1
00:00:01,000 --> 00:00:09,000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

2
00:00:09,080 --> 00:00:12,000
‫« آنچه گذشت »

3
00:00:14,880 --> 00:00:17,319
‫توی پیدا کردن
‫دو فراری‌مون به جایی رسیدیم؟

4
00:00:17,320 --> 00:00:20,480
‫کندی چندین بار دیده شده
‫ولی تا می‌رسیم، غیبش می‌زنه

5
00:00:20,940 --> 00:00:22,719
‫اثری از لوکاس کایل نیست
‫« امن نیست. نیاین بیرون »

6
00:00:22,720 --> 00:00:24,760
‫فکر می‌کنیم احتمالاً
‫توی شورش مُرده

7
00:00:25,400 --> 00:00:27,919
‫بیرون‌طلب‌ها چی؟
‫نمی‌دونیم کی هستن؟

8
00:00:27,920 --> 00:00:29,919
‫جز اینکه پیروهای کندی هستن؟

9
00:00:29,920 --> 00:00:31,079
‫نه

10
00:00:31,080 --> 00:00:32,999
‫دنبال زنی بگردین
‫که دست راستش باندپیچی شده

11
00:00:33,000 --> 00:00:35,399
‫بخش فناوری اطلاعات گفت
‫ویتامین دی کم داریم

12
00:00:35,400 --> 00:00:38,439
‫لطفاً دو تا بشکه دی‌پلاس
‫بفرستین بخش تصفیه‌ی آب

13
00:00:38,440 --> 00:00:41,640
‫اسم من "اورلا کنت"ـه
‫و دست راست سرپرست بخش تدارکاتم

14
00:00:41,980 --> 00:00:43,879
‫آخ، داری دستمو درد میاری

15
00:00:43,880 --> 00:00:46,759
‫لطفاً نگین اولین روز تشکیل شورا
‫به مشکل خوردیم

16
00:00:46,760 --> 00:00:47,719
‫خانم شهردار

17
00:00:47,720 --> 00:00:49,559
‫فقط خواستم در مورد حافظه‌تون بپرسم

18
00:00:49,560 --> 00:00:51,183
‫چیزی یادتون نیومده؟

19
00:00:51,184 --> 00:00:52,359
‫یادمه که...

20
00:00:52,360 --> 00:00:54,359
‫همراه برنارد بیرون هوابند بودم

21
00:00:54,360 --> 00:00:56,703
‫- می‌دونی منظورم چیه؟
‫- نه

22
00:00:56,704 --> 00:00:57,999
‫چی بهش گفتی؟

23
00:00:58,000 --> 00:01:00,503
‫- گفتم برنارد بخاطر سم مرد
‫- رابرت

24
00:01:00,504 --> 00:01:02,478
‫به‌جز خاطراتی که بهش دادی

25
00:01:02,479 --> 00:01:04,454
‫سه‌ماهه هیچی یادش نیومده

26
00:01:04,455 --> 00:01:05,479
‫دوز داروهاش رو دو برابر کن

27
00:01:05,480 --> 00:01:07,103
‫اینم ویتامین‌هاتون

28
00:01:07,104 --> 00:01:09,639
‫کسی رو می‌شناسی
‫که توی اون قضیه آسیب دیده باشه؟

29
00:01:09,640 --> 00:01:12,079
‫می‌خواستم در مورد بمب کثیف
‫باهات صحبت کنم

30
00:01:12,080 --> 00:01:15,359
‫کم‌کم دارم حس می‌کنم
‫فقط من فکر می‌کردم قرارمون عاشقانه‌ست

31
00:01:15,360 --> 00:01:17,280
‫اون خبرنگاره، هلن درو

32
00:01:18,080 --> 00:01:19,399
‫داره روی یه مقاله کار می‌کنه

33
00:01:19,400 --> 00:01:22,439
‫به به، ببین کی اینجاست
‫قهرمان نیواورلینز

34
00:01:22,440 --> 00:01:24,239
‫می‌خوام عضو کمیته‌ی ایران بشم

35
00:01:24,240 --> 00:01:27,239
‫به‌نظرم حق دارم بدونم قراره
‫خواهرکوچولوم ایران رو بمبارون کنه یا نه

36
00:01:27,240 --> 00:01:29,880
‫عضو کمیته شو
‫و هرچی فهمیدی به خبرنگاره بگو

37
00:01:30,604 --> 00:01:33,004
‫مهاجم 4، دارم یه چیز عجیب
‫روی صفحه نمایشم می‌بینم

38
00:01:36,328 --> 00:01:37,928
‫هواپیمای شارلوت سقوط کرد

39
00:01:38,352 --> 00:01:40,752
‫قراره بفرستنش درمانگاه
‫هایدی استنسن توی فرفکس

40
00:01:41,176 --> 00:01:42,999
‫ولی دچار تی‌بی‌آی شده. آسیب...

41
00:01:43,000 --> 00:01:45,000
‫آسیب شدید مغزی
‫آره، می‌دونم

42
00:01:45,240 --> 00:01:46,840
‫شما؟

43
00:02:11,480 --> 00:02:13,080
‫گندش بزنن

44
00:02:26,600 --> 00:02:28,919
‫- سلام. بالاخره دارم میرم خونه
‫- سلام

45
00:02:28,920 --> 00:02:30,559
‫فقط خواستم ببینم حالت چطوره

46
00:02:30,560 --> 00:02:32,800
‫- امروز روز مهمی بود
‫- آره، بود

47
00:02:33,520 --> 00:02:35,520
‫- همه‌چی مرتبه؟
‫- آره

48
00:02:36,000 --> 00:02:37,760
‫توی جلسه‌ی شورا عالی بودی

49
00:02:38,400 --> 00:02:40,400
‫به‌نظرم این شروع
‫یه دوران فوق العاده‌ست

50
00:02:42,000 --> 00:02:43,840
‫بوی دود میاد

51
00:02:47,760 --> 00:02:51,800
‫سوپ رو دوست نداشتم
‫برای همین یکم پیتزا گرم کردم

52
00:02:53,680 --> 00:02:54,999
‫خیلی‌خب، پس...

53
00:02:55,000 --> 00:02:56,600
‫- شب بخیر
‫- شب بخیر

54
00:03:12,975 --> 00:03:15,375
‫خود یادداشت خیلی نگران‌کننده نیست

55
00:03:16,499 --> 00:03:17,898
‫چیزی که نگران کننده‌ست

56
00:03:17,922 --> 00:03:20,099
‫اینه که تصمیم گرفت
‫در موردش بهت دروغ بگه

57
00:03:21,723 --> 00:03:24,323
‫دارو فقط می‌تونه
‫خاطرات رو پاک کنه

58
00:03:25,347 --> 00:03:27,347
‫ولی اگر این روایت جدید
‫از اتفاقات رو باور نکنه

59
00:03:27,771 --> 00:03:29,771
‫به مشکل خیلی متفاوتی برمی‌خوریم

60
00:03:30,295 --> 00:03:33,295
‫و باید به حرف‌های تو باور داشته باشه، کامیل

61
00:03:34,000 --> 00:03:36,960
‫نمی‌فهمم چرا این قضیه
‫اینقدر طول کشیده

62
00:03:37,800 --> 00:03:40,280
‫گفتین یک ماه، یا نهایت دو ماه

63
00:03:41,004 --> 00:03:43,804
‫ما 352 سال داده جمع‌آوری کردیم

64
00:03:43,828 --> 00:03:46,328
‫که نشون میده این دستورالعمل موثره

65
00:03:46,752 --> 00:03:48,352
‫اکثر اوقات

66
00:03:48,376 --> 00:03:50,376
‫وقتی به درستی اعمال بشه

67
00:03:51,200 --> 00:03:54,200
‫تابحال 6 سیلو
‫با موفقیت بازنشانی کامل شدن

68
00:03:54,224 --> 00:03:56,724
‫از جمله سیلوی شما، 140 سال پیش

69
00:03:56,748 --> 00:04:00,248
‫و توی این سال‌ها
‫روی افراد خاص هم اعمال شده

70
00:04:02,572 --> 00:04:04,572
‫متوجه استیصالت هستیم

71
00:04:05,996 --> 00:04:07,684
‫با اینکه اکثراً موثر بوده

72
00:04:07,708 --> 00:04:09,396
‫استثناهایی هم وجود داشته

73
00:04:09,720 --> 00:04:11,520
‫ناهنجاری‌هایی مثل جولیت نیکولز

74
00:04:11,544 --> 00:04:13,544
‫که نیازمند درمان طولانی‌تر بودن

75
00:04:14,055 --> 00:04:16,455
‫توام با همچین ناهنجاری‌ای
‫طرف هستی، کامیل

76
00:04:16,480 --> 00:04:18,320
‫حالا خیالم خیلی راحت‌تر شد

77
00:04:19,344 --> 00:04:21,651
‫رویاش نشون میده که
‫بخشی از خاطرات بازگشتش

78
00:04:21,675 --> 00:04:23,544
‫در ضمیر ناخوداگاهش باقی مونده

79
00:04:24,568 --> 00:04:27,568
‫دستورالعمل مصرف دارو رو
‫تا دو هفته‌ی دیگه ادامه بده

80
00:04:28,092 --> 00:04:30,092
‫تدابیر امنیتی اطرافش رو بیشتر کن

81
00:04:30,116 --> 00:04:32,839
‫و بیشتر تلاش کن
‫که به نیکولز اطمینان‌خاطر بدی

82
00:04:32,863 --> 00:04:34,716
‫که تو قابل اعتمادترین متحدش هستی

83
00:04:36,600 --> 00:04:38,520
‫پنجاه کیلومتری کارترز‌ویل

84
00:04:39,120 --> 00:04:42,040
‫با یه منظره‌ی خفن از غرو‌ب‌آفتاب
‫پشت کوهستان پاین

85
00:04:43,280 --> 00:04:48,560
‫آره... اسب و اردک و بز داشتیم

86
00:04:51,200 --> 00:04:52,800
‫با دو تا بولداگ که...

87
00:04:54,320 --> 00:04:56,439
‫بی‌اعصاب‌ترین سگ‌هایی بودن
‫که خدا تابحال خلق کرده

88
00:04:56,440 --> 00:04:59,279
‫فقط بلد بودن هردفعه
‫از اتوبوس پیاده می‌شدیم

89
00:04:59,280 --> 00:05:01,080
‫از در حیاط تا در خونه بیفتن دنبالمون

90
00:05:06,040 --> 00:05:08,280
‫وقتی بهت گفتم به عنوان...

91
00:05:08,280 --> 00:05:11,080
‫نماد تیم بولداگ‌‌های
‫دانشگاه جورجیا انتخاب شدم...

92
00:05:14,880 --> 00:05:16,480
‫نه ولش کن

93
00:05:17,120 --> 00:05:18,479
‫چیه؟

94
00:05:18,480 --> 00:05:20,760
‫خب، اونقدر خندیدی که...

95
00:05:22,560 --> 00:05:24,160
‫خودت رو خیس کردی

96
00:05:25,840 --> 00:05:28,440
‫به‌نظر نمیاد خواهر چندان خوبی باشم

97
00:05:31,560 --> 00:05:36,120
‫اسم مامان گریس بود

98
00:05:36,760 --> 00:05:38,360
‫اسم بابا...

