WEBVTT

00:06.006 --> 00:07.424
‫دیگه هیچ‌جوره نمیشه مواظب بود

00:07.425 --> 00:09.968
‫تا الان داشتیم از طردشدگان فرار می‌کردیم

00:09.969 --> 00:11.136
‫حالا هم آژاهای سیاه

00:12.847 --> 00:14.180
‫دلیل این که نمی‌خواد بره،
‫ دوستاییـه که داره

00:14.181 --> 00:17.809
‫می‌خوان که همون پسربچه بمونه،
‫ نه مردی که باید بشه

00:17.810 --> 00:20.103
‫اگه قصد ندارین که  اتحاد صدساله‌ی

00:20.104 --> 00:21.855
‫بین آندور و
‫ برج رو به‌خطر بندازید،

00:21.856 --> 00:24.691
‫ انتظار دارم که فردا
‫ لباس‌های سفید کارآموزی‌تون رو بپوشید

00:24.692 --> 00:27.318
‫تو در این برج پذیرفته‌ شدی

00:27.319 --> 00:30.113
‫من پذیرفته‌ شدم.
‫ یعنی نمی‌تونی اینجا نگهم داری

00:30.114 --> 00:31.823
‫فکر کردی بهشون آسیب می‌زنم تا

00:31.824 --> 00:34.909
‫وادارش کنم کاری رو بکنه که ما می‌خوایم؟

00:37.830 --> 00:40.832
‫آره. راستش رو بخوای، فقط
‫همین یه چیزتـه که دوست دارم

00:40.833 --> 00:42.917
‫- باید همین حالا برم
‫- من نمی‌تونم باهات بیام

00:42.918 --> 00:44.211
‫من می‌مونم

00:45.296 --> 00:46.463
‫ببخشید

00:46.464 --> 00:47.922
‫این مسیریه که من باید طی کنم، نه تو

00:47.923 --> 00:49.549
‫ گفتم که، من هیچ‌جا نمیرم

00:49.550 --> 00:51.426
‫اول صبح راه می‌افتیم سمت تِیــر

00:51.427 --> 00:54.137
‫ آندور تا ابد دوست اژدهای دوباره متولد‌شده می‌مونه

00:54.138 --> 00:55.305
‫نمیریم تِیــر

00:55.306 --> 00:57.307
‫میریم جایی که طردشدگان یا هیچ بنی‌بشر دیگه‌ای

00:57.308 --> 00:58.683
حتی فکرش هم نرسه اونجا بیاد دنبالم

00:58.684 --> 01:01.896
‫جایی که می‌تونم ارتشی که می‌خوام رو
‫ برای مبارزه با تاریکی پیدا کنم

01:02.730 --> 01:04.106
‫  میریم صحرای آییل

01:04.830 --> 01:13.830
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:14.658 --> 01:16.659
‫به‌تون گفته بودم بلاخره امروز فرا می‌رسه،

01:16.660 --> 01:17.787
‫علیا حضرت.

01:23.625 --> 01:26.625
‫« کامیلین - عرش آندور »
‫« 20 سال پیش »

01:26.921 --> 01:29.172
‫علیا حضرت.

01:29.173 --> 01:31.634
‫- علیا حضرت
‫- علیا حضرت

01:34.220 --> 01:35.805
‫- علیا حضرت
‫- علیا حضرت

01:42.394 --> 01:43.771
‫مامان؟

01:46.732 --> 01:48.400
‫دست تکون بده...

01:50.942 --> 01:57.942
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

01:58.966 --> 02:02.966
‫« ترجمه از آیــدا و ایلــیا »

02:13.217 --> 02:14.969
‫با فقدان ملکه موردلن،

02:15.970 --> 02:19.514
‫کشور ما در گرداب جنگ جانشینی فرو رفت،

02:19.515 --> 02:23.686
‫روابط دوستانه را به دشمنی بدل ساخته و
‫توانایی‌های دفاعی ما را به شدت تضعیف کرد.

02:24.353 --> 02:27.356
‫خیلی از افراد حاضر در این اتاق، رقیب من بودند
‫و من رقیب آن‌ها.

02:28.524 --> 02:31.901
‫اما حالا، جنگ به پایان رسید،
‫چون من پیروز شدم.

02:33.320 --> 02:35.822
‫در جانب من سوگند وفاداری یاد کنید،

02:35.823 --> 02:38.492
‫تا همه‌چیز به فراموشی سپرده بشه.

02:39.159 --> 02:41.078
‫تنها مقصود من در حال حاضر

02:41.745 --> 02:47.292
‫این است که ملت بزرگمـان را به صلح و آرامش رهنمـون سازم.

02:51.589 --> 02:56.217
‫از سوی خاندان بارین، به تمام قوا با
‫شما پیمان وفاداری می‌بندم

02:56.218 --> 02:59.512
‫ملکه مورگس از خاندان ترکند.

03:04.977 --> 03:10.190
‫خاندان «انشر» و تمامی سربازانشان،با شما
‫پیمان وفاداری می‌بندند، سرورم.

03:16.030 --> 03:21.535
‫من ناسینا کایرن، به نمایندگی از خاندان
‫و سربازانم، با شما پیمان وفاداری می‌بندم

03:22.161 --> 03:24.830
‫ملکه مورگس از خاندان ترکند.

03:25.956 --> 03:28.792
‫تمام کارهایی که در گذشته بر علیه من
‫انجام دادید، بخشیده شدند.

03:31.503 --> 03:35.548
‫اما من هرگز تاب آن ندارم که
‫باری دیگر دخترم و این دیار سترگ،

03:35.549 --> 03:37.467
‫در ورطه‌ی جنگی برای تاج و تخت فرو افتند

03:41.597 --> 03:42.598
‫برادر...

03:54.068 --> 03:57.696
‫زنده باد خاندان ترکند و تخت شیرنشـان آندور

03:58.364 --> 04:00.491
‫زنده‌باد ملکه

04:01.283 --> 04:02.868
‫زنده‌باد ملکه

04:03.535 --> 04:07.539
‫زنده‌باد ملکه

04:08.248 --> 04:16.298
‫زنده‌باد ملکه

04:18.216 --> 04:25.216
‫«چـــرخ زمــان»
‫ " فصل سوم - قسمت اول "

04:49.164 --> 04:51.290
‫-  باید به یکی اعتماد کنیم...
‫-  اعتماد؟

04:51.291 --> 04:54.293
‫- بله
‫- اعتماد؟ مگه ندیدی چند نفر بودن؟

04:54.294 --> 04:57.005
‫فکر کردی تنهایی می‌تونی از پسش بربیای؟

05:07.641 --> 05:09.143
‫اوه ایلین...

05:10.019 --> 05:11.185
‫اگر اشتباه نکنم،

05:11.186 --> 05:14.023
صدای سرود تاج‌گذاری مادرتـه، درسته؟

05:14.690 --> 05:15.815
‫بله ورین سدای.

05:15.816 --> 05:21.113
‫و این‌که اصلاً می‌دونی ملگه مورگس به
‫چه دلیلی به «تار والون» اومدن؟

05:22.364 --> 05:23.532
‫روح‌ام هم خبر نداره

06:11.747 --> 06:13.039
‫همگان گوش بسپارید

06:13.040 --> 06:17.085
‫شما در در پیشگـاه «ناظر مهر و موم‌ها»، «شعله‌ی تار والون»

06:17.086 --> 06:19.004
‫و «آمیرلین سیت» حضور یافته‌اید

06:24.343 --> 06:26.845
‫لُرد گالاد از خاندان ترکند

06:30.724 --> 06:34.394
‫لُرد گاوین از خاندان ترکند،
‫نخستین شاهزادهٔ شمشیر

06:36.355 --> 06:37.397
‫لُرد...

06:38.148 --> 06:39.483
‫آم...

06:42.069 --> 06:44.947
‫من رو ببخشید، لُرد گابریل

06:45.739 --> 06:47.950
‫همسرشاهزاده‌ی ملکه

06:49.827 --> 06:50.868
‫لُرد گابریل...

06:50.869 --> 06:53.162
باعث افتخاره

06:58.168 --> 07:02.588
‫الایدا سدای از آژای قرمز،
‫مشاور ملکه

07:21.692 --> 07:22.693
‫مادر...

07:24.361 --> 07:25.779
‫به خانه خوش آمدی دخترم

07:31.326 --> 07:33.036
‫به عنایت نور،

07:34.121 --> 07:35.789
‫ملکه‌ی آندور،

07:36.373 --> 07:39.292
‫پاسدارِ قلمرو، پناهِ مردم،

07:39.293 --> 07:43.881
‫عالی‌جایگاهِ خاندانِ ترکند،
‫ملکه مورگس

07:46.925 --> 07:48.302
‫ملکه مورگس...

07:49.553 --> 07:51.555
‫چه سعادتی ما را سزاوار این افتخار ساخته است؟

07:52.139 --> 07:53.348
‫دخترم کجاست؟

07:53.974 --> 07:57.727
‫در این هنگام از روز، فرزانگان همگی سرگرم انجام وظایفشان هستند.

07:57.728 --> 07:59.729
‫پس چه ساعتی از روز است که آنان را می‌ربایند؟

08:01.648 --> 08:04.358
‫سوان، زمانی که دخترم را به دستان
‫تو سپردم، تو به من عهد بستی که...

08:04.359 --> 08:05.569
‫دخترم؟

08:06.320 --> 08:08.197
‫گویی شأن و جایگاه مرا از یاد برده‌ای.

