1
00:01:01,100 --> 00:01:16,100
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

2
00:02:10,756 --> 00:02:13,163
‫اوتر

3
00:02:13,175 --> 00:02:16,786
‫برگشتی. خوش اومدی، خوش اومدی

4
00:02:20,141 --> 00:02:21,271
‫خوش اومدی

5
00:02:22,435 --> 00:02:23,756
‫اوتر

6
00:02:24,937 --> 00:02:27,821
‫لطفاً، بنشین. بنوش

7
00:02:28,983 --> 00:02:30,347
‫اوتر

8
00:02:31,068 --> 00:02:32,686
‫با اوبه آشنا شو،

9
00:02:32,695 --> 00:02:35,644
‫پسر رگنار لاثبروک

10
00:02:35,656 --> 00:02:37,682
‫راه درازی اومده تا تو رو ببینه

11
00:02:38,868 --> 00:02:41,065
‫تو اوتر هستی

12
00:02:43,831 --> 00:02:45,848
‫این همسرم توروی هست

13
00:02:49,920 --> 00:02:55,024
‫اوبه بطور بخصوص به سفرهای شما
‫به غربی‌ترین نقطه از اینجا علاقه‌منده

14
00:02:57,553 --> 00:02:59,173
‫برا مدت‌ها پیش بود

15
00:02:59,180 --> 00:03:03,089
‫لطفاً لطفاً. مایلم درباره‌ش بشنوم

16
00:03:03,100 --> 00:03:05,610
‫مایلم درباره‌ی این سرزمین جدیدی
‫که پیدا کردی بشنوم

17
00:03:15,738 --> 00:03:18,273
‫خیلی‌خب پس

18
00:03:18,282 --> 00:03:23,110
‫داشتم در طول ساحل
‫به سمت غرب اینجا می‌رفتم،

19
00:03:23,120 --> 00:03:27,322
‫که یک طوفان قایقم رو از مسیر خارج کرد

20
00:03:27,333 --> 00:03:30,369
‫وقتی طوفان تموم شد، دیگه خشکی‌ای ندیدم

21
00:03:30,378 --> 00:03:32,771
‫و نمی‌دونستم کجا هستم

22
00:03:34,173 --> 00:03:37,040
‫روزها پشت هم

23
00:03:37,051 --> 00:03:40,127
‫غذا و آبم داشت تمام میشد

24
00:03:41,222 --> 00:03:43,196
‫داشتم خودم رو برای مرگ آماده می‌کردم

25
00:03:47,186 --> 00:03:49,929
‫ولی بعدش...

26
00:03:49,939 --> 00:03:54,350
‫یک روز صبح، خورشید پشت سرم طلوع کرد

27
00:03:54,360 --> 00:03:58,572
‫و دیدمش، یک سرزمین جدید رو دیدم

28
00:04:00,658 --> 00:04:04,901
‫بادها تمام روز در طول خط ساحلی
‫قایقم رو پیش می‌بردن

29
00:04:04,912 --> 00:04:08,072
‫زمین‌هاش بسیار مرتفع بود،

30
00:04:08,082 --> 00:04:14,702
‫با کوه‌های بسیار مرتفع، که بسیار زیبا بودن،

31
00:04:14,713 --> 00:04:17,291
‫و هزاران شکل داشتن،

32
00:04:17,299 --> 00:04:19,792
‫و پُر از درختانی رفیع بودن،

33
00:04:19,802 --> 00:04:22,889
‫که بنظر به آسمون می‌رسیدن

34
00:04:25,850 --> 00:04:32,138
‫و درختستان‌های کاج باشکوه
‫و دشت‌های حاصلخیز و پنهاور دیدم

35
00:04:32,148 --> 00:04:36,216
‫بهت بگم اوبه، پسر رگنار،

36
00:04:37,903 --> 00:04:41,741
‫که اونجا واقعاً سرزمین طلایی بود

37
00:04:53,169 --> 00:04:55,162
‫چرا اونجا نموندی؟

38
00:04:55,171 --> 00:04:59,623
‫امواج زمستانی بسیار قوی بودن
‫و من رو از اونجا بردن

39
00:04:59,633 --> 00:05:02,886
‫و صبح، دوباره دیدم که تو اقیانوس آزادم

40
00:05:04,680 --> 00:05:09,549
‫اونقدری خوش‌شانس بودم که جزیره‌ای کوچک
‫که آب و شکار داشت پیدا کردم،

41
00:05:09,560 --> 00:05:13,930
‫و بالاخره، امواج منو به اینجا برگردوندن

42
00:05:13,939 --> 00:05:17,258
‫ولی هیچوقت فراموش نکردم چی دیدم

43
00:05:25,743 --> 00:05:28,319
‫تو، تو پیش ما بمون

44
00:05:28,329 --> 00:05:30,241
‫سعی میکنی تا دوباره این سرزمین رو پیدا کنی

45
00:05:36,337 --> 00:05:38,620
‫شاید، اگه فکر میکنی می‌تونم کمکی بهتون بکنم

46
00:05:41,509 --> 00:05:42,794
‫به افتخار سرزمین‌های طلایی!

47
00:05:42,801 --> 00:05:45,390
‫سرزمین‌های طلایی!

