WEBVTT

00:06.000 --> 00:17.000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:18.950 --> 00:23.530
‫« مورنینگ سانگ، فلوریدا »
‫« ۱۵ سال پیش »

00:29.610 --> 00:31.230
‫چی میل دارید؟

00:31.230 --> 00:33.440
‫اندازه‌ی دو بند انگشت ویسکی جک،
‫سه تا قالب یخ و...

00:33.450 --> 00:35.030
‫یه مقدار هم آب

00:35.030 --> 00:37.980
‫موقع سفارش سیناترا،
‫یه‌دونه‌ش هم نباید از قلم بیفته

00:40.330 --> 00:41.460
‫صبر کن ببینم

00:41.460 --> 00:42.850
‫قیافه‌ت آشناست

00:44.040 --> 00:47.330
‫تو توی نمایش «بوته‌ی آزمایش» توی
‫سالن تئاتر ژوپیتر دینر بودی

00:47.330 --> 00:49.420
‫نقش جان پراکتوری که بازی کردی
حرف نداشت

00:49.420 --> 00:53.170
‫تموم حضار و علی‌الخصوص خانم‌ها
‫محو دیالوگ‌هات شدن

00:53.170 --> 00:54.510
‫اون نمایش رو دیدی؟

00:55.590 --> 00:57.550
‫تنها کسی هستی که یادش مونده

00:57.550 --> 00:59.640
‫دفعه اولـه توی «تیکی تیلز» می‌بینمت

00:59.640 --> 01:02.060
‫- اسم من آرنولد هانتـه
‫- من هم بری دُرت هستم

01:02.060 --> 01:03.850
‫اداره‌ی یکی از سیرن‌ها با منـه

01:04.080 --> 01:05.460
‫گابریل

01:11.270 --> 01:15.690
‫به‌نظرم مردی با استعداد تو
‫توی هالیوود غوغا می‌کنه

01:15.700 --> 01:18.110
‫آخه اون ظاهر و جذبه‌ی لازم رو داری

01:18.110 --> 01:19.950
‫توی لس‌آنجلس شانسم رو امتحان کردم

01:19.975 --> 01:22.558
‫حتی یه نقش واسه چند قسمتِ توی

01:22.583 --> 01:24.200
‫سریال آبکی «امور پزشکی» گیرم اومد

01:24.200 --> 01:25.275
‫امکان نداره

01:25.300 --> 01:28.290
این که سریال موردعلاقه‌ی
‫مادر خدابیامرزم بود

01:28.290 --> 01:30.290
‫یه قسمتش رو هم جا ننداخته بود

01:30.290 --> 01:32.710
‫من نقش دکتر گیدیون استرلینگ رو بازی کردم

01:32.710 --> 01:35.380
‫تا این که برادر گم‌شده‌م از مرگ برگشت،
‫زنم رو دزدید و

01:35.380 --> 01:37.320
‫شخصیتم توی داستان رو
‫توی انفجار پورشه کشتن

01:37.320 --> 01:38.550
‫عجب بدشانسی‌ای

01:38.550 --> 01:42.080
‫آره، بعد از اون اتفاق
مسیر کاریم کله‌پا شد و

01:42.080 --> 01:44.560
‫من هم سوار کورولام شدم و
‫برگشتم خونه

01:45.890 --> 01:49.940
‫وقتی آمادگی و فرصت دست به دست هم میدن،
‫شانس در خونه‌ت رو می‌زنه

01:49.940 --> 01:53.770
‫و شانس در خونه‌ی تو رو زده چون
‫من یه فرصت عالی برات سراغ دارم

01:53.780 --> 01:55.530
‫مدیربرنامه نمی‌خوام، رفیق

01:55.530 --> 01:59.280
‫- اون روزها خیلی وقته تموم شدن
‫- منظور من یه چیز بزرگ‌تره

01:59.280 --> 02:01.950
‫توی سفرهام آدم‌های شکست‌خورده‌ی
‫زیادی می‌بینم،

02:01.950 --> 02:03.810
‫مخصوصاً طردشدگان

02:03.834 --> 02:06.515
و برای ‫رفع مشکلات‌شون، یه ایده‌هایی دارم

02:06.540 --> 02:09.920
‫دارم یه جایی رو برای افراد هم‌فکر
بنا می‌کنم که

02:09.920 --> 02:13.670
‫چشم‌انداز مشترکی از روشنگری و
‫رشد رو دنبال کنند

02:14.020 --> 02:15.590
‫آدم یاد فرقه‌ها میفته

02:15.590 --> 02:17.420
‫کسی از این کلمه‌ی ف-دار خوشش نمیاد

02:17.420 --> 02:20.090
‫عبارت «جنبش» رو ترجیح میدم

02:20.090 --> 02:22.470
‫یه برنامه‌ی کاری کامل هم دارم

02:22.470 --> 02:26.220
‫حتی یه کتابچه‌ی راهنما هم برای

02:26.890 --> 02:28.480
‫ساخت یه زندگی بهتر، نوشتم

02:29.190 --> 02:31.660
‫خودم هم او‌ن‌قدر حالیم هست که بدونم

02:31.685 --> 02:33.730
‫این قیافه کسی رو قانع نمی‌کنه

02:34.570 --> 02:36.940
‫من تو رو روی صحنه دیدم، آرنولد

02:36.940 --> 02:40.650
‫تو کیفیت تبدیل شدن به
‫یه سوپراستار بی‌بدیل رو داری و

02:40.660 --> 02:43.350
‫این نقشیـه که تو برای بازی کردنش زاده شدی

02:44.280 --> 02:45.280
‫انگار شوخی نمی‌کنی

02:45.290 --> 02:47.290
‫«جادوگر شهر اُز» رو که یادت هست؟

02:47.790 --> 02:50.500
‫من مثل همون مردی‌ام که
‫توتو پشت پرده پیداش می‌کنه و

02:50.500 --> 02:52.460
‫یواشکی اهرم‌ها رو می‌کشه

02:52.460 --> 02:55.380
‫تو همون اُز بزرگ و قدرتمند میشی،

02:55.380 --> 02:57.210
‫نماد جنبش‌مون،

02:57.210 --> 03:00.550
‫رهبر الهام‌دهنده‌ای که مردم رو
به وجد میاره و

03:00.550 --> 03:03.760
‫ترغیب‌شون می‌کنه پولی رو که با
‫بدبختی در آوردن رو

03:03.760 --> 03:05.459
‫برای فرصتی خرج کنن که

03:05.484 --> 03:08.764
‫به آرمان و هدف والاتری از خودشون برسن

03:14.900 --> 03:16.900
‫حالا این جنبش اسمی هم داره؟

03:18.346 --> 03:19.715
« مورنینگ سانگ، فلوریدا »

03:19.740 --> 03:21.733
‫مورنینگ سانگ چطوره؟

03:22.240 --> 03:26.560
‫چون هر سپیده‌دم،
نویدبخش روشنایی روز جدیدیـه

03:27.150 --> 03:29.070
‫خب، نظرت چیـه؟

03:37.160 --> 03:41.146
‫« رهبر فرقه در ورمانت دیده شده »

03:44.000 --> 03:51.000
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

03:52.000 --> 03:55.000
‫« ترجمه از امیر فرحناک و محمدعلی sm »

04:00.740 --> 04:03.900
‫نه، نمی‌تونی این کار رو بکنی

04:03.910 --> 04:04.990
‫بیا

04:10.330 --> 04:13.290
‫مدیر دُرت، می‌تونم توضیح بدم

04:13.290 --> 04:15.000
‫نیازی نیست، بیانکا

04:15.000 --> 04:18.590
‫من و مادرت خیلی وقته هم رو می‌شناسیم

04:19.380 --> 04:20.420
‫مگه نه، گابریل؟

04:23.010 --> 04:27.660
‫به‌نظرت چندین سال پیش،
‫کی اون رو به گیدیون معرفی کرد؟

04:28.300 --> 04:29.930
‫تو هم جزو مورنینگ سانگی؟

04:30.890 --> 04:32.560
‫من خودِ مورنینگ سانگم

04:32.560 --> 04:34.560
‫همه‌چیز هم داشت عالی پیش می‌رفت

04:34.560 --> 04:38.190
‫تا این که شما دوتا فضولی‌تون گل کرد و
‫همه‌چی رو به هم ریختید

04:38.190 --> 04:40.730
‫خوشبختانه من آدمی نیستم که
‫کینه به دل بگیره

04:40.730 --> 04:42.400
‫دنبال چی هستی، بری؟

04:42.400 --> 04:45.860
‫تا اونجا که من می‌دونم،
شما مفتکی اینجا زندگی کردید

04:46.950 --> 04:49.280
‫اما دوران مفت‌خوری به سر اومده

04:51.080 --> 04:53.790
‫وقتشـه برگردید سر کار، خانم‌ها

04:56.393 --> 05:00.774
« ونزدی »
« فصل دوم »

05:02.191 --> 05:06.111
« قسمت هفتم »
« پول لامصب رو رد کن بیاد »

05:12.930 --> 05:15.180
‫چقدر دیگه طول می‌کشه؟

05:15.180 --> 05:18.310
‫نمیشه که مهمون‌هام وارد صحنه‌ی جرم بشن

05:18.310 --> 05:20.690
‫فکر می‌کردم به احترام همکار مرحوم‌تون

05:20.690 --> 05:23.230
‫می‌خواید مراسم رو کنسل کنید

05:23.230 --> 05:26.740
‫مطمئنم اگه استاد اورلاف زنده بودن،
‫می‌خواستن آرامش‌مون رو حفظ کنیم و

