1
00:00:01,000 --> 00:00:15,000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

2
00:01:27,797 --> 00:01:28,859
‫فلوکی

3
00:01:33,015 --> 00:01:34,651
‫این طرف

4
00:01:37,348 --> 00:01:39,017
‫فلوکی

5
00:01:40,685 --> 00:01:42,273
‫کتیل فلتنوز!

6
00:01:42,311 --> 00:01:44,667
‫به خدایان قسم، هیچوقت
‫فکرش رو نمی‌کردم دوباره ببینمت

7
00:01:44,714 --> 00:01:46,693
‫با اینحال اینجایم اوبه

8
00:01:46,741 --> 00:01:48,494
‫واقعی واقعی!

9
00:01:49,568 --> 00:01:51,127
‫فکر کردم فلوکی هستی

10
00:01:51,862 --> 00:01:53,193
‫شبیه فلوکی‌ام؟

11
00:01:55,241 --> 00:01:56,571
‫تو قایق فلوکی هستی

12
00:01:58,160 --> 00:02:00,575
‫با فلوکی رفتی تا یه
سکونت‌گاه جدید رو پیدا کنین

13
00:02:00,621 --> 00:02:03,486
‫بهم بگو، موفقیت‌آمیز بود؟

14
00:02:05,667 --> 00:02:07,953
‫تو روزهای اول، اوبه،

15
00:02:07,996 --> 00:02:10,755
‫برای هممون کشمکش بزرگی بود

16
00:02:10,798 --> 00:02:14,233
‫انسان‌های خوب زیادی رو بر اثر
‫بیماری و گرسنگی از دست دادیم

17
00:02:14,927 --> 00:02:18,136
‫بعضی وقتا برام سوال میشد
‫که خدایان علیهمون هستن یا نه،

18
00:02:18,180 --> 00:02:20,956
‫و اینکه جمعیت کوچکمون ‫در ایسلند
(سرزمین یخی) می‌تونه موفق بشه یا نه

19
00:02:21,434 --> 00:02:22,973
‫ایسلند؟

20
00:02:23,017 --> 00:02:25,172
‫این اسم رو روش گذاشتیم، چون در زمستان،

21
00:02:25,217 --> 00:02:27,967
‫آبدره‌ها با تکه‌های یخ شناور پُر میشن

22
00:02:28,691 --> 00:02:31,996
‫ولی غیر اون، هوا خوبه

23
00:02:32,040 --> 00:02:33,971
‫و از اونموقع، پیشرفت کردیم

24
00:02:34,015 --> 00:02:35,990
‫اولین محصولاتمون رو برداشت کردیم

25
00:02:36,032 --> 00:02:37,615
‫مردم دیگه هم اومدن تا بهمون بپیوندن،

26
00:02:37,658 --> 00:02:41,349
‫و خوشبین هستم که همونطور
‫که فلوکی می‌خواست، موفق میشیم

27
00:02:43,082 --> 00:02:45,334
‫برای دیدن بیورن اینجایم

28
00:02:45,379 --> 00:02:46,620
‫برادرم الان پادشاهه

29
00:02:46,667 --> 00:02:48,032
‫منم شنیدم

30
00:02:48,294 --> 00:02:50,504
‫میرم و بهش ادای احترام میکنم

31
00:02:50,546 --> 00:02:52,714
‫مایلم بعداً دراین‌باره صحبت کنم

32
00:02:52,757 --> 00:02:54,363
‫بعدآً تو تالار بزرگ میای دیدنم؟

33
00:03:12,860 --> 00:03:14,205
‫نیاز به مشورت باهات دارم اوبه

34
00:03:15,821 --> 00:03:17,900
‫میدونی چه اتفاقی برا شاه هارالد افتاده

35
00:03:20,284 --> 00:03:21,737
‫باید نجاتش بدم یا نه؟

36
00:03:22,495 --> 00:03:23,846
‫تصمیم خودته

37
00:03:24,955 --> 00:03:28,790
‫ولی درباره‌ی این صحبت کردی که کتگات
‫رو بواسطه‌ی تجارت بزرگ کنی، نه فتوحات

38
00:03:28,834 --> 00:03:31,743
‫چرا اولین تصمیمت باید درباره‌ی
‫رفتن به یه ماجراجویی خارجی باشه؟

39
00:03:36,467 --> 00:03:38,141
‫ولی شاه هارالد جونم رو نجات داده

40
00:03:40,096 --> 00:03:42,879
‫برای دوباره بدست آوردن
کتگات در کنارمون جنگید

41
00:03:43,432 --> 00:03:46,300
‫چجور شاهی چشم روی همچین وظیفه‌ای می‌بنده؟

42
00:03:48,396 --> 00:03:50,035
‫فقط خوشحالم که شاه نیستم

43
00:03:51,816 --> 00:03:53,236
‫نظر تو چیه ایتسرک؟

44
00:03:55,569 --> 00:03:56,818
‫نظری ندارم

45
00:03:57,613 --> 00:03:59,383
‫خب، تو هم باید نظری داشته باشی

46
00:03:59,740 --> 00:04:00,741
‫چرا؟

47
00:04:01,700 --> 00:04:03,044
‫چون کمکم میکنه

48
00:04:03,953 --> 00:04:09,332
‫اگه می‌دونستیم آیوار کجاست
‫به هممون کمک میکرد

49
00:04:11,377 --> 00:04:13,602
‫هارالد، اولاف یا هر
کسی دیگه چه اهمیتی داره؟

50
00:04:14,213 --> 00:04:16,788
‫فقط آیوار مهمه

51
00:04:17,383 --> 00:04:19,008
‫فقط برا تو مهمه برادر

52
00:04:31,188 --> 00:04:32,656
‫نمیدونم بیورن

53
00:04:33,691 --> 00:04:34,811
‫نمیدونم

54
00:04:47,037 --> 00:04:49,228
‫می‌بینم که باید خودم تصمیم بگیرم

55
00:04:59,008 --> 00:05:00,226
‫ایناهاش!

