WEBVTT

00:01.000 --> 00:04.040
توماس مايکل شلبي-
امروز، روز عروسي من‌ـه-

00:04.090 --> 00:05.940
عکس رو بگير

00:05.990 --> 00:08.540
روس‌ها ارتباط برقرار کردن-
توي شب عروسي‌ـت؟-

00:08.591 --> 00:11.941
،هرکس که هست
اسم اشتباهي رو داده

00:11.992 --> 00:13.942
مي‌توني انجامش بدي؟
مي‌توني کسي رو بکشي؟

00:13.992 --> 00:15.942
مي‌دوني اون چرا نيومد، نه؟
مرد لعنتي من

00:15.992 --> 00:17.942
توي رستوران‌ـش يه آتش‌سوزي اتفاق افتاد

00:17.993 --> 00:19.943
با خارجي‌ها رابطه برقرار نکن

00:19.993 --> 00:23.943
اون يه افسر سواره‌نظام‌ـه
ماه مارس قراره با هم نامزد شيم

00:23.994 --> 00:26.944
ولي تو اول مي‌خواي
يه‌چيزهايي رو امتحان کني

00:26.994 --> 00:29.344
«روبن اوليور»
هنرمند نقاش

00:29.395 --> 00:30.645
کارت من رو داري

00:30.695 --> 00:33.945
،چيزي که توي دل تو بود
قشنگ بوده

00:34.996 --> 00:37.946
فقط اين کار رو انجام بده
و از مسائلي مثل اين، دوري کن

00:37.997 --> 00:39.947
بهم قول بده

00:39.997 --> 00:42.997
قول ميدم کاري کنم
که در امنيت باشيم

00:45.998 --> 00:48.898
« شــرکــت مــوتــوری لــنـچـسـتــر »

00:49.999 --> 00:53.999
« شــیفــت شــب »

00:54.500 --> 01:10.501
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

01:54.011 --> 01:56.551
برادرهات به خونه‌ي من اومدن

01:57.012 --> 02:00.012
اونا گفتن که
پيکي‌ بلايندرز» با من کار داره»

02:02.013 --> 02:04.213
تو از من نمي‌ترسي؟

02:13.015 --> 02:17.965
خب، از يه کارگر ساده چي مي‌خواي؟

02:18.016 --> 02:19.286
ترس

02:24.017 --> 02:26.487
آقاي «ناتلي» بيچاره
،زيادي مشروب خورده بود

02:28.017 --> 02:29.967
...رفت کنار ريل راه‌آهني

02:30.018 --> 02:31.968
که پشت کارخونه بود، بشاشه

02:32.018 --> 02:33.558
،قطار مي‌رسه

02:35.019 --> 02:37.969
جنازه‌ش رو پيدا کردن
که له و لورده شده بود

02:38.019 --> 02:42.019
مي‌دونم داري چي‌کار مي‌کني
بگو چي مي‌خواي

02:47.021 --> 02:48.971
اونجا

02:49.021 --> 02:52.971
اون بخش، کل انبار
جايگاه چهار، پنج و شش

02:53.022 --> 02:54.972
کليدها رو داري؟

02:55.023 --> 02:57.093
آره، کليدها رو دارم

02:58.023 --> 02:59.963
چي توي جايگاه چهار هست؟

03:00.024 --> 03:04.974
،مدل 40-اس و مدل 21-اس تکميل‌شده
آماده‌ي رنگ‌آميزي هستن
[ مدل‌هايي از خودروهاي شرکت پژو ]

03:05.025 --> 03:05.975
جايگاه پنج چي؟

03:06.025 --> 03:07.975
رنگ‌آميزي و قطعات

03:08.025 --> 03:09.975
آها

03:10.025 --> 03:11.975
پس، جايگاه شش‌ـه

03:12.026 --> 03:13.426
چي؟

03:15.026 --> 03:17.426
کليدهاي جايگاه شش رو بهم بده

03:18.027 --> 03:20.977
اونجا فقط کالاهاي قديمي
توي انبار هست

03:21.028 --> 03:23.428
کليدهاي جايگاه شش رو بهم بده

03:50.033 --> 03:52.033
اين هم براي دردسري
که متحمل شدي

03:53.034 --> 03:55.304
بدش به خيريه‌ات

04:04.036 --> 04:07.436
اين‌کار رو فقط
براي امنيت خانواده‌ام انجام ميدم

05:32.053 --> 05:35.003
خب، توي موسسه‌ي خيريه‌ات
...فقط پسر هست

05:35.053 --> 05:37.053
يا دختر هم خواهد بود؟

05:38.054 --> 05:40.054
هر دو

05:41.054 --> 05:43.004
تو بايد اونا رو جدا کني

05:43.055 --> 05:48.005
،تو که مي‌دوني
مخلوقات کوچيک چه‌طور هستن

05:48.056 --> 05:51.006
آدم‌هات کجان؟
گفتي تا ساعت پنج مي‌رسن

05:51.056 --> 05:53.006
اونا يه قانون براي خودشون دارن

05:53.057 --> 05:56.007
هيچ‌وقت نمي‌توني بفهمي
که واقعاً کي هستن

05:56.057 --> 05:58.197
مثل موجوديت يه صابون خيس

06:00.058 --> 06:02.128
من تحقیقاتـم رو انجام دادم

06:05.059 --> 06:10.009
شايد اونا رو به‌عنوان «اتحاديه اقتصادي» بشناسي

06:10.060 --> 06:14.010
فقط يه‌بار يه نامه از طرف اونا
با عنوان «کميته‌ي احتياط» دريافت کردم

06:14.061 --> 06:16.011
که يه‌مقدار دست‌ـشون رو شد

06:16.061 --> 06:18.011
نه

06:18.061 --> 06:20.731
،اسمي که من شنيدم
بخش دي» بود»

06:22.062 --> 06:24.012
اين اسمي‌ـه که «شاخه‌هاي اصلي» به اونا دادن
[ واحد اطلاعاتي و امنيتي بريتانيا ]

06:24.062 --> 06:28.062
تجار، اعضاي پارلمان، افسرهاي ارتش

06:32.064 --> 06:35.064
آره، جالب‌ـه که همچين آدم‌هايي رو
به محل‌ اوراق ماشين‌هاي يه کولي بياري

06:38.065 --> 06:41.015
خودت خواستي خلوت باشه

06:41.066 --> 06:45.066
از زمان انتخابات، دولت به این نتیجه رسیده
که ما دشمن هستيم

06:46.067 --> 06:49.067
اون هم وقتي‌که همه‌ي ما داريم سعي مي‌کنيم
کشور رو از يه انقلاب نجات بديم

06:52.068 --> 06:54.538
شما اهل سياست هستين، آقاي شلبي؟

06:55.068 --> 06:58.018
چون اين رفيق‌هاي عجيب‌ـمون
...معتقد هستن که به‌زودي زمان‌ـش مي‌رسه که
[ https://en.wikipedia.org/wiki/Odd_Fellows ]

06:58.069 --> 07:00.739
هرکسي بايد يه جناح رو انتخاب کنه

07:02.070 --> 07:05.020
آدم‌هات ميان يا نه؟

07:05.070 --> 07:09.020
آقاي شلبي، شما خواهيد فهميد
...که اين آقايون براي زمان، ارزش زيادي قائل هستن

07:09.071 --> 07:11.541
که بخوان کنترل‌ـش کنن

07:12.072 --> 07:16.022
شما به ملاقات‌هاي اول‌صبح
عادت خواهی کرد

07:16.072 --> 07:18.012
اونا مثل راهبه‌ها هستن

07:20.073 --> 07:24.023
خب، کِي قراره
موسسه‌ي خيريه شما باز بشه؟

07:24.074 --> 07:26.014
هر وقت که من بگم

07:27.074 --> 07:30.024
بسيارخب، هر از گاهي
...بهتون سر مي‌زنم

07:30.075 --> 07:33.075
تا اعترافات اين مخلوقات کوچيک رو بشنوم

07:35.076 --> 07:37.026
،شما با عضو پارلمان
آقاي «پاتريک جارويس» ملاقات خواهی کرد

07:37.076 --> 07:40.026
اون احتمالاً بخواد معتمد بشه

07:40.077 --> 07:45.027
خصلت اون‌ـه که شب‌ها
بعد از چند پيک مشروب، سر بزنه

07:45.078 --> 07:47.028
اين رو به يه قرار رسمي
...تبديل مي‌کنيم

07:47.078 --> 07:50.078
به‌عنوان بخشي از
معامله‌اي بزرگ‌تر بين ما

07:51.079 --> 07:53.479
من اونجا يه دفتر خواهم داشت

08:03.081 --> 08:06.081
خداي من، انگار شيطان
به تو نفوذ کرده، درست نيست پسر؟

08:09.082 --> 08:13.032
آقاي شلبي، اگر بخوام
...اين مشايعت رو در موسسه‌ي خيريه دروغين شما

