WEBVTT

00:05.770 --> 00:06.690
‫کایا.

00:06.980 --> 00:08.110
‫بابایی.

00:08.110 --> 00:12.770
‫اوه، سلام. مگه قرار نبود نانا - سان
‫امروز کایا - چان رو ببره؟

00:12.770 --> 00:13.930
...خب

00:14.350 --> 00:17.440
‫ظاهراً مادرش
‫دیشب فوت کرده.

00:17.440 --> 00:18.230
هه؟

00:20.870 --> 00:22.580
مادرش؟

00:25.950 --> 00:28.480
‫سلام. مهدکودک هاناموگی
‫در خدمت شماست.

00:29.490 --> 00:31.660
‫اوه، عصر بخیر.

00:32.010 --> 00:33.590
‫چی‌ئه-سنسه؟

00:34.370 --> 00:38.840
‫بله، خودشه. گوشی رو می‌دم بهش.
‫لطفاً یه لحظه صبر کنید.

00:38.840 --> 00:40.870
‫خاله کایا - چان پشت خطه.

00:44.130 --> 00:47.160
‫سلام. هاسومی هستم.

00:47.160 --> 00:48.240
.نانا هستم

00:48.670 --> 00:51.380
‫نانا - سان. تسلیت می‌گم.

00:51.380 --> 00:54.010
‫چی‌ئه - سنسه، باید در مورد یه چیزی
‫باهاتون صحبت کنم.

00:54.600 --> 00:56.000
‫چی شده؟

00:56.000 --> 00:59.700
‫پیچیده‌ست، ترجیح می‌دم
‫حضوری حرف بزنیم.

01:00.980 --> 01:04.030
‫لطفاً بیاید به عمارت اصلی
‫خانواده ابیسوموری.

01:04.030 --> 01:04.820
هـه؟

01:05.590 --> 01:09.510
هـــــــــــــــــ؟

01:09.530 --> 01:19.530
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:20.870 --> 01:22.330
‫مگه کایا - چان ترسناک نیست؟

01:21.750 --> 01:25.000
مگه کایا - چان ترسناک نیست؟

02:40.030 --> 02:43.540
‫قسمت ۱۱: خونه مامان ترسناک نیست

02:46.670 --> 02:48.200
‫و این یکی.

02:48.200 --> 02:50.860
‫اوه، اینو من کشیدم!

02:50.860 --> 02:54.970
‫آره. من واقعاً عاشق این نقاشی‌ام
‫که کشیدی، کایا - چان.

02:54.970 --> 02:59.010
‫واسه همین فکر کردم اگه مادربزرگت
‫هم ببیندش، خوشحال می‌شه.

02:59.490 --> 03:01.020
‫سر مزارش؟

03:01.020 --> 03:01.780
‫آره.

03:02.410 --> 03:05.700
‫داستانمون همینه،
‫درسته نانا - سان؟

03:06.320 --> 03:07.520
‫درسته.

03:07.930 --> 03:10.350
‫پدرش خیلی خسته بود،

03:10.350 --> 03:16.150
‫واسه همین بهش گفتم امروز نگهش می‌دارم
‫تا ببریمش سر مزار مادربزرگش.

03:10.810 --> 03:16.200
‫تمام روز رو می‌خوابم،
‫— شیزوئو

03:16.680 --> 03:17.790
‫ولی این فقط یه بهونه‌ست.

03:18.810 --> 03:23.180
‫یعنی به یه دلیل دیگه
‫داریم می‌ریم اونجا.

03:30.330 --> 03:31.730
‫رسیدیم.

03:32.290 --> 03:33.420
...اینجا

03:33.420 --> 03:37.420
‫ابیسوموری

03:34.110 --> 03:36.060
‫عمارت اصلی خانواده ابیسوموری.

03:38.150 --> 03:43.190
‫خانواده ابیسوموری. جایی که
‫مادر کایا - چان بزرگ شده.

03:45.810 --> 03:46.930
‫باشه، ولی...

03:47.340 --> 03:49.830
‫شماها اینجا چیکار می‌کنید؟!

03:49.830 --> 03:55.140
موضوع کایا - ساما باشه
.عمراً کوتاه بیام

03:55.140 --> 04:00.110
موضوع اوسامو - کون باشه
.عمراً کوتاه بیام

04:01.150 --> 04:04.170
‫ما توی یه مکان مقدسیم، استاد.

04:05.180 --> 04:07.270
‫بیشتر شبیه منطقه ممنوعه‌ست.

04:07.270 --> 04:09.620
‫اینا دیگه کین؟

04:12.850 --> 04:14.980
‫مطمئنی می‌خوای اینجا باشن؟

04:15.380 --> 04:19.340
‫نامو-سان رو درک می‌کنم،
‫ولی موب-سان که کلاً غریبه‌ست.

04:19.340 --> 04:21.580
‫کی داره اینو می‌گه.

04:22.600 --> 04:26.640
‫ظاهراً اونا هم یه تاریخچه‌ای
‫با کایا دارن.

04:23.110 --> 04:24.920
‫ببین چی درست کردم، موبوئو.

04:26.640 --> 04:29.200
‫خ-خب، فکر کنم راست می‌گی.

