1
00:00:08,635 --> 00:00:11,240
‫<font color="#87DB2D">
‫«مزرعه کلارکسون»
‫<font color="#ff8c10">

2
00:00:11,241 --> 00:00:13,487
‫<font color="#bb6b16">
‫«قسمت 20»
‫<font color="#ff8c10">

3
00:00:13,488 --> 00:00:18,490
‫<font color="#bb6b16">
‫«قسمت 17»
‫«دلخراش»

4
00:00:21,203 --> 00:00:26,257
‫«دوربین لیزا»
‫سانسا!‫ بشین!

5
00:00:26,257 --> 00:00:28,664
‫سگ‌ها! نه، بیاید اینجا.

6
00:00:29,305 --> 00:00:30,703
‫تخمی‌ها.

7
00:00:31,353 --> 00:00:33,713
‫<i>
‫«Piggly Squats»

8
00:00:34,373 --> 00:00:35,933
‫سلام، خوکولی‌ها.

9
00:00:36,133 --> 00:00:37,560
‫<i>
‫حال‌تون چطوره؟

10
00:00:38,779 --> 00:00:40,120
‫<i>
‫خوکولی‌ها!

11
00:00:40,600 --> 00:00:43,320
‫<i>
‫این‌ها دخترایی‌ان که خیلی بازیگوشن.

12
00:00:46,259 --> 00:00:49,000
‫<i>
‫این‌ها هم مامان‌های باردارن.

13
00:00:49,913 --> 00:00:51,839
‫<i>
‫اوایل مارس بود،

14
00:00:51,839 --> 00:00:55,831
‫<i>
‫و انفجار بچه‌خوک‌های تازه
‫متولد شده‌ی Piggly Squat...

15
00:00:55,832 --> 00:00:59,099
‫<i>
‫هر لحظه ممکنه بود
‫به مزرعه اصابت کنه.

16
00:00:59,280 --> 00:01:01,240
‫<i>
‫می‌خوای زایمان کنی؟

17
00:01:05,893 --> 00:01:07,600
‫<i>
‫همچنین، چون ماه مارس بود،

18
00:01:07,601 --> 00:01:10,959
‫<i>
‫کیلب هم مشغول محصولات بهاره بود،

19
00:01:11,087 --> 00:01:16,513
‫<i>
‫و من هم ایده‌ای ارائه کردم که
‫فکر کردم می‌تونه بهش کمک کنه.

20
00:01:17,386 --> 00:01:19,079
‫دیگه فضای خالی نداریم.

21
00:01:19,147 --> 00:01:21,240
‫- این تو چیه؟
‫- کود.

22
00:01:21,593 --> 00:01:23,906
‫این... این دیگه چه کوفتیه؟

23
00:01:24,013 --> 00:01:25,773
‫یه هاورکرافت خریدم.

24
00:01:25,933 --> 00:01:28,313
‫[نامفهوم]

25
00:01:28,314 --> 00:01:29,680
‫اصلا با من حرف زدی؟

26
00:01:29,739 --> 00:01:32,251
‫خب، همون‌طور که می‌دونین،
‫من عاشق هاورکرافتم.

27
00:01:32,252 --> 00:01:34,365
‫برنامه‌م اینه که...
‫این هنوز نمی‌دونه.

28
00:01:34,366 --> 00:01:36,320
‫می‌دونم که پشمات ریخته.

29
00:01:36,600 --> 00:01:38,685
‫- یه کم.
‫- این برای توئه.

30
00:01:39,633 --> 00:01:41,938
‫<i>
‫و هر چقدر هم که عجیب به نظر برسه،

31
00:01:41,939 --> 00:01:45,112
‫<i>
‫واقعا چرت و پرت نمی‌گفتم.

32
00:01:45,399 --> 00:01:48,999
‫<font color="#ffd306">
‫«هاورکرافت کشاورزی می‌کند»

33
00:01:49,906 --> 00:01:53,079
‫<i><font color="#ffd306">
‫هاورکرافت تلاش می‌کند تا به
‫بهترین دوست کشاورز تبدیل شود.

34
00:01:53,080 --> 00:01:55,119
‫<i><font color="#ffd306">
‫دیگه خبری از وزن اضافه روی محورها نیست،

35
00:01:55,120 --> 00:01:58,293
‫<i><font color="#ffd306">
‫و ماشین به راحتی روی
‫گِلی‌ترین زمین‌ها هم حرکت می‌کند.

36
00:01:58,400 --> 00:02:01,378
‫<i><font color="#ffd306">
‫بدین معناست که کشاورز می‌تونه
‫کارش رو در هر زمانی که بخواد انجام بده،

37
00:02:01,379 --> 00:02:05,206
‫<i><font color="#ffd306">
‫در حالی که با یک تراکتورِ
‫معمولی شدنی نیست.

38
00:02:06,439 --> 00:02:09,906
‫<i><font color="#ffd306">
‫این هم یک موقعیتِ افتضاح برای شما.
‫کاملا در گِل گیر کرده.

39
00:02:10,400 --> 00:02:11,893
‫<i><font color="#ffd306">
‫عصبانی، عصبانی!

40
00:02:11,986 --> 00:02:15,799
‫<i><font color="#ffd306">
‫یه کم دامن‌تون رو بالا بزنید می‌تونید
‫یکی از این هاورکرافت‌ها بگیرید.

41
00:02:19,583 --> 00:02:20,096
‫<font color="#ffd306">
‫«پایان»

42
00:02:23,733 --> 00:02:25,339
‫<i>
‫نقشه‌ام خیلی ساده بود:

43
00:02:25,413 --> 00:02:29,219
‫<i>
‫اگه از هاورکرافت برای پاشیدن کود
‫روی محصولات‌مون استفاده کنیم...

44
00:02:29,219 --> 00:02:30,279
‫عالیه.

45
00:02:31,400 --> 00:02:36,500
‫<i>
‫...می‌تونیم از شر ترم‌لاین‌هایی که
‫سم‌پاش‌های معمولی نیاز دارن، خلاص بشیم،

46
00:02:36,847 --> 00:02:42,020
‫<i>
‫پس می‌تونیم به جای اون
‫ترم‌لاین‌ها محصول بکاریم.

47
00:02:44,246 --> 00:02:45,599
‫دیشب حساب کتاب کردم.

48
00:02:45,600 --> 00:02:48,058
‫می‌دونی توی این مزرعه
‫چند مایل ترم‌لاین داریم؟

49
00:02:48,059 --> 00:02:50,019
‫- چند مایل؟
‫- 54.<font color="#ff8c10">
‫ (تقریبا 86km)

50
00:02:50,180 --> 00:02:51,825
‫- چی؟
‫- 54 مایل ترم‌لاین داریم.

51
00:02:51,826 --> 00:02:53,446
‫و تقریبا این‌قدر پهناشونه.

52
00:02:53,513 --> 00:02:55,392
‫پس در کل می‌شه...

53
00:02:55,500 --> 00:02:57,987
‫خب، دیشب هزینه‌ی محصولِ
‫از دست رفته رو حساب کردم.

54
00:02:57,988 --> 00:03:00,418
‫می‌شه 5,200 پوند در سال.

55
00:03:00,419 --> 00:03:01,045
‫عجب.

56
00:03:01,046 --> 00:03:03,905
‫حالا با این، دیگه ترم‌لاین نیاز نداریم.

57
00:03:04,766 --> 00:03:07,685
‫<i>
‫قاعدتا، بعدش مجبور شدم
‫به کیلب توضیح بدم که...

58
00:03:07,686 --> 00:03:09,899
‫<i>
‫کار با هاورکرافت...

59
00:03:09,900 --> 00:03:13,426
‫<i>
‫کمی دشوارتر از رانندگی با تراکتوره.

60
00:03:13,813 --> 00:03:15,359
‫پس دو تا موتور داری.

61
00:03:15,360 --> 00:03:16,160
‫خب.

62
00:03:16,719 --> 00:03:18,812
‫این موتورِ بالابرت هست،

63
00:03:18,813 --> 00:03:20,565
‫این کیسه دوری رو با هوا پر می‌کنه.

64
00:03:20,566 --> 00:03:21,393
‫بعدش...

65
00:03:21,394 --> 00:03:23,000
‫وقتی از زمین بلند شدی،

66
00:03:23,359 --> 00:03:25,471
‫موتور اصلی رو روشن می‌کنی.

67
00:03:25,473 --> 00:03:27,000
‫این پدال گازته.

68
00:03:27,647 --> 00:03:29,938
‫- گرفتم، این ترمز نیست؟
‫- نه.

69
00:03:29,939 --> 00:03:31,565
‫ترمز نداره.

70
00:03:31,626 --> 00:03:33,906
‫گرفتی؟
‫این‌ها رو می‌بینی...

71
00:03:33,907 --> 00:03:35,126
‫این فرمونته.

72
00:03:35,127 --> 00:03:37,505
‫- باله‌های عقبی رو می‌چرخونن.
‫- آره، گرفتم.

73
00:03:37,507 --> 00:03:39,159
‫- هیچ تاثیری ندارن!
‫- باشه.

74
00:03:39,160 --> 00:03:40,673
‫مطلقا تاثیری ندارن.

75
00:03:40,766 --> 00:03:43,338
‫اگه یه مانع دیدی و بچرخونیش،
‫قطعا می‌خوری بهش.

76
00:03:43,339 --> 00:03:45,579
‫حتما باید خم بشی.
‫پس در واقع...

77
00:03:45,580 --> 00:03:46,679
‫یا این‌طوری می‌شی...

78
00:03:46,680 --> 00:03:48,845
‫باید یه‌جوری خم بشی،
‫مثلا این‌طوری خم بشی راست.

79
00:03:48,846 --> 00:03:51,165
‫- و این‌طوری هدایت می‌شه؟
‫- و این‌طوری می‌ری به سمت راست.

80
00:03:51,166 --> 00:03:53,765
‫و اگه این‌جوری بیای این‌طرفی...

81
00:03:53,766 --> 00:03:55,719
‫تا جایی که می‌تونی
‫وزن خودت رو از مرکز دور کن.

82
00:03:55,720 --> 00:03:57,173
‫و این‌طوری می‌چرخه.

83
00:03:57,174 --> 00:03:58,620
‫به کمک اون...

84
00:03:58,680 --> 00:03:59,812
‫- اون‌ها.
‫- ...فرمونش.

85
00:03:59,813 --> 00:04:02,865
‫اما عملا، هیچ ترمز
‫و فرمون‌پذیری نداری.

86
00:04:02,866 --> 00:04:04,559
‫باشه، می‌شه یه دست
‫سوارش بشم قبل از کودپاشی؟

87
00:04:04,560 --> 00:04:06,980
‫آره، فکر کنم ایده خیلی خوبی باشه.

88
00:04:09,987 --> 00:04:13,206
‫<i>
‫این‌که بهت می‌گم چه کاری انجام بدی،
‫حس خیلی خوبی داره.</i><font color="#ff8c10">
‫(همچون پیت ‌استاپ فرمول 1)

89
00:04:16,760 --> 00:04:18,200
‫<i>
‫حالا حرکت کرد.

90
00:04:19,793 --> 00:04:20,953
‫<i>
‫خم شو!

91
00:04:22,360 --> 00:04:24,387
‫<i>
‫خم شدم!

92
00:04:28,360 --> 00:04:29,240
‫<i>
‫وای خدایا!

93
00:04:29,293 --> 00:04:31,519
‫<i>
‫یالا دیگه پسر، باید توی خط مستقیم بری.

94
00:04:31,520 --> 00:04:32,823
‫این که بدرد نمی‌خوره!

95
00:04:32,880 --> 00:04:34,293
‫<i>
‫این که اندازه یه میدون صافه!

96
00:04:34,294 --> 00:04:35,559
‫<i><font color="#ffd306">
‫ باشه.</font>
‫این که اندازه یه میدون صافه!

97
00:04:35,560 --> 00:04:36,526
‫<i>
‫بچرخ!

98
00:04:36,573 --> 00:04:38,580
‫<i>
‫خم شو!

99
00:04:39,886 --> 00:04:41,400
‫خم شو و گاز بده!

100
00:04:44,240 --> 00:04:46,520
‫شاگرد جوونم کارش خوبه.

101
00:04:48,000 --> 00:04:49,160
‫دارمش.

102
00:04:53,593 --> 00:04:55,280
‫افتاد بیرون، پرت شد بیرون.

103
00:04:58,040 --> 00:04:59,200
‫خوب نبود.

104
00:04:59,360 --> 00:05:00,960
‫یالا دیگه دلقک.

105
00:05:03,680 --> 00:05:06,640
‫باید این لامصب رو یاد بگیرم.
‫قراره کودپاشی کنم.

106
00:05:08,560 --> 00:05:11,080
‫بچرخ، بچرخ، بچرخ!

107
00:05:11,406 --> 00:05:13,832
‫می‌بینین، داره روی علف‌ها پرواز می‌کنه.

108
00:05:13,860 --> 00:05:16,280
‫بچرخ، بچرخ، نه... بچرخ!

109
00:05:16,920 --> 00:05:18,920
‫اسپری نصب کردیم براش،

110
00:05:19,140 --> 00:05:20,993
‫تا کود رو بپاشیم.

111
00:05:21,366 --> 00:05:22,920
‫بچرخ، بچرخ.

112
00:05:28,846 --> 00:05:31,720
‫تنها چیزی که باید یادش
‫بدیم اینه که چطور بایسته.

113
00:05:32,800 --> 00:05:36,138
‫<i>
‫با پایانِ موفقیت‌آمیز کلاس رانندگی،

114
00:05:36,139 --> 00:05:40,612
‫<i>
‫وقتِ آزمایش هاورکرافت
‫به عنوان سم‌پاش بود.

115
00:05:41,840 --> 00:05:44,353
‫ببین چی می‌گم، شدی عین «گیمپ».<font color="#ff8c10">
‫(لباسی سراسر بدن، چرمی و مشکی
‫ سرچ کنید: Gimp in Pulp Fiction)

116
00:05:46,226 --> 00:05:48,939
‫- این [کود] مایع‌ست.
‫- کوده.

