WEBVTT

00:02.000 --> 00:03.000
پيش از اين در
"The Originals"

00:03.220 --> 00:05.615
من و برادرانم اولين خون‌آشام‌ها هستيم

00:05.650 --> 00:08.010
در کلّ تاريخ...خانواده‌ي اصيل‌ها

00:08.240 --> 00:11.270
3قرن پيش ما در ساختن شهري
به اسم "نيو اورلانز" کمک کرديم

00:12.150 --> 00:15.450
ما در اينجا خوشبخت بوديم . يک خانواده بوديم

00:15.720 --> 00:19.190
اخيراً گروهي از جادوگران برادرم را
با فريب دوباره به اينجا کشوندند

00:19.225 --> 00:21.230
با طعمه قرار دادن کودکش که هنوز متولّد نشده

00:22.140 --> 00:24.750
من تلاش کردم به او کمک کنم
امّا او خيانت کرد و من رو به

00:24.785 --> 00:26.270
دشمنش خون‌آشامي به نام مارسل فروخت

00:26.950 --> 00:29.760
از آن‌موقع من توسّط جادوگر قدرتمندي زنداني شده‌ام

00:31.020 --> 00:34.500
برادرم در تلاشه تا از طريق ديگران
آزادي من رو بدست بياره

00:36.520 --> 00:37.980
امّا من نقشه‌ي خودم رو دارم

00:38.210 --> 00:40.050
اگر اثبات بشه که اين جادوگر دشمن ماست

00:40.540 --> 00:43.700
به هر قيمتي شده جلوي اون رو مي‌گيرم

00:57.920 --> 00:59.830
"تو هموني هستي که بهش ميگن "مرد اخلاق

01:09.890 --> 01:10.920
آره

01:11.650 --> 01:13.080
همينو بهم ميگن

01:14.330 --> 01:16.635
"امّا با اين وجود من دنبال برادرم اومدم "نيو اورلانز

01:16.670 --> 01:18.940
تا توي جنگ شرکت کنم

01:19.910 --> 01:23.980
پس من از تو مي‌پرسم

01:26.080 --> 01:29.160
آيا اين‌کار به نظر تو اخلاقي مياد؟

01:30.110 --> 01:31.310
انگار حالت خوب نيست

01:32.250 --> 01:32.965
خب ، همين امروز صبح بود که

01:33.000 --> 01:35.385
يه خنجر اسرارآميز توي سينه ـم جا خوش کرد

01:35.420 --> 01:38.190
پس من که ميگم خوب خودمو جمع و جور کردم

01:39.080 --> 01:44.350
دِوينا" ، من معتقدم که تو و من قدرت اينو داريم"

01:44.385 --> 01:46.300
که جنگ بين جادوگرا و خون‌آشاما رو

01:46.335 --> 01:47.695
قبل از اينکه واقعاً شروع بشه تمومش کنيم

01:47.730 --> 01:50.025
من با کنترل کردن برادرم

01:50.060 --> 01:52.320
تو با رفتار کردن مثل خود واقعيت

01:52.330 --> 01:55.740
نه مثل ابزاري براي مارسل يا جادوگرا

01:58.040 --> 01:59.470
اون‌وقت من چرا بايد به تو اعتماد کنم؟

01:59.750 --> 02:02.610
خب ، به‌خاطر يه چيز
با وجود اشتهاي ولع آميزم

02:02.645 --> 02:04.330
اصلاً سعي نکردم خون تو رو بخورم

02:04.500 --> 02:06.760
چرا که نه؟ من تنها آدم اينجام

02:08.360 --> 02:10.745
حتّي با وجود اوضاع الانم

02:10.780 --> 02:13.130
من از يه بچّه تغذيه نمي‌کنم

03:02.200 --> 03:04.200
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

03:04.200 --> 03:09.200
"The Originals"
فصل 1
قسمت 5 : گناهکاران و قديسان

03:10.200 --> 03:19.200
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

03:29.320 --> 03:30.340
ما يه قراري داشتيم

03:30.430 --> 03:31.825
تو از بچّه‌ي متولّد نشده‌ي من مراقبت مي‌کني

03:31.860 --> 03:33.220
من هم سپاه مارسل رو خلع‌سلاح مي‌کنم

03:33.580 --> 03:36.750
و در حاليکه من مشغول عمل کردن
به قول و قرار خودم بودم

03:36.840 --> 03:38.555
تو گذاشتي که يه مشت جادوگر خل و چل

03:38.590 --> 03:41.210
به "هِيلي" حمله کنن و تقريباً بکشنش

03:41.360 --> 03:43.550
قسم مي‌خورم که اين ماجرا
هيچ ارتباطي به من نداره

03:43.700 --> 03:45.710
من و "هِيلي" به‌هم متّصل شديم . يادتون رفته؟

03:45.745 --> 03:47.157
اگه اون بميره منم مي‌ميرم

03:47.192 --> 03:48.535
پس اونا کي بودن؟

03:48.570 --> 03:50.670
اونها يه حزب افراطي هستن

03:50.830 --> 03:52.160
سابين" در کمال حماقت به اونا"

03:52.170 --> 03:54.240
درباره‌ي بينش‌هايي که از بچّه داشته گفته

03:54.250 --> 03:55.255
چه‌جور بينش‌هايي؟

03:55.290 --> 03:56.535
اون هميشه از اين بينش‌ها داره

03:56.570 --> 03:58.365
و اونا رو به هر نحوي ميشه تعبير کرد

03:58.400 --> 04:00.160
من حدس ميزنم که اون اين‌دفعه اشتباه کرده

04:00.220 --> 04:01.655
خب ، مي‌تونم بپرسم که

04:01.690 --> 04:03.850
از اين بينش خاص چه تعبيري شده؟

04:05.620 --> 04:08.780
تقريباً اينه که بچّه‌ي تو براي
تمام جادوگرا مرگو به همراه مياره

04:08.815 --> 04:12.480
خب ، از همين لحظه احساس مي‌کنم که
علاقه‌ام به اين بچّه چندين برابر شد

04:12.540 --> 04:13.385
سوفي ، ببين

04:13.420 --> 04:16.260
من به آلايژا قول دادم که از

04:16.295 --> 04:17.535
بچّه‌ي معجزه‌آساي مايکلسون مراقبت کنم

04:17.570 --> 04:20.320
تا زماني که اون داره سعي مي‌کنه
وفاداري جادوگر شما "دِوينا" رو کسب کنه

04:20.380 --> 04:23.530
پس چطوره بهم بگي که اين حزب
در چه حد افراطي هستن؟

04:24.150 --> 04:25.790
آلايژا داره با "دِوينا" حرف ميزنه؟

04:25.960 --> 04:28.070
آره . با توجّه به صحبتايي که کرديم انگار اينطوريه

04:29.030 --> 04:32.450
پس حدس ميزنم که اون درباره‌ي اين جماعت
حرفاي زيادي براي زدن داشته باشه

04:33.260 --> 04:34.120
بگو ببينم

04:36.460 --> 04:39.590
من هميشه جادوگرا رو تأييد نکردم

04:40.900 --> 04:45.300
" 8ماه قبل "

04:45.890 --> 04:47.170
همگي بنوشيد

04:47.590 --> 04:49.790
خوشگذروني توي "ريو" اينجورياس

04:52.290 --> 04:54.510
خواهر من عين والدينمون فدايي بود

04:54.520 --> 04:56.390
و اونا توي تربيت ما خيلي سفت و سخت مي‌گرفتن

04:56.640 --> 04:57.760
که اين هميشه منو ديوونه مي‌کرد

04:58.590 --> 04:59.745
درست زماني که 21 سالم شد

04:59.780 --> 05:04.080
من محلّه رو ترک کردم که سفر کنم و خوش باشم

05:04.970 --> 05:06.520
امّا من دلم مي‌خواست سرآشپز بشم

05:06.555 --> 05:08.070
"واسه همينم برگشتم "روسو

05:16.110 --> 05:20.365
"جِين.ان"

05:20.400 --> 05:23.410
من نبودم . سلام

05:24.930 --> 05:26.505
به خونه خوش اومدي سوفي

05:26.540 --> 05:28.190
ميشه بريم يه جا حرف بزنيم؟

05:28.830 --> 05:29.930
همينجا بگو

05:30.510 --> 05:32.190
بزرگترا يه تصميمي گرفتن

05:32.280 --> 05:34.410
"قراره بريم براي "دِرو

05:35.380 --> 05:36.330
چي؟

05:36.600 --> 05:38.275
دِرو" ديگه چه مزخرفيه؟"

05:38.310 --> 05:41.025
اين يه تشريفات مذهبيه که گروه ما
هر 3 قرن يه بار انجامش ميده

