WEBVTT

00:01.020 --> 00:03.020
‫آنچه در «سرگذشت ندیمه» دیدید...

00:03.020 --> 00:04.100
‫از بازداشتگاه درت آوردم.

00:04.101 --> 00:05.706
‫هنوز دارم سعی می‌کنم
‫جلسه‌ی تفهیم اتهامت رو جلو بندازم.

00:05.730 --> 00:08.730
‫- چقدر طول می‌کشه؟
‫- حدوداً سه چهار ماه

00:08.730 --> 00:11.230
‫همینطوری دست روی دست نمیذارم، خب؟
‫باید یه کاری بکنم

00:11.240 --> 00:13.950
‫- شاید برم به بیت‌لحم جدید سر بزنم
‫- ریتا، نه

00:13.950 --> 00:15.200
‫از خواهرم یه سرنخی دارن

00:15.200 --> 00:19.660
‫لوک و مویرا پشت گشتی‌های گیلیاد
‫توی منطقه‌ی بی‌طرف گیر افتادن

00:19.660 --> 00:22.870
‫اسم همه‌شون رو داری، خب؟
‫اینقدر فکرت رو مشغول نکن

00:22.870 --> 00:26.250
‫دل تو دلم نیست که بچه‌هامون
‫بزنن مغزشون رو بترکونن

00:26.250 --> 00:29.250
‫اگه نگهبانی بود، بذار من حلش کنم

00:29.250 --> 00:30.590
‫توی بیت‌لحم جدید،

00:30.590 --> 00:34.470
‫زن‌هامون دارن باردار میشن و
‫بچه‌هامون دارن ترقی می‌کنن!

00:34.470 --> 00:36.600
‫خودتون خوب می‌دونید که همچین چیزی

00:36.600 --> 00:38.550
‫راجع‌به کشورهای خودتون صحت نداره

00:38.550 --> 00:40.640
‫خیلی دوست دارم یکم بیشتر
‫وقت‌تون رو بگیرم و

00:40.640 --> 00:42.470
‫راجع‌به پتانسیل خدادادی
‫بیت‌لحم جدید باهاتون صحبت کنم

00:42.470 --> 00:44.560
‫قطعاً از تلاش‌تون لذت می‌برم

00:44.560 --> 00:47.100
‫تو رو از این خونه‌ی فساد نجات میدم!

00:47.100 --> 00:49.560
‫به من گفتن بابت زحمات‌تون
‫پاداش می‌گیرید

00:49.570 --> 00:50.860
‫بهت دروغ گفتن

00:50.860 --> 00:53.650
‫ما بهش یه فرصت دادیم و
‫دیگه باهاش کاری نداریم

00:53.650 --> 00:55.650
‫خودت که شنیدی خانم لارنس ‫چی گفت.
‫شدنی نیست.

00:55.650 --> 00:58.910
‫اون از اون همسرهای گیلیادیِ سنتیـه.
‫مثل سرینا واترفورد نیست.

00:58.910 --> 01:00.370
‫خانم واترفورد؟

01:00.370 --> 01:01.490
‫جون؟

01:01.490 --> 01:05.250
‫وای خدا. حالت خوبه. حالت خوبه

01:05.250 --> 01:06.620
‫باید از اینجا بریم

01:06.620 --> 01:08.120
‫حواست هست که همیشه کارمون همینـه؟

01:08.130 --> 01:10.380
‫- چه کاری؟
‫- همین حرف‌های قبل از خداحافظی

01:10.380 --> 01:13.210
‫- میگی به جاش چی بگیم؟
‫- چطوره بگیم «به امید دیدار»؟

01:13.210 --> 01:15.260
‫باشه. به امید دیدار

01:17.000 --> 01:32.000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:35.280 --> 01:37.200
‫خیلی‌خب، یکی تموم شد

01:38.740 --> 01:40.950
‫خیلی‌خب، حدوداً شش کیلو میشه

01:41.990 --> 01:44.540
‫- سیگنال داری؟
‫- خیلی ضعیفـه

01:50.500 --> 01:53.749
‫« سرگذشت ندیمه - فصل ششم »
‫« قسمت چهارم: ترفیع »

01:53.750 --> 01:57.010
‫این پِی قبلاً فقط یه مشت شن بوده

01:58.130 --> 02:01.260
‫- یعنی چی؟
‫- یعنی این ساختمون‌ها بی‌ثباتن

02:01.260 --> 02:04.010
‫- سلام. مارک توی راهـه
‫- میشه...

02:04.010 --> 02:05.390
‫- یه چند دقیقه وقت...
‫- آره، شرمنده

02:05.390 --> 02:07.230
‫- وسط صحبت بودیم
‫- آره

02:07.230 --> 02:10.100
‫ممنون. خیلی‌خب ببین،
‫هر جایی بین اینجا و اینجا

02:10.100 --> 02:13.230
‫این میشه شعاع انفجار،
‫ولی بیشترین تأثیر رو داره

02:13.230 --> 02:15.070
‫- عالیه رفیق. دمت گرم
‫- خیلی‌خب

02:16.240 --> 02:18.570
‫مربوط به محل قرار دادن اون بمب‌هاست؟

02:18.570 --> 02:20.910
‫آره. قراره گرد و خاک راه بندازیم

02:20.910 --> 02:22.530
‫اهداف‌تون چی هستن؟

02:22.530 --> 02:25.410
‫دکل مخابراتی، انبار مهمات،

02:25.410 --> 02:27.660
‫بعدش هم به ساختمون فدرال حمله می‌کنیم

02:27.660 --> 02:29.910
‫چطوری بمب‌ها رو می‌برید داخل؟

02:29.920 --> 02:31.870
‫یه مسیر تجاری جدید هست که

02:31.880 --> 02:34.210
‫از بیت‌لحم جدید،
‫مستقیماً به گیلیاد منتهی میشه

02:34.210 --> 02:35.550
‫بگیر و ببندش خیلی کمتره،

02:35.550 --> 02:37.880
‫رفت و آمدش هم خیلی بیشتره

02:37.880 --> 02:40.340
‫پس از همین استفاده می‌کنیم
‫تا مهمات رو برسونیم داخل،

02:40.340 --> 02:41.550
‫بعدش می‌ریم تو کارش

02:45.100 --> 02:47.770
‫درسته، امیدوارم...
‫امیدوارم به نتیجه برسه

02:47.770 --> 02:49.600
‫- سلام. جون، لوک
‫- سلام

02:49.600 --> 02:51.100
‫صبح بخیر

02:51.100 --> 02:53.270
‫- صبح بخیر
‫- سلام

02:53.270 --> 02:54.770
‫خبرهای خوب دارم

02:55.610 --> 02:57.530
‫پرونده‌ات مختومه شد

02:57.530 --> 02:58.860
‫وای خدا

02:59.820 --> 03:02.070
‫آره!

03:02.070 --> 03:04.700
‫اطلاعاتی که بدست آوردی رو
‫با کانادایی‌ها مبادله کردیم،

03:04.700 --> 03:05.950
‫حسابی ازت ممنونن

03:05.950 --> 03:08.910
‫اونا هم به‌صورت غیررسمی می‌خوان
‫از شر اون فرمانده‌ها خلاص بشن

03:08.910 --> 03:11.160
‫پس این، بعلاوه‌ی پرونده‌ی دفاع از خودت...

03:11.170 --> 03:14.040
‫- اتهامات رو رفع کردن؟
‫- آره، تبریک میگم

03:14.040 --> 03:16.710
‫رسماً داری دیپورت میشی.
‫آزادی که بری.

