WEBVTT

00:02.127 --> 00:03.919
‫آنچه گذشت...

00:04.587 --> 00:05.796
‫«سمی».

00:05.964 --> 00:08.674
‫هر چه سریعتر برادرت رو ببر بیرون. بدو.

00:12.220 --> 00:13.429
‫بابا رفته شکار.

00:13.596 --> 00:15.347
‫و چند روزه که خونه نیومده.

00:18.852 --> 00:20.102
‫این کتاب باباست.

00:20.270 --> 00:22.312
‫و می‌خواد کارش رو ‫ما ادامه بدیم.

00:22.522 --> 00:24.148
‫می‌دونی، نجات مردم، شکار موجودات

00:24.315 --> 00:25.774
‫شغل خانوادگیمون.

00:25.942 --> 00:27.109
‫باید بابا رو پیدا کنم.

00:27.277 --> 00:29.111
‫این تنها چیزیه که میتونم بهش فکر کنم.

00:33.635 --> 00:42.635
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:43.501 --> 00:46.628
‫بی‌خیال رفیق.
‫یعنی انقدر دوره؟ سردمــه.

00:46.796 --> 00:48.672
‫باید همین بالا باشه.

00:52.844 --> 00:55.637
‫بفرمایید.

00:55.805 --> 00:57.973
‫چطوری اینجا رو پیدا کردی «ترستون»؟

00:58.975 --> 01:00.768
‫دختر عموم دربارش بهم گفت.

01:02.395 --> 01:05.898
‫من اصلا اونجا نمیرم.

01:06.900 --> 01:08.358
‫ای ترسوها.

01:08.526 --> 01:10.986
‫ما با هم تا اینجا اومدیم،
‫باید با هم بریم ببینیم.

01:11.154 --> 01:13.489
‫فقط زود باشید که برگردیم سمت ماشین.

01:13.656 --> 01:15.991
‫خیلی سرده.

01:18.828 --> 01:20.829
‫میخوای دستت رو بگیرم؟

01:25.335 --> 01:27.669
‫جای دیگه‌ای هست که بتونم بگیرم؟!

01:27.837 --> 01:30.005
‫اه. خفه شو بیچاره.

01:30.173 --> 01:31.423
‫بابا بی‌خیال.

01:31.841 --> 01:33.175
‫چیه؟

01:46.397 --> 01:47.856
‫امکان نداره.

01:48.358 --> 01:50.692
‫اینا رو ببین.

01:50.860 --> 01:54.196
‫زود باشید. از این طرف.

02:00.537 --> 02:03.038
‫میگن توی انبار زیرزمینی زندگی می‌کنه.

02:03.206 --> 02:06.208
‫میره دنبال دخترها. همیشه.

02:06.376 --> 02:09.753
‫اونا رو حلق‌آویز میکنه.

02:09.921 --> 02:14.466
‫اونا میگن؟ کیا میگن؟
‫این چرندیات رو کجا شنیدی؟

02:14.634 --> 02:17.219
‫- بهت گفتم که، دخترعموم.
‫- اون از کجا شنیده؟

02:18.221 --> 02:20.389
‫نمیدونم. فقط شنیده.

02:21.724 --> 02:24.476
‫حالا هر چی. اونو بده من.

02:45.373 --> 02:49.501
‫اوه، ببین. انبار زیرزمینی شیطان.

02:49.669 --> 02:52.754
‫نه، جایی که شیطان سبزیجاتش رو ذخیره می‌کنه.

02:53.756 --> 02:56.758
‫خب خودتون پاشید بیاید اینجا ببینید.

02:56.926 --> 03:02.389
‫اینجا فقط یه زیرزمینه توی یه مزرعه مزخرف
‫که پر از شیشه‌های حال بهم‌زنــه.

03:03.433 --> 03:05.142
‫من چیز ترسناکی نمی‌بینم.

03:07.270 --> 03:08.645
‫شما چی؟

03:12.609 --> 03:13.942
‫چیه؟

03:15.778 --> 03:17.029
‫چیه؟ چی شده؟

03:39.278 --> 03:42.279
"خونه جهنمی"

04:18.091 --> 04:19.925
‫ها ها. خیلی خنده‌داره.

04:21.344 --> 04:22.386
‫متاسفم.

04:22.553 --> 04:25.764
‫توی شرق تگزاس هیچ منظره قشنگی وجود نداره.
‫مجبور میشی خودت بسازیش.

04:27.058 --> 04:28.767
‫مرد ما دیگه بچه نیستیم، «دین».

04:29.477 --> 04:31.103
‫قرار نیست دوباره این مسخره‌بازی رو شروع کنیم.

04:31.354 --> 04:32.354
‫چیو شروع کنیم؟

04:32.855 --> 04:35.232
‫این شوخی‌ شهرستانی‌های خرکی رو.
‫احمقانه‌‌ست و همیشه از دستت در میره.

04:35.400 --> 04:36.608
‫مشکل چیه، سمی؟

04:36.776 --> 04:40.487
‫می‌ترسی دوباره توی شامپوت کِرِم مو بر پیدا کنی؟ ها؟

04:40.780 --> 04:44.616
‫- خیله‌خب. فقط یادت باشه. خودت شروع کردی.
‫- معطل چی هستی کچل جون.

04:45.785 --> 04:49.871
‫- کجاییم اصلا؟
‫- چند ساعته که از «ریچاردسون» خارج شدیم.

04:50.039 --> 04:52.040
‫اطلاعات محرمانه رو بازگو کن.

04:54.210 --> 04:55.961
‫خیله‌خب، یکی دو ماه پیش...

04:56.129 --> 04:58.630
‫چند تا بچه داشتن توی یه خونه محلی تسخیر شده
‫پرسه می‌زدن.

04:58.798 --> 05:02.467
‫- تسخیر شده توسط چی؟
‫- ظاهرا، یه روح مونث‌ستیـــز.

05:02.635 --> 05:07.556
‫افسانه‌ها می‌گن، دختــرها رو می‌گیرهو
‫اونا رو از سقف حلق‌آویـــز می‌کنه.

05:07.724 --> 05:10.225
‫این بچه‌ها یه دختر مـــُرده رو پیدا کردن
‫که توی زیرزمین دار زده شده.

05:10.393 --> 05:12.978
‫- کسی جسد رو شناسایی نکرده؟
‫- خب ،موضوع همینـــه.

05:13.146 --> 05:15.647
‫زمانی که پلیس‌ها رسیدن اونجا،
‫جسدی وجود نداشته.

05:15.815 --> 05:17.899
‫پلیس‌ها می‌گن این بچه‌ها دارن خالی می‌بندن.

05:18.067 --> 05:19.526
‫شاید درست می‌گن.

05:20.028 --> 05:23.155
‫شاید، اما من در مورد داستان اصلی این بچه‌ها
‫یه چیـــزایی خوندم.

