WEBVTT

00:03.000 --> 00:06.179
‫ترس یه غریزه اولیه‌ست.

00:06.212 --> 00:08.651
‫مجبورت می‌کنه برای بقا بجنگی.

00:08.684 --> 00:10.186
‫تا رقابت‌ طلب باشی.

00:10.187 --> 00:12.056
‫ولی در عین حال کنترلِت هم می‌کنه.

00:14.061 --> 00:18.600
‫زمانی فرا میرسه که باید
‫به بدترین ترس هات غلبه کنی...

00:18.671 --> 00:21.242
‫و اون زمان همین حالاست.

00:21.309 --> 00:28.700
‫هه هه هه. من جانی ناکسویل هستم،
‫و این برنامه «عامل ترس : خانه ترس»ـه.

00:30.494 --> 00:35.403
‫۱۴ آدم واقعی با ترس‌ هایی کاملاً واقعی.

00:35.404 --> 00:37.207
!برید

00:37.241 --> 00:38.677
‫۱۰ هفته چالش‌‌های دیوونه‌ وار.

00:41.349 --> 00:44.487
‫داریم میریم تا ۹۰.
‫ها‌ها ها!

00:44.488 --> 00:47.226
.اوه، مرد
.خوشحالم که این بالام

00:47.227 --> 00:48.664
!نه -
.دووم بیارید -

00:48.698 --> 00:51.536
‫- اوه، نه.
‫- آآآه!

00:54.208 --> 00:56.111
‫اونا با بدترین ترس‌ هاشون روبرو میشن...

00:56.112 --> 01:00.654
‫بزرگ ترین ترس زندگیم قطعاً آتیشه.

01:00.655 --> 01:03.126
‫- و با هم زندگی میکنن.
‫- اوه!

01:03.159 --> 01:05.129
‫این رسماً همون «عامل ترس»ـه
‫ولی در ابعادی خیلی شدیدتر.

01:05.130 --> 01:08.403
‫اون باید بره.

01:08.470 --> 01:12.376
‫پایِ خونِ لخته‌ شده و پوزه خوک.

01:12.377 --> 01:15.250
‫امشب شبِ بالا آوردنه.

01:17.254 --> 01:20.127
‫اینجا فقط یه قانون وجود داره.

01:20.160 --> 01:22.398
‫ترست رو کنترل کن...

01:22.431 --> 01:24.402
‫پوستش خیلی کلفته.

01:24.435 --> 01:26.673
‫آخ! میخوام بیام بیرون.
‫میخوام بیام بیرون.

01:26.674 --> 01:29.378
‫- بازی رو کنترل کن.
‫- بالا، بالا، بالا!

01:31.650 --> 01:35.100
‫کار تو همینه. دروغ میگی، رابطه میسازی،
‫بعد از پشت خنجر میزنی و غافلگیر میکنی.

01:35.157 --> 01:36.559
‫توی این خونه هیچکس بهت اعتماد نداره.

01:36.560 --> 01:38.263
‫- تو یه دروغگویی و خودِ واقعیت نیستی.
‫- نه.

01:38.296 --> 01:41.203
‫وای! دیگه شمشیرها رو از رو بستن.

01:41.269 --> 01:43.240
‫چون در نهایت...

01:43.273 --> 01:45.744
‫- من رو بیار بیرون، جانی.
‫-‌ها‌ها ها!

01:45.745 --> 01:47.582
‫کسی که این کار رو بکنه...

01:49.285 --> 01:50.688
‫فاتح این رقابت میشه...

01:50.689 --> 01:53.160
‫- آره!
‫- و این حق رو پیدا می‌کنه که بگه...

01:53.193 --> 01:56.766
‫«ترس هیچ کاره‌ست.»

01:56.767 --> 01:58.570
‫- هی!
‫- از پسش بر میای.

01:58.571 --> 02:01.142
‫- وای، خدای من!
‫- اونا از پسش بر نمیان.

02:01.176 --> 02:04.000
‫وای، خدای من!

02:05.000 --> 02:07.500
[ عامل ترس : خانه ترس ]
[ فصل اول : قسمت اول ]

02:08.000 --> 02:16.500
حرکات نمایشی که قراره ببینید توسط
.متخصصان طراحی و آزمایش شدن
این حرکات خیلی خطرناک هستن و نباید توسط
.هر کسی، در هر کجا و هر زمانی انجام بشن

02:17.000 --> 02:25.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

02:25.725 --> 02:29.098
‫- اوه، این دیوونه‌ کننده‌ست.
‫- فکر کنم الان بیشتر ترسیدم.

02:29.165 --> 02:31.670
‫- این خیلی دیوونگیه.
‫- خودم رو توی چه دردسری انداختم؟

02:31.671 --> 02:33.940
‫- امکان نداره.
‫- اوه!

02:33.941 --> 02:35.476
.اوه، پسر

02:35.477 --> 02:38.349
‫خوش‌ شانس‌‌ها دارن میان.

02:38.350 --> 02:40.955
‫- الانه که بد شانس بشن.
‫- اوه!

02:40.956 --> 02:42.860
‫- ای وای.
‫- جانی!

02:42.926 --> 02:44.395
‫- جانی!
‫- سلام.

02:44.462 --> 02:48.600
‫من تشویق‌ کننده لیگ فوتبال ملی بودم،
‫و مردم هر حرفی درباره تشویق‌ کننده‌‌ها میزنن.

02:48.671 --> 02:51.007
‫مثلاً اینکه احمقیم یا ضعیفیم.

02:51.008 --> 02:55.450
‫ولی من اینجام تا نشون بدم
‫همه این کلیشه‌‌ها اشتباه هستن.

02:55.483 --> 02:57.487
‫خودم رو توی چه دردسری انداختم؟

02:57.488 --> 03:02.363
‫باورم نمی‌شه جلوی جانی ناکسویل وایسادم.

03:02.364 --> 03:05.504
‫خیلی دیوونه‌ کننده‌ست!
‫نمیدونم آمادگیش رو دارم یا نه.

03:05.505 --> 03:08.644
‫چه جمع خوش‌ تیپی.
‫از دیدنتون خوشحالم.

03:08.645 --> 03:11.517
.به "عامل ترس : خانه ترس" خوش اومدید

03:11.550 --> 03:14.422
‫آره!

03:14.488 --> 03:16.760
‫من جانی ناکسویل هستم.

03:16.793 --> 03:21.035
‫میدونید، همه شما دلایل واقعی‌ ای
‫پشت بزرگ ترین ترس‌ هاتون دارید.

03:21.068 --> 03:27.147
‫و همتون یه هدف مشترک دارید،
‫اینکه با ترس‌ هاتون روبرو بشید.

03:27.214 --> 03:29.384
‫- وای، خدای من.
‫- بعضی‌‌ها میرن تراپی.

03:29.385 --> 03:31.989
‫بعضی‌ها پادکست‌‌های خودیاری گوش میدن.

03:31.990 --> 03:33.994
‫شماها اومدید توی «عامل ترس».

03:33.995 --> 03:35.530
‫همین‌طوره.

03:35.531 --> 03:38.537
‫با خودتون چه فکری میکردید؟

03:38.538 --> 03:41.442
‫خب، براتون چند تا هدیه‌
‫خوش آمد گویی گرفتم.

03:41.476 --> 03:47.254
‫هر کسی که هدیه‌ش با مال شما یکی باشه،
‫توی اولین چالش امشب پارتنرتون میشه.

03:47.287 --> 03:49.325
‫- اوه! باشه.
‫- همین الان شروع کردیم.

03:49.392 --> 03:50.460
‫همیشه باید با یه غافلگیری شروع بشه.

03:50.528 --> 03:53.299
‫من طرفدار پروپاقرص «عامل ترس» هستم.

03:53.300 --> 03:57.700
‫بچه‌ که بودم، برای فصل دوم درخواست فرستادم،
‫چون ترس‌‌های زیادی دارم.

03:57.809 --> 04:00.814
‫ولی بزرگ ترین ترسم سس مایونزه.

04:00.815 --> 04:01.850
‫ممنون آقای ناکسویل.
‫اصلاً نمیترسم.

04:02.117 --> 04:04.822
‫- اوه پسر. نه، نه. از صورتت دورش کن.
‫- ممنون.

04:04.823 --> 04:09.500
‫- باشه.
‫- توی «عامل ترس» اصلی،
‫فقط توی چالش‌‌ها رقابت میکردید.

04:09.566 --> 04:11.836
‫اینجا، داریم با ۱۳ تا غریبه زندگی میکنیم.

04:11.837 --> 04:13.740
‫غافلگیری‌ هایی هست که جانی رو می‌کنه.

04:13.807 --> 04:16.311
‫اصلاً نمیدونم باید منتظر چی باشم.

04:16.312 --> 04:17.949
‫منتظر چی هستیم؟
‫بیاید بازشون کنیم.

04:20.554 --> 04:23.459
‫- آه! وای، خدا.
‫- وای، خیلی حالم گرفته شد.

04:23.460 --> 04:26.866
‫بهشون گفتم،
‫مثلاً پتوهای آنگورا بفرستن.

04:26.867 --> 04:29.571
‫- روی دستم خونه.
‫- روی دستت خونه؟

04:29.572 --> 04:31.075
‫یه ذره خون بهت آسیبی نمیزنه.

04:31.108 --> 04:33.446
‫من اهل ویرجینیای غربی‌ ام،
‫جایی که خیلی‌‌ها شکار میکنن.

04:33.480 --> 04:35.918
‫قبلاً کله‌‌های پوست‌ کنده‌ زیادی دیدم.

04:35.951 --> 04:40.800
‫با این حال، از خون متنفرم،
‫و خون داره از این دستِ لعنتیم می‌چکه.

04:40.861 --> 04:44.969
‫تیم‌‌های ما برای چالش اول : تایلر و لنس...

04:45.036 --> 04:50.700
‫زک و راب، ایثن و جنی،
‫جیلین و دیدا، دانیل و رادنی...

04:50.748 --> 04:53.887
‫بلیک و چلسی،
‫و دیمین و کریستن هستن.

04:53.888 --> 04:56.392
‫الان مجبورم نفس‌‌های عمیق بکشم.

04:56.425 --> 05:00.900
‫در طول این رقابت، ترس‌‌های شما
‫به سخت‌ ترین شکل ممکن آزمایش میشه.

05:00.901 --> 05:10.400
‫- وای، خدای من! این واقعی نیست.
‫- ولی در آخر، یکی از شما با ۲۰۰ هزار دلار از اینجا میره.

05:10.487 --> 05:13.628
‫بزن بریم!

05:13.661 --> 05:14.830
‫بالاخره میتونم خونه‌م رو تعمیر کنم...

05:15.164 --> 05:18.604
‫و اتاق دخترم رو به بهترین اتاقی که
‫همیشه آرزوش رو داشته تبدیل کنم.

05:18.638 --> 05:19.772
‫حس میکنم الانه که از حال برم.

05:19.773 --> 05:21.877
‫با هم آشنا بشید،
‫برید خونه رو بگردید...

05:21.910 --> 05:24.649
‫به حموم و دستشویی‌‌های مشترک عادت کنید...

05:24.650 --> 05:27.420
‫- که بزرگ ترین ترس منه.
‫- چی؟

05:27.487 --> 05:28.524
‫چالش امشب می‌بینمتون.

05:28.557 --> 05:30.860
‫و باور کنید،
‫قراره افتضاح باشه.