03:16.710 --> 03:18.920
‫عالیه

03:19.670 --> 03:20.760
‫خوبه

03:24.890 --> 03:27.970
‫سعی می‌کنم یه پرواز آلاسکا براتون جور کنم

03:27.970 --> 03:30.140
‫که همگی هر چه سریع‌تر
‫از اینجا خارج‌ شید

03:30.140 --> 03:32.730
‫- مرسی، مارک. دمت گرم
‫- آره، البته

03:42.820 --> 03:44.450
‫هالی خیلی بزرگ شده

03:45.370 --> 03:47.160
‫تو رو ببینه قند توی دلش آب میشه

03:49.330 --> 03:52.410
‫- لوک. میشه یه لحظه بیای؟
‫- چی شده؟

03:52.410 --> 03:54.620
‫نقشه‌ی شبکه‌ی منطقه جنوبی رو گیر آوردیم

03:54.630 --> 03:57.000
‫- میشه یه نگاهی بندازی؟
‫- جدی؟ باشه. عالیه

03:57.000 --> 03:59.510
‫- زیاد طولش نمیدم
‫- آره، آره

04:00.500 --> 04:07.500
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

04:08.000 --> 04:11.500
‫ترجمه از: امیر ستارزاده و سینا صداقت

04:12.020 --> 04:14.140
‫سلام

04:16.730 --> 04:18.520
‫چیزی واسم آوردی؟

04:20.690 --> 04:21.940
‫چسبناکـه؟

04:29.870 --> 04:31.370
‫چه عالی

04:31.370 --> 04:34.920
‫می‌بینم که از «هلن فرانکن‌تالر»
‫الهام گرفتی

04:37.840 --> 04:40.550
‫اگه همسرم اینو می‌دید
‫انگشت به دهن می‌موند

04:40.550 --> 04:42.090
‫آنجلا!

04:42.090 --> 04:43.300
‫همسر واقعیم

04:44.220 --> 04:46.140
‫بیرون! بیرون!

04:47.720 --> 04:50.300
‫- اون روز خیلی بزرگی در پیش داره
‫- بیا

04:50.310 --> 04:52.350
‫خیلی وقته که منتظرشـه

04:52.350 --> 04:54.350
‫همسرها دارن زودتر دور هم جمع میشن

04:54.350 --> 04:58.770
‫چون دل توی دلشون نیست
‫با جواهرات پاریسی جدیدشون پُز بدن،

04:58.770 --> 05:00.110
‫به لطف تو

05:00.110 --> 05:02.070
‫در خدمت‌گذاری حاضرم

05:04.490 --> 05:05.820
‫چه خوش‌تیپ شدی

05:07.570 --> 05:10.450
‫شنیدی راجع به مردهایی که
‫لباس رسمی می‌پوشن چی میگن دیگه؟

05:11.870 --> 05:12.870
‫چی؟

05:14.160 --> 05:17.080
‫راجع به مردهایی که لباس رسمی
‫می‌پوشن چی میگن؟

05:26.510 --> 05:28.930
‫حالا دیگه ازت یه توقعاتی دارن

05:28.930 --> 05:31.430
‫به هر سازی که اون مغز متفکرها بزنن می‌رقصم

05:31.430 --> 05:34.060
‫خب، دیگه فقط گلف و
‫مهمونی نوشیدنی نیست

05:35.430 --> 05:39.940
‫فرماندهان ارشد... اولویت‌های
‫خیلی خاص و مشخصی دارن

05:39.940 --> 05:41.360
‫اولویت‌هاشون رو می‌دونم

05:47.530 --> 05:49.740
‫اونا...

05:49.740 --> 05:52.580
‫احساس قدرتشون رو
‫از مردانگی‌شون می‌گیرن

05:52.580 --> 05:55.250
‫قدرت از اصلاحات بدست میاد

05:57.500 --> 05:59.000
‫می‌دونن کسی جز من نمی‌تونه

06:03.000 --> 06:04.300
‫هر چی تو بگی

06:11.720 --> 06:12.810
‫مردانگی

06:16.310 --> 06:18.940
‫آهای. می‌دونی مویرا کجاست؟
‫باید آماده بشه

06:18.940 --> 06:20.900
‫آره، همین اطرافـه

06:20.900 --> 06:22.480
‫ببین، من... باید...

06:22.480 --> 06:26.030
‫توی این فکر بودم که باید بهت
‫می‌گفتم کجام و چیکار می‌کنم

06:26.030 --> 06:27.860
‫اینکه اینجام و دارم
‫با مِی‌دی همکاری می‌کنم

06:27.860 --> 06:29.990
‫- طوری نیست
‫- آره

06:29.990 --> 06:32.450
‫واقعاً خوشحالم که حال جفت‌تون خوبه

06:32.450 --> 06:34.620
‫آره، ولی منظورم اینـه که شرمنده

06:34.620 --> 06:36.370
‫چون نمی‌خواستم نگرانت کنم

06:36.370 --> 06:39.460
‫- که اینطور، خب، نتیجه‌ی معکوس داد
‫- تقصیر من نبود، خب؟

06:39.460 --> 06:41.790
‫اون گشتی‌ها قرار نبود اونجا باشن

06:41.790 --> 06:44.170
‫وگرنه مثل آب خوردن
‫از اونجا خارج می‌شدیم

06:44.170 --> 06:45.800
‫می‌دونم، ولی مشکل همینـه

06:47.050 --> 06:49.260
‫همیشه یه عامل غیرقابل پیش‌بینی هست

06:49.260 --> 06:51.760
‫میشه... میشه... ببخشید.
‫یه لحظه.

06:51.760 --> 06:54.510
‫می‌خوام یه چیزی بهت بگم، خب؟

06:54.510 --> 06:57.430
‫قرار بود من پشت فرمون بشینم و
‫بمب‌ها رو تحویل بدم

06:58.520 --> 07:00.940
‫می‌مونم و این کار رو می‌کنم

07:04.110 --> 07:06.570
‫فکر می‌کنی من عاشق چشم و اَبروی
‫اون فرمانده‌ها هستم؟

07:07.900 --> 07:09.505
‫خیال می‌کنی من نمی‌خوام
‫به گیلیاد صدمه بزنم؟

07:09.506 --> 07:11.111
‫چرا، صدمه زدی. بارها هم زدی

07:11.110 --> 07:12.660
‫الان نوبت منـه

07:14.200 --> 07:16.280
‫این افراد حرفه‌ای نیستن

07:16.290 --> 07:20.660
‫نمی‌دونن دارن چیکار می‌کنن و
‫قراره با گیلیاد طرف بشن

07:20.660 --> 07:24.580
‫سربازها و نگهبان‌های گیلیاد...
‫دیدبان‌ها

07:24.590 --> 07:27.460
‫آخه... خیلی...

07:27.460 --> 07:30.130
‫خیلی خطرناکـه. خب؟

07:30.130 --> 07:31.340
‫باور کن

07:34.220 --> 07:37.350
‫هالی و مامانم بهمون نیاز دارن

07:37.350 --> 07:41.770
‫ما... باید برگردیم و
‫با هم یه زندگی نو بسازیم

07:41.770 --> 07:43.020
‫خب؟

07:45.690 --> 07:46.690
‫لطفاً؟

07:51.900 --> 07:54.070
‫اونا اطلاعاتی که آوردیم رو رمزگشایی کردن

07:54.070 --> 07:55.700
‫میرم ببینم چیکار کردن

07:55.700 --> 07:57.280
‫- باشه
‫- خیلی‌خب

07:57.280 --> 07:59.450
‫- مرسی
‫- آره

07:59.450 --> 08:00.870
‫دوستت دارم

08:00.870 --> 08:02.160
‫آره. من هم دوستت دارم

08:26.800 --> 08:29.900
‫- مدارک‌تون رو بررسی کنید لطفاً
‫- من اینجام!

08:29.900 --> 08:32.990
‫- ممنون. بفرمایید
‫- باورم نمیشه!

08:34.240 --> 08:37.450
‫- پدر! پدر!
‫- مدارک‌تون، خانم

08:43.250 --> 08:46.290
‫- جولز!
‫- باورم نمیشه اومدی!