48
00:05:52,061 --> 00:05:53,713
‫و فلوکی چی، همم؟

49
00:05:54,855 --> 00:05:57,691
‫فلوکی؟ من هیچوقت فلوکی رو ندیدم

50
00:06:00,194 --> 00:06:04,490
‫فلوکی قبل اینکه اوتر برسه اینجا
‫و به سمت غرب بره ناپدید شده

51
00:06:07,034 --> 00:06:09,566
‫روز درازی بوده. من خسته‌ام

52
00:06:12,915 --> 00:06:15,490
‫از همه ممنون بابت مهمانی

53
00:06:15,501 --> 00:06:20,037
‫ما خیلی خوشحالیم که اینجا در ایسلند هستیم،
‫در گوشه‌ی دنیا

54
00:06:20,047 --> 00:06:22,023
‫- خوب بخوابید
‫- شب بخیر

55
00:06:30,641 --> 00:06:32,634
‫نیاز نیست همه چیز رو بدونه

56
00:07:36,749 --> 00:07:38,779
‫ملکه گانهیلد

57
00:07:38,792 --> 00:07:39,992
‫اریک

58
00:07:40,502 --> 00:07:42,710
‫اریک خالی

59
00:07:44,757 --> 00:07:47,957
‫خیلی تحت تاثیرتون قرار گرفتم

60
00:07:47,968 --> 00:07:50,503
‫تحت تاثیر؟ چرا؟

61
00:07:50,512 --> 00:07:53,898
‫که حسادت نمی‌کنین،
‫که اجازه دادین این ازدواج صورت بگیره

62
00:08:01,649 --> 00:08:03,476
‫اریک

63
00:08:03,484 --> 00:08:08,271
‫تو جون شوهرم رو نجات دادی،
‫ولی جون منو نجات ندادی

64
00:08:08,280 --> 00:08:11,606
‫اونقدری منو نمی‌شناسی که وانمود کنی
‫احساساتم رو می‌دونی

65
00:08:11,617 --> 00:08:13,117
‫اونا متعلق به خودم هستن

66
00:08:14,578 --> 00:08:16,900
‫متاسفم ملکه گانهیلد

67
00:08:17,706 --> 00:08:18,999
‫من رو ببخشین

68
00:08:37,309 --> 00:08:38,636
‫تو جوونی

69
00:08:38,644 --> 00:08:41,816
‫برام سواله به درستی
‫داستان‌های خدایان رو می‌دونی یا نه

70
00:08:43,357 --> 00:08:45,391
‫البته که می‌دونم

71
00:08:45,401 --> 00:08:48,519
‫پس داستان فریر رو می‌دونی

72
00:08:48,529 --> 00:08:52,148
‫بله، ایشون الهه‌ی باروری هستن

73
00:08:52,157 --> 00:08:54,108
‫در تالاری به اسم سسرومنیر زندگی میکنه،

74
00:08:54,118 --> 00:08:56,110
‫و در ارابه‌ای که گربه‌ها می‌کشنش سفر میکنه

75
00:08:56,120 --> 00:08:59,081
‫بله بله بله. هر بچه‌ای اینو می‌دونه

76
00:09:00,499 --> 00:09:03,909
‫حقیقت اینه که، گردنبندش، بریزینگامن،

77
00:09:03,919 --> 00:09:07,371
‫هزینه‌ش با سکس با کوتوله‌هایی
‫که ساختنش پرداخت شده

78
00:09:07,381 --> 00:09:12,376
‫لوکی متهمش کرد که با تمام
‫الف‌های اسیر سکس داشته

79
00:09:12,386 --> 00:09:15,670
و تو مرگ نصف کسایی که تو
‫نبرد با اودین کشته شدن سهیمه

80
00:09:15,681 --> 00:09:19,092
‫ولی وقتی شوهر خودش میره جایی، گریه میکنه

81
00:09:19,101 --> 00:09:23,886
‫ولی نه اشک‌های از آب اینگرید.
‫اشک‌هایی از طلا

82
00:09:23,897 --> 00:09:25,788
‫گنجینه‌ای واقعی

83
00:09:36,577 --> 00:09:39,112
‫اگه میخوای بری پیشش، باید بری

84
00:09:39,121 --> 00:09:41,877
‫امشب شب عروسیت هست. منتظره

85
00:09:43,167 --> 00:09:44,435
‫من باردارم،

86
00:09:45,169 --> 00:09:47,129
‫و با یک نیمه‌خدا ازدواج کردم

87
00:09:48,088 --> 00:09:50,120
‫مثل خودت

88
00:09:50,132 --> 00:09:52,166
‫درباره‌ی چیزای مسخره باهام حرف نزن،

89
00:09:52,176 --> 00:09:54,544
‫درباره‌ی حسودی‌های انسان،

90
00:09:54,553 --> 00:09:58,295
‫نگرانی‌های همیشگی و ناچیز انسان‌ها

91
00:09:58,307 --> 00:10:00,015
‫فکر می‌کردم بزرگ‌تر از این تفکرات هستی

92
00:10:00,851 --> 00:10:05,155
‫فکر می‌کردم روح آزاده‌ای داری

93
00:10:10,611 --> 00:10:13,394
‫حالا آزادی

94
00:10:13,405 --> 00:10:17,344
‫برو و با دعای خیر من با شوهرم ازدواج کن

95
00:10:27,211 --> 00:10:29,128
‫نمی‌خواستم ناراحتت کنم

96
00:10:30,422 --> 00:10:32,916
‫مطمئن نبودم

97
00:10:32,925 --> 00:10:35,104
‫نه، متاسفانه این اشتباه تو بوده

98
00:10:35,803 --> 00:10:38,003
‫ولی الان مطمئن باش

99
00:10:38,013 --> 00:10:41,216
‫یه تصمیم گرفتی. باهاش کنار بیا

100
00:10:41,225 --> 00:10:44,517
‫بهش باور داشته باش. وگرنه
‫چطور می‌تونم بهت احترام بذارم؟

101
00:11:48,959 --> 00:11:51,120
‫میدونم که شاه هارالد میاد سراغم

102
00:11:51,128 --> 00:11:55,371
‫اگه میخواد که شاه تمام نروژ بشه،
‫پس باید منو حذف کنه،

