WEBVTT

00:02.530 --> 00:03.980
‫وحشتناکه‌ها...

00:05.200 --> 00:08.410
‫رفتارت رو نمی‌گم.

00:08.850 --> 00:12.150
‫فقط نسبت به کسی که باعث شد تو این همه سختی بکشی،

00:12.630 --> 00:14.990
‫...خیلی عصبانی شدم.

00:16.080 --> 00:16.870
‫من؟

00:18.240 --> 00:19.580
‫ساحره‌ی حسادت...

00:21.870 --> 00:23.630
‫مطمئنم خودتم می‌دونستی که...

00:23.630 --> 00:27.240
‫قدرتی که داری، از یک ساحره‌ست.

00:27.240 --> 00:28.840
‫خیلی وقته که می‌دونی.

00:29.690 --> 00:33.090
‫خب، درسته که خیلی‌ها بودن که
‫درباره‌ی یه ساحره بهم می‌گفتن.

00:33.860 --> 00:37.930
‫با اینحال، هیچ نمی‌دونم چرا اینقدر به من گیر داده.

00:38.240 --> 00:42.620
‫هیچ‌کس نمی‌تونه بفهمه
‫که تو کله‌اش چی می‌گذره.

00:43.190 --> 00:46.080
‫حتی اگه می‌تونستم هم، دلم نمی‌خواست.

00:47.130 --> 00:47.940
‫میگم...

00:49.400 --> 00:53.260
‫فکر می‌کنی تعداد دفعاتی که می‌شه
‫از «برگشت با مرگ» استفاده کرد، محدودیتی داره؟

00:53.260 --> 00:56.970
‫که‌ اینطور، واقعاً سوال بدیهی‌ای برای پرسیدنه.

00:57.460 --> 01:00.550
‫قبلش بهت بگم که این فقط حدس و گمانه،

01:01.940 --> 01:03.060
‫ولی به‌نظرم...

01:04.120 --> 01:04.960
‫نداره.

01:12.530 --> 01:16.250
‫با اینکه آزاردهنده‌‌ست،
‫قدرتی که اجازه می‌ده با مرگ برگردی...

01:16.250 --> 01:17.910
‫توهم شدید ساحره‌ست.

01:17.910 --> 01:21.580
‫پس تا وقتی که این توهم ادامه داره،
‫مرگ‌هات تمومی ندارن.

01:21.580 --> 01:23.960
‫می‌دونی چرا این قدرت رو بهم داده؟

01:24.780 --> 01:27.190
‫برای اینکه نمیری.

01:27.600 --> 01:31.650
‫مجبورت می‌کنه سرنوشتت رو تکرار کنی
‫و اجازه نمی‌ده مرتکب اشتباهی بشی.

01:32.190 --> 01:33.900
این ‫نمی‌تونه درست باشه.

01:34.560 --> 01:36.360
‫آخه، من...

01:37.740 --> 01:39.370
‫نمی‌تونستم رم رو برگردونم.

01:40.860 --> 01:42.910
‫اگه مجبورم می‌کنه سرنوشتم رو تکرار کنم،

01:42.910 --> 01:44.950
چرا کارم به جایی رسید که
دیگه سرنوشت قابل تغییر نبود؟

01:44.950 --> 01:49.290
‫چون اون دختر جزئی از اون
‫سرنوشت درنظر گرفته نشده.

01:49.680 --> 01:55.080
‫اون می‌خواد که تو هیچ‌وقت اسیر بن‌بستِ واقعی
‫که همون مرگِ حقیقی‌‍ه، نشی.

01:55.080 --> 01:57.940
‫به جز تو، هیچ‌کسی جزء نقشه نیست.

01:58.450 --> 02:01.670
‫اینکه بخوای برای نجات یکی دیگه
‫با قدرتی که داری، تا اون حد پیش بری...

02:01.670 --> 02:03.510
‫فقط و فقط تصمیم خودته.

02:04.520 --> 02:08.560
‫درطی چالش‌های بی‌پایانی که پیش روت داری،
‫بر سرنوشت غلبه می‌کنی؛

02:09.280 --> 02:15.320
‫ولی اگر سرنوشت رو به قیمتِ
‫قربانی‌ کردنِ خیلی‌ها تغییر بدی...

02:16.470 --> 02:21.150
‫شانسی برای برگردوندن کسایی که
‫قربانی می‌شن، نخواهم داشت.

02:22.960 --> 02:24.720
‫همین‌طوره.

02:24.740 --> 02:33.740
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

02:34.010 --> 02:35.160
‫خیلی‌خوب،

02:35.600 --> 02:39.690
‫اگه اصرار داری لطفت رو فقط برای من نگه‌ داری،

02:39.690 --> 02:41.220
‫پس می‌دونم چیکار باید کنم.

02:41.920 --> 02:44.720
‫از این موهبت «برگشت با مرگ»ـی که بهم دادی،

02:45.720 --> 02:47.810
‫تا ته تهش استفاده می‌کنم!

02:48.080 --> 02:50.690
‫آره، همینه، تصمیمم رو گرفتم.

02:51.260 --> 02:55.570
‫هیچکس توی خیانت به انتظاراتِ مردم،
‫از من بهتر نیست!

02:56.490 --> 02:59.400
‫خیلی راحت دوباره به خودت اومدی‌ها.