05:30.861 --> 05:33.634
‫وای، خدای من.

05:40.515 --> 05:42.918
‫بزن بریم!
‫بزن بریم، ایول!

05:42.919 --> 05:44.989
‫آره، ایول!

05:46.393 --> 05:48.430
‫- اوه!
‫- خفه شو.

05:48.497 --> 05:51.201
‫- خب رفقا!
‫- خیلی خیلی قشنگه...

05:51.202 --> 05:54.008
‫ولی یه جورایی اون حس و حال
‫فیلم‌‌های ترسناک رو هم داره.

05:58.884 --> 06:00.453
‫اوه، این دیوونه‌ کننده‌ست داداش.

06:00.521 --> 06:01.690
‫مثلاً بزرگ ترین ترس‌ هات چیه؟

06:01.723 --> 06:04.796
‫از آب خوشم نمیاد.
‫از موش‌‌ها میترسم.

06:04.830 --> 06:07.201
‫همچنین، مثلاً زنده به گور شدن،
‫یکی از ترس‌ هامه.

06:07.234 --> 06:09.405
‫شناگر خوبیم.
‫فقط به خاطر اینه که نمیخوام غرق بشم.

06:09.438 --> 06:11.407
‫ببین، کاش منم اونطوری بودم.

06:11.408 --> 06:13.446
‫دوست هام میگن من
‫مثل یه «سایرن» هستم.

06:13.514 --> 06:17.400
‫من بامزه‌م، دوست دارم خوش بگذرونم،
‫و مردها به حرفم گوش میدن.

06:17.522 --> 06:19.826
‫یکی از نگرانی‌ هام اینه که گوشت نمیخورم.

06:19.860 --> 06:22.531
‫- گیاهخوارم. آره. به کسی نگو.
‫- گیاهخواری؟ ایول.

06:22.565 --> 06:23.366
‫- خب الان بهت گفتم.
‫- دهنم رو بسته نگه میدارم.

06:23.700 --> 06:26.574
‫میخواستم به همه بگم که
‫حساسیت به لاکتوز دارم.

06:26.607 --> 06:27.908
‫صداش رو در نمیارم.

06:30.848 --> 06:33.720
‫- یکم زمان می‌بره تا ذات واقعی آدم‌‌ها رو ببینی.
‫- آره.

06:33.721 --> 06:35.824
‫- من اهل لوئیزیانا هستم.
‫- کارولینای شمالی.

06:35.858 --> 06:37.861
‫میدونی، جفتمون اهل جنوبیم،
‫و باید اون، مثلاً...

06:37.862 --> 06:40.367
‫- مهمون‌ نوازی جنوبی رو نشون بدیم.
‫- از پسش بر میایم.

06:40.434 --> 06:42.705
‫- تمومه دیگه. رفیق شدیم.
‫- آره.

06:42.738 --> 06:47.514
‫- ما تنها تیم دختر و دختریم؟
‫- فکر کنم آره.

06:47.515 --> 06:51.590
‫- لعنتی، این یعنی ما ضعیف‌ ترینیم.
‫- دختر، داری اشتباه میزنی!

06:51.623 --> 06:56.700
‫به عنوان صاحب آرایشگاه از آتلانتا، جورجیا،
‫مردم همیشه من رو دست‌ کم گرفتن.

06:56.734 --> 06:59.907
‫ولی همه قراره ببینن
‫که چطوری میترکونم.

06:59.973 --> 07:01.910
‫اسم من بی‌ دلیل «دیمین» نیست، عزیزم.

07:01.977 --> 07:04.649
‫- کریس و دیمین.
‫- کریس و دیمین، عزیزم.

07:04.716 --> 07:06.285
‫مثلاً، امشب باید مردونه رفتار کنیم.

07:06.319 --> 07:08.824
‫- امشب قراره مردونه باشیم.
‫- ما مردترین مردهای اینجاییم.

07:09.793 --> 07:10.761
‫یه چیزی از گذشته‌ت بهم بگو.

07:10.795 --> 07:12.732
‫من توی کینگستونِ جامائیکا به دنیا اومدم.

07:12.766 --> 07:15.737
‫وقتی حدوداً پنج، شش سالم بود،
‫اومدیم اینجا.

07:15.738 --> 07:17.875
‫- تو چطور؟
‫- متولد و بزرگ‌ شده‌ بروکلینِ نیویورکم.

07:17.876 --> 07:20.615
‫من توی شهر نیویورک،
‫نقاشی‌‌های دیواری خیابونی میکشم.

07:20.648 --> 07:23.486
‫در واقع من یه کارآگاه
‫بازنشسته‌ پلیس نیویورکم.

07:23.487 --> 07:26.224
‫۲۵ سال خدمت کردم،
‫ولی این یه بازیه.

07:26.225 --> 07:29.800
‫نمیخوام زیاد از خودم بگم، چون اطلاعاتِ زیاد،
‫آدم رو به هدفِ بقیه تبدیل می‌کنه.

07:29.899 --> 07:32.805
‫خلاصه کلام، هیچکدوممون نمیخوایم
‫اولین نفری باشیم که حذف میشه.

07:32.872 --> 07:35.510
‫بذار همین موضوع،
‫بهت انگیزه بده و جلو ببرتت.

07:35.511 --> 07:37.515
‫این جانی ناکسویله.
‫این «عامل ترس»ـه.

07:37.548 --> 07:39.519
‫رسماً همون «عامل ترس»ـه،
‫ولی خیلی شدیدتر.

07:39.553 --> 07:40.788
‫میدونی، مثل اون جمله که میگه :
‫«عیسی چیکار میکرد؟»

07:40.821 --> 07:43.661
‫- جانی چیکار میکرد؟
‫- ج.چ.م.

07:43.694 --> 07:44.663
‫جانی چیکار میکرد؟

07:44.696 --> 07:47.500
‫این از اون آدم هایی نیست که
‫توی زندگی عادی باهاش بگردم.

07:47.535 --> 07:48.903
‫ما از دو دنیای متفاوتیم.

07:48.904 --> 07:51.910
‫اون یه دهاتیه،
‫و من یه پسر کالیفرنیایی‌ ام.

07:51.943 --> 07:53.646
‫ولی باید این بازی رو ببریم.

07:53.647 --> 07:56.251
‫نمیخوام با ویلچر یا توی تابوت برگردم خونه.

07:56.252 --> 07:58.000
‫داریم میریم به جهنم.

08:02.000 --> 08:04.500
[ سرنوشت‌‌های بسته ]
[ تنگناهراسی + خفگی ]

08:05.804 --> 08:08.242
‫- وای، خدای من.
‫- ما کجاییم؟

08:08.309 --> 08:11.048
‫- واقعاً شبیه فیلم‌‌های ترسناکه.
‫- این دیگه چیه؟

08:11.115 --> 08:12.117
‫لحظه‌ حقیقت.

08:17.862 --> 08:19.265
‫- چی؟
‫- وای... اون دیگه چیه؟

08:19.298 --> 08:22.572
‫- اوه، اصلاً حرفش هم نزن.
‫- نه، به هیچ وجه.

08:22.639 --> 08:24.273
‫- نه، نه.
‫- خفگی!

08:24.274 --> 08:25.978
‫این مثل بدترین کابوسمه.

08:26.045 --> 08:28.684
‫اینجا یه فضای تنگ و محبوسه،
‫و حالم داره بد میشه.

08:28.717 --> 08:31.255
‫- اونا آدم واقعی‌ ان؟
‫- نه!

08:32.926 --> 08:34.128
‫هی!

08:34.161 --> 08:35.664
‫وای، خدای من.

08:35.698 --> 08:37.668
‫به اولین چالشتون خوش اومدید.

08:37.702 --> 08:40.908
‫- نه، نه، نه، نه.
‫- اسمش رو گذاشتیم : «سرنوشت‌‌های مهر و موم‌ شده».

08:42.746 --> 08:44.516
‫- نه، نه، نه، نه، نه.
‫- این دیگه چه کوفتیه؟

08:44.549 --> 08:49.725
‫شما و هم‌ تیمی‌تون،
‫داخل یه کیسه‌ بزرگ وکیوم‌ شده گیر میفتید.

08:49.726 --> 08:52.732
‫قلبم داره میزنه.
‫من به‌ شدت ترس فضای بسته دارم.

08:52.766 --> 08:55.571
‫اول، هوای داخل کیسه‌تون تخلیه میشه.

08:55.572 --> 08:57.841
‫برای نفس کشیدن،
‫یه لوله‌ هوای باریک دارید.

08:57.842 --> 09:04.700
‫بعد، شما و هم‌ تیمی‌تون،
‫باید حس شدید تنگناهراسی رو تحمل کنید.

09:04.722 --> 09:08.395
‫- چی؟ اوه.
‫- اگه از پسش بر بیاید، صدای بوق بلند میشه...

09:08.396 --> 09:11.134
‫و این نشونه‌ اینه که میتونید
‫با همکاری هم فرار کنید.

09:11.135 --> 09:13.608
‫دو تا دکمه‌ بالایی روی قاب شما وجود داره.

09:13.641 --> 09:16.879
‫فشارشون بدید تا کیسه‌تون باز بشه.

09:16.880 --> 09:20.654
‫اگه هر لحظه خواستید انصراف بدید،
‫یه دکمه‌ اضطراری هست.

09:20.721 --> 09:22.757
‫بزنیدش، تا آزاد بشید.

09:22.758 --> 09:26.799
‫ولی شما و هم تیمی‌تون،
‫در خطر حذف قرار میگیرید.

09:26.866 --> 09:29.400
‫اوه! همین الانش هم دارم از حال میرم.

09:29.500 --> 09:33.500
‫دو تیم اولی که فرار کنن،
‫و به سکوی خودشون برسن...

09:33.600 --> 09:38.000
‫نه تنها برنده‌ این چالش میشن،
‫بلکه یه امتیاز بزرگ هم به دست میارن.

09:38.100 --> 09:44.600
‫فردا شب، یه چالش حذفی داریم،
‫که بهش میگیم : «پایان بازی».

09:44.700 --> 09:52.100
‫دو تیمی که امروز برنده بشن، چهار بازیکنی رو
‫انتخاب میکنن که باید در «پایان بازی» با هم بجنگن.

09:52.150 --> 09:55.389
‫و متأسفانه، یکی از اون
‫بازیکن‌‌ها به خونه برمیگرده.

09:55.390 --> 09:56.827
‫- فهمیدیم.
‫- حله.

09:56.893 --> 09:58.898
‫برای همتون آرزوی موفقیت میکنم.

09:58.931 --> 10:02.772
‫یادتون باشه، ترستون رو کنترل کنید،
‫بازی رو کنترل کنید.

10:02.805 --> 10:05.678
‫تایلر، تو با فضاهای بسته
‫مشکلی نداری، مگه نه؟

10:05.745 --> 10:07.080
‫- نه، نه.
‫- نه؟

10:07.114 --> 10:07.882
‫نه، نه، نه، نه.

10:07.900 --> 10:14.900
‫به‌ طرز مسخره‌ ای نگرانم،
‫چون یکی از بزرگ ترین ترس‌‌های من فضاهای تنگه.

10:15.030 --> 10:22.000
‫من چهار تا بچه دارم و وقتی میترسم،
‫آشوب به پا میشه، چون اونا هم میترسن.

10:22.077 --> 10:25.081
‫حتی وقتی بچه‌ هام روی
‫سر و کولم میریزن هم میترسم.

