1
00:00:05,770 --> 00:00:06,690
‫کایا.

2
00:00:06,980 --> 00:00:08,110
‫بابایی.

3
00:00:08,110 --> 00:00:12,770
‫اوه، سلام. مگه قرار نبود نانا - سان
‫امروز کایا - چان رو ببره؟

4
00:00:12,770 --> 00:00:13,930
...خب

5
00:00:14,350 --> 00:00:17,440
‫ظاهراً مادرش
‫دیشب فوت کرده.

6
00:00:17,440 --> 00:00:18,230
هه؟

7
00:00:20,870 --> 00:00:22,580
مادرش؟

8
00:00:25,950 --> 00:00:28,480
‫سلام. مهدکودک هاناموگی
‫در خدمت شماست.

9
00:00:29,490 --> 00:00:31,660
‫اوه، عصر بخیر.

10
00:00:32,010 --> 00:00:33,590
‫چی‌ئه-سنسه؟

11
00:00:34,370 --> 00:00:38,840
‫بله، خودشه. گوشی رو می‌دم بهش.
‫لطفاً یه لحظه صبر کنید.

12
00:00:38,840 --> 00:00:40,870
‫خاله کایا - چان پشت خطه.

13
00:00:44,130 --> 00:00:47,160
‫سلام. هاسومی هستم.

14
00:00:47,160 --> 00:00:48,240
.نانا هستم

15
00:00:48,670 --> 00:00:51,380
‫نانا - سان. تسلیت می‌گم.

16
00:00:51,380 --> 00:00:54,010
‫چی‌ئه - سنسه، باید در مورد یه چیزی
‫باهاتون صحبت کنم.

17
00:00:54,600 --> 00:00:56,000
‫چی شده؟

18
00:00:56,000 --> 00:00:59,700
‫پیچیده‌ست، ترجیح می‌دم
‫حضوری حرف بزنیم.

19
00:01:00,980 --> 00:01:04,030
‫لطفاً بیاید به عمارت اصلی
‫خانواده ابیسوموری.

20
00:01:04,030 --> 00:01:04,820
هـه؟

21
00:01:05,590 --> 00:01:09,510
هـــــــــــــــــ؟

22
00:01:09,530 --> 00:01:19,530
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

23
00:01:20,870 --> 00:01:22,330
‫مگه کایا - چان ترسناک نیست؟

24
00:01:20,870 --> 00:01:22,330
‫مگه کایا - چان ترسناک نیست؟

25
00:01:21,750 --> 00:01:25,000
مگه کایا - چان ترسناک نیست؟

26
00:01:21,750 --> 00:01:25,000
مگه کایا - چان ترسناک نیست؟

27
00:02:40,030 --> 00:02:43,540
‫قسمت ۱۱: خونه مامان ترسناک نیست

28
00:02:40,030 --> 00:02:43,540
‫قسمت ۱۱: خونه مامان ترسناک نیست

29
00:02:46,670 --> 00:02:48,200
‫و این یکی.

30
00:02:48,200 --> 00:02:50,860
‫اوه، اینو من کشیدم!

31
00:02:50,860 --> 00:02:54,970
‫آره. من واقعاً عاشق این نقاشی‌ام
‫که کشیدی، کایا - چان.

32
00:02:54,970 --> 00:02:59,010
‫واسه همین فکر کردم اگه مادربزرگت
‫هم ببیندش، خوشحال می‌شه.

33
00:02:59,490 --> 00:03:01,020
‫سر مزارش؟

34
00:03:01,020 --> 00:03:01,780
‫آره.

35
00:03:02,410 --> 00:03:05,700
‫داستانمون همینه،
‫درسته نانا - سان؟

36
00:03:06,320 --> 00:03:07,520
‫درسته.

37
00:03:07,930 --> 00:03:10,350
‫پدرش خیلی خسته بود،

38
00:03:10,350 --> 00:03:16,150
‫واسه همین بهش گفتم امروز نگهش می‌دارم
‫تا ببریمش سر مزار مادربزرگش.

39
00:03:10,810 --> 00:03:16,200
‫تمام روز رو می‌خوابم،
‫— شیزوئو

40
00:03:16,680 --> 00:03:17,790
‫ولی این فقط یه بهونه‌ست.

41
00:03:18,810 --> 00:03:23,180
‫یعنی به یه دلیل دیگه
‫داریم می‌ریم اونجا.

42
00:03:30,330 --> 00:03:31,730
‫رسیدیم.

43
00:03:32,290 --> 00:03:33,420
...اینجا

44
00:03:33,420 --> 00:03:37,420
‫ابیسوموری

45
00:03:34,110 --> 00:03:36,060
‫عمارت اصلی خانواده ابیسوموری.

46
00:03:38,150 --> 00:03:43,190
‫خانواده ابیسوموری. جایی که
‫مادر کایا - چان بزرگ شده.

47
00:03:45,810 --> 00:03:46,930
‫باشه، ولی...

48
00:03:47,340 --> 00:03:49,830
‫شماها اینجا چیکار می‌کنید؟!

49
00:03:49,830 --> 00:03:55,140
موضوع کایا - ساما باشه
.عمراً کوتاه بیام

50
00:03:55,140 --> 00:04:00,110
موضوع اوسامو - کون باشه
.عمراً کوتاه بیام

51
00:04:01,150 --> 00:04:04,170
‫ما توی یه مکان مقدسیم، استاد.

52
00:04:05,180 --> 00:04:07,270
‫بیشتر شبیه منطقه ممنوعه‌ست.

53
00:04:07,270 --> 00:04:09,620
‫اینا دیگه کین؟

54
00:04:12,850 --> 00:04:14,980
‫مطمئنی می‌خوای اینجا باشن؟

55
00:04:15,380 --> 00:04:19,340
‫نامو-سان رو درک می‌کنم،
‫ولی موب-سان که کلاً غریبه‌ست.

56
00:04:19,340 --> 00:04:21,580
‫کی داره اینو می‌گه.

