WEBVTT

00:01.301 --> 00:03.079
پیش از این در
"The Originals"

00:03.279 --> 00:04.643
هِیلی» گم شده»

00:04.644 --> 00:08.376
‫مادرت رو پیدا می‌کنم
‫و قسم می‌خورم برگردونمش پیشت

00:08.377 --> 00:09.445
‫اون چیه؟

00:09.446 --> 00:12.071
‫یه پیغام از دشمن‌هایی که
‫فکر می‌کردم ریشه‌کن کردم

00:12.449 --> 00:16.251
‫من و تو مدت‌ها پیش همدیگه
رو ‫توی آلمان دیدیم

00:16.252 --> 00:18.621
‫به دخترم رحم کن
‫به پسرم رحم کن

00:19.589 --> 00:21.838
‫من «هِیلی» رو دزدیدم

00:21.839 --> 00:23.796
‫دخترت خطرناکه

00:24.171 --> 00:27.740
هوپ» وقتی بخش گرگینه‌اش رو»
‫خاموش کنه ‫«هِیلی» آزاد میشه

00:27.741 --> 00:29.208
‫تصمیم ساده‌ایه

00:29.496 --> 00:32.880
‫ذات گرگینه‌ی دخترت
‫یا زندگی باارزش مادرش

00:36.055 --> 00:39.220
‫اجازه نمیدم گذشته‌ی من
‫آینده‌ی تو بشه . فهمیدی؟

00:42.088 --> 00:43.356
گِرِتا» فرار کرد»

00:43.357 --> 00:44.525
‫این چیه؟

00:44.526 --> 00:45.692
‫یه طلسم خاموش‌سازی

00:45.693 --> 00:49.228
‫تنها کاری که برای برگردوندن مادرم باید بکنم
‫اینه که بخشی از خودم رو از دست بدم

00:49.229 --> 00:50.896
‫و الان 3 بخش دارم

00:50.897 --> 00:52.765
‫چقدر بد می‌تونه باشه که
‫یکیش رو از دست بدم؟

00:52.766 --> 00:54.292
‫می‌خوای بفهمی؟

00:54.293 --> 00:55.735
‫«هوپ مایکلسون» باهام میاد

00:55.736 --> 00:57.405
‫دوست‌ـت دارم مامان

01:00.800 --> 01:03.400
" ماناسک ، فرانسه "

01:12.108 --> 01:14.076
‫مادر

01:14.077 --> 01:15.778
‫چه اتفاقی برات افتاده؟

01:15.779 --> 01:21.183
‫مسیر رستگاری طولانی
‫و طاقت‌فرساست

01:21.184 --> 01:23.053
‫اما ارزشمند

01:30.460 --> 01:32.729
آلایژا» ، درسته؟»

01:34.297 --> 01:36.832
‫باعث افتخاره که بالاخره
‫باهات ملاقات کردم

01:37.984 --> 01:39.970
‫همچنین

01:41.100 --> 01:42.100
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

01:43.100 --> 01:47.900
"The Originals"
فصل 5
قسمت 6 : آنچه از من باقی خواهد ماند

01:48.900 --> 01:55.900
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

01:57.787 --> 02:01.123
خیلی‌خب ، میدونستم که موهات
‫جنبه احساسی دارن

02:01.124 --> 02:02.958
‫ولی آهنگات؟

02:02.959 --> 02:04.526
‫خوب تیکه انداختی
‫و منم به دل گرفتم

02:04.527 --> 02:06.762
‫بدش ببینم

02:06.763 --> 02:08.798
‫دست از قضاوت بردار
‫و بشین سرجات

02:08.799 --> 02:10.667
‫نه . خودم می‌گیرم

02:15.638 --> 02:19.842
‫مادرم من رو می‌کشه اگه ‫میدونست
که حین رانندگی ‫سلفی می‌گیریم

02:20.534 --> 02:24.679
‫ولی در مقایسه با خاموش‌سازی ‫بخش
گرگینه‌ام ‫به نظرم یه اشتباه جزئیه

02:25.610 --> 02:27.082
‫مضطربی؟

02:27.547 --> 02:33.322
‫عمه «فِرِیا» گفت که برای
باقی عمرم ‫پشیمونش میشم

02:33.323 --> 02:38.927
‫و طبق چیزهایی که از زندگینامه
پدرم خوندم ‫وحشتناکه

02:38.928 --> 02:42.797
‫پس در واقع یه‌کم ترسناکه

02:42.798 --> 02:44.299
‫خب ، گفتی که احساس می‌کنی
‫یه عجیب‌الخلقه‌ای

02:44.300 --> 02:45.701
نمیدونم . شاید این کمک کنه

02:45.702 --> 02:50.172
‫ولی بازم عجیبه
که بخشی از خودت رو

02:50.173 --> 02:52.240
‫که حتی اونقدرها هم نمی‌شناسیش
‫رو از خودت بگیری

02:52.241 --> 02:54.042
‫پس دلتنگش نمیشی

02:54.043 --> 02:56.078
‫به‌هرحال بازم خودت می‌مونی

02:56.079 --> 02:59.615
‫مهم نیست چون انجامش میدم

02:59.616 --> 03:02.085
‫میدونی ، مادرت حتماً بهت افتخار می‌کنه

03:06.189 --> 03:08.391
‫عجیبه

03:10.326 --> 03:12.890
‫فکر می‌کنم احتمالاً یکی داره ردیابیم می‌کنه

03:12.891 --> 03:16.666
‫بزن کنار ‫. باید برم یه جای ساکت

03:45.895 --> 03:50.732
‫هی...هی ، «هوپ» پیشمه و یه جادوگر دارم
‫که برای خاموش‌سازی باهاش هماهنگ کردم

03:50.733 --> 03:52.000
‫حالا چی‌کار کنم؟

03:52.001 --> 03:54.102
‫ببرش به «شایلو پِلِیس» و همونجا باش

03:55.033 --> 03:57.740
‫مامان ، نمیشه جای دیگه ببرمش؟

03:57.741 --> 03:58.940
‫هر جا که باشه

03:58.941 --> 04:00.476
‫هر کاری که گفتم بکن

04:00.477 --> 04:03.812
‫حالا برو اونجا و منتظر خبرم باش

04:03.813 --> 04:08.885
‫کارِت خوب بود عزیزم
‫بهت افتخار می‌کنم

04:11.687 --> 04:15.090
‫ببخشید . ‫باید به کاری میرسیدم

04:18.861 --> 04:21.163
‫از اون‌موقع که رسیدی انگار
وضعیت‌ـت بهتر شده

04:21.804 --> 04:24.333
‫باید به‌خاطر خبر نامزدی شما باشه

04:24.334 --> 04:26.568
که چقدر اینجا دوست‌داشتنی‌ـه

04:26.569 --> 04:29.137
‫تا حالا اونقدرها هم که می‌خواستم
‫مسافرت نکردم

04:29.960 --> 04:33.176
‫منظورت وقتیه که یه شب‌رو بودی؟

04:34.844 --> 04:37.312
‫من تنها کسی نیستم که
‫یه حلقه جدید داره

04:37.313 --> 04:39.581
‫منزجرکننده‌ست ، نه؟

04:39.582 --> 04:42.217
‫قبل از اومدنم از یه جادوگر
‫خواستم که برام درستش کنه

04:42.770 --> 04:46.088
‫مطمئنم که فقط برای دیدن من
‫انگشتر روشنایی جور نکردی

04:46.089 --> 04:49.224
‫نه ‫. سال‌هاست یکی دارم

04:49.225 --> 04:55.397
‫ولی پدرت معتقد بود که ‫گاهاً
اهداف ابزارها رو توجیه می‌کنن