56
00:05:02,052 --> 00:05:05,095
‫چی تو رو به کتگات برگردونده کتیل فلتنوز؟

57
00:05:05,139 --> 00:05:07,387
‫میخوام تا مردم جدیدی رو با خودم ببرم

58
00:05:07,433 --> 00:05:08,730
‫برام مهم نیست چه کسایی باشن،

59
00:05:08,767 --> 00:05:10,505
‫مادامی که آماده باشن که سخت کار کنن

60
00:05:15,900 --> 00:05:18,903
‫و فلوکی چی؟ اون چطوره؟

61
00:05:18,944 --> 00:05:21,722
‫چرا برنگشته؟ دوست داشتم دوباره ببینمش

62
00:05:22,554 --> 00:05:24,197
‫حقیقت اینه که اوبه،

63
00:05:24,490 --> 00:05:26,032
‫فلوکی از اینکه رهبر جامعه‌ای بود،

64
00:05:26,076 --> 00:05:28,371
‫که بنظر نمیومد پیشرفت کنه خسته شده بود

65
00:05:29,121 --> 00:05:32,289
‫ناامید شده بود، دلسرد شده بود

66
00:05:32,333 --> 00:05:34,414
‫بعد یه روز، بدون توضیحی،

67
00:05:34,460 --> 00:05:36,856
‫فقط ترکمون کرد و رفت

68
00:05:37,849 --> 00:05:39,518
‫و از اونموقع ندیدیش؟

69
00:05:40,015 --> 00:05:41,342
‫نه

70
00:05:41,383 --> 00:05:43,208
‫جزیره رو دنبالش گشتیم

71
00:05:43,260 --> 00:05:45,065
‫زمان زیادی دنبالش گشتیم

72
00:05:45,721 --> 00:05:47,022
‫اثری ازش پیدا نکردیم

73
00:05:55,147 --> 00:05:56,435
‫یه چیز دیگه هم هست

74
00:05:57,691 --> 00:06:00,635
‫زمانی داستانی درباره‌ی یه آواره
‫که با کشتی به غرب رفت شنیدم،

75
00:06:00,778 --> 00:06:02,772
‫شاید به غرب جزیره‌ی شما

76
00:06:04,323 --> 00:06:08,815
‫گفتن که اون یه جزیره‌ی زیبا
‫و خالی از سکنه دیده،

77
00:06:09,787 --> 00:06:12,870
‫ولی یه طوفان نذاشت
اونجا بایسته و پیداش نکرد

78
00:06:12,915 --> 00:06:14,959
‫تا حالا این داستان رو شنیدی؟

79
00:06:15,000 --> 00:06:17,044
‫بارها این داستان رو شنیدم،

80
00:06:17,086 --> 00:06:19,417
‫و اون آواره‌ای که ازش
صحبت میکنی رو می‌شناسم

81
00:06:19,463 --> 00:06:22,440
‫توی اون جزیره زندگی میکنه. اسمش اوتر هست

82
00:06:23,717 --> 00:06:26,553
‫باید اون سرزمین رو پیدا کنم!

83
00:06:26,595 --> 00:06:28,802
‫دارم دو قایق رو برای پیدا کردنش آماده میکنم

84
00:06:28,847 --> 00:06:31,714
‫پس باید با من به ایسلند
بیای و اوتر رو پیدا کنی

85
00:06:33,519 --> 00:06:35,254
‫و دنبال فلوکی بگردم!

86
00:07:04,883 --> 00:07:07,744
‫نظرت درباره‌ی این عروسک‌های شرقی چیه؟

87
00:07:08,637 --> 00:07:11,048
‫ازشون خوشم میاد

88
00:07:12,308 --> 00:07:14,705
‫ایکاش یکی می‌تونست
منو اینطوری سرپا نگه داره

89
00:07:15,561 --> 00:07:16,908
‫فکر می‌کردم خدایان اینکارو کردن

90
00:07:23,199 --> 00:07:26,078
‫از درون سایه‌ها و نور،

91
00:07:26,498 --> 00:07:28,495
‫می‌تونه ببینه که اون اونجاست،

92
00:07:30,406 --> 00:07:32,404
‫ولی تنها نیست

93
00:07:32,738 --> 00:07:35,071
‫اون زنشه

94
00:07:39,029 --> 00:07:41,026
‫زیبا،

95
00:07:41,653 --> 00:07:43,651
‫بی‌ایمان

96
00:07:44,152 --> 00:07:48,402
‫خشم، اندوه و سوگواری قلبش رو پُر کرده

97
00:07:49,610 --> 00:07:52,110
‫شایعات و نجواها حقیقت داشتن

98
00:07:55,317 --> 00:07:57,733
‫معشوقه‌ی همسرش رو کشت

99
00:07:58,692 --> 00:08:00,108
‫بعد،

100
00:08:00,816 --> 00:08:02,814
‫در خشم خودش، همسرش رو هم کشت

101
00:08:03,332 --> 00:08:04,732
‫دوباره

102
00:08:05,234 --> 00:08:06,606
‫و دوباره

103
00:08:07,190 --> 00:08:09,187
‫همسرش فریاد نزد

104
00:08:09,730 --> 00:08:11,266
‫افتاد زمین

105
00:08:11,267 --> 00:08:12,318
‫بی‌جون،

106
00:08:12,319 --> 00:08:13,711
‫بی‌حرکت،

107
00:08:14,377 --> 00:08:16,078
‫با اینحال، زن اون زخمی نیست،

108
00:08:16,079 --> 00:08:18,076
‫بلکه پادشاهه که زخمیه

109
00:08:19,312 --> 00:08:20,787
‫تا ابد مشکوکه

110
00:08:20,788 --> 00:08:22,786
‫اعتمادش از بین رفته

111
00:08:24,061 --> 00:08:26,059
‫روحش فریب خورده

112
00:08:26,519 --> 00:08:28,517
‫فنجانش پُر از تلخی هست

113
00:08:29,993 --> 00:08:31,143
‫بهش خیانت شده

114
00:08:31,659 --> 00:08:32,810
‫تنهاست

115
00:08:33,659 --> 00:08:35,850
‫لایق این بود...

116
00:08:36,742 --> 00:08:38,141
‫این پادشاه...

