WEBVTT

00:01.380 --> 00:06.000
‫نمی‌دونم اوضاع اون مرد، ماچیو هیراکو،
‫خوب پیش می‌ره یا نه.

00:06.790 --> 00:10.750
‫چون نگران حالش بودم،
‫تصمیم گرفتم تا تماشاش کنم.

00:11.330 --> 00:12.830
‫من خدا هستم.

00:12.830 --> 00:16.000
‫رستگاری ارواح بخشی از کار منه.

00:16.500 --> 00:19.290
‫گرچه، حتی خدا هم اشتباه می‌کنه.

00:19.290 --> 00:26.710
‫به اشتباه یه زندگی درخور فردی گناهکار رو
‫برای مردی بی‌گناه نازل کردم.

00:27.040 --> 00:30.790
‫دخالت در کار کسانی که زندگی
‫خود رو تازه آغاز کردند، خلاف قوانینه.

00:30.790 --> 00:32.960
‫تلاش کردم تا برای جبران کارم،

00:32.960 --> 00:36.420
‫براساس خواست خودش یه فرصت
‫برای زندگی دوباره بهش دادم، اما...

00:38.290 --> 00:42.460
‫مگه این جنگل پر از منطقه‌ها
‫و هیولاهای خطرناک نیست؟

00:42.460 --> 00:44.830
‫فکر کنم اسمش جنگل مرگ بود...

00:43.210 --> 00:44.840
‫جنگل مرگ

00:45.000 --> 00:48.460
‫اونو پرت کردن تو این جنگل و
‫بهش گفتن با مزرعه‌داری زندگی بکن.

00:48.460 --> 00:50.130
‫این دیگه چه بازی ناجوریه؟

00:50.130 --> 00:52.130
‫باید سریع‌تر برگردونمش... اما نه!

00:52.130 --> 00:55.130
‫مگه همین الان نگفتم این خلاف قوانینه!

00:55.630 --> 00:59.500
‫هنوز شانسی وجود داره که دوباره
‫به عنوان روح اینجا برگرده.

00:59.500 --> 01:01.500
‫امیدوارم اون موقع عذرخواهیم رو بپذیره.

01:01.750 --> 01:04.830
‫حتی خدا هم... اشتباه می‌کنه.

01:05.000 --> 01:15.000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

01:17.320 --> 01:24.740
‫وقتی چشماتو باز می‌کنی و
‫نور تماماً سفیدی را می‌بینی، داستان آغاز می‌شه

01:24.740 --> 01:31.450
‫به دنیای جدیدی وارد می‌شیم،
‫چه‌جور گلی رو قراره شکوفه شکوفه بدیم؟

01:31.650 --> 01:39.070
‫حتی اگه ابری باشه،
‫حتی اگه توسط یه چاله کثیف بشیم

01:39.070 --> 01:41.900
‫ما ادامه می‌دیم

01:41.900 --> 01:48.650
‫آینده تصورناپذیری
‫برای ما وجود داره، ازش مطمئنم

01:48.950 --> 01:52.530
‫به قدری باهم دیدار می‌کنیم، تا به‌هم برسیم

01:52.530 --> 01:55.820
‫اگه تو لبخند بزنی،
‫همه اطرافیانت هم لبخند می‌زنن

01:55.820 --> 01:59.860
‫بیا دونۀ کوچیکی بکاریم و پرورشش بدیم

01:59.860 --> 02:03.950
‫روزی قراره به گل بزرگی تبدیل بشه

02:03.950 --> 02:07.450
‫پیشیمونی و شکست‌ها رو به محرک تبدیل کن

02:07.450 --> 02:10.740
‫اگه سرشار از احساس خوشحالی شدی

02:10.740 --> 02:14.950
‫ما دست‌رودست هم می‌ذاریم و اشتراک می‌دیمش

02:14.950 --> 02:20.820
‫این حلقۀ گل رو در سراسر دنیا پخش می‌کنیم

02:36.830 --> 02:39.460
‫اینا نتایج من بعد استفاده از ابزارهای مطلقه.

02:39.460 --> 02:41.460
‫تونستم چیزای زیادی یاد بگیرم.

02:42.130 --> 02:45.830
‫اول، محصولاتی هستن که تونستم
‫بدون کاشتن دونه‌ای بکارم‌شون.

02:45.830 --> 02:47.250
‫سیب‌زمینی‌ها هستن،

02:47.580 --> 02:48.710
‫پیازها،

02:49.080 --> 02:50.290
‫گوجه‌ها، و...

02:50.580 --> 02:52.080
‫کلم‌ها هم همینطور.

02:52.080 --> 02:57.500
‫اینا دقیقاً گیاه‌هایی هستن که قبل‌تر
‫هنگام شخم‌زنی زمین بهشون فکر می‌کردم.

02:57.880 --> 03:01.380
‫اگه زمان استفاده از ابزار مطلق
‫به گیاهی که می‌خوام بکارم فکر کنم،

02:58.330 --> 03:00.790
‫بادمجون! بادمجون! بادمجون! بادمجون!

03:01.380 --> 03:03.330
‫دونۀ اون در زمین جوونه می‌زنه.

03:03.460 --> 03:05.540
‫من... کاهو... می‌خوام!