117
00:05:49,060 --> 00:05:50,580
‫نیترات مایع.<font color="#ff8c10">
‫ (یون NO3 موجود در ادرار جانوارن)

118
00:05:50,587 --> 00:05:53,898
‫- آره.
‫- که به‌طور فوق‌العاده‌ای خورنده‌ست.<font color="#ff8c10">
‫(ماده‌ای که می‌تواند مواد دیگر را
‫با تماس یا واکنش، تخریب کند)

119
00:05:53,952 --> 00:05:58,905
‫<i>
‫وقتی که کیلب مخازن سفارشیم رو پر کرد،
‫«چاشنی انبه شیرین درجه یک»

120
00:05:58,939 --> 00:06:00,800
‫<i>
‫برای شروع آماده بودیم.

121
00:06:00,920 --> 00:06:01,840
‫آماده‌ای؟

122
00:06:01,967 --> 00:06:02,767
‫آره.

123
00:06:05,306 --> 00:06:07,440
‫شروع کن، شاگرد جوانم.

124
00:06:16,267 --> 00:06:18,826
‫داره می‌پاشه!

125
00:06:25,026 --> 00:06:26,640
‫دیگه داره دستم می‌اد!

126
00:06:29,177 --> 00:06:30,629
‫<i>
‫هی، بدک نبود.

127
00:06:30,719 --> 00:06:33,299
‫حالا فقط یه کمی برو سمت چپ.

128
00:06:33,472 --> 00:06:35,160
‫<i>
‫باشه، دارم می‌رم.

129
00:06:38,146 --> 00:06:42,560
‫<i>
‫اما بعد، دقیقا بعد از 75 ثانیه...

130
00:06:48,253 --> 00:06:50,980
‫<i>
‫کیلب، چیزی از اسپری‌ها می‌اد بیرون؟

131
00:06:52,439 --> 00:06:53,400
‫<i>
‫نه.

132
00:06:54,566 --> 00:06:56,406
‫ای گندش بزنن.

133
00:06:57,146 --> 00:06:58,333
‫همه‌ش همین؟

134
00:06:58,393 --> 00:06:59,665
‫مخزن‌هام خالی شدن.

135
00:06:59,666 --> 00:07:02,213
‫- و این مزرعه چقدر بزرگه؟
‫- 20 جریب.

136
00:07:02,312 --> 00:07:05,518
‫چند بار دیگه باید کود رو دوباره پر کنی؟

137
00:07:06,399 --> 00:07:08,072
‫25 بار.

138
00:07:08,253 --> 00:07:09,546
‫الکی می‌گی دیگه

139
00:07:09,799 --> 00:07:12,345
‫8 ساعت وقت می‌بره
‫تا این زمین رو کودپاشی کنم.

140
00:07:12,346 --> 00:07:15,913
‫یعنی باید 8 ساعت
‫این لباس گیمپ تنم باشه.

141
00:07:19,753 --> 00:07:22,200
‫فکر کنم بهتره همون سم‌پاش رو بیاریم.

142
00:07:23,013 --> 00:07:25,220
‫می‌شه لطفا لختم کنی؟

143
00:07:30,093 --> 00:07:30,893
‫کات!

144
00:07:33,199 --> 00:07:37,685
‫<i>
‫مشخصا، مخازن کود بزرگ‌تری
‫برای هاورکرافت نیاز داشتم،

145
00:07:37,686 --> 00:07:40,445
‫<i>
‫که بدین معنا بود
‫به موتورهای قدرتمند‌تری نیاز داره،

146
00:07:40,447 --> 00:07:42,626
‫<i>
‫تا بتونه از پس وزن اضافی بر بیاد.

147
00:07:42,686 --> 00:07:44,226
‫<i>
‫که ار بزرگی بود.

148
00:07:44,266 --> 00:07:46,179
‫<i>
‫و وقتی برای انجامش نبود،

149
00:07:46,180 --> 00:07:48,332
‫<i>
‫چون روز بعد...

150
00:07:48,673 --> 00:07:50,633
‫<i>
‫زمستون بازگشت.

151
00:07:50,634 --> 00:08:00,717
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

152
00:08:00,741 --> 00:08:04,741
ترجمه و تنظیم
AfshinSubs

153
00:08:05,413 --> 00:08:07,159
‫<i>
‫و سپس شب بعدش،

154
00:08:07,159 --> 00:08:09,845
‫<i>
‫اطلاعات‌مون از دوربین‌های
‫درون خونه خوک‌ها...

155
00:08:09,846 --> 00:08:13,926
‫<i>
‫نشون می‌داد که یکی از
‫مادرها در شرف زایمانه.

156
00:08:37,639 --> 00:08:39,592
‫ببینیم چطور داره پیش می‌ره.

157
00:08:42,186 --> 00:08:45,325
‫نگاه، یه بچه‌خوک واقعی اینجاست.

158
00:08:45,459 --> 00:08:47,520
‫اولین بجه‌شه.

159
00:08:49,799 --> 00:08:52,720
‫فکر کنم یه مشکلی داریم اینجا.

160
00:08:53,333 --> 00:08:57,993
‫<i>
‫نگران از این که بچه‌خوک
‫پستونکی برای نوشیدن شیر پیدا نمی‌کنه،

161
00:08:58,146 --> 00:09:00,360
‫<i>
‫لیزا برای کمک وارد عمل شد.

162
00:09:01,073 --> 00:09:03,519
‫وای خدایا، یه نوک پستان اینجاست.

163
00:09:03,866 --> 00:09:05,512
‫آها، حالا دهنش به پستونکه.

164
00:09:05,573 --> 00:09:06,960
‫کوچولویِ خوب.

165
00:09:08,079 --> 00:09:11,385
‫تازه 10 مارسه،
‫نباید این‌قدر سرد باشه.

166
00:09:11,386 --> 00:09:14,032
‫آب‌وهوا در حال تغییره.
‫کسی...

167
00:09:14,152 --> 00:09:15,760
‫باید...

168
00:09:16,193 --> 00:09:18,913
‫بهش اشاره کنه،
‫چون خیلی بده.

169
00:09:18,914 --> 00:09:21,250
‫<font color="#ff8c10">
‫(جرمی یکی از مخالفانِ معروفِ
‫گروه‌های حافظ محیط زیست است)

170
00:09:21,339 --> 00:09:24,600
‫این بهترین بخشِ کشاورزیه
‫که تا به حال داشتم.

171
00:09:24,713 --> 00:09:26,393
‫چند تا بچه گیرمون می‌اد؟

172
00:09:26,553 --> 00:09:29,479
‫این یکی چند تا نوک پستان داره؟ 16 تا؟

173
00:09:29,600 --> 00:09:33,620
‫- آره، 16 تا.
‫- پس ممکنه 16 تا بچه بده.

174
00:09:35,526 --> 00:09:39,105
‫<i>
‫هر چند، این شادی
‫خیلی زود تبدیل به نگرانی شد،

175
00:09:39,106 --> 00:09:41,639
‫<i>
‫چون بیش از یک ساعت گذشت،

176
00:09:41,726 --> 00:09:44,293
‫<i>
‫و بچه‌خوک دیگه‌ای ظاهر نشد.

177
00:09:45,580 --> 00:09:47,600
‫یالا، زور بزن، مامانی.

178
00:09:48,080 --> 00:09:49,947
‫یه دونه کافی نیست.

179
00:09:51,000 --> 00:09:53,220
‫یالا، تو می‌تونی، زور بزن.

180
00:09:53,346 --> 00:09:55,865
‫بهم گفته بودن که عینِ
‫رگبارِ مسلسل به دنیا می‌ان.

181
00:09:55,867 --> 00:09:58,373
‫این‌جوری که دو دو دو دو دو...

182
00:10:00,140 --> 00:10:01,672
‫یالا دیگه مامانی.

183
00:10:02,586 --> 00:10:04,520
‫خیلی داره می‌لرزه.

184
00:10:08,066 --> 00:10:11,006
‫من که می‌گم این خوک توی فشاره.
‫(متحملِ درد شدید)

185
00:10:16,879 --> 00:10:19,732
‫- دامپزشک جواب نمی‌ده.<i>
‫- «به صندوق صوتی EE خوش آمدید...»

186
00:10:19,733 --> 00:10:21,613
‫و کیلب هم همین‌طور.

187
00:10:21,939 --> 00:10:23,340
‫ریدم توش!

188
00:10:25,106 --> 00:10:28,246
‫<i>
‫بالاخره یکی از دامپزشک‌ها جواب داد.

189
00:10:28,333 --> 00:10:29,259
‫<i>
‫سلام؟

190
00:10:29,319 --> 00:10:33,719
‫سلام، جرمی کلارکسونم
‫از مزرعه Diddly Squat.

191
00:10:34,639 --> 00:10:35,839
‫<i>
‫خب چی شده؟

192
00:10:35,840 --> 00:10:38,072
‫خب یه خوک گیلت داریم،

193
00:10:38,073 --> 00:10:40,725
‫که 1 ساعت و 20 دقیقه پیش یه بچه‌خوک زایید،

194
00:10:40,726 --> 00:10:42,919
‫و به نظر می‌اد که
‫توی درد و فشار قرار داره.

195
00:10:43,193 --> 00:10:44,839
‫و دیگه هیچی ازش بیرون نیومده.

196
00:10:44,840 --> 00:10:48,519
‫1 ساعت و 20 دقیقه فاصله
‫بین زایمان، عادیه یا باید نگران باشیم؟

197
00:10:48,520 --> 00:10:50,665
‫<i>
‫- گفتی 1 ساعت و 20 دقیقه؟</i>
‫- آره.

198
00:10:50,666 --> 00:10:52,879
‫<i>
‫معمولا خیلی زودتر از اینه.

199
00:10:52,880 --> 00:10:55,839
‫<i>
‫الان داره به شدت فشار می‌ده
‫یا فقط انگار داره تکون می‌خوره؟

200
00:10:55,840 --> 00:10:58,200
‫<i>
‫ناراحت به نظر می‌رسه یا نه؟

201
00:10:58,360 --> 00:11:00,119
‫آره، به نظرم ناخوشه وضعش،

202
00:11:00,120 --> 00:11:01,847
‫ولی لیزا همه‌ش بهم می‌گه که...

203
00:11:01,848 --> 00:11:04,279
‫آدم هم موقع... خب...

204
00:11:04,280 --> 00:11:07,019
‫همه موجودات موقع
‫زایمان همین شکلی‌ان.

205
00:11:07,020 --> 00:11:10,020
‫می‌لرزه و خر خر می‌کنه و...

206
00:11:10,166 --> 00:11:11,846
‫من که می‌گم به نظر...

207
00:11:11,847 --> 00:11:12,785
‫تحت فشاره،

208
00:11:12,786 --> 00:11:16,266
‫ولی خب من مَردم،
‫اصلا از این چیزها سر درنمی‌ارم.

209
00:11:16,267 --> 00:11:19,911
‫لیزا برگشت به مزرعه تا ببینه
‫می‌تونه دستکش لاستیکی پیدا کنه،

210
00:11:19,912 --> 00:11:23,325
‫و خیلی دلش می‌خواد دستشو
‫بکنه توش و یه نگاهی بندازه...

211
00:11:23,326 --> 00:11:25,680
‫<i>
‫- آره، این فعلا بهترین کاره.</i>
‫- ...داخلشو لمس کنه.

212
00:11:25,681 --> 00:11:28,678
‫<i>
‫چون براتون راحت‌تره که ببینید
‫چیزی داخلش حس می‌کنید یا نه.

213
00:11:28,680 --> 00:11:31,653
‫<i>
‫پس آره، روان‌کننده هم دارین اونجا؟
‫(معنی دوم: روان‌کننده‌ی سکس)

214
00:11:31,720 --> 00:11:32,960
‫لیزا حتما روان‌کننده داره.

215
00:11:32,961 --> 00:11:35,005
‫اینو توی تلویزیون پخش نکنید.
‫(توی فیلم نذارید)

216
00:11:35,006 --> 00:11:36,998
‫<i>
‫مشکلی نیست.
‫اگه می‌خواد دست‌شو بکنه توش،

217
00:11:36,999 --> 00:11:39,418
‫<i>
‫و ببینه می‌تونه
‫بچه‌خوکی رو لمس کنه،

218
00:11:39,419 --> 00:11:41,232
‫<i>
‫اگه بتونه پاهای جلویی
‫یا پشتی رو حس کنه،

219
00:11:41,233 --> 00:11:43,826
‫<i>
‫و حس کنه که توی
‫موقعیت عادی قرار دارند یا نه.

220
00:11:43,827 --> 00:11:45,585
‫می‌تونه کمی بکش‌شون بیرون؟

221
00:11:45,586 --> 00:11:48,432
‫باشه، ممنون «جنی».
‫مراقب باش، خداحافظ.

222
00:11:48,626 --> 00:11:50,979
‫این‌ها رو دارم، همچنین...[اینم دارم]

223
00:11:51,213 --> 00:11:52,106
‫اوه عالیه.

224
00:11:52,552 --> 00:11:55,705
‫نمی‌تونم می‌شه با این‌ها چیزی
‫حس کرد یا نه، من اونو ترجیح می‌دم.

225
00:11:55,773 --> 00:11:59,626
‫باشه، خب سریع‌تر بریم اونجا
‫چون دیگه کم کم شده دو ساعت.

226
00:12:00,466 --> 00:12:03,319
‫به گفته‌ی جنی،
‫دست تو می‌کنی توش،

227
00:12:03,320 --> 00:12:05,513
‫و اگه سر یا پاها رو لمس کردی،

228
00:12:05,514 --> 00:12:06,639
‫باید سعی کنی بکشیش بیرون.

229
00:12:06,640 --> 00:12:09,560
‫اگه به پهلو بود،
‫باید بهش زنگ بزنیم.

230
00:12:10,680 --> 00:12:12,560
‫دختر خوب، دختر خوب.

231
00:12:18,880 --> 00:12:20,496
‫وای ببخشید!

232
00:12:20,846 --> 00:12:22,678
‫دیگه نمی‌لرزه.
‫واقعا نمی‌لرزه.

233
00:12:22,679 --> 00:12:24,399
‫خب، دستم داخلشه.

234
00:12:24,400 --> 00:12:25,240
‫و؟

235
00:12:25,740 --> 00:12:26,600
‫داخلشه.

236
00:12:26,746 --> 00:12:28,600
‫وای خدا، خیلی دوره.

237
00:12:28,679 --> 00:12:30,038
‫بچه‌خوک هم حس می‌کنی یا نه؟

238
00:12:30,039 --> 00:12:31,606
‫نه، نه.

239
00:12:31,607 --> 00:12:33,920
‫واقعا نمی‌تونم چیزیو حس کنم.

240
00:12:34,066 --> 00:12:35,786
‫خیلی داخل‌ترن.