08:46.290 --> 08:49.040
‫ریتا. از دیدنت خیلی خوشحالم

08:49.040 --> 08:50.710
‫بازم بابت امروز ممنون

08:50.710 --> 08:52.920
‫البته. کمترین کاری بود که
‫ازم بر می‌اومد

08:54.760 --> 08:57.180
‫سفرت با اتوبوس چطور بود؟

08:57.180 --> 08:58.800
‫خوب بود، ممنون

09:03.480 --> 09:05.100
‫اون میاد اینجا

09:06.310 --> 09:08.230
‫میاد اینجا

09:10.400 --> 09:13.940
‫احتمالاً جلوش رو گرفتن.
‫تشریفات اداریش زیاده.

09:13.940 --> 09:15.990
‫این تجدید دیدارها خیلی محبوب شدن

09:15.990 --> 09:21.160
‫مجبور شدم کلی پارتی‌بازی کنم
‫تا ردیف شه، نیک هم همینطور

09:21.160 --> 09:24.000
‫می‌دونم نیک هم خیلی
‫دلش می‌خواد تو رو ببینه

09:25.620 --> 09:28.080
‫به اسکان مجدد توی اینجا فکر کردی؟

09:31.500 --> 09:32.500
‫جینا!

09:34.090 --> 09:36.010
‫جینا! عزیزم

09:37.630 --> 09:38.930
‫جینا

09:40.930 --> 09:42.640
‫عزیزم

09:43.560 --> 09:45.520
‫سلام

09:45.520 --> 09:48.980
‫ببخشید. عزیزم، خیلی متأسفم. ببخشید

09:48.980 --> 09:50.690
‫نه، من متأسفم

09:50.690 --> 09:53.650
‫- شنیدم تو رو مارتا کرده بودن
‫- آره، آره

09:53.650 --> 09:55.940
‫مشکلی نیست. طوری نیست.
‫خلاص شدم.

09:55.940 --> 09:59.320
‫سعی هم کردم پیدات کنم.
‫به خدا کلی زور زدم پیدات کنم...

09:59.320 --> 10:02.200
‫خوشحالم که زنده‌ای

10:05.700 --> 10:07.080
‫من پیشتم

10:17.720 --> 10:20.340
‫میشه همگی گوش کنید؟

10:20.340 --> 10:22.800
‫خب، لحظه‌ای که همگی منتظرش بودیم

10:22.810 --> 10:27.390
‫به لطف مهمون ویژه‌مون جون آزبورن،
‫لوک و مویرا سالم برگشتن خونه

10:27.390 --> 10:30.480
‫لوک و مویرا رو تشویق کنید. قهرمان‌هامون

10:33.860 --> 10:37.650
‫به لطف اونا، اسامی فرماندهانی رو که
‫هواپیمامون رو زدن تأیید کردیم

10:37.650 --> 10:39.650
‫همینطور پاشنه‌ی آشیل‌شون رو فهمیدیم

10:39.660 --> 10:42.500
‫طوری اون «بازهای جنگ‌طلب» لاشی رو
‫غافلگیر می‌کنیم که نفهمن از کجا خوردن

10:43.330 --> 10:46.910
‫درمورد اینکه از کجا
‫این حروم‌زاده‌ها رو هدف قرار بدیم،

10:46.910 --> 10:50.370
‫اونایی که باشگاه حومه‎ی شهر رو انتخاب کردن،

10:50.370 --> 10:52.790
‫زدید به کاهدون

10:53.960 --> 10:58.170
‫اگه گفتید مقر فرماندهی یا
‫زمین گلف...

10:58.170 --> 11:00.130
‫شما هم برنده نشدید

11:00.130 --> 11:04.680
‫ولی اگه گفتید خانه‌ی ایزابل،
‫ده دلار رفت توی جیب‌تون

11:04.680 --> 11:07.520
‫همه رو یه جا خرج نکنید ها

11:07.520 --> 11:09.680
‫توی خانه‌ی ایزابل چه غلطی می‌کنن؟

11:09.690 --> 11:11.850
‫فرمانده‌ها رو می‌کُشیم

11:11.850 --> 11:15.730
‫اونا حواس‌شون پرتـه،
‫توی پنت‌هاوس مشغول عیش و نوشـن

11:15.730 --> 11:19.070
‫پس هفته‌ی بعد که تیراندازان ماهرمون
‫رسیدن، می‌فرستیمشون همونجا

11:19.070 --> 11:21.900
‫اول، فرمانده‌هایی که توی
‫خانه‌ی ایزابل هستن رو می‌کُشیم،

11:21.910 --> 11:25.870
‫بعدش بمب‌هامون منفجر میشن و
‫ارتش وارد عمل میشه

11:28.830 --> 11:31.670
‫سر همین قدم اول گیر می‌کنید

11:34.790 --> 11:38.420
‫شرمنده. کل نقشه‌تون همینـه؟
‫سر همون مرحله‌ی اول گیر می‌کنید

11:38.420 --> 11:41.470
‫قراره چیکار کنید؟
‫با توپ پر و دست به اسلحه برید اونجا؟

11:43.220 --> 11:47.640
‫پیشنهادت چیه؟
‫با سرنیزه بریم؟

11:47.640 --> 11:51.430
‫- به سمّ فکر نکردید؟
‫- آره، قبلاً جواب داده

11:51.440 --> 11:52.850
‫می‌دونم، خودم اونجا بودم

11:52.850 --> 11:55.150
‫ولی الان توی خانه‌ی ایزابل
‫قبل خوردن تست میشه

11:55.150 --> 11:56.320
‫واقعاً؟

11:59.110 --> 12:02.200
‫زن‌ها چی؟ اگه بهشون نگید که
‫چه قصدی دارید،

12:02.200 --> 12:05.070
‫وسط تیراندازی گیر میفتن

12:05.070 --> 12:08.080
‫الن، ما حتی نمی‌دونیم
‫این پنت‌هاوس چه شکلیـه

12:08.080 --> 12:10.910
‫آره، باید بدونیم کیا وارد و خارج میشن،
‫روال شبانه‌اش چطوریه،

12:10.910 --> 12:13.580
‫برنامه‌ی شیفت نگهبان‌ها.
‫نمیشه که چشم‌بسته بریم.

12:13.580 --> 12:16.540
‫نه، چشم‌بسته هم نمی‌ریم.
‫اول عملیات شناسایی انجام می‌دیم.

12:16.540 --> 12:17.840
‫به لطف لوک و مویرا،

12:17.840 --> 12:20.210
‫می‌دونیم پنت‌هاوس دقیقاً کِی خالی میشه

12:20.210 --> 12:21.920
‫یه نفر رو می‌فرستیم داخل

12:21.920 --> 12:23.130
‫اونا اونجا رو بررسی می‌کنن و

12:23.130 --> 12:26.090
‫با زن‌هایی که اونجا کار می‌کنن
‫حرف می‌زنن و بهشون میگن چه خبره

12:26.100 --> 12:29.310
‫واسه بیرون آوردن‌شون هم
‫نقشه می‌کشید دیگه؟

12:30.180 --> 12:33.560
‫اونا تلفات جانبی نیستن،
‫اونا هم آدمن

12:33.560 --> 12:35.900
‫آره. توی یه دنیای ایده‌آل

12:36.980 --> 12:39.820
‫که متأسفانه الان دنیای ما ایده‌آل نیست

12:42.570 --> 12:43.740
‫من میرم

12:45.740 --> 12:49.200
‫باید پنت‌هاوس رو زیر نظر بگیریم.
‫باید به زن‌ها هشدار بدیم. این با من.