05:41.060 --> 05:43.820
که باعث ميشه پيمان ما نسبت به
جادوي آبا و اجداديمون تمديد ميشه

05:43.855 --> 05:45.335
ما اجدادمون رو خشنود مي‌کنيم

05:45.370 --> 05:47.460
اونها هم باعث ميشن
جادوي اجدادي ما در جريان بمونه

05:47.495 --> 05:49.105
و چرا من تا به‌حال چيزي از اين نشنيده بودم؟

05:49.140 --> 05:51.630
چون "دِرو" هميشه مثل يه افسانه به نظر ميومد

05:51.665 --> 05:53.605
يه داستاني که نسل به نسل چرخيده

05:53.640 --> 05:57.210
مثل کشتي نوح يا روي آب راه رفتن بودا

05:57.240 --> 05:59.130
از اونايي که بعضي مردم فکر مي‌کنن دقيقاً همينه

05:59.140 --> 06:00.720
و بعضي هم فکر مي‌کنن تمثيله

06:01.380 --> 06:05.520
براي از نو متولّد شدن ما بايد از جان گذشتگي کنيم

06:05.620 --> 06:08.960
براي از نو متولّد شدن ما بايد از جان گذشتگي کنيم

06:08.995 --> 06:12.300
براي از نو متولّد شدن ما بايد اعتقاد داشته باشيم

06:12.810 --> 06:15.390
براي از نو متولّد شدن ما بايد اعتقاد داشته باشيم

06:15.560 --> 06:18.460
تو به "دِرو" کردن اعتقاد داري؟

06:18.750 --> 06:20.330
نه حتّي يه درصد

06:21.580 --> 06:23.200
سوفي

06:23.570 --> 06:24.715
داري چي‌کار مي‌کني؟

06:24.750 --> 06:27.080
جامعه‌اي رو حفظ مي‌کنم که تو انکارش مي‌کني

06:27.210 --> 06:29.240
شماها همه مسخره‌اين

06:29.275 --> 06:31.270
مونيک"؟ تو هم؟"

06:31.430 --> 06:33.120
مامانم بهم گفت بايد اين‌کار رو بکنم

06:34.050 --> 06:36.600
آره . خب پس لازم شد من و مامانت
چند کلمه‌اي اختلاط کنيم

06:41.790 --> 06:44.740
اونا دختراي جامعه‌ي ما رو
مجبور مي‌کردن که ماه‌ها تمرين کنن

06:44.775 --> 06:46.912
4تا از آنها براي "دِرو" انتخاب مي‌شدن

06:46.947 --> 06:49.050
اونا مي‌گفتن که اين مايه‌ي افتخاره

06:49.060 --> 06:50.530
که اونا ويژه هستن

06:50.565 --> 06:52.000
من فکر مي‌کردم که اين يه افسانه‌ست

06:52.260 --> 06:53.530
بود؟

06:58.940 --> 07:03.110
مارسل ، يه ذره زود امروز بيدار نشدي؟

07:03.145 --> 07:04.892
ميدونم که من يه کاري کردم که آسون به نظر بياد

07:04.927 --> 07:06.640
امّا با اين همه من يه امپراطوري دارم
که بايد اداره ـش کنم

07:06.650 --> 07:07.915
هر کي يه عقيده‌اي داره

07:07.950 --> 07:10.520
اين همه مسئوليت به نظر من خيلي خسته کننده‌ست

07:10.530 --> 07:11.795
خب پس اين شايد يه‌کم هيجان‌انگيزش بکنه

07:11.830 --> 07:14.930
من همين الان شنيدم که يه مشت
جادوگر دم رودخونه مُردن

07:14.940 --> 07:16.760
از اون خرابکارياست که فقط
از عهده‌ي يه گرگينه برمياد

07:16.795 --> 07:18.305
فقط مسئله اينجاست که ماه کامل نبوده

07:18.340 --> 07:19.970
من اونجا يه خبرچين دارم که مي‌خوام ملاقاتش کنم

07:19.980 --> 07:22.020
و خيلي دوست دارم که تو هم با من بياي

07:22.055 --> 07:24.060
جادوگراي مرده‌ي دم رودخونه

07:24.090 --> 07:25.255
بيشتر از اينکه يه مشکل باشه

07:25.290 --> 07:27.250
يه دليل واسه‌ي جشن گرفتن و شاديه

07:27.285 --> 07:28.902
خب ، يه چيزي باعث مرگ اونا شده که

07:28.937 --> 07:30.485
هنوز هم ممکنه اونجا باشه

07:30.520 --> 07:33.720
و از اونجايي که خون تو
تنها درمان گاز گرگينه‌ست

07:33.730 --> 07:35.990
من واقعاً دوست دارم که تو هم منو همراهي کني

07:36.040 --> 07:37.075
خب ، چرا که نه؟

07:37.110 --> 07:39.090
منم سال‌هاست رودخونه نرفتم

07:39.490 --> 07:40.660
دارم ميام

07:40.720 --> 07:42.090
مراقب خودت باش داداش

07:43.460 --> 07:44.710
اين خودشه

07:44.910 --> 07:46.275
الان نمي‌توني بري اونجا

07:46.310 --> 07:48.730
من بايد بقاياي جادوگرا رو جمع کنم و مراسم تقديسو واسشون اجرا کنم

07:48.765 --> 07:50.410
اگر قبل از غروب آفتاب به اونا نرسم

07:50.445 --> 07:52.090
ما ارتباطمون رو با جادوي اونا از دست ميديم

07:52.100 --> 07:55.100
اون جادوگرا مي‌خواستن "هِيلي" رو بکشن

07:55.110 --> 07:57.300
من ترجيح ميدم که خبرچين
مارسل چيزي پيدا نکنه که

07:57.335 --> 07:59.137
اونو بکشونه سمت ما

07:59.172 --> 08:00.940
سمت اون يا ميدوني که...اون

08:01.120 --> 08:03.150
چقدر تو باحالي

08:03.230 --> 08:06.790
همينجا بمون و بقيه‌ي داستانتو بذار
واسه وقتي که من برگشتم

08:12.830 --> 08:14.220
ببين کي برگشته

08:14.920 --> 08:17.110
اومدي زنداني توي شيروونيتو ببيني؟

08:17.145 --> 08:18.255
بيشين بينيم بابا

08:18.290 --> 08:20.660
اون زنداني نيست
در ضمن امشب مي‌برمش يه جاي ديگه

08:20.695 --> 08:22.465
خيليا ميدونن اون اينجاست

08:22.500 --> 08:24.270
من از وقتي بيرون شهر بودم شنيدم که

08:24.305 --> 08:25.645
مي‌خواي چي‌کار بکني

08:25.680 --> 08:28.600
از اون دختر استفاده مي‌کني
که نذاري جادوگرا جادو کنن؟

08:28.660 --> 08:30.425
"با تمام احترامي که برات قائلم پدر "کِي

08:30.460 --> 08:32.640
اگر بخواي از حقوق جادوگرا دفاع کني

08:32.780 --> 08:34.460
حرفي باهم نداريم

08:44.340 --> 08:45.430
ساز ميزني؟

08:46.230 --> 08:48.960
اون مال من نيست

09:00.540 --> 09:02.000
خبر خوب دارم "دي" کوچولو

09:02.120 --> 09:03.750
مي‌خوام از اين خاکدوني ببرمت بيرون

09:03.785 --> 09:05.160
جدّي ميگي؟ کي؟

09:05.195 --> 09:06.045
امشب

09:06.080 --> 09:08.160
فقط بايد هماهنگي‌هاي لازمو انجام بدم

09:08.300 --> 09:09.520
اصيل ما حالش چطوره؟

09:10.060 --> 09:12.110
مزاحم جسدش نشو

09:12.310 --> 09:13.850
يه طلسم دارم انجام ميدم

09:15.270 --> 09:16.405
که اينطور

09:16.440 --> 09:17.505
وسايلتو جمع کن ، باشه؟

09:17.540 --> 09:18.730
فقط چيزايي که مي‌خواي ببري

09:18.740 --> 09:20.360
هرچيز ديگه‌اي که بخواي واست مي‌خرم

09:20.395 --> 09:21.610
باشه

09:33.030 --> 09:34.940
تو فاش نکردي که من بيدارم

09:35.760 --> 09:37.340
هنوز صحبتامون تموم نشده

09:40.550 --> 09:42.430
تو و مارسل خيلي صميمي به نظر مياين

09:43.240 --> 09:44.760
مارسل فاميل منه

09:45.160 --> 09:48.530
و با اين وجود مارسل کسيه که
از آزار رسوندن به جادوگرا لذّت مي‌بره