02:59.850 --> 03:01.850
‫اصلاً هم راحت نبود.

03:01.850 --> 03:03.360
‫اگه کارِ همیشگی رو می‌کردم،

03:03.360 --> 03:06.590
‫ممکن بود سعی کنم در کمال ناامیدی،
‫قلب شکسته‌ام رو با چسب بهم بچسبونم.

03:07.280 --> 03:08.780
‫ولی الان...

03:15.090 --> 03:17.770
‫چیه؟ نمی‌خوای حرفتو بزنی؟

03:18.190 --> 03:19.610
‫خب؟ حرفتو نمی‌زنی؟

03:19.610 --> 03:22.280
‫خوب می‌دونستی چی می‌خواستم بگما!

03:22.640 --> 03:25.930
‫به‌هرحال، چیزایی که گفتی خیلی مفید بودن.

03:25.930 --> 03:28.080
‫کمک کرد تصمیمم رو بگیرم.

03:28.080 --> 03:29.430
‫پس بابتش ممنونم.

03:30.430 --> 03:31.960
‫فقط بابت همون؟

03:31.960 --> 03:36.940
‫بعد از اینکه رازت رو باهام در میون گذاشتی،
‫فقط برای همین می‌خوای ازم تشکر کنی؟

03:37.680 --> 03:41.190
‫ببند بابا! چرا انقد سمجی که ازت تشکر کنم؟!

03:41.190 --> 03:44.560
‫مثل دفعه‌ی قبل، باید زورتو بزنی
‫تا مجبورم کنی ازت سؤال بپرسم!

03:46.400 --> 03:48.360
‫تو تنها کسی هستی که می‌تونم روش حساب کنم.

03:48.360 --> 03:50.420
‫هر بهایی که بخوای رو می‌پردازم.

03:52.680 --> 03:56.170
‫شاید استعداد ویژه‌ای در اغوا کردنِ ساحره‌ها داری.

03:56.680 --> 03:58.750
‫خب؟ چی می‌خواستی ازم بپرسی؟

03:59.280 --> 04:01.410
‫خیلی چیزا هست که نمی‌دونم.

04:01.410 --> 04:04.510
‫فعلاً اولین و مهم‌ترینشون،
‫اون لحظه‌ی آخریه که...

04:05.400 --> 04:07.470
‫خورده شدم و مُردم.

04:08.420 --> 04:10.480
‫اون خرگوش‌ها توی دستم جا می‌شدن.

04:10.480 --> 04:13.080
‫اوه، منظورت «خرگوش بزرگ»ـه؟

04:13.080 --> 04:14.190
‫خرگوشِ «بزرگ»؟

04:14.760 --> 04:17.770
‫اندازه‌ش نه، تعدادش.

04:18.160 --> 04:20.680
‫یکی از «سه جونور جادویی بزرگ»ـه.

04:20.680 --> 04:22.280
سه جونور جادویی بزرگ؟

04:22.280 --> 04:25.280
‫«وال سفید»، «مار سیاه»، و «خرگوش بزرگ».

04:26.070 --> 04:30.370
‫400 سال پیش توسط دافنه،
‫ساحره‌ی شکم‌پرستی، ساخته شدن.

04:30.780 --> 04:34.870
‫سه میراثِ مصیبت‌بارش، که هنوز هم
‫که هنوزه، برای دنیا مصیبت به بار میارن.

04:34.870 --> 04:36.560
‫حتماً شوخیت گرفته!

04:36.560 --> 04:39.480
‫تازه همین چند‌ وقت‌پیش دخل وال سفید رو آوردم!

04:39.480 --> 04:41.480
‫داستان به همین‌جا ختم نمیشه.

04:42.310 --> 04:44.540
‫از نظر قدرت خالص جنگیدن،

04:44.540 --> 04:46.740
‫وال سفید خیلی قویتره.

04:46.740 --> 04:51.300
‫اما نابود کردنِ خرگوش بزرگ بی‌نهایت سخت‌تره.

04:51.750 --> 04:55.400
‫برای خرگوش بزرگ، بقیه‌ی موجودات زنده،
‫همگی حکم غذا رو دارن.

04:55.960 --> 04:59.710
‫اون فقط می‌خواد که گرسنگیش رو برطرف کنه و بس.

04:59.710 --> 05:02.800
‫تمام چیزی که به‌جا می‌ذاره، یه زمین متروک‌‍ه.

05:02.800 --> 05:04.280
‫زمین... متروک؟

05:04.760 --> 05:06.950
‫نکنه منظورت اینه که همه‌ی اونا...

05:08.200 --> 05:11.510
‫چیزی که خرگوش بزرگ رو هدف
‫خیلی سختی می‌کنه، قدرت بقاشه.

05:11.930 --> 05:15.670
‫فقط یک‌دونه‌شون می‌تونه بی‌نهایت بار تکثیر بشه.

05:15.670 --> 05:18.330
‫بی‌نهایت؟ مگه «آمیب»‌‌‍‌ـه؟

05:15.670 --> 05:18.330
‫‫* آمیب: جانداری تک‌یاخته‌ای

05:18.780 --> 05:23.870
‫برای نابود کردنش، باید همزمان
‫همه‌شون رو با هم بکشی.