99
00:05:39,440 --> 00:05:41,040
‫ویلیام بود

100
00:05:41,920 --> 00:05:43,079
‫خواهش‌ می‌کنم...

101
00:05:43,080 --> 00:05:46,000
‫معذرت می‌خوام دونالد، ولی...

102
00:05:46,480 --> 00:05:47,759
‫نمی‌دونم چی بگم

103
00:05:47,760 --> 00:05:49,360
‫نـه، نـه

104
00:05:52,960 --> 00:05:55,000
‫نه. معذرت خواهی نکن
‫من معذرت می‌خوام

105
00:06:18,320 --> 00:06:19,920
‫لعنتی

106
00:06:20,960 --> 00:06:22,119
‫حالت خوبه؟

107
00:06:22,120 --> 00:06:24,319
‫معمولاً به اشیاء بی‌جان فحش نمیدم

108
00:06:24,320 --> 00:06:26,519
‫از دست چیزهای بدتری هم میشه عصبانی شد

109
00:06:26,520 --> 00:06:28,960
‫بعلاوه، این دستگاه ماه‌هاست
‫حقشه فحش بخوره

110
00:06:31,360 --> 00:06:32,479
‫دیگه نمی‌خواد

111
00:06:32,480 --> 00:06:34,120
‫فدای سرت

112
00:06:34,800 --> 00:06:36,400
‫همه‌چی مرتبه؟

113
00:06:37,280 --> 00:06:38,880
‫آره. خواهرم اینجاست

114
00:06:40,200 --> 00:06:41,800
‫خب، بهتره بگم جسمش اینجاست

115
00:06:42,160 --> 00:06:45,959
‫کنار کسی نشسته بودم
‫که سه دهه‌ هر روز باهاش حرف می‌زدم

116
00:06:45,960 --> 00:06:48,240
‫ولی جوری نگاهم می‌کنه
‫انگار راننده تاکسیم

117
00:06:48,880 --> 00:06:49,919
‫تو دنیلی

118
00:06:49,920 --> 00:06:52,600
‫منتظرت بودیم
‫ویکتور سرنکوویچ هستم

119
00:06:53,200 --> 00:06:55,119
‫- دکتر شارلوتم
‫- آها

120
00:06:55,120 --> 00:06:56,719
‫- سلام
‫- سلام

121
00:06:56,720 --> 00:06:58,039
‫خوشحالم می‌بینمت

122
00:06:58,040 --> 00:07:00,680
‫آره، متاسفانه بخاطر من
‫تو رو یادش نمیاد

123
00:08:38,555 --> 00:08:40,055
‫« بر اساس سری کتاب‌های سیلو »
‫« نوشته‌ی هیو هاوی »

124
00:08:41,379 --> 00:08:43,879
‫« ســیــلــو »

125
00:08:45,080 --> 00:08:52,080
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

126
00:08:53,080 --> 00:08:54,800
‫خب، داروها...

127
00:08:55,440 --> 00:08:58,919
‫مثل نصب کردن یه پل متحرک
‫بین خودش و حافظه‌شه

128
00:08:58,920 --> 00:09:02,199
‫یجورایی میشه گفت
‫یه فاصله‌ی ایمن بین ذهن و بدنه

129
00:09:02,200 --> 00:09:05,479
‫اگر به‌مدت زیادی ازش استفاده بشه
‫پل دیگه بالا می‌مونه و دائمی میشه

130
00:09:05,480 --> 00:09:06,919
‫و خاطراتش هیچوقت برنمی‌گرده

131
00:09:06,920 --> 00:09:10,519
‫ولی وقتی قوی‌تر شد
‫داروهاش رو قطع می‌کنیم

132
00:09:10,520 --> 00:09:13,119
‫پل رو میاریم پایین
‫ازش رد میشیم و انتخاب می‌کنیم...

133
00:09:13,120 --> 00:09:14,599
‫واقعاً انتخاب می‌کنیم...

134
00:09:14,600 --> 00:09:16,920
‫که کدوم خاطراتش رو برگردونیم
‫و کدوم‌ها رو رها کنیم

135
00:09:25,920 --> 00:09:29,159
‫بخاطر مثال پل که زدم گیج شدی؟

136
00:09:29,160 --> 00:09:30,760
‫نـه

137
00:09:31,320 --> 00:09:32,920
‫نمی‌دونم. آره...

138
00:09:33,680 --> 00:09:35,639
‫فکر نمی‌کردم مجبور باشم امروز

139
00:09:35,640 --> 00:09:37,240
‫همچین حرف‌هایی رو هضم کنم

140
00:09:38,280 --> 00:09:41,639
‫وقتی پل متحرک برگشت پایین
‫چطوری خاطراتش رو برمی‌گردونین؟

141
00:09:41,640 --> 00:09:43,960
‫داستانش رو تعریف می‌کنیم، بارها و بارها

142
00:09:44,160 --> 00:09:45,760
‫داستانش؟

143
00:09:46,000 --> 00:09:47,600
‫خیلی‌خب

144
00:09:48,760 --> 00:09:53,480
‫چرا انسان‌ها به دنیا حکومت می‌کنن
‫و نه میمون‌ها؟

145
00:09:56,200 --> 00:09:57,239
‫نمی‌دونم

146
00:09:57,240 --> 00:09:58,840
‫انگشت شست متقابل

147
00:10:00,040 --> 00:10:01,679
‫توانایی کنترل حرکتی بهتر

148
00:10:01,680 --> 00:10:03,839
‫- مغز بزرگ‌تر، موهای کمتر
‫- خیلی‌خب

149
00:10:03,840 --> 00:10:06,279
‫بذار اینطور بگم
‫تمام روز چیکار می‌کنی؟

150
00:10:06,280 --> 00:10:09,519
‫الان؟ به غریبه‌ها زنگ می‌زنم
‫و التماس‌شون می‌کنم بهم پول بدن

151
00:10:09,520 --> 00:10:12,880
‫دقیقاً. با مردم تماس می‌گیری
‫و یه داستان براشون تعریف می‌کنی

152
00:10:13,560 --> 00:10:16,079
‫یه سری داده رو برمی‌داری
‫و باهاش یه داستان معنادار می‌سازی

153
00:10:16,080 --> 00:10:19,239
‫کارمون همینه، ذات‌مون همینه
‫یه مشت قصه‌گو و معنابخشیم

154
00:10:19,240 --> 00:10:20,519
‫تنها ابرقدرت‌مون همینه

155
00:10:20,520 --> 00:10:22,039
‫تو، من، شارلوت

156
00:10:22,040 --> 00:10:24,919
‫چیزی جز یه سری داستان نیستیم
‫که برای خودمون تعریف کردیم

157
00:10:24,920 --> 00:10:26,959
‫خاطرات، زندگی‌نامه‌ی درونی ماست

158
00:10:26,960 --> 00:10:30,560
‫اطلاعاتی که بهشون معنا بخشیدیم
‫که بهمون بگن کی هستیم

159
00:10:31,800 --> 00:10:34,680
‫این دارو، کتاب شارلوت رو پاک کرده

160
00:10:35,800 --> 00:10:37,639
‫خب؟ همونطور که گفتم

161
00:10:37,640 --> 00:10:40,319
‫داروهاش رو قطع می‌کنیم
‫و خاطره به خاطره

162
00:10:40,320 --> 00:10:42,719
‫دوباره کتابش رو با داستانش پر می‌کنی

163
00:10:42,720 --> 00:10:43,959
‫خاطره به خاطره؟

164
00:10:43,960 --> 00:10:44,999
‫خاطره به خاطره

165
00:10:45,000 --> 00:10:46,600
‫خواهری مهربون

166
00:10:46,880 --> 00:10:48,480
‫خلبان نیروی دریایی نخبه

167
00:10:48,960 --> 00:10:51,759
‫حتی ماموریت ایران
‫ولی این‌دفعه یه حق انتخاب داری

168
00:10:51,760 --> 00:10:55,479
‫دنیل، این انتخاب رو داری
‫که با گفتن تمام حقیقت، وجودشو خرد نکنی

169
00:10:55,480 --> 00:10:57,879
‫با ضربه‌ی روحی
‫اتفاقی که برای گروهانش افتاد

170
00:10:57,880 --> 00:10:59,780
‫این انتخاب رو داری
‫که اون مسائل رو رها کنی

171
00:11:08,720 --> 00:11:10,320
‫می‌تونم بهش دروغ بگم؟

172
00:11:10,720 --> 00:11:12,320
‫باورش می‌کنه؟

173
00:11:13,200 --> 00:11:14,639
‫چرا باید دروغ بگی؟

174
00:11:14,640 --> 00:11:17,640
‫خب، یه سری نظر و عقیده در موردم داره
‫که بدم نمیاد فراموششون کنه

175
00:11:21,000 --> 00:11:23,759
‫راستش آره، می‌تونی یه دروغ رو
‫توی ذهنش بکاری

176
00:11:23,760 --> 00:11:26,799
‫زمان و تلاش زیادی می‌طلبه

177
00:11:26,800 --> 00:11:28,119
‫خاطرات واقعی سریع‌تر تداعی میشن

178
00:11:28,120 --> 00:11:29,319
‫چون از قبل توی ذهنش وجود دارن

179
00:11:29,320 --> 00:11:30,920
‫فقط نمی‌تونه ببینتشون

180
00:11:36,200 --> 00:11:39,879
‫برای برگردوندن خاطرات سابق
‫نیاز به وسایل داری

181
00:11:39,880 --> 00:11:43,320
‫وسایلی از زندگیش
‫از دوران کودکیش

182
00:11:44,120 --> 00:11:48,079
‫خاطرات فقط توی ذهن نیستن
‫توی جسم هم هستن

183
00:11:48,080 --> 00:11:49,359
‫توی...

184
00:11:49,360 --> 00:11:51,719
‫توی بوهای قدیمی و معنا و مفهومی

185
00:11:51,720 --> 00:11:53,999
‫که وسایل دوران کودکی‌مون
‫برامون پیدا کردن، نهفته‌ست

186
00:11:54,000 --> 00:11:57,560
‫برای فعال کردن مسیرهای عصبی
‫ازشون به‌عنوان میان‌بر استفاده می‌کنیم

187
00:11:59,360 --> 00:12:01,160
‫والدین‌مون وقتی بچه بودیم فوت کردن

188
00:12:02,640 --> 00:12:04,159
‫رفتیم پیش عمه‌مون زندگی کنیم

189
00:12:04,160 --> 00:12:06,120
‫چیزهای زیادی از دوران بچگی‌مون
‫برامون نمونده

190
00:12:07,320 --> 00:12:11,719
‫متاسفم، ولی بین
‫صفرها و یک‌ها یه چیز دیگه هم هست

191
00:12:11,720 --> 00:12:14,479
‫فقط نورون و آکسون نیست
‫یه چیز دیگه هم هست

192
00:12:14,480 --> 00:12:17,320
‫یه چیز اسرارآمیز، یه چیزی...