10:25.082 --> 10:27.688
‫قراره افتضاح و جهنمی باشه.

10:27.722 --> 10:30.292
‫هه هه هه هه.

10:30.293 --> 10:32.731
‫- شروع شد.
‫- آه، خدای من.

10:32.798 --> 10:34.835
‫وای، خدای من.

10:34.836 --> 10:37.373
‫- خدایا، الان به دادم برس.
‫- آماده‌ اید؟

10:37.440 --> 10:40.179
‫جانی، من همین الان دارم
‫از ترس دیوونه میشم.

10:41.683 --> 10:43.987
‫بذارید مکش شروع بشه!

10:44.054 --> 10:48.428
‫- شروع شد.
‫- وای، خدای من.

10:48.429 --> 10:50.499
‫این هواست.
‫این مکشه.

10:50.500 --> 10:53.841
‫- داره تنگ‌ تر میشه.
‫- داداش، من خیلی ترس فضای بسته دارم.

10:53.874 --> 10:56.813
‫وای، خدای من.

10:56.847 --> 11:00.087
‫اگه نتونستم باهات حرف بزنم،
‫تمرکزت رو حفظ کن. تو میتونی.

11:00.120 --> 11:03.459
‫- باید هواتون رو ذخیره کنید!
‫- زود باش.

11:11.577 --> 11:12.411
‫- اوه!
‫- جانی، من نگرانم.

11:12.679 --> 11:17.120
‫همه هوای داخل کیسه‌ هاتون،
‫داره مکیده میشه.

11:17.154 --> 11:19.960
‫اون تو خیلی احساس تنگی و فشار میکنید.

11:19.993 --> 11:24.234
‫این هوا برای من کافی نیست.

11:27.006 --> 11:28.408
‫- این برای من ترسناکه.
‫- ترسناکه.

11:28.409 --> 11:31.281
‫من فقط ۲۰ سالمه و دانشجو هستم.

11:31.282 --> 11:33.686
‫تا حالا هیچ‌ وقت همچین
‫چیزی رو تجربه نکرده بودم.

11:33.687 --> 11:37.493
‫دلم میخواد بالا بیارم،
‫ولی اینجام و داره اتفاق میفته.

11:37.494 --> 11:39.364
‫اینجام تا با ترسم روبرو بشم.

11:44.007 --> 11:47.514
‫کسی حس می‌کنه که با نزدیک شدن دیوارها،
‫اعضای بدنش دارن تحت فشار له میشن؟

11:47.581 --> 11:50.219
‫- جانی. اوه!
‫- خوبی.

11:53.000 --> 11:54.000
.نمیتونم نفس بکشم

11:55.330 --> 11:56.465
‫وای، خدای من!

11:56.499 --> 11:59.905
‫الانه که بترسم.

11:59.906 --> 12:03.378
‫وای، خدای من!
‫نمیتونم نفس بکشم.

12:03.379 --> 12:05.382
‫این وحشتناکه.

12:05.383 --> 12:06.519
‫داره تنگ‌ تر میشه.

12:08.657 --> 12:10.359
‫خودم رو توی چه دردسری انداختم؟

12:12.330 --> 12:15.503
‫دیگه توش گیر افتادیم، رفیق.

12:15.504 --> 12:19.411
‫وای، خدای من.
‫وای، خدای من.

12:19.478 --> 12:20.747
‫حواست باشه چشم هات باز باشه.

12:25.925 --> 12:28.930
‫خیلی خب، رفقا!

12:28.931 --> 12:32.400
‫اگه فکر میکنید این افتضاحه،
‫نظرتون چیه چراغ‌‌ها رو خاموش کنیم؟

12:32.404 --> 12:33.907
‫چی رو؟

12:33.940 --> 12:36.580
‫یه ذره ترس از فضای بسته
‫توی تاریکی چطوره؟

12:36.646 --> 12:39.518
‫- آآآه!
‫- وای، خدای من.

12:40.588 --> 12:43.059
‫هیچی نمیتونم ببینم!

12:43.092 --> 12:45.664
‫اینجا داره خیلی تنگ میشه!

12:45.697 --> 12:48.101
‫یادتون باشه،
‫وقتی بوق رو زدم...

12:48.102 --> 12:53.100
‫برید بالا، هر دو تا چراغ رو روشن کنید،
‫بعد سریع خودتون رو به سکو برسونید.

12:53.112 --> 12:58.300
‫فقط دو جفت اولی که فرار کنن،
‫از شرکت در مرحله نهایی در امان میمونن.

12:58.356 --> 13:02.197
‫بقیه در خطر حذف شدن قرار میگیرن.

13:02.231 --> 13:05.436
‫نمیتونم تکون بخورم.
‫داره تنگ‌ تر میشه.

13:16.125 --> 13:18.162
‫شرط می‌بندم این خیلی
‫بهتر از توی معدن بودنه!

13:18.229 --> 13:21.001
‫آره بابا. این عالیه پسر. راحته.

13:21.034 --> 13:22.704
‫من حدود ۱۰، ۱۱ سال
‫معدنچی زغال‌ سنگ بودم.

13:22.705 --> 13:27.200
‫واسه همین گیر افتادن توی یه فضای بسته،
‫و تلاش برای نفس کشیدن اذیتم نمی‌کنه.

13:27.247 --> 13:28.582
‫منم میترسم،
‫اشتباه برداشت نکن.

13:28.583 --> 13:30.987
‫ولی این یکی از اون ترس‌‌ها نیست.

13:30.988 --> 13:33.426
‫از پسش بر میای رفیق.

13:33.459 --> 13:36.598
‫از پسش بر میای.
‫تو میتونی.

13:36.599 --> 13:39.304
‫- بهت افتخار میکنم.
‫- جی؟

13:39.371 --> 13:41.442
‫- بله؟
‫- باهام حرف بزن. دارم از ترس سکته میکنم.

13:41.475 --> 13:43.312
‫نه، نه، نه، نه، نه.

13:43.379 --> 13:49.100
‫تنها راه نجات از این وضعیت،
‫کنترل کردن ترستونه یا اینکه دکمه انصراف رو بزنید.

13:49.158 --> 13:53.967
‫ما از اینجا میایم بیرون.
‫دکمه رو فشار نده.

13:57.575 --> 14:00.012
‫کیسه‌ هاتون حالا کاملاً کیپ شدن.

14:00.013 --> 14:02.284
‫حتی جای تکون دادن یه انگشت هم نیست.

14:02.317 --> 14:05.189
‫این شمایید و محدودیت‌‌های خودتون.

14:05.256 --> 14:07.995
‫- دارم تلاشم رو میکنم. دارم سعی میکنم رفقا.
‫- نمیتونم نفس بکشم.

14:08.028 --> 14:11.335
‫قلبم داره به تپش میفته.
‫فکر کنم اثر آدرنالینه.

14:11.401 --> 14:14.575
‫گیر کردن توی این وضعیت،
‫داره دیوونه‌م می‌کنه.

14:14.576 --> 14:17.615
‫نمیدونم چقدر دیگه میتونم دووم بیارم.

14:26.231 --> 14:28.302
‫وای، خدای من...

14:28.335 --> 14:30.406
‫داری با ترس‌ هات روبرو میشی.
‫از پسش بر میای.

14:30.439 --> 14:33.178
‫به این فکر کن که بچه‌ هات
‫چقدر بهت افتخار میکنن.

14:33.179 --> 14:39.100
‫دارم همه تلاشم رو میکنم که گریه نکنم،
‫ولی نمیتونم جا بزنم.

14:39.191 --> 14:42.500
‫باید این چالش رو
‫به خاطر بچه‌ هام تموم کنم.

14:43.000 --> 14:44.000
.پروردگارا، این سفر رو برکت بده

14:44.000 --> 14:45.000
.لطفاً اجازه بده به بالا برسیم

14:45.269 --> 14:46.304
‫خیلی بهت افتخار میکنم.

14:49.646 --> 14:52.451
‫وای، خدای...
‫وای، خدای من.

14:52.518 --> 14:53.553
‫وای، خدای من!

14:55.122 --> 14:57.293
‫- باهام حرف بزن.
‫- هوات رو دارم.

15:02.236 --> 15:05.700
‫پاها و ساق پاهات رو یکم تکون بده،
‫تا گردش خونت قطع نشه.

15:05.811 --> 15:07.782
‫اون صعود تعیین‌ کننده میشه.

15:07.815 --> 15:09.819
‫فقط منتظرم صدای بوق رو بشنوم.

15:09.852 --> 15:12.557
‫خیلی خب.
‫سعی کند فرار کنید!

15:14.695 --> 15:16.231
‫خیلی خب.
‫شروع کردیم.

15:16.265 --> 15:18.368
‫مثل قورباغه فشار بیار، رفیق.

15:18.369 --> 15:22.243
‫- واقعاً تنگه.
‫- اصلاً نمیتونم تکون بخورم.

15:22.244 --> 15:24.247
‫از کمرت مایه بذار، رفیق.
‫از کمرت مایه بذار.

15:24.280 --> 15:27.688
‫- نمیتونم بیام بالا.
‫- یکم تکون بخور!

15:27.721 --> 15:30.125
‫وای. ایثن رفت.

15:30.159 --> 15:32.865
‫تا وقتی هر دو چراغ سبز نشن،
‫نمیتونید از اونجا بیاید بیرون.

15:32.898 --> 15:37.239
‫- یالا برو.
‫- از کمرت مایه بذار.

15:37.240 --> 15:40.378
‫تایلر و لنس هر دوشون نزدیک به بالان.

15:40.379 --> 15:44.756
‫اگه میخوام برنده بشم،
‫باید به ترسم از گیر افتادن غلبه کنم.

15:44.822 --> 15:47.527
‫زک و راب دارن میترکونن.

15:47.528 --> 15:50.734
‫- یالا.
‫- اوه! چراغ سبز شد.

15:50.767 --> 15:52.638
‫ایثن!

15:52.704 --> 15:55.778
‫و تایلر هم مال خودش رو روشن کرد.

15:55.844 --> 15:57.413
‫- این شد دو تا!
‫- آره!

15:57.414 --> 15:58.482
‫- بیارش پایین.
‫- لنس!

15:58.517 --> 16:01.155
‫- یالا عزیزم. از پسش بر میای!
‫- اوه، جیلین!

16:01.188 --> 16:02.891
‫ایثن مال جنی رو گرفت.

16:02.892 --> 16:05.196
‫و دیدا! وای، خدای من.
‫خیلی نزدیکه.

16:05.263 --> 16:06.566
‫اوه، آره.

16:06.600 --> 16:09.470
‫یالا! یالا! یالا!

16:17.153 --> 16:19.558
‫- یالا! یالا! یالا!
‫- دارم میام.

16:19.559 --> 16:21.629
‫وای خدای من. خیلی فشرده‌ست.
‫خیلی نزدیکه.

16:21.662 --> 16:22.898
‫خیلی خب،
‫برو، برو، برو، برو.

16:22.932 --> 16:24.568
‫ها ها! خیلی خب.
‫دارن میرن.

16:24.602 --> 16:26.772
‫زود باش.
‫برو، برو، برو.

16:26.806 --> 16:28.709
‫- اوه!
‫- برو، برو، برو، برو!

16:28.710 --> 16:31.916
‫راب و زک اول شدن!

16:31.917 --> 16:33.620
‫ایول!

16:33.687 --> 16:38.730
‫و تایلر و لنس، ایثن و جنی رو دقیقاً
‫با اختلاف یه ثانیه شکست دادن.

