WEBVTT

00:05.090 --> 00:16.292
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

00:24.199 --> 00:29.488
.‫اگرچه بارش های پاییزه، برنامه های کشاورزی من رو نابود کرد

00:30.199 --> 00:32.679
‫روزهایی بود که خورشید بیرون می اومد

00:32.759 --> 00:35.640
.‫و کیلیب میتونست دوباره با تراختور کار کنه

00:39.280 --> 00:43.679
‫و توی یکی از این معدود موقعیت ها، تصمیم
.‫گرفتم که باید یه کار لذت بخش انجام بدیم

00:48.479 --> 00:51.880
‫درسته. تو راه فروشگاه محلی هستم

00:52.719 --> 00:57.000
.‫تا پلاومنز بخرم. البته چیزای لازم برای پلاومنز رو بخرم
.‫پلاومنز: یجور غدای انگلیسی

01:00.119 --> 01:02.280
.‫و رسیدیم

01:04.040 --> 01:07.000
.‫شما به مقصد خود رسیدید

01:13.680 --> 01:14.680
.‫درسته

01:16.640 --> 01:18.280
.‫یکم از اینا

01:19.840 --> 01:22.400
.‫ژامبون، پای خوک

01:24.079 --> 01:25.560
.‫اوه، وایسا، پنیر

01:25.680 --> 01:27.960
‫پنیر نورویژین یالزبرگ دارین؟

01:28.560 --> 01:29.719
.‫-نداریم
.‫-چدار

01:29.799 --> 01:33.159
‫چدار خیلی خوب داریم. اگه چدار
.‫خوب میخواین، چدار با مزه قوی دارریم

01:33.240 --> 01:36.280
‫همه اینا توی دهکده دیلسفورد درست شده و اینجا فروخته میشه؟

01:36.359 --> 01:37.520
.‫بله، درسته

01:40.680 --> 01:42.120
.‫چیزی برای دیدن نیست

01:42.680 --> 01:46.799
‫این چیزیه که لازم داری، یه قرص تون ترد، کره

01:46.879 --> 01:50.159
.‫آره، یه پلاومنز توی سبد منه

01:53.759 --> 01:55.759
.‫-خیلی عالی. ازتون ممنونم
.‫-ممنون

01:55.840 --> 01:59.960
‫-چقد شد؟
.‫-شد 83.44 پوند

02:01.319 --> 02:02.879
.‫اینا رو بالا میزرام

02:04.400 --> 02:06.640
...‫خیلی خب، یکم گرون شد پس

02:06.719 --> 02:09.240
...‫83تا؟ این 30

02:10.120 --> 02:12.360
‫اینم 40. اینم 90

02:12.719 --> 02:14.280
‫فاکتور میخواین؟

02:14.360 --> 02:16.879
.‫آره، چون در غیر اینطورت هیشکی حرفمو باور نمیکنه

02:17.039 --> 02:19.079
.‫ممنون

02:20.439 --> 02:23.280
‫اگرچه، این خرید تبدیل به یک سرمایه گذاری هوشمندانه شد

02:23.360 --> 02:25.280
...‫چون که در راه خونه

02:26.560 --> 02:30.319
.‫یه لامپ 5 میلیون واتی روی سرم روشن شد
(: ‫یعنی یه ایده به سرش زد مثل کارتون تام و جری

02:32.039 --> 02:35.599
‫فروشگاه محلی؟ چرا من این کارو نکنم؟

02:36.159 --> 02:38.319
‫اگه یه جایی انبار درست کنم

02:39.000 --> 02:42.280
...‫و پرش کنم از محصولاتی کشاورزی

02:45.759 --> 02:47.439
.‫فکر بدی نیست

02:51.159 --> 02:54.159
.‫در حقیقت، یک فکر زیرکانه بود

02:54.240 --> 02:57.840
.‫و حتی محل انبار رو هم تو ذهنم مشخص کرده بودم

03:02.520 --> 03:03.680
‫

03:05.960 --> 03:09.599
‫از اینجا برای کشاورزی استفاده
.‫نمیشه. فقط یه زمین به درد نخوره

03:10.319 --> 03:13.639
.‫اونجا جاده هست، دروازه هست، پس دسترسی خوبی داره

03:13.719 --> 03:16.680
.‫و از همه بهتر، پشت این درخت ها. بیاین نگاه کنین

03:18.400 --> 03:20.360
‫از میون این دروازه کوچیک

03:21.079 --> 03:22.360
.‫محل توقف کاروان ها

03:24.520 --> 03:27.079
.‫مشتریان متغیر بی پایان

03:27.159 --> 03:29.920
‫و هیچ وقت نمیتونن به مشتری هایی که هفته بعد میان

03:30.000 --> 03:32.319
.‫بگن که فروشگاه من چقدر بد بوده، اگه بد باشه

03:32.680 --> 03:34.280
.‫هیچ تبلیغ منفی واسه فروشگاه نمیشه

03:38.079 --> 03:40.759
.‫وقتی محل فروشگاه جور شد، زنگ زدم به آلن

03:40.840 --> 03:45.560
‫کسی که برای 25 سال، معمار من
.‫بوده. اومد و محل رو بررسی کرد

03:47.360 --> 03:49.639
.‫اینجا لبه است. از این لبه مستقیم برین بالا

03:49.759 --> 03:52.079
‫وقتی به پایین تپه نگاه میکنین، باید با اون در یه خط باشین

03:52.159 --> 03:54.479
‫باید از اون گوشه بیای و بری اون طرف

03:54.560 --> 03:57.599
‫راستش هنوز همه مجوز های ساخت و ساز رو نداشتم

03:57.680 --> 04:00.280
...‫ولی آلن گفت که با این وجود

04:00.360 --> 04:05.240
.‫میتونیم با برداشتن چند اینچ از خاک، دست بکار بشیم

04:05.319 --> 04:08.280
‫زمین رو صاف میکنیم تا ببینیم که
.‫چی داریم. و بعد این کارو تموم میکنیم

04:08.360 --> 04:09.439
...‫-خب
‫-همه چیز آماده میشه

04:09.520 --> 04:11.560
‫-هنوز که تخلفی نکردم؟
.‫-نه

04:11.639 --> 04:13.840
‫-هیچ قانونی رو که زیر پا نزاشتم؟
.‫-به هیچ وجه

04:14.439 --> 04:19.253
.‫در نتیجه زود پریدم پشت بیل مکانیکی آلن

04:21.920 --> 04:23.800
.‫آره، اینو ببین

04:25.120 --> 04:26.360
.‫برو که رفتیم

04:27.120 --> 04:29.199
.‫اوه، ون من، خدای من

04:30.040 --> 04:31.199
.‫اوه، گوه توش

04:31.759 --> 04:34.600
.‫آروم و آهسته. علف رو بلند کن

04:37.240 --> 04:38.319
.‫خیلی عمیق بود

04:40.920 --> 04:42.120
.‫اینم زیاد عمیق نیست

04:42.199 --> 04:45.480
.‫معلوم شد که مهارت حفاریم ریدمان بوده

04:45.879 --> 04:48.240
.‫لعنت بهش. مثل استخر شد

04:48.879 --> 04:52.040
‫پس آلن پیشنهاد داد که برم و یه کار دیگه بکنم

04:53.600 --> 04:57.800
‫رفتم یه سری به کشتزار کوچیک
.‫و آزمایشی سیب زمینی مون بزنم

04:57.879 --> 05:00.600
.‫چند ماه قبل اینا رو کاشته بودم

05:09.040 --> 05:10.920
!‫بالاخره یه چیزی رو پرورش دادم

05:13.040 --> 05:14.600
!‫یکی دیگه

05:14.680 --> 05:17.879
.‫میلیون ها سیب زمینی هست
.‫این فک کنم پنج تاست

05:18.240 --> 05:19.480
.‫اینو ببین

05:23.480 --> 05:24.759
.‫یکی دیگه

05:24.800 --> 05:28.160
.‫همان طور که داشتم زمین رو حفر میکردم، چارلی خندون سر رسید

05:30.360 --> 05:32.680
‫سیب زمینی خوبی ان؟
...‫میدونم که اینا سیب زمینی مخصوص پختنه

