WEBVTT

00:00.000 --> 00:06.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

01:56.800 --> 01:57.970
‫دوباره

02:02.680 --> 02:04.350
‫زیادی اون آهنگ رو نواختم؟

02:06.140 --> 02:07.310
‫درسته مگه نه؟

02:09.900 --> 02:14.440
‫ولی بازم میشه بدون خشونت کمتری هم
‫درخواست آهنگ جدید کرد

02:14.690 --> 02:15.730
‫چی میل داری؟

02:15.940 --> 02:16.900
‫پویزن؟

02:17.610 --> 02:18.450
‫ابا؟

02:19.160 --> 02:20.280
‫انتقام

02:21.070 --> 02:22.030
‫باهاش آشنا نیسم

02:22.530 --> 02:24.370
‫ولی اگه زمزمه کنی
‫مطمئنا می‌تونم پا به پات بیام

02:27.790 --> 02:28.830
‫خب...

02:29.670 --> 02:32.130
‫ببین کی اومده، آقای «گفتم پیاده شو ،یارو»

02:32.750 --> 02:35.800
‫خوشحالم که می‌بینم از ماجراجوییت
‫توی بیابون بهبود پیدا کردی

02:36.300 --> 02:38.010
‫به خاطر تو کم مونده بود بمیرم

02:38.470 --> 02:41.300
‫یه کامیون دزدی پر از پول رو می‌روندی

02:41.390 --> 02:42.340
‫به خاطر من...

02:42.850 --> 02:44.600
‫الان دیگه تا آخر عمرت توی زندون نیستی

02:45.470 --> 02:46.430
‫قابلت رو هم نداره

02:46.520 --> 02:48.600
‫برای روزها توی بیابون راه رفتم

02:49.140 --> 02:50.310
‫به زور زنده موندم

02:50.600 --> 02:53.230
‫به قدری ناجور شد که
‫کم کم توهم زدم

02:53.310 --> 02:55.230
‫یادمه بال داشتی

02:56.070 --> 02:57.320
‫درست یادته

02:58.690 --> 02:59.820
‫ولی الان دیگه فرق کردم

03:01.160 --> 03:03.620
‫نمی‌دونم این یعنی چی
‫و برام مهم هم نیست

03:04.160 --> 03:05.280
‫به اون پول نیاز داشتم

03:05.950 --> 03:07.490
‫درموردت تحقیق کردم

03:08.000 --> 03:08.830
‫کلی پول داری

03:09.540 --> 03:10.370
‫پس پولمو بده

03:10.790 --> 03:13.210
‫فکر کنم تحقیقت یه کوچولو

03:15.750 --> 03:16.710
‫کم بوده

03:22.010 --> 03:24.350
‫توهم نزده بودم، نه؟

03:24.680 --> 03:25.600
‫چه حسی داری؟

03:26.720 --> 03:27.890
‫گیج شدی؟

03:28.180 --> 03:29.100
‫حس تنفر داری؟

03:29.930 --> 03:30.850
‫وحشت؟

03:30.940 --> 03:32.140
‫بیشتر وحشت دارم

03:32.230 --> 03:33.770
‫برام سواله اون چه حسی داشت

03:34.360 --> 03:35.190
‫کی؟

03:42.990 --> 03:44.820
‫معلومه، کاراگاه

03:48.740 --> 03:51.500
‫خیلی وقت نیست که اونم
‫ذات حقیقیم رو دیده

03:53.290 --> 03:56.500
‫و در اون لحظه، زمانی که منتظر بودم
‫ببینم واکنشش چیه

04:00.840 --> 04:03.470
‫پلیس ریخت اونجا و کشیدنش بیرون

04:03.550 --> 04:05.970
‫آخه اون تیر خورده بود

04:08.930 --> 04:12.770
‫رفتش. به بهونه مسافرت از لس آنجلس رفت

04:15.230 --> 04:17.110
‫یه ماه پیش بود

04:17.190 --> 04:20.690
‫به خودم می‌گفتم داره
‫چیزی که فهمیده رو هضم می‌کنه

04:27.450 --> 04:31.330
‫اینکه بفهمی یکی واقعا شیطانه
‫می‌تونه خیلی تکان دهنده باشه

04:31.830 --> 04:34.790
‫ولی اگه از قبل تصمیمش رو
‫گرفته باشه چی؟

04:34.870 --> 04:39.380
‫اگه تصمیم گرفته باشه که
‫من تجسم شرارتم چی؟

04:44.340 --> 04:45.800
‫و اگه حق با اون باشه چی؟

04:47.390 --> 04:48.890
‫منو نکش، پسر

04:48.970 --> 04:50.890
‫خواهش می‌کنم، من یه دزد خرده پام

04:51.560 --> 04:52.430
‫همین و بس

04:55.980 --> 04:56.980
‫حقیقت نداره

04:58.980 --> 04:59.940
‫ببخشید؟

05:02.030 --> 05:03.190
‫فقط دزد نیستی

05:04.190 --> 05:06.530
‫اشتباه برداشت نکن، واقعا یه دزدی

05:06.610 --> 05:10.280
‫ولی شاید مستحق یه فرصت باشی
‫تا ثابت کنی فقط یه دزد نیستی

05:11.620 --> 05:16.040
‫خب بفرما. اینم پول که بدهیات رو بدی

05:16.120 --> 05:18.250
‫خرج بیمارستان دوستایی که
‫رفتن پایین رو بدی؟

05:18.790 --> 05:20.630
‫و یه زندگی جدید رو شروع کنی

05:21.380 --> 05:23.260
‫یه فرصت برای اینکه مردم تو رو...

05:24.550 --> 05:25.550
‫یه جور دیگه ببینن

05:26.550 --> 05:27.720
‫این یه حقه‌ست، نه؟

05:29.470 --> 05:31.560
‫می‌خوای جدا از اینا حسن نیتم رو هم ثابت کنم؟

05:31.640 --> 05:32.680
‫بسیار خب

05:32.770 --> 05:35.600
‫از اونجایی که توی دو برخورد قبلیمون
‫تو رو بی شلوار گذاشتم

05:35.680 --> 05:37.190
‫- نظرت چیه که یه کار کنم بی‌حساب بشیم؟
‫- نه

05:39.360 --> 05:41.900
‫خیلی خب

05:42.980 --> 05:44.150
‫دیگه بی‌حسابیم

05:44.990 --> 05:45.820
‫البته یه جورایی

05:46.200 --> 05:47.700
‫میشه الان دیگه برم؟

05:48.450 --> 05:49.990
‫چرا که نه

05:52.160 --> 05:53.450
‫چه خبر؟

05:53.540 --> 05:54.410
‫سلام

05:55.750 --> 05:57.000
‫سلام غریبه

05:57.080 --> 05:59.540
‫جنازه‌های طبقه پایین رو دیدم

05:59.630 --> 06:01.250
‫اونا نمردن، مزکین

06:02.250 --> 06:04.340
‫اینم یه دلیل دیگه که باید
‫بهم زنگ می‌زدی

06:05.260 --> 06:08.800
‫چیه؟ هنوزم ناراحتی که خواستم
‫بهت خیانت کنم و بکشمت؟

06:09.090 --> 06:10.050
‫این جریان مال یه ماه پیشه

06:10.140 --> 06:12.350
‫نه، معلومه که نه.
‫فکر کردی منم انسانم؟

06:12.510 --> 06:13.430
‫نه، فقط...

06:13.890 --> 06:15.270
‫یهو هیجان زده شدم

06:15.350 --> 06:17.810
‫و هنوزم نگران دکری

06:20.270 --> 06:21.650
‫بهت گفتم بذار پیداش کنم

06:21.980 --> 06:23.150
‫هر چی نباشه یه جایزه بگیرم

06:23.230 --> 06:24.730
‫فقط کافی بود درخواست کنی

06:25.320 --> 06:27.570
‫کاراگاه هنوزم داره چهره‌ی شیطانیم رو هضم می‌کنه

06:27.650 --> 06:30.070
‫آخرین چیزی که نیاز داره
‫یه اهریمنه که بیوفته دنبالش

06:30.160 --> 06:31.070
‫یا...

06:31.740 --> 06:33.410
‫شایدم تو می‌خوای از یه چیزایی فرار کنی

06:33.490 --> 06:35.660
‫تلاش خوبی بود

06:35.740 --> 06:36.580
‫چی؟

06:36.660 --> 06:38.870
‫کاراگاه دخترش رو هم با خودش
‫به سفر برد

06:38.960 --> 06:41.420
‫تو فقط دنبال یه بهونه‌ای که
‫پیداش کنی، نه؟

06:41.790 --> 06:42.630
‫نه!

06:43.460 --> 06:44.290
‫نه

06:45.460 --> 06:46.760
‫نه، کلویی به زودی برمی‌گرده

06:47.760 --> 06:49.760
‫و بعدش می‌تونم از تریکسی معذرت خواهی کنم

06:50.550 --> 06:51.640
‫می‌دونی مزکین

06:52.260 --> 06:54.560
‫کم کم دارم به این نتیجه می‌رسم
‫که سوال این نیست کی برمی‌گردن

06:55.010 --> 06:55.850
‫بلکه...