16:38.763 --> 16:42.804
‫- آخ! هوو، میتونم نفس بکشم.
‫- تیم اولیم، داداش.

16:42.871 --> 16:44.172
‫- انجامش دادیم! انجامش دادیم!
‫- انجامش دادیم.

16:44.173 --> 16:46.311
‫الان نفس کشیدن حس خیلی عجیبی داره.

16:46.312 --> 16:49.316
‫- وای، خدای من.
‫- زک، راب، چه حسی دارید؟

16:49.317 --> 16:51.555
‫داشتم میگفتم که حاضرم
‫دوباره انجامش بدم.

16:51.589 --> 16:56.500
‫من و راب دو نفری هستیم که میتونیم
‫بقیه رو توی لیست حذف قرار بدیم.

16:56.565 --> 17:00.472
‫و وقتی همچین قدرتی داری، فوق‌ العاده‌ست.
‫واقعاً منتظرم.

17:00.473 --> 17:02.611
‫تایلر، تو قبلاً داشتی از ترس سکته میکردی.

17:02.644 --> 17:05.500
‫- اون تو داشتم از ترس سکته میکردم.
‫- من کنارش بودم چون میدونستم
‫خیلی بابت این موضوع نگرانه.

17:05.551 --> 17:07.588
‫شنیدم داشتی باهاش حرف میزدی.
‫خیلی مهربونانه‌ست.

17:07.621 --> 17:13.400
‫واقعاً به خودم افتخار میکنم چون تونستم به یکی از
‫بزرگ ترین ترس‌ هام غلبه کنم، یعنی محیط‌‌های بسته.

17:13.465 --> 17:17.240
‫بچه‌ هام فکر میکنن خیلی باحال بودم.

17:17.306 --> 17:20.613
‫زک و راب، لنس و تایلر برنده شدن.

17:20.614 --> 17:25.724
‫بقیه همگی برای حذف شدن
‫در «مرحله نهایی» در خطرن.

17:25.758 --> 17:29.229
‫چهار نفر با هم روبرو میشن.
‫اونا قراره کیا باشن؟

17:29.230 --> 17:32.003
‫خب، این دیگه به برنده‌ هامون بستگی داره.

17:32.036 --> 17:36.144
‫من با ترسم روبرو شدم،
‫ولی سرنوشتم توی دست‌های بقیه‌ست.

17:36.177 --> 17:39.651
‫یکم نگرانم که ممکنه همین الان
‫برای حذف شدن انتخاب بشم.

17:39.652 --> 17:42.189
‫حالا برگردید به خونه.
‫فردا می‌بینمتون.

17:47.535 --> 17:49.873
‫- موفق شدیم!
‫- همه‌مون انجامش دادیم.

17:49.939 --> 17:51.575
‫انجامش دادیم.

17:52.511 --> 17:54.514
‫حالا برای چیزهای دیگه استرس دارم.

17:54.515 --> 17:56.520
‫با خودم میگم،
‫اگه اون برام انقدر سخت بود...

17:56.553 --> 17:59.524
‫- دیگه چی در انتظارمونه؟
‫- آره.

17:59.525 --> 18:05.300
‫چهار برنده، یعنی خودم، لنس، راب و زک،
‫باید یه تصمیم خیلی بزرگ بگیریم.

18:05.403 --> 18:08.809
‫اون چهار نفری که قراره برن
‫به مرحله نهایی کیا هستن؟

18:08.810 --> 18:12.884
‫- استرس دارم.
‫- من در مورد ترس‌ هام خیلی رک بودم.

18:12.885 --> 18:14.588
‫من از موش میترسم.

18:14.655 --> 18:16.291
‫ترست رو به کسی گفتی؟

18:16.324 --> 18:20.766
‫من جلوی عنکبوت و مار خیلی بزدلم.

18:20.767 --> 18:22.302
‫- درسته. منم همین‌طور.
‫- آره.

18:22.303 --> 18:24.441
‫راستش حتی نمیتونم بهش فکر کنم.

18:24.509 --> 18:27.813
‫وقتی کوچیک بودم،
‫برای تولدم یه مار خواستم.

18:27.814 --> 18:30.887
‫پدر و مادرم خواسته‌م رو برآورده کردن.
‫یه مار صورتی برام گرفتن.

18:30.888 --> 18:35.000
‫ولی دقیقاً توی جشن تولدم،
‫ماره دستم رو نیش زد.

18:35.029 --> 18:37.567
‫و از اون موقع به بعد،
‫از مارها متنفر شدم.

18:37.568 --> 18:39.904
‫باورم نمی‌شه به این زودی
‫یکی داره میره خونه.

18:39.905 --> 18:41.543
‫این واقعاً بهم استرس میده.

18:41.576 --> 18:45.550
‫اینکه منم بخشی از این تصمیم‌ گیری ام،
‫بهم استرس میده، میدونی؟

18:45.584 --> 18:47.520
‫توی زندگی روزمره‌م به عنوان
‫یه مهماندار هواپیمای بین‌ المللی...

18:47.521 --> 18:51.327
‫با انواع و اقسام آدم‌ ها،
‫از پیشینه‌‌های مختلف معاشرت میکنم...

18:51.328 --> 18:56.400
‫و مثل یه اسفنج اطلاعات رو جذب میکنم،
‫و آماده‌م تا در بهترین زمان ازشون استفاده کنم.

18:56.438 --> 18:59.545
‫کریستن بهمون گفت که از مار میترسه.

18:59.578 --> 19:01.848
‫و جیلین هم از موش میترسه.

19:01.849 --> 19:05.122
‫نمیدونم این چیزی هست
‫که لازم باشه بدونم یا نه...

19:05.123 --> 19:10.064
‫ولی اگه برای مرحله نهایی به یه قربانی
‫نیاز داشته باشیم، گزینه‌ هایی دارم.

19:10.065 --> 19:11.735
‫این همون چیزیه که براش ثبت‌ نام کردیم.

19:11.736 --> 19:15.510
‫روبرو شدن با ترس‌ ها.
‫بازی استراتژی اجتماعی.

19:15.577 --> 19:18.616
‫آماده‌م که از پشت خنجر بزنم،
‫حساب چند نفر رو برسم...

19:18.650 --> 19:20.720
‫و بعداً با عواقبش روبرو بشم.

19:27.100 --> 19:30.472
‫صبح بخیر.
‫صبح بخیر.

19:30.473 --> 19:33.513
‫- پنکیک دوست داری یا وافل؟
‫- انتخاب سختیه.

19:33.579 --> 19:35.717
‫واقعاً سوال سختیه. پنکیک.

19:35.784 --> 19:38.321
‫منم همین‌طور.

19:38.355 --> 19:39.957
‫واقعاً یه جورایی باهات حال میکنم.

19:39.958 --> 19:41.093
‫چون من از مامانت بزرگ ترم.

19:41.094 --> 19:42.463
‫چون تو مثل مامانمی.

19:42.497 --> 19:44.535
‫دارم حسابی عرق میریزم، پس...

19:44.602 --> 19:47.273
‫- داریم انجامش میدیم دختر.
‫- جیلین خیلی باحال به نظر میرسه.

19:47.306 --> 19:51.648
‫اون بانمکه. یه جوری نگاهم می‌کنه که
‫انگار چشم‌های مظلوم یه توله‌ سگ رو داره.

19:51.649 --> 19:53.820
‫و این نقطه ضعف بزرگ منه.

19:53.854 --> 19:55.957
‫اوه! چه قدرتی.

19:55.991 --> 19:59.699
‫- خب.
‫- این چیه؟

19:59.766 --> 20:01.569
‫- وای، خدای من.
‫- اوه، داره اسکات میزنه.

20:01.636 --> 20:03.639
‫میدونی که اون داره
‫از تک‌ تک لحظاتش لذت می‌بره.

20:03.640 --> 20:05.509
‫همین الان میتونم تپش قلبم رو حس کنم.

20:05.510 --> 20:08.114
‫راب قطعاً بهم حس داره.

20:08.115 --> 20:10.086
‫و منم فکر میکنم اون واقعاً باحاله.

20:10.119 --> 20:12.424
‫تو میتونی دختر.
‫بدو، چهار.

20:12.490 --> 20:19.600
‫ولی در ضمن، اون برنده چالش ما بود،
‫پس قطعاً میتونم یکم براش دلبری کنم.

20:19.638 --> 20:23.000
‫میدونی، این یه جورایی به نفع منه.

20:24.000 --> 20:25.000
.ماهیچه ساق پام یه جورایی درد می‌کنه

20:25.000 --> 20:26.000
.احتمالاً نیاز به ماساژ داره

20:26.000 --> 20:27.000
چرا؟ داری پیشنهاد میدی؟

20:27.000 --> 20:28.000
.میتونه انجام بشه

20:28.590 --> 20:32.964
‫به نظرم راب یه آدم هالوئه،
‫و جیلین هم مثل لجن کف استخره...

20:32.965 --> 20:36.506
‫که میتونه به هر کسی بچسبه،
‫و روی هر چیزی رشد کنه.

20:36.539 --> 20:39.010
‫اون انگار خیلی تابلوئه،
‫و من از این خوشم نمیاد.

20:43.953 --> 20:46.024
‫بلیک، باید از زندگی عشقیت برامون بگی.

20:46.025 --> 20:49.130
‫اوه، باشه.
‫خب، اوم، من همجنسگرام.

20:49.163 --> 20:50.166
‫- ایول.
‫- سلام.

20:50.199 --> 20:52.035
‫وایسا. تو هم همجنسگرایی؟

20:52.036 --> 20:53.840
‫باشه، باشه.
‫من نمیخواستم...

20:53.873 --> 20:58.616
‫من توی ۳۶ سالگی، تا حالا توی رابطه نبودم.
‫اصلاً هم دنبالش نیستم.

20:58.683 --> 21:01.588
‫بلیک دقیقاً فازِ «شلدون جوان» رو میده.

21:01.589 --> 21:04.962
‫اون کسیه که احتمالاً بتونم
‫توی این بازی باهاش کار کنم.

21:04.995 --> 21:08.435
‫اتحاد و تعداد بالا،
‫پادشاه رو به تاج و تخت میرسونه.

21:08.503 --> 21:12.578
‫- کی یوگا درس میده؟
‫- من آکروبات درس میدم،
‫چون تشویق‌ کننده «ان‌ اف‌ ال» بودم.

21:12.611 --> 21:14.414
‫- برای کی؟
‫- برای تیم «کارولینا پنترز».

21:14.447 --> 21:15.382
‫خالی نبند!
‫نه، نبودی.

21:15.617 --> 21:19.189
‫و بعدش هم برای «آریزونا کاردینالز»،
‫یعنی برای دو تا تیم.

21:23.600 --> 21:25.002
‫خب، الان اینجاییم.
‫دیگه خودمونیم و خودمون.

21:25.035 --> 21:27.373
‫دیگه اون همه آدم اونجا نیستن،
‫که به حرف هامون گوش بدن.

21:27.406 --> 21:29.476
‫- درسته.
‫- اون دختری که داشتی اینجا باهاش اسکات میزدی؟

21:29.477 --> 21:31.615
‫- مگه چیه؟
‫- داره برات تله عسلی می‌ذاره.

21:31.616 --> 21:33.485
‫- فکر میکنی داره برام تله عسلی می‌ذاره؟
‫- آره.

