WEBVTT

00:05.305 --> 00:08.147
اگر مری آلیس مشکلاتی داشت ، ما باید متوجه می شدیم

00:08.147 --> 00:10.692
تورو به خدا، اون 150 متر اونورتر زندگی می کرد

00:10.692 --> 00:13.322
گابی ، زنی که خودش و میکشه

00:13.322 --> 00:14.977
یه مشکلی باید داشته باشه

00:14.977 --> 00:18.031
هر زمانی که من دور وبر اون مرتیکه ام ،سعی میکنه دستی به کون من بزنه

00:18.201 --> 00:21.255
من سال گذشته از کاسبی با اون 200000دلار بدست آوردم

00:21.255 --> 00:24.168
اگر می خاد به کونت دست بزنه، بزار بزنه

00:24.168 --> 00:26.665
چرا تو خوشحال نیستی؟

00:26.665 --> 00:29.662
من با خیلی چیزای ناجور احاطه شدم

00:31.035 --> 00:32.153
اون چیه؟

00:32.153 --> 00:35.148
نامه ایی به آدرس مری آلیس

00:35.526 --> 00:38.113
اوه! مری آلیس تو چی کار کردی؟

00:46.724 --> 00:49.304
وقتی ما میمیریم یک اتفاق عجیب رخ می ده

00:49.304 --> 00:51.094
حواس ما ناپدید می شن

00:51.094 --> 00:54.091
احساس مزه،لمس،بو و صدا تبدیل به یک حافظه دور می شن.

00:54.881 --> 00:56.879
اما بینش ما-----

00:56.879 --> 00:59.501
آه ،بینش ما گسترش پیدا می کنه

00:59.501 --> 01:03.163
و ما بطور ناگهانی می تونیم دنیایی رو که پشت سرمون ترک کردیم به وضوح ببینیم

01:03.163 --> 01:07.223
البته، اغلب چیزهایی که توسط مردگان دیده می شن ، توسط زندگان هم قابل دیدن هستند

01:08.747 --> 01:11.792
اگر که اونها وقتی رو برای دیدن اختصاص بدهند

01:12.003 --> 01:14.033
درست مثل دوست من ، گابریل

01:14.033 --> 01:17.078
من بایستی متوجه می شدم او چقدر غمگین است، اما نشدم

01:18.475 --> 01:21.520
من فقط لباسهای او را می دیدم که از پاریس خریداری می شد

01:21.816 --> 01:24.862
و جواهر  طلای سفید او را......و

01:25.707 --> 01:28.710
و ساعت الماس کاملا نوی او.

01:29.049 --> 01:30.952
اگر من دقیقتر می نگریستم،و

01:30.952 --> 01:33.702
میتونستم ببینم که گابریل یک زن درحال غرق شدن  بود

01:33.702 --> 01:36.451
که نا امیدانه به دنبال یک قایق نجات می گشت

01:36.451 --> 01:39.496
و شانس او گفت که یکی یافت

01:40.173 --> 01:43.048
البته، گابریل فقط باغبان جوان خودشو

01:43.048 --> 01:46.051
به عنوان راهی برای تزریق یه کمی هیجان به زندگی اش ، میدید

01:47.997 --> 01:50.028
اما اکنون او داشت در می یافت که زندگی اش تا چه اندازه می تواند هیجان انگیز باشد

01:50.028 --> 02:05.028
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

02:05.762 --> 02:08.808
لعنتی

02:08.808 --> 02:11.218
یاله،یاله،یاله! عجله کن! بزن بریم

02:11.218 --> 02:14.263
یاله، یاله

02:14.771 --> 02:15.786
بقیه لباسام کجاست؟

02:15.786 --> 02:17.605
من پیداشون می کنم. تو برو بیرن

02:17.605 --> 02:18.704
کجا؟

02:18.704 --> 02:21.750
- از پنجره برو بیرون
- چی؟

02:25.218 --> 02:26.657
برو،برو،برو،برو،برو

02:31.308 --> 02:33.212
سلام عزیزم، زود اومدی خونه

02:33.212 --> 02:36.257
قرار ملاقاتم لغو شد

02:37.695 --> 02:40.741
تو امروز صبح دوش نگرفتی؟

02:40.741 --> 02:43.363
من،آه،من الان  ورزش کردنم تموم شده بود

02:43.363 --> 02:44.910
جان کجاست؟

02:44.910 --> 02:46.344
جان؟

02:46.344 --> 02:48.722
بله. ابو قراضه اش بیرون پارک شده

02:48.722 --> 02:50.345
گابریل وحشت زده شده بود

02:50.345 --> 02:52.496
او می دونست اگه شوهرش راز او رو کشف کنه

02:52.496 --> 02:55.213
تمامی خشم و قهر او به سمت گابریل هجوم می اورد

02:56.043 --> 02:59.041
هی . آقای سولیس.

02:59.208 --> 03:01.832
هی، جان تا حالا مواظب اون فیکوس بودی؟

03:01.832 --> 03:04.830
- به محض آنکه کارم اینجا تموم شه ، به اون میرسم
- بسیار خوب

03:07.328 --> 03:10.119
- اما او به سرعت به یادش اومد که....و
- ما باید راجع به کارهای دیگه هم صحبت کنیم

03:10.119 --> 03:13.117
آنچه که کارلوس نمیتونست ببینه
- مشکلی نیست

03:14.408 --> 03:17.406
قادر به صدمه زدن به او نبود

03:18.997 --> 03:21.993
کدبانوهای سرگشته
زیرنویس فارسی از
:dr_hanaj@yahoo.com

03:57.549 --> 04:00.547
قسمت دوم----آه ،آنسوی سکه

04:04.128 --> 04:08.126
ظاهر آرام ویستریا لین اخیراً به هم ریخته شده بود

04:09.416 --> 04:12.421
ابتدا با خودکشی من.....و

04:12.921 --> 04:15.925
و سپس با کشف......ی

04:16.134 --> 04:21.140
یه نامه توی لوازم من که دلیل مشکوکی را برای عمل ناامیدانه من مطرح می کرد

04:21.933 --> 04:24.937
دوستانم دور هم جمع شدند تا راجع به این معنا با هم بحث کنند

04:25.020 --> 04:26.730
فکر می کنم باید نامه رو به پائول بدیم

04:26.730 --> 04:29.734
او هنوز سوگواره،سوزان.احتمالا به هم میریزه

04:29.818 --> 04:32.822
مهم نیست. او همسرش بود. حقشه که همه حقایقو بدونه

04:33.239 --> 04:35.242
خب،ما میتونیم این کارو به آرومی انجام بدیم

04:35.242 --> 04:37.828
ما می تونیم راجع به این قضیه موقع خوردن قهوه وشیرینی  با او صحبت کنیم

04:37.828 --> 04:39.038
چقدر مسخره به نظر میاد که بگیم

04:39.038 --> 04:40.832
"پائول ما دلیلی داریم که زن تو خودشو به خاطر

04:40.832 --> 04:43.127
بعضی رازهای تاریک و جدی کشته است.تو نظری نداری؟

04:43.127 --> 04:46.131
ما همیشه میتونستیم به پلیس خبربدیم

04:46.214 --> 04:48.008
شاید واقعا این یه جور شوخی بیمزه باشه

04:48.008 --> 04:50.344
خب،اگه این یه شوخی بوده ؟،اون خیلی بی مزه بوده

04:50.344 --> 04:53.140
نه، قضیه جدی بوده، من میدونم جدی بوده

04:53.140 --> 04:55.225
ما باید بفهمیم اوضاع احوال از چه قرار بوده

04:55.225 --> 04:58.229
بزارید بگیم ما این کارو می کنیم. و این احتمال وجود داره که ما از اونچه که می فهمیم خوشمون نیاد

04:58.438 --> 05:00.524
خب، آیا بدتر از این نیست که در تاریکی بمونیم؟

05:00.524 --> 05:03.236
منظورم اینه که در این تصور باشیم که او چه کارهای وحشتناکی انجام داده

05:03.236 --> 05:05.739
این یک پرسش قدیمیه. نیست؟

05:05.739 --> 05:08.743
که ما واقعا چه قدر در مورد همسایه هامون میدونیم؟

05:16.837 --> 05:19.841
دوستان من حق داشتند که اینقدر روی قضیه کلید کنند.

