WEBVTT

00:02.056 --> 00:03.657
پیش از این در
"The Vampire Diaries"

00:03.741 --> 00:05.741
من دارم از کهولت سن می‌میرم . خدافظ

00:07.407 --> 00:08.840
تو "کاترین پیرس" هستی بابا

00:08.842 --> 00:10.358
جمع کن خودتو

00:10.360 --> 00:12.210
من 21051 بودم

00:12.212 --> 00:15.046
تو یه خون‌آشام "آگوستین" بودی ؟

00:15.048 --> 00:18.750
مطمئنم که آگوستین از برگشتین تو
خیلی مشعوف میشه

00:18.752 --> 00:20.201
این پدر منه

00:20.203 --> 00:21.869
گِرِیسون گیلبرت" یکی از بهترین دکترهایی بوده"

00:21.871 --> 00:23.588
که آگوستین تا حالا داشته

00:24.523 --> 00:25.657
الینا" ، بلند شو"

00:25.659 --> 00:26.975
چه خبر شده ؟

00:26.977 --> 00:28.259
من قبلاً اینجا بودم

00:28.261 --> 00:30.061
می‌خوای باور کن می‌خوای نکن
اما من یه دوست پیدا کردم

00:30.063 --> 00:31.562
اسم من "اِنزو" ـه

00:31.564 --> 00:33.714
باید بهم بگی چطوری از اینجا خلاص شدی

00:33.716 --> 00:35.066
دیمن" ، الان"

00:38.321 --> 00:39.270
"متأسّفم "اِنزو

00:39.272 --> 00:40.738
دیمن ، خواهش می‌کنم

00:40.740 --> 00:42.556
من احساساتمو خاموش کردم

00:42.558 --> 00:43.574
دیمن

00:43.576 --> 00:45.576
و دوستم رو رها کردم تا بمیره

00:45.578 --> 00:46.694
خوش اومدی

00:46.696 --> 00:48.413
من 12144 ـم

00:48.415 --> 00:50.064
اسمم "اِنزو" ـه

01:31.106 --> 01:33.374
دستای ماهری داری مرد گاوچرون

02:03.740 --> 02:06.074
یالّا

02:13.200 --> 02:18.100
"The Vampire Diaries"
فصل 5
"قسمت 10 : 50 سایه "گِرِیسون

02:19.100 --> 02:29.100
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

02:55.524 --> 02:57.742
اوه خدای من

02:57.744 --> 03:00.161
سلام

03:00.163 --> 03:03.131
برنگرد

03:04.533 --> 03:05.633
چی‌کار داری می‌کنی ؟

03:05.635 --> 03:09.537
ببین ، فقط برنگرد

03:09.539 --> 03:11.422
کجا داری میری ؟

03:11.424 --> 03:12.557
همه چیز مرتّبه

03:12.559 --> 03:13.808
برگرد تو جات

03:29.074 --> 03:30.775
چه بلایی سر تو اومده ؟

03:30.777 --> 03:32.410
ایضاً

03:32.412 --> 03:33.828
راستی الینا که اینجا نیست . نه ؟

03:33.830 --> 03:35.563
من ندیدمش

03:35.565 --> 03:36.831
البته دنبالش هم نمی‌گشتم

03:36.833 --> 03:39.333
استفن ، بیداری ؟

03:39.335 --> 03:40.901
میدونی ، اونم الینا رو ندیده

03:40.903 --> 03:43.838
من میدونم چون ما باهم بودیم

03:43.840 --> 03:46.290
کلّ شبُ

03:46.292 --> 03:49.544
ببین ، من چند روز واقعاً آشغال رو گذروندم

03:49.546 --> 03:51.412
اگه داری غیرمستقیم همون چیزی
...رو میگی که تو فکر منه

03:51.414 --> 03:52.880
چرا ؟ مگه تو چه فکری کردی ؟

03:52.882 --> 03:54.932
که بدن‌های برهنه و داغ ما در یک شبِ

03:54.934 --> 03:57.768
پر از شهوانیت به‌هم برخورد کرده ؟

03:57.770 --> 03:58.970
داره عُقم می‌گیره

03:58.972 --> 04:01.422
عالیه . پس کار من اینجا به اتمام میرسه

04:01.424 --> 04:02.974
خدافظ

04:38.844 --> 04:42.513
سوژه‌ی 83182 به نظر هوشیار میاد

04:44.799 --> 04:46.184
من کجام ؟

04:46.186 --> 04:49.020
چرا ؟ آشنا به نظر میاد ؟

04:52.024 --> 04:54.525
این دیگه چیه ؟

04:54.527 --> 04:57.111
داری با من چی‌کار می‌کنی ؟

04:57.113 --> 05:01.082
83182به عملیات مقدّماتی برای دیالیز خون ادامه میده

05:01.084 --> 05:03.367
از 10 بشمر

05:03.369 --> 05:06.871
9 ، 8 ، 7

05:06.873 --> 05:10.208
6 ، 5

05:13.995 --> 05:15.680
کدوم گوری بودی ؟

05:15.682 --> 05:17.265
میدونی ، برخلاف میل باطنیم بودم
به سرم شلّیک شده بود

05:17.267 --> 05:18.933
الان هم نمی‌تونم الینا رو پیدا کنم

05:18.935 --> 05:20.051
شب تو چجوری گذشت ؟

05:20.053 --> 05:21.302
اتّفاق غیرعادی رخ نداد ؟

05:21.304 --> 05:22.553
وایسا ببینم ، منظورت چیه که میگی

05:22.555 --> 05:23.888
نمی‌تونی الینا رو پیدا کنی ؟

05:23.890 --> 05:25.356
منظورم اینه که گوشیشُ جواب نمیده

05:25.358 --> 05:26.657
توی خوابگاهش نیست
هیچ جای این خونه هم نیست

05:26.659 --> 05:28.059
که همه‌ی اینا منو به سمتی
هدایت می‌کنه که باور کنم

05:28.061 --> 05:29.527
که اون دکتر چندش عوضی خان
یه جا اونُ نگه داشته

05:29.529 --> 05:31.045
داری درباره‌ی معلّم زیست "ویتمور" حرف میزنی ؟

05:31.047 --> 05:32.396
آره . اونی که وسط ساعت کاریش

05:32.398 --> 05:34.532
اعمال جراحی روی خون‌آشاما انجام میده ؟ خودشه

05:34.534 --> 05:36.384
کلاه‌گیس قهرمانیتو سرت کن استفن
بیا بریم الینا رو پیدا کنیم

05:36.386 --> 05:38.569
همین الان گفتی که نمیدونی کجاست

05:38.571 --> 05:40.037
نمیدونم که معنیش اینه که باید برای خودمون یه گروگان پیدا کنیم

05:40.039 --> 05:41.539
پس یالّا

05:47.846 --> 05:50.364
سؤال یهویی ، فرض کن دوست‌دخترت رو
یه دانشمند دیوونه گرفته

05:50.366 --> 05:52.550
: حالا تو
الف - یه دوست‌دختر جدید پیدا می‌کنی ؟

05:52.552 --> 05:55.886
ب - به پلیس زنگ میزنی
پ - یا یکی رو می‌کشی

05:55.888 --> 05:58.306
که به اون دانشمند دیوونه نزدیکه

06:01.743 --> 06:03.644
بشین

06:04.763 --> 06:07.715
41پیمانه تخلیه شده

06:07.717 --> 06:11.519
83182هنوز علایم هوشیاری نشون میده

06:11.521 --> 06:15.723
توجّه داشته باشین که 15 سال پیش سوژه‌ی 12144

06:15.725 --> 06:19.059
بعد از دست دادن 29 پیمانه دچار بیهوشی شد

06:19.061 --> 06:21.412
سیر تکاملیه یا شانس ؟

06:21.414 --> 06:24.415
یک شگفتی جدید برای امروز

06:24.417 --> 06:25.916
داری با من چی‌کار می‌کنی ؟

06:25.918 --> 06:28.235
این لوله‌ها چی هستن ؟

06:28.237 --> 06:30.104
بذار برم

06:30.106 --> 06:34.458
آروم باش . قصد همین کارُ دارم
وقتی کارم باهات تموم شد

06:34.460 --> 06:36.510
دوستام منو پیدا می‌کنن

06:36.512 --> 06:38.996
دوستان خون‌آشام اسطوره‌ایت ؟

06:40.749 --> 06:42.249
هیچ میدونستی که "آرون ویتمور" کلّ عمرش

06:42.251 --> 06:44.352
رو با این فکر سپری کرد که خانواده ـش

06:44.354 --> 06:46.787
توسّط یه طلسم شوم مرگ تسخیر شده ؟

06:46.789 --> 06:49.473
بعداً کاشف به عمل اومد که اون
طلسم شوم دوست‌پسر جنابعالی بوده

