WEBVTT

00:01.000 --> 00:02.565
پیش از این در
"The Originals"

00:02.590 --> 00:06.846
1000سال پیش ‫ما 3 نفر یه
عهدی ابدی بستیم . ‫همیشه و تا ابد

00:06.846 --> 00:08.883
‫- حالا این عهد شامل دخترم هم میشه
‫- «هوپ» مرده

00:08.883 --> 00:10.367
‫الان دیگه «هالو»ست

00:10.367 --> 00:11.804
‫گفتی یه راهی برای نجاتش هست

00:11.804 --> 00:13.575
‫هست . وقتی «هالو» کشته شد

00:13.575 --> 00:15.867
‫اونا اعضای بدنش رو جدا کردن
‫4تا استخوان ، 4تا داوطلب

00:15.867 --> 00:17.808
‫4تا مکان مختلف

00:17.808 --> 00:18.896
‫الان «هالو» رو باید اینجوری شکست داد

00:18.896 --> 00:21.854
‫قدرت «هالو» رو به 4تا خون‌آشام
جاودان منتقل کنیم

00:21.854 --> 00:23.888
‫و هر کدوم باید راه خودتون رو برید

00:23.888 --> 00:26.821
‫و از هم جدا بمونید
‫دیگه هیچ‌وقت نمی‌تونین هم رو ببینین

00:26.821 --> 00:27.838
‫هیچ‌وقت نمی‌تونین به هم نزدیک بشین

00:27.838 --> 00:30.804
‫این میشه پایان همیشه و تا ابدتون

00:30.804 --> 00:32.892
خب ، اگه با این‌کار دختر کوچولوم نجات
‫پیدا می‌کنه پس همین کار رو می‌کنیم

00:32.892 --> 00:35.800
‫وقتی این طلسم تموم بشه
‫باید از هم جدا بشین

00:35.800 --> 00:36.892
‫و به هم نزدیک نشین

00:36.892 --> 00:38.854
‫صدای زمزمه‌اش رو می‌شنوم

00:38.854 --> 00:40.842
‫من و «کرولاین» یه مدرسه درست کردیم

00:40.842 --> 00:42.800
‫جایی برای بچه‌هایی که تمایلات
‫فراطبیعی دارن

00:42.800 --> 00:43.833
‫مثل «هوپ»

00:43.833 --> 00:44.879
‫به نظرم این چیزیه که همیشه می‌خواست

00:44.879 --> 00:46.846
‫بچه‌های همسن و سالش

00:46.846 --> 00:48.829
‫یه زندگی عادی

00:49.838 --> 00:52.850
‫بیماری من همیشه وفاداری
کورکورانه‌ام ‫به برادرم بوده

00:52.850 --> 00:53.862
‫«هالو» خیلی قویه . حتماً سعی می‌کنه

00:53.862 --> 00:55.842
‫وسوسه‌اش کنه برگرده
پیش خواهر و برادراش

00:55.842 --> 00:56.858
‫بهم نفوذ ذهنی کن

00:56.858 --> 00:59.808
‫می‌تونیم قرن‌ها درام خانوادگی رو پاک کنیم

00:59.808 --> 01:01.850
...عهد همیشه و تا ابد
فراموش‌ـش کن

01:05.825 --> 01:06.854
...عهدت

01:06.854 --> 01:08.862
‫بیخیالش شو

01:09.900 --> 01:13.000
" 7سال بعد "

01:13.075 --> 01:17.850
‫در تمام سفرهام ‫فرانسه
هیچ‌وقت ناامیدم نمی‌کنه

01:17.850 --> 01:20.883
‫حالا جسمم به اینجا جذب شده

01:20.883 --> 01:24.862
‫انگار که در یه مدار گیر کردم
‫و بدجور می‌خوام ازش خارج بشم

01:24.862 --> 01:30.875
‫به گمونم همه ماهواره‌هایی هستیم
‫که دور عزیزانمون می‌گردیم

01:30.875 --> 01:34.875
‫ولی اخیراً از این مدار خارج شدم

01:34.875 --> 01:38.804
‫و برای گذر زمان ‫به
آشناهای قدیمی سر میزنم

01:38.804 --> 01:40.800
‫بین خودمون بمونه . سال 1928

01:40.800 --> 01:43.888
‫من و خاندان «گاتینو» باهم مقداری
‫به مشکل خوردیم

01:43.888 --> 01:49.846
‫خیلی دوست دارم آشتی کنیم
‫پس اگه میشه برو کنار

01:51.867 --> 01:53.817
‫حتماً تعریفم رو شنیدی

01:53.817 --> 01:54.883
کلاوس احمق»؟»

01:54.883 --> 01:56.879
‫«کلاوس دیوانه»؟

01:56.879 --> 01:59.833
‫«کلاوس قاتل»؟

01:59.833 --> 02:03.850
‫نه؟ ‫هیچی؟

02:13.858 --> 02:18.804
‫خودم «کلاوس روانی» رو ترجیح میدم

02:18.804 --> 02:20.821
‫برین برای بقیه هم تعریف کنین

02:21.900 --> 02:26.000
"The Originals"
فصل 5
قسمت 1 : جایی که قلب‌ـت را جا گذاشتی

02:26.300 --> 02:29.000
" میستیک‌فالز ، ویرجینیا "

02:30.000 --> 02:32.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

02:32.000 --> 02:39.000
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

02:46.312 --> 02:47.379
‫هی ، پول رو آوردی؟

02:51.354 --> 02:53.367
‫نمی‌پرسم از کجا آوردی

02:55.321 --> 02:59.338
‫یادت نره یکی الان
یکی بعداً

03:01.342 --> 03:03.354
در موردش مطمئنی «هنری»؟

03:04.367 --> 03:06.329
‫بله

03:07.388 --> 03:09.358
‫یه لطفی بهم بکن

03:09.358 --> 03:10.392
‫احتیاط کن

03:21.308 --> 03:23.333
‫منم . پیغام بذارین

03:25.333 --> 03:27.367
«سلام «لیسینا

03:27.367 --> 03:30.342
‫بعداً یکی بهت زنگ میزنه

03:30.342 --> 03:33.396
‫فقط می‌خوام بدونی که
‫کاری از دست‌ـت برنمیومد

03:53.317 --> 03:55.308
‫بیا تو

03:57.358 --> 03:59.371
‫آقای «ویلیامز» ، چی شده؟

03:59.371 --> 04:01.354
‫آقای «سالتزمن» می‌خواد ببینت‌ـت

04:01.354 --> 04:03.308
‫در مورد «هنری بنویت»ـه

04:05.362 --> 04:09.338
‫آقای «سالتزمن» به مامانم میگه؟

04:09.338 --> 04:13.358
‫بله و فکر می‌کنه بابات ‫باید
بدونه می‌خواستی چی‌کار کنی

04:15.333 --> 04:17.325
‫آره . تو پیدا کردنش موفق باشین

04:17.325 --> 04:19.388
‫وسایلت رو جمع کن «هوپ»
میری خونه

04:40.325 --> 04:42.300
خیلی‌خب بچه‌ها

04:42.300 --> 04:46.371
«اگه اینا جگرتون رو برای «ماردی گرا
‫آماده نکنن پس هیچی نمی‌کنه

04:46.371 --> 04:48.346
‫جیگرم احتمالاً قبل از اینکه خون‌آشام بشم
‫از کار افتاده

04:48.346 --> 04:50.358
‫ولی ممنون «پاپی»

04:52.392 --> 04:55.396
‫خیلی‌خب پس احتماًلا بهتر باشه
«برگردیم سر جشن «ماردی گرا

04:55.396 --> 04:58.308
‫بیخیال «وینسنت» . ردیفش می‌کنیم

04:58.308 --> 05:01.342
‫بدون هیچ مشکلی یه
7سالی ‫برگزار شده

05:01.342 --> 05:03.312
جاش» ، چون این 7 سال ناسپاسی نکردیم»