57
00:04:22,600 --> 00:04:26,640
‫ظاهراً اونا هم یه تاریخچه‌ای
‫با کایا دارن.

58
00:04:23,110 --> 00:04:24,920
‫ببین چی درست کردم، موبوئو.

59
00:04:26,640 --> 00:04:29,200
‫خ-خب، فکر کنم راست می‌گی.

60
00:04:27,890 --> 00:04:28,900
‫خوشت اومد؟

61
00:04:29,640 --> 00:04:31,110
‫خیلی بااستعدادی.

62
00:04:30,280 --> 00:04:33,940
‫الان به هر کمکی که بتونم نیاز دارم.

63
00:04:34,750 --> 00:04:35,740
‫کمک؟

64
00:04:35,740 --> 00:04:40,860
‫چه جالب. پس حالا داری به یه
‫غریبه رو می‌زنی؟

65
00:04:41,540 --> 00:04:44,120
‫دیدن نحوه مرگ مادرت
‫باعث ترس تو شد؟

66
00:04:44,400 --> 00:04:45,520
‫استاد.

67
00:04:46,510 --> 00:04:48,540
‫ابیسوموری موتسو...

68
00:04:49,000 --> 00:04:50,910
‫به قتل رسید. مگه نه؟

69
00:04:52,330 --> 00:04:55,030
‫بس کن! یه بچه توی اتاقه.

70
00:04:55,460 --> 00:04:57,800
‫به نظر میاد هنوزم مثل همیشه تیزی.

71
00:04:59,090 --> 00:05:01,290
‫با در نظر گرفتن اون موضوع هم،

72
00:05:01,740 --> 00:05:07,340
‫دعوتتون کردم تا همه چیز رو بگم.
‫از گذشته و از چیزی که قراره بیاد.

73
00:05:08,500 --> 00:05:10,100
‫از این طرف، لطفاً.

74
00:05:10,600 --> 00:05:13,600
‫کایا - چان، نمی‌ری توی حیاط
‫طناب‌بازی کنی تا ما حرف بزنیم؟

75
00:05:14,050 --> 00:05:15,760
‫باشه!

76
00:05:16,530 --> 00:05:18,680
‫مراقب خودت باش.

77
00:05:18,680 --> 00:05:21,740
‫امم، غیر از شما کس دیگه‌ای هم
‫اینجا هست، نانا - سان؟

78
00:05:22,240 --> 00:05:24,680
‫نه. فقط من اینجام.

79
00:05:24,680 --> 00:05:28,320
‫هرچند وقتی مادرم مسئول بود،
‫رفت و آمد خیلی زیاد بود.

80
00:05:28,320 --> 00:05:31,280
‫جن‌گیرها این روزها دیگه
‫خیلی محبوب نیستن.

81
00:05:31,280 --> 00:05:36,480
‫رئیس فعلی یه طالع‌بین درب و داغونه که
‫حتی نمی‌تونه مثل قبلی نقش بازی کنه.

82
00:05:36,480 --> 00:05:37,880
‫هی، انقدر بی‌ادب نباش...

83
00:05:37,880 --> 00:05:43,190
‫راست می‌گه. من اون قدرتی که
‫مادرم یا کایا دارن رو ندارم.

84
00:05:43,190 --> 00:05:45,890
‫بهترین کاری که ازم برمیاد یه جن‌گیری
‫ساده‌ست.

85
00:05:45,890 --> 00:05:48,470
‫چی؟ واقعاً؟

86
00:05:50,110 --> 00:05:51,710
‫ولی اشکالی نداره.

87
00:05:51,710 --> 00:05:56,580
‫چون توی این دوره و زمونه، کسی نیازی
‫به آدم‌های مشکوکی مثل واسطه‌ی ارواح نداره.

88
00:05:57,940 --> 00:06:03,400
‫با این حال، حتی اگه دیگه نیازی بهمون
‫نباشه، نمی‌تونیم همین‌طوری ولش کنیم.

89
00:06:04,170 --> 00:06:07,410
‫چیزی که اینجا باقی مونده،
‫بقایای اون شغل قدیمیه.

90
00:06:06,650 --> 00:06:07,990
‫تق! تق!

91
00:06:08,770 --> 00:06:10,620
.‫موضوع اورژانسیه

92
00:06:11,170 --> 00:06:14,460
‫پس همه چیز رو درباره آیین ممنوعه
‫بهتون می‌گم

93
00:06:15,220 --> 00:06:17,240
‫که برای برگردوندن دختر معبد استفاده می‌شد:

94
00:06:17,240 --> 00:06:20,500
‫«بارداری نفرین‌شده».
‫قرار نبود هیچ‌وقت فاش بشه.

95
00:06:20,500 --> 00:06:22,050
‫بارداری نفرین‌شده.

96
00:06:22,050 --> 00:06:26,280
‫این همون روشیه که گفت برای
‫تولید عمدی روان‌بین‌ها استفاده می‌شه.

97
00:06:27,440 --> 00:06:32,000
‫بارداری نفرین‌شده بیش از هر چیز
‫به یه چیز نیاز داره: یه زن باردار.

98
00:06:32,540 --> 00:06:35,770
‫این آیین توسط خودِ
‫زنِ خانواده ابیسوموری انجام می‌شه.

99
00:06:36,470 --> 00:06:39,240
‫پدرش مهم نیست.
‫جنسیت جنین هم مهم نیست.

100
00:06:39,730 --> 00:06:45,360
‫هر چی که بوده، جادو اون رو
‫به ظرفی برای دختر معبد تبدیل می‌کنه.

101
00:06:45,900 --> 00:06:50,490
‫با این حال، چیزی هست که برای
‫انجام این تغییر لازمه.

102
00:06:51,280 --> 00:06:52,740
‫چی‌ئه؟

103
00:06:53,360 --> 00:06:56,250
‫بند ناف.
‫همون بندی که به ناف وصله.

104
00:06:56,810 --> 00:07:00,760
‫اعتقاد بر این بود که قدرت دختر معبد
‫توی بند نافش نهفته‌ست،

105
00:07:00,760 --> 00:07:03,170
‫برای همین مادر خودِ بند ناف رو می‌خوره.