05:23.323 --> 05:25.907
‫- به نظر میاد راست می‌گن.
‫- این داستان‌ها رو کجا خوندی؟

05:29.412 --> 05:31.246
‫می‌دونستم که قراره از تگزاس بگذریم...

05:31.414 --> 05:36.918
‫برای همین دیشب توی سایت‌های
‫ماوراءالطبیعه محلی می‌چرخیدم.

05:37.086 --> 05:39.588
‫- و یکی پیدا کردم.
‫- اسم سایتش چیه؟

05:43.676 --> 05:45.427
(معنیش: لونه‌ی سگ های جهنمی)

05:46.554 --> 05:48.847
‫بذار حدس بزنم. حتما داشتن از زیرزمین خونه مامانشون گــزارش تهیه می‌کردن.

05:49.557 --> 05:50.932
‫- آره شاید.
‫- آره.

05:51.100 --> 05:52.351
‫بیشتر این وب‌سایت‌ها...

05:52.560 --> 05:55.062
‫اصلا روحی رو نمی‌شناسن،
‫مگر اینکه سایت‌های پورن رکوردشون رو بشکنن.

05:56.689 --> 06:01.276
‫ببین، ما گذاشتیم بابا بره،
‫که اتفاقا یه اشتباه بود.

06:01.444 --> 06:02.861
‫حالا نمیدونیم که کجاست.

06:03.112 --> 06:05.113
‫بنابراین، در همین حین،
‫باید یه چیــزی برای شکار پیدا کنیم.

06:05.281 --> 06:06.573
‫چک کردنش ضرری نداره که.

06:06.991 --> 06:08.950
‫خیله‌خب،
‫کجا باید این بچه‌ها رو پیدا کنیم؟

06:10.119 --> 06:12.621
‫همونجایی که توی چنین شهری
‫می‌شه بچه‌ها رو پیدا کرد.

06:20.380 --> 06:22.881
‫ترسناک‌ترین چیــزی بود که تا حالا دیدم.
‫به خدا قســم.

06:23.091 --> 06:25.967
‫از لحظه‌ای که وارد شدیم،
‫تمام دیوارها به رنگ سیاه بود.

06:26.135 --> 06:27.636
‫- قرمز.
‫- فکر کنم خون بود.

06:27.804 --> 06:31.056
‫- همش نمادهای عجیب غریب داشت.
‫- صلیب و ستاره و..

06:31.224 --> 06:32.891
‫- پنج‌ضلعی.
‫- فرقه اصول‌گرا.

06:33.101 --> 06:34.726
‫هر چی که بود، من چشمامو بستم.

06:34.894 --> 06:37.646
‫مهم نیست بقیه چی می‌گن،

06:37.814 --> 06:39.481
‫- دختر بیچاره.
‫- با موهای تیره...

06:39.649 --> 06:42.317
‫- بلوند.
‫- موهای قرمز داشت و آویزون بود.

06:42.485 --> 06:44.486
‫- تقلا می‌کرد.
‫- حتی حرکت هم نمی‌کرد.

06:44.654 --> 06:46.655
‫- واقعی بود.
‫- صد در صد مطمئنم.

06:46.823 --> 06:48.615
‫یجورایی سکسی بود.

06:49.826 --> 06:52.994
‫- خب می‌‌دونین، در حالت مرگ منظورمه.
‫- خیله‌خب.

06:54.705 --> 06:56.998
‫چطوری این مکان رو پیدا کردین؟

06:57.166 --> 06:58.667
‫- «کریگ».
‫- کریگ ما رو برد.

07:06.217 --> 07:08.718
‫بچه‌ها. میتونم کمکتون کنم؟

07:08.886 --> 07:11.847
‫- تو کریگ ترستون هستی؟
‫- بله.

07:12.432 --> 07:14.683
‫ما خبرنگاران «اخبار صبح دالاس» هستیم.

07:14.851 --> 07:16.643
‫- من دین هستم، این هم سم‌ــه.
‫- امکان نداره.

07:17.937 --> 07:22.065
‫آره، منم نویسنده‌ام.
‫من برای مجله مدرسه‌مون می‌نویسم.

07:22.233 --> 07:24.151
‫خب، خوش به حالت «موریسی».
‫(شاعر و خواننده‌ای در سال 1980)

07:24.735 --> 07:27.195
‫ما داریم در مورد تسخیرات روح این محل
‫مقالــه می‎نویسیم.

07:27.363 --> 07:29.448
‫شایعه‌ها می‌گن تو یه داستانی داری.

07:30.950 --> 07:33.660
‫- منظورتون خونه جهنمیـــه؟
‫- خودشــه.

07:34.245 --> 07:36.371
‫فکر نمی‌کردم موضوع مهمی باشه.

07:36.539 --> 07:38.165
‫چرا داستان رو بهمون نمیگی.

07:41.669 --> 07:43.962
‫خب ظاهرا در دهه سی...

07:44.464 --> 07:46.214
‫کشاورزی به اســم «موردکای مرداک»،

07:46.382 --> 07:49.050
‫توی خونه‌ش با شش تا از دخترهاش زندگی می‌کرده.

07:49.218 --> 07:52.053
‫موقع رکود بوده و زمینش هیچ ثمری نداشته...

07:52.221 --> 07:54.681
‫پول کافی هم برای غذا دادن به بچه‌هاش نداشته.

07:55.308 --> 07:57.893
‫برای همین فکر کنم همون موقع بود که
‫زده به سیـــم آخر.

07:58.060 --> 07:59.478
‫چطور؟

08:01.230 --> 08:05.400
‫خب، به این فکر کرد که خیلی خوب میشه
‫اگه دخترهاش زود بمیــرن...

08:05.568 --> 08:08.236
‫تا اینکه از گشنگی تلف شن.

08:08.404 --> 08:10.322
‫برای همین بهشون حمله کرد.

08:11.491 --> 08:14.326
‫اونا فریاد می‌زدن،
‫التماس می‌کردن که تمومش کنه.

08:15.453 --> 08:17.996
‫اما اون یکی یکی حلق‌آویزشون کرد.‌

08:18.581 --> 08:22.000
‫و وقتی که کارش تموم شد،
‫خودش رو دار زد.

08:23.461 --> 08:26.505
‫حالا می‌گن روحش توی اون خونه
‫برای همیشه حبس شده...

08:26.714 --> 08:28.924
‫هر دختری وارد شه اونو هم حلق‌آویز می‌کنه.

08:29.967 --> 08:32.469
‫این ماجرا رو از کجا شنیدی؟

08:32.637 --> 08:37.015
‫دختر عموم «دینا» بهم گفت.
‫نمیدونم از کجا شنیده بوده.

08:37.225 --> 08:39.643
‫باید بدونید که یه لحظه هم باورش نکردم.

08:39.810 --> 08:41.853
‫اما حالا می‌کنی.