08:13.083 --> 08:17.033
انجام بدم، انجام‌ـش ميدم

08:17.084 --> 08:20.034
،جاه‌طلبي براي کسب احترام
تو رو به يه قديس تبديل نمي‌کنه

08:20.085 --> 08:22.085
اشتباه مي‌کنم؟

08:27.086 --> 08:29.486
،خداي بزرگ
ساعت شش شده، درسته؟

08:31.087 --> 08:34.037
خيلي‌خب، روز خوبي رو برات آرزومندم

08:34.087 --> 08:36.037
کدوم گوري ميري؟

08:36.088 --> 08:38.038
واضح نگفتم؟

08:38.088 --> 08:41.038
اونا گفتن که اگر تا موقع
،نيايش صبح‌گاهي نرسيدن

08:41.089 --> 08:44.039
پس ملاقات، کنسل شده

08:44.089 --> 08:47.089
شايد آقاي «جارويس» مجبور شدن
که در «مجلس عوام» بمونن

08:48.090 --> 08:52.040
شايد درياسالار «هال» مجبور شدن
که در «مجلس سران» بمونن

08:52.091 --> 08:55.041
دارم شما رو تحت‌تاثير قرار ميدم؟

08:55.091 --> 08:58.041
يا شايد اونا به این نتیجه رسیدن که
...کاري که با يه کولي

08:58.092 --> 09:00.042
،توي محل اوراق ماشين داشتن
براشون مهم نيست

09:00.092 --> 09:03.042
که اين، پيامد خوبي براي شما نداره

09:03.093 --> 09:06.093
از طرف من بهشون
يه پيغام برسون، کشيش

09:07.093 --> 09:10.043
بهشون بگو که
...من توي کارخونه‌ها بودم

09:10.094 --> 09:13.094
و وسايل‌نقليه نظامي
توي وضعيت خوبي هستن

09:15.095 --> 09:16.565
چندتا؟

09:19.096 --> 09:21.046
27تا

09:21.096 --> 09:23.296
و سرکارگر هم
براي ما کار مي‌کنه

09:25.097 --> 09:27.047
اين کسي‌ـه که
قراره ملاقات‌ـش کني

09:27.097 --> 09:30.047
«امروز، توي «ريتز
[ نام هتلي در لندن ]

09:30.098 --> 09:32.048
من امروز چندتا قرار ملاقات دارم

09:32.098 --> 09:34.048
تو امروز يه قرار ملاقات داري

09:34.099 --> 09:36.099
،هميني که الان گفتم
در لندن

09:38.099 --> 09:40.839
پس بهتره به قطار حمل شير برسي

09:48.101 --> 09:52.101
« خــانــه‌ی وایــلــدرنــس، قــصــر هـمـپــتـون کــورت »

10:39.111 --> 10:41.061
سرد ـه

10:41.111 --> 10:42.061
ببخشيد قربان

10:42.112 --> 10:44.062
و چندبار تا حالا ازت خواستم
...که بهشون بگي

10:44.112 --> 10:46.062
غذا رو توي ظروف سفالي بفرستن؟

10:46.112 --> 10:48.062
انتخاب سرويس، دست من نيست، قربان

10:48.113 --> 10:52.063
و تخم‌مرغ ديروز چي؟
و ماهي‌اي که مال سال قبل‌ـه چي؟

10:52.113 --> 10:54.063
و چايي‌اي که مال يک قرن پيش‌ـه
و توي قوري ترک‌خورده ريختن، چي؟

10:54.114 --> 10:57.064
قربان، ليست فعاليت‌هاي اجتماعي امروز شما
توي دست من‌ـه

10:57.114 --> 10:59.064
...اگر دوست دارين بشنوين-
مگه امروز عجله داريم؟-

10:59.115 --> 11:02.065
من وظايفي هم در عمارت اصلي دارم، قربان

11:02.115 --> 11:06.115
«قرار نهار در هتل «ريتز
«همراه «دوک ميکائيل ميکائيلوويچ

11:07.116 --> 11:09.066
اون خيلي حوصله‌سربر ـه-
کنسل شده-

11:09.117 --> 11:10.067
به چه دليل؟

11:10.117 --> 11:12.387
ايشون گفتن که
حال‌ـشون خوب نيست، قربان

11:14.118 --> 11:19.068
قرار صرف چاي، ساعت سه
«همراه با شاهزاده «سوولد ايوانويچ

11:19.119 --> 11:21.659
...و بانو «مري لوينگتون» ، قربان

11:22.119 --> 11:25.069
خوبه

11:25.120 --> 11:27.070
اون بدقيافه رو نمي‌بينم
و به‌جاش، يه زيبارو رو ملاقات مي‌کنم

11:27.120 --> 11:29.070
...«هر چند، در غياب «دوک

11:29.120 --> 11:33.120
شاهزاده و بانو هم
قرار رو کنسل کردن، قربان

11:37.122 --> 11:39.992
به‌جز اين‌ها، بقيه‌ي روز
در اختيار خودتون‌ـه

11:41.123 --> 11:43.073
...يه قرار ملاقات کاري هم

11:43.123 --> 11:45.073
،براي بحث درباره‌ي اتومبيل‌ها دارين

11:45.124 --> 11:48.124
همراه آقاي توماس شلبي، قربان

12:14.129 --> 12:17.129
خواستي يه ملاقات
توي فضاي باز داشته باشيم

12:18.130 --> 12:21.000
هواي تازه و بوي خوش گُه

12:22.131 --> 12:25.081
«گفتي: «زمين بي‌طرف

12:25.131 --> 12:27.081
اين‌جا زمين بي‌طرف حساب نميشه

12:27.132 --> 12:30.082
خب، همين گيرت اومده

12:30.132 --> 12:35.082
پس لطفاً، بشين

12:35.133 --> 12:38.083
توماس کجاست؟-
مجبور شد بره جايي-

12:38.134 --> 12:40.084
گفت خودش مياد اينجا-
آره، ولي سرش شلوغ‌ـه-

12:40.134 --> 12:43.134
،الان بهت گفتم که مجبور شد بره جايي
چي مي‌خواي؟

12:49.136 --> 12:53.086
«الان دو سال‌ـه که بين «پيکي بلايندرز
...«و خانواده «چانگرتا

12:53.136 --> 12:56.086
...صلح برقرار بوده

12:56.137 --> 12:59.087
چاي مي‌خواي يا نه؟

12:59.138 --> 13:03.088
بيا، فين، براي اين ايتاليايي
يه ‌مقدار چاي انگليسي بريز، يالا

13:03.138 --> 13:05.408
ما اين چاي لعنتي رو نمي‌خوايم

13:09.140 --> 13:12.090
توضيح مي‌خوايم

13:12.140 --> 13:13.090
خيلي‌خب، من چاي لعنتي رو مي‌خورم

13:13.140 --> 13:16.090
توضيح براي چي؟

13:16.141 --> 13:20.091
«رستوران «ليتل ونيز» توي خيابان «فورج
آتيش زده شده

13:20.142 --> 13:23.092
نه، نه، نمي‌تونسته کار ما باشه
ما توي مراسم عروسي بودیم

13:23.142 --> 13:28.092
شما اون رستوران رو آتيش زدين تا جلوي پسر من رو بگيرين
که نتونه توي اون مراسم عروسي شرکت کنه

13:28.143 --> 13:30.283
آره، دل کسي براي اون تنگ نشد

13:34.144 --> 13:36.094
حالا ديگه خيلي گُنده شدين

13:36.145 --> 13:41.095
يه‌زماني از ما لباس قرض مي‌گرفتين
تا شبيه مردها بشين

13:41.146 --> 13:43.746
چاي چطوره، آرتور؟
اين...؟

13:45.146 --> 13:46.616
سرد شده

13:49.147 --> 13:51.097
لطفاً به تامي بگين که اون هرچه‌قدر
از ما خواسته، پرداخت کرديم

13:51.148 --> 13:54.098
لطفاً به تامي بگين که اون هرچه‌قدر
از ما خواسته، پرداخت کرديم

13:54.148 --> 13:57.098
ما خودمون رو از شهر
و از مسيرها خارج کرديم

13:57.149 --> 14:02.099
...ولي از طرف من بهش بگين

14:02.150 --> 14:07.100
که پسر من با هر زني که بخواد
توي اين شهر راه ميره

14:07.151 --> 14:09.101
هر زني که انتخاب کنه

14:09.151 --> 14:13.101
،حتي اگر اون زن براي امپراطور
تامي شلبي کار کنه

14:13.152 --> 14:15.152
...پسر من عاشق شده

14:17.102 --> 14:18.102
ببخشيد

14:18.153 --> 14:21.103
عذر مي‌خوام

14:21.153 --> 14:22.623
ادامه بده

14:26.154 --> 14:28.104
...و اگر اون بخواد

14:28.155 --> 14:31.105
مي‌تونه با زني که
دوست داره، قدم بزنه

14:31.155 --> 14:32.295
باشه

14:34.106 --> 14:35.106
...مي‌دوني

14:35.156 --> 14:38.106
براي پسرت سخت‌ـه
که هرجا دلش بخواد قدم بزنه

14:38.156 --> 14:41.156
اون‌هم وقتي توي هر زانوش
يه گلوله باشه، نه؟

14:49.159 --> 14:50.629
زياده‌روي کردي

14:52.159 --> 14:54.629
زياده‌روي کردي، دوست من

14:56.160 --> 15:00.160
سابيني» ميگه: ليس بزن و قورت‌ـش بده»
ولي اين ديگه خيلي زياده‌روي‌ـه
[ منظور اين‌ـه که «سابيني» گفته که هرچي بهت گفتن، قبول کن ]

15:02.161 --> 15:04.161
تف به شما

15:09.162 --> 15:12.162
اوه...خيلي قوي هستي

15:17.164 --> 15:19.114
بره به جهنم

15:19.164 --> 15:25.115
عيسايا» ، دو نفر ديگه هم»
به مي‌خونه‌‌ـمون توي «نيچلز» اضافه کن

15:25.165 --> 15:26.115
داري چي ميگي، آرتور؟

15:26.166 --> 15:29.116
ما ديگه از اين ايتاليايي‌هاي لعنتي نمي‌ترسيم

15:29.166 --> 15:32.166
راجع‌به صندلي چيزي به تامي نگو
و اين گند‌کاري رو هم تميز کن