09:49.400 --> 09:53.170
همونايي که فکر مي‌کنم به عنوان
خانواده ـت حسابشون مي‌کني

09:53.430 --> 09:54.820
اين تو رو ناراحت نمي‌کنه؟

09:55.180 --> 09:57.770
نه . اونا حقّشونه

09:59.380 --> 10:00.545
چرا اينجوري ميگي؟

10:00.580 --> 10:03.540
چون اونا همه‌شون دروغگو ـن

10:04.040 --> 10:07.290
اونا من و دوستامو مجبور کردن که
مراسم مذهبي "دِرو" رو انجام بديم

10:10.810 --> 10:12.390
اونا گفتن که شرکت کردن ما

10:12.400 --> 10:14.230
براي خانواده‌مون استحکام

10:14.930 --> 10:16.100
و سلامتي به ارمغان مياره

10:22.570 --> 10:24.160
که از ما تا ابد به عنوانِ

10:24.195 --> 10:25.750
ناجيان جامعه تقدير ميشه

10:26.860 --> 10:29.030
امّا تنها چيزي که اونا واقعاً مي‌خواستن
قدرت بيشتر بود

10:29.660 --> 10:31.620
پس منم قبل از اينکه اونا بدستش بيارن رفتم

10:31.850 --> 10:33.570
و الان وقت اونا داره تموم ميشه

10:33.760 --> 10:36.000
چون بعد از "دِرو" مرحله‌ي جمع‌آوري محصوله

10:36.035 --> 10:37.090
و اگر اونا "دِرو" کردن رو کامل نکنن

10:37.125 --> 10:38.710
جمع‌آوري محصولي هم در کار نخواهد بود

10:39.230 --> 10:40.700
به زودي تمام جادوگراي محلّه

10:40.710 --> 10:42.890
شروع به از دست دادن قدرتشون مي‌کنن

10:44.330 --> 10:46.890
در آخر همه‌شون ديگه جادوگر نخواهند بود

10:47.620 --> 10:50.080
براي کامل کردن اين آيين مذهبي
بايد چه کاري انجام بشه؟

10:53.080 --> 10:54.270
من بايد بميرم

11:16.410 --> 11:18.635
هي ، چه غلطي مي‌کني؟

11:18.670 --> 11:20.980
تو که به‌هرحال ميري اونجا

11:21.300 --> 11:22.540
منم مي‌خوام باهات بيام

11:22.550 --> 11:23.375
نه . قربونت

11:23.410 --> 11:24.980
امروز صبح به اندازه‌ي کافي کلاوس بهم حمله کرد

11:25.015 --> 11:25.990
به تکرار شدنش نيازي ندارم

11:26.000 --> 11:29.410
اگر هر چيزي که باعث مُردن اون جادوگرا شده

11:29.445 --> 11:30.475
هنوز اونجا باشه؟

11:30.510 --> 11:32.960
فکر مي‌کنم ديگه تا الان بهمون اثبات شده که
اون از من خوشش مياد و از جادوگرا متنفّره

11:32.970 --> 11:34.730
پس تو با من بيشتر در اماني

11:35.190 --> 11:37.770
متأسّفم که نمي‌تونم اين علاقه‌ي يهوييت
به امنيت خودمو باور کنم

11:39.900 --> 11:40.605
گوش کن

11:40.640 --> 11:42.465
تنها دليلي که من از اول به اين شهر کوفتي اومدم

11:42.500 --> 11:45.030
اين بود که درباره‌ي خانواده ـم بيشتر بدونم

11:45.065 --> 11:46.305
خواهر تو همون کسي بود که به من گفت

11:46.340 --> 11:48.920
مارسل گرگينه‌ها رو از شهر
به سمت رودخونه فراري داده

11:48.955 --> 11:49.765
و ديشب

11:49.800 --> 11:52.830
کاملاً مطمئنم که يه فرشته‌ي نجات گرگي
جون منو نجات داده

11:52.865 --> 11:54.045
پس منم باهات ميام

11:54.080 --> 11:56.800
يعني شما 2تا از اين احمق‌تر هم مي‌تونين باشين؟

11:59.760 --> 12:01.610
ميدونين که اونا قايم‌موشک‌بازي رو بلدن؟

12:01.750 --> 12:02.445
تو که شنيدي کلاوس چي گفت

12:02.480 --> 12:04.335
اون و مارسل دقيقاً دارن ميرن
همونجايي که شما مي‌خواين برين

12:04.370 --> 12:08.380
پس حواسشون رو پرت کن . مگر اينکه بخواي

12:08.415 --> 12:10.430
يه زن حامله‌ي سرشار از هورمون رو

12:10.465 --> 12:11.110
تو يه مقبره زنداني کني

12:11.290 --> 12:13.420
و آلايژا اگه بفهمه که من و بچّه بر اثرِ خفقان مرديم

12:13.455 --> 12:15.550
عصباني نميشه؟

12:20.740 --> 12:21.625
مشکل چيه ربکا؟

12:21.660 --> 12:23.725
در جريان هستي که من با
دوست‌پسر سابق جنابعالي بيرونم؟

12:23.760 --> 12:26.310
اون سر و صداهاي وحشتناک که عين
انسان‌هاي اوليه‌ست مال چيه؟

12:26.345 --> 12:28.010
با توجّه به وحشتناک بودنش

12:28.045 --> 12:30.035
بار "اوگي گنده‌ـه" ي دم رودخونه‌ست

12:30.070 --> 12:31.915
خب ، يه چند دور مشروب سفارش بده

12:31.950 --> 12:34.470
و چند دقيقه جادوگراي مُرده رو فراموش کن

12:34.505 --> 12:36.057
جادوگره راهي مأموريت تدفين شده

12:36.092 --> 12:37.575
مادر بچّه ـتم در جستجوي گذشتگانشه

12:37.610 --> 12:39.740
و منم دنبال عمل کردم به قولم
به آلايژا ـم که سالم نگهش دارم

12:39.775 --> 12:42.290
پس خواهشاً بيخيال شو

12:55.630 --> 12:56.745
همه چيز روبراست؟

12:56.780 --> 13:00.190
همون مشکل هميشگي...خواهر زودجوش

13:01.540 --> 13:03.085
خب ، اين خبرچينت کجاست؟

13:03.120 --> 13:05.095
توماس؟ بيرون داره دنبال سرنخ مي‌گرده

13:05.130 --> 13:07.200
يه نوشيدني بگير . بعدش ميريم دنبالش

13:07.430 --> 13:11.000
خب پس فکر کنم يه‌کم فرصت داريم که
درباره‌ي بعضي مسائل بازم حرف بزنيم

13:11.630 --> 13:13.800
مثلاً اينکه چرا تو آلايژا رو برنگردوندي؟

13:14.050 --> 13:15.545
شايد جادوگر جوونت

13:15.580 --> 13:17.850
داره از مصاحبت باهاش لذّت مي‌بره

13:18.900 --> 13:21.110
ببين بيچاره چقدر حوصله ـش سر رفته بوده

13:23.050 --> 13:25.050
تو هيچ‌وقت بس نمي‌کني ، نه؟

13:25.085 --> 13:27.015
تو هيچ‌وقت جواب نميدي ، نه؟

13:27.050 --> 13:28.565
تو چرا اينقدر درباره‌ي
دِوينا" کنجکاوي مي‌کني؟"

