WEBVTT

00:13.100 --> 00:14.725
‫اداره پلیس ایست‌تاون...

00:14.809 --> 00:18.517
‫تماسی دریافت کرده که
‫تو نهر کریدم جسدی پیدا کردن

00:18.699 --> 00:21.024
دختر کنی مک منامین‌ـه
[ ...آنچه گذشت ]

00:22.183 --> 00:23.183
‫ارین؟

00:24.517 --> 00:25.938
‫ته‌توش رو در میاریم که
‫کی اینکارو کرده

00:26.059 --> 00:29.600
‫یه نفر اینکارو کرده.
‫دیلن هینچی. پدر دی‌جی

00:30.225 --> 00:33.350
‫سلام، رفیق!
‫ممنون که آوردینش منو ببینه

00:33.433 --> 00:35.475
‫اوه حتما، خیلی هیجان‌زده بود
‫که بیاد

00:35.934 --> 00:38.934
‫حضانت کامل رو میخوام.
‫من مامانشم. نه اون

00:39.683 --> 00:41.141
‫اگه میخوای چیزی رو بهم بگی،

00:41.225 --> 00:43.059
‫- بهترین همین الان بگی
‫- من اونو نکشتم

00:43.475 --> 00:45.100
‫تو زندگیت میگردم،

00:45.183 --> 00:46.725
‫و ته‌توی همه‌چی رو در میارم

00:47.975 --> 00:49.059
‫راه بیوفت

00:50.725 --> 00:52.892
‫- سلام، تریش
‫- میشه خصوصی حرف بزنیم؟

00:53.558 --> 00:56.141
‫میخوام یه چیزی درمورد ارین بهت بگم

00:56.225 --> 00:57.225
‫چیه؟

00:57.308 --> 00:59.183
‫دیلن پدر واقعی بچه نیست

00:59.266 --> 01:00.225
‫راه برو

01:00.308 --> 01:01.308
‫آقای مک منامین، لطفا

01:01.391 --> 01:02.308
‫خفه شو و راه برو!

01:02.809 --> 01:05.183
‫بهم نمیگفت اون کی بوده،
‫ولی فکر کنم فرانک شیهانه

01:37.087 --> 01:42.835
« مِـیـر، از ایست‌تاون »
«فصل اول، قسمت سوم»

01:43.148 --> 01:53.148
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

01:53.173 --> 01:58.173
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

02:02.183 --> 02:05.100
‫مرحوم ارین کاترین مک منامین هستش

02:05.183 --> 02:09.017
‫یه دختر 50 کیلویی
‫با قد یک متر و نیمی

02:09.100 --> 02:13.141
‫زمان تقریبی مرگ بین نیمه‌شب
‫و ساعت 2 بامداده

02:13.770 --> 02:23.904
»» تــرجــمــه: تـورج پاکاری و ســـروش ««
:.:.: SuRouSH_AbG & Stef@n :.:.:

02:27.183 --> 02:28.433
‫متاسفم، جانی

02:28.517 --> 02:30.059
‫دیشب خیلی خسته بودم، فقط...

02:30.141 --> 02:31.517
‫هی بیلی، تقصیر تو نیست

02:31.600 --> 02:32.934
‫اون اسلحه رو برده

02:33.892 --> 02:35.225
‫یا خدا

02:35.308 --> 02:37.266
‫احتمالا تا الان خودشو کشته

02:38.600 --> 02:40.934
‫بدون پارگی بافت، خراش،
‫خون‌مردگی

02:41.558 --> 02:42.725
‫نشانه‌ای تجاوز هست؟

02:42.809 --> 02:44.433
‫مدرکی وجود نداره که...

02:44.517 --> 02:45.642
‫حاکی از این باشه که
‫مورد تجاوز جنسی قرار گرفته

02:45.725 --> 02:47.767
‫تو بدن مَنی‌ای پیدا نشد

02:47.850 --> 02:51.100
‫مدرکی از فعالیت واژنی
‫یا مقعدی‌ وجود نداره

02:51.183 --> 02:53.266
‫کبودی‌های روی بدنش بصورت مداوم هستن،

02:53.350 --> 02:54.767
‫یعنی به نظر میاد...

02:54.850 --> 02:56.266
‫همه‌شون تقریباً یه موقع بوجود اومدن

02:56.350 --> 02:58.350
‫صبر کن. وقتی که تو جنگل
‫براش کمین کرده بودن؟

02:58.433 --> 03:01.600
‫- یا کمی بعدش
‫- انگشت مفقود شده چی؟

03:01.683 --> 03:04.059
‫به نظر میاد با یه گلوله جدا شده

03:04.141 --> 03:06.475
‫خراشه‌های ناخن رو همراه با...

03:06.558 --> 03:07.934
‫لباس زیرش فرستادم به آزمایشگاه،

03:08.017 --> 03:10.100
‫ولی فکر نکنم چیزه زیادی
‫دستگیرمون بشه

03:10.183 --> 03:12.225
‫اصلا اینجا چیکار میکنیم؟

03:12.308 --> 03:13.850
‫گراهام گفت دیده که ماشینش...

03:13.934 --> 03:16.017
‫دیشب آخر وقت تو جاده ادموند پارک بوده

03:16.100 --> 03:17.266
‫باید یه جایی همین‌ورا باشه

03:17.350 --> 03:19.558
‫جان. کن. کن

03:21.141 --> 03:22.350
‫- هی، کن!
‫- کنی!

03:23.558 --> 03:24.558
‫کنی!

03:30.225 --> 03:31.850
‫اونجا چه غلطی میکنی؟

03:34.391 --> 03:35.517
‫گرفتمش

03:36.642 --> 03:38.017
‫گرفتمش، جانی

03:39.100 --> 03:40.183
‫کی رو گرفتی؟

03:41.059 --> 03:42.100
‫دیلن

03:43.225 --> 03:44.558
‫حرومزاده رو کشتم

03:51.266 --> 03:55.225
‫اگه حمله جنسی نیست،
‫چرا لباس‌هاش رو در آورده؟

03:56.517 --> 03:58.433
‫شاید میخواسته طوری جلوه کنه
‫که تجاوز بوده

03:59.558 --> 04:00.725
‫ممکنه باهم قرار داشتن
‫و درست پیش نرفته

04:00.809 --> 04:02.475
‫شروع به سکس کردن،
‫دختره جلوش رو گرفته

04:02.558 --> 04:05.100
‫- که یارو رو عصبی کرده
‫- نه

04:05.183 --> 04:07.183
‫بیخیال. اون شب دما 28 درجه بوده

04:07.266 --> 04:08.517
‫وقتی میتونی بری...

04:08.600 --> 04:11.100
‫رو صندلی عقب گرم یه ماشین سکس کنی،
‫چرا باید بری تو سرما؟

04:12.517 --> 04:14.141
‫درست میگی

04:14.225 --> 04:17.600
‫پس، پزشک قانونی گفت که اون
‫بین ساعت 12 و 2 نصف شب کشته شده

04:17.683 --> 04:19.391
‫اون موقع هنوزم نوجوون‌ها
‫تو اون جنگل بودن

04:19.475 --> 04:21.141
‫و میدونیم که کسی صدای شلیک نشنیده

04:21.225 --> 04:25.017
‫نه. ارین تو جنگل به قتل نرسیده

04:25.100 --> 04:27.767
‫یه جای دیگه اونو کشتن
‫و جسدش رو اونجا انداختن

04:28.892 --> 04:30.850
‫این اینو توضیح میده که...

04:30.934 --> 04:32.558
‫چرا هنوز دوچرخه‌اش گم شده

04:32.642 --> 04:34.017
‫اون شب با دوچرخه‌اش از اونجا رفته

04:35.934 --> 04:36.934
‫سلام، جان

04:39.266 --> 04:40.266
‫خیلی‌خب

04:42.558 --> 04:44.934
‫خیلی‌خب.
‫تو اداره میبینم‌تون

04:47.266 --> 04:49.892
‫حالا که حق و حقوق‌هات رو بهت توضیح دادم
‫و ازشون مطلعی و میفهمی که چیا هستن،

04:49.975 --> 04:51.600
‫حاضری امروز بدون حضور وکیل...

04:51.683 --> 04:53.141
‫باهامون حرف بزنی؟

04:55.642 --> 04:57.975
‫- آره
‫- خیلی‌خب، کنی

04:58.059 --> 05:00.183
‫بهمون بگو چرا امروز به اداره اومدی

05:00.266 --> 05:01.934
‫دیشب، دیلن هینچی رو...

05:02.017 --> 05:05.141
‫بیرونِ پمپ بنزین خیابون بریج سوار کردم

05:06.600 --> 05:08.517
‫اسلحه‌ام همراهم بود

05:08.600 --> 05:11.350
‫وادارش کردم تا جاده لیهی بره،

05:11.433 --> 05:12.475
‫و من...

05:17.308 --> 05:18.475
‫بهش شلیک کردم

05:19.517 --> 05:20.642
‫کشتمش

05:21.892 --> 05:23.141
‫کشتمش...

05:24.809 --> 05:26.433
‫بخاطر اینکه دختر کوچولوم رو کشته بود

05:29.141 --> 05:30.642
‫تو اونو نکشتی، کنی

05:32.642 --> 05:34.225
‫دیلن هینچی زنده‌‎ست

05:38.266 --> 05:40.433
‫گلوله از جناح پُشتیش رد شده

05:40.517 --> 05:42.433
‫خوشبختانه، به ارگان‌های داخلیش اصابت نکرده

05:42.517 --> 05:45.683
‫پس یه عمل لامینکتومی انجام دادیم
‫و گلوله رو خارج کردیم

05:47.850 --> 05:49.642
‫دوباره میتونه راه بره؟

05:50.225 --> 05:51.183
‫نمیدونیم

05:51.266 --> 05:52.350
‫وقتی بهوش بیاد،

05:52.433 --> 05:54.934
‫برای یافتن هرگونه نقصی
‫ارزیابی رو شروع میکنیم

05:55.017 --> 05:57.725
‫پسرتون خیلی خوش شانسه
‫که آوردنش به بیمارستان

05:57.809 --> 05:59.183
‫اگه بیشتر اون بیرون میموند

05:59.266 --> 06:01.767
‫مطمئن نیستم که زنده میموند

06:09.809 --> 06:10.767
‫شیوان

06:10.850 --> 06:14.059
‫کوین، خواهرت خیلی رو مُخه

06:14.475 --> 06:15.809
‫ای خدا

06:16.767 --> 06:17.975
‫گورت رو گم کن

06:18.059 --> 06:19.183
‫ادب داشته باش

06:19.266 --> 06:21.141
‫اوه. بخاطر بچه؟

06:21.225 --> 06:22.517
‫آره

06:34.558 --> 06:36.809
‫اولین باری که فهمیدم
‫برادرم فرق داشت

06:36.892 --> 06:39.975
‫موقعی بود که مامانم ما رو برد
‫تا فیلم هری پاتر رو تماشا کنیم

06:40.059 --> 06:44.642
‫تیک‌های کوین اون روز بد بودن.
‫شروع به خرناس کردن کرد

06:44.725 --> 06:46.391
‫بچه‌های جلومون روشون
‫رو برگردوندن،

06:46.475 --> 06:49.433
‫و یکی‌شون گفت، "پسره‌ی عجیب و غریب"

06:50.892 --> 06:52.059
‫مامانم اونقدر خجالت‌زده بود،

06:52.141 --> 06:53.767
‫که قبل از تموم شدن پیش‌نمایش
‫از سینما رفتیم

07:01.850 --> 07:03.850
‫خیلی‌خب، همگی،
‫یادتون نره...

