WEBVTT

00:01.000 --> 00:15.000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:27.797 --> 01:28.859
‫فلوکی

01:33.015 --> 01:34.651
‫این طرف

01:37.348 --> 01:39.017
‫فلوکی

01:40.685 --> 01:42.273
‫کتیل فلتنوز!

01:42.311 --> 01:44.667
‫به خدایان قسم، هیچوقت
‫فکرش رو نمی‌کردم دوباره ببینمت

01:44.714 --> 01:46.693
‫با اینحال اینجایم اوبه

01:46.741 --> 01:48.494
‫واقعی واقعی!

01:49.568 --> 01:51.127
‫فکر کردم فلوکی هستی

01:51.862 --> 01:53.193
‫شبیه فلوکی‌ام؟

01:55.241 --> 01:56.571
‫تو قایق فلوکی هستی

01:58.160 --> 02:00.575
‫با فلوکی رفتی تا یه
سکونت‌گاه جدید رو پیدا کنین

02:00.621 --> 02:03.486
‫بهم بگو، موفقیت‌آمیز بود؟

02:05.667 --> 02:07.953
‫تو روزهای اول، اوبه،

02:07.996 --> 02:10.755
‫برای هممون کشمکش بزرگی بود

02:10.798 --> 02:14.233
‫انسان‌های خوب زیادی رو بر اثر
‫بیماری و گرسنگی از دست دادیم

02:14.927 --> 02:18.136
‫بعضی وقتا برام سوال میشد
‫که خدایان علیهمون هستن یا نه،

02:18.180 --> 02:20.956
‫و اینکه جمعیت کوچکمون ‫در ایسلند
(سرزمین یخی) می‌تونه موفق بشه یا نه

02:21.434 --> 02:22.973
‫ایسلند؟

02:23.017 --> 02:25.172
‫این اسم رو روش گذاشتیم، چون در زمستان،

02:25.217 --> 02:27.967
‫آبدره‌ها با تکه‌های یخ شناور پُر میشن

02:28.691 --> 02:31.996
‫ولی غیر اون، هوا خوبه

02:32.040 --> 02:33.971
‫و از اونموقع، پیشرفت کردیم

02:34.015 --> 02:35.990
‫اولین محصولاتمون رو برداشت کردیم

02:36.032 --> 02:37.615
‫مردم دیگه هم اومدن تا بهمون بپیوندن،

02:37.658 --> 02:41.349
‫و خوشبین هستم که همونطور
‫که فلوکی می‌خواست، موفق میشیم

02:43.082 --> 02:45.334
‫برای دیدن بیورن اینجایم

02:45.379 --> 02:46.620
‫برادرم الان پادشاهه

02:46.667 --> 02:48.032
‫منم شنیدم

02:48.294 --> 02:50.504
‫میرم و بهش ادای احترام میکنم

02:50.546 --> 02:52.714
‫مایلم بعداً دراین‌باره صحبت کنم

02:52.757 --> 02:54.363
‫بعدآً تو تالار بزرگ میای دیدنم؟

03:12.860 --> 03:14.205
‫نیاز به مشورت باهات دارم اوبه

03:15.821 --> 03:17.900
‫میدونی چه اتفاقی برا شاه هارالد افتاده

03:20.284 --> 03:21.737
‫باید نجاتش بدم یا نه؟

03:22.495 --> 03:23.846
‫تصمیم خودته

03:24.955 --> 03:28.790
‫ولی درباره‌ی این صحبت کردی که کتگات
‫رو بواسطه‌ی تجارت بزرگ کنی، نه فتوحات

03:28.834 --> 03:31.743
‫چرا اولین تصمیمت باید درباره‌ی
‫رفتن به یه ماجراجویی خارجی باشه؟

03:36.467 --> 03:38.141
‫ولی شاه هارالد جونم رو نجات داده

03:40.096 --> 03:42.879
‫برای دوباره بدست آوردن
کتگات در کنارمون جنگید

03:43.432 --> 03:46.300
‫چجور شاهی چشم روی همچین وظیفه‌ای می‌بنده؟

03:48.396 --> 03:50.035
‫فقط خوشحالم که شاه نیستم

03:51.816 --> 03:53.236
‫نظر تو چیه ایتسرک؟

03:55.569 --> 03:56.818
‫نظری ندارم

03:57.613 --> 03:59.383
‫خب، تو هم باید نظری داشته باشی

03:59.740 --> 04:00.741
‫چرا؟

04:01.700 --> 04:03.044
‫چون کمکم میکنه

04:03.953 --> 04:09.332
‫اگه می‌دونستیم آیوار کجاست
‫به هممون کمک میکرد

04:11.377 --> 04:13.602
‫هارالد، اولاف یا هر
کسی دیگه چه اهمیتی داره؟

04:14.213 --> 04:16.788
‫فقط آیوار مهمه

04:17.383 --> 04:19.008
‫فقط برا تو مهمه برادر

04:31.188 --> 04:32.656
‫نمیدونم بیورن

04:33.691 --> 04:34.811
‫نمیدونم

04:47.037 --> 04:49.228
‫می‌بینم که باید خودم تصمیم بگیرم

04:59.008 --> 05:00.226
‫ایناهاش!