241
00:12:36,173 --> 00:12:38,605
‫- می‌رم باز به جنی زنگ بزنم.
‫- لطفا، زنگ بزن.

242
00:12:38,606 --> 00:12:40,545
‫باشه، نه، نه،
‫کارت خوب بود.

243
00:12:40,612 --> 00:12:43,664
‫<i>
‫می‌تونیم بهش «اکسی‌توسین» تزریق کنیم،</i><font color="#ff8c10">
‫(هورمونِ شل‌کننده عضلات به هنگام زایمان)

244
00:12:43,665 --> 00:12:44,597
‫<i>
‫که گاهی کمک می‌کنه،

245
00:12:44,598 --> 00:12:47,898
‫<i>
‫یا فعلا می‌تونیم بلندش کنیم
‫تا کمی راه بره.

246
00:12:47,899 --> 00:12:48,911
‫چی؟

247
00:12:49,401 --> 00:12:51,799
‫- بیاریمش بیرون تا راه بره؟<i>
‫- اگه بلندش کنی تا کمی راه بره...

248
00:12:51,800 --> 00:12:54,733
‫<i>
‫- ...گاهی وقت‌ها همه چیز
‫رو به حرکت در می‌اره.</i>
‫- باشه.

249
00:12:55,033 --> 00:12:56,113
‫عالیه.

250
00:12:57,687 --> 00:12:59,134
‫خیلی سرده.

251
00:13:07,833 --> 00:13:08,859
‫بیا بیرون، خوک.

252
00:13:09,200 --> 00:13:11,699
‫تا یه میلیون سال دیگه هم نمی‌اد بیرون.

253
00:13:11,700 --> 00:13:12,852
‫در حال زایمانه خب.

254
00:13:12,853 --> 00:13:14,399
‫دامپزشک گفت که:<i><font color="#ffd306">
‫«کاری کن راه بره؟»

255
00:13:14,400 --> 00:13:15,880
‫وقتی که تو داشتی زایمان می‌کردی،

256
00:13:15,881 --> 00:13:18,932
‫اگه یه نفر با یه «Maccy D» وارد می‌شد،<font color="#ff8c10">
‫(همبرگر مک‌دونالد)

257
00:13:18,933 --> 00:13:20,640
‫نمی‌اومدی بگی:

258
00:13:20,641 --> 00:13:21,840
‫«دنبالش می‌رم!»

259
00:13:21,841 --> 00:13:24,228
‫- نه، هر چند این خوکه.
‫- عه داره می‌اد!

260
00:13:25,610 --> 00:13:26,919
‫باورم نمی‌شه!

261
00:13:27,425 --> 00:13:29,352
‫واًعا در حال زایمانه،

262
00:13:29,353 --> 00:13:31,998
‫و اومد بیرون برای یه Maccy D.

263
00:13:35,993 --> 00:13:37,080
‫بهش ملحق می‌شم.

264
00:13:37,081 --> 00:13:38,920
‫منم با بچه‌خوک پیوند می‌شم.

265
00:13:39,186 --> 00:13:41,070
‫نه، نذار بیاد داخل.

266
00:13:41,257 --> 00:13:43,559
‫نه، نه، داره پا می‌ذاره روم.

267
00:13:43,560 --> 00:13:46,126
‫نههه ریدم توش!
‫چه خبرته؟

268
00:13:46,226 --> 00:13:48,706
‫نمی‌تونم...[پیداش کنم]
‫خوکِ داره له‌م می‌کنه.

269
00:13:48,707 --> 00:13:49,939
‫خدایا!

270
00:13:50,159 --> 00:13:53,200
‫داشتم با یه خوک کشتی می‌گرفتم.

271
00:13:54,259 --> 00:13:55,765
‫- برو داخل.
‫- لیزا؟

272
00:13:55,826 --> 00:13:57,979
‫باید بیاریمش بیرون تا راه بره.

273
00:13:58,026 --> 00:13:59,786
‫دامپزشک اینو گفت.

274
00:14:01,853 --> 00:14:02,486
‫لیزا؟

275
00:14:03,099 --> 00:14:05,205
‫انقباضات شدیدی داره.

276
00:14:05,279 --> 00:14:07,039
‫راه رفته و الان...

277
00:14:07,139 --> 00:14:09,118
‫راه نرفت که اصلا!

278
00:14:09,119 --> 00:14:11,200
‫اگه من بودم،
‫بهش نمی‌گفتی راه رفتن که.

279
00:14:11,201 --> 00:14:13,691
‫داره می‌اد، داره می‌اد،
‫یه بچه‌خوک اومد!

280
00:14:13,692 --> 00:14:14,284
‫آره!

281
00:14:14,285 --> 00:14:17,678
‫داره دود می‌کنه،
‫دود ازش می‌اد بیرون!

282
00:14:17,793 --> 00:14:19,280
‫بچه‌خوک بزرگیه.

283
00:14:20,147 --> 00:14:21,832
‫اینم از این، بیا اینجا.

284
00:14:22,039 --> 00:14:23,760
‫بیا اینجا دخترِ لیز.

285
00:14:24,313 --> 00:14:25,713
‫اینم دومی.

286
00:14:27,246 --> 00:14:29,118
‫گوزید، یکی دیگه داره می‌اد بیرون.

287
00:14:29,119 --> 00:14:30,159
‫- واقعا؟
‫- آره.

288
00:14:30,160 --> 00:14:31,840
‫خوک داره می‌اد.

289
00:14:32,486 --> 00:14:33,640
‫آره، نگاه.

290
00:14:33,892 --> 00:14:35,120
‫خوکِ سوم.

291
00:14:35,346 --> 00:14:38,891
‫لیزا، وصله به مادرش.
‫چی‌کار کنم؟

292
00:14:38,892 --> 00:14:39,800
‫چی چیه؟

293
00:14:39,801 --> 00:14:42,561
‫- با یه چیز رشته‌ مانند وصله بهش.
‫- نه، مشکلی نیست...

294
00:14:42,562 --> 00:14:44,049
‫...بند ناف‌شه.

295
00:14:44,050 --> 00:14:45,960
‫بخشی از فرایند زایمانه.

296
00:14:47,260 --> 00:14:49,813
‫- زود باش، لیسش بزن.
‫- وای خدایا، چقدر نازه.

297
00:14:49,860 --> 00:14:51,360
‫سه تا خوک!

298
00:14:51,880 --> 00:14:53,440
‫مادر خوب!

299
00:14:54,706 --> 00:14:59,013
‫<i>
‫طی چند ساعتِ بعدش،
‫هفت تایِ دیگه هم متولد شدن.

300
00:15:04,720 --> 00:15:06,466
‫<i>
‫و بعد از یه چرت کوتاه،

301
00:15:06,479 --> 00:15:09,826
‫<i>
‫برگشتیم تا ببینیم
‫وضعیت چطور پیش می‌ره.

302
00:15:10,200 --> 00:15:11,946
‫صبح‌بخیر، خوکولی‌ها.

303
00:15:12,433 --> 00:15:13,880
‫آفرین، مامانی.

304
00:15:14,853 --> 00:15:16,600
‫10 تا بچه‌خوک.

305
00:15:16,860 --> 00:15:17,625
‫- جرمی؟
‫- چیه؟

306
00:15:17,626 --> 00:15:19,839
‫یکیش اینجاست که تکون نمی‌خوره.
‫بیا یه نگاه بنداز.

307
00:15:19,840 --> 00:15:22,040
‫- می‌تونی بری داخل؟
‫- وای نه.

308
00:15:22,379 --> 00:15:23,699
‫حال‌شون خوبه؟

309
00:15:23,873 --> 00:15:25,466
‫عزیزم، حال‌شون خوبه؟

310
00:15:29,199 --> 00:15:30,279
‫وای نه!

311
00:15:30,280 --> 00:15:33,193
‫یکی از اون بزرگ و سالم‌هاش هم بوده.

312
00:15:34,707 --> 00:15:35,839
‫کسی نشسته روت؟

313
00:15:35,840 --> 00:15:37,000
‫وای نه!

314
00:15:37,400 --> 00:15:38,480
‫لیزا؟

315
00:15:39,113 --> 00:15:41,339
‫وای! همین الان نشست رو یکی دیگه!

316
00:15:42,826 --> 00:15:44,305
‫داره له‌شون می‌کنه.

317
00:15:44,306 --> 00:15:46,059
‫این‌ها عالی بودن.

318
00:15:46,060 --> 00:15:47,372
‫چقدر بزرگ و خوشگل بودی.

319
00:15:47,373 --> 00:15:49,866
‫و تو هم چه بچه کوچولوی شیرینی بودی.

320
00:15:50,006 --> 00:15:53,153
‫پس الان، دو، سه، چهار، پنج...

321
00:15:53,440 --> 00:15:55,767
‫عه یه لحظه، 7 تا.
‫نشسته رو یکی‌شون.

322
00:15:56,073 --> 00:15:57,646
‫فقط هفت تا اینجاست.

323
00:15:57,647 --> 00:15:59,120
‫گندش بزنن.

324
00:15:59,352 --> 00:16:00,105
‫لعنتی!

325
00:16:00,106 --> 00:16:02,472
‫- اون یکی کجا رفته؟
‫- پشت سرت؟

326
00:16:02,533 --> 00:16:05,253
‫فکر کنم باز نشست روی یکی دیگه‌شون.

327
00:16:05,254 --> 00:16:07,760
‫- آره.
‫- آره، یکی پشت‌شه.

328
00:16:07,761 --> 00:16:10,299
‫وای گندت بزنن!
‫دوباره له‌ش کرد.

329
00:16:10,300 --> 00:16:12,999
‫- عجب مادر افتضاحی هستی.
‫۰ نه نیست.

330
00:16:13,000 --> 00:16:14,399
‫هست!
‫نشسته بود روی یکی‌شون.

331
00:16:14,400 --> 00:16:16,247
‫خب دو تاشون همین‌جوری مردن دیگه.

332
00:16:16,248 --> 00:16:18,560
‫- ولی خب خسته و کوفته بوده.
‫- بیا اینم از این.

333
00:16:19,406 --> 00:16:22,412
‫3، 4، 5، 6، 7، 8.
‫همه‌شون هستن.

334
00:16:22,413 --> 00:16:24,120
‫حالا بهتر شد.

335
00:16:24,573 --> 00:16:27,440
‫نباید بشینی روی بچه‌هات که.

336
00:16:28,813 --> 00:16:31,865
‫متوجه شدی که یه هفته‌ست
‫هر شب همین وضعو داریم.

337
00:16:31,866 --> 00:16:33,858
‫یعنی یه جاشو ریدیم، مگه نه؟

338
00:16:33,859 --> 00:16:35,240
‫- آره.
‫- آره.

339
00:16:37,453 --> 00:16:39,840
‫<i>
‫طبق انتظار، همون شب...

340
00:16:41,686 --> 00:16:44,725
‫<i>
‫یکی دیگه از ساوها شروع به زایمان کرد.

341
00:16:44,726 --> 00:16:48,519
‫<i>
‫اما این بار فقط 3 تا دونه به دنیا اومد.

342
00:16:50,172 --> 00:16:51,899
‫حالت چطوره مامانی؟

343
00:16:53,840 --> 00:16:55,240
‫پس الان...

344
00:16:56,120 --> 00:16:58,280
‫اولی 10 تا به دنیا آورد،

345
00:16:58,459 --> 00:17:00,945
‫نشست روی دو تاشون،
‫پس شد 8 تا.

346
00:17:00,947 --> 00:17:02,826
‫9، 10، 11.

347
00:17:03,360 --> 00:17:05,559
‫و یکی دیگه هم امروز صبح،
‫اونجا به دنیا اومد.

348
00:17:05,560 --> 00:17:06,813
‫شد 12 تا.

349
00:17:07,279 --> 00:17:09,340
‫خیلی گنده شده.

350
00:17:11,173 --> 00:17:12,880
‫وای نگاه‌ش کن!

351
00:17:12,980 --> 00:17:14,060
‫آره!

352
00:17:15,186 --> 00:17:16,400
‫پس الان...

353
00:17:16,526 --> 00:17:19,478
‫«خوک دست‌وپاچلفتی» رو داریم،
‫که نشست روی دو تا از بچه‌هاش و کشت‌شون.

354
00:17:19,479 --> 00:17:21,039
‫«خوک ناامید» رو داریم،

355
00:17:21,040 --> 00:17:24,599
‫که قرار بود 10 یا 12 یا 16 تا بچه بده،

356
00:17:24,600 --> 00:17:26,119
‫و فقط 3 تا به دنیا آورده.

357
00:17:26,120 --> 00:17:28,719
‫و حالا هم «خوک قهرمان» رو داریم!

358
00:17:30,986 --> 00:17:33,320
‫چطوری همچین اتفاقی رخ داد؟

359
00:17:34,153 --> 00:17:37,559
‫به معنی واقعی کلمه،
‫دو ثانیه داشتم با فیلم‌بردار حرف می‌زدم،

360
00:17:37,560 --> 00:17:40,353
‫و داخلش رو نگاه کردم و
‫یکی دیگه هم اومد بیرون.

361
00:17:40,433 --> 00:17:43,979
‫خوکِ خیلی خوبیه،
‫خوب زایمان می‌کنه.

362
00:17:44,660 --> 00:17:50,012
‫<i>
‫لیزا درست به موقع رسید تا ببینه
‫خوک قهرمان، شماره سه رو می‌ده بیرون.

363
00:17:50,152 --> 00:17:51,840
‫یکی دیگه!

364
00:17:56,206 --> 00:17:58,320
‫بیا بیرون، بیا بیا.

365
00:17:58,820 --> 00:18:03,213
‫<i>
‫تا پایانِ صبح،
‫قهرمان ده تا بچه‌خوک تولید کرد.

366
00:18:03,787 --> 00:18:08,226
‫<i>
‫و چون مادر باتجربه‌ای بود
‫که قبلا زایمان داشته،

367
00:18:08,400 --> 00:18:11,207
‫<i>
‫به نظر می‌رسید کارشو بلده.

368
00:18:11,526 --> 00:18:13,520
‫آفرین مامانی!

369
00:18:16,447 --> 00:18:19,680
‫<i>
‫هر چند، وقتی بعدا به‌شون سر زدیم...

370
00:18:19,960 --> 00:18:24,706
‫1، 2، 3، 4، 5، 6، 7، 8، 9 تا داریم.

371
00:18:26,766 --> 00:18:27,860
‫کیر توش!

