WEBVTT

00:01.000 --> 00:11.000
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:12.020 --> 00:22.020
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

00:25.330 --> 00:26.880
‫یه خواب بود؟

00:28.830 --> 00:31.080
‫خیلی وقت بود اون خوابو ندیده بودم.

00:39.920 --> 00:40.920
‫هیراکو-ساما!

00:41.210 --> 00:42.540
‫خیلی ازتون عذر می‌خوام.

00:42.540 --> 00:44.710
‫من هنوز کارهای صبح رو تموم نکردم...

00:45.130 --> 00:48.500
‫نگرانش نباش؛ من فقط زود بلند شدم، همین.

00:49.580 --> 00:50.960
‫اون به کنار...

00:51.250 --> 00:53.750
‫ممنون می‌شم اگه دیگه "ساما" بهم نگی.

00:54.460 --> 00:55.710
‫بسیارخب...

00:56.250 --> 00:57.250
‫شهردار.

00:58.040 --> 00:59.130
‫صبح‌تون بخیر!

00:59.130 --> 01:00.460
‫صبح شما هم بخیر.

01:06.920 --> 01:08.960
‫بی‌دقت بودم...

01:09.250 --> 01:10.790
‫الان داری تو آشپزخونه کار می‌کنی.

01:11.630 --> 01:13.460
‫فقط همش رو می‌سوزونم.

01:13.710 --> 01:15.960
‫نه، یکم بهش آسون بگیر.

01:22.630 --> 01:23.460
‫اوه؟

01:25.210 --> 01:28.040
‫چی شده، امروز زود بلند شدی؟

01:28.380 --> 01:30.830
‫آره، یکم پیش از خواب پاشدم.

01:30.830 --> 01:32.880
‫صبح‌تون بخیر!

01:35.460 --> 01:36.540
‫چی شده؟

01:36.540 --> 01:40.040
‫باید با گرنماری که توی
‫گشت‌زنی بود حرف می‌زدم.

01:40.040 --> 01:41.250
‫مشکلی هست؟

01:41.250 --> 01:42.250
‫نه.

01:42.250 --> 01:44.920
‫فقط یکم پیش راجب چیزی
‫بهم گزارش داد، و...

01:47.670 --> 01:49.630
‫مشکلی به وجود اومده؟

01:50.960 --> 01:52.580
‫نه، چیزی نیست.

01:52.830 --> 01:54.830
‫بعد مدت‌ها یه خوابی رو دیدم.

01:54.830 --> 01:55.880
‫یه خواب؟

01:55.880 --> 01:59.750
‫می‌گم خواب، اما بیشتر یه خاطره قدیمیه.

02:29.580 --> 02:34.130
‫واقعاً، اون زمان هیچوقت تصورش رو نمی‌کردم...

02:40.540 --> 02:43.710
‫که روزی بتونم این زندگی رؤیایی رو داشته باشم.

02:54.260 --> 02:56.350
‫مترجم:

02:54.260 --> 02:56.350
‫HADAD

02:56.390 --> 03:03.810
‫وقتی چشماتو باز می‌کنی و
‫نور تماماً سفیدی را می‌بینی، داستان آغاز می‌شه

03:03.810 --> 03:10.520
‫به دنیای جدیدی وارد می‌شیم،
‫چه‌جور گلی رو قراره شکوفه شکوفه بدیم؟

03:10.720 --> 03:18.140
‫حتی اگه ابری باشه،
‫حتی اگه توسط یه چاله کثیف بشیم

03:18.140 --> 03:20.970
‫ما ادامه می‌دیم

03:20.970 --> 03:27.720
‫آینده تصورناپذیری
‫برای ما وجود داره، ازش مطمئنم

03:28.020 --> 03:31.600
‫به قدری باهم دیدار می‌کنیم، تا به‌هم برسیم

03:31.600 --> 03:34.890
‫اگه تو لبخند بزنی،
‫همه اطرافیانت هم لبخند می‌زنن

03:34.890 --> 03:38.930
‫بیا دونۀ کوچیکی بکاریم و پرورشش بدیم

03:38.930 --> 03:43.020
‫روزی قراره به گل بزرگی تبدیل بشه

03:43.020 --> 03:46.520
‫پیشیمونی و شکست‌ها رو به محرک تبدیل کن

03:46.520 --> 03:49.810
‫اگه سرشار از خوشحالی باشی

03:49.810 --> 03:54.020
‫ما دست‌رودست هم می‌ذاریم و اشتراک می‌دیمش

03:54.020 --> 03:59.890
‫این حلقۀ گل رو در سراسر دنیا پخش می‌کنیم

04:17.000 --> 04:18.750
‫ماچیو هیراکو.

04:19.130 --> 04:20.880
‫تویی، درسته؟

04:21.170 --> 04:22.080
‫بله.

04:22.330 --> 04:24.080
‫امم... و شما؟

04:24.080 --> 04:26.630
‫من خدایی هستم که مراقب این دنیاست.

04:26.830 --> 04:28.130
‫شما خدایید؟

04:28.580 --> 04:31.000
‫آه، پس این یعنی بالأخره مُردم، درسته؟

04:31.000 --> 04:31.920
‫درسته.

04:32.290 --> 04:34.960
‫براساس تقویم این دنیا تو 39 سال زندگی کردی.

04:34.960 --> 04:37.040
‫و زندگی بسیار رنج‌باری هم داشتی.