05:02.052 --> 05:05.095
‫چی تو رو به کتگات برگردونده کتیل فلتنوز؟

05:05.139 --> 05:07.387
‫میخوام تا مردم جدیدی رو با خودم ببرم

05:07.433 --> 05:08.730
‫برام مهم نیست چه کسایی باشن،

05:08.767 --> 05:10.505
‫مادامی که آماده باشن که سخت کار کنن

05:15.900 --> 05:18.903
‫و فلوکی چی؟ اون چطوره؟

05:18.944 --> 05:21.722
‫چرا برنگشته؟ دوست داشتم دوباره ببینمش

05:22.554 --> 05:24.197
‫حقیقت اینه که اوبه،

05:24.490 --> 05:26.032
‫فلوکی از اینکه رهبر جامعه‌ای بود،

05:26.076 --> 05:28.371
‫که بنظر نمیومد پیشرفت کنه خسته شده بود

05:29.121 --> 05:32.289
‫ناامید شده بود، دلسرد شده بود

05:32.333 --> 05:34.414
‫بعد یه روز، بدون توضیحی،

05:34.460 --> 05:36.856
‫فقط ترکمون کرد و رفت

05:37.849 --> 05:39.518
‫و از اونموقع ندیدیش؟

05:40.015 --> 05:41.342
‫نه

05:41.383 --> 05:43.208
‫جزیره رو دنبالش گشتیم

05:43.260 --> 05:45.065
‫زمان زیادی دنبالش گشتیم

05:45.721 --> 05:47.022
‫اثری ازش پیدا نکردیم

05:55.147 --> 05:56.435
‫یه چیز دیگه هم هست

05:57.691 --> 06:00.635
‫زمانی داستانی درباره‌ی یه آواره
‫که با کشتی به غرب رفت شنیدم،

06:00.778 --> 06:02.772
‫شاید به غرب جزیره‌ی شما

06:04.323 --> 06:08.815
‫گفتن که اون یه جزیره‌ی زیبا
‫و خالی از سکنه دیده،

06:09.787 --> 06:12.870
‫ولی یه طوفان نذاشت
اونجا بایسته و پیداش نکرد

06:12.915 --> 06:14.959
‫تا حالا این داستان رو شنیدی؟

06:15.000 --> 06:17.044
‫بارها این داستان رو شنیدم،

06:17.086 --> 06:19.417
‫و اون آواره‌ای که ازش
صحبت میکنی رو می‌شناسم

06:19.463 --> 06:22.440
‫توی اون جزیره زندگی میکنه. اسمش اوتر هست

06:23.717 --> 06:26.553
‫باید اون سرزمین رو پیدا کنم!

06:26.595 --> 06:28.802
‫دارم دو قایق رو برای پیدا کردنش آماده میکنم

06:28.847 --> 06:31.714
‫پس باید با من به ایسلند
بیای و اوتر رو پیدا کنی

06:33.519 --> 06:35.254
‫و دنبال فلوکی بگردم!

07:04.883 --> 07:07.744
‫نظرت درباره‌ی این عروسک‌های شرقی چیه؟

07:08.637 --> 07:11.048
‫ازشون خوشم میاد

07:12.308 --> 07:14.705
‫ایکاش یکی می‌تونست
منو اینطوری سرپا نگه داره

07:15.561 --> 07:16.908
‫فکر می‌کردم خدایان اینکارو کردن

07:23.199 --> 07:26.078
‫از درون سایه‌ها و نور،

07:26.498 --> 07:28.495
‫می‌تونه ببینه که اون اونجاست،

07:30.406 --> 07:32.404
‫ولی تنها نیست

07:32.738 --> 07:35.071
‫اون زنشه

07:39.029 --> 07:41.026
‫زیبا،

07:41.653 --> 07:43.651
‫بی‌ایمان

07:44.152 --> 07:48.402
‫خشم، اندوه و سوگواری قلبش رو پُر کرده

07:49.610 --> 07:52.110
‫شایعات و نجواها حقیقت داشتن

07:55.317 --> 07:57.733
‫معشوقه‌ی همسرش رو کشت

07:58.692 --> 08:00.108
‫بعد،

08:00.816 --> 08:02.814
‫در خشم خودش، همسرش رو هم کشت

08:03.332 --> 08:04.732
‫دوباره

08:05.234 --> 08:06.606
‫و دوباره

08:07.190 --> 08:09.187
‫همسرش فریاد نزد

08:09.730 --> 08:11.266
‫افتاد زمین

08:11.267 --> 08:12.318
‫بی‌جون،

08:12.319 --> 08:13.711
‫بی‌حرکت،

08:14.377 --> 08:16.078
‫با اینحال، زن اون زخمی نیست،

08:16.079 --> 08:18.076
‫بلکه پادشاهه که زخمیه

08:19.312 --> 08:20.787
‫تا ابد مشکوکه

08:20.788 --> 08:22.786
‫اعتمادش از بین رفته

08:24.061 --> 08:26.059
‫روحش فریب خورده

08:26.519 --> 08:28.517
‫فنجانش پُر از تلخی هست

08:29.993 --> 08:31.143
‫بهش خیانت شده

08:31.659 --> 08:32.810
‫تنهاست

08:33.659 --> 08:35.850
‫لایق این بود...

08:36.742 --> 08:38.141
‫این پادشاه...