103
00:11:55,382 --> 00:11:58,344
‫که در این صورت باید گشتی‌هامون
‫در آب‌دره رو دو برابر کنیم

104
00:11:59,219 --> 00:12:01,013
‫و تو باید رهبری‌شون کنی

105
00:12:04,141 --> 00:12:05,476
‫من؟

106
00:12:08,729 --> 00:12:13,608
‫بهت اعتماد دارم، چون باید منو زنده نگه داری،

107
00:12:15,068 --> 00:12:16,736
‫تا خودت بتونی زنده بمونی

108
00:12:34,171 --> 00:12:36,090
‫مطمئناً داره خیلی طول میکشه

109
00:12:38,342 --> 00:12:39,635
‫چیه؟

110
00:12:46,892 --> 00:12:48,468
‫مشکل چیه؟

111
00:12:48,477 --> 00:12:50,927
‫بچه تو موقعیت درست قرار نگرفته

112
00:12:50,938 --> 00:12:52,825
‫توروی نمی‌تونه طبیعی به دنیا بیارش

113
00:13:05,911 --> 00:13:08,583
‫اومدم تا برای زن و بچه‌ش دعا کنم

114
00:13:37,567 --> 00:13:39,686
‫این برای چیه؟

115
00:13:39,695 --> 00:13:42,197
‫شاید مجبور باشم شکمش رو ببرم
‫تا بچه رو در بیارم

116
00:13:49,579 --> 00:13:51,013
‫این یعنی توروی می‌میره؟

117
00:14:40,672 --> 00:14:42,066
‫نه هنوز

118
00:14:43,633 --> 00:14:45,121
‫عزیز دلم

119
00:15:11,244 --> 00:15:13,026
‫آره! الان داره میاد

120
00:15:13,038 --> 00:15:14,164
‫خیلی‌خب

121
00:15:15,791 --> 00:15:17,167
‫حالا شروع کن

122
00:15:20,712 --> 00:15:22,175
‫دارم سرش رو می‌بینم!

123
00:15:23,799 --> 00:15:25,041
‫یه بار دیگه! آره!

124
00:15:25,050 --> 00:15:27,195
‫همینطوری! همینطوری! آره!

125
00:15:28,428 --> 00:15:30,466
‫آره! اومدش!

126
00:16:23,567 --> 00:16:25,808
‫اینا کی هستن؟

127
00:16:25,819 --> 00:16:27,394
‫نمیدونم

128
00:16:27,404 --> 00:16:29,312
‫ولی وایکینگ نیستن

129
00:16:29,322 --> 00:16:31,349
‫و یکی از کشتی‌های شاه هارالد هم نیستن

130
00:16:32,159 --> 00:16:34,024
‫اونا پیش‌آهنگ هستن

131
00:16:34,035 --> 00:16:35,951
‫ولی از کجا؟

132
00:16:50,450 --> 00:16:52,350
دورشون رو بگیر

133
00:16:54,274 --> 00:16:56,274
راه فرارشون رو ببند

134
00:17:40,680 --> 00:17:42,680
عقب‌نشینی کنید

135
00:17:43,004 --> 00:17:49,604
برگردید به قایق‌ها

136
00:18:17,722 --> 00:18:19,506
‫شبیه عن شدی

137
00:18:22,269 --> 00:18:23,904
‫همین حس رو دارم

138
00:18:29,651 --> 00:18:31,271
‫این چه لباسیه پوشیدی؟

139
00:18:57,804 --> 00:18:59,582
‫چرا همش برمی‌گردی پیشم؟

140
00:19:00,432 --> 00:19:01,432
‫همم؟

141
00:19:01,433 --> 00:19:03,496
‫چرا اینطوری دنبالم میای؟

142
00:19:05,603 --> 00:19:06,934
‫نمی‌فهمم

143
00:19:11,693 --> 00:19:13,445
‫ولی از دیدنت خوشحالم

144
00:19:18,074 --> 00:19:19,618
‫واقعاً از دیدنت خوشحالم

145
00:19:55,403 --> 00:19:56,936
‫این آدما کی هستن؟

146
00:19:56,946 --> 00:19:59,814
‫روس، همون آدمایی که تو کیف دیدیم

147
00:19:59,824 --> 00:20:01,701
‫همون آدمایی که آيوار پیششون می‌مونه

148
00:20:05,705 --> 00:20:07,364
‫این یعنی چی؟

149
00:20:07,374 --> 00:20:10,032
‫چرا به اینجا حمله کردن؟

150
00:20:10,043 --> 00:20:12,135
‫حمله نمی‌کردن. داشتن ارزیابی می‌کردن

151
00:20:13,505 --> 00:20:15,163
‫با کاوش کردن در دفاعیات ما

152
00:20:15,173 --> 00:20:17,136
‫برنامه دارن تا به کشورمون حمله کنن

153
00:20:18,885 --> 00:20:21,628
‫من داستان‌هایی از روس شنیدم

154
00:20:21,638 --> 00:20:25,465
‫قلمرو پنهاوری دارن، سرشار از منابع

155
00:20:25,475 --> 00:20:27,884
‫ارتش‌های بزرگی دارن

156
00:20:27,894 --> 00:20:30,519
‫شاید قصد دارن به تمام اسکاندیناوی حمله کنن

157
00:20:31,940 --> 00:20:34,516
‫با دانش و کمک آیوار

158
00:20:34,526 --> 00:20:36,643
‫چقدر باید خوشحال باشه،

159
00:20:36,653 --> 00:20:39,521
‫که فکر میکنه برای پیروزی برمی‌گرده

160
00:20:39,531 --> 00:20:43,900
‫امکان نداره بتونیم در برابر حمله‌ی
‫چنین دشمن قدرتمندی مقاومت کنیم

161
00:20:43,910 --> 00:20:45,656
‫ولی باید مقاومت کنیم!