05:32.759 --> 05:34.560
.‫این عالیه و اونا هم تازه ان

05:34.639 --> 05:36.680
.‫-و این واسه سالاد خوبه
.‫-همشون مثل همن

05:36.759 --> 05:40.519
‫ترکیبشون خوبه. تنوع خوبی
.‫دارن... سیب زمینی خیلی خوبی میشن

05:40.600 --> 05:45.519
.‫نکته اینکه واسم نیم ساعت طول کشید تا این قسمت رو تموم کنم

05:45.600 --> 05:49.319
‫یه سطل پر شد. پس، چندتا سطل
‫سیب زمینی از این جا گیرم میاد؟

05:50.480 --> 05:55.240
‫فک کنم بین 14 تا 16 تن به ازای
.‫هر جریب سیب زمینی داشته باشیم

05:55.600 --> 05:58.199
‫-اینجا دو جریبه، نه؟
‫-ببخشید، گفتی 14 تن؟

05:58.279 --> 05:59.879
.‫-آره
‫-فراره از اینجا برداشت بشه؟

05:59.959 --> 06:01.600
‫-فقط از دو جریب؟
.‫-از دو جریب

06:02.240 --> 06:03.800
.‫چیپس خیلی زیادی میشه

06:05.600 --> 06:07.399
‫میتونم توی فروشگاه محلیم بزارمشون

06:07.480 --> 06:10.600
‫البته هنوز فروشگاه محلی ساخته
.‫نشده و منم هنوز مجوز هاشو نگرفتم

06:12.879 --> 06:18.040
‫خب، چه مدت... اگه بخواین واقع بین
‫باشیم، 6 هفته طول میکشه مغازه رو بسازیم

06:18.160 --> 06:20.240
...‫و اگه مجوز ها این هفته برسن

06:20.319 --> 06:22.839
‫میشه اینا رو 6 هفته دیگه نگه داشت؟

06:22.920 --> 06:24.199
.‫میتونیم اینا رو 6 هفته نگه داریم

06:24.279 --> 06:28.639
‫چطوری اینا رو نگه دارم تا ظرف 6 هفته به درد نخور نشن؟

06:28.720 --> 06:31.680
.‫بجای اینکه سم پاشیش کنیم، باید برگ هاشو بچینیم

06:31.759 --> 06:33.079
‫منظورت مثل ماشین چمن زنیه؟

06:33.159 --> 06:34.439
.‫خب، سرتاسر علف هاشو میچینیم

06:34.519 --> 06:36.519
.‫-پس برگ هاشو جدا میکنی
.‫-برگ ها رو جدا میکنی

06:36.600 --> 06:38.319
‫- و بعدش به خواب زمستونی میرن؟
.‫-آره اونا به خواب زمستونی میرن

06:38.399 --> 06:39.840
.‫و پوست شون هم محکم تر میشه

06:39.920 --> 06:41.279
‫- و این خوبه؟
.‫-آره خوبه

06:41.360 --> 06:44.639
.‫این... باعث میشه بتونیم مدت طولانی تری انبارش کنیم

06:47.680 --> 06:49.920
‫کیلیب، ماشین برگ چینیش رو بهم قرض داد

06:50.000 --> 06:52.759
...‫و بعد از اینکه بهم یاد داد چطوری کار میکنه

06:52.840 --> 06:55.959
.‫خیلی خب. همینه، الان پایه ها فعال شده. دوباره فشارش بده

06:56.600 --> 06:57.959
...‫راه افتاده بودم

07:00.040 --> 07:01.199
.‫آره

07:03.279 --> 07:06.079
.‫برگ های سیب زمینی هام رو جدا میکنم

07:06.160 --> 07:10.240
‫این کار، قابلیت رشد کردن رو از سیب زمینی ها میگیره

07:10.319 --> 07:13.800
.‫و فقط توی خاک به خواب زمستونی میرن

07:14.519 --> 07:16.680
.‫-خدایا، این تراختور خوبیه
‫-جرمی، صدامو میشنوی؟

07:16.759 --> 07:18.360
.‫-کیلیب ام
.‫-آره، میشنوم

07:18.439 --> 07:19.920
.‫شاید بهتر باشه برگ‌چین رو بندازی پایین

07:20.000 --> 07:21.800
.‫شاید یکم کمک کنه

07:25.120 --> 07:26.160
.‫نوب سگ

07:27.240 --> 07:30.000
.‫آره. اینو میدونستم. الان برمیگردم و از نو شروع میکنم

07:30.079 --> 07:32.840
.‫و برگ‎چین رو میارم پایین و انجامش میدم

07:32.920 --> 07:35.720
.‫چون که فک میکنم یه تفاوت خیلی بزرگ ایجاد میکنه

07:37.959 --> 07:41.000
.‫ایجاد کرد و بالاخره از دستگاه استفاده میکردم

07:46.480 --> 07:47.759
.‫کارش خوبه

07:49.759 --> 07:53.279
‫بعدش، وقتی سیب زمینی ها آروم توی زمین به خواب رفتن

07:54.279 --> 07:58.040
.‫آزاد بودم که به محصولات دیگه برای فروشگاه تمرکز کنم

08:01.199 --> 08:04.120
...‫یکم تحقیق کردم و معلوم شد چدلینتگتون

08:04.199 --> 08:08.199
‫همون روستای محلی، از روی اسم قدیس چد، نام گذاری شده
‫همون قدیسی که

08:08.279 --> 08:09.879
.‫پشتیبان چاه ها و چشمه هاست

08:10.519 --> 08:13.800
‫جالب بدونین که کل روستا، آب شرب اش رو

08:13.879 --> 08:16.279
.‫از چشمه های توی مزرعه من تامین میکنه

08:16.360 --> 08:19.759
‫ولی بعدش، یک شب در سال 1972

08:19.839 --> 08:23.680
.‫اداره آب، همه ساکنان روستا رو به خط اصلی آب لوله کشی وصل کرد

08:24.439 --> 08:26.920
.‫و روستایی ها آمپر چسبوندن. خشمگین شده بودن

08:27.000 --> 08:29.480
‫این مسئله توی پارلمان مطرح شد

08:30.519 --> 08:34.399
‫تلویزیون محلی، خبرنگار فرستاد به چدلینگتون

08:34.480 --> 08:37.759
.‫تا داستان رو پوشش بده. کلیپ اش رو اینجا دارم

08:39.440 --> 08:42.480
‫درس جالبی از دموکراسی
.‫در چدلینگتون به وقوع پیوسته

08:42.519 --> 08:45.639
.‫اون کریس تارنت عه
.‫واقعاً اون کریس تارنت عه

08:45.720 --> 08:46.840
.‫از اینجا شروع کرده

08:46.879 --> 08:49.440
‫در نهایت، اینطور به نظر میرسه که مسئولین هر چی که بخوان

08:49.519 --> 08:50.759
.‫به لوله آب شرب روستایی ها میفرستن

08:50.879 --> 08:53.320
‫ولی به جز اینکه با زور آب رو به گلوی مردم بریزن

08:53.399 --> 08:54.600
.‫نمیتونن اونا رو وادار کنن که از این آب بنوشند

08:54.720 --> 08:57.080
‫خانم کر، خیلی وقته شما آب چشمه محلی رو مینوشین

08:57.159 --> 08:58.279
‫این آب، چه چیز ویژه ای داره؟

08:59.320 --> 09:02.279
.‫خب، چون خالصه. اون یکی آب کثیف رو نمیخوام

09:02.360 --> 09:04.000
‫از چه چیز آب لوله کشی خوشتون نمیاد؟

09:04.519 --> 09:05.480
.‫خب، وحشتناکه

09:05.519 --> 09:08.039
‫خب، یه مخزن داشتیم که توش
‫ماهی های استوایی شنا میکرد

09:08.120 --> 09:10.279
.‫ولی الان آب مخزن عوض شده و همه ماهی مردن

09:10.352 --> 09:15.712
‫با فاضلاب معبد گاتین و بارتون، مخلوط شده

09:15.759 --> 09:18.080
.‫همه فاضلاب ها دارن واردش میشن

09:18.159 --> 09:20.519
.‫تمام چیزی که محلی ها میخوان بنوشن، همین آب هستش

09:23.080 --> 09:25.519
.‫دارن برای قرن ها این کارو میکنن و خیلی زیباست

09:25.840 --> 09:28.639
‫خب اون زودتر از من داستان آب چدلینگتون رو کار کرد

09:29.279 --> 09:32.039
‫و زودتر از من هم رفت دنبال میلیونر شدن

09:32.120 --> 09:33.720
.‫دارم توی سایه این مرد زندگی میکنم

09:35.200 --> 09:37.519
‫ولی آخرین پیروزی از آن من خواهد بود

09:37.639 --> 09:41.519
.‫چون که آب چشمه چدلینگتون رو میخوام برگردونم

09:41.639 --> 09:45.847
‫میخواستم این چشمه رو ببینم چون
.‫که قبلاً زیاد بهش توجه نکرده بودم

