WEBVTT

00:00.401 --> 00:02.403
آنچه گذشت

00:02.436 --> 00:04.677
خیلی شجاع بودین که
ندیده خونه خریدین

00:04.705 --> 00:07.584
این دقیقا همون چیزی
بود که دنبالش بودیم

00:07.608 --> 00:10.589
گاهی اوقات
ـ   کی گفته پدر بچه تو بودی؟

00:10.611 --> 00:13.549
بنظرت عجیب نیست
حیاط شما تنها حیاطیه

00:13.647 --> 00:15.684
...که احتیاج داره سه بار
در هفته اصلاح بشه؟

00:15.716 --> 00:19.359
ـ   میکشمت
حقیقت درمورد اونایی که عاشقشونین

00:19.453 --> 00:21.594
تو از همسر پیترسون خواستی که
به من ترفیع نده. منم استعفاء دادم

00:21.688 --> 00:25.465
ـ   میخوام یه بابای خونه دار بشم
ـ   باید در اینمورد صحبت کنیم

00:25.492 --> 00:28.532
ـ   تو برمیگردی سر کار
میتونن به راههای خطرناکی بکشوننتون

00:28.629 --> 00:32.568
ـ   من یه حمله قلبی دارم
ـ   از این جراحی به سلامت بیرون میای

00:32.666 --> 00:34.407
بله؟

00:34.435 --> 00:38.542
رکس 10 دقیقه پیش از
دنیا رفت. خیلی متأسفم

00:38.572 --> 00:41.351
آقای دلفینو بابامو
برده که بکشه

00:41.442 --> 00:43.683
حالا منم میخوای
آقای دلفینو رو بکشم

00:46.647 --> 00:50.517
در بین در و همسایه در ویستیریالن
این یه واقعیت پذیرفته شده بود

00:50.617 --> 00:54.588
...اینکه آیدا گرینبرگ
عاشق مشروب

00:54.621 --> 00:57.568
مردم توی جلسه گلدوزی
مست میدیدنش

00:59.460 --> 01:01.633
...توی اداره راهنمایی رانندگی

01:03.464 --> 01:05.637
...و در افتتاحیهء کلیسا

01:07.701 --> 01:12.548
آیدا دفعات زیادی سعی کرد که
مشروب رو ترک کنه، ولی نمیتونست

01:12.573 --> 01:15.252
تا اینکه یک شب، در یک
لحظهء عاری از امید

01:15.442 --> 01:17.513
...خدا رو صدا کرد

01:17.544 --> 01:21.424
تا آتیش این تشنگی تموم
نشدنیش رو خاموش کنه

01:22.549 --> 01:28.465
از شانس خوب آیدا، خدا هم
داشت حرفشو گوش میکرد

01:53.547 --> 01:56.460
زک، گوش کن

01:57.484 --> 01:59.486
نه

01:59.510 --> 02:07.510
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

02:08.462 --> 02:10.408
فکر اینجاشو نکردی، مگه نه؟

02:11.698 --> 02:14.611
ـ   آه! بانگو! نه
ـ   بانگو

02:14.635 --> 02:17.616
بانگو! آه

02:26.413 --> 02:29.622
در همون لحظه
بود که آیدا فهمید

02:29.650 --> 02:33.393
درسته که خدا از راههای
اسرار آمیزی وارد عمل میشه

02:33.420 --> 02:37.391
...ولی خدا زیاد زیرک نیست

03:23.403 --> 03:26.247
یک سال از مرگ
من میگذره

03:26.272 --> 03:30.277
...و خیلی چیزا توی
ویستیریالن عوض شده

03:31.173 --> 03:34.245
بچه ها بازیهای
جدید یاد گرفتند

03:36.817 --> 03:39.855
همسایه های جدید اومدند

03:41.855 --> 03:45.532
خونه های قدیمی بازسازی شدند
ـ   دوبار بهتون گفتم

03:45.625 --> 03:46.697
چی شده؟ بزار ببینم

03:46.793 --> 03:49.740
...و حوادث تازه ای رخ داده

03:49.763 --> 03:53.702
توی یه خونه، یک بیوه
داشت حاضر میشد

03:53.800 --> 03:56.644
...تا خبر درگذشت شوهرش
رو به دوستاش بگه

03:56.670 --> 04:00.746
...ولی تا وقتی که زمان مناسب
نرسیده بود، میخواست صبر کنه

04:00.841 --> 04:03.722
و زندگی، مثل گرایشی که داره

04:03.810 --> 04:05.881
...به جلو پیش بره

04:05.912 --> 04:08.825
قیافه م وحشتناک شده
موهامو شونه کن

04:08.849 --> 04:12.729
آره
شونه دردتو دوا نمیکنه

04:13.753 --> 04:15.530
سوزان؟

04:15.622 --> 04:18.626
گروهبان رومسلو
برای دعاوی تو اومدند

04:18.658 --> 04:20.595
ـ   زک یانگ اونکارو کرده؟
ـ   نه

04:20.694 --> 04:23.607
اون افتاده. لبش رفته لای
دندونش. این یه اتفاق بوده

04:23.630 --> 04:24.665
خب

04:24.698 --> 04:26.805
پس، آم، بگو دقیقا
چه اتفاقی افتاد

04:26.900 --> 04:29.676
رفتم خونهء مایک
به سگ غذا بدم

04:29.703 --> 04:31.842
ـ   عذر میخوام؟ ـ   یه سگ غذا بده
.

04:33.640 --> 04:36.587
و برگشتم و زک
یانگ اونجا بود

04:36.610 --> 04:39.616
زک آخرش ک داره
... یه اسلحه گرفت سمت من

04:39.713 --> 04:41.784
ـ   اینو بزار توو
ـ   فهمیدین

04:41.815 --> 04:44.662
زک اوقات سختی داشته
اون مشکلات احساسی داره

04:44.751 --> 04:45.855
چون اون دیوونه ست

04:45.886 --> 04:48.594
فکر نمیکنم قصد داشته
به کسی آسیبی برسونه

04:48.622 --> 04:49.794
آه ... اوهوووی؟

04:49.823 --> 04:53.603
منتظر بود بیای خونه
تا بتونه تو رو بکشه

04:53.693 --> 04:56.674
وقتی رسیدی خونه همچین اتفاقی
افتاد؟ به سمت شما شلیک کرد؟

04:56.696 --> 04:59.643
ـ   درواقع، سوزان تفنگ رو شلیک کرد
ـ   باشه، این بخاطر این بود که

04:59.666 --> 05:03.776
از دست زک کشیدمش بیرون تا
یه وقت به جنابعالی شلیک نکنه

05:03.870 --> 05:07.716
ـ   اوه! خون میاد
ـ   میتونیم بعدا اینکارو بکنیم؟

05:07.741 --> 05:09.721
ـ   الان حالش خوب نیست
ـ   آره

05:09.743 --> 05:12.681
ـ   من سوالارو جواب میدم
ـ   سپاسگزارم

05:12.779 --> 05:16.727
ـ   امیدوارم خوب بشین، خانم مایر
ـ   مرسی

05:17.751 --> 05:19.822
آخ! درد میکنه

05:19.853 --> 05:23.699
ـ   میرم برات یخ بیارم. ـ   باشه.