08:08.947 --> 08:13.451
‫تا زمانی که آن حلقه را بر انگشت داری و در این تالار ایستاده‌ای،

08:13.452 --> 08:17.331
‫مرا آن‌گونه که شایسته‌ی جایگاه
‫امیرلین است خطاب خواهی کرد

08:18.207 --> 08:19.333
‫عفو بفرمایید، مادر

08:19.917 --> 08:21.959
‫شما خود تا به‌حال فرزندی نداشتید،

08:21.960 --> 08:25.380
‫بنابرایـن شاید از قدرت
‫این کلمه بی‌اطلاع باشید

08:26.256 --> 08:30.301
‫شاید اطلاع ندارید هرشب با خیالِ فرزند خود خوابیدن

08:30.302 --> 08:32.804
‫و صبح‌ها از نگرانی عاقبت‌ش بیدار شدن چه معنایی دارد...

08:33.889 --> 08:38.226
‫اگر اطلاع داشتید، درک می‌کردید تا زمانی که

08:38.227 --> 08:43.273
‫ایلین را ندیده و از هر آنچه بر او گذشته
‫باخبر نشوم، این برج را ترک نخواهم کرد

08:44.524 --> 08:47.526
‫رهبران و مادران چندان هم تفاوتی ندارند،

08:47.527 --> 08:52.866
‫هر دو همچون شیری دریایی که به دفاع از لانه‌اش
‫برمی‌خیزد، از عزیزان خود محافظت می‌کنند.

08:54.701 --> 08:58.037
‫لیان سدای، لطفاً خانواده‌ی ملکه
‫را تا اقامتگاهشان همراهی کن،

08:58.038 --> 09:02.000
‫ و من شخصاً مورگس را نزد ایلین خواهم برد

09:49.965 --> 09:51.757
‫تقریباً از «رشته‌کوه گیتی» عبور کردیم،

09:51.758 --> 09:53.426
‫اما هنوز با گذرگاه فاصله داریم

09:53.427 --> 09:56.221
‫آییل‌ها پای پیاده تا قبل از تاریکی
‫هوا می‌تونن برسن اون‌جا اما...

09:57.306 --> 09:58.432
‫همین‌جا اتراق می‌کنیم

10:35.469 --> 10:38.721
‫اینطوری سفر کردن خیلی بهتره
‫تا با احضار قدرت و این مزخرف‌ها!

10:41.558 --> 10:43.310
‫ظاهراً فقط ما از این راه نیومدیم!

10:46.104 --> 10:47.397
‫دوتا رد پای روی زمینـه

10:47.898 --> 10:49.775
‫رد پای یه زن و یه مرد

10:51.902 --> 10:54.446
‫بوی خاکستر هم می‌ده

10:55.864 --> 10:57.073
‫خیلی عحیبه!

10:57.074 --> 11:00.952
‫فقط پیروان تاریکی اونقدر شجاع هستن که بدون
‫یک «اوگیر» از این گذرگاه‌ها استفاده کنن

11:07.000 --> 11:09.877
‫بهتر بود اول می‌رفتیم «استراحت‌گاه» لویال!

11:09.878 --> 11:16.175
‫نه. طول می‌کشه تا «دلتنگی»
‫اثرات خودش رو نمایان کنه...

11:16.176 --> 11:18.552
‫این «دلتنگی» دیگه چیـه؟

11:18.553 --> 11:21.806
‫وقتی که اوگیرها از «استراحتگاه»هاشون دور می‌شن،

11:21.807 --> 11:25.477
‫بعد از یه‌مدت انگار مریض می‌شن

11:26.353 --> 11:30.314
‫کم کم وجودشون فرسوده می‌شه تا این‌که...

11:32.567 --> 11:36.988
‫اما خالی از لطف نیست

11:37.614 --> 11:44.037
‫این حس ما رو یاد خونه و نیاکان‌مون،
‫که در عمق وجودمون حک شدن می‌اندازه

11:44.538 --> 11:46.998
‫یاد چیزهایی که نباید فراموش‍شون کنیم...

12:09.855 --> 12:12.148
‫بهم گفتن ممکنه این‌جا باشید

12:15.694 --> 12:18.070
‫مگه الان نباید درحال سابیدن زمین باشی؟

12:18.071 --> 12:20.240
‫منم از دیدنت خوشحال شدم احمق خان!

12:22.742 --> 12:25.162
‫- گابریل؟
‫- ایلین؟

12:28.081 --> 12:29.623
‫سرحال به‌نظر میای!

12:29.624 --> 12:31.960
‫حتی توی این گونی سفیدی
‫که مجبورت کردن بپوشی!

12:33.712 --> 12:37.423
‫- گالاد؟
‫- ایلین. خوشحالم که دوباره می‌بینمت

12:39.342 --> 12:42.721
‫خیلی نگرانت بودم. همه‌مون نگرانت بودیم

12:44.306 --> 12:46.474
‫- مامان کجاست؟
‫- پیش آمیرلین.

12:46.475 --> 12:47.641
‫بهتره آماده باشی

12:47.642 --> 12:49.852
‫به‌شدت عصبانیـه

12:49.853 --> 12:51.645
‫تو واقعاً ما رو ترسوندی

12:51.646 --> 12:53.814
‫وقتی فهمیدیم ناپدید شدی،
‫مامان اونقدر عصبانی بود که

12:53.815 --> 12:55.107
‫می‌خواست بیاد این برج
‫رو با خاک یکسان کنه

12:55.108 --> 12:58.028
‫خب، من‌که حالم خوبه
‫پس نیازی به این کارها نیست

12:58.528 --> 13:00.155
‫نباید این‌جا تنهات می‌ذاشتیم

13:00.780 --> 13:03.115
‫به مامان گفتم این آی‌سدای‌ها
‫اصلاً قابل‌اعتماد نیستن

13:03.116 --> 13:05.659
‫اگه اجازه می‌داد همزمان با رفتن تو ما هم تمرینات

13:05.660 --> 13:07.119
‫محافظ شدن‌مون رو شروع کنیم...

13:07.120 --> 13:10.499
‫واقعاً فکر کردی مورگس اجازه می‌ده
‫هم‌زمان همه‌ی بچه‌هاش ازش دور بشن؟

13:11.249 --> 13:12.374
‫بعید می‌دونم

13:12.375 --> 13:14.210
‫من‌که همچنان نمی‌تونم بپذیریم این محافظ‌ها

13:14.211 --> 13:16.337
‫چیزی در چنته داشته باشند
‫که ما از پیش بلد نباشیم.

13:16.338 --> 13:19.966
‫اما راست می‌گه. نباید می‌ذاشتیم قاطی این ماجراها بشی

13:20.800 --> 13:22.968
‫مامان همیشه خیلی لی‌لی به لالات می‌ذاشت

13:22.969 --> 13:26.473
‫از آشوب این دنیا بی‌خبری،
‫این نقطه ضعف بزرگیه!

13:27.557 --> 13:29.975
‫از وقتی من رفتم روی‌مُخ‌تر شده نـه؟

13:29.976 --> 13:31.310
‫چشمت روز بد نبینه!

13:31.311 --> 13:34.313
‫خب، حالا که این‌جایید

13:34.314 --> 13:37.651
‫شاید مادر اجازه داد بمونید و
‫بلاخره تمرینات‌تون رو شروع کنید

13:40.070 --> 13:41.112
‫هـوم...

13:41.780 --> 13:44.156
‫- چیـه؟
‫- هیچی...

13:44.157 --> 13:46.535
‫کسی بهت نگفته چرا اومدیم این‌جا؟

13:53.625 --> 13:54.793
‫تمرکز کنید خواهران

13:55.293 --> 13:56.503
‫من امواج رو پیوند می‌زنم

14:24.948 --> 14:26.575
‫چی شد رایـما سدای؟

14:28.201 --> 14:29.711
‫رشته‌های نور ثبات‌شون رو از دست دادن

14:30.412 --> 14:32.038
‫مغز انسان بیماری به‌شدت سرکشه

14:32.831 --> 14:34.748
‫حتماً یه راه دیگه هم هست

14:34.749 --> 14:36.417
‫همونطور که احتمالاً می‌دونی، تا به حال

14:36.418 --> 14:38.377
‫هیچوقت موردی مشابه مشکل دوست‌ات ندیدیم.

14:38.378 --> 14:39.628
‫اگر هم دیده بودیم،

14:39.629 --> 14:43.008
‫در برابر بیماری‌های ذهنی کار خاصی از دستمون برنمیاد

14:44.050 --> 14:45.468
‫اگه بدتر بشه چی؟

14:46.761 --> 14:48.388
‫حواسمون بهش هست

14:48.888 --> 14:50.223
‫اما درمانش...

14:50.807 --> 14:52.349
‫نمی‌تونم بهت دروغ بگم فرزانه...

14:52.350 --> 14:55.562
‫مثل تلاش برای زنده کردن مردگان بیهوده‌ست

15:03.069 --> 15:04.237
‫یه‌ عذرخواهی بهت بدهکارم

15:04.738 --> 15:07.115
‫بهتر از هرکسی می‌دونم الیـن چقدر ارزشمنده

15:07.824 --> 15:12.787
‫صلح و آرامش سرزمین‌های غربی به اتحاد بین
‫آندور و برج سفید بستگی داره.