21:33.519 --> 21:35.623
‫- پسر، شک نکن داره برات تله عسلی می‌ذاره.
‫- حالا می‌بینیم.

21:35.624 --> 21:37.760
‫میخواد خودش رو توی دلت جا کنه،
‫تا به حذف شدنش رای ندی.

21:37.761 --> 21:40.132
‫- فقط چون خوشگله.
‫- و تو هم عاشقش میشی.

21:40.199 --> 21:41.768
‫«آره، نمیتونم به حذف شدنش رای بدم.»

21:41.769 --> 21:43.840
‫- دخترها توی این کار استادن.
‫- من هیچ‌ وقت همچین کاری نمیکنم.

21:43.873 --> 21:45.944
‫- همه همین رو میگن.
‫- برام مهم نیست.

21:46.700 --> 21:51.700
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

21:52.524 --> 21:53.291
‫- بیا تو!
‫- اوه.

21:53.492 --> 21:55.630
‫- قراره چی بشه؟
‫-‌ها ها!

21:55.631 --> 21:57.199
‫سلام!

21:57.232 --> 22:00.105
‫جانی! اون اینجاست!
‫وای، خدای من!

22:00.138 --> 22:03.680
‫اوه، نه.
‫این اصلاً نمیتونه خوب باشه.

22:03.746 --> 22:06.117
‫برای مرحله نهایی خیلی استرس دارم.

22:06.151 --> 22:07.921
‫- اوه، نه!
‫- اوه، نه.

22:07.954 --> 22:16.500
‫خیلی خب، راب، زک، لنس، تایلر،
‫شما اولین چالش ما رو بردید.

22:16.506 --> 22:21.114
‫پس به یه بخش ویژه توی «خانه ترس»
‫دسترسی پیدا میکنید.

22:23.151 --> 22:25.121
‫ما بهش میگیم «اتاق نگاه اول».

22:25.122 --> 22:28.060
‫- اوه.
‫- وای.

22:28.061 --> 22:32.003
‫پشت این درها،
‫قراره شبیه‌ سازی مرحله نهایی رو ببینید.

22:36.144 --> 22:43.000
‫شما چهار نفر این قدرت رو به دست آوردید که
‫چهار نفر رو برای شرکت در چالش حذف انتخاب کنید...

22:43.058 --> 22:47.365
‫جایی که یکی از اونا به خونه میره،
‫و دیگه به بازی برنمیگرده.

22:47.366 --> 22:51.006
‫حالا، هدف این ویدیو اینه که
‫بهتون کمک کنه روی اهدافتون تمرکز کنید.

22:51.007 --> 22:52.978
‫وای، خدای من.

22:53.045 --> 22:55.516
‫میدونید، شما رفقا چیزهای زیادی
‫درباره ترس‌‌های همدیگه یاد گرفتید.

22:55.583 --> 23:00.959
‫البته اگه همه ترس‌ هاشون رو بگن.
‫بعضی‌‌ها چیزی نمیگن.

23:00.960 --> 23:03.064
‫- بعضی‌‌ها قسم میخورن که نترس هستن.
‫- خیلی خب.

23:03.098 --> 23:06.673
‫این امتیازِ «نگاه اول»،
‫یه تغییر دهنده بزرگ توی بازیه.

23:06.739 --> 23:10.846
‫نباید با این آدم‌‌ها درباره بعضی
‫از ترس‌ هام انقدر صادق می‌بودم.

23:10.847 --> 23:14.300
‫حالا اونا قراره ازش علیه من استفاده کنن،
‫و احتمالاً من رو بفرستن خونه.

23:14.320 --> 23:21.300
‫پس برای اولین بار در تاریخ،
‫لطفاً وارد اتاق «اولین نگاه» بشید.

23:21.335 --> 23:23.272
‫- اوه، من...
‫- وای، خدای من.

23:23.305 --> 23:25.042
‫آره!

23:25.075 --> 23:26.310
‫اوه!

23:29.885 --> 23:32.222
‫واقعاً شبیه یه فیلم ترسناکه.

23:32.289 --> 23:35.596
‫- وای، خدای من!
‫- خیلی ترسناکه.

23:35.597 --> 23:37.868
‫- این دیوونه‌ کننده‌ست.
‫- وقتی داریم تصمیم میگیریم که...

23:37.901 --> 23:42.000
‫کی قراره به «مرحله نهایی» بره،
‫باید فکر کنیم که کی از همه دل‌ نازک‌ تره...

23:42.009 --> 23:44.347
‫یا کی میتونه در اون لحظه،
‫با ترس‌ هاش روبرو بشه.

23:44.380 --> 23:46.652
‫این یه اتفاق سرنوشت‌ ساز توی بازیه.

23:46.719 --> 23:49.223
‫پای جونِ یه نفر در میونه،
‫و ما قدرت زیادی داریم.

23:49.257 --> 23:51.227
‫این حس فیلم «پولترگایست» رو میده.

23:52.998 --> 23:53.967
‫خیلی خب همگی، شروع شد.

23:59.076 --> 24:00.613
.خیلی خب

24:00.614 --> 24:02.449
‫اوه، این داره جالب میشه.

24:08.964 --> 24:10.198
‫اوه.

24:12.837 --> 24:13.973
‫آه! اوه!

24:14.006 --> 24:16.078
‫- اوه، نه.
‫- حشره.

24:16.111 --> 24:18.014
‫- وای.
‫- اوه، نه.

24:18.081 --> 24:20.118
‫- مار؟
‫- خیلی عجیبه.

24:20.119 --> 24:21.487
‫افتضاحه.

24:24.093 --> 24:26.798
‫امکان نداره.

24:26.799 --> 24:28.837
‫- وای خدا. اوه!
‫- من هیجان‌ زده‌م.

24:28.870 --> 24:34.013
‫کریستن از چیزهایی که توی ویدیو دیدیم
‫بیشتر از همه میترسه، مخصوصاً مارها.

24:34.046 --> 24:36.118
‫اگه اون رو توی اون
‫موقعیت سخت قرار بدیم...

24:36.151 --> 24:37.821
‫داریم خودمون رو برای
‫موفقیت آماده میکنیم.

24:37.887 --> 24:40.192
‫- آره.
‫- اون تا حد مرگ میترسه...

24:40.225 --> 24:41.829
‫- و فکر نمیکنم بتونه دووم بیاره.
‫- دقیقاً.

24:41.896 --> 24:44.700
‫میخوام اونا از اون اتاق بیان بیرون،
‫و میخوام ازشون بازجویی کنم.

24:45.068 --> 24:47.574
‫- آره.
‫- میتونی راب رو به حرف بیاری، این رو میدونم.

24:47.608 --> 24:52.683
‫- خنده‌ داره.
‫- نظرتون درباره زن‌‌های این خونه چیه؟

24:52.684 --> 24:54.989
‫- جیلین، از شرش خلاص شو.
‫- اون خیلی ریزه‌ میزه‌ست.

24:55.055 --> 24:57.794
‫- داشت اون بیرون بلندش میکرد و اسکات میزد.
‫- کاملاً درسته.

24:57.827 --> 25:00.699
‫- نذار جثه‌ش گولت بزنه.
‫- میتونیم فقط دخترها رو حذف کنیم.

25:00.700 --> 25:05.000
‫همه میدونن دخترها از مار و عنکبوت میترسن،
‫حشرات موذی، چیزهایی مثل این، میدونی که؟

25:05.075 --> 25:08.315
‫- خب، بزرگ ترین تهدیدها کیا هستن؟
‫- ایثن شکست‌ ناپذیره.

25:08.382 --> 25:10.953
‫ولی بلیک، اون ساکته.
‫آتیش زیر خاکستره.

25:10.954 --> 25:14.092
‫درباره رادنی حرف نزدیم.
‫خیلی نترس به نظر میرسه.

25:14.093 --> 25:15.797
‫واقعاً دارید کاری میکنید همین الان عرق کنم.

25:15.831 --> 25:17.432
‫- می‌بینم که نگران شدی.
‫- دارم استرس میگیرم.

25:17.433 --> 25:20.072
‫- استرس‌ آوره.
‫- این برای من پر از استرسه.

25:24.113 --> 25:25.716
‫خب، خب، خب.

25:25.717 --> 25:29.190
‫- وای، خدای من.
‫- آماده‌ اید؟

25:29.223 --> 25:31.327
‫حشرات.

25:31.328 --> 25:33.833
‫موجودات موذی.

25:33.866 --> 25:36.437
‫- حشرات؟
‫- آره، نظرتون درباره حشرات چیه؟

25:36.438 --> 25:39.510
‫این بدترین کابوس منه.

25:39.511 --> 25:43.051
‫- فقط همین رو میتونید بگی؟
‫- این چیزیه که توافق کردیم بهتون بگیم.

25:44.487 --> 25:46.725
‫دارم میلرزم.
‫سوسک‌‌ها گاز میگیرن.

25:46.759 --> 25:48.228
‫میتونن زیر پوستت تخم گذاری کنن.

25:51.869 --> 25:54.306
‫یه اتفاق وحشتناک قراره بیفته.

26:01.655 --> 26:05.764
‫اگه توی لیست حذف باشم،
‫همینجا میشینم و میترسم.

26:05.797 --> 26:07.100
‫تکلیف‌تون با کسی که انتخاب میکنید روشنه؟

26:07.467 --> 26:12.275
‫لنس، زک، راب و تایلر باید انتخاب کنن
‫که کی به مرحله نهایی بره.

26:12.276 --> 26:16.016
‫میدونم که قراره موجودات و حشرات باشن.

26:16.017 --> 26:19.758
‫پاهام داره از ترس میلرزه.
‫نمیخوام این کار رو انجام بدم.

26:19.791 --> 26:21.226
‫همه حسابی گیج و سردرگمیم.

26:21.227 --> 26:22.262
‫آره، اسمت رو آوردم وسط.

26:24.902 --> 26:27.906
‫- شوخی میکنی! واقعاً؟
‫- ولی آوردم، مگه نه لنس؟

26:27.907 --> 26:30.947
‫- قطعاً آورد.
‫- چرا ازم متنفری؟

26:31.013 --> 26:34.688
‫بعدش گفتم که میتونیم
‫اون رو هم حذف کنیم.

26:37.192 --> 26:39.230
‫- چرا میخوای ما حذف بشیم؟
‫- من نمیخوام کسی حذف بشه.

26:39.297 --> 26:43.070
‫فقط برام خنده‌ داره
‫که اسم بقیه رو بیارم.

26:43.071 --> 26:46.477
‫اون فکر می‌کنه فقط چون من یه تشویق‌ کننده‌م،
‫نمیتونم از پس این کار بر بیام.

26:46.512 --> 26:48.000
‫این یارو اصلاً من رو نمیشناسه.

26:49.000 --> 26:50.000
چرا اون میخواد ما رو حذف کنه؟

26:50.000 --> 26:51.500
‫فکر کنم چون خوشگلیم اینطوری می‌کنه.

26:52.000 --> 26:54.000
.اون از دخترهای ناز متنفره

26:54.795 --> 26:56.000
‫توی فکر و ذکر شما چی میگذره؟

26:56.000 --> 26:57.000
!وایسا، در رو ببند

26:57.199 --> 27:00.500
‫ما فقط میدونیم که زک قراره
‫یکی از ما رو انتخاب کنه.