05:23.890 --> 05:27.602
سوزان موقعی که پرید روی
زک خیلی عصبانی بود

05:27.694 --> 05:30.834
ـ   این یه جر و بحث خونوادگی؟
ـ   آره، صد در صد، آره

05:30.864 --> 05:33.540
مجبوریم حتما پای
پلیس رو بکشیم وسط؟

05:33.633 --> 05:35.604
خب، مجبور نیستین

05:35.702 --> 05:39.844
...ولی باید مد نظر داشته باشین
که اسلحه ای هم در کار بوده

06:02.662 --> 06:05.543
جان! چطوری اومدی اینجا؟

06:05.632 --> 06:07.737
میدونم کلیدو کجا میذاری

06:08.635 --> 06:09.636
میموسا؟
(شراب گل ابریشم)

06:09.669 --> 06:12.550
ـ   بیشعور، من حامله ام
ـ   مال تو رو با آب معدنی درست کردم

06:12.639 --> 06:14.519
خودت هیچ میدونی
چیکار کردی؟

06:14.607 --> 06:18.612
اون یخورده شیرین کاری جنابعالی میتونه
کارلوس رو هشت سال بندازه زندان

06:18.645 --> 06:21.617
آره، فکر میکردم در اونمورد
یکم عصبانی باشین

06:21.715 --> 06:23.595
ولی وقتی آروم شدین

06:23.683 --> 06:25.822
میبینی که دیگه فقط
خودمونیم و خودمون

06:25.852 --> 06:28.833
فوق العاده میشه

06:29.823 --> 06:32.633
با خودت چمدون آوردی؟

06:32.659 --> 06:34.664
اون رفته! دیگه مجبور
نیستیم دزدکی بیایم و بریم

06:34.761 --> 06:38.868
میتونیم یه رابطه واقعی داشته باشیم
این چیزیه که به نفع هرسه مونه

06:38.898 --> 06:42.610
هر سه مون؟ دقیقا چه
منفعتی برای کارلوس داره؟

06:42.702 --> 06:45.640
ـ   دارم بچه مو میگم
ـ   تو که نمیدونی این بچهء توئه

06:45.739 --> 06:49.653
نمیدونم، و نمیخوام هم
بدونم چون اهمیتی نداره

06:51.911 --> 06:54.724
پس، چیه، منو
دوست نداری؟

06:54.814 --> 06:57.818
از اونجایی که جنابعالی به شوهرم
گفتی که باهم رابطه داشتیم

06:57.851 --> 07:02.800
منم دیگه نمیخوام
ریختت رو ببینم

07:08.828 --> 07:10.830
ـ   سلام
ـ   سلام

07:10.864 --> 07:15.745
اوه، چرا اجازه دادی قبل
از صبحانه نقاشی بکنن؟

07:15.769 --> 07:20.718
از الان دیگه نمیر کردن خونه با
منه، پس خودم میدونم، درسته؟

07:21.908 --> 07:24.889
ـ   درسته. عذر میخوام
ـ   فکر میکردم جلسه ساعت یکه

07:24.911 --> 07:27.690
قبلش هزارتا کار
دارم که باید بکنم

07:27.781 --> 07:31.661
از بیری یه روسری قرض بگیرم
یه ماتیک بخرم که ازش متنفر نباشم

07:31.684 --> 07:33.757
ـ   مامانی، مامانی، ببین
ـ   نه، نه! نه

07:33.853 --> 07:37.630
کسی به مامانی دست نزنه. دوستت
دارم، نقاشینو هم دوست دارم

07:37.657 --> 07:39.762
ولی اگه با اون دستا به من
دست بزنی، دستاتو جدا میکنم

07:39.793 --> 07:43.832
ـ   برو
ـ   اشکالی نداره

07:44.697 --> 07:46.577
ـ   یکم عصبی هستی؟
ـ   کی، من؟

07:46.666 --> 07:49.738
من هفت ساله که توی محیط
کار نبودم. زنی به سن من

07:49.769 --> 07:52.775
توی کار از همه بالاتره
چرا باید عصبی باشم؟

07:52.872 --> 07:56.786
تو با تجربه ای
با استعدادی

07:56.810 --> 08:00.656
تو از این مصاحبه سربلند
بیرون میای، باشه؟

08:00.680 --> 08:03.789
ممنون. نه
نمیتونی. تو خیلی ... پس

08:03.883 --> 08:07.797
ـ   آره
ـ   ممنون. بیا

08:08.788 --> 08:10.859
اوه، موبایلم

08:29.876 --> 08:31.813
لینت، سلام. بیری هستم

08:31.911 --> 08:34.824
امیدوارم بدموقع
زنگ نزده باشم

08:36.683 --> 08:39.757
اوه، البته که میتونی اون روسری رو
قرض بگیری. برات اتوش میکنم

08:39.853 --> 08:44.802
آم، من، آه، یه خبرایی دارم
رکس مرد

08:46.626 --> 08:48.699
اونا که میخواستن عملش
کنن. چه اتفاقی افتاد؟

08:48.795 --> 08:52.709
ظاهرا، قلب رکس
یهو درجا زده

08:52.732 --> 08:55.704
اوه، خدای من. پس کی میخوایم
بریم بیری رو ببینیم؟

08:55.802 --> 08:59.682
گفت خودش تماس میگیره
کلی کار داره که باید بکنه

08:59.706 --> 09:02.778
برنامه ریزی برای مراسم
تدفین. از اون جور چیزا

09:02.809 --> 09:04.880
منکه مشغولیتش رو نمی بینم

09:10.650 --> 09:13.631
سلام، سلام، تو این
بیرون چیکار میکنی؟

09:13.786 --> 09:17.600
اوه، فقط منتظر مادر رکس هستم
هر لحظه ممکنه از راه برسه

09:17.690 --> 09:19.863
عزیزم، خیلی متأسفیم

09:20.693 --> 09:23.606
اوه، از شماها کسی
شیر سویا میخوره؟

09:23.630 --> 09:26.807
داشتم یخچال رو نمیر میکردم، و
رکس تنها کسی بود که اینو میخورد