09:46.440 --> 09:50.519
‫اولین کار من و لیسا این بود که چندتا
.‫نمونه برای آزمایش، جمع آوری کنیم

09:53.200 --> 09:55.519
‫داری دقیقاً از همونجایی نمونه
‫برمیداری که آب داره میزنه بیرون؟

09:58.200 --> 09:59.840
.‫این دقیقاً همون کاریه که پریر انجام میده
‫پریر: برند آب معدنی فرانسوی

09:59.879 --> 10:01.600
.‫میدونی، راستشو بخوای خوشمزه است

10:05.487 --> 10:08.046
‫ببین چقد سریع میشه یه بطری رو از آب پر کرد

10:08.519 --> 10:13.879
‫ببین، چیزی که تو ذهنم دارم اینکه اینجا مثل موسسه
.‫بی اند کیوئه که فقط سالمندها رو استخدام میکنه

10:14.000 --> 10:16.639
‫چندتایی مستمری بگیر میزاریم پایین آبشار

10:16.720 --> 10:18.480
‫و اونا بطری ها رو پر میکنن

10:18.879 --> 10:22.720
‫عالی میشه، یه شغل سودآور برای سالمندها

10:23.399 --> 10:26.399
.‫از اون کارهاست که بخاطرش، نشان شوالیه به آدم میدن

10:28.720 --> 10:34.240
،‫بعد اینکه نمونه ها رو فرستادم آزمایشگاه
.‫یه فکر بکر دیگه ای به ذهنم خطور کرد

10:35.519 --> 10:39.759
.‫اینی که اینجاست، گیاه واسابی عه

10:41.039 --> 10:43.240
‫که به طلای سبز مشهوره

10:43.320 --> 10:48.039
‫چون که این رو اگه بخواین از مغازه
.‫بخرین، 52 پوند واستون آب میخوره

10:48.120 --> 10:52.159
.‫که ارزشش معادل نیم تن هویج میشه

10:53.000 --> 10:58.960
‫خب، برای اینکه به بخش قابل مصرفش
‫برسیم، باید پوست اش رو جدا کنیم

11:00.679 --> 11:05.840
‫اکثر شیرینی های سبز و داغ واسابی
‫که توی رستوران های ژاپنی میخرید

11:05.919 --> 11:09.159
‫در حقیقت خردل و ترب کوهی هستن

11:09.240 --> 11:13.039
‫که با مواد مصنوعی مخلوط میشن
.‫تا رنگ و شیرینی واسابی رو بگیرن

11:13.120 --> 11:15.120
.‫این اصل جنسه

11:17.799 --> 11:21.039
‫اگه بتونم اینو پرورش بدم

11:22.120 --> 11:25.720
.‫خیلی زود میتونم به بروشور ماشین G5 نگاه کنم

11:49.799 --> 11:51.720
.‫بی نظیره

11:53.759 --> 11:56.120
.‫اوه، اینجاست. حالا، اینجاست

11:58.960 --> 12:01.639
.‫ولی پرورش واسابی به این آسونی ها نیست

12:01.720 --> 12:06.480
‫نیاز به آبی داره که در با سرعت بالا در جریان
.‫باشه و دمای کاملاً مناسبی هم داشته باشه

12:06.559 --> 12:09.320
.‫میزان اسیدی بودن آب هم باید دقیقا مناسب باشه

12:10.120 --> 12:12.919
‫و وقتی جریان آبی رو پیدا کردم که مناسب این کار بود

12:13.000 --> 12:17.519
‫باید یه بستر میساختم که این بدین
.‫معنی بود که به ماشین نیاز دارم

12:26.320 --> 12:28.480
‫موتور تک سیلندر

12:28.559 --> 12:33.000
.‫160 میلی لیتر گنجایش باک، آخرین سرعت: سه

12:33.679 --> 12:36.000
.‫اسمشو میزارم جیمز می

12:53.759 --> 12:57.679
‫حدوداً 100 تا واسابی کاشتم

12:58.759 --> 13:00.919
...‫اگه همشون زنده بمونن، این

13:01.879 --> 13:03.879
‫خب، 5 هزار پوند برای ریشه ها

13:03.960 --> 13:07.120
.‫و شاید یه هزار تای دیگه هم برای برگ هاش

13:07.639 --> 13:09.840
‫و این مبلغ، بیشتر از چیزیه که

13:09.919 --> 13:11.879
.‫از صدها جریب گندم بدست میاد

13:13.000 --> 13:15.320
.‫این، همونجاییه که توش پوله

13:19.360 --> 13:21.840
‫بعدش بیخیال کارهای فروشگاه محلی شدم

13:21.919 --> 13:25.200
‫چون که چارلی مدام بهم پیله میکرد که ابزارهای کشاورزیم

13:25.279 --> 13:27.559
‫بیرون زیر آفتاب موندن

13:27.639 --> 13:32.120
‫پس، منم اقدامات لازم ضد سرقت رو به همراه رئیس تازه منصوب شده بخش امنیت

13:32.200 --> 13:35.120
.‫یعنی همون جرالد دیوار ساز، انجام دادم
‫جرالد همون کوسخلیه که معلوم نیست چی میگه

13:37.039 --> 13:38.360
.‫بهت گفتم که میتونم ببرمش

13:38.440 --> 13:40.879
.‫وایسا. زیاد اونجا زنجیر نداری

13:40.960 --> 13:42.960
‫چند تُن مونده

13:43.519 --> 13:47.519
.‫خدای من
(: ‫انصافاً خنده جرالد شبیه اون گیف معروفه نیست؟

13:47.600 --> 13:49.120
.‫یالا، حرومزاده

13:49.559 --> 13:53.600
.‫نه،نه

13:54.559 --> 13:57.000
.‫آره، معمولاً ساعت 5، روزهای جمعه

13:57.360 --> 13:58.200
.‫درسته

14:00.440 --> 14:03.120
.‫-کافیه
...‫-قراره که

14:04.039 --> 14:08.519
.‫مسئله اینکه... ولی من کنار لودر انجامش دادم، همش همینه

14:08.879 --> 14:10.440
.‫خب، ظاهراً

14:11.120 --> 14:13.679
.‫اگه میریم سراغ اون یکی، پس بعدش پخش کن

14:13.840 --> 14:14.759
.‫آره

14:16.960 --> 14:17.799
.‫درسته

14:18.960 --> 14:21.720
.‫-گوش کن، 20 دیقه به 6 مونده
.‫-خیلی خوب

14:21.799 --> 14:24.039
‫قبل از اینکه گروه جستجو از چکرز بفرستن

14:24.120 --> 14:25.879
.‫بهتره که برگردی اون پایین

14:26.320 --> 14:28.120
.‫خوشحال شدم که دوباره دیدمت. از کمک ات ممنون

14:28.200 --> 14:30.600
...‫خیلی خب، رفیق. من باید

14:30.799 --> 14:34.639
.‫امیدوارم، یه هفته بعد چون باید یه کارهایی بکنم

14:34.720 --> 14:37.240
‫خب، شاید توی برنامه نباشه؟

14:38.039 --> 14:40.440
.‫-آره
.‫-آره. درسته. خیلی خب

14:43.000 --> 14:45.600
‫خب، تجهیزات ام ایمن شده بودن

14:45.679 --> 14:48.200
‫و به زودی هم یه چیزایی داشتم که تو فروشگاه بفروشم

14:48.279 --> 14:50.799
‫و مجوز ساخت و ساز هم یکی دو روزه میرسید

14:51.960 --> 14:54.960
...‫همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا اینکه این