27:01.000 --> 27:02.000
اون واقعاً من رو عصبی می‌کنه

27:02.000 --> 27:05.000
شما رفقا، اوم، با کسی کار میکنید؟

27:05.500 --> 27:10.959
‫من روغن جادو زدم چون میدونستم،
‫باید یکی رو پیدا کنم که اینجا ازم محافظت کنه.

27:10.960 --> 27:14.366
‫شاید اون راب باشه.
‫شاید روش اثر کرده.

27:14.367 --> 27:16.804
‫میتونیم توافق کنیم که
‫هوای همدیگه رو داشته باشیم؟

27:16.805 --> 27:18.408
‫- آره.
‫- حله.

27:26.424 --> 27:27.960
‫چرا همه‌مون فقط یه اسم رو نگیم؟

27:27.961 --> 27:31.000
‫- من با بلیک موافقم.
‫- بلیک یه تهدیده.

27:31.067 --> 27:34.406
‫اون خیلی باهوشه.
‫فکر کنم بتونه همه‌مون رو حذف کنه.

27:34.440 --> 27:39.116
‫من شخصاً نمیتونم بهش رأی بدم.

27:39.150 --> 27:41.387
‫برای من، انتخاب بین ایثن و دیداست.

27:41.388 --> 27:44.392
‫اینطوری دو تا کله‌ گنده میرن تو،
‫که برای هیچکدوم‌مون عواقبی نداره.

27:44.393 --> 27:46.463
‫- حرکت هوشمندانه‌ ای نیست.
‫- ایثن احتمالاً برمیگرده.

27:46.464 --> 27:48.969
‫- آره.
‫- از این خوشم نمیاد.

27:49.003 --> 27:50.807
‫میخوایم بلیک رو کاندید کنیم؟

27:50.840 --> 27:54.246
‫- رأی من بلیکه.
‫- شد سه تا.

27:54.280 --> 27:59.123
‫- خب، سه تا رأی برنده‌ست، پس...
‫- تو هم باید مشارکت کنی.

27:59.157 --> 28:01.861
‫من داشتم مشارکت میکردم.
‫هر کاری که کردم بقیه باهاش مخالفت کردن...

28:01.862 --> 28:06.437
‫برای همین دارم به جایی میرسم
‫که دیگه برام اهمیتی...

28:06.470 --> 28:07.540
‫- ردیفی پسر؟
‫- ایثن؟

28:07.874 --> 28:10.345
‫شماها خوبید؟
‫راب، قرار نیست اون نقش رو برای من بازی کنی.

28:10.378 --> 28:12.148
‫من نوچه کوچولوی تو نیستم.

28:12.149 --> 28:16.124
‫من مثل اون بقیه نیستم که ازت میترسن.

28:16.191 --> 28:18.896
‫یه دختر رو بفرستید تو.

28:18.930 --> 28:20.431
‫جِی رو نمیفرستیم.
‫کریس رو هم نمیفرستید.

28:20.432 --> 28:24.005
‫منم میتونم همون کاری رو بکنم
‫که بقیه میکنن.

28:24.006 --> 28:25.610
‫من اینجا نیستم که کسی رو راضی نگه دارم.

28:25.644 --> 28:28.115
‫اومدم تا هوش استراتژیکِ
‫اجتماعیم رو نشون بدم.

28:28.148 --> 28:30.920
‫این مرحله‌ نهایی قراره
‫همه رو انگشت‌ به‌ دهن کنه.

28:30.987 --> 28:34.460
‫میتونیم جِی رو بفرستیم.
‫میخواید به جِیلین رأی بدید؟

28:40.907 --> 28:43.278
‫اینجا همونجاییه که گندِ کار در میاد.

28:45.082 --> 28:48.087
‫- وای، خدای من. باشه.
‫- اوه، اصلاً حرفش هم نزن.

28:50.694 --> 28:52.195
‫- این چیه؟
‫- این دیگه چه صیغه‌ ایه؟

28:52.196 --> 28:55.068
‫پلکسی‌ گلس توی «عامل ترس»،
‫هیچ‌ وقت نشونه‌ خوبی نیست.

28:55.069 --> 28:58.909
‫- تالار مشاهیر؟
‫- اینا چهار تا محفظه‌ پلکسی‌ گلس غول‌ پیکرن...

28:58.910 --> 29:02.500
‫که من به عنوان یه طرفدارِ دو آتیشه‌ «عامل ترس»،
‫میدونم قراره چه اتفاقی بیفته.

29:02.551 --> 29:03.418
‫قراره آدم‌‌ها برن اون تو.

29:03.686 --> 29:05.923
‫موجوداتِ «عامل ترس»،
‫قراره از بالا بیان پایین.

29:05.924 --> 29:08.060
‫نه داداش.
‫روی سر نه.

29:08.061 --> 29:09.930
‫خدایا خواهش میکنم،
‫این کارِ من نیست.

29:09.931 --> 29:12.468
‫- جانی!
‫- جانی!

29:12.469 --> 29:16.144
‫خوش اومدید به جایی که
‫همه چی میتونه تغییر کنه.

29:16.177 --> 29:17.914
‫مرحله‌ نهایی.

29:17.948 --> 29:20.252
‫قراره کارِ یکی از شما رو تموم کنه.

29:20.319 --> 29:25.100
‫حالا، زک و راب، تایلر و لنس،
‫شما چالش اول رو بردید...

29:25.195 --> 29:30.500
‫یعنی بزرگ ترین امتیاز رو به دست آوردید،
‫قدرتِ خیمه‌ شب‌ بازی.

29:30.540 --> 29:37.200
‫- ای بابا.
‫- حالا، شما چهار تا از دوست‌ های
‫سابق‌تون رو برای این چالش انتخاب میکنید.

29:37.253 --> 29:43.500
‫بهش میگیم «تالار مشاهیر» چون شامل
‫بعضی از محبوب‌ ترین‌‌های طرفدارهاست...

29:45.537 --> 29:47.472
‫از سریِ اصلیِ «عامل ترس».

29:47.540 --> 29:49.376
‫- اوه!
‫- آره!

29:49.377 --> 29:52.784
‫و قراره خیلی زود اونا رو
‫توی اینا ملاقات کنید.

29:52.817 --> 29:56.525
‫شما وارد یکی از این اتاقک‌‌ها میشید.

29:56.558 --> 30:00.264
‫و با علامت من،
‫یه سطل روتون خالی میشه.

30:00.265 --> 30:05.209
‫داخلش دو چیز هست :
‫کپسول‌‌ها و موجودات.

30:05.242 --> 30:09.115
‫به هر کدوم از شما،
‫موجودات تصادفی میرسه.

30:09.116 --> 30:12.121
‫حالا، در هر بار ریزش،
‫یه کپسول هست که توش یه کده.

30:12.122 --> 30:15.395
‫اون کد رو پیدا کنید،
‫و توی صفحه‌ کلیدتون وارد کنید.

30:15.429 --> 30:19.169
‫این کار باعث میشه یه سری دیگه
‫از موجودات و کپسول‌‌ها آزاد بشن...

30:19.236 --> 30:23.311
‫که باز هم،
‫فقط یکی از کپسول‌‌ها حاوی کده.

30:23.378 --> 30:27.418
‫این چرخه کپسول و موجودات،
‫در مجموع سه بار تکرار میشه.

30:27.419 --> 30:33.599
‫اولین کسی که هر سه کد رو وارد کنه،
‫فرصت موندن پیدا می‌کنه.

30:33.632 --> 30:39.000
‫اولین کسی که انصراف بده،
‫یا آخرین نفری که توی اتاقکش گیر بیفته...

30:39.010 --> 30:41.447
‫متأسفانه حذف میشه.

30:41.481 --> 30:44.320
‫- وای، خدای من.
‫- وای.

30:44.387 --> 30:47.326
‫برنده‌ ها، لطفاً بیاید اینجا کنار من وایسید.

30:47.393 --> 30:52.036
‫وقتشه تصمیم بگیرید که
‫کی با خطر حذف روبرو بشه.

30:52.069 --> 30:53.437
‫وای، خدای من.
‫خیلی استرس دارم.

30:53.471 --> 30:58.000
‫خدایا، واقعاً امیدوارم بازی اجتماعیم اونقدر
‫خوب بوده باشه که من رو از این وضعیت دور نگه داره.

30:58.300 --> 31:01.700
‫زک، اولین نفری که گروه برای
‫«مرحله نهایی» انتخاب می‌کنه کیه؟

31:06.264 --> 31:08.301
‫دخترِ تشویق‌ کننده.

31:08.334 --> 31:11.641
‫کریستن، میشه بیای وسط، لطفاً؟

31:11.642 --> 31:12.442
‫پسر، دست از سرم بردار.

31:12.610 --> 31:16.000
‫فقط چون اگه توی خیابون از کنارم رد میشدی،
‫حتی نگاهت هم نمیکردم...

31:16.050 --> 31:18.700
‫دلیل نمی‌شه که بخوای من رو هدف قرار بدی.

31:18.790 --> 31:20.458
‫چرا کریستن رو انتخاب کردی؟

31:20.459 --> 31:22.461
‫منظورم اینه که، خب،
‫اون یکم درباره خودش بهمون گفته.

31:22.462 --> 31:25.334
‫اون تشویق‌ کننده "ان‌ اف‌ ال" هست،
‫پس بدنش رو فرمه.

31:25.335 --> 31:28.074
‫این ذهنیت آدم‌‌های حسوده.
‫واقعاً همین‌طوره.

31:28.075 --> 31:28.776
‫اون میتونست یه مرد رو انتخاب کنه...

31:29.000 --> 31:32.500
‫و میتونست به خاطر دخترش خودش رو نشون بده،
‫و نه اینکه دختری رو انتخاب کنه که ترسیده بود.

31:32.550 --> 31:34.554
‫اوه!

31:34.588 --> 31:36.591
‫- ولی...
‫- ایول!

31:36.625 --> 31:40.700
‫دخترش می‌بینه که اون چطور دنبال زن‌‌ها میفته،
‫همونطوری که توی این خونه رفتار کرده.

31:40.733 --> 31:42.436
‫بهش ثابت کن که اشتباه می‌کنه، کریستن.

31:43.505 --> 31:45.600
‫خیلی خب، راب،
‫گروه نفر بعدی رو کی انتخاب می‌کنه؟

31:45.709 --> 31:47.547
‫ما انتخاب کردیم...

31:50.251 --> 31:54.193
‫- ایثن.
‫- اوه، ایثن.

31:54.226 --> 31:57.600
‫- آره.
‫- چرا ایثن رو انتخاب کردید؟

31:57.634 --> 32:00.371
‫- بیا جلو.
‫- چون اون یه رقیب به تمام معناست.

32:00.372 --> 32:02.711
‫- اون یه تهدیده، آره.
‫- من یه تهدیدم. من یه تهدیدم.

32:02.744 --> 32:04.948
‫- قطعاً.
‫- لنس؟

32:06.685 --> 32:08.755
‫رادنی.

32:08.822 --> 32:11.500
‫هنوز خیلی زوده که من برم خونه،
‫ولی من لقمه راحتی نیستم.

32:11.528 --> 32:13.665
‫من اهل بروکلینم.
‫ما به این راحتی‌‌ها نمیمیریم.

32:13.666 --> 32:17.740
‫در حال حاضر، خیلی‌ها دقیقاً
‫از ترس‌‌های تو خبر ندارن...

32:17.807 --> 32:19.308
‫واسه همین نمیدونیم
‫توی چه وضعیتی هستی.

32:19.309 --> 32:20.378
‫باشه.