09:26.900 --> 09:30.677
همین جمعه ای خریدمش
دوست ندارم بندازمش بیرون

09:32.772 --> 09:34.877
آخه این چه حرفیه

09:36.609 --> 09:39.683
ـ   اوه، عزیزم
ـ   عزیزم، میتونی خودتو خالی کنی

09:39.779 --> 09:41.850
نه، درحال حاضر
نمیتونم خودمو ببازم

09:41.881 --> 09:44.885
ـ   چرا؟
ـ   الان میفهمین

09:47.654 --> 09:48.726
بیری

09:48.821 --> 09:51.734
وایسا. همینجا وایسا
همین خونه ست

09:51.758 --> 09:55.763
ـ   اون ... ؟
ـ   بله. این مادر رکس

10:03.770 --> 10:08.517
نمیتونم باور کنم. این
مثل یه کابوس وحشتناکه

10:08.608 --> 10:13.785
زندگیم تمومه! زندگیم تمومه

10:33.161 --> 10:37.268
اینطور که معلومه هفت
سال دور از کار بودی

10:37.299 --> 10:41.204
ـ   چرا، استراحت میکردی؟
ـ   خونه دار بودم

10:41.303 --> 10:45.083
ـ   کاشکی استراحت داشتم
ـ   پسر یا دختر؟

10:45.173 --> 10:48.245
یه دختر ... سه تا پسر

10:49.077 --> 10:50.923
ـ   چهارتا بچه
ـ   آره. البته

10:51.013 --> 10:52.287
اونا برای مورد کاریم
مشکلی درست نمیکنن

10:52.314 --> 10:57.059
چون از حالا شوهرم توی
خونه باهاشون میمونه

10:57.285 --> 11:00.098
میدونستم که نمیشه کار و
خونه رو با هم قاطی کرد

11:00.188 --> 11:03.192
بخاطر همین دور تشکیل
خونواده رو خط کشیدم

11:03.225 --> 11:06.206
نمیخوام از اون
زنا باشم، میدونی

11:06.228 --> 11:11.043
که چون بچه م وقت دکتر
داره به جون همکارام بیافتم

11:11.133 --> 11:17.106
یا بخاطر کلاس سرود. اصلا نمیخوام
مردم رو از خودم رنجیده خاطر کنم

11:17.272 --> 11:22.019
با تمام احترامی که برات قایلم، نینا، مهم
نیست. میتونم کارای خونه رو نیارم اینجا

11:22.110 --> 11:25.182
یعنی اینکه اونهمه صورت ناراحت رو
بحال خودشون بزاری ناراحتت نمیکنه؟

11:25.213 --> 11:29.252
شوخی میکنی؟
این شرکت بهشته

11:29.284 --> 11:32.128
آدم بزرگا درمورد چیزای
آدم بزرگا حرف میزنن

11:32.154 --> 11:36.034
نه جیغ، نه استفراغ
نه آب بیتی زیر میز

11:36.058 --> 11:38.962
تازه باید منو با مو از
اینجا بکشی بیرون

11:39.061 --> 11:42.201
آخر هفته ها، تعطیلات، هروقتی

11:43.198 --> 11:46.102
خیلی خب، اد میخواد خودش
تصمیم نهایی رو بگیره

11:46.201 --> 11:50.274
فردا ساعت سه
اینجا حاضر باش

11:50.305 --> 11:52.981
خب، عالیه. ممنون

11:53.075 --> 11:56.249
لینت، به موقع بیا
نشونم بده چیکاره ای

11:57.079 --> 11:59.150
باشه

12:00.015 --> 12:02.188
شوخی میکنین. بابایی یه
خرس عروسکی داشته

12:02.217 --> 12:04.063
بله، داشته

12:04.152 --> 12:06.063
اسمش دولیتل بود

12:06.088 --> 12:09.262
پدرت هیچوقت بدون
این جایی نمیرفت

12:12.160 --> 12:14.162
اینم از چای، فیلیس

12:17.199 --> 12:18.269
ببین، بیری

12:18.300 --> 12:23.010
این همون کراواتی بود که رکس توی جشن
فارغ التحصیلی پیش دانشگاهی پوشید

12:23.305 --> 12:26.013
فکر میکنم باید اینو بپوشه

12:26.074 --> 12:28.213
میدونی، برای مراسم دفن

12:28.243 --> 12:31.124
فیلیس، اون یه
کراوات نارنجیه

12:31.213 --> 12:34.092
اینا رنگهای فرم مدرسه ش
بودند. نارنجی و سبز

12:34.116 --> 12:37.222
خب، اون توی یه
لباس آبی دفن میشه

12:39.054 --> 12:42.060
شاید بتونه توی یه
لباس دیگه دفن بشه

12:42.157 --> 12:45.229
فکر نمیکنم. ولی ممنون

12:47.028 --> 12:50.009
شما، آه... مجله های
قدیمی بابارو نگه داشتین؟

12:50.031 --> 12:51.968
اوه، آره، من همه
چیزو نگه داشتم

12:52.067 --> 12:54.172
اینجارو ببین

12:54.269 --> 12:57.912
من حتی مجله
سکسی شو هم نگه داشتم

12:58.006 --> 13:00.213
اونی که زیر
تشک قایم میکرد

13:00.242 --> 13:04.213
نمیدونست من درموردش
میدونم، ولی میدونستم

13:06.114 --> 13:08.219
عجب. مثل اینکه بابا توو
کار سینه های بزرگ بوده

13:08.250 --> 13:12.995
اوه، آره. بخاطر همین وقتی با
مادرت ازدواج کرد غافلگیر شدم

13:22.030 --> 13:24.237
پس نمیخوای با من
حرف بزنی، مگه نه؟

13:27.135 --> 13:31.242
باشه. نمیخوام حرف بزنی

13:36.144 --> 13:38.991
باشه، آره، من یه
رابطه کوچولو داشتم

13:39.080 --> 13:41.253
کار خوبی نبود
و بهش افتخار نمیکنم

13:41.283 --> 13:45.231
ولی آسمون که به زمین
نرسیده. کسی که نمرده

13:46.087 --> 13:48.158
اوه، اینقدر جان فدا
نباش، کارلوس

13:48.190 --> 13:50.195
باشه، اصلا کردم که کردم

13:50.292 --> 13:54.937
مگه خودت کم رفتی سفرهای
تجاری و منو تنها گذاشتی؟

13:55.030 --> 13:57.067
میبینی، از نظر فنی
تو هم خیانت کردی

13:57.098 --> 14:00.070
معشوقت هم
شامل کارات بود

14:00.168 --> 14:03.982
نه! باشه، غلط کردم. عذرمیخوام
کارلوس، صبرکن! برگرد

14:04.072 --> 14:06.245
ببین، میخوام از
اول شروع کنم

14:06.274 --> 14:10.279
داریم بچه دار بشیم! مگه این همون
چیزی نیست که همیشه میخواستی؟

14:12.147 --> 14:17.221
کارلوس، صبرکن! گفتم که عذر میخوام و
دوستت دارم! دیگه بیشتر از این چی میخوای؟

14:18.119 --> 14:21.100
یه آزمایش ژنتیک میخوام

14:28.230 --> 14:32.110
خانم اپل وایت
سلام، من بیری وندیکمپ هستم

14:32.133 --> 14:34.980
ـ   و این هم دخترم دنییل
ـ   سلام

14:35.070 --> 14:36.242
ـ   سلام
ـ   سلام، من متیو هستم

14:36.271 --> 14:38.981
ـ   این پسرمه
ـ   سلام

14:39.074 --> 14:41.921
باید زودتر از اینا
میومدم خدمتتون

14:42.010 --> 14:44.251
ولی متأسفانه توی خونواده ام
یه مرگ داشتیم

14:44.279 --> 14:46.955
ـ   بابام
ـ   خیلی متأسفم

14:47.048 --> 14:50.120
منم بابامو از دست دادم. میدونم
الان باید چه احساسی داشته باشی