15:34.167 --> 15:36.117
ما از اين ايتاليايي‌هاي لعنتي نمي‌ترسيم

15:36.168 --> 15:38.118
خيلي‌خب، جان

15:38.168 --> 15:39.508
آرتور

15:45.169 --> 15:46.709
سلام، آيدا

15:49.170 --> 15:51.120
تامي شلبي توي يه کتابخونه

15:51.170 --> 15:54.120
اومدم اينجا که يه کتاب
درباره‌ي انقلاب روسيه قرض بگيرم

16:02.172 --> 16:05.122
حالا ديگه يه اسکله جديد
توي منطقه «ميدا ويل» هم داري؟

16:05.173 --> 16:07.123
من همه‌جا يه اسکله جديد دارم

16:07.173 --> 16:09.123
گاهي‌اوقات کاميون‌هاـمون رو
مي‌بينم که از خيابون رد ميشن

16:09.174 --> 16:11.174
کاميون‌هاـمون؟

16:12.174 --> 16:13.844
کاميون‌هاي شلبي

16:15.125 --> 16:16.125
براي چي علاقمندي؟

16:16.175 --> 16:19.125
فقط مي‌خوام
معلومات‌ـم رو گسترش بدم

16:19.176 --> 16:22.126
خيلي‌خب، اين ليست حرومزاده‌هايي‌ـه
که فرار کردن

16:22.176 --> 16:25.126
و اين از زاويه‌ي ديد مردمي‌ـه
که توي درگيري‌ها بودن

16:25.177 --> 16:26.517
آها

16:29.178 --> 16:32.128
يه روسي توي مراسم عروسي‌ـت بود

16:32.178 --> 16:35.178
اون بهم نگفت
که چه‌طور دعوت شده

16:38.179 --> 16:42.129
خب، روس‌هاي نجيب‌زاده
،که تبعيد شدن

16:42.180 --> 16:47.130
به مراسم‌هاي اجتماعي دعوت ميشن
تا کلاس مهموني رو يه‌مقدار بالا ببرن

16:47.181 --> 16:49.131
اون به اين‌دليل اونجا بود؟

16:49.181 --> 16:52.131
چرا مي‌خواي بدوني؟

16:52.182 --> 16:55.132
مرد خوبي بود، شايد
دوست داشته باشم دوباره ببينمش

16:55.183 --> 16:57.133
امکان‌ـش هست؟

16:57.183 --> 16:59.133
نه، امکان‌ـش نيست

16:59.183 --> 17:02.583
تو چه‌کاري با روس‌ها داري، تامي؟

17:03.184 --> 17:05.134
مي‌تونم اين صفحه رو جدا کنم؟

17:05.184 --> 17:08.134
نه، نمي‌توني صفحه رو جدا کني
اموال مردم‌ـه

17:08.185 --> 17:10.135
تامي، وقتي آرتور اون روس‌ـه رو
...همراه خودش برد، يه تپانچه

17:10.185 --> 17:14.135
زير کت‌ـش بود، و بعد هم جاني
يه آتيش توي جنگل روشن کرد

17:14.186 --> 17:17.186
،تو مي‌خواي همه‌ي جزئيات رو بدوني
چون حوصله‌ت سر رفته، آيدا

17:20.187 --> 17:24.137
قبلاً عادت داشتي
با هفت‌تير بياُفتي دنبال موش‌ها، آيدا

17:24.188 --> 17:25.138
محض رضاي خدا، ساکت

17:25.188 --> 17:28.188
با اين حال، شايد براي تو
يه کار داشته باشم

17:55.194 --> 17:58.144
ديروز مسابقات «کمپتون» رو اداره کرديم يا نه؟

17:58.195 --> 18:00.145
دني لي» مست شده بود»

18:00.195 --> 18:02.145
،به‌جاي تزريق کوکائين به اسب‌ها

18:02.195 --> 18:05.145
تصميم گرفت که اون کوکائين رو
با پسرعموهاش تقسيم کنه

18:05.196 --> 18:07.146
خداي من

18:07.196 --> 18:08.146
اون برادرزن توئه

18:08.196 --> 18:11.146
به «ازمه» بگو تا راجع‌به اين موضوع
باهاش صحبت کنه

18:11.197 --> 18:13.337
...ببين، قبل از اين‌که شروع کنم

18:16.198 --> 18:19.198
نمي‌خوام تو هيچ‌کاري
در اين‌مورد انجام بدي

18:20.199 --> 18:21.739
در چه موردي؟

18:23.199 --> 18:25.149
«در مورد پسر «وينسنت چنگرتا

18:25.200 --> 18:27.150
هموني که «ليزي» باهاش رابطه داشته

18:27.200 --> 18:28.150
چي، آنجل؟

18:28.200 --> 18:31.150
اون اصلاً ارزش اين‌حرف‌ها رو نداره

18:31.201 --> 18:34.151
اون شنيده که تو تهديد کردي
مستقيم به زانوش شليک مي‌کني

18:34.201 --> 18:35.151
...و حالا اون داره اطراف «نيچلز» مي‌گرده

18:35.202 --> 18:38.152
و به همه ميگه که
مي‌خواد تو رو بکشه

18:38.202 --> 18:40.152
اين تقصير «ليزي» بوده
که شروع‌ـش کرده

18:40.203 --> 18:41.153
و تقصير تامي هم بوده
که اين موضوع رو به تو سپرده

18:41.203 --> 18:44.153
درباره‌ي چي حرف مي‌زني؟

18:44.203 --> 18:45.153
ما داريم لندن رو اداره مي‌کنيم

18:45.203 --> 18:48.153
،شمال رو اداره مي‌کنيم
کل اين کشور لعنتي رو اداره مي‌کنيم

18:48.204 --> 18:50.154
چرا نگران يه‌مشت ايتاليايـیِ عوضي هستي؟

18:50.204 --> 18:53.154
ما نبايد خودمون رو
قاطي اين مسخره‌بازي‌ها کنيم

18:53.205 --> 18:55.155
آرتور نظرش چيه؟

18:55.205 --> 18:57.155
به همين دليل‌ـه
...که الان اينجا هستم

18:57.206 --> 18:59.156
و اون نيست

18:59.206 --> 19:01.156
،اگر اون نظر مي‌داد
مي‌گفت بريم باهاشون بجنگيم

19:01.207 --> 19:04.157
...اون ميگه

19:04.207 --> 19:05.677
معذرت‌خواهي کنيم

19:09.208 --> 19:12.158
آرتور اين رو گفته؟

19:12.209 --> 19:13.159
ما صاحب اين شهر هستيم

19:13.209 --> 19:16.159
ولي نيازي نيست
که توي کار همه دخالت کنيم

19:16.209 --> 19:18.159
اگر اون پيرمرد تصميم بگيره
،که جلوي ما بايسته

19:18.210 --> 19:21.210
...ممکن‌ـه «سابيني» هم احساساتي بشه-
سابيني» که ديگه کارش تموم شده»-

19:25.211 --> 19:27.161
همه‌ي اونا کارشون تموم شده

19:27.211 --> 19:29.211
و همه‌شون هم
به ما باج ميدن

19:31.212 --> 19:35.212
ولي ما نمي‌خوايم
که کسي شورش کنه

19:37.213 --> 19:40.163
تامي نظرش چيه؟

19:40.214 --> 19:42.164
تامي سرش شلوغ‌ـه
اون، من رو مسئول اينجا کرده

19:42.214 --> 19:44.414
تو نظرت چيه؟

19:48.165 --> 19:49.165
مصالحه کنيم

19:51.216 --> 19:53.166
از ليزي خواستم
که اين‌کار رو براي تو انجام بده

19:53.216 --> 19:56.166
ليزي قراره اون رو ملاقات کنه
و براي هميشه، باهاش قطع‌رابطه کنه

19:56.217 --> 19:59.167
براي اين دردسري که به‌وجود اومده، معذرت‌خواهي کنه
و بگه که همه‌ي اين‌ها تقصير اون بوده

19:59.218 --> 20:02.168
لعنتي

20:02.218 --> 20:04.168
مي‌دوني همه‌ي اين‌ها
به‌خاطر چيه؟

20:04.219 --> 20:06.169
...به‌خاطر زن لعنتي آرتور ـه

20:06.219 --> 20:08.169
که مي‌خواد همه‌چي رو عوض کنه

20:08.219 --> 20:11.169
که ما توي زمين مسابقه هم
انجيل دست‌به‌دست کنيم

20:11.220 --> 20:13.170
...همراه پسرعموهاش-
جان، تو نيازي نيست هيچ‌کاري بکني-

20:13.220 --> 20:15.170
ديگه انجام شده‌ست-
ليزي به‌خاطر تو اين‌کار رو مي‌کنه-

20:15.221 --> 20:19.171
بعد همه‌چي آروم ميشه
و صورت کسي هم داغون نميشه

20:19.221 --> 20:21.171
من صورت اون لعنتي رو
داغون مي‌کنم، چه‌طوره؟

20:21.222 --> 20:23.292
جان، کاري انجام نده

20:31.224 --> 20:34.174
...اينجا يه ميز رزرو شده

20:34.224 --> 20:37.424
براي يه اتاق اختصاصي
«به‌نام آقاي «رومانوف

20:40.225 --> 20:43.175
شما براي آقاي «رومانوف» کار مي‌کنين؟

20:43.226 --> 20:46.176
بله-
براي امور مربوط به خونه‌ش يا دفترش؟-

20:46.227 --> 20:47.177
مشکلي هست؟

20:47.227 --> 20:50.177
متاسفانه به‌دليل حضور نداشتن
... «دوک ميکائيل ميکائيلوويچ»