04:55.398 --> 04:57.465
‫چه ابزارهایی؟

04:57.466 --> 05:00.969
‫جنبش ما به برتری گونه‌ی ما اهمیت میده

05:00.970 --> 05:06.075
‫و برای محافظت از پاکی و خلوص
‫خون‌آشام واقعی ‫فعالیت می‌کنه

05:07.343 --> 05:09.912
‫با داشتن یه حلقه و مثل یه
‫روزرو رفتار کردن؟

05:09.913 --> 05:13.581
‫با نفوذ به کسایی که
‫نیاز به آموزش مجدد دارن

05:14.584 --> 05:19.221
‫روزروها ‫حالت طبیعی‌شون
رو انکار می‌کنن

05:19.222 --> 05:22.957
‫جوری زندگی می‌کنن انگار هیچ‌وقت نمردن
‫و برای چیزی بهتر از

05:22.958 --> 05:25.694
‫یه انسان خرده‌پا بودن
‫برگزیده نشدن

05:25.695 --> 05:28.897
‫آره . شاید نمیدونن که با برداشتن حلقه
چه حسی آرامشی بهشون دست میده

05:28.898 --> 05:32.200
‫نه «آلایژا» . نمیدونن

05:32.201 --> 05:36.638
‫ولی ‫زحمت‌های ما داره جواب میده

05:36.639 --> 05:38.174
‫جنبش‌مون بزرگتر شده

05:43.279 --> 05:45.647
قطعاً یکی داره ردیابی‌مون می‌کنه

05:46.434 --> 05:48.684
...می‌تونم مخفی‌مون کنم ولی

05:48.685 --> 05:52.656
‫یه کار دیگه هست باید تو راه بکنیم

05:54.124 --> 05:56.892
‫این دلیل سرزده اومدنت رو توجیه نمی‌کنه

05:56.893 --> 05:59.195
‫نه

05:59.383 --> 06:02.531
‫ولی به نظرم «رومن» احتمالاً در خطره

06:02.532 --> 06:04.132
‫چه اتفاقی افتاده؟

06:04.759 --> 06:06.134
‫راستش تقصیر منه

06:06.135 --> 06:11.005
‫برادرت می‌خواست بره مدرسه
‫و من اجازه دادم بره

06:11.006 --> 06:16.010
‫ولی الان فهمیدم که ‫با
هوپ مایکلسون» جور شده»

06:16.011 --> 06:17.613
‫عاشقش شده

06:17.614 --> 06:21.684
‫ولی لحظه‌ای که پدر «هوپ» بفهمه
...که با یه «سیئِنا»ـه

06:22.289 --> 06:23.952
اون رو می‌کشه

06:23.953 --> 06:29.524
‫«رومن» در برابرش یه لحظه
هم نمی‌تونه مقاومت کنه

06:29.525 --> 06:31.060
‫برای همین اومدم اینجا

06:31.061 --> 06:34.329
‫تنها کسی که به قدر کافی برای گرفتن
جلوی «کلاوس مایکلسون» قدرتمنده

06:34.330 --> 06:35.997
...و نجات جون برادرت

06:35.998 --> 06:38.101
‫تویی

06:42.849 --> 06:45.340
‫منظورت چیه که «هوپ» گم شده؟

06:45.341 --> 06:47.208
‫چند ساعت پیش با یه پسر
‫از مدرسه‌اش فرار کردن

06:47.209 --> 06:47.815
‫چی؟

06:47.816 --> 06:49.212
‫ما دنبال‌شونیم

06:49.213 --> 06:51.279
‫در واقع کل کلاس ردیابی‌مون
الان تو کارش هستن

06:51.280 --> 06:53.949
‫اسم اون پسر چیه؟ می‌کشمش

06:53.950 --> 06:56.418
‫نمی‌تونیم موقعیت دقیق‌شون رو بفهمیم

06:56.419 --> 06:59.855
‫ولی به نظرت دارن ‫به یه
جایی بیرون "نيو اورلانز" میرن

06:59.856 --> 07:02.591
‫میاد خونه . چرا؟

07:02.592 --> 07:05.495
‫وقتی پیداش کردی می‌تونی ازش بپرسی

07:06.029 --> 07:07.565
‫بیا بریم

07:25.415 --> 07:28.650
‫خب ، جادوگرت حتماً به هوا اهمیت میده

07:28.651 --> 07:30.553
‫جادوگر من نیست

07:30.554 --> 07:32.254
‫فقط جادوگریه که باهاش آشنام

07:32.255 --> 07:34.623
‫جادوگرت نیست . فهمیدم

07:35.755 --> 07:37.292
‫حال‌ـت خوبه؟

07:37.293 --> 07:39.596
...«ببین «هوپ

07:40.797 --> 07:43.333
‫میدونی که ازت خوشم میاد ، نه؟

07:44.968 --> 07:48.220
‫خب ، فکر نمی‌کنم این‌همه راه
‫تا اینجا آوردیم چون ازم متنفری

07:49.203 --> 07:50.974
...مسئله اینه که

07:52.876 --> 07:56.311
‫یه مسائلی هست که باید
‫بعداً توضیح بدم

07:56.312 --> 08:02.286
‫متأسفم ولی تنها کاری که بدتر از
اینه ‫منتظر موندن برای این‌کارـه

08:06.156 --> 08:08.758
‫وایسا

08:09.807 --> 08:11.828
‫طلسم شده

08:20.304 --> 08:23.073
‫حالا می‌تونی بری تو

08:31.714 --> 08:34.150
‫مامان؟

08:34.834 --> 08:36.778
‫«هوپ» ، «هوپ»

08:36.779 --> 08:39.454
‫این چیه؟

08:40.064 --> 08:41.491
‫تو

08:46.763 --> 08:48.699
‫خیلی متأسفم

08:55.810 --> 08:59.553
‫مادرم حق نداشت این رو ازت بخواد

08:59.554 --> 09:01.689
‫فقط می‌خواد از پسرش محافظت کنه

09:01.690 --> 09:07.428
‫«گِرِتا» یه‌کم پیچیده‌ست
‫و مشخصه که دیدگاهش افراطیه

09:07.429 --> 09:10.865
‫ولی درسته . «رومن» رو دوست داره

09:10.866 --> 09:12.467
‫منم همینطور

09:12.468 --> 09:15.304
تا حالا بهم نگفتی که چطوری
‫«گِرِتا» مادرت شد

09:17.173 --> 09:22.510
‫سال‌ها پیش بعد از اینکه مردم روستا
‫من رو به درخت بستن و سنگسارم کردن

09:22.511 --> 09:24.111
‫همونجوری ولم کردن بمیرم

09:24.112 --> 09:28.416
‫وقتی «گِرِتا» پیدام کرد جدا شدن روح
‫از بدنم رو احساس می‌کردم

09:28.417 --> 09:32.987
‫اون یه چیزی درونم دید
و خون‌آشامم کرد

09:32.988 --> 09:37.291
‫اون رو مادر صدا میزنم
چون بهم زندگی بخشید

09:37.292 --> 09:39.461
‫همه چیزم رو بهش مدیونم

09:39.462 --> 09:42.398
‫پس با کمال میل انجامش میدم

09:46.068 --> 09:50.538
‫نمی‌خوام ارتباطی به خونواده‌ات داشته باشی

09:50.539 --> 09:51.806
‫این مشکل منه

09:51.807 --> 09:53.007
‫تو خونواده منی

09:53.008 --> 09:59.413
‫شادی تو شادی منم هست
‫پس مشکلت مشکل منم هست

09:59.414 --> 10:00.982
‫نه . این خواسته‌ی زیادیه

10:00.983 --> 10:01.950
‫نه . نیست

10:01.951 --> 10:03.785
‫مادرت راست میگه

10:03.786 --> 10:06.754
‫من تنها کسی هستم که قدرت کافی برای
‫محافظت از برادرت در برابر «کلاوس» رو دارم