04:27.890 --> 04:28.900
‫خوشت اومد؟

04:29.640 --> 04:31.110
‫خیلی بااستعدادی.

04:30.280 --> 04:33.940
‫الان به هر کمکی که بتونم نیاز دارم.

04:34.750 --> 04:35.740
‫کمک؟

04:35.740 --> 04:40.860
‫چه جالب. پس حالا داری به یه
‫غریبه رو می‌زنی؟

04:41.540 --> 04:44.120
‫دیدن نحوه مرگ مادرت
‫باعث ترس تو شد؟

04:44.400 --> 04:45.520
‫استاد.

04:46.510 --> 04:48.540
‫ابیسوموری موتسو...

04:49.000 --> 04:50.910
‫به قتل رسید. مگه نه؟

04:52.330 --> 04:55.030
‫بس کن! یه بچه توی اتاقه.

04:55.460 --> 04:57.800
‫به نظر میاد هنوزم مثل همیشه تیزی.

04:59.090 --> 05:01.290
‫با در نظر گرفتن اون موضوع هم،

05:01.740 --> 05:07.340
‫دعوتتون کردم تا همه چیز رو بگم.
‫از گذشته و از چیزی که قراره بیاد.

05:08.500 --> 05:10.100
‫از این طرف، لطفاً.

05:10.600 --> 05:13.600
‫کایا - چان، نمی‌ری توی حیاط
‫طناب‌بازی کنی تا ما حرف بزنیم؟

05:14.050 --> 05:15.760
‫باشه!

05:16.530 --> 05:18.680
‫مراقب خودت باش.

05:18.680 --> 05:21.740
‫امم، غیر از شما کس دیگه‌ای هم
‫اینجا هست، نانا - سان؟

05:22.240 --> 05:24.680
‫نه. فقط من اینجام.

05:24.680 --> 05:28.320
‫هرچند وقتی مادرم مسئول بود،
‫رفت و آمد خیلی زیاد بود.

05:28.320 --> 05:31.280
‫جن‌گیرها این روزها دیگه
‫خیلی محبوب نیستن.

05:31.280 --> 05:36.480
‫رئیس فعلی یه طالع‌بین درب و داغونه که
‫حتی نمی‌تونه مثل قبلی نقش بازی کنه.

05:36.480 --> 05:37.880
‫هی، انقدر بی‌ادب نباش...

05:37.880 --> 05:43.190
‫راست می‌گه. من اون قدرتی که
‫مادرم یا کایا دارن رو ندارم.

05:43.190 --> 05:45.890
‫بهترین کاری که ازم برمیاد یه جن‌گیری
‫ساده‌ست.

05:45.890 --> 05:48.470
‫چی؟ واقعاً؟

05:50.110 --> 05:51.710
‫ولی اشکالی نداره.

05:51.710 --> 05:56.580
‫چون توی این دوره و زمونه، کسی نیازی
‫به آدم‌های مشکوکی مثل واسطه‌ی ارواح نداره.

05:57.940 --> 06:03.400
‫با این حال، حتی اگه دیگه نیازی بهمون
‫نباشه، نمی‌تونیم همین‌طوری ولش کنیم.

06:04.170 --> 06:07.410
‫چیزی که اینجا باقی مونده،
‫بقایای اون شغل قدیمیه.

06:06.650 --> 06:07.990
‫تق! تق!

06:08.770 --> 06:10.620
.‫موضوع اورژانسیه

06:11.170 --> 06:14.460
‫پس همه چیز رو درباره آیین ممنوعه
‫بهتون می‌گم

06:15.220 --> 06:17.240
‫که برای برگردوندن دختر معبد استفاده می‌شد:

06:17.240 --> 06:20.500
‫«بارداری نفرین‌شده».
‫قرار نبود هیچ‌وقت فاش بشه.

06:20.500 --> 06:22.050
‫بارداری نفرین‌شده.

06:22.050 --> 06:26.280
‫این همون روشیه که گفت برای
‫تولید عمدی روان‌بین‌ها استفاده می‌شه.

06:27.440 --> 06:32.000
‫بارداری نفرین‌شده بیش از هر چیز
‫به یه چیز نیاز داره: یه زن باردار.

06:32.540 --> 06:35.770
‫این آیین توسط خودِ
‫زنِ خانواده ابیسوموری انجام می‌شه.

06:36.470 --> 06:39.240
‫پدرش مهم نیست.
‫جنسیت جنین هم مهم نیست.

06:39.730 --> 06:45.360
‫هر چی که بوده، جادو اون رو
‫به ظرفی برای دختر معبد تبدیل می‌کنه.

06:45.900 --> 06:50.490
‫با این حال، چیزی هست که برای
‫انجام این تغییر لازمه.

06:51.280 --> 06:52.740
‫چی‌ئه؟

06:53.360 --> 06:56.250
‫بند ناف.
‫همون بندی که به ناف وصله.

06:56.810 --> 07:00.760
‫اعتقاد بر این بود که قدرت دختر معبد
‫توی بند نافش نهفته‌ست،

07:00.760 --> 07:03.170
‫برای همین مادر خودِ بند ناف رو می‌خوره.

07:04.830 --> 07:09.960
‫فهمیدم! شاید از رسومی مثل
‫خوردن جفت الهام گرفته شده؟

07:11.790 --> 07:14.820
‫در نهایت، این نظریه ثابت شد.