03:05.000 --> 03:08.080
‫وقتی دنبال ثابت کردن این نظریه خودم بودم...

03:08.080 --> 03:09.330
‫این اتفاق افتاد.

03:10.210 --> 03:12.580
‫چیزی می‌خواستم که سریع
‫بعد جوونه زدن تشخیصش بدم،

03:12.580 --> 03:16.880
‫پس زمان شخم‌زنی به این فکر کردم
‫که چقدر دلم سویا می‌خواد!

03:12.580 --> 03:18.040
‫سویا! سویا! سویا!

03:18.540 --> 03:21.080
‫و اون دقیقاً چیزی بود که گرفتم.

03:21.750 --> 03:23.750
‫مطمئنم آخرش تبدیل به سویا می‌شن.

03:24.580 --> 03:27.790
‫برای فعلاً، عقب وایمیستم و تماشا می‌کنم.

03:27.790 --> 03:31.880
‫محصولاتی که کاشتم به‌خاطر
‫ابزار مطلق خیلی سریع رشد می‌کنن.

03:32.920 --> 03:37.130
‫راستش، بعضی وقتا انقدر سریع رشد می‌کنن
‫که بعد از بیرون اومدن متوجه‌شون می‌شم.

03:37.670 --> 03:40.040
‫مثلاً این سیب‌زمینی‌ها بعد آفتاب خوردن سبز شدن.

03:40.040 --> 03:42.830
‫وقتی یادم میاد سیب‌زمینی سبز
‫سمّیه، یکم می‌ترسم.

03:42.830 --> 03:44.290
‫برای جلوگیری ازش،

03:44.290 --> 03:47.540
‫فکر کنم بهترین راه اینه که بغل
‫ریشه گیاه رو با خاک بپوشونیم.

03:47.750 --> 03:51.420
‫موقع نگاه کردن به سبزیجات
‫تو دنیای خودم هیچی نمی‌فهمیدم،

03:52.080 --> 03:56.000
‫اما مطمئنم کشاورزها خیلی
‫چیزها رو از تجربه‌هاشون فهمیدن.

03:56.250 --> 03:59.250
‫تنها انتخاب من اینه که از اشتباهاتم درس بگیرم.

04:00.920 --> 04:04.040
‫به‌هرحال، تنها دلیلی که می‌تونم اینجا مزرعه‌داری کنم

04:04.040 --> 04:05.500
‫به لطف خدایانه.

04:05.710 --> 04:09.040
‫برای همین تصمیم گرفتم مجسمه اون‌ها رو درست کنم.

04:09.040 --> 04:10.420
‫محض اطلاع،

04:10.420 --> 04:13.000
‫اونی که سمت چپه قراره خدای کشاورزی باشه.

04:13.630 --> 04:16.170
‫بنظر میاد اینجا همه‌چیز داره متمدن‌تر می‌شه.

04:16.170 --> 04:17.880
‫از خدایان متشکرم.

04:20.330 --> 04:22.630
‫من اینجا یه سبک زندگی ابتدایی دارم.

04:23.170 --> 04:25.670
‫ناهار امروز یه سوپ
‫درست شده از گوشت خرگوش،

04:25.670 --> 04:28.250
‫و سبزیجات تازه بدون مواد شیمیاییه.

04:28.250 --> 04:30.000
‫به عبارت دیگه، چیزای آب‌پزه.

04:30.000 --> 04:31.750
‫چیز دیگه‌ای برای اضافه کردن ندارم.

04:31.960 --> 04:33.960
‫همم، اورگانیک.

04:33.960 --> 04:36.290
‫تازه خوردن گوشت حیوون‌ها خیلی راحته

04:36.290 --> 04:38.290
‫اگه خون رو زود بعد کشتن خالی کنم.

04:39.210 --> 04:42.130
‫سگ‌ها هم خوردن حیوون‌ها رو
‫بدون خون بیشتر دوست دارن.

04:42.460 --> 04:45.210
‫بعضی وقتا نگران می‌شم که
‫دارم با این غذا لوسشون می‌کنم.

04:45.580 --> 04:48.920
‫خب، تا وقتی از خوردنش لذت می‌برن اشکالی نداره.

04:50.130 --> 04:52.500
‫فقط ای کاش یکم نمک داشتم.

04:53.250 --> 04:55.250
‫تصمیم گرفتم یه چیز جدید رو شروع کنم.

04:55.920 --> 04:58.960
‫الان فهمیدنش سخته، اما چندتا
‫درخت میوه اینجا کاشتم.

04:59.330 --> 05:02.790
‫اگه خوب پیش بره، رژیم غذاییم
‫خیلی سریع پیشرفت می‌کنه، اما...

05:00.460 --> 05:01.710
‫سیب!

05:02.790 --> 05:04.040
‫گلابی! گلابی!

05:03.670 --> 05:06.580
‫می‌گن خیلی زمان می‌بره تا درخت میوه رشد کنه.

05:05.130 --> 05:07.540
‫خرمالو! خرمالو! خرمالو!

05:08.130 --> 05:09.630
‫آماده منتظر موندن هستم.

05:09.630 --> 05:10.460
‫برو!

05:13.290 --> 05:15.210
‫آفرین! آفرین!