10:06.755 --> 10:11.359
‫حالا بذار برم و بعد از غروب افتاب

10:11.360 --> 10:14.096
‫که سفر برات امن شد
‫بیا و به ما ملحق شو

10:17.966 --> 10:20.269
‫هی

10:21.770 --> 10:23.372
‫جریان چیه؟

10:25.241 --> 10:27.443
ممنون

10:39.355 --> 10:41.589
‫تعجب می‌کنم هنوز وقت برای قهوه داری

10:41.590 --> 10:44.592
‫کل شب رو رانندگی کردم ‫، خب؟

10:44.593 --> 10:45.960
‫اینقدر بهم سخت نگیر

10:45.961 --> 10:47.595
‫دیگه از سخت نگرفتن به
مایکلسون»‌ها خسته شدم»

10:47.596 --> 10:50.332
‫نمی‌خوای یه‌کم آروم بگیری «وین»؟

10:50.333 --> 10:53.336
‫باشه؟ من خسته‌ام

11:00.009 --> 11:03.878
‫گفتم شاید بهتر باشه
یه نفر این‌کار رو بکنه

11:03.879 --> 11:06.916
«آره . این فکر خوبیه «دِکلِن

11:07.950 --> 11:11.554
‫خیلی احساس ناامیدی دارم

11:20.968 --> 11:22.864
‫الان پیام دادن

11:22.865 --> 11:25.232
‫کلاس ردیابیم محل دقیق‌شون رو پیدا می‌کنن

11:25.233 --> 11:27.702
‫هر لحظه ممکنه موقعیتش رو
‫برامون بفرستن

11:27.703 --> 11:31.040
‫پس همینجا باید وایسیم
‫و قهوه‌ی فاسد مزه کنیم؟

11:32.708 --> 11:35.710
‫یا می‌تونی در مورد اینکه وقتی «هوپ»
‫رو ببینی چی بهش بگی فکر کنی

11:35.711 --> 11:38.812
‫یا مهم‌تر از اون حرفایی که بهش نمیگی

11:38.813 --> 11:41.875
‫می‌خوای حرفات رو بریزی بیرون
‫ولی بعداً پشیمون میشی

11:41.876 --> 11:44.990
‫راستش خودت باید جوابگوی خیلی چیزها باشی
‫اونم نه فقط واسه گم کردن دخترم

11:45.120 --> 11:46.087
‫اون که گم نشده

11:46.088 --> 11:47.321
‫اونم بعد از اون‌همه نصحیت

11:47.322 --> 11:49.290
‫"پدر بهتری باش . بیشتر باهاش
‫در ارتباط باش"

11:49.291 --> 11:50.925
‫"نصیحت" رو تکذیب می‌کنم

11:50.926 --> 11:53.961
‫من نصیحت‌کننده نیستم
‫فقط یه پیشنهاد سازنده دادم

11:53.962 --> 11:55.863
‫با اینکه میدونستم می‌تونه
‫اینطوری بشه گوش کردم

11:55.864 --> 11:57.799
‫و «هوپ» هم برام راحت‌ترش نکرد

11:57.800 --> 11:59.834
‫اون که دیگه 8 سالش نیست

11:59.835 --> 12:03.104
‫الان دیگه فقط واسه اینکه پدرشی
‫لازم نیست بهت احترام بذاره

12:03.105 --> 12:04.539
‫باید احترامش رو بدست بیاری

12:04.540 --> 12:07.508
‫راستش رو بخوای ‫خیلی ناجور بوده

12:07.509 --> 12:10.712
‫آخه وقتی ازش فاصله گرفتم
به اندازه کافی بد بود ولی الان

12:10.713 --> 12:13.848
‫اشتیاق برای نزدیک شدن بهش
‫و محافظ ازش

12:13.849 --> 12:15.818
...و مشغولیت فکری مداوم

12:17.586 --> 12:20.656
‫تا حالا انقدر عذاب نکشیده بودم

12:21.756 --> 12:25.928
‫خب ، تبریک میگم
‫تازه یه پدر شدی

12:28.430 --> 12:30.632
‫تا یه فراری از مدرسه بشه

12:30.633 --> 12:34.470
‫چرا؟ ‫چرا باید این‌کار رو می‌کرد؟

12:35.671 --> 12:38.039
‫خیلی ساده‌ست

12:38.040 --> 12:40.007
‫بعضی دخترها از پسرهای بد خوش‌شون میاد

12:40.008 --> 12:42.343
‫هر چقدر حمایت‌شون بیشتر باشه
احتمالش بیشتر میشه

12:42.344 --> 12:44.412
‫جوری میگی انگار اجتناب‌ناپذیره

12:44.413 --> 12:46.247
اینکه مناسک‌گذار نیست

12:46.248 --> 12:49.083
‫برای بعضی دخترها هست
برای من که اینجور بود

12:49.084 --> 12:52.820
‫اگه توی شعاع 5 مایلی ‫یه پسر
بد وجود داشت ‫پیداش می‌کردم

12:52.821 --> 12:56.192
‫تازه بعضیاشون زیادی برام سالخورده بودن

12:57.125 --> 12:58.692
...خب

12:58.693 --> 13:02.998
‫مطمئنم بعضی‌ها ‫قصد خالصی داشتن

13:06.168 --> 13:08.771
شاید -
شاید -

13:16.311 --> 13:20.114
‫کلاس ردیابیم نتونستن
‫ولی موقعیت‌شون رو پیدا کردم

13:20.115 --> 13:22.016
‫چطوری؟

13:22.017 --> 13:25.988
‫ببین آیفونم کجاست . ‫بزن بریم

13:38.734 --> 13:40.636
‫چه خبره؟

13:43.739 --> 13:47.076
‫اون کسی بود که اونا رو
‫به اتاق زیرشیروانی کلیسا آورد

13:49.745 --> 13:54.016
‫ولی از کجا میدونستی کجاست؟

13:57.486 --> 13:59.921
‫ذهنم رو نگاه کردی

13:59.922 --> 14:02.890
‫اولین روزی که لمسم کردی

14:02.891 --> 14:04.992
‫وقتی موهام رو پشت گوشم بردی

14:04.993 --> 14:07.861
‫فقط می‌خواستی بفهمی
که ‫مادرم کجا مخفی شده

14:07.862 --> 14:10.364
ببین «هوپ» ، میدونم این بد
به‌نظر میرسه ، خب؟

14:10.365 --> 14:11.699
‫ولی اگه طلسم خاموش‌سازی
...رو اجرا کنی

14:11.700 --> 14:14.168
‫طلسم خاموش‌سازی؟ ‫منظورش چیه؟

14:14.169 --> 14:16.404
‫«گِرِتا» گفت که اگه طلسم
‫خاموش‌سازی رو اجرا کنم

14:16.405 --> 14:18.674
میذارن زنده بمونی

14:19.675 --> 14:21.342
‫«گِرِتا» این رو گفت؟

14:21.343 --> 14:23.711
‫فقط واسه اینکه «هوپ» نتونه
‫دورگه‌های بیشتری بسازه

14:23.712 --> 14:26.547
‫فعالیت جنبش ما برای برگردوندن
‫نظم طبیعیه

14:26.548 --> 14:27.748
‫این تنها چیزیه که مادرم می‌خواد

14:27.749 --> 14:30.652
‫وایسا ببینم . «گِرِتا» مادرته؟

14:32.298 --> 14:34.288
‫همین حالا بازم کن

14:34.289 --> 14:36.658
‫نمی‌تونم ، خب؟

14:36.659 --> 14:39.127
‫طلسم خاموش‌سازی رو اجرا کن
‫بعدش راحت میشین

14:39.128 --> 14:43.065
‫ولی اگه بازم نکنی تیکه بزرگه‌ـت گوش‌ـته

14:48.904 --> 14:50.838
‫متأسفم که این شرایط رو داری
پشت‌سر میذاری

14:50.839 --> 14:53.707
‫ولی طولی نمی‌کشه که اون پیداش میشه

14:53.708 --> 14:56.278
‫آره . ما هم دلتنگش شدیم

14:58.080 --> 15:01.050
واقعاً؟ ‫واقعاً دلتنگش شدی؟

15:03.018 --> 15:05.619
‫پس چرا من تنها کسی هستم
‫که برای پیدا کردنش تلاش می‌کنم؟