08:43.814 --> 08:46.191
‫نمیدونم چه فکری کنم رفیق.

08:46.359 --> 08:49.778
‫بچه‌ها من دقیقا چیزی رو بهتون میگم
‫که به پلیس گفتم، باشه؟

08:49.946 --> 08:54.950
‫اون دختر واقعی بود و مرده بود.
‫این موضوع یه شوخی خرکی نبود.

08:55.117 --> 08:57.285
‫به خدا قســـم، اصلا نمیخوام دوباره نزدیکِ...

08:57.453 --> 08:58.954
‫اون خونه بشم، خب؟

09:02.250 --> 09:03.750
‫ممنون.

09:12.635 --> 09:16.638
‫- نمیتونم بگم سرزنشش می‌کنم.
‫- آره، خیلی خونــه جذابیـــه.

09:31.988 --> 09:33.488
‫چیزی فهمیدی؟

09:33.656 --> 09:36.533
‫- آره اما محرک الکترومغناطیسی مشکل داره.
‫- چرا؟

09:36.701 --> 09:40.829
‫فکر کنم هنوز یه مقداری برق توش هست.
‫تمام داده‌ها رو خراب می‌کنه.

09:41.998 --> 09:44.082
‫- آره، همینطوره.
‫- آره.

09:44.417 --> 09:46.001
‫زود باش، بریم.

10:09.317 --> 10:13.361
‫انگار این پیرمرده، مرداک، تمام مدت
‫دیوارنویسی می‌کرده.

10:14.864 --> 10:16.114
‫بعد مرگش هم همینطور.

10:17.617 --> 10:20.619
‫قرن‌هاست که صلیب واروونه
‫توسط شیطان‌پرست‌ها استفاده میشه...

10:20.828 --> 10:24.914
‫اما این «نماد گوگرد» تا دهه 60 توی
‫سان‌فرانسیسکو وجود نداشته.
‫(نماد نادر شیطان‌پرستی)

10:26.083 --> 10:28.126
‫دقیقا بخاطر همین چیزهاست که
‫هیچ‌وقت نمیتونی با کسی سکس کنی.

10:34.759 --> 10:37.552
‫این یکی چطور؟
‫اینو قبلا دیدی؟

10:42.224 --> 10:44.142
‫نه.

10:45.645 --> 10:47.145
‫من دیدم.

10:47.938 --> 10:49.397
‫یجایی.

10:55.780 --> 10:57.614
‫رنگه.

10:58.616 --> 11:00.909
‫به نظر خیلی تازه میاد.

11:02.370 --> 11:04.079
‫نمیدونم، سم.

11:04.246 --> 11:07.499
‫یعنی متنفرم که با مقامات هم عقیده باشم...

11:07.667 --> 11:10.293
‫اما شاید پلیس‌ها در این مورد راست بگن.

11:11.962 --> 11:13.296
‫آره شاید.

11:30.898 --> 11:34.776
‫کات. دو تا آدمن.

11:34.944 --> 11:36.319
‫اینجا چه غلطی می‌کنین؟

11:36.487 --> 11:38.113
‫شما اینجا چیکار می‌کنین؟

11:38.447 --> 11:41.366
‫ما متعلق به اینجاییم. ما حرفه‌ای هستیم.

11:41.534 --> 11:45.537
‫- در چه زمینه‌ای؟
‫- محققان ماوراءالطبیعه.

11:47.415 --> 11:50.458
‫بفرمایید. یه نگاهی بندازین پسرها.

11:51.127 --> 11:53.336
‫اوه، شوخی می‌کنید.

11:55.047 --> 11:57.298
‫- «اد زدمود» و «هری اسپنگلر».
‫- بله.

11:57.800 --> 12:00.385
‫شما این سایت رو اداره می‌کنین؟

12:00.553 --> 12:04.139
‫- آره.
‫- اوه، آره آره. ما بدجور طرفدار شماییم.

12:04.306 --> 12:06.474
‫و ما هم میدونیم شما کی هستین.

12:08.352 --> 12:10.812
‫- اوه، جدی؟
‫- تازه‌کار.

12:11.814 --> 12:14.899
‫که دنبال ارواح و هیجانات بی‌ارزش هستن. آره.

12:15.067 --> 12:16.401
‫پس اگه اشکالی نداره...

12:16.569 --> 12:19.320
‫داریم سعی می‌کنیم در اینجا به صورت جدی
‫تحقیقات علمی انجام بدیم.

12:19.488 --> 12:21.906
‫جدی؟ چی به دست آوردین حالا؟

12:22.074 --> 12:24.242
‫هری، چرا در مورد ای ام اف
‫چیزی بهشون نمیگی؟
(دستگاه محرکه الکترومغناطیسی)

12:25.077 --> 12:26.661
‫- خب...
‫- ای ام اف؟

12:27.538 --> 12:29.748
‫میدان الکترومغناطیسی.

12:30.458 --> 12:33.418
‫موجودات روح‌مانند می‌تونن باعث نوسانات انرژی بشن...

12:33.586 --> 12:36.087
‫که دستگاه آشکارساز نیروی محرکه الکترومغناطیسی
‫میتونه اونو بخونه.

12:36.881 --> 12:38.673
‫درست مثل این پسر بدی که اینجاست.

12:40.009 --> 12:41.384
‫عجب. عجب.

12:41.594 --> 12:43.052
‫- این 2.8ــه.
‫- دو ممیز هشت.

12:43.220 --> 12:45.180
‫- اینجا خیلی گرمه.
‫- عجب.

12:45.347 --> 12:49.476
‫شما تا حالا روحی دیدین یا...؟

12:51.187 --> 12:53.521
‫یه بار. ما...

12:54.190 --> 12:56.941
‫داشتیم رو یه خونه قدیمی تحقیق می‌کردیم...

12:57.109 --> 12:59.778
‫و دیدیم که یه گلدون از روی میز افتاد.

12:59.987 --> 13:03.573
‫- خودش افتاد.
‫- در واقع ندیدیمش...

13:03.741 --> 13:07.368
‫اما شنیدیم و چیزی شبیه به این...

13:07.536 --> 13:10.705
‫- آدمو تغییر میده.
‫- آره.

13:11.624 --> 13:13.291
‫فکر کنم من گرفتم قضیه رو.

13:13.501 --> 13:15.376
‫باید بریم، بذاریم به کارشون برسن.

13:15.544 --> 13:16.795
‫- آره، بهتره برید.
‫- سم.

13:17.004 --> 13:18.379
‫آره، کار.

13:21.383 --> 13:24.552
‫متاسفم. اون ماریجوانایی که کشیدیم،
‫باعث خنده‌م شده.

13:32.061 --> 13:33.978
‫- هی.
‫- هی. چی گیرت اومد؟

13:34.146 --> 13:35.647
‫نتونستم مردکای رو پیدا کنم...