162
00:20:48,039 --> 00:20:50,314
‫تو زمستون ارتششون رو حرکت نمیدن

163
00:20:52,127 --> 00:20:54,376
‫تا بهار وقت داریم تا تصمیم بگیریم چیکار کنیم

164
00:21:00,385 --> 00:21:02,472
‫تو قلبت، می‌دونی باید چیکار کنی

165
00:21:03,888 --> 00:21:06,297
‫هارالد شاه تمام نروژه

166
00:21:06,307 --> 00:21:10,488
‫باید بهش پیغام بفرستی،
‫درخواست صلح و اتحاد ارتش‌هاتون رو بکنی

167
00:21:11,688 --> 00:21:13,720
‫اینو بخاطر گذشته‌ت میگی

168
00:21:15,233 --> 00:21:16,528
‫منظورت چیه؟

169
00:21:17,902 --> 00:21:21,354
‫شنیدم که شاه هارالد ازت خواستگاری کرده بود

170
00:21:21,364 --> 00:21:26,400
‫با احترام، چه جنگ دیگه‌ای می‌تونه در میون باشه؟

171
00:21:26,411 --> 00:21:29,071
‫کتگات نمی‌تونه در برابر روس بایسته

172
00:21:29,080 --> 00:21:30,656
‫حق با توئه

173
00:21:30,665 --> 00:21:34,616
‫و گانهیلد درست میگه.
‫باید با شاه هارالد متحد بشیم

174
00:21:34,627 --> 00:21:37,954
‫بهت دستور میدم تا سریعاً
‫به قلمرو شاه هارالد بری

175
00:21:37,964 --> 00:21:40,758
‫شاید سر عقل بیاد و از روی غرور تصمیم نگیره

176
00:21:43,261 --> 00:21:44,970
‫روس‌ها باورشون چیه؟

177
00:21:45,889 --> 00:21:47,304
‫مسیحی هستن

178
00:21:49,809 --> 00:21:51,468
‫به خدای مسیحی‌ها باور دارن

179
00:21:51,478 --> 00:21:55,273
‫پس فقط برای خودمون نمی‌جنگیم،
‫بلکه بخاطر خدایانمون می‌جنگیم!

180
00:21:56,816 --> 00:21:59,569
‫و با کمک اودین، حتماً موفق میشیم

181
00:22:06,993 --> 00:22:08,631
‫هرچقدر که غیرممکن باشه

182
00:22:13,708 --> 00:22:17,201
‫میخوام که هممون به افتخار تولد پسرمون بنوشیم

183
00:22:17,212 --> 00:22:20,910
‫تصمیم گرفتیم که از روی اسم پدربزرگش،
‫اسمش رو رگنار بذاریم

184
00:22:23,551 --> 00:22:26,504
‫درود بر رگنار! زنده باد رگنار!

185
00:22:26,513 --> 00:22:28,717
‫- نوش
‫- نوش!

186
00:22:31,267 --> 00:22:33,102
‫میخوام از همتون بخاطر کمکتون تشکر کنم

187
00:22:34,854 --> 00:22:36,606
‫و میخوام از تو هم تشکر کنم اوتر

188
00:22:38,107 --> 00:22:41,194
‫بخاطر دعاهات، بخاطر همسرم، و بخاطر پسرم

189
00:22:44,614 --> 00:22:47,450
‫ولی از وقتی که در انگلستان زندگی کردم،
‫همش به خاطرم میان

190
00:22:50,995 --> 00:22:54,374
‫مردمش به یک خدای مسیحی دعا می‌کردن

191
00:23:03,299 --> 00:23:07,159
‫من فقط به خدایان خودمون متوسل شدم.
‫بعدشم، چرا باید جور دیگه‌ای رفتار کنم؟

192
00:23:08,888 --> 00:23:11,680
‫نمیدونم. تو بهم بگو

193
00:23:23,653 --> 00:23:25,603
‫من...

194
00:23:25,613 --> 00:23:29,033
‫یا بهتر بگم، مدت‌ها پیش
‫یک راهب در انگلستان بودم

195
00:23:31,369 --> 00:23:33,454
‫اسمم در اونموقع اتلستن بود

196
00:23:37,292 --> 00:23:38,584
‫اتلستن؟

197
00:23:39,377 --> 00:23:40,503
‫همم

198
00:23:45,425 --> 00:23:48,261
‫من رو به یک مدرسه‌ی علوم دینی در رُم فرستادن

199
00:23:51,097 --> 00:23:54,809
‫تصمیم گرفتن تا منو بعنوان
‫یک مبلغ مذهبی معرفی کنن،

200
00:23:56,352 --> 00:23:59,897
‫تا سخن خدا رو نزد کسانی بازگو کنم
‫که هیچوقت نشنیدنش

201
00:24:02,400 --> 00:24:06,394
‫هنوزم سفر دریاییم به اسکاندیناوی رو یادم میاد

202
00:24:06,404 --> 00:24:10,739
‫مردم محلی که قصدم رو فهمیدن
‫نزدیک بود کشته بشم،

203
00:24:12,285 --> 00:24:14,694
‫و منو از اونجا روندن

204
00:24:14,704 --> 00:24:16,645
‫و همچنین، در سایر نقاط هم،

205
00:24:17,081 --> 00:24:19,930
‫در تبلیغ دین ناکام بودم

206
00:24:21,586 --> 00:24:24,130
‫مقداری از فرهنگ شمالی‌ها رو آموختم و...