372
00:18:28,932 --> 00:18:30,440
‫وای نه.

373
00:18:33,613 --> 00:18:35,320
‫دیگه نمی‌تونم تحمل کنم.

374
00:18:35,321 --> 00:18:36,400
‫یکی دیگه.

375
00:18:36,686 --> 00:18:39,010
‫- مشخصه که له‌ش کرده، مگه نه؟
‫- آره.

376
00:18:39,753 --> 00:18:42,699
‫<i>
‫بعدش رفتیم که بقیه مادرها رو چک کنیم.

377
00:18:42,700 --> 00:18:45,093
‫- و اینم 8 تاش مونده بود، آره؟
‫- آره.

378
00:18:45,093 --> 00:18:46,819
‫چون دو تاشون مُردن.

379
00:18:46,920 --> 00:18:48,280
‫فقط 7 تا اینجاست.

380
00:18:48,281 --> 00:18:50,907
‫امکان نداره یکی دیگه‌شون هم کشته باشه.

381
00:18:51,653 --> 00:18:53,640
‫وای نه.

382
00:18:56,406 --> 00:18:58,726
‫ای تو روحش!

383
00:19:00,720 --> 00:19:03,133
‫وای خدایا، خیلی ناراحت‌کننده‌ست.

384
00:19:03,407 --> 00:19:07,112
‫<i>
‫در کل، حالا 4 بچه‌خوک از دست داده‌ بودیم،

385
00:19:07,113 --> 00:19:09,160
‫<i>
‫همچنین 3 تا از 5 سورپرایزی که...

386
00:19:09,161 --> 00:19:12,101
‫<i>
‫تقریبا دو ماه پیش به دنیا اومدن.

387
00:19:12,646 --> 00:19:15,000
‫وای چقدر خوشگلن!

388
00:19:18,026 --> 00:19:20,703
‫- 7 تا از بچه‌خوک‌ها مُردن.
‫- از چند تا؟

389
00:19:20,772 --> 00:19:23,712
‫از 28 تا.
‫یک چهارم‌شون مُردن.

390
00:19:25,180 --> 00:19:27,000
‫کجاشو اشتباه رفتیم؟

391
00:19:32,833 --> 00:19:36,993
‫<i>
‫نگران از این که قطعا اشتباهاتِ
‫وحشتناکی مرتکب شده بودیم...

392
00:19:36,994 --> 00:19:38,391
‫- سلام.
‫- حال‌تون چطوره؟

393
00:19:38,392 --> 00:19:39,278
‫«ونسا» هستم.

394
00:19:39,280 --> 00:19:42,373
‫<i>
‫با همسایه‌هامون،
‫«ونسا» و «اندی»، مشورت کردیم،

395
00:19:42,374 --> 00:19:45,207
‫<i>
‫که سال‌هاست پرورش‌دهنده خوک هستند.

396
00:19:46,573 --> 00:19:48,106
‫7 تا بچه‌خوک،

397
00:19:48,107 --> 00:19:51,040
‫25درصد از بچه‌خوک‌ها له شدن.

398
00:19:51,333 --> 00:19:52,800
‫که خیلیه، مگه نه؟

399
00:19:52,993 --> 00:19:54,165
‫آره، هست اما...

400
00:19:54,166 --> 00:19:55,512
‫یعنی چطور...[مُردن؟]

401
00:19:55,513 --> 00:19:56,859
‫مادرهاشون می‌شینن روشون.

402
00:19:56,860 --> 00:19:58,652
‫خب چیزِ غیرمعمولی نیست.

403
00:19:58,653 --> 00:20:01,132
‫این‌ها به‌طور معمول مادرهای افتضاحی‌ان.

404
00:20:01,133 --> 00:20:02,893
‫بعضی‌هاشون بدتر از بقیه‌ن.

405
00:20:02,894 --> 00:20:05,072
‫این نژاد به‌طور معمول افتضاحن؟

406
00:20:05,073 --> 00:20:06,059
‫آره.

407
00:20:06,060 --> 00:20:08,580
‫خب، کلا خوک‌ها همین‌طورن.

408
00:20:08,581 --> 00:20:11,665
‫یه مشکلی که این خونه‌های گرد دارن...

409
00:20:11,666 --> 00:20:15,079
‫اگه همه‌شون توی یه خونه‌ی
‫بزرگ کنار بقیه ساوها باشن،

410
00:20:15,080 --> 00:20:17,199
‫بقیه‌ی ساوها...

411
00:20:17,392 --> 00:20:20,546
‫اونی که رو بچه‌هاش نشسته رو لو می‌دن.

412
00:20:20,547 --> 00:20:23,713
‫سروصدا می‌کنن.
‫متوجه‌ش می‌شن.

413
00:20:23,827 --> 00:20:26,506
‫اگه یکی از مادرها بد باشه،
‫بقیه اونو لو می‌دن.

414
00:20:28,553 --> 00:20:30,480
‫<i>
‫با پردازش این اطلاعات،

415
00:20:30,481 --> 00:20:32,840
‫<i>
‫سپس با کیلب صحبت کردیم.

416
00:20:33,626 --> 00:20:35,699
‫بزرگ‌ترین مشکل اینه که،
‫بچه‌خوک‌ها سردشونه.

417
00:20:35,699 --> 00:20:37,118
‫پس وقتی مامان‌شون دراز می‌کشه...

418
00:20:37,120 --> 00:20:38,727
‫خب مامان‌شون می‌ره
‫بیرون تا غذا بخوره، آره؟

419
00:20:38,728 --> 00:20:40,638
‫بچه‌خوک‌ها این‌طوری‌ن که:
‫«لعنتی، خیلی سرده!»

420
00:20:40,639 --> 00:20:42,218
‫سردشونه، دور هم جمع می‌شن،

421
00:20:42,219 --> 00:20:45,158
‫و بعدش خوک،
‫یا همون ساو برمی‌گرده داخل،

422
00:20:45,159 --> 00:20:46,725
‫بعدش به‌طور خودکار گرما رو پیدا می‌کنن.

423
00:20:46,726 --> 00:20:48,119
‫پس وقتی مادر می‌خواد دراز بکشه،

424
00:20:48,120 --> 00:20:50,824
‫- ...سعی می‌کنه فورا به گرما نزدیک بشه.
‫- گرمای خوک‌ها؟

425
00:20:50,825 --> 00:20:51,879
‫می‌دونی چی می‌گم که؟

426
00:20:51,880 --> 00:20:53,400
‫دیشب خیلی سرد بود.

427
00:20:53,401 --> 00:20:56,692
‫و به همین دلیله که
‫این همه بچه‌خوک‌هات می‌میرن.

428
00:20:56,693 --> 00:20:59,112
‫دلیلش این نیست که تو
‫پرورش‌دهنده خوکِ بدی هستی،
‫کارت خوبه.

429
00:20:59,112 --> 00:21:02,945
‫و دارم راستشو می‌گم. ‫کارت خوبه، واقعا خوبه. ‫<font color="#ffe017"> ‫متن روی ماگ جرمی:
‫«سلب مسئولیت: ‫این لیوان نیز توسط شواری محلی ‫آکسفوردشر تایید نشده است»

430
00:21:03,406 --> 00:21:05,959
‫<i>
‫پس حالا می‌دونستیم که
‫چرا بچه‌خوک‌ها می‌میرن،

431
00:21:05,960 --> 00:21:09,319
‫<i>
‫ولی نمی‌دونستیم بابتش چی‌کار کنیم.

432
00:21:10,420 --> 00:21:11,897
‫<i>
‫و همون شب...

433
00:21:11,898 --> 00:21:13,560
‫<i>
‫یکی دیگه‌شون هم مرد.

434
00:21:16,213 --> 00:21:18,312
‫<i>
‫و یه مشکل جدید هم داشتیم،

435
00:21:18,313 --> 00:21:21,346
‫<i>
‫چون ساوِ حامله‌ی باقی‌مونده،

436
00:21:21,347 --> 00:21:25,919
‫<i>
‫مطلقا هیچ نشونه‌ای از زایمان نداشت.

437
00:21:26,346 --> 00:21:28,427
‫حتی هنوز شیرش هم نریخته بیرون.

438
00:21:28,428 --> 00:21:30,033
‫چطور این‌قدر از بقیه عقبه؟

439
00:21:30,034 --> 00:21:31,927
‫شاید بی‌ثمره.
‫(نازا)

440
00:21:32,219 --> 00:21:33,914
‫اسم‌شو بذاریم «بی‌ثمر»؟
‫ (Barren)

441
00:21:34,067 --> 00:21:35,519
‫«بارونس»<font color="#ff8c10">
‫ (Baroness لقب زنان اعیان‌نشین که
‫ املاک و ثروت زیادی دارند، هم‌آوایِ Barren)

442
00:21:35,519 --> 00:21:37,218
‫خب این خوک موردعلاقه‌ته، نه؟

443
00:21:37,220 --> 00:21:40,012
‫آره، دوست خودمه.
‫خیلی آرومه.

444
00:21:40,153 --> 00:21:41,720
‫خیلی دوست داشتنیه.

445
00:21:43,139 --> 00:21:45,685
‫<i>
‫همچنین خیلی هم کم غذا می‌خورد،

446
00:21:45,859 --> 00:21:48,798
‫<i>
‫پس با جنیِ دامپزشک تماس گرفتیم.

447
00:21:49,073 --> 00:21:51,233
‫- پس ایشون خوکِ بیچاره‌مونه.
‫- خیلی دوست داشتنیه.

448
00:21:51,234 --> 00:21:52,697
‫[نامفهوم]

449
00:21:52,698 --> 00:21:55,712
‫شنیدم که خوب غذا نمی‌خوره،
‫پس این برای کسی خوب نیست.

450
00:21:55,713 --> 00:21:58,113
‫این یعنی این‌که احتمالا نزدیک زایمانه.

451
00:21:58,113 --> 00:22:03,213
‫بدون شک، الان لیزا ترتیبی می‌ده
‫که اونو با یه آمبولانس لاکچری ببرن،

452
00:22:03,319 --> 00:22:07,692
‫و بذارنش توی یه نوع
‫خونه سالمندانِ خوک‌ها،

453
00:22:08,526 --> 00:22:11,120
‫با یه دوربینِ زنده برای دیدنش.

454
00:22:11,960 --> 00:22:16,612
‫الان اون غذا 12 ساعت
‫یا بیشتره که جلوشه.

455
00:22:16,613 --> 00:22:17,412
‫یا 18 ساعت؟

456
00:22:17,413 --> 00:22:21,146
‫و همین‌جا می‌شینه
‫و تکون هم نمی‌خوره.

457
00:22:21,239 --> 00:22:23,119
‫فقط زبونش رو می‌اره
‫بیرون یه ذره می‌خوره.

458
00:22:23,120 --> 00:22:25,039
‫یه کم خس خس می‌کنه،
‫مثل یه خوک غذا نمی‌خوره.

459
00:22:25,040 --> 00:22:28,112
‫آره، که باعث می‌شه
‫فکر کنم یه مشکلی هست.

460
00:22:28,113 --> 00:22:32,005
‫خیلی راحت به نظر‌ نمی‌رسه...

461
00:22:32,006 --> 00:22:33,592
‫جوری که راه می‌ره.

462
00:22:33,593 --> 00:22:37,065
‫وقتی به ریه‌هاش گوش کنی
‫یه کمی صدای خس خس می‌ده،

463
00:22:37,066 --> 00:22:39,971
‫خب نمی‌دونم حالا کمی
‫عفونت داره اونجاش یا نه.

464
00:22:39,973 --> 00:22:42,525
‫پس چیزی که من احتمالا بهش تمایل دارم...

465
00:22:42,526 --> 00:22:45,398
‫اینه که بهش یه ضد التهاب
‫و یه آنتی‌بیوتیک بزنم،

466
00:22:45,399 --> 00:22:47,186
‫ببینیم چی می‌شه.

467
00:22:47,813 --> 00:22:50,398
‫شرمنده عزیزم،
‫قرار نیست خیلی از این خوشت بیاد.

468
00:22:50,399 --> 00:22:51,605
‫دختر خوب.

469
00:22:58,180 --> 00:22:59,660
‫خب، تموم شد.

470
00:22:59,661 --> 00:23:00,920
‫آفرین.

471
00:23:02,327 --> 00:23:03,813
‫حامله‌ست دیگه، آره؟

472
00:23:03,933 --> 00:23:06,399
‫زیر شکمش خیلی سنگین به نظر می‌رسه،

473
00:23:06,400 --> 00:23:08,480
‫که نشون می‌ده احتمالا حامله باشه.

474
00:23:08,481 --> 00:23:09,720
‫پس خوبه.

475
00:23:09,854 --> 00:23:10,752
‫دختر خوب.

476
00:23:10,753 --> 00:23:12,246
‫- ممنون جنی.
‫- اگه بهتر نشد خبرمون بدین.

477
00:23:12,247 --> 00:23:13,388
‫باشه حتما.

478
00:23:18,293 --> 00:23:22,566
‫<i>
‫درحالی که مشتاقانه
‫منتظر زایمان بارونس بودیم،

479
00:23:22,734 --> 00:23:26,200
‫<i>
‫اتفاقات بزرگ‌تری
‫دوروبرمون در حال رخ دادن بود.

480
00:23:28,959 --> 00:23:31,424
‫<i>
‫در شورای منطقه غرب آکسفوردشر،

481
00:23:31,426 --> 00:23:34,426
‫<i>
‫یک بازرس دولتی اومده بود
‫تا در مورد اعتراض ما...

482
00:23:35,299 --> 00:23:38,825
‫<font color="#ffe017"> ‫«جلسه شورای منطقه غرب آکسفوردشر» ‫«موضوع: درخواست تجدیدنظر
مزرعه Diddly Squat» ‫<i> ‫علیه اطلاعیه اجرایی، قضاوت بکنه.

483
00:23:41,106 --> 00:23:43,039
‫<i>
‫به ما توصیه شده بود که شرکت نکنیم،

484
00:23:43,040 --> 00:23:44,193
‫<i>
‫پس به جاش،

485
00:23:44,194 --> 00:23:46,112
‫<i>
‫با شدت بیشتری تلاش کردیم تا...

486
00:23:46,113 --> 00:23:50,065
‫<i>
‫تا مطمئن بشیم که همه چیز
‫توی فروشگاه‌مون، کاملا محلیه،

487
00:23:50,066 --> 00:23:54,806
‫<i>
‫منطبق با خواست شورا
‫و کاملا واقعی و حقیقیه.