07:15.410 --> 07:17.970
‫گفته می‌شد جنینی که با بارداری نفرین‌شده

07:17.970 --> 07:23.210
‫تغییر یافته، هر چی بیشتر توی رحم بمونه،
‫قوی‌تر می‌شه.

07:24.510 --> 07:28.520
‫من زودرس به دنیا اومدم،
‫برای همین زمانم توی رحم خیلی کوتاه بود.

07:28.520 --> 07:30.670
‫به خاطر همینه که تغییر من
‫خیلی ناچیز بود.

07:31.030 --> 07:34.470
به همین دلیل یه
.واسطه‌ی ناچیز شدم

07:36.560 --> 07:37.980
‫منطقیه.

07:38.730 --> 07:42.260
‫در واقع، تو فقط یه نسخه
‫ضعیف‌تر از موتسو هستی.

07:42.260 --> 07:45.670
‫و هیچ کاری هم نمی‌تونی در برابر
‫نفرین خانواده ابیسوموری بکنی.

07:47.650 --> 07:51.520
‫چه مسخره. نمی‌دونم این کینه رو
‫از کجا آوردی،

07:51.520 --> 07:55.180
‫ولی بهتره گندکاری خودت رو جمع کنی.

07:55.180 --> 07:57.770
چی میگی؟ کدوم نفرین؟

07:57.770 --> 08:02.930
‫ابیسوموری موتسو به خاطر بیماری نمرد،
‫و قطعاً به خاطر پیری هم نبود.

08:03.270 --> 08:08.150
‫اون توسط یه آدم دیگه نفرین شد،
‫کسی که از ابیسوموری‌ها کینه داره.

08:09.460 --> 08:12.200
‫چـ-چی باعث شده اینو بگی؟

08:12.520 --> 08:17.920
‫اون روز، برای یه کاری رفتم
‫پیش ابیسوموری موتسو.

08:18.460 --> 08:22.330
‫ولی اون یهو درست جلوی چشمم
‫مرد.

08:23.160 --> 08:27.600
‫این موضوع برای من اهمیتی نداره.
‫راستش، حتی احساس رهایی کردم.

08:27.600 --> 08:31.300
‫فکر کردم شاید حتی بتونم بعد از مرگش
‫یه تیکه هم بهش بندازم.

08:31.650 --> 08:37.270
‫ولی روحش بلافاصله بعد از مرگش
‫ظاهر نشد.

08:37.270 --> 08:39.380
‫ولی چطور؟ غیرممکنه!

08:39.380 --> 08:43.730
‫حتی وقتی کسی می‌میره، روحش
‫همون لحظه ناپدید نمی‌شه!

08:44.330 --> 08:46.300
‫برای همینه که کیوکو...

08:46.860 --> 08:50.050
‫درسته. توی یه مرگ طبیعی
‫این اتفاق نمی‌افتاد.

08:50.050 --> 08:54.370
‫تنها توضیحش یه نفرینِ
‫انسانیه.

08:55.860 --> 08:59.000
‫اعضای خانواده ابیسوموری
‫توسط کسی نفرین شدن

08:59.000 --> 09:02.500
‫که کینه عمیقی از این خانواده
‫به دل داره.

09:03.320 --> 09:06.840
‫و تو می‌دونی اون کیه، مگه نه...

09:08.380 --> 09:11.120
‫ابیسوموری نانا؟

09:16.440 --> 09:19.810
‫کاملاً درسته، ابیسوموری نامو.

09:23.020 --> 09:25.690
‫بگذار هر نفرینی
‫نازل بشه بر

09:23.900 --> 09:25.690
‫ابیسوموری موتسو

09:27.000 --> 09:27.940
‫این دیگه...

09:28.030 --> 09:31.610
‫مثل چیزی که داخل
‫طلسم کایا - چان نوشته شده بود.

09:28.030 --> 09:31.610
‫بگذار هر نفرینی
‫نازل بشه بر
‫ابیسوموری نانا

09:32.010 --> 09:36.530
‫مال من فقط یه اسباب‌بازی بچگونه بود.
‫ولی چیزی که مادرم داشت واقعی بود.

09:36.700 --> 09:41.290
‫بگذار هر نفرینی نازل بشه
‫بر ابیسوموری موتسو

09:37.370 --> 09:41.500
‫اون به جای من مرد.

09:43.540 --> 09:47.750
‫کسی که ما رو نفرین می‌کنه
‫تا نابودمون کنه...

09:53.060 --> 09:54.090
‫کسی نیست جز...

09:55.420 --> 09:57.220
‫خواهر کوچیک‌ترم.

09:59.820 --> 10:01.460
‫مادر کایا.

10:04.750 --> 10:06.680
‫ابیسوموری میرای.

10:09.020 --> 10:14.030
‫مگه کایا - چان

10:09.020 --> 10:14.030
‫ترسناک نیست؟

10:14.030 --> 10:19.030
‫مگه کایا - چان

10:14.030 --> 10:19.030
‫ترسناک نیست؟

10:19.030 --> 10:22.040
‫خواهرای کوچیک‌تر ترسناک نیستن؟

10:22.930 --> 10:24.790
‫مادر کایا - چان همونیه که...