08:38.492 --> 08:40.489
‫بزرگ و دوست‌داشتنی؟

08:50.030 --> 08:51.972
‫باید برم به نووگراد

08:53.450 --> 08:54.789
‫نووگراد؟

08:55.619 --> 08:57.085
‫پایتخت پیشین روسیه

08:57.862 --> 08:59.243
‫برادرم اونجا زندگی میکنه

08:59.286 --> 09:00.548
‫باید باهاش صحبت کنم

09:01.959 --> 09:04.916
‫بهت گفتم کارهای خانوادگی دارم

09:04.962 --> 09:08.725
‫بعدش می‌تونم روی ساختن یه ناوگان
‫و جمع کردن یه ارتش تمرکز کنم

09:10.968 --> 09:14.426
‫پسر تحت سرپرستیم رو خواهی دید،
‫شاهزاده ایگور

09:14.471 --> 09:17.356
‫پسر برادرزن فوت‌شده‌م شاه روریک

09:20.060 --> 09:22.977
‫ایگور وارث حقیقی این کشوره

09:42.916 --> 09:44.043
‫اینگرید

09:45.210 --> 09:46.222
‫بله گانهیلد؟

09:46.962 --> 09:49.360
‫دیدم که داشتی بیورن رو نگاه می‌کردی

09:49.840 --> 09:52.754
‫می‌دونی، جوری که زن‌ها
‫بعضی اوقات به مردها نگاه میکنن

09:54.928 --> 09:56.362
‫نمیدونم منظورتون چیه

09:59.641 --> 10:02.098
‫تو بچه نیستی اینگرید

10:02.144 --> 10:05.770
‫اگه اون احساسی که حس میکنم داری رو داری،
‫پس برات احساس تاسف میخورم

10:05.814 --> 10:08.027
‫ولی نمیتونم نذارم این حست ادامه داشته باشه

10:13.697 --> 10:14.704
‫برو

10:36.220 --> 10:37.592
‫نووگراد!

12:14.379 --> 12:17.079
‫برادرم کجاست؟

12:17.318 --> 12:20.099
‫اعلی‌حضرت به زودی اینجا خواهند بود
‫شاهزاده اولگ

12:20.100 --> 12:22.070
‫بابت تاخیرشون ازتون معذرت میخوان

12:22.628 --> 12:24.597
‫یه نوشیدنی بهم بدین

12:25.621 --> 12:29.353
‫خب، کنجکاو بودم بدونم

12:29.917 --> 12:31.935
‫چرا بهت میگن پیشگو؟

12:33.712 --> 12:35.316
‫قضیه‌ش اینه

12:37.007 --> 12:40.890
‫به قستنطنیه حمله کردم، مدافعینش رو
‫شکست دادم، و اونجا رو مطیع خودم کردم

12:41.345 --> 12:45.471
‫بعدش، به شام با حاکمانش
دعوت شدم تا صلح کنم،

12:45.515 --> 12:49.206
‫چون اونقدری قوی نبودم
‫که شهر رو کاملاً اشغال کنم

12:50.312 --> 12:52.750
‫ولی درست قبل از غذا، یه رویایی دیدم

12:52.773 --> 12:56.569
‫توی رویا دیدم که شرابم سمی هست

12:59.738 --> 13:02.682
‫پس، نخوردمش

13:07.162 --> 13:12.225
‫ولی دو تن از فرماندهانم،
‫اخطارم رو نادیده گرفتن، خوردنش،

13:13.585 --> 13:16.492
‫و کمی بعدش با دردی شدید مُردن

13:19.049 --> 13:21.190
‫از اون موقع، بهم میگن...

13:22.886 --> 13:23.971
‫پیشگو

13:30.477 --> 13:31.897
‫آسکولد!

13:32.813 --> 13:34.022
‫برادر

13:40.458 --> 13:41.919
اعلی‌حضرت

13:47.210 --> 13:48.210
‫اون یه وایکینگه

13:50.244 --> 13:51.804
‫شاید بهتر باشه به زبان اون‌ها صحبت کنیم

13:51.957 --> 13:53.875
‫ایشون شاهزاده ایگور هستن

13:54.334 --> 13:56.536
‫شاهزاده

13:58.797 --> 14:01.567
‫شنیدم که تو آیوار بی‌استخون معروف هستی

14:02.676 --> 14:04.799
‫تنبیه‌کننده‌ی تمام مسیحی‌ها

14:05.387 --> 14:08.048
‫رهبر ارتش بزرگ که به
انگلستان تاخت و تاز کرد و،

14:08.098 --> 14:10.704
‫دو شاه مسیحی رو کشت

14:10.767 --> 14:12.685
‫درسته

14:12.728 --> 14:14.680
‫ولی شُهرت چیه شاهزاده آسکولد؟

14:15.439 --> 14:18.176
‫یه «کایمرا»؟ یا شایدم یه وهم؟

14:28.035 --> 14:30.431
‫آیا درسته، همانطور که بهم گفته شده،

14:30.454 --> 14:32.611
‫که شما برنامه دارین تا
به اسکاندیناوی حمله کنین؟

14:33.415 --> 14:34.485
‫البته

14:35.333 --> 14:37.579
‫مدتیه که دارم بهش فکر میکنم

14:38.545 --> 14:40.920
‫رسیدن شاه آیوار رو،

14:40.964 --> 14:43.961
‫بعنوان نشانه‌ای برای پیش بُردن
‫برنامه‌هام در نظر گرفتم

14:46.511 --> 14:50.455
‫بهرحال، ما فقط چیزی که
‫واقعاً برای ماست رو پس می‌گیریم

14:55.353 --> 14:57.155
‫موافق نیستی برادر؟

15:01.526 --> 15:04.430
‫هر کمکی بتونم به ارتشتون میکنم

15:04.821 --> 15:08.281
‫امیدوارم اینو بفهمین که بعنوان برادرتون،

15:08.325 --> 15:10.482
‫آماده و منتظر دستورات شما هستم

15:11.328 --> 15:12.871
‫و اینکه در هر موردی،

15:13.747 --> 15:15.180
‫می‌تونین بهم اعتماد کنین

15:15.999 --> 15:19.380
‫البته، برادر عزیزم

15:21.505 --> 15:23.474
‫بازم شراب بیارین!