04:37.290 --> 04:40.920
‫توسط دیگران بهت خیانت شد،
‫و به دامان یه بیماری لاعلاج افتادی.

04:41.250 --> 04:45.790
‫به این علت تصمیم گرفتم تا
‫شانس یه زندگی دوباره رو بهت بدم.

04:45.790 --> 04:47.500
‫واقعاً می‌تونی همچین کاری کنی؟

04:47.500 --> 04:48.880
‫البته.

04:48.880 --> 04:52.790
‫این‌بار بدنی سالم بهت می‌دم
‫تا به بیماری مبتلا نشی.

04:53.000 --> 04:56.040
‫می‌دونی، اینکه مجبور به زندگی...

04:56.040 --> 04:59.750
‫در این شرایط رنج‌باری بودی رو
‫به عنوان اشتباه خودم محسوب می‌کنم.

04:59.750 --> 05:00.630
‫اشتباه؟

05:00.920 --> 05:03.830
‫ازت می‌خوام تا این رو به عنوان
‫جبران اشتباهم بپذیری.

05:03.830 --> 05:04.880
‫ها...

05:05.130 --> 05:08.170
‫خیلی خوب نمی‌فهمم، اما باشه.

05:08.170 --> 05:10.920
‫برای انجام درستش، ازم درخواستی نداری؟

05:10.920 --> 05:14.250
‫بهت اجازه می‌دم تا هرجور دوست داری
‫زندگی جدیدت رو شروع کنی.

05:14.250 --> 05:15.830
‫جوری که دوست دارم؟

05:15.830 --> 05:18.330
‫تقریباً می‌تونم هر درخواستی رو برات انجام بدم.

05:18.330 --> 05:19.710
‫در این صورت...

05:19.960 --> 05:21.000
‫فهمیدم!

05:21.000 --> 05:22.460
‫می‌خوام مزرعه‌داری رو امتحان کنم.

05:22.460 --> 05:23.630
‫مزرعه‌داری؟

05:23.880 --> 05:28.380
‫وقتی رو تخت بیمارستان گیر کرده بودم،
‫خیلی از دیدن یه برنامه مزرعه‌داری خوشم میومد.

05:28.380 --> 05:30.630
‫البته راجب کشاورزیِ هنرمندها بود!

05:30.880 --> 05:34.630
‫تو زندگی قبلیم، نتونستم
‫خوب با بقیه آدما کنار بیام،

05:34.630 --> 05:37.130
‫پس گفتم خوب می‌شه وقتی کسی اطرافم نباشه

05:37.130 --> 05:40.330
‫یه‌جای دور افتاده برای خودم مزرعه‌داری کنم.

05:40.920 --> 05:41.830
‫امکانش نیست؟

05:41.830 --> 05:44.460
‫نه، فقط مزرعه‌داری بخشی
‫از حوضه کاری من نیست.

05:44.460 --> 05:45.460
‫حوضه کاری؟

05:45.880 --> 05:47.880
‫اما بذار یه زنگ بهش بزنم.

05:48.210 --> 05:50.250
‫آه! همم؟ فهمیدم.

05:51.500 --> 05:52.580
‫انجام شد.

05:52.580 --> 05:56.920
‫اکنون، تو یه زندگی جدید به همراه
‫بدنی سالم دریافت خواهی کرد.

05:56.920 --> 06:00.080
‫همچنین، من با گرفتن اجازه از خدای کشاورزی

06:00.080 --> 06:02.960
‫ابزارهای مطلق مزرعه‌داری رو به تو عطا می‌کنم.

06:03.460 --> 06:05.080
‫ابزارهای مطلق مزرعه‌داری؟

06:05.080 --> 06:05.920
‫اکنون...

06:06.790 --> 06:10.040
‫از فرصتت در زندگی دوم لذت ببر.

06:27.920 --> 06:29.670
‫بدنم تکون می‌خوره.

06:32.040 --> 06:34.580
‫از وقتی که می‌تونستم حرکت کنم
‫خیلی وقت می‌گذره.

06:34.580 --> 06:36.670
‫چند سال می‌شه که نتونستم سرپا وایسم؟

06:38.960 --> 06:41.880
‫داشتن یه بدن سالم معرکه‌ست!

06:44.170 --> 06:46.750
‫خیلی‌خب، به خوبی و خوشی به زندگی برگشتم.

06:48.170 --> 06:50.000
‫وقتشه تا زندگی دومم...

06:50.000 --> 06:52.670
‫و مزرعه‌ای که می‌خواستم رو شروع کنم!

07:00.250 --> 07:02.170
‫پس از اینجا شروع می‌کنم؟

07:02.460 --> 07:05.390
‫اینجا چه‌خبر شده؟

07:03.920 --> 07:05.390
‫بیا موقعیت رو بررسی کنیم

07:06.080 --> 07:07.210
‫جنگل.

07:07.500 --> 07:09.880
‫تا چشم می‌بینه فقط جنگله.

07:10.790 --> 07:13.630
‫درسته خواستم جایی برم که از مردم دور باشه،

07:13.630 --> 07:16.880
‫اما این شبیه جاییه که حتی
‫اگه مردم بخوان هم نمی‌تونن بیان.

07:17.080 --> 07:19.460
‫نه، نه؛ الان وقت ناله کردن نیست.

07:19.710 --> 07:21.630
‫باید فکر کنم اینجا می‌تونم چیکار کنم.

07:22.670 --> 07:25.380
‫درست مثل یه روستایی تو بازی‌ها لباس پوشیدم.