06:49.475 --> 06:51.525
که به‌طور فنّی تمام اعضای شجره‌نامه‌ی

06:51.527 --> 06:52.943
اون بنده خدا رو کشته

06:52.945 --> 06:54.812
من خیلی کنجکاوم که یه آدم چطوری می‌تونه

06:54.814 --> 06:56.263
اینُ توی ذهنش توجیه کنه ؟

06:56.265 --> 07:01.152
و این‌کار...نگه داشتن مردم برخلاف
میل باطنیشون ، شکنجه کردنشون

07:01.154 --> 07:03.037
تو چطوری اینُ توجیه می‌کنی ؟

07:03.039 --> 07:04.772
علم

07:07.209 --> 07:09.960
25ژوئن 1992
امروز یک کشف فوق‌العاده داشتم

07:09.962 --> 07:12.279
بعد از اعمال 3000 ولت الکتریسیته

07:12.281 --> 07:14.632
سوژه هنوز ضربان قلب داره

07:14.634 --> 07:16.167
26ژوئن 1992
موفّقیت بیشتری حاصل شد

07:16.169 --> 07:18.469
سوژه امروز در معرض 4000 ولت قرار گرفت

07:18.471 --> 07:20.638
و همچنان بعد از برق گرفتگی
به حیاتش ادامه میده

07:20.640 --> 07:22.973
پوستش هنوز موقع لمس کردن گرمه

07:22.975 --> 07:25.226
تو یه هیولایی

07:25.228 --> 07:27.127
این خاطرات من نیست الینا

07:27.129 --> 07:28.629
اینا دست‌نوشته‌های کشف‌های پزشکیِ

07:28.631 --> 07:31.232
دکتر گِرِیسون گیلبرت ـه

07:31.234 --> 07:32.717
پدرت

07:32.719 --> 07:34.301
چی ؟

07:38.156 --> 07:40.241
هر کاری که دارم با تو می‌کنم رو

07:40.243 --> 07:41.909
از اون یاد گرفتم

07:43.978 --> 07:46.313
من روحمم خبر نداره که "وِس" اونو کجا برده

07:46.315 --> 07:48.299
خب ، اونا توی آزمایشگاهش نیستن

07:48.301 --> 07:51.252
پس کجا دیگه می‌تونه یه خون‌آشام رو نگه داره ؟

07:51.254 --> 07:53.337
ببخشید ، من قرار نیست بفهمم که شما کی هستین ؟

07:53.339 --> 07:54.872
اون برادرم استفن ـه

07:54.874 --> 07:56.657
امّا من اگه جات بودم لحن حرف زدنم
باهاش رو کنترل می‌کردم

07:56.659 --> 07:58.209
چون الان یه‌جورایی وسط یه زنگ تفریح روانیه

07:58.211 --> 08:00.010
ببخشید ، من چی هستم ؟

08:00.012 --> 08:01.212
بیخیال ، فکر کردی قضیه‌ی

08:01.214 --> 08:02.580
تو و کاترین رو نمیدونم ؟

08:02.582 --> 08:05.666
می‌بینم که حسودیت شده

08:05.668 --> 08:07.668
بیشتر حالم بد شد

08:07.670 --> 08:09.837
می‌بینی ؟ عقلش پاره‌سنگ برداشته

08:09.839 --> 08:11.138
روانی شده

08:11.140 --> 08:13.357
داره روی لبه‌ی بی‌عقلی الاکلنگ بازی می‌کنه

08:13.359 --> 08:16.844
تو چطوری نمردی ؟
من بهت شلّیک کردم

08:16.846 --> 08:18.028
خب ، چون زدی به سرم

08:18.030 --> 08:19.580
باید میزدی به قلبم

08:19.582 --> 08:21.449
دفعه‌ی دیگه قلبُ نشونه بگیر

08:21.451 --> 08:23.517
حالا الینا کجاست ؟

08:23.519 --> 08:25.853
هیچ ایده‌ای ندارم

08:25.855 --> 08:28.122
تنها چیزی که "وِس" به من گفت
این بود که به زندگی عادیم ادامه بدم

08:28.124 --> 08:29.657
خب پس به "وِس" زنگ میزنی و بهش میگی

08:29.659 --> 08:30.858
که اگه الینا رو به ما نده

08:30.860 --> 08:32.243
آزمایش بعدی که انجام میده

08:32.245 --> 08:36.046
دوختن بازوهای تو روی بدنته

08:39.084 --> 08:42.035
اینجا کلینیک بابای منه

08:42.037 --> 08:43.971
ما توی زیرزمین ـیم

08:43.973 --> 08:45.973
کلینیک بابای تو بوده

08:45.975 --> 08:47.603
بعدش انجمن شهرتون یه مشت خون‌آشامُ

08:47.628 --> 08:49.311
اینجا به آتیش کشید

08:49.312 --> 08:50.678
حالا دیگه فقط یه ساختمون خرابه‌ست

08:50.680 --> 08:52.563
توی میستیک‌فالز که کسی نمی‌تونه ما رو اینجا پیدا کنه

09:06.244 --> 09:08.329
آرون ، سلام

09:08.331 --> 09:09.363
الینا پیش تو ـه ؟

09:09.365 --> 09:10.898
آرون ، چی شده ؟

09:10.900 --> 09:12.917
استفن و دیمن سالواتور می‌خوان منو بکشن

09:12.919 --> 09:14.869
مگر اینکه الینا رو بهشون برگردونی

09:14.871 --> 09:16.954
دیمن سالواتور توی یه سلول غیرقابل‌نفوذ

09:16.956 --> 09:19.089
و غیرقابل‌فرار مستحکم زندانیه

09:19.091 --> 09:24.762
یا الان روبروی منه و داره تصور
می‌کنه که کلیه‌ی من چه مزّه‌ای میده

09:24.764 --> 09:27.348
باشه . سر کلاسم می‌بینمت

09:27.350 --> 09:28.682
بهشون بگو که وقتی ببینم تو در امانی

09:28.684 --> 09:30.518
الینا رو بهشون برمیگردونم

09:40.261 --> 09:41.862
"اِنزو"

09:43.865 --> 09:45.816
اِنزو" ، بیدار شو"

09:47.602 --> 09:48.819
آخرین باری که بیرون

09:48.821 --> 09:50.488
بین تمدّن بودی کی بود ؟

09:55.393 --> 09:57.294
این چیه ؟

09:57.296 --> 09:59.380
یه سیاست بیمه‌ای

09:59.382 --> 10:03.283
ضمانت اینکه برمیگردی پیش من

10:03.285 --> 10:06.754
دارم بهت یه روز مرخصی میدم

10:06.756 --> 10:10.341
تو و دیمن یه سری کار نیمه‌تموم دارین

10:19.181 --> 10:21.515
شمارشتو نمی‌شنوم

10:21.517 --> 10:24.702
3 ، 4 ، 5 ، 6

10:29.209 --> 10:30.908
تلاش خوبی بود

10:30.910 --> 10:33.244
تلاش خوب ؟ افتضاح بود مت

10:33.246 --> 10:35.463
یالّا ، دارم بهت پول میدم

10:35.465 --> 10:37.048
که دوباره منو جذّاب کنی

10:37.050 --> 10:39.334
رو فرم نگهم داری
و این مرگ لعنتی رو

10:39.336 --> 10:41.252
تا جایی که میشه به تأخیر بندازی

10:41.254 --> 10:43.254
آره ، خیالات باطل

10:43.256 --> 10:45.556
چی گفتی ؟

10:45.558 --> 10:48.426
نه . جدّاً نشنیدم

10:48.428 --> 10:50.728
خدایا ، دارم کر میشم . دارم کر میشم

10:50.730 --> 10:55.350
تمام بدنم داره از هم می‌پاشه

10:55.352 --> 10:57.268
نمی‌تونم نفس بکشم
نمی‌تونم نفس بکشم

10:57.270 --> 11:00.938
آب...بهم یه‌کم آب بده

11:00.940 --> 11:02.156
نفسای عمیق بکش

11:03.910 --> 11:06.277
اگه اینقدر مشتاقی که نمیری

11:06.279 --> 11:08.913
چرا نمیذاری یه خون‌آشام تبدیلت کنه ؟

11:08.915 --> 11:10.281
امتحان کردم

11:10.283 --> 11:12.283
هر بار که خون خون‌آشام تزریق می‌کنم

11:12.285 --> 11:15.403
بدنم اونو پس میزنه

11:23.245 --> 11:25.596
اون کیه ؟ چشمم نمی‌بینه

11:25.598 --> 11:28.099
اون نادیا ـه . بهش گفتم که تو اینجایی

11:30.886 --> 11:33.754
نادیای عزیزم ، ببخشید که مجبور شدم
دوست‌پسرتو بکشم"