15:25.967 --> 15:27.319
‫به افتخار فتح!

15:30.722 --> 15:32.035
‫فتح!

15:49.905 --> 15:51.876
‫چرا نمی‌نوازین؟

15:54.431 --> 15:56.433
‫چرا نمی‌نوازین؟ بنوازین!

16:00.511 --> 16:02.524
‫چه مرگتونه؟

16:04.267 --> 16:06.280
‫نمیخواین برقصین؟

16:13.997 --> 16:16.479
‫برقصین!

16:23.907 --> 16:25.523
‫مریم مقدس،

16:26.388 --> 16:28.023
‫کمکم کن!

16:28.273 --> 16:29.408
‫کمک!

16:38.037 --> 16:40.050
‫مسمومم کردن!

16:46.631 --> 16:47.837
‫اولگ!

17:21.416 --> 17:22.961
‫روز درازی بوده!

17:26.671 --> 17:28.465
‫باید استراحت کنیم

17:32.427 --> 17:33.564
‫اعلی‌حضرت

18:22.936 --> 18:24.956
‫باید شاه هارالد رو نجات بدم یا نه؟

18:24.980 --> 18:28.290
‫این به خودت مربوطه بیورن رویین‌تن

18:28.316 --> 18:30.418
‫تصمیم خودت رو نمیدونی؟

18:30.443 --> 18:31.964
‫میخوام عواقبش رو بدونم

18:33.655 --> 18:35.227
‫تو می‌تونی ببینی. از آینده خبر داری

18:35.949 --> 18:38.407
‫من چیزهایی که میدونم رو میدونم

18:38.451 --> 18:40.916
‫و چیزهایی که دونستنش برای تو غیرممکنه

18:41.997 --> 18:43.582
‫این تصمیم بزرگیه

18:45.083 --> 18:47.080
‫من مدت کوتاهیه که شاه شدم

18:49.963 --> 18:51.557
‫اگه تصمیم اشتباهی بگیرم...

18:52.757 --> 18:55.411
‫تو فقط به خودت فکر میکنی

18:55.885 --> 18:58.746
‫زنده‌ها همشون مثل همن

18:59.556 --> 19:04.183
‫چه در صبح که سایه‌ت پشتت حرکت میکنه،

19:04.227 --> 19:08.272
‫یا در عصر که پیشاپیشت میاد،

19:08.315 --> 19:12.474
‫من با مُشتی خاک ترس رو نشونت میدم

19:14.529 --> 19:16.158
‫متاسفم. نباید ازت درخواست می‌کردم

19:17.949 --> 19:20.669
‫فقط اینو میگم که،

19:20.713 --> 19:23.083
‫هر کار دیگه‌ای بکنی،

19:23.126 --> 19:25.496
‫هر تصمیمی بگیری،

19:25.540 --> 19:29.247
‫در این راه به خدایان خودت خیانت نکن

19:30.462 --> 19:31.846
‫نمی‌فهمم

19:32.630 --> 19:34.703
‫چرا باید به خدایان خودم خیانت کنم؟

19:39.679 --> 19:41.363
‫نذار فرار کنن

19:45.185 --> 19:47.891
‫برای سقف اینجا بازم سفال لازم دارم

19:53.777 --> 19:56.026
‫ببین آسا، اوبه‌ست!

19:56.071 --> 19:58.005
‫و ببین با خودش چی آورده!

19:59.491 --> 20:01.729
‫ایناهاشن! سلام!

20:02.994 --> 20:06.347
‫خوک تپل کوچولو رو دیدی؟ برو ببینش!

20:08.208 --> 20:10.276
‫سفرت به کتگات چطور بود؟

20:11.586 --> 20:13.041
‫هنوز منو یادشونه؟

20:13.922 --> 20:15.423
‫خودت چی فکر میکنی؟

20:17.175 --> 20:18.760
‫بیورن و ایتسرک رو دیدم

20:19.177 --> 20:20.311
‫بیورن حالش خوبه

20:20.957 --> 20:22.516
‫ایتسرک بنظر مریض بود

20:23.648 --> 20:25.512
‫هنوز فکرش درگیر آیواره

20:27.687 --> 20:30.031
‫بعضی وقت‌ها منم به آیوار فکر میکنم

20:30.075 --> 20:33.808
‫میدونم که هنوزم به نوعی
‫بخشی از سرنوشت هممونه،

20:33.852 --> 20:37.828
‫ولی، باید قبولش کنیم ‫و
به زندگی‌مون ادامه بدیم

20:44.619 --> 20:46.201
‫کتیل فلتنوز رو دیدم

20:47.539 --> 20:49.238
‫کتیل فلتنوز؟

20:49.290 --> 20:50.561
‫چیکار داشت؟

20:50.583 --> 20:54.273
‫میخواست تا مردم بیشتری برای
‫سکونت‌گاهش در ایسلند جمع کنه