12:49.200 --> 12:52.370
‫مویرا، تو تازه برگشتی. مطمئنی؟

12:52.370 --> 12:55.000
‫آره. اینجا من تنها کسی‌ام که
‫توی خانه‌ی ایزابل کار کرده

12:55.000 --> 12:58.340
‫و متأسفانه اونجا رو مثل کف دستم می‌شناسم

12:59.750 --> 13:01.590
‫پس من باید برم

13:07.000 --> 13:09.680
‫«پروردگارا، در انتظار تو می‌مانم و
‫راه‌های مقدس تو را دنبال می‌کنم.

13:09.680 --> 13:12.520
‫مرا فراخی دِه تا امانت‌دار میراثت باشم»
‫[مزمور 37:34]

13:24.190 --> 13:27.820
‫«خوشا به حال کسی که در
‫آزمایش‌ها پایداری می‌کند،

13:27.820 --> 13:31.490
‫زیرا هنگامی که آزموده شود،
‫تاج حیات به او عطا می‌شود»

13:31.491 --> 13:33.491
‫« رساله‌ی یعقوب 1:12 »

13:39.040 --> 13:41.440
‫بنگر که چقدر نیکو و دلپذیر است،

13:41.441 --> 13:43.841
‫هنگامی که برادران در اتحاد با هم زندگی می‌کنند
‫[مزمور 133:1]

13:44.880 --> 13:46.380
‫داشتن تفکر و نگرش مشترک

13:47.760 --> 13:50.050
‫در وحدت کامل بودن

13:54.640 --> 13:57.810
‫ستایش باد، فرمانده ارشد لارنس

13:57.810 --> 13:59.150
‫ستایش باد!

14:00.610 --> 14:01.770
‫ستایش باد

14:01.770 --> 14:08.490
‫من واقعاً خوشبخت و سرافراز هستم،
‫آقایون، از حضورتون هم مفتخرم

14:09.530 --> 14:11.280
‫- روز به‌خیر
‫- ستایش باد

14:11.280 --> 14:13.410
‫روز به‌خیر، فرمانده

14:13.410 --> 14:14.830
‫روز به‌خیر

14:16.000 --> 14:18.620
‫- ممنون که افتخار دادی خودت انجامش بدی
‫- حقت بود

14:18.620 --> 14:23.550
‫حالا، چقدر به عادی‌سازی روابط با
‫مکزیک و بریتانیا موندیم؟

14:24.710 --> 14:28.670
‫بیت‌لحم جدید بهانه‌ی خوبی به رهبران‌شون
‫میده تا از شر پناهجو‌هاشون خلاص بشن

14:28.680 --> 14:32.550
‫زن‌های نازاشون هم می‌خوان بیان
‫هوای تازه‌ی ساحلی رو تنفس کنن

14:32.550 --> 14:33.850
‫پس داریم به یه جاهایی می‌رسیم

14:33.850 --> 14:37.480
‫آقایون، یادتون نره موقع رفتن
‫یه ساعت طلا بردارید

14:37.480 --> 14:39.890
‫ماشین‌ها آماده‌ان که
‫شما رو ببرن برای جشن

14:39.900 --> 14:41.270
‫«جشن»؟

14:42.150 --> 14:45.690
‫حقتـه از میوه و ثمره‌ی زحماتت لذت ببری

14:46.820 --> 14:48.610
‫اون‌وقت چه ثمراتی هستن؟

14:48.610 --> 14:52.120
‫رسیده‌ترین میوه‌هایی که گیلیاد داره

14:53.160 --> 14:55.160
‫رسیده‌تر از اونایی که
‫توی واشنگتن دارید، مگه نه؟

14:56.040 --> 14:57.660
‫من چه بدونم؟

14:57.660 --> 15:00.330
‫پدرم میگه اونجا هم
‫باهاشون نمی‌رید عشق و حال

15:01.380 --> 15:05.040
‫پدرت رهبر محترمیـه و
‫خودش رو وقف گیلیاد کرده

15:05.050 --> 15:07.920
‫خدماتش خیلی بیشتر از فِسق و فجورشـه

15:10.840 --> 15:13.680
‫بلین. تو چی؟

15:13.680 --> 15:16.140
‫می‌خوای یکم شل کنی،
‫یکی دو تا نوشیدنی بزنی؟

15:16.140 --> 15:18.480
‫بهتره بیای، نیک

15:20.640 --> 15:23.270
‫رُز خونه واسه شام منتظرمونـه

15:24.400 --> 15:25.400
‫درسته

15:30.240 --> 15:32.030
‫بریم که این مهمونی رو شروع کنیم

15:49.800 --> 15:51.260
‫خانم واترفورد

15:52.930 --> 15:56.470
‫رز بهم گفت ویارِ شیرینی کرده

15:56.470 --> 15:59.020
‫خیلی لطف کردید.
‫متأسفانه داره استراحت می‌کنه.

15:59.020 --> 16:01.140
‫حیف شد. این پای هنوز گرمـه

16:02.900 --> 16:05.940
‫خب، من که بهش نه نمیگم

16:10.440 --> 16:13.820
‫هیچوقت به پذیرایی از
‫طرف مارتاها عادت ندارم

16:15.990 --> 16:18.620
‫توی خونه‌ام همیشه خودم آشپزباشی بودم

16:19.950 --> 16:21.580
‫به رز هم یاد دادم

16:21.580 --> 16:24.920
‫خب... حسودیم شد

16:24.920 --> 16:28.920
‫من آشپز افتضاحی‌ام.
‫اسپاگتی رو نگاه کنم سوخته.

16:30.050 --> 16:31.670
‫پس اینو بخورم خدا بهم رحم کنه؟

16:31.670 --> 16:35.430
‫نه، اینو از شیرینی‌فروشی خریدم

16:37.010 --> 16:40.140
‫راستی رز احوالش چطوره؟
‫حتماً خیلی هیجان‌زده‌ست

16:40.140 --> 16:44.230
‫بله. ممنون.
‫این بارداری پاداش خداونده.

16:45.230 --> 16:47.770
‫ولی نگرانم.
‫فشار سنگینی روشـه.

16:47.770 --> 16:51.320
‫خب، گیلیاد بهترین مراقبت‌های
‫پیش از زایمان رو داره

16:51.320 --> 16:53.240
‫خب، من همیشه بیش از حد
‫محافظه‌کار بودم

16:53.240 --> 16:55.700
‫مادرش که مُرد خیلی سنش پایین بود

16:55.700 --> 16:58.490
‫هر زنی لایق پدر بامحبتی مثل شماست

16:58.490 --> 17:00.910
‫خودم هم ازش بی‌بهره نبودم

17:02.790 --> 17:05.000
‫مطمئنم اگه پدرت الان بود
‫بهت خیلی افتخار می‌کرد

17:06.750 --> 17:08.420
‫ممنون

17:08.420 --> 17:10.750
‫من همیشه یه خانواده‌ی بزرگ می‌خواستم

17:11.550 --> 17:15.630
‫من و بث قبل از مریضیش،
‫بحثمون سر 5 تا بچه بود

17:17.590 --> 17:21.810
‫البته که اون برهه همگی
‫با چالش‌هایی هم مواجه بودیم

17:21.810 --> 17:25.850
‫بله. بحران باروری، تغییرات اقلیمی،
‫فروپاشی اکولوژیک

17:25.850 --> 17:27.480
‫بله، حتی وقتی رز به دنیا اومد،

17:27.480 --> 17:30.440
‫منابع کافی واسه حفظ جونِ همه نبود

17:31.860 --> 17:35.190
‫من تمام تلاشم رو کردم که بهش کمک کنم

17:35.200 --> 17:37.360
‫ولی هر کودکی لایق یه فرصتـه،

17:38.780 --> 17:40.660
‫نه فقط کودکانِ برخوردار

17:42.410 --> 17:46.370
‫شما قطعاً نقش مهمی در ساختن
‫کشوری داشتید که به واقعیت بدل شده