14:50.151 --> 14:53.064
ـ   ممنون
ـ   به هرحال، متأسفانه با یه

14:53.088 --> 14:54.226
...انگیره ای اومدم پیشتون

14:54.256 --> 14:58.161
نوازندهء ارگ کلیسامون رفته
تعطیلات، و ایدی بریت گفت

14:58.260 --> 15:00.197
شما قبلا بیانیست .
.. کنسرت بودیدن

15:00.295 --> 15:02.937
باعث افتخاره که
برات پیانو بزنم

15:03.031 --> 15:06.274
بعدا چندتا نمونه موزیک
میارم و باهم انتخاب میکنیم

15:06.301 --> 15:10.081
ممنون. یه بار خیلی سنگین
از دوشم برداشتین

15:10.171 --> 15:14.119
ـ   اوه، اینا برای شماست
ـ   لطف کردی

15:14.142 --> 15:18.249
بیری، ما بیوه ها باید
نسبت به هم وفادار باشیم

15:19.281 --> 15:21.283
خداحافظ

15:29.291 --> 15:33.239
وانمود میکنی پدرت مرده؟
فکر نمیکنی یخورده نابجاست؟

15:33.261 --> 15:38.006
فکرکردم میتونه توی پوشوندن جریانمون کمک
کنه.فقط، میدونی، اونارو بکشونیم سمت خودمون

15:38.033 --> 15:42.140
اوه، عزیزم، من خوب
میدونم که همین قصدو داری

15:42.170 --> 15:46.243
ولی برای دفعات بعد، این
زیرکی هارو بزار بعهدهء خودم

16:00.285 --> 16:03.164
از کی تا حالا خونه مون
سیستم امنیتی داره؟

16:03.188 --> 16:06.135
نداریم. درواقع این برای
ترسوندن زک از برگشتنه

16:06.158 --> 16:09.130
به مایک گفتم که دیشب از ترس
خوابم نبرده، اونم گفت اینکارو بکنم

16:09.227 --> 16:10.365
خدائیش مایک خیلی بدردبخوره

16:10.395 --> 16:14.209
میدونی که اونم داره همراه
پلیس دنبال زک میگرده؟

16:14.299 --> 16:15.300
ـ   واقعا؟
ـ   آره

16:15.333 --> 16:18.077
میخواد هرطور
شده بندازتش زندان

16:18.170 --> 16:23.142
میخوام به همه بگی که
یه سیستم امنیتی گرفتیم

16:23.175 --> 16:26.079
ـ   مامان
ـ   رو حرفات کار کن که کم نیاری

16:26.178 --> 16:29.150
ـ   باید یه چیزی رو بهت بگم
ـ   بگو صفحه ردیاب هم داریم

16:29.247 --> 16:31.284
ـ   گوش کن. ـ   چیه؟ چیه؟

16:31.316 --> 16:36.322
دیروز شنیدم که مایک به اون افسر نگهبان
میگفت نمیخواد پای پلیس رو بکشه وسط

16:37.189 --> 16:39.294
اون یجورایی وانمود
کرد که تقصیر شما بوده

16:39.324 --> 16:41.270
تقصیر من؟

16:50.368 --> 16:53.112
سلام. آه، من یه آزمایش
ژنتیک احتیاج دارم

16:53.205 --> 16:55.185
ما فقط برای آزمایش
وقت میدیم

16:55.207 --> 16:58.313
اوه، نه، نه
من نمیخوام آزمایش بدم

17:00.112 --> 17:03.084
فقط میخوام شوهرمو
مطمئن کنم

17:03.181 --> 17:05.320
...از چیزی که
قلبا میدونم حقیقت

17:05.350 --> 17:09.027
پس اگه فقط بتونی نتیجه آزمایش
یکی دیگه رو به من بدی

17:09.121 --> 17:12.295
خودم میتونم با فتوشاپ
درستش کنم، بشه مال خودم

17:14.359 --> 17:16.305
اوه، یالا دیگه

17:16.394 --> 17:19.241
تو بنظر دختر
دوست داشتنی ای میای

17:19.331 --> 17:23.336
مطمئنم که تو هم توی
همچین شرایطی بودی

17:25.237 --> 17:28.016
فقط بخاطر اینکه خودمو
این قیافه ای کردم

17:28.106 --> 17:32.179
...معنیش این نیست که
زناکاری هم میکنم. ببخشید

17:49.227 --> 17:52.108
نتیجهء آزمایش ژنتیک؟

17:52.197 --> 17:55.269
میدونم. منم همچین
وضعیتی دارم

17:55.300 --> 17:57.237
ـ   واقعا؟

17:57.335 --> 18:00.214
فهمیدم که کلینیک
اشتباها تخمه ای که

18:00.238 --> 18:02.309
...متعلق به یه زن همجنس باز
بوده رو داده به من

18:02.407 --> 18:05.286
که قرار بوده توی اون
یکی شربکش کاشته بشه

18:05.310 --> 18:07.312
و حالا شوهرم
وحشت زده ست

18:07.312 --> 18:11.158
...چون فکر میکنه ممکنه
بچه مون همجنس باز بشه

18:12.150 --> 18:16.189
آهان، پس شرایطمون
یکم فرق میکنه

18:16.221 --> 18:18.294
میخوای یه فنجون قهوه بخوریم
و در موردش حرف بزنیم؟

18:18.390 --> 18:21.271
آره. مرسی

18:21.359 --> 18:24.363
آره، ما دخترا باید هوای
همدیگه رو داشته باشیم

18:24.396 --> 18:28.301
نباید بزاریم یه تیکه کاغذ
احمقانه زندگیمونو بهم بزنه

18:28.400 --> 18:31.142
آره

18:36.374 --> 18:39.287
معلومه که من سالهاست
رکس رو میشناسم

18:39.311 --> 18:41.248
ولی وقتی موقع نوشتن
متن یادبود میشه

18:41.346 --> 18:44.159
بیشتر دوست دارم تا حد امکان
از خونواده ها کمک بگیرم

18:44.249 --> 18:47.162
اوه، خب، چه جور کمکی؟

18:47.185 --> 18:51.099
اوه، منظورشون
داستانهای کوتاهه

18:51.122 --> 18:53.124
منظورتون همین
نیست، جناب کشیش؟

18:53.158 --> 18:54.230
خب، بله. ولی همچنین

18:54.326 --> 18:57.170
فکر کردم ممکنه به
کمک احتیاج داشته باشین

18:57.195 --> 19:00.269
دیشب کل شب رو
بیدار موندم

19:00.365 --> 19:03.212
...و سعی کردم چیزای
بامزه رو بیاد بیارم

19:03.301 --> 19:07.206
و اون لحظاتی که از رکس
بعنوان یک انسان یاد میکردند

19:07.305 --> 19:10.286
خدای من، چندتا
کاغذ آماده کردین؟

19:10.308 --> 19:13.152
پونزده تا

19:20.118 --> 19:23.292
خب، البته مجبور نیستین همه
شونو بنویسین، جناب کشیش

19:23.321 --> 19:26.100
بعضی از اون داستانها
ارزشی ندارن

19:26.191 --> 19:29.365
اینا که همش چیزایی که قبل از اینکه
رکس دانشگاه بره براش اتفاق افتاده