13:28.600 --> 13:32.610
اگه منم يه جادوگر 16 ساله‌ي
قدرتمند تحت فرمانم داشتم

13:32.700 --> 13:34.640
تو هم درباره ـش کنجکاو مي‌شدي

13:35.930 --> 13:37.550
تو هيچ‌وقت اونو بدست نمياري

13:37.560 --> 13:40.360
باشه ، باشه

13:41.360 --> 13:43.820
پس سؤالاي بي‌ضرر مي‌پرسم

13:44.250 --> 13:45.570
چطوري باهاش آشنا شدي؟

13:48.800 --> 13:50.450
اين غافلگيرت مي‌کنه

13:50.910 --> 13:52.650
قضيه مربوط به 8 ماه پيشه

13:52.760 --> 13:55.320
قبل از اينکه جادوگرا رو از استفاده‌ي جادو منع کنم

13:55.640 --> 13:58.880
روابط بين خون‌آشاما و جادوگرا

13:58.915 --> 14:00.822
طوري نبود که بتوني اسمشو بذاري دوستانه

14:00.857 --> 14:03.273
به هيچ وجه امّا بذار اينطوري بگم که

14:03.308 --> 14:05.690
يه‌کم کمتر از هم جدا شده بوديم

14:05.920 --> 14:09.080
تازه بعضيامونم خيلي خوب باهم کنار ميومدن

14:24.670 --> 14:26.215
اوضاع خيلي خيطه

14:26.250 --> 14:29.005
من دارم با جادوگراي خرفت جنگ‌طلب سر و کلّه ميزنم

14:29.040 --> 14:31.725
شما جادوگرا همه‌تون يه رگه‌هايي از ديوونگي دارين

14:31.760 --> 14:35.410
و خواهر من اين‌دفعه واقعاً از اونور بوم افتاده

14:35.445 --> 14:37.800
"آره . "جِين.ان" که کلّاً روي پيشونيش نوشته "فدايي

14:37.835 --> 14:38.715
اونکه مسلّمه

14:38.750 --> 14:40.605
اونا مي‌خوان تمام دختراي 16 ساله‌ي

14:40.640 --> 14:42.980
گروه ما بميرن که

14:43.015 --> 14:44.950
اين آيين مذهبي احمقانه اجرا بشه

14:46.040 --> 14:47.600
کمکي از دست من برمياد؟

14:47.930 --> 14:50.270
نه . تو به اندازه‌ي کافي با اونا دردسر درست کردي

14:50.305 --> 14:51.740
کي؟ من پير بي‌آزار؟

14:53.580 --> 14:54.655
خيلي عوضي هستي

14:54.690 --> 14:56.730
تو هميشه با جادوگرا به مشکل مي‌خوري

14:57.050 --> 15:00.270
...و به‌خاطر همين

15:03.180 --> 15:04.950
اين قضيه بين ما مي‌مونه

15:08.000 --> 15:09.800
تو و سوفي؟

15:09.835 --> 15:11.600
اي آدم دورو

15:13.780 --> 15:15.955
تو اون جادوگرا رو شکنجه ميدي

15:15.990 --> 15:18.540
اون‌وقت با "سوفي دِوِرو" نقش
رومئو ژوليت هم بازي مي‌کني؟

15:18.575 --> 15:20.375
اونجوريا نبود

15:20.410 --> 15:23.360
فقط يه سکس رضايت‌بخش واسه هردومون بود

15:26.010 --> 15:28.075
پس اگه سوفي وقتي که احتياج به کمک داشت از تو

15:28.110 --> 15:32.090
عاشق پنهوني خون‌آشامش کمک نخواست

15:32.960 --> 15:34.190
پس چي‌کار کرد؟

15:34.360 --> 15:36.250
همون کاري رو کرد که هر دختر خوب ديگه‌اي مي‌کنه

15:37.350 --> 15:38.690
رفت پيش پدر روحانيش

15:39.120 --> 15:42.020
تو هيچ‌وقت به امور جادوگرا اهميتي ندادي سوفي

15:42.210 --> 15:43.870
و الان اونقدر گستاخ شدي که مسائل خصوصي ما رو

15:43.905 --> 15:45.530
جلوي يه غريبه فاش مي‌کني؟

15:45.565 --> 15:47.017
بايد يه راه ديگه پيدا کنين

15:47.052 --> 15:48.435
تو فکر مي‌کني ما از اين‌کار خوشمون مياد؟

15:48.470 --> 15:50.640
حضور خون‌آشام‌ها توي محلّه داره قدرتمندتر ميشه

15:50.675 --> 15:52.777
ما براي شکست دادن اونا به قدرت بيشتري نياز داريم

15:52.812 --> 15:54.845
شرايط خشن کاراي خشن طلب مي‌کنه

15:54.880 --> 15:57.520
"اين از خشن اونورتره "باستيانا

15:57.555 --> 16:00.160
تو درک نمي‌کني چون تو اعتقاد نداري

16:00.220 --> 16:01.845
تو هيچ‌وقت اعتقادي نداشتي

16:01.880 --> 16:05.420
امّا من به اندازه‌اي اعتقاد دارم که
همه چيز رو در اين راه فدا کنم

16:05.455 --> 16:07.510
و انتخاب شدن براي اين پيشکش

16:07.550 --> 16:08.725
يه افتخاره

16:08.760 --> 16:11.105
"اين يه افسانه‌ست "جِين.ان

16:11.140 --> 16:14.020
کاري که شما قصد انجامش رو دارين نه تنها اشتباهه

16:14.055 --> 16:15.965
بلکه توي شهر من غيرقانونيه

16:16.000 --> 16:18.085
شهر شما که پر شده از خون‌آشاما؟

16:18.120 --> 16:21.090
بين خون‌آشاما و جامعه‌ي انسان‌ها
دقيقاً همون قرارداري هست

16:21.125 --> 16:23.265
که بين ما با شما هست

16:23.300 --> 16:25.690
"از افراد محلّي و از خانه‌ها دفاع کن"

16:25.725 --> 16:27.415
اگر از اين ديدگاه هم نگاه کنيم

16:27.450 --> 16:30.045
کاري که شما مي‌خواين بکنين
خيلي با اين قانون فاصله داره

16:30.080 --> 16:32.640
ما فقط مي‌خوايم چيزي که نياز داريم رو بدست بياريم

16:33.110 --> 16:36.100
ارتباط ما با اجدادمون به مرور زمان ضعيف ميشه

16:36.135 --> 16:37.375
مي‌کاري و برداشت مي‌کني

16:37.410 --> 16:38.980
دِرو" اينجوري کار مي‌کنه"

16:38.990 --> 16:43.600
من تنها متّحد شما جادوگرا توي اين شهر هستم

16:43.620 --> 16:46.920
شماها واقعاً مي‌خواين بدون من
با مارسل روبرو بشين؟

16:46.930 --> 16:48.460
چون اگر به اين عمليات "دِرو" ادامه بدين

16:48.495 --> 16:50.430
اين اتّفاق واستون ميفته

16:50.590 --> 16:52.600
همه چيز روبراهه عمو "کيارِن"؟

16:53.380 --> 16:54.980
"ديگه کارمون داشت تموم مي‌شد "شان

16:56.030 --> 16:57.080
درسته؟

16:58.320 --> 17:00.350
فکر مي‌کنم منظورم رو به وضوح بيان کردم

17:00.370 --> 17:02.400
ما اين مسئله رو به اطّلاع بزرگانمون ميرسونيم

17:07.750 --> 17:09.295
"به يادگيريت ادامه بده "شان

17:09.330 --> 17:12.370
عموي تو يه الگوي فوق‌العاده‌ست

17:18.010 --> 17:20.155
جادوگرا از دست "کيارِن" شکار بودن

17:20.190 --> 17:23.700
سوفي به من گفت که جادوگرا
برادرزاده‌ي اون "شان" رو طلسم کردن

17:23.735 --> 17:25.980
کاري کردن که به نظر بياد اون
کم‌کم داره عقلش رو از دست ميده

17:26.015 --> 17:27.445
که حواس "کيارِن" رو پرت کنن

17:27.480 --> 17:29.680
که خودشون بتونن براي "دِرو" برنامه‌ريزي کنن

17:31.280 --> 17:33.525
پس اونا به برادرزاده‌ي "کيارِن" حمله کردن

17:33.560 --> 17:36.820
آره . اون بچّه ديگه مثل روز اولش نشد

17:36.855 --> 17:38.285
آخرش هم قاطي کرد و

17:38.320 --> 17:40.330
تمام همکلاسي‌هاي علوم ديني ـش رو کشت

17:40.365 --> 17:42.940
همه‌شون رو . آخرش هم خودش رو کشت

17:43.900 --> 17:45.770
انگار اين داستانو خونده بودم

17:46.660 --> 17:48.935
اون پسره يه دوقلو رو کشت

17:48.970 --> 17:51.920
يا خودش دوقلو بود يا همچين چيزي

17:51.930 --> 17:54.360
نه ، نه . اون يه خواهر دوقلو داشت

18:03.840 --> 18:05.185
پس روشنم کن

18:05.220 --> 18:07.460
منظورت از اينکه گفتي بايد بميري چي بود؟

18:07.495 --> 18:09.020
دِرو" کردن اينجوري بود"