13:35.815 --> 13:39.442
‫اما «مارتین مرداک» رو پیدا کردم که
‫در دهه سی در این خونه زندگی می‌کرده.

13:39.610 --> 13:42.403
‫اون بچه داشته،
‫اما فقط دوتا اونم پســر.

13:42.571 --> 13:44.280
‫و هیچ گزارشی مبنی بر اینکه
‫کسی رو کشته باشه نیست.

13:44.448 --> 13:46.407
‫- آها.
‫- تو چی؟

13:46.575 --> 13:50.411
‫این بچه‌ها توضیح واضحی از اون دختر ندادن.
‫منم رفتم ایستگاه پلیس.

13:50.579 --> 13:53.331
‫هیچ فرد گمشده‌ای با این دختره مطابقت نداره.
‫انگار اصلا وجود نداشته.

13:53.541 --> 13:55.917
‫رفیق، بی‌خیال. ما تحقیقاتمون رو کردیم.
‫این یکی دروغـــه.

13:56.085 --> 13:59.170
‫تا اونجایی که می‌دونیم،
‫اون پسرهای «هل هوند» کل این قضیه رو از خودشون درآوردن.

14:01.590 --> 14:04.133
‫- باشه، خیله‌خب.
‫- میگم یه بار پیدا کنیم...

14:04.301 --> 14:06.845
‫و یکم آبجو بزنیم و بذاریم این داستان‌ها
‫برای محلی‌ها باقی بمونه.

14:15.563 --> 14:16.604
‫چه کوفتی بود؟

14:22.570 --> 14:25.196
‫این تمام توانته؟ ضعیف عمل کردی.

14:26.115 --> 14:28.700
‫مطابق استانداردها نیست!

14:34.874 --> 14:36.791
‫اینم از این.

14:38.210 --> 14:41.379
‫- نقطه‌ای که بازگشت نداره.
‫- چرا باید برم داخل؟

14:41.589 --> 14:43.965
‫چون تو جرات رو به حقیقت ترجیح دادی، «جیل».

14:44.174 --> 14:46.968
‫یا باید یه شیشه از زیرزمین مردکای بیاری...

14:47.136 --> 14:49.304
‫و برش گردونی، یا...

14:49.805 --> 14:51.472
‫یا میتونی منو ببوسی.

14:52.141 --> 14:54.475
‫این روح قاتل رو ترجیح میدم، ممنون.

15:12.828 --> 15:15.663
‫- تو باشی همچین کاری می‌کنی؟
‫- نه بابا.

15:37.019 --> 15:42.398
‫آهای؟

15:44.652 --> 15:46.527
‫کسی اونجاست؟

17:03.772 --> 17:05.314
‫خیله‌خب.

17:08.152 --> 17:10.737
‫خب، خب، خب.

17:47.441 --> 17:49.484
‫یه لحظه صبر کنید، آقای «گودوین».

17:50.194 --> 17:51.444
‫چی شده؟

17:51.612 --> 17:54.113
‫پلیس‌ها می‌گن یه دختر بیچاره خودشو
‫حلق‌‌آویز کــرده.

17:54.865 --> 17:56.324
‫- خودکشی؟
‫- آره.

17:56.492 --> 17:59.786
‫اون دانش‌آموز نخبه‌ای بود
‫و برای دانشگاه بورسیه کامل گرفته بود.

17:59.953 --> 18:02.080
‫با عقل جور در نمیاد.

18:06.001 --> 18:08.377
‫چی فکر می‌کنی؟

18:11.507 --> 18:13.091
‫فکر کنم یه چیزی رو جا انداختیم.

18:29.108 --> 18:31.818
‫پلیس‌ها نمیخوان دیگه بچه‌ای این اطراف بیاد.

18:32.611 --> 18:35.113
‫آره اما با این حال ما باید بریم.

18:39.159 --> 18:41.119
‫باورم نمیشه.

18:44.248 --> 18:46.040
‫یه فکری دارم.

18:49.002 --> 18:50.211
‫به کی میخوای زنگ بزنی؟

18:50.879 --> 18:52.255
‫- هی، تو.
‫- اون چیه؟

18:52.756 --> 18:54.423
‫- بایست.
‫- فرار کن.

18:56.385 --> 18:57.718
‫- زود باش.
‫- برگرد اینجا.

18:57.886 --> 18:59.720
‫- وایسا.
‫- بی‌خیال منو اینجا رها نکن.

19:09.940 --> 19:12.066
‫این نماد رو کجا دیدم؟
‫دارم دیوونه میشم.

19:12.234 --> 19:14.735
‫بی‌خیال. خیلی وقت نداریم.

19:50.189 --> 19:52.273
‫هی، سم. اگه جرات داری یکم از اینو سر بکش.

19:54.610 --> 19:56.319
‫چرا باید این کارو کنم؟

20:00.324 --> 20:02.325
‫تو رو به چالش دعوت می‌کنم.

20:31.730 --> 20:32.939
‫از موش متنفرم.

20:33.523 --> 20:36.609
‫- ترجیح میدی روح باشه؟
‫- آره.

20:49.248 --> 20:51.499
‫این چه روحیه که نسبت به سنگ نمک
‫مقاومت داره؟

20:51.667 --> 20:52.833
‫نمیدونم.

20:53.168 --> 20:54.794
‫زود باش، زود باش.

21:05.514 --> 21:07.056
‫برو. از اینجا برو بیرون.

21:20.195 --> 21:21.904
‫- شاید بهتر باشه بریم.
‫- نه.

21:22.072 --> 21:23.364
‫اگه «جان ادوارد» بود می‌رفت؟
(شخصیت معروف)

21:23.532 --> 21:25.241
‫نه، ما کلی پلیس رو گم کردیم.

21:25.409 --> 21:27.827
‫بیا متمرکز شیم و کارو به انجام برسونیم.

21:27.995 --> 21:30.204
‫باشه؟ خیله‌خب. باشه.

21:35.377 --> 21:38.004
‫- این لعنتی رو از صورتم دور کن.
‫- برو، برو، برو.

21:38.171 --> 21:40.298
‫- ای ارباب نازنینِ...
‫- حلقه‌ها!
‫(اشاره به ارباب حلقه‌ها)

21:41.091 --> 21:45.052
‫فرار کن. برو، برو، برو.

21:46.013 --> 21:48.431
‫ببینید... ببینید.
‫یکی اونجاست.

21:48.598 --> 21:51.225
‫- دیدمش... کجا رفت؟
‫- پسرها، بیخیال.

21:51.393 --> 21:53.436
‫نه. اون... اون...

22:07.951 --> 22:09.618
‫این نماد کوفتی چیه دیگه؟

22:10.245 --> 22:11.954
‫داره دیوونه‌م می‌کنه.

22:12.873 --> 22:14.623
‫کل این ماجرا داره اذیتم می‌کنه.