20:50.227 --> 20:56.178
و بانو «لوينگتون» ، مجبوريم
که هزينه رو اول دريافت کنيم

20:56.228 --> 20:57.178
مي‌تونم بپرسم چرا؟

20:57.229 --> 21:01.179
همين‌الان هم آقاي «رومانوف» چهار صورت‌حساب خيلي سنگين
پيش ما دارن که پرداخت نشده

21:01.229 --> 21:03.179
،يکي براي لوازم راحتي
و سه‌تاي ديگه مربوط به صرف شام

21:03.230 --> 21:06.180
و دو ضيافت که
ما ازش چشم‌پوشي کرديم

21:06.230 --> 21:09.180
از جانب اعلي‌حضرت از ما خواسته شده
...که دوستان روس‌ـمون رو درک کنيم

21:09.231 --> 21:11.181
ولي الان ديگه
خيلي ازش گذشته

21:11.231 --> 21:12.501
...و

21:16.232 --> 21:19.182
مي‌تونم اسم شما رو بپرسم، قربان؟-
شلبي، توماس شلبي-

21:19.233 --> 21:23.183
،و در آينده براي صرف شام
گهگاهي به اينجا خواهم اومد

21:23.234 --> 21:26.184
پس بايد اسم شما رو توي ليست ويژه قرار بدم-
همين‌کار رو بکن-

21:26.234 --> 21:28.184
اين از منوي غذا

21:28.235 --> 21:32.185
من مرغابي و گوشت خوک رو
پيشنهاد مي‌کنم

21:32.235 --> 21:35.185
اگرچه، مطمئن هستم که مهمان شما
خاويار سفارش خواهد داد

21:35.236 --> 21:37.186
من و همسرم و خواهرزاده‌ام
با قطار سفر کرديم

21:37.236 --> 21:42.186
بعد با کالسکه، بعد هم با پاي پياده
«از سمت «ويلا آي تادور» در شبه‌جزيره‌ي «کريمه

21:42.237 --> 21:45.187
،در اون سفر
من يکي از انگشت‌هام رو از دست دادم

21:45.238 --> 21:48.188
نمي‌دونم، يه‌روز صبح
از خواب بيدار شدم و نبودش

21:48.238 --> 21:52.188
بعد ناگهان يه سگ رو ديدم
که داشت انگشت‌ـم رو مي‌خورد

21:52.239 --> 21:54.189
اونا گفتن بريتانيايي‌ها
،به ما رحم مي‌کنن

21:54.239 --> 21:56.189
و ما با «اچ‌ام‌اس مارلبورو» به اينجا اومديم
،کشتي‌اي جنگي که در سال 1912 ساخته شد و در زمان خود ]
[ جزء بزرگ‌ترين کشتي‌هاي جنگي محسوب مي‌شد

21:56.240 --> 22:00.190
من سريع فلز اسکله رو بوسيدم
و لب‌هام يخ زد

22:00.241 --> 22:03.241
و بعدش البته، از خداوند و پادشاه شما
تشکر کردم که جون ما رو نجات دادن

22:04.241 --> 22:09.191
،اگرچه از اون‌موقع تا حالا
اون به‌جز تحقير من، هيچ‌کاري انجام نداده

22:09.242 --> 22:11.192
کي؟
خدا يا پادشاه؟

22:11.243 --> 22:13.513
بعضي وقت‌ها، هردوشون
آقاي شلبي

22:15.243 --> 22:18.243
خب، شما قبلاً خواهرزاده‌ام رو
ملاقات کردين

22:20.244 --> 22:21.644
«تاتيانا»

22:22.245 --> 22:24.915
هنوز عاشق‌ـش نشدين؟ ها؟

22:25.245 --> 22:29.195
شما بايد عاقل باشين
و عاشق يه زن روس نشين، مي‌دوني

22:29.246 --> 22:32.196
بهتره از زن‌هاي روس صحبت نکنيم

22:32.247 --> 22:34.197
بدترين چيز اينجا بودن، همين‌ـه

22:34.247 --> 22:37.197
زن‌هاي روس بلدن
که چه‌طور نگه‌ش دارن

22:37.248 --> 22:42.198
و مهم‌تر اين‌که مي‌دونن
دقیقاً کِي اجازه بدن که بره

22:42.249 --> 22:44.249
منظورم آلت ‌تناسلي شماست، مي‌دوني

22:45.249 --> 22:48.249
زن‌هاي انگليسي
زياد بلد نيستن، مي‌دوني؟

22:53.251 --> 22:55.521
اون جاسوس، راحت مُرد؟

22:57.251 --> 22:59.391
براي جون‌ـش التماس مي‌کرد

23:02.252 --> 23:04.992
شنيدم که شما به برادرتون گفتين
که اون رو بکشه

23:07.253 --> 23:10.253
پس شما به خانواده‌تون
اعتماد دارين، مثل من

23:12.254 --> 23:14.254
مثل ما، آقاي شلبي

23:16.255 --> 23:19.255
پس بياين راجع‌به
اعتماد صحبت کنيم، باشه؟

23:20.256 --> 23:24.206
شما رابطه‌ي مستقيمي
با «رومانوف» ندارين

23:24.257 --> 23:26.127
شما گرجستاني هستين

23:32.258 --> 23:35.208
و قصر «همپتون کورت» که
،اونجا زندگي مي‌کنين

23:35.259 --> 23:37.209
در واقع از سرِ لطف
به شما داده شده

23:37.259 --> 23:40.209
و از طرف خانواده‌ي سلطنتي بريتانيا به شما اهدا شده
تا بدون دادن اجاره، در اون زندگي کنين

23:40.260 --> 23:45.210
پيش‌خدمتي که اينجا بود
به من گفت که شما خيلي بدهي دارين

23:45.261 --> 23:48.211
تصور مي‌کنم هم اينجا بدهي دارين
و هم جاهاي ديگه

23:48.261 --> 23:53.261
مي‌بيني، به من ده‌هزار پوند داده شد
درحالي‌که بهم قول چهل‌هزارتا داده بودن

23:55.263 --> 23:57.213
تازه مجبور شدم
که يه مرد رو هم بکشم

23:57.263 --> 24:00.133
اين‌جور کارها ارزون نيستن

24:01.264 --> 24:03.134
متوجه هستين؟

24:28.269 --> 24:31.139
بذارين يه‌چيزي بهتون بگم، آقاي شلبي

24:33.220 --> 24:34.220
،قبل از اين‌که سوار کشتي بشيم

24:34.270 --> 24:38.220
خواهرزاده‌ام شانزده الماس رو
داخل لباس مخمل‌ـش جاسازي کرد

24:38.271 --> 24:43.221
و همچنين دو ياقوت رو هم
در اندام‌هاي داخلي‌ـش گذاشت

24:43.272 --> 24:48.272
همسرم هم دو ياقوت و پنج الماس
همراه خودش آورد

24:49.273 --> 24:52.273
اين، براي کشتن اون جاسوس‌ـه

24:53.274 --> 24:56.074
و دستمزد خدماتي
که در آينده انجام خواهيد داد

24:59.275 --> 25:03.225
حالا بهم بگيد، اين‌چيزها رو
کجا نگه مي‌دارين؟ داخل بانک؟

25:03.275 --> 25:06.225
،اگر اين‌چيزها رو توي بانک بذاريم
...ديگه چه‌طور مي‌تونيم بين مردم لندن

25:06.276 --> 25:08.676
به تنگ‌دستي تظاهر کنيم؟

25:10.277 --> 25:17.228
خيلي‌خب، بايد بدونين که «هتون گاردنز» امن نيست
[ يکي از مشهورترين بانک‌هاي انگلستان، واقع در شهر لندن ]

25:17.278 --> 25:20.148
به‌خاطر همين‌ـه که ما
خزانه‌ي شخصي خودمون رو داريم

25:22.279 --> 25:26.279
بسيارخب، بايد اين رو به آدم‌هام بدم
تا اعتبارش رو بررسي کنن

25:32.281 --> 25:36.231
،قبل از اين‌که انقلاب شروع بشه
ما سست و ضعيف بوديم

25:36.282 --> 25:38.282
الان مصالحه کرديم

25:39.282 --> 25:41.282
،ولي بذارين بهتون بگم

25:42.283 --> 25:45.233
ديگه هرگز سست و ضعيف نخواهيم بود

25:45.283 --> 25:47.153
متوجه هستين؟

25:50.284 --> 25:52.284
روز خوش، آقاي شلبي

26:13.289 --> 26:15.489
«از اين‌طرف، آقاي «چنگرتا

26:17.290 --> 26:19.430
همين‌جا، قربان، اونجا

26:56.297 --> 26:58.247
شنيدم که مي‌خواي من رو بکشي

26:58.297 --> 27:01.297
پاشو لعنتي
به «ليزي» نزديک نشو

27:12.300 --> 27:16.300
به‌دستور «پيکي بلايندرز» لعنتي

27:32.304 --> 27:34.254
نمي‌خواي من رو معرفي کني، مايکل؟

27:34.304 --> 27:37.304
،ايشون «شارلوت موري» هستن
پدرش ماشين مي‌سازه

27:40.305 --> 27:43.305
من واقعاً از مراسم عروسي‌ـتون
لذت بردم، آقاي شلبي

27:44.306 --> 27:47.256
،پالي» گفت باید باهاش تماس بگيري»
مثل‌اين‌که مشکلي پيش اومده