20:54.337 --> 20:55.896
‫اسم سرزمین جدیدشون رو این گذاشتن

20:58.064 --> 21:00.492
‫فلوکی چی؟ فلوکی باهاش بود؟

21:00.839 --> 21:02.387
‫نه

21:02.429 --> 21:06.970
‫گفت که فلوکی از زندگی جدیدشون دلسرد شد،

21:07.016 --> 21:09.103
‫و بی‌خبر غیبش زد

21:14.232 --> 21:16.176
‫موندم چه بلایی سرش اومده

21:21.906 --> 21:26.245
‫فلوکی نمی‌تونه مُرده باشه. باورم نمیشه

21:28.371 --> 21:30.010
‫کتیل همینطور بهم گفت،

21:30.767 --> 21:31.972
‫که اون آواره،

21:31.996 --> 21:34.099
‫که اون سرزمین خالی از سکنه در غرب رو دیده،

21:35.641 --> 21:37.281
‫اسمش اوتر هست،

21:37.322 --> 21:39.382
‫و تو ایسلند زندگی میکنه

21:39.424 --> 21:42.819
‫بهش گفتم که ما باهاش میایم،
‫تا بتونم این اوتر رو ببینم

21:42.882 --> 21:44.308
‫خبر خوبیه

21:44.334 --> 21:45.371
‫بله

21:47.015 --> 21:49.485
‫ممنون بابت هدایات اوبه

21:49.528 --> 21:52.218
‫حالا باید تصمیم بگیریم
‫کدوم حیوون رو قربانی کنیم،

21:52.263 --> 21:54.851
‫تا خدایان این منزلگاه جدید رو تقدیس کنن

21:55.305 --> 21:59.430
‫روستاییان محلی رو دعوت میکنم
‫و جشن خواهیم گرفت

22:00.904 --> 22:02.204
‫هالی!

22:04.032 --> 22:05.308
‫مرغ‌ها رو بیار!

22:11.206 --> 22:13.562
‫آیوار. بلند شو

22:15.001 --> 22:16.192
‫باید بریم

22:19.631 --> 22:21.178
‫داشتم خواب می‌دیدم...

22:22.509 --> 22:26.360
‫که تو شرابم سم ریخته بودن،
‫و برا همین نخوردمش

22:29.214 --> 22:31.290
‫چرا برادرت رو کُشتی؟

22:35.694 --> 22:37.511
‫چون این بچه برای منه

22:38.733 --> 22:40.878
‫نه آسکولد. نه هیچ کس دیگه

22:41.674 --> 22:43.837
‫پدرش منو سرپرست این بچه کرد

22:44.746 --> 22:46.563
‫آسکولد چیکار کرده؟

22:46.607 --> 22:47.866
‫گزارشاتی شنیدم

22:47.909 --> 22:49.817
‫آسکولد داشت بچه رو تربیت میکرد

22:50.787 --> 22:53.243
‫سعی داشت تا اونو از من بدزده

22:55.166 --> 22:56.892
‫و نمی‌تونم این اجازه رو بدم

22:57.752 --> 22:59.041
‫اون فقط یه بچه‌ست

23:01.673 --> 23:02.736
‫نه

23:05.093 --> 23:06.979
‫اون فقط یه بچه نیست

23:08.137 --> 23:10.473
‫اون تنها وارث قانونیه

23:10.515 --> 23:13.650
‫اگه داشته باشیش تنها کلیدهای کشور رو داری

23:15.311 --> 23:18.050
‫و قصد دارم تا این کلیدها
پیش خودم در امان باشم

23:23.574 --> 23:25.574
ایگار بیدار شو

23:26.398 --> 23:28.198
چی شده؟

23:28.210 --> 23:30.210
‫- بلند شو!
‫- چِت شده شیطان؟

23:30.225 --> 23:31.625
‫با من بازی نکن

23:33.210 --> 23:34.210
‫وقت رفتنه

23:41.671 --> 23:42.922
‫چی شده؟

23:43.006 --> 23:45.675
‫انگاری مهمون داریم

23:46.810 --> 23:47.810
‫شاهزاده!