14:56.159 --> 14:57.000
‫چی؟

14:57.080 --> 15:00.159
.‫خبرای بدی از شورا بهم رسید

15:00.399 --> 15:05.480
.‫روستا مخالف ساخت فروشگاه محلی منه

15:06.600 --> 15:09.159
:‫به دلایل زیر

15:09.759 --> 15:13.840
‫ساده بگم شکایت ها بخاطر اینکه احتمال داره روستا عوض بشه

15:13.919 --> 15:15.919
‫احتمال آسیب به مغازه های روستا هست

15:16.000 --> 15:18.519
.‫اینجا یه روستای کوچیک و سنتی عه

15:18.679 --> 15:23.360
‫مردم معمولاً اونقدرا مشتاق نیستن

15:23.480 --> 15:27.519
.‫مردم یکم توی این شرایط سردرگم شدن

15:27.600 --> 15:30.159
.‫و ما نمیدونیم که حرکت بعدی جرمی چیه

15:30.240 --> 15:32.159
!‫اون خونه اش رو ترکوند

15:36.840 --> 15:40.840
‫سگ ها پارس کردن . ملت فک کردن قیامت شده

15:41.399 --> 15:43.759
‫چارلی زود بهم ایمیل زد تا بگه که چطوری باید

15:43.840 --> 15:45.679
.‫مخالفت ها رو حل کنم

15:45.759 --> 15:48.480
‫در حالی که در بررسی اولیه، به خوبی بیان نشده است

15:48.559 --> 15:53.279
.‫نگرانی ها را در قالب یک طرح تجاری، ارئه کرده ام

15:56.240 --> 16:01.240
‫طرح تجاری چیست؟
.‫نمونه طرح تجاری، درسته

16:02.039 --> 16:04.200
‫اولویت ها و نیاز های مشتریان

16:04.279 --> 16:07.039
.‫مسیر های محل خرید و فروش. خدمات محصول و پیشنهادها

16:07.120 --> 16:08.799
.‫فروش، قیمت گذاری و حاشیه سود

16:08.879 --> 16:12.240
...‫یک برنامه استراتژیک عملی

16:13.279 --> 16:16.879
‫بعد از اینکه همه عبارت هایی که توی
‫برنامه کارآموز شنیده بودم رو تایپ کردم

16:16.960 --> 16:21.480
.‫یک طرح تجاری ارائه کردم و در کمال تعجب، طرح کار کرد

16:21.840 --> 16:26.000
.‫چون که بعدش، خیلی زود اجازه ساخت و ساز بهم داده شد

16:29.960 --> 16:32.840
. ‫یکم کج اش کن، برد، بیشترش کن. همه چیز از اون پایین

16:32.919 --> 16:36.240
‫این بدین معنی بود که آلن بالاخره
.‫میتونست ساخت و ساز رو شروع کنه

16:36.799 --> 16:38.639
.‫کج اش کن. فقط کج اش کن

16:38.759 --> 16:41.159
.‫و منم بیل مکانیکی رو میارم تا حرکتش بدم
.‫بشکه ها رو از سر راه برداین، همین الان

16:41.240 --> 16:43.960
‫ولی اون یه هفته از برنامه عقب بود

16:44.320 --> 16:47.279
‫و سیب زمینی ها نمیتونستن
‫یه هفته بیشتر تو خاک بمونن

16:47.559 --> 16:51.879
.‫و برای اینکه وضع از اینم خراب تر بشه، یک دشمن قدیمی برگشت

17:09.319 --> 17:11.279
.‫پشمام

17:19.279 --> 17:22.400
‫آخه مگه میشه تو این شرایط چیزی ساخت؟

17:23.200 --> 17:26.279
‫-میدونستی که اینجا اینقدر خیس میشه؟
.‫-نه، هرگز

17:26.319 --> 17:28.519
.‫تا آخر هفته، پای همه مون سرمازده میشه

17:28.559 --> 17:32.039
‫نه، مشکلی که من دارم اینکه چند تن سیب زمینی دارم

17:32.079 --> 17:36.319
‫ولی قرار نیست که تا ابد سالم
‫بمونن پس چقد طول میکشه؟

17:37.240 --> 17:38.519
‫چقد طول میکشه؟

17:40.000 --> 17:41.920
.‫اگه آب و هوا درست بشه، شاید هشت هفته

17:42.000 --> 17:42.920
.‫نه، نه. امکان نداره

17:48.480 --> 17:51.519
.‫باران بی وقفه پشت سر هم میبارید

17:52.160 --> 17:53.680
‫وقتی بالاخره بند اومد

17:53.759 --> 17:56.960
.‫فوندانسیون فروشگاه این شکلی بود

18:03.319 --> 18:06.480
.‫سه هفته پیش، یه پیاده راه اونجا برای فروشگاه حفر کردم

18:10.799 --> 18:13.039
.‫و این... و الان این اتفاق افتاده

18:14.559 --> 18:17.079
‫متعجبم که چرا سر و کله سازمان
‫محیط زیست پیدا نشده تا بگه که

18:17.160 --> 18:20.160
.‫اینجا یه دریاچه تروت غیرقانونی دارم
‫مجوز ساخت و ساز اومده بود

18:20.240 --> 18:23.559
...‫و بعدش بارش های شدیدی داشتیم که رکورد

18:24.680 --> 18:26.480
.‫آخرین بارش های شدید قبلی رو زد

18:30.000 --> 18:32.240
‫آخه یدونه چیز هم توی کشاورزی درست پیش میره؟

18:32.920 --> 18:35.400
‫حالا که جدول زمانی ساخت و ساز به فنا رفته

18:35.480 --> 18:39.079
.‫اولویت با این بود که سیب زمینی ها رو حفظ کنیم

18:39.200 --> 18:43.319
‫باید از تو زمین درشون می آوردیم و انبارشون میکردیم
.‫که این بدین معنی بود که من به یه ماشین نیاز دارم

18:43.680 --> 18:46.559
‫و توی این بخش از دنیا که هیشکی سیب زمنیی پرورش نمیداد

18:46.640 --> 18:48.640
.‫پیدا کردن ماشین مخصوص، کار مشکلی بود

18:50.799 --> 18:54.519
.‫ولی علیرغم میل کیلیب، تونستم ماشین رو پیدا کنم

19:00.640 --> 19:02.480
.‫مثل یه سطل زنگ زده است

19:03.079 --> 19:03.920
...‫حرفم اینکه

19:05.319 --> 19:06.680
.‫کیر توش

19:07.400 --> 19:10.240
.‫لاستیک هاش قدیمی و پنچره

19:10.319 --> 19:13.000
.‫اونا باید باز بشن. باید بهشون حرارت بدم

19:13.079 --> 19:15.680
.‫این باید دوباره روغن کاری بشه
.‫اون روغن کهنه رو ببین

19:16.039 --> 19:19.279
.‫سبز و حال بهم زنه
.‫این وسیله یه تیکه گوه به تمام معناست

19:21.559 --> 19:24.960
.‫در نهایت، غرغر هاشو تموم کرد و ماشین رو دوباره راه انداخت

19:30.039 --> 19:35.799
،‫و با کمک چندتا از بچه های محلی
.‫کار آهسته و کمرشکن شروع شد