05:03.312 --> 05:04.371
‫بذار بهت یادآوری کنم
‫لحظات موفقیت

05:04.371 --> 05:09.308
‫همواره لحظاتی دردناک در پی دارن
مگه اینکه هوشیار باشیم

05:09.308 --> 05:11.342
‫ممنون آقای ضدحال

05:11.342 --> 05:13.392
«خب «فِرِیا» ، برای جشن «ماردی گرا
‫چی داری؟

05:13.392 --> 05:16.338
‫جادوگرها روی بستنی مخلوط ـشون
‫در «شهر مرده‌ها» کار می‌کنن

05:16.338 --> 05:19.321
‫گرگینه‌های کنار رودخونه چی؟

05:19.321 --> 05:20.375
جاش»؟»

05:20.375 --> 05:22.350
‫بله؟

05:22.350 --> 05:26.358
‫اینجاست که باید بگی ‫خون‌آشام‌ها
به هیچ‌کدوم‌شون نزدیک نمیشن

05:26.358 --> 05:31.379
‫آره . راستش شاید بهتر باشه
یه‌جورایی بهشون انگیزه بدیم

05:31.379 --> 05:35.342
7سال صلح و رفاه کافی نیست؟

05:35.342 --> 05:38.371
خب ، هست ولی همیشه می‌تونیم از
‫انگشترهای روز بیشتری استفاده کنیم

05:38.371 --> 05:40.342
‫می‌خوای مذاکره کنی «جاش»؟

05:44.300 --> 05:45.842
‫- «مارسل»
‫- میدونی چیه؟

05:45.842 --> 05:48.800
‫اول از همه خوندنش حرکت بی‌ادبانه‌ای بود
...و دوماً

05:48.800 --> 05:49.842
جاش» ، نمیدونم چندبار بهت گفتم که»

05:49.842 --> 05:52.821
‫توی این شهر هر چی می‌گذره
‫دیگه به «مارسل جرارد» ربطی نداره

05:52.821 --> 05:55.808
‫باشه؟ بچه‌ها ، همیشه منظورم همینه

05:55.808 --> 05:57.862
‫«مارسل» یعنی «ربکا»
«ربکا» یعنی «کول» و «آلایژا»

05:57.862 --> 05:59.842
‫و حتی الان نمی‌خوام در مورد
‫«کلاوس» حرف بزنم

05:59.842 --> 06:00.896
‫چون ظاهراً عقلش رو از دست داده

06:00.896 --> 06:03.867
‫بیخیال . نمیدونیم شایعات حقیقت دارن یا نه

06:03.867 --> 06:05.800
این رو میدونم که باید
اطمینان حاصل کنیم که

06:05.800 --> 06:06.829
‫تا جای ممکن از این شهر دور باشن

06:06.829 --> 06:08.867
‫و «فِرِیا» ، اگه آقای ضدحال یعنی اینکه

06:08.867 --> 06:11.854
‫به همه یادآوری کنم جادویی که
‫اون 4 نفر درون‌شون نگه میدارن

06:11.854 --> 06:13.825
‫و فقط 2 نفرشون یه‌جا کنار هم باشن
‫مثل یه بمب ساعتی می‌مونه

06:13.825 --> 06:14.838
‫پس آقای ضدحال می‌مونم

06:14.938 --> 06:15.979
‫آروم باش ، خب؟

06:15.979 --> 06:18.912
‫«مارسل» نیویورک‌ـه . «آلایژا»...

06:20.933 --> 06:22.912
‫توی فراموشی‌آباده

06:22.912 --> 06:25.929
‫صحیح و «کلاوس» هم این روزها
‫هر جا که «کلاوس» باشه هست

06:25.929 --> 06:26.950
‫مشکلی نداریم

06:26.950 --> 06:32.938
دِکلِن» اینا رو فرستاد که»
تا قرار فردات آروم نگه‌ـت داره

06:38.946 --> 06:41.946
‫به خدا اگه با اون پسر
ازدواج نکنی ‫من می‌کنم

06:41.946 --> 06:43.925
‫راه نرفته می‌خوای بدویی

06:43.925 --> 06:44.983
‫اون انسانه

06:44.983 --> 06:46.929
‫زندگی به اندازه کافی پیچیده‌ست

06:48.950 --> 06:52.975
‫از مدرسه «هوپ»ـه
‫همونطور که گفتم

06:54.938 --> 06:56.929
‫الو؟

07:06.979 --> 07:09.958
‫تا بعد رفیق

07:19.908 --> 07:21.954
‫جایی میری؟

07:21.954 --> 07:23.988
‫خونه

07:23.988 --> 07:28.925
‫معلق شدم

07:29.971 --> 07:31.979
‫«هوپ مارشال» معلق شده؟

07:35.958 --> 07:37.950
‫ایول

07:54.962 --> 07:56.917
‫ببخشید که تو دردسر انداختمت

07:56.917 --> 07:57.988
‫گفتم احتیاط کن

07:57.988 --> 08:01.921
‫کدوم بخش پریدن از یه برج احتیاطه؟

08:01.921 --> 08:03.946
‫باید مطمئن می‌شدم جواب میده

08:03.946 --> 08:05.967
‫اگه فقط به خودم صدمه میزدم
‫بعدش خوب می‌شدم

08:05.967 --> 08:09.954
‫صحیح چون هیچکی تا حالا
‫با آرامش از قرص خواب‌آور نمرده

08:09.954 --> 08:12.983
‫من کسی نیستم که اتفاقات
‫به‌صورت عادی برام رخ بدن

08:12.983 --> 08:15.962
تا حالا گرگینه‌ای دیدی که عضله‌ای
‫نداشته باشه و از «ای‌ای کامینگز»نقل‌قول کنه؟

08:18.900 --> 08:20.950
‫از الان مطمئنم که قوی‌تر میشم

08:20.950 --> 08:23.967
‫میدونی چقدر خوب میشه که
‫همه‌ی عالم تحقیرت کنن؟

08:23.967 --> 08:26.917
‫چی شده اینطور فکر می‌کنی؟

08:26.917 --> 08:28.921
‫تو الان دیگه دورگه‌ای

08:28.921 --> 08:29.983
‫می‌تونی از خودت دفاع کنی

08:29.983 --> 08:32.925
‫ولی اونا فقط واسه اینکه
‫متفاوتی ازت متنفرن

08:32.925 --> 08:36.975
‫فکر نمی‌کنم خوب در موردش
«فکر کرده باشی «هنری

08:36.975 --> 08:38.975
‫درک نمی‌کنی

08:38.975 --> 08:40.942
‫واقعاً؟

08:40.942 --> 08:43.958
‫من؟ من درک نمی‌کنم؟

08:43.958 --> 08:45.954
‫فرق داره

08:45.954 --> 08:48.950
‫هیچ‌کدوم از شاگردها نمیدونن که
‫تو دختر «کلاوس مایکلسون» هستی

08:48.950 --> 08:51.962
‫نمیدونم چرا «لیسینا» بهت گفته
‫من و تو اصلاً دوست هم نیستیم

08:51.962 --> 08:52.983
‫مادرت آلفامونه

08:52.983 --> 08:54.983
‫همه‌ی «گرگ‌های هلالی» میدونن

08:54.983 --> 08:56.983
‫بقیه‌ی شاگردها هم می‌فهمن
وقتی که بپرسن

08:56.983 --> 09:01.946
‫چطوری از یه شیرجه از بالای یه کتابخونه
‫جون سالم به در بردی

09:03.983 --> 09:07.950
‫بابات به‌خاطر اینکه باعث تعلیقت شدم
‫که من رو نمی‌کشه ، نه؟