27:47.307 --> 27:48.977
چه مشکلي؟

27:50.307 --> 27:53.307
حدس مي‌زنم از اون مشکلاتي که
اون دوست نداره راجع‌بهشون با من صحبت کنه

27:55.308 --> 27:57.178
از ديدن‌ـتون خوشحال شدم

28:12.311 --> 28:15.311
،خيلي‌خب، فين
ممنون که اومدي، حالا برو گمشو

28:17.312 --> 28:19.252
فین، می‌تونی بمونی

28:22.313 --> 28:24.583
بشین، جان. بشین

28:31.315 --> 28:33.855
جان، تو «انجل چنگرتا» رو زخمی کردی

28:35.316 --> 28:37.266
با وجود اینکه، آرتور بهت گفت که معذرت خواهی کنی

28:37.316 --> 28:39.266
اوهوم

28:39.317 --> 28:41.267
پالی بهت گفت مصالحه کنی -
اوهوم -

28:41.317 --> 28:45.317
تو ترجيح دادی نه معذرت‌خواهی کنی، نه مصالحه کنی

28:46.318 --> 28:49.268
و حالا یه ایتالیایی روی دستـم دارم که
داره توی حياط خلوت خونه ـم قدم می‌زنه

28:49.318 --> 28:52.318
و میگه که برادرمو می‌کشه

28:53.319 --> 28:57.319
پس، چی کار کنیم، جان؟
معذرت‌خواهی کنیم، یا مصالحه کنیم؟

29:03.321 --> 29:06.621
اوه، جان فقط به شوخی اون حرف رو زد

29:08.322 --> 29:10.272
آره، ولی اون برادر تو هم هست، آرتور

29:10.322 --> 29:12.272
آره

29:12.323 --> 29:14.273
و من نمی‌خواستم سر یه حرفی که جان ازش منظوری نداشت

29:14.323 --> 29:16.793
دعوا درست کنم

29:20.324 --> 29:23.324
. . . پس، باید به زبان ایتالیایی معذرت‌خواهی کنه
یا به زبان انگلیسی؟

29:27.326 --> 29:30.276
یا باید ازشون بپرسیم کدوم زبان رو ترجیح میدن؟

29:30.326 --> 29:31.996
متوجه نمیشم

29:34.327 --> 29:38.277
تو گفتی تا زمانی‌که کاسبی در لندن برقرارـه
می‌خوای توی شهر خودمون، صلح باشه

29:38.328 --> 29:39.278
و تنها راه ضمانت کردن صلح

29:39.328 --> 29:42.278
اینه که کاری کنیم که دورنمای پیروزی در جنگ
امکان‌پذیر به‌نظر نرسه

29:42.329 --> 29:47.279
اگه یه بار معذرت‌خواهی کنی
باید هـِی معذرت‌خواهی کنی

29:47.330 --> 29:50.280
مثل این می‌مونه که آجرهای خونه‌ی خودتو هـی بکشی بیرون

29:50.330 --> 29:52.280
دلـت می‌خواد خونه رو خراب کنی، آرتور؟ -
. . . اه -

29:52.330 --> 29:54.280
اگه به شورش بی‌توجهی کنی، گسترش پیدا می‌کنه

29:54.331 --> 29:56.281
« به شورش بی‌توجهی کنی، گسترش پیدا می‌کنه »

29:56.331 --> 29:58.281
کار خوبی انجام دادی، جان

29:58.332 --> 30:00.282
حالا ما در حالـت تهاجمی قرار می‌گیریم

30:00.332 --> 30:03.282
ما دوتا از میخونه‌های چنگرتا رو می‌گیریم
همین امشب هم این‌کارو می‌کنیم. تموم شد رفت

30:03.333 --> 30:05.283
اوه، درسته. محض رضای خدا، چرا آخه؟

30:05.333 --> 30:09.283
!چرا؟!                                         - چرا؟ -
هان؟!        - چرا؟! چون زورمون می‌رسه -

30:09.334 --> 30:12.284
چون زورمون می‌رسه
و اگه زورمون می‌رسه، انجامـش می‌دیم

30:12.334 --> 30:16.334
و اگه الان فشار رو از روشون برداریم
فوراً میان سراغ ـمون

30:18.335 --> 30:22.335
یادتون باشه، اینا همون حرومزاده‌هایی هستن که
می‌خواستن «دنی ویزبنگ» بمیره

30:27.337 --> 30:29.287
دلنازک شدی، برادر

30:29.338 --> 30:31.288
دلنازک و ضعیف

30:31.338 --> 30:33.878
انجیل رو نگه‌دار واسه یک‌شنبه‌ها
[ روز انجیل‌خوانی در کلیساها ]

30:37.339 --> 30:41.289
فین. ازت می‌خوام بری سراغ هاکلی
بعدش بری خونه

30:41.340 --> 30:43.410
روز خسته‌کننده‌ای بوده

30:47.341 --> 30:51.291
«تو برو سراغ «رکسام
«تو برو سراغ «فایوبلز

30:51.342 --> 30:53.292
مجبورشون کنید  صبح بیان با ما قرارداد
امضا کنن

30:53.342 --> 30:56.342
مطمئن شید پاسبان‌ها نزدیکـمون نشن

30:58.343 --> 31:01.293
از اون تلفن‌های کوفتی استفاده نکنید، باشه؟

31:01.344 --> 31:03.614
یه نفر وجود داره که حرف‌ها رو می‌شنوه

31:10.345 --> 31:11.815
آفرین

31:45.352 --> 31:47.351
همه‌ی اینها، امشب تایپ میشن

31:47.352 --> 31:53.353
توسط تو امضا میشن و فردا با اولین پست، فرستاده میشن

31:54.354 --> 31:58.854
این برای دوک میکائیل میکائیلوویچ ـه

31:59.355 --> 32:01.355
در مورد جویای احوال شدن ـشون و

32:01.356 --> 32:05.355
پیشنهاد یک تاریخ دیگه برای ناهارـه

32:06.356 --> 32:08.356
این برای بانو لوئینگتون ـه

32:08.856 --> 32:10.856
خیلی عشوه‌گرانه ـست

32:11.357 --> 32:12.357
ولی شنیدم که اون یه فاحشه ـست

32:12.367 --> 32:16.357
و واکنش نشون میده

32:17.358 --> 32:19.858
و این برای آقای شلبی ـه

32:20.259 --> 32:23.359
گستاخی کرده که یاقوت‌های کبود ما رو بررسی کنه

32:23.659 --> 32:28.659
به مدرک احتیاج داریم تا مطمئن بشیم، اون چیزی که می‌خوایم رو
در اختیار داره یا نه

32:28.760 --> 32:34.361
طبق زمانی که ما تعیین می‌کنیم

32:35.362 --> 32:37.362
چقدر نوشیدی؟

32:37.372 --> 32:41.362
شراب نوشیدم، نه ودکا

32:43.363 --> 32:47.363
در آخر این کسب و کار

32:47.374 --> 32:53.365
ممکنه مجبور بشی خودت آقای شلبی رو بکشی

32:53.465 --> 32:57.365
می‌تونی انجامـش بدی؟

32:58.366 --> 33:01.266
البته

33:08.368 --> 33:10.318
گرسنه نیستین، خانم شلبی؟

33:10.368 --> 33:14.318
گرسنه؟ اوه، نه
شرمنده، مری

33:14.369 --> 33:16.439
چشم‌هاتونو از بین می‌برید

33:20.370 --> 33:21.640
تامی

33:29.322 --> 33:30.322
سلام

33:30.372 --> 33:31.642
سلام

33:34.373 --> 33:35.843
بشین

33:40.374 --> 33:42.514
حدس بزن -
در مورد چی؟ -

33:47.375 --> 33:50.325
اون قبول کرد -
کی؟ -

33:50.376 --> 33:53.326
رهبر انجمن شورای شهر بیرمنگام

33:53.376 --> 33:56.326
قراره در شام، حضور داشته باشه

33:56.377 --> 33:59.327
همه گفتن، آره. همه -
اوه -

33:59.378 --> 34:03.328
هـی باید غذای مهمونی رو تغییر بدم

34:03.378 --> 34:05.328
و اون دستی که باهاش می‌نویسم
تقریباً داره از جا، کنده میشه

34:05.379 --> 34:08.329
واسه چی با دست می‌نویسی؟
برات که ماشین تحریر خریده بودم

34:08.379 --> 34:11.329
آدم، نامه‌ی رخدادهای مهم اشرافی رو
با ماشین تحریر نمی‌نویسه

34:11.380 --> 34:13.380
اوه، منو ببخش

34:15.381 --> 34:19.331
من تصویر کاری که برنامه دارن با

34:19.381 --> 34:21.331
حیاط خونه انجام بدن رو دارم

34:21.382 --> 34:25.332
یه ناحیه برای بازی بچه‌هاست. ببین -
اوهوم -

34:25.382 --> 34:28.332
و هیئت مؤسسه‌ی خیریه‌ی بیرمنگام
با سه‌تا تخته‌ی

34:28.383 --> 34:30.333
کـف نرم طبقه‌ی بالا، توافق کرد

34:30.383 --> 34:33.383
و یه جواز یک ماهـه به ما اعطا کرد

34:35.384 --> 34:39.334
گوش نمیدی چی میگم -
چرا، گوش میدم، گوش میدم -

34:39.385 --> 34:42.185
به نظرت دارم وسواس ذهنی پیدا می‌کنم؟

34:43.386 --> 34:44.586
آره

34:45.386 --> 34:49.336
باید مثل یه همسر خوب، ازت بپرسم که روزت چطور بوده؟

34:49.387 --> 34:50.527
نه

34:52.388 --> 34:56.338
حدس می‌زنم که روز تو به اندازه‌ی روز من
موفقیت‌آمیز نبوده