19:40.880 --> 19:44.240
‫خب، از بالای زمین تا این پایین رو تموم کردیم

19:44.319 --> 19:46.519
‫تو چهار ساعت؟

19:46.559 --> 19:48.799
.‫و هنوز اون همه مونده

19:53.920 --> 19:56.160
.‫و باید سریعتر دست بکار میشدیم

19:56.799 --> 19:59.240
.‫اونو ببین. سیاه شده

20:00.079 --> 20:02.720
.‫آره، اینم سیاه شده و یکم شل و ول عه

20:02.799 --> 20:06.920
.‫در نهایت، کارگراها 16 تن سیب زمینی رو نجات دادن

20:07.000 --> 20:10.480
‫و به جز چندتایی که رئیس بخش امنیت ام لازم داشت

20:11.440 --> 20:15.319
.‫همشون رو بردیم به یک انبار تاریک و خنک

20:24.000 --> 20:27.000
‫این کار واسم یکم زمان خرید تا بتونم کار بعدی

20:27.079 --> 20:28.680
.‫از تشکیلات فروشگاه محلی‌ام رو شروع کنم

20:29.000 --> 20:30.319
‫میخوای چندتا مرغ بگیری؟

20:30.440 --> 20:31.519
.‫شصت تا

20:31.720 --> 20:32.799
.‫تخم مرغ

20:32.880 --> 20:36.000
‫خب، بهشون نمیگیم مرغ های محوطه باز

20:36.319 --> 20:38.880
.‫بهشون میگیم مرغ های ورزشکار

20:38.960 --> 20:41.000
.‫توی ویتنام اینطوری صداشون میکردن

20:41.559 --> 20:43.160
.‫و از محوطه باز بهتره، فک کنم

20:43.240 --> 20:44.079
.‫آره، ازش خوشم اومد

20:45.759 --> 20:48.799
‫نقشه‌ام اینکه چندتا مرغدونی کوچیک بسازم

20:48.920 --> 20:51.480
.‫این طرف جنگل

20:51.559 --> 20:53.720
‫خب، راستش از اینجا میخوام شروع کنم، آره؟

20:54.039 --> 20:54.880
.‫آره

20:55.039 --> 20:57.480
‫پس میتونی تخم مرغ ها رو از این طرف برداری

20:57.559 --> 21:00.720
‫ولی مرغ ها میتونن از اون طرف برن تو جنگل

21:00.960 --> 21:02.400
.‫ولی باید دوباره حصارکشی بکنیم

21:02.480 --> 21:04.400
.‫باید سیم حفاظ مرغ دور اینجا نصب کنیم

21:04.480 --> 21:05.960
‫آخه یه روباه چطوری میتونه بیاد اینجا؟

21:06.039 --> 21:07.079
.‫اوه، یه روباه

21:07.559 --> 21:11.319
‫بهت قول میدم یه روباه کمتر از 20 دیقه میتونه بره اون تو

21:11.400 --> 21:13.079
‫و ارتفاع حصار باید چقدر باشه؟

21:13.200 --> 21:14.240
.‫شش فوت، مثل این

21:16.079 --> 21:20.079
‫و روز بعد، دوباره کنار همدیگه
.‫جمع شدیم تا حصار رو بسازیم

21:20.319 --> 21:22.559
.‫پایین تیر نگه اش دار. بچرخونش

21:22.920 --> 21:25.079
...‫با استفاده از دستگاهی که کیلب بهش میگفت

21:26.759 --> 21:28.079
.‫کشنده انسان

21:29.079 --> 21:30.319
.‫و برو که رفتیم

21:40.799 --> 21:41.680
.‫نوبت توئه

21:46.799 --> 21:47.640
.‫ببرش بالاتر

21:49.759 --> 21:52.079
.‫راستش نمیدونم که داره تکون می... راستش تکون نمیخوره

21:52.519 --> 21:55.000
.‫دست از سرم بردار

21:58.240 --> 22:00.759
.‫ضربه آخره. همینه

22:00.839 --> 22:02.160
.‫پاره شدن نهایی

22:05.240 --> 22:06.839
.‫آفرین. خیلی خب، بریم سراغ بعدی

22:06.920 --> 22:08.599
.‫میخوای اونو بیاری؟ من اینو میارم

22:09.599 --> 22:12.119
.‫اوه، یه تیر دیگه میخوایم. چندتا تیر دیگه هم لازم داریم

22:13.400 --> 22:14.640
.‫اون پایین میبینمت

22:15.720 --> 22:16.720
.‫اگه میتونی دوتا بیار

22:21.079 --> 22:25.799
.‫روز، زیر شلاق های اَنت میدلتو روستایی (همون کیلب) ادامه یافت

22:26.559 --> 22:29.200
‫بالاتر، بالاتر. همینه، الان. سه

22:30.000 --> 22:32.039
‫چهار، پنج

22:32.119 --> 22:34.160
.‫دوتا دیگه. یالا دوتا دیگه

22:34.480 --> 22:36.559
.‫صبح به این زودی چرا داری سر من داد میزنی؟ اینو نگه دار

22:37.359 --> 22:39.720
.‫خیلی خب، تو نردبون و میله رو بیار، منم اینو میارم

22:39.799 --> 22:41.000
.‫سر تیر بعدی میبینمت

22:48.680 --> 22:51.480
‫-آماده ای؟
‫-هنوز نصف اش رو هم نرفتیم، مگه؟

22:52.400 --> 22:53.599
.‫نه

22:55.880 --> 22:58.640
‫در نهایت، کار پارک ژوراسیک به پایان رسید

22:58.720 --> 23:03.119
‫و بعد، وقتش بود که مرغدونی هایی رو
.‫نصب کنیم که لیسا سفارش داده بود

23:05.920 --> 23:08.119
‫-خوبه، نه؟
...‫-خب، با هم جورن اگه

23:08.200 --> 23:11.160
.‫اگه ما توی کمبر سندز یا توبوموری بودیم

23:11.279 --> 23:14.880
.‫حب، یا اینا بود یا اون مدل سنگی ها
.‫-و منم پرنده ها رو آوردم

23:14.960 --> 23:18.319
.‫-هی
.‫-60 مرغ بیوفرد براون اصل

23:18.400 --> 23:20.000
.‫اوکی، بزار حساب کتاب کنیم

23:20.079 --> 23:23.559
.‫پس، 20 تو اون میزاریم، 12. اینم 20

23:24.319 --> 23:25.759
‫30، 40، 50

23:26.559 --> 23:28.559
.‫سه، هشت. آخری هم هفت تا

23:29.559 --> 23:31.799
.‫-راستش گوش نمیکردم
.‫-اوکی. فهمیدم

23:33.359 --> 23:36.119
...‫واضح بود که مرغ ها از زندگی در

23:36.200 --> 23:38.279
.‫سرزمین لگوها، زیاد هیجان زده نبودن

23:38.440 --> 23:41.720
.‫-خیلی شیطونن. بببخشید
.‫-اوه

23:45.160 --> 23:47.519
‫جرمی، بیخیال ، واقعاً که نمیخوای بدون غذا دادن، اونو بگیری؟

23:47.599 --> 23:48.559
.‫آره، میخوام این کارو بکنم

23:48.759 --> 23:50.279
‫-چطوری؟
.‫-چون... خودت ببین

23:50.359 --> 23:52.400
.‫من نجواگر پرندگان هستم

23:53.440 --> 23:56.559
.‫اوه، گاز میگیری

23:56.799 --> 23:58.720
‫نه، اینطوری میگیریش دیگه، اوکی؟

23:59.480 --> 24:02.519
.‫این یه درس مهمه
‫وانمود میکنی که بهش توجه نداری

24:02.680 --> 24:05.160
‫خیلی معمولی میری جلو و اون طرف رو نگاه میکنی

24:05.359 --> 24:08.440
...‫و بعد، در آخرین لحظه، شیرجه میزنی روش

24:08.519 --> 24:09.880
!‫ای موجود کیری

24:11.440 --> 24:16.156
‫در نهایت، همه مرغ ها صحیح
.‫و سالم به مرغدونی منتقل شدند

24:16.640 --> 24:19.039
.‫و لیسا هم یه سورپرایز کوچولو واسم داشت

24:19.920 --> 24:21.640
.‫چشماتو ببند و دستاتو بگیر جلو

24:25.119 --> 24:26.559
‫-تخم مرغ؟
.‫-اولین تخم مرغ، آره

24:26.640 --> 24:27.720
.‫توی جعبه تخم گذاشته بودن

24:28.559 --> 24:30.640
.‫-یه تخم. تخم مرغ
.‫-آره

24:31.599 --> 24:34.559
...‫تخم مرغ از کیون مرغ میاد بیرون یا

24:34.640 --> 24:36.839
‫یا از کوبص اش؟

24:36.920 --> 24:38.759
‫محض اطلاع، مدرسه شبانه روزی رفتی؟

24:39.359 --> 24:43.240
.‫اگه اینو تو گوگل سرچ کنم، جف بزوس نگرانم میشه

24:44.799 --> 24:47.920
‫تولید تخم مرغ به زودی به راه می افتاد

24:48.880 --> 24:51.720
‫و خوشبختانه، تولید بطری آب معدنی هم در جریان بود

24:52.759 --> 24:57.720
.‫چون که یه نامه مهم به دفتر رسیده بود

25:01.240 --> 25:02.599
...‫اوکی، اینا

25:04.599 --> 25:08.160
.‫نتایج آزمایش آب چشمه مزرعه هستن

25:08.880 --> 25:12.680
‫آب رو آزمایش کردن تا ببینن چی
.‫به چیه و چه قدرشو میشه نوشید