10:25.250 --> 10:26.910
‫...موتسو-سان رو کشت؟

10:26.910 --> 10:28.790
‫صـ-صبر کن یه لحظه!

10:29.130 --> 10:33.510
ساخت نفرینی که در اون حد قوی باشه
.که کسی رو بکشتن بده، آسون نیست

10:33.630 --> 10:38.890
‫نانا

10:33.630 --> 10:38.890
‫میرای

10:33.980 --> 10:37.740
‫و مادر کایا-ساما
‫یه آدم معمولی به دنیا اومد.

10:37.740 --> 10:38.890
‫امکان نداره که...

10:38.890 --> 10:40.210
‫می‌تونه.

10:40.860 --> 10:42.020
‫چون...

10:43.230 --> 10:45.310
‫هر خواهر کوچیک‌تری که

10:45.310 --> 10:50.020
‫توی خانواده ابیسوموری به دنیا میاد،
‫مقدر شده که حامل اشیاء نفرین‌شده باشه.

10:51.080 --> 10:52.480
‫اشیاء نفرین‌شده؟

10:52.800 --> 10:55.770
‫گاهی اوقات، اونا هدف‌ها رو به راحتی نابود
‫می‌کنن.

10:55.770 --> 10:59.990
‫و گاهی اوقات، وقتی اون قدرت فروخته می‌شه،
‫ثروت عظیمی تولید می‌کنن.

10:59.990 --> 11:01.240
‫اونا هسته اصلی نفرین هستن.

11:02.010 --> 11:04.700
‫دلیل اینکه خانواده ابیسوموری
‫این‌قدر بزرگ شده،

11:04.700 --> 11:09.760
‫و می‌تونه حتی با وجود افول تجارت معنوی،
‫راحت زندگی کنه،

11:06.750 --> 11:11.250
‫ابیسوموری

11:09.760 --> 11:13.820
‫بیشتر به خاطر اون اشیاء نفرین‌شده‌ست
‫تا دخترهای معبد.

11:14.510 --> 11:17.010
‫و این همون چیزیه که داخل
‫شکم مادر کایا - چان هست؟

11:17.350 --> 11:22.260
‫آره، اون باردارِ یه شیء نفرین‌شده‌ست.

11:25.660 --> 11:27.270
‫ولی این با عقل جور در نمیاد.

11:27.550 --> 11:30.800
‫اگه این‌طوری بود، ابیسوموری‌ها
‫باید هوای خواهرای کوچیک‌تر رو می‌داشتن.

11:30.800 --> 11:33.070
‫باید باهاشون خوب رفتار بشه.

11:33.070 --> 11:34.900
‫پس چرا باید کینه به دل بگیرن؟

11:37.290 --> 11:39.910
‫اجازه بده از اول برات توضیح بدم.

11:41.010 --> 11:41.900
‫ها؟

11:43.700 --> 11:44.620
‫اون کیه؟

11:50.630 --> 11:53.760
‫شکمت خیلی بزرگه.
‫توش بچه داری؟

11:55.130 --> 11:57.110
‫همون‌طور که قبلاً گفتم،

11:57.110 --> 12:02.330
‫توی بارداری نفرین‌شده، جنین هرچی بیشتر
‫توی رحم بمونه، قوی‌تر می‌شه.

12:08.550 --> 12:11.980
‫بچه‌ای که به دنیا میاد شکل آدم نیست،

12:11.980 --> 12:15.960
‫و اون ظرف شکسته،
‫مدام نفرین ساطع می‌کنه.

12:17.290 --> 12:21.910
‫اون موجود جون مادر رو می‌مکه و
‫رحم رو می‌دره تا به دنیا بیاد.

12:22.960 --> 12:27.540
‫یه نوزاد نفرین‌شدست که برای کسی که
‫مادر آرزوش رو داشته، مرگ میاره.

12:27.990 --> 12:29.780
.‫هیروکو-نو-کامی. کودک زالو صفت

12:45.250 --> 12:48.520
‫توی تلاششون برای ساختن دخترهای معبد
‫با قدرت بیشتر،

12:49.520 --> 12:52.770
‫هیروکو-نو-کامی از دل اون
‫خواسته بیرون اومد،

12:52.770 --> 12:55.590
‫و در نهایت سرنوشت خانواده
‫ابیسوموری رو مهر و موم کرد.

12:57.370 --> 13:00.090
‫خواهرای کوچیک‌تر رو «اوهارا-ساما»
‫صدا می‌زدن

13:00.090 --> 13:02.740
‫و شستشوی مغزی‌شون می‌دادن تا حامل اشیاء
‫نفرین‌شده باشن،

13:02.740 --> 13:05.280
‫و توی مواقع بحرانی، جونشون رو
‫فدا کنن.

13:06.730 --> 13:10.520
‫و آخرین نفری که تبدیل به
‫«اوهارا-ساما» شد،

13:10.520 --> 13:13.650
‫این زن بود: ابیسوموری یوشیه.

13:13.650 --> 13:15.250
‫خواهر کوچیک‌تر مادرم.

13:15.250 --> 13:17.420
‫اوه، یادمه.

13:17.420 --> 13:19.880
‫آره، قبلاً عکسش رو بهت نشون دادم.