05:26.740 --> 05:27.950
‫به طردشدگی ادامه بدیم

05:27.950 --> 05:29.530
‫این روش نِورموره

05:29.530 --> 05:33.080
‫خبرش که به گوش مطبوعات برسه،
‫بعید بدونم سر و کله‌ی کسی پیدا شه

05:33.080 --> 05:36.000
‫شاید بشه گفت که این فقط یه حادثه‌ی ناگوار

05:36.024 --> 05:37.784
‫توی کلاس درس بوده

05:39.670 --> 05:42.920
‫واقعاً می‌خواید همه فکر کنن که
اداره پلیس جریکو

05:42.920 --> 05:45.170
‫هنوز نتونسته
‫یه زامبی قاتل رو گیر بندازه؟

05:46.300 --> 05:47.880
‫این ماجرا هنوز تموم نشده

05:47.880 --> 05:50.940
‫از امروز به بعد، مسئول امنیت مدرسه
‫به عهده‌ی معاونین منـه

05:50.940 --> 05:52.980
‫حرف دیگه‌ای هم نباشه

05:58.580 --> 06:00.771
‫جفت‌مون می‌دونیم که سانتیاگو و تیمش

06:00.795 --> 06:02.860
‫حریف دوتا هاید و یه زامبی نمیشن

06:02.860 --> 06:04.150
‫راه بیفتید

06:04.150 --> 06:06.690
‫این بدبینی جدیدت امیدوارکننده‌ست

06:07.650 --> 06:10.940
‫فقط از تو برمیاد که موقع جابجایی بدن،
‫از خودت زخم روانی به جا بذاری

06:11.370 --> 06:14.030
‫تلاشت برای این که بهم بگی نامرئی باشم،
‫قابل تحسین بود

06:14.040 --> 06:16.700
‫هیس، نمی‌خواد معذرت بخوای

06:17.210 --> 06:18.660
‫حتی یه ذره هم شرمنده نیستم

06:18.660 --> 06:21.620
‫تازه‌ش هم، برو خدا رو شکر کن با این که
‫طبق پیش‌آگاهی، من قرار بود بمیرم،

06:21.620 --> 06:22.880
‫اومدیم نجاتت دادیم

06:22.880 --> 06:24.860
‫من نمی‌دونم این پیش‌آگاهی
کِی می‌خواد عملی شه

06:24.860 --> 06:27.020
‫بدترین پیش‌آگاهی تاریخ

06:27.020 --> 06:29.240
پیش‌آگاهی عوض شده

06:30.010 --> 06:32.220
‫تو دیگه اون کسی نیستی که قراره بمیره

06:32.220 --> 06:33.810
‫جداً؟ ایول!

06:36.220 --> 06:38.800
‫صبر کن ببینم. پس کی می‌میره؟

06:38.800 --> 06:40.140
‫یکی از اعضای خانواده‌ی آدامز

06:40.140 --> 06:42.033
‫واسه همین باید آیزاک و خانواده‌ی گالپین رو

06:42.058 --> 06:44.335
از ‫سر راه بردارم تا دست‌شون به
خانواده‌م نرسه

06:44.360 --> 06:46.710
‫شاید بهتر باشه از همین اطراف
‫گشتن رو شروع کنی

06:47.733 --> 06:50.206
« مدرسه‌ نِورمور »
« آیزاک نایت، پایه نهم تا دوازدهم »

06:57.290 --> 06:58.330
‫کاملاً ارگانیک

07:07.420 --> 07:09.880
‫چی این‌قدر پریشونت کرده، دخترک آشوبم؟

07:09.880 --> 07:13.590
‫تازه‌ترین راز برملا شده از
‫اون همه رازی که ازم مخفی کردید

07:13.590 --> 07:16.470
‫علاوه‌ بر این که زامبی پاگزلی رو
‫می‌شناختید...

07:18.850 --> 07:20.770
‫آیزاک نایت هم‌اتاقیت بوده

07:21.440 --> 07:22.810
‫بیشتر از این حرفا بود

07:23.690 --> 07:25.360
‫صمیمی‌ترین دوستم بود

07:25.360 --> 07:27.730
‫پدرت تنها کسی بود که می‌تونست خودش رو

07:27.730 --> 07:29.570
‫توی دلِ کوکی آیزاک جا کنه

07:30.176 --> 07:32.098
‫من سعی کردم اون رو از چنگ کسایی که

07:32.123 --> 07:34.030
می‌خواستن ‫از نبوغش سوءاستفاده کنن،
نجات بدم

07:34.030 --> 07:35.780
‫مثل آگوستوس استون‌هرست

07:35.780 --> 07:38.200
‫واسه همین توی برج ایاگو
‫براش آزمایشگاه ساخت

07:38.200 --> 07:42.845
‫استون‌هرست اون رو کاشف رازهای
‫توانایی‌های طردشدگان می‌دوست

07:42.870 --> 07:44.330
‫اما آیزاک...

07:45.170 --> 07:47.360
‫نقشه‌های خودش رو توی سرش داشت

07:47.483 --> 07:49.630
‫فکر می‌کرد می‌تونه با استفاده از علم

07:49.655 --> 07:51.935
‫توانایی‌های هاید فرانسواز رو بیرون بکشه

07:51.960 --> 07:55.390
‫من روحم هم خبر نداشت که آیزاک
‫زامبی پاگزلیـه

07:55.390 --> 07:57.430
‫تا این که توی پیلگریم ورلد دیدمش

07:57.430 --> 07:59.850
‫اون دیگه فقط یه حیوون‌خونگی بی‌مغز نیست

07:59.850 --> 08:01.850
‫آیزاک از نو احیا شده

08:01.850 --> 08:04.100
‫با فرانسواز و تایلر هم دوباره متحد شده

08:05.630 --> 08:07.830
‫که زدن زیر قول‌شون و از شهر نرفتن

08:18.990 --> 08:22.660
‫لاریسا بهم گفت داشتی توی بدن ایند
‫اینجا سرک می‌کشیدی

08:23.460 --> 08:25.960
‫تو و ویمز علیهم دسیه‌چینی کردید؟

08:25.960 --> 08:27.960
‫تو رفتی سر قبر راتوود

08:27.960 --> 08:30.000
‫احتمالاً مامان‌بزرگت بوده که

08:30.000 --> 08:32.260
‫این ایده‌ی مهلک رو چپونده توی سرت

08:32.260 --> 08:34.630
‫شاید مهلک باشه اما
خیلی چیزها رو هم روشن کرده

08:36.220 --> 08:38.820
‫چند وقته نویسندگی می‌کنی، باربارا جین؟

08:46.310 --> 08:47.480
‫از وقتی هم‌سن تو بودم

08:47.480 --> 08:51.110
‫اما اشتباه کردم و یکی از
‫کارهای اولم رو به مادرم دادم

08:51.110 --> 08:52.690
‫هنوز صدای...

08:53.490 --> 08:56.110
‫خنده‌های تحقیرآمیزش توی گوشمـه

08:56.516 --> 08:58.436
‫برای همین بعد از اون تصمیم گرفتم

08:58.461 --> 09:00.870
‫فعالیت ادبیم رو مخفی نگه دارم

09:00.870 --> 09:03.500
‫پدرت هیچی نمی‌دونه و
‫دوست دارم همین‌طوری باقی بمونه

09:03.500 --> 09:06.620
دهن من فقط برای محافظت از خودم قرص می‌مونه

09:06.620 --> 09:10.020
‫پنج صفحه‌ی اولش رو که خوندم
‫استفراغ شدید کردم

09:11.210 --> 09:14.340
‫خب، شاید یه روز

09:14.340 --> 09:17.524
‫قدردان قدرت سرمست‌کننده‌ی

09:17.548 --> 09:19.811
‫شوق و رمز و راز باشی

09:19.836 --> 09:22.256
‫فعلاً مسائل خانوادگی مهم‌تری داریم

09:23.310 --> 09:25.260
‫پیش‌آگاهی من عوض شده، مادر

09:25.285 --> 09:27.058
‫ایند دیگه قرار نیست که بمیره

09:27.083 --> 09:28.775
به‌جاش یکی از ماها قراره بمیره

09:28.800 --> 09:30.460
‫یکی از خانواده‌ی آدامز

09:33.070 --> 09:35.180
‫مایلم پاگزلی رو قربانی کنم

09:37.150 --> 09:38.780
‫ایند، صبر کن

09:38.780 --> 09:40.910
‫تو رو خدا. من... همه‌جا رو دنبالت گشتم

09:40.910 --> 09:44.080
‫من هم ازت دوری می‌کردم و این کاریـه که
‫قراره تا آخر عمرم بکنم

09:44.080 --> 09:47.120
‫- بذار وضعیت سوفیا رو توضیح بدم
‫- اسم دوست‌دخترتـه؟

09:48.800 --> 09:51.680
‫وقتی اومدم نِورمور، تصمیم گرفتیم
‫موقتاً از هم جدا شیم

09:51.680 --> 09:55.240
‫گفتم عضو یه گله‌ی جدید بشم.
‫می‌خواستم رابطه‌مون عادی پیش بره

09:56.433 --> 09:58.113
‫اما بعدش با یکی آشنا شدم

09:58.920 --> 10:00.700
‫نمی‌تونم فکرش رو از سرم بیرون کنم

10:00.700 --> 10:02.050
‫من سر تو رقابت نمی‌کنم

10:02.050 --> 10:04.770
‫می‌دونم. برای همین دیشب
‫همه‌چی رو باهاش بهم زدم

10:07.440 --> 10:09.560
‫کل ترم این رو ازم مخفی نگه داشتی

10:09.560 --> 10:11.610
‫از کجا بدونم دیگه میشه بهت اعتماد کرد؟

10:11.610 --> 10:13.740
‫حاضرم هرکاری کنم

10:13.740 --> 10:16.040
‫میشه هنوزم واسه مراسم همراهت بیام؟

10:17.070 --> 10:19.530
‫ایند سینکلیر، فوراً بیا توی کلاسم!