207
00:24:29,886 --> 00:24:31,929
و دیدم

208
00:24:33,389 --> 00:24:37,539
‫آواره‌ای دانمارکی به اسم اوتر رو دیدم

209
00:24:38,186 --> 00:24:41,804
‫ ‫از سفرهاش برام گفت،

210
00:24:41,814 --> 00:24:47,111
‫از مناظر شگفت‌انگیز و معجزاتی
‫که در طول مسیر دیده بود

211
00:24:50,948 --> 00:24:54,246
‫ولی مریض بود و داشت می‌مرد

212
00:25:06,673 --> 00:25:08,099
‫من خاکش کردم

213
00:25:10,218 --> 00:25:12,158
‫و اسمش رو برداشتم

214
00:25:19,352 --> 00:25:26,692
‫بعدش، اومدم اینجا، به این سکونت‌گاه جوان

215
00:25:28,903 --> 00:25:30,589
‫دوباره متولد شدم

216
00:25:34,784 --> 00:25:38,584
‫اونموقع بود که تصمیم گرفتم دوباره به آب بزنم،

217
00:25:40,832 --> 00:25:44,828
‫و در همین سفر بود که،

218
00:25:46,129 --> 00:25:50,325
‫سرزمین طلایی رو دیدم

219
00:25:54,011 --> 00:26:00,692
‫ولی همونطور که می‌دونین،
‫شکست‌خورده برگشتم،

220
00:26:01,102 --> 00:26:07,191
‫مجبور شدم تا آخر عمرم
‫با این هویت غلط زندگی کنم

221
00:26:11,863 --> 00:26:14,782
‫تو به همه‌ی آدمای اینجا دروغ گفتی

222
00:26:16,284 --> 00:26:18,498
‫و از اونموقع داری با اون دروغ زندگی میکنی

223
00:26:20,913 --> 00:26:23,114
‫تو یه مسیحی هستی

224
00:26:23,124 --> 00:26:25,735
‫تو دشمن خدایان ما هستی

225
00:26:27,462 --> 00:26:29,046
‫پس حقت هست که بمیری

226
00:26:33,259 --> 00:26:34,552
واقعیت نداره

227
00:26:37,346 --> 00:26:39,849
همیشه می‌دونستم اوتر
اونی که ادعا میکرد نیست

228
00:26:40,391 --> 00:26:43,311
،ولی با اون شرایط بدمون، هر کسی که ضرری

229
00:26:43,394 --> 00:26:46,731
نداشت رو قبول کردم -
پس اشتباه کردی -

230
00:26:49,484 --> 00:26:52,612
،اوتر شاید تهدید فیزیکی نداشت

231
00:26:52,695 --> 00:26:54,989
،ولی افکارش، باورهاش

232
00:26:55,072 --> 00:26:56,699
!دروغ‌هاش

233
00:26:59,911 --> 00:27:01,287
تهدید واقعی، اون‌ها هستن

234
00:27:02,872 --> 00:27:04,499
برای هممون

235
00:27:05,458 --> 00:27:06,626
برای بچه‌هامون

236
00:27:06,709 --> 00:27:08,169
نمیفهمی؟

237
00:27:13,758 --> 00:27:15,802
باید در پیشگاه خدایانمون قربانی بشی

238
00:27:18,721 --> 00:27:23,751
‫و بعد، عزیزم، هیچوقت
‫سرزمین طلایی رو پیدا نمی‌کنیم

239
00:27:25,061 --> 00:27:28,815
‫بدون اوتر، هیچ شانسی نداریم.
‫بهتره همین الان تسلیم بشیم

240
00:27:35,947 --> 00:27:37,642
‫ ‫این صلیبیه که زمانی مینداختی

241
00:27:38,741 --> 00:27:41,316
‫چطور یادت رفته؟

242
00:27:41,327 --> 00:27:44,404
‫بعنوان یه مسیحی غسل داده شدی

243
00:27:44,413 --> 00:27:46,293
‫به درگاه خدای مسیحی‌ها دعا کردی

244
00:28:22,368 --> 00:28:23,778
‫تو کی هستی؟

245
00:28:23,786 --> 00:28:25,863
‫اسمم اریک هست

246
00:28:25,872 --> 00:28:29,906
‫من بعنوان فرستاده‌ی شاه بیورن اومدم.
‫این هم حلقه‌شون برای اثبات حرفم.

247
00:28:29,917 --> 00:28:31,077
‫خیلی‌خب

248
00:28:32,044 --> 00:28:37,582
‫و چرا شاه بیورن تو رو فرستاده؟

249
00:28:37,592 --> 00:28:39,118
‫میخوان پیمان اتحاد ببندن

250
00:28:42,388 --> 00:28:43,965
‫اتحاد؟

251
00:28:43,973 --> 00:28:47,257
‫من نیازی به اتحاد با بیورن ندارم

252
00:28:47,268 --> 00:28:50,563
‫اون الانشم خراج‌گزار منه،
‫و من پادشاه و ارباب اونم

253
00:28:51,397 --> 00:28:53,014
‫نکنه فراموش کرده

254
00:28:53,024 --> 00:28:54,975
‫فکر نمی‌کنم فهمیده باشین

255
00:28:54,984 --> 00:28:58,076
‫- نمی‌دونین که دشمنی که...
‫- برعکس!

256
00:29:00,448 --> 00:29:04,466
‫همه چیز رو میدونم

257
00:29:06,495 --> 00:29:10,822
‫تو رو می‌شناسم، تبعیدی جنگل

258
00:29:10,833 --> 00:29:12,836
‫یه یاغی!