09:07.950 --> 09:09.967
‫نمیدونم

09:09.967 --> 09:11.938
‫نمی‌خواد زحمت پدر بودن به خودش بده

09:14.921 --> 09:16.933
‫هیچ‌وقت اینطوری حس نکردم

09:16.933 --> 09:21.929
‫اشتباه برداشت نکن
‫داستان‌های بد زیادی هست

09:21.929 --> 09:23.967
‫ولی هر گهگداری

09:23.967 --> 09:27.925
‫می‌تونی روی کسی یه
...تغییر جزئی ایجاد کنی و

09:27.925 --> 09:31.917
‫به گمونم از همون اول به همین خاطر
‫دکتر شدم

09:31.917 --> 09:33.929
‫خیلی دلم می‌خواد ببوسمت

09:33.929 --> 09:35.933
...خب ، 5 روز دیگه هر چقدر که بخوای

09:37.908 --> 09:39.950
‫لعنتی ، رفتی

09:39.950 --> 09:41.904
‫یه لحظه

09:41.904 --> 09:44.942
‫این چطوره؟

09:46.929 --> 09:48.912
‫عالیه

09:48.912 --> 09:50.967
‫گوش کن

09:50.967 --> 09:54.958
‫از برنامه ازم خواستن که
‫یه دوره دیگه هم باشم

09:56.983 --> 09:59.912
‫- یه 6 ماه دیگه؟
‫- آره

09:59.912 --> 10:03.962
‫ولی فکر کردم شاید این‌بار بخوای
‫بیای پیشم

10:03.962 --> 10:07.904
‫عاشق آدمای اینجا میشی
‫و «لبنان» خیلی قشنگه

10:07.904 --> 10:10.925
‫آره ولی میدونی که
‫تا وقتی نفهمم چطور

10:10.925 --> 10:11.988
‫خونواده‌ام رو پیش هم برگردونم
‫نمی‌تونم برم جایی

10:11.988 --> 10:16.921
‫و این کاریه که هنوز بعد از گذشت
7سال ‫نتونستی انجام بدی

10:16.921 --> 10:20.933
‫چون حتی امتحان نکردم که ‫جادوی
سیاهی که داخل‌شونه رو خنثی کنم

10:20.933 --> 10:21.988
‫مگه اینکه اونا یه‌جا باشن

10:21.988 --> 10:25.946
‫و اگه اونا یه‌جا باشن ‫اون جادو
دوباره وارد بدن «هوپ» میشه

10:25.946 --> 10:28.992
‫و احتمالاً اون و اونا
و کل شهر رو نابود می‌کنه

10:28.992 --> 10:32.900
‫برای همین نمیدونم
‫یه‌جورایی سخته

10:32.900 --> 10:34.971
‫آره ولی لازم نیست حتماً
توی «نيو اورلانز» باشی

10:34.971 --> 10:36.962
‫تا بفهمی چطور میشه این‌کار رو کرد ، نه؟

10:39.983 --> 10:41.988
‫باهات یه معامله‌ای می‌کنم

10:41.988 --> 10:44.958
‫به ازای هر سالی که
روی این وقت میذاری

10:44.958 --> 10:47.925
‫یه ماه توی «لبنان» باهام می‌گذرونی

10:53.700 --> 10:56.200
" نیویورک "

10:58.921 --> 11:01.925
‫«مارسل» ، اینقدر من رو تو خماری نذار

11:01.925 --> 11:04.904
‫ارزش‌ـش رو داره . ‫باور کن

11:06.946 --> 11:07.996
‫این چیه؟

11:07.996 --> 11:12.929
‫اسمش رو گذاشتم "4تا شیء و یک سوال"

11:12.929 --> 11:14.921
‫شیء اول

11:15.979 --> 11:18.917
‫این رو یادمه

11:18.917 --> 11:21.950
‫و بگم که خیلی زشت بود

11:21.950 --> 11:26.958
‫بله ولی چشمات می‌گفت "برام بخر"
‫برای همین بعدش رفتم و خریدمش

11:26.958 --> 11:27.988
‫بعدی

11:31.917 --> 11:32.983
‫خونه‌ای که طراحی کردی

11:32.983 --> 11:34.908
‫برای تو

11:34.908 --> 11:35.983
‫برای ما

11:35.983 --> 11:37.958
‫حالا هر جا که دوست داشته باشی
‫می‌تونیم بسازیمش

11:37.958 --> 11:39.938
...شاید دقیقاً همون نباشه ولی

11:39.938 --> 11:40.975
‫قشنگه

11:42.900 --> 11:43.925
‫شمشیرم

11:43.925 --> 11:46.938
‫تو بچگی بهت گفتم که
‫یه روزی باهات ازدواج می‌کنم

11:46.938 --> 11:48.933
‫درست بعد از اولین دوئل‌مون . یادته؟

11:48.933 --> 11:52.900
‫و منم گفتم هیچ‌وقت با مردی که نتونه
‫شکستم بده ازدواج نمی‌کنم

11:52.900 --> 11:53.958
‫مسئله اینه

11:53.958 --> 11:55.996
‫از این چند سال اخیر یه چیزی یاد گرفتم

11:55.996 --> 11:57.938
‫نمی‌خوام شکست‌ـت بدم

11:57.938 --> 12:00.933
‫نمی‌خوام ازت بهتر یا بدتر باشم

12:00.933 --> 12:02.483
‫می‌خوام باهات یکی باشم

12:03.933 --> 12:08.950
‫و لحظه‌ای که این رو فهمیدم
‫رفتم این رو ‫پیدا کنم

12:08.950 --> 12:11.396
‫چهارمین شیء

12:13.988 --> 12:16.988
‫که باعث میشه سوالم رو بپرسم

12:20.929 --> 12:22.908
«ربکا مایکلسون»

12:22.908 --> 12:23.971
‫به ظرافت تور

12:23.971 --> 12:27.942
‫برازنده مثل خانه‌ای خوب

12:27.942 --> 12:29.967
‫سرسخت مثل فولاد آب‌دیده

12:31.950 --> 12:33.938
‫و عشق زندگی‌های من

12:35.912 --> 12:36.975
‫با من ازدواج می‌کنی؟

12:40.917 --> 12:42.996
‫پیش خودم گفتم که تا این جای کار
...حسابی داغون شدی . برای همین

12:42.996 --> 12:44.979
‫پس این بخش رو ساده‌اش می‌کنم

12:46.971 --> 12:51.488
‫اگه بگی بله
یا اگه بگی نه

12:53.954 --> 12:56.954
‫باید تصمیم خیلی راحتی باشه

12:58.938 --> 12:59.979
‫باید باشه

13:02.938 --> 13:04.938
...ولی

13:06.946 --> 13:09.938
‫لطفاً بحث خونواده رو پیش نکش

13:15.300 --> 13:19.800
" ماناسک ، فرانسه "

13:40.933 --> 13:44.962
‫ممنون ‫. ممنون

13:47.912 --> 13:48.946
‫یه آهنگ قدیمی مورد علاقه‌ام

13:50.933 --> 13:55.900
‫هر چقدرم تلاش کنم نمی‌تونم در برابر
‫قطعه‌ای آشنا مقاومت کنم

14:15.404 --> 14:17.496
‫بدجور عاشق «وایل» هستم

14:22.475 --> 14:25.421
‫با دقت می‌نوازی

14:25.421 --> 14:27.417
‫آره . من رو از دردسر دور نگه میداره

14:27.417 --> 14:28.458
‫ولی بیشتر «مالر» رو می‌پسندم

14:28.458 --> 14:30.454
مالر»؟»

14:30.454 --> 14:32.412
‫قطعاً باعث میشه همه فرار کنن

14:32.412 --> 14:34.425
‫خب پس با اون تو یه چیز تفاهم داریم

14:34.425 --> 14:35.471
‫چطور مگه؟

14:35.471 --> 14:38.412
‫زود عصبی میشم

14:38.412 --> 14:40.488
‫جالبه

14:40.488 --> 14:42.442
‫راستش با نگاه کردن بهت
‫نتونستم تشخیص بدم

14:42.442 --> 14:45.425
‫نتونستی؟

14:45.425 --> 14:48.421
‫و بیشتر آدما از این استنتاج
‫اینقدر ناامید نمی‌شدن

14:49.479 --> 14:52.483
‫خب ، راستش رو بخوای
‫شنیدن این حرف بهم تسلی داد

14:52.483 --> 14:55.483
‫اخیراً احساس می‌کنم همه چیز
برام تکراری شده

14:55.483 --> 14:57.442
‫فقط کار و کار

14:57.442 --> 15:01.467
‫مسئله‌ی امروزی دوست من ‫فقط
برای تأمین خونواده‌ات کار کنی