193
00:12:18,040 --> 00:12:19,640
‫یه چیزی مثل روح

194
00:12:19,920 --> 00:12:22,640
‫و نه من نه هیچکس دیگه‌ای
‫نمی‌تونه کنترلش کنه

195
00:12:24,000 --> 00:12:29,440
‫برای همین گاهی اوقات
‫شاید 10 درصد اوقات، جواب نمیده

196
00:12:30,720 --> 00:12:35,440
‫ولی داره به‌خوبی به داروها جواب میده
‫پس جای امیدواری هست

197
00:12:36,920 --> 00:12:39,360
‫باشه؟ خیلی‌خب

198
00:12:51,080 --> 00:12:54,039
‫ببخشید مزاحم شدم، رئیس
‫یه خانمی اومده

199
00:12:54,040 --> 00:12:55,759
‫یه گزارش مفقودی عادی پر کرد

200
00:12:55,760 --> 00:12:57,479
‫ولی میگه تا شما رو نبینه نمیره

201
00:12:57,480 --> 00:13:00,240
‫گزارش مفقودی عادی نیست

202
00:13:07,400 --> 00:13:08,839
‫اسم فرد مفقود شده چیه؟

203
00:13:08,840 --> 00:13:10,440
‫اورلا کنت

204
00:13:11,040 --> 00:13:12,599
‫خواهرمه

205
00:13:12,600 --> 00:13:14,200
‫دست راست سرپرست بخش تدارکات؟

206
00:13:15,640 --> 00:13:18,479
‫دیروز توی شورای سیلو دیدمش

207
00:13:18,480 --> 00:13:20,080
‫باهاش صحبت کردم

208
00:13:21,920 --> 00:13:23,879
‫- گم شده؟
‫- هر شب بعد از شیفتش

209
00:13:23,880 --> 00:13:24,919
‫میاد دیدن من

210
00:13:24,920 --> 00:13:27,319
‫دیشب، هیچ خبری ازش نشد

211
00:13:27,320 --> 00:13:29,199
‫شاید رفته خونه و خواب رفته

212
00:13:29,200 --> 00:13:30,800
‫نه، اگر می‌رفت یادداشت می‌فرستاد

213
00:13:31,160 --> 00:13:32,359
‫پدر و مادرم پیرن

214
00:13:32,360 --> 00:13:35,079
‫نگران میشن. قرارمون این بوده

215
00:13:35,080 --> 00:13:36,159
‫از وقتی بچه بودیم

216
00:13:36,160 --> 00:13:38,640
‫بی‌خبر غیب‌مون نزنه
‫تا کسی رو نگران نکنیم

217
00:13:40,040 --> 00:13:43,639
‫ببین، می‌دونم بابت خیلی چیزها سرت شلوغه

218
00:13:43,640 --> 00:13:46,720
‫که برای بقیه‌ی مردم سیلو خیلی مهم‌ترن
‫ولی یه اتفاق بدی افتاده

219
00:13:47,440 --> 00:13:49,160
‫مطمئنم، ته دلم حسش می‌کنم

220
00:13:51,520 --> 00:13:53,120
‫به مامان بابام دروغ گفتم

221
00:13:53,520 --> 00:13:55,680
‫بهشون گفتم اورلا دیشب
‫پیش من مونده

222
00:13:57,080 --> 00:13:59,000
‫نمی‌تونم امروز هم
‫دوباره بهشون دروغ بگم

223
00:14:01,920 --> 00:14:03,520
‫باشه

224
00:14:05,480 --> 00:14:07,080
‫باشه

225
00:14:11,855 --> 00:14:13,855
‫« گیرنده: کارلا مک‌لین »

226
00:14:13,879 --> 00:14:14,856
‫« بخش: تدارکات »

227
00:14:14,880 --> 00:14:16,480
‫ممنون

228
00:14:18,904 --> 00:14:23,904
‫« پیام دادم از اورلا کنت خبر بگیرم
‫باید با خواهرش تماس بگیره »

229
00:14:27,520 --> 00:14:29,120
‫عین داستان فرانکنشتاینه

230
00:14:30,040 --> 00:14:31,439
‫کارهای سرنکوویچ؟

231
00:14:31,440 --> 00:14:32,919
‫نه، من

232
00:14:32,920 --> 00:14:34,599
‫ازم می‌خواد...

233
00:14:34,600 --> 00:14:37,039
‫نمی‌دونم والا، توی ذهنش بگردم

234
00:14:37,040 --> 00:14:39,640
‫تکه‌های مختلفی از خاطراتش رو بردارم
‫و وجودش رو از نو بسازم

235
00:14:41,320 --> 00:14:42,920
‫خب...

236
00:14:44,480 --> 00:14:48,000
‫خب، اگر مجموع خاطرات‌مون نیستیم
‫پس کی هستیم، درست میگم؟

237
00:14:50,200 --> 00:14:51,800
‫آره گمونم

238
00:14:52,280 --> 00:14:55,480
‫ببین، اگر اشکالی نداره
‫تو فکر بودم برم یه سری بهش بزنم

239
00:14:56,280 --> 00:14:59,479
‫هیچوقت تو ارتش خدمت نکردم
‫پس بردن یکم شیرینی و مجله برای یه جانباز

240
00:14:59,480 --> 00:15:01,199
‫واقعاً کمترین کاریه که ازم برمیاد

241
00:15:01,200 --> 00:15:02,800
‫باشه

242
00:15:06,920 --> 00:15:08,520
‫دنیل

243
00:15:09,360 --> 00:15:11,280
‫- سلام
‫- هلن

244
00:15:12,040 --> 00:15:13,559
‫- سلام
‫- سلام

245
00:15:13,560 --> 00:15:15,999
‫آنا ثورمن رو می‌شناسی؟

246
00:15:16,000 --> 00:15:17,319
‫ایشون "هلن درو "ـه

247
00:15:17,320 --> 00:15:18,920
‫رسماً با هم آشنا نشدیم

248
00:15:19,360 --> 00:15:21,439
‫همه میگن از وقتی
‫مادرت تو رو آورده توی تیمش

249
00:15:21,440 --> 00:15:23,399
‫مو لای درز صحبت‌هاش نمیره، پس...

250
00:15:23,400 --> 00:15:26,360
‫من و هلن اتفاقی رفتیم سر قرار

251
00:15:27,600 --> 00:15:29,200
‫قرار نبود

252
00:15:29,840 --> 00:15:32,359
‫میگم، الان یه سر رفتم دفترت
‫قضیه‌ی خواهرت رو شنیدم

253
00:15:32,360 --> 00:15:35,439
‫- می‌خواستم بگم متاسفم
‫- ممنون

254
00:15:35,440 --> 00:15:36,919
‫توی والتر رید بستریه؟

255
00:15:36,920 --> 00:15:40,120
‫نه، منتقلش کردن
‫به درمانگاه هایدی استنسن

256
00:15:40,720 --> 00:15:42,359
‫عجب

257
00:15:42,360 --> 00:15:44,159
‫حتماً یکی حسابی پارتی‌بازی کرده

258
00:15:44,160 --> 00:15:47,759
‫بعید می‌دونم یه خلبان نیروی دریایی
‫اینقدر پس‌انداز داشته باشه

259
00:15:47,760 --> 00:15:49,799
‫راستش، به‌نظرم اگر تحقیق کنی
‫می‌بینی دکتر سرنکوویچ

260
00:15:49,800 --> 00:15:52,920
‫سال‌هاست داره
‫جانبازها رو مجانی درمان می‌کنه

261
00:15:55,440 --> 00:15:56,839
‫آره گمونم، آره

262
00:15:56,840 --> 00:16:00,159
‫اولین سری آزمایش‌هاش
‫روی زندانی‌های کشورهایی بود

263
00:16:00,160 --> 00:16:02,559
‫که اونقدر مدیون آمریکا بودن
‫که نمی‌تونستن نه بگن

264
00:16:02,560 --> 00:16:04,639
‫دومین سری آزمایش‌هاش
‫با همکاری وزارت دفاع

265
00:16:04,640 --> 00:16:06,919
‫روی سربازهای سال اولی بود
‫که توی درمان‌شون حق انتخاب ندارن

266
00:16:06,920 --> 00:16:10,279
‫و توی هر دو مورد
‫یه پاک‌کن گنده برداشت

267
00:16:10,280 --> 00:16:11,919
‫و خاطراتشون رو پاک کرد

268
00:16:11,920 --> 00:16:13,880
‫اجازه داد کهنه‌سربازهایی
‫که ضربه‌ی روحی خوردن

269
00:16:13,904 --> 00:16:15,639
‫اتفاقات وحشتناکی که دیدن رو فراموش کنن

270
00:16:15,640 --> 00:16:17,999
‫کاری کرد مجرم‌های سابقه‌دار
‫فراموش کنن خلافکارن

271
00:16:18,000 --> 00:16:19,639
‫- و تبدیل به اعضای مفید جامعه بشن
‫- صحیح، صحیح

272
00:16:19,640 --> 00:16:22,880
‫ولی اون تصمیم می‌گیره
‫چی یادشون میاد و چی یادشون نمیاد

273
00:16:23,920 --> 00:16:25,520
‫این نگرانت نمی‌کنه؟

274
00:16:26,240 --> 00:16:29,480
‫خب، یه‌خرده پیچیده‌تر از این حرفاست

275
00:16:30,160 --> 00:16:31,199
‫و پای خواهرم درمیونه

276
00:16:31,200 --> 00:16:34,520
‫از وقتی خلبان جنگنده شد
‫تمام مسائلش نگرانم می‌کنه

277
00:16:35,000 --> 00:16:36,239
‫اگر بگم داره از جانبازها

278
00:16:36,240 --> 00:16:38,559
‫برای آزمایش کردن فرضیه‌هاش
‫استفاده می‌کنه، زیادی بدبینانه‌ست؟

279
00:16:38,560 --> 00:16:40,479
‫- هلن
‫- ویکتور بخاطر اینکه

280
00:16:40,480 --> 00:16:43,040
‫پشت فرمون خوابش برد
‫زن و بچه‌ش رو توی تصادف از دست داد

281
00:16:44,760 --> 00:16:46,880
‫به‌نظرم بیشتر از خیلی‌های دیگه
‫ضربه‌های روحی رو درک می‌کنه

282
00:16:52,160 --> 00:16:53,199
‫مراقب خودت باش

283
00:16:53,200 --> 00:16:55,879
‫و سلامم رو به شارلوت برسون

284
00:16:55,880 --> 00:16:57,480
‫باشه

285
00:17:03,000 --> 00:17:05,720
‫رفتی دیدن یه خبرنگار
‫و فکر کردی قرار عاشقانه‌ست؟

286
00:17:07,360 --> 00:17:10,119
‫خودت که می‌دونی
‫رابطه‌ی بین سیاست‌مدارها و خبرنگارها...

287
00:17:10,120 --> 00:17:12,320
‫بده بستونه، آره، می‌دونم...

288
00:17:12,920 --> 00:17:14,239
‫اون‌موقع...