19:29.394 --> 19:32.375
ـ   خب؟ . ـ   خب، فکر
نمیکنی خوب باشه

19:32.397 --> 19:36.143
اگه جناب کشیش از فداکاریهای
بعد از ازدواجش تجدید خاطر کنه؟

19:36.234 --> 19:38.171
اوه، خب، بله، البته

19:38.270 --> 19:41.274
جانب کشیش این قسمت از
زندگیشو هم خاطرنشون میشن

19:41.306 --> 19:44.085
ایشون فقط روی همین
قسمت متمرکز میشن

19:44.175 --> 19:48.080
درواقع، فکر میکنم سه داستان از
دوران بچه گیش از کافی هم کافی تره

19:48.179 --> 19:50.386
آم، این ... اینم
بنظر عادلانه نست

19:53.251 --> 19:55.322
خب، هرطور خودتون
صلاح میدونین

19:55.353 --> 19:57.128
خوبه

19:57.155 --> 20:01.126
من فکر فکر میکنم بهتره روی زمانی
از زندگی رکس تمرکز کنیم که

20:01.126 --> 20:04.232
همه مون خوب میدونم شادترین
دوران زندگیش بوده

20:07.399 --> 20:11.179
بهتره درمورد گلها حرف بزنیم
میدونم بیشتر رسم سوسن سفید باشه

20:11.269 --> 20:15.183
ولی فکر کنم میتونم بهتون پیشنهاد
بدم شما از رز سفید استفاده کنین

20:15.206 --> 20:18.380
اگه شما این رفتار ناپسند ایشون
رو مورد خطاب قرار ندین

20:18.410 --> 20:20.051
من کنترلم رو از دست میدم

20:20.145 --> 20:22.116
مطمئنم منظور ایشون اونطور
که تو فکر میکنی نیست

20:22.213 --> 20:24.284
ـ   من دقیقا میدونم دارم چی میگم
ـ   خانم ها

20:24.316 --> 20:27.297
شادترین زمان زندگی رکس
دوران بچگیش نبوده

20:27.319 --> 20:30.098
اون عاشق همسر شدن بود
اون عاشق پدر شدن بود

20:30.188 --> 20:32.361
خب، شاید عاشق
پدر شدن بوده باشه

20:32.390 --> 20:36.067
ولی ازدواج شما یه فاجعه بود

20:36.161 --> 20:39.370
فیلیس، چیزی هست که
دوست داری بگی؟

20:40.198 --> 20:43.307
تو این آخرین سالهای
زندگیشو تباه کردی

20:43.401 --> 20:46.111
و حالا اون مرده

20:46.204 --> 20:50.311
و دیگه شانسی برای
شادکامی نداره

20:52.310 --> 20:55.348
اجازه نداری پاتو توی
مراسم تدفین بزاری

20:55.380 --> 20:57.382
ـ   چی؟
ـ   جدی نمیگی

20:57.382 --> 20:59.225
اوه، بله، جدی میگم

20:59.250 --> 21:03.289
قصد دارم پلیس بگیرم. و اون
پلیسها چوب دستی دارن

21:03.321 --> 21:05.258
اگه پاتو توی اون
منطقه بزاری

21:05.357 --> 21:09.100
اونا تعلیم دیدن که با اون
چوبها شما رو بزنن

21:09.127 --> 21:12.336
ـ   بیری، این حرفها بخاطر ناراحتیت
ـ   اگه شما دراینمورد پشت منو نگیرین

21:12.364 --> 21:15.143
منم مراسم تدفین رو از
کلیسای شما میکشم بیرون

21:15.233 --> 21:17.010
ـ   بیری
ـ   شوخی نمیکنم

21:17.102 --> 21:23.144
بقدری سریع از جماعت کلیسا بیرون
میام که باد رفتنم سرتون رو بچرخونه

21:33.284 --> 21:35.164
سوزان

21:35.253 --> 21:38.225
شنیدم چه اتفاقی با زک
افتاده. حالت چطوره؟

21:38.323 --> 21:40.100
خوبم. مایک اینجاست؟

21:40.191 --> 21:42.137
داخل. خدای من

21:42.160 --> 21:45.132
باید خیلی ترسیده بوده باشی
فیلیسیا رو اون بیمارستانی کرده

21:45.230 --> 21:47.201
ـ   آره
ـ   با تفنگ زد توو سرت؟

21:47.298 --> 21:51.075
ـ   نه
ـ   اوه، یالا. میتونی به من بگی

21:51.102 --> 21:53.343
ـ   کشیده ت زد؟
ـ   نه

21:53.371 --> 21:57.114
خب، فکر بد نکن
خیلی خوشحالم که حالت خوبه

21:57.142 --> 22:02.182
وقتی شخصی یه شخص دیگه رو
گروگان میگیره، معمولا اذیتش میکنه

22:02.380 --> 22:05.156
اونجوری نبود

22:07.352 --> 22:11.323
ـ   حتی تو رو لگد هم نزد؟
ـ   ایدی

22:12.257 --> 22:14.328
یکی میخواد تو رو ببینه

22:14.359 --> 22:16.034
ـ   چطور پیش میره؟
ـ   خوب

22:16.127 --> 22:19.336
یه شایعاتی هست که نمیخوای
زک رو تحویل پلیس بدی

22:19.364 --> 22:22.174
حقیقت داره؟

22:22.200 --> 22:24.237
آره

22:25.203 --> 22:29.210
عجب. آم ... گیج شدم

22:29.307 --> 22:33.187
ببین، اگه این قضیه رو زیاد بزرگش
کنیم، ممکنه سروکارش به زندان بیافته

22:33.211 --> 22:37.025
اون توی صورت من یه تفنگ
گرفته بود. فکر میکنم حقشه

22:37.115 --> 22:40.119
من توی زندان بودم
اون نمیتونه از پسش بر بیاد

22:40.151 --> 22:42.156
ـ   کی اهمیت میده؟
ـ   من

22:42.253 --> 22:45.225
خب، تو باید بیشتر به فکر من
باشی! من دوست دخترت هستم

22:45.323 --> 22:48.204
ما با هم همخونه شدیم
زک فقط یه همسایه ست

22:48.293 --> 22:50.364
میدونم که قلبا بچهء خوبیه

22:50.395 --> 22:54.107
ـ   مایک، اون میخواست تو رو بکشه
ـ   ولی نکشت

22:54.199 --> 22:58.238
اصلا از من نپرسیدی زک چرا
میخواست تو رو بکشه. کنجکاو نیستی؟