11:33.756 --> 11:35.890
امّا این یک کار مادرانه بود

11:35.892 --> 11:39.093
"امّا خودکشی خیلی کار مادرانه‌ای از جانب من نبود

11:39.095 --> 11:41.612
عالیه . پس اینطور که مشخّصه استفن

11:41.614 --> 11:43.648
نامه‌ی خودکشی منو داده بهت

11:43.650 --> 11:45.149
منظورت چیه ؟

11:46.952 --> 11:48.202
لعنتی

11:48.204 --> 11:49.437
این به‌خاطر این بود که می‌خواستی

11:49.439 --> 11:50.938
بدون خدافظی خودتُ بکشی

11:52.774 --> 11:54.242
دوست دارین واسم یه‌کم از داستان آشناییتون باهم دیگه

11:54.244 --> 11:55.960
رو تعریف کنی ؟

11:55.962 --> 11:57.611
آرون" "آرون" "ویتمور"ـه"

11:57.613 --> 11:58.830
و متعلّق به یه خطِ طویل آبا و اجدادی

11:58.832 --> 12:00.498
چندشای کاوشگر خون‌آشام آزمایشگر خون

12:00.500 --> 12:01.949
و بردارنده‌ی اعضای بدن

12:01.951 --> 12:03.284
به اسم آگوستین ـه

12:03.286 --> 12:04.419
تو چرا اینو میدونی ؟

12:04.421 --> 12:05.636
چون من توی دهه‌ی 50

12:05.638 --> 12:07.121
سوژه‌ی آزمایشیشون بودم

12:07.123 --> 12:08.622
منظورت از سوژه‌ی آزمایشی چیه ؟

12:08.624 --> 12:10.341
معنیش اینه که من بدنم رو وقف پیشرفت علم کردم

12:10.343 --> 12:11.843
با این تفاوت که زنده بودم

12:11.845 --> 12:13.394
و این‌کار برخلاف میل باطنیم بود

12:13.396 --> 12:14.628
وایسا ، یه لحظه صبر کن

12:14.630 --> 12:16.431
چطوریه که من از این داستان خبر نداشتم ؟

12:16.433 --> 12:17.932
استفن خان ، واسه من حق به جانب نشو

12:17.934 --> 12:19.934
اون‌موقعا باهم اختلاف داشتیم

12:19.936 --> 12:22.236
و زمانی هم که تموم شد

12:22.238 --> 12:24.138
تموم شده بود دیگه

12:24.140 --> 12:26.190
چرا بقیه‌ی داستان رو تموم نکردی دیمن ؟

12:26.192 --> 12:29.160
یادم نمیاد اجازه‌ی حرف زدن بهت داده باشم

12:29.162 --> 12:31.396
من گفتم این می‌تونه حرف بزنه ؟

12:31.398 --> 12:32.730
من که چیزی یادم نمیاد

12:32.732 --> 12:34.015
خودمم فکر نمی‌کنم

12:36.318 --> 12:38.553
الان می‌فهمم

12:38.555 --> 12:40.838
اگه منم اینجا زندگی می‌کردم

12:40.840 --> 12:42.206
دلم می‌خواست خودمو بکشم

12:42.208 --> 12:43.724
اون یه لحظه بود که احساس ضعف کردم

12:43.726 --> 12:45.009
الان دیگه گذروندمش

12:45.011 --> 12:47.261
توی لحظات ضعف آدم شکلات می‌خوره

12:47.263 --> 12:49.180
یا یه پسر رو به اشتباه بوس می‌کنه

12:49.182 --> 12:50.848
از روی برج ساعت خودش رو پرت نمی‌کنه پایین

12:50.850 --> 12:54.018
اینو می‌بینی ؟ این کلم خامه

12:54.020 --> 12:55.853
اگه واقعاً نمی‌خواستم یه روز دیگه

12:55.855 --> 12:58.322
زندگی کنم مرض نداشتم

12:58.324 --> 13:00.725
که اینو بریزم توی حلقم

13:00.727 --> 13:04.645
باشه . حالا چی نظرتو عوض کرد ؟

13:04.647 --> 13:08.015
بیشتر از اینکه عاملش یه "چیز" باشه

13:08.017 --> 13:10.151
یه "فرد" خاصّه

13:10.153 --> 13:12.537
می‌تونم به عنوان یه مادر غایب

13:12.539 --> 13:16.824
از دختر نیمه شیّادم یه چیزی بپرسم ؟

13:16.826 --> 13:18.859
گوش میدم

13:18.861 --> 13:22.046
تو فکر می‌کنی بعد از همه‌ی اون کارهای وحشتناکی

13:22.048 --> 13:24.749
که من کردم امکانش هست

13:24.751 --> 13:27.802
که بخشیده بشم ؟

13:27.804 --> 13:30.087
معلومه که فکر می‌کنم

13:30.089 --> 13:33.057
در واقع به همین دلیله که اینجام

13:33.059 --> 13:34.875
یه فکری دارم که احتمالاً تو رو بیشتر

13:34.877 --> 13:37.979
زنده نگه میداره

13:37.981 --> 13:39.730
گوش میدم

14:18.470 --> 14:21.439
تو کی با پدر من آشنا شدی ؟

14:21.441 --> 14:22.940
اون داشت با آگوستین همکاری می‌کرد

14:22.942 --> 14:25.726
که خون خون‌آشام رو تبدیل به یه داروی همگانی

14:25.728 --> 14:28.446
برای جنگیدن با بیماری‌ها بکنه
سرطان رو درمان کنه

14:28.448 --> 14:31.098
دنیا رو نجات بده

14:31.100 --> 14:34.268
میدونی که هیچ‌وقت خون‌آشامی
رو آورده این پایین یا نه ؟

14:40.576 --> 14:44.579
یادم میاد که وقتی بچّه بودم اومدم این پایین

14:44.581 --> 14:46.280
اینجا یه چیزی داشت

14:46.282 --> 14:48.299
که همیشه باعث وحشتم می‌شد

14:54.339 --> 14:59.594
وِس" ، من وقتی بیدار شدم "اِنزو" رو دیدم"

14:59.596 --> 15:02.963
میدونم که اون زنده‌ست

15:02.965 --> 15:04.849
اون کجاست ؟

15:04.851 --> 15:06.350
رفته یه گردش روزانه‌ی کوچولو

15:06.352 --> 15:07.735
ظاهراً یه کارای ناتمومی با

15:07.737 --> 15:09.637
دوست‌پسر شما داره

15:09.639 --> 15:12.857
تو چی‌کار کردی ؟

15:12.859 --> 15:14.325
تو چی‌کار کردی ؟

15:16.328 --> 15:17.811
تو چی‌کار کردی ؟

15:17.813 --> 15:20.081
کدومشه ؟

15:20.083 --> 15:21.365
همینجاست

15:30.375 --> 15:33.377
21051

15:33.379 --> 15:35.046
"اِنزو"

15:38.884 --> 15:40.751
خیلی وقته ندیدمت رفیق

15:50.359 --> 15:51.794
تو دیگه چه خری هستی ؟

15:51.796 --> 15:53.712
"لورنزو"

15:53.714 --> 15:57.015
امّا دوستام منو "اِنزو" صدا می‌کنن

15:57.017 --> 15:59.835
شوخی کردم . من هیچ دوستی ندارم

16:05.375 --> 16:07.676
اِنزو" هم یکی دیگه از خون‌آشامای آگوستین ـه"

16:09.095 --> 16:11.346
سلولای ما بقل همدیگه بود

16:11.348 --> 16:13.298
"ما اینجاییم که یکی رو ببینیم..."وِس مکسفیلد

16:13.300 --> 16:14.683
می‌شناسیش ؟

16:14.685 --> 16:16.769
اولین سؤالت از من اینه ؟

16:16.771 --> 16:18.103
"این نیست که "حالت چطوره
چطوری از اون آتیشی که توش ولت کردم"

16:18.105 --> 16:20.022
"تا بمیری نجات پیدا کردی ؟

16:20.024 --> 16:21.690
کسی نمی‌خواد به من بگه که

16:21.692 --> 16:23.509
دقیقاً اینجا چه خبره ؟

16:23.511 --> 16:25.310
خوشحال میشم . بفرمایید بشینید

16:25.312 --> 16:28.881
70سال آزگار منتظر بودم که داستانمو بگم

16:37.290 --> 16:40.742
اِنزو" یه خون‌آشام آگوستین ـه"