10:21.370 --> 10:24.410
‫دیشب از قفس گرگینه‌ها فرار کردی.
دلیلش چی بود؟

10:24.990 --> 10:27.040
‫تو حال خودم نبودم

10:27.040 --> 10:29.250
‫اینم شد بهونه؟

10:29.750 --> 10:33.880
‫آلفا شدن چیزی نیست که بتونی ساده ازش بگذری

10:33.880 --> 10:36.670
‫مخصوصاً حالا که دو روز مونده تا
‫ماه کامل شه

10:36.670 --> 10:38.470
‫خب این که اصلاً نحس به نظر نمیاد

10:38.470 --> 10:42.680
‫اگه یه آلفای جوان زیر ماه کامل تبدیل بشه،

10:42.680 --> 10:47.266
‫احتمال خیلی زیادی داره که
‫توی حالت گرگینه‌ش بمونه

10:47.730 --> 10:48.890
‫تا کِی؟

10:50.240 --> 10:51.300
‫صبر کنید ببینم

10:51.900 --> 10:54.230
‫یعنی میگید، تا ابد؟

10:54.230 --> 10:55.650
‫متأسفانه بدتر هم هست

10:55.650 --> 10:58.230
‫آلفاهایی که برای همیشه تبدیل میشن،

10:58.240 --> 11:01.490
‫توسط بقیه‌ی گرگینه‌ها شکار و کشته میشن

11:01.490 --> 11:03.620
‫یه‌جور قانون خودمراقبتیـه

11:03.620 --> 11:05.330
انگار دارم کابوس می‌بینم

11:05.330 --> 11:08.360
‫اگه اقدامات احتیاطی رو انجام بدی
‫نباید مشکلی پیش بیاد

11:08.360 --> 11:11.168
‫قبل از غروب آفتاب، خودت رو توی
قفس گرگینه‌ها ‫حبس کن و

11:11.193 --> 11:12.568
آرامشت رو حفظ کن

11:12.593 --> 11:14.880
‫تو این ماجرا تنها نیستی، ایند

11:14.880 --> 11:17.630
‫قدرت تو، توی گله‌ی توئـه

11:19.706 --> 11:22.606
« مراقب باشید، یه هاید اینجاست »

11:31.060 --> 11:32.190
‫داری میری؟

11:34.400 --> 11:36.860
‫اگه اجازه‌ی قتل ونزدی رو بهم نمیدی،

11:36.860 --> 11:38.940
‫باید گورمون رو از جریکو گم کنیم

11:38.940 --> 11:41.820
‫خانواده‌‌ی آدامز دیگه مشکل تو نیست، عزیزم

11:41.820 --> 11:44.240
‫نقشه‌های بزرگ‌تری براشون داریم

11:44.240 --> 11:45.780
‫بسپارش به عمو آیزاک

11:45.780 --> 11:48.240
‫آره، تا حالا که گل کاشته

11:48.240 --> 11:51.250
‫هر آزمایشی، مشکلات نامتقربه‌ی خودش رو داره

11:51.250 --> 11:52.910
‫دفعه‌ی بعد براش آماده میشیم

11:52.920 --> 11:55.920
‫دفعه‌ی بعدی وجود داره.
‫ماشین شما نابود شد

11:55.920 --> 11:58.500
‫هر احمقی می‌فهمه که شما شکست خوردید

11:58.500 --> 12:01.130
‫تنها چیزی که برام مهمـه

12:01.130 --> 12:03.050
‫نجات جون خواهرمـه

12:03.050 --> 12:05.680
‫تنها فاکتوری که توی این معادله نمی‌خوام،
تویی

12:05.680 --> 12:08.680
‫بس کنید، به محض این که
‫بیفتیم به جون همدیگه، می‌میریم

12:08.680 --> 12:10.760
‫یکی‌مون همین الانش هم مُرده

12:13.230 --> 12:14.600
‫فرانسواز؟

12:14.600 --> 12:15.860
‫داروش رو پیدا کن

12:20.200 --> 12:21.460
‫خالیـه

12:25.030 --> 12:26.930
‫بازم دارو می‌خوام

12:29.580 --> 12:32.660
‫یه بیمارستان حیوانات توی شهر هست
‫بیاید دنبالم

12:35.288 --> 12:37.328
« پدر هاید »

12:53.100 --> 12:54.180
‫اون پشت رو بررسی کن

12:54.190 --> 12:57.600
‫دنبال هر سرنخی هستیم که
‫مخفی‌گاه‌شون رو بهمون نشون بده

12:57.610 --> 13:00.650
‫آیزاک تا جلوی هاید شدن خواهرش رو
‫نگیره، جایی نمیره

13:09.450 --> 13:12.080
‫فرانسواز فقط یه زندگی عادی می‌خواست

13:13.580 --> 13:15.870
‫و برای لحظه‌ای کوتاه هم بهش رسید

13:20.040 --> 13:22.693
‫آخرین باری که توی این اتاق وایسادم،

13:22.718 --> 13:25.140
‫ازم خواست ساقدوشش باشم

13:26.470 --> 13:29.590
‫می‌دونستم مشکلش رو از
‫گالپین پنهون کرده بود،

13:29.600 --> 13:31.140
‫برای همین قبول نکردم

13:32.970 --> 13:34.770
‫از اون موقع دیگه حرف نزدیم

13:34.770 --> 13:37.310
‫خاطره‌‌بازی‌های شیرینت رو بذار واسه بعد

13:37.310 --> 13:39.980
‫پس شاید بهتر باشه بهم بگی چطوری می‌خوای با

13:39.980 --> 13:42.520
‫هیولای درهم برهم خانواده‌ی گالپین
‫در بیفتی

13:42.840 --> 13:46.110
‫زبون درازت که حریف‌شون نمیشه

13:46.110 --> 13:48.780
‫اگه نیومدی اینجا کمک کنی،
‫می‌تونی تشریفت رو ببری

14:24.860 --> 14:27.610
‫دو سه تا هاید عین موش فرار کردن

14:35.293 --> 14:38.126
« بیمار شماره ۱۹۳۸ - روزی یک عدد مصرف شود »

14:44.840 --> 14:49.020
‫حالا می‌فهمم چرا آیزاک می‌خواسته به
‫هرقیمتی که شده، خواهرش رو نجات بده

14:50.220 --> 14:51.760
‫وقتش داره سر می‌رسه

15:05.610 --> 15:07.360
‫شب‌پره‌ی جسد‌خوار نیوانگلندی

15:07.860 --> 15:10.700
‫گونه‌ی خارق‌العاده‌ایـه.
‫از کجا پیداش کردی؟

15:10.700 --> 15:13.360
‫دنبال زامبی حامی عاطفی بعضی‌ها بودم

15:13.820 --> 15:15.140
‫اسلرپ رو پیدا کردی؟

15:17.540 --> 15:19.620
‫اینا رو از بدن اسلرپ که لارو بودن کش رفتم

15:19.620 --> 15:21.710
‫حالا دارن وارد مرحله‌ی مهاجرت‌شون میشن

15:21.710 --> 15:24.480
‫- یعنی چی؟
‫- یعنی باید برگردن به جسد میزبان‌شون

15:24.480 --> 15:26.500
‫- تا تخم بذارن
‫- اگه جسدشون فرار کرده باشه چی؟

15:26.500 --> 15:28.500
‫شرط می‌بندم هنوز هم می‌تونن پیداش کنن

15:28.510 --> 15:31.090
‫جی‌پی‌اس حشرات، گوگل مپس رو می‌ذاره تو جیبش

15:31.740 --> 15:33.000
‫من فقط دنبال یه دوست بودم

15:33.000 --> 15:34.450
‫نمی‌شد یه زنده‌ش رو پیدا کنی؟

15:34.450 --> 15:37.140
‫تلاشم رو کردم، خب؟
‫اما کسی تمایل نداشت

15:50.240 --> 15:51.850
‫برید میزبان‌تون رو پیدا کنید

16:09.020 --> 16:10.550
‫هیس

16:10.550 --> 16:13.424
‫این رو که دیدم، رفتم به مادرت سر بزنم اما

16:11.770 --> 16:14.070
‫« رهبر فرقه مورنینگ سانگ در
‫ورمانت دیده شد »

16:13.448 --> 16:15.115
‫توی اتاقش نبود

16:15.140 --> 16:17.280
‫ترسید که شاید گیدیون مچش رو گرفته باشه

16:17.280 --> 16:20.180
‫حالا هم که معاون‌های کلانتر
‫از سر و کول مدرسه بالا میرن،