07:03.934 --> 07:06.100
‫تا جمعه ویرایش‌های مستندی‌تون
‫رو ارائه کنین

07:06.183 --> 07:08.892
‫ممنون.
‫روز خوبی داشته باشین

07:10.683 --> 07:12.183
‫آخی! درد داره

07:12.266 --> 07:13.350
‫آخ. آخ

07:13.433 --> 07:14.683
‫هی، هی، هی.
‫نکن

07:14.767 --> 07:18.100
‫تکون نخور، خب؟
‫بهت آسیب نمیزنم

07:19.059 --> 07:23.225
‫با چشم کوچولوم،
‫یواشکی یه یوکللی میبینم

07:25.350 --> 07:27.100
‫درسته

07:27.183 --> 07:28.475
‫یکی دیگه.
‫بازم بگو

07:28.558 --> 07:33.059
‫با چشم کوچولوم،
‫یواشکی یه لاکپشت میبینم

07:33.892 --> 07:35.017
‫- پیداش کردم
‫- درسته

07:35.100 --> 07:36.225
‫اسمش کوینه

07:36.308 --> 07:37.642
‫درست گفتی

07:37.725 --> 07:41.141
‫مامان‌جون گفت که شاید نیاز باشه
‫پیش مامانم زندگی کنم

07:47.141 --> 07:50.266
‫خب، اون خیلی خنگوله

07:51.350 --> 07:53.892
‫این اتفاق نمیوفته، خب؟

07:53.975 --> 07:56.225
‫همینجا پیش ما میمونی

07:56.308 --> 07:57.809
‫همیشه. مامان؟

07:59.308 --> 08:00.308
‫خیلی‎‌خب. بگو

08:00.391 --> 08:02.642
‫با چشم کوچولوم، یواشکی...

08:03.809 --> 08:05.725
‫پنجره عالی شده، ها؟

08:05.809 --> 08:09.475
‫آره. جوون‌ترین پسر الن کلارک
‫امروز صبح اومد درستش کرد

08:09.558 --> 08:10.934
‫خیلی‌‎‌خب.
‫میرم خونه بابا

08:11.017 --> 08:12.183
‫- خدافظ
‫- خدافظ

08:15.433 --> 08:16.892
‫یعنی چی؟
‫چرا داری بهش میگی...

08:16.975 --> 08:18.517
‫ممکنه مجبور باشه
‫بره پیش مامانش زندگی کنه؟

08:18.600 --> 08:20.725
‫چون ممکنه مجبور باشه
‫بره پیش مامانش زندگی کنه

08:20.809 --> 08:23.266
‫لعنت، مامان.
‫خدایا

08:23.350 --> 08:24.391
‫اون چهار سالشه، مامان

08:24.475 --> 08:25.892
‫ما که نمیدونیم قراره چی بشه، خب؟

08:25.975 --> 08:27.517
‫اینجور چیزها رو بهش نگو

08:27.600 --> 08:29.433
‫اون کل عمرش رو تو این خونه زندگی کرده، مامان

08:29.517 --> 08:31.225
‫واسه همینم باید آماده‌اش کنی

08:31.308 --> 08:32.934
‫وگرنه احساس میکنه زمین...

08:33.017 --> 08:34.225
‫داره زیر پاش فرو میریزه

08:34.308 --> 08:36.350
‫- امروز به کتی درایرز زنگ زدم
‫- چیکار کردی؟

08:36.433 --> 08:38.433
‫تو اداره خدمات کودک و نوجوان کار میکنه

08:38.517 --> 08:39.934
‫و با خودم گفتم که ممکنه...

08:40.017 --> 08:41.642
‫میدونم کتی درایرز کجا کار میکنه.
‫چرا بهش زنگ زدی؟

08:41.725 --> 08:43.975
‫چون میخوام بدونم این قضیه حضانت
‫جریانش از چه قراره

08:44.059 --> 08:46.266
‫- ولی این جایگاه تو نیست، مامان. خب؟
‫- اون بهم گفت، کری...

08:46.350 --> 08:49.433
‫- یه خونه و شغل داره...
‫- پات رو از گلیمت درازتر کردی که این چیزها...

08:49.517 --> 08:51.558
‫- رو بهم میگی، مامان
‫- و پاکم مونده و داروهاش رو هم میخوره!

08:51.642 --> 08:53.059
‫اون مادرشه!

08:55.517 --> 08:59.183
‫اون مادرشه.
‫حضانت رو میگیره

08:59.266 --> 09:02.558
‫و کاری از دست من یا تو برنمیاد

09:04.600 --> 09:05.767
‫یه فکری میکنم

09:05.850 --> 09:07.141
‫فکر چی رو میکنی؟

09:07.225 --> 09:08.433
‫سلام؟

09:08.517 --> 09:10.100
‫تو قیم اون نیستی، خب؟

09:10.183 --> 09:11.982
‫اینو میدونم!
‫نیازی نیست اینو بگی!

09:11.983 --> 09:12.809
‫مامان.
‫تو این قضیه دخالت نکن

09:12.892 --> 09:14.059
‫- سلام
‫- فهمیدی؟

09:14.141 --> 09:15.183
‫سلام، سلام

09:15.725 --> 09:16.892
‫هی. سلام

09:18.225 --> 09:20.433
‫- آبجو میخوای؟
‫- حتما

09:23.892 --> 09:25.892
‫انرژی‌ عجیبی اینجا حس میکنم

09:25.975 --> 09:28.059
‫آره. انرژی خیانته

09:28.141 --> 09:30.809
‫اوه بیخیال، مری.
‫خدایا

09:30.892 --> 09:32.558
‫میشه یه دقیقه باهات حرف بزنم؟

09:32.642 --> 09:34.642
‫یعنی گورت رو گم کن

09:34.725 --> 09:37.517
‫- اوه خدایا. شرمنده
‫- موفق باشی

09:37.600 --> 09:40.059
‫امشب بدجور عوضی‌بازیش گل کرده

09:40.141 --> 09:43.100
‫- میدونی چیه؟ کون لقت
‫- آره، کون لق تو هم دیگه

09:45.517 --> 09:48.017
‫خدای من

09:48.100 --> 09:49.391
‫دفعه بعدی که بره کلیسا،

09:49.475 --> 09:51.266
‫به خدا قسم،
‫تمام وسایلش رو بر میدارم

09:51.350 --> 09:53.308
‫و میسوزونم‌شون

09:54.517 --> 09:55.767
‫قضیه چیه؟

09:57.642 --> 10:00.850
‫جس رایلی دیشب دیر وقت
‫اومد خونه‌ام

10:00.934 --> 10:02.517
‫میدونی، اون دوست ارین بود

10:02.600 --> 10:03.809
‫اوهوم. آره

10:03.892 --> 10:09.266
‫و بهم گفت که دیلن هینچی
‫پدر واقعی دی‌جی نیست

10:11.725 --> 10:13.059
‫چی؟

10:15.266 --> 10:17.183
‫چی؟
‫چرا به جای پلیس باید بیاد...

10:17.266 --> 10:18.225
‫همچین اطلاعاتی رو به تو بگه؟

10:18.308 --> 10:20.183
‫خب، منم همینو ازش پرسیدم،
‫و اون گفت...

10:20.266 --> 10:22.767
‫نمیخواست بیاد پیش تو چون...

10:23.266 --> 10:24.266
‫چی؟

10:26.350 --> 10:28.517
‫فکر میکنه پدر واقعی بچه فرانکه

10:30.558 --> 10:31.642
‫فرانک؟

10:33.059 --> 10:34.809
‫فرانک من... چی؟

10:37.100 --> 10:38.767
‫نه لور، این...
‫امکان نداره...

10:38.850 --> 10:40.350
‫منم همینو گفتم،
‫ولی اون گفت...

10:40.433 --> 10:42.308
‫اونا رو باهم دیده

10:42.391 --> 10:45.350
‫باهم؟ این یعنی چی؟

10:45.433 --> 10:48.558
‫- چطور؟ لور؟ یعنی...
‫- دو باره تو خونه ارین...

10:48.642 --> 10:49.934
‫بعد از مدرسه...

10:50.892 --> 10:52.892
‫دیده که فرانک با ماشین
‫جلوی خونه وایساده

10:52.975 --> 10:54.767
‫و ارین تو ماشین بوده

10:54.850 --> 10:58.225
‫و گفت که فرانک پوشک...

10:58.308 --> 11:02.225
‫و دستمال مرطوب و شیر خشک دستش بوده
‫و براش برده داخل

11:02.308 --> 11:04.892
‫و من فقط...

11:04.975 --> 11:08.391
‫چرا باید فرانک این کارها رو بکنه؟

11:13.017 --> 11:14.266
‫میرم بفهمم

11:14.350 --> 11:18.350
‫هی. میر، آروم.
‫الان نرو

11:18.433 --> 11:20.017
‫- میر
‫- جلوم رو نگیر، لطفا

11:20.100 --> 11:23.059
‫- لطفا جلوم رو نگیر
‫- اوه، لعنتی. میر

11:23.141 --> 11:24.433
‫- نه، نه، نه...
‫- اوه!

11:24.517 --> 11:25.892
‫- متقلب
‫- از اول

11:33.600 --> 11:34.934
‫سلام، میر

11:35.017 --> 11:36.934
‫میشه حرف بزنیم؟

11:37.017 --> 11:40.642
‫یادته، این پسر فی هستش، پاتریک

11:40.725 --> 11:42.767
‫و دوست دخترش، رز؟

11:42.850 --> 11:44.266
‫میر؟

11:44.350 --> 11:45.850
‫فقط یه دقیقه بیشتر طول نمیکشه

11:45.934 --> 11:47.266
‫خب، میشه فردا حرف بزنیم؟

11:47.350 --> 11:48.600
‫الان وسط بازی‌ایم

11:48.683 --> 11:51.059
‫ترجیح میدم الان حرف بزنیم

11:51.141 --> 11:52.475
‫وسط یه کاری هستیم، میر

11:52.558 --> 11:56.017
‫- میشه فردا حرف بزنیم؟
‫- اون شب بهم دروغ گفتی

11:56.100 --> 11:58.600
‫مک منامین، گفتی که
‫خیلی باهاش حرف نزدی

11:59.558 --> 12:00.600
‫یه دروغ بود

12:04.892 --> 12:06.892
‫میشه یه دقیقه منو ببخشین؟

12:17.266 --> 12:19.892
‫پس بیشتر از اون چیزی که گفتی
‫اونو میشناختی، ها؟

12:19.975 --> 12:20.975
‫آره

12:21.059 --> 12:22.809
‫ولی میتونستیم یه جور دیگه...

12:22.892 --> 12:23.975
‫این گفتگو رو انجام بدیم

12:24.059 --> 12:26.100
‫چه جور دیگه‌ای؟
‫من مسئول تحقیقات قتل اونم

12:26.183 --> 12:28.600
‫یا وقتی که پسر فی اینجا نبود حرف میزدیم،
‫که تازه هم از کالیفرنیا رسیده!

12:28.683 --> 12:30.308
‫ببخشید که بی‌ادبی کردم!

12:30.391 --> 12:31.683
‫مامان! جریان چیه؟

12:31.767 --> 12:34.017
‫از پدرت بپرس.
‫بهم دروغ گفت

12:34.100 --> 12:38.017
‫ارین مک منامین رو میشناخت
‫و بهم گفت که نمیشناخته

12:38.100 --> 12:40.350
‫و شایعه شده که اون پدر بچه اونه

12:40.433 --> 12:41.934
‫چی؟ یعنی چی...

12:45.017 --> 12:47.391
‫خب حقیقت چیه، ها؟

12:52.767 --> 12:54.475
‫آره، من بهش کمک کردم

12:57.350 --> 12:59.225
‫بعد از مرگ کوین بود و...

13:02.475 --> 13:04.308
‫یه روز بعد از تموم شدن کلاس
‫سفره دلش رو برام باز کرد

13:04.391 --> 13:07.100
‫ناراحت بود.
‫اوضاع تو خونه‌اش خوب نبود

13:08.100 --> 13:09.892
‫واسه بچه‌اش وسایل نیاز داشت و...