259
00:29:14,795 --> 00:29:17,164
‫قبلآً به قلمرو من اومدی

260
00:29:17,173 --> 00:29:20,666
‫یه معامله‌ي مخفیانه‌ی برده‌ها رو داشتی

261
00:29:20,676 --> 00:29:23,805
‫و گذشته‌ای پُربار از خشونت داری

262
00:29:24,847 --> 00:29:26,516
‫یه قتل

263
00:29:28,225 --> 00:29:33,355
‫اینجا درگیر شدی و چندین نفر
‫از افراد من رو کُشتی

264
00:29:40,738 --> 00:29:46,150
‫همه می‌دونن که یه تبعیدی،
‫اگه از جنگل بیاد اینجا،

265
00:29:46,160 --> 00:29:48,960
‫می‌تونه بدون ترحم کشته بشه

266
00:30:01,842 --> 00:30:05,903
‫بنابراین، تو صبح اعدام خواهی شد

267
00:30:07,014 --> 00:30:08,670
‫خواهش میکنم

268
00:30:12,687 --> 00:30:14,635
‫ببرینش

269
00:30:14,647 --> 00:30:16,011
‫زنجیرش کنین

270
00:30:17,149 --> 00:30:19,518
‫تمام شب روش آب سرد بریزین،

271
00:30:19,527 --> 00:30:22,924
‫تا لحظه‌ای سرنوشتش رو فراموش نکنه

272
00:30:25,032 --> 00:30:27,191
‫نه! نه! باید گوش کنین

273
00:30:27,201 --> 00:30:29,625
‫بهم گوش بدین! هممون در خطریم!

274
00:30:40,923 --> 00:30:43,916
‫برادرمون ذهنت رو مسموم کرده،

275
00:30:43,926 --> 00:30:48,416
‫متقاعدت کرده که من دشمنت هستم.
‫من دشمنت نیستم

276
00:30:57,106 --> 00:31:00,100
‫خوب شو، قوی شو

277
00:31:02,069 --> 00:31:05,025
‫نیروهامون رو علیه برادرانمون رها می‌کنیم

278
00:31:06,657 --> 00:31:09,118
‫اون‌ها شاهد پیروزی ما خواهند بود

279
00:31:09,952 --> 00:31:10,995
‫همم؟

280
00:31:26,052 --> 00:31:27,845
‫من کشتمش آیوار

281
00:31:30,264 --> 00:31:33,329
‫کار من بود، نه تو

282
00:31:33,976 --> 00:31:35,290
‫من

283
00:31:36,562 --> 00:31:38,843
‫من کشتمش و الان مُرده

284
00:31:39,982 --> 00:31:41,392
‫کی؟

285
00:31:41,400 --> 00:31:43,048
‫میدونی کی

286
00:31:43,611 --> 00:31:44,986
‫لاگرتا

287
00:31:45,946 --> 00:31:47,267
‫اون زنیکه

288
00:31:49,909 --> 00:31:51,680
‫فکر می‌کردی تقدیر توئه

289
00:31:54,038 --> 00:31:56,319
‫تقدیر من بود آیوار

290
00:31:57,249 --> 00:31:58,452
‫من

291
00:32:05,049 --> 00:32:06,531
‫من کشتمش

292
00:32:09,845 --> 00:32:11,249
‫من کشتمش

293
00:32:37,581 --> 00:32:39,560
‫چیزی براتون آوردم

294
00:32:51,804 --> 00:32:53,588
‫یه حلقه‌ی ازدواجه. که چی؟

295
00:32:53,597 --> 00:32:56,802
‫فقط یه حلقه‌ی ازدواج نیست.
‫حلقه‌ی ازدواج فلوکی‌ـه

296
00:33:00,896 --> 00:33:02,819
‫چرا حلقه‌ی فلوکی دست توئه؟

297
00:33:06,944 --> 00:33:10,271
‫فلوکی رو دیدم. فلوکی رو می‌شناختم

298
00:33:10,281 --> 00:33:12,100
‫فلوکی می‌دونه که تو یه مسیحی هستی!؟

299
00:33:13,242 --> 00:33:16,443
‫بله، مطمئنم

300
00:33:16,453 --> 00:33:19,539
‫خب اینجا چی شده؟
‫چرا فلوکی ناپدید شده؟

301
00:33:20,040 --> 00:33:21,241
‫همم؟

302
00:33:21,250 --> 00:33:25,563
‫می‌دونم حتمآً اتفاق وحشتناکی افتاده.
‫کار کتیل بوده؟ چیکار کرده؟

303
00:33:27,423 --> 00:33:31,636
فلوکی رفت، چون دیگه
‫هیچ امیدی به انسان‌ها نداشت

304
00:33:35,848 --> 00:33:37,967
‫حلقه‌ش رو به تو داد؟

305
00:33:39,351 --> 00:33:41,771
‫باارزش‌ترین داراییش بود

306
00:33:43,063 --> 00:33:44,649
‫ولی دیگه نمی‌خواستش

307
00:33:45,900 --> 00:33:47,553
‫اینجا رو لبدونی چیزی ترک کرد

308
00:33:53,991 --> 00:33:55,526
‫من فلوکی رو دوست داشتم

309
00:33:55,534 --> 00:33:58,652
‫حقیقت رو بهتون گفتم

310
00:33:58,662 --> 00:34:03,324
‫التماس میکنم تا منو با خودتون ببرین که
‫سرزمین طلایی رو پیدا کنم. برام خیلی ارزش داره

311
00:34:03,334 --> 00:34:04,877
‫اسمت واقعاً اتلستن هست؟

312
00:34:11,425 --> 00:34:14,600
‫روحت هم خبر نداره
‫این اسم چه معنایی برام داره