488
00:23:56,079 --> 00:23:59,138
‫این‌ها تولیدِ «ند» هست،
‫که برامون کار می‌کنه، تازه شده 16 سالش،

489
00:23:59,139 --> 00:24:01,759
‫این‌ها بیکوییت‌های اونه،
‫توی آشپزخونه خودش درست می‌کنه.

490
00:24:01,760 --> 00:24:03,759
‫«گرانولا»، دختری که
‫پایین جاده زندگی می‌کنه.

491
00:24:03,760 --> 00:24:06,372
‫آرد از اون مزرعه‌ی اونجایی می‌اد.

492
00:24:06,373 --> 00:24:08,958
‫همه این‌ها توی آشپزخونه خودمون تولید دشه.

493
00:24:08,959 --> 00:24:11,040
‫این رو یکی از همسایه‌هامون ‫پایین جاده
می‌سازه. ‫<font color="#ffe017"> ‫«صابونِ لایه‌بردارِ دستان کشاورزها»

494
00:24:11,040 --> 00:24:14,819
‫این‌ها رو خانم ویکتور تولید می‌کنه،
‫ویکتور عسل‌هامون رو آماده می‌کنه،

495
00:24:14,820 --> 00:24:18,266
‫و خانم ویکتور با عسل‌هامون
‫صابون درست می‌کنه.

496
00:24:18,267 --> 00:24:20,092
‫این‌ها با استفاده...

497
00:24:20,093 --> 00:24:23,346
‫«جرکی»‌های خوشمزه‌مون
‫که با فلفل‌هامون تهیه شده.<font color="#ff8c10">
‫ (Jerky گوشتِ بدون چربی
‫خشک شده و طعم داده شده)

498
00:24:23,347 --> 00:24:24,819
‫امسال فلفل بیشتری تولید می‌کنیم.

499
00:24:24,819 --> 00:24:28,452
‫این‌ها توسط یه نونوایی محلی
‫توی چیپینگ نورتون تولید شدن.

500
00:24:28,453 --> 00:24:31,512
‫این‌ها با گندم‌های خودمون درست شده.

501
00:24:31,726 --> 00:24:35,492
‫اینجا هم «جین‌»هامون هست.
‫توی «بورفورد» تولید شده.<font color="#ff8c10">
‫ (Gin مشروب 40درصد تهیه شده از توت
‫ شهرکی 1,000 نفره در جنوب انگستان)

502
00:24:35,493 --> 00:24:38,318
‫اون سفال‌ها توسط
‫یه خانم محلی تولید دشه.

503
00:24:38,439 --> 00:24:40,071
‫این‌ها هم فلفل‌های...

504
00:24:40,072 --> 00:24:44,011
‫لیزا، می‌دونی که برنامه فقط
‫40 دقیقه‌ست و 28 دقیقه‌س که داری...

505
00:24:44,012 --> 00:24:46,533
‫پس ببند. ‫<font color="#ffe017"> ‫«لطفا تمام غذاها و
‫نوشیدنی‌ها رو توی بار سفارش بدید»

506
00:24:46,533 --> 00:24:49,718
‫<i>
‫آینده‌ی ونِ برگر هم
‫از اهمیت یکسانی برخوردار بود،

507
00:24:49,719 --> 00:24:51,438
‫<i>
‫چون بدون رستوران،

508
00:24:51,440 --> 00:24:55,133
‫<i>
‫این تنها راه برای فروشِ
‫گوشت گاو و خوک‌مون...

509
00:24:55,134 --> 00:24:56,854
‫<i>
‫با یه سود خوب بود.

510
00:24:57,120 --> 00:25:00,073
‫برا این به یه برگر و ترافل
‫و پارمزان نیاز دارم، سرآشپز.

511
00:25:00,353 --> 00:25:01,132
‫ممنون.

512
00:25:01,133 --> 00:25:02,726
‫<i>
‫«آنی»، که ون رو اداره می‌کنه،

513
00:25:02,727 --> 00:25:05,452
‫<i>
‫اون روز به جلسه‌ شورا رفته بود...

514
00:25:05,453 --> 00:25:09,613
‫<i>
‫تا از پرونده برای
‫باز موندن کارش، دفاع کنه.

515
00:25:10,526 --> 00:25:11,952
‫بریز بیرون، چطوری بود؟

516
00:25:11,953 --> 00:25:14,266
‫یه اتاق بزرگ بود و اونجا...

517
00:25:14,267 --> 00:25:18,218
‫انتهای اتاق، دوازده ردیفِ
‫هشت تایی صندلی بود،

518
00:25:18,219 --> 00:25:19,591
‫با یه راهرو وسطش.

519
00:25:19,592 --> 00:25:23,585
‫بعد یه طرف شورا رو داریم،
‫با نماینده حقوقی‌شون،

520
00:25:23,586 --> 00:25:27,510
‫و بعد مردی که در راس همه قرار داره،
‫از بالا به‌تون نظارت می‌کنه.

521
00:25:27,511 --> 00:25:29,319
‫- ریش داشت؟
‫- نه.

522
00:25:29,386 --> 00:25:30,559
‫عه این خوبه.

523
00:25:30,560 --> 00:25:31,279
‫وارد می‌شی.

524
00:25:31,280 --> 00:25:34,340
‫و من دیر رسیدم،
‫به دلیل کمبود شدید جا پارک،

525
00:25:34,341 --> 00:25:36,313
‫طنزش همین‌جاست.

526
00:25:36,653 --> 00:25:39,079
‫به هر حال، رفتم داخل و
‫یه صندلی کنار «اما» پیدا کردم،

527
00:25:39,080 --> 00:25:40,273
‫که برامون شیر تولید می‌کنه،

528
00:25:40,274 --> 00:25:42,118
‫پس با خودم گفتم
‫حداقل یه هم‌تیمی دارم.

529
00:25:42,119 --> 00:25:45,338
‫و بعدش گفت که:<i><font color="#ffd306">
‫«کسی از حضار می‌خواد نظری بده؟»

530
00:25:45,339 --> 00:25:47,799
‫وایسادم و گفتم که:<i>
‫«من آنابل گری هستم.»

531
00:25:47,800 --> 00:25:51,232
‫گفتم که:<i>
‫«در یک جامعه‌ی کشاورزی بزرگ شدم.

532
00:25:51,233 --> 00:25:53,038
‫<i>
‫بیشتر عمرم رو توی روستا زندگی کرده‌ام.

533
00:25:53,039 --> 00:25:55,879
‫<i>
‫و حالا تریلی غذاخوری رو
‫پشتِ Diddly Squat اداره می‌کنم.»

534
00:25:55,880 --> 00:25:58,067
‫در این لجظه همه این‌طوری شدن:

535
00:25:58,068 --> 00:25:59,652
‫آره، همه.

536
00:25:59,653 --> 00:26:00,825
‫و با خودم گفتم:<i>
‫«وای خدایا، باز شروع شد.»

537
00:26:00,826 --> 00:26:03,079
‫و گفتم:<i>
‫«من واقعا به این کار علاقه دارم.

538
00:26:03,080 --> 00:26:06,206
‫<i>
‫شما چیزی دارید که می‌تونه
‫مزیت بزرگی برای ما باشه.

539
00:26:06,207 --> 00:26:07,707
‫<i>
‫آره، بی‌نقص نیست.

540
00:26:07,708 --> 00:26:09,491
‫<i>
‫من چیزی واسه مخفی کردن ندارم.

541
00:26:09,492 --> 00:26:11,245
‫<i>
‫چیزهایی هست که
‫باید به‌شون بپردازیم،

542
00:26:11,246 --> 00:26:12,240
‫<i>
‫ولی کسی نمی‌ره سراغ‌شون،

543
00:26:12,241 --> 00:26:14,785
‫<i>
‫چون کسی نمی‌دونه بعدش
‫از چه چیزی ناراحت می‌شین.

544
00:26:14,786 --> 00:26:17,479
‫<i>
‫پس به ما زیرساختی بدید تا
‫اونو به یه چیز عالی تبدیل کنیم.»

545
00:26:17,480 --> 00:26:18,341
‫دقیقا.

546
00:26:18,342 --> 00:26:20,658
‫گفتن که فقط می‌تونیم
‫یه دست‌شویی داشته باشیم.

547
00:26:20,659 --> 00:26:23,786
‫و گفتن که 9 تا
‫جای پارک براتون کافیه.

548
00:26:23,866 --> 00:26:26,153
‫خب اون یارو توی شورا که من دیدمش،

549
00:26:26,154 --> 00:26:28,051
‫می‌گه که براساس 10 تا جای پارک،

550
00:26:28,053 --> 00:26:29,780
‫فقط می‌تونین وارد بشین،
‫از ماشین پیاده بشین،

551
00:26:29,781 --> 00:26:31,305
‫5 دقیقه وقت داری
‫یه چرخی دوروبر بزنی،

552
00:26:31,306 --> 00:26:32,239
‫اگه می‌خوای یه چیزی می‌خری،

553
00:26:32,240 --> 00:26:34,680
‫و بعد برمی‌گردی سوار
‫ماشینت می‌شی و می‌ری.

554
00:26:34,681 --> 00:26:37,639
‫- ورود و خروج توی 5 دقیقه؟
‫- توی 5 دقیقه، آره.

555
00:26:37,640 --> 00:26:39,520
‫پس اگه یه فرد معلول بیاد اینجا،

556
00:26:39,521 --> 00:26:40,639
‫نمی‌تونم چقدر
‫سریع می‌تونه بره بیرون.

557
00:26:40,640 --> 00:26:43,580
‫بار بعد براش وقت می‌گیریم:
‫«5 دقیقه وقت داری.»

558
00:26:43,746 --> 00:26:47,719
‫ولی حدودا گرفتی که
‫چجوری داره پیش می‌ره دیگه؟

559
00:26:48,746 --> 00:26:50,845
‫هنوز ادعا می‌کنن که این
‫یه فروشگاه مزرعه نیست؟

560
00:26:50,846 --> 00:26:54,145
‫آره، می‌گن که مردم
‫می‌ان و چیز میز می‌خرن،

561
00:26:54,146 --> 00:26:57,406
‫ولی در حقیقت مرکز
‫سرگرمی و اوقات فراغته.

562
00:26:57,499 --> 00:27:00,792
‫همین اعصاب منو خرد می‌کنه،
‫چون وقتی این‌ها رو می‌بینم...

563
00:27:00,793 --> 00:27:02,113
‫تک تکِ این چیزها.

564
00:27:02,114 --> 00:27:05,240
‫می‌دونم که نان و گندم
‫و آبجو از کجا اومده.

565
00:27:05,241 --> 00:27:06,134
‫همه چیزهایی که اونجاست.

566
00:27:06,135 --> 00:27:08,598
‫و اونجا رو نگاه می‌کنم
‫و کار شما رو می‌بینم.

567
00:27:08,599 --> 00:27:10,779
‫و اونجا جاییه که تمام
‫گوشت‌ها پخته می‌شن،

568
00:27:10,780 --> 00:27:13,598
‫توی نونی می‌ذارین که اونم...

569
00:27:13,599 --> 00:27:15,425
‫دیگه نمی‌تونه بیشتر از  این
‫متعلق به یه مزرعه باشه.

570
00:27:15,426 --> 00:27:17,606
‫درسته که وقتی اولش بازش کردیم،

571
00:27:17,700 --> 00:27:20,406
‫یه کمی شورش رو درآوردیم،
‫ولی الان...

572
00:27:20,460 --> 00:27:23,005
‫ولی عاشق وقتی‌ام که شورا گفت:

573
00:27:23,006 --> 00:27:26,932
‫<i><font color="#ffd306">
‫«مردم سراغ بقیه فروشگاه‌های مزرعه
‫نمی‌رن که حتی بهتر هم هستن.»

574
00:27:26,933 --> 00:27:28,206
‫و با خودت می‌گی...

575
00:27:28,299 --> 00:27:31,299
‫گاوهای ما با علف تغذیه می‌شن.

576
00:27:31,513 --> 00:27:33,185
‫زمستون ازشون مراقبت می‌کنیم،

577
00:27:33,186 --> 00:27:35,975
‫بالاترین کیفیت ممکن رو دارن،

578
00:27:36,147 --> 00:27:37,455
‫و شورا...

579
00:27:37,456 --> 00:27:40,273
‫و این اصلا ربطی به
‫اون‌ها نداره که بگن:

580
00:27:40,274 --> 00:27:43,907
‫<i><font color="#ffd306">
‫«می‌تونید برید به یه فروشگاه مزرعه دیگه،
‫اون‌ها محصولات با کیفیت‌تری دارند.»

581
00:27:43,966 --> 00:27:46,252
‫و اگه مغازه تو رو ببندن،
‫دیگه هیچ راهی...

582
00:27:46,253 --> 00:27:48,400
‫اگه ببندنش به گا می‌ریم.

583
00:27:48,600 --> 00:27:50,233
‫بگذریم، خیلی ممنون ازت.

584
00:27:50,810 --> 00:27:54,990
‫<font color="#ff8c10">
‫(تا لحظاتی دیگه، مکالمات پشتِ
‫سر هم و زیاد، بهتره پاز کنید و بخونید)

585
00:27:55,487 --> 00:27:57,720
‫لباس تیم فوتبال چدلینگتون.

586
00:27:59,886 --> 00:28:03,299
‫<i><font color="#ffd306">
‫«پیراهن من از پیراهن تو بهتره.»

587
00:28:03,539 --> 00:28:04,680
‫خوشم اومد.

588
00:28:06,060 --> 00:28:06,680
‫عه!

589
00:28:06,681 --> 00:28:09,827
‫لیزا، این‌ها ترازو‌های آشپزخونه منه!

590
00:28:09,919 --> 00:28:10,941
‫لیزا؟

591
00:28:11,066 --> 00:28:11,832
‫چیه؟

592
00:28:11,833 --> 00:28:14,599
‫این‌ها ترازو‌های آشپزخونه منه!

593
00:28:15,000 --> 00:28:16,439
‫- نه، نه، نه.
‫- آره هستن!

594
00:28:16,440 --> 00:28:18,599
‫- نه، نه، نه.
‫- آره، چون نمی‌تونستم پیداشون کنم.

595
00:28:18,600 --> 00:28:20,199
‫ترازوهای منو دزدیدی.

596
00:28:20,200 --> 00:28:22,880
‫شاید برای وزن کردن
‫سبزیجات قرض گرفتم‌شون.