32:20.400 --> 32:27.727
‫- خیلی خب، تایلر، آخرین نفری که
‫شما چهار نفر انتخاب میکنید کیه؟
‫- ما انتخاب کردیم...

32:29.263 --> 32:34.500
‫جیلین. چون تو یه زن آلفای لعنتی هستی،
‫و چون یه تهدید به حساب میای.

32:34.641 --> 32:37.179
‫و این رو به بهترین شکل ممکن میگم.

32:37.245 --> 32:38.782
‫جیلین، تو از پسش بر میای.

32:38.849 --> 32:41.588
‫وای خدای من، جیلین.

32:41.655 --> 32:45.495
‫الان خیلی شاکی‌ ام.
‫دروغ نمیگم.

32:45.496 --> 32:46.699
‫احساس میکنم غافلگیر شدم.

32:46.765 --> 32:51.074
‫راب کسی بود که با پیشنهاد اتحاد
‫پیش من و کریستن اومد...

32:51.107 --> 32:55.916
‫پس میخوام بدونم از اون موقع تا حالا
‫چی عوض شده، چون اون بهم دروغ گفت.

32:55.950 --> 33:00.892
‫امشب یکی از این چهار نفر به خونه میره.

33:00.893 --> 33:03.631
‫دلم نمیخواد هیچکس حذف بشه.

33:03.632 --> 33:05.101
‫بریم سراغ اتاقک‌ هاتون.

33:07.172 --> 33:09.143
‫اگه امشب من حذف بشم چی؟

33:09.176 --> 33:10.446
‫ممکنه آخر خط باشه، رفیق.
‫ممکنه تموم بشه.

33:10.479 --> 33:13.316
‫واقعاً الان ترسیدم.

33:13.317 --> 33:15.789
‫اصلاً دلم نمیخواد این کار رو انجام بدم.

33:15.790 --> 33:16.924
‫جور دیگه‌ ای نمی‌شه بیانش کرد.

33:16.925 --> 33:18.361
‫این بدترین کابوس منه.

33:29.183 --> 33:30.318
‫خیلی ساده‌ست.

33:30.351 --> 33:33.291
‫از اتاقک فرار کنید،
‫و از حذف شدن نجات پیدا کنید.

33:33.324 --> 33:35.663
‫- وای، خدای من!
‫- راحته. کاری نداره، کاری نداره.

33:35.697 --> 33:38.501
‫- از پسش بر میاید.
‫- آماده؟ برید.

33:39.705 --> 33:40.472
‫اوه، اوه، اوه، اوه.

33:40.506 --> 33:42.643
‫جیرجیرک؟

33:42.710 --> 33:46.685
‫- وای، خدای من. رفقا!
‫- وای خدا، دارم میمیرم.

33:46.718 --> 33:49.323
‫وای، خدای من.

33:49.357 --> 33:53.300
‫دارم دیوونه میشم، ولی باید تمرکز کنم،
‫و به استراتژی فکر کنم، وگرنه حذف میشم.

33:53.398 --> 33:55.969
‫جیرجیرک‌ ها.
‫دارن از سر و کولش بالا میرن، پسر.

33:55.970 --> 34:00.111
‫اوه! این جیرجیرک‌‌ها خیلی رو اعصابن!

34:00.144 --> 34:04.554
‫ترسیدم، و عصبانی ام که من رو
‫توی این موقعیت قرار دادن.

34:04.555 --> 34:08.500
‫ولی مصمم هستم،
‫و کاری که باید انجام بدم رو انجام میدم.

34:08.529 --> 34:11.700
‫خب، حالا نوبت موجودات موذی رسیده.

34:11.701 --> 34:13.672
‫به هر کدومتون یه چیز متفاوت میرسه.

34:13.739 --> 34:16.945
‫- جیلین، اینم چند تا موش برای تو.
‫- وای، خدای من!

34:16.978 --> 34:19.382
‫- خواهش میکنم.
‫- وای، خدای من!

34:19.383 --> 34:21.988
‫ایثن، مال تو کبوتره.

34:21.989 --> 34:25.361
‫- ایثن! داداش!
‫- رادنی، به تو مارمولک میرسه.

34:25.395 --> 34:27.398
‫- وای، خدای من!
‫- نه، نه، نه، نه!

34:27.399 --> 34:29.536
‫- نه، نه، نه!
‫- و کریستن...

34:29.537 --> 34:34.380
‫- برای تو مار داریم.
‫- وای، خدای من! وای، خدای من.

34:36.417 --> 34:37.954
‫- وای، خدای من.
‫- میخوام بیام بیرون.

34:37.987 --> 34:38.555
‫میخوام بیام بیرون.
‫میخوام بیام بیرون.

34:38.789 --> 34:41.628
‫- نه، نه، نه، نه.
‫- تو میتونی!

34:41.662 --> 34:42.863
‫- خواهش میکنم من رو بیارید بیرون.
‫- تو میتونی.

34:42.864 --> 34:44.265
‫آآآه!

34:44.266 --> 34:46.871
‫- وای، خدای من.
‫- نه. نه، نه، نه، نه، نه!

34:46.872 --> 34:49.376
‫- تو میتونی.
‫- اون میخواد بیاد بیرون!

34:49.410 --> 34:51.680
‫- نه، نه، نه!
‫- بمون. نه، نه. بمون.

34:51.681 --> 34:54.285
‫خیلی خب، کپسول‌‌ها دارن میان.

34:54.286 --> 34:55.690
‫جدی؟
‫جدی؟

34:55.700 --> 35:00.567
‫توی یکی‌شون اولین کد از سه تا کد هست،
‫که برای بیرون اومدن لازم دارید.

35:00.600 --> 35:03.673
‫- رفقا، من نمیتونم.
‫- تو از پسش بر میای!

35:03.706 --> 35:07.612
‫- تو میتونی. تو میتونی.
‫- وای، خدای من.

35:07.613 --> 35:08.815
‫وای خدای من! بمون!

35:08.816 --> 35:12.455
‫تنها چیزی که می‌بینم دوست هام هستن،
‫که دارن تشویقم میکنن.

35:12.523 --> 35:14.326
‫- پس ادامه میدم.
‫- آره، توپ. توپ.

35:14.393 --> 35:17.900
‫توی این لحظه با خودم میگم :
‫«زودتر تمومش کن.»

35:17.901 --> 35:20.739
‫تو میتونی.
‫رادنی! رادنی!

35:22.042 --> 35:24.413
‫با اون مارمولک‌‌ها نگاهش کن!

35:24.446 --> 35:27.419
‫جکوها و مارمولک‌ ها،
‫دارن روی چشمم میخزن.

35:27.452 --> 35:32.000
‫- وای، خدای من.
‫- و تنها فکرم اینه که خواهش میکنم
‫نرید توی دماغم یا توی گوشم.

35:32.095 --> 35:35.334
‫تو میتونی.
‫تو میتونی. یالا!

35:35.335 --> 35:37.573
‫رادنی اولین کدش رو پیدا کرد.

35:37.606 --> 35:40.613
‫خیلی خب،
‫یه سطل دیگه هم خالی شد.

35:42.550 --> 35:45.889
‫- ایول! برو بریم!
‫- توپ‌‌های سیاه رو بردار.

35:45.923 --> 35:48.695
‫من از موش‌‌ها میترسم، ولی...

35:48.762 --> 35:50.732
‫نمیتونم بازش کنم!

35:50.733 --> 35:53.337
‫فقط دارم سعی میکنم اون کد رو
‫تا جایی که میتونم سریع پیدا کنم،

35:53.338 --> 35:55.074
‫چون میخوام توی این مسابقه بمونم.

35:55.075 --> 35:56.342
‫۱۲!

35:56.343 --> 35:58.280
‫جیلین اولین کدش رو پیدا کرد.

36:00.085 --> 36:01.354
‫وای، خدای من!

36:01.387 --> 36:05.395
‫خوشحالم که امشب توی
‫این مرحله نهایی نیستم.

36:05.462 --> 36:08.768
‫- دومین سطل برای جیلین.
‫- فقط نفس بکش.

36:08.769 --> 36:11.373
‫نفس بکش! بهش نگاه نکن.
‫فقط نفس بکش.

36:11.440 --> 36:13.076
‫برش دار. تو میتونی. نگاه نکن!

36:13.077 --> 36:14.747
‫نگاه نکنم؟
‫همه جا هستن!

36:14.748 --> 36:17.687
‫اون یکی رو ببین که داره
‫از دیواره بالا میره، پسر!

36:17.720 --> 36:19.489
‫اوه، آره! اوه!

36:19.524 --> 36:21.594
‫زک الان داره واقعاً بدجنس‌ بازی در میاره.

36:21.628 --> 36:23.464
‫بیخیال زک،
‫اصلاً کار قشنگی نیست.

36:23.498 --> 36:25.101
‫اون یکی الانه که بهش برسه، پسر.

36:25.102 --> 36:27.439
‫- داداش.
‫- پسر، ایثن رو ببین!

36:27.472 --> 36:31.380
‫- وای، خدای من!
‫- حس میکنم مثل یه دیوونه دارم
‫سعی میکنم از این جعبه بیام بیرون.

36:31.381 --> 36:34.419
‫اصلاً نمیخوام امشب برم خونه.

36:34.486 --> 36:37.560
‫ایثن اولین کدش رو پیدا کرد.

36:37.627 --> 36:39.564
‫بفرما، اینم از موجودات
‫دوست‌ داشتنیِ بیشتر برای تو.

36:39.631 --> 36:42.535
‫- وای، خدای من!
‫- سطل دوم خالی شد.

36:42.536 --> 36:46.110
‫کریستن، تو میتونی.
‫از پسش بر میای دختر.

36:46.143 --> 36:48.616
‫جیلین دومین کدش رو پیدا کرد.

36:50.820 --> 36:53.991
‫- یه نفس عمیق بکش.
‫- سطل سوم.

36:53.992 --> 36:55.495
‫جیلین الان جلوتر از بقیه‌ست.

36:55.529 --> 36:59.670
‫- داره میره سمت کمرش!
‫- وای، خدای من!

36:59.671 --> 37:02.944
‫وای خدای من. دارم دیوونه میشم.
‫انگار کل بدنم داره میخاره.

37:02.977 --> 37:05.516
‫- داری عالی پیش میری.
‫- داری انجامش میدی! کارت خوبه!

37:05.549 --> 37:09.891
‫- وای، خدای من!
‫- کریستن اولین کدش رو پیدا کرد. داره انجامش میده!

37:09.924 --> 37:11.159
‫باریکلا، کریستن!

37:11.160 --> 37:14.332
‫رفقا؟ آآآه!

37:16.972 --> 37:19.844
‫- رفقا؟
‫- زود باش.

37:22.550 --> 37:25.755
‫ایثن حالا کد دومش رو داره.
‫فقط یکی مونده.

37:25.756 --> 37:27.660
‫آره، زود باش.
‫بیا جلو.

37:28.696 --> 37:30.933
‫- رادنی کد دومش رو گرفت.
‫- رادنی!

37:30.999 --> 37:33.436
‫- رقابت نزدیکه.
‫- زود باش!

37:33.437 --> 37:37.178
‫جیلین! موش‌‌ها روی گردنت هستن.

37:37.179 --> 37:38.950
‫ولی فقط یه عدد دیگه و آزاد میشی.

37:39.016 --> 37:40.953
‫نمیتونم توپ رو پیدا کنم!