05:16.040 --> 05:18.460
‫زندگی با سگ‌ها خیلی خوش می‌گذره.

05:18.960 --> 05:23.210
‫احتمالاً اگه اونا رو نداشتم
‫تنهایی غیرقابل تحمل‌تر می‌شد.

05:24.250 --> 05:25.380
‫یه شاخ؟

05:25.380 --> 05:29.080
‫خب، تو یه دنیای دیگم؛
‫شاید اینجا سگ‌ها شاخ دارن.

05:32.250 --> 05:33.880
‫همه تو نوبت وایسادن.

05:35.080 --> 05:38.130
‫داشتن این سگ‌ها تو یه چیز دیگه هم کمک می‌کنه.

05:39.540 --> 05:42.920
‫اونا می‌تونن بدون گم شدن از جنگل رد بشن.

05:43.460 --> 05:46.290
‫به لطف اونا، می‌تونم قسمت بیشتری
‫از جنگل رو جستوجو کنم.

05:46.920 --> 05:48.000
‫و بالأخره...

05:49.580 --> 05:52.080
‫آبشار رو برای منبع آب پیدا کردم.

05:52.080 --> 05:55.000
‫یه آبشار کوچیک برای بالا بردن
‫سطح رودخونه وجود داره.

05:55.540 --> 05:58.750
‫فکر کنم شاید بتونم یه مسیر
‫برای کشوندن آب به خونه‌م بکشم.

05:59.130 --> 06:02.170
‫اگه نیم ساعت مسیر راه رفتنه، پس خیلی کار داره...

06:02.170 --> 06:04.540
‫اما اگه کم‌کم کار کنم مشکلی نیست.

06:05.000 --> 06:07.170
‫گفتم چون می‌خوام یه مدتی بیرون خونه کار کنم،

06:07.170 --> 06:09.040
‫پس یه دستشویی ساختم.

06:09.040 --> 06:11.080
‫بله، بله، خیلی متمدنه.

06:17.290 --> 06:19.880
‫ابزار مطلق رو به فرقون تبدیل کردم.

06:19.880 --> 06:22.750
‫وقتی از ابزار مطلق استفاده می‌کنم اصلاً خسته نمی‌شم،

06:22.750 --> 06:27.080
‫پس بدون خسته شدن می‌تونم رفت و آمد کنم
‫و ساخت‌وساز رو سرعت بدم.

06:32.130 --> 06:34.630
‫البته فکر کنم اول باید جاده رو تعمیر کنم.

06:38.420 --> 06:39.670
‫توی خونه،

06:39.670 --> 06:43.290
‫قسمت بیشتری از جنگل رو تمیز کردم
‫و زمین محصولاتم رو گسترش دادم.

06:43.880 --> 06:45.920
‫برای روغن، گل دانه‌روغنی می‌کارم،

06:44.220 --> 06:47.320
‫گل‌های دانه روغنی

06:44.220 --> 06:47.320
‫می‌تونی از دونه‌شون

06:44.220 --> 06:47.320
‫روغن بگیری

06:45.920 --> 06:47.290
‫از اون می‌شه روغن گرفت.

06:47.670 --> 06:48.670
‫گندم.

06:48.200 --> 06:52.070
‫گندم

06:48.200 --> 06:52.070
‫خیلی راحت

06:48.200 --> 06:52.070
‫به‌دست میاد

06:48.670 --> 06:52.250
‫نگه‌داریش راحته، و وقتی تبدیل به
‫آردش کنم، می‌شه خیلی کارا باهاش کرد.

06:52.710 --> 06:55.420
‫نیشکر، چون یه‌چیز شیرین می‌خوام...

06:52.960 --> 06:55.420
‫نیشکر

06:52.960 --> 06:55.420
‫شیرینه

06:55.880 --> 06:59.170
‫راستی، قبل اینکه بدونم اون دونه‌ها
‫که کاشتم به سویا تبدیل شدن.

06:59.170 --> 07:01.330
‫می‌خواستم یکم سویای تازه بخورم، اما...

07:02.290 --> 07:05.130
‫براش نمک نیاز دارم، که هیچی ندارم.

07:05.670 --> 07:08.290
‫نمی‌دونم اگه این اطراف سنگ نمکی هست یا نه.

07:09.500 --> 07:11.380
‫مزرعه‌داری در دنیای دیگر.

07:09.970 --> 07:12.440
‫درختان میوه

07:09.970 --> 07:12.440
‫رودخانه و آبشار

07:09.970 --> 07:12.440
‫زمین محصولات جدید

07:13.960 --> 07:17.250
‫از زمانی که شروع به زندگی
‫تو اینجا کردم چقدر می‌گذره؟

07:22.040 --> 07:24.210
‫یه‌روز، داشت سرد می‌شد.

07:24.670 --> 07:27.210
‫راستش، برای بودن تو این لباسا زیادی سرده.

07:27.880 --> 07:30.130
‫از دور می‌تونم برفِ کوه‌ها رو ببینم.

07:30.130 --> 07:32.960
‫موندم زمستون‌های اینجا چقدر سرده؟

07:33.830 --> 07:36.420
‫باید برای سرما یه چیزایی آماده کنم.