06:56.350 --> 06:57.890
‫سوال اینه که اصلا برمی‌گردن یا نه

07:08.360 --> 07:10.360
‫ساعت 6:45 بود که اومدم

07:11.860 --> 07:13.950
‫منطقه رو پوشش دادن

07:14.450 --> 07:15.330
‫حله

07:16.450 --> 07:17.410
‫برو خونه، لوسیفر

07:17.490 --> 07:19.540
‫خب صبح توام بخیر، کاراگاه اسکل

07:19.620 --> 07:21.920
‫کلویی هنوز نیومده
‫و ما هم بهت نیازی نداریم

07:22.000 --> 07:24.380
‫با این وجود بازم مشاور پلیس لس آنجلسم

07:24.460 --> 07:27.500
‫و بله، تو هیچ اختیاری روی من نداری
‫پس اینم هست

07:27.590 --> 07:29.380
‫بعله

07:30.550 --> 07:32.050
‫دن جدی نگفت

07:32.130 --> 07:34.140
‫از دست دادن شارلوت خیلی داغونش کرد

07:34.220 --> 07:36.180
‫و منم درک می‌کنم دنیل
‫داره چی می‌کشه

07:36.260 --> 07:39.730
‫ولی خوشم نمیاد به خاطر چیزی که
‫مسئولش من نبودم، اینطوری باهام رفتار بشه

07:40.100 --> 07:41.270
‫این تم زندگیمه

07:41.480 --> 07:43.560
‫براش یه مدت طول می‌کشه، لوسیفر

07:44.020 --> 07:45.020
‫راستش...

07:45.110 --> 07:46.900
‫برای همه‌مون یه مدت لازمه

07:48.320 --> 07:49.860
‫هنوزم با اون بالایی آشتی نکردم

07:50.740 --> 07:51.860
‫و مطمئن نیستم که هیچوقت هم بتونم

07:52.110 --> 07:53.990
‫اگه اینطور باشه
‫اونه که ضرر کرده، خانم لوپز

07:56.990 --> 07:59.450
‫- خب، جزئیاتش رو می‌خوای؟
‫- راستش نه

07:59.870 --> 08:02.330
‫نه، نمی‌خواستم دنیل خوشحال بشه ولی...

08:03.330 --> 08:05.290
‫به نظرم وقتشه که دیگه نیام
‫سر صحنه‌های جرم

08:05.380 --> 08:08.500
‫منظورت اینه که دیگه خسته شدی
‫همه‌اش بیای ببینی کلویی اومده یا نه

08:08.590 --> 08:10.590
‫و بعدش بدون کمک کردن بذاری بری؟

08:10.670 --> 08:14.130
‫بله. فکر کنم ظاهراً امید الکی‌ای داشتم

08:14.220 --> 08:16.350
‫واقعا خیلی احمقانه‎ست که یه روزی اون...

08:16.930 --> 08:17.800
‫پیداش بشه

08:20.270 --> 08:21.520
‫سلام، ببخشید دیر اومدم

08:21.600 --> 08:22.430
‫دکر

08:22.730 --> 08:25.020
‫- کاراگاه
‫- خدای من

08:25.100 --> 08:27.560
‫تعطیلات چطور بود؟ کجا رفتی؟

08:28.110 --> 08:29.780
‫چرا پوستت نسوخته؟

08:30.110 --> 08:32.150
‫قول میدم همه چی رو برات تعریف کنم

08:32.240 --> 08:34.240
‫ولی قبلش بگو چی شده؟

08:34.320 --> 08:36.070
‫آره، راست میگی

08:36.160 --> 08:41.870
‫خب، قربانیمون پرورش دهنده زنبور 55 ساله
‫به اسم باب گولدبک هست. علت مرگ...

08:41.950 --> 08:44.460
‫کارتک عسل تو گردن

08:45.000 --> 08:46.420
‫چه وسیله خطرناکیه، نه؟

08:46.500 --> 08:48.840
‫از کجا معلوم بود یه پرورش دهنده زنبور
‫اینقدر خفن باشه؟

08:48.920 --> 08:50.840
‫ظاهرا به یکی از کندوها حمله شده بود

08:50.920 --> 08:55.340
‫پس شاید باب مچ قاتل رو که داشته زنبورای
‫بیچاره‌اش رو له می‌کرده گرفته و دعواشون شده؟

08:55.430 --> 08:57.510
‫احتمالاً. شاهدی نبود؟

08:57.590 --> 08:59.720
‫هیچی. ولی زن باب، لینور، اونجاست

09:00.390 --> 09:02.180
‫عالیه ممنون. میرم باهاش حرف بزنم

09:03.100 --> 09:04.480
‫- کارت خوب بود الا
‫- ممنون

09:04.850 --> 09:06.190
‫خدای من

09:06.270 --> 09:07.400
‫کلویی برگشته

09:07.900 --> 09:09.610
‫حالا بالاخره می‌تونیم مثل سابق بشیم

09:11.690 --> 09:15.320
‫هیچکی از باب بدش نمیومد.
‫اون انسان خوبی بود

09:15.650 --> 09:17.410
‫هیچوقت حتی صداشم بالا نبرد

09:17.700 --> 09:20.200
‫هیچکی به ذهنت نمیاد که
‫بخواد بهش صدمه بزنه؟

09:20.530 --> 09:21.410
‫به ذهنم نمیاد

09:22.200 --> 09:23.080
‫آخه ما...

09:23.750 --> 09:25.660
‫باهم توی بازار کشاورزها عسل می‎‎فروشیم

09:25.750 --> 09:27.790
‫ما مثل یه خونواده بزرگیم

09:28.670 --> 09:30.000
‫خیلی خب

09:30.170 --> 09:32.210
‫من الان کار دارم

09:33.010 --> 09:34.260
‫خب ادامه بده

09:34.920 --> 09:36.050
‫من...

09:37.970 --> 09:39.430
‫تصورش هم نمی‌تونم بکنم...

09:42.010 --> 09:43.390
‫خیلی متأسفم، ببخشید

09:44.850 --> 09:46.020
‫میشه باهات حرف بزنم؟

09:50.190 --> 09:52.440
‫لوسیفر، شوهرش تازه به قتل رسیده

09:52.770 --> 09:53.650
‫تو...

09:54.940 --> 09:55.940
‫خوبی؟

09:57.280 --> 09:58.410
‫آره، خوبم

09:58.740 --> 09:59.620
‫کجا رفته بودی؟

10:00.120 --> 10:03.660
‫با تریکسی رفتیم اروپا
‫و اونجا سفر کردیم

10:04.200 --> 10:05.910
‫می‌دونی، اینطوری وقت داشتم تا...

10:06.290 --> 10:08.290
‫چیزی که دیدم رو هضم کنم

10:08.750 --> 10:09.790
‫و...

10:09.960 --> 10:11.500
‫هضمش کردی؟

10:12.250 --> 10:13.210
‫تو... تو...

10:13.920 --> 10:15.460
‫با چیزی که دیدی مشکلی نداری؟

10:15.880 --> 10:17.090
‫- من...
‫- کاراگاه

10:17.720 --> 10:19.510
‫با من روبراهی؟

10:20.050 --> 10:22.760
‫اینجوری نیست که همیشه
‫حقیقت رو بهم نگفتی

10:23.430 --> 10:24.260
‫می‌دونی که؟

10:25.060 --> 10:25.890
‫پس...

10:26.560 --> 10:28.020
‫به نظرم توی اعماق قلبم...

10:28.690 --> 10:29.940
‫همیشه می‌دونستم

10:30.020 --> 10:31.480
‫ولی چه حسی بهت میده؟

10:31.860 --> 10:33.900
‫حس ترس؟ وحشت؟
‫می‌خوای سرم داد بزنی؟

10:33.980 --> 10:36.280
‫با مشت بزنی تو صورتم؟
‫دوباره فرار کنی؟

10:36.780 --> 10:37.690
‫من...

10:38.030 --> 10:39.860
‫فکر کنم می‌خوام برگردم سر کار

10:40.410 --> 10:41.240
‫همین؟

10:42.120 --> 10:42.990
‫همین

10:50.670 --> 10:52.210
‫چه کوفتی؟

10:52.234 --> 10:57.234
فصل چهارم، قسمت اول
«همه چی روبراهه»

10:57.258 --> 11:02.258
‫ترجمه از «رضا حضرتی و حسین رضایی»
‫HosseinTL , DeathStroke

11:02.590 --> 11:05.140
‫خوشحالم که این همه سال
‫باهات مشورت می‌کردم، لیندا

11:05.220 --> 11:09.350
‫تو چشمام رو باز و کمکم کردی
‫که بفهمم احساسات چطوریاست

11:09.640 --> 11:11.480
‫ممنون لوسیفر. خوشحالم...

11:12.100 --> 11:13.310
‫که اینو می‌شنوم

11:14.270 --> 11:18.030
‫دوباره بگم، بصیرت تو کمکم کرد
‫درک درستی داشته باشم

11:20.150 --> 11:21.820
‫کاملا مشخصه که کاراگاه
‫انکارش می‌کنه

11:24.070 --> 11:24.910
‫البته

11:24.990 --> 11:28.950
‫چطور می‌تونم نشون ندادن هیچ واکنشی
‫به ذات حقیقیم رو توضیح بدم؟

11:29.040 --> 11:30.460
‫کمکم کن، دکتر

11:30.910 --> 11:32.210
‫کمکم کن بهش کمک کنم

11:32.790 --> 11:36.880
‫- خب می‌خواستی چی از زبونش بشنوی؟
‫- چیزی که من می‌خوام مهم نیست

11:36.960 --> 11:38.000
‫مخالفم

11:38.630 --> 11:40.510
‫چیزی که الان کلویی تجربه می‌کنه...

11:42.800 --> 11:44.800
‫به شدت سخته

11:45.050 --> 11:46.970
‫باور کن، منم تجربه‌اش کردم

11:47.890 --> 11:49.640
‫ولی من روانشناستم

11:50.560 --> 11:51.600
‫روانشناس اون نیستم

11:52.190 --> 11:55.230
‫و برام سواله که شاید انتظار داشتی

11:55.770 --> 11:57.230
‫ردت کنه

11:58.360 --> 11:59.900
‫یا شایدم می‌خواستی ردت کنه

12:00.150 --> 12:02.030
‫چرا باید بخوام منو رد کنه؟

12:02.610 --> 12:05.660
‫چون چهره شیطانیت برگشت
‫و نخواستی درموردش حرف بزنی

12:09.910 --> 12:11.160
‫راستش حرفی برای گفتن نیست

12:11.250 --> 12:14.080
‫برای اولین بار یکیو کشتم
‫و چهره شیطانیم برگشت

12:14.170 --> 12:16.420
‫فکر نکنم به این سادگی باشه

12:16.670 --> 12:19.630
‫کشتن یه انسان برخلاف قوانین پدرته
‫نه قوانین خودت

12:19.710 --> 12:23.130
‫و به تازگی فهمیدی که فرشته‌ها
‫خودشکوفان

12:23.470 --> 12:24.430
‫پس به نظرت...