13:11.350 --> 13:14.642
‫دلم براش سوخت،
‫پس یه چندتا چیز میز براش گرفتم

13:16.141 --> 13:17.266
‫باهاش سکس کردی؟

13:17.350 --> 13:19.183
‫مامان، این حرفِ که میزنی؟

13:19.266 --> 13:20.433
‫برگرد تو خونه، شیوان

13:20.517 --> 13:21.892
‫- نه، سر جات بمون
‫- نه. گمشو

13:21.975 --> 13:23.642
‫- اینطوری باهام حرف نزن
‫- من نمیترسم... بمون...

13:23.725 --> 13:26.600
‫- لطفا، برگرد تو خونه
‫- نه، سر جات بمون

13:28.308 --> 13:32.183
‫نه. هیچوقت باهاش سکس نداشتم

13:32.266 --> 13:34.517
‫و خودتم میدونی که نداشتم.
‫خودتم میدونی که هیچوقت حاضر به اینکار نمیشم

13:35.975 --> 13:37.433
‫از این گذشته، اصلا از کجا...

13:37.517 --> 13:39.600
‫- همچین چرت و پرتی رو شنیدی؟
‫- لوری

13:40.433 --> 13:41.600
‫یکی به لوری گفته

13:45.892 --> 13:47.225
‫عجب

13:47.308 --> 13:50.266
‫حاضری آزمایش دی‌ان‌ای بدی؟

13:53.100 --> 13:55.391
‫حتما، میر.
‫آزمایشت رو میدم

13:56.558 --> 13:58.100
‫بگو آدمای آزمایشگاهی‌تون بیان خونه‌ام

13:58.183 --> 14:01.225
‫- اینجوریا نیست
‫- خب، تو بهم بگو چطوریاست

14:01.308 --> 14:02.475
‫من از آزمایششون ترسی ندارم،

14:02.558 --> 14:04.850
‫درست همونطوری که ترسی از
‫حرف زدن درمورد پسرمون ندارم!

14:27.600 --> 14:28.850
‫یالا. بیا بریم داخل

14:31.308 --> 14:33.558
‫هی بچه‌ها، بابت اون صحبت‌ها شرمنده

14:36.642 --> 14:39.183
‫اون مادر خوبی بود، ارین

14:39.266 --> 14:42.809
‫وقتی آخر هفته‌ها بچه پیش ما بود،
‫بهم زنگ میزد و میگفت،

14:42.892 --> 14:45.308
‫"دلم لک زده که ببینمش"

14:45.391 --> 14:47.141
‫و یواشکی از خونه میبردمش بیرون،

14:47.225 --> 14:48.725
‫و تو ماشین باباش...

14:48.809 --> 14:50.725
‫جلوی خونه منتظر وای‌میستاد

14:51.809 --> 14:53.892
‫یه لحظه بغلش میکرد

14:55.391 --> 14:57.725
‫دیلن خوشش نمیومد که میذارم
‫بغلش کنه، ولی...

14:57.809 --> 15:00.475
‫به عنوان یه مادر، درک میکردم
‫میدونی؟

15:00.558 --> 15:03.767
‫واقعا بابت اتفاقی که واسه
‫پسرتون افتاد، متاسفم

15:03.850 --> 15:05.683
‫چه کمکی از دستمون برمیاد، کاراگاه؟

15:06.600 --> 15:09.266
‫میخوام دیلن یه نمونه دی‌ان‌ای بده

15:11.725 --> 15:13.725
‫اون ارین رو نکشته

15:15.350 --> 15:16.350
‫اطلاعاتی به دستمون رسیده...

15:16.433 --> 15:18.475
‫که اون ممکنه پدر واقعی دی‌‎جی نباشه

15:20.975 --> 15:22.017
‫چی؟

15:22.100 --> 15:24.183
‫نه. این غیرممکنه.
‫اصلا کی اینو بهتون گفته؟

15:24.266 --> 15:25.475
‫- یعنی...
‫- ممکنه فقط یه شایعه باشه

15:25.558 --> 15:28.183
‫اونا مطمئن نیستن که
‫اون دوباره بتونه راه بره

15:28.266 --> 15:29.266
‫درک میکنم

15:29.350 --> 15:31.934
‫ولی الان دارم درمورد
‫یه قتل تحقیق میکنم

15:33.642 --> 15:36.725
‫پس، متاسفم
‫ولی باید مطمئن بشم

15:37.517 --> 15:39.100
‫این ممکنه به وضعیت دیلن کمک کنه

15:41.517 --> 15:43.391
‫باشه. باشه.
‫با دیلن حرف میزنیم

15:44.350 --> 15:46.266
‫شب جمعه، دهم ماه

15:46.350 --> 15:47.475
‫کجا بودی؟

15:47.558 --> 15:49.934
‫داشتم نامزدیم رو جشن میگرفتم

15:50.017 --> 15:51.809
‫تو خونه‌ام یه جشن کوچیک گرفته بودیم،

15:51.892 --> 15:53.558
‫همرا با دوستان و خانواده

15:53.642 --> 15:56.433
‫حدود ساعت 10،
‫به کلبه جنگلی رفتیم

15:56.517 --> 16:01.059
‫دور و بر ساعت 2:30 نصف شب رسیدم خونه

16:01.141 --> 16:02.391
‫چطوری اومدی خونه؟

16:02.475 --> 16:03.558
‫یکی از دوستام منو رسوند

16:03.642 --> 16:05.767
‫- کدوم دوست؟
‫- جان راس

16:07.308 --> 16:08.600
‫و جان راس کیه؟

16:08.683 --> 16:10.850
‫میر میشناستش.
‫با دوستش صمیمیش ازدواج کرده

16:12.975 --> 16:14.809
‫البته

16:15.350 --> 16:16.475
‫آم...

16:17.391 --> 16:19.892
‫حاضری نمونه دی‌ان‌ای میدی؟

16:19.975 --> 16:23.642
‫بله. ولی میخوام یه چیزی رو بدونی، کاراگاه

16:23.725 --> 16:26.391
‫من هرگز با ارین مک منامین سکس نداشتم

16:26.475 --> 16:28.141
‫و بدون شک هم اونو نکشتم

16:37.642 --> 16:39.725
‫- صبح بخیر
‫- صبح بخیر

16:39.809 --> 16:42.517
‫سوابق گوشی ارین مک منامین
‫تازه رسید

16:42.600 --> 16:44.225
‫گذاشتم‌شون روی میزت

16:44.308 --> 16:45.558
‫باشه

16:45.642 --> 16:49.850
‫فران اینجاست...
‫همراه با فی

16:50.934 --> 16:53.809
‫- خیلی‌خب. ممنون که بهم گفتی
‫- اوهوم

17:01.225 --> 17:02.308
‫صبح بخیر

17:18.892 --> 17:21.141
‫خیلی‌‍‌خب.
‫کارمون تموم شد

17:46.183 --> 17:49.183
‫خب، تو بیمارستان با خانواده هینچی
‫چطور پیش رفت؟

17:49.266 --> 17:50.975
‫قراره وقتی دیلن بهوش اومد
‫درمورد اینکه...

17:51.059 --> 17:53.100
‫بهمون یه نمونه دی‌ان‌ای بده،
‫حرف بزنن

17:54.517 --> 17:57.475
‫سوابق برچسب‌زمان شده
‫گوشی ارین مک منامین

17:57.558 --> 18:01.059
‫آخرین تماس ساعت 10:55 بوده

18:01.141 --> 18:02.809
‫بعد از دعوای تو جنگل؟

18:02.892 --> 18:05.892
‫- به کی زنگ زده؟
‫- شماس مارک بورتون

18:06.809 --> 18:09.683
‫کشیشِ کلیسای سنت مایکله

18:19.850 --> 18:20.975
‫سلام

18:21.059 --> 18:23.100
‫بالاخره ندای خدا رو شنیدی؟

18:24.100 --> 18:26.683
‫کاراگاه زیبل، پدر هیستینگز

18:26.767 --> 18:27.934
‫شراب منهتن‌خور قهار...

18:28.017 --> 18:29.266
‫و شبانِ کلیسای سنت مایکل هستش

18:29.350 --> 18:31.433
‫و پسرخاله‌ام هم هست

18:32.850 --> 18:33.850
‫خوشوقتم، پدر

18:33.934 --> 18:35.225
‫همچنین، کاراگاه

18:35.308 --> 18:37.059
‫با شماس مارک کار داریم.
‫اینجاست؟

18:37.141 --> 18:40.059
‫آره. خب، اون تو کلیساست

18:40.141 --> 18:41.809
‫- تا اونجا باهاتون میام
‫- نه. نیازی نیست

18:41.892 --> 18:43.433
‫بمون. خودمون میریم پیشش

18:46.266 --> 18:48.141
‫اصلا کسی هست که
‫نسبتی باهاش نداشته باشی؟

18:48.225 --> 18:49.934
‫نه

18:50.017 --> 18:52.059
‫خب، چیکار کنیم؟
‫ببریمش اداره؟

18:52.141 --> 18:54.183
‫نه. همینجا ازش بازجویی میکنیم

18:55.642 --> 18:57.350
‫تو خونه خدا؟

18:57.433 --> 18:59.141
‫دروغ گفتن براش سخت‌تر میشه

19:00.017 --> 19:02.225
‫از اونجایی که...

19:02.308 --> 19:04.600
‫در شب به قتل رسیدن ارین مک منامین...

19:04.683 --> 19:06.266
‫آخرین تماس اون به شما بوده،
‫موافقین که مهمه...

19:06.350 --> 19:09.141
‫که ما از محتوای اون گفتگو مطلع بشیم

19:09.225 --> 19:11.558
‫- مشکلی که نداره، شماس؟
‫- اصلا. به هیچ‌وجه

19:11.642 --> 19:13.308
‫خیلی‌خب

19:16.225 --> 19:18.391
‫شب دهم ماه ژانویه کجا بودین؟

19:18.475 --> 19:21.517
‫تمام شب رو همراه با پدر پیتر
‫اینجا تو خانه روحانیت بودم

19:21.600 --> 19:24.266
‫میشه بهمون بگین شما و ارین
‫پشت گوشی درمورد چی صحبت کردین؟

19:24.350 --> 19:26.809
‫یکم بیشتر حرف نزدیم.
‫فکر کنم یه دو دقیقه بود

19:26.892 --> 19:30.100
‫و خیلی ناراحت بود.
‫برام مشخص بود که گریه کرده بوده

19:30.183 --> 19:31.683
‫انگار یه قضیه خیانت تو کار بود

19:31.767 --> 19:33.100
‫ولی وارد جزئیات نشدم

19:33.183 --> 19:35.683
‫- چرا باید به شما زنگ بزنه؟
‫- ببخشید؟

19:35.767 --> 19:37.642
‫خب، یه دختر 16 ساله که دوست و رفیق
‫و بابا داره

19:37.725 --> 19:39.391
‫یعنی، چرا باید به شماس مارک
‫کلیسای سنت مایکل زنگ بزنه؟

19:39.475 --> 19:41.475
‫یه جورایی به نظر انتخاب عجیبی میاد، نه؟

19:41.558 --> 19:45.017
‫به نظر من که عجیب نیست. نه.
‫ما رابطه‌ای باهم داشتیم

19:46.475 --> 19:48.183
‫یه دوستی‌ای که وقتی اینجا...

19:48.266 --> 19:49.767
‫تو گروه جوانانِ محلی‌مون بود،
‫شکل گرفت

19:49.850 --> 19:52.850
‫من خودمو در دسترس تمام اعضای
‫اهل محل‌مون قرار میدم

19:52.934 --> 19:54.683
‫ولی به خصوص جوانان‌مون

19:54.767 --> 19:56.141
‫به نظرم اونا از همه بیشتر بهم نیاز دارن

19:56.225 --> 19:57.767
‫بقیه اعضاء گروه جوانان...