07:25.670 --> 07:28.330
‫و یه حسی بهم می‌گه از قبل هم جوون‌تر شدم.

07:28.670 --> 07:30.580
‫چیزی دارم که بشه استفاده کرد؟

07:31.170 --> 07:33.710
‫درسته! ابزارهای مطلق مزرعه‌داری...

07:39.960 --> 07:41.210
‫پس اینه!

07:42.250 --> 07:43.500
‫حالا...

07:45.670 --> 07:47.920
‫شاید این جادویی چیزی باشه.

07:48.080 --> 07:50.040
‫هرچی ازش استفاده می‌کنم خسته نمی‌شم.

07:50.040 --> 07:53.580
‫می‌تونم بدون مشکل زمین سخت رو
‫شخم بزنم و از ریشه درخت‌ها رد بشم.

07:54.880 --> 07:56.500
‫این خاک خوب و نرمه.

07:57.130 --> 08:00.420
‫اگه بتونم اینطوری زمینم رو شخم بزنم،
‫حتماً می‌شه سبزیجات خوبی رشد داد...

08:00.750 --> 08:01.830
‫نه وایسا.

08:01.830 --> 08:04.290
‫اول باید نگران پیدا کردن آب و غذا باشم.

08:04.400 --> 08:07.330
‫هیچ‌چیزی این اطراف پیدا نمی‌شه؟

08:05.860 --> 08:07.330
‫بیا منطقه رو بررسی کنیم

08:08.540 --> 08:10.210
‫این جنگل خیلی بزرگه.

08:10.460 --> 08:13.080
‫سعی کردم خوب گوش بدم تا
‫صدای یه آبشارو بشنوم،

08:13.750 --> 08:15.880
‫اما تمام چیزی که می‌شنیدم
‫خش‌خش برگ‌ها بود.

08:17.130 --> 08:19.250
‫پیدا کردن گیاه خوردنی به کنار...

08:19.250 --> 08:21.380
‫این اطراف حتی رشد علف هم نمی‌بینم.

08:21.380 --> 08:22.960
‫رو حالت سخت بازی می‌کنم؟

08:27.080 --> 08:28.460
‫حالا که بهش فکر می‌کنم،

08:28.460 --> 08:31.580
‫احتمالش زیاده که این اطراف
‫حیوون‌های خطرناک باشن.

08:31.920 --> 08:34.500
‫باید زودتر یه جای امن پیدا کنم.

08:42.920 --> 08:44.750
‫چه درخت خوبیه.

08:45.710 --> 08:47.460
‫راحت می‌شه پیداش کرد.

08:47.460 --> 08:49.830
‫فکر کنم همین‌جا کمپ رو درست می‌کنم.

08:50.070 --> 08:53.000
‫پولی به‌دست میاری؟

08:51.530 --> 08:53.000
‫بیا منابع جمع کنیم

08:53.380 --> 08:57.420
‫یه مدت اطراف رو چرخ زدم، اما بنظر نمیاد
‫رودخونه یا مردابی این نزدیکی‌ها باشه.

08:58.250 --> 08:59.290
‫در این صورت...

09:00.000 --> 09:01.040
‫یه چاه می‌کَنَم!

09:01.040 --> 09:02.260
‫حدس و گمان

09:01.040 --> 09:02.260
‫روشی برای پیدا کردن چیزها

09:01.040 --> 09:02.260
‫که در زمین پنهان شدن

09:01.040 --> 09:02.260
‫براساس حرکات و نوسانات شاخه

09:02.750 --> 09:06.170
‫مطمئنم فکر می‌کنید احمقانه‌ست که
‫آدم اینطوری زیرزمین آب پیدا کنه.

09:06.170 --> 09:11.290
‫اما شنیدم که مردم از این روش برای
‫پیدا کردن لوله‌های آب استفاده می‌کنن؛ شاید.

09:12.540 --> 09:13.790
‫اصلاً نمی‌فهمم.

09:13.880 --> 09:14.790
‫بیل!

09:16.460 --> 09:18.670
‫واقعاً این ابزارهای مطلق مثل اسم‌شون،

09:18.670 --> 09:20.540
‫می‌تونن به هرچیزی تبدیل بشن.

09:20.540 --> 09:23.040
‫محض اطلاع، نمی‌تونن به
‫ماشین‌های پیچیده تبدیل بشن.

09:20.790 --> 09:21.790
‫ماشن حفاری!

09:21.790 --> 09:23.580
‫آه! یه چیز بزرگ و خفن!

09:26.080 --> 09:27.250
‫درست مثل انتظار!

09:27.250 --> 09:29.460
‫مهم نیست چقدر بِکَنم، اصلاً خسته نمی‌شم!

09:29.960 --> 09:32.960
‫حالا می‌تونم تا به آب برسم برم پایین!

09:35.170 --> 09:36.710
‫و گیر افتادم؟

09:36.710 --> 09:39.210
‫فهمیدم... اُریب می‌رم پایین!

09:46.040 --> 09:47.920
‫تازه شروع کرده بودم...

09:47.920 --> 09:49.630
‫عجب شانسی!

09:50.250 --> 09:53.880
‫نه، این هم احتمالاً یکی دیگه
‫از موهبت‌های خداونده.

09:54.500 --> 09:57.250
‫حالا که منبع آبم رو پیدا کردم،
‫وقت غذا پیدا کردنه.

09:57.250 --> 09:58.460
‫نقشه‌م همین بود...