07:37.460 --> 07:40.500
‫همش از پوست خرگوش‌های گنده استفاده می‌کردم،

07:40.920 --> 07:42.750
‫اما خیلی بوی بدی می‌دادن

07:42.750 --> 07:45.460
‫و نگران فاسد شدنشون بودم، پس بیخیال شدم.

07:45.960 --> 07:49.000
‫فکر کنم تنها چارم آتیش
‫روشن کردن و موندن تو کلبمه.

07:49.000 --> 07:52.460
‫باید برای زمستون هیزم و غذا جمع کنم.

07:57.880 --> 08:00.250
‫یه بالشتک بزرگ سیاه؟

08:00.500 --> 08:02.330
‫نه، یه عنکبوته؟

08:11.790 --> 08:14.040
‫این بنظر خیلی پارچه خوبی میاد.

08:14.040 --> 08:15.290
‫یه دستماله؟

08:15.290 --> 08:17.080
‫حتی گلدوزیش هم کرده!

08:17.380 --> 08:19.500
‫محشره؛ ممنونم.

08:20.630 --> 08:24.080
‫عنکبوت شروع به زندگی روی درخت بزرگ کرد.

08:24.580 --> 08:26.670
‫و غذای مورد علاقش هم سیب‌زمنیه.

08:26.670 --> 08:30.670
‫فقط پارچه درست نمی‌کنه،
‫حتی لباس‌ها هم خوب درست می‌کنه.

08:31.130 --> 08:34.790
‫حتی تونست پوست حیوونایی که بیخیالشون
‫شده بودم رو به یه چیز خوب تبدیل کنه.

08:35.790 --> 08:37.710
‫با این می‌تونم زمستون رو تحمل کنم!

08:39.420 --> 08:41.290
‫تخت پر شده با برگ!

08:40.810 --> 08:41.990
‫تمدن

08:41.750 --> 08:43.540
‫جلوگیری از باد با پرده!

08:42.140 --> 08:44.290
‫تمدن

08:44.710 --> 08:48.830
‫فقط داشتن وسایل با پارچه
‫باعث شده اینجا خیلی متمدن‌تر بشه.

08:49.580 --> 08:51.420
‫راستی، به عنکبوت یه اسم دادم.

08:49.580 --> 08:57.040
‫زابوتون

08:51.420 --> 08:53.830
‫براساس اولین تصورم، بهش می‌گم زابوتون.

08:54.330 --> 08:56.330
‫حالا یکی دیگه هم اینجا زندگی می‌کنه.

08:59.130 --> 09:01.210
‫بالأخره زمستون رسید.

09:01.670 --> 09:03.750
‫بیرون حسابی سرد شده،

09:03.750 --> 09:06.830
‫اما به لطف آماده‌سازی‌های قبلیم، از پسش براومدم.

09:07.290 --> 09:09.580
‫سگ‌ها داخل خیلی راحتن.

09:09.920 --> 09:12.040
‫زابوتون شاید تو خواب زمستونی باشه.

09:12.040 --> 09:13.880
‫چون چند وقتیه از درخت پایین نیومده.

09:16.040 --> 09:19.880
‫اینجا برف میاد، اما خوشبختانه خیلی نمیشینه.

09:19.880 --> 09:23.500
‫اگه تو این منطقه برف سنگین میومد،
‫کلبم با خاک یکسان می‌شدم.

09:27.040 --> 09:29.080
‫هنوز یکم نگرانم.

09:29.710 --> 09:32.420
‫غذایی که زودتر نگه داشته بودم باید کافی باشه.

09:32.880 --> 09:37.170
‫مشکل جدی‌ای برای زندگی تو اینجا ندارم،
‫اما ای کاش یکم نمک داشتم.

09:37.920 --> 09:42.250
‫به دلایلی این تازگی‌ها خیلی احساس تنهایی می‌کنم.

09:44.630 --> 09:45.920
‫سرده...

09:46.670 --> 09:50.540
‫چند وقت می‌گذره از وقتی که
‫با یه‌نفر صحبت کردم؟

09:51.290 --> 09:54.000
‫با این وضع، شاید حرف زدن یادم بره.

09:56.580 --> 09:58.750
‫بالأخره، سرما کم‌کم آروم شد.

09:59.040 --> 10:00.830
‫برف شروع به آب شدن کرد.

10:00.830 --> 10:03.170
‫و خیلی زود، حس بهار می‌داد.

10:07.250 --> 10:10.580
‫همون زمان‌ها، یه اتفاقی داشت
‫برای سگ‌ها می‌افتاد.

10:10.830 --> 10:12.880
‫همشون وارد جنگل شدن.

10:12.880 --> 10:15.080
‫وقتش شده بود که لونه رو ترک کنن.

10:15.080 --> 10:18.960
‫از دیدن رفتن‌شون هم خوشحال شدم، و هم ناراحت.

10:20.960 --> 10:23.000
‫وقتی غرق این تفکرات شده بودم...

10:23.000 --> 10:24.330
‫طبیعت همینه...

10:25.830 --> 10:28.080
‫چند روز بعدش برگشتن.

10:28.080 --> 10:30.920
‫ظاهراً، همشون رفته بودن دنبال زوج بگردن.