19:57.850 --> 20:00.892
‫- ساعت 11 شب بهت زنگ میزنن؟
‫- نه. معمولاً نه

20:00.975 --> 20:02.767
‫ولی اگه تماس بگیرن،
‫جواب میدم

20:02.850 --> 20:04.683
‫تا حالا با ارین تنها بودین؟

20:06.059 --> 20:08.391
‫بله. طی سال‌ها، مواقعی بوده که...

20:08.475 --> 20:09.934
‫ما تنها بودیم

20:10.017 --> 20:13.266
‫این اصلا نگرانتون نمیکنه، جناب شماس؟

20:13.350 --> 20:15.308
‫یعنی، میدونین
‫اینکه با یه بچه تنها باشین

20:15.391 --> 20:18.767
‫اونم با تمام گزارشات اخیری که
‫از کشیش‌ها شده که...

20:18.850 --> 20:20.517
‫البته. جای نگرانی داشت، آره

20:20.600 --> 20:24.558
‫ولی نمیتونم اجازه بدم
‫این مسئله جلوی انجام کارم رو بگیره

20:24.642 --> 20:26.308
‫این نبردی هستش که نمیتونم ازش طفره برم.
‫حاضر به اینکار نمیشم

20:26.391 --> 20:27.892
‫و شما با چی...

20:28.725 --> 20:30.391
‫با چی در نبردی، دقیقا؟

20:31.892 --> 20:33.308
‫ضعف انسان

20:33.391 --> 20:36.517
‫تنهایی، شک، تنفر، تردید

20:36.600 --> 20:39.141
‫نبرد من نیست.
‫نبرد مسیحه

20:39.225 --> 20:41.975
‫پس از دید من،
‫اونی که رحمت ارائه میکنه من نیستم

20:42.059 --> 20:44.975
‫خود مسیحه که از طریق من کار میکنه

20:45.059 --> 20:46.225
‫من وسیله ایشونم

20:47.350 --> 20:48.642
‫فقط واسه اینکه قضیه روشن بشه،
‫شما...

20:48.725 --> 20:51.017
‫پشت گوشی با ارین حرف زدین
‫یا خود مسیح بود؟

20:53.100 --> 20:56.183
‫- من بودم، کاراگاه
‫- اوهوم

20:56.266 --> 20:58.225
‫و نگفت کجا داره میره؟

20:59.642 --> 21:00.767
‫نه

21:00.850 --> 21:03.350
‫به نظر عجیب میاد که
‫بهمون زنگ نزنین تا بگین که...

21:03.433 --> 21:07.767
‫همون شبی که اون به قتل رسیده
‫با شما تماس گرفته

21:07.850 --> 21:09.892
‫اون تماس رو چطوری تموم کرد؟

21:11.475 --> 21:13.517
‫بهش گفتم که اون دوست داشتنی بوده

21:13.600 --> 21:15.725
‫و گفتم، "خدا به همراهت"

21:20.266 --> 21:21.850
‫- ممنون
‫- خیلی‌خب

21:21.934 --> 21:22.975
‫ممنون از شما

21:26.100 --> 21:27.517
‫بابت وقتتون ممنون، جناب شماس

21:27.600 --> 21:29.558
‫بله. البته.
‫هرکاری که واسه کمک از دستم بر بیاد

21:29.642 --> 21:31.600
‫اوه. اوه، آخرین چیز

21:31.683 --> 21:34.141
‫رضایت میدین که تو گوشی‌تون بگردیم؟

21:35.059 --> 21:36.350
‫یا میتونیم برگردیم اداره،

21:36.433 --> 21:37.683
‫حکم بگیریم، برگردم دنبال گوشی

21:37.767 --> 21:41.100
‫- با خودتونه
‫- نیاز نیست

21:42.767 --> 21:46.100
‫- رمزتون چنده؟
‫- چهار، هشت، پنج، دو

21:47.975 --> 21:49.141
‫روز خوبی داشته باشین

21:55.475 --> 21:56.850
‫همه‌چی بدون مشکل پیش رفت؟

22:06.308 --> 22:07.391
‫شیوان کجاست؟

22:07.475 --> 22:09.059
‫مامان؟

22:09.141 --> 22:12.433
‫اتاقش بدجور بهم ریخته‌ست،
‫و بوی ماری میده

22:15.391 --> 22:20.183
‫گروه موسیقی‌شون یه برنامه رادیویی
‫تو دانشگاه هاورفورد داره

22:21.558 --> 22:23.934
‫شیک شدی.
‫کجا داری میری؟

22:24.017 --> 22:25.225
‫قرار دارم

22:26.308 --> 22:27.600
‫نه بابا

22:27.683 --> 22:30.059
‫خیلی‌خب.
‫اینقدر غافلگیرانه واکنش نشون نده

22:30.141 --> 22:33.059
‫خب، یعنی...
‫طرف رو میشناسم؟

22:33.683 --> 22:35.475
‫نه. اسمش ریچارده

22:35.558 --> 22:39.141
‫و یه نویسنده‌ست

22:39.225 --> 22:42.809
‫- این فوق‌العاده‌ست، میر
‫- خیلی‌خب. فقط... مثلا...

22:42.892 --> 22:44.809
‫هنوز که ندیدیش، میدونی؟

22:44.892 --> 22:48.017
‫یعنی اگه یهو ببینی "مرد فیل‌نما"ست چی؟

22:48.100 --> 22:50.642
‫فقط خوشحالم که وجود داره

22:50.725 --> 22:53.308
‫و اینکه داری میری بیرون و...

22:54.308 --> 22:55.683
‫به زندگیت میرسی

22:57.558 --> 22:59.308
‫هی، میدونی باید چیکار کنی؟

22:59.391 --> 23:01.975
‫از بغل خونه فرانک باهاش قدم بزن

23:02.059 --> 23:03.767
‫میدونی، شاید دستت هم
‫رو کون طرف باشه

23:03.850 --> 23:04.975
‫آره

23:05.059 --> 23:06.850
‫فکر نکنم الان عاقلانه باشه

23:06.934 --> 23:09.059
‫احتمالا خودشه

23:15.517 --> 23:16.642
‫- سلام
‫- سلام

23:16.725 --> 23:17.600
‫عالی شدی

23:17.683 --> 23:19.100
‫- اوه، مرسی
‫- ریچارد

23:19.183 --> 23:21.225
‫- آه، بیا تو
‫- سلام

23:21.308 --> 23:23.558
‫میر، نمیخوای ما رو بهم معرفی کنی؟

23:23.642 --> 23:27.308
‫ریچارد، این مادرمه.
‫خانوم فهی

23:27.391 --> 23:29.183
‫خوشوقتم، خانوم فهی

23:29.266 --> 23:30.975
‫حالا فهمیدم میر زیباییش
‫رو از کی به ارث برده

23:31.059 --> 23:33.600
‫خب، منم خوشوقتم

23:33.683 --> 23:36.475
‫- و لطفا، منو هلن صدا کن
‫- هلن. البته

23:36.558 --> 23:37.892
‫میر خیلی کلی درمورد بهم گفته

23:37.975 --> 23:39.350
‫- دروغ میگه
‫- واقعا؟

23:39.433 --> 23:41.934
‫خدایی همین 30 ثانیه پیش
‫درموردش بهت گفتم. مامان!

23:42.017 --> 23:43.391
‫خب، کجا باهم آشنا شدین؟

23:43.475 --> 23:45.475
‫- بار فورِست
‫- ولی تونستم...

23:45.558 --> 23:47.141
‫راضیش کنم تا امشب
‫به یه رستوران ببرمش

23:47.225 --> 23:51.100
‫اوه، شرط میبندم نیازی نبوده
‫خیلی زور بزنی

23:51.183 --> 23:52.517
‫خیلی‌خب. ما دیگه میریم

23:52.600 --> 23:54.809
‫- بریم. بریم
‫- خیلی‌خب. باشه

23:54.892 --> 23:57.683
‫- شب بخیر، هلن
‫- شب بخیر. خدافظ، ریچارد

24:01.600 --> 24:06.892
‫خیلی‌خب، من اَن هریس‌ام
‫و شما دارین به رادیوی "و.و.ایکس.یو" دانشگاه هاورفورد گوش میدین

24:06.975 --> 24:08.642
‫اون آهنگ گروه "مانکن پوسی" بود

24:08.725 --> 24:11.517
‫آهنگ بعدی،
‫چند هفته پیش اجرای اینا رو دیدم

24:11.600 --> 24:14.308
‫و اجراشون واقعا منو انگشت به دهن گذاشت

24:14.391 --> 24:18.183
‫پس واسه یه گروه محلی
‫که آینده درخشانی دارن، آماده بشین

24:18.266 --> 24:21.725
‫آندروجینی، که بصورت زنده
‫از استودیوی ما پخش میشه

24:26.350 --> 24:27.433
‫بکا؟

24:28.141 --> 24:29.683
‫بکا، دو دقیقه دیگه اجرا میکنیم

24:29.767 --> 24:31.350
‫ردیفی؟

24:31.433 --> 24:34.642
‫خوبم. کاملا خوبم

24:34.725 --> 24:36.642
‫فقط دارم استراحت میکنم

24:38.391 --> 24:40.767
‫فکر میکردم حرف زده بودیم که
‫این فرصت بزرگیه

24:40.850 --> 24:42.600
‫و شماها قرار نبود نعشه کنین

24:42.683 --> 24:44.391
‫خب، ما نعشه نکردیم

24:44.475 --> 24:47.475
‫ولی آره، بکا بدون شک
‫قبل از اینکه بیایم اینجا...

24:47.558 --> 24:48.558
‫یه مشت خوراکی حشیشی خورد

24:48.642 --> 24:50.350
‫حالا که حرفش شد،
‫داشتم فکر میکردم...

24:50.433 --> 24:51.892
‫که اگه ما الان بخوریم،

24:51.975 --> 24:54.767
‫درست بعد از اجرا تاثیر میذارن

24:54.850 --> 24:56.558
‫نه. نه

24:56.642 --> 24:57.767
‫ای خدا

24:57.850 --> 24:59.892
‫- سلام، بچه‌ها
‫- سلام

25:01.433 --> 25:04.600
‫هی، پس میخواستم قبلش بهت بگم
‫که قضیه قراره چطوری پیش بره

25:04.683 --> 25:06.266
‫پس، اول یکم معرفی‌تون میکنم

25:06.350 --> 25:07.600
‫و بعد...

25:07.683 --> 25:09.225
‫میسپارمش به...

25:11.683 --> 25:12.975
‫- به من، آره
‫- خیلی‌خب

25:13.059 --> 25:14.683
‫- مطمئن نبودم، پس...
‫- ممنون

25:14.767 --> 25:16.308
‫- خیلی‌‍‌خب. فقط مطمئن نبودم
‫- آره

25:17.850 --> 25:19.225
‫- اوه، خدای من
‫- اوه

25:19.308 --> 25:21.809
‫اوه، خدایا.
‫لعنت. لعنت

25:21.892 --> 25:24.266
‫دهنت سرویس.
‫خدایا

25:24.350 --> 25:26.100
‫معذرت میخوام.
‫خیلی خیلی عذر میخوام

25:26.183 --> 25:28.350
‫- خیلی شرمنده
‫- عیب نداره، فکر کنم یه سویی‌‎شرت اضافه دارم

25:28.433 --> 25:29.600
‫گیب‌هارت، بهمون کمک کن پسر

25:29.683 --> 25:32.017
‫نه. نه. نخواستم

25:32.100 --> 25:33.975
‫بیا. اینو تنش کن،
‫منم میرم حوله میارم

25:34.059 --> 25:36.475
‫ممنون. خیلی ممنون.
‫خیلی معذرت میخوام

25:36.558 --> 25:38.059
‫شرمنده، اَن

25:38.141 --> 25:40.642
‫- دست‌ها بالا. دست‌هات رو ببر بالا، بکا. یالا
‫- بچه‌ها؟ باید برم بشاشم

25:43.433 --> 25:45.558
‫الان خیلی بامزه‌ست.
‫اون... خدایا، خیلی نازه

25:45.642 --> 25:49.141
‫یه دندون لق داره.
‫بالاخره شب‌ها پوشک نمیپوشه

25:49.225 --> 25:50.391
‫دخترم باهاش رابطه عالی‌ای داره

25:50.475 --> 25:51.934
‫آخرین سال دبیرستانشه

25:52.017 --> 25:53.934
‫- اسمش چیه؟
‫- شیوان

25:56.934 --> 25:58.809
‫خب، چرا نویسنده شدی؟

25:58.892 --> 26:01.850
‫اوه، خب...