23:48.210 --> 23:49.210
‫شاهزاده،

23:50.210 --> 23:52.210
‫برادرتون «دیر» داره نزدیک میشه

23:55.184 --> 23:57.754
‫اولگ، چه خبر شده؟ همم؟

23:58.813 --> 24:00.455
‫یادم رفت بهت بگم

24:01.399 --> 24:02.873
‫یه برادر دیگه هم دارم

24:04.068 --> 24:06.054
‫انگاری میخواد باهامون صحبت کنه

24:31.554 --> 24:33.350
‫نباید بترسی

25:18.462 --> 25:19.845
‫پسره کجاست؟

25:19.846 --> 25:21.798
‫خوب و در امانه

25:22.587 --> 25:24.109
‫این فلج کیه؟

25:24.921 --> 25:26.872
‫ازش نشنیدی؟

25:27.226 --> 25:28.917
‫این شاه آیوار بی‌استخونه،

25:28.918 --> 25:29.952
‫وایکینگ

25:30.905 --> 25:32.003
‫وایکینگ؟

25:33.574 --> 25:35.399
‫فکر میکنم بهتر باشه به زبون اون صحبت کنیم

25:38.621 --> 25:39.791
‫حقیقت اینه که،

25:40.623 --> 25:42.887
‫تو برادرمون رو با بی‌رحمی کُشتی

25:43.710 --> 25:45.518
‫و دلیلی برای این کار نداشتی

25:45.545 --> 25:48.977
‫معتقدم هر دلیلی داشتم

25:51.509 --> 25:52.509
‫دلایل زیادی

25:53.511 --> 25:55.235
‫دلایل کافی

25:56.334 --> 25:57.377
‫اولگ،

25:58.216 --> 25:59.633
‫می‌بینی اوضاع چطوریه؟

26:02.103 --> 26:05.274
‫تو موقعیت بدی هستی

26:06.524 --> 26:07.981
‫موقعیتی غیرممکن

26:10.027 --> 26:12.126
‫مجبورم تو رو بخاطر قتل دستگیر کنم

26:13.948 --> 26:15.239
‫هیچکس کمکت نمیکنه

26:16.868 --> 26:18.845
‫مهم نیست چقدر دستات رو بشوری،

26:18.870 --> 26:20.875
‫هنوز خون برادرمون روشون خواهد بود

26:24.208 --> 26:26.184
‫البته، میتونی از فاجعه دوری کنی

26:30.654 --> 26:31.800
‫پسره رو تحویل بده،

26:31.823 --> 26:35.017
‫و تو و اون فلج،

26:35.470 --> 26:37.002
‫می‌تونین برین

26:39.307 --> 26:41.910
‫وگرنه شاید تشریفاتش رو کنار بذارم،

26:41.934 --> 26:45.412
‫و همونطور که با برادرمون برخورد کردی
‫باهات برخورد کنم

26:45.438 --> 26:49.696
‫تو دیگه باید بهتر از هر کسی بدونی
‫که نمیتونی منو تهدید کنی و ازم باج بگیری

26:51.569 --> 26:53.205
‫من «پیشگو» هستم

26:54.113 --> 26:59.148
‫و میدونم که اگه نذاری من و شاه آیوار
‫و شاهزاده ایگور در امان به کیف بریم،

27:01.078 --> 27:04.027
‫اتفاق خیلی بدی برات میفته

27:07.835 --> 27:09.738
‫نه تا چند ماه دیگه. نه

27:11.339 --> 27:13.556
‫نه حتی تا چند هفته‌ی دیگه. نه

27:13.925 --> 27:15.209
‫ولی تا چند روز دیگه

27:19.889 --> 27:21.280
‫سعی خوبی کردی

27:24.352 --> 27:28.214
‫دو ساعت وقت داری که
‫پسره رو صحیح و سالم تحویل بدی

27:30.191 --> 27:32.319
‫وگرنه، همونطور که گفتم پیش میرم...

27:33.820 --> 27:34.919
‫برادر

27:45.248 --> 27:46.590
‫واقعیت داره؟

27:48.000 --> 27:49.422
‫چیزی که درباره‌ی تو گفت؟

27:51.879 --> 27:56.325
‫برادرم اونقدری پیشگویی‌های
‫درست منو دیده که باعث بشه،

27:57.301 --> 28:00.306
‫قدری تفکر کنه

29:56.337 --> 29:57.755
‫زیباست. آیوار؟

30:13.938 --> 30:15.773
روز درازی میشه

30:15.856 --> 30:17.191
چی داری؟

30:29.912 --> 30:33.112
‫تو ندیمه‌ی زنم هستی. اسمت چیه؟

30:33.666 --> 30:34.760
‫اینگرید

30:38.087 --> 30:44.457
‫تو این دنیا، باید خیلی مراقب باشی اینگرید

30:49.491 --> 30:52.891
‫نمیخوام مراقب باشم

31:13.414 --> 31:14.414
‫هالی!

31:16.167 --> 31:17.494
‫بچه‌های من کجا هستن!؟

31:18.252 --> 31:22.598
‫هالی! آسا! بیاین اینجا!

31:24.091 --> 31:25.681
‫سلام!

31:25.718 --> 31:27.635
‫از دیدنتون خیلی خوشحالم

31:27.678 --> 31:29.346
‫بیاین. بهم نشون بدین چی ساختین!

31:29.388 --> 31:32.181
‫اینجاست! هالی بیشترش رو ساخت

31:32.224 --> 31:33.469
‫واقعاً؟

31:33.517 --> 31:34.972
‫همینطوره

31:37.271 --> 31:39.902
‫خیلی بزرگه!