117
00:08:38,492 --> 00:08:40,489
‫بزرگ و دوست‌داشتنی؟

118
00:08:50,030 --> 00:08:51,972
‫باید برم به نووگراد

119
00:08:53,450 --> 00:08:54,789
‫نووگراد؟

120
00:08:55,619 --> 00:08:57,085
‫پایتخت پیشین روسیه

121
00:08:57,862 --> 00:08:59,243
‫برادرم اونجا زندگی میکنه

122
00:08:59,286 --> 00:09:00,548
‫باید باهاش صحبت کنم

123
00:09:01,959 --> 00:09:04,916
‫بهت گفتم کارهای خانوادگی دارم

124
00:09:04,962 --> 00:09:08,725
‫بعدش می‌تونم روی ساختن یه ناوگان
‫و جمع کردن یه ارتش تمرکز کنم

125
00:09:10,968 --> 00:09:14,426
‫پسر تحت سرپرستیم رو خواهی دید،
‫شاهزاده ایگور

126
00:09:14,471 --> 00:09:17,356
‫پسر برادرزن فوت‌شده‌م شاه روریک

127
00:09:20,060 --> 00:09:22,977
‫ایگور وارث حقیقی این کشوره

128
00:09:42,916 --> 00:09:44,043
‫اینگرید

129
00:09:45,210 --> 00:09:46,222
‫بله گانهیلد؟

130
00:09:46,962 --> 00:09:49,360
‫دیدم که داشتی بیورن رو نگاه می‌کردی

131
00:09:49,840 --> 00:09:52,754
‫می‌دونی، جوری که زن‌ها
‫بعضی اوقات به مردها نگاه میکنن

132
00:09:54,928 --> 00:09:56,362
‫نمیدونم منظورتون چیه

133
00:09:59,641 --> 00:10:02,098
‫تو بچه نیستی اینگرید

134
00:10:02,144 --> 00:10:05,770
‫اگه اون احساسی که حس میکنم داری رو داری،
‫پس برات احساس تاسف میخورم

135
00:10:05,814 --> 00:10:08,027
‫ولی نمیتونم نذارم این حست ادامه داشته باشه

136
00:10:13,697 --> 00:10:14,704
‫برو

137
00:10:36,220 --> 00:10:37,592
‫نووگراد!

138
00:12:14,379 --> 00:12:17,079
‫برادرم کجاست؟

139
00:12:17,318 --> 00:12:20,099
‫اعلی‌حضرت به زودی اینجا خواهند بود
‫شاهزاده اولگ

140
00:12:20,100 --> 00:12:22,070
‫بابت تاخیرشون ازتون معذرت میخوان

141
00:12:22,628 --> 00:12:24,597
‫یه نوشیدنی بهم بدین

142
00:12:25,621 --> 00:12:29,353
‫خب، کنجکاو بودم بدونم

143
00:12:29,917 --> 00:12:31,935
‫چرا بهت میگن پیشگو؟

144
00:12:33,712 --> 00:12:35,316
‫قضیه‌ش اینه

145
00:12:37,007 --> 00:12:40,890
‫به قستنطنیه حمله کردم، مدافعینش رو
‫شکست دادم، و اونجا رو مطیع خودم کردم

146
00:12:41,345 --> 00:12:45,471
‫بعدش، به شام با حاکمانش
دعوت شدم تا صلح کنم،

147
00:12:45,515 --> 00:12:49,206
‫چون اونقدری قوی نبودم
‫که شهر رو کاملاً اشغال کنم

148
00:12:50,312 --> 00:12:52,750
‫ولی درست قبل از غذا، یه رویایی دیدم

149
00:12:52,773 --> 00:12:56,569
‫توی رویا دیدم که شرابم سمی هست

150
00:12:59,738 --> 00:13:02,682
‫پس، نخوردمش

151
00:13:07,162 --> 00:13:12,225
‫ولی دو تن از فرماندهانم،
‫اخطارم رو نادیده گرفتن، خوردنش،

152
00:13:13,585 --> 00:13:16,492
‫و کمی بعدش با دردی شدید مُردن

153
00:13:19,049 --> 00:13:21,190
‫از اون موقع، بهم میگن...

154
00:13:22,886 --> 00:13:23,971
‫پیشگو

155
00:13:30,477 --> 00:13:31,897
‫آسکولد!

156
00:13:32,813 --> 00:13:34,022
‫برادر

157
00:13:40,458 --> 00:13:41,919
اعلی‌حضرت

158
00:13:47,210 --> 00:13:48,210
‫اون یه وایکینگه

159
00:13:50,244 --> 00:13:51,804
‫شاید بهتر باشه به زبان اون‌ها صحبت کنیم

160
00:13:51,957 --> 00:13:53,875
‫ایشون شاهزاده ایگور هستن

161
00:13:54,334 --> 00:13:56,536
‫شاهزاده

162
00:13:58,797 --> 00:14:01,567
‫شنیدم که تو آیوار بی‌استخون معروف هستی

163
00:14:02,676 --> 00:14:04,799
‫تنبیه‌کننده‌ی تمام مسیحی‌ها

164
00:14:05,387 --> 00:14:08,048
‫رهبر ارتش بزرگ که به
انگلستان تاخت و تاز کرد و،

165
00:14:08,098 --> 00:14:10,704
‫دو شاه مسیحی رو کشت

166
00:14:10,767 --> 00:14:12,685
‫درسته

167
00:14:12,728 --> 00:14:14,680
‫ولی شُهرت چیه شاهزاده آسکولد؟

168
00:14:15,439 --> 00:14:18,176
‫یه «کایمرا»؟ یا شایدم یه وهم؟

169
00:14:28,035 --> 00:14:30,431
‫آیا درسته، همانطور که بهم گفته شده،

170
00:14:30,454 --> 00:14:32,611
‫که شما برنامه دارین تا
به اسکاندیناوی حمله کنین؟

171
00:14:33,415 --> 00:14:34,485
‫البته

172
00:14:35,333 --> 00:14:37,579
‫مدتیه که دارم بهش فکر میکنم

173
00:14:38,545 --> 00:14:40,920
‫رسیدن شاه آیوار رو،

174
00:14:40,964 --> 00:14:43,961
‫بعنوان نشانه‌ای برای پیش بُردن
‫برنامه‌هام در نظر گرفتم

175
00:14:46,511 --> 00:14:50,455
‫بهرحال، ما فقط چیزی که
‫واقعاً برای ماست رو پس می‌گیریم

176
00:14:55,353 --> 00:14:57,155
‫موافق نیستی برادر؟

177
00:15:01,526 --> 00:15:04,430
‫هر کمکی بتونم به ارتشتون میکنم

178
00:15:04,821 --> 00:15:08,281
‫امیدوارم اینو بفهمین که بعنوان برادرتون،

179
00:15:08,325 --> 00:15:10,482
‫آماده و منتظر دستورات شما هستم

180
00:15:11,328 --> 00:15:12,871
‫و اینکه در هر موردی،

181
00:15:13,747 --> 00:15:15,180
‫می‌تونین بهم اعتماد کنین

182
00:15:15,999 --> 00:15:19,380
‫البته، برادر عزیزم

183
00:15:21,505 --> 00:15:23,474
‫بازم شراب بیارین!