15:13.288 --> 15:14.204
‫و بر کسی پوشیده نیست که

15:14.205 --> 15:16.707
‫تا همین حالا هم این صلح و آرامش
‫با چالش‌های بی‌شماری مواجه شده

15:16.708 --> 15:18.710
‫سوان، باید اعتراف کنم

15:19.294 --> 15:22.839
‫اگه همه‌ی اینا بخشی از نقشه‎اتـه،
‫به‌شدت زیرکانه‌ست

15:23.506 --> 15:25.592
‫هردومون خوب می‌دونیم مردم چه انتظاراتی از ما دارن

15:26.384 --> 15:27.594
‫جدی می‌گم مورگس

15:28.136 --> 15:30.262
‫متاسفانه این برج هم در برابر امواج متلاطمی که

15:30.263 --> 15:32.098
‫در پی نابودی ما هستن در امان نخوهد بود

15:32.766 --> 15:36.519
‫بهت اطمینان می‌دم هیچ جایی در
‫جهان به اندازه اینجا برای ایلین امن نیست

15:45.904 --> 15:47.113
‫مادر؟

15:48.782 --> 15:51.451
‫- و...مادر
‫- دخترم

15:53.787 --> 15:55.205
‫تنهاتون می‌ذارم تا با هم صحبت کنید

16:00.752 --> 16:02.002
‫دلم برات تنگ شده بود مادر

16:02.003 --> 16:03.171
‫بیا ببینم

16:03.838 --> 16:05.173
‫بذار خوب نگاهـت کنم

16:06.216 --> 16:07.634
‫خوشحالم که حالت خوبه

16:09.344 --> 16:12.012
‫درست شبیه روزهای اولی هستی که
‫خودم این لباس رو بر تن کرده بودم

16:13.765 --> 16:16.433
‫خیلی‌خب، اتاق‌ت رو بهم نشون بده

16:16.434 --> 16:19.229
‫خب، اونقدرها بزرگ نیست...

16:19.729 --> 16:21.230
‫از اونی که ما داشتیم بزرگ‌تره

16:21.231 --> 16:24.358
‫خدای من، این اولین باریـه که یکی به این اتاق می‌گه بزرگ

16:27.570 --> 16:29.197
‫ملاقات‌ات با آمیرلین چطور بود؟

16:30.323 --> 16:31.783
‫مثل همیشه خوب

16:34.452 --> 16:35.912
‫داره یه‌چیزی رو مخفی می‌کنه

16:37.706 --> 16:39.457
‫مثل هرکس دیگه‌ای که این‌جاست

16:45.839 --> 16:47.298
‫از جمله دخترِ خودم

16:55.432 --> 16:56.975
‫نمی‌خوای بگی چی شده؟

16:58.017 --> 17:00.687
‫یه‌چیزی تک‌تک اعضای این برج رو به‌ترس انداخته!

17:02.021 --> 17:03.940
‫به‌مون گفتن به هیچکس چیزی نگیم

17:04.816 --> 17:07.568
‫- جزو مسائل محرمانه‌ی برج محسوب می‌شه
‫- درسته...

17:07.569 --> 17:09.445
‫حداقل فهمیدم پیش دخترم چه جایگاهی دارم...

17:09.446 --> 17:11.531
‫- مامان، اصلاً...
‫- نه، نه، نه. اشکال نداره

17:12.031 --> 17:13.782
‫معلومه که باید تا وقتی زیر بال و پر سوانی

17:13.783 --> 17:15.994
‫مطیع‌شون باشی و به حرف‌هاشون گوش کنی

17:16.786 --> 17:17.996
‫تا فردا صبر می‌کنم

17:19.372 --> 17:20.789
‫فردا چه‌خبره؟

17:20.790 --> 17:23.250
‫بعد از این‌که انگشتر مارنشـان افتخاری‌ات رو دریافت کردی

17:23.251 --> 17:25.211
‫می‌ریم خونه و اون‌جا همه‌چی رو برام تعریف می‌کنی

17:25.712 --> 17:28.046
‫اما من خیلی کم اینجا بودم!

17:28.047 --> 17:30.382
‫نه؛ نه. توی همین مدت زمان کم غوغا کردی!

17:30.383 --> 17:34.095
‫سوان بهم گفت تو یکی از
‫قوی‌ترین فرزانه‌های این برجی

17:34.846 --> 17:40.143
‫و با توجه به اون مصیبت وحشتناکی که
‫به‌تنهایی و بدون کمک برج پشت سر گذاشتی

17:40.727 --> 17:43.103
‫تصور می‌کردم همونقدر که من
‫مشتاقِ برگشت‌ـت به خونه هستم

17:43.104 --> 17:44.563
‫خودت هم مشتاقِ رفتن از این‌جا باشی

17:44.564 --> 17:46.065
‫من می‌خوام این‌جا بمونم مادر!

17:46.983 --> 17:48.525
‫می‌خوام یه آی‌سدای بشم

17:48.526 --> 17:49.986
‫عزیزم...

17:51.529 --> 17:54.240
‫ای کاش می‌تونستم تمامی خواسته‌هات
‫رو به واقعیت تبدیل کنم

17:55.533 --> 17:58.702
‫خودت گفتی اگه من اولین آی‌سدای
‫کاملی باشم که بر تخت شیرنشان بشینه،

17:58.703 --> 18:02.915
‫به برتری‌ای دست پیدا می‌کنیم که از
‫نظر استراتژیک بسیار حیاتی خواهد بود.

18:02.916 --> 18:04.000
‫دخترم!

18:06.127 --> 18:07.712
‫تک دختر من

18:09.464 --> 18:11.590
‫مهم نیست این‌جا چه‌خبره،

18:11.591 --> 18:15.512
‫هیچ کدوم از برتری‌ها و استراتژی‌های که
‫گفته بودم دیگه مهم نیست،

18:16.346 --> 18:19.516
‫باید آندور رو در اولویت قرار بدی

18:20.183 --> 18:23.561
‫نباید حتی یه‌تار مو از سرت کم بشه.
‫یه بار تا پای مرگ رفتیم، دیگه کافیه.

18:24.771 --> 18:26.898
‫از دوست‌هات خداحافظی کن

18:27.982 --> 18:29.108
‫وقتشه برگردی خونـه

19:00.181 --> 19:01.266
‫صبرکن

19:04.394 --> 19:06.688
‫حواست یه‌جای دیگه‌ست، چوپان!

19:07.522 --> 19:08.606
‫می‌خوای درموردش حرف بزنی؟

19:12.318 --> 19:13.611
‫باشه

19:15.947 --> 19:16.948
‫حرکتِ شکافِ ابریشم

19:18.199 --> 19:19.200
‫انجامش بده

19:25.456 --> 19:27.250
‫توی «تار والون» این زخم‌ها رو درمان کردم

19:28.126 --> 19:30.252
‫فکر می‌کردم به‌خاطر حمله‌ی طردشدگـانه

19:30.253 --> 19:31.880
‫اما همچنان روی صورتت پیداست

19:32.547 --> 19:33.590
‫تازه‌ی تازه

19:36.509 --> 19:38.511
‫- کار اونـه؟
‫- نه

19:40.638 --> 19:43.141
‫من نیومدم این‌جا به تو کمک کنم بتونی کنترلش کنی مورین

19:44.684 --> 19:45.726
‫اومدم تا از اون محافظت کنم

19:45.727 --> 19:46.935
‫منم همینطور

19:46.936 --> 19:50.439
‫اما تو از همه به اون نزدیک‌تری، اولین
‫کسی هستی که قراره نشانه‌های اولیه رو ببینه

19:50.440 --> 19:52.065
‫هرچی بیشتر قدرت رو احضار کنه،

19:52.066 --> 19:54.027
‫دیوانگی و جنون بیشتر وجودش رو فرا می‌گیره

19:57.822 --> 19:59.741
‫نزدیک بود ازم جلو بزنـه

20:00.783 --> 20:01.910
‫نزدیک بود

20:05.705 --> 20:07.706
‫چرا اینقدر وقت‌ش رو با شمشیربازی تلف می‌کنه؟

20:07.707 --> 20:09.833
‫روش آییل‌ها فرق می‌کنه

20:09.834 --> 20:12.419
‫کی رو دیدی با شمشیر شام شبش رو شکار کنه؟

20:14.130 --> 20:16.090
‫نمی‌بینی داره تلاشش رو می‌کنه؟

20:16.758 --> 20:18.675
‫داریم می‌ریم «صحرای آییل» دیگه

20:18.676 --> 20:20.595
‫تو متوجه نیستی

20:21.262 --> 20:24.139
‫پیشگویی‌های شما غربی‌ها خیلی ابدایی‌ان

20:24.140 --> 20:25.349
‫ساده و بی‌آلایش

20:25.350 --> 20:28.978
‫اژدهای شما یا دنیا رو
‫نجات می‌ده، یا نابودش می‌کنه

20:29.812 --> 20:31.773
‫پیشگویی‌های آییل‌ها اینطوری نیست؟

20:34.025 --> 20:38.528
‫«کاراکارن خون آنان را که خود را آییل
‫می‌نامند، همچون آب بر شن خواهد ریخت

20:38.529 --> 20:42.199
‫و آنان را چون شاخه‌های خشک در هم خواهد شکست.

20:42.200 --> 20:46.912
‫و با این‌حال، کاراکارن باقیمانده‌ای از باقیماندگان را نجات خواهد داد،

20:46.913 --> 20:48.206
‫آنان به زندگی ادامه خواهند داد.»

20:49.749 --> 20:54.003
‫کاراکارنِ ما، تجسمی از آفرینش
‫و ویرانی در یک کالبد است.

20:54.963 --> 20:56.172
‫متوازن...

20:57.674 --> 21:01.678
‫وظیفه‌ی من اینـه که رند ال‌ثور
‫به سرزمین سه‌گانه برگردونم،

21:02.804 --> 21:04.221
‫به خونه‌ام،

21:04.222 --> 21:08.393
‫تا هم نجات‌دهنده‌‌ی مردمم
‫باشه و هم ویرانگرشون!

21:09.811 --> 21:12.188
‫بر اساس پیشگویی باید وظیفه‌ام
‫رو انجام بدم و خوش‌گذرونی نکنم.

21:38.756 --> 21:39.632
‫حق با شماست

21:40.341 --> 21:43.302
‫هوای این‌جا بوی خیلی بهتری داره

21:44.595 --> 21:46.014
‫در عجبم دلیلش چیـه...