22:14.833 --> 22:18.044
‫فکر کنم افسانه‌ها می‌گفتن که
‫مردکای فقط به دنبال دخترها می‌ره.

22:18.211 --> 22:19.462
‫- درسته.
‫- خیله‌خب.

22:19.629 --> 22:21.964
‫اینکه بیاد دنبال تو یه چیزی.
‫اما چرا باید بیاد سراغ من؟

22:22.591 --> 22:24.342
‫خندیدیم!

22:24.926 --> 22:27.803
‫داستان‌ها میگن اون خودشو هم دار زده.
‫اما اون مچ‌هایی که رگشون زده شده بود رو دیدی؟

22:27.971 --> 22:30.139
‫- آره.
‫- موضوع اونا چیه؟

22:30.349 --> 22:31.640
‫و همینطور تبر؟

22:31.850 --> 22:33.809
‫آخه ارواح معمولا سختگیرن، درسته؟

22:33.977 --> 22:35.936
‫همیشه همون الگوهای سابق رو دنبال میکنن.

22:36.104 --> 22:38.147
‫- اما این احمق دائم عوض میشه.
‫- دقیقا.

22:38.648 --> 22:41.776
‫دارم بهت میگم، طبق داستان...

22:42.903 --> 22:44.320
‫صبر کن.

22:44.488 --> 22:45.946
‫چیه؟

22:46.448 --> 22:49.492
‫یکی مطلب جدیدی رو توی سایت Hellhound
‫پست کرده. گوش کن:

22:49.659 --> 22:52.078
‫«میگن مردکای مرداک شیطان‌پرست بوده

22:52.245 --> 22:55.790
‫که قربانی‌هاشو قبل از بریدن رگ‌ مچ دستهای خودش،
‫با تبر تیکه تیکه می‌کرده.

22:56.792 --> 22:59.001
‫حالا برای همیشه توی اون خونه حبس شده."

22:59.628 --> 23:01.253
‫این ماجرا به کجا میرسه؟

23:03.507 --> 23:07.134
‫نمیدونم. اما فکر کنم فهمیدم که
‫این ماجرا از کجا شروع شده.

23:29.032 --> 23:30.324
‫هی، «کریگ».

23:30.492 --> 23:32.159
‫ما رو یادتــه؟

23:33.787 --> 23:37.665
‫بچه‌ها، ببینید من خیلی رو فرم نیستم که
‫بخوام سوالاتتون رو جواب بدم.

23:37.833 --> 23:41.210
‫اوه نگران نباش.
‫ما فقط اومدیم اینجا یه آلبوم بخریم، همین.

23:48.343 --> 23:50.803
‫میدونی، من نتونستم بفهمم اون نماد چیه.

23:50.971 --> 23:54.557
‫بعدش فهمیـــدم
‫معنی خاصی نداره.

23:54.724 --> 23:56.642
یه لوگو از فرقه‌ی صدف آبیه

23:58.019 --> 24:00.729
بهم بگو کریگ ، تو توی فرقه صدف آبی ای ؟

24:02.065 --> 24:03.983
یا فقط موجبات ترس مردم رو فراهم میکنی؟

24:07.821 --> 24:10.072
‫حالا چرا در مورد اون خونه چیزی بهمون نمیگی.

24:10.532 --> 24:12.950
‫بدون اینکه این بار دروغ بگی.

24:17.247 --> 24:18.747
‫خیله‌خب.

24:19.875 --> 24:23.502
‫دختر عموم دینا، از دانشگاه تگزاس مرخصی گرفته بود.

24:23.670 --> 24:26.714
‫فکر کنم حوصله‌مون سر رفته بود،
‫دنبال این بودیم یه کاری انجام بدیم.

24:27.340 --> 24:29.592
‫برای همین این خونه متروکــه رو نشونش دادم.

24:30.594 --> 24:33.679
‫فکر کردیم شاید باحال باشه که
‫یجوری درستش کنیم انگار تسخیر شده.

24:33.847 --> 24:35.598
‫برای همین روی دیوار نماد کشیدیم.

24:35.765 --> 24:37.475
‫بعضیاشون رو از روی آلبوم‌ها برداشتیم.

24:38.101 --> 24:41.270
‫بعضیاشونو از روی کتابهای الهیات دینا برداشتیم.

24:41.480 --> 24:44.607
‫بعدش این یارو مرداک رو پیدا کردیم،
‫که قبلا اونجا زندگی می‌کرد...

24:46.067 --> 24:48.569
‫برای همین یه داستانی سر هم کردیم که
‫باهاش جور دربیاد.

24:48.737 --> 24:52.239
‫برای همین این داستان روی زبون مردم گشت.

24:53.408 --> 24:56.535
‫و این دو نفر این چیزها رو گذاشتن روی سایت مسخره‌شون.

24:58.079 --> 24:59.580
‫همه چی...

24:59.748 --> 25:01.415
‫جون گرفت.

25:03.126 --> 25:06.253
‫یعنی اولش باحال بود اما...

25:08.256 --> 25:10.090
‫حالا اون دختـــر مرده.

25:13.303 --> 25:14.929
‫فقط یه شوخی بود.

25:15.096 --> 25:18.724
‫میدونین، آخه هیچی واقعیت نداشت.
‫همه چی رو از خودمون درآوردیم.

25:19.518 --> 25:21.143
‫قســم می‌خورم.

25:23.563 --> 25:25.022
‫خیله‌خب.

25:30.153 --> 25:33.781
‫اگه هیچکدومش واقعیت نداشت،
‫پس چجوری اون مردکایِ لعنتی رو توضیح میدی؟

25:51.925 --> 25:53.342
‫هی، من برگشتــم.

25:53.552 --> 25:55.427
‫هی،کجا بودی؟

25:55.595 --> 25:57.429
‫اوه، رفتم بیـــرون.

25:57.597 --> 26:00.474
‫خب من یه فرضیه دارم در مورد این ماجرا.

26:00.642 --> 26:03.769
‫- اوه، جــــدی؟
‫- آره، اگه مردکای یه «تولپا» باشه چی؟
‫(کسی که با فکر مداوم به یک شخصیت، به همون آدم تبدیل میشه)

26:03.937 --> 26:07.189
‫- تولپا؟
‫- آره، یه «شخصیت شکل گرفته» ار نظر تبتی‌ها.

26:07.357 --> 26:09.817
‫آهان آره، میدونم تولپا چیـــه.

26:09.985 --> 26:13.070
‫هی، چرا لباس نمی‌پوشی؟
‫میخوام یه چیزی بگیــرم بخوریم.

26:20.996 --> 26:23.455
‫- بفرمایید آقایون.
‫- ممنون.

26:27.627 --> 26:29.044
‫رفیق، مشکل چیـــه؟

26:29.212 --> 26:30.671
‫- هیچی، خوبم.
‫- واقعا؟

26:30.839 --> 26:32.131
‫آره.