106
00:07:04,830 --> 00:07:09,960
‫فهمیدم! شاید از رسومی مثل
‫خوردن جفت الهام گرفته شده؟

107
00:07:11,790 --> 00:07:14,820
‫در نهایت، این نظریه ثابت شد.

108
00:07:15,410 --> 00:07:17,970
‫گفته می‌شد جنینی که با بارداری نفرین‌شده

109
00:07:17,970 --> 00:07:23,210
‫تغییر یافته، هر چی بیشتر توی رحم بمونه،
‫قوی‌تر می‌شه.

110
00:07:24,510 --> 00:07:28,520
‫من زودرس به دنیا اومدم،
‫برای همین زمانم توی رحم خیلی کوتاه بود.

111
00:07:28,520 --> 00:07:30,670
‫به خاطر همینه که تغییر من
‫خیلی ناچیز بود.

112
00:07:31,030 --> 00:07:34,470
به همین دلیل یه
.واسطه‌ی ناچیز شدم

113
00:07:36,560 --> 00:07:37,980
‫منطقیه.

114
00:07:38,730 --> 00:07:42,260
‫در واقع، تو فقط یه نسخه
‫ضعیف‌تر از موتسو هستی.

115
00:07:42,260 --> 00:07:45,670
‫و هیچ کاری هم نمی‌تونی در برابر
‫نفرین خانواده ابیسوموری بکنی.

116
00:07:47,650 --> 00:07:51,520
‫چه مسخره. نمی‌دونم این کینه رو
‫از کجا آوردی،

117
00:07:51,520 --> 00:07:55,180
‫ولی بهتره گندکاری خودت رو جمع کنی.

118
00:07:55,180 --> 00:07:57,770
چی میگی؟ کدوم نفرین؟

119
00:07:57,770 --> 00:08:02,930
‫ابیسوموری موتسو به خاطر بیماری نمرد،
‫و قطعاً به خاطر پیری هم نبود.

120
00:08:03,270 --> 00:08:08,150
‫اون توسط یه آدم دیگه نفرین شد،
‫کسی که از ابیسوموری‌ها کینه داره.

121
00:08:09,460 --> 00:08:12,200
‫چـ-چی باعث شده اینو بگی؟

122
00:08:12,520 --> 00:08:17,920
‫اون روز، برای یه کاری رفتم
‫پیش ابیسوموری موتسو.

123
00:08:18,460 --> 00:08:22,330
‫ولی اون یهو درست جلوی چشمم
‫مرد.

124
00:08:23,160 --> 00:08:27,600
‫این موضوع برای من اهمیتی نداره.
‫راستش، حتی احساس رهایی کردم.

125
00:08:27,600 --> 00:08:31,300
‫فکر کردم شاید حتی بتونم بعد از مرگش
‫یه تیکه هم بهش بندازم.

126
00:08:31,650 --> 00:08:37,270
‫ولی روحش بلافاصله بعد از مرگش
‫ظاهر نشد.

127
00:08:37,270 --> 00:08:39,380
‫ولی چطور؟ غیرممکنه!

128
00:08:39,380 --> 00:08:43,730
‫حتی وقتی کسی می‌میره، روحش
‫همون لحظه ناپدید نمی‌شه!

129
00:08:44,330 --> 00:08:46,300
‫برای همینه که کیوکو...

130
00:08:46,860 --> 00:08:50,050
‫درسته. توی یه مرگ طبیعی
‫این اتفاق نمی‌افتاد.

131
00:08:50,050 --> 00:08:54,370
‫تنها توضیحش یه نفرینِ
‫انسانیه.

132
00:08:55,860 --> 00:08:59,000
‫اعضای خانواده ابیسوموری
‫توسط کسی نفرین شدن

133
00:08:59,000 --> 00:09:02,500
‫که کینه عمیقی از این خانواده
‫به دل داره.

134
00:09:03,320 --> 00:09:06,840
‫و تو می‌دونی اون کیه، مگه نه...

135
00:09:08,380 --> 00:09:11,120
‫ابیسوموری نانا؟

136
00:09:16,440 --> 00:09:19,810
‫کاملاً درسته، ابیسوموری نامو.

137
00:09:23,020 --> 00:09:25,690
‫بگذار هر نفرینی
‫نازل بشه بر

138
00:09:23,900 --> 00:09:25,690
‫ابیسوموری موتسو

139
00:09:27,000 --> 00:09:27,940
‫این دیگه...

140
00:09:28,030 --> 00:09:31,610
‫مثل چیزی که داخل
‫طلسم کایا - چان نوشته شده بود.

141
00:09:28,030 --> 00:09:31,610
‫بگذار هر نفرینی
‫نازل بشه بر
‫ابیسوموری نانا

142
00:09:32,010 --> 00:09:36,530
‫مال من فقط یه اسباب‌بازی بچگونه بود.
‫ولی چیزی که مادرم داشت واقعی بود.

143
00:09:36,700 --> 00:09:41,290
‫بگذار هر نفرینی نازل بشه
‫بر ابیسوموری موتسو

144
00:09:37,370 --> 00:09:41,500
‫اون به جای من مرد.

145
00:09:43,540 --> 00:09:47,750
‫کسی که ما رو نفرین می‌کنه
‫تا نابودمون کنه...

146
00:09:53,060 --> 00:09:54,090
‫کسی نیست جز...

147
00:09:55,420 --> 00:09:57,220
‫خواهر کوچیک‌ترم.

148
00:09:59,820 --> 00:10:01,460
‫مادر کایا.

149
00:10:04,750 --> 00:10:06,680
‫ابیسوموری میرای.

150
00:10:09,020 --> 00:10:14,030
‫مگه کایا - چان

151
00:10:09,020 --> 00:10:14,030
‫ترسناک نیست؟

152
00:10:14,030 --> 00:10:19,030
‫مگه کایا - چان

153
00:10:14,030 --> 00:10:19,030
‫ترسناک نیست؟

154
00:10:19,030 --> 00:10:22,040
‫خواهرای کوچیک‌تر ترسناک نیستن؟

155
00:10:22,930 --> 00:10:24,790
‫مادر کایا - چان همونیه که...