16:20.180 --> 16:22.600
‫دیر یا زود جاش لو می‌رفت

16:22.780 --> 16:24.240
‫وایسا ببینم، یعنی رفته؟

16:24.240 --> 16:25.310
‫کجا می‌خواد بره؟

16:25.310 --> 16:26.440
‫نمی‌دونم

16:27.150 --> 16:29.020
‫گفت ندونم بهتره

16:29.020 --> 16:31.570
‫دفعه‌ی اولی نیست که بی‌خبر غیبش می‌زنه

16:32.190 --> 16:34.480
‫حداقل الان دیگه لازم نیست
‫نگران‌مون باشی

16:34.480 --> 16:36.100
‫بیانکا

16:36.100 --> 16:38.160
‫قضیه چیه؟

16:38.160 --> 16:40.020
‫خانم بارکلی

16:40.020 --> 16:43.020
‫امکانش هست بیاید توی دفترم؟

16:44.080 --> 16:46.710
‫فقط بیخیالش شو

16:47.670 --> 16:49.840
‫این‌طوری به نفع همه‌ست

17:01.600 --> 17:02.810
‫مامان‌بزرگ؟

17:04.100 --> 17:06.600
‫داشتم از خوندن رُمانت لذت می‌بردم

17:06.600 --> 17:08.980
‫دومینیکا، مادر افعی حرف نداره

17:08.980 --> 17:10.980
‫چطور توصیفش می‌کنی؟

17:10.980 --> 17:12.811
‫«یه مار خوش‌بین خونه‌نشین سمج که

17:12.836 --> 17:16.780
‫کاری می‌کنه افعی دلش بخواد
‫بیشتر از کبراها، پوست بندازه»

17:18.280 --> 17:21.870
‫حالا که حرف از مادرت شد،
‫امروز صبح برام فال گرفت

17:21.870 --> 17:25.200
‫بابت این که بردمت سر قبر استاد راتوود،
‫کلی بهم غر زد

17:25.210 --> 17:26.710
‫گفت یه مشکلاتی به‌وجود اومده

17:26.710 --> 17:28.750
‫خیالم راحت شد که آسیبی بهت نرسید

17:28.750 --> 17:30.670
‫هیچ‌کدوم یه سر سوزن ترحم تو وجودمون نیست

17:30.670 --> 17:32.760
‫این یکی از دوست‌داشتنی‌ترین خصلت‌هامونـه

17:32.760 --> 17:35.140
‫بگو دلیل اصلی اومدنت به نِورمور چیه؟

17:35.400 --> 17:38.010
‫دیشب مدیر موذی مدرسه‌تون زنگ زد

17:38.010 --> 17:40.890
‫حتی صدای قربانیان آدم‌ربایی هم
‫این‌قدر درمونده نبود

17:40.890 --> 17:44.270
‫برای کمک مالی به مراسم مادرت
‫پیشنهاد فوق‌العاده‌ای بهم داده

17:44.270 --> 17:46.491
‫فکر می‌کردم اون کشتی به آب زده،
‫واژگون شده و

17:46.516 --> 17:48.335
‫رفته به ته اعماق درازگودال ماریانا

17:48.360 --> 17:50.140
‫معلومـه که همین‌طوره

17:50.140 --> 17:52.070
‫اما تو که می‌دونی من چی میگم...

17:52.070 --> 17:54.980
‫هرچی چاپلوسی بیشتر باشه،
‫پیشنهاد هم بزرگ‌تره

17:54.990 --> 17:57.900
‫می‌خوای موقع رد کردن پیشنهادش،
‫تو سفیدیِ چشماش نگاه کنی

17:57.900 --> 18:01.370
‫کمتر هیجانیـه که به پای دیدن لحظه‌ی

18:01.370 --> 18:04.190
‫در هم شکستن روح یه مرد برسه

18:04.680 --> 18:06.830
‫وقتش رسیده که دُرت رو از این عذاب راحت کنیم

18:06.830 --> 18:09.750
‫البته اگه تا الان تو عرق خودش غرق نشده باشه

18:12.340 --> 18:15.460
‫شاید بهتره باشه تو و مادرت
‫یه مدت از همدیگه جدا شید

18:15.960 --> 18:17.470
‫تابستون رو بیا پیش خودم بمون

18:17.470 --> 18:19.720
‫می‌تونم تجارت خانوادگی رو هم بهت یاد بدم

18:19.720 --> 18:23.300
‫می‌دونم قراره یه بچه‌ی تخس ادیب بشی اما

18:23.310 --> 18:25.720
‫اما مرگ رکود سرش نمیشه.
‫همیشه هست

18:26.040 --> 18:27.480
‫ممنونم مامان‌بزرگ

18:28.850 --> 18:31.480
‫می‌دونستم بالاخره میای
زیر پر و بال سیاه خودم

18:31.480 --> 18:32.960
‫شاید آدامز باشی اما

18:32.960 --> 18:35.230
‫از ته دل، یه فرامپی

18:35.230 --> 18:36.860
‫البته ته همون دل کوچیکت

18:40.030 --> 18:41.540
‫فستر فرامپ...

18:41.540 --> 18:45.160
‫باعث افتخاره که
‫دوشسِ مرحومان نورمور

18:45.160 --> 18:47.620
‫دوباره راهروهای مدرسه رو
‫با حضور گرم‌‌شون متبرک کرده

18:47.620 --> 18:52.250
‫نهایت استفاده رو بکن.
‫این دیدار باید کوتاه و برای آخرین بار باشه

18:52.250 --> 18:54.170
‫پس یه ثانیه رو هم حروم نمی‌کنم

18:54.170 --> 18:55.420
‫همون‌طور که پای تلفن گفتم،

18:55.420 --> 18:58.300
‫سخاوت شما نه تنها آینده‌‌‌ی ما رو
‫تضمین می‌کنه،

18:58.300 --> 19:02.180
‫بلکه یادگاری ابدی از زندگی و
‫دستاوردهای شما خواهد بود

19:02.180 --> 19:03.590
‫معرفی می‌کنم...

19:05.810 --> 19:09.230
‫...مدرسه‌ی علوم کفن و دفن در...

19:10.100 --> 19:11.350
‫برج فرامپ

19:12.980 --> 19:15.570
‫نِورمور تبدیل به مدرسه‌ای سرآمد

19:15.570 --> 19:19.620
‫برای متصدیان کفن و دفن، مومیایی‌کنندگان و
‫مدیران مراسم خاکسپاری آینده خواهد شد

19:19.620 --> 19:22.320
‫این طرح شامل نوسازی گورستان مدرسه،

19:22.320 --> 19:25.595
‫به همراه سنگ‌قبرهای برند فرامپ و

19:25.620 --> 19:29.080
‫جایگزینی باغ‌های میوه با مزرعه‌ی اجساد هست

19:29.080 --> 19:32.120
‫مرگ، نِورمور و فرامپ

19:32.120 --> 19:35.290
‫سه‌گانه‌ای نامقدس‌تر از این هم
به ذهن‌تون می‌رسه؟

19:35.290 --> 19:37.550
‫چه ارائه‌‌ی استادانه‌ای

19:37.550 --> 19:40.580
‫تاحالا کسی غرورم رو با این مهارت،
‫نوازش نکرده بود

19:41.380 --> 19:43.840
‫اما چاپلوسی مثل فرمالدهید می‌مونه

19:43.840 --> 19:46.970
‫برای استنشاق کردنـه، نه قورت دادن

19:46.970 --> 19:49.020
‫به همین دلیل هیچ تمایلی برای

19:49.020 --> 19:52.770
‫خرج حتی یه پاپاسی واسه این مردشورخونه ندارم

19:57.480 --> 19:59.560
‫ارزش امتحان کردنش رو داشت

20:01.450 --> 20:02.716
‫بیانکا

20:02.740 --> 20:05.943
میشه لطفاً خانم فرامپ رو تا
‫ماشین‌شون همراهی کنید؟

20:06.990 --> 20:09.790
‫تو تموم ثروتت رو
‫به نِورمور می‌بخشی

20:10.290 --> 20:11.580
‫این میراث توئـه

20:11.580 --> 20:14.580
‫این تصمیم رو بدون این که کسی شک کنه

20:14.580 --> 20:16.290
‫به دنیا و خانواده‌ت اعلام می‌کنی

20:16.290 --> 20:19.460
‫به‌عنوان مهمان افتخاری توی
این مراسم شرکت می‌کنی

20:19.460 --> 20:23.220
‫و به محض این که بشکن زدم،
‫فراموش می‌کنی که من اینجا بودم

20:39.166 --> 20:40.915
« متأسفانه تعطیلیم »

20:40.940 --> 20:42.320
‫هی، با یه دام‌پزشک کار داریم!

20:43.320 --> 20:44.820
‫خواهش می‌کنم، اورژانسیـه!