22:58.336 --> 23:01.183
ـ   اهمیتی داره؟
ـ   زک گفت تو پدرش رو دزدیدی

23:01.272 --> 23:02.242
...تا بتونی بکشیش

23:02.340 --> 23:06.120
ـ   من پائول یانگ رو نکشتم
ـ   من فکر نکردم تو کشتی

23:06.211 --> 23:08.316
حالا بگو چرا زک
همچین فکری میکنه

23:15.153 --> 23:20.102
من شواهدی پیدا کردم که نشون
میده پائول دیادرا رو به قتل رسونده

23:20.124 --> 23:23.028
شونزده سال قبل
دیادرا یه بچه داشته

23:23.127 --> 23:26.267
پائول و مری آلیس اون بچه رو دزدیدن
و بعنوان بچهء خودشون بزرگ کردند

23:26.297 --> 23:30.143
دیادرا ردشونو تا اینجا گرفته و ازشون
تقاضا کرده بچه رو بهش برگردونن

23:30.168 --> 23:32.307
پس پائول اونو کشته؟

23:32.337 --> 23:35.284
درواقع، مری آلیس اونو کشته

23:36.407 --> 23:38.353
اوه، خدای من

23:38.376 --> 23:42.281
مایک، من تلفنت رو
جواب دادم

23:42.380 --> 23:45.190
پلیس

23:45.250 --> 23:47.252
بله، دلفینو هستم

23:48.186 --> 23:50.032
شما چی ...؟

23:50.121 --> 23:53.159
باشه. تا 20 . دقیقه
دیگه اونجائم

23:56.194 --> 23:58.140
زک مرده

24:00.131 --> 24:02.372
میخوان جسد رو شناسایی کنم

24:21.448 --> 24:23.485
ممنون که اومدین

24:23.517 --> 24:28.591
از اونجایی که پدر بچه گم شده
ندونستیم دیگه با کی تماس بگیریم

24:29.556 --> 24:32.560
خب، آماده این؟

24:48.408 --> 24:51.446
ـ   این زک نیست
ـ   مطمئنین؟

24:51.478 --> 24:55.483
شپش ساعت جلوی صورتم تفنگ گرفته
بود. دیگه میدونم قیاقش چه شکلی

25:13.433 --> 25:16.437
ـ   میتونین یه دقیقه به ما وقت بدین؟
ـ   حتما

25:26.546 --> 25:29.425
زک پسر توئه، مگه نه؟

25:29.549 --> 25:32.689
آره. مطمئنم

25:34.488 --> 25:37.369
چند وقته که میدونی؟

25:37.457 --> 25:40.461
پائول یانگ به من گفت

25:41.662 --> 25:44.406
قبل از اینکه برم زندان
دیادرا حامله شد

25:44.498 --> 25:48.503
...و گفت که بچه رو سقط کرده

25:49.503 --> 25:53.576
ـ   بگمونم دروغ گفته
ـ   می بینم

25:56.410 --> 25:59.448
وقتی که پائول رو
بردم توی بیابون

25:59.479 --> 26:02.688
و خیلی عصبانی بودم، فقط
میخواستم همونطوری که

26:03.650 --> 26:06.597
...دیادرا رو زدن، بزنمش

26:07.521 --> 26:12.427
وقتی که به من گفت اون و مری آلیس
از بچهء دیادرا مراقبت کردند

26:12.526 --> 26:15.564
بچهء من

26:15.696 --> 26:18.677
...اون خشم فروکش شد

26:22.502 --> 26:26.416
منو از انجام یه کار واقعا
احمقانه منصرف کرد

26:34.414 --> 26:37.520
من با تاکسی میرم
خونه، باشه؟

26:45.459 --> 26:48.531
مامان، مامان بزرگ داره
میره. باید باهاش صحبت کنی

26:48.562 --> 26:50.599
نه. اگه میشنوی
که چه چیزایی

26:50.630 --> 26:54.478
ببین، مطمئنم که اون یه جنده بوده
خب؟ ولی اون از خونواده ست