17:47.540 --> 17:50.380
‫خب، هر دومون نقش مهمی داشتیم

17:54.380 --> 17:56.800
‫همونطور که بیت‌لحم جدید رو گسترش می‌دیم،

17:56.800 --> 17:59.680
‫گیلیاد رو دوباره در مسیر
‫نور خداوند قرار می‌دیم

18:00.850 --> 18:03.970
‫هیچ خانواده‌ای نباید مُتحمل
‫زجری که ما کشیدیم بشه

18:08.150 --> 18:09.150
‫بله

18:10.230 --> 18:12.270
‫باید اعتراف کنم، دودل بودم

18:15.070 --> 18:18.950
‫ولی ایمانت به این اصلاحات،
‫اعتبار بزرگی برای بیت‌لحم جدیده

18:18.950 --> 18:21.870
‫لارنس هم خیلی خوش‌شانسـه که
‫تو رو به‌عنوان بازوی تبلیغاتی داره

18:23.910 --> 18:28.620
‫بابتِ صحنه و صدایی که در اختیار دارم ممنونم

18:29.790 --> 18:31.590
‫می‌دونم همیشه اینطور نبوده

18:35.880 --> 18:37.050
‫حمل بر بی‌ادبی نباشه،

18:38.050 --> 18:40.470
‫اما یه مردِ بهتر نفوذ و تأثیرت رو تشویق می‌کرد

18:55.360 --> 18:57.940
‫هی، تو نمیری، باشه؟

18:57.950 --> 18:59.360
‫چی؟

18:59.360 --> 19:02.120
‫آره، باید یکی دیگه رو
‫برای انجام شناسایی بفرستی، باشه؟

19:02.120 --> 19:03.530
‫تو برنمی‌گردی اونجا

19:03.530 --> 19:05.830
‫فکر نکنم متوجه باشی
‫الان چقدر دیوونه به نظر میای

19:05.830 --> 19:07.040
‫پس یکم بهت فرصت میدم

19:07.040 --> 19:09.790
‫تا فکر کنی ببینی می‌خوای اینجوری
‫با یه زنِ بالغ حرف بزنی؟

19:09.790 --> 19:11.920
‫نزدیک بود توی منطقه‌ی بی‌طرف بمیری، یادته؟

19:11.920 --> 19:13.960
‫ولی چیزی که اونجا به دست آوردیم
‫ما رو یه قدم

19:13.960 --> 19:15.630
‫به کشتن این مادرجنده‌ها نزدیک می‌کنه

19:15.630 --> 19:18.260
‫می‌دونی خانه‌ی ایزابل چقدر برات خطرناکه؟

19:19.380 --> 19:22.590
‫من تصور خیلی واضحی از این دارم که
‫خانه‌ی ایزابل چقدر ترسناکه، ممنون

19:22.590 --> 19:25.050
‫واقعاً؟ اگه بشناسنت چیکار می‌کنی؟

19:25.060 --> 19:28.430
‫مارتاهای اونجا الان نقاب می‌زنن،
‫و هر هفته چرخشی عوض میشن،

19:28.430 --> 19:30.020
‫پس هیچکس قرار نیست من رو بشناسه

19:31.190 --> 19:33.400
‫من تازه پست گرفتم

19:33.400 --> 19:35.820
‫و ببین جون، ممنونم که نجاتم دادی.
‫جدی میگم.

19:35.820 --> 19:37.320
‫ولی حالا یکی باید این زن‌ها رو نجات بده

19:37.320 --> 19:40.610
‫پس بذار یکی دیگه انجامش بده. لطفاً

19:40.610 --> 19:42.910
‫لطفاً فقط با ما بیا آلاسکا

19:42.910 --> 19:45.070
‫- می‌تونیم همه کنار هم زندگی کنیم
‫- نه!

19:45.080 --> 19:46.740
‫- می‌تونیم...
‫- نه

19:49.750 --> 19:52.080
‫شرمنده. این رو برای شما می‌خوام.
‫جدی میگم. واقعاً...

19:53.380 --> 19:54.960
‫فقط دیگه نمی‌تونم اون کارو بکنم

19:54.960 --> 19:56.420
‫چیکار بکنی؟

19:56.420 --> 19:58.050
‫من دیگه نمی‌تونم مثل تو زندگی کنم

20:05.600 --> 20:06.890
‫لعنتی

20:06.890 --> 20:08.270
‫چیه؟

20:16.060 --> 20:18.190
‫نه، نه، نه

20:18.190 --> 20:19.650
‫کیر توش

20:19.650 --> 20:21.990
‫لارنس گفت اون توی مرکز سرخه

20:24.870 --> 20:26.490
‫خب، دیگه اونجا نیست

20:27.514 --> 20:34.514
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

20:36.880 --> 20:39.550
‫بیا اینجا، بچه گربه

20:39.550 --> 20:41.920
‫یالا. یالا

20:51.100 --> 20:52.930
‫دفعه‌ی بعد که برات سوت می‌زنم،

20:52.940 --> 20:55.310
‫باید چهار دست و پا
‫روی زمین راه بری

20:57.610 --> 20:58.900
‫حالا، یه بچه گربه چی میگه؟

21:00.650 --> 21:01.650
‫سلام

21:04.400 --> 21:05.410
‫«سلام»؟

21:07.030 --> 21:10.160
‫مگه کُس‌خلی چیزی هستی؟

21:11.790 --> 21:13.500
‫میو

21:23.470 --> 21:24.590
‫درسته

21:26.640 --> 21:28.470
‫اون یه زمانی مالِ تو بود، مگه نه؟

21:30.560 --> 21:31.850
‫یه مدت کوتاه

21:31.850 --> 21:35.560
‫آره، ولی اونقدر پیشت نبود که
‫چم و خمش دستت بیاد، درسته؟

21:41.150 --> 21:42.320
‫نه، بذار یه چیزی بهت بگم

21:43.990 --> 21:46.910
‫امروز روزِ خاص توئه،
‫میذارم این دفعه داشته باشیش.

21:48.320 --> 21:50.410
‫خب، پیشنهاد خیلی سخاوتمندانه‌ایه، لارنس

21:50.410 --> 21:53.540
شایدم کمرش واسه این دختره جواب نمیده

21:57.790 --> 21:58.920
‫حتماً

22:04.970 --> 22:06.090
‫بگو که دلت برام تنگ میشه

22:07.550 --> 22:09.430
‫- دلم برات تنگ میشه
‫- آره، خوبه

22:10.470 --> 22:12.890
‫حالا برو خدا به همراهت.
‫وظیفه‌ات رو انجام بده.

22:16.390 --> 22:18.980
‫- خوش بگذره
‫- ببینید لارنس چجوری رفت تو کارش

22:18.980 --> 22:22.150
‫باریکلا، لارنس. باریکلا

22:38.790 --> 22:40.540
‫ما قرار نیست هیچ کاری بکنیم

22:43.050 --> 22:45.800
‫اگه می‌خوای می‌تونی حرف بزنی

22:47.340 --> 22:49.050
‫من نمی‌خوام با تو حرف بزنم

22:49.050 --> 22:50.840
‫زیاد این رو می‌شنوم

22:52.850 --> 22:54.470
‫خب، تو ترسناکی

22:54.470 --> 22:56.890
‫من توی خونه‌ات بودم
‫و الان اینجام. یادته؟

22:58.690 --> 23:00.270
‫آره. شرمنده‌ام

23:02.150 --> 23:05.860
‫تو خانم رو آزرده خاطر کردی

23:05.860 --> 23:07.860
‫آره، خب، تو با یه جنده‌ی واقعی ازدواج کردی

23:09.320 --> 23:10.360
‫شرمنده

23:11.320 --> 23:13.910
‫نه، اصلاً. شرمنده نباش

23:17.080 --> 23:19.710
‫فکر می‌کردی قراره چه اتفاقی برام بیفته؟

23:20.580 --> 23:23.380
‫با سابقه‌ات؟ یا یه مرگِ آهسته توی کلنی‌ها

23:23.380 --> 23:25.460
‫یا یه مرگِ سریع روی دیوار اعدام

23:25.460 --> 23:31.220
‫می‌دونستم یه چیزی برای زنده موندن داری،
‫پس هر کاری می‌تونستم کردم تا یه فرصت بهت بدم.