184
00:15:25,967 --> 00:15:27,319
‫به افتخار فتح!

185
00:15:30,722 --> 00:15:32,035
‫فتح!

186
00:15:49,905 --> 00:15:51,876
‫چرا نمی‌نوازین؟

187
00:15:54,431 --> 00:15:56,433
‫چرا نمی‌نوازین؟ بنوازین!

188
00:16:00,511 --> 00:16:02,524
‫چه مرگتونه؟

189
00:16:04,267 --> 00:16:06,280
‫نمیخواین برقصین؟

190
00:16:13,997 --> 00:16:16,479
‫برقصین!

191
00:16:23,907 --> 00:16:25,523
‫مریم مقدس،

192
00:16:26,388 --> 00:16:28,023
‫کمکم کن!

193
00:16:28,273 --> 00:16:29,408
‫کمک!

194
00:16:38,037 --> 00:16:40,050
‫مسمومم کردن!

195
00:16:46,631 --> 00:16:47,837
‫اولگ!

196
00:17:21,416 --> 00:17:22,961
‫روز درازی بوده!

197
00:17:26,671 --> 00:17:28,465
‫باید استراحت کنیم

198
00:17:32,427 --> 00:17:33,564
‫اعلی‌حضرت

199
00:18:22,936 --> 00:18:24,956
‫باید شاه هارالد رو نجات بدم یا نه؟

200
00:18:24,980 --> 00:18:28,290
‫این به خودت مربوطه بیورن رویین‌تن

201
00:18:28,316 --> 00:18:30,418
‫تصمیم خودت رو نمیدونی؟

202
00:18:30,443 --> 00:18:31,964
‫میخوام عواقبش رو بدونم

203
00:18:33,655 --> 00:18:35,227
‫تو می‌تونی ببینی. از آینده خبر داری

204
00:18:35,949 --> 00:18:38,407
‫من چیزهایی که میدونم رو میدونم

205
00:18:38,451 --> 00:18:40,916
‫و چیزهایی که دونستنش برای تو غیرممکنه

206
00:18:41,997 --> 00:18:43,582
‫این تصمیم بزرگیه

207
00:18:45,083 --> 00:18:47,080
‫من مدت کوتاهیه که شاه شدم

208
00:18:49,963 --> 00:18:51,557
‫اگه تصمیم اشتباهی بگیرم...

209
00:18:52,757 --> 00:18:55,411
‫تو فقط به خودت فکر میکنی

210
00:18:55,885 --> 00:18:58,746
‫زنده‌ها همشون مثل همن

211
00:18:59,556 --> 00:19:04,183
‫چه در صبح که سایه‌ت پشتت حرکت میکنه،

212
00:19:04,227 --> 00:19:08,272
‫یا در عصر که پیشاپیشت میاد،

213
00:19:08,315 --> 00:19:12,474
‫من با مُشتی خاک ترس رو نشونت میدم

214
00:19:14,529 --> 00:19:16,158
‫متاسفم. نباید ازت درخواست می‌کردم

215
00:19:17,949 --> 00:19:20,669
‫فقط اینو میگم که،

216
00:19:20,713 --> 00:19:23,083
‫هر کار دیگه‌ای بکنی،

217
00:19:23,126 --> 00:19:25,496
‫هر تصمیمی بگیری،

218
00:19:25,540 --> 00:19:29,247
‫در این راه به خدایان خودت خیانت نکن

219
00:19:30,462 --> 00:19:31,846
‫نمی‌فهمم

220
00:19:32,630 --> 00:19:34,703
‫چرا باید به خدایان خودم خیانت کنم؟

221
00:19:39,679 --> 00:19:41,363
‫نذار فرار کنن

222
00:19:45,185 --> 00:19:47,891
‫برای سقف اینجا بازم سفال لازم دارم

223
00:19:53,777 --> 00:19:56,026
‫ببین آسا، اوبه‌ست!

224
00:19:56,071 --> 00:19:58,005
‫و ببین با خودش چی آورده!

225
00:19:59,491 --> 00:20:01,729
‫ایناهاشن! سلام!

226
00:20:02,994 --> 00:20:06,347
‫خوک تپل کوچولو رو دیدی؟ برو ببینش!

227
00:20:08,208 --> 00:20:10,276
‫سفرت به کتگات چطور بود؟

228
00:20:11,586 --> 00:20:13,041
‫هنوز منو یادشونه؟

229
00:20:13,922 --> 00:20:15,423
‫خودت چی فکر میکنی؟

230
00:20:17,175 --> 00:20:18,760
‫بیورن و ایتسرک رو دیدم

231
00:20:19,177 --> 00:20:20,311
‫بیورن حالش خوبه

232
00:20:20,957 --> 00:20:22,516
‫ایتسرک بنظر مریض بود

233
00:20:23,648 --> 00:20:25,512
‫هنوز فکرش درگیر آیواره

234
00:20:27,687 --> 00:20:30,031
‫بعضی وقت‌ها منم به آیوار فکر میکنم

235
00:20:30,075 --> 00:20:33,808
‫میدونم که هنوزم به نوعی
‫بخشی از سرنوشت هممونه،

236
00:20:33,852 --> 00:20:37,828
‫ولی، باید قبولش کنیم ‫و
به زندگی‌مون ادامه بدیم

237
00:20:44,619 --> 00:20:46,201
‫کتیل فلتنوز رو دیدم

238
00:20:47,539 --> 00:20:49,238
‫کتیل فلتنوز؟

239
00:20:49,290 --> 00:20:50,561
‫چیکار داشت؟

240
00:20:50,583 --> 00:20:54,273
‫میخواست تا مردم بیشتری برای
‫سکونت‌گاهش در ایسلند جمع کنه