13:20.570 --> 13:22.440
‫اون زنی که توی این عکسه.

13:23.620 --> 13:28.520
‫خاله یوشیه خیلی هوای ما رو داشت.

13:29.290 --> 13:31.400
‫خیلی مهربون و شاد بود.

13:31.970 --> 13:36.650
‫میرا مخصوصاً خاله رو مثل مادر واقعی
‫خودش دوست داشت،

13:36.960 --> 13:40.390
‫چون از طرف مادرمون توجه زیادی
‫نمی‌دید.

13:42.270 --> 13:43.970
‫یوشی - چان!

13:43.970 --> 13:47.190
،اوه، نانا - چان، میرا - چان

13:47.660 --> 13:51.350
‫شکمت خیلی بزرگه! می‌تونم دست بزنم؟

13:51.350 --> 13:52.160
‫نه، میرا!

13:53.220 --> 13:54.420
‫چرا نه؟

13:54.420 --> 14:01.000
‫چ-چون مامان گفت نباید به بچه
‫اوهارا-ساما دست بزنی.

14:01.000 --> 14:05.050
‫من هیچی در این مورد نمی‌دونم!
‫هیچ‌کس بهم چیزی نمی‌گه!

14:05.980 --> 14:08.870
.شما دوتا، اخم به رو نیارید

14:09.690 --> 14:14.060
‫مطمئنم اگه لبخند بزنید، بچه هم
‫خوشحال‌تر می‌شه.

14:14.570 --> 14:17.170
‫می‌تونید به شکمم دست بزنید. فقط آروم.

14:17.170 --> 14:18.970
‫هورا!

14:21.300 --> 14:22.280
‫واو.

14:22.690 --> 14:27.180
‫برخلاف من که به عنوان دختر معبد،
‫از قبل درباره اوهارا-ساما می‌دونستم،

14:27.620 --> 14:31.780
‫میرا هیچ‌وقت حقیقتِ سرنوشت
‫خاله یوشیه رو نفهمید.

14:33.420 --> 14:35.920
‫یا حداقل من این‌طور فکر می‌کردم.

14:36.550 --> 14:38.000
‫تا همون لحظه.

14:38.850 --> 14:44.510
‫مطمئنم اون حقیقت رو درباره
‫خانواده ابیسوموری فهمیده.

14:47.890 --> 14:47.930
داره با آبجی بزرگه‌ات وقت میگذرونه

14:47.930 --> 14:49.100
داره با آبجی بزرگه‌ات وقت میگذرونه

14:49.100 --> 14:49.140
داره با آبجی بزرگه‌ات وقت میگذرونه

14:54.050 --> 14:57.250
‫پس کایا خونه‌ست.

14:58.560 --> 15:02.030
‫خانواده ابیسوموری ترسناک نیست؟

15:01.260 --> 15:03.160
‫نگاه کن، نانا-چان!

15:03.160 --> 15:03.570
‫ها؟

15:03.570 --> 15:06.070
‫ببین چی پیدا کردم. بامزه نیست؟

15:07.700 --> 15:09.520
‫مامان!

15:20.050 --> 15:25.310
‫از همون بدو تولد، مادر و خواهرم
‫چیزهایی می‌دیدن که من نمی‌دیدم.

15:26.170 --> 15:30.290
‫نه، نه، نه! این خرگوش کوچولوی منه!

15:32.180 --> 15:37.000
‫بیشتر اوقات، می‌شه شیء تسخیرشده رو
‫توی آتیشِ آیین از بین برد.

15:37.340 --> 15:39.360
‫این رو یادت باشه، نانا.

15:40.190 --> 15:41.190
‫باشه.

15:42.010 --> 15:47.310
‫اصلاً نفهمیدم
‫داشتن درباره چی حرف می‌زدن.

15:51.450 --> 15:52.790
‫میرای-چان.

15:54.350 --> 15:57.670
‫چی شده؟
‫با نانا-چان دعوات شده؟

15:57.670 --> 16:00.080
‫یا با مادرت؟

16:01.770 --> 16:03.370
‫با هر دوشون!

16:03.370 --> 16:04.870
‫اوه، چه بد.

16:08.310 --> 16:10.580
‫خب، کاریش نمی‌شه کرد.

16:11.090 --> 16:14.900
‫نانا-چان و مادرت
‫بالاخره دختر معبد هستن دیگه.

16:14.900 --> 16:16.470
‫دختر معبد؟

16:16.860 --> 16:22.650
‫قدرت دختر معبد خاصه،
‫اونا خیلی برای خانواده کار می‌کنن.

16:22.650 --> 16:29.360
‫اینکه می‌تونیم اینقدر راحت و بی‌دغدغه
‫زندگی کنیم، همه‌اش به خاطر اوناست.

16:29.360 --> 16:32.520
‫ولی اون عروسکم رو سوزوند.

16:32.520 --> 16:35.140
‫اوه، هنوزم گیر دادی به اون؟

16:35.810 --> 16:37.180
‫خب...