24:00.750 --> 24:03.250
‫آنجلا حالش خیلی خوبه

24:03.250 --> 24:04.590
‫اون این رو کشیده

24:09.670 --> 24:12.300
‫این استعداد واقعیه

24:12.300 --> 24:13.760
‫نبوغش رو نشون میده

24:22.190 --> 24:24.350
‫چه اتفاقی براش می‌افته؟

24:24.350 --> 24:27.440
‫خب، امیدوارم به زودی قراره
‫یاد بگیره «سیب» رو تلفظ کنه

24:33.240 --> 24:34.530
‫اون زندگیِ خوبی داره

24:36.780 --> 24:37.790
‫فعلاً

24:39.120 --> 24:40.160
‫و بعداً؟

24:42.960 --> 24:46.130
‫برای دخترهای فرمانده‌ها هم
‫اتفاقاتِ بدی می‌افته

24:48.500 --> 24:50.050
‫کمکش می‌کنی؟

24:50.050 --> 24:53.050
‫هر کاری بتونم می‌کنم
‫که ازش محافظت کنم

25:01.100 --> 25:02.600
‫حالا می‌تونم برم؟

25:05.560 --> 25:08.520
‫چند دقیقه صبر کن.
‫من دیگه بچه نیستم.

25:08.520 --> 25:10.190
‫اونا مشکوک میشن

25:36.510 --> 25:37.800
‫نگاهش کن

25:40.180 --> 25:41.680
‫چیم رو نگاه کن؟

25:43.560 --> 25:47.150
‫می‌دونی، وقتی باهات آشنا شدم فقط یه بچه بودی
‫و حالا اینجا هستی

25:47.150 --> 25:48.690
‫می‌دونی، امن‌ترین جا برای بودنه

25:50.570 --> 25:51.690
‫و تبدیل به این آدم شدی

25:53.110 --> 25:54.360
‫امنیتم اقتضا می‌کنه

25:59.620 --> 26:01.030
‫خب، خوشحالم که در امان هستی

26:04.660 --> 26:08.380
‫چیزهایی که میگن حقیقت داره؟
‫اینجا واقعاً بهتره؟

26:09.540 --> 26:11.130
‫آره، فکر کنم

26:11.130 --> 26:12.960
‫و اینجوری می‌مونه؟

26:12.960 --> 26:15.720
‫خب، وظیفه‌ی منه که
‫مطمئن شم اینجوری بمونه

26:19.470 --> 26:20.640
‫خب، پس من می‌مونم

26:22.180 --> 26:24.810
‫ولی فقط تا وقتی بتونی خانواده‌ام رو خارج کنی.
‫همه‌مون رو.

26:26.640 --> 26:30.940
‫و تو فرمانده هستی،
‫پس می‌تونی... این کارو بکنی، درسته؟

26:32.020 --> 26:34.320
‫بالأخره. ممکنه یه مدت طول بکشه.
‫مثلاً یکی دو سال.

26:35.940 --> 26:37.200
‫می‌تونی انقدر منتظر بمونی؟

26:37.200 --> 26:38.410
‫واسه خانواده‌ام؟

26:39.950 --> 26:41.200
‫آره، هر کاری می‌کنم

26:45.625 --> 26:47.127
‫آره، این خوب به نظر میاد.

26:47.710 --> 26:50.356
‫بذار چند دقیقه پیش من بمونه

26:50.380 --> 26:51.960
‫ممنون. کارت عالی بود

26:56.170 --> 26:57.170
‫سلام

26:57.170 --> 26:59.640
‫اینا همه برنامه‌ریزی لوک هستن. می‌دونی؟

27:00.930 --> 27:03.310
‫اینجا تبدیل به رهبرِ مؤثری شده.
‫دلمون براش تنگ میشه.

27:04.640 --> 27:07.310
‫باید محفظه رو بزرگ‌تر کنید.
‫مسیر طولانیه.

27:10.940 --> 27:12.730
‫می‌خوام من رو بفرستید خانه‌ی ایزابل

27:14.980 --> 27:18.150
‫من انجامش میدم. من شناسایی رو انجام میدم.
‫پنت‌هاوس رو زیر نظر می‌گیرم،

27:18.150 --> 27:20.240
‫با زن‌ها ارتباط می‌گیرم

27:20.240 --> 27:21.740
‫هرچی که لازم دارید

27:24.700 --> 27:27.580
‫- مویرا قراره...
‫- من جای مویرا میرم

27:28.540 --> 27:31.120
‫من اونجا رو خیلی خوب می‌شناسم.
‫بارها به اونجا رفتم.

27:31.130 --> 27:33.210
‫جون، مویرا قبلاً داوطلب شده

27:33.210 --> 27:35.460
‫اون سال‌هاست که توی گیلیاد نبوده

27:35.460 --> 27:38.340
‫روحش هم خبر نداره وقتی به اونجا برگرده
‫قراره چطور باشه

27:38.340 --> 27:41.180
‫مخصوصاً توی خانه‌ی ایزابل که...

27:41.180 --> 27:44.640
‫نه، اون ممکنه... ممکنه ترس برش داره.
‫ممکنه وحشت کنه.

27:45.680 --> 27:48.390
‫فقط با یه خطا و لغزش، می‌میره

27:50.190 --> 27:52.100
‫چی باعث میشه مطمئن باشی
‫تو رو ترس برنمی‌داره؟

27:52.100 --> 27:53.690
‫من از پس خودم برمیام

27:57.610 --> 27:58.900
‫باید برم، خب؟

28:00.650 --> 28:04.030
‫دوستم اونجاست و...

28:06.490 --> 28:08.500
‫اون مثل خواهر کوچیکمه، پس...

28:09.540 --> 28:12.330
‫- بابتِ دوستت متأسفم...
‫- ببین، اگه مویرا رو بفرستی داخل،

28:12.330 --> 28:16.380
‫و توی دردسر بیفته،
‫اون تک و تنهاست.

28:17.340 --> 28:21.420
‫اگه من رو بفرستی،
‫می‌دونی که اونجا یه فرمانده آشنا دارم.

28:21.430 --> 28:22.970
‫می‌دونی که کمکم می‌کنه

28:28.430 --> 28:31.440
‫خب به مویرا چی بگم؟ و لوک؟

28:33.020 --> 28:34.310
‫بسپرش به خودم

28:45.490 --> 28:46.820
‫تو گوش نمیدی

28:46.830 --> 28:49.370
‫شبکه‌ی فاضلاب مستقیم
‫به برج مخابرات متصل میشه

28:49.370 --> 28:51.910
‫- مطمئنی؟
‫- آره، خودم نصبش کردم

28:51.910 --> 28:55.080
‫سلام. سلام، ببخشید مزاحم شدم.
‫می‌تونم یه لحظه باهات حرف بزنم؟

28:55.080 --> 28:58.420
‫آره، حتماً. ببینید، بعداً در موردش
‫صحبت می‌کنیم. چی شده؟

28:58.420 --> 29:01.670
‫عه، برنامه عوض شده و...

29:01.670 --> 29:04.840
‫جون! به الن چی گفتی؟

29:06.010 --> 29:08.140
‫ببین، من فقط سعی دارم
‫ازت محافظت کنم، باشه؟

29:08.140 --> 29:09.260
‫جریان چیه؟

29:09.260 --> 29:12.140
‫اون به الن گفته که
‫به جای من میره خانه‌ی ایزابل

29:12.140 --> 29:15.230
‫- تو نمیری آلاسکا؟
‫- نه، البته که میرم آلاسکا

29:15.230 --> 29:18.860
‫ولی دوستم جنین توی خانه‌ی ایزابله
‫و باید برم ببینمش، پس...