15:06.507 --> 15:08.422
‫ما با پلیس کار می‌کنیم

15:08.423 --> 15:10.424
‫ولی اصلاً پلیس چیز منطقی نمیگه

15:10.425 --> 15:13.160
‫هر بار که زنگ میزنم
جوری رفتار می‌کنن

15:13.161 --> 15:15.563
‫که انگار اصلاً گم نشده
‫انگار که موضوع جدیدیه

15:15.564 --> 15:17.998
‫یه جای کار می‌لنگه

15:17.999 --> 15:19.467
‫همه عاشق «هِیلی» هستن

15:20.294 --> 15:22.502
‫پس چرا هیچ‌کس مثل من نگران نیست؟

15:22.503 --> 15:24.240
‫تو چرا نگران نیستی؟

15:27.276 --> 15:32.081
‫اگه اون یه جایی اون بیرون باشه
و کمک‌مون رو بخواد چی؟

15:35.384 --> 15:37.652
«دِکلِن»

15:37.653 --> 15:42.823
‫زندگی «هِیلی» ‫پیچیده‌تر
از اونیه که فکر کنی

15:42.824 --> 15:47.162
‫و ‫به نظرم یه مسئله‌ای
هست که باید بدونی

15:47.896 --> 15:49.731
...اون

15:54.156 --> 15:55.638
‫چرا این‌کار رو کردی؟

15:57.739 --> 16:00.941
‫میدونی مادرت دیوونه‌ست؟

16:00.942 --> 16:03.410
‫دفاع از خود دیوونگی نیست ، خب؟

16:03.411 --> 16:05.813
‫گرگینه‌های برای فعال کردن
نفرین‌شون آدم می‌کشن

16:05.814 --> 16:07.382
هیچ‌کدوم‌شون بی‌گناه نیستن

16:07.383 --> 16:09.283
‫ولی حداقل گونه‌ای هستن که
‫طبیعی به دنیا میان

16:09.284 --> 16:10.784
‫دورگه‌ها مثل حرامزاده‌ها هستن

16:10.785 --> 16:12.787
‫«کلاوس» رو ببین

16:12.788 --> 16:16.791
‫و «هنری» قبل از اینکه کسی رو بکشه
‫برای کمتر از 1 روز دورگه بود

16:16.792 --> 16:19.093
‫اونا غیرطبیعین

16:19.094 --> 16:22.631
‫خب ، حداقل میدونم واقعاً چه حسی داری

16:23.965 --> 16:28.269
‫دورگه‌ها هم یه حق انتخاب دارن «رومن»

16:28.715 --> 16:31.538
‫همه‌ی ما حق انتخاب داریم

16:31.539 --> 16:35.209
‫«کلاوس» واسه اینکه دورگه‌ست
‫اون‌کارها رو نکرد

16:35.210 --> 16:37.178
‫چون «کلاوس»ـه

16:37.179 --> 16:39.380
‫«هنری» فقط یه بچه‌ست

16:39.381 --> 16:41.348
‫بالاخره یاد می‌گیره چطور
خودش رو کنترل کنه

16:41.349 --> 16:42.516
‫مامان

16:42.517 --> 16:45.219
‫چیه؟

16:45.220 --> 16:47.189
‫«هنری» مرده

16:50.450 --> 16:52.094
‫چه اتفاقی افتاد؟

16:53.195 --> 16:57.331
‫اونا قلبش رو درآوردن
‫و بیرون «روسو» آویزونش کردن

16:57.332 --> 16:58.866
‫کی؟

16:59.272 --> 17:00.835
‫کسی خبر نداره

17:01.583 --> 17:04.106
‫مطمئنم مادر «رومن» خبر داره

17:06.074 --> 17:07.474
‫در موردش فکر کن

17:07.475 --> 17:09.610
‫اگه این‌کار رو با یه بچه‌ی کنار رودخونه
‫و دور از شهر

17:09.611 --> 17:11.112
‫که حتی اونقدرها هم نمی‌شناختنش کردن

17:11.113 --> 17:13.214
‫تصور کن چه بلایی سر ما میارن

17:13.215 --> 17:17.952
‫نه ‫، نه . مادرم فقط صلح می‌خواد

17:17.953 --> 17:20.688
‫اگه گرگینه‌ات رو خاموش کنی
‫آزادت می‌کنه

17:20.689 --> 17:22.189
‫حالا می‌بینی

17:22.190 --> 17:25.561
‫اگه این رو باور داری پس واقعاً یه احمقی

17:27.862 --> 17:31.967
‫مادرت نمی‌خواد خاموش‌مون کنه «رومن»

17:36.238 --> 17:38.640
‫می‌خواد ما رو بکشه

17:50.162 --> 17:54.167
‫6.5 کیلومتر دیگه یه پیچ داریم

17:55.914 --> 17:58.551
‫از اون زمانی که باهم بودیم پشیمونی؟

17:59.818 --> 18:02.921
جدی؟ -
پشیمونی؟ -

18:04.656 --> 18:09.460
‫خیلی‌خب ، اگه این ذهنت رو از ‫کشتن
یه نوجوون بی‌گناه منحرف می‌کنه

18:09.461 --> 18:10.995
...پس

18:10.996 --> 18:14.933
‫نه . از اون‌موقع که باهم بودیم
‫پشیمون نیستم

18:17.824 --> 18:22.273
‫فقط به نظرم وقتی باهم آشنا شدیم
من ‫خیلی جوون بودم

18:22.274 --> 18:28.046
‫و فکرش رو که می‌کنم
‫اون‌موقع آدم دیگه‌ای بودم

18:28.047 --> 18:29.614
‫تو هم همینطور

18:30.479 --> 18:32.716
‫فکر نکنم اونقدرها هم عوض شده باشم

18:32.717 --> 18:34.720
‫به نظرم عوض شدی

18:35.553 --> 18:40.491
‫مردی که اون‌موقع باهاش
آشنا شدم ‫وحشت‌زده‌ام کرد

18:40.492 --> 18:45.062
‫اغفالم کرد ‫ولی تا حالا
اونقدر احساس امنیت نداشتم

18:45.063 --> 18:49.701
‫یا راحت ‫یا حتی خودم بودن رو

18:49.702 --> 18:51.369
‫و الان شرایط ـمون رو ببین

18:52.937 --> 18:55.808
‫پس از اینکه با من آشنا شدی
‫پشیمون نیستی؟

18:58.911 --> 19:01.078
‫نه

19:01.079 --> 19:03.581
...ولی

19:03.582 --> 19:08.085
‫به نظرم اون‌موقع برات بیانگر چیزی بودم

19:08.086 --> 19:12.156
‫یه موجود بی‌گناه

19:12.157 --> 19:15.759
‫که یادآور بخشی از خودت بود
که از دست داده بودی

19:15.760 --> 19:18.429
‫و می‌خواستی دوباره داشته باشیش

19:18.430 --> 19:22.233
‫اگه تا الان باهم آشنا نمی‌شدیم

19:22.234 --> 19:24.637
‫برام سواله که اصلاً متوجه‌ام
می‌شدی یا نه

19:26.138 --> 19:28.940
‫غیرممکنه که متوجه تو نشد «کرولاین»