05:24.300 --> 05:28.830
‫و این مثل این می‌مونه که بخوای تک‌تکِ قطرات بارونی که
‫از آسمون می‌باره رو، تبخیر کنی.

05:28.830 --> 05:31.030
‫پس راهی به جزء فرار کردن هم داریم؟!

05:31.030 --> 05:33.560
‫نه... نمی‌شه. حصار نمی‌ذاره.

05:34.160 --> 05:37.730
‫تا وقتی که حصار اونجاست،
‫امیلیا و بقیه نمی‌تونن اونجارو ترک کنن.

05:37.960 --> 05:39.770
‫خرگوش بزرگ داخل پناهگاه،

05:40.210 --> 05:41.650
‫حمله به عمارت...

05:42.000 --> 05:45.570
‫باید قبل از اینکه اون اتفاقات بیفتن،
‫حصار رو بشکنم و بقیه رو آزاد کنم.

05:45.570 --> 05:49.620
‫بعدش همه رو داخل عمارت جمع می‌کنم
‫تا السا و جونورهای جادویی رو شکست بدن.

05:49.850 --> 05:51.030
‫من باید...

05:51.260 --> 05:53.370
‫هرچند از اونجایی که زودتر از انتظارم برگشتی،

05:53.650 --> 05:57.080
‫دقیقاً مطابق دستورالعمل‌ام پیش نرفت.

05:57.820 --> 05:59.910
‫...چهار روز، آره؟

06:02.240 --> 06:05.040
‫اکیدنا؟ راهی سراغ داری؟

06:06.180 --> 06:10.000
‫اینقدر ریسکش بالاست،
‫که دودلم پیشنهادش کنم...

06:10.000 --> 06:13.460
‫ولی چی می‌شه اگه بهت بگم که
‫می‌تونم فرصتِ صحبت با...

06:13.460 --> 06:15.620
‫دافنه، ساحره‌ی شکم‌پرستی رو بهت بدم؟

06:15.620 --> 06:16.390
ها؟

06:16.800 --> 06:19.570
‫فکر می‌کردم بقیه‌ی ساحره‌ها همه مردن.

06:19.570 --> 06:23.070
‫پس اینی که الان داره باهات
‫حرف میزنه رو چی می‌گی؟

06:23.070 --> 06:27.630
‫ارواح ساحره‌های مُرده همراه من
‫درون این قلعه‌ی آرزو‌ها سکونت دارن.

06:27.630 --> 06:28.480
‫که یعنی...

06:28.480 --> 06:30.360
‫می‌تونی صداش کنی بیاد اینجا؟

06:30.860 --> 06:33.580
‫اگه موقتاً بهش اجازه بدم که وجودم رو تسخیر کنه.

06:34.080 --> 06:37.370
‫طی اون زمان، من و اونا به معنای واقعی کلمه
‫جامون رو عوض می‌کنیم.

06:38.480 --> 06:41.380
‫ولی اصلاً توصیه‎‌اش نمی‌کنم.

06:41.920 --> 06:44.680
‫هیچ مرگی در این بُعد وجود نداره،

06:44.680 --> 06:48.040
‫ولی اگه ذهنت جراحتی ببینه
‫که باعث درهم شکستنش بشه،

06:48.040 --> 06:51.120
‫حتی بعد از  برگشتن به بدنت هم،
‫درهم شکسته باقی می‌مونه.

06:51.120 --> 06:54.160
پس علیل و ناتوان می‌شم؟

06:54.160 --> 06:56.890
‫اگه بیرون بودم، ریسکش خیلی کمتر بود.

06:56.890 --> 06:58.260
‫پس قبول نمی‌کنی؟

07:01.420 --> 07:03.840
اون کسی‌‍ه که خرگوش بزرگ رو ساخته، نه؟

07:03.840 --> 07:07.320
‫پس بهترین کسی‌‍ه که میشه ازش
‫برای شکست دادنش راهنمایی خواست.

07:09.970 --> 07:11.280
‫انجامش بده.

07:12.340 --> 07:14.530
‫پس تصمیمت قطعیه، آره؟

07:14.920 --> 07:17.350
‫ولی بذار قبلش یه چیزی رو بهت بگم.

07:17.770 --> 07:21.290
‫هر کاری می‌کنی،
‫فقط بندهای دافنه رو باز نکن.

07:21.290 --> 07:22.610
بندها؟

07:22.610 --> 07:25.380
‫همینطور حق نداری که بهش دست بزنی.

07:25.640 --> 07:28.520
‫اگه شد، باید از تماس چشمی هم اجتناب کنی.

07:28.520 --> 07:32.300
‫انجام ندادن همه‌ی اینا باعث می‌شه
‫شبیه یه عوضی تمام‌معنا به‌نظر بیام.

07:33.090 --> 07:34.660
‫برات آرزوی موفقیت می‌کنم.

07:42.820 --> 07:45.240
‫اوه! پس بالاخره همو دیدیم.

07:45.240 --> 07:45.730
‫ها؟

07:46.290 --> 07:48.750
‫یعنی چی که می‌گی «ها»؟

07:48.750 --> 07:51.680
‫خیلی بی‌ادبیه، می‌دونستی؟

07:51.680 --> 07:52.320
‫هم!