241
00:20:54,337 --> 00:20:55,896
‫اسم سرزمین جدیدشون رو این گذاشتن

242
00:20:58,064 --> 00:21:00,492
‫فلوکی چی؟ فلوکی باهاش بود؟

243
00:21:00,839 --> 00:21:02,387
‫نه

244
00:21:02,429 --> 00:21:06,970
‫گفت که فلوکی از زندگی جدیدشون دلسرد شد،

245
00:21:07,016 --> 00:21:09,103
‫و بی‌خبر غیبش زد

246
00:21:14,232 --> 00:21:16,176
‫موندم چه بلایی سرش اومده

247
00:21:21,906 --> 00:21:26,245
‫فلوکی نمی‌تونه مُرده باشه. باورم نمیشه

248
00:21:28,371 --> 00:21:30,010
‫کتیل همینطور بهم گفت،

249
00:21:30,767 --> 00:21:31,972
‫که اون آواره،

250
00:21:31,996 --> 00:21:34,099
‫که اون سرزمین خالی از سکنه در غرب رو دیده،

251
00:21:35,641 --> 00:21:37,281
‫اسمش اوتر هست،

252
00:21:37,322 --> 00:21:39,382
‫و تو ایسلند زندگی میکنه

253
00:21:39,424 --> 00:21:42,819
‫بهش گفتم که ما باهاش میایم،
‫تا بتونم این اوتر رو ببینم

254
00:21:42,882 --> 00:21:44,308
‫خبر خوبیه

255
00:21:44,334 --> 00:21:45,371
‫بله

256
00:21:47,015 --> 00:21:49,485
‫ممنون بابت هدایات اوبه

257
00:21:49,528 --> 00:21:52,218
‫حالا باید تصمیم بگیریم
‫کدوم حیوون رو قربانی کنیم،

258
00:21:52,263 --> 00:21:54,851
‫تا خدایان این منزلگاه جدید رو تقدیس کنن

259
00:21:55,305 --> 00:21:59,430
‫روستاییان محلی رو دعوت میکنم
‫و جشن خواهیم گرفت

260
00:22:00,904 --> 00:22:02,204
‫هالی!

261
00:22:04,032 --> 00:22:05,308
‫مرغ‌ها رو بیار!

262
00:22:11,206 --> 00:22:13,562
‫آیوار. بلند شو

263
00:22:15,001 --> 00:22:16,192
‫باید بریم

264
00:22:19,631 --> 00:22:21,178
‫داشتم خواب می‌دیدم...

265
00:22:22,509 --> 00:22:26,360
‫که تو شرابم سم ریخته بودن،
‫و برا همین نخوردمش

266
00:22:29,214 --> 00:22:31,290
‫چرا برادرت رو کُشتی؟

267
00:22:35,694 --> 00:22:37,511
‫چون این بچه برای منه

268
00:22:38,733 --> 00:22:40,878
‫نه آسکولد. نه هیچ کس دیگه

269
00:22:41,674 --> 00:22:43,837
‫پدرش منو سرپرست این بچه کرد

270
00:22:44,746 --> 00:22:46,563
‫آسکولد چیکار کرده؟

271
00:22:46,607 --> 00:22:47,866
‫گزارشاتی شنیدم

272
00:22:47,909 --> 00:22:49,817
‫آسکولد داشت بچه رو تربیت میکرد

273
00:22:50,787 --> 00:22:53,243
‫سعی داشت تا اونو از من بدزده

274
00:22:55,166 --> 00:22:56,892
‫و نمی‌تونم این اجازه رو بدم

275
00:22:57,752 --> 00:22:59,041
‫اون فقط یه بچه‌ست

276
00:23:01,673 --> 00:23:02,736
‫نه

277
00:23:05,093 --> 00:23:06,979
‫اون فقط یه بچه نیست

278
00:23:08,137 --> 00:23:10,473
‫اون تنها وارث قانونیه

279
00:23:10,515 --> 00:23:13,650
‫اگه داشته باشیش تنها کلیدهای کشور رو داری

280
00:23:15,311 --> 00:23:18,050
‫و قصد دارم تا این کلیدها
پیش خودم در امان باشم

281
00:23:23,574 --> 00:23:25,574
ایگار بیدار شو

282
00:23:26,398 --> 00:23:28,198
چی شده؟

283
00:23:28,210 --> 00:23:30,210
‫- بلند شو!
‫- چِت شده شیطان؟

284
00:23:30,225 --> 00:23:31,625
‫با من بازی نکن

285
00:23:33,210 --> 00:23:34,210
‫وقت رفتنه

286
00:23:41,671 --> 00:23:42,922
‫چی شده؟

287
00:23:43,006 --> 00:23:45,675
‫انگاری مهمون داریم

288
00:23:46,810 --> 00:23:47,810
‫شاهزاده!