25:14.039 --> 25:19.160
.‫درسته. یه چیزی، اساساً همون ای کولای عه

25:19.680 --> 25:22.559
‫نوعی باکتری است که در رودی حیوانات و انسان ها یافت میشود

25:22.640 --> 25:26.519
.‫بعضی از این باکتری ها موجب مسمومیت و اسهال می شوند

25:26.599 --> 25:30.680
.‫توی چشمه شماره یک، هیچ ای کولایی نبوده

25:31.599 --> 25:34.279
.‫و توی چشمه شماره دو هم همینطور

25:34.359 --> 25:37.440
...‫درسته، خلاصه چیزی که اینجا نوشته اینه که چشمه ها

25:38.799 --> 25:43.960
‫چشمه های یک و دو که میخوام
.‫ازشون استفاده کنم، مشکلی ندارن

25:44.799 --> 25:48.279
.‫اگرچه، هنوز اخبار ناخوشایندی در راه بود

25:49.319 --> 25:50.680
.‫یه دیقه وایسا

25:50.759 --> 25:52.279
‫نمونه ای که تست کالی فرم مثبت دارد

25:52.359 --> 25:56.839
.‫باید به عنوان نشانه ای از وجود مدفوع در منبع در نظر گرفته شود

25:58.039 --> 26:01.759
‫برکه ای که آب آشامیدنی خونه من رو تامین میکنه

26:03.279 --> 26:09.000
...‫از همه چیز و با مقادیر زیاد پر شده

26:10.039 --> 26:13.000
‫خب، این توضیح میده که چرا درون من از گوه پر شده

26:13.079 --> 26:16.039
‫چون این چند سال اخیر دارم با
.‫همین گوه و کثافت ها زندگی میکنم

26:18.039 --> 26:20.519
.‫مثل سیلابی از گه میمونه

26:23.400 --> 26:25.759
‫الان بیشتر نگران این بودم که عمرم قد نده

26:25.839 --> 26:27.960
.‫تا واقعاً بتونم فروشگاه محلی رو باز کنم

26:28.039 --> 26:31.240
.‫یه سر رفتم به محل تصفیه آب خونه ام

26:33.480 --> 26:37.039
.‫اوه؛ وایسا. خیلی گِلی عه

26:37.599 --> 26:39.160
...‫اوه، خدای من

26:40.680 --> 26:43.440
.‫الان بهتون نشون میدم که باید چطوری باشه. وایسا

26:45.960 --> 26:46.920
.‫درسته

26:47.799 --> 26:52.160
‫سه ماه قبل، این شکلی بود

26:52.920 --> 26:55.079
.‫و الان این شکلی شده

26:56.039 --> 26:57.640
‫دارم اینو میخورم

26:58.759 --> 27:02.799
.‫دارم حیوون های پوسیده و پشگل میخورم

27:04.240 --> 27:07.960
‫خوشبختانه، لیسا رفته لندن و
.‫من در این مورد چیزی بهش نمیگم

27:09.599 --> 27:11.640
.‫بهش نمیگم که این اتفاق افتاده

27:11.720 --> 27:15.200
.‫بهترین کار همینه. هیچی نمیگم و همه چی روبراه میشه

27:21.119 --> 27:22.799
.‫خبر های بد بیشتری در راه بود

27:22.880 --> 27:25.400
...‫با اینکه سیب زمینی ها توی انبار بودند

27:28.359 --> 27:31.920
.‫ولی وقت سیب زمینی هام دیگه داشت تموم میشد

27:33.039 --> 27:37.200
‫اگه با دقت نگا کنی، میبینی که
.‫سیب زمینی های زیادی خراب شدن

27:37.279 --> 27:41.640
.‫باید تفکیک شون کنیم

27:42.000 --> 27:46.000
...‫آره، اینا رو داریم

27:46.079 --> 27:52.039
.‫حالتون بهم نخوره ولی شل و ول و داغون شدن

27:55.119 --> 27:58.079
.‫باید سریعاً میفروختمشون

27:58.160 --> 28:00.799
.‫ولی هنوز خیلی مونده بود تا مغازه آماده بشه

28:02.799 --> 28:07.319
‫پس در این موقعیت سخت، مجبور
.‫شدم تصمیم سختی هم بگیرم

28:15.440 --> 28:16.680
.‫صبح بخیر

28:21.160 --> 28:26.160
.‫15 پنی واسه یکی از اونا یا 15 پنی واسه یکی از اینا

28:27.759 --> 28:29.960
.‫تنها ایراد نقشه ام، همینه

28:32.119 --> 28:35.079
...‫سیب زمینی ها اینجان، کیسه ها اینجان

28:36.480 --> 28:37.519
.‫خوبه

28:45.400 --> 28:49.160
‫معلوم شد که جعبه درستی، آدم
‫های درست رو به خودش جذب میکرد

28:50.720 --> 28:51.680
.‫اکثراً

28:53.400 --> 28:56.640
.‫یه نفر واسم درب بطری گذاشته

28:58.119 --> 29:00.000
....‫چون که اونا

29:01.079 --> 29:06.480
.‫ولی بعضی ها واقعاً پول گذاشتن

29:06.880 --> 29:08.319
...‫پس در حدود

29:09.839 --> 29:15.400
‫دو، سه، چهار، 5.35 پوند گیرم اومده

29:17.759 --> 29:19.079
‫اینا چی ان؟ سیب زمینی تنوری ان؟

29:19.160 --> 29:20.799
.‫ببین، ببین، ببین

29:23.079 --> 29:25.960
.‫سیب زمینی بزرگ و کوچیک داریم

29:26.039 --> 29:29.039
.‫-بزرگ هاشو برمیدارم. تنوری شون میکنم
‫-چندتا میخوای؟

29:29.920 --> 29:31.599
.‫-هفت تا
‫-هفت تا؟

29:32.640 --> 29:34.599
.‫خیلی هم عالی. اینو ببین

29:35.720 --> 29:37.839
.‫اوه، من خیلی پولدارم

29:39.400 --> 29:43.119
...‫اگرچه قصد نداشتم که 16 تن سیب زمینی رو

29:43.200 --> 29:44.759
.‫بوسیله جعبه مهربانی بفروشم

29:45.319 --> 29:47.680
.‫چیزی که لازم داشتم، یه مغازه تمام و کمال بود

29:48.400 --> 29:49.880
...‫و در این مورد

29:52.559 --> 29:56.759
‫خبرهای خوبی در راه بود چون
.‫که مغازه کم کم داشت آماده میشد

29:59.920 --> 30:01.880
.‫نگا کن، این واسه امروز صبحه

30:01.960 --> 30:03.319
‫امرزو صبح ساختین؟

30:03.400 --> 30:05.160
.‫آره، دیروز توی بارون، اون طرف رو نگا کردم

30:05.240 --> 30:07.160
.‫بیا و خودت ببین دیروز چیکارا کردیم

30:07.240 --> 30:09.200
.‫-اوه، اینجا چه هوای لطیفی داره، آلن
.‫-آره

30:11.400 --> 30:13.359
.‫اینا خوبن؟ اون جامپرها رو میگم

30:13.440 --> 30:15.640
.‫خوبن. از جامپرها خوشم اومد
.‫-آره، خوبن

30:15.720 --> 30:17.759
.‫اونجا یه جامپر بزرگ و عالی داریم
.‫چندتا خوبشو هم اینور داریم