289
00:17:14,240 --> 00:17:15,840
‫حواست‌ پرت شده بود؟

290
00:17:17,360 --> 00:17:21,359
‫خب، علاوه بر اینکه خیلی خوشگله
‫توی کارش هم خیلی مهارت داره

291
00:17:21,360 --> 00:17:23,759
‫حتی اگر فقط تونسته باشه
‫یه شغل آشغال گیر بیاره

292
00:17:23,760 --> 00:17:25,360
‫مگه توی واشینگتن پست کار نمی‌کنه؟

293
00:17:25,920 --> 00:17:27,600
‫نه، یک ساله دیگه اونجا کار نمی‌کنه

294
00:17:28,080 --> 00:17:29,680
‫شیطونی کرده بود

295
00:17:29,920 --> 00:17:33,160
‫الان توی یه سایت
‫اخبار زرد اینترنتی کار می‌کنه

296
00:17:33,960 --> 00:17:36,519
‫با این‌حال خبرنگاره

297
00:17:36,520 --> 00:17:38,120
‫به چیزی که می‌خواست رسید
‫و تو هیچی گیرت نیومد

298
00:17:39,040 --> 00:17:40,640
‫مگه چی فهمید؟

299
00:17:41,120 --> 00:17:43,120
‫بهش گفتی شارلوت کجا بستریه

300
00:17:45,120 --> 00:17:46,720
‫و اینو مجانی بهش گفتی

301
00:18:10,720 --> 00:18:12,320
‫گفت کل جعبه رو بگیر

302
00:18:13,280 --> 00:18:14,880
‫برای خوش‌شانسی

303
00:18:15,920 --> 00:18:17,520
‫باشه؟

304
00:18:19,244 --> 00:18:20,844
‫می‌خواستی حقیقت رو بدونی؟

305
00:18:21,268 --> 00:18:23,068
‫حقیقت اینه که دوستت دارم

306
00:18:23,692 --> 00:18:25,292
‫اصلاً نترس

307
00:18:25,716 --> 00:18:27,716
‫توی تدارکات مشکلی ندارن

308
00:18:33,280 --> 00:18:34,880
‫شهردار؟

309
00:18:35,600 --> 00:18:37,279
‫شهردار؟

310
00:18:37,280 --> 00:18:40,120
‫خانم سیمز ازم خواست
‫امروز رفت‌و‌آمدهامون رو رسمی‌تر ثبت کنم

311
00:18:41,360 --> 00:18:42,599
‫برگردین بخش تدارکات

312
00:18:42,600 --> 00:18:45,600
‫اگر میل‌گردهای بیشتری
‫برامون پیدا نکنن، ساخت پله‌ها...

313
00:18:46,640 --> 00:18:48,840
‫موقع نوه‌هاشون تموم میشه

314
00:18:51,480 --> 00:18:53,080
‫جای من وایسا

315
00:19:01,400 --> 00:19:03,400
‫می‌دونی، درهرحال باید باهاش صحبت کنی

316
00:19:03,880 --> 00:19:05,480
‫نمی‌تونم

317
00:19:14,320 --> 00:19:15,920
‫ازت کمک خواست

318
00:19:20,560 --> 00:19:21,599
‫نمی‌تونم

319
00:19:21,600 --> 00:19:23,079
‫خیلی‌خب

320
00:19:23,080 --> 00:19:24,599
‫شاید بهتر باشه
‫از یکی اجازه بگیرم

321
00:19:24,600 --> 00:19:26,920
‫پایین رفتن امنه و اینا، ولی...

322
00:19:27,400 --> 00:19:29,119
‫چرا؟ می‌خوای از کی اجازه بگیری؟

323
00:19:29,120 --> 00:19:31,919
‫من شهردارم. اینم محافظمه

324
00:19:31,920 --> 00:19:33,520
‫تدی

325
00:19:34,000 --> 00:19:35,600
‫چی شده؟

326
00:19:36,240 --> 00:19:38,240
‫شهردار می‌خواد بره پایین

327
00:19:41,080 --> 00:19:42,920
‫خانم شهردار
‫میشه بپرسم چرا می‌خواین برین پایین؟

328
00:19:44,040 --> 00:19:45,640
‫لازمه دلیلی برات بیارم؟

329
00:19:46,000 --> 00:19:49,079
‫خب، من مسئول بازسازی پله‌هام

330
00:19:49,080 --> 00:19:51,040
‫و هیچکس بدون اجازه‌ی من
‫نمی‌تونه با طناب پایین بره

331
00:19:57,240 --> 00:19:59,439
‫می‌دونی که تو رو یادم نمیاد؟

332
00:19:59,440 --> 00:20:01,199
‫آره، می‌دونم

333
00:20:01,200 --> 00:20:04,160
‫و یه حسی بهم میگه
‫چندان با هم کنار نمیومدیم

334
00:20:04,800 --> 00:20:06,400
‫رابطه‌مون بدک نبود

335
00:20:08,280 --> 00:20:10,160
‫می‌خوام با مارتا واکر صحبت کنم

336
00:20:11,240 --> 00:20:14,080
‫خب، شانس آوردین. رفت طبقه‌ی 60
‫تا یکم لوازم پزشکی برداره

337
00:20:14,920 --> 00:20:16,560
‫به‌زودی برمی‌گرده پایین

338
00:20:18,440 --> 00:20:20,239
‫خیلی‌خب

339
00:20:20,240 --> 00:20:22,160
‫خب پس، منتظر می‌مونیم

340
00:20:24,640 --> 00:20:26,240
‫خانم شهردار

341
00:20:26,800 --> 00:20:28,600
‫حالا که منتظرین
‫میشه یه لحظه باهاتون صحبت کنم؟

342
00:20:29,800 --> 00:20:31,479
‫خصوصی

343
00:20:31,480 --> 00:20:33,080
‫باشه. حتماً

344
00:20:35,760 --> 00:20:37,360
‫مشکلی نیست

345
00:20:40,480 --> 00:20:43,000
‫من... گندش بزنن

346
00:20:44,320 --> 00:20:48,199
‫کامیل به همه‌مون گفت
‫باید چطوری باهات حرف بزنیم

347
00:20:48,200 --> 00:20:49,800
‫که روند بهبودیت رو خراب نکنم

348
00:20:50,080 --> 00:20:51,680
‫اشکال نداره. بگو

349
00:20:54,760 --> 00:20:56,680
‫از شرلی در مورد برنارد هالند پرسیدی

350
00:20:57,320 --> 00:20:58,359
‫خب؟

351
00:20:58,360 --> 00:20:59,960
‫امروز صبح یه چیزی یادش اومد

352
00:21:00,680 --> 00:21:04,600
‫نمی‌دونم به‌دردت می‌خوره یا نه
‫ولی توی شورش

353
00:21:05,800 --> 00:21:07,400
‫یه نفر اومد پایین

354
00:21:08,080 --> 00:21:09,680
‫گفت دست راست برنارده

355
00:21:10,800 --> 00:21:12,400
‫ما وقت نداشتیم ببینیم کیه
‫ شرلی می‌خواست...

356
00:21:12,400 --> 00:21:13,879
‫بندازتش توی یه سلول

357
00:21:13,880 --> 00:21:15,480
‫ولی گفت تو رو می‌شناسه

358
00:21:16,520 --> 00:21:18,479
‫گفت وقتی از تپه رفتی بالا

359
00:21:18,480 --> 00:21:20,759
‫یکی دیده وارد یه جایی شدی

360
00:21:20,760 --> 00:21:23,400
‫و اینکه شاید هنوز زنده‌ای

361
00:21:24,040 --> 00:21:25,880
‫- گفت کی بوده؟
‫- نه

362
00:21:26,920 --> 00:21:29,080
‫فقط اینو می‌دونم که
‫شرلی بردش توی چاله‌ی دریل حفاری

363
00:21:30,080 --> 00:21:31,599
‫ته چاله دنبال یه چیزی می‌گشت

364
00:21:31,600 --> 00:21:32,999
‫نمی‌گفت دنبال چیه

365
00:21:33,000 --> 00:21:35,120
‫ولی اگر طرف واقعاً
‫دست راست برنارد بوده

366
00:21:36,280 --> 00:21:37,880
‫شاید بتونه کمکت کنه

367
00:21:38,760 --> 00:21:40,360
‫اسمش چیه؟

368
00:21:41,240 --> 00:21:42,840
‫لوکاس کایل

369
00:21:49,120 --> 00:21:50,919
‫توی زندگی بعدیم
‫یه دستیار استخدام می‌کنم

370
00:21:50,920 --> 00:21:52,839
‫دیگه خسته شدم از بس

371
00:21:52,840 --> 00:21:55,199
‫کارهای دیگران رو براشون انجام دادم

372
00:21:55,200 --> 00:21:57,199
‫سلام. بذار از اول شروع کنم

373
00:21:57,200 --> 00:21:59,679
‫از طرف دفتر جناب نماینده
‫دنیل کین اومدم

374
00:21:59,680 --> 00:22:01,719
‫ازم خواست یه سر بیام
‫و ببینم حال خواهرش چطوره

375
00:22:01,720 --> 00:22:03,479
‫شاید...

376
00:22:03,480 --> 00:22:05,160
‫شاید یه سر ببرمش بیرون؟

377
00:22:07,160 --> 00:22:09,200
‫چرا شرلی خودش بهم نگفت؟

378
00:22:13,000 --> 00:22:14,600
‫فکر کنم...

379
00:22:18,280 --> 00:22:20,959
‫همه‌مون توش موندیم
‫چطوری با این کنار بیایم...

380
00:22:20,960 --> 00:22:23,040
‫که چیا یادته و چیا یادت نیست

381
00:22:25,200 --> 00:22:27,280
‫و می‌دونم این یادت نمیاد

382
00:22:28,720 --> 00:22:32,080
‫ولی شرلی، وقتی دلش به‌درد میاد
‫اطراف خودش دیوار می‌کشه

383
00:22:35,560 --> 00:22:37,960
‫آخه... اون اول که برگشتی

384
00:22:39,320 --> 00:22:43,359
‫شرل ده روز تمام
‫از دم در اتاق بیمارستانت تکون نخورد

385
00:22:43,360 --> 00:22:44,960
‫حاضر نمی‌شد ولت کنه

386
00:22:45,400 --> 00:22:48,360
‫عملاً مجبور شدم
‫کولش کنم ببرمش بخش مکانیکی

387
00:22:50,160 --> 00:22:53,919
‫بعدش شایعه شد که بخش زیادی از
‫خاطراتت رو توی آتش‌سوزی از دست دادی

388
00:22:53,920 --> 00:22:55,959
‫ولی شرل زیر بار نرفت

389
00:22:55,960 --> 00:22:57,560
‫می‌گفت امکان نداره اونو یادت بره

390
00:22:57,880 --> 00:23:02,999
‫اولین باری که اومدی غذاخوری
‫با کله 144 طبقه دوید اومد دیدنت

391
00:23:03,000 --> 00:23:04,719
‫پشت جمعیت منتظر موند

392
00:23:04,720 --> 00:23:06,920
‫گذاشت همه ببیننت

393
00:23:08,440 --> 00:23:11,400
‫و وقتی نوبت اون شد
‫جوری نگاهش کردی که انگار اصلاً نمی‌شناختیش

394
00:23:14,440 --> 00:23:16,040
‫فکر...