09:59.210 --> 10:02.170
‫اما عجیبه که هیچ احساس گرسنگی‌ای ندارم.

10:02.170 --> 10:05.040
‫اینم شاید از یکی از قدرتای ابزار مطلق باشه.

10:05.330 --> 10:09.040
‫احتمالاً خطرناک باشه که بخوام
‫دوباره وسط جنگل بگردم.

10:09.500 --> 10:10.420
‫داس!

10:11.250 --> 10:13.920
‫چون می‌خوام اینجا رو به مرکز عملیات تبدیل کنم،

10:13.920 --> 10:16.080
‫بهتره به ساختنش با ابزارهام ادامه بدم.

10:16.080 --> 10:19.330
‫خوب می‌شد اگه در حین کار
‫یه چیزی برای خوردن پیدا می‌کردم...

10:20.210 --> 10:22.880
‫اما خب، این اطراف چیزی نمی‌بینم.

10:26.500 --> 10:28.920
‫اگه بخوام زمین اینجارو زراعت کنم،

10:28.920 --> 10:30.920
‫آخر سر این درخت سر راه میاد.

10:31.960 --> 10:34.210
‫بنظر درخت تنومندی میاد،

10:34.210 --> 10:37.000
‫اما شاید با تبدیل ابزار مطلق به تبر بشه بُریدش.

10:37.000 --> 10:40.000
‫فکر کنم راه درست بُریدن یه سمتش،

10:40.000 --> 10:42.790
‫و بعد تبرزنی از سمت دیگه‌شه.

10:43.000 --> 10:44.000
‫تونستم!

10:45.580 --> 10:46.880
‫خیلی‌خب.

10:46.880 --> 10:48.540
‫اول از این سمت شروع می‌کنم.

10:49.130 --> 10:50.540
‫نفس کش!

10:53.790 --> 10:54.540
‫ها؟

11:04.420 --> 11:06.750
‫با یه حرکت، تمیز بُریدمش...

11:06.750 --> 11:09.170
‫این ابزار مطلق لنگه نداره.

11:10.170 --> 11:11.170
‫ساتور!

11:11.420 --> 11:14.210
‫حالا که انداختمش، بهتره تبدیل به الوارش کنم.

11:14.210 --> 11:16.250
‫اول شاخه‌هاش رو برمی‌دارم،

11:16.250 --> 11:17.670
‫بعد پوسش رو می‌کَنم.

11:18.460 --> 11:21.080
‫دارم یه درخت سخت رو مثل پنیر می‌بُرم.

11:21.670 --> 11:25.330
‫خب، راجب این ابزار قلاب شکل
‫که باهاش دارم درخت رو می‌کِشم...

11:25.750 --> 11:27.250
‫نمی‌دونم اسمش چیه،

11:27.250 --> 11:30.710
‫اما فکر کنم می‌تونم ابزار مطلق رو
‫به هرچیزی که بخوام تبدیل کنم.

11:32.040 --> 11:34.210
‫حالا برای خودم الوار گیر آوردم.

11:34.710 --> 11:36.830
‫براساس بازی‌های مزرعه‌داری که بازی می‌کردم،

11:36.830 --> 11:39.460
‫دیگه وقتشه که با الوار یه کلبه کوچیک بسازم.

11:39.830 --> 11:43.250
‫اما آسون نیست که بخش‌های
‫دیوار و سقف رو بسازم.

11:43.250 --> 11:46.130
‫تازه، چسب یا میخی برای وصل کردن‌شون ندارم.

11:46.130 --> 11:49.380
‫ساختن یه کلبه از اولش خیلی سخته، نه؟

11:49.670 --> 11:50.670
‫آه...

11:50.670 --> 11:54.790
‫سایۀ این ستون که برای خنده گذاشتم
‫تو زمین داره شبیه یه ساعت آفتابی...

11:56.170 --> 11:57.250
‫ای وای!

11:57.250 --> 11:59.500
‫انقدر بهم خوش گذشت که حواسم به زمان نبود!

11:59.500 --> 12:01.380
‫آفتاب داره غروب می‌کنه و بعد شب می‌شه.

12:01.380 --> 12:03.630
‫و بعدش چی می‌شه؟
‫تاریک می‌شه!

12:03.630 --> 12:04.830
‫باید یه نور پیدا کنم.

12:04.830 --> 12:06.580
‫چراغ‌قوه! لامپ!

12:06.710 --> 12:08.500
‫جواب نمی‌ده؛ پس باید آتیش درست کنم!

12:08.500 --> 12:10.170
‫فندک! کبریت!

12:10.330 --> 12:11.380
‫نمی‌شه.

12:11.380 --> 12:13.750
‫حتماً این به اون حوضه کار خدا ربط داره.

12:14.000 --> 12:16.290
‫بعدشم، اگه ابزار مطلق رو به مشعل تبدیل کنم

12:16.290 --> 12:18.000
‫از دست دادنش ترسناکه!

12:18.000 --> 12:20.920
‫برای ساختن گرما باید
‫یه چیزی بدون سوختن پیدا کنم.

12:20.920 --> 12:22.000
‫فهمیدم!

12:22.000 --> 12:23.130
‫ذره‌بین!

12:24.250 --> 12:25.290
‫کار کرد!

12:25.290 --> 12:26.710
‫با این آتیش روشن می‌کنم.

12:26.920 --> 12:29.290
‫یا حداقل وقتی روز بود.