16:37.620 --> 16:40.000
نظرت با اینکه چیز بهتری بگیری چیه؟

16:40.000 --> 16:41.460
‫وا، واقعاً؟

16:41.460 --> 16:44.490
‫فقط به مامانت و نانا-چان
‫چیزی نگو، باشه؟

16:44.490 --> 16:46.310
‫تو هم می‌خوای، یوشی-چان؟

16:46.740 --> 16:50.660
‫ممنون، ولی من به خاطر بچه
‫از تنقلات دوری می‌کنم.

16:50.970 --> 16:52.490
‫تو مادر خوبی هستی.

16:52.490 --> 16:53.570
‫مگه نه؟

16:54.790 --> 16:59.770
‫خاله یوشیه برای من بیشتر از مادرم
‫حکم مادر رو داشت،

16:59.770 --> 17:05.320
‫و من یه کم به اون بچه‌ای که قرار بود
‫به دنیا بیاره حسادت می‌کردم.

17:06.780 --> 17:09.280
‫مراسم ترحیم
‫ابیسوموری یوشیه-ساما

17:10.650 --> 17:13.180
‫مادرم گفت اون توی یه تصادف
‫رانندگی فوت کرده.

17:14.680 --> 17:16.280
‫بچه کجاست؟

17:17.650 --> 17:20.500
‫دیگه اینجا نیست.

17:23.340 --> 17:24.190
‫بگیر که اومد!

17:24.190 --> 17:25.750
‫دور شو، ارواح خبیثه!

17:28.400 --> 17:29.640
چیه؟

17:29.640 --> 17:33.130
دست بردار. این کاریه که
.همیشه خانوادت انجامش میدن

17:33.480 --> 17:36.890
‫ناما سامانتا. اوم کیلی کیلی!

17:36.890 --> 17:38.240
‫بوم!

17:39.530 --> 17:41.680
‫من هیچ‌وقت همچین کاری نکردم!

17:42.030 --> 17:43.310
‫دروغگو.

17:43.310 --> 17:50.230
‫پدر و مادرم می‌گن خانواده‌ت فقط یه مشت
‫فالگیر قلابی‌ان که کلاهبرداری میکنن.

17:51.800 --> 17:53.500
‫نمی‌خوای بری مدرسه؟

17:54.500 --> 17:56.980
‫بازم اذیتت کردن، نه؟

17:56.980 --> 18:00.220
‫با مدرسه صحبت می‌کنم،
‫پس نذار ناراحتت کنن.

18:01.260 --> 18:03.570
‫ولی تو نانا رو مجبور نمی‌کنی بره!

18:06.170 --> 18:08.170
‫پس منم نمی‌خوام برم مدرسه.

18:08.250 --> 18:12.340
‫نفرین ابیسوموری میرای!

18:08.250 --> 18:12.340
‫هدفش ک-کون هست

18:08.250 --> 18:12.340
‫از
‫کلاس ۳!

18:08.250 --> 18:12.340
‫فرم سفارش عکس

18:08.250 --> 18:12.340
‫ابیسوموری میرای

18:08.250 --> 18:12.340
‫نفرین

18:08.250 --> 18:12.340
‫گمشید برید پی کارتون،
‫ارواح خبیثه!

18:09.410 --> 18:12.340
‫ما خواهر هم هستیم، بالاخره.

18:15.610 --> 18:16.500
‫میرای.

18:17.380 --> 18:19.640
‫مادرمون رو تو دردسر ننداز.

18:20.310 --> 18:22.370
‫اون داره بهترین کار رو برات می‌کنه.

18:22.370 --> 18:23.560
‫بهترین کار برای من؟

18:24.140 --> 18:27.110
‫فقط منم که مجبورم
‫از خونه برم بیرون

18:27.110 --> 18:30.320
‫و با حرف‌ها و کارهای غریبه‌ها
‫تنهایی دست‌ و پنجه نرم کنم!

18:30.800 --> 18:34.570
‫هیچ‌کس تو این خونه کمکم نمی‌کنه!
‫تو هم می‌گی این بهترین کاره؟

18:35.630 --> 18:36.300
‫میرای...

18:36.300 --> 18:37.700
‫همینه که هست.

18:39.060 --> 18:41.010
‫چرا فقط من؟

18:41.010 --> 18:43.450
‫من چه فرقی با
‫نانا دارم؟

18:43.710 --> 18:46.380
‫تو دختر معبد نیستی.

18:48.170 --> 18:49.000
‫میرای!

18:49.000 --> 18:50.590
‫نانا، ولش کن.

18:51.150 --> 18:52.730
‫بذار به حال خودش باشه.

19:00.180 --> 19:02.970
‫سلامت نوزاد و
‫خردسال

19:00.180 --> 19:02.970
‫ویرایش جدید

19:00.180 --> 19:02.970
‫مطالعات مراقبت از کودک

19:00.470 --> 19:02.590
‫خب برای کلاس بعدیمون،

19:02.970 --> 19:08.030
‫از دفترچه سلامت مادر و کودک
‫به عنوان مرجع استفاده می‌کنیم.

19:08.030 --> 19:11.230
‫لطفاً یا اصلش رو بیارید
‫یا یه کپی ازش.

19:11.230 --> 19:13.200
‫هی، اون همونه، نه؟

19:13.200 --> 19:15.150
‫همون دختری که همه بهش می‌گن
‫«پرنسس فرقه»؟

19:15.150 --> 19:18.990
‫هی، آروم‌تر. واقعاً ممکنه
‫یه بلایی سرت بیاره.