26:02.767 --> 26:04.475
‫دوران زندگی پیش والدینم ریدمان بود، میدونی؟

26:04.558 --> 26:07.308
‫مامانم اساساً...

26:07.391 --> 26:10.475
‫همش تو حالت‌های بد جورِ افسردگی بود، میدونی؟

26:10.558 --> 26:12.391
...هم بود، هم نبود. و

26:13.975 --> 26:16.558
...و پدرم

26:20.642 --> 26:22.100
تو با پدرت صمیمی هستی؟

26:23.642 --> 26:26.809
اون.. صمیمی‌ترین رفیقم بود

26:26.892 --> 26:29.003
و وقتی 13 سالم بود، عمرشـو داد به تو

26:30.558 --> 26:31.767
اونم کارآگاه بود

26:33.059 --> 26:34.100
جدی؟ -
آره -

26:34.183 --> 26:35.350
می‌دونی، اون اگه متصدیِ بار بود

26:35.433 --> 26:36.767
منم متصدی بار می‌شدم

26:36.850 --> 26:39.350
،اگه اون مدفوع جمع می‌کرد
احتمالاً منم

26:39.433 --> 26:41.475
همین کارو می‌کردم، می‌دونی؟

26:41.558 --> 26:44.558
پس حتماً خیلی دلتنگ‌شی؟ -
آره خیلی -

26:44.642 --> 26:46.558
خب، لااقل هنوز مادرتـو داری

26:46.642 --> 26:50.975
وای نه، ما حال‌مون از هم بهم می‌خوره -
بی‌خیال بابا. شما که با هم زندگی می‌کنید -

26:51.059 --> 26:55.642
،خب، موقعی که فرانک رفت
...اون اومد پیشم یه کمکی بکنه

26:55.725 --> 26:58.225
و از درو مراقبت کنه
...بعد از

26:59.809 --> 27:01.934
فوتِ... پسرم

27:03.517 --> 27:06.600
وای، میر. من واقعاً متأسفم
نمی‌دونستم

27:06.683 --> 27:09.141
...خب بهت نگفته بودم

27:09.225 --> 27:10.767
بیماری داشت؟

27:12.767 --> 27:13.809
آره

27:16.600 --> 27:17.725
...آره. و حالا هم

27:17.809 --> 27:20.433
،دوست‌دخترش، یعنی مادر درو
دنبالِ حضانت‌شـه

27:21.144 --> 27:22.829
،ولی اون همیشه پیش ما زندگی کرده

27:22.854 --> 27:25.628
و مادره هم مدام
...تو این مراکز ترک اعتیاد بوده و

27:26.683 --> 27:28.642
دارم فکر می‌کنم ببینم
چطوری می‌تونیم نگه‌ش داریم

27:28.725 --> 27:31.308
آره. فعلاً خیلی اوضاع خیتـه

27:32.975 --> 27:34.100
آره

27:36.100 --> 27:38.433
همسر سابق منم پسرمـو ازم گرفت
...و

27:39.391 --> 27:41.225
البته اون‌موقع حق هم داشت

27:41.308 --> 27:44.517
می‌دونی.. من آمادگیِ پدر شدنـو نداشتم

27:44.600 --> 27:49.767
،خب، این قضیه مال سال 96 ـه
و.. لوک 2 سالش بود

27:49.850 --> 27:52.789
و می‌دونی، منم اون کتابـه رو نوشته بودم
و همه عاشقش شده بودن

27:53.642 --> 27:56.266
مخصوصاً زن‌ها.. عاشقش شده بودن

27:56.350 --> 27:59.517
و منم با این حال می‌کردم
...که می‌خواستن

27:59.600 --> 28:02.350
به حرفای من گوش بدن
...واسه همین

28:03.850 --> 28:06.475
در همین حد بگم که
من سال‌ها از عمرمـو صرفِ

28:06.558 --> 28:09.558
بیدار شدن کنار زن‌هایی کردم
که نمی‌خواستم دوباره ببینم‌شون

28:09.642 --> 28:13.183
چی.. خب، پسرت چی شد؟

28:13.266 --> 28:16.059
یعنی.. الان می‌تونی ببینی‌ش یا چی؟

28:16.141 --> 28:19.475
آره. اوکیه، می‌دونی؟
..ما

28:19.558 --> 28:21.475
اوکی‌ایم
الان رابطۀ خوبی داریم

28:21.558 --> 28:22.725
آره

28:24.475 --> 28:27.100
...می‌دونم که با قضیۀ من فرق داره، ولی

28:27.183 --> 28:29.059
به‌نظرم باید بری سراغ مادر درو

28:29.141 --> 28:31.558
..و... بهش بگی که

28:31.642 --> 28:33.822
دلت می‌خواد تو زندگیِ درو نقش داشته باشی

28:35.350 --> 28:37.308
...و اگه این حس رو داری که
داری باخت می‌دی

28:37.391 --> 28:39.017
یا هر چی، این‌طور نیست

28:40.600 --> 28:42.100
باشه؟ اون نوه‌تـه

28:43.600 --> 28:45.725
اصلاً دلت نمی‌خواد از دستش بدی

28:50.892 --> 28:53.100
ببخشید، کیف‌مـو جا گذاشته بودم -
کیفت دیگه؟ -

28:53.183 --> 28:54.683
آره، پیش منه

28:54.767 --> 28:55.975
آره

28:59.183 --> 29:00.391
بفرما

29:00.475 --> 29:02.642
مرسی -
..آم -

29:02.725 --> 29:03.850
حالش خوبه؟

29:03.934 --> 29:05.934
آره. آره، خوب می‌شه

29:06.017 --> 29:09.767
فقط باید کمتر عشق‌وحال کنه
خیلی کمتر

29:11.558 --> 29:14.850
به‌نظرم شماها تو «برین مار» عالی بودین

29:14.934 --> 29:16.266
لطف داری

29:17.266 --> 29:19.308
تو صدات خیلی قشنگـه

29:23.010 --> 29:24.245
عه ببخشید

29:24.683 --> 29:26.975
خب، ببینم این هفته اجرا دارید؟

29:27.059 --> 29:28.558
نه. نه، بیکاریم

29:30.183 --> 29:33.475
خب، من یه بلیت اضافی داشتم
«واسه کنسرت «بوی‌جینیس

29:33.558 --> 29:35.642
جمعه شب تو موزۀ هنر

29:37.017 --> 29:38.183
...عه

29:39.683 --> 29:42.986
آها بله. الان دارم بیرون
باهات قرار می‌ذارم، شیوان

29:46.892 --> 29:48.475
نمی‌تونم والا

29:48.558 --> 29:51.975
ببخشید -
نه بابا، عیبی نداره -

29:52.809 --> 29:55.350
مرسی -
آره. قربونت -

30:07.266 --> 30:10.286
یه‌سری بچه داشتن فوتبال بازی می‌کردن
که پیداش کردن

30:13.225 --> 30:16.183
سگ پلیس رو آوردیم؟ -
الان همین‌جاست -

30:16.266 --> 30:18.809
یه‌چیزی دم آمفی‌تئاتر پیدا کرده

30:24.059 --> 30:25.767
باید دنبالِ دوچرخۀ ارین باشیم؟

30:27.059 --> 30:30.225
پزشکی قانونی گفت که اون
مابین نیمه‌شب و 2 بامداد کشته شده