16:40.744 --> 16:43.412
اون هم‌اتاقی من "مگان" رو کشت . مگه نه ؟

16:43.414 --> 16:44.913
انرژیتو حفظ کن

16:44.915 --> 16:47.132
به اندازه‌ی کافی خون تخلیه کردم
که فاز 2 رو شروع کنیم

16:47.134 --> 16:49.301
بذار حدس بزنم

16:49.303 --> 16:51.837
قرار نیست به من بگی فاز 2 چیه . مگه نه ؟

16:51.839 --> 16:54.723
اگه عمل کنه تو اولین نفری هستی که می‌فهمی

16:59.646 --> 17:01.647
چرا مگان یه عکس از بابای من

17:01.649 --> 17:03.232
توی گوشیش داشت ؟

17:03.234 --> 17:05.234
شاید چون والدینش به پروژه‌های پدرت

17:05.236 --> 17:06.985
کمک مالی کرده بودن

17:06.987 --> 17:09.238
اونا هم درباره ی آگوستین میدونستن ؟

17:09.240 --> 17:11.857
خب ، نه . تنها چیزی که اونا میدونستن

17:11.859 --> 17:13.158
این بود که پدر تو یه ترکیب تنظیم نشده داره

17:13.160 --> 17:16.361
که می‌تونه اکثر بیماری‌ها رو درمان کنه

17:16.363 --> 17:17.696
خونِ خون‌آشام

17:17.698 --> 17:20.415
دقیقاً امّا مگان وقتی بزرگ شد

17:20.417 --> 17:23.368
مشکوک شد و توی "ویتمور" نام‌نویسی کرد

17:23.370 --> 17:24.920
با دختر دکتر گیلبرت هم‌اتاقی شد

17:24.922 --> 17:26.371
و به یه مهمونی توی خونه‌ی "ویتمور" رفت

17:26.373 --> 17:28.540
و دماغشو کرد یه جایی که بهش تعلّق نداشت

17:28.542 --> 17:30.542
اون "اِنزو" رو توی سلولش پیدا کرد

17:30.544 --> 17:32.544
و چون هیچ ایده‌ای نداشت که یه خون‌آشام
که از گرسنگی داره می‌میره