395
00:23:17,120 --> 00:23:21,800
‫فکر کنم فعلاً حرف زدن باهات
‫براش زیادی دردناکه

396
00:23:26,120 --> 00:23:27,720
‫واکر اومد

397
00:23:31,160 --> 00:23:34,600
‫خانم شهردار، ایشون مارتا واکره

398
00:23:35,360 --> 00:23:36,519
‫به خودت زحمت نده

399
00:23:36,520 --> 00:23:38,719
‫روحشم خبر نداره من کیم

400
00:23:38,720 --> 00:23:40,320
‫مگه نه؟

401
00:23:42,120 --> 00:23:43,359
‫بیا با یه چیز ساده شروع کنیم

402
00:23:43,360 --> 00:23:44,719
‫هنوزم قهوه می‌خوری؟

403
00:23:44,720 --> 00:23:48,680
‫یا اجازه ندارم اینو بپرسم
‫چون زیادی حساسی؟

404
00:23:49,760 --> 00:23:51,360
‫قهوه می‌خورم

405
00:23:53,120 --> 00:23:54,720
‫خوبه

406
00:23:59,160 --> 00:24:00,840
‫خب، چیا بهت گفتن؟

407
00:24:01,720 --> 00:24:03,199
‫خب، گفتن قدیما

408
00:24:03,200 --> 00:24:04,760
‫زیاد میومدم کارگاهت

409
00:24:04,760 --> 00:24:05,719
‫شهردار داره میاد

410
00:24:05,720 --> 00:24:07,679
‫خانم شهردار، بفرمایید جلو

411
00:24:07,680 --> 00:24:09,720
‫می‌تونه مثل بقیه‌مون منتظر بمونه

412
00:24:14,120 --> 00:24:15,719
‫خب...

413
00:24:15,720 --> 00:24:20,480
‫می‌دونم وظیفه‌ی اصلیم
‫نگهداری از ژنراتور بوده، درسته؟

414
00:24:21,520 --> 00:24:24,200
‫ولی می‌خوام بدونم
‫چرا اون همه مدت پیش تو می‌موندم؟

415
00:24:25,640 --> 00:24:27,399
‫میومدی ازم مشورت بگیری

416
00:24:27,400 --> 00:24:29,000
‫که هیچوقت گوش نمی‌کردی

417
00:24:29,520 --> 00:24:31,279
‫چرا؟

418
00:24:31,280 --> 00:24:33,039
‫- سلام
‫- کله‌شقی، تکبر

419
00:24:33,040 --> 00:24:35,479
‫هی، دو تا قهوه‌ی تلخ بده

420
00:24:35,480 --> 00:24:37,080
‫اینقدر هم خیره نشو

421
00:24:40,320 --> 00:24:41,960
‫چرا می‌خواستی منو ببینی؟

422
00:24:44,520 --> 00:24:46,440
‫دیشب یه یادداشت به دستم رسید

423
00:24:47,800 --> 00:24:49,239
‫تو فرستادیش؟

424
00:24:49,240 --> 00:24:50,399
‫کار من نبوده

425
00:24:50,400 --> 00:24:52,000
‫چی نوشته بود؟

426
00:24:53,800 --> 00:24:55,400
‫بهم اعتماد نداری

427
00:24:56,440 --> 00:24:57,639
‫دلم می‌خواد بهت اعتماد کنم

428
00:24:57,640 --> 00:24:59,039
‫- واقعاً؟
‫- آره

429
00:24:59,040 --> 00:25:00,680
‫چرا می‌خوای؟

430
00:25:03,720 --> 00:25:06,200
‫یادمه روزی که برای پاکسازی رفتم بیرون
‫یه یادداشت برام فرستادی

431
00:25:08,880 --> 00:25:10,480
‫"توی تدارکات مشکلی ندارن"

432
00:25:10,880 --> 00:25:13,160
‫که باعث شد بفهمم
‫چسب رو عوض کردی

433
00:25:13,720 --> 00:25:15,880
‫چیزی که ممکن بود بابتش
‫برای پاکسازی بفرستنت بیرون

434
00:25:17,760 --> 00:25:19,320
‫و آدم همچین کاری رو
‫برای هرکسی نمی‌کنه

435
00:25:19,320 --> 00:25:20,920
‫برای کسی انجام میده که...

436
00:25:23,040 --> 00:25:24,640
‫آره خب، این قضیه مال قبلاً بود

437
00:25:25,880 --> 00:25:29,080
‫خب که چی؟
‫وقتی چیزی یادت نیاد، دیگه تموم میشه میره

438
00:25:30,120 --> 00:25:31,840
‫جوری که انگار اصلاً وجود نداشته

439
00:25:34,240 --> 00:25:35,840
‫باشه

440
00:25:37,280 --> 00:25:38,880
‫خب...

441
00:25:40,800 --> 00:25:42,400
‫توی یادداشتی که به‌دستم رسید
‫نوشته بود

442
00:25:42,760 --> 00:25:46,000
‫"اگر می‌خوای حقیقت رو بدونی
‫ساعت 2 برو بازار"

443
00:25:47,040 --> 00:25:49,280
‫پس می‌خوام بدونم
‫باید برم بازار یا نه؟

444
00:25:49,880 --> 00:25:51,480
‫باید برم...؟

445
00:25:54,360 --> 00:25:57,080
‫می‌دونی رواعصاب‌ترین خصلتت چی بود؟

446
00:25:58,440 --> 00:26:02,359
‫اگر مشکلی وجود داشت
‫سوالی پیش میومد، باید تصمیمی می‌گرفتی

447
00:26:02,360 --> 00:26:04,879
‫و همه یه چیز رو می‌گفتن

448
00:26:04,880 --> 00:26:08,239
‫تو تصمیم می‌گرفتی
‫دقیقاً برعکسش رو انجام بدی

449
00:26:08,240 --> 00:26:10,519
‫درسته. آره. خیلی اعصاب خردکنه

450
00:26:10,520 --> 00:26:14,280
‫نه. بخش اعصاب‌خردکنش این بود
‫که 99 درصد اوقات حق با تو بود

451
00:26:16,040 --> 00:26:17,880
‫چون به حس ششمت اعتماد می‌کردی

452
00:26:20,080 --> 00:26:22,800
‫پس سوالم ازت اینه که
‫الان حس ششمت چی میگه؟

453
00:26:28,840 --> 00:26:30,440
‫نمی‌تونم...

454
00:26:31,320 --> 00:26:34,759
‫می‌دونی چیه؟ کسی که جونم رو
‫براش به‌خطر انداختم، یه جنگجو بود

455
00:26:34,760 --> 00:26:37,919
‫تا آخرین قطره‌ی لجبازی

456
00:26:37,920 --> 00:26:40,240
‫تکبر و کله‌شقی وجودش می‌جنگید

457
00:26:47,280 --> 00:26:48,880
‫همین؟

458
00:26:54,960 --> 00:26:56,840
‫- این چیه؟
‫- اصلاً سعی هم می‌کنی؟

459
00:26:57,640 --> 00:26:59,240
‫که یادت بیاد؟

460
00:27:00,280 --> 00:27:03,640
‫منظورت...؟ اومدم اینجا دیگه، مگه نه؟
‫پس آره، یعنی چی...؟

461
00:27:05,200 --> 00:27:06,800
‫تکه‌هایی...

462
00:27:07,520 --> 00:27:11,679
‫تکه‌هایی از خاطرات یا همچین چیزی
‫یادم میاد، نمی‌دونم چیه

463
00:27:11,680 --> 00:27:16,480
‫و هرچی بیشتر سعی می‌کنم
‫یادم بمونه، سریع‌تر از یادم میره، پس...

464
00:27:17,440 --> 00:27:19,040
‫نمی‌دونم باید چیکار کنم

465
00:27:20,240 --> 00:27:21,840
‫بیشتر سعی کن

466
00:27:22,700 --> 00:27:29,700
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

467
00:27:30,600 --> 00:27:32,200
‫تو رو یادم نمیاد

468
00:27:33,640 --> 00:27:36,120
‫اشکال نداره. به‌دل نمی‌گیرم

469
00:27:37,320 --> 00:27:38,799
‫فقط تو به‌دل نمی‌گیری

470
00:27:38,800 --> 00:27:40,400
‫نظرت چیه بریم اونجا بشینیم؟

471
00:27:40,640 --> 00:27:44,800
‫خیلی خوبه که حداقل یکم
‫از خیره شدن‌ها و سوالات مداوم و...

472
00:27:46,560 --> 00:27:50,480
‫فشار برای به‌زبون آوردن
‫یه حرف مفید خلاص بشم

473
00:27:52,080 --> 00:27:54,440
‫هنوز کسی از ارتش نیومده دیدنت؟

474
00:27:54,440 --> 00:27:57,280
‫به این امید که یه حرف مفید بزنی؟

475
00:27:58,360 --> 00:27:59,960
‫هنوز نه

476
00:28:01,680 --> 00:28:05,720
‫بیشتر اوقات برادرم میاد که مراقبم باشه

477
00:28:06,280 --> 00:28:08,999
‫دل تو دلش نیست
‫که یه چیزی یادم بیاد

478
00:28:09,000 --> 00:28:10,920
‫- آره
‫- اونو یادم بیاد

479
00:28:12,080 --> 00:28:15,680
‫خب، محض اطلاعت، من خبرنگارم

480
00:28:17,000 --> 00:28:18,680
‫منم می‌خوام یه حرف مفیدی ازت بشنوم

481
00:28:21,680 --> 00:28:23,359
‫چند باری همدیگه رو دیدیم

482
00:28:23,360 --> 00:28:25,639
‫بابت ماموریت ایران نگران بودی

483
00:28:25,640 --> 00:28:27,439
‫هیچی در مورد ماموریت یادم نمیاد

484
00:28:27,440 --> 00:28:30,719
‫بخشی از کارم اینه که به مردم کمک می‌کنم
‫بفهمن داستان‌شون چیه، خب؟

485
00:28:30,720 --> 00:28:32,239
‫کمک‌شون می‌کنم
‫جاهای خالی داستان رو پر کنن

486
00:28:32,240 --> 00:28:36,079
‫برای همین گفتم بیام چیزهایی که
‫ خودم در مورد ماموریت می‌دونم

487
00:28:36,080 --> 00:28:38,719
‫و رسماً اعلام کردن رو بهت بگم

488
00:28:38,720 --> 00:28:40,880
‫و شاید اینطوری یه چیزی یادت بیاد

489
00:28:52,520 --> 00:28:54,120
‫شارلوت

490
00:28:56,080 --> 00:28:57,680
‫شارلوت؟

491
00:28:58,080 --> 00:28:59,840
‫هی. هی. حالت خوبه؟ هی

492
00:29:21,480 --> 00:29:23,080
‫- حالت خوبه؟
‫- آره

493
00:29:28,280 --> 00:29:31,520
‫خیلی‌خب، ببخشید. هی، ببخشید دوستان
‫ممنون. ببخشید

494
00:29:48,040 --> 00:29:51,199
‫ببین، می‌دونم این جزو دستوراتت نیست

495
00:29:51,200 --> 00:29:52,759
‫ولی باید یکم تنها باشم

496
00:29:52,760 --> 00:29:55,879
‫پس میشه نیم ساعتی
‫ بهم مهلت بدی یا...؟

497
00:29:55,880 --> 00:29:57,480
‫تابحال خانم سیمز رو ندیدی؟

498
00:29:58,000 --> 00:29:59,217
‫اگر بذارم از جلوی چشمام دور بشی

499
00:29:59,241 --> 00:30:00,919
‫از دل و روده‌م به عنوان
‫نخ دندون استفاده می‌کنه

500
00:30:00,920 --> 00:30:02,520
‫- می‌دونم، ولی باید...
‫- جولیت

501
00:30:02,840 --> 00:30:04,639
‫- خودشه. جولیته
‫- سلام

502
00:30:04,640 --> 00:30:06,879
‫- هی، هی، نه
‫- هی، وایسین، وایسین، وایسین

503
00:30:06,880 --> 00:30:09,439
‫- خیلی‌خب دوستان. ببخشید، نه
‫- جری. هی، نه، نه، نه

504
00:30:09,440 --> 00:30:10,919
‫دست از سر شهردار بردارین، خب؟

505
00:30:10,920 --> 00:30:12,479
‫- برین عقب، برین عقب
‫- چه غلطی داری...؟

506
00:30:12,480 --> 00:30:14,159
‫- دستمالیم کردی؟
‫- منظورت چیه؟

507
00:30:14,160 --> 00:30:15,479
‫مرتیکه دستمالیم کرد!