30:30.308 --> 30:32.975
ما هم الان 22 کیلومتر
با «نهر کریدم» فاصله داریم

30:33.059 --> 30:35.558
محاله تا اونجا رو با دوچرخه رفته باشه

30:35.642 --> 30:37.291
یکی حتماً با ماشین بردتش

30:40.600 --> 30:44.517
سلام. کارآگاه شیهان هستم
ایشون هم کارآگاه زیبل

30:44.600 --> 30:46.059
خب چی دستگیرمون شده؟

30:46.141 --> 30:48.475
سگ‌مون دو جا بو به مشامش خورده

30:48.558 --> 30:50.517
،اونجا، که اثرانگشت کشف شد

30:50.600 --> 30:53.100
و اینجا، در امتداد این پل

30:58.183 --> 30:59.850
باشه، مرسی

30:59.934 --> 31:03.350
بویل، می‌خوام کل این محوطه
،رو نوار زرد بزنیم

31:03.433 --> 31:05.767
از دور برکه تا شعاع 45 متری

31:05.850 --> 31:08.100
ورود و خروج ممنوع، به‌جز تیم تحلیل جرم

31:08.183 --> 31:10.141
باشه؟ هیچکس -
حله، میر -

31:12.183 --> 31:14.850
خیله‌خب. فکر کنم صحنۀ جرم‌مون رو پیدا کردیم

31:19.850 --> 31:21.308
خب، زیبل

31:21.391 --> 31:24.683
قاتل اینجا بهش شلیک کرده
چرا جسدشـو برده اون‌طرف؟

31:25.100 --> 31:26.225
بگو ببینم

31:26.975 --> 31:28.850
واسه این‌که جنازه رو قایم کنه

31:28.934 --> 31:31.975
،مَرده می‌ذارتش اونجا
...و میره ماشینش رو بیاره

31:32.059 --> 31:33.600
بعدم برمی‌گرده و سوارش می‌کنه

31:33.683 --> 31:35.141
جنازه‌شـو می‌بره می‌ذاره نهر کریدم

31:35.225 --> 31:37.059
مَرده؟ -
زنـه -

31:37.141 --> 31:39.975
توی بدن ارین که گلوله‌ای نبوده، درسته؟

31:40.059 --> 31:41.767
خدا می‌دونه کجا رفته -
آره -

31:41.850 --> 31:43.183
احتمالاً این‌طرفا گلوله و پرتابه

31:43.266 --> 31:45.225
وجود داشته باشه -
آره -

31:45.308 --> 31:47.100
و می‌دونیم که حداقل دو تا گلوله وجود داره

31:47.183 --> 31:48.475
چون دوبار بهش شلیک کرده

31:48.558 --> 31:51.308
نه، دو بار تیر خورده
،شایدم فقط یه‌بار

31:51.391 --> 31:53.600
اگه با دستش از صورتش
محافظت کرده باشه

31:53.683 --> 31:56.767
اصلاً ممکنه صدبار بهش شلیک شده باشه

31:56.850 --> 31:59.225
ممکنه سرتاسر این پارک
پر از خُرده‌گلوله باشه

31:59.308 --> 32:01.433
آره، درسته

32:04.475 --> 32:06.183
،می‌تونیم فلزیاب بیاریم اینجا

32:06.266 --> 32:10.892
،ولی با توجه به زاویۀ شلیک
خیلی.. محوطۀ بزرگیـه

32:10.975 --> 32:14.100
آره. برای همین سگ‌های گلوله‌یاب رو خبر می‌کنیم

32:14.183 --> 32:16.017
شماها اصلاً سگ گلوله‌یاب دارین؟

32:16.100 --> 32:18.600
نه. نه. ولی پلیس شهرک داره

32:19.975 --> 32:23.017
،سگ‌های درجه‌یکی هم هستن
تا اونجایی که شنیدم

32:23.100 --> 32:25.642
فقط یکی باید یه زنگ بهشون بزنه

32:28.141 --> 32:31.596
اون گلوله‌ها ممکنه تو
شعاع یک کیلومتری و هر جهتی باشن

32:33.517 --> 32:35.350
واقعاً می‌خوای همه‌ی سگ‌های اینجا رو

32:35.433 --> 32:37.611
برای.. همچین تیری تو تاریکی
جمع کنم؟

32:38.683 --> 32:42.433
..مگه این‌که خودت ایده‌ی بهتری داشته باشی
کارآگاه قهرمان

32:56.100 --> 32:58.892
بله، زیبل هستم

32:58.975 --> 33:01.170
..میشه به واحد شهرک بگی که می‌خوام

33:03.183 --> 33:07.592
هر 6 تا سگِ گلوله‌یاب‌شون
الساعه بیان پارک برندی‌واین؟

33:09.892 --> 33:11.558
حاجی به تخمم که الان تایمِ استراحتتـه

33:11.642 --> 33:13.225
باید این سگ‌ها رو واسه‌م جور کنی

33:13.308 --> 33:14.475
مرسی بچه‌ها

33:14.558 --> 33:17.350
اضافه کاری‌تون رو گرفتید -
حله -

33:25.100 --> 33:26.475
چه غلطی می‌کنه؟

33:36.183 --> 33:38.183
بیا دیگه امشب رو بی‌خیال شیم، ها؟

33:38.266 --> 33:40.100
الان 5 ساعتـه که اینجاییم

33:40.183 --> 33:42.683
اون سگ‌ها اینجاها یه‌چیزی پیدا کردن

33:43.391 --> 33:45.433
خودت پارس‌شون رو شنیدی

33:45.517 --> 33:49.769
خب، بعضی‌وقتا اشتباه می‌کنن
حتی سگ‌های درجه‌یکِ شهرک

33:50.975 --> 33:52.059
ناموساً خیلی سرده

33:52.141 --> 33:54.475
،ما مو به موی اینجا رو گشتیم
اونم دوبار

33:55.266 --> 33:57.266
سرده؟ -
آره -

33:57.350 --> 33:59.308
خب باید کُت گرم‌تری می‌پوشیدی

33:59.391 --> 34:00.683
اینجا رو نگاه

34:04.017 --> 34:05.892
اونجا. اون شکستگی رو می‌بینی؟

34:06.850 --> 34:08.558
آره -
اثر گلوله‌ست -

34:11.809 --> 34:12.934
چی؟

34:18.141 --> 34:19.225
چی؟

34:43.975 --> 34:45.100
زیبل

34:56.600 --> 34:58.433
دست مریزاد، کارآگاه قهرمان

35:02.350 --> 35:03.934
اینو حس می‌کنی؟ -
اوهوم -

35:04.017 --> 35:06.183
ببین می‌تونی به کف دست من
فشاری بیاری

35:06.266 --> 35:08.225
عالیه

35:09.892 --> 35:12.934
دیلن، تو خیلی پسر خوش‌شانسی هستی

35:13.017 --> 35:15.308
الان بهترین کاری که می‌تونی بکنی
استراحت‌کردنـه، خب؟

35:15.391 --> 35:17.151
باشه -
ممنون -

35:17.176 --> 35:18.832
مرسی، دکتر

35:21.767 --> 35:24.225
من می‌رم یه دوری باهاش بزنم
ببینم خوابش می‌بره یا نه

35:24.308 --> 35:27.059
دکتر ایوانز به بخش ریکاوری، لطفاً

35:27.141 --> 35:29.141
دکتر ایوانز به ریکاوری

35:29.225 --> 35:30.433
هیس

35:32.809 --> 35:34.100
ببین

35:34.642 --> 35:35.683
...دی

35:36.391 --> 35:37.809
...یه.. کارآگاه

35:38.809 --> 35:40.308
پریروز اومد بیمارستان

35:40.391 --> 35:44.183
گفت یه شایعاتی درمورد دی‌جی
پخش شده

35:44.809 --> 35:46.642
چه‌جور شایعه‌ای؟

35:48.308 --> 35:49.350
...درمورد این‌که اون

35:50.600 --> 35:51.642
..شاید

35:52.475 --> 35:53.850
پسر تو نباشه

35:54.683 --> 35:56.725
چی میگی؟

35:56.809 --> 35:58.892
معلومه که اون پسر منه -
منم همینو گفتم -

35:58.975 --> 36:00.350
..می‌دونم -
یعنی این الان آخرین چیزیـه -

36:00.433 --> 36:02.391
که می‌خوام بشنوم -
می‌فهمم. چرت و پرته. می‌دونم -

36:02.475 --> 36:03.767
اصلاً کی رفته همچین حرفی زده؟

36:03.850 --> 36:06.558
هی، هی. ببخشید که
اصلاً چیزی گفتم، خب؟

36:06.642 --> 36:09.218
ولی به‌نظرم بهتره محض اطمینان آزمایش بدی

36:14.683 --> 36:18.809
همگی به 37 اُمین چالش سالانۀ
غذای زمستانی خوش‌آمدید

36:18.892 --> 36:21.100
غذا و بلیت لاتاری رو می‌تونید

36:21.183 --> 36:23.850
از چادر اصلی روبروی نیمکت‌های غربی
سفارش بدید

36:27.850 --> 36:30.141
سلام، ممنون
عه، شلوار سوپرمن

36:30.225 --> 36:32.100
جهت اطلاع‌تون
تمامی کمک‌ها به بانک غذاییِ

36:32.183 --> 36:33.850
ایست‌تاون اختصاص داده می‌شه
ممنونم

36:33.934 --> 36:36.767
،بله، شام اسپاگتی برای شما
دونه‌ای پنج دلار

36:36.850 --> 36:39.850
به‌خدا قسم که
پلیس بهتره مراقبش باشه

36:40.391 --> 36:41.433
کی؟ اون کیه؟

36:41.517 --> 36:43.725
پسرِ کتی لیهی

36:43.809 --> 36:47.517
دقیقاً پشت خونۀ ما زندگی می‌کنن و پسره خیلی عجیب‌وغریبـه -
ممنونم -

36:47.600 --> 36:49.266
به‌نظر من که عجیب‌وغریب نیست، بتی

36:49.350 --> 36:50.934
چندتا؟ -
دو تا کافیه -

36:51.017 --> 36:53.433
خب، پسره.. از اون آدماست که
...از شهر میره

36:53.517 --> 36:55.100
بفرمایید -
خیلی ممنون -

36:55.183 --> 36:56.809
بعد ده سال بعد می‌فهمی که...

36:56.892 --> 36:59.934
زده یکی رو تو فلوریدا کُشته

37:00.017 --> 37:01.809
می‌شه بس کنی؟
بچه اینجاست

37:01.892 --> 37:03.725
«!بعد با خودت میگی: «آره

37:03.750 --> 37:07.369
یه‌دونه.. آها دوتا؟ باشه -
«تعجبی هم نداشت» -

37:11.017 --> 37:12.642
ممنونم. بفرمایید

37:12.725 --> 37:14.183
داره به من نگاه می‌کنه؟

37:15.683 --> 37:18.266
آره -
هنوزم؟ -

37:19.059 --> 37:20.350
بله

37:20.433 --> 37:22.725
دوتا دیگه همبرگر -
بله حتماً، دوتا بلیت -

37:22.809 --> 37:25.767
با دوتا هات‌داگِ دیگه -
یه آب لطفاً. ممنون -

37:25.850 --> 37:27.017
خیلی ممنونم

37:27.100 --> 37:28.934
...هی، لور

37:29.017 --> 37:30.308
یه‌دونه از اونا به من بده

37:30.391 --> 37:31.892
گرمـه

37:33.558 --> 37:35.809
پنیر لازم دارم
تموم شده

37:35.892 --> 37:37.892
میر، من که مسئولِ پنیر نیستم

37:38.767 --> 37:40.725
چته اصلاً تو؟

37:40.809 --> 37:41.850
دو قدمیِ هم وایسادیم

37:41.934 --> 37:43.855
و از صبح تا حالا یه کلمه هم
باهام حرف نزدی

37:43.902 --> 37:46.558
خب، فرانک بهم گفت که مجبورش کردی
آزمایش دی‌ان‌ای بده

37:48.767 --> 37:51.017
من به هیچ‌کاری مجبورش نکردم، خب؟

37:51.100 --> 37:52.934
با اختیار خودش اومد اداره

37:54.433 --> 37:57.493
میر، تو واقعاً فکر می‌کنی
فرانک نقشی تو این قضیه داشته؟

37:59.811 --> 38:02.185
...خب، اگه شاهدی لازم داره

38:03.100 --> 38:05.350
،من رسوندمش خونه، ساعت 2:30 صبح

38:05.433 --> 38:07.457
در حالی که آهنگ «آپ‌تاون گرل» رو می‌خوندیم

38:07.482 --> 38:09.538
بعدش رفت تو کمد شاشید

38:13.059 --> 38:15.350
باشه؟ -
!هی، میر -

38:23.600 --> 38:24.809
سلام -
سلام -

38:24.892 --> 38:26.141
یه پیام رو خط مردمی اومده

38:26.225 --> 38:28.517
شخص ناشناسی ازمون خواسته که
درمورد شرایط انتقالِ

38:28.600 --> 38:30.725
کشیش مارک به کلیسای سنت مایکل تحقیق کنیم

38:30.809 --> 38:32.141
شرایط انتقال؟

38:32.225 --> 38:33.475
یعنی چی؟

38:33.558 --> 38:36.100
یعنی طرف تو یه کلیسا بوده
و به یه کلیسای دیگه منتقل شده

38:36.183 --> 38:37.850
و این دلیل داشته

38:37.934 --> 38:39.183
پسرخاله‌ت چیزی درمورد این‌که

38:39.266 --> 38:41.141
چرا کشیش مارک منتقل شده، نگفته؟

38:42.642 --> 38:43.683
نه

38:45.266 --> 38:46.683
ولی منم ازش نپرسیدم

39:10.683 --> 39:11.850
چراغ‌هاش روشنـه

39:16.183 --> 39:18.017
اون کوکتل‌های منهتن رو کجا می‌خوره؟

39:19.308 --> 39:20.517
مهم نیست

39:31.850 --> 39:34.433
چیه؟
می‌خوای بذاریش اونجا؟

39:34.517 --> 39:36.183
چندتاشونـو بذاری اون طرف؟

39:36.850 --> 39:38.017
آره

39:38.141 --> 39:40.183
میشه بیاریش اینجا، بابا؟

39:40.266 --> 39:42.892
بذارش روی پام

39:42.975 --> 39:46.143
...دکتر گفت نباید چیزی روی -
تو فقط بذارش روی پام -

39:50.100 --> 39:51.557
بیا اینجا

39:53.517 --> 39:54.683
برو بابایی رو ببین

39:55.892 --> 39:57.433
بیا

40:21.782 --> 40:23.865
محض رضای خدا

40:23.934 --> 40:26.752
می‌خوام اونا سریع پاک بشن
[ بیاید اینجا ممه‌های بتی رو فشار بدید ]