156
00:10:25,250 --> 00:10:26,910
‫...موتسو-سان رو کشت؟

157
00:10:26,910 --> 00:10:28,790
‫صـ-صبر کن یه لحظه!

158
00:10:29,130 --> 00:10:33,510
ساخت نفرینی که در اون حد قوی باشه
.که کسی رو بکشتن بده، آسون نیست

159
00:10:33,630 --> 00:10:38,890
‫نانا

160
00:10:33,630 --> 00:10:38,890
‫میرای

161
00:10:33,980 --> 00:10:37,740
‫و مادر کایا-ساما
‫یه آدم معمولی به دنیا اومد.

162
00:10:37,740 --> 00:10:38,890
‫امکان نداره که...

163
00:10:38,890 --> 00:10:40,210
‫می‌تونه.

164
00:10:40,860 --> 00:10:42,020
‫چون...

165
00:10:43,230 --> 00:10:45,310
‫هر خواهر کوچیک‌تری که

166
00:10:45,310 --> 00:10:50,020
‫توی خانواده ابیسوموری به دنیا میاد،
‫مقدر شده که حامل اشیاء نفرین‌شده باشه.

167
00:10:51,080 --> 00:10:52,480
‫اشیاء نفرین‌شده؟

168
00:10:52,800 --> 00:10:55,770
‫گاهی اوقات، اونا هدف‌ها رو به راحتی نابود
‫می‌کنن.

169
00:10:55,770 --> 00:10:59,990
‫و گاهی اوقات، وقتی اون قدرت فروخته می‌شه،
‫ثروت عظیمی تولید می‌کنن.

170
00:10:59,990 --> 00:11:01,240
‫اونا هسته اصلی نفرین هستن.

171
00:11:02,010 --> 00:11:04,700
‫دلیل اینکه خانواده ابیسوموری
‫این‌قدر بزرگ شده،

172
00:11:04,700 --> 00:11:09,760
‫و می‌تونه حتی با وجود افول تجارت معنوی،
‫راحت زندگی کنه،

173
00:11:06,750 --> 00:11:11,250
‫ابیسوموری

174
00:11:09,760 --> 00:11:13,820
‫بیشتر به خاطر اون اشیاء نفرین‌شده‌ست
‫تا دخترهای معبد.

175
00:11:14,510 --> 00:11:17,010
‫و این همون چیزیه که داخل
‫شکم مادر کایا - چان هست؟

176
00:11:17,350 --> 00:11:22,260
‫آره، اون باردارِ یه شیء نفرین‌شده‌ست.

177
00:11:25,660 --> 00:11:27,270
‫ولی این با عقل جور در نمیاد.

178
00:11:27,550 --> 00:11:30,800
‫اگه این‌طوری بود، ابیسوموری‌ها
‫باید هوای خواهرای کوچیک‌تر رو می‌داشتن.

179
00:11:30,800 --> 00:11:33,070
‫باید باهاشون خوب رفتار بشه.

180
00:11:33,070 --> 00:11:34,900
‫پس چرا باید کینه به دل بگیرن؟

181
00:11:37,290 --> 00:11:39,910
‫اجازه بده از اول برات توضیح بدم.

182
00:11:41,010 --> 00:11:41,900
‫ها؟

183
00:11:43,700 --> 00:11:44,620
‫اون کیه؟

184
00:11:50,630 --> 00:11:53,760
‫شکمت خیلی بزرگه.
‫توش بچه داری؟

185
00:11:55,130 --> 00:11:57,110
‫همون‌طور که قبلاً گفتم،

186
00:11:57,110 --> 00:12:02,330
‫توی بارداری نفرین‌شده، جنین هرچی بیشتر
‫توی رحم بمونه، قوی‌تر می‌شه.

187
00:12:08,550 --> 00:12:11,980
‫بچه‌ای که به دنیا میاد شکل آدم نیست،

188
00:12:11,980 --> 00:12:15,960
‫و اون ظرف شکسته،
‫مدام نفرین ساطع می‌کنه.

189
00:12:17,290 --> 00:12:21,910
‫اون موجود جون مادر رو می‌مکه و
‫رحم رو می‌دره تا به دنیا بیاد.

190
00:12:22,960 --> 00:12:27,540
‫یه نوزاد نفرین‌شدست که برای کسی که
‫مادر آرزوش رو داشته، مرگ میاره.

191
00:12:27,990 --> 00:12:29,780
.‫هیروکو-نو-کامی. کودک زالو صفت

192
00:12:45,250 --> 00:12:48,520
‫توی تلاششون برای ساختن دخترهای معبد
‫با قدرت بیشتر،

193
00:12:49,520 --> 00:12:52,770
‫هیروکو-نو-کامی از دل اون
‫خواسته بیرون اومد،

194
00:12:52,770 --> 00:12:55,590
‫و در نهایت سرنوشت خانواده
‫ابیسوموری رو مهر و موم کرد.

195
00:12:57,370 --> 00:13:00,090
‫خواهرای کوچیک‌تر رو «اوهارا-ساما»
‫صدا می‌زدن

196
00:13:00,090 --> 00:13:02,740
‫و شستشوی مغزی‌شون می‌دادن تا حامل اشیاء
‫نفرین‌شده باشن،

197
00:13:02,740 --> 00:13:05,280
‫و توی مواقع بحرانی، جونشون رو
‫فدا کنن.

198
00:13:06,730 --> 00:13:10,520
‫و آخرین نفری که تبدیل به
‫«اوهارا-ساما» شد،

199
00:13:10,520 --> 00:13:13,650
‫این زن بود: ابیسوموری یوشیه.

200
00:13:13,650 --> 00:13:15,250
‫خواهر کوچیک‌تر مادرم.

201
00:13:15,250 --> 00:13:17,420
‫اوه، یادمه.