18:10.180 --> 18:12.460
اونا مي‌گفتن که ما 4تا دختر رو يه‌جورايي

18:12.495 --> 18:14.800
مي‌فرستن به برزخ براي آرامش ابدي
به عنوان بخشي از پيشکش

18:14.870 --> 18:16.840
و بعد در زمان برداشت محصول

18:16.875 --> 18:18.810
ما از نو زنده مي‌شديم
و دوباره متولّد مي‌شديم

18:18.900 --> 18:21.350
من هيچ‌وقت به اون بخش برزخش نرسيدم

18:21.385 --> 18:23.800
که معنيش اينه که "دِرو" ناتموم موند

18:24.260 --> 18:26.330
به همين خاطره که جادوگرا دارن قالب تهي مي‌کنن

18:26.420 --> 18:28.055
جمع‌آوري محصول تقريباً نزديکه

18:28.090 --> 18:31.020
و اگه تا اون زمان تمومش نکنن کارشون ساخته‌ست

18:32.430 --> 18:34.230
تنها کاري که من بايد بکنم اينه که منتظر بمونم

18:34.340 --> 18:35.490
بعدش چي ميشه؟

18:35.780 --> 18:38.380
اونا مجازات ميشن و من آزاد ميشم

18:40.210 --> 18:41.470
از دست مارسل؟

18:42.320 --> 18:43.490
از جادو

18:45.080 --> 18:46.920
همه‌ي قدرت ما از بين ميره

18:49.110 --> 18:50.270
من يه موجود عادي ميشم

18:50.960 --> 18:53.880
اين چيزيه که مي‌خواي؟
مي‌خواي عادي باشي؟

18:55.760 --> 18:58.000
فقط از ايني که الان هستم خوشم نمياد

19:00.390 --> 19:05.070
بعضي وقتا نمي‌تونم قدرت جادويي ـم رو کنترل کنم

19:06.910 --> 19:10.220
من به آدما صدمه ميزنم

19:10.780 --> 19:12.390
حتّي وقتايي که همچين قصدي ندارم

19:13.370 --> 19:15.080
نظرت چيه راجبِ دوستات برام تعريف کني

19:17.360 --> 19:18.540
حتماً دلت براشون تنگ شده

19:20.770 --> 19:21.940
اسمِ يکيشون "تيم" هستش

19:22.370 --> 19:24.010
روحشم از اين قضاياي جادوگري و اين چيزا خبر نداره

19:24.045 --> 19:25.310
يه آدم معمولي ـه

19:25.930 --> 19:28.960
"بهترين دوستم "مونيک

19:32.940 --> 19:34.730
اونم توي مراسم "دِرو" نقش داشت

19:36.790 --> 19:37.910
دختر خوش‌شانسي ـه

19:38.670 --> 19:41.460
هيچ‌وقت هيچ‌کس به‌خاطر من نجنگيد
ولي يه نفر به‌خاطر اون مبارزه کرد

19:43.320 --> 19:44.225
"تنها کسي که به مراسم "دِرو

19:44.260 --> 19:46.290
اعتراض کرد خاله‌ي مونيک بود

19:47.560 --> 19:48.810
خاله‌ش کي هست؟

19:51.290 --> 19:52.510
"سوفي دِوِرو"

20:04.780 --> 20:06.350
خب ، اين مراسم "دِرو" که ميگي

20:06.385 --> 20:07.600
بيشتر راجع بهش برام بگو

20:07.730 --> 20:08.975
کلاوس گفت منتظرش بمونيم

20:09.010 --> 20:11.145
درسته ولي اينم گفت که نزديک رودخانه نشيم

20:11.180 --> 20:15.230
ولي ما الان وسط يه مُشت
جک و جونور چندش وايساديم

20:15.930 --> 20:17.220
رسيديم

20:41.320 --> 20:42.940
اين رد پاي يه گرگينه است؟

20:45.080 --> 20:46.380
کي اونجاست؟

20:48.540 --> 20:49.910
اين چه کوفتيه ديگه؟

20:51.120 --> 20:52.340
يه اصيل؟

20:55.040 --> 20:56.225
يعني الان ماجرا ايني هستش که ميگم

20:56.260 --> 20:58.355
با وجود اينکه عقل جور ديگه حکم مي‌کرد
تو و "هِيلي" پا شديد رفتيد نزديک رودخونه

20:58.390 --> 21:01.210
اونجا هم با يه مردي که به نظر مياد
خبرچين مارسل باشه برخورد کرديد

21:01.245 --> 21:02.395
بعدش طرف رو گم کرديد

21:02.430 --> 21:04.285
همينطوره و حالا هم که همه

21:04.320 --> 21:08.050
کاملاً متوجه شديم که بنده عُرضه‌ي
خواهر ، دوست يا اصيل بودن رو ندارم

21:08.085 --> 21:09.220
بهتره بدوني که اين يارو الان تو راهه

21:09.255 --> 21:10.950
تا بياد پيش مارسل آمار منو بده

21:10.985 --> 21:12.262
يه مرتيکه لاغر مُردني که عجله داره

21:12.297 --> 21:13.505
انگار که روح ديده باشه

21:13.540 --> 21:16.280
خودم ترتيبش رو ميدم
يه‌کم سرگرمي مي‌چسبه

21:17.080 --> 21:18.390
الان راه ميوفتم

21:21.630 --> 21:22.975
بازم خواهرت بود؟

21:23.010 --> 21:25.835
فقط دنبال جلبِ توجه هستش پس بيخيالش

21:25.870 --> 21:28.060
تازه داشتيم ميرسيديم به جاهاي خوب داستان

21:28.170 --> 21:30.050
نميشه راجب اين موضوع شوخي کنم

21:30.610 --> 21:31.765
من هر کار بگي کردم

21:31.800 --> 21:33.785
ولي عمراً کاري به بچّه جماعت ندارم

21:33.820 --> 21:36.420
"تا اون‌موقع کسي جز "سوفي دِوِرو
مراسم "دِرو" رو زير سوال نبرده بود

21:37.170 --> 21:38.880
حتّي مادر خودم هم اين‌کار رو نکرده نبود

21:39.060 --> 21:40.415
بنابراين منم اعتراضي نداشتم

21:40.450 --> 21:42.280
خيال مي‌کرديم چه افتخاري نصيبمون شده

21:42.520 --> 21:46.080
با تمام وجود ايمان داشتيم
واقعاً احمق بوديم

21:46.420 --> 21:48.100
چطوري مراسم شروع شد؟

21:50.280 --> 21:52.130
مثلِ شاهدخت‌ها قدم برميداشتيم

21:54.980 --> 21:56.760
مادرم کلي بهم افتخار مي‌کرد

21:56.795 --> 21:59.270
قدرت جادويي ما کمرنگ مي‌شود

21:59.410 --> 22:03.450
همانطور که وابستگي ما به
نياکانمون به مرور زمان ضعيف‌تر شده است

22:03.660 --> 22:06.520
ما عاجزانه ازشون استدعا مي‌کنيم
که اين هديه‌ي ما رو

22:06.555 --> 22:09.180
به نشونه‌ي ايمان ما بپذيرند

22:10.170 --> 22:11.715
باستيانا" يکي از بزرگان"

22:11.750 --> 22:13.530
4عنصر رو احضار کرد تا

22:13.565 --> 22:15.857
قدرت جادويي آينده و گذشته‌ي
ما رو باهم يکي کنند

22:15.892 --> 22:18.150
زمين تا ما رو به نياکانمون متصل کنه

22:18.340 --> 22:20.400
آب تا جامعه رو نجات ببخشه

22:21.470 --> 22:24.050
باد براي اينکه ما رو پيش
نياکانمون ببره و بازگردونه

22:27.310 --> 22:29.190
آتش براي تزکيه کردن

22:34.810 --> 22:36.275
بعد از اون همه مقدمه‌چيني‌ها

22:36.310 --> 22:38.770
خوب ميدونستيم چه چيزي در انتظارمون هست

22:38.810 --> 22:39.740
براي چندين هفته بهمون مي‌گفتن

22:39.750 --> 22:42.020
چاقويي که ازش براي بُردين
کف دستمون استفاده ميشه

22:42.055 --> 22:43.505
ما رو به خواب فرو مي‌بره

22:43.540 --> 22:47.110
و بعد از "دِرو" هممون دوباره زنده ميشيم

22:47.145 --> 22:49.810
بهمون مي‌گفتن بيدار ميشيم و همه باهم

22:49.845 --> 22:51.730
نيرومندتر از هميشه خواهيم بود

22:52.400 --> 22:54.275
و انگار ما هم تمام اينا رو کاملاً از بَر شده بوديم

22:54.310 --> 22:56.450
و به‌خاطر خوني که اهدا مي‌کنيم فقط

22:56.485 --> 22:58.590
جاي يه زخم کوچيک روي کف دستمون باقي مي‌مونه

23:02.030 --> 23:04.205
نه ، دست نگه‌دار . "باستيانا" ، وايسا

23:04.240 --> 23:06.840
باستيانا" ، بايد دست نگه داري"
تو رو خدا اين‌کار رو نکن

23:07.700 --> 23:09.410
با اينکه سوفي سعي کرد جلوي مراسم رو بگيره

23:09.445 --> 23:12.192
ما به هيچي شک نکرديم

23:12.227 --> 23:14.940
براي متولد شدن بايد قرباني بشي

23:14.975 --> 23:16.880
آيا ايمان داري؟

23:30.340 --> 23:33.390
تمام افراد حاضر در مراسم

23:33.800 --> 23:35.240
ميدونستن قراره آخرش چي بشه

23:35.275 --> 23:37.200
البته به جز ما 4تا

23:38.220 --> 23:39.710
نمي‌خواستن ما رو خواب کنن

23:39.745 --> 23:41.440
مي‌خواستن ما رو قتل‌عام کنن

23:41.475 --> 23:44.940
نه ، وايسا . نه ، نه

23:45.090 --> 23:46.710
"مونيک دِوِرو"