21:46.848 --> 21:49.182
‫فکرکنم ترکیبی از گرده‌ی گل و رایحه‌ی کاج باشه

21:49.183 --> 21:50.643
‫تمیزه...

21:51.269 --> 21:52.562
‫مثل سرزمین سه‌گانه

21:53.521 --> 21:54.731
‫جای قشنگیه

21:55.440 --> 21:57.107
‫اما خب پر از آبـه...

21:57.108 --> 22:01.946
‫کلی درخت داره و خیلی هم بزر‌گ ان، اما...

22:04.198 --> 22:05.365
‫قشنگه

22:05.366 --> 22:08.536
‫این‌جا همون جاییه که مناثورن بر آن حکمرانی می‌کرد

22:09.996 --> 22:13.415
‫از بزرگ‌ترین شهرها و قدرتمندترین ارتش‌هایی
‫که جهان به خودش دیده

22:13.416 --> 22:17.211
‫واسه خیلی وقت پیشه

22:19.213 --> 22:20.923
‫الان دیگه همه‌مون چوپان و کشاورز شدیم

22:23.217 --> 22:24.343
‫قطعاً همینطوره

22:26.304 --> 22:27.971
‫کارـت با نیزه‌ که خیلی خوب بود

22:27.972 --> 22:30.391
‫ولی اگه خودت اینطور می‌گی قبوله

23:37.542 --> 23:39.751
‫لیلا، فرار کن!

23:41.754 --> 23:45.674
‫نه، لیلا، فرار کن!

23:48.302 --> 23:49.553
‫نـه!

23:49.554 --> 23:53.140
‫نه، نه، نه!

23:53.141 --> 23:55.475
‫من رو نگاه کن. من رو نگاه کن

23:55.476 --> 23:57.061
‫برید کنار!

24:15.288 --> 24:16.289
‫پرین؟

24:18.249 --> 24:20.960
‫بانو ال‌وایر

24:22.795 --> 24:25.089
‫با این ریش‌ها نشناختمت

24:25.715 --> 24:27.091
‫واسه خودت مردی شدی!

24:28.968 --> 24:31.304
‫اگوین برام نامه نوشته بود،

24:32.013 --> 24:33.847
‫نگفته بود تو قراره بیای

24:33.848 --> 24:36.057
‫تازه اونم با چند نفر دیگه

24:36.058 --> 24:41.813
‫من لویال هستم، فرزند آرنت، فرزند هالال

24:41.814 --> 24:45.525
‫نام به شدت زیبایی دارید بانو ال‌وایر

24:45.526 --> 24:50.906
‫و این عزیزان بین و چیاد هستن؛
‫زنان آییل و دوشیزگان نیزه‌دار

24:50.907 --> 24:54.034
‫باشد که همیشه از آب و سایه بهره‌مند باشید، بانوی خانه‌دار

24:54.035 --> 24:56.037
‫اجازه می‌طلبیم که از سقف و سرای شما دفاع کنیم.

24:57.288 --> 24:58.372
‫چه‌خبر شده؟

24:58.956 --> 25:00.290
‫سفیدپوشان این‌جا چیکار می‌کنن؟

25:00.291 --> 25:02.376
‫از وقتی رفتید خیلی چیزها تغییر کرده

25:03.085 --> 25:06.338
‫- این‌جا اصلاً برای شما امن نیست. دیگه نه!
‫-  چی؟

25:06.339 --> 25:08.089
‫نباید توی معرض دید باشین

25:08.090 --> 25:12.719
‫زود باشید؛ بریم «واین‌اسپرینگ»
‫یه اتاق زیرشیروانی داره

25:12.720 --> 25:14.930
‫می‌تونید همراه بقیه شب رو اون‌جا سپری کنید

25:14.931 --> 25:17.058
‫فردا هم راهی‌تون می‌کنیم برید

25:17.558 --> 25:18.976
‫بقیه؟

25:23.522 --> 25:27.360
‫گفتیم بهتره این بالا بمونن و توی دید نباشن

25:29.403 --> 25:31.071
‫تا خدای نکرده به گوش مردم نرسه

25:31.072 --> 25:33.741
‫مارتین، صبرکن
‫نمی‌شنوم چی می‌گی

25:39.997 --> 25:43.751
‫تصور کن پرین آیبرا رو تو «دو رود» ببینی!

25:45.086 --> 25:49.257
‫واقعاً که چرخ زمان هرطور که دلش بخواد
‫سرنوشت رو می‌بافه.

26:04.689 --> 26:06.107
‫قرمزها حرف خاصی نزدن؟

26:06.607 --> 26:09.318
‫خواهرانم به رازنگه‌داری روی آوردن

26:09.819 --> 26:12.070
‫سوان دهن تک تک افراد این برج رو مهر و موم کرده

26:12.071 --> 26:16.200
‫هر اتفاقی که اخیراً این‌جا افتاده، یک چیز عادی نبوده

26:16.784 --> 26:18.827
‫سوان داره جایگاه خودش رو از دست می‌ده؟

26:18.828 --> 26:22.623
‫در چشم اعضای تالار ترسی عجیب موج می‌زنه،
‫اتفاقی که خیلی غیرعادیه!

26:23.124 --> 26:26.460
‫به‌هرحال نمی‌شه پشتوانه‌ی گسترده‌ای
‫که برای خودش جمع کرده رو نادیده گرفت

26:27.044 --> 26:28.879
‫قبلاً یه‌بار چنین اشتباهی کردم

26:29.797 --> 26:32.174
‫درمورد ماجرای الیـن چیزی دستگیرت نشد؟

26:33.175 --> 26:34.175
‫چه کسی اون رو ربوده بود؟

26:34.176 --> 26:38.639
‫به‌نظر می‌رسه یکی از پیروان
‫تاریکی مخفیانه در برج حضور داشته

26:39.140 --> 26:40.516
‫سوان هم همین رو گفت

26:41.809 --> 26:44.394
‫تصورش سخته، اما این‌که خودش
‫تمام این‌ها رو برام تعریف کرده

26:44.395 --> 26:47.064
‫سخت نگرانم می‌کنه که مبدا
‫مسئله‌ی وخیم‌تری رخ داده باشه

26:48.649 --> 26:50.960
‫الایدا سدای تا ته‌وتوی ماجرا
‫رو درنیاره دست‌بردار نیست

26:51.360 --> 26:52.653
‫این رو می‎‌شه پیش‌بینی کرد...

26:53.321 --> 26:55.655
‫حداکثر تا چند روز دیگه توی برج حضور داره

26:55.656 --> 26:57.574
‫اونقدری کافی نیست تا بتونه آشوب به‌پا کنـه

26:57.575 --> 27:01.119
‫با این‌که عجیب به‌نظر می‌رسه،
‫هنوز هم طرفدارهای خودش رو داره

27:01.120 --> 27:03.456
‫این وفاداری‌های دیرینه ممکنه خطرناک باشن!

27:03.956 --> 27:06.416
‫فعلاً باید حواسمون به آژاهای سیاه باشه

27:06.417 --> 27:07.793
‫خبر تازه‌ای از پیشگوها نشده؟

27:08.294 --> 27:10.045
‫این چه رفتاریه...

27:10.046 --> 27:11.797
‫شما موضع‌تون رو مشخص کردید دخترم

27:12.465 --> 27:13.466
‫ورین، بریم

27:27.188 --> 27:29.606
‫من «مین» رو به‌عنوان یک خدمتکار معرفی کردم

27:29.607 --> 27:32.610
‫و تا جایی که تونستم با مهم‌ترین
‫خواهران‌مون هم‌نشین‌ش کردم

27:33.361 --> 27:34.862
‫شروع کن فرزندم. بگـو

27:36.238 --> 27:39.657
‫اخیراً آی‌سدای‌ها و محافظان مُرده‌ای را در برج دیدم...

27:39.658 --> 27:41.701
‫فکر می‌کردم آینه رو می‌بینی، نه گذشته

27:41.702 --> 27:42.870
‫دقیقاً

27:43.454 --> 27:46.123
‫«هر نبردی که قرار است رخ دهد، هنوز آغاز نشده»

27:47.083 --> 27:48.084
‫نبرد؟

27:52.630 --> 27:53.839
‫مطمئنی؟

27:54.507 --> 27:55.716
‫غیر از نبرد چی می‌تونه باشه؟

27:56.425 --> 27:58.718
‫به‌طور قطعی حداقل نُه‌ آی‌سدای می‌میرن

27:58.719 --> 28:00.221
‫- کِی؟
‫- نمی‌دونم

28:01.055 --> 28:02.807
‫بینش‌های من با تاریخ و ساعت همراه نیست

28:03.474 --> 28:05.976
‫ممکنه همین فردا باشه، یک یا ده سال دیگه

28:10.940 --> 28:13.358
‫آره؛ شگفت‌انگیزه، مگه نه؟

28:13.359 --> 28:14.443
‫آره

28:14.944 --> 28:16.028
‫با دوتا دست‌هات امتحان کن

28:16.695 --> 28:17.696
‫اینطوری؟

28:18.572 --> 28:19.573
‫دقیقاً همینطوری

28:21.117 --> 28:22.118
‫خیلی‌خب

28:24.412 --> 28:26.371
‫کلارا، اون‌جایی؟

28:26.372 --> 28:28.164
‫کلارا، کسی رو دعوت کردی؟

28:29.125 --> 28:30.458
‫چقدر پررو!

28:30.459 --> 28:32.545
‫بفرمایید داخل، هرچی بیشتر، بهتر

28:34.797 --> 28:37.006
‫شاهزاده‌های آندوری اومدن!