289
00:23:48,210 --> 00:23:49,210
‫شاهزاده،

290
00:23:50,210 --> 00:23:52,210
‫برادرتون «دیر» داره نزدیک میشه

291
00:23:55,184 --> 00:23:57,754
‫اولگ، چه خبر شده؟ همم؟

292
00:23:58,813 --> 00:24:00,455
‫یادم رفت بهت بگم

293
00:24:01,399 --> 00:24:02,873
‫یه برادر دیگه هم دارم

294
00:24:04,068 --> 00:24:06,054
‫انگاری میخواد باهامون صحبت کنه

295
00:24:31,554 --> 00:24:33,350
‫نباید بترسی

296
00:25:18,462 --> 00:25:19,845
‫پسره کجاست؟

297
00:25:19,846 --> 00:25:21,798
‫خوب و در امانه

298
00:25:22,587 --> 00:25:24,109
‫این فلج کیه؟

299
00:25:24,921 --> 00:25:26,872
‫ازش نشنیدی؟

300
00:25:27,226 --> 00:25:28,917
‫این شاه آیوار بی‌استخونه،

301
00:25:28,918 --> 00:25:29,952
‫وایکینگ

302
00:25:30,905 --> 00:25:32,003
‫وایکینگ؟

303
00:25:33,574 --> 00:25:35,399
‫فکر میکنم بهتر باشه به زبون اون صحبت کنیم

304
00:25:38,621 --> 00:25:39,791
‫حقیقت اینه که،

305
00:25:40,623 --> 00:25:42,887
‫تو برادرمون رو با بی‌رحمی کُشتی

306
00:25:43,710 --> 00:25:45,518
‫و دلیلی برای این کار نداشتی

307
00:25:45,545 --> 00:25:48,977
‫معتقدم هر دلیلی داشتم

308
00:25:51,509 --> 00:25:52,509
‫دلایل زیادی

309
00:25:53,511 --> 00:25:55,235
‫دلایل کافی

310
00:25:56,334 --> 00:25:57,377
‫اولگ،

311
00:25:58,216 --> 00:25:59,633
‫می‌بینی اوضاع چطوریه؟

312
00:26:02,103 --> 00:26:05,274
‫تو موقعیت بدی هستی

313
00:26:06,524 --> 00:26:07,981
‫موقعیتی غیرممکن

314
00:26:10,027 --> 00:26:12,126
‫مجبورم تو رو بخاطر قتل دستگیر کنم

315
00:26:13,948 --> 00:26:15,239
‫هیچکس کمکت نمیکنه

316
00:26:16,868 --> 00:26:18,845
‫مهم نیست چقدر دستات رو بشوری،

317
00:26:18,870 --> 00:26:20,875
‫هنوز خون برادرمون روشون خواهد بود

318
00:26:24,208 --> 00:26:26,184
‫البته، میتونی از فاجعه دوری کنی

319
00:26:30,654 --> 00:26:31,800
‫پسره رو تحویل بده،

320
00:26:31,823 --> 00:26:35,017
‫و تو و اون فلج،

321
00:26:35,470 --> 00:26:37,002
‫می‌تونین برین

322
00:26:39,307 --> 00:26:41,910
‫وگرنه شاید تشریفاتش رو کنار بذارم،

323
00:26:41,934 --> 00:26:45,412
‫و همونطور که با برادرمون برخورد کردی
‫باهات برخورد کنم

324
00:26:45,438 --> 00:26:49,696
‫تو دیگه باید بهتر از هر کسی بدونی
‫که نمیتونی منو تهدید کنی و ازم باج بگیری

325
00:26:51,569 --> 00:26:53,205
‫من «پیشگو» هستم

326
00:26:54,113 --> 00:26:59,148
‫و میدونم که اگه نذاری من و شاه آیوار
‫و شاهزاده ایگور در امان به کیف بریم،

327
00:27:01,078 --> 00:27:04,027
‫اتفاق خیلی بدی برات میفته

328
00:27:07,835 --> 00:27:09,738
‫نه تا چند ماه دیگه. نه

329
00:27:11,339 --> 00:27:13,556
‫نه حتی تا چند هفته‌ی دیگه. نه

330
00:27:13,925 --> 00:27:15,209
‫ولی تا چند روز دیگه

331
00:27:19,889 --> 00:27:21,280
‫سعی خوبی کردی

332
00:27:24,352 --> 00:27:28,214
‫دو ساعت وقت داری که
‫پسره رو صحیح و سالم تحویل بدی

333
00:27:30,191 --> 00:27:32,319
‫وگرنه، همونطور که گفتم پیش میرم...

334
00:27:33,820 --> 00:27:34,919
‫برادر

335
00:27:45,248 --> 00:27:46,590
‫واقعیت داره؟

336
00:27:48,000 --> 00:27:49,422
‫چیزی که درباره‌ی تو گفت؟

337
00:27:51,879 --> 00:27:56,325
‫برادرم اونقدری پیشگویی‌های
‫درست منو دیده که باعث بشه،

338
00:27:57,301 --> 00:28:00,306
‫قدری تفکر کنه

339
00:29:56,337 --> 00:29:57,755
‫زیباست. آیوار؟

340
00:30:13,938 --> 00:30:15,773
روز درازی میشه

341
00:30:15,856 --> 00:30:17,191
چی داری؟

342
00:30:29,912 --> 00:30:33,112
‫تو ندیمه‌ی زنم هستی. اسمت چیه؟

343
00:30:33,666 --> 00:30:34,760
‫اینگرید

344
00:30:38,087 --> 00:30:44,457
‫تو این دنیا، باید خیلی مراقب باشی اینگرید

345
00:30:49,491 --> 00:30:52,891
‫نمیخوام مراقب باشم

346
00:31:13,414 --> 00:31:14,414
‫هالی!

347
00:31:16,167 --> 00:31:17,494
‫بچه‌های من کجا هستن!؟

348
00:31:18,252 --> 00:31:22,598
‫هالی! آسا! بیاین اینجا!

349
00:31:24,091 --> 00:31:25,681
‫سلام!

350
00:31:25,718 --> 00:31:27,635
‫از دیدنتون خیلی خوشحالم

351
00:31:27,678 --> 00:31:29,346
‫بیاین. بهم نشون بدین چی ساختین!

352
00:31:29,388 --> 00:31:32,181
‫اینجاست! هالی بیشترش رو ساخت

353
00:31:32,224 --> 00:31:33,469
‫واقعاً؟

354
00:31:33,517 --> 00:31:34,972
‫همینطوره

355
00:31:37,271 --> 00:31:39,902
‫خیلی بزرگه!