34:56.388 --> 34:59.388
خب، بستگی به این داره که موفقیت رو با چی بسنجی

35:00.389 --> 35:02.389
ببین، شخصاً

35:04.390 --> 35:06.340
من با ياقوت كبود، می‌سنجمـش

35:06.390 --> 35:08.340
. . . اوه

35:08.391 --> 35:10.391
یاقوت کبود؟ -
اوهوم -

35:12.391 --> 35:14.191
چشم‌هاتو ببند

35:17.392 --> 35:19.262
[ چشم‌هاتو ببند ]

35:35.396 --> 35:37.866
بسیارخب، می‌تونی بازشون کنی

35:39.397 --> 35:41.997
اونو از کجا آوردی؟

35:43.397 --> 35:45.137
قشنگه

35:47.398 --> 35:50.398
می‌تونی سر مراسم شام مؤسسه، بندازی گردنـت

35:51.399 --> 35:54.349
به‌نظرت واسه یه مراسم شام مؤسسه‌ی خیریه
یه‌کمی زیادی نیست؟

35:54.399 --> 35:58.399
گریس، قضیه بیرمنگام کوفتیـه

35:59.400 --> 36:02.400
تجربه‌ی خوبی واسه افرادی ـه که
وسع مالی خریدن یاقوت کبود رو ندارن

36:04.401 --> 36:06.401
!اوه، آقای شلبی

36:34.407 --> 36:36.947
ساعت رو کوک کردی، آرتور؟

36:40.408 --> 36:42.408
باید بریم بخوابیم

36:47.410 --> 36:50.360
. . . من باید

36:50.410 --> 36:52.280
من باید برم بیرون

36:53.411 --> 36:55.751
یه سری کار باید انجام بدم

37:01.412 --> 37:02.882
کار؟

37:09.414 --> 37:11.364
ولی تو که تازه اومدی

37:11.414 --> 37:12.364
زیاد طولـش نمیدم

37:12.414 --> 37:15.364
ساعت ده شب ـه

37:15.415 --> 37:17.555
شرشر داره بارون میاد

37:19.416 --> 37:22.216
میرم. میرم و زود برمی‌گردم

37:23.416 --> 37:25.416
آرتور

37:27.417 --> 37:32.417
ما گفتیم، کار در تاریکی
مختص شیطان ـه

37:33.418 --> 37:36.368
کارـتو در روشنی آغاز کن

37:36.419 --> 37:41.419
تو روشنی خودت رو داری
داخل ذهن ـت

37:44.420 --> 37:46.420
کار دفتری ـه

37:56.423 --> 38:00.423
ازت می‌خوام امشب، افرادت رو از «نیچلز» ببری بیرون

38:04.424 --> 38:11.375
فکر می‌کردم شما پسرا این‌روزا از اینجور مسائل، فاصله گرفتید -
ماس -

38:11.425 --> 38:14.425
فقط محض اطلاع، به نظرم تام از تفریح
لذت می‌بره

38:18.427 --> 38:21.377
یه همچین چیزی

38:21.427 --> 38:23.967
شب‌بخیر، آرتور -
شب‌بخیر -

39:02.435 --> 39:04.775
آرتور، چی کار داری می‌کنی؟

39:09.437 --> 39:10.777
آرتور؟

39:13.437 --> 39:15.387
داریم می‌ریم به قرارگاه

39:15.438 --> 39:18.438
نه. من میرم خونه، جان

39:21.439 --> 39:23.709
برو بمیر، آرتور

39:24.439 --> 39:26.179
!آره. گورتو گم کن

39:42.443 --> 39:45.443
سوار قطار ناپل به مقصد پاریس میشه

39:45.453 --> 39:49.443
بعدش با قطار میاد به لندن
[ قطاری که کارش رساندن مسافران به بندرگاه
و یا انتقال آنها از آنجا به جای دیگر است ]

39:52.445 --> 39:57.445
و تا یکشنبه می‌تونه خودشو برسونه به اینجا، آره؟

40:15.449 --> 40:17.849
بیا اینجا، چارلی. چارلی

40:18.450 --> 40:22.400
این مرد بزرگ و برادرش قراره یا واسه ما کلی پول به دست بیارن

40:22.450 --> 40:23.400
یا اینکه کلی پول بهمون ضرر بزنن

40:23.451 --> 40:27.451
وقتی چنین حیوون‌های زیبایی هستن، مگه اهمیتی داره، هان؟

40:59.457 --> 41:01.407
خونه که داری، جان

41:01.458 --> 41:02.998
. . . اوه، تـُف

41:04.408 --> 41:05.408
خونه پر از بچه ـست

41:05.459 --> 41:07.409
خب، یه خدمتکار دارید که مراقب بچه‌ها باشه

41:07.459 --> 41:09.329
آره، اونم حرف گوش می‌کنه

41:12.460 --> 41:14.410
نسبت شرط‌بندی‌های فردا رو اصلاً انجام دادی؟

41:14.460 --> 41:16.410
یه کار اضطراری پیش اومد

41:16.461 --> 41:20.411
وقتی حامله باشن، بدتر میشن، تام

41:20.461 --> 41:21.411
جان

41:21.462 --> 41:24.412
ازمه، ازت می‌خوام همین الان بری
برو بیرون

41:24.462 --> 41:26.532
و در رو هم پشت سرـت قفل کن

41:28.463 --> 41:30.413
. . . وقتی از دفتر رفتم بیرون

41:30.463 --> 41:34.413
دو تا کامیون پر از پاسبان اون بیرون بود، جان

41:34.464 --> 41:35.414
آرتور کدوم گوری ـه؟

41:35.464 --> 41:38.414
داره میره خونه تا سر ساعت پنج، پیش خانم مازلی باشه
[ منظور از خانم مازلی، لینداست ]

41:38.465 --> 41:39.415
باید باهاش صحبت کنی، تام

41:39.465 --> 41:43.415
ازمه، لطفاً برو، لطفاً

41:43.466 --> 41:44.416
این قضیه خیلی غیرعادی ـه

41:44.466 --> 41:45.416
خب، با ماس تماس بگیر

41:45.466 --> 41:46.416
اینا مأموهای خارج از شهرـن

41:46.466 --> 41:49.416
طبق پوتین‌هاشون، واسه لندن ـن

41:49.467 --> 41:51.417
از کی تا حالا ما از پاسبون‌ها می‌ترسیم، تام؟

41:51.467 --> 41:53.537
از موقعی که اوضاع تغییر کرده

41:55.468 --> 41:57.418
!اسکاتلند یارد
[ اداره‌ی مركزی پليس لندن ]

41:57.469 --> 41:59.139
گروه ضربت

42:01.469 --> 42:03.419
جان، پليس لندن ـه، پلیس لندن ـه -
بذارش زمین، بذارش زمین -

42:03.470 --> 42:05.420
بشین روی زانوهات

42:05.470 --> 42:08.420
!دستا روی سرـت
!بشین روی زانوهات

42:08.471 --> 42:11.421
!ولـش کنید
اون حامله ـست

42:11.471 --> 42:14.421
!ولـش کنید -
چه اتفاقی داره میوفته، تام؟ -

42:14.472 --> 42:16.422
!بریم

42:16.472 --> 42:18.422
!منو بذارید زمین

42:18.473 --> 42:20.423
به پالی بگو قضیه‌ی کار با روس‌هاست، جان

42:20.473 --> 42:22.423
باشه

42:22.473 --> 42:25.073
پیکی بلایندرهای وامونده، بیان برن توی کون من

42:27.474 --> 42:29.424
ترسیده؟

42:29.475 --> 42:30.615
نه

42:40.477 --> 42:41.677
بشین

42:45.478 --> 42:47.948
دارم با شما صحبت می‌کنم، آقای شلبی

42:59.480 --> 43:02.430
پس، رفیق‌های عجیب‌مون، می‌خوان بدونی که

43:02.481 --> 43:06.431
هر کج‌روی از دستوراتی که به شما داده شده
عواقبی خواهد داشت

43:06.482 --> 43:08.622
اسم سگـت چیه؟

43:10.482 --> 43:12.432
تو به دیدن خواهرت رفتی

43:12.483 --> 43:14.753
هان؟ اسمـت چیه، پسر؟

43:16.484 --> 43:19.434
خواهرت یک رخنه‌ی امنیتی بالقوه ـست

43:19.484 --> 43:22.434
اون با بلشویک‌ها در لندن، ارتباط داره
عضو گروه اكثريت در حزب سوسيال دموكرات كارگران روسی ]
[ كه پس از انقلاب 1917 حزب كمونيست راتشكيل داد

43:22.485 --> 43:25.435
که اونها هم با سفارت‌خانه‌ی شوروی، ارتباط دارن

43:25.485 --> 43:28.425
به نظرم سگ ـتو «پسر» صدا کنم

43:29.486 --> 43:31.956
تو عاشق پسرتی، مگه نه؟

43:33.487 --> 43:35.487
اینو درک کن

43:36.487 --> 43:39.437
تو پلیس محلی رو در اختیار داری

43:39.488 --> 43:41.558
ما اداره‌ی مركزى پليس لندن رو

43:43.489 --> 43:47.439
اونا کاری که ما می‌گیم رو انجام میدن
یقیناً مثل این سگ

43:47.489 --> 43:49.559
افسارشو رها کن

43:50.490 --> 43:53.440
متوجه حرف من هستی، آقای شلبی؟

43:53.491 --> 43:55.361
من می‌‍تونم سگ‌ها رو خشنود کنم

43:56.491 --> 43:58.361
فریبندگی کولی‌ها

43:58.492 --> 44:01.492
و اونایی رو که نمی‌تونم خشنود کنم
با همین دست‌های خودم، می‌کشمـشون

44:04.493 --> 44:07.443
وقتی یه سگ رو بذاری داخل یه قایق، متوجه میشی

44:07.493 --> 44:10.443
توی تونل، بدجوری هار میشن

44:10.494 --> 44:13.094
من الان حس می‌کنم داخل یه تونل ـم

44:14.495 --> 44:17.495
وقتی توی موقعیت «یا بکش، یا کشته میشی» قرار بگیری
متوجه این حس میشی

44:23.496 --> 44:29.447
افسار سگ رو رها کن و اون دستوری که به زبان گی‌لیک میدی رو بده
زبان اصلی ایرلند و بخشی از اسكاتلند ]
[ كه به خانواده‌ی زبان‌های سلتي تعلق دارد

44:29.497 --> 44:32.447
مثل موقعی که یه نفر باعث رنجشـت میشه

44:32.498 --> 44:35.448
وقتی یه نفر چغلی ـتو می‌کنه

44:35.499 --> 44:38.499
یه بار دیگه به دیدن خواهرت بری
سر تقاطع جاده، می‌میره

44:42.500 --> 44:44.500
بشین!