29:18.860 --> 29:21.610
‫تو الان داشتی بهم می‌گفتی
‫که من نباید اینجا بمونم

29:21.610 --> 29:23.900
‫می‌دونم، ولی یه مشکلی پیش اومده.
‫من بعد از تو میام اونجا.

29:23.900 --> 29:25.785
‫برو هالی رو ببین.
‫برو ازشون مراقبت کن،

29:25.809 --> 29:27.636
‫و منم پشت سرت میام، باشه؟

29:27.660 --> 29:30.490
‫نه، نه، تو برو. تو برو از اونا مراقبت کن.
‫اون مامانِ توئه.

29:30.490 --> 29:33.410
‫- ببین، من نمی‌خوام...
‫- جون، تو مجبور نیستی اینجا باشی

29:33.410 --> 29:35.040
‫- می‌دونم دارم چیکار می‌کنم، باشه؟
‫- وای!

29:35.040 --> 29:37.000
‫و من خیلی بیشتر از تو اونجا بودم

29:37.000 --> 29:39.750
‫- این اصلاً مهم نیست. تو من رو دور زدی
‫- این بی‌احترامیه!

29:39.750 --> 29:42.420
‫تو حتی نیومدی با من حرف بزنی

29:42.420 --> 29:44.130
‫نه، می‌دونی چی بی‌احترامیه؟

29:44.130 --> 29:46.590
‫این که شما دوتا ماه‌ها به من دروغ گفتید

29:46.590 --> 29:48.720
‫- بیخیال
‫- و همه‌ی اینا رو مخفی کردید

29:48.720 --> 29:51.720
‫- باشه؟ این بی‌احترامیه، لامصب!
‫- چون می‌دونستیم قاتی می‌کنی

29:51.720 --> 29:54.310
‫- دقیقاً! همونطور که الان قاتی کردی
‫- مثل همین الان!

29:54.310 --> 29:57.190
‫- و تمام کارهامون رو خراب می‌کنی!
‫- باشه. عصبانی باشید

29:57.190 --> 30:00.230
‫می‌دونید چیه؟ ازم عصبانی باشید.
‫این اصلاً اشکالی نداره!

30:00.230 --> 30:03.530
‫برام مهم نیست! عصبانی باشید!
‫ولی زنده می‌مونید!

30:03.530 --> 30:05.780
‫تو رسماً داری با ما مثل بچه رفتار می‌کنی

30:07.070 --> 30:09.120
‫من میرم خانه‌ی ایزابل

30:09.120 --> 30:12.030
‫پس یا می‌تونی با من بیای
‫یا می‌تونی اصلاً نری

30:12.040 --> 30:13.666
‫هی. هی!

30:13.690 --> 30:15.752
‫تو سعی داری چه کوفتی رو ثابت کنی؟

30:17.000 --> 30:19.380
‫هیچی. من مجبور نیستم
‫چیزی رو به تو ثابت کنم

30:19.380 --> 30:20.670
‫شماها در حد این کار نیستید

30:20.670 --> 30:24.300
‫نمی‌دونید دارید چیکار می‌کنید،
‫نمی‌دونید اونجا چطوری بجنگید، باشه؟

30:24.300 --> 30:26.760
‫و جون سالم به در نمی‌برید!

30:26.760 --> 30:28.640
‫ما رو انقدر ضعیف می‌دونی؟

30:36.980 --> 30:38.190
‫دنبالم نیا

30:43.820 --> 30:47.860
‫اصلاً بحثِ ما نیست!
‫بحثِ تو و چیزیه که تو می‌خوای.

30:49.200 --> 30:51.780
‫از چی حرف می‌زنی؟ چی میگی؟

30:51.780 --> 30:55.200
‫من اصلاً اینجا نبودم
‫اگه مجبور نبودم بیام شما رو نجات بدم

30:55.200 --> 30:57.830
‫واقعاً؟ پس برگرد آلاسکا

30:59.080 --> 31:02.960
‫حقیقتش اینه که تو می‌خوای بری اونجا.
‫تو می‌خوای بجنگی.

31:04.880 --> 31:07.670
‫ولی من این نقشه رو از صفر کشیدم

31:07.670 --> 31:09.180
‫باشه؟

31:09.180 --> 31:13.220
‫من بمب‌هام رو به جایی که
‫انتخاب کردم تحویل میدم

31:13.220 --> 31:15.220
‫این شانس من برای جنگیدن واسه هاناست!

31:29.280 --> 31:34.740
‫این کتاب مورد علاقه‌ی النورِ من
‫توی بچگی‌اش بود

31:35.910 --> 31:38.700
‫آره. یه روز تو هم قراره بخونیش

31:38.710 --> 31:40.420
‫خودت تنهایی

31:40.420 --> 31:44.090
‫«یک شاهدخت کوچک.
‫فصل اول: سارا.»

31:45.630 --> 31:48.510
‫«روزی روزگاری در یک روز تاریک زمستانی،

31:49.840 --> 31:54.430
‫هنگامی که مِه غلیظ زرد رنگ به قدری
‫خیابان‌های لندن را فرا گرفته بود

31:54.430 --> 31:55.930
‫که چراغ‌ها روشن شده بودند،

31:55.930 --> 32:00.310
‫و پنجره‌های مغازه‌ها مثل شب
‫با نورِ چراغ‌ها می‌درخشیدند،

32:01.900 --> 32:04.570
‫دختری کوچک با شمایلی عجیب...

32:08.190 --> 32:10.320
‫با پدرش در یک تاکسی نشست

32:12.110 --> 32:15.780
‫و با سرعتی آهسته در خیابان‌های بزرگ
‫شروع به حرکت کرد

32:18.410 --> 32:21.540
‫او پاهایش را زیرش جمع کرده و نشسته بود

32:23.080 --> 32:24.790
‫و به پدرش تکیه داده بود

32:26.500 --> 32:28.880
‫که او را در آغوشش گرفته بود

32:28.880 --> 32:32.630
‫و از پشتِ شیشه‌ی ماشین
‫به رهگذران نگاه می‌کرد

32:32.630 --> 32:38.890
‫با دقتِ نظری عجیب و سنتی
‫در چشم‌های بزرگش

32:42.310 --> 32:45.520
‫او چنان دخترِ کوچکی بود

32:45.520 --> 32:50.650
‫که کسی انتظار نداشت چنین نگاهی
‫در چهره‌ی کوچکش ببیند

32:52.150 --> 32:56.120
‫چنین نگاه بالغانه‌ای حتی از یک کودک 12 ساله
‫نیز بعید بود،

32:56.120 --> 32:59.240
‫و سارا کرو تنها هفت سال داشت

32:59.240 --> 33:01.250
‫اما حقیقت این بود که

33:01.250 --> 33:04.250
‫او خودش نیز زمانی را به خاطر نمی‌آورد

33:04.250 --> 33:08.250
‫که به آدم‌های بزرگ فکر نمی‌کرد...»

33:11.920 --> 33:14.130
‫از قدم زدن‌هامون لذت بردم

33:14.130 --> 33:15.390
‫منم همینطور

33:16.640 --> 33:18.970
‫این رو یادت نمیاد،

33:18.970 --> 33:22.680
‫ولی من چند سال پیش
‫توی یکی از مجالس رقص واشنگتن دیدمت

33:23.560 --> 33:26.560
‫تو می‌رقصیدی و یه درخششِ خاصی داشتی

33:28.520 --> 33:30.860
‫هیچوقت همچین زیبایی
‫و ظرافتی ندیده بودم

33:30.860 --> 33:32.570
‫چند سال پیش؟

33:32.570 --> 33:34.950
‫- آره، متأهل بودی
‫- اوه، متوجهم

33:35.950 --> 33:39.450
‫اون شب از خدا طلب بخشش کردم
‫که به همسرِ یه مرد دیگه نظر داشتم

33:39.450 --> 33:42.910
‫اون موقع بیشتر از این که مرد باشه سرخر بود.