20:47.030 --> 20:49.580
‫- ببخشید، دارم تعطیل می‌کنم...
‫- اورژانسیـه. یه ماشین زده به سگم

20:49.580 --> 20:52.330
‫- نمی‌تونم تنهایی تکونش بدم. خواهش می‌کنم
‫- کجاست؟

21:07.970 --> 21:09.510
‫گفتی باید بهش خون تزریق شه

21:09.510 --> 21:12.350
‫قرص‌هایی که توی ویلو‌هیل بهش دادن
‫ژن‌های هایدش رو مهار کردن و

21:12.350 --> 21:13.980
‫این‌طوری عمرش هم درازتر شده

21:14.520 --> 21:17.310
‫وقتی هم که تبدیل شد تا تو رو نجات بده،

21:18.230 --> 21:20.360
‫حتماً حالش رو بدتر کرده

21:20.360 --> 21:22.530
‫یعنی میگی تقصیر منـه؟
‫من دارم به کشتنش میدم؟

21:22.530 --> 21:23.650
‫نه

21:23.650 --> 21:26.200
‫اما با معطل کردن توی درمانش
‫به کشتنش میدی

21:26.200 --> 21:28.240
‫مادر تو خون لازم داره

21:28.240 --> 21:29.740
‫خون هاید

21:29.740 --> 21:30.890
‫آستینت رو بزن بالا

21:56.231 --> 21:58.317
‫می‌دونم اینجایی، لاریسا

21:59.454 --> 22:02.486
‫مطمئنم که استقبال خوبی از
‫مراسم میشه

22:02.487 --> 22:05.698
‫مورتیشا آدامز تبدیل به
‫ناجی نورمور میشه و

22:05.699 --> 22:11.037
‫عصر لاریسا ویمز
‫یک بار برای همیشه به پایان می‌رسه

22:11.038 --> 22:14.749
‫من هیچوقت قصد نداشتم که
‫دستاوردهای تو رو کم‌اهمیت جلوه بدم

22:14.750 --> 22:16.126
‫ولی با این حال،

22:16.793 --> 22:19.212
‫دائماً همون آشـه و همون کاسه

22:20.714 --> 22:22.257
‫باز ونزدی چیکار کرده؟

22:23.258 --> 22:25.135
‫این دفعه اون کاری نکرده

22:27.361 --> 22:29.717
‫مادرت داره از کدورتی که
‫بین شماست استفاده می‌کنه

22:29.742 --> 22:31.906
‫تا ونزدی رو به خودش نزدیک‌تر کنه

22:33.101 --> 22:35.811
‫من خیلی به زندگیت
‫حسودیم میشه، مورتیشا

22:35.812 --> 22:38.105
‫ولی به رابطه‌ای که
‫با اون عجوزه داشتی هرگز

22:38.106 --> 22:41.609
‫- مرسی که گفتی
‫- حالا زوده واسه تشکر

22:41.610 --> 22:43.667
‫تو خیلی بیشتر از چیزی که
‫فکر می‌کنی شبیه به مادرتی

22:44.863 --> 22:47.698
‫منظورم میل بیمارگونه‌ت به مخفی‌کاریـه

22:47.699 --> 22:50.326
‫لاریسا، این واقعاً بی‌انصافیـه

22:50.327 --> 22:51.327
‫واقعاً؟

22:51.328 --> 22:54.455
‫آخرش نتونستی حقیقت رو در مورد

22:54.480 --> 22:59.235
‫رابطه‌ت با فرانسواز و آیزاک
‫به ونزدی بگی

23:00.504 --> 23:02.129
‫الهاماتش تغییر کرده

23:02.154 --> 23:04.782
‫حالا یکی از اعضای
‫خانواده‌ی آدامز می‌میره

23:05.592 --> 23:09.804
‫نذار این باعث نابودی خانواده‌ای بشه که
‫تمام عمر سعی کردی ازش محافظت کنی

23:09.805 --> 23:11.264
‫حقیقت رو بهش بگو

23:12.391 --> 23:14.226
‫قبل از این که اتفاق بدی بیفته

23:16.275 --> 23:18.317
‫« آروم باش و گرگِ درونت رو رها نکن »

23:19.356 --> 23:22.734
‫اگه قراره شب‌ها تو این قفس باشم،
‫باید اینجا رو خونه‌ی خودم بدونم

23:25.445 --> 23:27.947
‫- شکار هاید به کجا رسید؟
‫- چند نفر رو فرستادم خبر بگیرن

23:27.948 --> 23:31.201
‫تا الان باید ردِ گوشتِ
‫پوسیده‌ی آیزاک رو زده باشن

23:33.749 --> 23:35.312
‫چی شده، ایند؟

23:37.207 --> 23:39.429
‫امروز یه چیز بامزه‌ای رو فهمیدم

23:39.876 --> 23:42.420
‫اگه یه آلفای جَوون
‫توی ماه کامل تبدیل بشه

23:42.421 --> 23:45.590
‫احتمالش زیاده که
‫دیگه به حالت عادی برنگرده

23:46.091 --> 23:50.094
‫هرگز! دیگه نگم که
‫بقیه‌ی گرگینه‌ها هم شکارم می‌کنن

23:50.095 --> 23:53.639
‫دو روز دیگه ماه کاملـه.
‫چطور می‌خوای جلوش رو بگیری؟

23:53.640 --> 23:57.643
‫با آروم بودن. سعی می‌کنم
‫با علایقم حواسم رو پرت کنم

23:57.644 --> 23:59.478
‫مثل انتخاب لباس واسه مراسم

23:59.479 --> 24:02.031
‫چرا باید واسه مراسمی که نمیری
‫لباس انتخاب کنی؟

24:02.056 --> 24:03.516
‫برونو ازم خواست

24:03.817 --> 24:04.984
‫به عنوان یه دوست

24:04.985 --> 24:07.570
‫کاپری واسه رقص توی مراسم
‫استثنا قائل شد،

24:07.571 --> 24:09.795
‫به شرطی که
‫بعدش خودم رو حبس کنم

24:12.492 --> 24:15.327
‫کاپری گفت لازم نیست تنهایی
‫با مشکلات آلفا شدنم کنار بیام

24:15.328 --> 24:17.407
‫گفت قدرتم از گله‌ام میاد

24:17.432 --> 24:18.881
‫ولی حقیقت اینـه که...

24:20.167 --> 24:22.196
‫گله‌ی من تویی، ونزدی

24:24.337 --> 24:29.009
‫اگه یه‌وقت تبدیل شدم و
‫دیگه نتونستم به حالت اول برگردم،

24:30.969 --> 24:32.596
‫میای پیدام کنی؟

24:34.514 --> 24:36.933
‫واسه شکارت
‫از جون و دل مایه می‌ذارم

24:39.718 --> 24:41.891
‫- ایجکس!
‫- بیانکا تو دردسر افتاده

24:41.966 --> 24:44.093
‫شنیدی گیدیون استرلینگ چی شده؟

24:44.733 --> 24:47.125
‫باورم نمیشه بیانکا درگیر
‫پرونده‌ی جنایی شده بود و

24:47.150 --> 24:48.341
‫همه‌مون بی‌خبر بودیم!

24:48.366 --> 24:49.757
‫حالا مامانش هم گم شده

24:49.782 --> 24:51.224
‫فکر کنم پای دُرت وسط باشه

24:51.249 --> 24:54.033
‫کلانتر سانتیاگو و معاون‌هاش
‫همه‌جای محوطه هستن

24:54.034 --> 24:55.452
‫باید به یکی بگیم!

24:58.092 --> 25:00.807
‫دُرت فکر می‌کنه از ماجرا بی‌خبریم
‫(همچنین: توی تاریکی هستیم)

25:00.832 --> 25:02.813
‫نمی‌دونه که توی تاریکی
‫من تازه جون می‌گیرم

25:06.713 --> 25:07.838
‫ونزدی

25:07.839 --> 25:09.174
‫چه به موقع

25:10.634 --> 25:12.452
‫بیا یه نگاهی به برج جدیدم بنداز

25:13.178 --> 25:16.931
‫این تازه ذره‌ای از کمک‌های
‫بشردوستانه‌ی فرامپـه

25:16.932 --> 25:18.178
‫تو که گفتی
‫تنها کمک خیرخواهانه توی زندگی

25:18.203 --> 25:19.666
‫یه مرگ سریع و بدون درده

25:19.691 --> 25:21.936
‫از اونجایی که خانواده‌ی خودم
‫علاقه‌ی ناچیزی به

25:21.937 --> 25:24.772
‫امپراتوری‌ای که
‫قبر به قبر ساختم دارن،

25:24.773 --> 25:26.988
‫تصمیم گرفتم تمام دستاورد‌هام

25:27.013 --> 25:30.319
‫صرف آموزشِ
‫نسل‌های آینده‌ی طردشدگان بشه

25:30.320 --> 25:32.780
‫باورت میشه ایشون
‫چقدر دست‌ودل‌باز بودن؟

25:32.781 --> 25:34.031
‫نه

25:34.032 --> 25:34.919
‫باورم نمیشه

25:34.944 --> 25:37.743
‫ولی همچنان کلکسیون ماشین‌های
‫کلاسیکت به خودم می‌رسه، مگه نه؟

25:37.744 --> 25:39.876
‫یه قالپاق زنگ‌زده‌ش هم
‫بهت نمیدم، عزیزدلم

25:39.901 --> 25:42.307
‫ما همیشه درمون به
‫روی تو باز بوده، هستر

25:42.332 --> 25:45.870
‫شما خودت واسه عروسی‌مون
‫نیومدی و تمامی دعوت‌نامه‌های

25:45.895 --> 25:47.545
‫دورهمی‌های خانوادگی رو رد کردی

25:47.546 --> 25:49.288
‫دیگه نمی‌خوام
‫در مورد گذشته حرف بزنم

25:49.313 --> 25:51.202
‫فقط آینده برام مهمـه

25:51.790 --> 25:55.984
‫نقشه‌ای که من و مدیر دُرت کشیدیم
‫نورمور رو دوباره احیا می‌کنه

25:56.019 --> 26:00.166
‫مثل ممنوعیت ثبت‌نام
‫طردشدگانی که توانایی ندارن

26:00.191 --> 26:02.410
‫مثل اون شوهر بی‌لیاقتت

26:02.435 --> 26:05.072
‫طردشده بودن یه وضعیت ذهنیـه

26:05.097 --> 26:07.457
‫نه، عزیزم. بدبخت‌بیچاره‌ها
‫این آسمون‌ریسمون‌ها رو می‌بافن

26:07.482 --> 26:08.993
‫تا احساس پیروزی بهشون دست بده

26:09.018 --> 26:12.945
‫بیاید از این خوشحال باشیم که
‫آینده‌ی نورمور تضمین‌شده‌ست

26:12.946 --> 26:14.698
‫یه سلفی دسته‌جمعی بگیریم؟

26:17.325 --> 26:19.536
‫شما...