202
00:13:17,420 --> 00:13:19,880
‫آره، قبلاً عکسش رو بهت نشون دادم.

203
00:13:20,570 --> 00:13:22,440
‫اون زنی که توی این عکسه.

204
00:13:23,620 --> 00:13:28,520
‫خاله یوشیه خیلی هوای ما رو داشت.

205
00:13:29,290 --> 00:13:31,400
‫خیلی مهربون و شاد بود.

206
00:13:31,970 --> 00:13:36,650
‫میرا مخصوصاً خاله رو مثل مادر واقعی
‫خودش دوست داشت،

207
00:13:36,960 --> 00:13:40,390
‫چون از طرف مادرمون توجه زیادی
‫نمی‌دید.

208
00:13:42,270 --> 00:13:43,970
‫یوشی - چان!

209
00:13:43,970 --> 00:13:47,190
،اوه، نانا - چان، میرا - چان

210
00:13:47,660 --> 00:13:51,350
‫شکمت خیلی بزرگه! می‌تونم دست بزنم؟

211
00:13:51,350 --> 00:13:52,160
‫نه، میرا!

212
00:13:53,220 --> 00:13:54,420
‫چرا نه؟

213
00:13:54,420 --> 00:14:01,000
‫چ-چون مامان گفت نباید به بچه
‫اوهارا-ساما دست بزنی.

214
00:14:01,000 --> 00:14:05,050
‫من هیچی در این مورد نمی‌دونم!
‫هیچ‌کس بهم چیزی نمی‌گه!

215
00:14:05,980 --> 00:14:08,870
.شما دوتا، اخم به رو نیارید

216
00:14:09,690 --> 00:14:14,060
‫مطمئنم اگه لبخند بزنید، بچه هم
‫خوشحال‌تر می‌شه.

217
00:14:14,570 --> 00:14:17,170
‫می‌تونید به شکمم دست بزنید. فقط آروم.

218
00:14:17,170 --> 00:14:18,970
‫هورا!

219
00:14:21,300 --> 00:14:22,280
‫واو.

220
00:14:22,690 --> 00:14:27,180
‫برخلاف من که به عنوان دختر معبد،
‫از قبل درباره اوهارا-ساما می‌دونستم،

221
00:14:27,620 --> 00:14:31,780
‫میرا هیچ‌وقت حقیقتِ سرنوشت
‫خاله یوشیه رو نفهمید.

222
00:14:33,420 --> 00:14:35,920
‫یا حداقل من این‌طور فکر می‌کردم.

223
00:14:36,550 --> 00:14:38,000
‫تا همون لحظه.

224
00:14:38,850 --> 00:14:44,510
‫مطمئنم اون حقیقت رو درباره
‫خانواده ابیسوموری فهمیده.

225
00:14:47,890 --> 00:14:47,930
داره با آبجی بزرگه‌ات وقت میگذرونه

226
00:14:47,930 --> 00:14:49,100
داره با آبجی بزرگه‌ات وقت میگذرونه

227
00:14:49,100 --> 00:14:49,140
داره با آبجی بزرگه‌ات وقت میگذرونه

228
00:14:54,050 --> 00:14:57,250
‫پس کایا خونه‌ست.

229
00:14:58,560 --> 00:15:02,030
‫خانواده ابیسوموری ترسناک نیست؟

230
00:15:01,260 --> 00:15:03,160
‫نگاه کن، نانا-چان!

231
00:15:03,160 --> 00:15:03,570
‫ها؟

232
00:15:03,570 --> 00:15:06,070
‫ببین چی پیدا کردم. بامزه نیست؟

233
00:15:07,700 --> 00:15:09,520
‫مامان!

234
00:15:20,050 --> 00:15:25,310
‫از همون بدو تولد، مادر و خواهرم
‫چیزهایی می‌دیدن که من نمی‌دیدم.

235
00:15:26,170 --> 00:15:30,290
‫نه، نه، نه! این خرگوش کوچولوی منه!

236
00:15:32,180 --> 00:15:37,000
‫بیشتر اوقات، می‌شه شیء تسخیرشده رو
‫توی آتیشِ آیین از بین برد.

237
00:15:37,340 --> 00:15:39,360
‫این رو یادت باشه، نانا.

238
00:15:40,190 --> 00:15:41,190
‫باشه.

239
00:15:42,010 --> 00:15:47,310
‫اصلاً نفهمیدم
‫داشتن درباره چی حرف می‌زدن.

240
00:15:51,450 --> 00:15:52,790
‫میرای-چان.

241
00:15:54,350 --> 00:15:57,670
‫چی شده؟
‫با نانا-چان دعوات شده؟

242
00:15:57,670 --> 00:16:00,080
‫یا با مادرت؟

243
00:16:01,770 --> 00:16:03,370
‫با هر دوشون!

244
00:16:03,370 --> 00:16:04,870
‫اوه، چه بد.

245
00:16:08,310 --> 00:16:10,580
‫خب، کاریش نمی‌شه کرد.

246
00:16:11,090 --> 00:16:14,900
‫نانا-چان و مادرت
‫بالاخره دختر معبد هستن دیگه.

247
00:16:14,900 --> 00:16:16,470
‫دختر معبد؟

248
00:16:16,860 --> 00:16:22,650
‫قدرت دختر معبد خاصه،
‫اونا خیلی برای خانواده کار می‌کنن.

249
00:16:22,650 --> 00:16:29,360
‫اینکه می‌تونیم اینقدر راحت و بی‌دغدغه
‫زندگی کنیم، همه‌اش به خاطر اوناست.

250
00:16:29,360 --> 00:16:32,520
‫ولی اون عروسکم رو سوزوند.

251
00:16:32,520 --> 00:16:35,140
‫اوه، هنوزم گیر دادی به اون؟

252
00:16:35,810 --> 00:16:37,180
‫خب...