05:21.343 --> 05:24.347
آنها می دونستند که هر خانواده ای رازهای خودشو داره

05:25.723 --> 05:28.727
و همانطور که پسر و شوهر من میتونستند به اونها گفته باشند،

05:29.228 --> 05:33.233
شما لازمه که قبل از کشف اون رازها به دقت حواستون  روجمع کنید

05:50.463 --> 05:52.133
بعد از ساعتها گفتگو،

05:52.133 --> 05:55.137
دوستان من هنوز بر سر اینکه با این نامه چه کنند توافقی نداشتند.

05:56.263 --> 06:01.270
لذا تصمصم گرفتند فردا صبح بعد از یک استراحت خوب شبانه راجع به آن صحبت کنند.

06:02.729 --> 06:05.748
اما اون شب هیچ کس نتونست بخوابه

06:07.174 --> 06:10.193
همه اونها به خودکشی من فکر می کردند

06:10.696 --> 06:13.715
و چه دردناک من در خیل مشکلات تنها بودم

06:15.098 --> 06:21.136
میبینید،تنهایی و بیکسی چیزی بود که دوستان من اونو به خوبی درک می کردند

06:28.474 --> 06:30.403
همه چی خوبه ،من بیدارم

06:30.403 --> 06:32.206
عالی

06:32.206 --> 06:35.224
من سئوالی ازت دارم

06:40.634 --> 06:42.467
یادت میاد چه موقع به من پیشنهاد ازداج دادی؟

06:42.467 --> 06:43.550
تورو به خدا --

06:43.550 --> 06:46.551
ما تو ماشین نشسته بودیم و در حالی که منظرگاه افق در دیدمان بود ، یک بطری شراب سیب می نوشیدیم

06:46.759 --> 06:49.426
و وقتی اونو تموم کردیم تو به سمت من برگشتی و گفتی،

06:49.426 --> 06:51.927
"بری میسون، اگه با من ازدواج کنی

06:51.927 --> 06:54.927
قول می دم تو رو برای بقیه عمرم دوست داشته باشم"

06:55.351 --> 06:58.852
و با وجود آنکه من نامزد تای گرانت بودم و حتی با وجود آنکه پدرم از تو خوشش نمی یومد

06:58.852 --> 07:00.436
من گفتم بله

07:00.436 --> 07:01.810
اون مال خیلی وقت پیشه

07:01.810 --> 07:04.436
تو میری و قرار ملاقاتو با وکیل طلاق لغو می کنی،

07:04.436 --> 07:06.519
و ما برای خودمون یه مشاور خانواده پیدا می کنیم

07:06.519 --> 07:09.519
- بری--
- تو قول دادی

07:17.604 --> 07:20.513
بسیار خوب

07:20.513 --> 07:23.505
خوبه. من مریم،اوه،کمی شیر گرم بخورم

07:26.872 --> 07:29.158
مایلی چیزی بخوری؟

07:29.158 --> 07:32.150
هر چیزی به جز شراب سیب

07:37.262 --> 07:40.255
سوزان اون شب تنها و بر افروخته بیدار شد

07:40.546 --> 07:42.416
اما همچنان که از پنجره به بیرون خیره شده بود

07:42.416 --> 07:46.406
او باریکه آبی رو دید که برای فرونشاندن عطشش به آن نیاز داشت

07:47.901 --> 07:50.520
"دفتر خاطرات عزیز،مایک حتی نمی دونه که من اینجا وجود دارم"

07:50.520 --> 07:51.809
خفه شو

07:51.809 --> 07:54.385
اگه میخای با اون قرار بزاری،مجبوری ازش درخواست کنی

07:54.385 --> 07:56.796
من امیدوارم او از من درخواست کنه

07:56.796 --> 07:58.167
تا چی پیش بیاد؟

07:58.167 --> 08:00.577
نباید بری برای دوستان نچسبت شیرینی میوه ای درست کنی؟

08:00.577 --> 08:02.863
نمی تونم پیمانه رو پیدا کنم. اونو ندیدی؟

08:02.863 --> 08:05.565
پیمانه؟

08:05.565 --> 08:07.061
آها

08:14.626 --> 08:17.618
من-- خب،اون--باید همین دور و برا باشه. یه نگاهی بنداز

08:22.605 --> 08:24.185
میدونم بیداری

08:24.185 --> 08:26.262
میدونم تو خیلی نامردی

08:26.262 --> 08:29.255
متاسفم. شام با تاناکا طول کشید

08:29.379 --> 08:33.327
میدونی کارلوس، من با تو ازدواج نکردم که در هفته شش بار شاممو به تنهایی بخورم

08:33.452 --> 08:35.031
تو میدونی من امروز چقدر کسل و خسته بودم؟

08:35.031 --> 08:37.317
من دقیقا تمام این خونه رو رفت و روب کردم

08:37.317 --> 08:39.533
ناراحت نباش. برات یه هدیه دارم

08:39.533 --> 08:41.037
نخیرم.نه،نه،نه،نه

08:41.037 --> 08:44.047
تو نمی تونی این دفعه رهایی خودتو بخری

08:45.259 --> 08:48.269
اون یه هدیه خوبیه

08:53.368 --> 08:55.291
طلای سفیده؟

08:55.291 --> 08:58.258
بله. اونو بنداز

08:58.384 --> 09:01.393
و بعد به من حال بده

09:01.895 --> 09:04.612
من حالشو ندارم

09:04.612 --> 09:07.580
اما می تونیم بیدار بمونیم و با هم حرف بزنیم

09:09.001 --> 09:11.216
وقتی یه مرد جواهر گرون قیمتی برای یه زن میخره

09:11.216 --> 09:14.226
چیزهای زیادی وجود داره که اون در عوض برای توقعات آینده ش می خاد

09:14.727 --> 09:17.737
حرف زدن یکی از اونا نیست

09:19.734 --> 09:22.743
- هی، اون یه جوک بود
- بله درسته

09:24.034 --> 09:26.041
- تو چه مرگت شده؟
- بزار برم

09:26.041 --> 09:29.062
هی تو این یک ماه گذشته تو مثل  کابوس زده ها عمل کردی. چته؟

09:29.557 --> 09:32.566
من نمی تونم کارارو روبراه کنم مگه اینکه تو به من بگی

09:37.382 --> 09:40.351
این زندگی دیگه برام جالب نیست کارلوس

09:42.482 --> 09:45.492
خب من باید چی کار کنم؟

09:46.578 --> 09:48.794
نمی دونم

09:48.794 --> 09:51.176
اونجوری باش که قبلا بودی

09:51.176 --> 09:54.185
منو سوپرایز کن. نفسمو بند بیار

09:56.484 --> 09:59.494
باشه

10:17.050 --> 10:20.019
هی،سوزان

10:20.225 --> 10:23.194
چی شده؟

10:23.194 --> 10:26.947
من فکر نمیکردم کسی اینجا بیرون باشه. من تازه ازرختخواب بیرون اومدم

10:26.947 --> 10:29.916
مطمئنم ظاهر تو قشنگه

10:34.740 --> 10:37.709
اوه،بانگو ساکت باش

10:39.772 --> 10:42.576
ببخشید،آه...اون راحت می ترسه

10:42.576 --> 10:45.542
نه،چ--چیزی نیس من- متوجه ام

10:45.752 --> 10:47.965
نمی خواستم مزاحمت بشم

10:47.965 --> 10:50.974
بعدا می بینمت

10:52.186 --> 10:55.194
میخوای شامو با من بخوری؟

10:56.197 --> 10:59.205
فقط ما دو تا؟

10:59.373 --> 11:02.381
خب. .. و جولی

11:02.506 --> 11:05.389
این کاریه که ما وقتی فرد جدیدی به همسایه گی مون میاد انجام میدیم