23:46.745 --> 23:48.155
نه ، نه

23:48.190 --> 23:50.550
نرو مونيک

23:51.890 --> 23:53.395
به همه التماس مي‌کردم کمکم کنن

23:53.430 --> 23:55.690
حتّي مادر خودم بهم پشت کرد

23:56.500 --> 23:58.690
سوفي همينطور سر خواهرش داد ميزد

23:58.725 --> 24:00.560
که يه نفر کمکمون کنه

24:01.140 --> 24:03.150
آخه شماها چه مرگتونه؟

24:04.280 --> 24:05.850
ولي هيچ‌کس کاري نکرد

24:06.830 --> 24:08.540
با اينحال تو جون سالم به‌در بردي

24:09.550 --> 24:12.070
بنابراين حتماً شخصي يا چيزي مداخله کرده

24:13.490 --> 24:14.760
درسته

24:15.510 --> 24:17.090
بالاخره يه نفر به دادمون رسيد

24:17.340 --> 24:20.420
مونيک ، فرار کن . فرار کن

24:29.470 --> 24:30.720
مارسل

24:32.420 --> 24:34.400
تو بودي که جلوش رو گرفتي

24:34.930 --> 24:37.330
پدر "کيارِن" همه‌ي جزئيات رو از سوفي شنيده بود

24:37.970 --> 24:40.170
بعد از جريان قتل پسرخواهرش در کليسا

24:40.205 --> 24:41.260
خيلي داغون شده بود

24:41.420 --> 24:43.455
و قبل از مراسم "دِرو" از شهر رفت

24:43.490 --> 24:45.590
ولي قبل از رفتنش اومد پيشم

24:45.625 --> 24:47.655
و ازم خواست جلوي مراسم "دِرو" رو بگيرم

24:47.690 --> 24:50.220
از اينکه من خوش نداشتم جادوگرها
قدرتمندتر بشن خبر داشت

24:51.370 --> 24:54.385
منم در مورد افرادي که از بچّه‌ها سوءاستفاده
مي‌کنن قوانين خاص خودم رو دارم

24:54.420 --> 24:57.400
بنابراين طبق خواسته‌ش عمل کردم
ولي دير رسيدم

25:07.880 --> 25:08.980
خدايا ، مونيک

25:09.015 --> 25:10.620
نه

25:15.090 --> 25:17.125
ولم کن

25:17.160 --> 25:20.190
تمومش کن . بسه ، ولم کن

25:20.230 --> 25:21.660
تمومش کن

25:26.450 --> 25:27.660
گرفتمت

25:28.120 --> 25:30.800
ديدن مقاومت "دِوينا" باعث شد
يه حس خاصي بهم دست بده

25:32.340 --> 25:34.780
اون راحت تن به سلاخي شدن نداده بود ، متوجهي؟

25:35.930 --> 25:37.250
مي‌فهمم

25:38.430 --> 25:39.900
مارسلوس

25:43.710 --> 25:45.430
انگار من و اون

25:46.010 --> 25:47.880
دو روح هم‌سرشت هستيم

26:16.060 --> 26:17.075
هر دختري که مي‌مرد

26:17.110 --> 26:19.460
قدرتش رو به دختر بعدي منتقل مي‌کرد

26:19.495 --> 26:20.465
از اونجايي که من آخرين نفر بودم

26:20.500 --> 26:22.635
خيلي ناگهاني تمام قدرت در من جمع شد

26:22.670 --> 26:24.560
قدرتي که قرار بود به زمين برگرده

26:24.595 --> 26:26.455
تا از نياکان‌مون دلجويي کنه

26:26.490 --> 26:29.050
بنابراين "دِرو" واقعاً داشت جواب ميداد

26:29.085 --> 26:31.160
يه‌جورايي داشت جواب ميداد

26:31.460 --> 26:32.930
و منم ميدونستم که بايد کشته بشم

26:32.965 --> 26:34.592
تا مراسم "دِرو" کامل بشه

26:34.627 --> 26:36.220
و همگي ما مجدداً احيا بشيم

26:36.540 --> 26:39.940
ولي اونا راجب طريقه‌ي کشتن ماها بهمون دروغ گفتن

26:41.000 --> 26:44.120
از کجا معلوم که راجب
زنده‌ شدنمون خالي نمي‌بستن؟

26:46.470 --> 26:49.730
ولي بيشتر از همه صرفاً
دلم نمي‌خواست بميرم

26:50.450 --> 26:54.920
واسه همين گذاشتم مارسل نجاتم بده
اون جون منو نجات داد

27:03.210 --> 27:05.630
پس تو واقعاً شواليه‌ي
سوار بر اسب سفيد هستي

27:06.140 --> 27:08.220
هر چند "دِوينا" بايد متوجه شده باشه که

27:08.255 --> 27:10.110
هر جفتتون به يک اندازه بهم بدهکار هستيد

27:10.730 --> 27:12.180
"هيچ‌وقت نمي‌تونستي بدون کمک "دِوينا

27:12.215 --> 27:14.270
استفاده از جادو رو براي جادوگرا قدغن کني

27:14.420 --> 27:16.670
دِوينا" هم چندان دل خوشي از جادوگرا نداره

27:16.810 --> 27:18.135
من دارم ازش محافظت مي‌کنم

27:18.170 --> 27:19.630
خيلياشون دنبال اين هستن
که دستشون به "دِوينا" برسه

27:19.665 --> 27:21.665
و دخلش رو بيارن تا بتونن "دِرو" رو تکميل کنن

27:21.700 --> 27:23.860
اگر اين اتفاق نيوفته بقيه دخترا
مُرده باقي خواهند موند

27:23.895 --> 27:25.145
و خود جادوگرها هم قدرتشون رو از دست ميدن

27:25.180 --> 27:27.270
ولي اگر موفق بشن جنابعالي
قدرت خودت رو از دست ميدي

27:27.305 --> 27:29.040
دِوينا" هم کشته ميشه"

27:29.510 --> 27:31.450
خدايي ياد ايام قديم نيوفتاديد؟

27:32.150 --> 27:34.220
دقيقاً چقدر مشروب زديد به بدن؟

27:34.255 --> 27:36.290
چيزي نمونده کار دستِ خودمون بديم

27:37.360 --> 27:38.980
ميرم دستشويي

27:39.610 --> 27:41.110
سه سوت برميگردم

27:44.040 --> 27:46.770
از دهه‌ي 20 تا حالا اينقدر
مست و پاتيل نديده بودمش

27:46.800 --> 27:48.440
يعني اومدي با خودت ببريش خونه؟

27:50.650 --> 27:52.060
پس خيال کردي واسه چي اومدم اينجا؟

27:52.095 --> 27:53.195
نميدونم

27:53.230 --> 27:55.535
مثلاً بياي اينجا تا خيالت راحت بشه

27:55.570 --> 27:57.840
يه وقت اينقدري مست نکرده باشم که
اسرار راجب خودم و خودت رو

27:57.875 --> 27:59.240
که بهتره ناگفته بمونن لو بدم

28:02.580 --> 28:04.170
خودم بهتر ميدونم نبايد چيزي بگم

28:04.930 --> 28:06.360
خدا کنه

28:06.770 --> 28:09.310
چون مطمئناً دلت نمي‌خواد من
از دستت عصباني و دلخور باشم

28:09.345 --> 28:12.180
ربکا مايکلسون

28:12.730 --> 28:16.710
اين تويي که دلت نمي‌خواد من از دستت
عصباني باشم و دشمن به شمار بياي

28:24.620 --> 28:25.945
گمون کنم توماس باشي

28:25.980 --> 28:28.035
مارسل ازم خواسته سر دربيارم

28:28.070 --> 28:30.075
چي راجب جادوگرهاي مُرده ميدوني

28:30.110 --> 28:33.510
شنيدم دنبال يه گرگينه‌ي حامله مي‌گردن

28:33.545 --> 28:35.840
از حماقتش بود که تنهايي زده بود بيرون

28:35.875 --> 28:37.645
آره ، درسته . همينطوره

28:37.680 --> 28:39.670
واقعاً بعضيا اينقدر ساده‌لوح هستن
که آدم شاخ درمياره

28:39.705 --> 28:40.880
درسته

28:51.630 --> 28:54.190
ديگه مي‌توني اينو به صاحب اصلي خودش برگردوني

28:54.225 --> 28:55.660
تعميرش کردم

29:04.710 --> 29:06.930
حتّي مطمئن نيستم دوباره مي‌بينمش يا نه

29:22.250 --> 29:25.250
دِوينا" ، قدرتي که الان در اختيارِ تو هست"