12:24.680 --> 12:27.050
‫خودم رو برای کشتن یه انسان
‫مجازات می‌کنم؟

12:27.140 --> 12:28.720
‫برام سواله که

12:29.310 --> 12:31.600
‫خودت رو مجازات می‌کنی
‫یا ازش لذت می‌بری

12:36.150 --> 12:37.400
‫اگه اینطور باشه چی؟

12:38.690 --> 12:41.610
‫پس شاید برای همینه که خودت رو
‫دوباره یه شیطان می‌بینی

12:42.650 --> 12:45.780
‫و شاید برای همینه که می‌خوای
‫کلویی ردت کنه

12:45.860 --> 12:47.450
‫نمی‌خوام منو رد کنه

12:47.700 --> 12:49.700
‫اون بهت گفت که خوبه

12:51.160 --> 12:53.000
‫اگه چیزی که بهت گفت

12:53.540 --> 12:55.750
‫واقعا حقیقت باشه چی؟

12:56.000 --> 12:57.380
‫اگه نباشه چی؟

12:58.500 --> 13:00.050
‫یه راهی برای ابرازش پیدا می‌کنه

13:00.630 --> 13:03.920
‫یعنی میگی باید جوری رفتار کنم
‫که به قول خودش همه چی روبراهه؟

13:05.050 --> 13:08.300
‫بعدش آروم آروم برم سر انکارش
‫و یه راهی پیدا کنم که بپذیره؟

13:10.010 --> 13:14.270
‫می‌دونم هر چی بگم باز کار خودتو می‌کنی

13:14.350 --> 13:16.190
‫ولی فقط اینو می‌تونم ازت بخوام که

13:17.350 --> 13:18.650
‫آروم پیش بری

13:19.060 --> 13:21.400
‫البته دکتر

13:22.650 --> 13:23.740
‫آروم آروم

13:25.530 --> 13:26.490
‫من شیطانم

13:27.910 --> 13:29.410
‫لوسیفر، داری چیکار می‌کنی؟

13:29.830 --> 13:32.120
‫کاراگاه، وقتشه خانم لوپز
‫بالاخره حقیقت رو بفهمه

13:32.450 --> 13:36.370
‫من همون فرشته‌ایم که علیه
‫پدرش، یعنی خدا شورش کرد

13:37.370 --> 13:38.790
‫بعدش به جهنم تبعید شدم

13:38.880 --> 13:41.290
‫و اونجا به عنوان پادشاه به
‫ارواح لعن شده حکمفرمایی کردم

13:43.090 --> 13:44.970
‫لوسیفر، الان دیگه همه چی منطقی میاد

13:50.760 --> 13:53.560
‫ایول، سعی کردم نخندم
‫واقعا سعی کردم

13:53.930 --> 13:57.690
‫پسر آخه چطوری؟ چطوری می‌تونی
‫اونطوری عادی باشی؟

13:57.770 --> 13:59.520
‫راستش ساده‌ست. همه‌اش حقیقته

13:59.600 --> 14:02.070
‫و راستی، برادرم آمندیل هم فرشته‌ست

14:02.650 --> 14:04.860
‫بال داره؟

14:04.940 --> 14:06.530
‫راستش آره، الان بازم داره

14:06.610 --> 14:09.200
‫- فکر می‌کنی بهم سواری میده؟
‫- باید ازش بخوای

14:09.280 --> 14:11.950
‫این پسره خیلی بامزه‌ست!

14:12.030 --> 14:15.660
‫چرا فکر می‌کنی حقیقت رو نمیگم، خانم لوپز؟

14:15.750 --> 14:17.540
‫از سال‌ها پیش بیخیال فهمیدنش شدم

14:17.620 --> 14:20.710
‫آخه همه خصوصیات خاصمون رو داریم، نه؟

14:20.790 --> 14:22.790
‫خصوصیت من اینه که واقعا شیطانم

14:22.880 --> 14:24.130
‫صحیح!

14:26.170 --> 14:29.010
‫خب اطلاعات جدیدی برای پرونده داری؟

14:29.090 --> 14:30.090
‫بله

14:30.260 --> 14:31.850
‫خب کاشف به عمل اومد که

14:31.930 --> 14:34.600
‫امکان نداشت اون کارتک عسل
‫مال قربانی بوده باشه

14:34.680 --> 14:37.520
‫چون روش... الان میگم....

14:37.980 --> 14:40.060
‫عسل داشت

14:40.600 --> 14:41.610
‫مگه نباید روش باشه؟

14:41.810 --> 14:44.230
‫باب و لنور تخصصشون توی میوه‌های شیرینه

14:44.320 --> 14:47.490
‫عسل بلوبری، دارچین.
‫ولی اینی که اینجاست...

14:48.150 --> 14:50.070
‫عسل معمولیه که به روش قدیمی درست میشه

14:50.160 --> 14:52.030
‫پس این عسل برای یه جا دیگه‌ست

14:52.120 --> 14:54.950
‫پس شاید یه رقیب با ابزار کار خودش
‫اومده که کندوی باب رو خراب کنه

14:55.040 --> 14:57.200
‫و اش برای کشتن باب که مچش رو گرفت
‫استفاده کرده

14:57.290 --> 14:59.830
‫چه شیطانی که البته خوب می‌دونم چطوریه
‫چون بالاخره...

15:00.170 --> 15:01.000
‫خود شیطانی

15:01.080 --> 15:02.290
‫واقعا هستم

15:03.750 --> 15:04.960
‫صحیح

15:05.710 --> 15:07.710
‫خوش می‌گذره، نه کاراگاه؟

15:07.800 --> 15:08.670
‫چطور؟

15:08.760 --> 15:12.220
‫خب حالا که حقیقت رو درمورد من می‌دونی
‫و همونطور که میگی باهاش مشکلی نداری...

15:12.800 --> 15:15.060
‫می‌تونیم به بقیه بخندیم

15:15.140 --> 15:19.480
‫می‌تونی انسان‌ها رو ببینی که چقدر
‫تلاش می‌کنن تا چیزی که من میگم رو توجیه کنن

15:19.560 --> 15:21.600
‫به جای اینکه واضح‌ترین پاسخ رو
‫در نظر بگیرن

15:22.350 --> 15:24.940
‫- به نظرم یکم بدجنسیه
‫- چی؟

15:25.150 --> 15:28.780
‫خب، هیچکی که عقل درست و حسابی داره

15:28.860 --> 15:31.110
‫باور نمی‌کنه واقعا چیزی... شیطان

15:31.200 --> 15:33.110
‫البته بدون مدرک

15:33.200 --> 15:36.530
‫پس مشخصه که سعی می‌کنن
‫یه استعاره‌ای چیزی براش پیدا کنن

15:36.620 --> 15:39.620
‫یا شاید به از اینکه هیچوقت نتونستی بفهمی
‫اینو فهمیدی

15:39.700 --> 15:41.460
‫شاید یکم

15:41.830 --> 15:45.460
‫اینم از غرفه‌ی باب و لنور.
‫اونا تازه وارد بازار کشاورزا شدن

15:45.540 --> 15:48.920
‫ولی غرفه «عسل خالص»
‫سال‌هاست اینجاست

15:49.420 --> 15:51.930
‫شاید خوششون نمیومد
‫بغلشون یه رقیب باشه

15:52.010 --> 15:55.140
‫کندوی رقیب رو خراب می‌کنن
‫که دوباره زنبور ملکه باشن

15:56.970 --> 16:00.680
‫کاراگاه از اونجایی که با
‫شیطانی بودنم راحتی

16:00.770 --> 16:02.190
‫خب؟

16:02.270 --> 16:04.020
‫می‌خوای روش منو زنده ببینی؟

16:04.480 --> 16:05.770
‫البته. چرا که نه؟

16:06.650 --> 16:07.520
‫صحیح

16:08.320 --> 16:09.280
‫خوش اومدین

16:09.570 --> 16:10.740
‫چی لازم دارین؟

16:11.240 --> 16:14.200
‫پلیس لس آنجلس، کاراگاه دکر هستم.
‫این غرفه برای شماست؟

16:14.280 --> 16:16.070
‫آره. گلن دابز

16:16.160 --> 16:17.660
‫ایول. بگو ببینم، گلن

16:18.660 --> 16:19.950
‫چه خواسته‌ای داری؟

16:20.040 --> 16:21.120
‫ببخشید؟

16:21.200 --> 16:23.330
‫خب، دوست دارم اون خواسته‌های

16:23.420 --> 16:25.210
‫شیطانی و پنهان بشر رو بیرون بکشم

16:26.170 --> 16:29.670
‫انگار تو کسی هستی که می‌خواد
‫حقیقتی که مخفی کردی رو بگی

16:29.920 --> 16:30.800
‫من...

16:33.220 --> 16:34.930
‫من...

16:35.390 --> 16:36.390
‫می‌خوام...

16:36.470 --> 16:37.970
‫- یالا
‫- من...

16:40.720 --> 16:42.850
‫صبر کن ببینم، چه اتفاقی داره میوفته؟

16:44.560 --> 16:45.690
‫لوسیفر، شاید بهتر باشه...

16:46.350 --> 16:47.900
‫صحیح. بله.
‫گلن...