28:39.677 --> 28:42.512
‫- اوه؛ البته اونقدرها هم بد نشد
‫- اون رو بذار زمین

28:42.513 --> 28:45.391
‫باید بیای این رو ببینی!

28:46.016 --> 28:47.142
‫ببخشید، چی رو ببینه؟

29:05.703 --> 29:08.205
‫پاشو

29:20.229 --> 29:27.229
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

29:43.365 --> 29:45.868
‫نمی‌دونستم با این چیزها حال می‌کنی ناینیو!

29:46.994 --> 29:48.954
‫فکر کنم همه با اینجور چیزها حال می‌کنن، مت!

29:54.502 --> 29:56.336
‫- ببخشید، این اسکل‌ها دیگه کی‌ان؟
‫- یالا!

29:56.337 --> 29:58.213
‫- برادران من
‫-  پاشو!

29:58.214 --> 30:00.924
‫یعنی شاهزاده‌ای چیزی‌ان؟

30:00.925 --> 30:03.384
‫جوری رفتار می‌کنن که انگار هستن،
‫حرامزاده‌های پرتوقع

30:03.385 --> 30:04.719
‫دلخور نشی، ایلین

30:04.720 --> 30:07.806
‫نشدم. به عنوان کسی که
‫با یه پادشاه واقعی می‌خوابه

30:27.660 --> 30:29.260
‫به حد کافی دیدم

30:35.292 --> 30:37.545
‫بیشتر آدم‌ها
‫از دیدن خانواده‌شون خوشحال میشن

30:38.045 --> 30:41.047
‫خب، خانواده من
‫هیچ‌جا پیداشون نمی‌شه،

30:41.048 --> 30:44.509
‫بدون اینکه هر کدوم
‫۱۲ تا نقشه و برنامه توی سرشون باشه

30:44.510 --> 30:46.971
‫و این فقط چیزیه که
‫در ظاهر می‌بینی

30:47.680 --> 30:49.348
‫کاملاً برخلاف خودت

30:55.479 --> 30:59.275
‫امیرلین سیت گفتن
‫اینو به شما تحویل بدم

31:12.746 --> 31:14.707
‫مادر، ما رو احضار کردین؟

31:16.125 --> 31:17.725
‫بیرون کسی نبود

31:20.546 --> 31:22.464
‫لیاندرین و خواهرهاش رفتن

31:23.882 --> 31:26.364
‫ولی چند تا از افرادشون رو جا گذاشتن،

31:26.365 --> 31:28.845
‫مثل یه کنده توی آب کم‌عمق،

31:28.846 --> 31:31.807
‫که تا وقتی قایقتو سوراخ نکنه، نمی‌بینیش

31:32.433 --> 31:34.033
‫نمی‌فهمم

31:34.768 --> 31:38.606
‫شما دو تا تنها کسایی توی برج هستین
‫که مطمئنم آژای سیاه نیستین

31:39.565 --> 31:40.566
‫حتی ورین

31:41.066 --> 31:42.666
‫حتی لیانا

31:42.735 --> 31:45.055
‫کی می‌دونه ریشه‌های تاریکی
‫تا کجا در اینجا نفوذ کرده؟

31:46.322 --> 31:49.450
‫چیزی که می‌دونم اینه که
‫ریشه همه‌شونو می‌زنم

31:50.784 --> 31:52.745
‫این چه ربطی به ما داره؟

31:53.329 --> 31:55.456
‫شما قراره سگ‌های شکاری من باشین،

31:56.832 --> 31:58.459
‫که آژای سیاه رو شکار کنین

31:59.752 --> 32:01.352
‫هیچ‌کس باورش نمیشه که شما،

32:01.837 --> 32:04.965
‫دو تا دختر نیمه‌آموزش‌دیده،
‫که زمین رو می‌سابن، این کارو بکنین

32:05.674 --> 32:08.761
‫ناینیو حتی نمی‌تونه
‫موقعی که می‌خواد احضار قدرت کنه، مادر

32:09.470 --> 32:12.973
‫قدرت هر کدوم از شماها با لیاندرین
‫برابری می‌کنه و اون قوی‌ترینشونه

32:13.974 --> 32:16.643
‫می‌تونست توی تالار
‫شما رو بکشه و نکشت

32:16.644 --> 32:20.272
‫از خودتون بپرسین چرا و چطور می‌تونین
‫از اون ضعف علیه خودش استفاده کنین

32:20.856 --> 32:22.023
‫و چرا باید به شما اعتماد کنیم؟

32:22.024 --> 32:24.151
‫دقیقاً می‌خوام همین‌جوری فکر کنین

32:25.069 --> 32:26.569
‫ایلین امشب از طاق‌ها رد میشه

32:26.570 --> 32:28.279
‫و بعد فردا ورین میاد پیشتون،

32:28.280 --> 32:32.241
‫و همه‌ی اطلاعاتی که تا الان
‫از لیاندرین و خواهراش داریم، بهتون میده

32:32.242 --> 32:33.842
‫و بعد می‌تونین
‫جستجو رو شروع کنین

32:40.834 --> 32:42.961
‫امیرلین همه‌ی حقیقت رو بهمون نگفت

32:43.462 --> 32:45.088
‫اصلاً مگه یه آیس سدای
‫همه‌ی حقیقت رو میگه؟

32:45.089 --> 32:50.177
‫امروز صبح ورین و لیانا رو دیدم
‫که یه گوشه از برج با هم بحث می‌کردن

32:51.553 --> 32:54.348
‫یه چیزی بیشتر از این
‫بینشون در جریانه، می‌دونم

33:00.562 --> 33:02.314
‫لازم نیست به هیچ‌کدومشون اعتماد کنیم،

33:02.981 --> 33:05.316
‫حتی به امیرلین،
‫تا کاری که ازمون خواسته رو انجام بدیم

33:05.317 --> 33:07.778
‫چون حقیقت اینه که حق با اونه

33:08.362 --> 33:09.962
‫یکی باید لیاندرین رو پیدا کنه

33:10.489 --> 33:12.740
‫و اگه آژاهای سیاه بیشتری
‫هنوز توی برج باشن چی؟

33:12.741 --> 33:14.993
‫اگه ریشه‌کن نشن،
‫دوباره آدم می‌کشن

33:15.911 --> 33:18.372
‫تنها کسایی که برای انجام این کار
‫بهشون اعتماد دارم، من و توییم

33:19.957 --> 33:21.557
‫ناینیو

33:22.543 --> 33:25.713
‫فکر کنم امیرلین یه دلیل دیگه هم داشته
‫که منو وارد این ماجرا کرده

33:31.969 --> 33:34.304
‫مادرم اومده اینجا
‫که منو به کامیلین برگردونه

33:36.390 --> 33:37.391
‫فردا میریم

33:37.975 --> 33:38.851
‫چی؟

33:39.351 --> 33:42.019
‫نه، نه، نمی‌تونی بری.
‫نه الان. قراره پذیرفته بشی

33:42.020 --> 33:44.064
‫وظیفه‌ی من
‫در قبال تخت شیرنشانه

33:46.692 --> 33:48.527
‫مگه تخت شیرنشان در خطره؟

33:49.653 --> 33:52.239
‫به نظر من که مادرت
‫همه‌چی رو خوب تحت کنترل داره

33:54.324 --> 33:55.924
‫باید می‌دونستم که نباید...

34:00.414 --> 34:02.014
‫ناینیو

34:05.377 --> 34:09.005
‫چند ماه پیش
‫با حمله‌ی ترولوک‌ها شروع شد

34:09.006 --> 34:10.606
‫ترولوک‌ها؟

34:10.758 --> 34:12.426
‫اصلاً مثل بل تان نبود

34:13.177 --> 34:17.180
‫ولی گروه‌های دو سه تایی
‫شب‌ها به مزرعه یه خانواده حمله می‌کردن،

34:17.181 --> 34:20.934
‫اول گوسفند یا گاوها رو می‌بردن

34:21.518 --> 34:24.020
‫بعد یه شب،
‫پسرای بزرگ خانواده کیلارنی رو بردن

34:24.021 --> 34:25.981
‫و اون موقع بود که
‫سفیدپوش‌ها اومدن

34:26.774 --> 34:29.650
‫پرین، میگن اومدن دنبال تو

34:29.651 --> 34:30.985
‫دنبال من؟

34:30.986 --> 34:33.030
‫گفتن یه مرد رو توی فالم کشتی

34:34.156 --> 34:35.756
‫جئوفرام بورن‌هالد

34:36.533 --> 34:37.825
‫دیگه چی گفتن؟

34:37.826 --> 34:39.577
‫- گفتن پیرو تاریکی هستی
‫- چی؟

34:39.578 --> 34:41.178
‫احتمالاً به خاطر چشمات

34:41.288 --> 34:42.330
‫یه مشت چرنده

34:42.331 --> 34:45.875
‫به جز کانگارها و کاپلین‌ها
‫کسی اهمیت نمیده

34:45.876 --> 34:49.505
‫ولی حالا برای هر کسی که باهات نسبت داره
‫۱۰۰ تا سکه‌ی طلا جایزه گذاشتن،

34:50.255 --> 34:51.881
‫و آدمای بیشتری توجهشون جلب شده

34:51.882 --> 34:53.216
‫خانواده‌م چی؟

34:53.217 --> 34:55.636
‫برن، تام و ایبل
‫اونا رو فراری دادن

34:56.345 --> 34:57.945
‫اون سفیدپوش‌ها، پرین

34:58.472 --> 35:02.226
‫فکر می‌کردم کسایی که
‫به نور قسم خوردن، بهتر از این باشن