40:26.777 --> 40:28.975
آروم باش بابا، بی -
آروم باشم؟ -

40:29.059 --> 40:31.809
اگه آلتِ تو رو اونجا کشیده بودن چی؟

40:31.892 --> 40:33.683
نمی‌فهمم مشکل چیه

40:33.767 --> 40:35.809
اون که اصلاً شبیه سینۀ تو هم نیست

40:37.100 --> 40:38.767
تازه می‌دونمم کار کی بوده

40:38.850 --> 40:41.183
همون تخم‌سگی که اونجا نشسته

40:41.266 --> 40:44.065
نه، ما که نمی‌دونیم
ممکنه کار هر کسی بوده باشه

40:44.090 --> 40:46.683
اون دوربین مداربسته‌ـه رو
نصب کردین، آقای کارول؟

40:46.767 --> 40:48.975
آره، آره
بذار عینکم رو بیارم

40:51.558 --> 40:52.725
اَه، خیلی بده

40:52.809 --> 40:54.850
خب، نباید درمورد پسره

40:54.934 --> 40:56.975
شایعه‌پراکنی می‌کردی، بتی
حقته

40:57.059 --> 41:00.100
خیلی آبروریزیـه

41:00.183 --> 41:02.558
فکر نکنم دیگه بتونم
تو این محل راه برم

41:02.642 --> 41:05.308
نمی‌تونم پامـو تو کلیسا بذارم
خیلی خیته

41:07.266 --> 41:08.475
آوردمش، میر

41:09.715 --> 41:10.902
[ حذف ]

41:11.433 --> 41:13.266
چیزی پیدا کردی؟ -
نه -

41:13.350 --> 41:15.100
به‌نظر هنوزم کار نمی‌کنه، آقای کارول

41:15.183 --> 41:16.850
یعنی چی کار نمی‌کنه؟

41:16.934 --> 41:19.433
تعجبی هم نداره

41:19.517 --> 41:23.600
هیچ‌کاری رو نمی‌تونی درست انجام بدی؟ -
میشه از ما بکشی بیرون؟ -

41:25.391 --> 41:27.141
اوضاع چطوره؟

41:28.141 --> 41:30.059
می‌گذره

41:30.141 --> 41:32.183
امروز یه‌سری دیگه هم‌اتاقی اومده برامون

41:32.266 --> 41:34.767
یکی‌شونم با خودش ساس آورده

41:34.850 --> 41:36.558
همه رد دادن

41:36.642 --> 41:39.308
تا الان چهار بار ملحفه‌هامـو شستم

41:43.183 --> 41:46.941
حدس می‌زنم چون‌که احضاریۀ دادگاه
رسیده دستت، اومدی اینجا

41:48.266 --> 41:50.893
حتماً می‌دونستی که میام سراغ پسرم

41:53.850 --> 41:55.683
...آره فقط

41:56.975 --> 41:57.934
امیدوار بودم بتونیم

41:58.017 --> 41:59.558
حداقل تا پایان سال تحصیلی
صبر کنیم

41:59.642 --> 42:01.266
من به‌قدر کافی صبر کردم

42:01.350 --> 42:04.141
الانشـم خیلی از زندگیش جا موندم

42:04.225 --> 42:06.767
امروز یه آپارتمان جدید اجاره کردم

42:06.850 --> 42:10.350
آخه فکر می‌کنم الان همچین تغییری
ممکنه خیلی آشفته‌ش کنه

42:10.433 --> 42:12.558
بچه‌ها پوست‌کلفتن بابا

42:12.642 --> 42:13.725
تو چیزی از

42:13.809 --> 42:16.087
چهار سالگی‌ت یادته؟
چون من که یادم نمیاد

42:16.809 --> 42:18.498
،به‌زودی زندگی‌مون میفته رو غلتک

42:18.523 --> 42:20.736
و بعد دیگه زندگی بدون منـو یادش نمیاد

42:24.433 --> 42:25.725
فرانک درمورد تیک‌هایی که

42:25.809 --> 42:27.179
جدیداً متوجه‌شون شدیم
بهت گفته؟

42:27.204 --> 42:29.059
این چیزا واسه من مهم نیست

42:31.850 --> 42:33.391
خب، من از خیرِ اون پسر نمی‌گذرم

42:34.017 --> 42:35.141
،پس اگه می‌خوای بریم دادگاه

42:35.225 --> 42:37.059
به قاضی میگم که تو مادر بی‌کفایتی هستی

42:37.141 --> 42:39.350
و حملۀ روانی بهت دست میده

42:39.433 --> 42:40.975
و اگه به جونت هم بند باشه

42:41.059 --> 42:42.266
نمی‌تونی بچه بزرگ کنی

42:42.350 --> 42:45.475
و این‌که تو درخت‌ها روح می‌بینی

42:45.558 --> 42:48.725
و با آدم‌هایی که وجود خارجی ندارن
صحبت می‌کنی

42:48.809 --> 42:51.975
منم به قاضی میگم که
الان دارم دارو مصرف می‌کنم

42:52.059 --> 42:55.017
و 16 ماهـه که حمله‌ای بهم دست نداده

42:55.100 --> 42:57.975
!و این‌که اون پسر منه، لعنتی
!من

42:58.059 --> 42:59.225
!نه تو

43:06.266 --> 43:08.100
کوین حالش ازت بهم می‌خورد

43:10.100 --> 43:12.100
اصلاً می‌دونی چقدر ازت بیزار بود؟

43:14.308 --> 43:17.475
و اگه خبر داشت که
...تو داری پسرمون رو بزرگ می‌کنی

43:19.517 --> 43:22.947
پس آره، من به‌خاطر خودم می‌خوام
پسرمـو پس بگیرم، ولی به‌خاطر کوین هم هست

43:23.850 --> 43:26.266
چون لیاقتِ اون خیلی بیشتر از توئه

43:41.475 --> 43:43.725
گزارش «ای‌تریس» اومد
[ سیستم ردیابی سلاح‌های گرم ]

43:43.809 --> 43:46.433
به غیر از کِنی، کس دیگه‌ای
،اسلحه به اسمش ثبت نشده

43:46.517 --> 43:48.892
از جمله دیلن و پدر مادر بریانا

43:48.975 --> 43:50.391
،و درمورد مظنونین

43:50.475 --> 43:53.809
یکی از اعضای خانواده یا
شریک جنسی‌ش بوده

43:53.892 --> 43:57.141
که می‌شه دیلن و کِنی

43:57.225 --> 43:59.475
نمی‌تونیم تأیید کنیم که
کِنی کل شب رو کجا بوده

44:00.725 --> 44:02.989
شاید سر یه جرّ بحث دربارۀ بچه

44:03.014 --> 44:04.926
ارین رو می‌کُشه
و بعد از عصبانیت میره مست می‌کنه

44:04.951 --> 44:07.071
و میره به دیلن شلیک می‌کنه

44:08.892 --> 44:11.225
چرا به شلیک به دیلن اعتراف کرد
ولی به ارین نه؟

44:11.308 --> 44:12.558
غافلگیر می‌شی اگه بفهمی

44:12.642 --> 44:14.892
ملت به چه چیزایی اعتراف می‌کنن
و به چه چیزایی نمی‌کنن

44:14.975 --> 44:16.183
خب، بریانا چی؟

44:16.266 --> 44:18.274
می‌دونیم که اون با اِرین خصومت شخصی داشته

44:18.975 --> 44:21.517
جسد ارین رو از پارک برندی‌واین برده بودن

44:21.600 --> 44:24.350
و انداخته بودن تو نهر کریدم

44:24.433 --> 44:27.179
به‌نظرت ممکنه بریانا دست‌تنها
همه‌ی این کارا رو کرده باشه؟

44:27.850 --> 44:29.141
،تنهایی نه

44:29.225 --> 44:30.725
...ولی اگه دیلن کمکش کرده باشه -
خب، ممکنه دیلن کمکش کرده باشه -

44:30.809 --> 44:33.517
جینکس! یه نوشابه باید برام بگیری

44:37.850 --> 44:39.475
بعد هم کشیش رو داریم

44:39.558 --> 44:41.141
موبایلش رو چک کردی؟

44:41.225 --> 44:43.934
آره. چیز خاصی توش نبود

44:44.017 --> 44:47.308
چندتا پیام به ارین داده بود

44:47.391 --> 44:49.725
بیشتر طرفای زمانی که زایمان کرده بود

44:49.809 --> 44:53.183
می‌خوای دوباره بریم سراغش؟ -
نه. هنوز نه -

44:54.141 --> 44:55.967
ممکنه فقط یه فرصت دیگه داشته باشیم

44:55.992 --> 44:57.640
همین که اسقف اعظم بفهمه
،داریم فضولی می‌کنیم

44:57.665 --> 44:58.984
وکیل می‌گیرن

45:03.350 --> 45:04.558
همه‌چی روبراهه؟

45:05.517 --> 45:09.100
فقط خسته شدم از بس
به اینا نگاه کردم

45:09.183 --> 45:10.517
به‌دنبالِ یه جواب

45:16.350 --> 45:17.683
چطوری حلش کردی؟

45:18.767 --> 45:21.725
اون پروندۀ دختر 10 ساله
تو داربی شمالی رو

45:21.809 --> 45:23.892
..والا

45:26.517 --> 45:27.975
جادو جمبل که نبود

45:28.059 --> 45:31.725
فقط.. رو پرونده کار کردم

45:31.809 --> 45:35.141
شب و روزم رو گذاشتم
تمام فکر و ذکرم شد

45:35.225 --> 45:37.850
اظهارنامه‌ها رو می‌خوندم
باز دوباره می‌خوندم

45:37.934 --> 45:41.600
برمی‌گشتم با مردم و همسایه‌ها
و دوست و آشناها مصاحبه می‌کردم

45:42.558 --> 45:44.558
...با همه. و

45:45.850 --> 45:47.350
هِی ادامه دادم

45:47.433 --> 45:50.809
که ببینم داستانِ کی عوض می‌شه
و زمان‌بندی کی تغییر می‌کنه

45:50.892 --> 45:53.391
...دنبال تناقض می‌گشتم

45:53.475 --> 45:55.975
دوباره و دوباره و دوباره
..تا این‌که

45:59.975 --> 46:01.350
حل شد

46:01.433 --> 46:03.517
تو اون پرونده، همسایه‌ش بود

46:03.600 --> 46:05.683
واسه یه ساعتش شاهدی نداشت

46:05.767 --> 46:08.486
«می‌دونستم که تو «ریج‌پایک
کارگر ساختمونی بود

46:09.517 --> 46:11.266
اون سمتـا هم یه گورستان زایدات بود

46:12.266 --> 46:13.934
جسدشـو اونجا کشف کردید؟

46:18.892 --> 46:20.100
برش گردوندیم خونه

46:22.100 --> 46:23.308
فقط همین مهمه

47:32.934 --> 47:34.767
برادرم یک ماه قبل از خودکشی‌اش

47:34.850 --> 47:36.809
یه روز صبح از خونه زد بیرون

47:38.350 --> 47:42.100
خداحافظی نکرد
پسرش رو نبوسید

47:42.183 --> 47:44.600
یه وافلِ سوخته هم تو تُستر به‌جا گذاشت

47:44.683 --> 47:47.225
بعدش دو سال بعد، یه ویدئویی برام فرستاد

47:47.308 --> 47:50.642
آخرش یه‌چیزی میگه، ولی ویدئو قطع میشه

47:50.725 --> 47:52.683
اون آخرین دفعه‌ای بود که صداشـو شنیدم

47:54.100 --> 47:56.600
اون‌موقع اون و کری با هم کنار نمی‌اومدن

47:56.683 --> 47:59.537
و همیشه می‌خواستم بدونم
که کی همراهش بود

48:00.141 --> 48:01.225
یعنی تنها بود؟

48:47.017 --> 48:48.059
سلام

48:48.350 --> 48:49.391
علیک سلام

48:51.433 --> 48:53.558
فقط می‌خواستم اینو برگردونم

48:54.225 --> 48:55.767
مرسی

49:00.642 --> 49:01.850
...میگم اون

49:01.934 --> 49:04.433
اون بلیت کنسرتـه هنوزم هست؟

49:05.809 --> 49:08.934
آره. آره، هنوزم هستش

49:09.017 --> 49:10.266
بیا تو

49:18.671 --> 49:21.656
[ ریچارد: مادرِ درو چطور شد؟ ]