15:01.467 --> 15:03.404
اون‌وقت وقتی برای صرف کردن با اونا نداری

15:03.404 --> 15:07.488
‫خونواده‌ی من ‫هر
کدوم یه گوشه دنیان

15:07.488 --> 15:12.429
‫یه دختر دارم که 7 ساله ندیدمش
5ساله کلاً باهاش حرف نزدم

15:16.433 --> 15:18.417
‫یه مشکلاتی داشتیم

15:20.446 --> 15:22.488
‫انگار بدجور پشیمونی

15:25.408 --> 15:27.442
‫و حالا شدی مثل برادرم

15:31.467 --> 15:33.454
‫اون راهنمای من بود

15:39.417 --> 15:41.438
‫با فعل گذشته گفتی

15:41.438 --> 15:45.400
‫ترکم کرده

15:47.438 --> 15:50.404
‫الان فهمیدم که چقدر دور شده

16:05.467 --> 16:08.400
‫نگفتی "بله"

16:08.400 --> 16:10.446
‫"نه" نگفتم

16:10.446 --> 16:13.404
‫متأسفم ولی تو خواستگاریم ترکوندم

16:13.404 --> 16:14.429
‫منتظر پیشنهاد بهتری
‫از کس دیگه‌ای هستی؟

16:14.429 --> 16:15.467
‫لطفاً مسئله رو به خودت ربط نده

16:15.467 --> 16:18.400
‫به من مربوط میشه . به ما

16:18.400 --> 16:19.475
‫آخه چقدر باید زندگی‌مون رو به‌خاطر

16:19.475 --> 16:21.496
‫- خونواده‌ات متوقت کنیم
‫- ببین کی داره حرف میزنه

16:21.496 --> 16:23.467
‫تو همونی هستی که پنهان‌کاری می‌کنه

16:23.467 --> 16:25.442
‫- ببخشید؟
‫- دیدم که به

16:25.442 --> 16:27.429
‫نوکر کوچولوت «جاش» پیام فرستادی

16:27.429 --> 16:31.404
‫تو 7 سال در سفری ولی هیچ‌وقت
نيو اورلانز» باارزشت رو بیخیال نشدی»

16:38.417 --> 16:40.462
‫- «کلاوس» بازم شروع کرد
‫- ایول . وقتی «کلاوس» این

16:40.462 --> 16:43.288
‫قوانین رو رعایت نمی‌کنه
‫چه فایده‌ای دارن؟

16:47.417 --> 16:48.421
‫اون خون‌ـه؟

16:50.479 --> 16:52.488
‫گوشیم کجاست؟

17:02.450 --> 17:03.488
‫قاطی نکن

17:03.488 --> 17:06.421
نیک» ، تو این‌دفعه زیادی پیش رفتی»

17:06.421 --> 17:10.417
‫همین چند لحظه پیش داخل خونی که ‫از شیر
آب مثل یه شاهرگ میریخت بیرون ‫حمام کردم

17:10.417 --> 17:12.429
‫بله . انگار داره تشدید میشه

17:12.429 --> 17:14.496
‫هر چی هست زیادی مقدسه

17:14.496 --> 17:16.442
‫زیادی موندی

17:16.442 --> 17:18.408
‫درخواست خاصی دارین؟

17:21.462 --> 17:23.412
‫چه شکلیه؟

17:26.417 --> 17:27.492
‫خوشحال

17:27.492 --> 17:30.400
‫به‌نظر خوشحاله

17:30.400 --> 17:31.479
‫باهاش حرف زدی؟

17:31.479 --> 17:34.425
‫تا حالا جرأت نکرده بودم

17:37.408 --> 17:42.404
«دل منم براش تنگ شده «نیک
ولی باید همین حالا از اونجا بری

17:49.438 --> 17:52.438
‫میشه سرم داد بزنی بره؟

17:52.438 --> 17:56.458
7ساعت ‫سکوت شدید
خودش مجازات بزرگیه

17:56.458 --> 18:01.412
‫تنها هدف فرستادنت به مدرسه
«و گذاشتن اسمت «هوپ مارشال

18:01.412 --> 18:04.450
‫این بود که توجه کسی رو به خودت
‫جلب نکنی ‫تا در امان باشی

18:04.450 --> 18:07.433
‫چرا؟ چرا این‌کار رو کردی؟

18:07.433 --> 18:09.475
‫اون پول رو اصلاً واسه چی
‫لازم داشتی؟

18:09.475 --> 18:11.417
‫به خودم مربوطه

18:11.417 --> 18:12.467
‫و فروختن خون‌ـت به من مربوطه

18:12.467 --> 18:14.442
‫- تو حق نداشتی
‫- خیلی دورویی

18:14.442 --> 18:16.471
‫تو همونی هستی که یادم دادی
‫"بدن خودم ، تصمیم خودم"

18:16.471 --> 18:18.458
‫خب ، خون خودمه . تصمیمشم با منه

18:18.458 --> 18:21.425
‫تو که مثل بقیه نیستی «هوپ»

18:21.425 --> 18:25.429
‫اصلاً میدونی چی‌کار کردی؟

18:25.429 --> 18:26.467
‫«هنری» اومد سراغم

18:26.467 --> 18:28.412
‫و باید بهش نه می‌گفتی

18:30.408 --> 18:33.404
‫«هوپ» ، «هنری» بچه‌ای بود که
‫با خودش کلنجار میرفت تا با جمع جور بشه

18:33.404 --> 18:36.492
‫و حالا یکی از 3تا دورگه‌ی دنیا میشه

18:36.492 --> 18:39.471
‫و به چشم همه‌ی مردم شهر
‫یه تهدید دیده میشه

18:39.471 --> 18:41.471
‫اصلاً نمیدونی چی‌کار کردی

18:41.471 --> 18:43.458
‫بدون قبول مسئولیت چیزی

18:43.458 --> 18:45.488
‫- نمی‌تونی چیزی به‌وجود بیاری
‫- می‌خوای چی‌کار کنی؟

18:45.488 --> 18:48.429
‫تنبیهم کنی؟ زندانیم کنی؟

18:48.429 --> 18:50.454
‫یه ورد می‌خونم و بیرون میام
‫من یه جادوگرم

18:50.454 --> 18:53.467
‫منم مادرتم . این یعنی فردا

18:53.467 --> 18:56.467
‫مجبورم گندی که بالا آوردی رو
قبل از ‫اینکه بدتر بشه جمعش کنم

19:04.450 --> 19:06.496
‫خیلی‌خب ، تو چی گفتی؟

19:06.496 --> 19:09.400
‫یه لحظه وایسا
داری وسایلت رو جمع می‌کنی؟

19:09.400 --> 19:12.404
‫دارم مرتب‌شون می‌کنم

19:12.404 --> 19:14.442
‫گفتم نمیدونم

19:14.442 --> 19:16.475
‫ولی «کیلین» به انتظار من 6 سال

19:16.475 --> 19:20.433
‫توی اون شهر منتظرم موند
‫حقشه که برم

19:20.433 --> 19:22.488
خودمم خیلی دوست دارم برم

19:22.488 --> 19:24.492
ولی حالا که «هوپ» خودش رو
...تو دردسر انداخته من

19:24.492 --> 19:26.492
‫یه لحظه وایسا . چجور دردسری؟

19:26.492 --> 19:29.412
«به یکی از «گرگینه‌های هلالی
‫توی مدرسه‌اش کمک می‌کرد

19:29.412 --> 19:33.471
‫بدجور جلب توجه کرده
پس یه‌کم از خون‌ـش بهش داده

19:33.471 --> 19:35.412
...برای همین اون

19:35.412 --> 19:36.492
‫یه دورگه شده؟

19:36.492 --> 19:39.421
وینس» ، خودش میدونه کار»
‫اشتباهی کرده ، خب؟

19:39.421 --> 19:41.408
‫نه ، نه ، نه ، نه ، نه

19:41.408 --> 19:44.417
‫نه خانم «پم» . «فِرِیا» ، تو جایی نمیری

19:44.417 --> 19:47.479
‫باید به «کیلین» زنگ بزنی ‫و بهش
بگی که زود بیاد اینجا ، خب؟