253
00:16:37,620 --> 00:16:40,000
نظرت با اینکه چیز بهتری بگیری چیه؟

254
00:16:40,000 --> 00:16:41,460
‫وا، واقعاً؟

255
00:16:41,460 --> 00:16:44,490
‫فقط به مامانت و نانا-چان
‫چیزی نگو، باشه؟

256
00:16:44,490 --> 00:16:46,310
‫تو هم می‌خوای، یوشی-چان؟

257
00:16:46,740 --> 00:16:50,660
‫ممنون، ولی من به خاطر بچه
‫از تنقلات دوری می‌کنم.

258
00:16:50,970 --> 00:16:52,490
‫تو مادر خوبی هستی.

259
00:16:52,490 --> 00:16:53,570
‫مگه نه؟

260
00:16:54,790 --> 00:16:59,770
‫خاله یوشیه برای من بیشتر از مادرم
‫حکم مادر رو داشت،

261
00:16:59,770 --> 00:17:05,320
‫و من یه کم به اون بچه‌ای که قرار بود
‫به دنیا بیاره حسادت می‌کردم.

262
00:17:06,780 --> 00:17:09,280
‫مراسم ترحیم
‫ابیسوموری یوشیه-ساما

263
00:17:10,650 --> 00:17:13,180
‫مادرم گفت اون توی یه تصادف
‫رانندگی فوت کرده.

264
00:17:14,680 --> 00:17:16,280
‫بچه کجاست؟

265
00:17:17,650 --> 00:17:20,500
‫دیگه اینجا نیست.

266
00:17:23,340 --> 00:17:24,190
‫بگیر که اومد!

267
00:17:24,190 --> 00:17:25,750
‫دور شو، ارواح خبیثه!

268
00:17:28,400 --> 00:17:29,640
چیه؟

269
00:17:29,640 --> 00:17:33,130
دست بردار. این کاریه که
.همیشه خانوادت انجامش میدن

270
00:17:33,480 --> 00:17:36,890
‫ناما سامانتا. اوم کیلی کیلی!

271
00:17:36,890 --> 00:17:38,240
‫بوم!

272
00:17:39,530 --> 00:17:41,680
‫من هیچ‌وقت همچین کاری نکردم!

273
00:17:42,030 --> 00:17:43,310
‫دروغگو.

274
00:17:43,310 --> 00:17:50,230
‫پدر و مادرم می‌گن خانواده‌ت فقط یه مشت
‫فالگیر قلابی‌ان که کلاهبرداری میکنن.

275
00:17:51,800 --> 00:17:53,500
‫نمی‌خوای بری مدرسه؟

276
00:17:54,500 --> 00:17:56,980
‫بازم اذیتت کردن، نه؟

277
00:17:56,980 --> 00:18:00,220
‫با مدرسه صحبت می‌کنم،
‫پس نذار ناراحتت کنن.

278
00:18:01,260 --> 00:18:03,570
‫ولی تو نانا رو مجبور نمی‌کنی بره!

279
00:18:06,170 --> 00:18:08,170
‫پس منم نمی‌خوام برم مدرسه.

280
00:18:08,250 --> 00:18:12,340
‫نفرین ابیسوموری میرای!

281
00:18:08,250 --> 00:18:12,340
‫هدفش ک-کون هست

282
00:18:08,250 --> 00:18:12,340
‫از
‫کلاس ۳!

283
00:18:08,250 --> 00:18:12,340
‫فرم سفارش عکس

284
00:18:08,250 --> 00:18:12,340
‫ابیسوموری میرای

285
00:18:08,250 --> 00:18:12,340
‫نفرین

286
00:18:08,250 --> 00:18:12,340
‫گمشید برید پی کارتون،
‫ارواح خبیثه!

287
00:18:09,410 --> 00:18:12,340
‫ما خواهر هم هستیم، بالاخره.

288
00:18:15,610 --> 00:18:16,500
‫میرای.

289
00:18:17,380 --> 00:18:19,640
‫مادرمون رو تو دردسر ننداز.

290
00:18:20,310 --> 00:18:22,370
‫اون داره بهترین کار رو برات می‌کنه.

291
00:18:22,370 --> 00:18:23,560
‫بهترین کار برای من؟

292
00:18:24,140 --> 00:18:27,110
‫فقط منم که مجبورم
‫از خونه برم بیرون

293
00:18:27,110 --> 00:18:30,320
‫و با حرف‌ها و کارهای غریبه‌ها
‫تنهایی دست‌ و پنجه نرم کنم!

294
00:18:30,800 --> 00:18:34,570
‫هیچ‌کس تو این خونه کمکم نمی‌کنه!
‫تو هم می‌گی این بهترین کاره؟

295
00:18:35,630 --> 00:18:36,300
‫میرای...

296
00:18:36,300 --> 00:18:37,700
‫همینه که هست.

297
00:18:39,060 --> 00:18:41,010
‫چرا فقط من؟

298
00:18:41,010 --> 00:18:43,450
‫من چه فرقی با
‫نانا دارم؟

299
00:18:43,710 --> 00:18:46,380
‫تو دختر معبد نیستی.

300
00:18:48,170 --> 00:18:49,000
‫میرای!

301
00:18:49,000 --> 00:18:50,590
‫نانا، ولش کن.

302
00:18:51,150 --> 00:18:52,730
‫بذار به حال خودش باشه.

303
00:19:00,180 --> 00:19:02,970
‫سلامت نوزاد و
‫خردسال

304
00:19:00,180 --> 00:19:02,970
‫ویرایش جدید

305
00:19:00,180 --> 00:19:02,970
‫مطالعات مراقبت از کودک

306
00:19:00,470 --> 00:19:02,590
‫خب برای کلاس بعدیمون،

307
00:19:02,970 --> 00:19:08,030
‫از دفترچه سلامت مادر و کودک
‫به عنوان مرجع استفاده می‌کنیم.

308
00:19:08,030 --> 00:19:11,230
‫لطفاً یا اصلش رو بیارید
‫یا یه کپی ازش.

309
00:19:11,230 --> 00:19:13,200
‫هی، اون همونه، نه؟

310
00:19:13,200 --> 00:19:15,150
‫همون دختری که همه بهش می‌گن
‫«پرنسس فرقه»؟

311
00:19:15,150 --> 00:19:18,990
‫هی، آروم‌تر. واقعاً ممکنه
‫یه بلایی سرت بیاره.