17:32.546 --> 17:33.946
با دیدن خون تازه‌ی انسان چی‌کار می‌کنه

17:33.948 --> 17:35.380
فکر کنم خیلی بهش نزدیک شده بود

17:39.103 --> 17:40.802
آرون

17:40.804 --> 17:41.803
الینا کجاست ؟

17:41.805 --> 17:43.272
شما کی هستی ؟

17:43.274 --> 17:44.556
آرون پیش ماست
و داریم تصمیم می‌گیریم

17:44.558 --> 17:46.191
که چطوری بکشیمش

17:46.193 --> 17:48.443
خنده داره . الینا هم پیش منه و کنجکاوم بدونم

17:48.445 --> 17:51.780
که بدون قشای مغزیش چطوری رفتار می‌کنه

17:51.782 --> 17:54.583
اگه دستتون به اون بخوره
اینو دیگه هیچ‌وقت نمی‌بینین

17:54.585 --> 17:57.536
این تهدید از هر 2 طرف جواب میده

17:57.538 --> 18:00.739
من و دیمن سال‌ها توی اون سلولا زندانی بودیم

18:00.741 --> 18:05.494
شکنجه شدیم . کتک خوردیم . تحقیر شدیم

18:05.496 --> 18:08.747
امّا نمیذاشتیم اونا ما رو بشکنن ، نه

18:08.749 --> 18:10.482
ما فهمیدیم که اگه بخوایم فرار کنیم

18:10.484 --> 18:11.717
نیاز داریم که باهم همکاری کنیم

18:11.719 --> 18:13.552
ما به همدیگه نیاز داشتیم

18:16.872 --> 18:18.257
الینا رو نمی‌فرسته

18:18.259 --> 18:20.959
چه غم‌انگیز . حالا میشه لطفاً داستانمو ادامه بدم ؟

18:20.961 --> 18:22.678
مگه نمیدونه که آرون پیش ماست ؟

18:22.680 --> 18:24.396
براش مهم نیست . می‌خواد ریسک کنه

18:24.398 --> 18:26.148
چی ؟ بذارید باهاش حرف بزنم
به حرف من گوش میده

18:26.150 --> 18:28.767
کجای جمله‌ی "براش مهم نیست" رو درک نمی‌کنی ؟

18:32.822 --> 18:34.339
کجا بودیم ؟

18:34.341 --> 18:36.191
درسته

18:36.193 --> 18:37.409
من داشتم داستانمو می‌گفتم

18:37.411 --> 18:40.345
و همه‌ی شما هم داشتین مؤدّبانه گوش می‌کردین

18:42.399 --> 18:44.516
پس من همه‌ی جیره‌ی خونمو دادم به دیمن

18:44.518 --> 18:46.551
که اون نیروی لازم برای فرار کردنو داشته باشه

18:46.553 --> 18:48.403
و توی اون عملیات منو نجات بده

18:48.405 --> 18:52.341
نقشه‌ی ما شروع عالی داشت . مگه نه ؟

18:58.080 --> 19:00.182
من توی قفس منتظر بودم که اون بیاد نجاتم بده

19:00.184 --> 19:04.770
منتظر دوستم بودم ، هم‌سلولیم

19:04.772 --> 19:07.422
تنها شخصی که توی اون همه سال اسیری

19:07.424 --> 19:09.308
تونسته بودم باهاش ارتباط برقرار کنم

19:11.862 --> 19:15.647
بعدش آتیش‌سوزی شروع شد
و از کنترل خارج شد

19:15.649 --> 19:19.952
امّا دیمن نمی‌تونست اون قفس لعنتی رو باز کنه

19:26.043 --> 19:27.659
اون توی چشمای من نگاه کرد

19:27.661 --> 19:28.877
انگار که اصلاً منو یادش نیست

19:28.879 --> 19:33.048
بعد هم راهشو کشید و رفت خودشو نجات داد

19:33.050 --> 19:35.083
منو ول کرد که بمیرم

19:39.455 --> 19:42.841
خب ، مشخّصه که تو نمردی

19:42.843 --> 19:44.843
نه . متأسّفانه زنده موندم

19:44.845 --> 19:46.628
من توسّط یکی از دانشمندا نجات پیدا کردم که

19:46.630 --> 19:47.980
بتونم 50 سال دیگه روی

19:47.982 --> 19:52.317
یه تخت باشم که باز و بسته میشه

19:52.319 --> 19:53.902
حالا که همه‌مون آگاه شدیم

19:53.904 --> 19:58.774
من میرم یه چیزی پیدا کنم و گلویی تر کنم

19:58.776 --> 20:00.609
تو درباره‌ی اون به من چیزی نگفته بودی

20:00.611 --> 20:01.994
مربوط به دهه‌ی 50 بوده . مگه من باید

20:01.996 --> 20:03.662
تک تک لحظات زندگیمو یادم باشه ؟

20:03.664 --> 20:05.113
می‌خوای آرون رو بکشی یا خودم دست به‌کار بشم ؟

20:05.115 --> 20:07.416
این یارو 5 سال هم‌سلولیت بوده

20:07.418 --> 20:08.700
تو ولش کردی بمیره و حالا اون برگشته

20:08.702 --> 20:09.918
و تو اصلاً پریشون نشدی ؟

20:09.920 --> 20:11.670
باشه . خودم دست به‌کار میشم

20:11.672 --> 20:13.321
وایسا ، وایسا ، وایسا

20:13.323 --> 20:15.156
وِس" یه مشت پرونده راجع به"
سوابق خانوادگیم بهم داده

20:15.158 --> 20:16.708
اونا توی خوابگاهم هستن ، خب ؟

20:16.710 --> 20:18.043
شاید چیزی توی اونا باشه که به‌دردتون بخوره

20:18.045 --> 20:20.429
منظورم اینه که مثلاً یه اسم یه آزمایشگاه دیگه

20:20.431 --> 20:21.847
این شد یه افشای به موقع

20:21.849 --> 20:23.832
آره . خب ، اون نمی‌خواد به من کمک کنه

20:23.834 --> 20:25.384
پس من چرا بهش کمک کنم ؟

20:25.386 --> 20:28.053
من از تو خوشم نمیاد
از خانواده ـت خوشم نمیاد

20:28.055 --> 20:29.688
از اینکه گند زدی توی رابطه‌ی من خوشم نمیاد

20:29.690 --> 20:31.523
اگه دروغ بگی با همین 2تا شستام

20:31.525 --> 20:33.275
اون چشمای کوچولوی غمگینتو

20:33.277 --> 20:34.726
از اون کلّه‌ی کوچولوی غمگین درمیارم

20:34.728 --> 20:36.311
اگه بدونید توی این دوره زمونه

20:36.313 --> 20:38.013
چه چیزا که توی محوطه‌ی دانشگاه
گیر میاد شاخ درمیارید

20:38.015 --> 20:39.948
خودت حالشو ببر
ما میریم سراغ نقشه‌ی جایگزین‌مون

20:39.950 --> 20:41.266
البته بدون دیمن

20:41.268 --> 20:42.868
دیمن همینجا می‌مونه

20:42.870 --> 20:44.703
اون از زیر و بَم من خبر داره

20:44.705 --> 20:46.822
واسه همین میدونه وقتی
به خواسته ـم نمیرسم

20:46.824 --> 20:48.707
چقدر بدعنُق میشم

20:49.876 --> 20:51.626
اگه چیزی گیر آوردی بهم زنگ بزن

20:51.628 --> 20:53.027
اگر هم گیر نیاوردی دخل اونو بیار

20:53.029 --> 20:54.496
بزن بریم

20:56.499 --> 20:58.283
الان با این قیافه‌‌ی جدی

20:58.285 --> 21:00.201
پیشنهاد تسخیر روح ندادی که ؟

21:00.203 --> 21:02.304
خودت گفتی پدربزرگ من از "مسافر"ها بوده

21:02.306 --> 21:04.723
این یعنی پدر تو هم "مسافر" بوده

21:04.725 --> 21:06.591
"در نتیجه جنابعالی هم یه "مسافری

21:06.593 --> 21:08.042
فقط باید یکی رو گیر بیاریم تا بهت یاد بده

21:08.044 --> 21:09.261
چطور طلسم "مسافر"‌ها رو اجرا کنی

21:09.263 --> 21:12.647
"وایسا ببینم ، من به زور یه "مسافر
به حساب میام ، خب ؟

21:12.649 --> 21:15.150
پدرم ما رو قدغن کرده بود که
جادوی "مسافر"ها رو اجرا کنیم

21:15.152 --> 21:17.319
می‌گفت این‌کار جادوی شیطان‌ـه

21:17.321 --> 21:19.771
یا یه چیز ترسناک تو همین مایه‌هاست
تا ما سمتش نریم

21:19.773 --> 21:21.273
بعدش هم که من خون‌آشام شدم

21:21.275 --> 21:23.108
و هیچ‌وقت دیگه راجع به این موضوع فکر نکردم

21:23.110 --> 21:24.910
ولی "مسافر" بودن توی خونِ توئه

21:24.912 --> 21:26.445
یعنی تو این توانایی رو داری که

21:26.447 --> 21:28.697
در قالبِ بدن یک نفر دیگه زندگی کنی

21:28.699 --> 21:30.332
گِرِگور" یه "مسافر" بود"

21:30.334 --> 21:31.900
اون روح خودش رو درون بدن مت جاسازی کرده بود

21:31.902 --> 21:34.586
اینطوری حتّی بعد از مرگ جسمش
به زندگی ادامه داد

21:34.588 --> 21:38.373
دقیقاً . در قالبِ بدن یه پسر پیشخدمت
به زندگی ادامه داد

21:38.375 --> 21:39.791
دمت گرم با این ایده نادیا

21:39.793 --> 21:43.095
بیا ماهیت منو داخل بدن یکی همینطوری بذاریم

21:43.097 --> 21:48.433
ولی موضوع اینه که استفن
خاطرخواهِ این بدن شده

21:48.435 --> 21:49.935
چی داری میگی ؟

21:49.937 --> 21:52.220
احتمالاً دیشب من و استفن

21:52.222 --> 21:56.525
آتش یک عشق قدیمی رو روشن کرده باشیم

21:56.527 --> 21:58.860
که اینطور

21:58.862 --> 22:03.782
پس وقتی راجع به مورد بخشش
قرار گرفتن ازم پرسیدی

22:03.784 --> 22:07.736
منظورت اون بود ، نه من

22:07.738 --> 22:10.539
ببین ، شایدم دلم نمی‌خواد

22:10.541 --> 22:14.242
در حالیکه 538 ساله‌ و افسرده و تنهام بمیرم

22:14.244 --> 22:16.044
اگر مجبورم بمیرم

22:16.046 --> 22:17.779
دونستن اینکه استفن هنوز بهم علاقه داره

22:17.781 --> 22:21.550
شاید بدترین راه واسه مُردن نباشه

22:21.552 --> 22:26.120
نه . همون بار اوّل درست فهمیدی

22:26.122 --> 22:29.007
برو خودتو بکش
ببین کسی دلش برات تنگ میشه یا نه

22:41.020 --> 22:42.821
کریکت چطور ؟

22:42.823 --> 22:45.273
اصلاً اینجا طرفدار پیدا کرد ؟

22:45.275 --> 22:46.741
نه

22:46.743 --> 22:49.327
چه حیف ، ورزش باحالیه

22:49.329 --> 22:50.812
البته من که نمی‌تونم بازی کنم

22:50.814 --> 22:53.648
یه مدت زدم توی کار نقاشی کشیدن

22:53.650 --> 22:55.250
تابلوئه که مداد نداشتم

22:55.252 --> 22:57.169
واسه همین انگشتمو سوراخ می‌کردم و

22:57.171 --> 22:58.670
با خون ـم دیوار سلولم رو رنگ می‌کردم

22:58.672 --> 23:01.089
چی می‌خوای ؟

23:01.091 --> 23:02.824
می‌خوای من احساس گناه کنم ؟

23:02.826 --> 23:04.993
نمی‌تونستم جونت رو نجات بدم

23:04.995 --> 23:06.261
حالا بگو الینا کجاست ؟

23:09.583 --> 23:10.665
چه مرگت شده ؟

23:10.667 --> 23:11.883
وِس" زهری بهم تزریق کرده که"

23:11.885 --> 23:13.418
باعث میشه قلبم بایسته

23:13.420 --> 23:14.719
اگر برای پادزهر برنگردم

23:14.721 --> 23:16.221
بدنم خشک میشه

23:16.223 --> 23:18.473
این هم یه دلیله دیگه برای اینکه بهم
بگی "وِس" کجاست

23:18.475 --> 23:20.625
ببین ، اینطوری تو پادزهر رو گیر میاری
منم دوست‌دخترم رو نجات میدم

23:20.627 --> 23:22.160
و با همدیگه "وِس" رو می‌کُشیم

23:22.162 --> 23:24.246
بعد از اینکه در رفتی اصلاً

23:24.248 --> 23:26.815
راجع به آزمایشات و سلول فکر کردی

23:26.817 --> 23:28.283
یا خیلی راحت رفتی بیرون

23:28.285 --> 23:30.952
خوش‌وخرم به زندگیت رسیدی و عشق‌وحال کردی ؟

23:30.954 --> 23:32.070
منو ببین

23:32.072 --> 23:34.372
اگه قرار باشه تو برگردی
با همدیگه برمیگردیم

23:34.374 --> 23:37.292
و برای همیشه این قائله رو ختمش می‌کنیم

23:37.294 --> 23:38.994
اذیت نکن دیگه

23:44.884 --> 23:47.469
دیمن دیگه هیچ‌وقت قرار نیست
دوست‌دخترت رو ببینی

23:47.471 --> 23:49.087
چون من دنبال پادزهرم

23:49.089 --> 23:50.655
وِس" هم بهم گفته"

23:50.657 --> 23:52.641
تا تو نمُردی به اونجا برنگردم

24:00.541 --> 24:02.609
گمونم استخوون ترقوه‌ت شکست

24:03.054 --> 24:06.822
به اضافه‌ی یه سری الوار و
چندتا از مهره‌های ستون فقرات ـت

24:06.824 --> 24:08.908
وقتی اجزایِ بدن ـت مثلِ یک ماشین

24:08.910 --> 24:10.443
جلوی چشمت تکه‌‌تکه میشه

24:10.445 --> 24:11.944
چه چیزهای جالبی که یاد نمی‌گیری

24:11.946 --> 24:14.614
اِنزو" ، قصد ندارم باهات درگیر بشم"