29:25.280 --> 29:26.570
از دوستان مُرده‌ي خودت سرچشمه مي‌گيره

29:26.605 --> 29:28.250
ظرفيتِ تو کمتر از اين حرفاست

29:28.510 --> 29:29.665
بايد بتوني نيروي خودت رو کنترل کني

29:29.700 --> 29:32.500
لازمه‌ي اين موضوع مطالعه و تمرين هستش

29:33.960 --> 29:36.170
مادرم جادوگر قدرتمندي بود

29:37.260 --> 29:38.765
اون کتاب‌هاي طلسم خودش رو برامون به ارث گذاشته

29:38.800 --> 29:41.135
کتاب‌هايي پُر از انواع طلسم و جادو

29:41.170 --> 29:43.435
اين کتاب‌ها شامل تمام ترفندهايي هستش

29:43.470 --> 29:46.240
که براي کنترل قدرت ـت ممکنه بهشون نياز پيدا کني

29:47.640 --> 29:49.300
اگر منو از اينجا آزاد کني

29:50.660 --> 29:52.330
منم اونا رو باهات درميون ميزارم

29:53.870 --> 29:55.570
به‌هرحال اگر تو همراه مارسل از اينجا بري

29:55.605 --> 29:57.220
هرگز دوباره همديگه رو نخواهيم ديد

29:58.350 --> 30:01.810
منم نمي‌تونم پيدات کنم يا بهت کمک کنم

30:04.010 --> 30:06.050
جادوگرا منو فريب دادن

30:07.030 --> 30:08.940
خودت ميدوني آخر و عاقبتش چي شد

30:09.230 --> 30:11.040
ولي من فريب ـت نميدم

30:12.140 --> 30:14.920
يه چيزي رو در ازاي يه چيز ديگه ازت مي‌گيرم

30:17.350 --> 30:19.080
دارم بهت پيشنهاد معامله ميدم

30:30.680 --> 30:32.730
ربکا ، سريع دست به‌کار شدي

30:32.890 --> 30:33.925
مارسل کجاست؟

30:33.960 --> 30:35.650
داره رژ لبش رو درست مي‌کنه؟

30:35.685 --> 30:37.185
سليقه‌ي من بهتر از اين حرفاست

30:37.220 --> 30:40.080
اونجا کثيفه . کجا غيبش زد؟

30:41.290 --> 30:43.130
بهت خبر نداد که داره از اينجا ميره؟

30:44.470 --> 30:45.830
نه

30:46.410 --> 30:48.290
به نظرت فهميده داريم الکي معطلش مي‌کنيم؟

30:48.325 --> 30:49.740
نه

30:52.670 --> 30:56.200
مگر اينکه خودش هم ما رو معطل کرده بوده

30:58.100 --> 30:59.910
خب ، اينم از فرصتمون

31:00.790 --> 31:02.635
حاضري از اينجا بري؟

31:02.670 --> 31:04.480
لحظه‌شماري مي‌کنم واسه رفتن -
خيلي خب -

31:07.180 --> 31:09.250
آلايژا رو هم به عنوان کادوي خدافظي ميذاريم بمونه

31:09.285 --> 31:10.625
شايد اينطوري منو به‌خاطر گول زدن

31:10.660 --> 31:12.850
خواهر و برادرش ببخشند

31:13.160 --> 31:14.460
بزن بريم

31:33.270 --> 31:34.640
چي شده؟

31:36.350 --> 31:37.205
چه اتفاقي داره ميوفته؟

31:37.240 --> 31:40.900
نميدونم . يه جاي کار مي‌لنگه

31:47.620 --> 31:51.220
مارسل ، يه موجود خطرناکي اون بيرون هست

31:52.890 --> 31:54.280
منو برگردون

31:57.980 --> 31:59.250
لعنتي

32:45.070 --> 32:47.060
هيچ‌کس اينجا دنبالت نمي‌گرده

32:48.870 --> 32:50.570
يه مدت کوتاه اينجا مي‌موني

32:51.040 --> 32:53.440
تا من ببرمت بيرون شهر به يه جاي امن

32:55.000 --> 32:57.680
فعلاً هر چي بخواي برات فراهم مي‌کنم

32:58.080 --> 32:59.510
دوست داري چي‌کار کني؟

33:01.610 --> 33:02.890
نقاشي بکشم

33:03.040 --> 33:06.050
هنرمندي پس . ايول ، باشه

33:06.150 --> 33:08.120
فردا لوازم نقاشي رو برات مي‌خرم

33:08.155 --> 33:09.990
برات پرده هم مي‌خرم

33:10.025 --> 33:11.350
مارسل

33:13.570 --> 33:15.260
ميدوني چيزي که من واقعاً‌ مي‌خوام چيه؟

33:18.510 --> 33:20.120
مي‌خوام يه کار کنم تقاص پس بدن

33:30.850 --> 33:32.170
آلايژا؟

33:36.940 --> 33:38.690
خوشحالم که جايي نرفتي

33:39.650 --> 33:42.170
سر قول ـت راجب کتاب طلسم مادرت مي‌موني؟

33:42.205 --> 33:43.470
حتماً

33:46.180 --> 33:47.465
ميدوني ، مشکلات به کنار

33:47.500 --> 33:49.820
خانواده‌ام براي من از هر چيزي باارزش‌تر هستند

33:51.080 --> 33:53.810
بابت اينکه خانواده‌‌ي تو نااميدت کردن متأسفم

33:55.270 --> 33:57.940
برادرت کلاوس تو رو توي يه تابوت
دودستي تقديم مارسل کرد

33:57.975 --> 33:59.950
با اين وجود هنوزم ازش دلسرد نشدي

34:00.480 --> 34:02.580
راستش من دست از دلسرد شدن کشيدم

34:05.770 --> 34:07.250
مايه‌ي رنج و مصيبته

34:09.410 --> 34:12.640
تا آخرين نفس به‌خاطر خانواده‌ام
دست از مبارزه برنميدارم

34:13.170 --> 34:15.350
منم تا آخرين نفسم با جادوگرا مي‌جنگم

34:20.140 --> 34:21.400
حالا چي؟

34:22.020 --> 34:24.140
ولش مي‌کني اون بالا تا بالاخره يکي پيداش کنه؟

34:24.175 --> 34:26.135
کيارِن" ، اعصاب ندارم

34:26.170 --> 34:29.070
"ناسلامتي قرار بود بعد از "دِرو
اونو از "نيو اورلانز" خارج کني

34:29.105 --> 34:31.360
درسته 3تا دختر ديگه رو از دست داديم
ولي "دِوينا" که جون سالم به‌در برد

34:31.395 --> 34:33.150
اصلاً به همين دليل سراغت اومدم

34:33.185 --> 34:34.500
نقشه همين بود

34:34.535 --> 34:35.915
نقشه‌ها عوض ميشن

34:35.950 --> 34:38.440
بخصوص بعد از اينکه فهميدي
دِوينا" چقدر قدرتمند هستش"

34:40.200 --> 34:41.765
بذار يه چيزي رو واضح برات بگم

34:41.800 --> 34:43.295
توي اين 8 ماهي که جنابعالي از اينجا تشريف برديد

34:43.330 --> 34:45.305
اين شهر رو خيلي منظّم داشتم اداره مي‌کردم

34:45.340 --> 34:47.830
لازم نکرده برگردي و توي کاراي من سرک بکشي

34:47.865 --> 34:51.380
من هر کار بخوام هر جا که عشقم بکشم
انجام ميدم . حاليت شد؟

34:51.690 --> 34:55.610
مي‌خواي رئيس‌بازي دربياري؟
مي‌خواي تصميم‌گيري با خودت باشه؟

34:55.645 --> 34:59.530
باشه ولي در مورد انسان‌ها تصميم‌گيري با منه

35:05.190 --> 35:07.370
ضمناً دلت نمي‌خواد من باهات سر لج بيوفتم

35:08.100 --> 35:11.000
واسه همين يه چيزي رو بهت پيشنهاد ميدم

35:11.340 --> 35:12.980
از خواهرزاده‌ي من فاصله بگير

35:13.860 --> 35:16.110
باشه . حالا اين خواهرزاده‌ت کدوم خري هست؟

35:16.470 --> 35:17.240
"کمي"

35:37.110 --> 35:40.580
اون آدما...همه‌ي اين اتفاقا
فقط به‌خاطر يه خواب و خيال در مورد بچّه‌ام

35:40.615 --> 35:41.700
که به نظر تو واقعيت نداره

35:42.650 --> 35:46.270
ببين ، من "سابين" رو دوست دارم

35:46.420 --> 35:48.700
ولي اون يه جادوگر عاشق ماجرا درست کردن ـه

35:49.300 --> 35:52.600
هميشه حواسم هست اين نکته رو در مورد
چيزايي که مي‌بينه يا ميگه فراموش نکنم