356
00:31:42,443 --> 00:31:46,485
‫شاه اومده تا یه کشاورز پیر و تنها رو ببینه

357
00:31:46,530 --> 00:31:48,310
‫اوه، همچین هم تنها بنظر نمیای

358
00:31:57,625 --> 00:31:58,789
‫- اوبه
‫- بیورن

359
00:31:59,371 --> 00:32:00,371
‫توروی

360
00:32:00,618 --> 00:32:01,657
‫سلام بیورن

361
00:32:02,671 --> 00:32:04,254
‫بچه‌ها همیشه مدیون تو هستن

362
00:32:05,382 --> 00:32:06,550
‫و اوبه

363
00:32:06,634 --> 00:32:07,799
‫و البته، اوبه

364
00:32:09,678 --> 00:32:10,957
‫برادر

365
00:32:11,597 --> 00:32:12,859
‫بیا

366
00:32:15,476 --> 00:32:16,685
‫بجنبین

367
00:32:17,812 --> 00:32:19,203
‫اوه، از اینجا خوشم میاد

368
00:32:22,149 --> 00:32:24,855
‫- سازنده‌ی خوبی هستی هالی
‫- میدونم

369
00:32:25,528 --> 00:32:26,792
‫بریم داخل

370
00:32:47,925 --> 00:32:49,707
‫دو ساعتت تموم شد

371
00:32:50,719 --> 00:32:52,186
‫تصمیمت چیه؟

372
00:32:52,930 --> 00:32:54,089
‫تصمیم من؟

373
00:32:55,099 --> 00:32:56,514
‫بهت گفتم

374
00:32:56,559 --> 00:32:58,045
‫پسره رو تحویل بده،

375
00:32:58,853 --> 00:33:02,406
‫وگرنه تو و فلج رو میکُشم

376
00:33:07,153 --> 00:33:09,572
‫شاید چیزی که گفتم رو فراموش کردی

377
00:33:09,613 --> 00:33:12,482
‫گفتم اگه هر سه‌ی ما رو
صحیح و سالم رها نکنی،

378
00:33:13,826 --> 00:33:16,474
‫در یکی دو روز آینده،
‫اتفاق بدی برات میفته

379
00:33:17,371 --> 00:33:18,600
‫حرفت رو باور نمیکنم

380
00:33:19,790 --> 00:33:21,398
‫تو واقعاً قدرت پیشگویی نداری

381
00:33:23,127 --> 00:33:25,729
‫فکر میکنم شاید بهتر باشه حرفش رو باور کنی

382
00:33:25,754 --> 00:33:27,064
‫این چه ربطی به تو داره؟

383
00:33:27,590 --> 00:33:28,799
‫هیچی

384
00:33:30,259 --> 00:33:31,525
‫همه چیز

385
00:33:35,598 --> 00:33:36,735
‫داری بلوف میزنی

386
00:33:38,100 --> 00:33:43,080
‫ولی بذار از تردیدم استفاده‌ی خوب کنم،

387
00:33:44,648 --> 00:33:47,982
‫و ازت سوالی بپرسم که فقط
‫یه پیشگوی واقعی میتونه جوابش رو بدونه

388
00:33:49,820 --> 00:33:51,405
‫من اخیراً ازدواج کردم

389
00:33:52,698 --> 00:33:53,908
‫مخفیانه

390
00:33:58,287 --> 00:34:02,001
‫هویت همسرم فقط برای
‫چند خدمتگزار مورد اعتمادم معلومه

391
00:34:02,041 --> 00:34:05,872
‫حتی آسکولد هم از ازدواج
‫و اسم همسرم خبر نداشت

392
00:34:07,213 --> 00:34:09,217
‫ولی فکر میکنم،

393
00:34:11,133 --> 00:34:12,493
‫که تو میدونی

394
00:34:15,596 --> 00:34:16,877
‫مگه نه، برادر؟

395
00:34:21,602 --> 00:34:22,686
‫بله

396
00:34:23,854 --> 00:34:25,434
‫اسم زنت رو میدونم

397
00:34:27,233 --> 00:34:28,383
‫همه چیز رو میدونم

398
00:34:59,756 --> 00:35:01,248
‫باور کن بیورن،

399
00:35:01,292 --> 00:35:04,645
‫به تصمیمت برای حل کردن مسائل
‫با شاه هارالد احترام می‌ذارم

400
00:35:05,562 --> 00:35:06,981
‫ولی باید یادت باشه،

401
00:35:07,022 --> 00:35:09,286
‫هارالد شخصاً به من خیانت کرد

402
00:35:10,484 --> 00:35:12,021
‫آسترید رو دزدید

403
00:35:12,653 --> 00:35:14,075
‫بهم دروغ گفت

404
00:35:14,113 --> 00:35:17,109
‫باور ندارم که اون قابل اعتماد باشه

405
00:35:17,157 --> 00:35:19,035
‫می‌فهمم

406
00:35:19,076 --> 00:35:22,038
‫و مطمئنم که اگه جای تو بودم،
‫به کمک اون نمی‌رفتم

407
00:35:22,079 --> 00:35:25,028
‫می‌ذاشتم شاه اولاف بکشش،
‫و دردسری هم نداشتم

408
00:35:25,624 --> 00:35:26,850
‫ولی تو نیستم

409
00:35:28,085 --> 00:35:31,172
‫یادم میاد که با آیوار
‫در یک اتاق تحت اسارت اون بودیم،

410
00:35:31,213 --> 00:35:34,716
‫و شاه هارالد گفت،
‫ "بس کنین، نه، این روش ما نیست"

411
00:35:35,926 --> 00:35:38,403
‫و برای من، از اونجایی که من
‫و شاه هارالد با هم متحد شدیم،

412
00:35:38,429 --> 00:35:41,280
‫این روش ما نیست. تو مرام من نیست
‫که اینطوری رهاش کنم

413
00:35:41,305 --> 00:35:43,033
‫یادم میاد،

414
00:35:43,174 --> 00:35:45,809
‫که از حمله کردن همراه با رگنار امتناع کردم،

415
00:35:45,853 --> 00:35:49,481
‫دقیقاً چون می‌ترسیدم که
کتگات رو بی‌دفاع ترک کنم

416
00:35:49,523 --> 00:35:52,832
‫کتگات بی‌دفاع نمی‌مونه.
‫ایتسرک می‌تونه ازش مراقبت کنه

417
00:36:00,034 --> 00:36:01,331
‫چی؟

418
00:36:01,368 --> 00:36:03,270
‫وقتی تو شهر بودم ایتسرک رو دیدم

419
00:36:05,080 --> 00:36:08,768
‫خب، راستش برادر، اون شایسته‌ی این نیست
‫که مسئول دفاع از کتگات باشه

420
00:36:08,792 --> 00:36:09,958
‫منظورت چیه؟

421
00:36:10,586 --> 00:36:11,874
‫میدونی منظورم چیه

422
00:36:13,672 --> 00:36:16,931
‫ایتسرک یه مرد مریضه، و یه همیشه مسته

423
00:36:21,930 --> 00:36:23,342
‫بله

424
00:36:24,266 --> 00:36:25,612
‫نمی‌تونم منکرش بشم

425
00:36:27,227 --> 00:36:29,397
‫که یعنی فقط یه راه می‌مونه

426
00:36:29,438 --> 00:36:32,442
‫میدونم تو و توروی خیلی مشتاقین
‫تا سفر بزرگتون رو شروع کنین

427
00:36:33,525 --> 00:36:37,357
‫من خودم حس عالی خشنودیش رو یادم میاد،

428
00:36:37,404 --> 00:36:40,542
‫حس عالی چشم‌داشت،
‫حس عالی شوق آزاد بودن

429
00:36:41,325 --> 00:36:42,422
‫اینکه یه وایکینگ باشی

430
00:36:44,286 --> 00:36:45,865
‫ولی ازت میخوام که سفرت رو عقب بندازی

431
00:36:46,747 --> 00:36:49,718
‫سفرت رو فقط کمی عقب بنداز،
‫تا من به مشکل شاه اولاف برسم