07:53.220 --> 07:57.280
‫تو... یعنی، تو هم یه ساحره‌ای، درسته؟

07:57.280 --> 07:59.870
‫همم، بهت گفت، نه؟

07:59.870 --> 08:01.160
‫و تو هم...

08:01.660 --> 08:04.670
‫بذار ببینم... «بارو»! باروئی، مگه‌نه؟

08:05.150 --> 08:06.040
بارو؟

08:06.040 --> 08:08.650
تو آدم بدی هستی، بارو؟

08:08.650 --> 08:11.480
‫همه‌ی این مدت در این مورد کنجکاو بودم!

08:11.480 --> 08:12.510
آدم بد؟

08:13.850 --> 08:15.460
می‌خوای بگیرمش؟

08:15.920 --> 08:18.500
‫وایسا، نه! یه چیزی هست که می‌خوام ازت بپرسم-

08:19.170 --> 08:21.130
‫باشه، باشه بابا!

08:22.220 --> 08:25.720
‫تقاص گناه رو فقط با درد می‌شه داد.

08:27.130 --> 08:27.480
ها؟

08:27.850 --> 08:32.280
‫اوه! اگه دردی رو احساس نمی‌کنی،
‫پس نباید آدم بدی باشی!

08:32.280 --> 08:33.950
‫خدا رو شکر!

08:39.400 --> 08:41.110
‫‫دستم!

08:40.220 --> 08:41.680
‫ولی درد نداره، مگه‌نه؟

08:41.680 --> 08:44.540
‫اگه خیلی سر و صدا کنی،
‫یجولایی ازت متنفر میشه‌ها.

08:44.540 --> 08:46.470
‫لعنتی!

08:46.470 --> 08:48.240
‫پسش بده!

08:48.240 --> 08:51.240
‫گناه به باری تبدیل می‌شه که اجازه‌ی فرار بهت نمی‌ده.

08:55.050 --> 08:59.740
‫پس با اینکه آدم بدی نیستی،
‫ولی خودتو به عنوان گناهکار می‌بینی.

08:59.740 --> 09:01.430
‫قلبِ خوبی داریا، بارو!

09:01.780 --> 09:03.560
‫طفلکی!

09:04.080 --> 09:06.670
‫خب، تیفان فقط برای همین اومد اینجا.

09:07.120 --> 09:08.320
‫اون برگ‌ها...

09:10.900 --> 09:14.030
‫اولاً! هرچیزی رو که از عقلانیت
‫در جهان سرپیچی میکنه رو بزنید.

09:14.700 --> 09:18.780
‫دوماً! آخه کی به انجام عمل‌های وقیحانه و شیطان‌وار اهمیت می‌ده؟!

09:19.060 --> 09:22.160
‫سوماْ! چه زشت باشه چه خوشگل،

09:22.160 --> 09:24.640
‫اگه درون این دنیای زودگذر هستی،

09:24.640 --> 09:28.670
‫انتظار نداشته باش که سالم برگردی!

09:30.600 --> 09:33.300
‫مشت من دنیا رو از نو می‌سازه!

09:33.300 --> 09:35.670
‫خشم من دنیا رو پاکسازی می‌کنه!

09:35.950 --> 09:39.240
‫عصبانیت من، خشم مشت‌های من،

09:39.240 --> 09:41.540
‫پاسخ من خواهد بود!

09:47.320 --> 09:49.070
چرا داری گریه می‌کنی؟

09:49.070 --> 09:51.480
‫گریه نمی‌کنم، فقط عصبانیم!

09:51.890 --> 09:54.230
‫درسته، من عصبانیم!

09:54.230 --> 09:56.840
‫تقصیر تیفونه که اینجوری بهت صدمه زده!

09:56.840 --> 09:58.190
‫تیفونِ احمق!

09:58.590 --> 10:00.910
‫از این دنیا به خاطر اینکه باعث شد
‫اون دست به اینکار بزنه، متنفرم!

10:00.910 --> 10:02.640
‫‫از همه چیزش متنفرم!

10:01.830 --> 10:04.560
‫ممـ- ممنون که نجاتم دادی...

10:04.560 --> 10:05.870
‫خب... تو کی هستی؟

10:07.550 --> 10:09.730
‫من ساحره‌ی خشم، «مینروا» هستم.

10:09.730 --> 10:11.320
‫اسمم ارزش گفتن نداره!

10:11.320 --> 10:12.920
‫ولی همین الان گفتی که!

10:14.380 --> 10:15.490
‫گوش بده!

10:15.490 --> 10:18.270
‫اگه درستو یاد گرفتی،
‫دیگه بی‌احتیاطی نکن!

10:18.270 --> 10:20.360
‫دفعه‌ی بعد، همه رو شفا میدما!

10:20.360 --> 10:22.620
‫یه‌جور نگو انگار تهدیدی چیزیه!

10:24.880 --> 10:26.770
اینجا چه خبره؟

10:26.770 --> 10:30.990
‫تیفون؟ مینروا؟ این قرارمون نبـ-

10:34.600 --> 10:36.120
‫هوی، هوی...

10:40.920 --> 10:45.120
‫چی می‌خوای از دافنه بپرسی،

10:45.840 --> 10:47.430
سوبارون؟

10:51.080 --> 10:54.560
‫من اینجام چون کید-کید ازم خواست بیام،

10:54.560 --> 10:57.950
‫ولی نمی‌خوام بیشتر از چیزی که لازمه بیدار بمونم،

10:57.950 --> 11:00.760
‫پس لطفاً با یه مکالمه حوصله‌سربر طولش نده.