16:49.020 --> 16:50.610
‫گلن، بگو ببینم

16:51.320 --> 16:52.490
‫چه خواسته‌ای داری؟

16:54.070 --> 16:55.990
‫می‌خوام باب گولدبک بمیره

16:57.990 --> 17:01.240
‫پرونده حل شد کاراگاه.
‫اونوقت فکر می‌کردم دیگه پیر شدیم

17:01.330 --> 17:04.750
‫می‌خواستی بمیره؟ چرا؟ چون داشت
‫تجارتت رو تهدید می‌کرد؟

17:04.830 --> 17:06.120
‫چی؟ نه

17:06.790 --> 17:09.710
‫- چون ازش می‌ترسیدم
‫- از باب می‌ترسی؟

17:09.790 --> 17:11.840
‫همون باب خپل و بی آزار و مرده؟

17:12.050 --> 17:12.960
‫باب مرده؟

17:13.050 --> 17:14.090
‫خیلی هم مرده

17:14.170 --> 17:16.630
‫خدا رو شکر. بالاخره می‌تونم
‫آروم باشم

17:16.720 --> 17:18.180
‫چرا باید از باب می‌ترسیدی؟

17:19.550 --> 17:20.810
‫بیاین خصوصی صحبت کنیم

17:24.930 --> 17:26.100
‫خیلی خب، باشه

17:26.390 --> 17:27.980
‫من کندوشون رو خراب کردم

17:28.400 --> 17:31.320
‫عصبی بودم که عسل عجیب باب و لنور

17:31.400 --> 17:33.150
‫غرفه‌ام رو با مشکل روبرو می‌کرد

17:33.400 --> 17:35.990
‫آخه عسل اواکادو؟

17:36.490 --> 17:37.490
‫بیخیال بابا

17:37.700 --> 17:40.280
‫خودم اهل لس آنجلسم ولی
‫دیگه شورش رو درآوردن

17:40.490 --> 17:43.080
‫ولی وقتی باب مچت رو گرفت
‫اونو کشتی، نه؟

17:43.160 --> 17:44.750
‫نه، برگشتم خونه

17:44.830 --> 17:47.750
‫و چند ساعت بعد
‫باب اومد جلوی درم

17:47.830 --> 17:49.500
‫پس فهمید تو این کارو کردی.
‫چی گفت؟

17:49.580 --> 17:50.420
‫چی گفت؟

17:50.840 --> 17:52.340
‫هیچی نگفت

17:55.470 --> 17:56.550
‫باب این کارو باهات کرد؟

17:56.630 --> 17:58.430
‫انگار یه آدم دیگه شده بود

17:58.510 --> 18:00.050
‫عصبی نبود. اون...

18:00.140 --> 18:01.970
‫خیلی خونسرد بود

18:02.850 --> 18:04.560
‫و باعث شد ترسناکتر بشه

18:04.640 --> 18:06.100
‫وقتی رفت چیکار کردی؟

18:06.180 --> 18:08.560
‫شوخی می‌کنی؟
‫رفتم بیمارستان

18:08.650 --> 18:10.110
‫صحیح. دوباره نشونم بده

18:11.440 --> 18:15.190
‫کاراگاه، قبلا همچین چیزی دیدم

18:15.280 --> 18:16.110
‫توی جهنم

18:16.690 --> 18:17.700
‫می‌دونی که، همونجایی که من...

18:18.860 --> 18:19.820
‫بیخیالش

18:20.070 --> 18:21.700
‫با یه کیسه پر از توپ بیلیارد؟

18:21.780 --> 18:23.450
‫ولی خیلی گرد نیست، نه؟

18:23.830 --> 18:25.830
‫دستگیره در بود

18:26.250 --> 18:28.250
‫اخه کی این کارو می‌کنه

18:32.420 --> 18:36.010
‫خب، راست می‌گفت.
‫گلن در زمان مرگش بیمارستان بود

18:36.090 --> 18:38.930
‫پس باب اونقدرا که که اولش فکر می‌کردیم
‫باب آدم آرومی نبوده

18:39.010 --> 18:40.470
‫ظاهرا نه

18:40.970 --> 18:43.050
‫ولی یه کیسه دستگیره در؟

18:43.430 --> 18:44.760
‫خیلی خاصه

18:44.850 --> 18:45.850
‫یه پیغام بوده؟

18:46.430 --> 18:48.310
‫اگه اینطوری بوده، اون بیچاره خوشش نیومده

18:52.440 --> 18:53.940
‫داری چیکار می‌کنی؟

18:54.020 --> 18:56.480
‫فکر کنم یکی داره تعقیبمون می‌کنه.
‫انگار اسلحه هم داره

19:02.410 --> 19:05.790
‫کاراگاه، این فرصتیه که از قدرت
‫شیطانیم استفاده کنم

19:05.870 --> 19:07.450
‫می‌تونی ببینی واقعا قادر به چه کارایی هستم

19:07.540 --> 19:09.790
‫یا می‌تونم اسلحه‌ام رو روش بگیرم
‫و بگم «ایست»

19:09.870 --> 19:11.000
‫بیخیال

19:11.250 --> 19:13.840
‫تاحالا ندیدم تا کجا می‌تونم
‫یه بشرو پرت کنم

19:13.920 --> 19:16.750
‫شوخی می‌کنم. البته بیشترش رو

19:18.800 --> 19:20.380
‫باشه. مال خودت

19:25.100 --> 19:26.430
‫لوسیفر، بس کن!

19:26.930 --> 19:29.640
‫می‌بینم که اونقدرا هم که می‌گفتی
‫با ذات حقیقیم راحت نیستی

19:29.730 --> 19:32.060
‫چی؟ نه، به خاطر اون نیست.
‫نشان داره!

19:36.570 --> 19:38.030
‫چرا ما رو تعقیب می‌کردی؟

19:38.110 --> 19:40.990
‫چون قربانی شما توی برنامه‌ی
‫محافظت از شاهد بود

19:44.530 --> 19:46.200
‫مارشال آمریکا لوک رینولدز

19:48.450 --> 19:49.500
‫سلام

19:54.500 --> 19:55.750
‫تو مأمور باب بودی؟

19:56.250 --> 19:59.090
‫آره، زیرنظرش داشتم
‫و مطمئن می‌شدم در امنیت باشه

20:00.470 --> 20:02.840
‫و به طرز شگفت آوری گند زدم، نه؟

20:02.930 --> 20:04.220
‫قطعا بله

20:05.510 --> 20:06.470
‫خب خودش پرسید

20:06.890 --> 20:08.600
‫پس چرا بیرون دنبالمون بودی؟

20:09.020 --> 20:10.600
‫می‌تونستی هر موقعی بیای پیشمون

20:10.680 --> 20:13.390
‫می‌دونم. ببخشید ولی وقتی
‫طرف حسابتون باب دستگیره باشه...

20:13.480 --> 20:16.730
‫ببخشید. جدی؟ باب دستگیره؟

20:17.770 --> 20:20.150
‫به خاطر چی توی حفاظت از شاهدین بود؟
‫واسه دیدن پورن؟

20:20.240 --> 20:23.150
‫باب یه قاتل برای سندیکای جنایتکار پارادیسو بود

20:23.660 --> 20:26.660
‫الگوی کاراش این بود که با یه کیسه
‫پر از دستگیره در تا سر حد مرگ آدما رو می‌زد

20:26.740 --> 20:29.120
‫پارادیسو به بی رحمی زیاد شهرت داره

20:29.200 --> 20:34.250
‫تاحالا خودم باهاشون روبرو نشدم ولی اگه
‫باب توی سازمانشون آدم کله گنده‌ای بوده...

20:34.710 --> 20:37.380
‫سازمانشون داخل نیویورکه
‫ولی همه جا دست دادن

20:37.460 --> 20:40.000
‫به پلیس لس آنجلس بی احترامی نباشه
‫ولی نمی‌دونستم به کی اعتماد کنم

20:40.550 --> 20:42.590
‫مخصوصا اینکه کسی نباید می‌دونست
‫باب اینجا بوده

20:42.670 --> 20:45.340
‫پس فکر می‌کنی پارادیسو مسئولش بوده؟

20:45.430 --> 20:47.350
‫یه گروهشون چند روز پیش
‫اومدن به شهر

20:47.430 --> 20:49.060
‫ولی فکر نکنم واسه هوای آفتابیش بوده

20:49.140 --> 20:51.100
‫- باهاشون حرف زدی؟
‫- چه فایده‌ای داره؟

20:51.640 --> 20:53.020
‫اونا با پلیس حرف نمی‌زنن

20:53.100 --> 20:54.230
‫اگه بگم، تعجب می‌کنی

20:54.310 --> 20:57.360
‫آخه ایشون کنارش یه شیطان داره

20:59.730 --> 21:01.990
‫شاید اینکه آدم بدونه یکم حال بده

21:21.420 --> 21:23.010
‫چه خبر دکر؟

21:23.920 --> 21:24.760
‫میز

21:26.760 --> 21:28.220
‫ترسوندیم

21:30.050 --> 21:31.310
‫داری چه غلطی می‌کنی؟

21:32.060 --> 21:33.180
‫شنیدم برگشتی

21:34.980 --> 21:37.020
‫و می‌دونم که می‌دونی...

21:38.520 --> 21:39.360
‫می‌دونی که

21:39.690 --> 21:40.520
‫صحیح

21:41.150 --> 21:43.190
‫پس توی تاریکی پنهان شدی و...

21:43.820 --> 21:46.900
‫منتظر ترسناک‌ترین لحظه بودی
‫تا یه چیزی بگی؟

21:46.990 --> 21:48.240
‫عادتای قدیمیه دیگه

21:50.950 --> 21:54.450
‫ببین، میدونم که احتمالاً
‫حسابی ترسیدی، واسه همین...

21:58.120 --> 21:59.250
‫نشونه‌ی حسن نیتمه

22:00.080 --> 22:02.750
‫دستام بسته‌ست.
‫جایی برای نگرانی نیست

22:03.300 --> 22:05.260
‫ببین، میخوام بدونی که...