11:05.389 --> 11:08.397
ما اونارو برای یه غذای خونه گی دعوت میکنیم. یه جور رسمه

11:09.108 --> 11:11.406
من فکرکنم که توگفتی آشپز خوبی نیست

11:11.406 --> 11:13.119
خب من سفارش غذا از بیرون میدم

11:13.119 --> 11:15.625
اوه،شما اونارو برا ی غذای خونگی دعوت می کنید و بعد سفارش غذا از بیرون میدید

11:15.625 --> 11:18.633
بله،این---این یه جور رسم جدیده

11:18.718 --> 11:21.726
من از پس کارای عجیب بر میام

11:21.726 --> 11:26.740
من بهتون می گم چی وچطوری آشپزی میکنم و شما به خونه من بیاین

11:28.118 --> 11:29.455
عالیه

11:29.455 --> 11:31.628
جمعه شب ساعت 6؟

11:31.628 --> 11:33.634
من میام

11:33.634 --> 11:36.558
بسیار خوب .یاله

11:36.558 --> 11:39.566
بای بانگو

11:47.255 --> 11:49.093
جولی

11:49.093 --> 11:51.391
مایک دلفینو همین الان مارو برای شام جمعه شب دعوت کرد

11:51.391 --> 11:52.979
او این کارو کرد؟ عجب

11:52.979 --> 11:55.778
اما فقط من میرم چون قرار تو حالت بد بشه و لازمه که

11:55.778 --> 11:58.786
تو خونه استراحت کنی و مایعات بخوری

12:00.081 --> 12:03.090
جولی خوشحال بود که سوزان داره زندگی عشقیشو باز سازی میکنه

12:03.884 --> 12:06.892
البته او از رد پایی که مادرش در اتش سوزی اخیر از خودش به جا گذاشته بود اطلاعی نداشت

12:08.396 --> 12:09.691
همه چیز ار دست رفت----

12:09.691 --> 12:12.699
تمام چیزایی که شوهر سابقم سالها کار کرده بود تا بدست بیاد

12:12.909 --> 12:14.622
از بین رفت

12:14.622 --> 12:15.625
خب راجع به لباس نگران نباش

12:15.625 --> 12:18.633
من یک مقدار لباس از همسایه ها جمع اوری کردم

12:19.928 --> 12:22.852
چی؟ من نمی خام لباسهای کهنه پاره دیگرانو بپوشم

12:22.852 --> 12:26.821
ادی،ممکن بود بیخانمان بشی ،یا به فلاکت بیفتی.تو واقعا هیچ کدومو نمی تونستی تحمل کنی

12:27.323 --> 12:30.331
اون بهم یاداوری میکنه ---چک بیمه من هنوز به دستم نرسیده

12:31.251 --> 12:33.471
آیا می تونم برای چند هفته بیشتر پیشت بمونم؟

12:33.471 --> 12:38.500
البته. من چه مسیحیی هستم اگه از پناه دادن به یه دوست نیازمند امتناع کنم؟

12:39.380 --> 12:42.397
اوه،نیگا کن،اینجا یه چیزیه که میتونیم ازش استفاده کنیم

12:43.612 --> 12:44.995
پیمانه تو

12:44.995 --> 12:48.012
میتونیم قسمتهای سوخته شو بتراشیم و اون کاملا نوبه نظر خواهد اومد

12:49.018 --> 12:52.035
اون فنجان من نیست. مال من پلاستیکی بود

12:52.747 --> 12:54.465
خب . پس این چه طوری اومده اینجا

12:54.465 --> 12:57.482
من نمی دونم. کی اهمیت می ده؟

13:02.511 --> 13:05.528
حالا ممکنه انو بزاری کنار و دنبال جواهراتم بگردی؟

13:16.352 --> 13:20.375
دکتر آلبرت گولدفین مجرب ترین مشاور خانواده در شهر بود

13:22.261 --> 13:25.278
او در مورد مسائلی از قبیل سوء مصرف مواد

13:26.284 --> 13:29.301
تا خیانت

13:30.600 --> 13:33.617
و خشونت کار کرده بود

13:35.419 --> 13:38.436
بله،دکتر گولدفین فکر می کرد در مورد همه چیزبینش داره

13:39.232 --> 13:42.249
و بعد ون د کمپ هارو ملاقات کرد

13:42.752 --> 13:45.770
سلام من بری ام و اینم شوهر من رکسه

13:46.691 --> 13:49.708
و من برای شما مقداری چیزای خونگی آوردم

13:52.097 --> 13:54.024
جواب بله س

13:54.024 --> 13:57.041
تو قراره پول زیادی از ما در بیاری

14:01.442 --> 14:03.872
بچه ها، من خیلی---

14:03.872 --> 14:06.177
تو جاهاتون بشینید

14:06.177 --> 14:08.188
من نمی خام دوباره به شما بگم!

14:08.188 --> 14:11.205
کمربندهاتونو ببندین

14:11.875 --> 14:14.893
منظورم اینه که به من کمک کنید،من----

14:17.533 --> 14:20.550
ریقم در اومد

14:24.273 --> 14:27.290
گواهینامه، کارت مادام

14:27.583 --> 14:30.600
مادام میدونید برای چی شما رو متوقف کردم؟

14:31.103 --> 14:32.108
یه نظری دارم

14:32.108 --> 14:35.125
بچه ها بالا و پایین می پرن . اونا باید سر جاشون بشینن و کمر بندهاشونو ببندن

14:35.502 --> 14:39.525
من به اونا اجازه ندادم. اونا به حرف من گوش نمی دن.کلافه م کردن

14:40.532 --> 14:44.554
خب شما باید راهی بیابید تا اونارو کنترل کنید.به علاوه این وظیفه شماست

14:45.643 --> 14:47.864
اگرچه افسر هایس6 سال بود که پلیس بود

14:47.864 --> 14:52.892
در این مدت هرگز خودشو در چنین وضعیت کاملا خطرناکی ندیده بود

14:53.186 --> 14:57.208
و همینطور او  هرگزقبلا به زنی نگفته بود که بچه هاشوچطوری تربیت کنه

15:01.231 --> 15:02.949
تو گفتی که من مادر بدی ام؟

15:02.949 --> 15:05.045
خانم شما باید برگردید تو ماشینتون خواهش می کنم

15:05.045 --> 15:08.774
من کمکی ندارم. شوهرم همیشه برای کارش از خونه دوره

15:08.774 --> 15:10.660
من از شما میخام که همین الان برگردین

15:10.660 --> 15:13.677
کسی که در نگهداری بچه ها به من کمک میکنه به برنامه جابجایی شهود پیوسته(رفته و نیست)

15:14.180 --> 15:17.197
در 6 سال گذشته من یک شب راحت نخوابیدم

15:17.197 --> 15:20.214
و برای تو که ایستادی اینجا و منو قضاوت میکنی.......