312
00:19:19,670 --> 00:19:24,870
‫دفترچه سلامت مادر و کودک؟
‫بعید می‌دونم نگهش داشته باشه.

313
00:19:25,250 --> 00:19:29,000
‫ابیسوموری

314
00:19:26,220 --> 00:19:28,050
‫شاید مال نانا رو داشته باشه.

315
00:19:29,000 --> 00:19:32,250
‫هوم، تنها جایی که به ذهنم می‌رسه
‫همین‌جاست.

316
00:19:33,190 --> 00:19:33,960
‫ها؟

317
00:19:34,300 --> 00:19:37,300
‫نام مادر:

318
00:19:34,300 --> 00:19:37,300
‫ابیسوموری یوشیه

319
00:19:34,300 --> 00:19:37,300
‫نام کودک:

320
00:19:34,300 --> 00:19:37,300
‫شهرداری:

321
00:19:35,000 --> 00:19:36,450
‫اینا دیگه...

322
00:19:37,760 --> 00:19:39,220
‫یوشی-چان.

323
00:19:41,030 --> 00:19:45,620
‫این عکس. همه‌جا دنبالش گشتم،
‫ولی اینجا نگهش داشته بودی.

324
00:19:50,500 --> 00:19:55,320
‫از وقتی رفتی، یوشی-چان،
‫توی این دنیا کاملاً تنهام.

325
00:19:58,240 --> 00:20:00,530
‫دفترچه سلامت
‫مادر و کودک

326
00:20:00,030 --> 00:20:02,710
‫ها؟ این دفترچه یوشی-چانه؟

327
00:20:04,120 --> 00:20:07,000
‫نام مرکز درمانی
‫یا پزشک

328
00:20:04,200 --> 00:20:07,000
‫کاش وقتی فرصتش رو داشتم خورده بودمش.
‫این تنها حسرت منه.

329
00:20:04,200 --> 00:20:07,000
‫ولی باید به رشد بچه کمک کنم.
‫پس مامان تمام تلاشش رو می‌کنه.

330
00:20:04,200 --> 00:20:07,000
‫یادداشت‌های پزشک
‫(استراحت، مرخصی از کار و غیره)

331
00:20:04,200 --> 00:20:07,000
‫وزن

332
00:20:04,290 --> 00:20:07,000
‫آزمایش‌های تکمیلی
‫(شامل هموگلوبین)

333
00:20:04,370 --> 00:20:07,000
‫آزمایش گروه خونی

334
00:20:06,130 --> 00:20:08,580
‫به خاطر بچه، دور تنقلات رو خط کشیدم.

335
00:20:08,580 --> 00:20:10,290
‫تو مادر خوبی هستی.

336
00:20:11,770 --> 00:20:13,290
‫اوه، یوشی-چان.

337
00:20:14,250 --> 00:20:21,390
‫سوابق

338
00:20:14,250 --> 00:20:21,390
‫سوالاتی که باید پرسید

339
00:20:14,250 --> 00:20:21,390
‫در صورت خونریزی، پاره شدن کیسه آب، یا
‫احساس انقباض شدید

340
00:20:14,250 --> 00:20:21,390
‫در شکم، فوراً به پزشک مراجعه کنید.

341
00:20:14,250 --> 00:20:21,390
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

342
00:20:14,250 --> 00:20:21,390
‫شنیدم برخلاف زایمان عادی، این یکی آنیه
‫و درد و رنجی نداره.
‫قبلاً زیاد به دنیای بعد از مرگ فکر می‌کردم،
‫اما خواهرم گفت به عنوان دختر معبد
‫راهنماییم می‌کنه.

343
00:20:14,700 --> 00:20:16,980
‫«برخلاف زایمان عادی،

344
00:20:16,980 --> 00:20:21,390
‫شنیدم آنی اتفاق می‌افته،
‫پس درد و رنجی نداره.»

345
00:20:21,980 --> 00:20:27,150
‫«قبلاً زیاد به دنیای
‫پس از مرگ فکر می‌کردم،

346
00:20:24,890 --> 00:20:30,600
‫سوالاتی که باید پرسید

347
00:20:24,890 --> 00:20:30,600
‫در صورت خونریزی، پاره شدن کیسه آب، یا
‫احساس انقباض شدید

348
00:20:24,890 --> 00:20:30,600
‫در شکم، فوراً به پزشک مراجعه کنید.

349
00:20:24,890 --> 00:20:30,600
m 0 0 l 100 0 100 100 0 100

350
00:20:24,890 --> 00:20:30,600
‫شنیدم برخلاف زایمان عادی، این یکی آنیه
‫و درد و رنجی نداره.
‫قبلاً زیاد به دنیای بعد از مرگ فکر می‌کردم،
‫اما خواهرم گفت به عنوان دختر معبد
‫راهنماییم می‌کنه.

351
00:20:24,890 --> 00:20:30,600
‫پس نگران نیستم.

352
00:20:27,150 --> 00:20:30,600
‫اما خواهرم گفت به عنوان
‫دختر معبد راهنماییم می‌کنه.»

353
00:20:31,210 --> 00:20:32,900
‫«پس نگران نیستم.»

354
00:20:33,560 --> 00:20:36,770
‫«تمام عمرم تحت حمایت
‫خواهرم بودم.»

355
00:20:33,560 --> 00:20:43,070
‫تمام عمرم تحت حمایت خواهرم بودم.

356
00:20:33,560 --> 00:20:43,070
‫اما روزی که بالاخره بتونم به اون و خانواده
‫ابیسوموری خدمت کنم نزدیکه.

357
00:20:36,770 --> 00:20:42,650
‫«اما روزی که بالاخره بتونم به اون
‫و خانواده ابیسوموری خدمت کنم نزدیکه.»