26:54.568 --> 26:56.639
که میشه جنده ء
وابسته به خودمون

26:57.671 --> 26:59.480
اجازه بده با بابا
خداحافظی کنه

26:59.506 --> 27:02.453
اون با من خیلی
ظالمانه صحبت کرد

27:02.476 --> 27:03.682
نمیخوام توی
مراسم تدفین باشه

27:03.710 --> 27:07.422
اگه نزارین مامان بزرگ بیاد
من هیچوقت نمی بخشمتون

27:07.514 --> 27:09.619
من از تو کمک خواستم؟

27:12.552 --> 27:14.657
میدونین که بابا میخواد
اون اونجا باشه

27:26.600 --> 27:29.672
درسته که من و رکس دوران
زناشوئی عالی ای نداشتیم

27:29.703 --> 27:33.674
ولی برای 18 سال من
تمام تلاش خودمو کردم

27:33.707 --> 27:37.416
و بخاطر همون مستحق
احترام تو هستم

27:39.479 --> 27:41.552
معلومه که هستی

27:41.648 --> 27:44.461
معلومه که من
بهت احترام میزارم

27:44.551 --> 27:48.431
خب، پس چرا اون
چیزا رو به من گفتی؟

27:48.588 --> 27:52.627
بگمونم فکر کردم عصبانی
شدن از دست تو راحت تره

27:52.659 --> 27:55.572
...تا از دست رکس

27:56.696 --> 28:01.577
منظورم اینه که، اون چی فکر
کرده بود، که منو ترک کنه؟

28:05.639 --> 28:08.449
میخوام به مراسم تدفین بیای

28:08.475 --> 28:10.580
اوه

28:10.677 --> 28:14.389
نمیدونی این برای من
چه معنی ای داره، بیری

28:14.481 --> 28:16.552
ممنونم

28:20.420 --> 28:23.401
یکی باید چمدونامو بیاره

28:27.494 --> 28:29.496
خیلی خب، بیا بریم

28:29.529 --> 28:32.510
ـ   تام؟ تام؟
ـ   ها؟

28:33.633 --> 28:35.410
چی شده؟

28:35.502 --> 28:38.576
کمرم. گرفته
پارکر رو از بالا آوردم پایین

28:38.672 --> 28:42.677
خیلی خب. یالا
پاهاتو بده به من

28:44.544 --> 28:46.615
چطور بود؟
بهتره؟

28:48.415 --> 28:50.417
عزیزم ... میتونی
مصاحبه رو عقب بندازی؟

28:50.450 --> 28:52.557
فکر نمیکنم قادر باشم
از پنی نگه داری کنم

28:52.652 --> 28:55.462
این یه کارو نکن. حتی وقت
ندارم باهاشون تماس بگیرم

28:55.489 --> 28:58.495
و قول دادم که اجازه ندم
بچه ها با کار قاطی بشن

28:58.592 --> 29:01.573
قول احمقانه ای دادی

29:01.595 --> 29:04.533
یادته اونموقعی که توی توکسان
بودی، من تب 104 درجه داشتم

29:04.631 --> 29:07.544
ولی جشن هالووین به
بچه ها شیرینی میدادم؟

29:07.567 --> 29:11.515
عزیزم، فکر نمیکنم کمک کنه

29:12.506 --> 29:15.546
تام، مادر شدن مثل
دکتر اورژانش شدنه

29:15.642 --> 29:20.489
مرخصی ای درکار نیست
پس پاشو! پاشو

29:20.680 --> 29:24.423
باشه

29:24.451 --> 29:26.422
خدای من، داری
گریه میکنی؟

29:26.520 --> 29:29.433
فقط یکم

29:29.456 --> 29:31.595
خوب میشم. فقط برو. برو

29:35.595 --> 29:38.508
اوه، محض رضای خدا

29:40.600 --> 29:42.571
عزیزم، دهنشونو
سرویس کن

29:42.669 --> 29:46.549
دهن تو رو

29:59.749 --> 30:01.729
سلام، خانم اسکاوو

30:01.751 --> 30:03.631
داخل منتظر
باشین. الان میان

30:03.719 --> 30:06.566
عالیه. گوش کن، آه

30:06.655 --> 30:07.656
ـ   استو
ـ   استو

30:07.690 --> 30:10.637
بنظرآدم باهوشی هستی
آه، یک مرد جوان مسئولیت پذیر

30:10.659 --> 30:12.866
و شرط میبندم عاشق بچه هایی
درست میگم؟

30:24.673 --> 30:26.744
اد فرادا، لینت اسکاوو

30:26.776 --> 30:29.655
ـ   ممنون که منو قبول کردین
ـ   ازآشناییتون خوشبختم

30:29.678 --> 30:31.817
عالیه. ممنون

30:32.748 --> 30:35.627
باید سریع دست بکار بشیم

30:35.684 --> 30:37.789
باید ساعت 5 برم
تا به پرواز برسم

30:37.820 --> 30:41.791
برای سخنرانی بلیط دارم

30:43.626 --> 30:45.606
شرح عالی ایه

30:45.628 --> 30:48.532
میبینم که توی داناهاوس
هم کار کردی

30:48.631 --> 30:51.805
آره، پارسال کار تبلیغ شکلاتشون
رو من براشون انجام دادم

30:52.768 --> 30:55.581
ـ   پس نمونه کارای زیادی
انجام دادی؟ ـ   بله

30:55.671 --> 30:58.811
ولی وقتی از اونجا
اومدم بیرون

30:58.841 --> 31:02.812
...مجبور شدم بصورت
گسترده کار کنم

31:02.812 --> 31:05.725
...آم

31:05.815 --> 31:11.766
توی تلویز... یون، و، آه

31:11.787 --> 31:14.666
...رادیو

31:14.690 --> 31:17.864
...آم، بیلبورد

31:18.894 --> 31:22.842
میشه یه دقیقه منو
ببخشین؟ لطفا؟

31:22.898 --> 31:27.608
ـ   چه خبره؟
ـ   نمیدونم

31:27.770 --> 31:31.877
تو یه احمقی. تو یه احمقی
یه احمق به تمام معنا

31:32.675 --> 31:35.715
سلام. بچه ها، میخوام
با پنی آشنا بشین

31:35.811 --> 31:37.813
بهترین ایده هامو
پنی به من میده

31:37.813 --> 31:39.759
تو بچه تو باخودت
آوردی مصاحبه؟

31:39.782 --> 31:42.661
ـ   دیگه تکرار نمیشه
ـ   تو قول دادی که نشه

31:42.685 --> 31:45.666
اشکالی نداره. راهی هست بتونیم
اون خانم کوچولو رو ساکت کنیم؟

31:45.688 --> 31:48.828
تا وقتی پوشکشو عوض نکردم نه
میشه دو دقیقه به من وقت بدین؟

31:48.858 --> 31:52.704
ـ   عذرمیخوام. پرواز دارم
ـ   خب ...

31:53.762 --> 31:56.609
پس منو داشته باش

31:56.699 --> 31:59.771
از نظر من شماها یه محل
ساخت واقعا خوب دارین

31:59.802 --> 32:02.646
ولی اگه میخواین نمایندگیتون
به مراحل بالاتر بره

32:02.671 --> 32:04.673
باید روی دوتا
چیز متمرکز بشین

32:04.673 --> 32:06.744
اول، باید چندتا جایزه ببرین

32:06.775 --> 32:09.815
یه چندتا کار مجانی برای اداره های
رسمی بکنین، حالا هرچی

32:09.912 --> 32:13.621
چون چه بخواین چه نخوااین

32:13.649 --> 32:15.688
مشتریها براشون مهمه که
چه چیزایی برنده شدین

32:15.784 --> 32:19.723
دو، وب سایت شما. اولین چیزیه
که مشتری بهش نگاه میکنه

32:19.822 --> 32:22.701
و این کار رو سخت تر میکنه
چون شما سایت ندارین

32:22.725 --> 32:25.831
این سایت فقط بکار مردمی که
بدون کامپیوتر بزرگ شدن نمیاد

32:25.861 --> 32:28.842
سه، و سوم

32:28.864 --> 32:34.746
نظر سوم ندارم، آره
پس همش ... همینه

32:35.738 --> 32:38.878
ـ   باشه. تو استخدامی
ـ   جدی؟

32:38.908 --> 32:41.650
آره

32:41.677 --> 32:44.681
اون دفتر اونظرف سالن
مال تو. من باید برم

32:46.715 --> 32:49.696
خب، ای ول

32:53.822 --> 32:56.701
باشه، خودم نمیرش میکنم

32:56.792 --> 32:58.863
بفرما، در نسخهء سیاه و سفید

32:58.894 --> 33:01.670
این بچهء توئه

33:07.770 --> 33:11.550
ـ   چیه؟ چرا میخندی؟
ـ   کافی نیست

33:11.640 --> 33:12.846
نکنه یه کارت روز
پدر هم میخوای؟

33:12.875 --> 33:15.651
تنها چیزی که من
میخوام وفاداری

33:15.678 --> 33:17.615
تو هنوز اون بیرونی و
داری عشق و حال میکنی

33:17.713 --> 33:21.593
خوب منکه بچه نمیخواستم
جنابعالی با نیرنگ منو حامله کردی

33:21.617 --> 33:24.757
ـ   هیچ ربطی به هم نداره
ـ   کاری که تو کردی بدتر بود

33:28.624 --> 33:32.697
ـ   خودمون آدمای خیلی خوبی
نیستیم، مگه نه؟ /ـ   نه، نیستیم