11:02.810 --> 11:06.470
‫اوه... این ممکنه برای من سمی باشه...

11:08.420 --> 11:10.060
چی- چی شد؟

11:10.520 --> 11:12.940
‫بدنم به لرزه افتاده.

11:13.350 --> 11:18.650
‫بویی میدی که خیلی خیلی عاشقشم...

11:19.280 --> 11:22.420
‫باعث می‌شه بخوام بخورمت.

11:24.400 --> 11:26.740
‫پس زیاد طولش نمی‌دم.

11:27.180 --> 11:30.060
‫می‌خوام راجب «سه جونور جادویی بزرگی»ـی
‫که ساختی صحبت کنم.

11:31.020 --> 11:32.960
‫سه جونور جادویی بزرگ؟

11:33.390 --> 11:37.560
‫وال سفید، خرگوش بزرگ و
‫مار سیاه یا هرچی که هست!

11:37.560 --> 11:39.420
‫تو ساختیشون، مگه‌نه؟

11:40.090 --> 11:44.390
‫اوه. وال، خرگوش و مار رو می‌گی؟

11:44.390 --> 11:47.300
‫آخه برای چی همچین چیزهایی ساختی؟

11:47.300 --> 11:49.220
‫ها؟ چی گفتی؟

11:49.410 --> 11:53.560
‫چرا همچین چیزهایی رو
‫توی دنیا آزاد گذاشتی؟!

11:53.560 --> 11:55.440
‫هیچ می‌دونی که چه کارهایی...

11:57.000 --> 11:58.600
‫چرا اینکارو کردی؟!

11:58.600 --> 12:01.990
‫برای چی همچین هیولاهایی ساختی؟!

12:03.050 --> 12:06.530
‫وال سفید خیلی بزرگه، نه؟

12:06.530 --> 12:10.810
‫اگه مردم بخورنش، گرسنگی خیلی‌هاشون
‫برطرف می‌شه، قبول نداری؟

12:10.810 --> 12:11.200
‫ها؟

12:11.550 --> 12:15.500
‫و خرگوش بزرگ می‌تونه بی‌نهایت بار
‫خودشو تکثیر کنه.

12:16.020 --> 12:17.630
‫با وجود اونا،

12:17.840 --> 12:21.280
‫دیگه هیچکس مجبور نیست گرسنگی بکشه.

12:21.280 --> 12:24.770
‫خب خرگوش بزرگت‌ اونیه که
‫داره بقیه رو می‌خوره!

12:24.770 --> 12:27.100
‫این جونورهای جادویی بیشتر مردمو
‫می‌کشن تا اینکه بهشون غذا-

12:27.100 --> 12:29.310
‫فکر نمی‌کنی اینکه بخوای...

12:29.590 --> 12:32.890
‫بدون در نظر گرفتن احتمالِ اینکه خودت خورده بشی،

12:32.890 --> 12:35.560
‫سعی کنی یکی دیگه رو بخوری،
‫یکم خودخواهانه باشه؟

12:35.560 --> 12:37.540
‫برای تو هم همینه، سوبارون.

12:37.540 --> 12:41.260
‫فکر نمی‌کنی که همه شکم‌پرستی رو
‫زیادی دست کم می‌گیرن؟

12:41.680 --> 12:42.990
‫گرسنگی مهم‌ترین تمایل...

12:43.420 --> 12:47.200
‫از بین تمایلاتی‌‌‍ه که آدم رو زنده نگه ‌می‌داره.

12:47.560 --> 12:49.560
‫حتی اگه دل آدم احساس سیری کنه،

12:49.560 --> 12:54.780
‫اگه غذا نخوره، بازم می‌میره.

12:55.210 --> 12:58.920
‫چیزی که می‌گی تا حدی درسته، ولی-

12:58.920 --> 13:04.130
‫تو هم اگه در حد مرگ گرسنگی بکشی، می‌فهمی.

13:04.130 --> 13:07.430
‫می‌فهمی که من و خرگوشم توی
‫چجور دنیایی زندگی می‌کنیم.

13:07.720 --> 13:11.250
‫اگه بهت می‌گفتم که می‌خوام از
‫شر خرگوش بزرگت خلاص شم،

13:11.250 --> 13:12.890
‫...راهنماییم می‌کردی؟

13:13.400 --> 13:18.430
‫خرگوش بزرگ برای پیدا کردن شکارش،
‫متکی به ماناست.

13:19.480 --> 13:20.650
واقعاً مشکلی نداری؟

13:21.160 --> 13:23.600
‫اگه مجبوریم بخوریم تا زنده بمونیم،

13:23.600 --> 13:28.740
‫انکار کردنِ اینکه «باید بکشیم تا زنده بمونیم»،
‫با عقل جور در نمیاد.

13:29.670 --> 13:33.890
‫طبیعتاً به سمت مکان‌هایی که
‫کلی مانا دارن، جذب می‌شه،

13:33.890 --> 13:36.920
‫پس می‌تونی از یه کاربر جادویی قدرتمند
‫به عنوان طعمه استفاده کنی،

13:36.920 --> 13:40.000
‫بعدش وقتی اونجا جمع شدن،
‫همه‌شون رو با هم نابود کنی.