31:42.443 --> 31:46.485
‫شاه اومده تا یه کشاورز پیر و تنها رو ببینه

31:46.530 --> 31:48.310
‫اوه، همچین هم تنها بنظر نمیای

31:57.625 --> 31:58.789
‫- اوبه
‫- بیورن

31:59.371 --> 32:00.371
‫توروی

32:00.618 --> 32:01.657
‫سلام بیورن

32:02.671 --> 32:04.254
‫بچه‌ها همیشه مدیون تو هستن

32:05.382 --> 32:06.550
‫و اوبه

32:06.634 --> 32:07.799
‫و البته، اوبه

32:09.678 --> 32:10.957
‫برادر

32:11.597 --> 32:12.859
‫بیا

32:15.476 --> 32:16.685
‫بجنبین

32:17.812 --> 32:19.203
‫اوه، از اینجا خوشم میاد

32:22.149 --> 32:24.855
‫- سازنده‌ی خوبی هستی هالی
‫- میدونم

32:25.528 --> 32:26.792
‫بریم داخل

32:47.925 --> 32:49.707
‫دو ساعتت تموم شد

32:50.719 --> 32:52.186
‫تصمیمت چیه؟

32:52.930 --> 32:54.089
‫تصمیم من؟

32:55.099 --> 32:56.514
‫بهت گفتم

32:56.559 --> 32:58.045
‫پسره رو تحویل بده،

32:58.853 --> 33:02.406
‫وگرنه تو و فلج رو میکُشم

33:07.153 --> 33:09.572
‫شاید چیزی که گفتم رو فراموش کردی

33:09.613 --> 33:12.482
‫گفتم اگه هر سه‌ی ما رو
صحیح و سالم رها نکنی،

33:13.826 --> 33:16.474
‫در یکی دو روز آینده،
‫اتفاق بدی برات میفته

33:17.371 --> 33:18.600
‫حرفت رو باور نمیکنم

33:19.790 --> 33:21.398
‫تو واقعاً قدرت پیشگویی نداری

33:23.127 --> 33:25.729
‫فکر میکنم شاید بهتر باشه حرفش رو باور کنی

33:25.754 --> 33:27.064
‫این چه ربطی به تو داره؟

33:27.590 --> 33:28.799
‫هیچی

33:30.259 --> 33:31.525
‫همه چیز

33:35.598 --> 33:36.735
‫داری بلوف میزنی

33:38.100 --> 33:43.080
‫ولی بذار از تردیدم استفاده‌ی خوب کنم،

33:44.648 --> 33:47.982
‫و ازت سوالی بپرسم که فقط
‫یه پیشگوی واقعی میتونه جوابش رو بدونه

33:49.820 --> 33:51.405
‫من اخیراً ازدواج کردم

33:52.698 --> 33:53.908
‫مخفیانه

33:58.287 --> 34:02.001
‫هویت همسرم فقط برای
‫چند خدمتگزار مورد اعتمادم معلومه

34:02.041 --> 34:05.872
‫حتی آسکولد هم از ازدواج
‫و اسم همسرم خبر نداشت

34:07.213 --> 34:09.217
‫ولی فکر میکنم،

34:11.133 --> 34:12.493
‫که تو میدونی

34:15.596 --> 34:16.877
‫مگه نه، برادر؟

34:21.602 --> 34:22.686
‫بله

34:23.854 --> 34:25.434
‫اسم زنت رو میدونم

34:27.233 --> 34:28.383
‫همه چیز رو میدونم

34:59.756 --> 35:01.248
‫باور کن بیورن،

35:01.292 --> 35:04.645
‫به تصمیمت برای حل کردن مسائل
‫با شاه هارالد احترام می‌ذارم

35:05.562 --> 35:06.981
‫ولی باید یادت باشه،

35:07.022 --> 35:09.286
‫هارالد شخصاً به من خیانت کرد

35:10.484 --> 35:12.021
‫آسترید رو دزدید

35:12.653 --> 35:14.075
‫بهم دروغ گفت

35:14.113 --> 35:17.109
‫باور ندارم که اون قابل اعتماد باشه

35:17.157 --> 35:19.035
‫می‌فهمم

35:19.076 --> 35:22.038
‫و مطمئنم که اگه جای تو بودم،
‫به کمک اون نمی‌رفتم

35:22.079 --> 35:25.028
‫می‌ذاشتم شاه اولاف بکشش،
‫و دردسری هم نداشتم

35:25.624 --> 35:26.850
‫ولی تو نیستم

35:28.085 --> 35:31.172
‫یادم میاد که با آیوار
‫در یک اتاق تحت اسارت اون بودیم،

35:31.213 --> 35:34.716
‫و شاه هارالد گفت،
‫ "بس کنین، نه، این روش ما نیست"

35:35.926 --> 35:38.403
‫و برای من، از اونجایی که من
‫و شاه هارالد با هم متحد شدیم،

35:38.429 --> 35:41.280
‫این روش ما نیست. تو مرام من نیست
‫که اینطوری رهاش کنم

35:41.305 --> 35:43.033
‫یادم میاد،

35:43.174 --> 35:45.809
‫که از حمله کردن همراه با رگنار امتناع کردم،

35:45.853 --> 35:49.481
‫دقیقاً چون می‌ترسیدم که
کتگات رو بی‌دفاع ترک کنم

35:49.523 --> 35:52.832
‫کتگات بی‌دفاع نمی‌مونه.
‫ایتسرک می‌تونه ازش مراقبت کنه

36:00.034 --> 36:01.331
‫چی؟

36:01.368 --> 36:03.270
‫وقتی تو شهر بودم ایتسرک رو دیدم

36:05.080 --> 36:08.768
‫خب، راستش برادر، اون شایسته‌ی این نیست
‫که مسئول دفاع از کتگات باشه

36:08.792 --> 36:09.958
‫منظورت چیه؟

36:10.586 --> 36:11.874
‫میدونی منظورم چیه

36:13.672 --> 36:16.931
‫ایتسرک یه مرد مریضه، و یه همیشه مسته

36:21.930 --> 36:23.342
‫بله

36:24.266 --> 36:25.612
‫نمی‌تونم منکرش بشم

36:27.227 --> 36:29.397
‫که یعنی فقط یه راه می‌مونه

36:29.438 --> 36:32.442
‫میدونم تو و توروی خیلی مشتاقین
‫تا سفر بزرگتون رو شروع کنین

36:33.525 --> 36:37.357
‫من خودم حس عالی خشنودیش رو یادم میاد،

36:37.404 --> 36:40.542
‫حس عالی چشم‌داشت،
‫حس عالی شوق آزاد بودن

36:41.325 --> 36:42.422
‫اینکه یه وایکینگ باشی

36:44.286 --> 36:45.865
‫ولی ازت میخوام که سفرت رو عقب بندازی

36:46.747 --> 36:49.718
‫سفرت رو فقط کمی عقب بنداز،
‫تا من به مشکل شاه اولاف برسم