597
00:28:22,947 --> 00:28:24,738
‫چرا یه جفت برا مغازه نمی‌خری؟

598
00:28:24,739 --> 00:28:26,400
‫چون حالا اینجاست دیگه.

599
00:28:27,239 --> 00:28:28,285
‫هیچ‌جا پیداشون نمی‌کردم.

600
00:28:28,286 --> 00:28:29,365
‫لازم نیست مرغی که می‌ذاری
‫توی فر رو وزن کنی که.

601
00:28:29,366 --> 00:28:31,085
‫<font color="#ffd306">
‫- هست!</font>
‫لازم نیست مرغی که می‌ذاری
‫توی فر رو وزن کنی که.

602
00:28:31,146 --> 00:28:32,785
‫می‌گی: «این حدود 3 پونده»
‫بعد می‌ذارش توی فر...

603
00:28:32,786 --> 00:28:34,106
‫...و می‌تونی ببینی کی پخته شده.

604
00:28:34,107 --> 00:28:37,292
‫آره، به همین دلیله هر وقت تو
‫آشپزی می‌کنی من «سالمونلا» می‌گیرم.<font color="#ff8c10">
‫ (Salmonella باکتری خطرناک، عامل مسمویت
‫غذایی، احتمال وجود در گوشت خام مرغ)

605
00:28:37,293 --> 00:28:39,479
‫- خب چرا تو آشپزی نمی‌کنی؟
‫- آشپزی می‌کنم که لامصب!

606
00:28:39,480 --> 00:28:41,353
‫- پس دیگه سالمونلا نمی‌گیری.
‫- به همین دلیله...

607
00:28:41,433 --> 00:28:42,705
‫نه، ولی نمی‌تونم وزن چیزیو بگیرم.

608
00:28:42,706 --> 00:28:46,372
‫هیچ‌وقت نمی‌دونم وزن هر چیزی چقدره که.
‫مونده بودم کجا رفتن آخه.

609
00:28:46,433 --> 00:28:47,840
‫ولی ترازوهای خوبی‌ان.

610
00:28:50,279 --> 00:28:52,918
‫<i>
‫با پیگیری دقیق فرایندها،

611
00:28:52,919 --> 00:28:55,698
‫<i>
‫چارلی احتمال می‌داد که
‫هفته‌ها طول می‌کشه...

612
00:28:55,699 --> 00:28:57,539
‫<i>
‫تا بازرس تصمیمش رو بگیره.

613
00:28:57,540 --> 00:29:01,507
‫<i>
‫پس تنها کاری که می‌تونستیم
‫بکنیم، برگشتن به کشاورزی بود.

614
00:29:01,779 --> 00:29:03,520
‫<i>
‫ولی نتونستیم.

615
00:29:12,646 --> 00:29:15,640
‫<i>
‫اواسط مارس،
‫باران شروع به باریدن کرد،

616
00:29:15,933 --> 00:29:17,720
‫<i>
‫و برای روزها...

617
00:29:17,919 --> 00:29:19,480
‫<i>
‫بند نیومد.

618
00:29:25,560 --> 00:29:28,258
‫<i>
‫این اتفاق به ویژه به کیلب ضربه شدیدی زد،

619
00:29:28,259 --> 00:29:32,746
‫<i>
‫چون زمین برای کاشتِ
‫باارزش‌ترین محصولش خیلی مرطوب بود.

620
00:29:33,593 --> 00:29:35,919
‫گندم نی‌رشته، محصول پر سودمونه،

621
00:29:35,920 --> 00:29:39,980
‫و می‌تونه پول زیادی برامون دربیاره،
‫به خصوص برای جدولِ مسابقه امسالم،

622
00:29:40,040 --> 00:29:42,445
‫احتمال سود و ضرر هست دیگه، پس...

623
00:29:42,446 --> 00:29:45,332
‫دو سال گذشته کاشتیمش
‫و دیدیم که چقدر خوب بود،

624
00:29:45,333 --> 00:29:47,759
‫ولی به‌طرز آزاردهنده‌ای
‫باید توی زمانِ دقیقی بکاریش،

625
00:29:47,760 --> 00:29:50,619
‫چون اگه نتونی،
‫کل زمستون رو زجر می‌کشه،<font color="#ff8c10">
‫(به قولا گندم می‌سوزه)

626
00:29:50,620 --> 00:29:52,646
‫و برداشتت هم به‌طور معمول پایین می‌اد.

627
00:29:52,732 --> 00:29:54,720
‫می‌خوام که... آره...

628
00:29:55,733 --> 00:29:58,080
‫فکر نکنم دیگه هیچ‌وقت بارون بند بیاد.

629
00:29:59,067 --> 00:30:03,706
‫<i>
‫رطوبت بی‌پایان بدین معنا بود که
‫روی سد هم نمی‌تونستیم کار کنیم.

630
00:30:03,960 --> 00:30:05,199
‫نشدنیه.

631
00:30:05,200 --> 00:30:07,120
‫کلی آب هست، نه؟

632
00:30:07,299 --> 00:30:09,866
‫اساسا کل خاک رس رو شسته برده.

633
00:30:10,126 --> 00:30:12,280
‫خب باید صبر کنیم تا سطح آب پایین بیاد.
‫این‌طوری نمی‌تونیم.

634
00:30:12,281 --> 00:30:13,320
‫<font color="#ffd306">
‫- آره.</font>
‫خب باید صبر کنیم تا سطح آب پایین بیاد.
‫این‌طوری نمی‌تونیم.

635
00:30:14,193 --> 00:30:15,480
‫موافقم.

636
00:30:15,913 --> 00:30:17,353
‫می‌خوام برم کشاورزی کنم.

637
00:30:17,446 --> 00:30:19,720
‫- نمی‌تونی، داره بارون می‌اد.
‫- می‌دونم.

638
00:30:23,412 --> 00:30:26,092
‫<font color="#ffe017">
‫ [موسیقی: Golden Brown از The Stranglers]

639
00:30:34,872 --> 00:30:37,992
‫<i>
‫البته خبرهای خوبی از
‫خوک‌های جنگلی می‌رسید،

640
00:30:37,993 --> 00:30:42,379
‫<i>
‫چون خوشبختانه دیگه بچه‌خوکی نمُرد.

641
00:30:43,033 --> 00:30:46,220
‫<i>
‫♪ Golden brown texture like sun ♪
‫♪ قهوه‌ای طلایی، پوستی مثل خورشید♪

642
00:30:46,840 --> 00:30:50,407
‫<i>
‫♪ Lays me down with my mind she runs ♪
‫♪ من رو به ذهنم فرو می‌بره ♪

643
00:30:50,408 --> 00:30:52,336
‫<i>
‫♪ Throughout the night ♪
‫♪ تمام شب ♪

644
00:30:52,337 --> 00:30:54,249
‫<i>
‫♪ No need to fight ♪
‫♪ نیازی به دعوا نیست ♪

645
00:30:54,250 --> 00:30:58,280
‫<i>
‫♪ Never a frown with golden brown ♪
‫♪ هیچ‌وقت با قهوه‌ای طلاییم، ناراحتی نداشتم ♪

646
00:31:00,864 --> 00:31:04,304
‫<i>
‫هر چند، بارونس هنوز زایمان نکرده بود.

647
00:31:09,191 --> 00:31:11,663
‫<i>
‫و با وجود یک هفته تزریق آنتی‌بیوتیک،

648
00:31:11,664 --> 00:31:14,186
‫<i>
‫مشخص بود که بهتر نشده.

649
00:31:16,411 --> 00:31:19,597
‫دیشب بیرون خوابیده
‫چون بدنش خیلی گرمه

650
00:31:19,818 --> 00:31:21,680
‫اصلا غذا نمی‌خوره.

651
00:31:22,384 --> 00:31:24,200
‫نمی‌دونم چه اشتباهی کردیم.

652
00:31:24,261 --> 00:31:25,680
‫یه چیزی رو، آره؟

653
00:31:27,284 --> 00:31:28,724
‫خب این...

654
00:31:29,091 --> 00:31:30,680
‫غم‌انگیزه.

655
00:31:32,078 --> 00:31:33,571
‫عبی ببین جنی اومد.

656
00:31:33,692 --> 00:31:35,171
‫هنوز حالش بده؟

657
00:31:35,357 --> 00:31:36,197
‫آره.

658
00:31:36,198 --> 00:31:38,537
‫- دیشب رو بیرون خوابیده.
‫- آره.

659
00:31:38,538 --> 00:31:41,530
‫پس احتمالا به دلیل این‌که بیرون
‫خوابیده بوده، دمای بدنش اومده پایین.

660
00:31:41,531 --> 00:31:43,392
‫- آره.
‫- ولی هنور غیرطبیعی نفس می‌کشه.

661
00:31:43,393 --> 00:31:44,793
‫آره، یه بار دیگه دماش رو می‌گیرم.

662
00:31:44,794 --> 00:31:46,600
‫اما ممکنه که...

663
00:31:46,759 --> 00:31:51,385
‫باردار شده باشه و
‫بچه‌خوک‌ها داخلش مرده باشند،

664
00:31:51,505 --> 00:31:53,587
‫ممکنه که وادار به زایمان نکننش،

665
00:31:53,588 --> 00:31:55,520
‫ولی ممکنه همون داخل نشسته باشن،

666
00:31:55,791 --> 00:31:59,604
‫- ...و داخلش پوسیده باشن.
‫- توی این شرایط چی‌کار می‌کنی؟

667
00:31:59,718 --> 00:32:03,084
‫احتمالا سعی می‌کنم
‫وادارش ‌کنم تا اون‌ها رو بده بیرون.

668
00:32:03,477 --> 00:32:07,903
‫<i>
‫بدون هیچ معطلی،
‫فرایند تلقین رو شروع کردیم.

669
00:32:09,298 --> 00:32:11,138
‫اگر بچه‌خوک‌ها مُرده باشن،

670
00:32:11,139 --> 00:32:13,604
‫بعدش فقط روی بهبود
‫دوباره‌ی حالش تمرکز می‌کنیم،

671
00:32:13,605 --> 00:32:15,480
‫- ...و بعدش...
‫- آره، آره.

672
00:32:19,191 --> 00:32:21,531
‫تزریق می‌کنم پشت گوشش.

673
00:32:21,532 --> 00:32:22,724
‫- همین؟
‫- آره.

674
00:32:22,725 --> 00:32:24,885
‫پس زمان بعدی ساعت 3 صبح فرداست.

675
00:32:24,886 --> 00:32:27,105
‫تزریق دوم، که تو انجامش می‌دی.

676
00:32:27,138 --> 00:32:28,138
‫می‌تونم انجامش بدم.

677
00:32:28,139 --> 00:32:30,832
‫پس باید فقط یه کم بهش تزریق
‫کنی، نه مثل آنتی‌بیوتیک بزرگ قبلی.

678
00:32:30,833 --> 00:32:31,599
‫نه، دقیاق.

679
00:32:31,600 --> 00:32:33,984
‫پس فقط کمی برمی‌داری
‫و باید راحت تزریق بشه.

680
00:32:33,985 --> 00:32:35,120
‫باشه، مشکلی نیست.

681
00:32:43,438 --> 00:32:45,640
‫می‌خوام اینو بهش بزنم.

682
00:32:46,018 --> 00:32:48,604
‫و بعد از 4 تا 12 ساعت،

683
00:32:48,605 --> 00:32:51,965
‫باید شروع به زایمان کنه.

684
00:32:53,178 --> 00:32:54,240
‫اینم از این.

685
00:32:54,517 --> 00:32:57,000
‫خب شروع کنیم،
‫خدایا، سلام دوست من.

686
00:32:57,929 --> 00:32:58,960
‫تموم شد.

687
00:33:00,131 --> 00:33:01,011
‫آره.

688
00:33:03,705 --> 00:33:07,084
‫<i>
‫تا اواخر بعد از ظهر،
‫دارو شروع به اثر کرد،

689
00:33:07,151 --> 00:33:10,720
‫<i>
‫و بچه‌خوکی به دنیا آورد که زنده بود.

690
00:33:14,444 --> 00:33:17,080
‫<i>
‫ولی هنوز مشکلاتی بود.

691
00:33:19,858 --> 00:33:21,311
‫پس کل فرایند شروع شده.

692
00:33:21,312 --> 00:33:24,538
‫یه بچه‌خوک خیلی کوچیک به دنیا آورده.

693
00:33:24,539 --> 00:33:26,179
‫اصلا شیر نداره،

694
00:33:26,378 --> 00:33:29,672
‫و بچه‌خوک هم این داخل
‫داره دنبال پستونک می‌گرده،

695
00:33:29,673 --> 00:33:31,206
‫ولی خبری از غذا نیست.

696
00:33:31,311 --> 00:33:32,352
‫وضعیت چطوره؟

697
00:33:32,353 --> 00:33:35,200
‫یکی به دنیا آورده
‫ولی شیر نداره.

698
00:33:36,192 --> 00:33:37,560
‫نگاه‌ش کن.

699
00:33:38,005 --> 00:33:38,906
‫وای خدا.

700
00:33:38,907 --> 00:33:41,001
‫خیلی کوچولوئه.

701
00:33:41,002 --> 00:33:43,542
‫شیر خوک داریم؟ مثل «SMA»؟<font color="#ff8c10">
‫ (شرکت آلمانی زیرمجموعه Nestlé
‫تولیدکننده مکمل‌ها و مواد غذایی)

702
00:33:43,549 --> 00:33:44,221
‫[نه]

703
00:33:44,222 --> 00:33:46,742
‫خب این یه بچه‌خوک سالم نیست، مگه نه؟

704
00:33:48,631 --> 00:33:49,751
‫<i>
‫سلام، کلینیک دامپزشکی بفرمایید.

705
00:33:49,752 --> 00:33:51,598
‫- سلام، «ناتان»؟<i>
‫- سلام.

706
00:33:51,599 --> 00:33:53,760
‫سلام، جرمی کلارکسونم از Diddly Squat.

707
00:33:53,761 --> 00:33:55,359
‫<i>
‫- عه آره.</i>
‫- شرمنده مزاحمت شدم،

708
00:33:55,360 --> 00:33:57,458
‫فکر کنم دیلوین و جنی هر دوشون نیستن،

709
00:33:57,459 --> 00:33:59,600
‫پس مزاحم تو شدم.

710
00:34:00,098 --> 00:34:01,010
‫- نمی‌دونم...<i>
‫- مشکلی نیست.