26:32.299 --> 26:34.508
‫خیله‌خب. ادامه بده.
‫این تولپاها چی هستن؟

26:34.676 --> 26:38.804
‫خب یه حادثه‌ای در سال 1915 در تبت اتفاق افتـــاد.

26:38.972 --> 26:41.307
‫یه سری راهب یه آدم ساختگی رو
‫توی ذهنشون مجســم می‌کردن.

26:41.474 --> 26:44.643
‫خیلی شدید روی اون آدم تمرکز می‌کردن
‫و اونو وارد زندگیشون می‌کردن.

26:44.811 --> 26:46.145
‫- از عالــم غیب.
‫- خب؟

26:47.480 --> 26:48.981
‫20تا راهب بودن.

26:49.149 --> 26:51.191
‫تصور کن، ده هـــزار نفر توی اینترنت میتونن
‫این کارو کنن.

26:52.360 --> 26:54.820
‫منظورم اینه که کریگ یه داستانی رو
‫درمورد مردکای شروع کرد

26:54.988 --> 26:56.488
‫بعدش به صورت آنلاین بین همه پخش شد.

26:56.656 --> 26:58.991
‫حالا مردم بی‌شماری بهش باور دارن.

26:59.159 --> 27:00.701
‫صبر کن. داری سعی می‌کنی بگی...

27:00.869 --> 27:04.371
‫که مردم به مردکای باور دارن؟ و واقعی شده؟

27:05.248 --> 27:06.832
‫نمیدونم. شاید.

27:07.834 --> 27:11.253
‫مردم به بابا نوئل هم اعتقاد دارن.
‫چطوریه که هیچ کریسمسی هیچی گیرم نمیاد؟

27:11.671 --> 27:14.673
‫چون آدم بدی هستی.
‫و بخاطــــر این:

27:16.926 --> 27:18.636
‫این نماد ارواح تبتــه.

27:19.054 --> 27:20.888
‫روی دیوار خونه.

27:21.056 --> 27:23.182
‫کریگ گفت اونا از روی کتاب نمادها رو کشیدن.

27:23.350 --> 27:25.768
‫شرط می‌بندم بدون اینکه بدونن چیه
‫اینو کشیدن.

27:25.935 --> 27:27.853
‫این نماد قرن‌هاست که استفاده می‌شده.

27:28.021 --> 27:30.689
‫افکار متمرکز و مکاشفه‌ای،
‫میتونه مثل یه ذره‌بین عمل کنه.‌

27:30.857 --> 27:32.733
‫برای همین مردم در سایت Hellhound

27:32.901 --> 27:35.361
‫به نماد خیره شدن،
‫درمورد مردکای فکر کردن

27:36.738 --> 27:40.074
‫یعنی نمیدونم اما ممکنه به حدی کافی باشه
‫که بتونه یه تولپا رو ایجاد کنه.

27:40.241 --> 27:42.201
‫همین موضوع تغییرات مداومش رو توجیه می‌کنه.

27:42.369 --> 27:45.371
‫درسته. وقتی افسانه‌ها تغییر می‌کنن،
‫مردم هم متفاوت فکر می‌کنن

27:45.538 --> 27:47.039
‫برای همین مردکای هم تغییر می‌کنه.

27:47.207 --> 27:48.749
‫مثل بازی «تلفن».

27:48.917 --> 27:50.959
‫این موضوع حتی توضیح میده که
‫چرا سنگ نمک کار نکرد.

27:51.169 --> 27:53.379
‫آره چون این یه روح باستانی نیست به خودی خودش.

27:53.546 --> 27:55.214
‫- آره.
‫- خب پس نظرت چیه که

27:55.382 --> 27:58.258
‫بریم و این نماد ارواح رو از روی دیوار و وبسایت پاک کنیم؟

27:58.426 --> 27:59.635
‫خب، به این راحتی نیست.

27:59.803 --> 28:03.305
‫میدونی، زمانی که تولپاها خلق میشن،
‫کنترل زندگیشون دست خودشون میاد.

28:05.600 --> 28:08.227
‫عالیــه. خیله‌خب،
‫پس اگه یه انسان ساختگی باشه که ساخته‌ی افکاره

28:08.395 --> 28:10.771
‫چطور میشه یه فکر ساختگیِ کوفتی رو کشت؟

28:10.980 --> 28:13.565
‫خب، با کمک این دوستان کار آسونی نیست.

28:13.733 --> 28:15.109
‫صفحه اصلیشون رو ببین.

28:17.904 --> 28:19.238
‫از وثتی ویدئو رو پست کردن...

28:19.406 --> 28:22.282
‫فقط در روز اخیـــر، بازدیدهاشون چهار برابر شده.

28:24.619 --> 28:26.662
‫یه فکری دارم. زود باش.

28:26.830 --> 28:29.415
‫- کجا میریم؟
‫- باید یه مغازه کپی پیدا کنیم.

28:31.292 --> 28:33.919
‫مرد. فکر کنم به صابونمون حساسیت دارم.

28:35.797 --> 28:37.089
‫تو این کارو کردی؟

28:39.134 --> 28:42.261
‫- خیلی آشغالی.
‫- اوه، آره.

28:54.983 --> 28:56.483
‫نه، نه.

28:57.485 --> 29:00.112
‫نه، فراموشش کن.
‫من دوباره نمیرم اون تو.

29:00.280 --> 29:03.449
‫«هری»، منو ببین. ببین. باشه؟

29:05.452 --> 29:07.786
‫تو یه شکارچی روح هستی، خب؟

29:07.954 --> 29:10.956
‫میدونم «اد» اما تا حالا اصلا روح ندیدم.

29:11.124 --> 29:12.791
‫- حتی یه شبح مرئی رو.
‫- این چیزهایی که اینجاست...

29:12.959 --> 29:17.296
‫بلیطمون برای رسیدن به رویامونه.
‫شهرت، پول، سکس.

29:17.839 --> 29:20.799
‫با دخترها. باشه؟ شجاع باش.

29:20.967 --> 29:23.635
‫خیلی خب. اگه «بافی» بود چی کار می‌کرد؟
‫(مخففی از دیالوگ سریال بافی و شکارچی خون‌آشام)

29:23.803 --> 29:26.889
‫- بافی بود چیکار می‌کرد؟ ها؟
‫- اگه بافی بود چیکار می‌کرد؟

29:27.640 --> 29:29.475
‫میدونم اما اد، اون از من قوی‌تــره.

29:29.642 --> 29:30.851
‫عیبی نداره.

29:32.771 --> 29:34.146
‫- کیـــه؟
‫- بیاید بیرون.

29:34.314 --> 29:35.522
‫صداتونو داریم می‌شنویم.

29:35.690 --> 29:37.483
‫اونا هستن.