508
00:30:15,480 --> 00:30:17,080
‫- ببخشید
‫- هی!

509
00:30:19,200 --> 00:30:21,719
‫- ببخشید
‫- بهش دست نزن

510
00:30:21,720 --> 00:30:24,640
‫خانم شهردار، سوءتفاهم شده

511
00:30:46,760 --> 00:30:48,360
‫خانم، گم شدین؟

512
00:30:49,480 --> 00:30:52,040
‫اگر دنبال حقیقتی، دنبالم بیا

513
00:30:59,240 --> 00:31:00,920
‫همراه من نفس بکش. سه...

514
00:31:03,000 --> 00:31:04,600
‫نگه دار

515
00:31:06,120 --> 00:31:07,519
‫آفرین. مثل من نفس بکش

516
00:31:07,520 --> 00:31:09,640
‫- سه ثانیه بده داخل و نگه دار
‫- باشه

517
00:31:10,840 --> 00:31:12,440
‫و حالا بده بیرون

518
00:31:12,960 --> 00:31:15,159
‫خوبه. کارت عالیه. آروم باش

519
00:31:15,160 --> 00:31:17,080
‫بده بیرون. خیلی‌خب. خوبه

520
00:31:18,615 --> 00:31:20,215
‫به‌نظر میومد شارلوت می‌شناستش

521
00:31:20,240 --> 00:31:22,360
‫- به پلیس زنگ زدین؟
‫- نه، منتظر تو بودم

522
00:31:51,560 --> 00:31:53,160
‫شما... شما کی هستین؟

523
00:31:56,120 --> 00:31:57,720
‫چیه؟

524
00:32:01,240 --> 00:32:04,279
‫من کسیم که مجبورش کردی
‫بابت هارد کمکت کنه

525
00:32:04,280 --> 00:32:05,799
‫چی؟

526
00:32:05,800 --> 00:32:08,319
‫پاتریک کندی، که بعد از آشنایی با تو
‫زندگیم از همیشه جهنم‌تر شد

527
00:32:08,320 --> 00:32:09,639
‫یکی از فراری‌هایی

528
00:32:09,640 --> 00:32:12,079
‫منم "دنی"ـم
‫زندگی منم خراب کردی

529
00:32:12,080 --> 00:32:13,799
‫بخاطرت افتادم انفرادی بخش قضایی

530
00:32:13,800 --> 00:32:15,800
‫دارم سعی می‌کنم فراموشش کنم
‫ولی احتمالاً هیچوقت نمی‌تونم

531
00:32:15,840 --> 00:32:18,559
‫منم "سندی"ـم
‫وقتی کلانتر بودی زیردستت بودم

532
00:32:18,560 --> 00:32:21,160
‫زندگی منو خراب نکردی
‫ولی درهرحال ازت خوشم نمیاد

533
00:32:21,840 --> 00:32:23,839
‫خیلی‌خب، و شماها...
‫شماها یادداشت رو برام فرستادین؟

534
00:32:23,840 --> 00:32:26,439
‫من نفرستادم. اون فرستاد. اون نوشتش
‫نمی‌دونم چرا نوشت

535
00:32:26,440 --> 00:32:28,439
‫- اگر می‌خوای حقیقت رو بدونی بیا
‫- تو یادداشت رو برام فرستادی؟

536
00:32:28,440 --> 00:32:29,879
‫- چون می‌خواستم بیاد
‫- آره

537
00:32:29,880 --> 00:32:31,279
‫باشه، ولی باید می‌نوشتی

538
00:32:31,280 --> 00:32:32,880
‫"چرا داری در مورد بیرون دروغ میگی؟"

539
00:32:32,880 --> 00:32:33,959
‫آره

540
00:32:33,960 --> 00:32:35,799
‫دروغ نمیگم. منظورت چیه؟

541
00:32:35,800 --> 00:32:38,919
‫خودم دیدم ویدئوی
‫جین کارمودی رو دیدی

542
00:32:38,920 --> 00:32:40,999
‫گل‌ها، و درخت‌ها

543
00:32:41,000 --> 00:32:42,680
‫- و پرنده‌ها
‫- آره، و پرنده‌ها

544
00:32:43,240 --> 00:32:46,599
‫و بعدش رفتی بیرون
‫و برگشتی، درسته؟

545
00:32:46,600 --> 00:32:48,479
‫پس چرا میگی امن نیست؟

546
00:32:48,480 --> 00:32:51,639
‫امن نیست چون امن نیست

547
00:32:51,640 --> 00:32:55,279
‫وقتی از تپه رفتی بالا، چی دیدی؟

548
00:32:55,280 --> 00:32:57,199
‫همون چیزی رو دیدم
‫که همه‌مون دیدیم

549
00:32:57,200 --> 00:32:58,239
‫دیدم...

550
00:32:58,240 --> 00:33:01,479
‫از تپه رفتم بالا و رفتم
‫توی یه پناهگاه، خب؟

551
00:33:01,480 --> 00:33:02,879
‫ولی خودت اینو یادت میاد؟

552
00:33:02,880 --> 00:33:04,399
‫واقعاً یادت میاد؟

553
00:33:04,400 --> 00:33:06,880
‫یا فقط چیزی که بهت نشون دادن یادت میاد؟

554
00:33:10,920 --> 00:33:12,520
‫نه، من...

555
00:33:14,640 --> 00:33:16,320
‫من... خیلی‌خب. نمی...

556
00:33:17,440 --> 00:33:19,040
‫نمی... نمی‌دونم. نمی‌دونم

557
00:33:19,400 --> 00:33:21,000
‫نمی‌دونم. نمی‌دونم

558
00:33:21,360 --> 00:33:24,279
‫پس شاید استفاده کردن
‫شاید واقعاً ازش استفاده کردن

559
00:33:24,280 --> 00:33:25,879
‫- از چی؟
‫- یه لحظه وایسا

560
00:33:25,880 --> 00:33:28,559
‫اون داروهایی که سیمز گفت
‫بهم میده رو یادته؟

561
00:33:28,560 --> 00:33:31,119
‫گفت "این قرص‌ها رو بخور تا یادت بره
‫که زنت رو به کام مرگ کشوندیم؟"

562
00:33:31,120 --> 00:33:32,759
‫یادته؟ منم گفتم همه‌ش چرنده

563
00:33:32,760 --> 00:33:33,879
‫- هی
‫- شاید چرند نیست

564
00:33:33,880 --> 00:33:35,800
‫- ببخشید. منظورم اینه که...
‫- بگو...

565
00:33:36,800 --> 00:33:39,800
‫اگه آسیب مغزیت
‫بخاطر آتیش نباشه چی؟

566
00:33:40,720 --> 00:33:41,759
‫بذار یه سوالی ازت بپرسم

567
00:33:41,760 --> 00:33:43,959
‫الان زیاد دوا و درمون میشی؟

568
00:33:43,960 --> 00:33:45,439
‫- آره
‫- آره، مثلاً ازت می‌خوان

569
00:33:45,440 --> 00:33:47,040
‫یه عالمه قرص بخوری؟

570
00:33:48,240 --> 00:33:49,840
‫- آره؟
‫- آره

571
00:33:51,480 --> 00:33:53,519
‫چشم‌هاتونو باز کنین، ملت
‫ببخشیدا

572
00:33:53,520 --> 00:33:58,399
‫ولی تو تنها کسی هستی
‫که تابحال رفته بیرون و زنده مونده

573
00:33:58,400 --> 00:34:01,759
‫و حالا، سورپرایز اونم چه سورپرایزی

574
00:34:01,760 --> 00:34:03,800
‫تنها چیزی که یادش میاد
‫چیزهاییه که اونا بهش گفتن

575
00:34:06,560 --> 00:34:08,160
‫کلاه‌ها رو بیار

576
00:34:15,960 --> 00:34:18,760
‫هی. هی. داشتی چه غلطی می‌کردی؟

577
00:34:19,560 --> 00:34:21,160
‫کاری که اون می‌خواست

578
00:34:21,600 --> 00:34:22,839
‫اون قرار غیرعاشقانه‌مون؟

579
00:34:22,840 --> 00:34:24,719
‫تصادفی نیومده بودم سراغت
‫که ازت اطلاعات بکشم

580
00:34:24,720 --> 00:34:25,399
‫آره می‌دونم

581
00:34:25,400 --> 00:34:27,719
‫رفتی یه مقاله از شارلوت بکشی بیرون
‫ولی وقتی نتونستی

582
00:34:27,720 --> 00:34:30,040
‫- اومدی سراغ من
‫- نه احمق، من نرفتم پیش اون

583
00:34:30,960 --> 00:34:32,560
‫اون اومد سراغ من

584
00:34:34,680 --> 00:34:36,119
‫مقاله‌هام رو خونده بود

585
00:34:36,120 --> 00:34:38,620
‫فکر می‌کرد می‌تونه بهم اعتماد کنه
‫و یواشکی با هم قرار گذاشتیم

586
00:34:39,520 --> 00:34:41,239
‫سوالاتی براش پیش اومده بود

587
00:34:41,240 --> 00:34:42,919
‫سوالاتی که نمی‌تونست بپرسه

588
00:34:42,920 --> 00:34:45,280
‫بهترین کاری که ازش برمیومد
‫این بود که نشونم بده باید کجا رو بگردم

589
00:34:51,400 --> 00:34:53,000
‫کجا رو دنبال چی بگردی؟

590
00:34:53,720 --> 00:34:55,880
‫فکر می‌کرد ماموریت ایران
‫ یه جای کارش می‌لنگه

591
00:34:56,840 --> 00:34:58,239
‫فکر می‌‌کرد شاید حاضر بشی

592
00:34:58,240 --> 00:34:59,799
‫از قدرت نمایندگی محدودت استفاده کنی

593
00:34:59,800 --> 00:35:01,400
‫و دنبال جواب بگردی

594
00:35:02,920 --> 00:35:04,520
‫چه سوالاتی؟

595
00:35:05,400 --> 00:35:08,439
‫از اون سوالاتی که دولتی
‫که تشنه‌ی جنگ با ایرانه

596
00:35:08,440 --> 00:35:09,919
‫دلش نمی‌خواد کسی بپرسه

597
00:35:09,920 --> 00:35:12,440
‫سوالاتی مثل "اصلاً حمله با
‫بمب کثیف به واشینگتن واقعی بوده؟"

598
00:35:16,080 --> 00:35:19,560
‫بهم گفت تمام ماموریت‌هایی که برای
‫جنگ ایران ریختن، مربوط به بمب هسته‌ای نیست

599
00:35:20,240 --> 00:35:23,119
‫اونی که خودش رفته بود؟
‫توی کوه‌های نزدیک ترکمنستان؟

600
00:35:23,120 --> 00:35:25,680
‫قرار بود هواپیماهاشون
‫مسلح به بمب‌های سنگرشکن باشه