13:40.000 --> 13:42.360
‫مگه نگفتی می‌تونه بی‌نهایت بار تکثیر بشه؟

13:42.360 --> 13:44.380
یه‌سری‌هاشون از گروه جدا نمی‌شن؟

13:45.010 --> 13:49.070
‫شاید کلی ازشون باشه،
‫ولی همه‌شون آگاهی یکسانی دارن.

13:49.070 --> 13:53.670
‫عقلی چیزی ندارن که جلوی کشته شدن و اینا رو بگیرن.

13:56.010 --> 13:58.770
خب ‫دیگه با من کاری نداری؟

13:59.320 --> 14:00.320
‫نه.

14:00.320 --> 14:03.530
‫آخرش نفهمیدم برای چی ساختیشون،
‫ولی خیلی‌ چیزا یاد گرفتم.

14:03.960 --> 14:05.030
‫ممنونم.

14:05.840 --> 14:06.740
‫و اینکه...

14:07.410 --> 14:09.880
‫خرگوش بزرگ رو نابود می‌کنم.

14:09.880 --> 14:12.110
‫هر چی باشه، قبلاً وال سفید رو کشتم.

14:12.110 --> 14:13.490
‫نیای پیشم زار بزنی‌ها،

14:13.930 --> 14:15.320
‫«مادر».

14:16.360 --> 14:19.560
‫اونا 400 ساله که دارن جولان می‌دن.

14:19.560 --> 14:21.320
‫دیگه کافیه.

14:21.320 --> 14:23.270
‫بدون اینکه ردی باقی بمونه، نابودشون می‌کنم.

14:24.500 --> 14:26.700
‫اگه فکر می‌کنی یه انسانِ ناچیز...

14:31.470 --> 14:35.810
‫قادره همچین کاری کنه،
‫پس برو تو کارش و سعتیو بکن!

14:47.090 --> 14:51.630
‫دیدن چهره‌ات خیال آدم رو راحت می‌کنه،
‫مثل اینه که برگشتم پیش خانواده‌ام.

14:51.630 --> 14:54.400
‫اینجوری که تو توصیفش می‌کنی،
‫یکم گیج‌کننده‌ست.

14:54.400 --> 14:56.360
‫منم یکم دستپاچه بودم.

14:56.360 --> 15:00.290
‫وقتی سعی کردم بدنم رو بدم به دافنه،
‫تیفون پرید وسط.

15:00.830 --> 15:02.160
‫اون، ها؟

15:02.160 --> 15:04.430
‫آره، ساحره‌ی تکبر.

15:04.430 --> 15:06.130
‫همون‌طور که دیدی، خیلی بچه‌ست.

15:06.520 --> 15:09.490
‫اینقدر دوست داشت تو رو ملاقات کنه،
‫که صاف پرید وسط.

15:10.670 --> 15:14.850
‫و کسی که تو رو نجات داد،
‫ساحره‌ی خشم، مینروا بود.

15:15.610 --> 15:20.310
‫خب؟ دافنه اطلاعات بدردبخوری بهت داد؟

15:21.160 --> 15:22.740
‫آره، تا حدی.

15:22.740 --> 15:27.360
‫اول اینکه، یاد گرفتم که تو
‫عادی‌ترین و نرمال‌ترین ساحره‌ای.

15:27.940 --> 15:30.940
‫ای بابا. بیخیال شو ناموساً!

15:30.940 --> 15:34.750
‫فقط سعی داری با حرف‌های دلپذیر،
‫پاچه‌خواری کنی.

15:34.750 --> 15:37.370
‫من رو اینجوری دست کم نگیر.

15:38.580 --> 15:41.040
‫تو هم مثل آب زلالی‌ها، می‌دونستی؟

15:41.480 --> 15:44.770
‫ولی... بیخیال ترشحات بدنت
‫و شیرینی‌هات می‌شم.

15:44.770 --> 15:46.800
‫مویی نریختم توش‌ها.

15:46.800 --> 15:50.920
‫حتی نمی‌تونم به یک حرفت اعتماد کنم.

15:52.960 --> 15:53.880
‫این چی...

15:53.880 --> 15:57.380
‫به نظر میاد کم کم وقت بیدار شدنته.

15:57.380 --> 15:59.770
‫شاید اون بیرون اتفاقی افتاده که
‫باعث شده سریع‌تر بیدار بشی؟

16:03.280 --> 16:05.740
‫منظورت... امیلیاست؟

16:05.740 --> 16:10.990
‫نه، صبر کن ببینم.... مگه خودت نگفته بودی که
‫مسئول برگزاری آزمونی؟

16:11.190 --> 16:12.910
‫پس چرا اینجایی؟

16:12.910 --> 16:15.260
‫امیلیا الآن باید در حال شرکت در آزمون باشه!

16:15.260 --> 16:17.990
‫چون نتیجه از همین الآن مشخصه.

16:18.680 --> 16:20.700
‫نتیجه‌ مشخصه؟

16:21.070 --> 16:24.790
‫منظورم اینه که هیچ علاقه‌ای به
‫نتیجه‌ی چالشش ندارم.