12:34.250 --> 12:36.250
‫آخرش تو بدنه درخت یه سوراخ درست کردم،

12:36.250 --> 12:38.880
‫پس حداقل یه‌جور سرپناه دارم.

12:39.380 --> 12:41.580
‫کندن یه حفره تو زمین به ذهنم اومد،

12:41.580 --> 12:44.250
‫اما بعد، فکر زنده به گور شدن پشیمونم کرد.

12:44.420 --> 12:47.790
‫این لیوان هم یه حالت دیگه از ابزار مطلقه،

12:48.960 --> 12:53.580
‫اما انگاری ساختن یه صندلی یا کلبه
‫به کلی آزمون و خطا نیاز داره.

12:55.290 --> 12:57.330
‫نگران بودم که نتونم تو تاریکی ببینم،

12:57.330 --> 12:59.920
‫اما تعجب کردم که تو شب می‌تونم خوب ببینم.

12:59.920 --> 13:03.750
‫شاید وقتی خدا بهم بدن سالم عطا کرد،
‫بینایی‌م هم بهتر شده.

13:03.750 --> 13:05.000
‫یا شاید...

13:05.290 --> 13:06.710
‫برای اونا.

13:06.710 --> 13:09.250
‫دو ماه که نور پخش می‌کنن.

13:10.880 --> 13:12.000
‫واقعاً...

13:12.880 --> 13:15.080
‫تو یه دنیای دیگه اومدم، نه؟

13:17.050 --> 13:19.520
‫لونه کنده‌کاری‌شده در بدنه درخت

13:17.050 --> 13:19.520
‫چاه

13:17.050 --> 13:19.520
‫ستون

13:23.540 --> 13:26.290
‫برای کار با الوارها کلی آزمون و خطا انجام دادم،

13:26.290 --> 13:28.210
‫و دیگه صبح شد.

13:36.540 --> 13:39.330
‫فعلاً بنظر میاد از نظر آب مشکلی ندارم.

13:39.330 --> 13:41.290
‫درسته! قبل اینکه یادم بره...

13:47.630 --> 13:49.540
‫و حالا دیگه آتیش هم راه انداختم.

13:49.540 --> 13:50.460
‫خیلی‌خب...

13:50.460 --> 13:54.500
‫از اونجا، برای زراعت زمین
‫به تمیز کردن محوطه پرداختم.

13:54.750 --> 13:58.750
‫وقتی از ابزار مطلق استفاده می‌کنم
‫خسته یا گرسنه نمی‌شم،

13:58.750 --> 14:02.790
‫اما مطمئنم انجام این کارها
‫از استقامت بدنم استفاده می‌کنه.

14:02.960 --> 14:05.500
‫ذره‌ذره جمع گردد وانگهی دریا شود.

14:06.170 --> 14:09.380
‫به عبارت دیگه، بالأخره وقتش
‫رسیده که منم چیزی بخورم.

14:09.380 --> 14:11.080
‫شاید باید دلمو به دریا بزنم

14:11.080 --> 14:13.330
‫و برم یکم دورتر از اینجارو بگردم؟

14:18.330 --> 14:20.130
‫ا ـ اون دیگه چیه؟!

14:27.540 --> 14:29.670
‫خب، حادثه خوشایندی بود.

14:30.250 --> 14:32.000
‫چاره‌ای جز کشتنش نداشتم.

14:32.000 --> 14:34.170
‫چنگال و چیزای ترسناک داشت.

14:35.330 --> 14:38.170
‫فقط به یه ضربه تو گردن با ابزار مطلق نیاز داشت.

14:38.420 --> 14:42.500
‫کله خرگوش بزرگ رو شخم زدم
‫و تبدیل به یه خاک خوب و نرم شد.

14:42.960 --> 14:46.630
‫بعد از ابزار مطلق استفاده کردم
‫و بخشی از بدنش رو برداشتم.

14:46.630 --> 14:50.080
‫حداقل از اینکه با استفاده ازش
‫سیر می‌شم سپاس‌گذارم.

14:50.080 --> 14:51.630
‫خرگوش کبابی...

14:53.250 --> 14:55.330
‫یه طعم خیلی معمولی داره.

14:55.330 --> 14:57.380
‫یا بیشتر بدبو و خونیه.

14:57.380 --> 15:00.250
‫بازم، قدردانم که چیزی برای خوردن دارم.

15:01.540 --> 15:04.170
‫هرچی بخورم بالأخره از اون‌طرف میاد.

15:04.540 --> 15:06.500
‫چیزی بعدی که ساختم دستشویی بود.

15:07.580 --> 15:09.040
‫صندلی از کُنده ساخته شد.

15:09.280 --> 15:09.780
‫صندلی دستشویی

15:09.670 --> 15:11.540
‫زیر اون، یه حفره کَندم.

15:10.950 --> 15:11.540
‫صندلی دستشویی

15:10.950 --> 15:11.540
‫مخزن

15:11.040 --> 15:11.540
‫رهاسازی گاز

15:11.540 --> 15:12.260
‫صندلی دستشویی

15:11.540 --> 15:12.260
‫رهاسازی گاز

15:11.540 --> 15:12.260
‫برای تخلیه

15:11.540 --> 15:12.260
‫مخزن

15:15.000 --> 15:17.040
‫حالا می‌تونم راحت باشم و کارمو بکنم.

15:23.750 --> 15:25.000
‫راحت نیستم.