19:47.479 --> 19:49.400
‫چون تو نمی‌تونی جایی بری

19:49.400 --> 19:50.467
‫من و تو یه تیم هستیم ، خب؟

19:50.467 --> 19:52.400
‫- میدونم
‫- ما چسبی هستیم که شهر رو نگه داشته

19:52.400 --> 19:53.488
‫- و تو نمی‌تونی همینطوری بذاری بری
‫- بیخیال

19:53.488 --> 19:57.438
‫«هوپ» یه اشتباه
ساده کرد . ‫حل میشه

19:57.438 --> 20:00.475
‫و بعلاوه فقط 2تا اتفاقه

20:00.475 --> 20:03.979
‫همه میدونن که سومی اتفاق بدی
...به همراه داره پس

20:10.488 --> 20:14.400
‫مسئله‌ی دیگه‌ای هست که بخوای بگی؟

20:18.467 --> 20:20.488
‫«هوپ» میاد به «محله»

20:20.488 --> 20:24.433
‫- واقعاً؟
فقط تا وقتی که اوضاع آروم بشه -

20:24.433 --> 20:27.462
‫ببین ، جای نگرانی نیست
‫بهم اعتماد کن

20:38.412 --> 20:40.958
‫«هوپ» میاد خونه

20:42.404 --> 20:43.496
‫یه دورگه درست کرده

20:49.496 --> 20:51.471
1 ، 2 ، 3

20:52.479 --> 20:54.404
‫آره

21:09.421 --> 21:13.467
دِکلِن» ، خیلی متأسفم»
‫نفهمیدم تویی

21:13.467 --> 21:16.475
‫پس من رو قال میذاری
‫و میزنی لت و پارم می‌کنی

21:16.475 --> 21:19.450
‫و قرارمون رو یادم رفت

21:19.450 --> 21:20.467
‫خیلی متأسفم

21:20.467 --> 21:22.488
‫یه مشکلی برای «هوپ» پیش اومد

21:22.488 --> 21:24.483
‫حالش خوبه؟

21:24.483 --> 21:26.496
‫آره ولی پیچیده‌ست

21:26.496 --> 21:31.408
‫ببین ، میدونم که چه حسی به
‫اون کلمه داری

21:31.408 --> 21:35.471
‫ولی به عنوان دوست‌پسرت
‫و طرفدار بزرگ دخترت

21:35.471 --> 21:38.400
‫خیلی دوست دارم کمک کنم

21:38.400 --> 21:41.479
‫کاش می‌تونستی «دِکلِن»

21:41.479 --> 21:46.400
‫مسئله اینه که الان ‫به نظرم
هوپ» به همه توجه‌ام نیاز داره»

21:46.400 --> 21:49.475
...که یعنی شاید من و تو یه‌کم آروم‌تر

21:49.475 --> 21:52.417
‫باشه . جمله‌ات رو تموم نکن
حقم بیشتر از ایناست

21:52.417 --> 21:54.408
‫بیخیال . من یه سرآشپزم
‫تو هم یه مشتری عالی

21:54.408 --> 21:55.488
‫نمی‌تونی باهام به‌هم بزنی

21:55.488 --> 21:59.400
‫خب ، تا وقتی با کسی زوج نباشی
‫نمیشه باهاش به‌هم زد

21:59.400 --> 22:01.412
‫خب ، یه نصف زوج خیلی متعهد بود

22:01.412 --> 22:04.483
‫متأسفم . اگه می‌خوای به‌هم بزنی
باید مثل یه آدم متمدن این‌کار رو بکنی

22:04.483 --> 22:07.412
«توی بار با «بوربِن

22:12.462 --> 22:14.446
‫حتماً بیا

22:17.496 --> 22:20.400
‫برادرزاده‌ی بی‌عرضه‌ام حالش چطوره؟

22:20.400 --> 22:23.408
‫بد نیستم . «دِوینا» چطوره؟

22:23.408 --> 22:26.438
‫همسر عزیز من الان داره
‫پاپایا می‌لمبونه

22:26.438 --> 22:28.404
‫راستش «بلیز» این‌وقت سال زیباست

22:28.404 --> 22:29.417
‫باید بیای

22:29.417 --> 22:32.450
‫خیلی دوست دارم ولی ‫زندونی شدم

22:32.450 --> 22:33.450
‫زندونی؟

22:33.450 --> 22:36.425
‫نمیشه که یه جادوگرو زندونی کرد
‫برادرزاده‌ام که جای خود داره

22:36.425 --> 22:37.450
‫منم همین رو گفتم

22:37.450 --> 22:39.421
‫ولی به‌نظر مامانم خنده‌دار نبود

22:39.421 --> 22:42.408
‫خب ، مطمئنم تا «ماردی گرا» آروم میشه

22:42.408 --> 22:47.446
‫اون‌موقع فکر نمی‌کردم مسئله چندان
‫مهمی باشه

22:47.446 --> 22:49.488
‫ولی حالا که باعث مشکلات زیادی شده

22:49.488 --> 22:51.446
‫حس بدی دارم

22:51.446 --> 22:53.442
‫عزیزم ، نمیشه هر وقت که
یه مشکل پیش بیاد

22:53.442 --> 22:55.400
‫اینقدر ناراحت بشی

22:55.400 --> 22:57.425
‫هیچ‌وقت نمی‌تونی لحظه‌ای لذت ببری

22:57.425 --> 23:01.462
‫و من یکی به نظرم تو روحیه‌ی
‫کارآفرینی خوبی از خودت نشون دادی

23:01.462 --> 23:03.475
‫آره . خودمم

23:03.475 --> 23:05.454
‫دلال خون همسایه‌تون

23:05.454 --> 23:08.425
‫مطمئنم که تا الان فهمیدی
‫بهترین اعضا متفاوت‌ترینن

23:08.425 --> 23:10.412
‫مثل بابام؟

23:10.412 --> 23:12.408
‫منظورم خودم بود

23:12.408 --> 23:15.404
نیکلاوس» همتایی نداره»

23:15.404 --> 23:16.475
‫اخیراً ندیدیش؟

23:16.475 --> 23:18.471
‫خب ، به لطف تو نه

23:18.471 --> 23:20.442
‫نگران نباش

23:20.442 --> 23:23.458
‫دیر یا زود یه اتفاقی تو «نيو اورلانز» میوفته

23:23.458 --> 23:27.462
‫یه بحرانی چیزی ما رو پیش هم برمیگردونه

23:30.450 --> 23:33.412
‫خیلی‌خب

23:33.412 --> 23:35.479
‫«هوپ» به خودش افتخار می‌کنه؟

23:35.479 --> 23:38.450
‫«هنری» اصلاً خونه نمیاد
‫و هی تهدیدمون می‌کنن

23:38.450 --> 23:39.492
‫خون‌آشام‌ها هیچ‌وقت بهش اعتماد نمی‌کنن

23:39.492 --> 23:41.479
‫و چقدر طول می‌کشه تا گله
‫بهش پشت کنه؟

23:41.479 --> 23:44.400
‫گله بهش عادت می‌کنه

23:44.400 --> 23:46.417
‫«هنری» لازم نیست از چیزی بترسه

23:46.417 --> 23:49.462
‫اونقدر آلفا بودی که الان
دیگه ‫نمیدونی شرایط چطوریه؟

23:51.408 --> 23:53.450
‫دخترت با این‌کارـش شده هدف متحرک

23:53.450 --> 23:56.450
‫اگه همکاری کنیم ‫می‌تونیم
خسارت رو محدود کنیم

23:56.450 --> 23:59.462
‫برای 10 سال من تنها
خونواده‌ی این پسر بودم

23:59.462 --> 24:02.488
‫با اعتماد کردن به آدم نادرست
‫ناامیدش نمی‌کنم

24:02.488 --> 24:04.412
‫حالا می‌خواد آلفا باشه یا کس دیگه

24:04.412 --> 24:06.488
‫می‌تونی بهم اعتماد کنی
‫قسم می‌خورم

24:06.488 --> 24:09.442
‫یه چیز رو بهم بگو

24:09.442 --> 24:13.446
‫به عنوان یه «گرگ هلالی» اومدی
‫یا یه «مایکلسون»؟

24:13.446 --> 24:15.479
‫به عنوان یه مادر اومدم

24:15.479 --> 24:18.996
‫بچه‌ی من گند زده
‫این رو نمی‌تونم کاریش کنم

24:21.412 --> 24:24.496
‫ولی می‌تونم سعی کنم
‫جبرانش کنم

24:28.467 --> 24:32.404
‫اگه برادر عوضی من ‫به
گوشی کوفتیش جواب نده

24:32.404 --> 24:33.429
...قسم می‌خورم دل و روده‌اش رو

24:33.429 --> 24:36.442
‫نمی‌خوام بشنومش ، ‫خب؟
نمی‌خوام چیز دیگه‌ای بشنوم

24:36.442 --> 24:40.471
‫تا اینکه جواب "بله" بدی
‫توی سالن شهر ساعت 3:45 امروز

24:40.471 --> 24:44.421
‫دهه‌ها منتظر موندم که
‫اوضاع خونواده‌ات درست بشه

24:44.421 --> 24:45.442
‫دیگه نمی‌تونم

24:47.450 --> 24:52.412
‫یا باهم هستیم ‫یا دیگه تمومه

24:52.412 --> 24:53.450
‫تصمیمش با خودته

25:10.483 --> 25:13.421
‫" میدانستم که فقط یه صورت زیبا نیستی

25:13.421 --> 25:15.488
یک هدیه‌ی دیگر در «موناکو» لنگر انداخته

25:15.488 --> 25:19.492
‫جای خوبی برای ماه‌عسل به‌نظر میرسید "