19:19.670 --> 19:24.870
‫دفترچه سلامت مادر و کودک؟
‫بعید می‌دونم نگهش داشته باشه.

19:25.250 --> 19:29.000
‫ابیسوموری

19:26.220 --> 19:28.050
‫شاید مال نانا رو داشته باشه.

19:29.000 --> 19:32.250
‫هوم، تنها جایی که به ذهنم می‌رسه
‫همین‌جاست.

19:33.190 --> 19:33.960
‫ها؟

19:34.300 --> 19:37.300
‫نام مادر:

19:34.300 --> 19:37.300
‫ابیسوموری یوشیه

19:34.300 --> 19:37.300
‫نام کودک:

19:34.300 --> 19:37.300
‫شهرداری:

19:35.000 --> 19:36.450
‫اینا دیگه...

19:37.760 --> 19:39.220
‫یوشی-چان.

19:41.030 --> 19:45.620
‫این عکس. همه‌جا دنبالش گشتم،
‫ولی اینجا نگهش داشته بودی.

19:50.500 --> 19:55.320
‫از وقتی رفتی، یوشی-چان،
‫توی این دنیا کاملاً تنهام.

19:58.240 --> 20:00.530
‫دفترچه سلامت
‫مادر و کودک

20:00.030 --> 20:02.710
‫ها؟ این دفترچه یوشی-چانه؟

20:04.120 --> 20:07.000
‫نام مرکز درمانی
‫یا پزشک

20:04.200 --> 20:07.000
‫کاش وقتی فرصتش رو داشتم خورده بودمش.
‫این تنها حسرت منه.

20:04.200 --> 20:07.000
‫ولی باید به رشد بچه کمک کنم.
‫پس مامان تمام تلاشش رو می‌کنه.

20:04.200 --> 20:07.000
‫یادداشت‌های پزشک
‫(استراحت، مرخصی از کار و غیره)

20:04.200 --> 20:07.000
‫وزن

20:04.290 --> 20:07.000
‫آزمایش‌های تکمیلی
‫(شامل هموگلوبین)

20:04.370 --> 20:07.000
‫آزمایش گروه خونی

20:06.130 --> 20:08.580
‫به خاطر بچه، دور تنقلات رو خط کشیدم.

20:08.580 --> 20:10.290
‫تو مادر خوبی هستی.

20:11.770 --> 20:13.290
‫اوه، یوشی-چان.

20:14.250 --> 20:21.390
‫سوابق

20:14.250 --> 20:21.390
‫سوالاتی که باید پرسید

20:14.250 --> 20:21.390
‫در صورت خونریزی، پاره شدن کیسه آب، یا
‫احساس انقباض شدید

20:14.250 --> 20:21.390
‫در شکم، فوراً به پزشک مراجعه کنید.

20:14.250 --> 20:21.390
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

20:14.250 --> 20:21.390
‫شنیدم برخلاف زایمان عادی، این یکی آنیه
‫و درد و رنجی نداره.
‫قبلاً زیاد به دنیای بعد از مرگ فکر می‌کردم،
‫اما خواهرم گفت به عنوان دختر معبد
‫راهنماییم می‌کنه.

20:14.700 --> 20:16.980
‫«برخلاف زایمان عادی،

20:16.980 --> 20:21.390
‫شنیدم آنی اتفاق می‌افته،
‫پس درد و رنجی نداره.»

20:21.980 --> 20:27.150
‫«قبلاً زیاد به دنیای
‫پس از مرگ فکر می‌کردم،

20:24.890 --> 20:30.600
‫سوالاتی که باید پرسید

20:24.890 --> 20:30.600
‫در صورت خونریزی، پاره شدن کیسه آب، یا
‫احساس انقباض شدید

20:24.890 --> 20:30.600
‫در شکم، فوراً به پزشک مراجعه کنید.

20:24.890 --> 20:30.600
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

20:24.890 --> 20:30.600
‫شنیدم برخلاف زایمان عادی، این یکی آنیه
‫و درد و رنجی نداره.
‫قبلاً زیاد به دنیای بعد از مرگ فکر می‌کردم،
‫اما خواهرم گفت به عنوان دختر معبد
‫راهنماییم می‌کنه.

20:24.890 --> 20:30.600
‫پس نگران نیستم.

20:27.150 --> 20:30.600
‫اما خواهرم گفت به عنوان
‫دختر معبد راهنماییم می‌کنه.»

20:31.210 --> 20:32.900
‫«پس نگران نیستم.»

20:33.560 --> 20:36.770
‫«تمام عمرم تحت حمایت
‫خواهرم بودم.»

20:33.560 --> 20:43.070
‫تمام عمرم تحت حمایت خواهرم بودم.

20:33.560 --> 20:43.070
‫اما روزی که بالاخره بتونم به اون و خانواده
‫ابیسوموری خدمت کنم نزدیکه.

20:36.770 --> 20:42.650
‫«اما روزی که بالاخره بتونم به اون
‫و خانواده ابیسوموری خدمت کنم نزدیکه.»

20:43.070 --> 20:51.080
‫اخیراً توی شکمم خیلی تکون می‌خوره.
‫حس می‌کنم قدرت نابودی دشمنمون
‫داره قوی‌تر می‌شه.