15:26.000 --> 15:29.000
‫از دانشی که دیشب یاد گرفتم استفاده کردم.

15:29.380 --> 15:31.830
‫آخرش از جایی که دیشب خوابیدم
‫بهتر در اومد، اما...

15:32.460 --> 15:36.250
‫یه دستشوییِ آرامش‌بخش برای
‫هرنوع زندگی متمدنی نیازه.

15:41.210 --> 15:43.040
‫تا اینجا چندتا راه فرعی رفتم،

15:43.040 --> 15:45.380
‫اما بالأخره شخم زدن زمینو شروع کردم.

15:46.080 --> 15:49.290
‫برای کمک به زندگیم باید چی بکارم؟

15:49.960 --> 15:51.540
‫چیزایی می‌خوام که خوب بمونن.

15:51.540 --> 15:52.630
‫سیب‌زمینی؟

15:52.630 --> 15:53.630
‫پیاز؟

15:53.920 --> 15:55.500
‫گوجه و خیار هم خوبه.

15:55.500 --> 15:57.250
‫اونارو می‌شه درجا خورد.

15:57.880 --> 15:59.290
‫کلم یا اسفناج.

15:59.290 --> 16:01.710
‫ترب؛ کاهو؛ هویج.

16:01.710 --> 16:04.630
‫اوه، یکم ذرت آب‌پز هم می‌خوام.

16:06.880 --> 16:08.750
‫اینجا بود که چیزی رو فهمیدم.

16:09.500 --> 16:13.330
‫حتی اگه زمین رو شخم بزنم، دونه یا نهالی ندارم.

16:14.540 --> 16:17.630
‫فکر کنم مجبورم برم تو جنگل دنبال یه چیزی بگردم.

16:18.330 --> 16:20.290
‫با شکم پر از گوشت خرگوش خوابیدم،

16:20.290 --> 16:21.790
‫و وقتی صبح پاشدم.

16:22.960 --> 16:25.290
‫از چیزی که با چشمام دیدم غافلگیر شدم.

16:26.670 --> 16:30.330
‫یعنی گیاه‌های دنیای جادویی حتی
‫اگه دونه‌شون رو نکاری رشد می‌کنن؟

16:30.330 --> 16:32.670
‫یا نکنه این به‌خاطر ابزارهای مطلقه؟

16:33.040 --> 16:34.920
‫جوونه داره از همه ردیف‌ها بیرون میاد.

16:34.920 --> 16:36.380
‫و فقط تو یه شب!

16:36.750 --> 16:40.130
‫اما جوونه‌هاشون با چیزایی که
‫تا حالا دیدم فرق دارن...

16:40.330 --> 16:43.040
‫اونا شبیه پیازچه‌ن، البته خم شدن.

16:43.460 --> 16:45.130
‫خب، مطمئن نیستم چی هستن.

16:45.130 --> 16:48.040
‫با اینکه مطمئن نیستم،
‫اما حالا می‌دونم باید چیکار کنم!

16:48.330 --> 16:50.830
‫باید از زمین‌ها مقابل اون
‫خرگوش‌های گنده

16:50.830 --> 16:52.540
‫و هر هیولای دیگه‌ای محافظت کنم!

16:54.210 --> 16:56.750
‫اول، دور محیط نرده می‌سازم.

16:57.330 --> 17:00.170
‫و بعد، یه چاله کنار نرده‌ها می‌کَنم.

17:00.630 --> 17:04.040
‫هنوز یکم نگرانم، اما با ساخت اینا
‫حس خیلی بهتری دارم.

17:04.960 --> 17:08.380
‫بعد از چند روز، ساخت نرده و چاله‌ها تموم شد.

17:08.670 --> 17:11.130
‫توی اون زمان، خودم رو با یه خرگوش دیگه

17:11.130 --> 17:13.080
‫که به زمین حمله کرد سیر کردم.

17:13.380 --> 17:15.790
‫اصلاً چرا این چیزا همش با عجله حمله می‌کنن؟

17:15.790 --> 17:17.830
‫شاید من کسی‌م که می‌خوان بخورن.

17:20.630 --> 17:22.000
‫طبیعت...

17:23.130 --> 17:25.830
‫اگه با آب‌پاش از ابزار مطلق بهشون آب بدم،

17:25.830 --> 17:27.580
‫هرروز بزرگ‌تر می‌شن.

17:27.830 --> 17:31.080
‫اونا از گیاه‌های معمولی سریع‌تر رشد می‌کنن.

17:31.790 --> 17:34.040
‫هنوز مطمئن نیستم چی دارم پرورش می‌دم،

17:34.040 --> 17:36.540
‫اما امیدوارم چیزی باشه که بتونم بخورم.

17:36.880 --> 17:39.210
‫اگه آخرسر همشون گیاه‌های تزئینی باشن...

17:42.540 --> 17:45.210
‫مطمئنم تو ناامیدی به زانوهام میفتم.

17:46.040 --> 17:47.250
‫چند روز دیگه گذشت.

17:47.790 --> 17:51.000
‫بعد از همه کارهام،
‫تونستم یه کلبه کوچیک بسازم.

17:51.580 --> 17:53.580
‫تو چوب‌ها شیار گذاشتم و رو هم چیدم‌شون.

17:53.580 --> 17:55.000
‫در اصل یه اتاقک چوبیه.

17:56.210 --> 17:58.750
‫از یه جا به بعد دیگه نتونستم تخته‌ها رو بلند کنم،

17:59.500 --> 18:02.670
‫پس زمین رو کَندم تا فضای بیشتری داشته باشم.