24:14.616 --> 24:17.166
پس می‌خوای چی‌کار کنی ؟ فرار کنی ؟

24:17.168 --> 24:18.834
آخه استاد فرار کردنی

24:20.587 --> 24:22.622
می‌خوام دوست‌دخترم رو پیدا کنم

24:26.843 --> 24:28.077
وقتی جنابعالی آزاد بودی و
با خیال راحت کیف می‌کردی

24:28.079 --> 24:30.179
من فقط به یک چیز فکر می‌کردم

24:30.181 --> 24:32.798
اینکه بالاخره لذّت کشتن تو نصیبم بشه

24:38.055 --> 24:40.222
اِنزو" ، منو ببین"

24:40.224 --> 24:41.357
سَم لعنتی

24:41.359 --> 24:42.608
اون کجاست ؟ الینا کجاست ؟

24:42.610 --> 24:43.643
بگو الینا کجاست

24:43.645 --> 24:44.810
اگه نگم چی میشه ؟

24:44.812 --> 24:46.479
دیگه نمی‌تونی ببینیش ؟

24:46.481 --> 24:48.147
شاید اینطوری بفهمی چه حسی داره

24:48.149 --> 24:50.449
60سال تموم دلتنگ یه نفر بودن چه حسی داره

24:50.451 --> 24:52.935
اِنزو" ، منو نگاه کن"

24:52.937 --> 24:55.288
اِنزو" ، اون کجاست ؟ الینا کجاست ؟"

24:55.290 --> 24:57.206
"اِنزو"