19:30.476 --> 19:33.144
‫بوی تو همیشه به مشامم میرسید

19:33.145 --> 19:36.548
‫و نصیحتم می‌کرد تا اینکه
متوجه‌ـت می‌شدم

19:43.422 --> 19:45.055
‫«گِرِتا» هستم
فعلاً در دسترس نیستم

19:45.056 --> 19:46.524
لطفاً پیغام بذارین

19:46.525 --> 19:48.426
‫جواب نمیده

19:48.427 --> 19:50.694
‫شاید شماره‌ی اعتباریت رو نشناخته

19:50.695 --> 19:54.932
‫خودت حساب و کتاب کن «رومن»
چرا باید تو رو وسط ناکجاآباد می‌فرستاد؟

19:54.933 --> 19:57.168
‫اگه واقعاً می‌خواست «هوپ»
‫طلسم خاموش‌سازی رو اجرا کنه

19:57.169 --> 20:00.872
‫تو رو توی «میستیک‌فالز» نگه میداشت
‫یا اصلاً تو رو به "نيو اورلانز" می‌فرستاد

20:00.873 --> 20:02.606
‫بهش اعتماد دارم ، خب؟

20:02.607 --> 20:03.674
‫آره . اونم همین رو می‌خواد

20:03.675 --> 20:05.176
‫اون اونطور که فکر می‌کنی نیست

20:06.478 --> 20:07.845
‫بچه که بودم

20:07.846 --> 20:10.915
‫گرگینه‌ها به معنای واقعی کلمه
‫خونواده‌ام رو سلاخی کردن

20:10.916 --> 20:12.684
‫بعدشم ولم کردن همونجا که بمیرم

20:12.685 --> 20:14.018
‫«گِرِتا» نجاتم داد

20:14.019 --> 20:15.987
‫مثل پسر خودش باهام رفتار کرد

20:15.988 --> 20:18.121
‫یه خونواده جدید بهم بخشید

20:18.992 --> 20:21.427
‫تا اینکه پدرت پیداش شد
‫و پدر من رو کشت

20:23.461 --> 20:27.432
‫به‌خاطر اون من 50 سال
توی یه غار خشک موندم

20:27.433 --> 20:30.334
‫ولی کل این مدت «گِرِتا» دست از
‫دنبالم گشتن برنداشت

20:30.335 --> 20:34.038
‫هیچ‌وقت بیخیال نشد
‫اون مادر خوبیه

20:34.039 --> 20:39.510
‫نه «رومن» ‫. اون مادر نیست

20:39.511 --> 20:43.447
‫اون ازت انتظار کارهایی رو داره
‫که یه مادر هیچ‌وقت نباید داشته باشه

20:43.448 --> 20:45.816
‫مادری که واقعاً پسرش رو
دوست داشته باشه

20:45.817 --> 20:48.752
‫ازش به عنوان سرباز استفاده نمی‌کنه

20:48.753 --> 20:53.558
‫متوجه نیستی؟ ‫اون آموزشت داده
که یه سرباز بار بیای

20:53.559 --> 20:55.293
‫خفه‌شو ، خب؟

20:55.294 --> 20:59.263
‫اون می‌خواد که جدا زندگی کنیم
توی آرامش

20:59.264 --> 21:02.065
تا اینکه همه‌ی کسایی که "خالص" نمیدونه
‫نابود بشن

21:02.066 --> 21:05.202
‫اون می‌خواد ما رو بکشه

21:05.203 --> 21:07.172
‫- میدونی راست میگم
‫- هیچ‌وقت این‌کار رو نمی‌کنه

21:07.175 --> 21:08.572
‫و مطمئنی

21:08.573 --> 21:10.040
‫مطمئنی که حاضری زندگی ما رو

21:10.041 --> 21:12.745
‫به‌خاطرش به خطر بندازی؟
‫زندگی «هوپ» رو؟

21:16.314 --> 21:18.083
‫باید آزادمون کنی

21:24.149 --> 21:26.792
‫میرم یه زنگی بزنم ، خب؟

21:30.941 --> 21:33.330
‫آخه تو چه مرگته؟
‫پیش خودت چی فکر می‌کردی؟

21:33.331 --> 21:35.633
‫این رو کسی میگه که
‫الان یه آشپزخونه رو آتیش زد

21:35.634 --> 21:37.135
‫«فِرِیا» ، همینطوریش هم بدون اینکه

21:37.136 --> 21:38.736
‫پای انسان‌ها رو به این جریان باز کنیم
‫کلی مشکل داریم ، خب؟

21:38.737 --> 21:41.939
‫«دِکلِن» حق داره بدونه چه اتفاقی
‫برای دوست‌دخترش افتاده

21:41.940 --> 21:44.575
‫هیچ حقی نداره وقتی مسئله
‫آگاهی دادن بهش در مورد

21:44.576 --> 21:47.244
‫یه جامعه فراطبیعی باشه که
‫نمیدونست وجود خارجی داره

21:47.245 --> 21:49.680
‫می‌خوای به این یارو بگی که
‫از دوست‌دخترش به عنوان یه مهره

21:49.681 --> 21:52.650
‫در یه طناب‌کشی وحشیانه
‫و فراطبیعی استفاده کردن؟

21:54.181 --> 21:56.587
‫فکر می‌کنی اینطوری شب‌ها
‫راحت‌تر می‌خوابه؟

21:56.588 --> 21:59.157
‫نمیدونم ولی مگه یارو رو ندیدی؟

21:59.158 --> 22:01.659
‫ندونستن بدتره

22:01.660 --> 22:05.596
‫فقط کاش می‌تونستیم بهش نفوذ کنیم
‫که یه‌کم آروم بگیره

22:06.117 --> 22:09.619
‫می‌خوای یه خون‌آشام قدرت اختیارش رو
‫ازش بگیره؟

22:09.620 --> 22:10.467
‫نه

22:10.468 --> 22:14.727
‫همینطوریش هم به اندازه کافی
‫با نفوذ ذهنی مردم رو بازیچه کردن

22:14.728 --> 22:17.507
‫الان «دِکلِن» داره زندگیش رو به عنوان
‫انسانی می‌کنه که دوست‌دخترش

22:17.508 --> 22:19.109
‫از زندگیش خارج شده

22:19.110 --> 22:21.512
‫خب؟ عذاب داره ولی هر روز
‫از این اتفاقات میوفته

22:21.513 --> 22:23.982
‫باهاش کنار میاد

22:25.917 --> 22:28.553
‫چرا اینکه «دِکلِن» ندونه
‫اینقدر برات مهمه؟

22:32.323 --> 22:34.459
‫بیا بریم «هِیلی» رو پیدا کنیم

22:39.898 --> 22:42.032
‫به تلاشت ادامه بده
‫از پس‌ـش برمیای

22:42.033 --> 22:44.135
‫محض رضای خدا ، غیرممکنه

22:45.970 --> 22:48.606
‫خیلی متأسفم . برای همه‌ی این
‫جریانات متأسفم

22:48.607 --> 22:49.940
‫تقصیر تو نیست

22:49.941 --> 22:53.110
‫«هوپ» ، این همه‌ـش کار «گِرِتا»ست

22:53.111 --> 22:56.814
‫فکر می‌کردم که در واقع با طلسم
خاموش‌سازی ‫اوضاع‌مون رو درست می‌کنم