22:05.920 --> 22:07.720
‫کلویی، با اینکه من اهریمنم

22:10.760 --> 22:12.010
‫هیچوقت بهت آزار نمیرسونم

22:13.510 --> 22:14.390
‫میدونم

22:16.230 --> 22:17.060
‫آره؟

22:17.640 --> 22:18.560
‫واقعاً میگم

22:19.230 --> 22:20.060
‫خوبه

22:22.440 --> 22:23.440
‫حسن نیت دیگه؟

22:23.860 --> 22:26.070
‫خب، فکر میکردی خطری تهدیدت نمیکنه

22:26.860 --> 22:28.700
‫مهم هم همینه دیگه، نه؟

22:28.780 --> 22:29.660
‫مطمئنی؟

22:30.070 --> 22:31.320
‫خب تریکسی کجاست؟

22:32.080 --> 22:34.200
‫دلم میخواست اونم ببینم

22:34.990 --> 22:36.660
‫آها، آره

22:36.870 --> 22:37.750
‫پیش دن ـه

22:37.830 --> 22:40.710
‫میدونی، قاعدتاً چند وقته ندیدتش

22:40.790 --> 22:43.250
‫واسه همین یکم قراره
‫پیش اون بمونه

22:43.540 --> 22:44.500
‫آها، آره باشه

22:44.750 --> 22:46.050
‫میرم یه سلامی بکنم پس

22:46.130 --> 22:47.050
‫فکر...

22:48.720 --> 22:50.680
‫فکر نمیکنم کار درستی باشه میز

22:52.800 --> 22:53.720
‫میدونستم

22:54.970 --> 22:56.720
‫هنوز ازم ناراحته، آره؟

22:59.560 --> 23:02.060
‫میدونی، میز، آره و منم...

23:03.360 --> 23:05.440
‫متأسفم، فکر نکنم...

23:06.570 --> 23:09.030
‫فکر نکنم به این زودی‌ها دلش صاف بشه

23:12.530 --> 23:13.370
‫حله

23:37.270 --> 23:39.810
‫خیلی‌خب بگو.
‫بگو راحت شی

23:39.890 --> 23:40.730
‫چیو؟

23:40.810 --> 23:42.730
‫جفتمون میدونیم دلیل واقعی اومدنت چیه

23:42.810 --> 23:43.900
‫اومدی پز بدی

23:43.980 --> 23:45.940
‫لوسی، اومدم که مطمئن شم
‫حقیقت رو میدونی

23:46.270 --> 23:50.030
‫اینکه همونطور که فکر میکردم
‫ما فرشته‌ها رو خودمون کنترل داریم

23:50.280 --> 23:51.280
‫و اینکه پز بدم

23:54.620 --> 23:57.240
‫وقتی با شارلوت پرواز کردی
‫رفتی بهشت من فهمیدم

23:58.160 --> 23:59.750
‫بابت حرکتتم ایولا داری در ضمن

23:59.910 --> 24:01.830
‫بلیت فرست کلاس به شهر نقره‌ای

24:02.460 --> 24:03.540
‫لیاقتش رو داشت

24:04.130 --> 24:04.960
‫موافقم

24:09.260 --> 24:11.880
‫میدونی، راستش دلم برات تنگ میشه داداش

24:11.970 --> 24:13.630
‫دلت تنگ میشه؟ یعنی چی؟

24:13.720 --> 24:15.050
‫خب، بال‌هات برگشتن

24:15.140 --> 24:18.470
‫بالاخره میتونی به چیزی که این همه مدت
‫میخواستی برسی و برای همیشه بری خونه

24:19.060 --> 24:21.230
‫گمونم هدف نهاییم واقعاً هم همین بوده

24:21.310 --> 24:23.140
‫راستش رو بخوای،
‫همین که برگشتی باعث تعجبمه

24:23.230 --> 24:25.270
‫شهر نقره‌ای دیگه صفای قبل رو نداره؟

24:25.350 --> 24:26.190
‫نه، نه

24:26.770 --> 24:28.440
‫دقیقاً مثل قبله

24:28.690 --> 24:30.860
‫برات خوشحالم داداش.
‫داری به خواسته‌ات میرسی

24:30.940 --> 24:32.990
‫و در کمال تعجب، شاید منم
‫دارم به خواسته‌ام میرسم

24:33.200 --> 24:35.200
‫حالا خواسته‌ات چی هست؟

24:35.280 --> 24:37.330
‫کاراگاه از هویت واقعیم خبر داره

24:39.490 --> 24:40.330
‫لوسی

24:41.750 --> 24:42.750
‫حالت خوبه؟

24:42.830 --> 24:43.830
‫میخوای کمکت کنم؟

24:44.210 --> 24:45.290
‫خب، مسئله دقیقاً همینه

24:46.080 --> 24:48.090
‫ظاهراً هیچ مشکلی باهاش نداره

24:48.170 --> 24:50.460
‫میدونم، خودمم شک داشتم ولی...

24:51.840 --> 24:53.630
‫ممکنه جدی جدی حقیقت داشته باشه

24:53.840 --> 24:54.760
‫مطمئنی؟

24:54.840 --> 24:58.350
‫چون اگه بخوای بمونم،
‫تا هر وقت لازم باشه میمونم

24:58.430 --> 24:59.600
‫داداش...

24:59.970 --> 25:00.890
‫برو خونه

25:01.770 --> 25:03.390
‫برگرد جایی که میخوای باشی

25:08.230 --> 25:09.520
‫

25:10.360 --> 25:11.820
‫

25:12.490 --> 25:14.450
‫

25:22.450 --> 25:23.750
‫

25:27.580 --> 25:31.090
‫با توجه به بدنامی خاندان پارادیسو،
‫اصلاً انتظار این وضع رو نداشتم

25:31.170 --> 25:32.960
‫اگه نتونی کاری که میخوای رو انجام بدی

25:33.050 --> 25:36.430
‫دیگه چرا باید اخازی و قتل انجام بدی؟
‫حتی اگه اون کار، بابایی نکرده، بازی باچی‌بال باشه

25:37.430 --> 25:41.010
‫ببخشید. شما فرانک پارادیسو
‫معروف به «استخری» هستین؟

25:41.100 --> 25:42.600
‫خودمم. به شما چه دخلی داره؟

25:43.060 --> 25:46.480
‫باب دستگیره اخیراً تو لس‌آنجلس کشته شده

25:46.560 --> 25:48.850
‫اونوقت شما اینجا
‫در حال تفریحین

25:48.940 --> 25:50.900
‫دنیا پره از تصادفات، مگه نه؟

25:51.360 --> 25:52.730
‫حالا، دیگه با اجازه‌تون...

26:01.580 --> 26:03.120
‫آخرین باری که باب رو دیدی کی بود؟

26:04.790 --> 26:06.750
‫فکر کنم تو دادگاه بود

26:06.830 --> 26:08.250
‫که داشت علیه عموم شهادت میداد

26:08.710 --> 26:10.920
‫این وسط یه معامله شیرین
‫واسه خودش جور کرد

26:11.000 --> 26:11.840
‫دروغ میگه

26:11.920 --> 26:15.050
‫البته خودت احتمالاً میدونستی،
‫با توجه به اینکه خلافکار و ایناست

26:15.260 --> 26:16.670
‫ولی من مدرک دارم

26:17.300 --> 26:20.260
‫وقتی داشتم رو سینی پنیر تحقیق
‫میکردم، یه کشفی کردم

26:20.550 --> 26:21.640
‫خیلی خوشمزه‌ست

26:21.720 --> 26:23.390
‫عسل آووکادو، کی فکرشو میکرد؟

26:23.470 --> 26:25.220
‫حرف نداره، می‌بینی؟

26:26.810 --> 26:29.770
‫باشه، باشه.
‫فهمیدیم باب تو لس‌آنجلس زندگی میکنه

26:30.610 --> 26:32.230
‫ولی دلیلی برای کشتنش نداشتیم

26:32.320 --> 26:34.280
‫پرونده‌های من حاکی از اینه که
‫تو و باب از هم متنفر بودین

26:34.360 --> 26:38.200
‫با هم رقیب بودیم. اون تو
‫کار دستگیره در بود، و بنظر من...

26:38.280 --> 26:40.780
‫تو ملت رو تو استخر میکشی،
‫واسه همین اسمت استخریه

26:40.870 --> 26:43.080
‫خیلی هوشمندانه‌ست.
‫راضیم ازت

26:43.160 --> 26:44.040
‫فقط متهم شدم

26:44.620 --> 26:47.330
‫ولی سنمون که بالاتر رفت،
‫یاد گرفتیم به هم احترام بذاریم

26:47.410 --> 26:48.830
‫باشه، به فرض که باور کردم

26:48.910 --> 26:52.380
‫بازم باب با شهادتش عموت
‫رو 50 سال انداخت زندان

26:52.460 --> 26:54.090
‫آره، بابت این کار هم مدیونشیم

26:54.170 --> 26:56.340
‫- یعنی چی؟
‫- عمو وین خیلی حرومزاده بود

26:56.550 --> 26:58.340
‫باب به همه لطف کرد
‫که کارش رو ساخت

26:58.760 --> 27:00.800
‫قضیه عسل هم اونطور نیست
‫که بنظر میاد

27:00.890 --> 27:03.260
‫بنظر میاد بعد از قتل
‫یه جایزه خوشمزه گیرت اومده

27:05.430 --> 27:06.470
‫دو سه هفته پیش

27:06.560 --> 27:09.440
‫یه یادداشت ناشناس بهمون
‫رسید که باب تو لس‌آنجلس ـه

27:09.730 --> 27:11.900
‫اومدیم اینجا بهش خبر بدیم.
‫همون موقع بود که عسل رو امتحان کردیم

27:12.690 --> 27:14.570
‫تقریباً به شیرینی لنور بود

27:14.650 --> 27:15.610
‫میتونم اون یادداشت رو ببینم؟

27:16.320 --> 27:17.230
‫کاش میتونستم کمکتون کنم

27:17.820 --> 27:18.650
‫دادمش به باب

27:20.450 --> 27:22.820
‫دوربین‌های مداربسته بازار
‫زنبوردارها رو دیدم

27:22.910 --> 27:26.290
‫میتونیم فیلما رو چک کنیم که ببینیم
‫پارادیسو یا کس دیگه‌‌ای

27:26.370 --> 27:28.330
‫رفته غرفه‌ی لنور و باب یا نه، خب؟

27:28.910 --> 27:29.750
‫مرسی دن

27:30.290 --> 27:31.960
‫چه ناامیدکننده بود

27:32.250 --> 27:33.750
‫هنوز به بن‌بست نخوردیم که

27:33.830 --> 27:35.710
‫نه، نه. وقتی شنیدم
‫اسمش استخریه

27:35.800 --> 27:38.010
‫یه مظنون جیگرتر تو تصورم بود

27:39.590 --> 27:41.010
‫ببین کاراگاه...