35:53.270 --> 35:55.380
فقط کاش دهنش رو بسته نگه ميداشت

35:55.770 --> 35:57.040
"مراسم "دِرو

35:58.210 --> 35:59.900
خودت گفتي اعتقادي بهش نداري

36:01.610 --> 36:02.490
حق با تو بود؟

36:03.410 --> 36:04.160
نه

36:05.230 --> 36:06.890
من با چشماي خودم ديدم

36:07.280 --> 36:10.830
داشت جواب ميداد . واقعي بود

36:13.640 --> 36:16.780
پس از کجا مطمئني چيزي
که "سابين" ديد واقعي نيست؟

36:32.280 --> 36:34.820
منو به گردش علمي مي‌بري تا حواسمو پرت کني

36:35.110 --> 36:36.725
رقت‌انگيز و تابلوئه

36:36.760 --> 36:38.100
بهتر از اين حرفا آموزشت داده بودم

36:38.110 --> 36:39.960
تو بهم ياد دادي چطور از چيزي که
بهم تعلق داري محافظت کنم

36:40.720 --> 36:43.650
حق نداري "دِوينا" رو از من جدا کني
ختم کلام

36:43.870 --> 36:45.735
مارسل ، قانون تغييرناپذير طبيعت اينه که

36:45.770 --> 36:47.600
هميشه موجودات قوي‌تر بر ضعيفا غلبه مي‌کنن

36:47.635 --> 36:49.320
اگه جنابعالي قوي‌تر ـه بودي

36:49.330 --> 36:51.365
سال‌ها قبل مثله يه لاشي کوچولو

36:51.400 --> 36:53.400
از "نيو اورلانز" نميزدي به چاک

36:56.480 --> 36:59.670
خيلي وقته داري واسه يه مُشت
بچّه اداي شاه‌ها رو درمياري

37:00.040 --> 37:03.430
مارسل ، خيال نکن منم يکي
از نوکرهاي شب‌گرد ـت هستم

37:03.520 --> 37:05.490
هر وقت عشقم بکِشه "دِوينا" رو همراهم مي‌برم

37:12.530 --> 37:13.830
مارسل ، ازت عذر مي‌خوام

37:14.560 --> 37:19.180
اگه قرار باشه کسي به برادرم
درسي ياد بده اون منم

37:27.410 --> 37:29.100
اگه لازم باشه برات قلاده هم مي‌گيرم

37:29.210 --> 37:30.950
اين آخرين‌بار بود که تشريف بردي رودخونه

37:31.180 --> 37:32.940
راستي جريان تو و گرگينه‌ها چيه؟

37:33.860 --> 37:35.370
حس مي‌کنم يه‌جورايي به‌هم ارتباط داريم

37:37.680 --> 37:38.540
نميدونم

37:39.690 --> 37:42.040
شايدم اميد واهي دارم . خيال مي‌کنم

37:42.050 --> 37:44.455
مي‌تونم يه خانواده‌ي واقعي براي خودم پيدا کنم

37:44.490 --> 37:48.380
ولي گاهي اوقات وقتي حس مي‌کنم
توي اين دنيا تنها هستم

37:48.950 --> 37:50.030
باعث ميشه دست از تلاش برندارم

37:52.520 --> 37:53.580
راست ميگي

37:56.240 --> 37:58.765
والا اگر از من بپرسي

37:58.800 --> 38:01.110
خانواده فقط مايه‌ي دردسره

38:01.145 --> 38:03.420
ولي در مورد اينکه گفتي تنهايي

38:03.470 --> 38:04.500
چطور جرأت مي‌کني؟

38:05.400 --> 38:07.690
من واسه هر کسي نميزنم يه جفت پوتين نازنين

38:07.725 --> 38:09.980
رو اونم واسه قدم زدن اطراف يه رودخونه خراب کنم

38:16.900 --> 38:18.780
...نيک ، چه عجب . چه

38:26.510 --> 38:32.480
آلايژا...صحيح و سالمي

38:39.630 --> 38:40.780
حالا که برگشتي خونه

38:40.860 --> 38:42.840
اولين برنامه‌ت اينه که دخل نيکلاوس رو بياري؟

38:43.190 --> 38:45.730
يه لحظه منو ببخش

38:50.940 --> 38:51.810
کجا داره ميره؟

39:14.880 --> 39:16.030
پس برگشتي

39:17.300 --> 39:18.790
آره ، برگشتم

39:32.410 --> 39:34.400
وقتي نمي‌توني سر قول‌هات بموني
الکي وعده وعيد بي‌خود نده

39:37.660 --> 39:38.530
به خونه خوش ‌آمدي

39:45.700 --> 39:48.080
تمام چيزايي که باعث شدند به
نيو اورلانز" بيايم دروغي بيش نبودند"

39:48.500 --> 39:50.980
داستاني که "سوفي دِوِرو" از خودش درآورده

39:51.030 --> 39:53.995
تلاش براي کنترل محلّه‌ي فرانسوي‌ها

39:54.030 --> 39:57.490
جنگ بين خون‌آشام‌ها و جادوگرا
به هيچ‌وجه بر سر قلمرو نبوده

39:57.525 --> 39:58.780
به‌خاطر "دِوينا" بوده

39:59.380 --> 40:03.830
به خدا قسم اصلاً خبر نداشتم "دِرو" واقعي بوده

40:03.940 --> 40:06.700
ولي از يه چيزي خوب مطمئن بودي
اينکه من اشتباه مي‌کنم

40:07.110 --> 40:09.750
و زندگي مونيک رو سر هيچ و پوچ به خطر ميندازم

40:10.160 --> 40:12.100
و حالا دخترم مُرده

40:15.020 --> 40:16.820
تو رو خدا بهم بگو چطور همه چيز رو درست کنم

40:18.060 --> 40:19.695
حالا که "دِوينا" تو چنگ مارسل هستش

40:19.730 --> 40:21.420
اصلاً چطوري بايد پيداش کنيم؟

40:21.990 --> 40:23.625
اگر مراسم "دِرو" رو کامل نکنيم

40:23.660 --> 40:26.480
مونيک و 2تا دختر ديگه واقعاً‌ مي‌ميرن

40:29.860 --> 40:30.680
منو نگاه کن

40:33.530 --> 40:37.200
من و تو يه راهي براي برگردوندن
مونيک پيدا مي‌کنيم

40:38.340 --> 40:39.620
اين ميشه راز کوچک بين خودمون

40:40.520 --> 40:41.720
باهم عملي ـش مي‌کنيم

40:42.180 --> 40:44.430
جلوي ورود و خروج خون‌آشام‌ها
به قبرستون رو مي‌گيريم

40:44.880 --> 40:47.520
دِوينا" رو گير مياريم
جلوي مارسل رو مي‌گيريم"

40:47.610 --> 40:49.390
و يک‌بار براي هميشه مراحل مراسم رو انجام ميديم

40:50.500 --> 40:52.830
حتي اگر لازم باشه شخصاً
گلوي "دِوينا" رو گوش تا گوش مي‌برم

40:58.060 --> 41:00.545
"هشت ماه پيش "سوفي دِوِرو

41:00.580 --> 41:03.310
و خواهرش "جِين.ان" همه چيز خودشون رو از دست دادن

41:04.150 --> 41:06.790
ولي 4 ماه بعد يه دختر جوان و حامله

41:06.825 --> 41:08.280
يهو وارد رستوران اونا ميشه

41:08.760 --> 41:10.360
ناگهان تمام اميدهاشون دوباره زنده ميشه

41:10.570 --> 41:12.660
جِين.ان" زندگي خودش رو فدا مي‌کنه"

41:12.670 --> 41:15.470
تا خواهرش بتونه با استفاده از تو "دِوينا" رو پيدا کنه

41:16.250 --> 41:18.960
اگر "سوفي دِوِرو" با موفقيت "دِوينا" رو گير بياره

41:19.540 --> 41:22.000
مي‌تونه دختر "جِين.ان" رو زنده کنه

41:22.940 --> 41:24.920
ما فکر مي‌کرديم قراره بيايم اينجا و بر سر قدرت بجنگيم

41:26.350 --> 41:27.480
ولي موضوع به خانواده برميگرده

41:30.230 --> 41:31.970
سوفي دِوِرو" حاضره براي زنده کردن خواهرزاده‌ش"

41:32.005 --> 41:33.710
تا سر حد مرگ مبارزه کنه

41:35.860 --> 41:37.630
اين قضيه باعث ميشه سوفي از
هر کس ديگه‌اي خطرناک‌تر باشه

41:46.400 --> 41:47.400
مترجمين : نوشين و سعيده

41:48.400 --> 42:25.400
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