25:23.200 --> 25:27.500
هِیلی : دخترم مثل یه غریبه‌ی کوفتی رفتار می‌کنه "
" به داداشت بگو بهم زنگ بزنه

25:28.488 --> 25:30.412
‫لعنتی

25:38.500 --> 25:40.500
" یکی رو می‌شناسم که می‌تونه پیداش کنه "

25:40.550 --> 25:42.496
«سلام آقای «گاتینو

25:42.496 --> 25:44.446
‫باید زنده بذارمت که داستان رو به بقیه بگی

25:44.446 --> 25:46.454
‫ولی به نظر خودم از پس‌ـش بر اومدم

25:54.408 --> 25:57.400
‫چرا با یکی هم‌قد و قواره‌ات درنمیوفتی؟

25:57.400 --> 25:59.429
‫سلام عشقم

26:08.588 --> 26:12.529
‫حیف شد . فکر می‌کردم
تعداشون بیشتر باشه

26:12.529 --> 26:15.525
‫می‌خوای رکوردت رو بزنی؟

26:15.525 --> 26:17.579
‫در حال حاضر سعی می‌کنم
‫زیاد خودم رو دست بالا نگیرم

26:17.579 --> 26:20.529
‫که یهویی اومدی دیدنم

26:22.504 --> 26:25.521
‫چرا اومدی «کرولاین»؟

26:25.521 --> 26:27.588
‫مطمئناً مدرسه «سالواتور» برای
‫جوان و بااستعدادها

26:27.588 --> 26:29.538
‫به یه خانم مدیر نیاز داره

26:29.538 --> 26:30.562
‫بهم زنگ زدن

26:30.562 --> 26:32.567
‫ظاهراً تو دیگه گوشیت رو جواب نمیدی

26:32.567 --> 26:36.529
‫پس این‌همه راه رو به درخواست
هِیلی» اومدی؟»

26:36.529 --> 26:38.512
‫راستش به درخواست «ربکا»

26:38.512 --> 26:40.554
‫و اینکه خودمم تو فرانسه بودم

26:40.554 --> 26:41.558
‫گشت و گذار زمستانی؟

26:41.558 --> 26:43.512
‫برای کار

26:46.533 --> 26:49.567
‫نمیدونم فکر می‌کنی الان چه سالیه «کلاوس»

26:49.567 --> 26:51.567
‫ولی من یه دوقلو دارم

26:51.567 --> 26:54.529
‫ازدواج کردم و همزمان بیوه شدم

26:54.529 --> 26:56.533
‫و مسئول یه مدرسه پر از بچه هستم

26:56.533 --> 26:59.567
‫از جمله بچه تو

26:59.567 --> 27:02.517
‫میدونی ، همونی که خبری ازش نگرفتی

27:05.504 --> 27:07.592
‫چرا ازش دوری می‌کنی؟

27:07.592 --> 27:10.504
‫اون خوشگل و باهوشه

27:10.504 --> 27:11.525
‫خیلی باهوش

27:11.525 --> 27:13.571
‫شاید بیشتر از حد نیازش هم باهوش

27:13.571 --> 27:15.562
مثل پدرش -
مثل پدرش -

27:18.504 --> 27:19.583
‫ولی «هوپ»...

27:19.583 --> 27:24.583
‫اون هم همون شایعاتی که ما
‫توی این 5 سال شنیدیم رو شنیده

27:24.583 --> 27:28.579
‫اینکه کاملاً دیوونه شدی

27:30.571 --> 27:33.525
‫همونطور که می‌بینی

27:36.533 --> 27:42.533
‫با اینحال اینجا که می‌بینمت
‫به نظرم یه دیوونه‌ی عادی هستی

27:42.533 --> 27:44.542
‫لطف داری

27:48.533 --> 27:51.529
‫میدونی ، 2 نفر از همین خونواده
‫که صاحب این خونه هستن

27:51.529 --> 27:53.529
‫دیروز به دست کسی که خودش رو
‫روانی خطاب کرده

27:53.529 --> 27:56.512
‫توی یه کلوپ شبانه مردن

27:56.512 --> 27:58.529
‫و اینم از اجساد بیشتر

27:58.529 --> 28:00.542
‫می‌خوای بگی که چرا به‌صورت منظم
‫همه‌ی اعضای یه خونواده رو

28:00.542 --> 28:02.529
‫یکی یکی می‌کشی؟

28:02.529 --> 28:05.596
‫چون مرض دارم

28:05.596 --> 28:09.554
‫یا شاید برای گذران زمانه

28:09.554 --> 28:10.596
...یا شاید

28:10.596 --> 28:17.517
«فقط شاید ‫«کلاوس مایکلسون
بالاخره دیوانه شد

28:18.579 --> 28:22.583
‫یا شاید می‌خوای بقیه فکر کنن دیوانه شدی

28:22.583 --> 28:26.567
‫این خوشی که داری ‫تصادفی نیست

28:28.542 --> 28:32.521
‫تو یه لیست داری ، ‫مگه نه؟

28:36.542 --> 28:37.592
‫اینطرف...بیخیال شین

28:37.592 --> 28:40.525
‫بیخیال

28:44.521 --> 28:47.554
‫هی

28:47.554 --> 28:53.542
‫خب ، با «ربکا» در مورد خون حرف زدم
‫و «کلاوس» خیلی به «آلایژا» نزدیک شده

28:53.542 --> 28:56.508
‫پس وقتی دخترش داشته سگ‌ها رو
‫بیدار می‌کرده اونم خطر کرده

28:56.508 --> 28:57.533
‫عالی شد

28:57.533 --> 28:59.517
‫آره

28:59.517 --> 29:00.554
‫اون رو می‌بینی؟

29:02.533 --> 29:05.529
‫این شهر یهویی صفر تا صدش پر میشه

29:05.529 --> 29:08.504
‫حتی غافلگیر نشدم که این
«خون‌آشام فضول «گِرِتا سیئِنا

29:08.504 --> 29:09.579
‫دلش دعوا می‌خواد

29:09.579 --> 29:12.500
‫«فِرِیا» ، این شهر سرش درد می‌کنه
برای دعوا

29:12.500 --> 29:13.558
...و اگه ما کاری نکنیم -
‫- «وینسنت»

29:13.558 --> 29:18.546
‫میدونم که این مسئله جدیه
...باور کن ولی

29:18.546 --> 29:20.538
‫پسر ، دارم واسه زندگیم می‌جنگم

29:22.554 --> 29:25.529
‫من عاشق «کیلین» هستم

29:25.529 --> 29:29.525
‫و اگه الان نرم دیدنش از دستش میدم

29:29.525 --> 29:34.588
‫ببین ‫، گوش کن . می‌ترسم اگه برم

29:34.588 --> 29:37.550
...همه چیز به‌هم بریزه ولی

29:37.550 --> 29:39.562
‫میدونم که بدون منم از پس‌ـش برمیای

29:39.562 --> 29:41.533
‫الان فقط نیاز دارم بشنوم که

29:41.533 --> 29:48.546
‫از اینجا رفتن ازم خواهر بد ‫یا
عمه بد یا دوست بدی نمی‌سازه