33:32.761 --> 33:36.709
موقعی که ازدواج کردیم، فکر
میکردم خیلی خوشبخت میشیم

33:36.732 --> 33:38.803
منم همینطور

33:41.870 --> 33:45.547
جنبه مثبتش رو نگاه کن
حداقل هنوز پولدار هستیم

33:45.641 --> 33:48.679
خدارو شکر

33:56.685 --> 34:00.599
خودم میدونم که

34:00.889 --> 34:04.837
...اونکارم توی سردخونه
خیلی بد بود

34:07.663 --> 34:10.837
انموقعی که در مورد زک به من
گفتی، من خیلی وحشت زده بودم

34:10.866 --> 34:15.838
ـ   نتونستم بهت تبریک بگم
ـ   تبریک بگی؟

34:15.838 --> 34:20.810
میدونم که چقدر میخواستی یه
بچه داشته باشی. و حالا داری

34:20.843 --> 34:25.690
ـ   ممنون
ـ   ظاهرا، خیلی بی خبر بود

34:25.848 --> 34:29.887
ولی خبر خوب اینه که
به هرحال به خواسته ت رسیدی

34:31.820 --> 34:33.629
چی شده؟

34:33.656 --> 34:36.662
طبیعتا، تو میخوای

34:36.759 --> 34:38.605
...با زک رابطه داشته باشی

34:38.694 --> 34:40.765
و این زمان میبره
زمان زیادی

34:40.796 --> 34:44.676
ـ   سوزان
ـ   گذشته از تمام بچه های منحرف

34:44.700 --> 34:45.872
...توی دنیا

34:45.901 --> 34:51.513
...زک تنها بچه ایه که
نمیتونم نزدبکش باشم

34:51.607 --> 34:53.848
نمیتونم بزارم
اطراف جولی باشه

34:54.643 --> 34:59.549
پس، چیزی که میخوام
بگم اینه که

34:59.648 --> 35:03.653
ـ   نمیتونیم همخونه بشیم
ـ   ولی برات خیلی خوشحالم

35:03.686 --> 35:06.658
جدی میگم، تو یه بچه داری
و این برات خیلی خوبه

35:06.755 --> 35:08.601
ـ   هیچی راهی نیست که ... ؟
ـ   نه

35:08.691 --> 35:11.865
نه، عذر میخوام

35:12.761 --> 35:16.709
من ... می بینمت

36:39.043 --> 36:41.822
در این یادبود گرد
هم جمع شدیم

36:41.913 --> 36:44.917
ـ   ...در زندگی رکس وندیکمپ
ـ   اون چیه که پوشیده؟

36:44.949 --> 36:46.920
...زندگی ای سرشار
از عشق، شادی

36:47.018 --> 36:49.999
ـ   چی؟
ـ   یه ساعت پیش که دیدمش

36:50.021 --> 36:51.967
...اون کراوات آبی تنش بود

36:51.989 --> 36:54.893
این چیزی که رکس
خودش میخواست

36:54.992 --> 36:58.098
اون عاشق اون
فرم مدرسه شه

36:58.129 --> 37:00.873
با هر لباسی که تنش بود

37:00.965 --> 37:03.138
...رکس همیشه با
خودش شادی میاورد

37:03.167 --> 37:05.078
و اراده

37:05.103 --> 37:08.983
پس همینطور که غم از
دست رفتنش رو میخوریم

37:09.006 --> 37:11.011
...از خدا هم متشکریم

37:11.109 --> 37:14.955
برای اونایی که از ناراحتی
بهشون امیدی نداریم

37:14.979 --> 37:18.893
ولی اونا همونایی هستند
که در نزد خدا عزیزند

37:34.031 --> 37:36.011
صبر کن

37:36.934 --> 37:38.971
اون تابوت رو نبند

37:54.118 --> 37:56.029
کراواتت رو بده من

37:57.155 --> 37:58.864
چی؟

37:58.956 --> 38:01.163
کراواتت رو بده من

38:02.960 --> 38:05.167
بدش دیگه. بدش دیگه

39:01.219 --> 39:05.998
قیافه ات ... با شکوهه

39:37.021 --> 39:40.901
پس اینطور که معلومه مری آلیس
مادر واقعی زک رو کشته

39:40.925 --> 39:43.032
...درواقع بخاطر اینکه جلوی
بردن زک رو بگیره

39:43.127 --> 39:46.006
اوه، خدای من

39:46.030 --> 39:50.879
منظورم اینه که، میدونستم که مری آلیس
خودشو بخاطر یه موضوع بزرگی کشته

39:50.968 --> 39:53.007
...ولی اینو دیگه نه

39:53.104 --> 39:56.051
میتونی زندگی با همچین
گناهی رو تصور کنی؟

39:56.073 --> 40:00.080
عجیب نیست که پائول و مری آلیس
تمام این سالها این راز رو داشتند

40:00.177 --> 40:02.157
...و ما حتی ازش
خبر هم نداشتیم؟

40:02.179 --> 40:04.955
نه، خیلی هم عجیب نیست

40:04.982 --> 40:07.863
منظورم اینه که، واقعا ما از
همسایه هامون چی میدونیم؟

40:07.952 --> 40:10.023
میتونیم بگیم اگه
حیاط شون رو قشنگ نگه دارن

40:10.054 --> 40:12.034
...یا اگه سطل زباله هاشونو
میبرن توو، پس خوبن

40:12.056 --> 40:15.028
ولی وقتی اونا از این جور کارا
میکنن، دیگه سوالی نمی پرسیم

40:15.126 --> 40:17.836
چون اگه مردم همسایه های
خوبی هستند

40:17.928 --> 40:22.035
واقعا اهمیت نمیدیم پشت اون
درای بسته چه اتفاقاتی میافته

40:23.067 --> 40:26.039
یک سال از مرگ
من میگذره

40:26.137 --> 40:28.139
متعجبت میکنه، مگه نه؟

40:28.172 --> 40:32.086
...و خیلی چیزا توی
ویستیریالن عوض شده

40:32.109 --> 40:34.819
گلهای جدید در اومدند

40:34.912 --> 40:38.055
خونه های جدید و
همسایه های جدید

40:38.149 --> 40:43.929
هر کسی ممکنه درست در
همسایگی مون زندگی کنه

40:49.026 --> 40:52.066
ـ   یه سرود روحانی جدید؟
ـ   میدونم، احمقانه ست

40:52.163 --> 40:56.808
ولی اجرای اون آهنگهای امروز
توی مراسم دفن هواییم کرد

40:56.901 --> 41:01.873
این آهنگ مورد علاقهء مادربزرگت
کره رو هم یادت بود بزنی؟

41:01.906 --> 41:06.980
ـ   هر شب خودم سینی روآماده میکنم
ـ   البته که همینطوره. عذر میخوام

41:07.078 --> 41:11.049
اوه، نگاه کن
یه گل هم گذاشتی

41:12.016 --> 41:14.018
فکر کردم میتونه
خوب باشه

41:15.186 --> 41:18.966
چطور من اینقدر خوش شانسم
که بچه ای مثل تو دارم؟

41:19.056 --> 41:21.127
تو واقعا سعی میکنی
به فکر دیگران باشی

41:21.158 --> 41:26.039
اون گل یه عمل کوچیک از مهربونی
فکر نمیکردی کسی متوجه بشه

41:26.063 --> 41:31.069
و با این وجود بازم اینکارو کردی
نشون دهندهء اینه که چطور بزرگ شدی

41:31.969 --> 41:37.043
ـ   خب، بگمونم شمایی که موفق شدی
ـ   منم همین فکرو میکنم

41:42.046 --> 41:46.188
من سینی رو میارم
تو اسلحه رو بگیر

42:32.930 --> 42:36.070
واقعا حرکت دوست داشتنی ایه

42:36.930 --> 43:31.070
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