37:44.460 --> 37:46.965
‫رادنی کد سومش رو گرفت.
‫داره میاد بیرون.

37:47.032 --> 37:49.571
‫رادنی از حذف شدن در امان موند.

37:49.604 --> 37:53.443
‫- کارت خوب بود!
‫- اوه، آره لعنتی! بزن بریم، بزن بریم.

37:53.444 --> 37:56.618
‫من در امانم. اومدم که بازی کنم.
‫اینا باید حواسشون رو جمع کنن.

37:56.685 --> 37:58.922
‫نه.

37:59.858 --> 38:02.362
‫جیلین هنوز دنبال اون کد سوم میگرده.

38:03.665 --> 38:05.736
‫اینجاست. ۸۳.

38:05.770 --> 38:08.474
‫ایثن کد سومش رو گرفت!
‫اون آزاده.

38:08.475 --> 38:11.648
‫- آره، ایثن، زود باش!
‫- ایثن اومد بیرون! ایثن!

38:11.714 --> 38:13.618
‫من از حذف شدن در امانم.

38:13.619 --> 38:15.889
‫- حالا رقابت بین جیلین و کریستنه.
‫- رفقا؟

38:15.890 --> 38:18.026
‫اوضاع خیلی آشفته‌ست.

38:18.027 --> 38:21.900
‫کریستن باید اون کد دوم رو پیدا کنه،
‫ولی داره به سختی تلاش می‌کنه.

38:21.901 --> 38:24.641
‫کریستن، توپ رو بردار!

38:24.708 --> 38:25.843
‫- تو میتونی!
‫- زود باش! زود باش!

38:25.910 --> 38:26.845
‫فقط یه توپ دیگه!

38:26.912 --> 38:28.849
‫نه.

38:28.916 --> 38:30.887
‫خواهش میکنم!
‫کجاست؟

38:30.920 --> 38:34.760
‫اون یکی رو اونجا ببین پسر.
‫داره میاد.

38:34.761 --> 38:39.600
‫زک دقیقاً بیرونِ جعبه کریستنه،
‫و داره مسخره‌ش می‌کنه...

38:39.637 --> 38:44.500
‫و با این کارش استرس اون رو حتی بیشتر می‌کنه،
‫طوری که حتی نمیتونه روی کارش تمرکز کنه.

38:44.547 --> 38:47.787
‫اون قطعاً داره میاد
‫که بگیرتش پسر. اوه!

38:47.820 --> 38:50.793
‫این رو از جلوی چشمم دور کن.

38:50.827 --> 38:54.701
‫در حال حاضر فقط حس میکنم
‫کلی خشم توی بدنم جمع شده.

38:54.768 --> 38:57.807
‫خیلی عصبانی ام که توی
‫این موقعیت قرار گرفتم.

38:57.840 --> 38:58.842
‫اوه!

38:59.911 --> 39:01.714
‫بگرد، به گشتن ادامه بده.

39:06.758 --> 39:08.929
‫حالا رقابت بین جیلین و کریستنه.

39:08.962 --> 39:12.703
‫- اوه، اوضاع خیلی آشفته‌ست.
‫- خواهش میکنم! کجاست؟

39:12.770 --> 39:15.074
‫- ادامه بده جیلین.
‫- اونا دارن...

39:15.075 --> 39:19.149
‫- فقط یه توپ دیگه.
‫- موش‌‌ها دارن همه جا جیش و پی‌ پی میکنن.

39:19.183 --> 39:20.552
‫این دیگه چه کوفتیه؟

39:20.553 --> 39:24.559
‫ای وای من! رفقا!

39:24.560 --> 39:27.966
‫مارها دور کپسول‌‌ها جمع شدن...

39:27.967 --> 39:32.844
‫پس مجبورم دستم رو لای توده‌ ای از مارها ببرم،
‫تا کپسول‌‌ها رو بردارم.

39:32.911 --> 39:35.548
‫- وو! اوه، هو، هو، هو!
‫- نه!

39:35.549 --> 39:36.316
‫- هه.
‫- نه!

39:36.483 --> 39:39.556
‫- کریستن، تو میتونی.
‫- نه، نه، نه!

39:39.557 --> 39:42.294
‫خواهش میکنم مارها رو از من دور کنید.

39:42.295 --> 39:44.700
‫آه! وایسا، داره فیس‌ فیس می‌کنه.
‫داره فیس‌ فیس می‌کنه.

39:44.734 --> 39:47.973
‫- اوه!
‫- میترسم. میخوام بیام بیرون.

39:48.007 --> 39:51.714
‫دیگه نمیتونم ادامه بدم.
‫این بزرگ ترین ترس منه.

39:51.715 --> 39:53.183
‫ترجیح میدم برم خونه.

39:53.184 --> 39:54.153
‫- آه!
‫- باید انصراف بدم.

39:54.420 --> 39:58.561
‫- لطفاً من رو از اینجا بیارید بیرون.
‫- اوه، وای. کریستن داره انصراف میده.

39:58.595 --> 39:59.830
‫- کارش تمومه.
‫- تموم شد.

39:59.864 --> 40:01.901
‫- آآآه!
‫- خوبی. طوری نیست.

40:01.968 --> 40:04.707
‫تموم شد!

40:04.741 --> 40:08.081
‫کریستن انصراف داد،
‫پس من میمونم.

40:08.147 --> 40:10.552
‫واقعاً خیالم راحت شد.

40:10.586 --> 40:12.824
‫نه، واقعاً افتضاح بود.

40:12.857 --> 40:15.563
‫جدی میگم، اصلاً شوخی نمیکنم.
‫وحشتناک بود.

40:15.596 --> 40:18.835
‫فکر کنم میتونستم بیشتر دووم بیارم،
‫ولی اشکالی نداره.

40:18.868 --> 40:21.841
‫به هر حال به ترسم غلبه کردم،
‫و اینه که ارزش داره.

40:21.875 --> 40:24.613
‫کریستن، تو تصمیم گرفتی
‫از محفظه‌ت بیای بیرون...

40:24.614 --> 40:27.887
‫پس این پایان بازی برای توئه.

40:27.920 --> 40:32.161
‫متأسفانه برای تو،
‫ترس واقعاً یه عامل تعیین‌ کننده بود.

40:32.162 --> 40:36.637
‫- همگی باهاش خداحافظی کنید.
‫- خیلی ناراحتم.

40:36.638 --> 40:38.140
‫باید برم.
‫باید برم.

40:38.141 --> 40:43.350
‫اینکه میدونم این‌ همه مدت توی
‫جعبه‌ ای پر از مار دووم آوردم...

40:43.351 --> 40:45.589
‫باعث میشه به خودم افتخار کنم.

40:45.623 --> 40:51.600
‫- موفق باشی.
‫- چیزی که یاد گرفتم اینه که مار واقعی خودِ زکریه.

40:53.071 --> 40:56.244
‫امیدوارم دیگه هیچ‌ وقت
‫چشمم به قیافه زکری نیفته.

40:56.277 --> 40:58.781
‫- هیچ وقت.
‫- خداحافظ، کریستن!

40:58.782 --> 41:00.786
‫به خاطر من تمرین رقصت رو ادامه بده!

41:00.819 --> 41:03.500
‫- دمت گرم کریستن!
‫- هووو!

41:09.000 --> 41:12.374
‫- زک، فکر میکردی اینطوری بشه که...؟
‫- اوه، آره.

41:12.375 --> 41:13.043
‫فکر میکردی اینطوری پیش بره؟

41:13.277 --> 41:14.500
‫آره، میدونستم اون همینقدر ضعیفه.

41:14.600 --> 41:15.600
‫- فکر نمیکردم اینطوری بشه.
‫- کارش تمومه!

41:15.682 --> 41:18.922
‫- با خودم گفتم «اون دیگه رفتنیه».
‫- وای، خدای من.

41:18.955 --> 41:21.927
‫- اون اصلاً روح نداره.
‫- دقیقاً.

41:21.928 --> 41:24.799
‫«عامل ترس» قرار نیست آسون باشه.

41:24.800 --> 41:29.811
‫فقط یادتون باشه، کسی که باهاش در افتادید،
‫ممکنه بعداً براتون عواقب داشته باشه.

41:29.844 --> 41:35.121
‫خب، تبریک میگم که این بار
‫با ترس‌ هاتون روبرو شدید.

41:35.154 --> 41:39.900
‫برگردید به «خانه‌ ترس»،
‫و برای چالش فردا آماده بشید...

41:39.964 --> 41:43.103
‫چون قراره حسابی سخت،
‫و غافلگیر کننده باشه.

41:43.104 --> 41:48.000
‫نمیدونم «عامل ترس» چی توی چنته داره،
‫ولی خدایا، خودت کمکم کن.

41:48.114 --> 41:51.821
‫وای خدای من.
‫قراره دیوونه‌ وار باشه.

41:51.854 --> 41:55.294
‫جانی دیگه چه نقشه‌ ای برامون کشیده؟

41:58.234 --> 42:01.305
‫این فصل در «عامل ترس : خانه‌ ترس».

42:03.310 --> 42:05.081
‫این برای من یه کابوسه.

42:07.018 --> 42:10.057
‫من هیچ‌ وقت برای نقشه‌ هایی
‫که جانی کشیده، آماده نیستم.

42:11.059 --> 42:13.699
‫اوضاع قراره خیلی بدتر بشه.

42:13.732 --> 42:17.673
‫به «حراج درد» خوش اومدید!

42:17.707 --> 42:20.946
‫- آخ!
‫- برای خوش‌ شانسی، پنج تا سوزن آخری رو لیس زدم.

42:20.979 --> 42:24.887
‫- آخ!
‫- خون خوک و سیرابی گاو.

42:24.954 --> 42:27.192
‫اگه توی لیوان بالا آوردی،
‫باید همش رو تا ته بخوری.

42:28.261 --> 42:29.729
‫نمیتونم، نمیتونم،
‫نمیتونم، نمیتونم.

42:32.469 --> 42:33.705
‫ما یه خانواده نیستیم.

42:33.738 --> 42:35.007
‫همه‌مون داریم برای
‫۲۰۰ هزار دلار رقابت میکنیم.

42:35.041 --> 42:37.144
‫- وای، خدای من!
‫- اصلاً برام مهم...

42:37.145 --> 42:42.022
‫- من تشنه‌ خونم.
‫- توی همچین رقابتی نباید به هیچکس اعتماد کنی.

42:42.055 --> 42:45.227
‫- استراتژیت چیه، ایثن؟
‫- دوست رو نزدیک نگه دار، دشمن رو نزدیک‌ تر.

42:45.228 --> 42:47.164
‫- آخ!
‫- اشکالی نداره.

42:47.200 --> 42:52.910
‫- من با تمام وجودم تلاش میکنم تا مطمئن بشم
‫که تو در نهایت با ۲۰۰ هزار دلار از اینجا نمیری.
‫- وقت کاره، دیوا.

42:52.977 --> 42:55.147
‫منم کارم رو میکنم، دیوا.
‫آرزوته که جای من باشی، عزیزم.

42:55.148 --> 43:00.800
‫وای! این چالش‌‌ها میتونن مریضت کنن،
‫و حتی میتونن به کشتنت بدن.

43:00.893 --> 43:02.495
‫میشه یه پزشک بیاد؟

43:02.496 --> 43:06.871
‫حالش خوبه؟

43:06.905 --> 43:08.000
‫وای، خدای من.

43:08.500 --> 43:28.500
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