15:32.492 --> 15:35.467
من خیال ندارم به شما برگ جریمه بدم

15:35.593 --> 15:38.610
من فقط به شما یه تذکر میدم ومیزارم برین

15:39.406 --> 15:42.424
پوزش تورو میپذیرم

15:51.349 --> 15:52.857
کمربنداتونو ببندین

16:22.932 --> 16:24.314
خانم سولیس

16:24.314 --> 16:27.331
سلام جوناتان

16:27.750 --> 16:29.657
خب این اتاقه منه

16:29.657 --> 16:31.183
ببخشید درهم ریختس

16:31.183 --> 16:34.233
آه،اشکالی نداره

16:34.444 --> 16:37.495
شما مادرم  وندیدین.جمعه او تیم فوتبال خواهرمو مربی گری می کنه

16:37.812 --> 16:40.651
اوه بله شنیده بودم

16:40.651 --> 16:43.702
اوم،جان لازمه راجع به اتفاقات چند روز پیش صحبت کنیم

16:45.018 --> 16:47.433
آقای سولیس که بویی نبرده،برده؟

16:47.433 --> 16:50.484
نه،نه اون تو این باغا نیست. خدا دوستش داره

16:51.119 --> 16:57.221
قضیه  اینه که وقتی تو میای به باغچه، تو باید دقیقا کار باغبونی بکنی

16:58.915 --> 17:01.906
عالیه. تو داری منو دست به سر میکنی

17:02.820 --> 17:04.025
درست تو اتاق خواب خودم

17:04.025 --> 17:06.892
نه نه نه خیال ندارم تو رو بپیچونم

17:06.892 --> 17:09.883
تازگی ها تو تنها چیزی بودی که منو سرپا نگه می داشت

17:10.090 --> 17:13.082
قضیه اینه که ما نمی تونیم به کارمون تو خونه من ادامه بدیم

17:13.456 --> 17:16.448
پس میخای این کارو کجا انجام بدیم؟

17:16.448 --> 17:19.439
خب،چه وقت مادرت از تمرین فوتبال برمیگرده؟

17:21.350 --> 17:23.012
خانم سولیس

17:23.012 --> 17:26.003
بهتره عجله کنی. وقت زیادی نداریم

17:39.672 --> 17:42.539
ما دقیقا چهار نفریم

17:42.539 --> 17:45.530
پسر بزرگترم آندرو 16 سالشه، و دانیل 15 و----

17:46.361 --> 17:48.729
نیاز نیست عکساشونوببینم،بری

17:48.729 --> 17:51.720
تو بیشتر ساعت رو  صرف صحبتهای بیهوده و غیر مهم کردی

17:52.801 --> 17:53.798
اوه،من کردم؟

17:53.798 --> 17:57.786
بله.رکس راجع به دلائلش خیلی رک بوده است

17:59.074 --> 18:03.063
نمی خای راجع به احساساتت در مورد ازدواجت بحث کنیم؟

18:04.769 --> 18:07.758
اوم،داک

18:10.167 --> 18:12.244
.این چیزیه که تو باید در مورد بری بدونی---

18:12.244 --> 18:14.238
او دوست نداره راجع به احساساتش صحبت کنه

18:14.238 --> 18:17.230
روراست بگم،سخته که آدم بدونه او اصلا احساسی داره

18:18.020 --> 18:22.008
آیا او احساس خشم،شهوت،سرخوشی داره؟

18:22.382 --> 18:23.711
کی میدونه؟

18:23.711 --> 18:26.703
اون همیشه خوشایند و دلپذیره

18:27.285 --> 18:30.276
و من نمیتونم بگه این حالتش چقدر زجر آوره

18:30.649 --> 18:37.629
آنچه که او احساس می کنه،عمیقتر از سطح اموره،هیچ کس نمی تونه اونو ببینه

18:40.121 --> 18:43.113
من حس میکنم او از همه اینها استفاده میکنه......

18:49.386 --> 18:51.381
چی؟

18:51.381 --> 18:53.085
اوه متاسفم

18:53.085 --> 18:56.076
آیا مایلی حرفایی روکه رکس الان زد پاسخ بدی؟

18:58.444 --> 19:00.355
آیا چیزیش درسته؟

19:00.355 --> 19:05.340
آیا تو کارهای خونه رو دستاویزی قرار می دی تا خودتو از شر هیجاناتت خلاص کنی؟

19:05.424 --> 19:08.415
البته که نه

19:10.825 --> 19:12.195
آه این عالیه

19:12.195 --> 19:14.481
من یه عالمه کاردرسی امشب دارم

19:14.481 --> 19:16.683
بعد سکس آدم تمرکزش رو کارا بهتر میشه

19:16.683 --> 19:19.674
من خوشحالم تونستم کمک کنم. تحصیل خیلی مهمه

19:20.256 --> 19:22.890
اوه، من چیزی برات دارم

19:22.890 --> 19:24.897
میخاستم اونودفعه بعدی که چمناتونو کوتاه می کردم بهت بدم

19:24.897 --> 19:27.908
اما چون تو اینجایی...

19:29.915 --> 19:31.296
اوه،این یه رزه

19:31.296 --> 19:32.926
این مثل هر رزی نیست

19:32.926 --> 19:35.896
به همه گلبرگاش نیگا کن .هیچ زده ای نداره. اون کامله

19:37.317 --> 19:39.032
اوه،جان

19:39.032 --> 19:40.914
درست مثل تو

19:40.914 --> 19:43.129
حقیقت مثل یک صاعقه به او برخورد کرد

19:43.129 --> 19:46.140
من روزها دنبال یکی مثل این گشتم. تا اخر پیداش کردم

19:46.643 --> 19:49.653
برای جان این رابطه دیگر یک ماجرای سکس جزیی بی معنا نبود

19:50.950 --> 19:54.964
گابریل حالا به وضوح می دید که جان در عشق او گرفتار شده است

19:55.465 --> 19:58.476
این خیلی قشنگه

19:59.982 --> 20:02.491
من....

20:02.491 --> 20:05.502
من باید برم

20:06.715 --> 20:08.094
خداحافظ

20:15.830 --> 20:17.044
پس چی قراره بهمون بدی؟

20:17.044 --> 20:20.012
آوه،خب،با جولی صحبت کردم---ممنون ازاو.پیشنهاد استیک گوشت دنده داد.

20:20.515 --> 20:21.727
گفت که تو این غذارو دوست داری

20:21.727 --> 20:23.651
اوه بله من استیک رو دوست دارم

20:25.240 --> 20:28.251
سلام مایک،سوزان

20:31.972 --> 20:34.356
هی،بابت خونت متاسفم. الان وضعت چطوره؟

20:34.356 --> 20:37.366
خوبم فکر میکنم

20:37.492 --> 20:39.374
اوه کسی قراره پارتی بده؟

20:39.374 --> 20:42.384
نه،  فقط سوزان به رسم خوش امدگویی به همسایه جدید می خواد بهم شام بده

20:42.677 --> 20:44.308
با این تفاوت که من آشپزی میکنم

20:44.308 --> 20:47.319
و اونو تو خونه من میخوریم

20:47.319 --> 20:50.330
ها،ها. رسم،هوه؟ من که تا حالا همچین چیزی نداشتم

20:50.999 --> 20:53.299
اوه. این یه جور رسم جدیدیه

20:53.299 --> 20:56.310
خب، خیلی تجملات نداریم.فقط یه غذای مختصر خونگیه

20:57.020 --> 20:58.442
به نظر خوب میاد

20:58.442 --> 21:02.331
سوزان ناگهان دچار یک احساس دردناک دلسوزی نسبت به گرفتاری او شد

21:02.331 --> 21:05.342
من اخیرا جز غذای حاضری چیزی نتونستم بخورم

21:05.551 --> 21:08.561
مثل این بود که داشت یک تصادف رو با سرعت آهسته نگاه می کرد.

21:10.067 --> 21:14.082
او می دونست که اتفاق خواهد افتاد، اما ناتوانتر از آنبود که جلویش را بگیرد

21:19.100 --> 21:21.608
ادی ،مایلی برای شام به ما ملحق بشی؟

21:21.608 --> 21:23.783
اوه . اون چه خوب میشه

21:23.783 --> 21:26.711
نه، من نمی خام بهتون تحمیل بشم. اونجا شلوغ می شه

21:26.711 --> 21:29.721
نه،فکر بد نکن. منظورم اینکه سوزان جولی رو هم میاره

21:31.226 --> 21:32.607
بله،اونجوری نیست

21:32.607 --> 21:34.907
همه شاد می شن

21:34.907 --> 21:36.914
- خب اینجوری خوب میشه
- بسیار خوب

21:36.914 --> 21:39.925
- فردا شب ساعت 6 شام میخوریم
- عالیه

21:41.347 --> 21:43.647
اوه،و. سوزان...
- بله

21:43.647 --> 21:46.657
این شام جبران کننده شامهایی است که تو منو دعوت نکردی

21:46.741 --> 21:49.751
درسته.ها ها

21:50.672 --> 21:52.554
ایا باید بهش می گفتم که ما استیک داریم؟

21:52.554 --> 21:54.769
او گیاهخوار که نیست یا یه چیزی مثل این. هست؟

21:54.769 --> 21:57.279
اوه،نه،نه

21:57.279 --> 22:00.280
نه،ادی کاملا یه گوشتخواره

22:05.489 --> 22:06.781
اینجاست. اوم....