25:08.952 --> 25:13.422
تمام پرونده‌های مربوط به
گذشته‌ی خانواده‌م همینجا هستن

25:13.424 --> 25:15.007
عجله کن

25:22.432 --> 25:24.133
داشتی فیلم بازی می‌کردی ؟

25:24.135 --> 25:25.568
اگر دلت می‌خواد بکُشمت

25:25.570 --> 25:26.852
منم می‌کشمت

25:26.854 --> 25:28.637
نیازی نیست امتحانم کنی

25:28.639 --> 25:29.689
منو بکش . همین الانشم مُرده به حساب میام

25:29.691 --> 25:30.856
دیمن از لحظه‌ی تولدم

25:30.858 --> 25:32.141
مشغول نقشه کشیدن برای کشتنم بوده

25:32.143 --> 25:33.242
چی داری میگی ؟

25:33.244 --> 25:34.577
دیمن بهترین قسمت داستانِ

25:34.579 --> 25:35.911
آگوستین رو تعریف نکرد

25:35.913 --> 25:38.447
قسمتی که مربوط به بعد از
فرار کردنش میشه

25:42.420 --> 25:44.203
حرف بزن

25:44.205 --> 25:45.421
برای دیمن صرفاً کُشتن دکترهایی که

25:45.423 --> 25:47.340
شکنجه‌ش میدادن کافی نبود

25:47.342 --> 25:49.058
باید تمام اعضای خانواده‌شون

25:49.060 --> 25:51.210
و نسل‌های بعدی اونا رو شکنجه میداد

25:51.212 --> 25:52.928
اون 60 سال گذشته رو صرفِ

25:52.930 --> 25:56.549
کُشتن تک‌تک اعضای خانواده‌ی من کرد

25:56.551 --> 25:58.434
ولی از اونجایی که یه روانی به تمام معناست

25:58.436 --> 26:00.720
یکی رو زنده نگه میداره
تا اونا نسل خانواده رو ادامه بدن

26:00.722 --> 26:03.773
و اون بتونه نسل آینده‌ی

26:03.775 --> 26:05.507
افراد بی‌گناه رو نیست‌ونابود کنه

26:05.509 --> 26:08.027
بنابراین راحت باش . منو بکش

26:08.029 --> 26:09.645
چون نمی‌خوام دیمن با رسیدن به هدفش خوشحال بشه

26:09.647 --> 26:12.448
منو بکش

26:12.450 --> 26:14.033
بکش

26:17.187 --> 26:21.741
میدونی ، همه خون‌آشام‌ها مثلِ برادرم نیستن

26:26.813 --> 26:28.497
استفن ؟

26:35.205 --> 26:39.341
"این تمام چیزایی که "وِس
در مورد آگوستین بهم داده

26:39.343 --> 26:41.594
نام‌ خانوادگی الینا رو توی چند صفحه دیدم

26:41.596 --> 26:43.479
شاید به‌درد بخوره

27:19.349 --> 27:20.800
هی

27:20.802 --> 27:22.518
قرار نبود بیای این پایین

27:22.520 --> 27:24.353
زیرزمین جای بچه‌ها نیست
یادت که نرفته ؟

27:24.355 --> 27:26.605
صدای جیغ زدن شنیدم

27:26.607 --> 27:28.090
طوری نیست . همه چیز مرتبه

27:28.092 --> 27:30.609
در واقع امروز روز خوبیه الینا

27:30.611 --> 27:32.061
چطور ؟

27:32.063 --> 27:33.479
قراره بابایی جون یه دختر کوچولو رو نجات بده

27:33.481 --> 27:34.897
دخترِ درست هم سن‌وسالِ خودته

27:34.899 --> 27:36.449
خیلی باحاله ، نه ؟

27:36.451 --> 27:38.284
خیلی‌خب ، از اینجا برو بیرون

27:38.286 --> 27:39.702
آقای دکتر دستور میده

27:39.704 --> 27:40.870
باشه بابایی

27:42.539 --> 27:45.407
خبر خوب . نمونه‌های سلول جهش پیدا کردن

27:45.409 --> 27:48.160
معجون من جواب داد

27:48.162 --> 27:50.279
نمی‌گیرم چی میگی

27:50.281 --> 27:52.281
منو از کلاس زیست‌شناسی پرت کردی بیرون ، یادته ؟

27:52.283 --> 27:53.799
اسمِ "پاولُف"‌ به گوشت خورده ؟

27:53.801 --> 27:55.167
اون سگش رو شرطی کرده بود تا

27:55.169 --> 27:56.669
با صدای زنگ بزاق ترشح کنه

27:56.671 --> 27:58.287
این ترکیب مثلِ همون زنگ عمل می‌کنه

27:58.289 --> 28:00.673
با این تفاوت که به جای صدای زنگ بدنت

28:00.675 --> 28:02.842
با بوی خون خون‌آشام شروع به ترشح می‌کنه

28:02.844 --> 28:05.394
وای خدای من

28:05.396 --> 28:07.229
همین بلا رو سر جسی آورده بودی

28:07.231 --> 28:09.231
به یک خون‌آشام هار تبدیلش کرده بودی که

28:09.233 --> 28:12.485
فقط از خون خون‌آشاما تغذیه می‌کرد

28:12.487 --> 28:13.969
جسی یه مورد آزمایشی بی‌نظیر بود

28:13.971 --> 28:15.938
ولی خیلی طول کِشید تا شرطی بشه

28:15.940 --> 28:17.156
ضمناً با توجه به میزان

28:17.158 --> 28:18.657
جمعیت خون‌آشاما

28:18.659 --> 28:20.993
یک بار تزریق دارو زیادم هست

28:20.995 --> 28:24.914
آره ولی اون نمی‌تونست دست از خوردن برداره

28:24.916 --> 28:26.982
می‌خواست دیمن رو بکشه

28:26.984 --> 28:29.335
دقیقاً . فقط یک تزریق مونده تا خون‌آشاما

28:29.337 --> 28:31.787
برای خوردن هم‌نوع خودشون اشتیاق پیدا کنن

28:31.789 --> 28:34.089
تو هم قراره بیمارِ شماره صفر بشی

28:34.091 --> 28:36.792
چی ؟ نه

28:36.794 --> 28:38.611
نه . حق نداری این بلا رو سر من بیاری

28:38.613 --> 28:41.430
منو تبدیل به یه درّنده می‌کنی

28:41.432 --> 28:42.882
میدونم

28:50.431 --> 28:53.827
سوژه‌ی 83182 آماده‌ی تزریق دارو است

28:53.969 --> 28:57.087
نه ، تو رو خدا . نباید این‌کار رو باهام بکنی

28:57.089 --> 29:00.206
الینا ، اینطوری در حق کل دنیا لطف می‌کنی

29:00.208 --> 29:01.975
شاید من قادر نباشم خون‌آشاما رو بکشم

29:01.977 --> 29:04.644
نه . ولم کن

29:04.646 --> 29:05.678
ولی تو اونا رو می‌کشی

29:05.680 --> 29:06.763
نه

29:07.766 --> 29:08.848
الینا

29:08.850 --> 29:10.316
استفن

29:13.487 --> 29:16.406
وای خدا

29:28.869 --> 29:30.670
بیا بغلم

29:30.672 --> 29:33.173
چیزیت نشده . من گرفتمت

29:33.175 --> 29:36.259
گرفتمت . گرفتمت . گرفتمت

29:39.346 --> 29:40.930
منو از اینجا ببر بیرون

29:40.932 --> 29:44.267
یالا ، بیا بریم

29:44.269 --> 29:45.802
منو از اینجا ببر بیرون

29:53.694 --> 29:56.913
گوش کن ، داریم تعطیل می‌کنیم
...واسه همین

29:56.915 --> 30:02.368
توی همچین پاسیوی کوچیکی همو دیدیم . یادته ؟

30:02.370 --> 30:06.406
سوسویِ چراغ‌ها ، موسیقی

30:06.408 --> 30:08.158
شب باحالی بود

30:08.160 --> 30:11.494
...آره ولی من ترجیح میدم اون‌شب رو

30:11.496 --> 30:12.996
فراموش کنیم

30:12.998 --> 30:18.284
باشه . همین کار رو می‌کنیم

30:18.286 --> 30:21.954
ولی ازت می‌خوام اینو برام نگه داری

30:21.956 --> 30:23.890
چاقوی "مسافر"ها ؟

30:23.892 --> 30:25.692
محاله . تازه از شرّ این کوفتی خلاص شدم

30:25.694 --> 30:28.127
موضوع تو نیستی

30:28.129 --> 30:29.395
دارم از میستیک‌فالز میرم

30:29.397 --> 30:30.980
و باید خیالم راحت باشه
جای این چاقو امنه

30:30.982 --> 30:33.966
چرا ؟ چرا بعضیا دنبالِ این هستن ؟

30:33.968 --> 30:35.418
خیال می‌کردم می‌تونم کاترین رو متقاعد کنم

30:35.420 --> 30:38.188
بیشتر عمر کنه

30:38.190 --> 30:40.573
اشتباه می‌کردم

30:40.575 --> 30:42.242
با اینحال اگر نظرش عوض بشه

30:42.244 --> 30:44.694
این لازمش میشه

30:44.696 --> 30:46.479
همینو بدونی کافیه

30:46.481 --> 30:48.164
خب ، نظرش عوض نمیشه

30:48.166 --> 30:51.034
چون کاترین فقط و فقط

30:51.036 --> 30:53.169
به خودش اهمیت میده

30:53.171 --> 30:54.487
اگر دلش نخواد کاری کنه

30:54.489 --> 30:56.105
محاله انجامش بده

31:00.911 --> 31:05.248
من 500 سال آزگار دنبالش گشتم

31:05.250 --> 31:07.050
حالا که پیداش کردم
انگار فقط برای این بوده که

31:07.052 --> 31:11.354
دوباره از دستش بدم

31:11.356 --> 31:15.341
نمیدونم بابت تسلیم شدن ـش
باید ازش بیزار باشم

31:15.343 --> 31:17.961
یا در لحظه‌ی مرگش کنارش باشم

31:24.935 --> 31:27.287
گوش کن

31:27.289 --> 31:31.541
درک می‌کنم پدر و مادر داغون داشتن چه جوریاست

31:31.543 --> 31:34.928
مامانم یه‌جورایی افتضاح بود

31:34.930 --> 31:39.048
خودخواه بود و همیشه مست‌وپاتیل می‌کرد

31:39.050 --> 31:41.000
و اصلاً به اینکه کاراش چه تأثیری

31:41.002 --> 31:44.087
روی من داره فکر نمی‌کرد

31:44.089 --> 31:47.607
پس میدونی اینکه همیشه امیدوار باشی
که شاید برای یه بارم که شده

31:47.609 --> 31:55.448
مادرت مطابق میلِ تو عمل کنه چه حسی داره

32:06.660 --> 32:09.162
اگر نظرش عوض بشه

32:09.164 --> 32:11.281
چاقو پیش منه

32:26.931 --> 32:30.266
بیخیالش

32:30.268 --> 32:31.935
چی‌کار کردی ؟

32:31.937 --> 32:34.103
"یه عالمه از اینا که روش نوشته "پادزهر

32:34.105 --> 32:35.772
بهت تزریق کردم

32:35.774 --> 32:38.942
و ظاهراً یکی‌شون جواب داده

32:38.944 --> 32:40.360
اگر منظورت از این‌کارها جبران کردن باشه

32:40.362 --> 32:41.894
یه‌کم رقت‌انگیزه رفیق

32:41.896 --> 32:44.480
رفیق جون ، جبران کردن به هیچ وجه برام مهم نیست

32:44.482 --> 32:45.982
دوست‌دخترم در امانه بنابراین در واقع

32:45.984 --> 32:47.567
من اصلاً زجر نمی‌کشم

32:47.569 --> 32:49.953
پس خیلی بد می‌شد اگه رگ‌های تو خشک می‌شدن

32:52.906 --> 32:55.658
حالا می‌خوام قضیه رو از زبون من بشنوی

32:55.660 --> 32:57.210
ازم پرسیدی بعد از فرار کردنم

32:57.212 --> 32:59.796
راجع بهت فکر می‌کردم یا نه
باید بگم فکر نمی‌کردم

32:59.798 --> 33:01.130
تازه بدون شک در مورد تنها گذاشت ـت

33:01.132 --> 33:02.548
عذاب وجدان نداشتم
چون برای اینکه بتونم

33:02.550 --> 33:06.386
...خودمو نجات بدم و تو رو ترک کنم

33:06.388 --> 33:09.555
باید انسانیت خودم رو خاموش می‌کردم لعنتی

33:09.557 --> 33:13.176
بنابراین کلید رو زدم

33:13.178 --> 33:14.794
بعدش دیگه هیچی حس نکردم

33:14.796 --> 33:19.899
نه احساس پشیمونی ، نه تأسف و نه درد

33:19.901 --> 33:24.220
خب ، حالا چه احساسی داری؟

33:24.222 --> 33:28.741
احساس پشیمونی ؟ ندامت ؟ درد ؟

33:28.743 --> 33:30.159
دیمن ، حتّی به فرض که من تو رو ببخشم

33:30.161 --> 33:32.829
به نظرت این از عوضی بودن تو کم می‌کنه ؟

33:32.831 --> 33:34.080
لعنتی

33:34.082 --> 33:35.615
"بی‌حساب شدیم "اِنزو

33:42.155 --> 33:43.756
تو مهم‌ترین فرد زندگی من بودی

33:43.758 --> 33:46.175
ولی منو داغون کردی

33:46.177 --> 33:48.428
امّا شخصیت واقعیه تو همینه

33:48.430 --> 33:51.381
...تو همیشه

33:51.383 --> 33:54.517
یه هیولا باقی میمونی

34:19.745 --> 34:22.060
عجیبه . با اینکه بچّه بودم

34:22.061 --> 34:23.511
یه چیزی در مورد اون زیرزمین بود که

34:23.513 --> 34:24.812
منو می‌ترسوند

34:24.814 --> 34:26.063
مطمئنی می‌خوای با خوندن اون کوفتی

34:26.065 --> 34:28.850
خواب و خوراک رو از خودت بگیری ؟

34:28.852 --> 34:33.571
یادمه بابام راجع به یه دختر بچه حرف میزد

34:33.573 --> 34:35.472
گمون کنم منظورش هم‌اتاقیم مگان بود

34:35.474 --> 34:39.193
گوش کن : "ژانویه‌ی سال 1999
امروز مگان کینگ رو معاینه کردم

34:39.195 --> 34:40.728
مگان هفت سالشه

34:40.730 --> 34:42.864
اون از یک نقص قلبی مادرزادی رنج می‌بره

34:42.866 --> 34:45.149
و انتظار میره فقط دو ماه عمر کنه

34:45.151 --> 34:47.201
به نظر میاد یک‌بار تزریق خون خون‌آشام

34:47.203 --> 34:49.587
"راه‌حل کارآمدی برای نجات جونش باشه

34:49.589 --> 34:50.738
برای همین عکس بابام توی موبایلِ

34:50.740 --> 34:52.690
مگان بود . به‌خاطر اینکه جونشو نجات داده بود

34:52.692 --> 34:54.525
صد صفحه در مورد شکنجه‌های وحشتناک نوشته شده

34:54.527 --> 34:56.427
اون‌وقت تو اونی که نکته‌ی مثبت داشته گیر آوردی

34:56.429 --> 34:59.463
دیمن ، بابام از تحقیقاتش برای
نجات مردم استفاده می‌کرد

34:59.465 --> 35:01.215
بچه‌ها ، خانواده‌ها

35:01.217 --> 35:03.751
آره . خب ، حالا این میون میزد
خون‌آشاما رو هم تکه‌پاره می‌کرد