33:44.160 --> 33:45.210
‫واقعاً؟

33:47.540 --> 33:50.920
‫- باهم حرف زدیم؟
‫- نه، خجالت می‌کشیدم بهت نزدیک شم

33:53.420 --> 33:58.050
‫ولی آرزو می‌کردم اون شب
‫من باهات برقصم

34:01.850 --> 34:03.140
‫اینجا؟ الان؟

34:07.350 --> 34:09.810
‫- وسط خیابون؟
‫- یالا

35:21.800 --> 35:22.930
‫عمه لیدیا؟

35:22.930 --> 35:27.640
‫خانم واترفورد. فرمانده وارتون.
‫عصر به‌خیر.

35:45.790 --> 35:47.040
‫- سلام
‫- سلام

35:51.000 --> 35:52.710
‫می‌دونی، من درک می‌کنم

35:55.840 --> 35:58.880
‫می‌دونی، اگه مجبوری بری اونجا،

36:01.090 --> 36:02.430
‫پس با من برو

36:04.640 --> 36:07.020
‫اگه می‌خوای بجنگی،
‫پس بیا باهم بجنگیم.

36:12.310 --> 36:13.560
‫معلومه که می‌خوام بجنگم

36:17.230 --> 36:18.360
‫هانا اونجاست

36:22.740 --> 36:24.620
‫ولی من قبلاً توی این مسیری که توشی بودم...

36:28.500 --> 36:29.950
‫و می‌دونم چه احساسی داره

36:29.960 --> 36:33.210
‫یه مدت احساس خیلی خوبی داره.
‫واقعاً حس خوبیه.

36:36.090 --> 36:39.670
‫و احساس می‌کنی داری بهش نزدیک‌تر میشی

36:41.880 --> 36:43.340
‫و گاهی واقعاً نزدیک میشی

36:47.010 --> 36:48.270
‫و بعدش...

36:51.390 --> 36:52.850
‫اون دوباره از دست میره

36:57.690 --> 36:59.610
‫و این خیلی خیلی خیلی دردناکه

37:05.240 --> 37:08.830
‫گمونم فقط سعی داشتم
‫از این نجاتت بدم یا چی

37:08.830 --> 37:10.040
‫نمی‌تونی

37:16.540 --> 37:17.750
‫من یه ایده‌ای داشتم

37:21.800 --> 37:26.430
‫می‌خواستم ما دوباره خانواده شیم

37:27.810 --> 37:29.180
‫توی آلاسکا

37:30.520 --> 37:32.390
‫ولی حقیقتش اینه که ممکن نیست

37:37.480 --> 37:38.980
‫مهم نیست کجا هستیم

37:38.980 --> 37:43.150
‫مهم نیست توی کانادا یا توی آلاسکا باشیم

37:43.150 --> 37:46.660
‫مهم نیست چون اینجا نیست

37:54.040 --> 37:59.590
‫فقط حس می‌کنم
‫وقتی از دستش دادیم،

38:02.920 --> 38:09.010
‫اون اتفاق ما رو داغون کرد
‫و من رو داغون کرد

38:10.510 --> 38:11.600
‫و...

38:15.140 --> 38:17.190
‫حس می‌کنم هر روز ما رو داغون می‌کنه

38:20.980 --> 38:22.070
‫آره

38:24.110 --> 38:27.660
‫آره، ما یه خانواده‌ی داغونیم،

38:29.910 --> 38:32.660
‫و شاید غیر قابل نجات باشیم،

38:35.500 --> 38:37.880
‫ولی قبلاً به یه رویای غیرممکن رسیدم

38:40.130 --> 38:41.210
‫چی؟

38:44.510 --> 38:45.670
‫تو رو پس گرفتم

38:47.380 --> 38:49.260
‫تو زنده‌ای

38:49.260 --> 38:53.470
‫می‌دونی؟ تو زنده‌ای، من زنده‌ام
‫و ما الان این آدم‌ها هستیم

38:56.520 --> 39:00.020
‫دوتا روانی که الله بختکی می‌ریم گیلیاد

39:02.610 --> 39:03.610
‫به خاطر اون

39:08.110 --> 39:09.160
‫آره

39:15.540 --> 39:16.830
‫می‌دونی که...

39:16.830 --> 39:22.210
‫که حتی اگه این نقشه‌ی مِی‌دی
‫عالی جواب می‌داد،

39:24.210 --> 39:25.510
‫که جواب نمیده...

39:30.760 --> 39:35.180
‫می‌دونی که این لزوماً به این معنا نیست
‫که موفق می‌شیم به اون برسیم، درسته؟

39:38.810 --> 39:41.150
‫می‌خوام این رو بدونی

39:41.150 --> 39:42.270
‫آره

39:47.860 --> 39:49.200
‫ولی باید تلاش کنیم

39:54.030 --> 39:55.240
‫آره

39:56.540 --> 39:58.080
‫آره، باید تلاش کنیم

40:09.470 --> 40:11.220
‫خدایا، می‌دونی که دوستت دارم، درسته؟

40:14.810 --> 40:15.850
‫آره

40:19.100 --> 40:23.860
‫چون می‌دونی که دوستت دارم، درسته؟

40:28.570 --> 40:31.160
‫- درسته؟
‫- آره

40:35.280 --> 40:36.450
‫آره

40:49.635 --> 41:19.635
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

41:20.120 --> 41:23.790
‫«در این لحظه او سفر دریایی را به خاطر می‌آورد

41:23.790 --> 41:28.420
‫که تازه با پدرش ناخدا کرو
‫از بمبئی به اینجا داشت

41:28.420 --> 41:30.420
‫او به کشتیِ بزرگ فکر می‌کرد،

41:30.420 --> 41:34.800
‫به ملوانانِ هندی که در سکوت
‫روی کشتی رفت و آمد می‌کردند

41:34.800 --> 41:38.720
‫به بچه‌هایی که روی عرشه‌ی داغ بازی می‌کردند

41:38.720 --> 41:41.060
‫و به همسرانِ تعدادی از افسران جوان

41:41.060 --> 41:46.020
‫که تلاش می‌کردند او را به حرف بگیرند
‫و به چیزهایی که می‌گفت می‌خندیدند

41:46.020 --> 41:50.530
‫در اصل به این فکر می‌کرد
‫که چقدر عجیب بود

41:50.530 --> 41:55.150
‫که زمانی در هند زیر آفتاب سوزان بود،

41:55.160 --> 41:57.030
‫و سپس در میان اقیانوس،

41:57.030 --> 42:01.450
‫و سپس در خودرویی عجیب
‫در خیابان‌های عجیب حرکت می‌کرد

42:01.450 --> 42:04.330
‫جایی که روز به تاریکی شب بود

42:04.330 --> 42:09.090
‫این به قدری برایش گیج‌کننده بود
‫که به پدرش نزدیک‌تر شد

42:09.090 --> 42:13.170
‫او با صدایی آرام و مرموز گفت «بابا»

42:13.170 --> 42:15.680
‫که تقریباً زمزمه بود، «بابا»

42:15.680 --> 42:18.340
‫ناخدا کرو جواب داد:
‫«چیه عزیزم؟»

42:18.350 --> 42:22.010
‫دخترش را بیشتر در آغوش کشید
‫و به چهره‌اش نگاه کرد

42:22.020 --> 42:24.390
‫«سارا به چی فکر می‌کنه؟»

42:24.390 --> 42:29.480
‫سارا زمزمه کرد: «اینجاست؟»
‫و بیش از پیش به پدرش نزدیک شد

42:29.480 --> 42:30.570
‫«اینجاست، بابا؟»

42:30.570 --> 42:33.650
‫«بله سارا کوچولو، همین‌جاست»