27:42.340 --> 27:43.260
‫ببخشید

27:44.140 --> 27:44.970
‫چی شده؟

27:45.050 --> 27:47.180
‫هیچی نشده. هیچی.
‫همه‌چی روبراهه

27:47.260 --> 27:48.270
‫فقط...

27:48.680 --> 27:50.690
‫یهو از جا پریدم. همه‌چی اوکیه

28:00.240 --> 28:01.450
‫حرف استخری رو باور میکنی؟

28:01.990 --> 28:02.860
‫خدایی؟

28:02.950 --> 28:03.820
‫حرفاش جور درمیاد

28:04.490 --> 28:07.410
‫میگه شب قتل جای دیگه‌ای بوده
‫که حرفش هم تایید شده

28:07.490 --> 28:09.450
‫غیبت هنگام وقوع جرم رو میشه
‫با پول یا تهدید بدست آورد

28:09.540 --> 28:11.160
‫اینا هیولان کاراگاه دکر

28:11.250 --> 28:13.000
‫منم چشمم رو از هیچکدومشون برنمیدارم

28:13.080 --> 28:16.090
‫ولی اینکه میگه یه یادداشت ناشناس
‫بهش رسیده رو باور میکنم

28:16.170 --> 28:18.960
‫اگه اون یادداشت وجود داشته باشه،
‫هر کی که نوشتدش به خون باب تشنه بوده

28:19.050 --> 28:20.130
‫باید اونو پیدا کنیم

28:21.510 --> 28:23.220
‫لنور از گذشته باب خبر داشته؟

28:23.300 --> 28:25.430
‫نمیدونم. تا حالا ندیدمش

28:25.510 --> 28:27.100
‫باب هم قرار نبود بهش بگه

28:27.180 --> 28:29.680
‫ولی اینم قرار نبود که با یه کیسه
‫پر از دستگیره در

28:29.770 --> 28:31.680
‫به یه زنبوردار حمله کنه، واسه همین...

28:32.310 --> 28:34.850
‫ببین، ما تمام تلاشمون رو تو
‫بخش حفاظت از شاهدان انجام میدیم ولی اینا...

28:35.440 --> 28:36.610
‫اینا کنترلشون دست خودشون نیست

28:36.690 --> 28:40.610
‫وقتی با لنور صحبت کردم انگار
‫خبر نداشت ولی استخری...

28:41.150 --> 28:43.070
‫جوری رفتار کرد انگار
‫قبلاً همدیگه رو دیدن

28:43.780 --> 28:44.860
‫پس لنور خبر داشته

28:44.950 --> 28:46.200
‫پس شاید یادداشت هم دیده

28:46.990 --> 28:48.410
‫دنیل، اینجایی پس

28:48.700 --> 28:52.460
‫یه سوال دارم که فکر کنم
‫تو توش تخصص داری

28:54.960 --> 28:57.840
‫وقتی یه زن دستت رو
‫پس میزنه معنیش چیه؟

29:01.460 --> 29:02.300
‫نع

29:02.970 --> 29:04.720
‫دیگه این گول این بازی رو نمیخورم

29:05.220 --> 29:06.180
‫جانم؟

29:06.510 --> 29:08.720
‫یه حرف توهین‌آمیز و مسخره

29:09.470 --> 29:11.390
‫و یکم بامزه میزنی و منم از کنارش میگذرم

29:11.470 --> 29:12.560
‫کار همیشگیمونه

29:12.810 --> 29:14.020
‫ولی با هم دوست نیستیم

29:15.020 --> 29:15.940
‫دیگه نیستیم

29:17.440 --> 29:19.860
‫ولی بهت میگم،
‫جواب سوالت رو میدم

29:20.150 --> 29:20.980
‫لطف میکنی

29:21.820 --> 29:22.900
‫معنیش اینه که ازت متنفره

29:23.860 --> 29:26.320
‫و میخواد تا حد ممکن ازش
‫فاصله بگیری

29:26.410 --> 29:27.910
‫چون فقط با لمس کردنت...

29:28.370 --> 29:29.580
‫با بیزاری...

29:30.370 --> 29:31.490
‫پست میزنه

29:33.290 --> 29:35.160
‫چیه؟

29:36.290 --> 29:37.710
‫دیگه تیکه نداری بندازی؟

29:45.510 --> 29:46.340
‫سلام

29:47.510 --> 29:48.340
‫لوسیفر کو؟

29:50.970 --> 29:52.560
‫نمیدونم برام هم مهم نیست

29:52.850 --> 29:55.770
‫خب، قرار بود با هم بریم
‫با لنور حرف بزنیم

29:55.850 --> 29:57.480
‫خب، انگار منم و خودت

29:58.190 --> 30:00.650
‫کاراگاه بیشتر از اونی که
‫فکر میکردم داره حقیقت رو پس میزنه

30:04.940 --> 30:07.200
‫خیلی‌خب، بهت میگم
‫چجوری کمکش کنی

30:07.400 --> 30:08.700
‫چه عجب. ممنون دکتر

30:08.780 --> 30:11.580
‫ولی یه تشبیه خوب لازم دارم

30:12.240 --> 30:13.700
‫بیا...

30:14.040 --> 30:14.910
‫خودت...

30:15.160 --> 30:16.210
‫رو مثال بزنیم

30:16.500 --> 30:19.460
‫پس باید نقش بازی کنیم.
‫دلم تنگ شده بود دکتر

30:19.540 --> 30:22.210
‫ماسک‌های دلقکی رو نداریم
‫ولی هنوز پایه‌ام

30:22.290 --> 30:23.960
‫خیلی‌خب. اگه تو نمیخواستی
‫حقیقت رو قبول کنی

30:24.050 --> 30:28.340
‫و اگه این مجبورت میکرد
‫با حقیقتی روبرو بشی

30:29.510 --> 30:32.970
‫که بیشتر از اونی که میخوای
‫بهش اقرار کنی ازش میترسی

30:33.600 --> 30:34.560
‫ادامه بده

30:34.640 --> 30:37.020
‫بنظرم مشکلاتت رو منتقل میکردی

30:37.100 --> 30:39.770
‫به هر چیزی که تو اون لحظه
‫باهاش سر و کله میزدی

30:40.520 --> 30:41.360
‫یا...

30:42.360 --> 30:44.690
‫هر کسی که باهاش سر و کله میزدی

30:46.320 --> 30:48.530
‫متوجه منظورت شدم دکتر. ممنون

30:49.490 --> 30:50.570
‫واقعاً؟

30:51.030 --> 30:54.450
‫خب، مشخصه که کاراگاه مشکلاتش
‫رو وارد پرونده کرده

30:54.620 --> 30:57.870
‫پس برای درکش، باید با استفاده از پرونده
‫کمکش کنم که احساسش رو درک کنه

30:58.080 --> 30:59.670
‫و در این حین...

31:00.040 --> 31:02.080
‫باید احساس خودتم متوجه بشی دیگه؟

31:11.260 --> 31:12.890
‫هی، دن، چند وقته میخوام بگم

31:12.970 --> 31:15.180
‫میدونی، عذر میخوام که پیشت نبودم

31:15.260 --> 31:16.720
‫وقتی با...

31:17.020 --> 31:17.890
‫اوضاع سر و کله میزدی

31:17.980 --> 31:20.270
‫راستش رو بخوای فکر
‫نکنم اگرم بودی فرقی به حالم میکرد

31:20.350 --> 31:22.100
‫سرم رو به کار گرم کردم دیگه، میدونی؟

31:22.230 --> 31:24.440
‫آره، ولی بازم الان برگشتم سر کارا

31:24.520 --> 31:26.530
‫پس اگه میخوای یکم برو مرخصی
‫که عزاداری کنی

31:26.820 --> 31:30.030
‫کارم یه جورایی همون درمان منه.
‫الان دقیقاً همونجاییم که باید باشم

31:30.860 --> 31:32.360
‫باشه ولی میدونی که
‫میتونی باهام حرف بزنی

31:32.450 --> 31:33.320
‫ببین، میدونم

31:34.830 --> 31:35.740
‫و ممنونم ازت

31:37.950 --> 31:39.330
‫البته یه چیزی هست

31:39.500 --> 31:40.370
‫چیه؟

31:40.460 --> 31:43.250
‫چرا تریکسی انقدر رفته تو کف ژلاتو؟
‫(دسر ایتالیایی)

31:43.790 --> 31:44.630
‫ای خدا

31:44.710 --> 31:47.500
‫بعد از اینکه کشفش کرد دیگه
‫نمیشد از رم کشیدش بیرون

32:14.780 --> 32:18.410
‫خیلی‌خب، همسایه دیده که لنور
‫با یه ساک باشگاه، تنها

32:18.490 --> 32:20.200
‫و با عجله فلنگ رو بسته.
‫با ماشین خودش رفته

32:20.620 --> 32:23.080
‫یعنی چی؟ یعنی تو قتل شوهرش
‫دست داشته بعدم فرار کرده؟

32:23.170 --> 32:24.920
‫ممکنه خودش اون یادداشت
‫ناشناس رو نوشته باشه

32:25.290 --> 32:28.840
‫وقتی نقشه‌ش جواب نداده، شاید
‫خودش کشتدش یا یکی دیگه رو اجیر کرده

32:28.920 --> 32:31.550
‫شایدم حقیقت رو درباره مردی که
‫دوست داشته فهمیده

32:31.630 --> 32:32.760
‫و واسه همین رفته

32:32.970 --> 32:36.050
‫بنظرت تو اون لحظه چه حسی داشته؟
‫ترس؟ انزجار؟

32:36.260 --> 32:37.260
‫شایدم یه کوچولو حشری شده؟

32:37.350 --> 32:39.680
‫فکر نکنم این حرفات کمکی بکنه لوسیفر

32:39.770 --> 32:42.940
‫درک دیدگاهش تو درک کارهاش
‫بهمون کمک میکنه کاراگاه

32:44.020 --> 32:46.360
‫میدونی چیه؟
‫بیراه هم نمیگی

32:46.440 --> 32:49.020
‫مطمئنم حس کرده بهش خیانت شده...