35:03.101 --> 35:04.701
‫چرا باهاشون نمی‌جنگی؟

35:05.729 --> 35:06.730
‫جنگ؟

35:07.231 --> 35:08.831
‫جلوی سربازهای کاربلد؟

35:09.358 --> 35:12.152
‫با چنگک و قیچی گوسفند؟

35:14.404 --> 35:17.907
‫و سفیدپوش‌ها،
‫هر چقدر هم که بد باشن،

35:17.908 --> 35:21.078
‫تنها محافظ واقعی ما
‫در برابر ترولوک‌ها هستن

35:21.620 --> 35:23.871
‫اگه از شیر بخوای
‫ازت در برابر خرس محافظت کنه،

35:23.872 --> 35:27.083
‫فقط انتخاب می‌کنی که
‫در نهایت توی شکم کدومشون بری

35:31.880 --> 35:35.425
‫و شما دو تا چی؟
‫از راه‌های رابط اومدین اینجا؟

35:36.802 --> 35:39.555
‫ناینیو بهم گفت
‫توی جنگ با آژای سیاه بودین

35:40.055 --> 35:42.266
‫و بعد از تموم شدن جنگ،
‫هیچ‌کس نمی‌دونست کجا رفتین

35:43.308 --> 35:48.020
‫بعد از اتفاقی که
‫برای نگهبان قبلیت افتاد، نگرانت بود

35:48.021 --> 35:49.621
‫آیوان

35:50.440 --> 35:53.192
‫چرا باید خودتونو نگران ما کنین؟

35:53.193 --> 35:57.698
‫می‌تونم بپرسم چه بلایی
‫سر شونه‌ت اومده، آیس سدای؟

36:00.576 --> 36:01.534
‫ترولوک‌ها

36:01.535 --> 36:03.537
‫الان دیگه چندتاشون
‫توی جنگل‌ها هستن

36:04.204 --> 36:07.957
‫این حرف‌ها بسه. یه کم استراحت کن،
‫منم برات یه کم غذا می‌ذارم

36:07.958 --> 36:12.044
‫فردا صبح برات اسب‌های تندرو جور می‌کنیم،

36:12.045 --> 36:14.755
‫- و راهیت می‌کنیم از دورود بری
‫- نه، من نمیرم

36:14.756 --> 36:17.426
‫ببین، حرف سفیدپوش‌ها درسته

36:18.010 --> 36:21.305
‫من جئوفرام بورن‌هالد رو
‫توی فالم کشتم

36:23.140 --> 36:25.600
‫و اگه این همه دردسر
‫به خاطر اینه که دنبال من می‌گردن،

36:25.601 --> 36:27.227
‫یه راه حل ساده داره

36:28.520 --> 36:30.120
‫خودمو تسلیم می‌کنم

36:42.034 --> 36:44.745
‫دامانه. دامانه

36:56.423 --> 36:58.023
‫آب رو بریز

36:59.760 --> 37:01.845
‫رنا، نکن!

37:07.351 --> 37:10.562
‫نه! نه!

37:32.292 --> 37:37.214
‫جالبه، فکر می‌کردم این
‫تنها منظره‌ایه که تا عمرم می‌بینم

37:38.507 --> 37:41.510
‫که قراره بقیه‌ی عمرم
‫اینجا توی کایرین باشه

37:42.886 --> 37:44.486
‫توی این اتاق

37:46.098 --> 37:47.390
‫شاید زندگی خوبی می‌شد

37:47.391 --> 37:49.434
‫برای تو اصلاً کافی نبود

37:50.602 --> 37:52.202
‫برای تو هم کافی نبود

37:54.773 --> 37:56.483
‫داری میری به صحرای آییل؟

37:57.609 --> 37:59.486
‫پس تِیر و کالاندور چی شد؟

38:02.197 --> 38:03.948
‫اگه نگی داری چیکار می‌کنی،

38:03.949 --> 38:06.283
‫یا چه فکری داری،
‫سخته ازت در برابر طردشدگان محافظت کنم

38:06.284 --> 38:07.884
‫خب، الان دیگه پیدا کردنم سخت‌تره

38:08.328 --> 38:11.747
‫شاید، ولی زیادی راحت نباش، رند

38:11.748 --> 38:13.290
‫پیروان تاریکی همه‌جا هستن

38:13.291 --> 38:15.919
‫راحت بودن رو
‫توی دورود جا گذاشتم

38:17.421 --> 38:19.021
‫نه، نذاشتی

38:21.842 --> 38:22.842
‫یالا

38:22.843 --> 38:25.469
‫یادمه چند تا کار
‫توی این اتاق کردیم

38:25.470 --> 38:28.181
‫که خیلی هیجان‌انگیزتر از
‫طلوع خورشید بود

38:31.518 --> 38:33.118
‫لنفیر

38:33.812 --> 38:35.646
‫- به اون زنیکه چشم‌درشت مربوطه؟
‫- بس کن

38:38.025 --> 38:41.236
‫خط قرمزت اینه،
‫اسم گذاشتن روی کسی؟

38:41.987 --> 38:45.072
‫واقعاً‌ سرگرمم می‌کنی، رند آل‌ثور

38:45.073 --> 38:49.745
‫یه روزی، اونم تو رو همون‌جوری که
‫واقعاً هستی می‌بینه، می‌دونی

38:50.370 --> 38:51.970
‫همون‌جوری که من می‌بینم

38:52.414 --> 38:55.959
‫اون همه تاریکی که
‫زیر اون لبخند روستاییت غوغا می‌کنه

39:06.136 --> 39:07.219
‫رنا، وایسا!

39:07.220 --> 39:08.820
‫واقعاً فکر می‌کنی
‫اونم عاشقش میشه؟

39:13.143 --> 39:15.102
‫نه، خواهش می‌کنم!

39:18.106 --> 39:20.067
‫نه، نباید این کارو بکنی

39:21.068 --> 39:22.668
‫نه!

39:24.529 --> 39:25.613
‫زود می‌بینمت

39:25.614 --> 39:27.407
‫از طلوع خورشید لذت ببر

39:27.991 --> 39:30.868
‫نه، خواهش می‌کنم، بس کن!

39:30.869 --> 39:32.536
‫بس کن، نمی‌تونم نفس بکشم

39:38.877 --> 39:40.477
‫من چیکار...

39:49.262 --> 39:50.972
‫تو جات اینجا نیست

39:53.934 --> 39:55.769
‫هی، چیزی نیست. چیزی نیست

39:56.645 --> 39:58.480
‫بیا اینجا. در امانی. در امانی

39:58.980 --> 40:00.580
‫آروم باش. هی

40:00.982 --> 40:02.316
‫ببخشید

40:02.317 --> 40:03.400
‫نه، اشکالی نداره

40:03.401 --> 40:06.071
‫ببخشید، فقط...

40:06.613 --> 40:08.213
‫خیلی واقعی به نظر می‌رسید

40:09.324 --> 40:10.924
‫بازم طاق‌ها بود؟

40:13.036 --> 40:14.636
‫رنا؟

40:15.539 --> 40:17.139
‫رناست

40:17.249 --> 40:19.501
‫یه چیزی که نمی‌فهمم

40:20.377 --> 40:22.087
‫یه زن آییل توی صحرا

40:25.090 --> 40:26.690
‫منم کابوس می‌بینم

40:28.552 --> 40:30.152
‫کارهایی که کردم رو یادم میاد

40:32.055 --> 40:34.224
‫چیزی که مجبور شدی تحمل کنی، وحشتناک بود

40:35.350 --> 40:36.950
‫ولی پشیمون نیستم

40:38.103 --> 40:40.230
‫اگه رنا الان اینجا بود،
‫دوباره می‌کشتمش

40:41.523 --> 40:43.123
‫فقط کاش مُرده می‌موند

40:53.577 --> 40:55.177
‫خدایا

40:55.495 --> 40:57.095
‫هیس

41:01.084 --> 41:02.684
‫اومدم!

41:02.711 --> 41:04.311
‫کلارا، تویی؟

41:11.720 --> 41:13.179
‫- سلام...
‫- اوه، نور

41:13.180 --> 41:15.389
‫- یه پیرهن بپوش
‫- مین؟ چی؟

41:15.390 --> 41:17.630
‫جدی، میشه لباستو ببندی؟
‫نمی‌خوام اینو ببینم

41:18.059 --> 41:20.227
‫من که ازت دعوت نکردم
‫اینو نگاه کنی

41:20.228 --> 41:22.855
‫اصلاً، خودت چی پوشیدی؟
‫شبیه کسایی شدی که اینجا کار می‌کنن

41:22.856 --> 41:25.482
‫- بهش میگن لباس مبدل، باشه؟
‫- باشه، خب، یه نصیحت،

41:25.483 --> 41:28.444
‫معمولاً نصف شب
‫نمیان اتاق‌ها رو تمیز کنن

41:28.445 --> 41:31.281
‫دیگه خیلی بالاتر از سطح منه

41:31.865 --> 41:33.699
‫اون...

41:33.700 --> 41:35.910
‫آره!

41:35.911 --> 41:38.455
‫- اون گالاده
‫- آره!

41:39.956 --> 41:41.665
‫و اون...

41:41.666 --> 41:43.460
‫گاوینه

41:44.669 --> 41:47.129
‫آره، فکر کنم الان ترجیح می‌دادم
‫توی سیاه‌چالم باشم

41:49.591 --> 41:51.343
‫خب، بگو دیگه.
‫چرا اینجایی، مین؟

41:52.344 --> 41:53.944
‫سوان می‌خواد ببیندت

41:55.263 --> 41:56.863
‫پس اینطوریه

41:57.224 --> 41:59.141
‫پس فقط کار نمی‌کنی.
‫خب، معلومه که نه

41:59.142 --> 42:03.520
‫داری برای امیرلین سیت کار می‌کنی.
‫حتی سوان. چقدر خودمونی

42:03.521 --> 42:06.732
‫می‌دونم به خاطر اتفاقات دفعه قبل،
‫از دستم ناراحتی، ولی...