313
00:34:18,557 --> 00:34:21,108
‫چی میخوای پیر احمق؟

314
00:34:22,728 --> 00:34:24,885
‫یادم رفته بود وجود داری

315
00:34:27,858 --> 00:34:32,645
‫یه بار بهم گفتی
‫تنها دلیلی که منو زنده نگه داشتی،

316
00:34:32,655 --> 00:34:37,900
‫برا اینه که شاید یه روز چیز عاقلانه‌ای،

317
00:34:37,910 --> 00:34:39,656
‫در قالب یه پیر احمق بگم

318
00:34:41,789 --> 00:34:45,532
‫پس، الان بهت میگم

319
00:34:45,542 --> 00:34:47,724
‫به حرف اون مرد گوش بده

320
00:34:49,380 --> 00:34:51,956
‫مگه مهمه که یه تبعیدیه!؟

321
00:34:51,966 --> 00:34:56,262
‫هممون تبعیدی هستیم.
‫هممون از جنگل اومدیم

322
00:34:57,972 --> 00:34:59,798
‫اگه میخوای اعدامش کن،

323
00:34:59,807 --> 00:35:04,811
‫ولی قبلش، گوش کن،
‫به حرفاش گوش بده

324
00:35:06,522 --> 00:35:09,192
‫زندگیش رو به خطر انداخت تا به اینجا برگرده

325
00:35:10,567 --> 00:35:13,598
‫اینقدر غرور داری که دلیلش رو ازش بپرسی؟

326
00:35:24,164 --> 00:35:27,417
‫همون نشان‌ها، همون آدم‌ها

327
00:35:28,460 --> 00:35:29,794
‫این‌ها روس هستن

328
00:35:31,338 --> 00:35:35,634
‫و باید بفهمین چقدر قدرتمندن
‫و چه تهدیدی هستن

329
00:35:38,470 --> 00:35:41,171
‫با اینحال،

330
00:35:41,181 --> 00:35:47,416
‫باعث رنجش و ناراحتیم میشه که من باید
‫به حرفای مجرمی مثل تو گوش بدم

331
00:35:51,734 --> 00:35:54,901
‫یا یه شاه شکست‌خورده مثل بیورن

332
00:36:00,576 --> 00:36:04,820
‫بزرگ‌ترین آرزوم، هدف تمام زندگیم،

333
00:36:04,830 --> 00:36:07,156
‫این بود که شاه تمام نروژ بشم

334
00:36:07,166 --> 00:36:12,725
‫و حالا که بهش دست پیدا کردم، نمی‌دونم چرا...

335
00:36:12,735 --> 00:36:18,709
‫باید کشیده بشم پایین،
‫مجبور بشم تا به متحدینی غیرقابل‌پیشبینی اتکا کنم،

336
00:36:18,719 --> 00:36:22,311
‫که قبلاً نشون دادن ضعیف
‫و غیرقابل‌اطمینان هستن

337
00:36:26,769 --> 00:36:28,643
‫چرا باید اینطوری باشه؟

338
00:36:29,688 --> 00:36:30,688
‫همم؟

339
00:36:32,107 --> 00:36:35,860
‫تو رویاهام، هیچوقت اینطوری نبود

340
00:36:37,946 --> 00:36:41,741
‫کلمات نمی‌تونن چیزی رو تغییر بدن

341
00:36:48,415 --> 00:36:50,667
‫روس‌ها دارن میان

342
00:37:04,681 --> 00:37:08,842
‫خیلی‌خب، من قبول میکنم

343
00:37:08,852 --> 00:37:12,930
‫ولی تنها در صورتی که نیروهای بیورن،
‫جنگجویانش،

344
00:37:12,940 --> 00:37:14,890
‫و زنان جنگجوش بیان سمت من،

345
00:37:14,900 --> 00:37:18,201
‫تا نه از کتگات، بلکه از پایتخت دفاع کنن،
‫اونموقع قبول میکنم

346
00:37:20,572 --> 00:37:24,942
‫می‌تونیم متحد باشیم. ها؟ چرا نه؟ چرا نه؟

347
00:37:24,952 --> 00:37:28,112
‫مطمئنم که بیورن موافقت میکنه

348
00:37:28,122 --> 00:37:31,779
‫- بهرحال، احتمال قوی...
‫- موافقت کردیم

349
00:37:37,506 --> 00:37:41,030
‫به بیورن پیغام بفرست
‫تا نیروهاش رو به اینجا بفرسته

350
00:37:43,554 --> 00:37:47,630
‫و من باید به تمام شاه‌های خراج‌گزارم پیام بفرستم

351
00:37:47,641 --> 00:37:51,995
‫بنظر میرسه که هرچی باشه
‫به تمام کمکشون نیاز داریم

352
00:37:58,485 --> 00:38:00,269
‫شاهزاده اولگ

353
00:38:00,279 --> 00:38:01,897
‫شاهدخت کاتیا

354
00:38:01,905 --> 00:38:04,022
‫عالی‌جنابان

355
00:38:04,032 --> 00:38:07,995
‫اجازه بدین تا برادرم ایتسرک رو
‫بهتون معرفی کنم

356
00:38:09,329 --> 00:38:11,445
‫که همین تازگی از مرگ برخاسته

357
00:38:11,457 --> 00:38:12,700
‫اعلی‌حضرت

358
00:38:12,708 --> 00:38:15,367
‫یه پسر دیگه‌ی رگنار لاثبروک

359
00:38:15,377 --> 00:38:16,796
‫خوش اومدی

360
00:38:18,130 --> 00:38:19,907
‫تو زمان جالبی رسیدی

361
00:38:20,674 --> 00:38:22,708
‫همینطور فهمیدم

362
00:38:22,718 --> 00:38:25,679
‫برادرم بهم گفته که قصد دارین
‫تا به سرزمین مادری‌مون حمله کنین