35:03.753 --> 35:06.337
خبر جدید الینا ، خودت هم خون‌آشامی

35:06.339 --> 35:07.722
یعنی خدایی به نظرت بابات

35:07.724 --> 35:10.841
همینطوری بیکار می‌نشست و
با خون‌آشام بودن تو کنار میومد ؟

35:10.843 --> 35:12.527
نمیدونم

35:12.529 --> 35:14.946
اون پدرم بود
نمی‌تونم ازش دفاع نکنم

35:14.948 --> 35:17.198
نخیر . میدونم نمی‌تونی

35:17.200 --> 35:19.450
چون همیشه‌ی خدا از من دفاع می‌کنی

35:19.452 --> 35:21.536
من ازت دفاع نمی‌کنم

35:21.538 --> 35:23.588
از تصمیم ـت در مورد کُشتنِ

35:23.590 --> 35:25.740
کل خانواده‌ی آرون

35:25.742 --> 35:27.942
از اینکه وقتی باهم بودیم
پا شدی از شهر بیرون رفتی تا

35:27.944 --> 35:29.527
عمه‌ش رو بکشی حمایت نمی‌کنم

35:29.529 --> 35:32.380
پس چرا هنوز اینجایی ؟

35:32.382 --> 35:36.300
الینا ، من آدم بدی هستم
به‌درد تو نمی‌خورم

35:36.302 --> 35:37.885
پس چرا مثلِ بچه‌ی آدم تا

35:37.887 --> 35:39.587
اونجایی که ممکنه از دستم فرار نمی‌کنی ؟

35:39.589 --> 35:42.206
چون دوستت دارم دیمن
چون انتخابت کردم

35:42.208 --> 35:45.426
و پای انتخابم میمونم

35:48.096 --> 35:51.816
پس حالا من انتخاب می‌کنم

35:51.818 --> 35:54.485
تصمیم می‌گیرم که بذارم تو بری

35:54.487 --> 35:56.687
چی ؟

35:56.689 --> 35:57.905
نه دیمن

35:57.907 --> 35:59.723
اینکه مجبور نباشم به این فکر کنم

35:59.725 --> 36:02.159
هر دفعه که یک روح از گذشته‌ی من
پاشو به زندگیمون میذاره

36:02.161 --> 36:03.811
چه احساسی بهت دست میده رو انتخاب می‌کنم

36:03.813 --> 36:05.780
می‌خوام انتخاب کنم که
تو رو از اینکه مجبور باشی همیشه

36:05.782 --> 36:08.199
بابت کارهای وحشتناکی که تا به حال کردم

36:08.201 --> 36:09.367
ازم حمایت کنی رها کنم

36:09.369 --> 36:11.285
یه طوری رفتار نکن انگار من خیلی پاکم

36:11.287 --> 36:13.921
دیمن ، منم کارهای وحشتناک انجام دادم

36:13.923 --> 36:15.756
به نظرت خیلی راحت در موردت قضاوت می‌کنم

36:15.758 --> 36:18.175
اونم بعد از اینکه فهمیدم برای
5سال شکنجه می‌شدی ؟

36:18.177 --> 36:19.961
اینقدر از من دفاع نکن

36:24.549 --> 36:27.852
من خودمو عوض نمی‌کنم

36:27.854 --> 36:29.987
نمی‌تونم

36:32.524 --> 36:35.059
ولی نمی‌خوام تو رو عوض کنم

37:08.960 --> 37:11.812
میشه بیام داخل یا باز می‌خوای بترسی

37:11.814 --> 37:13.964
و فرار کنی ؟

37:13.966 --> 37:15.983
پوستم داره چروک میشه

37:15.985 --> 37:19.236
ترس بالاخره به شکل چروک صورت

37:19.238 --> 37:22.023
به کاترین غلبه کرد

37:22.025 --> 37:23.741
خیلی هوشمندانه ـست

37:23.743 --> 37:25.376
متضاد بامزه چیه ؟

37:25.378 --> 37:27.578
آره . بی‌مزه

37:27.580 --> 37:31.999
توی اتاق من چی‌کار داری ؟

37:32.001 --> 37:35.503
می‌خوام راجع به دیشب حرف بزنیم

37:35.505 --> 37:37.455
باشه

37:37.457 --> 37:39.206
خب ، حرف بزن

37:41.426 --> 37:47.164
روز خسته‌کننده‌ای بود

37:47.166 --> 37:51.902
یه لحظه‌ی خاص بینمون پیش اومد و
ما هم ازش استفاده کردیم

37:51.904 --> 37:54.689
...اینو از روی

37:54.691 --> 37:56.357
کتاب‌درسی چیزی حفظ کردی ؟

37:56.359 --> 37:57.674
کاترین ، چه توقعی داری ؟

37:57.676 --> 37:59.810
انتظار داری تمام بلاهایی که

37:59.812 --> 38:04.115
طی 147 سال گذشته سرم آوردی رو فراموش کنم ؟

38:04.117 --> 38:06.317
استفن ، من دارم می‌میرم

38:06.319 --> 38:08.185
اینو میدونم . تازه مطمئنم که

38:08.187 --> 38:10.337
یه راه خلاصی از این وضعیت پیدا می‌کنی

38:10.339 --> 38:15.159
نه . یعنی این دفعه جدی جدی دارم می‌میرم

38:15.161 --> 38:18.045
منو ببین . دارم می‌میرم

38:18.047 --> 38:19.447
برای اینکه به رستگاری برسم

38:19.449 --> 38:24.235
باید کیو ببینم یا چی‌کار کنم ؟

38:24.237 --> 38:29.090
147سال طولانی‌تر از اونی هستش که

38:29.092 --> 38:30.841
بشه یه شبه فراموش کرد

38:34.646 --> 38:37.348
یک شب

38:37.350 --> 38:40.434
ابدیت

38:40.436 --> 38:42.253
هیچ‌وقت من برات مثلِ

38:42.255 --> 38:44.188
الینا نمیشم ، نه ؟

38:52.748 --> 38:56.200
شب خوش استفن

38:56.202 --> 38:57.585
هی

39:08.463 --> 39:11.348
بابت اینکه داری می‌میری متأسفم

39:22.377 --> 39:26.130
...باور کن

39:26.132 --> 39:28.149
منم متأسفم

39:41.630 --> 39:43.714
وِس" ؟ "وِس" ؟"

39:48.253 --> 39:51.222
آرون ؟

39:51.224 --> 39:53.390
اینجا دیگه کدوم گوریه ؟

39:53.392 --> 39:55.626
یکی از آزمایشگاه‌های تحقیقاتیِ آگوستین

39:55.628 --> 39:56.811
واقعاً فکر می‌کنی با این مزخرفات
مربوط به خون‌آشاما

39:56.813 --> 39:58.479
داری به ملّت کمک می‌کنی ؟

39:58.481 --> 39:59.796
تو منو فروختی

39:59.798 --> 40:02.733
از جون من به عنوان برگ برنده استفاده کردی

40:06.605 --> 40:08.989
آرون ، متأسفم

40:08.991 --> 40:11.975
دیگه هیچ‌وقت نمی‌خوام ببینمت

40:11.977 --> 40:15.279
از زندگی من گمشو بیرون

40:15.281 --> 40:17.198
آرون

40:17.200 --> 40:18.866
آرون

40:56.404 --> 40:59.240
خب ، قرارمون سر جاشه ؟

40:59.242 --> 41:00.574
یک "مسافر" گیر میاری که بهم یاد بده

41:00.576 --> 41:02.243
چطور جادو کنم ؟

41:02.245 --> 41:04.745
فکر کنم این حرفت یعنی
می‌خوای به زندگی ادامه بدی

41:04.747 --> 41:06.247
من همیشه جون سالم به‌در می‌برم

41:06.249 --> 41:09.133
زنده موندن تخصصمه

41:09.135 --> 41:12.202
گمونم تابلوئه که باید به روش تو پیش بریم

41:12.204 --> 41:16.873
مشخصه که استفن الهام‌بخش
یه سری افکار عمیق شده

41:16.875 --> 41:19.059
به نظرم استفن فکر می‌کنه هنوز

41:19.061 --> 41:20.928
بخشی از من قابل اصلاح کردن و رستگار شدنه

41:20.930 --> 41:22.429
خودت چی فکر می‌کنی ؟

41:22.431 --> 41:24.064
حق با اونه ؟

41:32.157 --> 41:33.524
الو ؟

41:43.703 --> 41:45.252
کاترین ؟

41:47.205 --> 41:48.706
کاترین ؟

41:53.200 --> 42:08.500
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