26:27.000 --> 26:34.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

26:39.139 --> 26:42.308
‫ونزدی. فکر کردم
‫یه مدت تیم رو کنار گذاشتی

26:42.309 --> 26:43.602
‫تعطیلات تمومـه

26:50.150 --> 26:51.192
‫آماده‌ی نبرد!

27:00.452 --> 27:04.163
‫- این ترم اصلاً پیدات نبود
‫- فوق برنامه‌هامون باهم فرق داشتن

27:04.164 --> 27:06.702
‫تو میری کما،
‫من کلاس آکاپلا

27:06.727 --> 27:07.812
‫و مراسمات خیریه

27:08.668 --> 27:11.155
‫جوری پیگیر مراسماتی که
‫انگار زندگیت بهش وابسته‌ست

27:16.730 --> 27:18.698
‫بیشتر زحمت‌ها پای مادرت بود

27:19.012 --> 27:21.305
‫هیچی از چشمش پنهون نمی‌مونه

27:21.306 --> 27:24.606
‫- واقعاً از کار باهاش لذت بردم
‫- حرف از مادرها شد، مادر خودت چطوره؟

27:25.560 --> 27:27.394
‫از تابستون دیگه ندیدمش

27:27.395 --> 27:30.132
‫پس یعنی ندیدیش توی ‫کلاس
کنار محوطه قایم شده بود؟

27:33.447 --> 27:36.163
‫نمی‌دونم ایجکس چی در گوشت خونده،
‫ولی پاتو از زندگی من بکش بیرون!

27:36.188 --> 27:39.024
‫تو پای خانواده‌ام رو وسط کشیدی،
‫پس الان دیگه این کار غیرممکنـه

27:41.284 --> 27:43.535
‫دُرت داره از تو و
‫مادرت اخاذی می‌کنه، مگه نه؟

27:43.536 --> 27:45.330
‫واسه همین
‫مادربزرگم رو افسون کردی

27:45.914 --> 27:49.083
‫چهار سوارِ آخرالزمان
‫باید روی قبرش بتازن

27:49.084 --> 27:51.211
‫تا اون زن بخواد
‫یه پاپاسی به این مدرسه بده

28:00.553 --> 28:03.473
‫فکر کردم مامانم رو
‫از دست ناپدریم خلاص کردم

28:04.307 --> 28:07.606
‫ولی کاشف به عمل اومد که
‫گیدیون فقط یه عروسک خیمه‌شب‌بازی بود و

28:08.436 --> 28:10.480
‫دُرت پشت تموم این اتفاقاتـه

28:10.980 --> 28:13.316
‫از اولش داشت همه رو بازی می‌داد

28:15.527 --> 28:17.779
‫نقشه کشیده که مال و منالِ
‫مادربزرگت رو بالا بکشه

28:20.115 --> 28:21.741
‫باید می‌اومدی پیش خودم

28:22.617 --> 28:24.987
‫حتی ونزدی آدامز هم
‫نمی‌تونه از این وضع نجاتم بده

28:25.912 --> 28:28.275
‫شرمنده، ولی چاره‌ای نداشتم

28:29.040 --> 28:30.350
‫هنوز هم ندارم

28:30.375 --> 28:32.159
‫این مکالمه و هر چیزی که

28:32.184 --> 28:34.318
‫در مورد مادرم می‌دونی رو
‫فراموش می‌کنی

28:34.379 --> 28:37.172
‫دیگه به هیچی توی
‫مراسم خیریه مشکوک نمیشی

28:37.173 --> 28:39.717
‫بیخیال این قضیه شو

28:45.932 --> 28:47.517
‫درست حدس زدی

28:48.017 --> 28:51.020
‫- چی گفت؟
‫- دقیقاً همونی که پیش‌بینی کردی

28:51.521 --> 28:55.859
‫بیانکا اعتراف کرد که دُرت و
‫یه گیدیون‌نامی دارن ازش اخاذی می‌کنن

28:56.335 --> 29:00.672
‫- بعدش افسونم کرد که فراموش کنم
‫- واقعاً تیم خوبی می‌شیم، مگه نه؟

29:00.697 --> 29:02.364
‫خودت رو نشون بده، اگنس

29:04.784 --> 29:06.676
‫حالا که پیش‌آگاهیت عوض شده و

29:06.701 --> 29:08.611
‫ایند قرار نیست بمیره،

29:08.799 --> 29:10.463
‫می‌دونستم واسه این که
‫دوست صمیمیت بشم،

29:10.488 --> 29:11.986
‫باید یه خودی نشون بدم

29:13.001 --> 29:15.063
‫با حمله‌ور شدن به کمد لباس‌هام؟

29:16.337 --> 29:18.380
‫واسه تو این کارو کردم

29:18.381 --> 29:20.571
‫خواستم نشون بدم که
‫چقدر برام مهمی

29:20.596 --> 29:21.805
‫گند زدی!

29:28.727 --> 29:31.366
‫« بازار کشاورزان جریکو »

29:31.436 --> 29:33.687
‫این خیلی مهمـه، آیزاک

29:33.688 --> 29:35.148
‫خودم می‌دونم

29:35.899 --> 29:36.958
‫می‌دونم

29:37.442 --> 29:39.819
‫- بیا بی گدار به آب نزنیم
‫- مامان

29:40.528 --> 29:42.279
‫- هی، عزیزم
‫- زنده‌ای!

29:42.280 --> 29:45.324
‫- آره. به لطف تو
‫- چندین ساعت بی‌هوش بودی

29:45.325 --> 29:46.617
‫باید راه بیفتیم

29:46.618 --> 29:47.951
‫نقشه چیه؟

29:47.952 --> 29:49.536
‫مادرت رو نجات میدیم و

29:49.537 --> 29:52.832
‫کاری می‌کنیم که خانواده‌ی آدامز
‫تقاص گناهان‌شون رو پس بدن

29:56.586 --> 29:58.505
‫برات یه سورپرایز دارم

30:05.678 --> 30:06.679
‫گیدیون

30:10.433 --> 30:12.893
‫مؤسسین مورنینگ سانگ

30:12.894 --> 30:14.479
‫دوباره دورهم جمع شدن

30:16.147 --> 30:19.066
‫فردا وقتی هستر فرامپ
‫از خواب بیدار بشه،

30:19.067 --> 30:22.070
‫تمام ثروتش از دست رفته و
‫ما سوار هواپیمای شخصی خودمونیم

30:22.570 --> 30:23.757
‫زنده‌باد ونزوئلا!

30:23.782 --> 30:25.585
‫بعد از این که زیرآبم رو
‫پیش پلیس‌های فدرال زد،

30:25.610 --> 30:27.093
‫یه لحظه هم پیش این
‫بچه‌ی لوس نمی‌مونم

30:27.118 --> 30:29.076
‫هی، هی. اشتباه همدیگه رو
‫به رخ هم نکشیم

30:29.077 --> 30:30.661
‫همه‌مون اشتباهاتی داشتیم

30:30.662 --> 30:32.871
‫ولی اسم و عکس منـه که
‫تیتر یک روزنامه‌ها شده

30:32.872 --> 30:36.597
‫بهت گفتم جایی نرو،
‫ولی تصمیم گرفتی فرار کنی

30:36.622 --> 30:39.834
‫فکر کنم بدونم چرا
‫اسمت رو از نمایش خط زدن

30:39.859 --> 30:41.110
‫چون طبق نمایش‌نامه پیش نرفتی و

30:41.135 --> 30:42.176
‫بذار روراست باشیم،

30:42.201 --> 30:44.633
‫مهارت‌های بداهه‌پردازیت
‫اونقدرها تعریفی ندارن

30:44.634 --> 30:47.135
‫اون موقعی که داشتم
‫روحم رو بهت می‌فروختم و

30:47.136 --> 30:49.196
‫مزخرفات عصر جدید
‫مورنینگ سانگ رو

30:49.221 --> 30:51.401
‫واسه ۱۵ سال اخیر تبلیغ می‌کردم
‫که تو پولدار شی، صدات درنمی‌اومد

30:51.426 --> 30:54.220
‫اگه بخوای زیرآبم رو پیش پلیس‌ها بزنی،
‫تو هم با خودم پایین می‌کشم