36:49.750 --> 36:51.892
‫مراقب کتگات باش. مراقب ایتسرک باش

36:51.919 --> 36:53.338
‫و بعد با دعای خیر من برو

37:05.641 --> 37:06.756
‫موافقیم

37:07.601 --> 37:08.787
‫ممنونم

37:11.522 --> 37:12.731
‫ممنونم

37:20.948 --> 37:22.557
‫منتظر چی هستی؟

37:27.079 --> 37:28.597
‫اسمش رو بهم بگو

37:37.923 --> 37:39.842
‫دیدین؟

37:39.925 --> 37:41.648
‫اسمش رو نمیدونه

37:42.886 --> 37:44.580
‫فقط داره بلوف میزنه

37:46.223 --> 37:47.672
‫می‌دونستم

37:48.684 --> 37:50.609
‫اسمش رو نمیدونی

37:51.103 --> 37:53.105
‫آنا

37:53.188 --> 37:54.329
‫اسمش آنا هست

37:57.359 --> 38:00.838
‫در کلیسای شهید سینت‌مگنوس
‫همین‌جا در نووگراد ازدواج کردین

38:02.573 --> 38:05.126
‫فکر میکنم اون خانم ایشون باشه

38:22.301 --> 38:23.984
‫درست میگم؟

38:24.011 --> 38:26.299
‫این عروس جدیدت هست، آنا

38:28.974 --> 38:31.791
‫حالا برادر عزیزترینم،

38:32.269 --> 38:36.485
‫به هر سه‌ی ما مسیر امن
به خارج از اینجا میدی،

38:37.483 --> 38:39.347
‫وگرنه وعده‌ی من عملی میشه

38:45.282 --> 38:48.075
‫به جنگجویان بگو کاری نکنن

38:48.118 --> 38:51.585
‫شاهزاده اولگ و همراهانشون
‫باید وقت رفتن از اینجا مزاحمتی نداشته باشن،

38:52.795 --> 38:54.769
‫اگه موافقت کنن که به همسرم آسیبی نرسونن

38:55.938 --> 38:57.390
‫نیازی نیست به زنت آسیب برسونم

38:57.413 --> 38:59.428
‫آنا! بیا، بیا!

39:04.968 --> 39:07.411
‫ما خیلی کم همو می‌بینیم دیر

39:09.389 --> 39:12.515
‫خیلی بده که باید در همچین شرایطی باشه

39:14.311 --> 39:15.722
‫ولی دفعه‌ی بعد،

39:16.647 --> 39:18.003
‫متفاوت خواهد بود

39:19.316 --> 39:20.466
‫پسره پیش توئه

39:21.485 --> 39:22.720
‫نیازی نیست دوباره منو ببینی

39:23.278 --> 39:24.515
‫ولی ما با هم خانواده‌ایم

39:25.614 --> 39:26.815
‫خانواده مهمه!

39:31.203 --> 39:32.586
‫دیر!

39:33.622 --> 39:35.129
‫باید با هم در تماس بمونیم

39:37.709 --> 39:38.787
‫شاید

39:40.295 --> 39:42.249
‫فقط منو برا شام دعوت نکن

39:46.134 --> 39:48.220
‫یادت رفت با فلج خدافظی کنی

40:08.865 --> 40:10.304
‫تصمیمم رو گرفتم

40:16.582 --> 40:19.208
‫تصمیم گرفتم تا ندای کمک خواستن
‫شاه هارالد رو جواب بدم

40:25.299 --> 40:26.906
‫فکر میکنم تو دیوونه‌ای

40:32.639 --> 40:34.856
‫مطمئنم نیستم این مسئله
‫به تو ارتباطی داشته باشه

41:24.066 --> 41:25.401
‫شاه بیورن

41:25.442 --> 41:26.852
‫می‌خواستم قبل اینکه بری بیام دیدنت

41:28.862 --> 41:32.405
‫تو به اوبه و بقیه گفتی که فلوکی
‫همینطوری سکونت‌گاه جزیره رو ترک کرد

41:32.449 --> 41:36.900
‫بله. اون از خیلی چیزها ناراحت بود

41:36.953 --> 41:38.372
‫و یهو غیبش زد

41:41.708 --> 41:43.154
‫و دنبالش گشتی؟

41:45.837 --> 41:48.465
‫هیچوقت جسدی پیدا نکردی؟

41:54.513 --> 41:57.391
‫بنظرت چه بلایی سرش اومده؟

42:00.185 --> 42:01.603
‫نمیدونم

42:03.188 --> 42:04.398
‫از کجا باید بدونم؟

42:06.525 --> 42:09.195
‫حس میکنم تو خیلی بیشتر
‫از اینایی که میگی میدونی

42:12.406 --> 42:13.944
‫پس پیشنهادم اینه

42:15.524 --> 42:16.806
‫من دارم یه ارتش جمع میکنم

42:17.660 --> 42:19.412
‫بهم بپیوند

42:19.454 --> 42:22.436
‫تا یه مدت سکونت‌گاهت در
‫ایسلند رو فراموش کن و باهام بیا

42:23.792 --> 42:26.169
‫البته که همیشه میتونی بگی نه
‫و راه خودت رو بری

42:28.130 --> 42:30.474
‫ولی این منو از الان هم مشکوک‌تر میکنه

42:33.468 --> 42:34.553
‫نه

42:36.054 --> 42:38.682
‫باهات میام بیورن رویین‌تن

42:39.349 --> 42:40.392
‫انتخاب خوبیه

42:41.563 --> 42:55.563
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