49:29.809 --> 49:32.225
خب، سلام علیکم، همکار

49:32.308 --> 49:34.975
چطور مطوری؟ -
سلام. تو اینجا چی‌کار می‌کنی؟ -

49:35.683 --> 49:37.683
مشروب‌خوری

49:37.767 --> 49:41.225
با بچه‌ها بازی داشتیم

49:41.308 --> 49:42.558
امشب تو مک‌گیلین

49:42.642 --> 49:46.934
پونزدهمین سالگردِ
دورهمی دبیرستان‌مون بود

49:48.141 --> 49:51.809
،تیم «مهاجمین دبیرستان ریدلی» بودیم
کلاس 05

49:53.059 --> 49:54.934
خودت چی؟
تو چی کار می‌کنی؟

49:55.017 --> 49:56.017
چی شده؟

49:56.100 --> 49:58.782
دارم سعی می‌کنم با مشروب
بی‌خیالِ یه فکر بد بشم

50:00.475 --> 50:01.934
خب بذار کمکت کنم

50:02.875 --> 50:04.475
!آقای متصدی

50:04.558 --> 50:07.100
ببخشید، دیگه این‌کارو نمی‌کنم
...آم

50:07.183 --> 50:09.892
،میشه یه پیک دیگه برای بانو بیارید

50:09.975 --> 50:12.100
و منم از اونا می‌خوام

50:12.183 --> 50:13.308
..و

50:16.350 --> 50:18.017
یه شات جیمسون

50:18.850 --> 50:19.850
ممنون

50:22.308 --> 50:23.517
...خب

50:24.475 --> 50:27.725
چطور بود؟
دورهمی‌تون؟

50:30.017 --> 50:33.350
...خوب بود. والا

50:36.683 --> 50:37.850
خیلی تخمی بود

50:38.600 --> 50:40.064
دوست‌دختر سابقم اومده بود

50:40.600 --> 50:42.809
تقریباً همسر سابق

50:44.475 --> 50:46.892
...اون

50:48.183 --> 50:50.433
دو هفته قبل از ازدواج‌مون
عروسی رو کنسل کرد

50:50.517 --> 50:53.725
ولی.. خب چه میشه کرد؟

50:55.642 --> 50:59.475
متأسفم، زیبل
واقعاً.. متأسفم

50:59.558 --> 51:01.517
...عیب نداره. فقط

51:03.809 --> 51:05.558
می‌دونی دیگه؟

51:05.642 --> 51:08.141
...هی. بزنیم به‌سلامتیِ

51:08.225 --> 51:11.100
به‌سلامتی.. خودمون

51:19.059 --> 51:19.975
...من هنوز

51:20.059 --> 51:22.225
هنوزم نمی‌دونم که چی شد، می‌دونی؟

51:23.767 --> 51:27.975
یه روز صبح بیدار شدم
و اون گفت بهم: «نه

51:28.059 --> 51:29.767
«دیگه عاشقت نیستم

51:33.059 --> 51:36.100
...باشه. خب»

51:36.725 --> 51:38.767
«بذار دوناتم رو بذارم زمین

51:40.017 --> 51:41.517
می‌دونی چی میگم؟

51:44.600 --> 51:48.141
من.. نمی‌دونم والا

51:49.600 --> 51:51.975
الان دارم به اون سن می‌رسم، خب؟

51:52.059 --> 51:54.558
ببخشیدهـا، ولی دارم
به اون سنی می‌رسم که

51:54.642 --> 51:57.266
...کم‌کم یه نگاهی به زندگیم می‌ندازم و میگم

51:58.892 --> 52:00.975
..خب، فکر می‌کردم این‌طوری بشه»

52:02.141 --> 52:03.600
...و

52:06.433 --> 52:08.266
«در اصل این‌طوریـه

52:14.975 --> 52:16.975
حرفام اصلاً با عقل جور در میاد؟

52:17.892 --> 52:18.934
..خب

52:19.975 --> 52:21.767
منم همیشه تصور می‌کردم که پلیس بشم

52:21.850 --> 52:24.683
فقط این زندگیِ دور و برمـه
که توقع نداشتم انقدر عالی

52:24.767 --> 52:26.183
از هم بپاشه

52:32.809 --> 52:34.433
بابت پسرت متأسفم

52:39.809 --> 52:41.517
شرط می‌بندم که مادر خوبی بودی

52:43.308 --> 52:44.558
نه

52:47.017 --> 52:48.141
نه، نبودم

52:49.225 --> 52:52.100
!زیبز، زیبز، بیا شات

52:52.183 --> 52:54.183
!ای جان

52:56.433 --> 52:58.517
ببخشید

52:59.683 --> 53:00.850
ببخشید

53:01.767 --> 53:02.934
برو

53:03.017 --> 53:05.141
برگرد پیش دوستات

53:07.975 --> 53:10.934
فکر نکنم بخوام برگردم پیش اونا

53:11.017 --> 53:13.183
فکر کنم ترجیح میدم اینجا پیش تو بمونم

53:31.850 --> 53:34.059
راستی، از اون فکرِ بد منصرفت کردم؟

53:34.141 --> 53:35.975
آره -
آره؟ -

53:36.059 --> 53:39.683
آره، مرسی -
خب، خداروشکر -

53:41.225 --> 53:45.225
باشه. خب.. به‌سلامتی

53:45.809 --> 53:46.892
به‌سلامتیِ آجیل

53:48.059 --> 53:50.433
به‌سلامتی فندوق

53:57.059 --> 53:59.642
ببخشید، شرمنده

55:18.100 --> 55:20.850
صبح به‌خیر، رئیس
چی شده؟

55:20.934 --> 55:22.308
بیا بیرون صحبت کنیم

55:23.600 --> 55:24.558
برای چی؟

55:24.642 --> 55:26.809
کاپشن‌تـو بپوش بیا بیرون

55:39.017 --> 55:40.558
چی شده؟

55:40.642 --> 55:42.934
تو دیشب کجا رفتی؟

55:43.017 --> 55:47.391
دیشب؟ خونه.. بودم
گرفتم خوابیدم

55:47.475 --> 55:49.934
امروز صبح زود یه دختر خانمی
به‌اسم کری لیدن

55:50.017 --> 55:52.683
زنگ زده بود اداره
برات آشناست؟

55:54.017 --> 55:54.850
آره

55:54.934 --> 55:56.683
گفت که دیشب تو فلکۀ کِنت

55:56.767 --> 55:59.100
ماشینش رو نگه داشتن

55:59.183 --> 56:02.100
پلیس‌ها دو پاکت هروئین
تو داشبوردش پیدا کردن

56:02.183 --> 56:04.391
خدایا -
قسم خورد که موادها مال خودش نبودن -

56:04.475 --> 56:07.600
پس حتماً تو اونا رو تو ماشینش جاساز کردی

56:07.683 --> 56:10.725
چون‌که می‌خواستی مطمئن شی
هیچ‌وقت حضانتِ درو رو نگیره

56:10.809 --> 56:12.850
اون دختره.. معتاده

56:12.934 --> 56:15.725
هر چیزی می‌گه، اون دختر -
منم همین فکرو کردم -

56:15.809 --> 56:19.141
تا وقتی که بهم گفت استامپِ روی
پاکت‌های هروئین چه‌شکلی بوده

56:19.225 --> 56:23.308
استامپی که از پروندۀ پارسالِ بارنت یادم بود

56:23.391 --> 56:26.683
بعدش یه‌سر به خزانۀ مدارک زدم

56:26.767 --> 56:30.975
و متوجه شدم که یکی
گزارش بایگانی رو دستکاری کرده

56:31.059 --> 56:35.517
دیروز عصر
از 66 پاکت شده 64 تا

56:35.600 --> 56:37.266
و.. فکر می‌کنی که کارِ من بوده؟

56:37.350 --> 56:39.089
شر و ور تحویلِ من نده، میر

56:40.183 --> 56:41.433
می‌دونم که کار تو بوده

56:43.850 --> 56:45.642
من یه صحبتی با دادستان می‌کنم

56:45.725 --> 56:48.059
که اتهامات کری رو لغو کنن

56:49.558 --> 56:53.975
بخشی از وجودم.. می‌خواد کاری کنه که
دیگه هیچ‌وقت نشان پلیس دستت نگیری

56:54.059 --> 56:55.308
...نه، بی‌خیال، رئیس، من

56:55.391 --> 56:58.433
مرخصی با حقوق برات رد کردم

56:58.517 --> 57:01.558
چی؟ نه -
قصه‌شـم اینه که زیادی کار کردی -

57:01.642 --> 57:03.059
،این دوتا پرونده فاجعه بودن

57:03.141 --> 57:05.558
و تو هم هنوز در حال
دست‌وپنجه نرم‌کردن با فوتِ پسرتی

57:05.642 --> 57:08.100
...نه این -
من پیشنهاد کردم که بری مشاورۀ سوگ -

57:08.183 --> 57:11.600
و تو قبول کردی که این‌کار ضروریـه

57:14.391 --> 57:17.059
من الان دارم در حقت لطف می‌کنم، میر

57:17.141 --> 57:20.100
...چون می‌دونم چی کشیدی و

57:21.100 --> 57:23.059
می‌دونم که ارزشِ نجات‌دادن رو داری

57:24.850 --> 57:25.892
خواهش می‌کنم

57:29.475 --> 57:30.600
نشان و اسلحه‌ت

57:35.850 --> 57:37.558
نه، نه

58:24.475 --> 58:27.683
اگه یه‌وقت از ذهنت گذشت که
،باز بری سراغ پروندۀ مک منامین

58:28.183 --> 58:29.350
این‌کارو نکن، میر

58:30.517 --> 58:31.558
فکرشـم نکن

58:33.707 --> 58:43.707
»» تــرجــمــه: تـورج پاکاری و ســـروش ««
:.:.: SuRouSH_AbG & Stef@n :.:.:

58:43.732 --> 58:52.129
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

58:52.154 --> 58:54.654
[ ...ادامه دارد ]

01:00:42.975 --> 01:00:44.475
دکتر گراهام؟

01:00:44.558 --> 01:00:47.308
...نمی‌خوام ناامید بشید اگه

01:00:47.642 --> 01:00:49.809
لحظۀ تأثیرگذاری پیش نیومد

01:00:50.892 --> 01:00:51.809
متوجه‌ام

01:00:52.642 --> 01:00:53.934
پس پروسۀ درمان رو شروع کنیم

01:00:54.005 --> 01:00:54.950
...آنچه خواهید دید

01:00:54.975 --> 01:00:55.683
کشیش مارک

01:00:55.975 --> 01:00:57.475
فقط می‌خواستم چندتا سؤال ازتون بپرسم

01:00:57.558 --> 01:00:59.225
درمورد شرایط انتقال‌تون

01:00:59.308 --> 01:01:01.308
متوجه‌اید که برای چی نگرانم دیگه، نه؟

01:01:01.767 --> 01:01:03.725
الو؟ کی هستی؟
چرا بهم زنگ زدی؟

01:01:03.809 --> 01:01:05.225
دلت برای دخترت تنگ می‌شه، داون؟

01:01:05.433 --> 01:01:07.517
پنج هزار دلار، تا فردا شب

01:01:09.350 --> 01:01:11.600
جس، ارین بهت گفت که می‌خواست چطوری

01:01:11.683 --> 01:01:13.475
پولِ اون جراحی گوش رو جور کنه؟

01:01:13.767 --> 01:01:16.017
با این سکوتت
به تنها کسی که کمک می‌کنی

01:01:16.100 --> 01:01:17.183
قاتلِ اونـه

01:01:17.975 --> 01:01:19.934
من قبلاً تمام اتفاقات رو براتون تعریف کردم

01:01:20.141 --> 01:01:20.975
همه‌چی رو؟

01:01:23.017 --> 01:01:23.850
خدای من

01:01:25.850 --> 01:01:26.809
واسه چی اومدی اینجا؟

01:01:26.526 --> 01:01:33.506
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