601
00:35:26,560 --> 00:35:28,759
‫گفت سیستم ارتباطی رو درآوردن

602
00:35:28,760 --> 00:35:30,839
‫و یه سیستم قدیمی دهه‌ی هشتادی رو نصب کردن

603
00:35:30,840 --> 00:35:32,440
‫چرا باید همچین کاری بکنن؟

604
00:35:32,920 --> 00:35:34,599
‫سیستم‌های قدیمی
‫چه سودی دارن؟

605
00:35:34,600 --> 00:35:37,359
‫نمی‌خوای ایمیلت رو هک کنن؟
‫از ماشین تحریر استفاده کن

606
00:35:37,360 --> 00:35:38,720
‫نمی‌خوای هواپیماهات رو هک کنن؟

607
00:35:38,720 --> 00:35:40,119
‫سیستم دیجیتالی‌شون رو دربیار

608
00:35:40,120 --> 00:35:42,320
‫گفت "اینطوری هواپیماهامون
‫فرقی با تام‌کت (اف14) ندارن"

609
00:35:44,560 --> 00:35:46,279
‫بقیه‌ی افراد گردان شارلوت مُردن

610
00:35:46,280 --> 00:35:48,320
‫و اون به‌صورت جادویی
‫منتقل شد اینجا؟

611
00:35:49,080 --> 00:35:50,680
‫و قراره درمانش چیکار کنه؟

612
00:35:51,000 --> 00:35:52,600
‫کاری کنه یادش نیاد چی شده؟

613
00:35:55,520 --> 00:35:58,120
‫یواشکی نیومدم اینجا
‫که یه داستان گیر بیارم

614
00:35:59,440 --> 00:36:01,040
‫خواهرت دنبال حقیقت بود

615
00:36:02,160 --> 00:36:05,080
‫اونقدر که حاضر بود بخاطرش خطر از دست
‫دادن حرفه‌ش و زندان رفتن رو به جون بخره

616
00:36:06,360 --> 00:36:07,960
‫به‌نظرم هنوزم می‌خواد

617
00:36:08,440 --> 00:36:12,840
‫پس فقط این سوال باقی می‌مونه
‫که حق داشت منو بفرسته از تو کمک بگیرم؟

618
00:36:16,120 --> 00:36:18,440
‫و یهویی یه مامور اومد سراغش

619
00:36:19,840 --> 00:36:24,480
‫چند ثانیه‌ای حرف زدن
‫و جولیت دنبال ماموره رفت

620
00:36:26,040 --> 00:36:28,160
‫رفتن توی یه کوچه
‫و وارد یکی از انبارها شدن

621
00:36:31,240 --> 00:36:32,840
‫کدوم انبار؟

622
00:36:37,280 --> 00:36:38,880
‫می‌تونم نشون‌تون بدم...

623
00:36:40,480 --> 00:36:42,080
‫ولی در ازاش یه چیزی می‌خوام

624
00:36:42,600 --> 00:36:44,200
‫چی می‌خوای؟

625
00:36:49,920 --> 00:36:52,880
‫اینو چند روز پیش
‫از بخش فناوری اطلاعات دزدیدیم

626
00:36:53,360 --> 00:36:54,960
‫داخلش عدد 18 چاپ شده

627
00:36:55,920 --> 00:36:57,520
‫همون عددی که روی هارده

628
00:36:58,560 --> 00:37:01,160
‫ولی این یکی؟
‫اینی که وقتی برگشتی سرت بود؟

629
00:37:02,680 --> 00:37:04,280
‫روش نوشته 17

630
00:37:20,240 --> 00:37:21,840
‫جولیت

631
00:37:22,480 --> 00:37:24,239
‫یه نوشته دستت بود

632
00:37:24,240 --> 00:37:29,320
‫گرفتیش جلوی دوربین و روش نوشته بود
‫"امن نیست. نیاین بیرون"

633
00:37:33,080 --> 00:37:34,680
‫من زیردستت کار کردم

634
00:37:35,360 --> 00:37:37,280
‫دست‌خطت رو خوب می‌شناسم
‫اون دست‌خط تو نبود

635
00:37:38,680 --> 00:37:39,959
‫کی اونو نوشته بود؟

636
00:37:39,960 --> 00:37:42,640
‫نمی‌دونم. نمی‌دونم. نمی‌دونم
‫لامصب هیچیش یادم نمیاد

637
00:38:01,320 --> 00:38:02,920
‫خیلیم عالی. حالا چیکار کنیم؟

638
00:38:03,240 --> 00:38:05,119
‫بازم دنبال لوکاس کایل می‌گردیم

639
00:38:05,120 --> 00:38:06,559
‫نود و دو روزه دیده نشده

640
00:38:06,560 --> 00:38:08,359
‫ولی به قول معروف
‫تا 93 نشه بازی نشه

641
00:38:08,360 --> 00:38:09,959
‫هی، وایسا ببینم، لوکاس کایل؟

642
00:38:09,960 --> 00:38:12,119
‫- آره، دست راست برنارد بود
‫- نه، می‌دونم، می‌دونم

643
00:38:12,120 --> 00:38:13,239
‫چرا دارین دنبال اون می‌گردین؟

644
00:38:13,240 --> 00:38:15,959
‫چون قبل از اینکه دست راست برنارد بشه
‫توی معادن کار می‌کرد

645
00:38:15,960 --> 00:38:16,999
‫چرا؟

646
00:38:17,000 --> 00:38:20,160
‫چون یه عتیقه‌ی سطح قرمز بهش نشون دادی
‫و گزارشش نکرد

647
00:38:20,640 --> 00:38:22,359
‫گفتم احتمالاً هارده رو نشونش دادی

648
00:38:22,360 --> 00:38:23,960
‫یادم...

649
00:38:24,960 --> 00:38:26,439
‫یادم نمیاد چیزی بهش داده باشم...

650
00:38:26,440 --> 00:38:28,679
‫آره می‌دونم. هیچی یادت نمیاد

651
00:38:28,680 --> 00:38:29,719
‫وایسا، وایسا، صبر کن

652
00:38:29,720 --> 00:38:33,239
‫پس لوکاس رو فرستادن معادن
‫ولی چرا برنارد برش گردوند؟

653
00:38:33,240 --> 00:38:34,479
‫چرا؟ متوجه نمیشم

654
00:38:34,480 --> 00:38:36,239
‫ما هم می‌خوایم همینو بفهمیم

655
00:38:36,240 --> 00:38:38,120
‫ولی از زمان شورش کسی ندیدتش

656
00:38:39,600 --> 00:38:41,719
‫تف توش. ببرش بیرون
‫برو، برو، برو، برو

657
00:38:41,720 --> 00:38:42,959
‫- باید بری. یالا
‫- باید بریم

658
00:38:42,960 --> 00:38:44,560
‫- بجنب
‫- هی، باشه

659
00:38:49,320 --> 00:38:51,440
‫خانم شهردار، لطفاً برین کنار

660
00:38:53,520 --> 00:38:54,999
‫- دژکوب رو بیارین
‫- حالت خوبه؟

661
00:38:55,000 --> 00:38:56,719
‫- آره
‫- وایسین

662
00:38:56,720 --> 00:38:58,320
‫شهردار رو ببرین! از اینجا ببرینش

663
00:39:00,280 --> 00:39:01,880
‫بزن!

664
00:39:44,640 --> 00:39:46,240
‫کندی چیکارت داشت؟

665
00:39:47,000 --> 00:39:49,399
‫همه‌‌ش می‌گفت بیرون امنه

666
00:39:49,400 --> 00:39:51,919
‫و دارم دروغ میگم
‫و باید حقیقت رو بگم

667
00:39:51,920 --> 00:39:54,680
‫- ولی تو که حقیقت رو می‌دونی
‫- آره، می‌دونم

668
00:39:58,640 --> 00:40:01,319
‫وقتی خواب برنارد رو دیدی

669
00:40:01,320 --> 00:40:05,399
‫گفتی باید یه کاری انجام بدی
‫ولی یادت نمیاد چیه

670
00:40:05,400 --> 00:40:06,879
‫خب؟

671
00:40:06,880 --> 00:40:08,799
‫کندی چیزی در موردش نگفت؟

672
00:40:08,800 --> 00:40:10,559
‫چی؟ نه

673
00:40:10,560 --> 00:40:12,680
‫نه، همه‌ش سرم داد می‌زد

674
00:40:12,680 --> 00:40:14,720
‫که باید به همه بگم بیرون امنه

675
00:40:15,640 --> 00:40:17,439
‫- فقط همینو گفت؟
‫- آره

676
00:40:17,440 --> 00:40:19,040
‫خیلی‌خب

677
00:40:20,600 --> 00:40:23,679
‫ببین، می‌دونی که بخاطر اون یادداشت

678
00:40:23,680 --> 00:40:26,479
‫کورکورانه خودتو انداختی وسط جریانی
‫که می‌تونست عاقبت بدی داشته باشه؟

679
00:40:26,480 --> 00:40:27,320
‫آره

680
00:40:27,320 --> 00:40:29,999
‫برای همین به جری گفتم
‫مراقبت باشه، خب؟

681
00:40:30,000 --> 00:40:31,519
‫چون فقط اگر با هم همکاری کنیم

682
00:40:31,520 --> 00:40:33,120
‫- می‌تونم مراقبت باشم
‫- باشه

683
00:40:33,720 --> 00:40:35,320
‫نباید رازی بین‌مون باشه

684
00:40:36,600 --> 00:40:40,159
‫می‌دونم. و به همه‌ی جوانبش
‫فکر نکرده بودم و معذرت می‌خوام

685
00:40:40,160 --> 00:40:41,760
‫نباید... نباید میومدم. می‌دونم

686
00:40:42,560 --> 00:40:44,319
‫- می‌دونم
‫- خیلی‌خب

687
00:40:44,320 --> 00:40:45,679
‫- باشه؟
‫- باشه

688
00:40:45,680 --> 00:40:48,919
‫- خیلی‌خب. می‌تونم برم؟
‫- هنوز نه...

689
00:40:48,920 --> 00:40:50,520
‫ازت می‌خوام یکی رو ببینی

690
00:40:52,600 --> 00:40:53,919
‫چرا؟

691
00:40:53,920 --> 00:40:56,559
‫اون تعقیبت کرد...

692
00:40:56,560 --> 00:40:59,039
‫فقط به‌شرطی بهمون می‌گفت کجایی
‫که بتونه باهات صحبت کنه

693
00:40:59,040 --> 00:41:01,519
‫- بهش گفتم یک دقیقه می‌تونه صحبت کنه
‫- شوخیت گرفته؟ خیلی خسته‌م، نمی‌خوام...

694
00:41:01,520 --> 00:41:03,120
‫یک دقیقه بیشتر نیست

695
00:41:03,360 --> 00:41:05,200
‫- خیلی‌خب. باشه
‫- باشه؟

696
00:41:10,640 --> 00:41:12,479
‫این...