18:03.040 --> 18:05.080
‫برای سقف از تنه درخت‌ها استفاده کردم

18:05.080 --> 18:07.330
‫و با میخ‌های چوبی محکم‌شون کردم.

18:08.580 --> 18:09.880
‫اگه تو یه قصه بودم،

18:09.880 --> 18:12.630
‫یه گرگ می‌تونست با فوت خونه‌م رو بفرسته هوا،

18:12.630 --> 18:15.630
‫اما این حداقل از زندگی تو حفرۀ درخت متمدن‌تره.

18:16.960 --> 18:19.710
‫نمی‌تونم منتظر بمونم تا نتیجه محصولاتم رو بینم.

18:20.630 --> 18:24.080
‫تازگی‌ها پرانگیزه‌ترم، و برای هرروز چشم‌انتظارم.

18:25.170 --> 18:28.750
‫اون وقتی بود که تونستم به
‫زندگی جدیدم تو اینجا عادت کنم.

18:32.130 --> 18:33.250
‫سگ؟

18:34.330 --> 18:35.420
‫چه بزرگن.

18:36.210 --> 18:38.460
‫بنظر نمی‌خوان بهم حمله کنن.

18:38.460 --> 18:41.040
‫و انگار تو وضع ناجوری هم هستن.

18:47.380 --> 18:48.540
‫بیا اینجا.

18:50.880 --> 18:52.580
‫تازه یه گراز رو کشته بودم،

18:52.580 --> 18:54.670
‫و گوشت اضافی همراهم داشتم.

18:55.380 --> 18:58.670
‫داشت نرده‌ها رو خراب می‌کرد،
‫پس مجبور شدم بکشمش.

18:59.670 --> 19:01.750
‫یکی‌شون شکمش ورم کرده.

19:02.080 --> 19:04.080
‫بنظر می‌خواست جای بهتری بره

19:04.080 --> 19:06.670
‫که توسط حیوون‌های دیگه بهش حمله شد.

19:07.500 --> 19:11.420
‫این منو یاد وقتی که بچه بودم
‫و یه سگ می‌خواستم انداخت.

19:12.250 --> 19:14.500
‫می‌گن سگا دوست مزرعه‌دارن.

19:14.500 --> 19:16.880
‫خیلی خوشحال می‌شم اگه این اطراف باشن.

19:19.130 --> 19:20.380
‫چی شده؟

19:22.580 --> 19:25.000
‫نکنه قراره زایمان کنه؟!

19:25.290 --> 19:26.710
‫الان؟ اینجا؟!

19:27.250 --> 19:28.540
‫چیکار کنم؟

19:28.540 --> 19:29.830
‫چطوری کمک کنم؟

19:31.080 --> 19:33.500
‫خب، حداقل بهتر از بیرون بودنه.

19:33.500 --> 19:35.040
‫اتاقک چوبی رو بهشون دادم.

19:36.040 --> 19:38.420
‫چقدر طول می‌کشه تا زایمان کنه؟

19:38.420 --> 19:40.420
‫آب برای خوردن نیاز داره؟

19:41.130 --> 19:44.040
‫موقع غروب سرد می‌شه؛ آتیش روشن کنم.

19:44.040 --> 19:45.630
‫اما اینجارو دود می‌گیره.

19:45.630 --> 19:47.080
‫شاید بیرون راه بندازمش.

19:52.920 --> 19:56.460
‫هر کاری که می‌تونست کمک کنه رو انجام دادم.

19:56.460 --> 20:00.460
‫و گفتم شاید اگه یه آدم اطراف باشه
‫زیاد راحت نیستن،‌ پس نموندم.

20:02.380 --> 20:06.750
‫امیدوارم با زیاد کمک کردنم اذیت نشده باشن.

20:07.290 --> 20:11.540
‫اگه موقع زایمان و وقتی نمی‌تونست تکون بخوره
‫اون گراز بزرگ حمله می‌کرد...

20:15.420 --> 20:17.790
‫شاید بخاطر نور بغل کلبه‌ست،

20:17.790 --> 20:19.880
‫اما همه‌چیز خیلی تاریک بنظر میاد.

20:28.290 --> 20:30.540
‫ای وای، خوابم گرفت!

20:37.040 --> 20:38.960
‫آه، میام داخل.

20:45.790 --> 20:48.040
‫حالا که تموم شده بنظر آروم میان.

20:48.040 --> 20:50.290
‫آما مطمئنم شب سختی رو گذروندن.

20:50.580 --> 20:51.420
‫اوه درسته.

20:52.880 --> 20:57.330
‫برای جشن گرفتن، بهترین بخش‌های گراز رو
‫که خوشمزه‌تر بنظر میومدنو براتون جدا کردم.

20:59.040 --> 21:03.420
‫فکر می‌کردم سگ‌ها بعد از زایمان
‫قراره یه‌جای دیگه برن، اما...

21:03.420 --> 21:05.880
‫انگاری قراره همین‌جا بمونن.

21:06.750 --> 21:11.210
‫از اونجایی که انقدر کلبه رو
‫دوست داشتن که دیگه نمی‌تونستم بیرون‌شون کنم،

21:11.210 --> 21:12.830
‫برای خودم یکی دیگه ساختم.

21:14.540 --> 21:17.420
‫می‌خوام که فکر کنم از خونه اولی بهتر ساختمش.