22:56.815 --> 22:59.016
‫واقعاً که نمی‌خواستی این‌کار رو بکنی ، نه؟

22:59.017 --> 23:01.052
‫نه . می‌خواستم

23:01.053 --> 23:03.088
‫ولی بابا قبلش جلوم رو گرفت

23:04.656 --> 23:07.025
‫بابات همیشه به‌موقع میرسه

23:10.028 --> 23:12.863
‫«هوپ» ، بهم قول بده که
دیگه امتحانش نمی‌کنی

23:12.864 --> 23:16.200
‫قول بده که هیچ‌وقت هیچ بخشی
‫از خودت رو انکار نمی‌کنی

23:16.201 --> 23:18.936
‫قول بده

23:18.937 --> 23:22.541
‫عمه «فِرِیا» بهم گفت که نمی‌خواستی
‫بخش گرگینه‌ام رو فعال کنم

23:24.309 --> 23:26.844
‫پیچیده‌ست

23:28.117 --> 23:31.582
‫و اینکه 206 استخون بدنت بشکنه ناجوره

23:31.583 --> 23:33.784
‫واقعاً ناجوره

23:33.785 --> 23:37.521
‫ولی وقتی زیر ماه کامل
‫توی جنگل بدویی

23:37.522 --> 23:41.525
‫بدون فکر کردن به هیچ درد و دردسری

23:41.526 --> 23:43.827
‫فقط و فقط آزادی

23:43.828 --> 23:47.299
‫هیچ حس بهتری از اون
‫توی دنیا وجود نداره

23:51.702 --> 23:54.204
‫من خیلی احمقم

23:54.205 --> 23:59.376
‫واقعاً فکر می‌کردم که اون ازم خوش‌ـش میاد

23:59.377 --> 24:01.745
‫«هوپ» ، اگه...

24:01.746 --> 24:03.547
‫اگه همه خودمون رو از روی

24:03.548 --> 24:06.050
‫اشتباهاتی که با مردهای توی زندگی‌مون
‫مرتکب شدیم قضاوت کنیم

24:06.051 --> 24:10.422
هیچ‌وقت به آرامش نمیرسیم

24:12.390 --> 24:14.426
‫پس به گمونم اوضاع بهتر میشه

24:17.796 --> 24:20.430
‫فقط متنفرم که نمی‌تونم
‫ما رو از اینجا آزاد کنم

24:20.431 --> 24:23.100
‫مطمئنم عمه «فِرِیا» داره
دنبال 3تامون می‌گرده

24:23.101 --> 24:26.904
‫خودم و «رومن» رو مخفی کردم
برای همین عمراً بتونه پیدامون کنه

24:26.905 --> 24:30.108
‫با این زنجیرهای مسخره نمی‌تونم
‫هیچ جادویی بکنم

24:32.377 --> 24:33.744
‫وایسا ببینم

24:33.745 --> 24:35.247
‫چی؟

24:37.582 --> 24:41.153
...فکر خیلی بدی هست ولی

24:43.388 --> 24:45.791
‫شاید یه راهی برای کمک خبر کردن باشه

24:51.047 --> 24:53.027
‫ولی «فِرِیا» در موردش اشتباه می‌کنه

24:53.028 --> 24:54.826
‫کاملاً در موردش در اشتباهه

24:54.827 --> 24:55.914
‫چون گفتن همه چیز به «دِکلِن»

24:55.915 --> 24:58.175
‫فقط باعث میشه اون یارو
‫احساس ناامیدی بیشتری بکنه

24:58.176 --> 25:00.852
‫درحالی‌که باید روی یه زندگی
‫بشری ساده تمرکز کنه

25:00.853 --> 25:03.450
‫چون من و تو هردومون میدونیم که

25:03.451 --> 25:05.279
‫دانش بهای کمی نداره
‫حداقل توی این شهر نداره

25:05.280 --> 25:07.992
‫هر چی بیشتر بدونی
‫بارش سنگین‌ترـه

25:08.836 --> 25:10.672
‫در مورد «دِکلِن» حرف نمیزنیم ، نه؟

25:10.673 --> 25:12.611
‫ببین ، میدونم که اوضاع چطور پیش میره

25:12.612 --> 25:15.457
‫اگه دوستم «کمی» هیچ‌وقت
از ماها خبردار نمی‌شد

25:15.458 --> 25:18.320
‫احتمالاً الان زنده بود
‫یه عمل‌درمان موفق داشت

25:18.321 --> 25:20.822
‫و احتمالاً یه دوست‌پسر
بهتر از «کلاوس» داشت

25:21.713 --> 25:23.558
‫قطعاً دورهمی آبجو میزدیم

25:24.170 --> 25:26.228
‫یا شایدم نه

25:26.561 --> 25:30.100
‫در هر صورت برای انتخاب مسیرش آزاد بود

25:32.237 --> 25:33.335
‫چطور این‌کار رو می‌کنی؟

25:34.033 --> 25:36.873
‫نه . جدی میگم
چطوری اینقدر خونسردی؟

25:40.941 --> 25:42.711
‫با پذیرفتن پیچیدگیم

25:43.861 --> 25:47.282
‫با فقط زندگی نکردن در یک بخش از خودم

25:47.718 --> 25:54.189
‫با یه جادوگر بودن
‫و یه پیشگو ‫و یه زن

25:54.451 --> 25:56.458
‫و شرایط هر جوری هم که باشه

25:56.459 --> 26:01.396
...نیازم به زیبایی ، لذت

26:01.397 --> 26:03.566
...و عشق رو

26:05.702 --> 26:07.303
‫انکار نمی‌کنم

26:08.803 --> 26:12.409
‫نمی‌تونی بخشی از خودت
رو انکار کنی ‫و شاد باشی

26:14.243 --> 26:17.013
‫آخرین‌باری که واقعاً شاد بودی
کِی بود «وینسنت»؟

26:19.171 --> 26:20.749
‫احتمالاً قبل از مرگ زنم

26:22.101 --> 26:27.537
‫و کاش ‫می‌تونستم به عقب برگردم
‫قبل از اینکه اون عذاب رو تجربه کنم

26:27.538 --> 26:28.690
‫قبل از مرگش

26:29.492 --> 26:30.959
‫میدونی؟ کاش می‌تونستم
‫به اون زمانی برگردم که

26:30.960 --> 26:32.460
‫اون اتفاق فکرم رو مشغول نمی‌کرد

26:33.801 --> 26:37.534
‫که یعنی برگشتن به زمانی
که ‫قبل از عاشق اون شدنه

26:41.036 --> 26:44.943
‫من نمی‌تونم جای تو حرف بزنم
‫یا به جای «دِکلِن»

26:44.944 --> 26:48.044
‫ولی میدونم که این رو هم
برای خودم نمی‌خواستم

26:52.376 --> 26:53.084
‫«رومن»

26:53.085 --> 26:55.120
‫خدای من ، حال‌ـت خوبه؟

26:55.121 --> 26:58.909
‫آره . خوبم ‫. چرا؟

26:58.910 --> 27:02.257
‫خب ، مامان رو نگران کردی
‫یه پرواز داره که بیاد پیدات کنه

27:02.557 --> 27:05.560
‫گفت که با دختر «کلاوس مایکلسون»
‫قرار میذاری

27:05.561 --> 27:08.230
‫و اینکه در خطری

27:08.403 --> 27:11.299
‫خب ، خیلی عجیبه چون خودش بهم گفت
‫که دخترش رو بپام راستش