711
00:34:01,011 --> 00:34:04,080
‫نمی‌دونم در جریان وضعِ
‫خوک بیمار ما هستی یا نه.

712
00:34:04,081 --> 00:34:07,741
‫یه بچه‌خوک به دنیا آورده
‫که هم‌اندازه یه موشه.

713
00:34:07,742 --> 00:34:09,901
‫اصلا شیر نمی‌سازه.

714
00:34:09,971 --> 00:34:12,391
‫می‌خواستم بدونم پیشنهادی داری؟

715
00:34:12,392 --> 00:34:14,498
‫<i>
‫خب اصولا اگه شیرش رو بیرون نمی‌ده،

716
00:34:14,499 --> 00:34:16,056
‫<i>
‫به‌خاطر اینه که اصلا تولید نمی‌کنه.

717
00:34:16,058 --> 00:34:19,924
‫<i>
‫پس مرحله بعد اینه که با بطریِ
‫پستونکی به بچه‌خوک‌ها «آغوز» بدید.</i><font color="#ff8c10">
‫ (Colostrum شیری که اندکی بعد از زایمان از
‫سینه خارج می‌شه، با پروتئین و چربی بیشتر)

718
00:34:20,078 --> 00:34:22,580
‫آغوز؟ از کجا بگیریم؟

719
00:34:23,172 --> 00:34:27,440
‫<i>
‫خب، فکر کنم در این مورد،
‫احتمالا راحت‌ترین کار اینه که...

720
00:34:27,441 --> 00:34:30,046
‫<i>
‫از نوعی آغوز بره‌ی پیش‌ساخته
‫شده استفاده کنیم.

721
00:34:30,047 --> 00:34:33,533
‫<i>
‫پس به نظرم  ما مقداری براتون
‫آماده می‌کنیم تا بیاید ببرید،

722
00:34:33,534 --> 00:34:36,394
‫<i>
‫و دستورالعمل‌هایی
‫همراهش داره که...

723
00:34:36,395 --> 00:34:37,468
‫<i>
‫طبق اون مخلوط کنید،

724
00:34:37,469 --> 00:34:39,982
‫<i>
‫و با بطری به بچه‌خوک‌ها غذا بدید.

725
00:34:39,983 --> 00:34:41,548
‫خیلی‌خب ناتان، ممنون.
‫خداحافظ.

726
00:34:41,549 --> 00:34:43,680
‫<i>
‫خواهش می‌کنم،
‫مراقب باش، خداحافظ.

727
00:34:45,431 --> 00:34:48,790
‫<i>
‫یکی از اعضای تیم فیلم‌برداری
‫برای دریافت فرمول رفت،

728
00:34:48,791 --> 00:34:50,771
‫<i>
‫و بعدش کیلب از راه رسید...

729
00:34:50,772 --> 00:34:52,600
‫- هنوز داره زور می‌زنه؟
‫- آره.

730
00:34:52,718 --> 00:34:56,798
‫<i>
‫...درست همون لحظه‌ای که
‫بارونس بچه‌خوک شماره 2 رو به دنیا اورد.

731
00:34:56,799 --> 00:34:58,560
‫عه، آره یکی دیگه.

732
00:34:58,561 --> 00:34:59,692
‫یکی دیگه؟

733
00:34:59,765 --> 00:35:01,080
‫آره، یکی دیگه.

734
00:35:01,377 --> 00:35:02,480
‫زنده‌ست؟

735
00:35:03,469 --> 00:35:04,092
‫اینم از این.

736
00:35:04,093 --> 00:35:05,918
‫خدایا، این یکی حتی کوچیک‌ترم هست؟

737
00:35:05,919 --> 00:35:06,919
‫آره.

738
00:35:07,398 --> 00:35:10,860
‫این یکی به‌طرز باورنکردنی کوچیکه.

739
00:35:12,337 --> 00:35:15,040
‫«گشنه‌ام بی‌صاحاب!»
‫شرط می‌بندم که هستی.

740
00:35:24,917 --> 00:35:27,460
‫این یکی خیلی ضعیفه، کیلب.

741
00:35:28,924 --> 00:35:31,000
‫یکی‌شون خیلی خیلی ضعیفه.

742
00:35:31,111 --> 00:35:32,691
‫اون کوچولوئه، ضعیفه نه؟

743
00:35:32,718 --> 00:35:33,718
‫نه اون بزرگ‌تره.

744
00:35:33,719 --> 00:35:35,480
‫نمی‌تونه دهنش رو باز کنه.

745
00:35:35,544 --> 00:35:39,011
‫فقط سرش مالیده می‌شه روی نوک پستان.

746
00:35:40,611 --> 00:35:44,520
‫<i>
‫خوشبختانه، شیر پیش‌ساخته آماده‌ی سرو بود.

747
00:35:45,678 --> 00:35:47,360
‫خیلی‌خب، آفرین.

748
00:35:51,397 --> 00:35:53,049
‫- خودشه.
‫- یه ذره دیگه.

749
00:35:59,944 --> 00:36:00,824
‫خوبه.

750
00:36:01,624 --> 00:36:02,704
‫عالیه.

751
00:36:04,377 --> 00:36:06,540
‫یه خوک بزرگ و قوی ازت می‌سازیم.

752
00:36:07,544 --> 00:36:09,817
‫یه کم دیگه باز بیدارت می‌کنیم.

753
00:36:13,223 --> 00:36:17,656
‫<i>
‫سپس ناتان از راه رسید
‫و شروع به معجزه‌ی دامپزشکی کرد.

754
00:36:17,757 --> 00:36:18,797
‫یکی دیگه.

755
00:36:18,971 --> 00:36:20,917
‫- حالش خوبه؟
‫- آره، زنده‌ست.

756
00:36:22,105 --> 00:36:24,011
‫بازم یکی دیگه.

757
00:36:24,551 --> 00:36:25,880
‫- لیزا؟
‫- بله؟

758
00:36:25,881 --> 00:36:27,600
‫- تا الان چند تا؟
‫- 4 تا.

759
00:36:27,744 --> 00:36:29,800
‫- همه‌شون زنده‌ن؟
‫- آره.

760
00:36:29,931 --> 00:36:31,917
‫- کوچیکن؟
‫- آره.

761
00:36:32,311 --> 00:36:34,710
‫عه یه لحظه، یکی دیگه هم.

762
00:36:35,204 --> 00:36:39,080
‫<i>
‫خیلی زود، بارونس
‫مادر 5 تا بچه‌خوک بود.

763
00:36:39,777 --> 00:36:42,800
‫همه‌شون رو می‌ذارم
‫کنار مامان‌شون چون گرم‌تره.

764
00:36:43,098 --> 00:36:45,318
‫چون اونجا یه کم سردشه.

765
00:36:45,319 --> 00:36:47,120
‫همه‌شون رو می‌ذارم کنار هم.

766
00:36:47,691 --> 00:36:49,638
‫<i>
‫و با به همه‌شون با بطری غذا دادیم،

767
00:36:49,639 --> 00:36:52,460
‫<i>
‫برگشتیم خونه تا کمی بخوابیم.

768
00:37:08,304 --> 00:37:09,578
‫<i>
‫صبح روز بعد،

769
00:37:09,579 --> 00:37:13,031
‫<i>
‫متوجه شدیم که 3 تا از بچه‌خوک‌ها مُردن.

770
00:37:14,171 --> 00:37:17,697
‫<i>
‫خیلی ضعیف‌تر از اون بودن که زنده بمونن.

771
00:37:20,605 --> 00:37:24,844
‫<i>
‫دو تای باقی‌مونده رو
‫به یه آغل گرم توی مزرعه منتقل کردیم،

772
00:37:24,844 --> 00:37:26,740
‫<i>
‫حتی این هم جواب نداد.

773
00:37:32,978 --> 00:37:34,643
‫یکی دیگه‌ هم مُرده.

774
00:37:47,164 --> 00:37:48,810
‫فقط یه دونه دیگه مونده؟

775
00:37:48,811 --> 00:37:50,280
‫یکی دیگه داریم.

776
00:37:50,930 --> 00:37:52,240
‫حال مادرش چطوره؟

777
00:37:53,043 --> 00:37:53,903
‫خوبه؟

778
00:37:53,904 --> 00:37:55,103
‫هنوز زنده‌ست.

779
00:37:55,224 --> 00:37:57,249
‫خیلی بچه‌خوک از دست می‌دیم.

780
00:37:57,344 --> 00:37:59,780
‫- چی؟
‫- خیلی بچه‌خوک از دست می‌دیم.

781
00:38:05,711 --> 00:38:07,551
‫خیلی سخته، نه؟

782
00:38:08,505 --> 00:38:11,590
‫و این یکی رو باید هر ده دقیقه
‫یا همچین چیزی، غذا می‌دادیم.

783
00:38:11,591 --> 00:38:14,018
‫یادم نمی‌اد دامپزشک چی گفت.

784
00:38:14,857 --> 00:38:15,980
‫بیا اینجا.

785
00:38:18,771 --> 00:38:21,003
‫هنوز یه دونه عصبانی‌شو داریم.

786
00:38:23,850 --> 00:38:25,960
‫این همونه که دوم به دنیا اومد؟

787
00:38:26,154 --> 00:38:28,514
‫شمارشش از دستم در رفته.
‫واقعا نمی‌دونم.

788
00:38:31,071 --> 00:38:33,844
‫زنده نگه داشتن این بچه‌خوک
‫رو هدف زندگی‌مون می‌کنیم.

789
00:38:33,851 --> 00:38:34,571
‫<font color="#ffd306">
‫- آره.</font>
‫زنده نگه داشتن این بچه‌خوک
‫رو هدف زندگی‌مون می‌کنیم.

790
00:38:34,711 --> 00:38:36,120
‫و مادرش.

791
00:38:36,745 --> 00:38:38,200
‫مامانش زنده می‌مونه.

792
00:38:38,378 --> 00:38:39,931
‫می‌رم یه نگاهی بهش بندازم.

793
00:38:39,978 --> 00:38:41,380
‫می‌ری پیشش؟

794
00:38:54,064 --> 00:38:55,264
‫<i>
‫اون شب کاری کردیم که

795
00:38:55,265 --> 00:38:58,104
‫<i>
‫حتی سنگدل‌ترین کشاورز هم

796
00:38:58,105 --> 00:39:00,117
‫<i>
‫ در چنین زمانی انجام خواهد داد.

797
00:39:00,118 --> 00:39:01,438
‫یالا، بخور.

798
00:39:01,439 --> 00:39:06,512
‫<i>
‫بچه‌خوک مریض رو بردیم به
‫آشپزخونه‌مون تا ازش مراقب کنیم.

799
00:39:06,771 --> 00:39:07,931
‫اینم از این.

800
00:39:08,398 --> 00:39:09,238
‫یالا.

801
00:39:10,497 --> 00:39:11,417
‫همینه.

802
00:39:13,411 --> 00:39:15,700
‫هنوز کمی کوچولوئه.

803
00:39:16,384 --> 00:39:19,917
‫هنوز کمی سردشه.
‫گوش‌هات یخ زده.

804
00:39:21,597 --> 00:39:23,660
‫خب، بیا بذارمت این داخل.

805
00:39:24,570 --> 00:39:26,837
‫خب، گرم و آروم شو، آره.

806
00:39:28,810 --> 00:39:30,018
‫می‌ذارمت توی این.

807
00:39:30,019 --> 00:39:32,530
‫ولی داخلش خیلی گرم‌تره، باشه؟

808
00:39:32,531 --> 00:39:34,076
‫می‌دونم، ببخشید.

809
00:39:34,078 --> 00:39:35,840
‫اینم از این، خوبه؟

810
00:39:37,691 --> 00:39:40,798
‫<font color="#ffe017">
‫«فروشگاه مزرعه Diddly Squat»

811
00:39:42,658 --> 00:39:45,358
‫<i>
‫روز بعد، مسخره‌تر از همه چیز،

812
00:39:45,359 --> 00:39:47,171
‫<i>
‫باید می‌رفتیم به فروشگاه مزرعه،

813
00:39:47,172 --> 00:39:49,320
‫<i>
‫تا با «اندی گارسیا»ی قصاب ملاقات کنیم.
‫ (Andy Garcia)

814
00:39:49,321 --> 00:39:50,565
‫آره، خیلیه.

815
00:39:50,566 --> 00:39:52,080
‫بیاید یه نگاه بنداریم.

816
00:39:52,278 --> 00:39:57,051
‫<i>
‫چون گوشت خوک‌هایی که اخیرا
‫برای ذبح برده بودم رو آماده کرده بود.

817
00:39:57,118 --> 00:40:00,564
‫7 تا جعبه‌ست،
‫اندازه 2 تا خوک گوشت دارم اینجا.

818
00:40:00,604 --> 00:40:02,491
‫تو باید جعبه‌ها رو بلند کنی،

819
00:40:02,492 --> 00:40:03,865
‫خوک‌های تو هستن.

820
00:40:03,866 --> 00:40:05,200
‫تو هم جوونی،

821
00:40:05,201 --> 00:40:07,272
‫و دیدمت که یه کالکسه رو نگه داشتی،<font color="#ff8c10">
‫ (سکانسی در فیلم The Untouchables
‫ با بازیِ Andy Garcia)

822
00:40:07,273 --> 00:40:11,513
‫درحالی که تفنگت رو نشونه
‫رفته بودی روی «آل کاپون».<font color="#ff8c10">
‫ (کنایه جرمی از تشابه نام این دو،
‫ Al Capone خلافکار معروف ایتالیایی‌)

823
00:40:11,514 --> 00:40:13,601
‫ آره این‌ها فیله‌ی شکم خوکن.

824
00:40:13,602 --> 00:40:14,767
‫گوشت دنده خوک اونجاست.

825
00:40:14,768 --> 00:40:18,268
‫می‌تونی از چربی‌شون بگی
‫که چقدر خوک‌های خوبی بودن.

826
00:40:18,269 --> 00:40:19,662
‫هر کی ازشون مراقبت می‌کرده،

827
00:40:19,663 --> 00:40:21,189
‫کارش عالی بوده.

828
00:40:22,977 --> 00:40:24,870
‫مشخصه که خوب غذا می‌خوردن.

829
00:40:24,871 --> 00:40:26,044
‫کلی سوسیس.

830
00:40:26,045 --> 00:40:26,912
‫پشمام!