30:55.242 --> 30:58.480
‫رفیق، مگه من همیشه هوات رو نداشتم؟

30:58.505 --> 30:59.914
‫آروم باش

31:00.014 --> 31:02.836
‫با گابریل برو توی آپارتمانم منتظر باش

31:02.861 --> 31:05.196
‫به فکر شروع تازه‌ای باش که
‫قراره گیرت بیاد

31:05.780 --> 31:07.699
‫شعار مورنینگ سانگ‌مون رو یادتـه؟

31:08.283 --> 31:10.159
‫هر سپیده‌دم، نویدبخش روز جدیدیـه

31:11.035 --> 31:12.960
‫من فقط پولم رو می‌خوام، بری

31:12.985 --> 31:14.707
‫بعدش کنار می‌کشم،
‫واسه همیشه

31:14.732 --> 31:16.816
‫دیگه کاری با شما عجیب‌الخلقه‌ها ندارم

31:18.668 --> 31:21.044
‫آرنولد، اگه به خاطر من نبود،

31:21.045 --> 31:24.807
‫تو هنوز داشتی توی تیکی تیلز
‫مای‌تای‌های بدردنخورت رو درست می‌کردی

31:24.832 --> 31:26.709
‫من روحم رو بهت دادم

31:27.385 --> 31:28.717
‫پولم رو پس بده

31:35.090 --> 31:38.218
‫می‌دونی چرا ونیسی‌ها
‫مراسمات بالماسکه داشتن؟

31:38.730 --> 31:42.859
‫تا به دور از قضاوت،
‫از پنهان کردن هویت‌شون لذت ببرن

31:43.693 --> 31:45.361
‫نقاب به چهره می‌زدن و

31:45.987 --> 31:47.697
‫با این کار،

31:48.332 --> 31:50.504
‫چهره‌ی واقعی‌شون رو نمایان می‌کردن

31:51.409 --> 31:53.016
‫تهش می‌خوای به چی برسی، بری؟

31:53.870 --> 31:57.873
‫یکی از چیزهایی که توی دوره‌ی کوتاه
‫مدیریتم تو نورمور یاد گرفتم،

31:57.874 --> 31:59.470
‫غرور طردشده‌گانـه

32:00.232 --> 32:02.163
‫می‌تونم دست به هر کاری بزنم

32:02.670 --> 32:04.171
‫پس امشب،

32:04.172 --> 32:05.965
‫نقابم رو برمی‌دارم

32:07.133 --> 32:08.246
‫در واقع،

32:09.218 --> 32:10.761
‫می‌سوزونمش و

32:11.137 --> 32:13.097
‫از نو شروع می‌کنم

32:34.096 --> 32:35.097
‫اِی داد

32:36.204 --> 32:38.249
‫نوبت توئـه که بدرخشی

33:07.026 --> 33:08.860
‫ارزش این انتظار رو داشت، عزیزم؟

33:08.861 --> 33:10.570
‫زیباست، عزیزدلم

33:10.571 --> 33:12.615
‫سنگ‌تموم گذاشتی

33:36.222 --> 33:39.222
‫♪ Mozart - The Abduction from the Seraglio ♪

34:11.591 --> 34:14.885
‫شب‌تون بخیر، خانواده‌ی آدامز

34:15.065 --> 34:18.235
‫مادرتون مراسم شروع نشده
‫گل سرسبدمون شدن

34:19.974 --> 34:21.866
‫من اعضای هیئت‌مدیره رو اخراج و

34:21.891 --> 34:24.342
‫تنبیه بدنی رو
‫به سیستم آموزشی برمی‌گردونم

34:26.898 --> 34:29.317
‫بله، کلی حرف واسه گفتن هست

34:29.901 --> 34:32.904
‫- خیلی‌خب، بفرمایید. ببخشید
‫- ونزدی کجاست؟

34:33.404 --> 34:35.947
‫در حال حاضر
‫خیلی باهم صحبت نمی‌کنیم

34:35.948 --> 34:38.325
‫بالاخره فهمیدی چه حسی داره، مورتیشا

34:38.326 --> 34:41.478
‫این که پاره‌ی تنت
‫ازت متنفر باشه

34:41.503 --> 34:43.505
‫گمونم این وجه اشتراک‌مونـه

34:44.451 --> 34:45.536
‫ونزدی هم اومد

34:47.543 --> 34:48.877
‫ما رو باش

34:48.878 --> 34:51.320
‫چه خانواده‌ی بزرگ و فلک‌زده‌ای

34:55.810 --> 34:58.220
‫خاطرجمع میشم که
‫پیش خودم بشینی

34:58.221 --> 35:01.808
‫چون می‌خوام نظرت در مورد
‫معلم‌هایی که قراره اخراج بشن رو بدونم

35:09.745 --> 35:11.289
‫حتماً امتحان کنید

35:13.820 --> 35:17.078
‫ - ونزدی! تعجب کردم اومدی
‫- دُرت مادرت رو کجا قایم کرده؟

35:17.824 --> 35:19.825
‫- چطوری...
‫- اگه می‌خوای جلوی دُرت رو بگیری،

35:19.826 --> 35:21.090
‫باید بهم اعتماد کنی

35:21.661 --> 35:22.787
‫مامانت کجاست؟

35:25.456 --> 35:26.540
‫می‌گفتم...

35:29.460 --> 35:30.920
‫توی آپارتمانش

35:40.263 --> 35:43.028
‫مشخصاً فرسنگ‌ها با
‫اولین قرار عاشقانه‌مون فاصله داره

35:43.053 --> 35:45.114
‫منظورت بدون چاقو و زنجیره؟

35:46.435 --> 35:48.938
‫- این هم قرار حساب نمیشه
‫- البته که نه

35:50.731 --> 35:51.732
‫برونو؟

35:52.984 --> 35:55.825
‫سوفیا؟ باورم نمیشه.
‫تو... تو چطوری اومدی؟

35:55.850 --> 35:58.144
‫گمونم با پرواز شبونه از مانیل اومد

35:58.364 --> 36:00.491
‫به محض این که
‫بهش گفتی همه‌چی تمومـه

36:01.284 --> 36:04.589
‫تو باید ایند باشی.
‫نمی‌خوام آبروریزی بشه

36:04.614 --> 36:05.923
‫خیالت راحت

36:07.039 --> 36:08.991
‫من آدم بده‌ی این داستان نمیشم

36:10.212 --> 36:13.530
‫گمونم چون نمی‌تونستم از گذشته دل بکنم
‫دلم می‌خواست رابطه‌مون به نتیجه برسه

36:14.005 --> 36:15.715
‫ولی الان دیگه وارد مسیر جدیدی شدم

36:17.300 --> 36:19.665
‫- مسیری که باید تنهایی توش قدم بردارم
‫- ایند، من...

36:21.151 --> 36:22.819
‫در ضمن، لباست محشره

36:34.446 --> 36:35.447
‫اگنس؟

36:36.211 --> 36:39.194
‫حتی توی صحنه‌ی جرم هم
‫نه آرامش دارم نه خلوت

36:40.489 --> 36:41.489
‫چه اتفاقی برات افتاده؟

36:41.514 --> 36:44.017
‫ونزدی منو شست و پهن کرد

36:44.589 --> 36:47.255
‫تبریک میگم. تو بردی

36:47.538 --> 36:50.582
‫فکر می‌کردم من همه‌ی اون چیزی‌ام که
‫اون از یه دوست صمیمی می‌خواد

36:50.583 --> 36:53.251
‫یکی که نیش و کنایه می‌زنه

36:53.252 --> 36:55.964
‫با همون ظاهر مشکیِ نئوگاتیک

36:56.315 --> 36:57.857
‫یه آدم وظیفه‌محور که
‫آماده‌ی ردگیریـه و

36:57.882 --> 36:59.883
‫توی پیگیری و حل پرونده

36:59.884 --> 37:02.637
‫حاضره از جونش بگذره

37:04.772 --> 37:07.965
‫ولی معلوم شد کاملاً اشتباه می‌کردم

37:10.102 --> 37:13.063
‫واسه این دنیا
‫یه‌دونه ونزدی آدامز کافیـه

37:13.330 --> 37:15.208
‫اگه از این که
‫به چشم نمیای خسته شدی،

37:15.233 --> 37:17.984
‫اینقدر نقاب آدم‌های دیگه رو نزن

37:17.985 --> 37:20.070
‫همون اگنسِ روانیِ همیشگی باش

37:20.071 --> 37:22.310
‫باور کن، توش می‌ترکونی

37:31.916 --> 37:33.439
‫پس رقص دونفره‌ت چی میشه؟

37:33.464 --> 37:37.087
‫خب، توی گروهِ گله‌مون همه دارن
‫در مورد من و برونو صبحت می‌کنن و

37:37.088 --> 37:40.048
‫من هم دلم نمی‌خواد
‫توی مراسم تنها باشم، پس...

37:40.049 --> 37:42.964
‫- من باهات می‌رقصم
‫- تو که رقص‌نگاریم رو بلد نیستی

37:45.805 --> 37:48.206
‫مگه این که
‫توی تمرینات منو می‌پاییدی!