22:06.781 --> 22:08.866
اینجا چیزایی است که برا ادی کنار گذاشتم

22:08.866 --> 22:11.783
باید تذکر بدم بیشتر لباسهایی که اینجاست از مد افتاده

22:11.783 --> 22:14.367
اوه،نگران نباش . ادی الان دچار فقر و فاقه س

22:14.367 --> 22:16.784
که به این معناست که او حق انتخاب نداره

22:16.784 --> 22:19.785
البته،ما نباید نمک به زخمش بپاشیم

22:20.660 --> 22:23.077
گوش کن من الان داشتم شامو اماده می کردم

22:23.077 --> 22:24.244
چیز بیشتری نگو

22:24.244 --> 22:26.871
- من میرم که مزاحمت نباشم
- نه،نه

22:26.871 --> 22:30.872
در ضمن،تو نبودی که دیدم پلیس نگهت داشته بود؟

22:31.039 --> 22:33.873
بله .بچه ها تو ماشین ورجه ورجه می کردن

22:33.873 --> 22:35.873
و من نتونستم وادارشون کنم سر جاشون بشینن

22:35.873 --> 22:37.957
پسر بچه ها چقدر می تونن شیطون باشن

22:37.957 --> 22:39.665
من همه جوره باهاشون تا کردم

22:39.665 --> 22:43.666
جیغ زدم،تهدید کردم،دلیل آوردم،التماس کردم. هیچ کدوم فایده نداره

22:44.333 --> 22:47.334
نمیدونم .شاید به این خاطره که خیلی بچه ن و منو درک نمی کنن

22:47.334 --> 22:51.335
یا اینکه فقط دارن شادی پر دردسرشون رو من امتحان می کنن

22:51.544 --> 22:54.045
مادر من بدترین اوقاتشو با من تو ماشین داشت

22:54.045 --> 22:56.754
یه روز که من داشتم شلوغ می کردم، او ایستاد

22:56.754 --> 22:59.755
و منو کنار خیابون ول کرد و خودش گاز داد و رفت

23:01.838 --> 23:03.422
شوخی میکنی

23:03.422 --> 23:05.340
اوه، او فورا برگشت

23:05.340 --> 23:07.715
اما این باعث شد که من دیگه تو ماشین رفتار بدی نداشته باشم

23:07.715 --> 23:09.215
این کارو امتحان کن

23:09.215 --> 23:13.008
خانم هوبر،من هرگز نمی تونم بچه هامو کنار جاده رها کنم

23:13.008 --> 23:16.009
وقتی قراره نظم برقرار شه گاهی باید خلاق باشی

23:16.217 --> 23:18.634
مادر من اینو می دونست. زن باهوشی بود

23:18.634 --> 23:20.427
البته اون الان توی خونه س

23:20.427 --> 23:23.428
و ذهنش دیگه داره به هپروت می ره

23:25.219 --> 23:28.220
خب، همانطور که گفتم باید برگردم و شامو آماده کنم

23:28.929 --> 23:31.221
اوه. باشه باشه

23:31.221 --> 23:34.222
-خداحافظ
- خداحافظ

23:34.930 --> 23:37.806
سوزان،آیا تونستی یه مقدار لباس برای ادی پیدا کنی؟

23:37.806 --> 23:39.724
چیزی برای پوشیدن نداره

23:39.724 --> 23:42.224
من فکر می کردم برهنه بودن چیزی که او دوست داره باشه

23:42.224 --> 23:43.391
اوه، سوزان

23:43.391 --> 23:46.392
ادی ممکنه یه هرزه باشه اما هنوز یه انسانه

23:59.479 --> 24:01.105
زاخ؟ بابات خونس؟

24:01.105 --> 24:04.106
من باید باهاش صحبت کنم

24:11.866 --> 24:13.742
- هی. پائول
- هی.

24:13.767 --> 24:15.184
امیدوارم مزاحمت نشده باشم

24:15.184 --> 24:18.195
در حقیقت .من داشتم اماده می شدم جایی برم

24:18.278 --> 24:21.289
من فقط می خاستم بیامو سلامی بگم .میدونی

24:21.289 --> 24:22.711
ببینم شماها کاری ندارید؟

24:22.711 --> 24:25.429
ما داریم سعی می کنیم تکونی به خودمون بدیم.این وضعیت کاملا سخت بوده

24:25.429 --> 24:28.399
بله من می تونم تصورشو بکنم

24:28.525 --> 24:30.407
منظورم اینه که ندونستن اینکه چرا مری آلیس....

24:30.407 --> 24:32.037
چرا چی؟

24:32.037 --> 24:34.630
چرا اون کارو کرد/ اوه،بزار کمکت کنم

24:34.630 --> 24:37.641
خودم میکنم. خودم میکنم

24:44.374 --> 24:46.967
متاسفم اگه ناراحتت کردم

24:46.967 --> 24:48.766
میتونم رک باشم؟

24:48.766 --> 24:49.978
البته

24:49.978 --> 24:51.902
برام مهم نیست که اون چه دلیلی داشت

24:51.902 --> 24:54.076
شاید افسرده بود. شاید از زندگی خسته شده بود

24:54.076 --> 24:55.707
مهم نیست

24:55.707 --> 24:59.722
او شوهر و پسرشو تنها رها کرد و من هرگز اونو نمیبخشم

25:17.137 --> 25:20.148
همانطور که سوزان رو نگاه می کردم،نمی تونستم در احساس تاسف برای او کمکی بهش بکنم

25:21.152 --> 25:24.163
اوبسیار مشتاق بود بدونه چرا من اون کارو کردم....

25:26.756 --> 25:29.951
چرا من خودمو کشتم

25:31.682 --> 25:34.877
حقیقت رو خواستن کافی نیست

25:35.942 --> 25:39.138
تو باید بدونی که کجا دنبالش بگردی

25:41.268 --> 25:46.550
و حقیقت گریزان است ،زیرا میداند که کجا پنهان شود

25:58.950 --> 26:00.314
سلام جولی

26:00.314 --> 26:03.125
با مادرت راجع به بخشیدن یک مقدار لباس به ادی صحبت کردم

26:03.125 --> 26:05.069
اون خونه خانم ون د کمپه

26:05.069 --> 26:08.046
اما من نیگاه میکنم بینم طبقه بالا چیزی گذاشته

26:41.577 --> 26:44.554
من-من فقط از پیمانه جدیدتون خوشم اومد

26:45.630 --> 26:47.407
بله قبلی مون گم شده

26:47.407 --> 26:48.896
واقعا؟

26:48.896 --> 26:51.005
من نتونستم لباسارو پیدا کنم متاسفم

26:51.005 --> 26:53.361
طوری نیست

26:53.361 --> 26:54.932
می خای دوباره بگردم...