831
00:40:26,913 --> 00:40:29,479
‫سوسیسِ «کارولینا ریپر» و عسل.<font color="#ff8c10">
‫ (Carolina Reaper تندترین فلفل جهان
‫ با اسکویل 1,641,183، معروف به جردهنده)

832
00:40:29,480 --> 00:40:32,400
‫- یا عمه‌ی مقدسم!
‫- یه جعبه دیگه هم هست.

833
00:40:32,597 --> 00:40:34,646
‫دو تا خوک...

834
00:40:34,751 --> 00:40:36,532
‫چهار، هشت تا... [بسته تولید کرده]

835
00:40:36,684 --> 00:40:38,197
‫- خدایا!
‫- 36 تا...

836
00:40:38,198 --> 00:40:40,703
‫36 تا بسته 6 تایی توی هر جعبه‌ست.

837
00:40:40,704 --> 00:40:43,450
‫جرمی [اسمشو بذاریم]
‫«سوسیس سندی-اند-بلکِ جنگلی»

838
00:40:43,451 --> 00:40:45,131
‫- اسم خوبیه.
‫- خوبه، نه؟

839
00:40:45,825 --> 00:40:48,584
‫این برای جدول هزینه‌هام خیلی خوبه!

840
00:40:48,684 --> 00:40:50,524
‫خدای بزرگ، عالی بود.

841
00:40:50,525 --> 00:40:52,632
‫به جز این‌که این...
‫[نامفهوم]

842
00:40:52,633 --> 00:40:54,107
‫یه چیزی که ازش
‫سر درنمی‌ارم اینه که،

843
00:40:54,108 --> 00:40:58,228
‫ما الان دوران سختی رو در مورد
‫تولد بچه‌خوک‌ها می‌گذرونیم.

844
00:40:58,345 --> 00:40:59,988
‫خیلی سخت.

845
00:41:00,830 --> 00:41:01,877
‫این‌طوریه که کل شب بیداری،

846
00:41:01,878 --> 00:41:03,430
‫از خوک‌ها نگهداری می‌کنی،

847
00:41:03,437 --> 00:41:05,456
‫سعی می‌کنی گرم‌شون کنی،
‫سعی می‌کنی که راحت باشن،

848
00:41:05,457 --> 00:41:07,810
‫و سعی می‌کنی زنده نگه‌شون داری.

849
00:41:08,125 --> 00:41:10,360
‫و بعد کارتو تموم می‌کنی...

850
00:41:10,971 --> 00:41:14,317
‫تا بیای اینجا و همه‌یِ
‫این‌ها رو تحویل بگیری.

851
00:41:14,744 --> 00:41:16,222
‫احساساتِ قاطی‌پاتی.

852
00:41:16,298 --> 00:41:19,738
‫تنها حالتی که می‌تونم بهش
‫فکر کنم، منطق کشاورزهاست.

853
00:41:19,739 --> 00:41:21,160
‫چون عاشق حیوون‌ها هستی.

854
00:41:21,161 --> 00:41:24,020
‫همه کشاورزها عاشق
‫حیوون‌هاشون هستن.

855
00:41:24,297 --> 00:41:27,480
‫و بعد می‌کشن‌شون
‫و می‌فروشن‌شون.

856
00:41:28,044 --> 00:41:30,557
‫این‌طوری می‌تونی
‫دو بار دوست‌شون داشته باشی.

857
00:41:40,970 --> 00:41:44,697
‫<i>
‫در مزرعه، همان‌طور که
‫بارون همچنان می‌بارید،

858
00:41:44,758 --> 00:41:47,240
‫<i>
‫بچه‌خوک بیچاره رو آوردم توی دفترم،

859
00:41:47,241 --> 00:41:50,917
‫<i>
‫تا درحالی که کار می‌کردم،
‫چشمم بهش باشه.

860
00:41:52,664 --> 00:41:55,624
‫از «آگا» برش داشتم و آوردمش...<font color="#ff8c10">
‫(اجاقِ چوب‌سوز بزرگ
‫که همیشه روشن است)

861
00:41:55,737 --> 00:41:57,617
‫کنارِ اجاقِ انبار.

862
00:41:59,077 --> 00:42:00,980
‫و اصلا حالش خوب نیست.

863
00:42:02,417 --> 00:42:03,395
‫سلام.

864
00:42:12,277 --> 00:42:13,240
‫نه...

865
00:42:14,744 --> 00:42:16,802
‫- آخرین‌شونه.
‫- می‌دونم.

866
00:42:17,138 --> 00:42:18,644
‫می‌دونم، بیخیال دیگه.

867
00:42:18,645 --> 00:42:19,600
‫نه؟

868
00:42:21,951 --> 00:42:25,024
‫چیزی نیست، کوچولو.
‫من کنارتم، باشه؟

869
00:42:25,991 --> 00:42:27,418
‫تو می‌تونی بری.
‫(می‌تونی بمیری)

870
00:42:27,624 --> 00:42:29,705
‫می‌تونی بری،
‫من کنارت می‌مونم.

871
00:42:30,731 --> 00:42:32,551
‫حال مامانش هم خوب نیست.

872
00:42:32,552 --> 00:42:33,351
‫می‌دونم.

873
00:42:33,404 --> 00:42:35,557
‫راستش از قبل هم بدتر شده.

874
00:42:35,558 --> 00:42:36,257
‫آره.

875
00:42:52,191 --> 00:42:54,111
‫خیلی دلخراشه.

876
00:43:01,210 --> 00:43:02,130
‫سلام جنی.

877
00:43:02,204 --> 00:43:03,223
‫- سلام جنی.
‫- سلام.

878
00:43:03,224 --> 00:43:05,058
‫یه منظره‌ی آشنای دیگه.

879
00:43:05,059 --> 00:43:06,965
‫شنیدم که حالش خوب نیست.

880
00:43:06,966 --> 00:43:07,760
‫<font color="#ffd306">
‫- آره.</font>
‫شنیدم که حالش خوب نیست.

881
00:43:10,717 --> 00:43:14,257
‫نه، متاسفانه مُرده.
‫هیج ضربانی نداره.

882
00:43:17,976 --> 00:43:20,576
‫- همین‌طور ریزه‌میزه به دنیا اومد؟ - آره.

883
00:43:21,404 --> 00:43:22,480
‫اما...

884
00:43:27,264 --> 00:43:28,640
‫دیگه نمی‌تونم.

885
00:43:28,641 --> 00:43:30,917
‫جدی دیگه نمی‌تونم
‫خوک داشته باشم.

886
00:43:31,418 --> 00:43:32,720
‫کابوسه.

887
00:43:32,785 --> 00:43:35,057
‫خیلی دوست‌شون دارم.

888
00:43:46,771 --> 00:43:50,217
‫<i>
‫به‌طرز باورنکردنی،
‫عذاب‌مون هنوز تموم نشده بود.

889
00:43:50,804 --> 00:43:53,724
‫<i>
‫چون مجبور شدیم توجه‌مون
‫رو به بارونس معطوف کنیم،

890
00:43:53,725 --> 00:43:58,038
‫<i>
‫حالا که تک تک بچه‌هاش مُردن.

891
00:43:58,611 --> 00:44:01,064
‫سلام، عزیزم.
‫سلام، قربونت برم.

892
00:44:01,843 --> 00:44:03,283
‫دختر خوب.

893
00:44:03,644 --> 00:44:04,796
‫دختر خوب.

894
00:44:04,797 --> 00:44:06,120
‫الان داری چی‌کار می‌کنی، جنی؟

895
00:44:06,121 --> 00:44:10,161
‫دارم دمای بدنش رو می‌گیرم
‫تا ببینم تب داره یا نه.

896
00:44:11,038 --> 00:44:12,471
‫خیلی تکون می‌خوره ولی.

897
00:44:12,472 --> 00:44:15,018
‫- یه‌جوری راه می‌ره انگار مسته.
‫- خیلی تکون می‌خوره.

898
00:44:15,384 --> 00:44:17,510
‫و می‌شه دید چطور به این‌طرف
‫اون‌طرف تکون می‌خوره.

899
00:44:17,511 --> 00:44:20,591
‫غذا نخورده. یه کم آب خورد و همین.

900
00:44:20,737 --> 00:44:22,390
‫از پشتش می‌شه دید.

901
00:44:22,391 --> 00:44:24,840
‫باسنش باید با ماهیچه گرد و قلمبه باشه.

902
00:44:24,841 --> 00:44:27,034
‫بالا تا پایینش خیلی صافه.

903
00:44:27,035 --> 00:44:31,062
‫و مشخصه که مقدار زیادی عضلات
‫و پشتیبانی خودش رو از دست داده.

904
00:44:31,063 --> 00:44:33,710
‫و مشکل اینجاست که،
‫به خصوص توی این زمین،

905
00:44:33,711 --> 00:44:35,164
‫جایی که می‌ره بالا و پایین تپه،

906
00:44:35,165 --> 00:44:36,671
‫و همه‌جاش چاله چوله داره،

907
00:44:36,672 --> 00:44:40,365
‫خیلی نگرانم که به مرحله‌ای برسه که...

908
00:44:40,366 --> 00:44:42,870
‫که پاهاش کم بیاره،

909
00:44:42,871 --> 00:44:44,231
‫و بشکنه.

910
00:44:45,391 --> 00:44:47,240
‫می‌تونه یه چیز سرطانی باشه.

911
00:44:47,350 --> 00:44:49,440
‫چیز دیگه ای که ممکنه
‫باهاش دست و پنجه نرم کنه،

912
00:44:49,441 --> 00:44:51,763
‫ممکنه آسیبی
‫به کبدش وارد شده باشه.

913
00:44:51,764 --> 00:44:54,204
‫هیچ‌کدوم از این‌ها...

914
00:44:54,205 --> 00:44:55,517
‫قابل درمان نیست؟

915
00:44:55,964 --> 00:44:56,800
‫آره.

916
00:44:56,918 --> 00:44:58,817
‫الان داره زجر می‌کشه؟

917
00:44:59,130 --> 00:45:01,064
‫هر حیوونی که غذا نمی‌خوره،

918
00:45:01,065 --> 00:45:03,000
‫یعنی وضعیت خوبی نداره.

919
00:45:03,001 --> 00:45:05,823
‫خیلی روی پاهاش بی‌ثباته، نه؟

920
00:45:06,109 --> 00:45:07,760
‫اگه الان تصمیمش رو نگیرید،

921
00:45:07,761 --> 00:45:09,888
‫حس می‌کنم با این وضعیت...

922
00:45:09,889 --> 00:45:13,348
‫تا یه هفته دیگه دست و پاش
‫می‌شکنه و پرت می‌شه...

923
00:45:13,349 --> 00:45:14,560
‫اون پایین.

924
00:45:15,164 --> 00:45:16,190
‫اگه اون...

925
00:45:16,191 --> 00:45:19,136
‫قرار نیست بهتر بشه
‫و داره زجر می‌کشه،

926
00:45:19,324 --> 00:45:22,410
‫وقتِ «دیگنیتایز»ــه.<font color="#ff8c10">
‫ (Dignitas مرگ بدون درد یک حیوان
‫به دلیل بیماری یا خطرهای دیگر)

927
00:45:22,706 --> 00:45:26,099
‫<font color="#ff8c10">
‫(سازمانی به همین نام در سوئیس وجود دارد که
‫به افرادِ خودکش، کمک می‌کنند بدون درد بمیرند)

928
00:45:26,371 --> 00:45:28,160
‫پس اگه...

929
00:45:28,384 --> 00:45:29,997
‫اگه می‌خواید که من...

930
00:45:29,998 --> 00:45:30,957
‫کارو انجام بدم،

931
00:45:30,958 --> 00:45:32,318
‫پس ردیفش می‌کنم،

932
00:45:32,319 --> 00:45:36,391
‫و باید یکی رو بفرستید بیاد...

933
00:45:36,598 --> 00:45:38,004
‫[جنازه‌ش] رو ببره.

934
00:45:38,484 --> 00:45:40,251
‫- بعد از این‌که انجام شد.
‫- کی می‌تونی انحامش بدی؟

935
00:45:40,252 --> 00:45:41,798
‫همین الان.

936
00:45:42,385 --> 00:45:43,785
‫اگه بخواین.

937
00:45:43,918 --> 00:45:45,185
‫لعنت بهش.

938
00:45:46,171 --> 00:45:48,858
‫- نظر تو چیه؟
‫- می‌تونم کیم به‌تون وقت بدم.

939
00:45:49,870 --> 00:45:54,223
‫نمی‌خوام حالش بد باشه،
‫درد بکشه یا مریض باشه.

940
00:45:54,385 --> 00:45:56,278
‫- و نمی‌خوام...
‫- نمی‌خوای که بمیره.

941
00:45:56,279 --> 00:45:59,910
‫نمی‌خوام با پای شکسته‌ش
‫بیوفته اون پایین و بمیره،

942
00:45:59,911 --> 00:46:02,998
‫و داغون و مچاله و تنها بمیره.

943
00:46:03,604 --> 00:46:06,520
‫می‌فهمم، همیشه تصمیم سختیه.

944
00:46:07,191 --> 00:46:08,635
‫خیلی دوست داشتینه.

945
00:46:08,636 --> 00:46:10,623
‫معلومه که همیشه
‫کمی شیرین و ناز بوده.

946
00:46:10,624 --> 00:46:13,530
‫آره، واقعا نازه.
‫همیشه شیرین‌ترین بوده.

947
00:46:14,771 --> 00:46:15,691
‫خب...

948
00:46:25,597 --> 00:46:26,397
‫آره؟

949
00:46:26,510 --> 00:46:27,510
‫کِی؟

950
00:46:30,518 --> 00:46:33,450
‫خوبه، اگه نمی‌خوای،
‫لازم نیست حضور داشته باشی.

951
00:46:33,451 --> 00:46:35,298
‫آره، نمی‌خوام ببینم.

952
00:46:35,299 --> 00:46:36,120
‫نه.

953
00:46:36,624 --> 00:46:37,631
‫ممنون جنی.

954
00:46:37,632 --> 00:46:39,517
‫مشکلی نیست، باشه.

955
00:46:52,024 --> 00:46:53,680
‫خداحافظ بارونس.

956
00:46:58,910 --> 00:47:00,516
‫هعی خدا...

957
00:47:11,411 --> 00:47:12,898
‫خیلی‌خب، عزیزم.

958
00:47:13,097 --> 00:47:14,910
‫دیگه وقتت تمومه، متاسفانه.

959
00:47:15,290 --> 00:47:41,921
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