29:41.154 --> 29:42.404
‫اوه، نگاشون کن.

29:43.072 --> 29:45.699
‫مجسمه شخصیت‌های کارتونی در بسته‌بندی اصلی!
‫چه شوک بزرگی!

29:45.867 --> 29:47.075
‫بچه‌ها، باید صحبت کنیم.

29:47.285 --> 29:52.164
‫آهان، متاسفم آقایون.
‫الان یکم سرمون شلوغــه.

29:52.332 --> 29:55.501
‫خب، سریع تموم میشه.
‫میخوایم که وبسایتتون رو ببندید.

29:56.044 --> 29:59.505
‫اینا باعث شدن دیشب بگیرنمون.
‫شب رو توی زندان گذروندیم.

29:59.672 --> 30:02.549
‫مجبور شدم جلو مردم بشاشم.
‫و اینکه هول برم داشته بود.

30:02.801 --> 30:05.177
‫- چرا باید بهتون اعتماد کنیم؟
‫- ببینید آقایون...

30:05.345 --> 30:07.554
‫همه‌مون میدونیم دیشب چی دیدیم.
‫اینکه چی تو اون خونه‌ست.

30:08.014 --> 30:09.389
‫به لطف وبسایت شما...

30:09.599 --> 30:11.850
‫هزاران آدم هستن که داستان مردکای رو می‌فهمن.

30:12.018 --> 30:14.520
‫که یعنی مردم پا میشن میان خونه جهنمی

30:14.687 --> 30:16.522
‫با اون یارو طرف میشن و صدمه می‌بینن.

30:16.689 --> 30:18.106
‫- آره.
‫- شاید یه منظوری داره.

30:18.316 --> 30:19.858
‫- نه.
‫- نه.

30:20.026 --> 30:23.070
‫خیله‌خب، ما نسبت به طرفدارهامون و واقعیت
‫یه تعهـــدی داریم.

30:23.238 --> 30:25.113
‫منم این حق رو دارم که دهنتون رو سرویس کنم

30:25.323 --> 30:28.367
‫دین. دین. هی، فراموش کنین، خب؟ این بچه‌ها...

30:29.577 --> 30:30.953
‫می‌تونستی بزنی ناکارشون کنی.

30:31.120 --> 30:33.872
‫حتی میتونستم اون موضوع رو در مورد مردکای بهشون بگم.

30:35.375 --> 30:37.751
‫اما فعلا که کمکمون نمی‌کنن.

30:37.919 --> 30:39.711
‫- بیا بریم.
‫- آره راست میگی.

30:39.879 --> 30:41.797
‫- چی می‌گفتی؟
‫- نه. صبر کن.

30:41.965 --> 30:43.590
‫- صبر کن. صبر کنین.
‫- یه لحظه وایسین.

30:43.758 --> 30:45.592
‫موضوع مردکای چیه بچه‌ها؟

30:45.760 --> 30:48.595
‫- بهشون نگو.
‫- اگه قبول کنن که وبسایت رو ببندن...

30:48.763 --> 30:50.138
‫این کارو نمی‌کنن. خودتون گفتین.

30:50.348 --> 30:53.392
‫نه صبر کنین. بهش گوش نکنین، خب؟ ما انجامش میدیم.

30:54.936 --> 30:56.395
‫انجامش میدیم.

30:56.563 --> 30:58.272
‫این یه رازه سم.

30:58.898 --> 31:01.942
‫ببینید، خیلی مسئله بزرگیه.
‫و فهمیدنش راحت نبوده.

31:02.110 --> 31:04.778
‫پس فقط در شرایطی میگیم که
‫همه چی رو پاک کنید.

31:04.946 --> 31:06.572
‫حتمـــا.

31:07.115 --> 31:08.991
‫خیله‌خب.

31:11.953 --> 31:14.621
‫یه گواهی فوت از دهه 30 وجود داره.

31:14.789 --> 31:16.164
‫توی کتابخونه گیرش آوردیم.

31:16.374 --> 31:17.583
‫بر اساس پزشکی قانونی

31:17.750 --> 31:21.128
‫دلیل اصلی مرگ، زخم ایجاد شده توسط
‫شلیک به خوده.

31:21.296 --> 31:22.754
‫اون خودشو دار و یا رگش رو نزده.

31:22.922 --> 31:26.592
‫- به خودش شلیک کرده؟
‫- آره، با یه هفت تیر 45.

31:26.759 --> 31:30.095
‫- میگن از این هفت تیر میترسه.
‫- اگه با یه کالیبر 45 بهش شلیک کنین

31:30.263 --> 31:32.639
‫که از گلوله‌های آهنی محکم پر شده باشه...

31:33.266 --> 31:35.267
‫میتونین اون حرومزاده رو بکشین.

31:40.273 --> 31:41.982
‫هـــری. یواشتر برو رفیـــق.

31:42.150 --> 31:43.650
‫می‌فهمن که هیجان‌زده شدیم.

31:53.161 --> 31:56.288
‫اگه دوباره اینو بِکِشی، می‌کشمت.

32:01.711 --> 32:04.212
‫بیخیال مرد.
‫توی زندگی به خنده بیشتــری نیـــاز داری.

32:04.422 --> 32:05.923
‫میدونی، خیلی جدی هستی.

32:08.635 --> 32:10.469
‫مطلب رو گذاشتن؟

32:14.724 --> 32:16.642
‫"از طریق منابع معتبـــر متوجه شدیم

32:16.809 --> 32:19.436
‫که مردکای مرداک وحشت بسیاری نسبت به
‫سلاح گرم داره."

32:19.979 --> 32:21.980
‫خیله‌خب. چقدر صبــر کنیم؟

32:23.316 --> 32:26.735
‫به حدی که برای پخش شدن داستان جدید
‫و تغییر افسانه وقت کافی باشه.

32:26.945 --> 32:30.155
‫فکر کنم تا غروب،
‫گلوله‌های آهنی روی اون عوضی کار کنه.

32:30.949 --> 32:32.491
‫خوبه.

32:40.166 --> 32:41.500
‫تو که این کارو نکردی.

32:42.335 --> 32:43.877
‫اوه. چـــرا.

33:05.483 --> 33:08.694
‫دارم بهت میگم، یه چیـــزی شنیدم.

33:08.861 --> 33:10.070
‫از اونجا میاد.

33:14.325 --> 33:15.659
‫می‌بینی؟ می‌بینی؟

33:15.827 --> 33:17.452
‫ببین دوباره اومد.

33:22.250 --> 33:23.917
‫این چیه؟

33:28.339 --> 33:30.173
‫این دیگه...؟

33:50.611 --> 33:53.238
‫لعنتی هیچ پوستی برای کف دستم نمونده.