42:06.733 --> 42:08.734
‫آره، میشه گفت هنوز یه کم ناراحتم،

42:08.735 --> 42:10.736
‫از اینکه منو به طردشدگان فروختی

42:10.737 --> 42:11.862
‫دارم سعی می‌کنم عذرخواهی کنم

42:11.863 --> 42:14.114
‫و نمی‌شنوم که
‫کلمه‌ی «ببخشید» رو بگی

42:14.115 --> 42:15.715
‫دارم میگم، مت

42:15.909 --> 42:17.509
‫ببخشید

42:17.786 --> 42:19.286
‫ولی قسم می‌خورم نمی‌دونستم که...

42:19.287 --> 42:23.666
‫گفتی امیرلین سیت
‫می‌خواد منو ببینه. پس بریم؟

42:26.336 --> 42:27.936
‫شیپور رو بیار

42:28.463 --> 42:30.063
‫در موردش شنیدی؟

42:44.396 --> 42:45.996
‫مامان؟

43:33.611 --> 43:34.570
‫بهت میاد

43:34.571 --> 43:36.364
‫گیبریل

43:37.282 --> 43:40.076
‫من... نشنیدم کی اومدی

43:42.996 --> 43:44.455
‫اینو از آشپزخونه کش رفتم

43:44.456 --> 43:45.581
‫به کسی نگو

43:45.582 --> 43:47.625
‫اگه تو به کسی نگی منم نمیگم

43:48.209 --> 43:50.420
‫یه کم می‌خوای؟

43:51.004 --> 43:52.756
‫- خیلی دلم می‌خواد
‫- بیا

44:01.097 --> 44:03.516
‫به سلامتی وارث دختری آندور

44:04.225 --> 44:06.435
‫به سلامتی محبوب‌ترین شوهر ملکه
‫در کل سرزمین

44:06.436 --> 44:08.855
‫پایدار باد سلطنتش

44:14.986 --> 44:17.030
‫بقیه کجان؟

44:18.573 --> 44:20.032
‫امیدوار بودم مادرمو پیدا کنم

44:20.033 --> 44:22.911
‫خودت که می‌شناسیش،
‫همیشه مشغول سیاست‌بازیه

44:24.079 --> 44:24.912
‫و پسرها؟

44:24.913 --> 44:28.624
‫فکر کنم بعد از اون نمایش کوچیکی که
‫امروز بعدازظهر راه انداختن، سرشون شلوغه

44:28.625 --> 44:30.225
‫معلومه

44:30.710 --> 44:33.295
‫حقه‌های دیگه‌ای برای مهمونی ندارن؟

44:33.296 --> 44:34.896
‫مگه نیازی دارن؟

44:35.173 --> 44:38.967
‫ولی اینکه کسی بتونه بعد از صحبت با گالاد
‫بیشتر از یه ثانیه تحملش کنه،

44:38.968 --> 44:40.568
‫برام قابل درک نیست

44:44.307 --> 44:46.434
‫واقعاً امیدوار بودم که
‫حرف امروزش جدی نباشه

44:48.603 --> 44:50.203
‫درباره‌ی اینکه مادرم می‌خواد برم خونه

44:50.980 --> 44:52.580
‫می‌دونم، عزیزم

44:53.691 --> 44:55.291
‫آماده‌ی برگشتن نیستم

44:57.737 --> 45:01.116
‫مادرت هیچ‌وقت اینو به خودت نمیگه،
‫مخصوصاً اینجا، ولی...

45:03.868 --> 45:05.495
‫توی خونه با چالش‌هایی روبروئه

45:07.789 --> 45:09.389
‫از طرف خاندان‌های اشرافی؟

45:09.749 --> 45:11.835
‫بدتر، مردم

45:12.502 --> 45:14.102
‫ارتش

45:15.713 --> 45:18.258
‫شاید شنیده باشی که مجبور شده
‫کاپیتان‌ژنرال براین رو خلع کنه

45:20.009 --> 45:21.609
‫نه، نشنیده بودم

45:21.803 --> 45:26.099
‫جایگاهت به عنوان وارث، برای اولین بار
‫از زمان به سلطنت رسیدنش، توی خطره

45:27.475 --> 45:28.809
‫هیچ‌کدوم از اینا رو بهم نگفته بود

45:28.810 --> 45:30.687
‫خب، بذار بین خودمون بمونه

45:31.479 --> 45:34.106
‫می‌دونم که بالاخره بهت میگه

45:34.107 --> 45:35.900
‫ولی فکر کردم الان حق داری بدونی

45:37.277 --> 45:38.877
‫ممنون که بهم گفتی

45:39.988 --> 45:43.991
‫تازه، خیلی وقته که منو
‫با اون برادرای وحشتناکت تنها گذاشتی

45:43.992 --> 45:45.592
‫فقط تمرین می‌کنن

45:46.161 --> 45:47.161
‫به یه کم عقل و درک دوباره

45:47.162 --> 45:49.788
‫- توی تالارهای قصر نیاز داریم
‫- عقل؟

45:49.789 --> 45:52.749
‫بعید می‌دونم. من و تو وقتی خونه‌ایم
‫فقط تا خرخره مشروب می‌خوریم

45:52.750 --> 45:54.668
‫چه عقلی بهتر از این؟

46:15.106 --> 46:16.706
‫اعلی‌حضرت

46:17.192 --> 46:18.985
‫من متریم کوثن هستم

46:19.736 --> 46:21.336
‫شیپورچی، اگه ترجیح میدین

46:22.530 --> 46:24.130
‫بفرما بشین

46:24.991 --> 46:26.591
‫ممنون

46:31.623 --> 46:34.500
‫فهمیدم ماتریم،
‫که تو در شیپور والر دمیدی

46:36.252 --> 46:39.922
‫که بزرگترین قهرمانانِ
‫دوران گذشته رو احضار کردی

46:39.923 --> 46:43.676
‫تا در فالم
‫با طردشدگان، ایشامیل، بجنگن

46:44.594 --> 46:48.805
‫خب، معمولاً اهل خودستایی نیستم،

46:48.806 --> 46:54.269
‫ولی با فروتنی تأیید می‌کنم که
‫حرفتون واقعاً درسته

46:56.481 --> 46:58.565
‫شیء قدرتمندیه،

46:58.566 --> 47:00.166
‫- شیپور والر
‫- آره

47:00.652 --> 47:04.530
‫برای تو، قهرمانان مرده رو
‫از قبر برمی‌گردونه

47:04.531 --> 47:06.407
‫برای بقیه، فقط یه شیپوره...

47:07.075 --> 47:09.536
‫- تا وقتی زنده‌ای
‫- ممنون

47:11.996 --> 47:14.290
‫ببخشید، ببخشید، ام...

47:14.916 --> 47:15.791
‫تا وقتی زنده‌ام؟

47:15.792 --> 47:17.960
‫اگه بمیری،
‫مالکیت شیپور منتقل میشه

47:17.961 --> 47:19.836
‫به نفر بعدی که توش بدمه

47:19.837 --> 47:21.880
‫پس، مطمئنم نمی‌خوای به کسی بگی

47:21.881 --> 47:24.341
‫- که شیپورچی هستی...
‫- وای، نه...

47:24.342 --> 47:26.301
‫یا اینکه شیپور رو در اختیار داری...

47:26.302 --> 47:28.178
‫کاملاً در دسترس هر کسی قرار می‌گیری،

47:28.179 --> 47:30.098
‫که شاید بخواد بکشدت و برش داره

47:31.724 --> 47:32.599
‫نه

47:32.600 --> 47:34.309
‫و مطمئنم هیچوقت ازش،

47:34.310 --> 47:38.605
‫به عنوان سرمایه اجتماعی
‫بین نوآموزهای این برج استفاده نمی‌کنی

47:38.606 --> 47:40.440
‫یا...

47:40.441 --> 47:45.196
‫از روی حماقت باهاش ژست بگیری
‫و بدی پرتره‌ت رو نقاشی کنن

47:47.365 --> 47:49.283
‫من...

47:49.284 --> 47:51.744
‫من هرگز...

47:52.537 --> 47:54.137
‫نه

47:57.000 --> 47:59.627
‫دوست داری شیپور رو بدی به من
‫تا برات نگه دارم؟

48:01.087 --> 48:02.687
‫آره

48:03.840 --> 48:05.440
‫- آره، آره
‫- ممنون

48:06.968 --> 48:08.568
‫می‌دونی،
‫تو منو یاد یه نفر میندازی

48:09.762 --> 48:11.555
‫عمو هوآن‌

48:11.556 --> 48:15.810
‫اون... هیچ‌کس نمی‌تونست مهارش کنه

48:16.728 --> 48:17.728
‫قمار رو هم دوست داشت،

48:17.729 --> 48:20.189
‫و ترجیح می‌داد خوش بگذرونه
‫تا اینکه بره سر کار

48:22.525 --> 48:25.820
‫موقع نجات چند تا بچه
‫از یه خونه‌ی آتیش‌گرفته مُرد

48:27.071 --> 48:29.741
‫تا آخرین بچه بیرون نیومده بود،
‫دست بردار نبود

48:31.492 --> 48:33.092
‫تو هم مثل اونی، مت؟

48:34.037 --> 48:35.717
‫وقتی شعله‌ها زبونه می‌کشن،
‫اونجا هستی؟

48:37.749 --> 48:39.375
‫من قهرمان نیستم

48:44.547 --> 48:47.425
‫کاری که لازمه رو انجام میدم، ولی...