21:17.960 --> 21:20.460
‫وقتی که دیگه توله‌ها می‌تونستن ورجه‌وورجه کنن،

21:20.460 --> 21:23.420
‫گیاها به قدری بزرگ شده بودن
‫که می‌شد برداشت‌شون کرد.

21:23.790 --> 21:25.500
‫اینا گوجه‌ن.

21:25.500 --> 21:27.710
‫ول‌شون کردم و اینطوری به‌هم پیچ خوردن.

21:28.210 --> 21:32.040
‫برداشت‌شون یه‌ذره سخته
‫و بنظر یکم کوچیک هم میان.

21:33.920 --> 21:36.170
‫اما بدون شک گوجه‌ن!

21:37.130 --> 21:41.290
‫سگا شکارها رو انجام می‌دن
‫و از محوطه به‌جام محافظت می‌کنن.

21:41.710 --> 21:44.670
‫و اینکه، یکم سخت شده که فقط بهشون «سگ» بگم،

21:42.710 --> 21:45.830
‫کورو (سیاه)

21:43.710 --> 21:45.830
‫یوکی (برف)

21:44.670 --> 21:46.540
‫پس براشون اسم گذاشتم.

21:46.540 --> 21:48.750
‫پسره کوروـه؛ دختره یوکی‌ـه.

21:48.460 --> 21:50.190
‫کورو (سیاه)

21:48.460 --> 21:50.190
‫یوکی (برف)

21:48.460 --> 21:50.190
‫کورونه

21:48.460 --> 21:50.190
‫کورودو

21:48.460 --> 21:50.190
‫کوروسه

21:48.460 --> 21:50.190
‫کوروچهار

21:48.750 --> 21:50.170
‫البته خز سیاه هم داره.

21:50.540 --> 21:51.920
‫کورو؛ یوکی.

21:54.040 --> 21:56.500
‫فکر نمی‌کردم سگا بتونن سبزیجات بخورن،

21:57.210 --> 21:59.440
‫انقدر با اشتها می‌خورن‌شون

21:59.440 --> 22:02.880
‫که دلم می‌خواد سبزیجات بهتری
‫برای تغذیه‌شون درست کنم.

22:04.000 --> 22:06.460
‫سرم خیلی با برداشت سبزیجات گرم بوده،

22:06.080 --> 22:14.830
‫می‌تونم بادهای ملایم فصلی که به آرومی
‫روی انگشتانم حرکت می‌کنند رو احساس کنم

22:06.460 --> 22:08.330
‫که واقعاً خوشحالم می‌کنه.

22:08.330 --> 22:10.500
‫نیازه تا براشون انبار درست کنم.

22:10.880 --> 22:12.920
‫می‌خوام وسایل و ابزارم درست کنم.

22:13.380 --> 22:15.630
‫کلی کار هست که می‌خوام انجام بدم...

22:15.170 --> 22:23.750
‫بیا بر روی ابرهای شناور آسمان،
‫برای چیزی که دوست داریم کاوش کنیم

22:17.880 --> 22:20.210
‫اما خب، عجله‌ای ندارم.

22:21.250 --> 22:23.290
‫کم‌کم تلاشمو براش می‌کنم.

22:23.750 --> 22:28.540
‫عقربه‌های ساعت رو برای الان فراموش کن

22:25.010 --> 22:28.440
‫چاه

22:25.010 --> 22:28.440
‫نرده و گودال آب

22:25.010 --> 22:28.440
‫کلبه 1

22:25.010 --> 22:28.440
‫کلبه 2

22:25.010 --> 22:28.440
‫دستشویی

22:25.010 --> 22:28.440
‫زمین سبزیجات

22:28.540 --> 22:42.540
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

22:28.540 --> 22:32.960
‫سعی کن تا یه نفس عمیق بکشی

22:32.960 --> 22:42.580
‫چشم‌انداز رنگین‌کمون
‫قلب من رو به طنین میندازه

22:43.920 --> 22:48.920
‫مطمئنم هر آرزویی که دارم به واقعیت می‌پیونده

22:48.920 --> 22:53.460
‫چون تو در کنار منی

22:53.460 --> 22:58.040
‫تو هر روز رو برای من مثل یه رویا می‌کنی

22:58.290 --> 23:02.830
‫توی جایی پرحرارت و بامحبت

23:02.830 --> 23:10.000
‫صورت خندونت رو تا ابد بهم نشون بده

23:20.540 --> 23:22.290
‫می‌خوای از کوهستان رد بشی؟

23:22.290 --> 23:26.790
‫گوش کن خانومی، وقتی مست کردی،
‫نباید همچین چیزیایی رو به زبون بیاری.

23:26.790 --> 23:29.330
‫درباره جنگل مرگ چیزی نشنیدی؟

23:29.330 --> 23:32.380
‫اون چیزیه که اون‌طرف کوهستان گیرت میاد.

23:32.380 --> 23:34.330
‫پر هیولاهای خطرناکه.

23:34.330 --> 23:36.630
‫اگه حتی چندتاشونم بیان اینجا،

23:36.630 --> 23:39.920
‫بیست‌وچهار ساعته باید از شهر محافظت بشه.

23:42.500 --> 23:44.580
‫شاید واقعاً دنبال همچین جایی باشم.

23:45.510 --> 23:50.480
‫دفعه بعدی

23:46.010 --> 23:50.480
‫قسمت دوم

23:46.010 --> 23:50.480
‫اولین روستایی