10:31.710 --> 10:34.380
‫نمی‌دونم اگه وارد جنگ با یه رقیب شدن یا نه،

10:34.880 --> 10:36.880
‫دنیای سگ‌ها هم سخته.

10:37.630 --> 10:39.580
‫و یه غافلگیری دیگه هم بود.

10:41.210 --> 10:45.580
‫بعد از اینکه چند وقت ندیده بودمش،
‫زابوتون با چندتا بچه برگشت.

10:46.630 --> 10:48.420
‫فکر کنم دختر بوده...

10:48.710 --> 10:51.130
‫خب، همه اینا خبر خوبیه.

10:51.920 --> 10:55.670
‫همگی یه خانواده بزرگ‌تر دارن؛
‫راستش یه‌جورایی حسودیم می‌شه.

10:58.790 --> 11:00.830
‫و اینطوری، نون‌خورهامون زیاد شدن.

11:00.830 --> 11:03.920
‫و به این معنی بود که باید
‫زمین محصولاتم رو بزرگ‌تر می‌کردم.

11:08.290 --> 11:09.420
‫اون...

11:12.040 --> 11:13.920
‫زابوتون داره هشدار می‌ده؟

11:13.920 --> 11:16.000
‫چیز خطرناکی داره این‌سمتی میاد؟

11:22.920 --> 11:26.040
‫کورو منو به وسط جنگل کشوند.

11:26.790 --> 11:29.920
‫ملاقات با یه فرد جدید، همیشه غیرمنتظره‌ست.

11:34.130 --> 11:35.580
‫اون قطعاً...

11:36.250 --> 11:37.710
‫یه دختر بچه‌ست.

11:37.710 --> 11:39.830
‫چرا اینجا وسط جنگله؟

11:39.830 --> 11:41.380
‫چرا تو این وضعیته؟

11:48.290 --> 11:49.580
‫هی، وایسید، وایسید!

11:49.580 --> 11:51.500
‫کمکم کن! لطفاً!

11:51.670 --> 11:53.380
‫حرفم رو فهمید...

11:53.380 --> 11:54.380
‫باشه.

11:54.710 --> 11:57.130
‫مطمئن نیستم اینجا چه‌خبره،

11:58.420 --> 12:01.920
‫اما از وقتی که صدای کس
‫دیگه‌ای رو شنیدم خیلی می‌گذره.

12:24.670 --> 12:26.210
‫بزرگ شد؟

12:27.710 --> 12:29.580
‫برای نجاتم ازت ممنونم.

12:29.750 --> 12:31.630
‫اون دیگه کیه؟

12:31.830 --> 12:34.830
‫اون یه هیولا یا یه همچین چیزیه؟

12:41.580 --> 12:43.790
‫هی! نه! وایسید!

12:43.790 --> 12:46.380
‫وایسا! دست بده! یعنی، بشین!

12:49.170 --> 12:51.170
‫دوباره کوچیک شد.

12:51.540 --> 12:56.750
‫خب... چیزه، تو... دشمنِ منی؟

12:56.750 --> 12:58.540
‫اومدی به ما آسیب بزنی؟

12:58.540 --> 13:01.790
‫نه! انقدر سگ‌هات رو به جونم ننداز!

13:01.790 --> 13:03.790
‫اما الان خونم رو مکیدی.

13:04.210 --> 13:06.710
‫ببخشید، اما چاره دیگه‌ای نداشتم!

13:06.710 --> 13:08.250
‫تقصیر اونا بود!

13:09.130 --> 13:11.040
‫می‌گم بس کنید دیگه!

13:14.630 --> 13:16.710
‫خب، بنظر بی‌آزار میاد.

13:17.380 --> 13:21.170
‫طبق حرف‌هاش، ملاقات ما فقط یه تصادف بود.

13:21.580 --> 13:24.750
‫و دلیلی که خونم رو مکید،
‫برای برگردوندن قدرتش بود.

13:24.750 --> 13:26.580
‫گفت از قدرت زیادی استفاده کرده

13:26.580 --> 13:29.420
‫و دیگه نمی‌تونست حالت بدن
‫یا لباس‌هاش رو نگه داره.

13:29.960 --> 13:33.630
‫اصلاً از اول چرا همه بهش حمله کردن؟

13:34.290 --> 13:37.540
‫فکر می‌کردم حداقل می‌تونم جلوی یکی‌شون وایسم...

13:37.540 --> 13:40.880
‫بله؛ کسی که اول حمله کرده خودش بوده.

13:41.130 --> 13:44.880
‫اما بازم، از اینکه چقدر بد کتکش زدن دلم سوخت.

13:44.880 --> 13:48.500
‫پس بهش پیشنهاد دادم تا
‫برای بهبودیش خون بیشتری ازم بمکه.

13:51.420 --> 13:54.580
‫بنظر میومد داره خون زیادی می‌مکه...

13:54.580 --> 13:56.830
‫اما هیچ تأثیری حس نمی‌کنم.

13:56.830 --> 13:59.830
‫اینم یکی دیگه از مزیت‌های یه بدن سالمه؟

14:05.960 --> 14:08.830
‫تاحالا خونی با انقدر انرژی نچشیده بودم.

14:08.830 --> 14:11.250
‫تو باید زندگی سالمی داشته باشی.