44:46.501 --> 44:48.501
یالا، تو بگو

44:54.502 --> 44:57.902
اگه می‌خواستید من بمیرم، می‌مردم
مگه نه؟

45:00.503 --> 45:01.973
همینطوره

45:02.504 --> 45:05.454
همینطوره، ما به زنده‌ی تو احتیاج داریم

45:05.504 --> 45:09.454
ولی امروز وقتی میری خونه، آقای شلبی

45:09.505 --> 45:13.455
مطمئن شو که زیر متکای پسر کوچولوت رو، چک می‌کنی

45:13.506 --> 45:15.776
پری دندان بوده
موجود خيالی كه دندان افتاده‌ی كودک را ]
[ از زير بالش او برمی‌دارد و جای آن سكه می‌گذارد

45:17.507 --> 45:19.577
. . . ما می‌تونیم به هر کسی دسترسی پیدا کنیم

45:20.507 --> 45:22.107
به هرجایی

46:01.515 --> 46:03.465
همه‌چیز مرتبـه؟

46:03.515 --> 46:04.465
آره

46:04.516 --> 46:07.466
همه‌چیز مرتبـه
همه‌چیز مرتبـه

46:07.516 --> 46:08.466
آره

46:08.516 --> 46:10.516
تو بهم قول دادی، تامی

46:12.517 --> 46:14.117
من بهت اعتماد کردم

46:16.518 --> 46:19.468
من بهت اعتماد دارم، تامی

46:19.518 --> 46:20.718
آره

46:21.519 --> 46:24.469
حالـش خوبه
حالـش خوبه

46:34.521 --> 46:36.521
گریس . . . گریس

46:37.522 --> 46:39.522
یالا. آره

46:52.525 --> 46:55.475
تو که یکی از اون امپرسيونيست‌ها نیستی، هستی؟

46:55.525 --> 46:57.475
اونا به‌طور وحشتناکی اهل سیاست هستن، مگه نه؟

46:57.526 --> 47:00.476
تو نیستی؟ -
خدا رو شکر، نه -

47:00.526 --> 47:03.476
افرادی که من براشون کار می‌کنم
فقط می‌خوان چیزی که هست رو بکـِشم

47:03.527 --> 47:07.477
از نظر من، سیاست، آگاهانه با خراب کردن اوضاع بعضی از افراد

47:07.528 --> 47:10.728
اوضاع بعضی افراد دیگه رو بهتر می‌کنه

47:16.529 --> 47:19.199
خب، پیش خودم گفتم شاید اینو بپوشم

47:22.530 --> 47:24.480
اوه، خدا. زیادی ـه
یه چیز ساده‌تر رو امتحان می‌کنم

47:24.531 --> 47:26.001
نه، نکن

47:28.532 --> 47:30.482
به یک‌باره احساس می‌کنم، بی‌كفايت ـم

47:30.532 --> 47:32.482
دوست دارم تصویرم در دفتر، آویخته بشه

47:32.532 --> 47:34.482
بنابراین می‌خوام رسمی به‌نظر برسه

47:34.533 --> 47:37.533
رسمی نیست
زیباست

47:39.534 --> 47:41.484
در پاریس دوخته شده

47:41.534 --> 47:43.484
از بیرمنگام، دزدیده شده

47:43.534 --> 47:47.484
مادرم از داخل یه خونه که در سال 1901نظافتـش
می‌کرد، دزدیدش

47:47.535 --> 47:51.485
نه، نه. مال شماست
به شما تعلق داره

47:51.536 --> 47:54.486
زنی ثروتمند و باوقار

47:54.536 --> 47:56.486
باور کنید، من از زن‌های زیادی
نگارگری کردم که

47:56.537 --> 47:59.737
به لباس‌های گران‌قیمت ـشون، تعلق نداشتن

48:00.538 --> 48:02.488
هزینه‌ای وجود نخواهد داشت

48:02.538 --> 48:05.488
نرخ متعارفـتون. پافشاری می‌کنم

48:05.539 --> 48:07.539
اولین بارـه

48:08.539 --> 48:10.489
پس، کی شروع کنیم؟

48:10.540 --> 48:12.490
من از همین الان ـش، شروع کردم

48:12.540 --> 48:14.490
امروز عصر به آتلیه‌ی من بیاید

48:14.540 --> 48:16.490
امروز عصری، کار دارم

48:16.541 --> 48:18.491
پالی، دعوتـش کن

48:18.541 --> 48:19.491
به چی دعوتـم کنه؟

48:19.541 --> 48:21.491
ایدا. این یه داد و ستد شغلی ـه

48:21.542 --> 48:22.492
به چی دعوتـم کنه؟

48:22.542 --> 48:24.492
مراسم شام مؤسسه‌ی شلبی
پالی تنها میره

48:24.542 --> 48:26.812
تو هم دعوتی -
!ایدا -

48:29.543 --> 48:32.283
یکشنبه میام به آتلیه‌تون

48:32.544 --> 48:34.744
و اونموقع کار رو شروع می‌کنیم

49:37.556 --> 49:41.556
زنی ثروتمند و باوقار

50:20.564 --> 50:21.834
تامی؟

50:23.565 --> 50:25.515
ایشون رهبر شورای شهر بیرمنگام ـه

50:25.565 --> 50:28.515
سلام، تامی      - کار و بار چطوره؟ -
خوبی دنی؟ -

50:28.566 --> 50:31.516
خوبه، موفقیت‌آمیزه، موفقیت‌آمیزه
شما چطوری؟

50:31.566 --> 50:32.516
شما همدیگه رو می‌شناسید؟

50:32.567 --> 50:36.517
من منافعی در کارخونه‌ی فولادسازی در «کریدلی‌هیـث» دارم

50:36.567 --> 50:39.517
تامی بهم کمک می‌کنه تا کالاهام رو به ماشین‌سازها برسونم

50:39.568 --> 50:42.518
خانم شلبی، برای ازدواج ـتون
تبریک میگم

50:42.568 --> 50:44.518
ممنون. تعجب کردم که شما دعوت نشده بودی

50:44.569 --> 50:47.039
حالا، در اونصورت چطور میشد، هان؟

50:48.570 --> 50:51.520
حالا مهمونی حقيقتاً شروع شد

50:51.570 --> 50:52.520
اونا کی هستن؟

50:52.570 --> 50:56.520
«کشیش جان هیوز از كانون اصلاح و تربيت برادران «مریم مقدس

50:56.571 --> 51:00.521
و همراهـش، پاتریک جارویس عضو پارلمان

51:00.572 --> 51:05.522
اونا عضوی از یک سازمان به نام «اتحادیه‌ی اقتصادی» هستن

51:05.573 --> 51:06.523
تو دعوتـشون کردی، گریس؟

51:06.573 --> 51:09.523
اسم‌ـشون آشنا به‌نظر میاد

51:09.574 --> 51:11.524
توسط شهردار لندن، سفارش شدن

51:11.574 --> 51:14.524
اوه جزو لیست «بهترین افراد شهر»ـن، نه؟

51:14.575 --> 51:17.525
می‌شناسیـشون؟ -
بهشون معرفیـت می‌کنم، تامی -

51:17.575 --> 51:20.575
نه، مشکلی نیست، دنی
خودم میرم خودمو معرفی می‌کنم

51:34.578 --> 51:37.528
به‌نظر میاد، غافلگیرـت کردیم

51:37.579 --> 51:39.379
عادت کردم

51:40.580 --> 51:42.530
از موقعی‌که سوسیالیست‌ها وارد دولت انگلستان شدن

51:42.580 --> 51:44.530
همه‌مون تحت تعقیب قرار داریم

51:44.580 --> 51:46.530
باید در مکان‌هایی همدیگه رو ببینیم که به دیدن بقیه می‌ریم

51:46.581 --> 51:48.531
«باید یه سر می‌رفتید به «اسمال‌هیـث

51:48.581 --> 51:50.531
اونطوری می‌تونستم خوش‌آمدگویی عرفی بهتری
براتون ترتیب بدم

51:50.581 --> 51:53.531
اونا می‌خوان در مورد تجهیزات نظامی بدونن -
و زنجیرچرخ‌ها -