697
00:41:12,480 --> 00:41:14,080
‫"جولیت"ـه

698
00:41:14,720 --> 00:41:15,498
‫آره

699
00:41:15,522 --> 00:41:17,880
‫ما هم به خودمون میگیم جولیت
‫به احترام شما

700
00:41:23,680 --> 00:41:25,280
‫زدن این خالکوبیه درد داشت؟

701
00:41:26,280 --> 00:41:27,880
‫یه‌خرده

702
00:41:28,680 --> 00:41:29,719
‫راستش، خیلی درد داشت

703
00:41:29,720 --> 00:41:31,320
‫می‌دونی معنیش چیه؟

704
00:41:33,080 --> 00:41:34,679
‫- نه
‫- نه؟

705
00:41:34,680 --> 00:41:38,640
‫با خودمون گفتیم اگر شما زدین
‫حتماً معنی خوبی داره

706
00:41:39,120 --> 00:41:40,559
‫صحیح

707
00:41:40,560 --> 00:41:42,400
‫بهم میگین معنیش چیه؟

708
00:41:43,640 --> 00:41:46,920
‫ببخشید، اسمت چی بود؟
‫مامان بابات چی صدات می‌کنن؟

709
00:41:48,360 --> 00:41:49,879
‫- اولین
‫- اولین

710
00:41:49,880 --> 00:41:51,480
‫خب، اسم قشنگیه

711
00:41:58,400 --> 00:42:00,119
‫نمی‌دونم معنیش چیه

712
00:42:00,120 --> 00:42:01,519
‫حتی زدنش هم یادم نمیاد

713
00:42:01,520 --> 00:42:05,720
‫پس گمونم یه خط خطی بی‌معنا
‫روی بدنت زدی

714
00:42:08,120 --> 00:42:09,720
‫ولی... آره دیگه

715
00:42:10,280 --> 00:42:11,880
‫متاسفم

716
00:42:12,520 --> 00:42:14,120
‫شاید

717
00:42:15,000 --> 00:42:16,439
‫شایدم نه

718
00:42:16,440 --> 00:42:18,119
‫شما رفتین بیرون

719
00:42:18,120 --> 00:42:23,360
‫و برگشتین که اجازه ندین
‫خودمون رو به کشتن بدیم

720
00:42:26,440 --> 00:42:28,960
‫پس اگر این خط خطی‌ها
‫هیچ معنایی برای شما نداره

721
00:42:30,560 --> 00:42:32,160
‫برای ما همچین معنایی داره

722
00:42:44,320 --> 00:42:47,800
‫- دیگه این اتفاقات تکرار نشه، باشه؟
‫- باشه

723
00:42:52,920 --> 00:42:54,920
‫دو تا حرف باهات دارم. هی!

724
00:42:57,120 --> 00:43:00,160
‫اولاً، اون کاری که توی بازار کردی؟

725
00:43:01,040 --> 00:43:02,839
‫اصلاً کار جالبی نبود

726
00:43:02,840 --> 00:43:05,640
‫من از اون مردهایی نیستم
‫که دستمم به زن‌ها بخوره

727
00:43:06,360 --> 00:43:09,720
‫برای این نشانم احترام قائلم... و برای زنم

728
00:43:10,400 --> 00:43:14,840
‫آره. کارم خیلی زشت بود
‫و الان توی حال خودم نیستم

729
00:43:15,440 --> 00:43:17,159
‫- باشه؟
‫- باشه

730
00:43:17,160 --> 00:43:23,040
‫دوماً، داشتم به این قضیه‌ی
‫محفاظت از شهردار و اینا فکر می‌کردم

731
00:43:24,680 --> 00:43:26,920
‫عملاً داریم مثل زندانی‌ها باهات رفتار می‌کنیم

732
00:43:28,920 --> 00:43:30,520
‫و اصلاً نمی‌تونم باهاش کنار بیام

733
00:43:32,720 --> 00:43:35,000
‫خیلی‌خب، اگر می‌خوای
‫از این وضع خلاص بشی...

734
00:43:37,480 --> 00:43:40,320
‫یکم تنها باشی، فقط کافیه بهم بگی

735
00:43:42,240 --> 00:43:45,040
‫- یه راهی براش پیدا می‌کنم
‫- پس کامیل چی؟

736
00:43:49,440 --> 00:43:51,040
‫شهردار من تویی

737
00:43:52,120 --> 00:43:53,920
‫خودم یه فکری به حال
‫خانم سیمز می‌کنم

738
00:43:56,920 --> 00:43:58,520
‫بیا بریم

739
00:44:23,120 --> 00:44:25,719
‫بهتره تا دستت خوب نشده
‫آستین‌بلند بپوشی

740
00:44:25,720 --> 00:44:28,120
‫دارن دنبال زنی می‌گردن
‫که مچ دست راستش آسیب دیده

741
00:44:30,720 --> 00:44:33,120
‫چندین هفته خودمو زدم به ندیدن، کت

742
00:44:34,040 --> 00:44:35,199
‫با کارهات مخالفت نکردم

743
00:44:35,200 --> 00:44:36,799
‫- همدستیت با کندی...
‫- مخالفت کنی؟

744
00:44:36,800 --> 00:44:37,999
‫واقعاً می‌خوای همچین کاری کنی؟

745
00:44:38,000 --> 00:44:39,600
‫نمی‌دونم دارم چه غلطی می‌کنم!

746
00:44:40,560 --> 00:44:41,759
‫خودت اون صفحه رو دیدی

747
00:44:41,760 --> 00:44:43,519
‫دنیا قشنگ بود

748
00:44:43,520 --> 00:44:45,120
‫فکر می‌کنی لازمه بهم یادآوری کنی؟

749
00:44:46,640 --> 00:44:50,519
‫تمام عمرم رو با چیزی گذروندم

750
00:44:50,520 --> 00:44:52,519
‫و چیزی رو اجرا کردم که...

751
00:44:52,520 --> 00:44:54,120
‫- دروغه
‫- نه

752
00:44:55,280 --> 00:44:56,880
‫همه‌ش دروغ نیست

753
00:44:58,240 --> 00:44:59,839
‫ولی خیال می‌کنی

754
00:44:59,840 --> 00:45:03,320
‫زیر بار تضاد این کمر خم نکردم
‫که ازم خواستن پیمان رو بازنویسی کنم...؟

755
00:45:05,080 --> 00:45:08,760
‫اینکه چند بار می‌بینم چیزهایی که
‫بهشون باور داشتم اشتباه بودن؟

756
00:45:09,320 --> 00:45:10,920
‫ولی کاری که تو داری می‌کنی...

757
00:45:12,720 --> 00:45:16,840
‫نمی‌تونم به تو یا کندی یا هیچ‌کس دیگه‌ای
‫بگم باید چه تفکری داشته باشین

758
00:45:17,480 --> 00:45:20,399
‫ولی امروز زیاده‌روی کردین

759
00:45:20,400 --> 00:45:24,999
‫هر فکری می‌خواین بکنین! ولی بی‌اجازه
‫وارد بخش فناوری نشین! شهردار رو ندزدیدن!

760
00:45:25,000 --> 00:45:26,600
‫دخترت خوابه

761
00:45:33,600 --> 00:45:36,160
‫معجزه‌ست که کس دیگه‌ای تو رو ندیده

762
00:45:37,720 --> 00:45:41,239
‫اگر دیده بودن چی؟ اون‌موقع چی؟

763
00:45:41,240 --> 00:45:44,720
‫وقتی بهم بگن
‫زنم توی این قضایا دست داره چی؟

764
00:45:45,520 --> 00:45:47,120
‫نمی‌دونم، پاول

765
00:45:47,480 --> 00:45:49,760
‫خودمم نمی‌دونم آخر عاقبت
‫این قضایا چی میشه

766
00:46:12,720 --> 00:46:14,320
‫باید برم

767
00:46:15,280 --> 00:46:16,880
‫کجا؟

768
00:46:17,720 --> 00:46:19,320
‫طبقات میانی

769
00:46:19,840 --> 00:46:21,440
‫یه نفر گم شده

770
00:46:31,000 --> 00:46:32,600
‫فشار خونتون بالاست

771
00:46:35,360 --> 00:46:38,080
‫بعد از همچین روز ترسناکی
‫تعجبی نداره، مگه نه؟

772
00:46:38,800 --> 00:46:40,400
‫آره

773
00:46:40,640 --> 00:46:42,840
‫- وقت خوردن ویتامین‌هاتونه
‫- ممنون

774
00:46:54,880 --> 00:46:56,800
‫- خیلی‌خب. خداحافظ
‫- خداحافظ

775
00:47:16,680 --> 00:47:20,360
‫سلام. می‌خوام برم غذاخوری
‫گشنمه

776
00:47:53,255 --> 00:47:55,255
‫تابحال متوجه این نشده بودم

777
00:47:55,280 --> 00:47:56,880
‫خب، حالا دیگه متوجهش شدی

778
00:48:00,760 --> 00:48:02,560
‫خانم، می‌خواین چیزی سفارش بدین؟

779
00:48:03,600 --> 00:48:05,720
‫نه. نمی‌خوام

780
00:49:21,040 --> 00:49:23,480
‫نکته‌ی مثبتش اینه که
‫فکر کنم بابتش ترسید

781
00:49:24,160 --> 00:49:27,160
‫معذرت‌خواهی کرد که چرا
‫قضیه‌ی یادداشت رو فوراً بهم نگفته بود

782
00:49:27,184 --> 00:49:29,484
‫پس فکر می‌کنی
‫اوضاع برگشته به روال عادی؟

783
00:49:30,320 --> 00:49:33,359
‫نمی‌تونم اوضاع فردا رو تضمین کنم
‫ولی امروز، آره

784
00:49:33,360 --> 00:49:34,960
‫فکر کنم برگشته به روال عادی

785
00:49:37,284 --> 00:49:39,082
‫بعد از برگشتن جولیت

786
00:49:39,106 --> 00:49:41,284
‫زنده موندنش نامطلوب بود

787
00:49:41,708 --> 00:49:44,008
‫ولی بر اساس اعداد و ارقام، قابل تحمل بود

788
00:49:44,332 --> 00:49:46,332
‫و حتی شاید مفید بود

789
00:49:47,356 --> 00:49:48,744
‫خط آبی بیانگر آرامشیه

790
00:49:48,768 --> 00:49:50,550
‫که شهردار بودن جولیت نیکولز

791
00:49:50,574 --> 00:49:52,356
‫برای سیلو به ارمغان میاره

792
00:49:53,380 --> 00:49:55,880
‫خط قرمز بیانگر میزان خطرناک بودنشه

793
00:49:55,904 --> 00:49:57,904
‫اگر دستورالعمل حافظه موفقیت‌آمیز نباشه

794
00:49:58,928 --> 00:50:00,928
‫اگر این دو خط با هم تلاقی پیدا کنن

795
00:50:00,952 --> 00:50:03,952
‫وجود جولیت نیکولز
‫ دیگه فایده‌ای برامون نداره

796
00:50:04,976 --> 00:50:06,976
‫البته مشکل اینه که...

797
00:50:07,000 --> 00:50:09,000
‫حذف ناگهانی جولیت می‌تونه...

798
00:50:09,424 --> 00:50:12,424
‫باعث بی‌ثباتی فاجعه‌باری بشه

799
00:50:13,448 --> 00:50:15,117
‫فقط می‌تونیم امیدوار باشیم

800
00:50:15,141 --> 00:50:17,118
‫قبل از اینکه این‌کار ضروری بشه

801
00:50:17,142 --> 00:50:19,848
‫ترکیب ویتامین به منبع آب سیلو اضافه بشه

802
00:50:38,920 --> 00:50:40,360
‫« ویتامین دی‌پلاس »

803
00:50:42,000 --> 00:51:02,000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