14:12.330 --> 14:13.330
‫چیه؟

14:14.500 --> 14:16.580
‫از دفعه قبل کوچیک‌تر نیستی؟

14:16.580 --> 14:19.880
‫ها؟ اما اگه خون بیشتری بخورم، ممکنه زندگیت...

14:19.880 --> 14:22.330
‫مشکلی نیست؛ هر چقدر که می‌خوای بخور.

14:22.330 --> 14:23.540
‫ب‍ ـ باشه...

14:28.460 --> 14:31.880
‫اصلاً فکرشو نمی‌کردم
‫همچین جایی وسط جنگل باشه!

14:32.170 --> 14:34.710
‫همه اینا محصولات توئن؟

14:36.040 --> 14:38.670
‫تاحالا همچین گیاهایی رو ندیده بودم.

14:39.880 --> 14:41.380
‫این چیه؟

14:41.380 --> 14:43.080
‫اینی که میوه قرمز داره.

14:43.250 --> 14:44.880
‫واقعاً خیلی خوشگلن.

14:44.880 --> 14:46.500
‫گیاهای تزئینی‌ن؟

14:46.500 --> 14:49.040
‫گوجه‌ن؛ تاحالا ازشون ندیدی؟

14:49.040 --> 14:50.750
‫نه؛ این اولین‌باره.

14:50.750 --> 14:53.790
‫که اینطور؛ پس اینجا بنظر معمول نیستن.

14:57.460 --> 14:59.830
‫بذار ببینم؛ کدومش خوبه؟

15:01.080 --> 15:03.000
‫بیا؛ امتحان می‌کنی؟

15:03.000 --> 15:05.500
‫همینطوری می‌شه خوردشون؟

15:12.080 --> 15:14.540
‫بافت عجیبی داره، اما...

15:15.880 --> 15:17.330
‫خوشمزه‌ست!

15:17.330 --> 15:18.790
‫خیلی آبداره!

15:19.750 --> 15:22.670
‫واقعاً خیلی خوبه که یه‌نفر از کارت تعریف کنه.

15:24.330 --> 15:27.040
‫هی، می‌خوام بقیه محصولاتت هم ببینم.

15:27.170 --> 15:28.170
‫حتماً.

15:58.290 --> 16:03.170
‫هیچوقت فکر نمی‌کردم که یه‌روزی بتونم
‫درباره این‌همه گونه‌های مختلف یاد بگیرم.

16:04.040 --> 16:06.580
‫فکر کنم اون جادو باشه.

16:06.580 --> 16:08.210
‫واقعاً که یه دنیای دیگه‌ست.

16:08.880 --> 16:11.380
‫اسم اون لولوسی لوـه.

16:11.380 --> 16:13.250
‫یه خون‌آشامه.

16:13.250 --> 16:17.130
‫خب، تا الان هم کلی خونم رو خورده،
‫پس اونقدر هم تعجب‌آور نیست.

16:17.420 --> 16:21.130
‫گفته که داره رو گیاهای دارویی تحقیق می‌کنه.

16:21.130 --> 16:23.250
‫و برای همینم به جنگل اومده...

16:23.250 --> 16:25.500
‫یه‌خورده با چندتا اشرافی دعوام شد.

16:25.500 --> 16:28.630
‫می‌خواستن تحقیقاتمو ازم بدزدن.

16:28.630 --> 16:32.920
‫بعد از اینکه فرار کردم،
‫یه آدم خیلی رو مخو دنبالم فرستادن.

16:32.920 --> 16:37.210
‫تصمیم گرفتم که یه‌مدت
‫آفتابی نشم تا یکم اوضاع آروم بشه.

16:37.790 --> 16:40.290
‫اون موقع درباره این جنگل شنیدم.

16:40.290 --> 16:44.250
‫فکرشو می‌کردم تو تحقیقات کمکم کنه،
‫اما دیگه از این بهتر نمی‌شه.

16:44.460 --> 16:47.920
‫موندم چند وقت طول می‌کشه
‫تا همه‌چیو اینجا بررسی کنم؟

16:47.920 --> 16:49.710
‫واقعاً کنجکاو شدم.

16:50.540 --> 16:54.330
‫خب البته یکم پیش داشت دخلم میومد.

16:54.330 --> 16:57.500
‫واقعاً مثل آوازه‌ای که داره خیلی جای خشنیه.

16:57.500 --> 16:59.330
‫همم؟ آوازه‌ش؟

17:00.250 --> 17:03.170
‫دربارش نمی‌دونی؟ با اینکه اینجا زندگی می‌کنی؟

17:03.170 --> 17:04.040
‫آره...

17:04.040 --> 17:06.580
‫و تو همه اون حیوون‌هارو رام کردی...

17:07.750 --> 17:10.170
‫خیلی نمی‌دونم درباره چی حرف می‌زنی.

17:10.670 --> 17:13.420
‫و اینکه، اون جادویی که استفاده می‌کنی...

17:13.420 --> 17:15.920
‫تاحالا جادویی که چیزی بسازه ندیده بودم.

17:15.920 --> 17:17.880
‫اون یه‌جور ابزار جادوییه؟

17:18.080 --> 17:20.500
‫ابزار جادویی؟ شاید.