29:48.546 --> 29:52.538
‫شاید برای یک‌بار هم که شده دلش رو
‫داشته باشم که خودم رو اولویت بذارم

29:52.538 --> 29:54.596
‫سلام بچه‌ها

29:54.596 --> 29:57.538
‫از جو فعلی اینجا خوشم نمیاد

29:59.538 --> 30:02.533
‫بیشتر یه خون‌آشامِ "زندگی کن و بذار
‫زندگی کنن" هستم . واسه همین قاطی نمیشم

30:02.533 --> 30:03.575
‫درک می‌کنم

30:03.575 --> 30:05.558
پاپز» ، حساب‌مون چقدر شد؟»

30:05.558 --> 30:08.504
‫بیخیال . مهمون ما . ‫عزت زیاد

30:08.504 --> 30:11.575
‫آروم بگیر ‫. بعداً در موردش حرف میزنیم

30:15.558 --> 30:17.546
‫«فِرِیا» ، مطمئن نیستم بتونیم
‫جلوی اینا رو بگیریم

30:17.546 --> 30:19.525
‫چند سال یه‌کم به تعویق انداختیمش

30:19.525 --> 30:20.596
‫ولی چطور میشه جلوی ذات بشر رو گرفت؟

30:20.596 --> 30:24.579
‫یا حتی ذات خون‌آشام ، گرگینه و جادوگر

30:24.579 --> 30:25.596
‫صحیح

30:27.588 --> 30:29.583
‫باید بری

30:31.571 --> 30:34.521
‫باید بری چون واقعاً نمیدونم

30:34.521 --> 30:36.529
‫عاقبت‌مون چطور میشه
‫و به نظرم حداقل یکی‌مون

30:36.529 --> 30:38.500
‫باید یه فرصت برای
‫خوشبختی داشته باشه

30:56.588 --> 30:59.508
‫جایی میری؟

30:59.508 --> 31:00.579
‫پول رو واسه همین می‌خواستی؟

31:00.579 --> 31:01.592
‫حالا هم اتاقم رو می‌گردی؟

31:01.592 --> 31:03.596
‫واسه لباسای کثیف

31:03.596 --> 31:05.554
‫کجا میرفتی؟

31:05.554 --> 31:07.558
‫تو اینترنت با یه پسر آشنا شدم

31:07.558 --> 31:10.538
‫اون توی یه گروه‌ـه
و توی لندن زندگی می‌کنه

31:10.538 --> 31:13.517
‫میگه 25 سالشه ولی سنش بیشتره

31:14.529 --> 31:16.588
‫می‌خواستی بابات رو ببینی

31:20.571 --> 31:24.575
‫میدونم احمقانه‌ست
‫معلومه براش مهم نیست

31:24.575 --> 31:28.508
‫ولی پیش خودم گفتم
‫شاید اگه هم رو ببینیم

31:28.508 --> 31:29.592
...حتی برای یه مدت کوتاه

31:29.592 --> 31:32.554
‫احمقانه نیست

31:32.554 --> 31:34.571
‫اون دوست‌ـت داره

31:34.571 --> 31:39.517
‫ولی میدونه اگه نزدیکت باشه
‫توی خطر میوفتی

31:39.517 --> 31:41.517
‫یه تماس تلفنی که من رو
‫به خطر نمیندازه

31:46.517 --> 31:47.562
...ببین ، من

31:47.562 --> 31:53.521
‫من خیلی ‫امیدوارم که یه روزی
رو در رو ‫حرف میزنین . امیدوارم

31:53.521 --> 31:55.517
‫ولی تا اون‌موقع...

31:56.579 --> 32:00.546
‫سعی کن اینقدر بد در موردش قضاوت نکنی

32:02.504 --> 32:05.517
‫پس من نمی‌تونم در مورد پدری که
‫پیشم نیست قضاوت کنم

32:05.517 --> 32:06.588
‫ولی تو می‌تونی در موردم قضاوت کنی؟

32:06.588 --> 32:10.558
‫من در مورد تو قضاوت نمی‌کنم
‫روی کارهات قضاوت می‌کنم

32:10.558 --> 32:12.512
‫من مادرتم

32:12.512 --> 32:14.562
‫دوست‌ـت دارم و هر کاری
هم بکنی می‌بخشمت

32:14.562 --> 32:19.508
‫ولی این ‫قرار نیست هر
کار بدی کردی ‫قبول کنم

32:21.550 --> 32:22.575
‫فقط یه کار بد کردم

32:22.575 --> 32:24.558
‫«هوپ»

32:24.558 --> 32:26.571
‫«هوپ»

32:31.571 --> 32:34.525
‫من یه اشتباه کردم

32:51.550 --> 32:54.767
«هیچ‌کس دردسر نمی‌خواد «هِیلی
‫ما فقط اون دورگه رو می‌خوایم

32:54.767 --> 32:56.712
‫«هنری» رو نمیدم دست شما

32:56.712 --> 32:58.062
‫بذار خودم حلش کنم

32:58.062 --> 33:02.042
‫یادتون نره اون دورگه یه بچه‌ست

33:02.042 --> 33:05.012
‫ولی «پاپی» فقط می‌خواست
‫از سر کار به خونه بره

33:05.012 --> 33:07.029
‫اون دوست ما بود

33:07.029 --> 33:08.083
‫اون جایی نمیره

33:10.042 --> 33:11.567
هِیلی» ، شاید چاره‌ای نداشته باشی»

33:11.567 --> 33:13.550
‫حتی اون دختر رو نمی‌شناختم

33:13.550 --> 33:15.500
‫نمی‌شنوم

33:15.500 --> 33:17.562
...یهو به هم خوردیم و من

33:17.562 --> 33:19.546
‫خیلی عصبی شدم

33:19.546 --> 33:20.562
...اونا می‌خوان

33:20.562 --> 33:22.533
‫اونا می‌خوان من رو بکشن ، نه؟

33:22.533 --> 33:24.500
‫«هنری» ، محض رضای خدا آروم بگیر

33:24.500 --> 33:26.579
‫بهتر شو

33:33.517 --> 33:34.558
‫خیلی‌خب

33:36.517 --> 33:37.596
‫عجیبه

33:37.596 --> 33:43.538
‫تو گفتی "بهتر شو"
‫و من واقعاً بهتر شدم

33:43.538 --> 33:49.550
‫چون خون من تو رو دورگه کرده
برای همین ‫تو بنده من شدی

33:49.550 --> 33:52.571
‫- هر کاری بگی باید بکنم؟
‫- تقریباً

33:52.571 --> 33:57.521
‫ولی نگران نباش
‫من به استقلال شخصی معتقدم

33:57.521 --> 34:00.588
‫ولی فعلاً ‫همینجا بمون

34:00.588 --> 34:03.508
‫باید معقول رفتار کنیم

34:03.508 --> 34:05.512
‫یعنی برگردن و به مادر «پاپی» بگن

34:05.512 --> 34:07.579
‫که قاتل دخترش آزاده
ولی حداقل ما معقول رفتار کردیم؟

34:07.579 --> 34:09.533
‫صلح پیچیده‌ست

34:09.533 --> 34:11.575
‫به‌خاطر اینکه بی‌نقص بودیم
‫صلح رو نداشتیم

34:11.575 --> 34:15.512
‫صلح داریم چون هر وقت لازم نبوده
‫زیاده‌روی کنیم نکردیم

34:15.512 --> 34:17.596
‫انتقام عدالت نیست

34:17.596 --> 34:23.512
‫واقعاً می‌خوایم یه بچه رو ‫برای
از بین بردن ترس‌مون بکشیم؟

34:23.512 --> 34:25.579
‫اون بچه نیست . یه دورگه‌ست

34:25.579 --> 34:28.533
‫با قدرتی که می‌تونه هر خون‌آشامی
‫که می‌خواد رو بکشه

34:28.533 --> 34:31.517
‫منم دورگه هستم ولی برای کسی
‫تهدیدی به حساب نمیام

34:31.517 --> 34:33.521
‫و بعد از اینکه به «هنری» یاد بدم
‫خودش رو کنترل کنه

34:33.521 --> 34:34.538
‫اونم براتون تهدیدی به حساب نمیاد

34:34.538 --> 34:38.504
‫ببینین ، هر مرگی ‫یه مصیبت بزرگه

34:38.504 --> 34:42.500
«و قلباً و عمیقاً برای «پاپی
و خانواده‌اش ناراحتم

34:42.500 --> 34:45.525
‫ولی ما دیگه دوره‌ی فکر "چشم در برابر چشم"
‫رو پشت سر گذاشتیم