26:54.932 --> 26:57.909
نه واقعا تو تلاشتو کردی

27:04.979 --> 27:08.825
بری،رکس الان زنگ زد. اون نمی تونه امروز با تو تو نشستمون حاضر بشه

27:08.825 --> 27:11.802
ظاهرا یه وضعیت اضطراری تو بیمارستان پیش اومده

27:12.297 --> 27:15.192
اوه. خب من فکر میکردم با من تماس بگیره

27:15.192 --> 27:18.169
او پیشنهاد داد شاید تو مایل باشی به تنهایی با من حرف بزنی

27:19.327 --> 27:22.304
تو د رنشستهای گفتگومون خیلی ساکت بودی

27:23.089 --> 27:25.570
چی؟

27:25.570 --> 27:29.682
اوه--اوه،نه،ممنون.من-من کارایی دارم که باید برم انجام بدم

27:29.682 --> 27:31.438
تو--تومطمئنی؟

27:31.438 --> 27:34.523
آه،بله. مطمئنم

27:44.460 --> 27:47.544
دکتر گولدفین. یه کاری هست که شما می تونید برام انجام بدین

27:48.059 --> 27:49.475
چی هست؟

27:49.475 --> 27:52.473
کتتونو د ر بیارین

27:54.056 --> 27:57.055
پس تو جولی رو هم به قرار شامی که با مایک داری می بری؟

27:57.180 --> 28:00.178
بله خب اگه قرا ه ادی تو این مهمونی باشه بهتره جولی هم بیاد تا برای من تقویت روحیه بشه

28:00.470 --> 28:02.469
نمی تونم باور کنم که اون خودشو قاطی کرد

28:02.469 --> 28:04.468
- چطور اجازه دادی این کارو بکنه؟
- نمی دونم

28:04.468 --> 28:07.258
من خیال داشتم او رو به زانو در بیارم، اما همه چیز سریع اتفاق افتاد

28:07.258 --> 28:08.549
خب تو میدونی چی کار باید بکنی

28:08.549 --> 28:12.547
تو باید زودتر بری و مدتی رو با مایک بگذرونی قبل از اینک اون ماهی گوشتخوار بیاد

28:12.838 --> 28:14.546
ایده خوبیه

28:14.546 --> 28:18.128
ادی ساعت 5:45 میاد و این معنیش اینه که پستوناش ساعت 5:30 وارد می شه

28:18.128 --> 28:19.336
پس من ساعت 5 باید برم

28:19.336 --> 28:20.835
آفرین دختر

28:20.835 --> 28:22.834
میرم طبقه بالا اینارو بزارم

28:22.834 --> 28:25.832
منم کیف کوچیکمو نگه میدارم و میرم خونه

28:30.206 --> 28:32.704
چه رز قشنگی. از کجا گیرش آوردی؟

28:32.704 --> 28:35.704
اوه،جان اونوبه من داده

28:35.913 --> 28:38.914
جان؟ باغبونتون؟ اون یه رز به تو داد؟

28:39.205 --> 28:41.498
بله

28:41.498 --> 28:44.498
من یه مقدار بوته گل جدید اون بیرون کاشتم

28:44.498 --> 28:47.498
و اون گل و به عنوان یه نمونه رنگ به من داد

28:53.374 --> 28:56.375
قطعا قشنگه. نیست؟

28:59.666 --> 29:02.084
بله هست

29:02.084 --> 29:05.085
من مطمئنم که فروید با این موافقت نمی کرد

29:06.001 --> 29:07.377
اوه، کی اهمیت میده اون چی فکر می کنه

29:07.377 --> 29:10.377
من درس روانشناسی رو تو کالج می خوندم. ما همه چیز رو در مورد فروید یاد گرفتیم

29:10.877 --> 29:12.877
یه انسان تیره بخت

29:12.877 --> 29:14.086
چی باعث شده اینو بگی؟

29:14.086 --> 29:15.378
خب. فکرشو بکن----

29:15.378 --> 29:19.378
او در اواخر 1800 بزرگ شد و در اون موقع هیچ اختراعی وجود نداشت

29:19.961 --> 29:22.961
مادرش مجبور بود هر کاری رو با دست انجام بده

29:23.754 --> 29:26.754
فقط کارای خسته کننده از صبح تا شب

29:26.962 --> 29:30.963
تازه فداکاریای بیشمار دیگه ای که اواحتمالا برای مواظبت از خانواد ش مجبور بود انجام بده رو نمی گم

29:31.546 --> 29:32.838
خب .اون چی کار می کنه؟

29:32.838 --> 29:35.673
او بزرگ میشه و به خاطر یه تئوری بنجل مبهم مشهور

29:35.673 --> 29:37.172
که میگه مشکلات اغلب انسانهای بالغ

29:37.172 --> 29:41.131
قابل رد گیری در مورد چیزوحشتناکی که مادرشون انجام داده

29:41.756 --> 29:44.048
و او بایستی احساس سنگین خیانت کرده باشه

29:44.048 --> 29:46.340
او میدید که مادرش چقدر سخت کار می کنه

29:46.340 --> 29:49.049
او میدید که این کارا برای اوئه

29:49.049 --> 29:53.050
آیا هرگز به فکرش رسید بگه متشکرم

29:56.425 --> 29:59.425
من که شک دارم

30:07.135 --> 30:09.636
روبراه شدی

30:09.636 --> 30:13.636
حتما میدونی بسیاری از تئوریهای فروید اکنون بی اعتبار شدن

30:14.803 --> 30:16.637
خوبه

30:24.513 --> 30:27.514
پسرا،نمیخام دوباره بهتون بگم ---بشینین. منظورم اینه که

30:29.097 --> 30:30.806
من جدی هستم

30:30.806 --> 30:33.806
شما پسرا تو دردسر بزرگی می افتین اگه اون عقب رو صندلی هاتون نگیرین بشینین

30:41.099 --> 30:46.175
برای اولین بار،لاینت تونست ببینه که این قشقرق بازی ،بازی معصومانه کودکی نیست

30:47.274 --> 30:50.320
او به مبارزه طلبیده شده بود

30:50.446 --> 30:53.492
لذا به نتیجه رسید که زمان خلاقیت رسیده

31:02.205 --> 31:05.251
بیرون.نمیتونید رفتار خوبی داشته باشید،حرفمو شنیدید،نمیتونید تو ماشین بمونید

31:06.858 --> 31:09.960
شماها بیرون

31:18.446 --> 31:21.548
- مامان داره کجا میره؟
- نمی دونم

31:29.776 --> 31:32.576
مامان یه نابغه س

31:32.576 --> 31:35.677
5،6---بسیار خوب

31:48.169 --> 31:50.539
الان بر می گردم

31:50.539 --> 31:53.640
پسرا؟

32:00.713 --> 32:08.200
اگه قایم شدیدهمین الان تمومش کنید.چونکه مامان اصلا فکر نمیکنه این خنده دار باشه

32:08.782 --> 32:09.991
اوه،ببخشید

32:09.991 --> 32:12.993
متاسفم. من دارم دنبال پسرام می گردم. سه تا پسر با موهای قرمز

32:13.201 --> 32:16.202
- شما اونا رو ندیدین؟
- بله .من همچنین دیدم شما تو ماشین نشستین و رفتین و اونارو تنها گذاشتین

32:16.202 --> 32:18.495
می دونم . من فقط داشتم سعی می کردم اونارو بترسونم تا ادب بشن

32:18.495 --> 32:19.496
شما دیدن اونا کجا رفتن؟

32:19.496 --> 32:21.372
بله،بله،بله. اونا تو آشپزخونه ما هستن

32:21.372 --> 32:25.374
گوش کن،آه،به نظر م میاد که تو  براساس تحریکات ناشی از خشمت بچه هاتو مدیریت می کنی

32:25.582 --> 32:30.585
من چهار بچه زیر 6 سال دارم. و مطلقا اجازه نمیدم خشمم تو رفتار با اونها تاثیر بزاره

32:30.585 --> 32:33.377
بله،خب،من فکر می کنم تو لازمه با کسی صحبت کنی

32:33.377 --> 32:35.295
چونکه تنها رها کردن بچه هات یه کار........ج

32:35.295 --> 32:37.087
هی،من-من اونهارو رها نکردم .من برگشتم

32:37.087 --> 32:39.672
من فقط دارم می گم که این رفتار طبیعی نیست

32:39.672 --> 32:41.465
خب ،بچه های منم طبیعی نیستن

32:41.465 --> 32:43.466
و حالا من وقت زیادی برای این جرو بحث ندارم، خانم ،پس----پ