17:20.500 --> 17:23.290
‫اوه، واقعاً چه روزی بود!

17:23.670 --> 17:28.130
‫تا الان کلی زندگی کردم،
‫اما انگار هنوز درباره خیلی چیزا نمی‌دونم.

17:31.630 --> 17:34.830
‫درسته؛ امروز واقعاً کلی اتفاق افتاد.

17:36.130 --> 17:38.250
‫اینکه همچین کسی رو ببینم.

17:39.630 --> 17:41.130
‫درسته.

17:41.130 --> 17:44.460
‫نمی‌دونم اگه همچین اتفاقی
‫قراره دوباره بیفته یا نه.

17:44.460 --> 17:47.380
‫می‌گم، تو هنوزم می‌خوای اینجا زندگی کنی؟

17:47.380 --> 17:50.580
‫اگه مشکلی نداری، دوست دارم که بازم اینجا بیام!

17:50.580 --> 17:51.670
‫درخواستی دارم!

17:52.330 --> 17:53.540
‫اگه...

17:54.210 --> 17:56.040
‫اگه مشکلی نداشته باشی،

17:56.040 --> 17:58.420
‫می‌تونی اینجا با من زندگی کنی؟

17:58.420 --> 17:59.250
‫ها؟

17:59.250 --> 18:04.080
‫خب خیلی خوب می‌شه اگه اینجا
‫یکم بیشتر بتونم روی تحقیقاتم کار کنم...

18:04.080 --> 18:06.130
‫می‌خوام تا اینجا پیش من زندگی کنی!

18:06.130 --> 18:07.330
‫اگه بشه تا ابد!

18:09.080 --> 18:11.080
‫ها؟ د ـ داری می‌گی...

18:11.080 --> 18:12.080
‫دقیقاً!

18:13.580 --> 18:15.330
‫ی‍ ـ یه لحظه و ـ وایسا!

18:15.330 --> 18:17.710
‫این خیلی یهوییه!

18:17.710 --> 18:19.710
‫نمی‌خوام این شانسو از دست بدم!

18:20.290 --> 18:25.250
‫اما، مگه بهت نگفتم...
‫که یه‌سری‌ها دنبالمن.

18:25.250 --> 18:26.380
‫اهمیتی نداره.

18:26.380 --> 18:27.750
‫من خون‌آشامم!

18:27.750 --> 18:28.880
‫مشکلی نیست!

18:35.380 --> 18:37.420
‫من خودمم تعجب کردم.

18:39.170 --> 18:42.000
‫یکی از دلایلی که به اینجا اومدم اینه که...

18:42.000 --> 18:45.830
‫چون نمی‌تونستم با بقیه کنار بیام،
‫خواستم تنها زندگی کنم.

18:46.630 --> 18:49.040
‫اما اینجا تنها بودن رو...

18:49.920 --> 18:52.750
‫نمی‌دونم تا چند سال دیگه می‌تونم تحمل کنم.

18:58.420 --> 19:00.040
‫باشه، قبوله.

19:01.670 --> 19:03.580
‫باهاش مشکلی ندارم، ولی...

19:04.540 --> 19:07.040
‫یکم زیادی یهوییه.

19:07.040 --> 19:07.920
‫پس...

19:07.920 --> 19:08.790
‫پس چی؟

19:08.790 --> 19:10.960
‫آمم، من مشکلی ندارم که اینجا بمونم.

19:10.960 --> 19:12.630
‫جای دیگه‌ای هم برای رفتن ندارم.

19:12.630 --> 19:13.460
‫واقعاً؟

19:13.460 --> 19:16.830
‫اما ما فقط تازه همدیگه رو دیدیم.

19:16.830 --> 19:20.210
‫اونو که وقتی اینجا باشیم درباره هم یاد می‌گیریم.

19:20.210 --> 19:22.630
‫اما بازم... انقدر یهویی.

19:24.290 --> 19:28.580
‫خیلی یهویی خواستگاری کردی...

19:29.250 --> 19:30.420
‫خواستگاری؟

19:30.420 --> 19:33.040
‫گفتی که پیشت بمونم، مگه نه؟

19:33.040 --> 19:33.960
‫اوه آره.

19:33.960 --> 19:36.830
‫اینجا خیلی دلگیره،
‫سر همین گفتم باهمدیگه باشیم.

19:36.830 --> 19:40.330
‫اینکه گفتی تا ابد پیشت باشم،
‫مگه همین منظورت نبود؟

19:41.880 --> 19:43.540
‫تازه خجالت می‌کشی؟

19:43.540 --> 19:45.420
‫نه، درسته...

19:45.420 --> 19:47.210
‫من واقعاً خواستگاری کردم.

19:47.630 --> 19:49.210
‫منظورت اون نبود؟

19:49.210 --> 19:50.210
‫نه همین بود!

19:50.210 --> 19:51.710
‫راستش، همینو می‌خواستم بگم!

19:51.710 --> 19:52.880
‫التماست می‌کنم!

19:53.460 --> 19:55.420
‫بس کن! گفتم باشه دیگه.

20:00.330 --> 20:04.630
‫واقعاً که... مگه نگفتم قبول می‌کنم؟

20:10.000 --> 20:11.580
‫ایول!