34:45.525 --> 34:48.512
‫این یه امتحانه

34:48.512 --> 34:52.525
‫همه‌ی موفقیت‌هامون رو نابود نکنین

34:52.525 --> 34:54.583
‫- نمی‌تونی جدی باشی
‫- تا حالا اینقدر جدی نبودم

34:54.583 --> 34:57.542
‫تا جایی که میدونم کسایی که
‫رانده میشن به دنبال انتقام میرن

34:57.542 --> 34:59.504
‫و از اونجایی که خاطرات زیادی دارم

34:59.504 --> 35:02.579
‫مصمم شدم که تمامی دشمنامون رو
‫به‌صورت سیستماتیک نابود کنم

35:02.579 --> 35:04.529
‫و البته همراه با وارثین دشمنامون

35:04.529 --> 35:06.554
‫ولی اون لیست‌ـت بی‌پایانه

35:06.554 --> 35:08.525
‫این تنها راه برای محافظت از «آلایژا»ست

35:08.525 --> 35:09.588
‫در حالت فعلیش

35:09.588 --> 35:12.517
‫اگه یه دشمن بغلش روی صندلی پیانو
‫هم بشینه اون رو نمی‌شناسه

35:12.517 --> 35:14.504
...و

35:14.504 --> 35:16.575
‫اینطوری وقتم می‌گذره

35:16.575 --> 35:18.596
‫ولی نمیدونم چرا این دردسرها رو کشیدیم

35:18.596 --> 35:21.525
‫اینجا یه ساختمون تاریخیه

35:21.525 --> 35:25.550
‫این رو بگیرش . ‫از اینجا شروع کن

35:32.508 --> 35:35.579
‫شاید شروع کردی به دیوونگی
‫تا دشمنات رو بترسونی

35:35.579 --> 35:38.596
‫ولی حالا مطمئن نیستم که
‫اینا فیلم باشه

35:38.596 --> 35:41.579
‫این درست نیست «کلاوس»
‫حتی برای تو

35:44.529 --> 35:46.583
‫فهمیدم که بدون «آلایژا» زیاد خوب نیستم

35:46.583 --> 35:51.533
‫البته ما ‫قبلاً جدا بودیم
ولی نه اینطوری

35:52.575 --> 35:55.512
‫این بدتر از اونیه که حتی اون مرده باشه

35:59.521 --> 36:01.533
‫من برادرم رو از دست دادم

36:01.533 --> 36:04.500
‫ولی هنوز یه دختر داری

36:04.500 --> 36:05.533
‫من نباشم براش بهتره

36:05.533 --> 36:09.512
‫میدونم که ‫چه حسی داره
یه هیولا آدم رو بزرگ کنه

36:09.512 --> 36:12.508
‫خدای...بیخیال . اون مال 1000 سال پیشه

36:12.508 --> 36:16.508
‫واقعاً؟ پدر بد؟
‫یادت رفته؟ طرف مرده

36:16.508 --> 36:17.525
‫دیگه بیخیال شو

36:17.525 --> 36:21.529
‫دیگه از «مایکل» به عنوان یه بهانه
‫برای یه پدر بد بودن استفاده نکن

36:24.579 --> 36:26.554
‫اینم میدونم که چه حسی داره

36:26.554 --> 36:28.550
‫بچه‌ای باشی که دلش برای
‫پدرش تنگ شده

36:28.550 --> 36:32.554
‫شاید رو در رو نتونی ببینیش

36:32.554 --> 36:36.579
‫ولی ‫یه دستگاه باستانی
به اسم تلفن داریم

36:36.579 --> 36:38.588
‫ازش استفاده کن

36:38.588 --> 36:42.542
‫قبل از اینکه دخترت رو از دست بدی
‫و اون تو رو از دست بده

36:43.579 --> 36:45.596
...چون

36:45.596 --> 36:49.504
‫از قضا به نظرم تو کسی هستی
‫که ارزش‌ـش رو داره آدم بشناسه

36:54.558 --> 36:56.567
‫توی جلسه‌ی اولیا و مربیان بعدی می‌بینمت

37:06.538 --> 37:08.529
‫هی «دِکلِن» ، منم

37:09.592 --> 37:13.588
‫من رو نکشی ولی ‫یه
مسئله‌ای پیش اومد

37:13.588 --> 37:15.592
‫منتظر باش . یه نوشیدنی بزن

37:15.592 --> 37:18.575
‫و یه‌کم دیرتر میام

37:18.575 --> 37:23.567
‫روز سختی داشتم
و خیلی دوست دارم ببینمت

38:12.533 --> 38:14.533
‫من یه بزدلم

38:14.533 --> 38:16.596
‫دورو هم هستم

38:16.596 --> 38:20.508
‫حقیقت داره که دلم برای
...خونواده‌ام تنگ شده ولی

38:20.508 --> 38:24.554
‫به گمونم همیشه در حال فرارم

38:24.554 --> 38:28.525
‫خب ، بعضی‌وقت‌ها خوبه که
‫یه شروع نو داشته باشی

38:30.562 --> 38:33.558
‫عجیبه که یه غریبه حرف دلش رو
‫بهت بگه؟

38:35.567 --> 38:37.567
‫به گمونم یه خاصیتی دارم
‫که همه این‌کار رو می‌کنن

38:47.525 --> 38:49.521
‫به نظرم خاصیت خوبی داری

39:00.538 --> 39:02.512
‫- سلام زندونی
‫- سلام

39:02.512 --> 39:05.562
«یه خبری دارم در مورد خودم و «کیلین

39:05.562 --> 39:07.508
‫- مامانت کجاست؟
‫- خبر ندارم

39:07.508 --> 39:10.550
‫گفت چند دقیقه دیگه میاد
ولی برنگشت

39:10.550 --> 39:12.533
‫کجا رفت؟

39:12.533 --> 39:14.521
‫بیرون که زنگ بزنه

39:14.521 --> 39:16.504
‫عمه «فِرِیا»

39:19.592 --> 39:22.592
...چیز جالبی که نقطه عطف داره

39:25.562 --> 39:29.508
‫اینه که فقط در گذشته میشه تعریفش کرد

39:31.500 --> 39:34.521
‫کیه که بگه چه تصمیمی باعث
...یه تصادف ماشین شد یا

39:35.588 --> 39:37.550
‫چه سیگاری باعث شروع سرطان شد؟

39:45.300 --> 39:48.300
" به شهرم بگو که دارم میام "

39:49.504 --> 39:51.504
‫و اینطوریه که ما بی‌خبر از آینده
‫پیش میریم

39:51.504 --> 39:53.558
‫هیچ‌وقت مطمئن نیستیم چقدر
‫به لبه پرتگاه نزدیکیم

40:00.512 --> 40:02.554
‫یه نفر این رو تو خیابون پیدا کرده

40:05.596 --> 40:10.525
‫تنها چیزی که به یقین میدونم ‫اینه
که اگه 4تا «مایکلسون» پیش هم بیان

40:10.525 --> 40:13.533
‫یه تاریکی رو آشکار می‌کنه که
‫تا حالا به عمرمون ندیدیم

40:23.583 --> 40:25.529
‫بابا؟

40:38.504 --> 40:40.554
‫دنبال مادرت بودم

40:40.554 --> 40:42.550
‫آره . ما هم همینطور

40:42.550 --> 40:46.592
‫نمیدونم کجاست . ‫گم شده

40:52.533 --> 40:54.546
‫من تو راهم

40:56.500 --> 40:58.579
‫نقاط عطف احتمالی زیادی هست

41:04.583 --> 41:06.579
‫ولی بدون ادراک

41:06.579 --> 41:09.504
...از کجا بدونیم در پایانِ آغاز هستیم

41:18.562 --> 41:20.588
‫یا شروع پایان؟

41:34.100 --> 41:35.100
مترجم : رضا حضرتی

41:36.100 --> 42:10.100
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