32:49.860 --> 32:51.740
‫گیج شده. حتی ترسیده

32:51.820 --> 32:54.910
‫بنظرت به این دلیل گذاشته رفته؟
‫چون ازش میترسیده؟

32:56.160 --> 32:58.280
‫لنور شاید درباره اینکه
‫چی درباره باب میدونه دروغ گفته باشه

32:58.370 --> 33:00.370
‫ولی سر صحنه جرم صادقانه
‫عزادار بود

33:00.450 --> 33:02.250
‫پس بنظر من یه چیزی از زیر دستمون در رفته

33:02.330 --> 33:03.540
‫الا، با خودش چی برده؟

33:03.620 --> 33:07.380
‫لباس، وسایل بهداشتی. همون
‫ساک همیشگیِ «برم گورم رو از شهر گم کنم»

33:07.460 --> 33:08.630
‫آها به علاوه...

33:09.750 --> 33:10.800
‫آلبوم عروسیش

33:11.760 --> 33:14.590
‫آدم اگه شوهرش رو کشته باشه
‫آلبوم عروسیش رو برنمیداره ببره

33:15.220 --> 33:17.640
‫دن، تو فیلم بازار زنبوردارها چی دیدی؟

33:17.720 --> 33:20.510
‫فقط اینکه پارادیسو همونطور
‫که گفته بود به غرفه سر زد

33:20.600 --> 33:22.980
‫و مارشال رینولدز.
‫اتفاقاً دو بار هم اومد

33:23.060 --> 33:25.690
‫رینولدز هم فقط با باب حرف میزد؟

33:25.770 --> 33:27.860
‫یه بار هم با لنور حرف زد. چطور؟

33:27.940 --> 33:29.520
‫خب، اون گفت تا حالا همدیگه رو ندیدن

33:33.110 --> 33:36.320
‫من خوبم بابا.
‫بیخیال. مهم نیست

33:36.410 --> 33:38.870
‫میز، جفتمون میدونیم
‫داری چرت میگی

33:39.280 --> 33:40.950
‫تریکسی برات خیلی مهمه

33:41.040 --> 33:43.250
‫و آخرین نفریه که باید باهاش آشتی کنی

33:43.330 --> 33:45.710
‫بعد از اون برگشتت به ذات اهریمنیت

33:45.830 --> 33:46.670
‫

33:47.040 --> 33:49.290
‫لیندا، چته تو؟

33:49.380 --> 33:51.050
‫شاشی چیزی داری؟

33:51.130 --> 33:54.630
‫نه. کل روز میشینم یه جا.
‫وقتی فرصت میشه خوبه که یکم تحرک کنم

33:55.510 --> 33:56.430
‫باشه

33:56.510 --> 33:58.930
‫خب بیا درباره عواطفت حرف بزنیم

33:59.470 --> 34:00.720
‫واقعاً دلم نمیخواد

34:00.800 --> 34:02.970
‫اگه به زبون خودت حرف بزنم
‫شاید راحت‌تر باشی

34:03.060 --> 34:04.020
‫زبون لیلیم بلدی؟

34:09.940 --> 34:10.810
‫جان؟

34:11.400 --> 34:12.940
‫بلد نیستی، معلوم بود

34:13.190 --> 34:15.240
‫نه، منظورم خشونته

34:15.610 --> 34:16.450
‫یالا، پاشو

34:16.740 --> 34:17.610
‫باشه

34:17.990 --> 34:20.950
‫اول اینکه، دلم میخواد دعوا
‫کنم وقتی خوشحالم...

34:21.530 --> 34:22.450
‫یا حشری‌ام

34:22.700 --> 34:27.000
‫و دو اینکه، واقعاً نمیخوام
‫تصادفاً بهترین دوستم رو بکشم

34:27.540 --> 34:29.630
‫نه. خب، فکر کنم منو
‫دست کم گرفتی میز

34:29.710 --> 34:31.960
‫چند وقته کیک‌بوکس کار میکنم

34:32.040 --> 34:32.960
‫یه چیزایی بارمه

34:34.130 --> 34:35.010
‫

34:36.670 --> 34:37.720
‫میذارم یه مشت...

34:37.800 --> 34:38.880
‫هی!

34:39.260 --> 34:41.470
‫- لیندا!
‫- بس کنید دیگه

34:41.800 --> 34:42.890
‫خوب شد رسیدم

34:42.970 --> 34:45.430
‫دیگه نمیذارم سر من با هم دعوا کنید

34:47.810 --> 34:50.100
‫سر من دعوا نمیکنید؟

34:50.690 --> 34:51.520
‫نه؟

34:52.110 --> 34:55.360
‫نه، ولی نظر لطفته

34:56.990 --> 34:58.490
‫حدود یه ماه پیش با هم آشتی کردیم

35:00.070 --> 35:01.320
‫خب کمک منو نمیخواین؟

35:02.370 --> 35:03.200
‫تو این مورد یا...

35:04.910 --> 35:06.540
‫کلاً هر چی؟

35:07.120 --> 35:08.000
‫نه، لازم نداریم

35:08.290 --> 35:09.210
‫ریدیفیم

35:10.870 --> 35:12.380
‫حالت خوبه؟

35:13.250 --> 35:15.300
‫برگشتم خونه، شهر نقره‌ای

35:16.760 --> 35:18.090
‫خیلی عالیه

35:18.170 --> 35:20.840
‫باید باشه. دقیقاً مثل قبله ولی...

35:23.260 --> 35:25.100
‫چرا انقدر برام...

35:26.720 --> 35:27.560
‫فرق داشت؟

35:29.060 --> 35:30.190
‫چرا حس نمیکردم...

35:31.020 --> 35:31.900
‫که خونه‌ـته؟

35:35.070 --> 35:37.190
‫چون اینجا خونه توئه

35:43.160 --> 35:45.200
‫همین الان پیغام صوتی
‫رینولدز داره برام میاد

35:45.830 --> 35:47.200
‫تونستی رد گوشیش رو بزنی؟

35:47.290 --> 35:51.040
‫دارم ردش رو میزنم الان.
‫ولی نمیدونم چقدر طول میکشه

35:51.120 --> 35:53.130
‫اینم مطمئن نیستیم که
‫اصلاً ربطی به قضیه داره یا نه

35:53.210 --> 35:56.960
‫بنظرم داره. با دفتر مارشال
‫چند تا تماس گرفتم

35:57.130 --> 35:59.210
‫دو تا از زندانی‌هایی که
‫تحت حفاظت رینولدز بودن

35:59.300 --> 36:00.760
‫تو این دو سال اخیر مردن

36:01.220 --> 36:02.300
‫- کی کشتشون؟
‫- مسئله همینه

36:02.380 --> 36:03.760
‫یکیش یه دوست‌دختر عصبانی بوده

36:03.840 --> 36:06.430
‫اون یکی هم با ماشین زدن در رفتن
‫و انگار کار خلافکارا بوده

36:06.510 --> 36:09.770
‫پس مارشال عزیزمون رازهایی
‫که فقط خودش میدونسته رو سلاح خودش کرده

36:09.850 --> 36:12.900
‫به یه سری دشمن‌هاشون
‫جای خلافکارا رو لو داده

36:12.980 --> 36:15.900
‫یا به همسر جدیدشون حقیقت رو گفته
‫با علم به اینکه چقدر عصبی میشن

36:15.980 --> 36:18.070
‫و به راحتی آب خوردن کار
‫کثیفش رو براش انجام میدادن

36:18.150 --> 36:19.440
‫روشش خیلی کارآمده

36:19.530 --> 36:21.360
‫ولی تو پرونده باب، کسی
‫تو این تله نیفتاده

36:21.450 --> 36:25.620
‫پس شاید رینولدز عصبی شده
‫و تصمیم گرفته دستای خودشم آلوده کنه؟

36:25.700 --> 36:26.620
‫سوال اینه که چرا؟

36:26.950 --> 36:29.120
‫من به تحقیق ادامه میدم،
‫شاید بیشتر دستگیرم شد

36:32.290 --> 36:34.290
‫پس لنور چرا رفته؟

36:34.370 --> 36:36.670
‫خب اگه رینولدز قبلاً باهاش ملاقات کرده...