20:12.460 --> 20:13.540
‫ممنونم!

20:13.540 --> 20:17.880
‫گفتم که،‌ خیلی سریع داری پیش می‌ری!

20:32.500 --> 20:33.790
‫صبح بخیر.

20:36.500 --> 20:37.920
‫صبح بخیر.

20:37.920 --> 20:41.250
‫هیچوقت فکر نمی‌کردم
‫همچین خوش‌آمد کوچیکی انقدر خوشحالم کنه.

20:42.670 --> 20:44.250
‫چرا دوباره کوچیک شدی؟

20:44.250 --> 20:45.920
‫برای محافظت از خودمه.

20:45.920 --> 20:48.670
‫اینطور دیگه فکر
‫دست زدن‌ بهم رو نمی‌کنی، مگه نه؟

20:48.670 --> 20:51.210
‫ب‍ ـ باشه... دیگه انجامش نمی‌دم.

20:51.670 --> 20:53.830
‫الان داری رو چی کار می‌کنی؟

20:53.830 --> 20:57.170
‫خب، تو فکرم بود سیب‌زمینی شیرین بکارم.

20:57.170 --> 20:58.250
‫اوه؟

20:58.250 --> 21:00.210
‫راحت آماده و خورده می‌شن؛

21:00.210 --> 21:01.670
‫و نفرات هم زیادن.

21:02.500 --> 21:05.670
‫اوه درسته، تو اولین کسی هستی که به اینجا اومده.

21:05.670 --> 21:07.540
‫این تو رو اولین روستاییِ اینجا می‌کنه.

21:07.540 --> 21:10.290
‫این یعنی چی؟
‫مگه اینجا یه روستائه؟

21:10.290 --> 21:13.960
‫خب، نه؛ هنوز در اون حد نیست.

21:16.170 --> 21:18.670
‫شماها اول اینجا زندگی می‌کردید، نه؟

21:18.670 --> 21:21.710
‫زابوتون و خانوادش هم اینجان؛
‫و کلی هم بچه داره.

21:21.710 --> 21:26.080
‫خب لو، این تو رو... سی‌امین روستایی‌مون می‌کنه.

21:26.540 --> 21:29.330
‫این دیگه چه‌جور لقبیه؟
‫مگه اهمیتی هم داره؟

21:29.580 --> 21:33.790
‫اوه درسته؛ می‌خواستم بپرسم که
‫اینجا می‌شه گیاهای دارویی هم کاشت؟

21:34.380 --> 21:37.330
‫شاید بتونیم؛ بیا امتحان کنیم.

21:37.330 --> 21:38.080
‫باشه!

21:38.080 --> 21:40.710
‫فقط باید یه راهی برای گرفتن
‫دونه‌های درست پیدا کنیم.

21:40.710 --> 21:43.630
‫نه؛ راستش ما هیچ دونه‌ای احتیاج نداریم.

21:43.630 --> 21:45.460
‫ها؟ چرا؟

21:52.000 --> 22:06.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

22:06.780 --> 22:15.530
‫می‌تونم بادهای ملایم فصلی که به آرومی
‫روی انگشتانم حرکت می‌کنند رو احساس کنم

22:15.870 --> 22:24.450
‫بیا بر روی ابرهای شناور آسمان،
‫برای چیزی که دوست داریم کاوش کنیم

22:24.450 --> 22:29.240
‫عقربه‌های ساعت رو برای الان فراموش کن

22:29.240 --> 22:33.660
‫سعی کن تا یه نفس عمیق بکشی

22:33.660 --> 22:43.280
‫چشم‌انداز رنگین‌کمون
‫قلب من رو به طنین میندازه

22:44.620 --> 22:49.620
‫مطمئنم هر آرزویی که دارم به واقعیت می‌پیونده

22:49.620 --> 22:54.160
‫چون تو در کنار منی

22:54.160 --> 22:58.740
‫تو هر روز رو برای من مثل یه رویا می‌کنی

22:58.990 --> 23:03.530
‫توی جایی پرحرارت و بامحبت

23:03.530 --> 23:10.700
‫صورت خندونت رو تا ابد بهم نشون بده

23:23.540 --> 23:25.580
‫آره... یادمه

23:25.580 --> 23:28.500
‫جنگل مرگ طرف دیگۀ کوهستانه.

23:28.920 --> 23:30.580
‫که اینطور.

23:30.580 --> 23:34.460
‫واقعاً که، تازگی‌ها دارم کلی مشتری عجیب می‌بینم.

23:34.460 --> 23:37.170
‫نمی‌دونم اگه دنبال کسی هستی یا نه،
‫بهتره بیخیال بشی.

23:37.170 --> 23:39.960
‫مگه اینکه بال دربیاری و پرواز کنی.

23:40.420 --> 23:42.630
‫که اینطور؛ متوجه شدم.

23:42.630 --> 23:45.130
‫از محبت‌تون خیلی متشکرم.

23:45.590 --> 23:47.040
‫دفعه بعدی

23:46.000 --> 23:50.560
‫قسمت سوم

23:46.000 --> 23:50.560
‫هم‌اتاقی‌های بیشتر

23:47.040 --> 23:50.560
‫دفعه بعدی