363
00:38:27,723 --> 00:38:28,765
‫همم

364
00:38:30,476 --> 00:38:32,926
‫زمانی سرزمین مادری من بوده

365
00:38:32,936 --> 00:38:36,305
‫فقط دارم گذشته رو دوباره تصاحب میکنم

366
00:38:36,315 --> 00:38:40,142
‫مطمئنم که خوشحالی که در این امر بزرگ،

367
00:38:40,152 --> 00:38:43,196
‫به من و شاه آیوار می‌پیوندی

368
00:38:47,034 --> 00:38:48,827
‫جای دیگه‌ای برا رفتن ندارم

369
00:38:50,454 --> 00:38:53,322
‫من در خدمت شما هستم شاهزاده اولگ

370
00:38:53,332 --> 00:38:57,034
‫من هم، باید گذشته‌م رو دوباره تصاحب کنم

371
00:38:57,044 --> 00:39:01,214
‫من و شاهزاده خیلی خوشحالیم که تو در
‫دربار ما هستی ایتسرک

372
00:39:02,382 --> 00:39:05,876
‫آیوار خیلی درباره‌ت حرف زده

373
00:39:05,886 --> 00:39:11,465
‫وقتی بچه بودین،
‫وقتی از کشتی پریدی

374
00:39:11,475 --> 00:39:16,011
‫بهم گفت که همیشه اعتقاد داشتین
‫که تقدیرتون اینه که با هم داشتین،

375
00:39:16,021 --> 00:39:20,068
‫گرچه سرنوشت بارها شما رو از هم جدا کرده

376
00:39:22,236 --> 00:39:26,991
‫من فکر میکنم که سرنوشت راه‌های مرموزی داره

377
00:39:36,291 --> 00:39:38,126
‫ارتش ما داره گرد هم میاد

378
00:39:40,462 --> 00:39:44,273
‫امشب، بخشی ازش رو می‌بینین،

379
00:39:45,425 --> 00:39:47,324
‫رژه از جلوی کاخ عبور میکنه

380
00:39:54,309 --> 00:39:56,579
‫باید تجربه‌ی جالبی باشه

381
00:40:11,577 --> 00:40:12,892
‫خب؟

382
00:40:13,495 --> 00:40:14,679
‫خب؟

383
00:40:16,582 --> 00:40:17,750
‫چی فکر میکنی؟

384
00:40:19,167 --> 00:40:23,579
‫- درباره‌ی اولگ؟
‫- نه، اولگ نه، زنش

385
00:40:23,589 --> 00:40:26,165
‫از نظرم جذاب میومد،
‫ ‫نسبتاً تحریک‌کننده هم بود

386
00:40:26,174 --> 00:40:27,746
‫چیز دیگه؟

387
00:40:27,759 --> 00:40:30,335
‫نه. مثلاً چی؟

388
00:40:30,345 --> 00:40:32,472
‫تو رو یاد کسی نمینداخت؟

389
00:40:33,890 --> 00:40:36,091
‫تو دیدیش. میدونی کیه

390
00:40:36,101 --> 00:40:38,488
‫- جدی؟
‫- البته که میدونی برادر

391
00:40:40,522 --> 00:40:41,945
‫اون فریدیس هست

392
00:40:43,483 --> 00:40:44,860
‫زنت؟

393
00:40:47,446 --> 00:40:50,063
‫فریدیس مُرده آیوار. من جسدش رو دیدم...

394
00:40:50,073 --> 00:40:52,691
‫آره آره آره. میدونم که من کشتمش

395
00:40:52,701 --> 00:40:55,110
‫ولی الان زنده شده، و نمیدونم چطور

396
00:40:55,120 --> 00:40:57,831
‫ولی خودشه. عین همونه

397
00:40:59,833 --> 00:41:01,216
‫هنوزم دیوونه‌ای آیوار

398
00:41:15,599 --> 00:41:16,953
‫آیوار

399
00:41:18,518 --> 00:41:20,523
‫شاهزاده دیر بهت سلام رسوند

400
00:41:21,605 --> 00:41:24,222
‫میدونه که برادرت بهت پیوسته

401
00:41:24,232 --> 00:41:28,393
‫برای جناحتون آرزوی موفق میکنه

402
00:41:28,403 --> 00:41:33,732
‫ولی بعدش، میخوان تا برای سرنگونی
‫شاهزاده اولگ بهش بپیوندین

403
00:41:33,742 --> 00:41:37,486
‫و نجات شاهزاده ایگور از بردگی

404
00:41:37,496 --> 00:41:40,423
‫اگه هنوز با این نقشه موافقین،
‫فقط سرتون رو تکون بدین

405
00:41:42,084 --> 00:41:43,409
‫خوبه

406
00:41:43,418 --> 00:41:45,187
‫می‌دونین که شاهزاده دیر چقدر دوستتون داره

407
00:43:55,050 --> 00:43:57,253
‫کی می‌تونه در برابر چنین ارتشی بایسته؟

408
00:43:57,928 --> 00:43:59,164
‫هیچکس

409
00:44:00,514 --> 00:44:04,935
‫نه شاه هارالد، نه بیورن رویین‌تن

410
00:44:06,186 --> 00:44:09,551
‫اونا مثل بچه‌ها می‌مونن

411
00:44:09,564 --> 00:44:12,199
‫اونا و خدایانشون نابود میشن

412
00:44:13,610 --> 00:44:18,758
‫این، دوستان خوب من،
‫پایان بی‌دینی هست

413
00:44:20,200 --> 00:44:22,960
‫پایان خدایان کفار

414
00:44:24,100 --> 00:44:40,100
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