51:53.582 --> 51:56.532
وقتی حذب ضدانقلاب برن سراغ تفلیس
[ شهر تفليس: پايتخت جمهوری گرجستان ]

51:56.583 --> 51:58.533
آشفته‌بازار میشه

51:58.583 --> 52:01.533
زنجیرها برای زمین‌های خیس و برفی، مناسب ـن

52:01.584 --> 52:03.534
همین الان ـش توی وسایل نقلیه، انبار شدن

52:03.584 --> 52:05.534
یه دسته از سلاح‌ها در شرکت سلاح‌های سبک بریتانیا
کنار گذاشته شده

52:05.584 --> 52:07.534
که در صدد فرستاده شدن برای ارتش ترک ـه

52:07.585 --> 52:09.535
و چطور می‌خوای همه‌شو سوار قطار لندن بکنی؟

52:09.585 --> 52:13.535
اون شب در حوالی شهر، یه یورش صورت می‌گیره

52:13.586 --> 52:16.536
مجبور میشی دوبار قطار رو نگه داری. چطور این‌کارو می‌کنی؟

52:16.586 --> 52:19.586
دو راننده در مکان‌های مختلف
به یورش خواهند پیوست

52:20.587 --> 52:24.537
خیلی کیف میده که از اتحاد کمونیست

52:24.588 --> 52:26.538
برای کمک به رسوندن سلاح به ضدانقلابی‌ها
استفاده بشه

52:26.588 --> 52:28.588
آره، خیلی حال میده، نه؟

52:29.589 --> 52:31.539
من دارم به آینده فکر می‌کنم
تمام احتمالات رو در نظر می‌گیرم

52:31.589 --> 52:34.589
تمام اتفاقات در حال وقوع رو به‌خاطر می‌سپرم

52:36.590 --> 52:39.540
روس‌ها می‌خوان که وسایل نقلیه رو تفتیش کنن

52:39.591 --> 52:41.541
ازشون عکس‌برداری می‌کنم

52:41.591 --> 52:42.541
اوهوم

52:42.591 --> 52:46.541
دوک، خواهرزاده ـشو فرستاده. اون اینجاست

52:46.592 --> 52:49.542
فردا، اونو می‌بری به کارخونه و نشونـش میدی

52:49.593 --> 52:50.543
نه

52:50.593 --> 52:54.543
مأمورین اتحادیه، کارخونه رو زیر نظر دارن
[ صاحب منصب ارشدِ اتحادیه‌ی صنفی یک کارخانه ]

52:54.594 --> 52:56.264
امکانـش نیست

52:56.594 --> 53:00.544
همه‌چیز امکان‌پذیرـه، آقای شلبی

53:00.595 --> 53:02.545
می‌بریـش

53:02.595 --> 53:06.545
سر ساعت ده، میری هتل دنبالـش

53:06.596 --> 53:07.546
حالا، ببین

53:07.596 --> 53:10.546
یه کشیش با یه لیوان خالی اینجاست

53:10.597 --> 53:12.997
بیاید برگردیم به مهمونی

53:15.598 --> 53:17.548
. . . می‌دونید، آقایون، یه جهنم وجود داره

53:17.598 --> 53:20.468
و یه مکان دیگه هم زیر جهنم وجود داره

53:21.599 --> 53:25.599
. . . من همه‌چیز رو به‌خاطر می‌سپرم
و هیچ‌چیز رو فراموش نمی‌کنم

53:36.552 --> 53:37.552
. . . تامی

53:37.602 --> 53:40.272
ایشون دوشس تاتیانا پترووا هستن
[ دوشس: هم‌مقام دوک ]

53:41.603 --> 53:43.553
یالا، تامی. از دیدن یه دوشس واقعی
تحت تأثیر قرار نگرفتی؟

53:43.603 --> 53:45.553
خب، می‌دونم که حق‌الزحمه می‌گیرن

53:45.603 --> 53:48.553
آقای شلبی، شما خیلی رک صحبت می‌کنی

53:48.604 --> 53:49.554
بیش‌از حد رک

53:49.604 --> 53:54.554
ولی حقیقت داره. من برای شامپاین
در این مکان‌ها حضور پیدا می‌کنم

53:54.605 --> 53:57.555
و همچنین برای احتمال اینکه مثل یک دوشس
باهام رفتار بشه

53:57.606 --> 54:00.606
شما باید دست من رو ببوسی، آقای شلبی

54:01.606 --> 54:03.606
پوزش می‌خوام

54:05.607 --> 54:07.557
داشتن در مورد یاقوت کبود من می‌پرسیدن

54:07.608 --> 54:09.558
فکر کردم می‌شناسمـش

54:09.608 --> 54:10.558
اون گفت روسی ـه

54:10.608 --> 54:13.558
شوهر من با روس‌ها داد و ستد داره
شاید شما در موردش خبر داشته باشی، تاتیانا

54:13.609 --> 54:15.559
خب، امشب شبِ داد و ستد نیست، نه؟

54:15.609 --> 54:18.559
به همین خاطر به مدت ده دقیقه توی تالار هماهنگی بودی؟

54:18.610 --> 54:20.560
فکر کنم دیگه مردم آماده‌ی شام ـن، گریس

54:20.610 --> 54:22.560
نه، نه، من هنوز کارم در مورد پول‌کـِشی از مردم تموم نشده

54:22.610 --> 54:25.560
این «پول‌کشی» یعنی چی؟ -
کار هر روز منه -

54:25.611 --> 54:28.561
شما . . . شما همدیگه رو می‌شناسید، آره؟

54:28.612 --> 54:30.562
می‌دونید، من مسئول تألیف کردن لیسـتِ مهمون‌ها هستم

54:30.612 --> 54:32.562
ولی این شوهرم ـه که به‌نظر میاد
همه‌شون رو می‌شناسه

54:32.612 --> 54:34.562
شنیدم مرد بسیار بانفوذی ـه

54:34.613 --> 54:36.563
و یک دوشس از کجا اینا رو می‌شنوه؟

54:36.613 --> 54:37.563
از محافل به‌خصوص

54:37.613 --> 54:39.563
بسیارخب، کافیه، ایدا

54:39.614 --> 54:41.564
گریس، یک زن سالخورده و پولدارهست که می‌خواد
در مورد قهوه‌ی صبحانه

54:41.614 --> 54:42.564
با تو صحبت کنه

54:42.614 --> 54:45.564
اون به یک مبلغ اهدایی دویست‌هزار پوندی نقد، اشاره کرد

54:45.615 --> 54:47.565
تاتیانا، من و تو بعداً با هم صحبت می‌کنیم

54:47.615 --> 54:49.485
خوشحال میشم

54:51.616 --> 54:54.566
فردا رفتن به کارخونه، اشتباهـه

54:54.616 --> 54:56.886
با اين وجود، می‌ریم

54:57.617 --> 55:00.567
همچنین، دایی من بهم دستور داد که تو رو اغوا کنم
تا برتری رو به دست بگیریم

55:00.618 --> 55:03.568
ولی با وجود همسر به اون زیبایی، این‌کار دشوار میشه، نه؟

55:03.618 --> 55:05.568
فردا رفتن به کارخونه، اشتباهـه

55:05.619 --> 55:07.569
مگه نشنیدی؟ ما اصول اخلاقی نداریم
ما روس هستیم

55:07.619 --> 55:08.569
و درک هم ندارید

55:08.619 --> 55:10.569
و حق انتخابی هم وجود نداره

55:10.620 --> 55:13.570
به خاطر علت‌هاش، کونـت می‌ذارم

55:13.620 --> 55:15.570
نظرت در این مورد چیه؟

55:15.620 --> 55:18.570
نظرم اینه که نباید به همراه شامپاین، ودکا نوشید

55:18.621 --> 55:21.571
همسرت می‌دونه که اون یاقوت کبودی که انداخته گردنش

55:21.622 --> 55:23.962
توسط یک کولی، نفرین شده؟

55:27.573 --> 55:28.573
چی گفتی؟

55:28.623 --> 55:31.623
هیچ چیزی باعث نمیشه من مجبور بشم اونو بندازم گردنـم

55:46.626 --> 55:50.126
گریس . . . گریس، بیا اینجا
... ببین، می‌تونم توضیح بدم

55:50.627 --> 55:52.577
خانم‌ها و آقایان

55:52.628 --> 55:56.578
... برای یک‌بار، مجبور نیستی توضیح بدی -
نـوشِ وفاداری: به سلامتی اعليحضرت پادشاه -

55:56.628 --> 55:58.578
به سلامتی پادشاه

55:58.629 --> 55:59.579
شام سرو میشه

55:59.629 --> 56:01.579
زیبا به‌نظر می‌رسی
زیبا به‌نظر می‌رسی

56:01.629 --> 56:03.579
باید اینو در بیاری -
چرا؟ -

56:03.630 --> 56:05.580
چون فکر می‌کنی اگه گردن اون باشه، قشنگتر به‌نظر میاد؟

56:05.630 --> 56:07.580
گریس، به من نگاه کن. گور بابای این افراد
گور باباشون

56:07.630 --> 56:10.580
ازت می‌خوام که صحیح و سلامت باشی

56:10.631 --> 56:12.501
ازت می‌خوام، گریس

56:12.631 --> 56:14.171
ازت می‌خوام

56:20.633 --> 56:22.773
لعنت بهت، تامی شلبی

56:36.636 --> 56:39.106
بریم داخل؟ -
آره -

56:40.637 --> 56:42.637
!به‌خاطر انجل

56:55.640 --> 56:59.640
!همین الان یه آمبولانس کوفتی خبر کنیـد

57:05.000 --> 57:30.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