48:48.760 --> 48:50.360
‫قهرمان نیستم

48:51.220 --> 48:54.724
‫اونایی که بهشون میگیم قهرمان،
‫فقط کاری که لازم بوده رو انجام دادن

48:59.562 --> 49:01.162
‫می‌تونی بری

49:14.327 --> 49:15.927
‫ایلین

49:26.255 --> 49:27.855
‫خیلی دیره

49:28.508 --> 49:30.108
‫قضیه چیه؟

49:32.804 --> 49:34.513
‫من باهات نمیام، مادر

49:34.514 --> 49:37.892
‫که اینطور؟

49:39.310 --> 49:42.521
‫از بچگی نگران این بودم که
‫چطور جات رو پر کنم

49:42.522 --> 49:46.818
‫ملکه‌ای که می‌تونه هر حریفی رو
‫از نظر استراتژی و عمل شکست بده

49:47.402 --> 49:50.738
‫کسی که وقتی از منم جوون‌تر بود،
‫برای تاج و تخت جنگید و پیروز شد

49:51.239 --> 49:54.033
‫ولی حقیقت اینه که
‫نمی‌تونم پامو جای پای تو بذارم

49:55.201 --> 49:56.869
‫باید راه خودمو پیدا کنم

49:57.704 --> 50:01.249
‫آخرین وارث دختری
‫که راه خودشو رفت،

50:02.208 --> 50:04.836
‫بدون هیچ ردی ناپدید شد
‫و دیگه خبری ازش نشد

50:06.504 --> 50:08.088
‫ملکه‌ای به اسم تیگرین
‫اصلاً وجود نداشت

50:08.089 --> 50:11.467
‫ولی رفتن تیگرین دلیلی بود که
‫تو تونستی به تاج و تخت برسی

50:12.593 --> 50:14.928
‫الگو به روش‌هایی که ما نمی‌فهمیم
‫شکل می‌گیره،

50:14.929 --> 50:17.723
‫ولی چیزی که می‌دونیم
‫اینه که نبرد نهایی در راهه،

50:17.724 --> 50:20.643
‫و فکر کردن به اینکه آندور
‫در خط مقدم نیست، ساده‌لوحانه‌ست

50:23.521 --> 50:26.815
‫هرچقدر هم که کشیده شدن به فالم،
‫به اون طرف دنیا، وحشتناک بود،

50:26.816 --> 50:29.736
‫من توی یه نبرد
‫علیه یه طردشده جنگیدم

50:30.528 --> 50:34.030
‫وقتی اژدهای دوباره‌ متولد‌شده دم مرگ بود،
‫شفاش دادم،

50:34.031 --> 50:36.868
‫و اینجا هم کارهایی هست که باید انجام بدم

50:38.578 --> 50:42.248
‫می‌خوام مهمترین اتحاد آندور رو محکم کنم

50:43.416 --> 50:45.016
‫به خاطر آندور؟

50:46.878 --> 50:48.295
‫یا به خاطر سوان؟

50:48.296 --> 50:49.896
‫به خاطر خودم

50:50.339 --> 50:52.133
‫امشب از طاق‌ها رد میشم،

50:52.675 --> 50:54.802
‫تاریکی رو توی این برج ریشه‌کن می‌کنم،

50:55.762 --> 50:58.431
‫و اولین ملکه‌ی آیس سدای میشم

51:00.183 --> 51:01.976
‫خیلی خطرناکه

51:03.436 --> 51:05.229
‫نمی‌خوام از دستت بدم

51:06.272 --> 51:09.817
‫دیگه برگشتی به زندگی محصور
‫توی دیوارهای قصر وجود نداره

51:11.277 --> 51:12.877
‫خیلی چیزها در خطره

51:14.822 --> 51:18.576
‫به عنوان ملکه‌م،
‫به عنوان وارث دختریت،

51:20.161 --> 51:23.331
‫هر دومون می‌دونیم امنیت
‫تجملاتیه که این دنیا دیگه بهمون نمیده

51:26.751 --> 51:30.004
‫مسیر من همیشه به آندور برمی‌گرده

51:31.047 --> 51:32.647
‫به تخت شیرنشان

51:33.674 --> 51:35.274
‫ولی اول باید
‫لیاقتشو به دست بیارم

51:36.636 --> 51:38.236
‫همون‌طور که
‫تو یه روزی به دست آوردی

51:39.472 --> 51:41.349
‫با این کار حاکم بهتری میشم

51:44.268 --> 51:47.771
‫چطور انقدر عاقل شدی؟

51:49.816 --> 51:51.416
‫حتماً از بهترین‌ها یاد گرفتم

52:22.890 --> 52:24.490
‫می‌خوای همین‌طور بهم بی‌توجهی کنی؟

52:27.311 --> 52:28.911
‫چرا با لن تمرین می‌کنی؟

52:29.814 --> 52:31.414
‫گوش میده

52:32.984 --> 52:35.443
‫وقتی شمشیر توی دستمه،
‫احساس ثبات می‌کنم

52:35.444 --> 52:37.044
‫چیزیه که می‌تونم کنترلش کنم

52:38.447 --> 52:40.449
‫بالاخره باید احضار قدرت کنی، رند

52:41.242 --> 52:42.842
‫باید

52:43.202 --> 52:45.362
‫- می‌دونم ازش می‌ترسی...
‫- ازش نمی‌ترسم

52:46.622 --> 52:48.457
‫اصلاً نمی‌فهمی، مگه نه؟

52:50.751 --> 52:53.880
‫دارم از عطش می‌میرم

52:54.839 --> 52:59.175
‫و ایناهاش، یه برکه،
‫درست جلوی روم

52:59.176 --> 53:02.555
‫و آبش طعم خود زندگی رو میده

53:03.431 --> 53:05.015
‫باور کن. می‌فهمم

53:05.016 --> 53:06.616
‫خیلی شیرینه

53:08.477 --> 53:10.104
‫ولی زهر هم هست

53:10.688 --> 53:13.024
‫شکممو با کثافت پر می‌کنه

53:13.733 --> 53:17.445
‫خیلی... تلخه

53:18.279 --> 53:19.879
‫ولی مهم نیست

53:20.990 --> 53:24.035
‫چون فقط می‌خوام تا ابد
‫طعم شیرینی رو بچشم

53:28.414 --> 53:30.014
‫اینو می‌فهمی؟

53:32.335 --> 53:33.935
‫نه

53:34.003 --> 53:35.603
‫ولی مجبور میشی

53:36.005 --> 53:38.507
‫باید تلخی و شیرینی رو
‫در آغوش بگیری،

53:40.468 --> 53:42.511
‫تا هیچ‌وقت یادت نره کدوم کدومه

53:52.438 --> 53:55.358
‫سفر بی‌خطری به کامیلین داشته باشین،
‫ملکه مورگس. من...

53:56.359 --> 53:58.986
‫امیدوارم به چیزی که
‫براش اومده بودین، رسیده باشین

53:59.695 --> 54:00.904
‫شاید شنیده باشین

54:00.905 --> 54:03.239
‫برادرهای ایلین
‫قراره اینجا توی برج بمونن

54:03.240 --> 54:04.574
‫و تمرین نگهبان شدنشون رو شروع کنن

54:04.575 --> 54:05.909
‫بله، شنیدم

54:05.910 --> 54:08.036
‫مطمئن نیستم نوآموزها
‫بتونن دوباره به حالت عادی برگردن

54:09.538 --> 54:12.290
‫الایدا سدای رو هم
‫اینجا توی برج می‌ذارم

54:14.585 --> 54:18.296
‫بیشتر از ۱۰۰۰ ساله که
‫یه مشاور آیس سدای در آندور بوده

54:18.297 --> 54:20.715
‫مطمئنم برج الان به هر تعداد
‫خواهر قدرتمندی که گیرش میاد،

54:20.716 --> 54:22.316
‫نیاز داره

54:23.135 --> 54:27.598
‫و کی قوی‌تر از زنی که نزدیک بود شما رو
‫در رسیدن به امیرلین سیت شکست بده؟

54:29.558 --> 54:31.185
‫تشویقم کردین آزادانه صحبت کنم

54:32.395 --> 54:33.995
‫پس بذارین همین کار رو بکنم

54:35.523 --> 54:38.192
‫اگه اتفاقی برای ایلین بیفته،
‫منظورم هر اتفاقیه،

54:39.276 --> 54:41.695
‫دفعه‌ی بعدی که
‫به این دیوارهای درخشان بیام،

54:41.696 --> 54:43.296
‫ارتشم پشتم سرم میاد

54:43.990 --> 54:46.825
‫برج هرگز خودش رو
‫در برابر تمام قدرت آندور امتحان نکرده،

54:46.826 --> 54:49.912
‫و فکر نکنم هیچ‌کدوم بخوایم ببینیم
‫اگه این کارو بکنه، چه اتفاقی می‌افته

54:51.080 --> 54:54.166
‫بهتون اطمینان میدم، نمی‌خوایم

55:45.843 --> 55:47.443
‫صحرای آییل

55:51.891 --> 55:53.726
‫به کی گفتی داریم میایم اینجا؟

55:54.518 --> 55:56.479
‫- هیچ‌کس
‫- تو به کی گفتی؟

56:35.267 --> 56:36.867
‫خودشه؟

56:39.396 --> 56:42.733
‫«او از غرب خواهد آمد،
‫از آن‌سوی رشته‌کوه گیتی»

56:43.776 --> 56:46.361
‫«از نسل خون،
‫اما نه بزرگ‌شده توسط خون»

56:46.362 --> 56:49.781
‫«او ما را با پیوندهایی که
‫نمی‌توانیم بشکنیم، به هم گره خواهد زد»

56:49.782 --> 56:51.784
‫«ما را به خانه باز خواهد گرداند»

56:52.660 --> 56:54.410
‫«و ما را نابود خواهد کرد»

56:56.995 --> 57:16.995
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