27:11.999 --> 27:13.202
‫راستش الان اون و مادرش پیش من هستن

27:14.776 --> 27:15.903
مادرش؟

27:15.977 --> 27:17.472
‫آره . مادر یه‌جورایی اون رو دزدیده

27:18.843 --> 27:22.143
‫و چه مدته که دختر «کلاوس» رو
‫زیرنظر داری؟

27:22.229 --> 27:24.145
‫از وقتی که به مدرسه «سالواتور» رفتم

27:24.286 --> 27:26.347
‫برای همین بود که مامان
من رو فرستاد اونجا

27:27.444 --> 27:29.599
‫بهت نگفت که چه خواسته‌ای داره؟

27:29.600 --> 27:30.551
‫مشکلی هست؟

27:30.552 --> 27:31.987
‫آخه میدونی اخلاقش چطوری میشه

27:31.988 --> 27:34.389
‫فکر نمی‌کنی که می‌خواد کار
‫احمقانه‌ای بکنه ، نه؟

27:34.788 --> 27:36.867
...من

27:36.868 --> 27:37.958
‫مطمئن نیستم

27:38.200 --> 27:39.929
‫خب ، اونا فکر می‌کنن مامان می‌خواد
‫اونا رو بکشه

27:41.697 --> 27:45.199
‫گوش کن . به‌زودی سوار هواپیما میشم

27:45.403 --> 27:47.357
‫تا وقتی میرسم اونجا
‫معطلش کن ، خب ؟

27:47.358 --> 27:50.605
‫فقط سعی کن به حرفش گوش کنی
‫و عصبانیش نکنی

27:51.712 --> 27:53.797
...و لطفاً

27:53.798 --> 27:56.012
‫کار افراطی نکن

28:15.180 --> 28:17.431
‫نمی‌فهمم . باید اینجا باشن

28:17.432 --> 28:19.369
‫پس کدوم گوری‌ـن؟

28:26.901 --> 28:28.378
‫پسر ، واقعاً نمی‌خوان کسی پیداشون کنه

28:40.797 --> 28:42.657
‫چرا این باهاشه؟

28:43.043 --> 28:44.460
‫«گِرِتا» مادر «رومن»ـه

28:46.874 --> 28:49.866
‫این فرار عادی 2تا بچه نیست
‫دخترم تو دردسر افتاده

29:00.986 --> 29:02.277
‫به کی زنگ زدی؟

29:02.675 --> 29:03.778
‫خواهرم

29:03.982 --> 29:05.946
‫پس فقط تو نیستی؟ عالی شد

29:06.141 --> 29:07.416
‫گوش کن . نمیدونم چه اتفاقی داره میوفته

29:07.417 --> 29:08.818
‫پس آزادمون کن

29:10.630 --> 29:11.748
‫نمی‌تونم

29:17.772 --> 29:19.696
‫پس به «گِرِتا» چیزی که می‌خواد رو میدیم

29:24.445 --> 29:26.701
‫جادوگرت رو خبر کن

29:26.951 --> 29:28.371
‫طلسم خاموش‌سازی رو اجرا می‌کنیم

29:44.451 --> 29:47.687
‫پس الان می‌خوای بهش بگی؟
‫بعد از اینکه اونطوری بهم پریدی؟

29:47.688 --> 29:49.588
‫خب ، هنوزم فکر می‌کنم ندونستن راحت‌ترـه

29:49.589 --> 29:50.857
‫آخه «آلایژا» رو ببین

29:50.858 --> 29:52.358
‫خوشحال به‌نظر میرسه
‫و به دور از این داستاناست

29:52.688 --> 29:54.988
‫و راستش رو بخوای یه‌کم برای این

29:54.989 --> 29:58.498
‫سعادت ندونستن حسودیم میشه
‫و بهش زیادی حساسم

29:58.499 --> 30:01.434
‫خب ، چی شد نظرت عوض شد؟

30:01.435 --> 30:03.503
...با «آیوی» صحبت کردم و اون

30:04.771 --> 30:05.905
‫پس به حرف «آیوی» گوش کردی

30:05.906 --> 30:06.924
‫بیخیال بابا

30:06.925 --> 30:09.475
‫چی چی رو بیخیال؟ ‫نه . بگو ببینم

30:09.476 --> 30:12.546
‫لازم بود «آیوی» خوشگل و شیرین
‫چی به زبون بیاره راضی بشی؟

30:14.047 --> 30:20.052
‫خب ، اساساً کمکم کرد متوجه بشم ‫که
هِیلی» بخش مهمی از زندگی «دِکلِن»ـه»

30:20.053 --> 30:22.989
‫و غیرمنصفانه‌ست که
‫بی‌اطلاع بذارمش

30:22.990 --> 30:25.493
‫حتی با وجود اینکه سعی داشتم
‫ازش محافظت کنم

30:27.294 --> 30:31.730
‫آره و من سعی داشتم از اون محافظت کنم
‫تا درگیر سوگ از دست دادنش نباشه

30:31.731 --> 30:34.301
‫متأسفم

30:37.103 --> 30:43.042
‫من از وقتی که با «کیلین»
به‌هم زدم ‫خیلی داغون بودم

30:43.043 --> 30:46.979
‫فقط واسه اینکه یه بحرانِ
‫خوانوادگی دیگه رو حل کنم

30:46.980 --> 30:51.450
‫از زندگی فانیم استفاده کنم
‫تا جاودان‌ها رو نجات بدم

30:51.451 --> 30:53.886
‫درحالی‌که من سعی دارم از شهر
‫در برابرشون محافظت کنم

30:53.887 --> 30:54.620
‫آره

30:54.621 --> 30:56.856
‫آره

30:56.857 --> 30:59.958
‫راستش ما وقت زیادی برای
‫هدر دادن نداریم

30:59.959 --> 31:02.962
‫نه ‫، نه . نداریم

31:02.963 --> 31:07.967
‫وقتی این داستان‌ها تموم بشن
‫باید از «آیوی» درخواست کنی

31:07.968 --> 31:09.702
‫آره

31:09.703 --> 31:11.671
‫بالاخره اون باغ گیاه‌شناسی رو ببینی

31:13.239 --> 31:16.042
‫شخصاً 1بار رو ترجیح میدم
‫ولی هر چی که باشه ردیفه

31:16.043 --> 31:19.647
‫فقط حتماً با «کیلین» تماس بگیر ، خب؟

31:21.014 --> 31:22.482
‫حتماً

31:41.501 --> 31:44.703
‫مثل آب خوردنه

31:45.497 --> 31:46.973
‫دروغگو

31:55.983 --> 31:57.983
‫اونطرف رو نگاه کن «هوپ»

31:57.984 --> 32:00.887
‫«هوپ» ، ‫اونطرف رو نگاه کن

32:15.593 --> 32:17.236
‫همون چیزیه که امیدوارم باشه؟

32:17.237 --> 32:19.440
‫نشان راهنمای «هِیلی»