358
00:20:43,070 --> 00:20:51,080
‫اخیراً توی شکمم خیلی تکون می‌خوره.
‫حس می‌کنم قدرت نابودی دشمنمون
‫داره قوی‌تر می‌شه.

359
00:20:43,460 --> 00:20:47,730
‫«اخیراً توی شکمم
‫خیلی تکون می‌خوره.»

360
00:20:47,730 --> 00:20:51,080
‫«حس می‌کنم قدرت نابودی
‫دشمنمون داره قوی‌تر می‌شه.»

361
00:20:51,080 --> 00:20:52,110
‫چی؟

362
00:20:53,230 --> 00:20:54,470
این دیگه چیه؟

363
00:20:55,590 --> 00:21:03,340
‫به نظر میاد خواهرم میرای-چان رو درست آموزش
‫نداده.

364
00:20:55,770 --> 00:21:00,320
‫«به نظر میاد خواهرم
‫میرای-چان رو درست آموزش نداده.»

365
00:21:00,320 --> 00:21:03,340
‫حس می‌کنم رنگ از صورتم پریده.

366
00:21:04,120 --> 00:21:07,630
‫«به نظر میاد
‫اون تفاوت بین

367
00:21:05,600 --> 00:21:09,850
‫به نظر میاد اون تفاوت بین دختران
‫معبد و اوهارا-ساما رو نمی‌فهمه.

368
00:21:07,630 --> 00:21:09,850
‫دختران معبد و اوهارا-ساما رو نمی‌فهمه.»

369
00:21:09,850 --> 00:21:12,100
‫غریزه‌ام داره هشدار می‌ده.

370
00:21:12,100 --> 00:21:14,480
‫«اگه میرای-چان آموزش نبینه،

371
00:21:12,100 --> 00:21:18,820
‫انگار تفاوت بین دختران معبد و
‫اوهارا-ساما رو نمی‌فهمه.
‫اگه میرای-چان آموزش نبینه،
‫نانا-چان به عنوان دختر معبد
‫به دردسر می‌افته.

372
00:21:14,480 --> 00:21:18,820
‫نانا-چان به عنوان دختر معبد،
‫کسیه که بعداً به دردسر می‌افته.»

373
00:21:18,820 --> 00:21:20,950
‫دیگه بیشتر از این نخون.

374
00:21:21,240 --> 00:21:23,680
‫«هرچی باشه، این زندگی میرای-چانه.»

375
00:21:23,680 --> 00:21:27,070
‫«باید مطمئن بشیم جوری تموم می‌شه
‫که بتونه بپذیرتش.»

376
00:21:27,070 --> 00:21:28,290
‫وگرنه...

377
00:21:28,610 --> 00:21:34,160
‫«توی این دفترچه چیزهایی که میرای-چان
‫باید بدونه رو می‌نویسم»

378
00:21:34,160 --> 00:21:35,920
‫«به عنوان اوهارا-سامای بعدی.»

379
00:21:36,400 --> 00:21:41,050
‫«امیدوارم بتونه وظیفه‌اش رو
‫به عنوان اوهارا-ساما با افتخار انجام بده.»

380
00:21:41,050 --> 00:21:42,740
‫میرای-چان.

381
00:21:44,340 --> 00:21:49,560
‫نقش اوهارا-ساما

382
00:21:44,630 --> 00:21:49,560
‫«احتمالاً میرای-چان کسیه که
‫از بند ناف من استفاده می‌کنه.»

383
00:21:53,290 --> 00:21:54,280
‫نه!

384
00:21:55,270 --> 00:21:58,140
‫یوشی‌چان توی تصادف رانندگی نمرد.

385
00:21:58,160 --> 00:22:08,160
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

386
00:22:09,890 --> 00:22:12,460
‫یوشی‌چان مجبور بود بمیره...

387
00:22:14,000 --> 00:22:16,830
‫برای دختر معبد ابیسوموری.

388
00:22:19,740 --> 00:22:22,680
‫چرا زودتر نفهمیدم؟

389
00:22:23,550 --> 00:22:27,980
‫توی این خانواده، فقط دختر ارشد که
‫قدرت‌های خاص داره، آدم حساب می‌شه.

390
00:22:29,290 --> 00:22:33,940
‫بقیه فقط تخم‌هایی هستن که قراره هیولا
‫به دنیا بیارن و هر وقت لازم شد بشکنن.

391
00:22:34,470 --> 00:22:39,160
‫این یه خانواده‌ی منحرفه که
‫هیچ ارزشی برای خون خودش قائل نیست.

392
00:22:40,540 --> 00:22:43,280
!نمیشه همینطوری بری

393
00:22:43,280 --> 00:22:45,080
‫حداقل اول با مامان حرف بزن.

394
00:22:45,080 --> 00:22:46,560
‫عمراً!

395
00:22:46,560 --> 00:22:49,990
‫خودت می‌دونی اون هیچ‌وقت
‫نمی‌ذاره برم، نانا!

396
00:22:50,470 --> 00:22:51,680
‫من داشتم...

397
00:22:51,680 --> 00:22:54,550
‫هیچ‌وقت توی این خونه مثل یه آدم
‫باهام رفتار نشد. حتی یه بار هم!

398
00:22:55,720 --> 00:23:00,660
‫خانواده‌ی ابیسوموری اصلاً
‫نباید وجود می‌داشت.

399
00:23:10,150 --> 00:23:12,190
‫تقریباً وقتشه.

400
00:23:13,560 --> 00:23:17,210
‫دیگه نمی‌تونیم اینجا بمونیم.

401
00:23:17,980 --> 00:23:21,820
‫توی این یکی نباید شکست بخوریم.

402
00:23:24,030 --> 00:23:28,530
‫ساتو میرای

403
00:23:24,560 --> 00:23:27,650
‫خانم ساتو، بذارید سرم براتون وصل کنم.

404
00:23:28,810 --> 00:23:30,120
‫امکان نداره...

405
00:23:31,880 --> 00:23:32,940
‫اوه، نه!

406
00:23:34,030 --> 00:23:37,520
‫یکی کمک کنه! وضعیت اضطراریه!