33:53.406 --> 33:56.074
‫من جات باشم دیگه به کیرم دست نمیزنم

34:11.257 --> 34:13.592
‫خب، فکر می‌کنی مردکای پیــر خونه‌ست؟

34:14.761 --> 34:16.428
‫نمیدونم.

34:16.596 --> 34:17.804
‫منم.

34:18.014 --> 34:20.057
‫وای! وای!

34:20.224 --> 34:21.767
‫میخواین خودتونو به کشتـــن بدین؟

34:21.934 --> 34:23.935
‫ما سعی داریم یه کتاب و فیلم بسازیم.

34:28.316 --> 34:30.025
‫اوه لعنتی.

34:34.822 --> 34:39.326
‫شما... شما میخواین اون در رو برای ما باز کنین؟

34:39.535 --> 34:41.161
‫چرا شما باز نمی‌کنین؟

34:57.136 --> 34:59.513
‫اوه، خدا. اون رفتـــه. رفتـــه.

34:59.680 --> 35:01.681
‫- گرفتیش؟
‫- آره، اونا گرفتنش.

35:01.849 --> 35:03.767
‫نه، منظورم دوربینه.
‫ازش فیلم گرفتی؟

35:03.935 --> 35:06.436
‫- خب، من...
‫- بذار ببینم. بذار ببینم.

35:15.363 --> 35:17.364
‫شما اون داستانی که بهتون دادیم رو پست نکردین؟

35:17.573 --> 35:19.366
‫- البته که کردیم.
‫- بعدش سرورمون خراب شد.

35:19.534 --> 35:21.618
‫- آره.
‫- پس ارسال نشد نه؟

35:22.495 --> 35:24.621
‫پس این اسلحه‌ها کار نمی‌‌کنه؟

35:24.789 --> 35:26.206
‫آره.

35:27.208 --> 35:29.626
‫عالیــه. سم، فکری نداری؟

35:29.794 --> 35:31.878
‫- از اینجا میریم بیرون.
‫- آره.

35:32.046 --> 35:33.380
‫زود باش اد.

35:33.631 --> 35:34.965
‫باشه.

35:39.804 --> 35:42.639
‫خیله‌خب، بریم. بریم.

35:45.643 --> 35:47.310
‫مادر، «مری» و «جوزف»...

35:47.478 --> 35:50.814
‫قدرت مسیح تو را وادار به عقب‌نشینی میکند
‫قدرت مسیح تو را وادار به عقب‌نشینی میکند

35:53.568 --> 35:55.986
‫بیا و بگیرش حرومــــزاده زشت.

36:05.830 --> 36:07.831
‫- از اینجا برید بیرون، همین حالا.
‫- فرار کن.

36:07.999 --> 36:09.207
‫داریم میریم بیرون.

36:22.638 --> 36:24.389
‫دین.

36:28.519 --> 36:29.769
‫برو، برو.

36:32.607 --> 36:34.191
‫زود باش.

36:34.358 --> 36:36.776
‫مردکای نمیتونه از خونه خارج شه،
‫و نمیتونیم بکشیمش.

36:37.153 --> 36:38.904
‫فی البداهه عمل کنیم.

36:59.425 --> 37:00.675
‫این راه حلتــه؟

37:01.219 --> 37:03.386
‫اینکه کل خونه رو به آتیش بکشی؟

37:03.554 --> 37:04.888
‫اینجوری دیگه کسی نمیره داخل.

37:05.389 --> 37:08.767
‫آخه اگر خونه‌ای وجود نداشته باشه،
‫مردکای هم نمیتونه خونه‌ای رو تسخیــر کنه.

37:08.935 --> 37:11.228
‫کار سریع و کثیفی بود، اما جواب میده.

37:11.646 --> 37:14.731
‫اگه افسانه تغییر کنه و مردکای بتونه از خونه خارج شه چی؟

37:16.108 --> 37:18.235
‫خب، مجبور میشیم برگردیم.

37:23.491 --> 37:24.741
‫یجورایی تعجب می‌کنی.

37:25.326 --> 37:26.826
‫بین تمام چیزهایی که شکار کردیم

37:27.745 --> 37:30.413
‫چند تاشون بخاطر اینکه مردم بهشون باور دارن،
‫وجود داشتــن؟

37:56.357 --> 37:58.024
‫رفیق، همین الان خوراکی‌ها دستم رسید.

37:58.192 --> 38:00.568
‫- آقایون.
‫- هی بچه‌ها.

38:02.571 --> 38:04.531
‫- باید بهشون بگیم؟
‫- خب شاید.

38:04.699 --> 38:06.700
‫قراره بعدا همه جا بشنون.

38:06.867 --> 38:10.036
‫همین امروز صبح یه کارگردان مهمِ هالیوودی بهم زنگ زد.

38:10.204 --> 38:12.956
‫- اوه جدی، اشتباه نگرفته بود؟
‫- نه بچه زرنگ.

38:13.124 --> 38:15.542
‫اون در مورد خونه جهنمی توی سایتمون خونده بود

38:15.710 --> 38:18.628
‫و میخواست بهمون پیشنهاد ساخت فیلم بده.

38:18.796 --> 38:21.047
‫شاید حتی بخوان براشون بنویسیم.

38:21.215 --> 38:23.967
‫- و همینطور خواستن که "ب.ن.آ" رو انجام بدیم.
‫- چی رو؟

38:24.302 --> 38:26.678
‫- بازی نقش آفرینی.
‫- آهان.

38:26.846 --> 38:30.974
‫یکم این واژه‌ها براتون سختــه.
‫به هر حال، ما رو ببخشید.

38:31.183 --> 38:32.559
‫ما میخوایم به لس‌آنجلس بریم.

38:33.102 --> 38:35.353
‫خب، تبریک می‌گیم بچـــه‌ها.
‫خیلی عالیـــه.

38:35.521 --> 38:37.230
‫آره محشره. خوش‌شانس باشید.

38:37.398 --> 38:40.525
‫اوه، آره شانس. این هیـــچ ربطی به شانس نداره.
‫بیشتر به استعداد مربوطه.

38:40.693 --> 38:42.569
‫میدونین، یه استعداد نهفته ناب.

38:45.406 --> 38:46.906
‫تا بعـــد.

38:55.708 --> 38:57.334
‫می‌بینمتون.

39:01.714 --> 39:03.256
‫عجب.

39:04.258 --> 39:06.259
‫- باید یه اعترافی بکنم.
‫- چی؟

39:07.428 --> 39:10.764
‫من بودم که بهشون زنگ زدم
‫گفتـــم کارگردانم.

39:14.352 --> 39:16.770
‫من بودم که ماهی مرده گذاشتم توی
‫صندلی عقبشون.

39:22.568 --> 39:23.777
‫آتش بس؟

39:25.279 --> 39:28.114
‫آره، آتش بس.
‫حداقل برای صدها کیلومتـــری که پیش رومونه.

39:36.038 --> 39:56.038
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