432
00:36:49,750 --> 00:36:51,892
‫مراقب کتگات باش. مراقب ایتسرک باش

433
00:36:51,919 --> 00:36:53,338
‫و بعد با دعای خیر من برو

434
00:37:05,641 --> 00:37:06,756
‫موافقیم

435
00:37:07,601 --> 00:37:08,787
‫ممنونم

436
00:37:11,522 --> 00:37:12,731
‫ممنونم

437
00:37:20,948 --> 00:37:22,557
‫منتظر چی هستی؟

438
00:37:27,079 --> 00:37:28,597
‫اسمش رو بهم بگو

439
00:37:37,923 --> 00:37:39,842
‫دیدین؟

440
00:37:39,925 --> 00:37:41,648
‫اسمش رو نمیدونه

441
00:37:42,886 --> 00:37:44,580
‫فقط داره بلوف میزنه

442
00:37:46,223 --> 00:37:47,672
‫می‌دونستم

443
00:37:48,684 --> 00:37:50,609
‫اسمش رو نمیدونی

444
00:37:51,103 --> 00:37:53,105
‫آنا

445
00:37:53,188 --> 00:37:54,329
‫اسمش آنا هست

446
00:37:57,359 --> 00:38:00,838
‫در کلیسای شهید سینت‌مگنوس
‫همین‌جا در نووگراد ازدواج کردین

447
00:38:02,573 --> 00:38:05,126
‫فکر میکنم اون خانم ایشون باشه

448
00:38:22,301 --> 00:38:23,984
‫درست میگم؟

449
00:38:24,011 --> 00:38:26,299
‫این عروس جدیدت هست، آنا

450
00:38:28,974 --> 00:38:31,791
‫حالا برادر عزیزترینم،

451
00:38:32,269 --> 00:38:36,485
‫به هر سه‌ی ما مسیر امن
به خارج از اینجا میدی،

452
00:38:37,483 --> 00:38:39,347
‫وگرنه وعده‌ی من عملی میشه

453
00:38:45,282 --> 00:38:48,075
‫به جنگجویان بگو کاری نکنن

454
00:38:48,118 --> 00:38:51,585
‫شاهزاده اولگ و همراهانشون
‫باید وقت رفتن از اینجا مزاحمتی نداشته باشن،

455
00:38:52,795 --> 00:38:54,769
‫اگه موافقت کنن که به همسرم آسیبی نرسونن

456
00:38:55,938 --> 00:38:57,390
‫نیازی نیست به زنت آسیب برسونم

457
00:38:57,413 --> 00:38:59,428
‫آنا! بیا، بیا!

458
00:39:04,968 --> 00:39:07,411
‫ما خیلی کم همو می‌بینیم دیر

459
00:39:09,389 --> 00:39:12,515
‫خیلی بده که باید در همچین شرایطی باشه

460
00:39:14,311 --> 00:39:15,722
‫ولی دفعه‌ی بعد،

461
00:39:16,647 --> 00:39:18,003
‫متفاوت خواهد بود

462
00:39:19,316 --> 00:39:20,466
‫پسره پیش توئه

463
00:39:21,485 --> 00:39:22,720
‫نیازی نیست دوباره منو ببینی

464
00:39:23,278 --> 00:39:24,515
‫ولی ما با هم خانواده‌ایم

465
00:39:25,614 --> 00:39:26,815
‫خانواده مهمه!

466
00:39:31,203 --> 00:39:32,586
‫دیر!

467
00:39:33,622 --> 00:39:35,129
‫باید با هم در تماس بمونیم

468
00:39:37,709 --> 00:39:38,787
‫شاید

469
00:39:40,295 --> 00:39:42,249
‫فقط منو برا شام دعوت نکن

470
00:39:46,134 --> 00:39:48,220
‫یادت رفت با فلج خدافظی کنی

471
00:40:08,865 --> 00:40:10,304
‫تصمیمم رو گرفتم

472
00:40:16,582 --> 00:40:19,208
‫تصمیم گرفتم تا ندای کمک خواستن
‫شاه هارالد رو جواب بدم

473
00:40:25,299 --> 00:40:26,906
‫فکر میکنم تو دیوونه‌ای

474
00:40:32,639 --> 00:40:34,856
‫مطمئنم نیستم این مسئله
‫به تو ارتباطی داشته باشه

475
00:41:24,066 --> 00:41:25,401
‫شاه بیورن

476
00:41:25,442 --> 00:41:26,852
‫می‌خواستم قبل اینکه بری بیام دیدنت

477
00:41:28,862 --> 00:41:32,405
‫تو به اوبه و بقیه گفتی که فلوکی
‫همینطوری سکونت‌گاه جزیره رو ترک کرد

478
00:41:32,449 --> 00:41:36,900
‫بله. اون از خیلی چیزها ناراحت بود

479
00:41:36,953 --> 00:41:38,372
‫و یهو غیبش زد

480
00:41:41,708 --> 00:41:43,154
‫و دنبالش گشتی؟

481
00:41:45,837 --> 00:41:48,465
‫هیچوقت جسدی پیدا نکردی؟

482
00:41:54,513 --> 00:41:57,391
‫بنظرت چه بلایی سرش اومده؟

483
00:42:00,185 --> 00:42:01,603
‫نمیدونم

484
00:42:03,188 --> 00:42:04,398
‫از کجا باید بدونم؟

485
00:42:06,525 --> 00:42:09,195
‫حس میکنم تو خیلی بیشتر
‫از اینایی که میگی میدونی

486
00:42:12,406 --> 00:42:13,944
‫پس پیشنهادم اینه

487
00:42:15,524 --> 00:42:16,806
‫من دارم یه ارتش جمع میکنم

488
00:42:17,660 --> 00:42:19,412
‫بهم بپیوند

489
00:42:19,454 --> 00:42:22,436
‫تا یه مدت سکونت‌گاهت در
‫ایسلند رو فراموش کن و باهام بیا

490
00:42:23,792 --> 00:42:26,169
‫البته که همیشه میتونی بگی نه
‫و راه خودت رو بری

491
00:42:28,130 --> 00:42:30,474
‫ولی این منو از الان هم مشکوک‌تر میکنه

492
00:42:33,468 --> 00:42:34,553
‫نه

493
00:42:36,054 --> 00:42:38,682
‫باهات میام بیورن رویین‌تن

494
00:42:39,349 --> 00:42:40,392
‫انتخاب خوبیه

495
00:42:41,563 --> 00:42:55,563
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