38:00.629 --> 38:02.636
‫مورتیشا، همون بهتر که

38:02.661 --> 38:05.049
‫توی کسب و کار خانوادگی
‫پا جای پای من نذاشتی

38:05.200 --> 38:08.370
‫حتی مراسمات خاکسپاری‌ای که رفتم
‫پر جنب و جوش‌تر از این بود

38:09.537 --> 38:12.706
‫قراره با رقص دانش‌آموزی
‫مراسم رو گرم کنیم

38:12.707 --> 38:15.750
‫بعد شما رو صدا می‌کنیم تا
‫فرمایشات مختصری داشته باشید و

38:15.751 --> 38:20.089
‫نهایتاً شما رو فی‌الفور به دفترم می‌برم
‫تا ترتیب کاغذبازی‌های بی‌خود رو بدیم

38:34.979 --> 38:37.522
‫شب‌پره‌هات هنوز نفهمیدن
‫اسلرپ کجاست؟

38:37.523 --> 38:40.776
‫نه. تو چرا پیش خانواده‌ت نیستی؟

38:41.777 --> 38:43.904
‫فکر نکنم حتی
‫متوجه‌ی نبودم شده باشن

39:11.008 --> 39:12.074
‫ایجکس!

39:12.099 --> 39:14.434
‫نگران نباش،
‫دُرت دیگه نمی‌تونه اذیتت کنه

39:14.435 --> 39:16.270
‫یالا، چیزی تا شروع نمایش نمونده

39:22.669 --> 39:25.338
‫- مامان بیانکا رو پیدا کردی؟
‫- پیش ایجکسـه

39:25.363 --> 39:27.823
‫اگه قراره جلوی دُرت رو بگیریم،
‫به کمک بیشتری نیاز داریم

39:28.699 --> 39:30.309
‫این شامل تو هم میشه، اگنس

39:30.485 --> 39:32.785
‫می‌دونم هنوز اینجایی

39:36.082 --> 39:37.861
‫چه عجب،
‫یه ابتکاری به خرج دادی

39:38.167 --> 39:40.641
‫دیگه برام مهم نیست
‫چه فکری در موردم می‌کنی

39:40.981 --> 39:42.161
‫خوبه

39:43.464 --> 39:44.590
‫نقشه چیه؟

39:45.937 --> 39:49.437
‫♪ Lady Gaga - The Dead Dance ♪

39:58.729 --> 40:00.106
‫باریکلا!

41:17.600 --> 41:18.700
‫واو!

42:25.525 --> 42:28.422
‫واو! حالا چی میگی؟

42:37.346 --> 42:38.931
‫هی، یوهو!

42:41.976 --> 42:44.561
‫اسم من بیانکا بارکلیـه و

42:44.562 --> 42:46.854
‫وظیفه‌ی هماهنگی مراسم
‫دانش‌آموزی رو به عهده دارم

42:46.948 --> 42:48.742
‫باریکلا، بیانکا!

42:54.947 --> 42:57.949
‫امشب فقط به لطف
‫تلاش‌های خستگی‌ناپذیرِ

42:57.950 --> 43:00.243
‫دو طردشده‌ی خیلی خاص، ممکن شد،

43:00.244 --> 43:03.246
‫برگزارکننده‌ی جشن،
‫مورتیشا آدامز و

43:03.247 --> 43:06.375
‫مدیر مدرسه‌ی خودمون،
‫جناب دُرت

43:09.461 --> 43:11.338
‫خواهش می‌کنم تشریف بیارید

43:15.884 --> 43:17.511
‫اوه!

43:19.542 --> 43:21.626
‫قبل از اینکه
‫مهمان ویژه‌مون رو معرفی کنم،

43:22.941 --> 43:24.443
‫مدیر دُرت...

43:26.977 --> 43:28.327
‫لطفاً...

43:28.606 --> 43:32.438
‫مو به مو به همه بگید که
‫این مراسم چطور برگزار شد

43:32.901 --> 43:37.132
‫...مو به مو به همه بگید که
‫این مراسم چطور برگزار شد...

43:45.873 --> 43:47.468
‫زمانی شروع شد که من...

43:49.293 --> 43:53.838
‫به بیانکا بارکلی دستور دادم
‫مورتیشا آدامز رو افسون کنه

43:53.839 --> 43:57.035
‫تا خانم آدامز از مادرشون بخوان تا
‫کمک بزرگی به مراسم خیریه بکنن

44:02.681 --> 44:04.224
‫و وقتی تیرم به سنگ خورد،

44:04.975 --> 44:07.226
‫مادر بیانکا رو گروگان گرفتم

44:07.227 --> 44:10.317
‫تا وادارش کنم که
‫هستر فرامپ رو افسون کنه

44:10.342 --> 44:12.594
‫تا مبلغ هنگفتی رو اهدا کنه

44:13.484 --> 44:15.319
‫مگه زده به سرت؟

44:16.654 --> 44:18.320
‫همچنین، به گیدیون،

44:18.345 --> 44:20.507
‫آلت دست خودم توی
‫مورنینگ سانگ قول دادم که

44:20.532 --> 44:22.492
‫این پول رو باهاش تقسیم کنم

44:22.493 --> 44:24.611
‫ولی من خوش ندارم
‫چیزی رو با کسی سهیم شم

44:25.829 --> 44:28.247
‫بنابراین، اون الان
‫خاکسترش توی شومینه‌مـه و

44:28.248 --> 44:30.099
‫همه‌ی پول‌ها رو هم خودم به جیب می‌زنم

44:36.256 --> 44:37.257
‫اِی داد

44:38.823 --> 44:39.936
‫خیلی‌خب!

44:42.721 --> 44:45.557
‫یا من از اینجا میرم،
‫یا این سیرنه کباب میشه!

44:48.102 --> 44:50.357
‫برید عقب! جلو نیاید!

44:50.896 --> 44:51.980
‫شوخی ندارم!

45:01.023 --> 45:02.024
‫دُرت!

45:27.391 --> 45:28.844
‫دست مریزاد!

45:30.811 --> 45:33.313
‫به این میگن اوج هیجان!

45:38.193 --> 45:40.943
‫نمی‌دونم چطور
‫افسونم روت اثر نذاشت،

45:41.050 --> 45:42.331
‫ولی ازت ممنونم

45:42.356 --> 45:44.483
‫من اونی نیستم که
‫باید ازش تشکر کنی

45:49.830 --> 45:51.915
‫مدیونتم، ایجکس

45:55.591 --> 45:57.928
‫نمی‌دونم تحت‌تأثیر قرار دادیش
‫یا تحت چلچراغ

46:00.048 --> 46:03.384
‫دارم لحظه‌شماری می‌کنم که
‫امسال تابستون پیش خودم باشی

46:03.385 --> 46:06.971
‫بهونه‌ای میشه که خفاش‌ها رو
‫از اتاق میهمان بیرون کنم

46:06.972 --> 46:08.912
‫بعد از اون صحبت‌های
‫نفرت‌انگیزت در مورد پدرم،

46:08.937 --> 46:10.826
‫برنامه‌هام رو کنسل می‌کنم

46:10.851 --> 46:12.352
‫تواناییم رو از دست دادم

46:12.978 --> 46:14.979
‫این یعنی من هم به چشم
‫یه طردشده نمی‌بینی؟

46:14.980 --> 46:17.899
‫مسخره نباش.
‫این فقط یه دوره‌ی گذراست

46:17.900 --> 46:20.276
‫پدرم عادت‌های آزاردهنده‌ی زیادی داره

46:20.277 --> 46:22.946
‫ولی وقتی پای یه طردشده وسط باشه،
‫کسی به گرد پاش هم نمی‌رسه

46:23.447 --> 46:25.266
‫اگه می‌خوای به پیشنهادت فکر کنم،

46:25.291 --> 46:27.463
‫باید به افتخارش،

46:27.488 --> 46:29.680
‫یه کمک مالی درخور به نِورمور بکنی

46:30.662 --> 46:32.635
‫نکنه به اخاذی عاطفی متوسل شدی؟

46:32.660 --> 46:34.620
‫عاطفه رو شوهر دادن رفت

46:35.059 --> 46:36.602
‫این یه اخاذی ساده‌ست

46:39.672 --> 46:41.031
‫قبولـه

46:41.181 --> 46:43.090
‫فقط خودت می‌تونی مراسمی به پا کنی که

46:43.091 --> 46:47.136
‫با یه قتل آتشین شروع و
‫با تکه‌تکه شدن یه آدم تموم بشه

46:47.137 --> 46:49.305
‫- آفرین، عزیزم
‫- یعنی ناراحت نیستی؟

46:49.306 --> 46:51.307
‫همین که نزدیک بود
‫تمام ثروتم از چنگم دربیاد

46:51.308 --> 46:53.976
‫هیجان‌انگیزترین چیزی بود که
‫تو این سال‌ها تجربه کردم

46:53.977 --> 46:55.813
‫راستش، احساس سرزندگی می‌کنم

47:11.787 --> 47:14.121
‫ونزدی! آیزاک... اون اینجاست

47:14.122 --> 47:16.333
‫- کجا؟
‫- توی قبرستون نورمور

47:17.709 --> 47:18.710
‫پاگزلی

47:19.488 --> 47:20.925
‫پاگزلی کجاست؟

47:41.149 --> 47:42.860
‫سلام، دوست قدیمی

47:45.137 --> 47:46.258
‫اسلرپ؟

47:46.839 --> 47:48.117
‫خودتی؟

47:55.706 --> 47:56.790
‫پاگزلی،

47:58.500 --> 48:00.277
‫شرمنده که این رو میگم، ولی...

48:02.170 --> 48:03.547
‫به کمکت نیاز دارم

48:13.223 --> 48:14.265
‫پاگزلی!

48:17.811 --> 48:18.854
‫پاگزلی؟

48:21.523 --> 48:22.524
‫پاگزلی!

48:25.649 --> 48:45.649
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