32:22.075 --> 32:24.278
‫یه چیزی تغییر کرده

32:28.115 --> 32:30.451
‫پیداش کردیم

32:37.490 --> 32:40.461
‫از کجا بدونیم جواب داده؟

32:51.772 --> 32:54.208
‫می‌بینی؟ الان چیزی جز خون‌آشام نیست

33:01.981 --> 33:03.250
‫هی ، وایسا

33:06.619 --> 33:08.489
‫بیا بریم . بیا بریم

33:12.859 --> 33:14.461
‫وایسا

33:18.699 --> 33:20.366
‫تو نمی‌تونی

33:20.367 --> 33:22.736
‫نه

33:24.537 --> 33:26.240
‫ولی تو می‌تونی

33:33.847 --> 33:36.316
‫نظرت چیه «دِکلِن»؟

33:37.517 --> 33:39.618
‫خوشحالم پیدات کردم پسر

33:40.049 --> 33:42.088
‫گوش کن

33:42.519 --> 33:45.421
‫میدونم از وقتی «هِیلی» رفته
‫برات عجیب بوده

33:45.422 --> 33:47.270
‫آره . امروز تو و «فِرِیا» زود رفتین

33:47.271 --> 33:49.761
‫آره خب ، در مورد یه مسئله‌ای
‫باهم مخالف بودیم

33:49.762 --> 33:53.266
‫ولی دیگه نیستیم . برای همین
‫اومدم باهات حرف بزنم

33:53.267 --> 33:58.003
‫البته . اومدم سر قبر دخترعموم

33:58.004 --> 34:02.140
‫به مادرم قول داده بودم
‫و فردا برای تولدش میرم شهرمون

34:02.141 --> 34:03.675
‫و میدونم که می‌پرسه رفتم سر قبرش یا نه

34:03.676 --> 34:05.310
‫نمیدونستم خونواده‌ای داری

34:05.311 --> 34:07.214
‫خب ، سال‌هاست ندیدمش

34:09.516 --> 34:11.652
‫اون توی «روسو» کار می‌کرد

34:16.289 --> 34:20.060
‫شاید حتی قدیما برات نوشیدنی ریخته باشه

34:22.562 --> 34:25.332
‫خب ، در مورد چی می‌خواستی حرف بزنی؟

34:26.767 --> 34:28.133
‫نه . متأسفم پسر

34:28.896 --> 34:31.872
‫تو کارِت رو بکن ‫و بعداً
باهات حرف میزنم ، خب؟

34:36.309 --> 34:37.710
‫من بدون تو جایی نمیرم

34:37.711 --> 34:39.245
‫به عنوان یه دورگه مخفیت کرده بودم

34:39.246 --> 34:40.779
‫همون لحظه‌ای که اون طلسم رو تموم کردی

34:40.780 --> 34:42.614
‫نشان «فِرِیا» پیداش شد

34:42.615 --> 34:45.444
‫- الان میدونن کجا پیدامون کنن
‫- و من چیزیم نمیشه «هوپ»

34:45.445 --> 34:47.586
‫ولی الان همه چیز منطقی میاد

34:47.587 --> 34:50.522
‫هر لحظه می‌تونستن من رو بکشن
‫ولی نکشتن

34:50.523 --> 34:52.391
‫اونا تو رو می‌خوان

34:52.392 --> 34:54.461
‫- نه . من می‌تونم از خودم محافظت کنم
‫- نه

34:54.464 --> 34:57.630
‫از قدرت‌ـت نیست که می‌ترسن

34:57.631 --> 35:01.733
‫تو یه جادوگر «مایکلسون»ـی
‫که یه مادر گرگینه داری

35:01.734 --> 35:03.602
‫و یه پدر اصیل

35:03.603 --> 35:08.307
‫تو کسی هستی که می‌تونه
‫بالاخره همه گروه‌ها رو متحد کنه

35:08.308 --> 35:11.310
‫و این مخالف همه‌ی عقایدشونه

35:12.253 --> 35:16.083
...اونا نفرت رو خوب بلدن و تو

35:17.384 --> 35:22.389
‫تو دختر عزیزم
‫بزرگترین ترس‌شون هستی

35:24.824 --> 35:28.093
‫که یعنی باید بری

35:28.094 --> 35:33.765
‫آره . تو باید بری
‫باید همین حالا بری

35:33.766 --> 35:36.268
‫دوست‌ـت دارم

35:36.269 --> 35:38.772
‫حالا برو

35:47.647 --> 35:51.217
...اگه یه مو از سر دخترم کم بشه

35:51.218 --> 35:54.920
‫به نظرم الان توی شرایط خیلی بدی هستی
‫که بخوای تهدیدم بکنی

35:56.079 --> 35:57.222
‫مامان؟

35:58.099 --> 35:59.391
‫«رومن»

35:59.392 --> 36:00.959
‫حال‌ـت خوبه؟

36:00.960 --> 36:03.562
‫آره . خوبم

36:03.563 --> 36:06.765
‫«هِیلی» طلسم خاموش‌سازی رو
‫اجرا کرد و «هوپ» هم می‌کنه

36:06.766 --> 36:08.902
‫و بعدش می‌تونیم آزادشون کنیم

36:10.436 --> 36:14.975
‫عزیزم ، اگه می‌تونستیم آره

36:45.874 --> 36:47.641
‫اینجا چی‌کار می‌کنی؟

36:47.642 --> 36:49.344
‫از خونواده‌ام محافظت می‌کنم

36:52.314 --> 36:53.949
‫اونا خونواده‌ی تو هستن؟

36:55.016 --> 36:56.717
‫«هوپ» اونجاست

36:56.718 --> 36:58.952
‫مشکل من نیست

36:58.953 --> 37:00.755
‫خب ، «هِیلی» چی؟

37:00.756 --> 37:02.055
‫تو دوستش داشتی

37:02.056 --> 37:03.724
‫زنی که دوست دارم
‫برادرش اون توئه

37:03.725 --> 37:04.693
‫و تو وارد اونجا نمیشی

37:04.694 --> 37:07.728
‫خب ، این نشون میده که در واقع
‫چقدر کم زندگی سابقت رو یادته

37:07.729 --> 37:11.266
‫چون اگه یادت بود میدونستی که
‫عمراً بتونی جلوم رو بگیری

37:15.937 --> 37:18.405
‫ولی تو گفتی اگه بخش گرگینه‌شون
...رو خاموش کنن

37:18.406 --> 37:21.875
‫«کلاوس مایکلسون» خاموش‌سازی شده بود
‫ولی یه راهی برای شکستن طلسم پیدا کرد

37:21.876 --> 37:23.778
‫همیشه راه گریزهایی وجود داره

37:23.779 --> 37:26.381
‫نمی‌تونیم خطر بیشتر شدن
‫دورگه‌ها رو به جون بخریم

37:29.383 --> 37:31.952
‫چه بلایی سرش آوردی؟

37:31.953 --> 37:34.189
‫«هوپ»؟

37:35.723 --> 37:37.557
‫«هوپ»؟

37:37.558 --> 37:39.559
‫اینطوری براش راحت‌ترـه

37:39.560 --> 37:41.461
‫نمی‌فهمم چه اتفاقی داره میوفته

37:42.469 --> 37:44.798
‫اگه آرامش بخوایم

37:44.799 --> 37:48.503
‫نمی‌تونیم اجازه بدیم یه درنده
‫بالای زنجیره غذایی وجود داشته باشه

38:07.889 --> 38:11.260
‫توی اعماق قلب‌ـت میدونی که
‫کار درست همینه

38:17.399 --> 38:19.968
‫نشونم بده باور داری

38:27.909 --> 38:29.876
‫«رومن» ، مجبور نیستی این‌کار رو بکنی

38:29.877 --> 38:33.914
‫اون یه گرگینه یا دورگه نیست
‫اون دوست‌ـته

38:33.915 --> 38:37.219
‫و اون برات عزیزه
‫میدونم برات عزیزه

38:43.424 --> 38:45.492
‫خواهش می‌کنم مامان
‫مجبورم نکن این‌کار رو بکنم

38:45.637 --> 38:46.478
...خواهش می‌کنم مجبورم

38:46.479 --> 38:47.663
‫بدش به من

38:48.162 --> 38:49.865
‫مادر ، نه

39:14.288 --> 39:15.824
‫«آلایژا»

39:26.801 --> 39:28.070
‫«رومن»

39:30.624 --> 39:31.840
‫حال‌ـت خوبه؟

40:48.649 --> 40:49.997
‫نه

41:13.600 --> 41:14.600
مترجم : رضا حضرتی

41:15.600 --> 41:50.600
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