30:17.839 --> 30:20.000
.‫شکل ساختمون رو شبیه انباری اون طرف میکنه

30:20.079 --> 30:22.200
.‫-راست میگی
‫-آره

30:22.720 --> 30:24.839
.‫الان باید برم پیش گوسفند ها

30:24.920 --> 30:28.480
‫و فک کنم دارم سرعتت رو کم میکنم که اصلاً اینو نمیخوام

30:28.559 --> 30:31.480
(‫-چندتا تیتار بیار. (تیتار: سیب زمینی رنده شده سرخ شده
.‫-حتماً. واستون یکم سیب زمینی میارم

30:31.559 --> 30:34.200
.‫-چندتایی واست حاضر میکنم
.‫- واستون یکم سیب زمینی میارم

30:34.279 --> 30:35.640
.‫این کارو بکن

30:38.119 --> 30:40.480
...‫وقتی داشتم برمیگشتم، آلن یه دفعه یادش اومد

30:40.559 --> 30:42.079
.‫که به یه چیز دیگه هم نیاز داره

30:42.160 --> 30:43.839
...‫قبل اینکه بری، یه چیز دیگه

30:43.920 --> 30:46.799
‫برق و آب رو باید از محل توقف کاروان ها بگیریم

30:46.880 --> 30:48.240
.‫پس باید باهاشون حرف بزنیم

30:48.319 --> 30:50.839
.‫صاحب اونجا، کلوب کمپ و کاروان عه

30:50.920 --> 30:52.920
.‫-اینطوره؟ درسته
‫-و رابطه منم با اونا خیلی خوبه

30:53.000 --> 30:55.039
.‫چون که همیشه از کاروان ها تعریف میکردم

30:55.119 --> 30:58.160
.‫-آره، خیلی هم عالی
.‫-همیشه چیزهای خوبی در موردشون میگفتم

30:58.240 --> 31:00.920
.‫اونا رو دیدم که با دینامیت و اینجور چیزا ور میرفتن

31:01.000 --> 31:03.720
‫هی، باید باهاشون حرف بزنیم، مگه نه؟

31:03.799 --> 31:05.279
.‫میرم تو کارش

31:05.359 --> 31:07.839
...‫معلوم شد که کلوپ کمپ و کاروان

31:07.920 --> 31:10.440
‫خیلی هم خوشحال بودن که آب و برق منو تامین بکنن

31:10.519 --> 31:14.160
...‫البته اگه یه چیزی در عوض بهشون میدادم. پس

31:21.079 --> 31:23.119
.‫سلام، جرمی کلارکسون هستم

31:23.200 --> 31:27.559
.‫و همون طور که همیشه میگم، هیچی مثل تعطیلات با کاروان نمیشه

31:28.509 --> 31:32.031
...‫دسترسی به همچین موقعیتی برای اعضای کلوپ کمپ و کاروان

31:32.095 --> 31:36.960
.‫سالی فقط 41 پوند هزینه داره

31:39.119 --> 31:40.599
.‫فک کنم داره هوا داره روشن میشه

31:42.400 --> 31:45.960
‫و یه مکان عالی برای ناهار خوری روباز هستش

31:46.039 --> 31:49.839
‫یا شاید هم یکم ورزش به همراه
.‫آدم‌هایی که سن و سالشون مهم نیست

31:51.240 --> 31:54.160
‫پس، یالا، بیخیال برگزیت بشید

31:54.232 --> 31:57.351
‫و تعطیلات امسالتون رو توی زمین اصیل انگلیسی بگذرونید

31:57.440 --> 31:59.440
!‫پشیمون نمیشین. به سلامتی

32:08.799 --> 32:11.519
...‫با وصل شدن آب و برق

32:11.599 --> 32:15.440
...‫همه چیز خوب به نظر میرسید ولی بعدش

32:18.039 --> 32:19.839
.‫خب، زیاد خوب نیست

32:19.920 --> 32:23.960
‫آم، محل فروشگاه رو که نگاه میکنیم

32:24.039 --> 32:25.759
‫داشتم حق مالکیت رو بررسی میکردم

32:25.839 --> 32:28.880
‫و یه موافقت نامه محدودساز اینجا وجود داره

32:28.960 --> 32:31.920
.‫که باعث محدودیت در استفاده تو از برخی چیزا میشه

32:32.000 --> 32:33.279
‫چی؟

32:33.799 --> 32:37.640
.‫درسته. من یه نقشه دارم
...‫خب اگه فروشگاه محلی اینجا دایر بشه

32:38.534 --> 32:39.260
‫فروشگاه

32:40.920 --> 32:43.119
‫آره. اینا مرزهای زمین منه؟

32:43.200 --> 32:44.969
‫مرزها

32:46.599 --> 32:49.400
...‫و این گوشه از اون زمین

32:49.480 --> 32:50.519
.‫این دروازه متعلق به من نیست

32:50.836 --> 32:52.149
‫دروازه ورود

32:54.319 --> 32:56.240
‫ما حق استفاده ازش رو داریم

32:56.319 --> 33:00.000
‫و حق استفاده از اون تیکه زمین گوشه رو داریم

33:00.079 --> 33:02.440
‫ولی فقط میتونیم برای مقاصد
.‫کشاورزی ازش استفاده کنیم

33:02.519 --> 33:05.880
...‫-خب، میتونیم فروشگاه محلی رو بسازیم
.‫-ولی مشتری ها نمیتونن واردش بشن

33:05.960 --> 33:07.799
.‫ولی مشتری ها نمیتونن وارد بشن

33:09.005 --> 33:10.247
‫بگا رفته

33:11.279 --> 33:12.519
.‫-کوچیکه
.‫-آره، اینطوره

33:12.599 --> 33:14.079
‫ده فوته. فقط یه دروازه است.

33:14.160 --> 33:16.759
‫در حقیقت دروازه و اون زمین گوشه است

33:16.839 --> 33:19.799
‫شاید در مجموع 100 فوت مربع بشه

33:19.880 --> 33:21.640
.‫اوه، محض رضای خدا

33:23.680 --> 33:28.480
‫در نتیجه باید میرفتم تو روستا و دنبال
‫کسایی میگشتم که صاحب دروازه بودن

33:28.559 --> 33:29.960
...‫امیدوار بودم که از اون آدمایی نباشن

33:30.039 --> 33:33.119
.‫که از اولش مخالف ساخته شدن فروشگاه بودن

33:35.319 --> 33:38.200
.‫و حدس بزنین چی شد... اونا مخالف نبودن

33:39.759 --> 33:42.640
.‫بهم اجازه دادن تا مشتری ها از دروازه بیان به فروشگاه

33:42.720 --> 33:44.119
.‫پس کار ساخت ادامه پیدا کرد

33:47.359 --> 33:49.279
.‫خیلی خب، برد اونجا رو شیب بده

33:49.359 --> 33:50.839
.‫بشکه ها رو از سر راه بردارین

33:51.960 --> 33:53.200
...‫تا اینکه بالاخره

33:53.279 --> 33:56.839
.‫چهار هفته دیرتر از برنامه مون، ساختمون بالاخره تکمیل شد

33:59.400 --> 34:03.200
.‫توی ذهنم، مثل فورتنوم و میسون عه

34:04.119 --> 34:06.559
‫-چیه؟
.‫-نگو که نمیدونی فورتنوم و میسون چیه

34:06.640 --> 34:09.440
.‫-هیچ سرنخی ندارم
.‫-یه فروشگاه بزرگ توی پیکادلی لندنه

34:09.519 --> 34:12.559
.‫-از عمد اینو گفتی
.‫-هرودز. مثل هرودزه

34:12.639 --> 34:15.000
.‫-خیلی خب. میدونیم هرودز چیه
.‫-مثل هرودزه

34:15.079 --> 34:17.639
.‫این گوه رو جابجا کردیم
.‫اینجا رو دوباره هم سطح کردیم

34:17.679 --> 34:20.960
.‫و همه اش آماده استفاده کردنه
‫نظرت در مورد ساخت توالت چیه؟

34:21.360 --> 34:24.760
.‫خب، باید یه چیزی بسازیم
.‫چون میدونی، پیر و پاتال ها میان

34:25.760 --> 34:28.039
‫خیلی خب. میخوام برم یه چیزی
.‫پیدا کنم تا تو فروشگاه بفروشمش