20:43.460 --> 20:47.730
‫«اخیراً توی شکمم
‫خیلی تکون می‌خوره.»

20:47.730 --> 20:51.080
‫«حس می‌کنم قدرت نابودی
‫دشمنمون داره قوی‌تر می‌شه.»

20:51.080 --> 20:52.110
‫چی؟

20:53.230 --> 20:54.470
این دیگه چیه؟

20:55.590 --> 21:03.340
‫به نظر میاد خواهرم میرای-چان رو درست آموزش
‫نداده.

20:55.770 --> 21:00.320
‫«به نظر میاد خواهرم
‫میرای-چان رو درست آموزش نداده.»

21:00.320 --> 21:03.340
‫حس می‌کنم رنگ از صورتم پریده.

21:04.120 --> 21:07.630
‫«به نظر میاد
‫اون تفاوت بین

21:05.600 --> 21:09.850
‫به نظر میاد اون تفاوت بین دختران
‫معبد و اوهارا-ساما رو نمی‌فهمه.

21:07.630 --> 21:09.850
‫دختران معبد و اوهارا-ساما رو نمی‌فهمه.»

21:09.850 --> 21:12.100
‫غریزه‌ام داره هشدار می‌ده.

21:12.100 --> 21:14.480
‫«اگه میرای-چان آموزش نبینه،

21:12.100 --> 21:18.820
‫انگار تفاوت بین دختران معبد و
‫اوهارا-ساما رو نمی‌فهمه.
‫اگه میرای-چان آموزش نبینه،
‫نانا-چان به عنوان دختر معبد
‫به دردسر می‌افته.

21:14.480 --> 21:18.820
‫نانا-چان به عنوان دختر معبد،
‫کسیه که بعداً به دردسر می‌افته.»

21:18.820 --> 21:20.950
‫دیگه بیشتر از این نخون.

21:21.240 --> 21:23.680
‫«هرچی باشه، این زندگی میرای-چانه.»

21:23.680 --> 21:27.070
‫«باید مطمئن بشیم جوری تموم می‌شه
‫که بتونه بپذیرتش.»

21:27.070 --> 21:28.290
‫وگرنه...

21:28.610 --> 21:34.160
‫«توی این دفترچه چیزهایی که میرای-چان
‫باید بدونه رو می‌نویسم»

21:34.160 --> 21:35.920
‫«به عنوان اوهارا-سامای بعدی.»

21:36.400 --> 21:41.050
‫«امیدوارم بتونه وظیفه‌اش رو
‫به عنوان اوهارا-ساما با افتخار انجام بده.»

21:41.050 --> 21:42.740
‫میرای-چان.

21:44.340 --> 21:49.560
‫نقش اوهارا-ساما

21:44.630 --> 21:49.560
‫«احتمالاً میرای-چان کسیه که
‫از بند ناف من استفاده می‌کنه.»

21:53.290 --> 21:54.280
‫نه!

21:55.270 --> 21:58.140
‫یوشی‌چان توی تصادف رانندگی نمرد.

21:58.160 --> 22:08.160
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

22:09.890 --> 22:12.460
‫یوشی‌چان مجبور بود بمیره...

22:14.000 --> 22:16.830
‫برای دختر معبد ابیسوموری.

22:19.740 --> 22:22.680
‫چرا زودتر نفهمیدم؟

22:23.550 --> 22:27.980
‫توی این خانواده، فقط دختر ارشد که
‫قدرت‌های خاص داره، آدم حساب می‌شه.

22:29.290 --> 22:33.940
‫بقیه فقط تخم‌هایی هستن که قراره هیولا
‫به دنیا بیارن و هر وقت لازم شد بشکنن.

22:34.470 --> 22:39.160
‫این یه خانواده‌ی منحرفه که
‫هیچ ارزشی برای خون خودش قائل نیست.

22:40.540 --> 22:43.280
!نمیشه همینطوری بری

22:43.280 --> 22:45.080
‫حداقل اول با مامان حرف بزن.

22:45.080 --> 22:46.560
‫عمراً!

22:46.560 --> 22:49.990
‫خودت می‌دونی اون هیچ‌وقت
‫نمی‌ذاره برم، نانا!

22:50.470 --> 22:51.680
‫من داشتم...

22:51.680 --> 22:54.550
‫هیچ‌وقت توی این خونه مثل یه آدم
‫باهام رفتار نشد. حتی یه بار هم!

22:55.720 --> 23:00.660
‫خانواده‌ی ابیسوموری اصلاً
‫نباید وجود می‌داشت.

23:10.150 --> 23:12.190
‫تقریباً وقتشه.

23:13.560 --> 23:17.210
‫دیگه نمی‌تونیم اینجا بمونیم.

23:17.980 --> 23:21.820
‫توی این یکی نباید شکست بخوریم.

23:24.030 --> 23:28.530
‫ساتو میرای

23:24.560 --> 23:27.650
‫خانم ساتو، بذارید سرم براتون وصل کنم.

23:28.810 --> 23:30.120
‫امکان نداره...

23:31.880 --> 23:32.940
‫اوه، نه!

23:34.030 --> 23:37.520
‫یکی کمک کنه! وضعیت اضطراریه!