16:25.170 --> 16:26.540
‫حتی در سه روز آزمون و خطا،

16:26.540 --> 16:29.940
‫نمی‌تونم ذره‌ای امید داشته باشم،
‫که بتونه از لاکش بیاد بیرون.

16:31.040 --> 16:31.920
‫یا شاید...

16:32.360 --> 16:34.130
‫تو بتونی انجامش بدی، نه؟

16:34.600 --> 16:37.590
‫از اونجایی که عزمت رو جزم کردی تا
‫همه‌چیز رو یکسره تکرار کنی،

16:37.590 --> 16:40.560
‫می‌تونی به شازده خانم ترسو بالِ پرواز بدی؟

16:41.000 --> 16:43.640
‫از اینکه انگار خودم میذارم
‫تحریکم کنی، خیلی بدم میاد.

16:43.640 --> 16:46.740
‫ولی دیگه نمی‌ذارم گریه‌ی امیلیا رو در بیاری.

16:46.740 --> 16:50.380
‫نه. من اونی نیستم که گریه‌ش رو در میاره.

16:50.380 --> 16:53.580
‫من آزمون سادیسمی‌ـت رو می‌دم.

16:53.580 --> 16:55.160
‫از اولشم همین قصد رو داشتم.

16:55.460 --> 16:59.570
‫بعید می‌دونم لازم بود بهش بگی سادیسمی.

16:59.570 --> 17:02.870
‫اکیدنا، چطور می‌تونم بازم بیام اینجا؟

17:04.180 --> 17:06.060
‫می‌دونم که دارم خودخواهی می‌کنم،

17:06.060 --> 17:09.420
‫ولی می‌خوام بتونم دنبال دانش و آگاهیت بیام.

17:09.850 --> 17:12.460
‫تو خیلی چیزها می‌دونی، و اینکه...

17:12.860 --> 17:15.680
‫و درباره‌ی قدرت برگشت با مرگت هم می‌دونم، نه؟

17:16.370 --> 17:17.870
‫آره، دقیقاً.

17:18.550 --> 17:21.520
‫احساس خوبی می‌ده که متکی به کسی باشی،

17:21.520 --> 17:24.940
‫ولی گمونم نسبتاً سخت باشه.

17:25.400 --> 17:28.670
‫شرایط حضور در مهمانی چای یک ساحره،
‫هر بار سخت‌تر و سخت‌تر می‌شه؛

17:29.300 --> 17:32.310
‫و تو هم که تاحالا دوبار دعوت شدی.

17:32.680 --> 17:36.100
‫اگه از ته قلبت فریاد بزنی «می‌خوام بدونم»،

17:36.100 --> 17:37.800
‫صدات بهم می‌رسه.

17:37.800 --> 17:41.200
‫دفعه‌ی سوم حتی باید بلندتر از دفعه‌ی دوم هم باشه.

17:41.570 --> 17:42.960
‫فکر می‌کنی از پسش بربیای؟

17:44.590 --> 17:48.760
‫البته، اگه همون‌طور که می‌خوای،
‫آزمون رو بدی...

17:48.760 --> 17:50.670
‫اون تنها راه موجود نیست.

17:51.760 --> 17:55.770
‫درسته! توی آزمون هم می‌تونم ببینمت!

17:55.770 --> 17:58.380
‫البته شک دارم سر چای باشه.

17:58.730 --> 18:00.750
‫خب، اگه واقعاً اصرار داری...

18:00.750 --> 18:02.470
‫نه، خیلی ممنون!

18:03.610 --> 18:07.190
‫تو روحش...
‫کم کم دارم احساس ضعف می‌کنم.

18:07.540 --> 18:09.760
‫اکیدنا، یه‌ موضوع دیگه قبل اینکه برم...

18:11.040 --> 18:14.270
‫همون هزینه‌ای که باهاش خیالم از بابت
‫فراموش نکردنِ اتفاقات اینجا راحت می‌شه رو می‌گم!

18:14.270 --> 18:15.650
لازمه، نه؟

18:15.650 --> 18:17.620
‫آه... اوه، هزینه رو می‌گی!

18:18.040 --> 18:20.900
‫البته! نمی‌خواستم اینو یادت بره.

18:21.840 --> 18:23.080
‫در این صورت...

18:24.380 --> 18:25.940
‫فکر کنم اینو بگیرم.

18:27.050 --> 18:30.950
‫جدی؟ ولی این فقط یه دستماله.

18:30.950 --> 18:32.460
‫در ضمن، این...

18:32.460 --> 18:35.930
‫لازم نیست نگران باشی.
‫این دنیا توی ذهنته.

18:35.930 --> 18:38.760
‫وقتی برگردی بیرون هنوز سرجاشه.

18:40.340 --> 18:42.390
‫پس این دیگه چجور هزینه‌ای‌‌‍ه؟

18:42.880 --> 18:47.180
‫کسی که اینو بهت داده،
‫از صمیم قلب نگرانت بوده، نه؟

18:47.540 --> 18:49.740
‫ همچین چیزی رو نمی‌شه مسخره نمی‌کرد.

18:50.320 --> 18:53.180
‫این هزینه‌، به رسمیت شناختن وجود اون شخص‌‍ه،

18:53.650 --> 18:55.570
‫و شاید کمی هم فضولی.