32:43.466 --> 32:44.759
پسرا از اونجا بیان بیرون

32:44.759 --> 32:47.760
نه،فکر نمی کنم اونا جایی برن تا زمانی که تو آروم بگیری

32:48.761 --> 32:51.386
- برین تو ماشین
- اون بهمون شیرینی داد

32:51.386 --> 32:52.679
خب اونارم بیارین. ما داریم میریم

32:52.679 --> 32:55.055
- اوه،نه،نه ؛تو بمونین
- من اینطور فکر نمی کنم.آها

32:55.055 --> 32:57.473
- گوش کن خانم . منو شما باید یه کم با هم گفتگو کنیم
- مامانمونو ول کن

32:57.473 --> 32:58.973
بزار من برم

32:58.973 --> 33:01.975
تو چه مرگته؟

33:04.976 --> 33:07.978
بدوئین پسرا بدوئین

33:12.480 --> 33:14.148
حرومزاد-------ه

33:14.148 --> 33:15.148
برگردین اینجا

33:15.148 --> 33:18.145
پسرا،لازمه که کمربندهاتونو سفت....

33:23.639 --> 33:26.636
همین الان برگردین اینجا!برگردین یا زنگ می زنم به تامین اجتماعی

33:47.114 --> 33:50.081
اوه،خدای من

33:50.206 --> 33:51.794
کارلوس چی کار کردی؟

33:51.794 --> 33:53.215
وقتی تو نمایندگی راش می بردن دیدمش

33:53.215 --> 33:56.224
با خودم فکر کردم ،"گابریل تو این چقدر زیبا می شه"

33:58.732 --> 34:00.403
پول زیادی براش دادم

34:00.403 --> 34:04.415
اون تجهیزات جی پی اس داره،سیستم استریو دویست وات وسنسور پارکینگ عقب

34:04.750 --> 34:07.716
اوه،خدای من چقدر قشنگه

34:09.054 --> 34:11.436
پس...تونستم نفستو بند بیارم؟

34:11.436 --> 34:14.445
کاملا

34:15.532 --> 34:18.541
آیا این بهترین هدیه ای نیست که تا حالا گرفتی؟

34:19.042 --> 34:22.051
گابریل میتونست ببینه که این ژست چقدر برای کارلوس ارزش داره

34:22.260 --> 34:25.269
بنابراین به  تنها طرزی پاسخ داد که خودش می دونست چطور باشه

34:31.161 --> 34:35.173
اواحساسی داشت که حقیقت میتونه به هر حال در این حال و هوا گم بشه

34:35.507 --> 34:37.179
بعد از همه

34:37.179 --> 34:42.194
مرد تنها و کمیابی است که ارزش یک رز کامل تنهارو می فهمه

35:06.766 --> 35:10.778
اوه،امیدوارم برات مهم نباشه من فکر کردم زودتر بیام و تو کارا بهت کمک کنم

35:10.946 --> 35:13.954
هی. سوزان

35:14.247 --> 35:17.256
نگران نباش . من و مایک همه چیزو تحت کنترل داریم

35:22.480 --> 35:24.486
بونگو

35:24.486 --> 35:26.408
من نمی فهمم اون چرا به تو پارس می کنه

35:26.408 --> 35:29.375
خب،منم شخصا نمی فهمم. سگها خیلی حساس هستند

35:30.295 --> 35:32.008
چی شده بونگو؟ هان

35:32.008 --> 35:33.889
تو هرگز نمی دونی چه چیزی اونارو حساس می کنه،هان؟

35:33.889 --> 35:36.898
در یه فاصله دور ،سوزان فکر کرد صدای یک زنگ بزرگ رو شنیده

35:37.315 --> 35:40.324
ااووه،آیا اون یه صدای عجیب نبود ها؟اون چیه؟ یه بوی غیر عادی

35:41.202 --> 35:44.211
دور اول شروع شده بود

35:44.838 --> 35:47.428
ببینید،همه اونچه که من میگم اینه که یه کلی وجود داره

35:47.428 --> 35:50.146
دو علت باعث می شه که یک ازدواج به هم بریزه" تئوری محکمیه

35:50.146 --> 35:52.151
مشکلاتی که بروز می کنه همه به خاطره اوئه

35:52.151 --> 35:53.655
رکس ، این درست نیست

35:53.655 --> 35:57.667
بسیار خوب،باشه.در این 20 سال گذشته من چه کاری انجام داده بودم که چنین دردناک بوده است؟

35:58.545 --> 36:01.511
تو چیزی نمی گی به خاطر اینکه من شوهر معرکه ای بودم

36:02.005 --> 36:04.395
و پذیرفتن این قضیه تو رو می کشه

36:04.395 --> 36:05.672
رکس من کنجکاوم--

36:05.672 --> 36:10.616
آیا  توهرگز  فوائد زندگی با بریرو مورد تصدیق و قدر  دانی قرار دادی؟

36:12.181 --> 36:13.088
هاه؟

36:13.088 --> 36:16.054
بنا بر اعتراف خودت ،خونت همیشه تمیز بوده

36:16.219 --> 36:20.091
لباسات همیشه تمیز و اتو کشیده بوده. به نظر می رسه که یک آشپزشگفت انگیز داشتی

36:20.091 --> 36:25.035
علی رغم این همه فشار کاری که او داره، آیا هرگز یادت می اد که گفته باشی"متشکرم"و

36:27.507 --> 36:28.990
"متشکرم"?

36:28.990 --> 36:30.639
بله

36:35.871 --> 36:38.177
بونگو،بونگو، برو پایین

36:38.177 --> 36:39.743
ادامه بده.اوه-اوه.پایین

36:39.743 --> 36:42.132
متاسفم

36:42.132 --> 36:45.058
پس،اون مرتیکه که دوباره اونطرف خانم هوبر ساکن شده کیه؟

36:45.058 --> 36:46.396
اِمم. اون آقای مولنه

36:46.396 --> 36:49.407
و همونطور که حتما می دونی،اگه به خونش دعوتت کنه، مجبوری همه جک وجونوراشو ملاقات کنی

36:49.575 --> 36:50.788
اشکالی نداره.من عاشق حیووناتم

36:50.788 --> 36:53.800
اون یه پوست آراست

36:54.594 --> 36:57.605
ممنونم از تذکرت

36:58.233 --> 37:01.202
آیا برادر آقای مولن وکیل دعاوی طلاقت نبوده؟

37:02.416 --> 37:04.925
آه،بله،بله بود

37:04.925 --> 37:06.933
می تونم چیزی بگم؟

37:06.933 --> 37:10.948
تو دلم، من هنوز باور دارم که تو و کارل می تونید دوباره با هم زندگی کنید

37:12.454 --> 37:13.541
واقعا؟

37:13.541 --> 37:16.553
اوه،بله،من-من هیچکسو به اندازه شما دوتا عاشق هم ندیده ام

37:16.888 --> 37:19.857
منظورم اینه که ،او هرگز چنین تناسبی رو با مرد دیگه ای پیدا نمی کنه. هرگز

37:21.070 --> 37:24.082
سوزان همه تلاششو بکار برد تا بتونه لبخندی رو روی لبهاش نگه داره

37:24.793 --> 37:27.804
دور دوم داشت شروع می شد،و اوتاکنون یک ضربه خورده بود

37:28.013 --> 37:30.899
- ؟میدونی چیه خانم بریت
- آنچه که ادی روش حساب نکرده بود

37:30.899 --> 37:33.910
- میدونی من از چه کسی همیشه خوشم می اومد
- این بود که سوزان کس دیگه ای رو گوشه رینگ خودش داشت

37:34.621 --> 37:37.424
آقای آوث ول---شوهر چهارم شما

37:37.424 --> 37:40.436
اوه،اون شوهر دومم بود.من فقط دو بار ازدواج کردم

37:41.355 --> 37:42.234
دو بار؟

37:42.234 --> 37:45.245
شما بااون مرتیکه که کلی خالکوبی داشت و یه دفعه با دستبند گرفتن و بردنش ازدواج نکرده بودید؟

37:45.664 --> 37:48.675
نه ،جولی،او با جاویر ازدواج نکرده بود

37:48.843 --> 37:51.854
اون فقط یکی از دوستان مخصوص او بود

37:52.272 --> 37:56.287
فکر می کنم بایستی موضوع رو عوض کنیم.می دونید ،مگر اینکه خودتون بخاید این بحثو ادامه بدید

37:58.964 --> 38:01.181
بونگو،برو پایین

38:01.181 --> 38:02.686
صبرکن،صبرکن،بزارید --بزاریدیه چیزی نشونتون بدم.بونگو.