36:37.250 --> 36:38.800
‫پس احتمالاً لنور بهش اعتماد داره

36:39.300 --> 36:42.630
‫پس شاید خواسته به گوشش
‫برسونه که در خطره

36:42.720 --> 36:44.930
‫اون بنده‌خدا هم که
‫از راست و دروغش بی‌خبر

36:45.010 --> 36:48.560
‫رد جی‌پی‌اس رینولدز رو زدم،
‫پس بنظرم بهتره برید...

36:50.600 --> 36:52.020
‫خودتون از پسش برمیاین

36:59.570 --> 37:01.360
‫چرا؟

37:01.440 --> 37:02.780
‫چرا داری این کارو میکنی؟

37:03.990 --> 37:04.860
‫خواهش میکنم...

37:05.280 --> 37:07.780
‫خواهش میکنم بگو. نکن! نه

37:07.870 --> 37:08.700
‫متأسفم

37:09.870 --> 37:11.330
‫- راه دیگه‌ای نیست
‫- خواهش میکنم نکن

37:11.410 --> 37:12.750
‫بله که هست!

37:12.830 --> 37:15.540
‫کلی راه برای کشتنش هست.
‫به معنای واقعی هزاران راه هست براش

37:16.330 --> 37:19.630
‫ولی تصمیم گرفتی با استفاده
‫از سابقه فرانک پارادیسو

37:19.710 --> 37:21.550
‫براش پاپوش بدوزی و قضیه رو جمع کنی

37:22.050 --> 37:23.010
‫خیلی هوشمندانه‌ست

37:23.090 --> 37:25.380
‫تفنگ رو بنداز زمین رینولدز.
‫ازش فاصله بگیر

37:25.930 --> 37:27.890
‫متوجه نیستین.
‫الان آدم بده من نیستم

37:27.970 --> 37:30.390
‫همه این خلافکارا رو سالها زیر نظر داشتم

37:30.470 --> 37:34.690
‫با خوشی زندگی‌شون رو میکردن و بابت
‫کارهای وحشتناکشون تشویق میشدن

37:34.770 --> 37:37.440
‫لنور هیچ کاری نکرده. ولش کن

37:37.520 --> 37:40.020
‫نکرده؟ اون باب رو بخشید

37:40.110 --> 37:43.400
‫حتی وقتی که دقیقاً
‫همون هیولای همیشگی بود

37:43.490 --> 37:46.820
‫دیدین با اون یارو تو بازار زنبوردارها چیکار کرد.
‫اینا هیچوقت عوض نمیشن

37:46.910 --> 37:50.410
‫خب شاید یه لغزش داشته.
‫هممون بعضی وقتا دچارش میشیم

37:51.200 --> 37:54.040
‫ولی حداقل اون میخواست برای
‫خودش زندگی بهتری درست کنه

37:55.540 --> 37:56.790
‫ولی تو زندگیش رو دزدیدی

37:56.870 --> 37:58.630
‫برگرد... برگرد عقب

37:59.960 --> 38:00.960
‫لوسیفر نکن!

38:01.040 --> 38:03.840
‫مجازات کردن کار تو نیست،
‫مارشال رینولدز

38:04.170 --> 38:05.800
‫کار منه

38:15.430 --> 38:16.770
‫نذار در بره

38:33.790 --> 38:34.620
‫یا خدا!

38:34.700 --> 38:35.950
‫اشتباه گرفتی

38:38.420 --> 38:39.670
‫برو!

38:39.750 --> 38:42.380
‫برو دیگه!

38:50.840 --> 38:52.300
‫یالا!

39:14.950 --> 39:15.790
‫رینولدز!

39:26.050 --> 39:27.260
‫همین الان بیا بیرون!

39:29.340 --> 39:30.180
‫بیرون

39:31.590 --> 39:32.760
‫دستات پشتت باشه

39:34.850 --> 39:36.600
‫لوسیفر...

39:45.860 --> 39:46.690
‫عجله دارم

39:46.780 --> 39:49.030
‫- دیگه از اینجاش با خودت
‫- این کیه؟

39:50.570 --> 39:53.660
‫مگه من منشی‌تم؟
‫از آدم بداست دیگه. یه کاریش بکن

40:05.130 --> 40:06.040
‫میز

40:11.170 --> 40:12.050
‫تریکس

40:14.550 --> 40:15.470
‫سلام...

40:17.430 --> 40:18.850
‫میخواستم باهات حرف بزنم

40:21.690 --> 40:22.640
‫بهت بگم که...

40:23.560 --> 40:24.520
‫عذر میخوام

40:28.900 --> 40:30.900
‫خیلی عذر میخوام بابت...

40:34.780 --> 40:35.870
‫میدونم خنگول

40:38.330 --> 40:40.330
‫یعنی... یعنی ازم ناراحت نیستی؟

40:40.410 --> 40:42.540
‫نه بابا. نمیتونم از تو ناراحت باشم

40:45.130 --> 40:46.170
‫ولی مامانت که...

40:46.710 --> 40:47.590
‫چی؟

40:48.040 --> 40:49.960
‫نه... نه، هیچی

41:06.020 --> 41:06.900
‫سلام دن

41:07.900 --> 41:08.730
‫

41:09.270 --> 41:10.440
‫پسر...

41:11.440 --> 41:12.990
‫شرمنده حاجی

41:14.070 --> 41:16.160
‫حتماً تو فکر بودم.
‫فکر کردم کسی نیست

41:17.410 --> 41:18.620
‫کدوم گوری بودی تو؟

41:19.160 --> 41:20.410
‫یه مدت رفتم محلم

41:20.910 --> 41:22.290
‫محلتون موبایل نداره؟

41:22.500 --> 41:23.330
‫راستش نه

41:26.460 --> 41:28.790
‫دن، تو انسان‌ترین کسی هستی
‫که میشناسم

41:30.750 --> 41:31.590
‫مرسی؟

41:31.800 --> 41:33.630
‫چرا تصمیم گرفتی اینجا زندگی کنی؟

41:34.630 --> 41:35.760
‫تو لس‌آنجلس

41:38.970 --> 41:40.140
‫غذاش که محشره

41:41.640 --> 41:42.720
‫اقیانوسش هم دوست دارم

41:43.810 --> 41:44.640
‫و...

41:45.350 --> 41:47.020
‫گمونم با یه سری آدما آشنا شدم

41:48.940 --> 41:50.070
‫آدمایی که برام مهمن

41:51.110 --> 41:53.360
‫فکر کنم اینجا تبدیل به خونه منم شده

41:54.440 --> 41:57.990
‫و وقتشه دیگه برای موندن بهونه نیارم

41:58.070 --> 41:59.700
‫و با تصمیم خودم بمونم

42:03.620 --> 42:04.870
‫خیلی خوشحال شدم رفیق

42:06.330 --> 42:07.920
‫اون تو بهشته دن

42:12.050 --> 42:12.880
‫بسه

42:16.220 --> 42:17.800
‫خیلی بدم میاد وقتی اینو بهم میگن

42:20.430 --> 42:21.300
‫منو ببین

42:32.230 --> 42:33.110
‫واقعاً میگم

42:35.490 --> 42:36.320
‫باور کن

42:49.210 --> 42:51.040
‫نمیدونم چرا ولی باور میکنم

43:10.060 --> 43:12.520
‫اگه اومدی بازم پول کش بری،
‫آقای «گفتم پیاده شو، یارو»

43:12.610 --> 43:13.980
‫الان وقتش نیست

43:16.820 --> 43:17.690
‫سلام

43:24.870 --> 43:25.910
‫وقتی...

43:26.540 --> 43:30.370
‫دبیرستانی بودم این آهنگ
‫رو شب و روز گوش میدادم وقتی...

43:34.920 --> 43:36.090
‫وقتی حس میکردم خودمو گم کردم

43:41.510 --> 43:42.720
‫لوسیفر، درباره...

43:44.140 --> 43:44.970
‫چیزی که دیدم...

43:45.060 --> 43:48.270
‫من هزاران سال وقت داشتم
‫تا با چیزی که دیدی کنار بیام

43:50.890 --> 43:51.730
‫چهره...

43:52.810 --> 43:54.110
‫چهره شیطانیم

43:56.230 --> 43:58.320
‫ولی تمام شخصیت من اون نیست

44:01.570 --> 44:02.780
‫حداقل امیدوارم نباشه

44:05.030 --> 44:08.120
‫در هر حال، نمیتونم ازت
‫انتظار داشته باشم که راحت...

44:09.290 --> 44:10.120
‫قبولش کنی

44:11.460 --> 44:13.330
‫راستش نمیدونم خودم
‫کِی میتونم قبولش کنم

44:15.210 --> 44:16.040
‫شاید هیچوقت

44:21.760 --> 44:24.260
‫لوسیفر، من میخواستم بگم که...

44:25.850 --> 44:27.100
‫چیزی که دیدم...

44:31.100 --> 44:32.230
‫همکارم بود

44:39.480 --> 44:40.320
‫واقعاً؟

44:42.400 --> 44:43.280
‫واقعاً

44:45.990 --> 44:46.950
‫خب پس...

44:48.080 --> 44:49.700
‫مشکل حل شد کاراگاه

44:51.040 --> 44:52.750
‫چون اگه میتونی منو بپذیری پس...

44:54.710 --> 44:56.330
‫مهم فقط همینه

46:19.040 --> 46:21.540
‫میدونستیم این قسمت سخته کلویی

46:26.670 --> 46:28.720
‫ولی یادت باشه کاری که داری میکنی...

46:29.220 --> 46:31.470
‫به صلاح‌ترین کار برای همه‌ی دنیاست

46:33.930 --> 46:35.100
‫از جمله لوسیفر

46:40.100 --> 46:40.980
‫میدونم

46:45.650 --> 46:47.570
‫برای مرحله بعدی حاضری؟

46:52.530 --> 46:53.540
‫حاضرم

46:53.564 --> 46:58.564
‫ترجمه از «رضا حضرتی و حسین رضایی»
‫HosseinTL , DeathStroke

46:58.588 --> 47:03.588
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