19:02.850 --> 19:03.770
‫پرداخت شد.

19:07.560 --> 19:09.230
‫خب، بازم مرسی.

19:09.680 --> 19:11.790
‫توی آزمون می‌بینمت، گمونم.

19:12.880 --> 19:14.220
‫ناتسوکی سوبارو...

19:14.620 --> 19:18.300
‫اگه می‌خوای که در مهمانی چای ساحره
‫برای بار سوم حاضر بشی...

19:19.510 --> 19:24.620
‫این دفعه، چیزی هست که
‫دوست دارم بهت بگم.

19:31.320 --> 19:33.480
‫هر دفعه باید همچین زجری بکشم؟

19:35.400 --> 19:36.820
‫یادمه.

19:37.240 --> 19:40.660
‫پس گمونم اکیدنا سر قولش موند، نه؟

19:41.370 --> 19:44.270
‫به مولا، این به اصلاح «ساحره»ـش
‫فقط یه حقه‌ست.

19:44.760 --> 19:47.260
‫فعلاً روت حساب می‌کنم.

19:51.830 --> 19:54.300
‫امیلیا نبود که منو بیدار کرد؟

19:55.440 --> 19:58.960
‫نکنه... از ترس فرار کرده بیرون؟!

20:03.630 --> 20:04.300
‫ها؟

20:09.570 --> 20:10.480
‫سایه؟

20:12.870 --> 20:13.560
‫امیلیا!

20:14.410 --> 20:15.840
‫امیلیا، کجایی؟!

20:15.840 --> 20:17.360
‫جوابم رو بده!

20:17.360 --> 20:20.780
‫رام! ریوزو-سان! حتی تو، اوتو!

20:20.780 --> 20:23.300
‫اونجایین دیگه؟ بیاین بیرون!

20:43.430 --> 20:44.800
‫تو...

20:46.840 --> 20:47.680
‫عاشقتم.

20:48.610 --> 20:50.600
‫عاشقتم. عاشقتم.

20:51.130 --> 20:52.350
‫عاشقتم.

20:52.950 --> 20:53.770
‫عاشقتم.

20:54.870 --> 20:55.900
‫عاشقتم.

20:57.060 --> 20:58.150
‫عاشقتم.

20:58.820 --> 21:00.150
‫عاشقتم.

21:02.570 --> 21:07.570
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

21:02.570 --> 21:07.570
‫‫عاشق

21:02.570 --> 21:07.570
عاشقتم

21:05.700 --> 21:07.170
‫عـاشـقـتـم.

21:13.180 --> 21:16.040
‫مسخره بازی در نیـار بیـنم!

21:21.460 --> 21:22.530
‫می‌پریم!

21:35.970 --> 21:36.980
‫تو!

21:37.340 --> 21:40.360
‫چی؟ مشکلی چیزی داری، هوی؟

21:41.760 --> 21:44.280
‫نه، مشکلی ندارم.

21:44.770 --> 21:47.830
‫فقط انتظار نداشتم تو نجاتم بدی.

21:48.220 --> 21:50.540
‫نمی‌بینی چه خبره؟

21:50.940 --> 21:54.690
‫الآن مهم اینه که یه راه پیدا کنیم
‫تا سرِ اون چیزو از بدنش جدا کنیم!

21:54.690 --> 21:55.860
‫همین و بس!

21:57.160 --> 22:00.710
‫چه مرگته... چرا الآن آخه؟

22:01.090 --> 22:04.090
‫چرا تو اینجایی،

22:04.810 --> 22:06.550
‫ساحره‌ی حسادت؟!

22:07.030 --> 22:10.470
‫فکر کن... فکر کن، فکر کن، فکر کن!

22:10.470 --> 22:13.360
‫باید یه کاری بکنم...
‫باید یه‌جوری شکستش بدم...

22:13.360 --> 22:16.230
‫حرومی، نمی‌خواد بیفته دنبالمون؟

22:17.740 --> 22:20.770
‫چی؟ می‌خواد حصار رو ترک می‌کنه؟

22:23.870 --> 22:25.280
‫عمارت...

22:25.790 --> 22:27.020
‫عمارت!

22:27.020 --> 22:30.320
‫اون ساحره داره می‌ره سمت عمارتِ رزوال!

22:30.320 --> 22:31.480
‫چی نالیدی؟

22:32.080 --> 22:36.100
‫دیگه نمی‌ذارم از چیزی قسر در بری!

22:36.120 --> 22:46.120
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

24:07.820 --> 24:11.590
‫خدای من. چه شانس افتضاحی.

24:12.230 --> 24:16.140
‫و حتی بدون دونستن نتیجه‌ی آزمون...

24:17.340 --> 24:19.820
‫اگه می‌خوای که در جهنم پرسه بزنی،

24:20.290 --> 24:22.600
‫من با کمال میل همراهیت می‌کنم.

24:25.330 --> 24:27.730
‫اگه می‌خوای در جهنم زندگی کنی،

24:28.160 --> 24:31.020
‫پس جهنم چیزیه که به‌سختی برایش تلاش می‌کنم.

24:32.040 --> 24:35.040
‫دفعه‌ی بعد سعی کن اشتباهی مرتکب نشی،

24:35.500 --> 24:37.440
‫ناتسوکی سوبارو.