38:02.686 --> 38:04.694
اون آبگوشت رو دوست داره

38:04.694 --> 38:06.702
موقعی که شما اونجا داشتید سالاد رو هم میزدید،

38:06.702 --> 38:08.208
من چیزایی بهش یاد دادم

38:08.208 --> 38:10.744
بالا

38:10.744 --> 38:16.030
سوزان از اینکه ادی از یه سگ استفاده می کرد تا خودشو پیش صاحبش شیرین کنه، از خشم داشت می ترکید

38:16.690 --> 38:20.919
او همچنین از مایک هم خشمگین بود زیرا از ورای رفتار او قصد موذیانه  اش را نمی دید

38:21.756 --> 38:22.814
اما فعلا....

38:22.814 --> 38:25.456
میدونین چیه؟ میرم تا دسربیارم

38:25.456 --> 38:29.685
او از خودشم خشمگین بود که چرا از اول فکر اینجاهارو نکرده بود

38:30.119 --> 38:32.233
من به سختی می تونم اورو وادار به نشستن کنم

38:32.233 --> 38:35.221
تو سگ خوبی هستی.تو از همه سگها بهتری.بله،تو بهتری.

38:36.606 --> 38:38.307
ها ها. من هرگز ندیده بودم اون رو دو تا پاش راه بره

38:38.307 --> 38:41.288
خب،اون میدونه با کی راه بیاد،نمیدونه؟او می دونه با کی راه بیاد

38:48.359 --> 38:50.268
اینم دسرتون

38:50.268 --> 38:53.256
ممنون.مممم.مال من،به نظر خوشمزه میاد

38:57.322 --> 38:59.107
اوه،اونو ببینین

38:59.107 --> 39:02.095
به نظر میاد بونگو بالاخره با سوزان جور شده

39:02.592 --> 39:05.580
بله، ما در ابتدا بد شروع کردیم اما الان داریم رفیقهای خوبی می شیم

39:08.379 --> 39:11.367
اوه،چه پسر خوبی

39:13.731 --> 39:15.018
بونگو،حالت خوبه؟

39:15.018 --> 39:16.013
چش شده؟

39:16.013 --> 39:19.001
نمیدونم. من هرگز نشنیده بودن همچین صدایی در بیاره

39:20.204 --> 39:21.615
هی،خوبی رفیق؟

39:21.615 --> 39:24.562
مامان

39:25.184 --> 39:26.263
هی،خوبی؟مشکلی نیست؟ یاله

39:32.819 --> 39:35.227
به دامپزشک زنگ بزن. شمارش روی فریزره. به او بگو من فورا می رم اونجا

39:35.227 --> 39:39.085
باشه،راجع به هیچ جیز نگران نباش.من اینجا می مونم و همه چیزو تمیز می کنم

39:39.085 --> 39:42.073
ممنون ادی

39:42.198 --> 39:45.186
کاری هست من بتونم بکنم؟

39:45.766 --> 39:47.676
نه

40:18.531 --> 40:21.020
- هی
- هی

40:21.020 --> 40:22.597
حال بونگو چطوره؟

40:22.597 --> 40:25.087
من،اوه،فقط منتظرم ببینم آیا مجبورن عملش کنن

40:25.087 --> 40:28.075
اوه،خدا

40:32.183 --> 40:35.129
من-من...یه جا واستادم و اینو خریدم

40:36.250 --> 40:38.034
به خاطر این قضیه خیلی متاسفم

40:38.034 --> 40:40.317
منم واقعا متاسفم که بد جوری باهات حرف زدم.من فقط  خیلی-----ن

40:40.317 --> 40:42.391
اوه،نه،مشکلی نیست

40:42.391 --> 40:44.010
خبرای خوب

40:44.010 --> 40:45.587
مجبور نیستیم جراحی کنیم

40:45.587 --> 40:47.869
اوه،خیلی خوبه

40:47.869 --> 40:50.483
یه چیزی میدیم به بونگو بخوره تا کمکش کنه گوشواره رو دفع کنه

40:50.483 --> 40:53.471
وقتی اونو دفع کرد،میخاید گوشواره رو بهتون برگردونیم؟

40:53.637 --> 40:55.837
من جدا می گم که نه

40:55.837 --> 40:58.960
باشه. فکر میکنم تا یک ساعت دیگه بتونین اونو ببرین خونه

41:01.562 --> 41:04.686
توباید خیالت راحت شده باشه

41:06.464 --> 41:09.067
ببخشید من واقعا خیلی نگران بودم

41:09.067 --> 41:11.453
خب،اون سگته من میفهمم

41:11.453 --> 41:14.471
در واقع اون سگ همسرم بود،و،آه....

41:15.476 --> 41:18.284
قبل از مرگش تو بیمارستان یکی از آخرین چیزهایی که به من گفت

41:18.284 --> 41:20.380
این بود که مطمئن باشه من از او مراقبت می کنم

41:20.380 --> 41:23.104
و،مم،به او قول دادم که این کارو می کنم

41:23.104 --> 41:29.140
و درست همین جا بود که سوزان دفعتا تونست چیزیرو ببینه که قبلا هرگز ندیده بود

41:30.941 --> 41:32.451
او،آه،برای همسرش ارزش زیادی قائل بود

41:32.451 --> 41:35.468
مایک دلفینو هنوز در عشق همسر درگذشته اش می سوخت

41:37.186 --> 41:40.204
و اگه،آه،اتفاق بدی می افتاد،من حس می کردم که این اتفاق برای همسرم افتاده

41:42.299 --> 41:44.185
میدونم که به نظر ابلهانه میاد،اما من...

41:44.185 --> 41:50.221
و او دقیقا از همون جا فهمید که نه خودش و نه ادی قادر نخواهند بود به این زودیها در قلب او نفوذ کنند

41:50.346 --> 41:52.651
نه،نمیاد. ابدا

41:52.651 --> 41:55.669
بنابراین اوتصمیم گرفت از این به بعد

41:55.669 --> 41:58.477
برنامه ریزی کنه که فقط دوست او باشه

41:58.477 --> 42:01.075
این برای توئه. خب برای بونگو

42:01.075 --> 42:02.794
تو بهش میدی

42:17.169 --> 42:20.186
بله. همانطور که به دنیایی که پشت سر گذاشته بودم می نگریستم،

42:20.564 --> 42:23.582
کاملا برایم آشکار بود:

42:23.791 --> 42:26.808
زیبایی راکه منتظر پرده برداری از خود بود،

42:26.893 --> 42:29.910
و اسراری را که مدتها منتظر بر ملا شدن بودند

42:33.556 --> 42:36.574
اما مردم به ندرت مکثی می کردند تا نگاهی  از روی بصیرت بیندازند

42:37.873 --> 42:40.830
انها فقط به حرکت و زندگی ادامه می دادند

42:44.650 --> 42:47.115
واقعا جای شرمندگی  است

42:47.115 --> 42:50.072
چیزهای زیادی برای دیدن وجود داره

42:51.550 --> 43:42.479
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