34:28.119 --> 34:29.960
‫قرار نیست بارون بند بیاد، مگه نه؟

34:30.039 --> 34:32.320
‫بند بیاد؟
.‫هشت هفته است که بند نیومده

34:32.400 --> 34:35.199
.‫بزار یه چیزی بهت بگم
.‫همه اینا بخاطر گرمایش زمین عه

34:35.320 --> 34:38.480
‫کل زندگیت داشتی با اون ماشین ها مسابقه میدادی

34:38.559 --> 34:40.519
‫ببخشید. اون ماشین چیه اونجا؟

34:40.599 --> 34:42.599
...‫نه، ماشین من برق عه. اون ون

34:42.639 --> 34:46.760
‫سی ساله که تو و امثال تو، توی این ماشین ها دور دور کردین

34:46.840 --> 34:49.639
.‫و دنیا رو واسه نسل بعدی، بگا دادین

34:50.639 --> 34:54.159
.‫عجب کوس شعر های نابی میگی! خدای من

34:54.760 --> 34:56.320
.‫درسته، بیاین اینو تموم کنیم

34:56.400 --> 34:57.880
.‫اون لوله ها رو بیارین

34:57.960 --> 35:00.159
.‫جیسون، درو ببند. خراب میشه

35:00.199 --> 35:05.079
‫راستش، هنوز خیلی کار مونده بود تا
.‫اون انبار ساده، تبدیل به یه فروشگاه بشه

35:05.159 --> 35:07.400
.‫لوک، میخوام همه این آت و آشغال ها از اینجا بیرون بره

35:08.639 --> 35:13.000
،‫ولی هر ساعتی که سپری میشد
.‫سیب زمینی ها داشتن میگندیدن

35:13.079 --> 35:16.119
.‫قرقاول ها داشتن واسابی هام میخوردن

35:16.159 --> 35:19.280
.‫روباه هم داشت کنار مرغدونی ها پرسه میزد

35:19.360 --> 35:21.880
‫و شکارچی هایی که برای حل این مشکل آورده بودم

35:21.960 --> 35:25.400
.‫طبق قانون، باید موقع گشت و گذار، پشت تلفن بودن

35:28.832 --> 35:30.952
‫در نتیجه، زمان حساسی بود

35:31.039 --> 35:35.440
...‫همون شب تصمیم گرتم که فروشگاه Diddly Squat شاید

35:35.519 --> 35:38.679
.‫آخر همون هفته افتتاح بشه

35:40.519 --> 35:45.639
‫خب، باید همه اون جعبه ها رو بیاریم تا
.‫تو فورشگاه، سبزیجات رو بزاریم تو اونا

35:45.679 --> 35:48.280
.‫-آره
.‫-باید تابلو تبلیغاتی رو آویزون کنیم

35:48.360 --> 35:51.079
.‫-باشه
.‫-باید فروشگاه رو تزئین کنیم

35:51.159 --> 35:54.440
‫خب، میخوای من چیکار کنم؟ و فروشگاه کی باز میشه؟

35:54.519 --> 35:58.639
.‫-فردا. ساعت دو. میدونم، میدونم
‫-الان ساعت چنده؟

35:58.679 --> 36:02.639
.‫- الان جمعه، ساعت 9:40 است. افتتاحیه هم فرداست
.‫-و این همه هم کار مونده

36:02.760 --> 36:04.400
.‫در غیر اینطورت، سیب زمینی ها خراب میشن

36:04.480 --> 36:07.800
،‫اگه الان فروشگاه رو باز نکنیم
.‫دیگه سیب زمینی نخواهیم داشت

36:07.880 --> 36:09.639
‫همه اون سیب زمینی ها
.‫خراب میشن و از دست میرن

36:09.760 --> 36:10.760
.‫آره

36:12.159 --> 36:15.079
.‫کیلیب با عجله رفت تا سفارش ساخت تابلو تبلیغاتی رو بده

36:15.159 --> 36:17.320
.‫و منم لیسا رو بردم به فروشگاه

36:17.400 --> 36:20.440
.‫تا شروع کنه به تزئین اونجا

36:20.519 --> 36:22.800
.‫و منم برم سراغ کارهای پارکینگ

36:28.079 --> 36:30.840
.‫-خیلی عمیقه
.‫-خیلی بده

36:37.119 --> 36:39.079
‫-آماده ای؟
.‫-آره، وایسا

36:41.079 --> 36:44.440
!!!‫-اییی
.‫-عالیه. بالاخره تموم شد

36:44.519 --> 36:46.679
‫-آماده ای؟
...‫-آره، ادامه بده

36:48.760 --> 36:51.159
‫واو، پس سینک کجاست؟

36:51.199 --> 36:52.199
‫چی؟

36:52.320 --> 36:54.639
‫خب باید یه سینک داشته باشی
.‫تا بتونی وسایل رو توش بشوری

36:54.760 --> 36:56.599
.‫نه، ما سینک نگرفتیم. شیر آب گرفتیم

36:56.639 --> 36:59.039
...‫لازم نیست ذهنمون رو خیلی درگیر این کنیم

36:59.119 --> 37:02.440
‫که هیچ زه‌کشی برای صرفه‌جویی
.‫در هزینه ها، تعبیه نکردیم

37:03.159 --> 37:04.159
‫

37:04.639 --> 37:06.800
.‫حیلی شگفت انگیزه. با وجود سقف، خیلی بزرگتر نشون میده

37:06.880 --> 37:07.679
.‫آره

37:07.800 --> 37:10.017
‫لیسا مشغول رنگ زدن دیواره شد

37:10.079 --> 37:14.760
‫منم رفتم به کیلب کمک کنم تا
.‫تابلوهای تبلیغاتی رو علم کنه

37:24.199 --> 37:26.159
‫شنبه چند نفر میخوان بیان؟

37:26.199 --> 37:27.599
‫خب، این سوال خوبیه

37:27.639 --> 37:30.480
‫خبرشو توی روزنامه چیپینگ نورتون گذاشتی؟

37:30.559 --> 37:34.880
...‫-نه، چون یهویی یادم افتاد که
.‫-شبکه های اجتماعی

37:34.960 --> 37:39.639
.‫شبکه های اجتماعی
‫توی توییتر، 7.1 میلیون فالوئر دارم

37:39.679 --> 37:41.840
!‫پشمام

37:41.920 --> 37:43.880
‫توی توییتر چیکار میکنی؟
.‫من توییتر ندارم

37:43.952 --> 37:46.071
...‫هیچی. توییتر این امکان رو به

37:46.159 --> 37:49.960
...‫افراد جناح چپ میده که بتونن عقاید چپ شون رو

37:50.039 --> 37:51.880
.‫به اون یکی افراد چناج چپ، ابراز کنن

37:51.960 --> 37:54.360
...‫مطمئن نیستم که یه فروشگاه محلیه

37:54.440 --> 37:57.440
‫-ولی همش ویژه گیاخوار هاست دیگه؟
.‫آره. نه، اینطوره

37:57.519 --> 37:59.440
.‫آره، میبینی. این یه اهرم توییتریه

37:59.519 --> 38:03.000
.‫-همه چیز داره گیاه خواری میشه
.‫-این اهرم توییتریه

38:03.079 --> 38:05.480
‫اوه، خدای من، اگه همچین چیزی بگیم، با
‫اون زیربغل های بوگندوشون میان فروشگاه

38:05.559 --> 38:07.400
.‫و صف های چند مایلی تشکیل میدن

38:07.480 --> 38:09.480
‫بعد از اینکه توییت زدن رو تموم کردم

38:09.551 --> 38:11.631
‫کیلیب به پیشنهاد کیلیب‌وار مطرح کرد

38:11.772 --> 38:15.199
.‫که میتونیم با سیب زمینی ها فروخته نشده، چیکار کنیم

38:15.832 --> 38:18.992
‫واقعیه... میتونی بری و با یکی
.‫دیگه، جنگ سیب زمینی داشته باشی

38:19.079 --> 38:22.159
.‫میری اونجا، مست میکنی و سمت همدیگه سیب زمینی پرت میکنی

38:24.679 --> 38:28.280
‫آخه چطوریه؟ میری به یه مهمونی
‫و بعدش چطوری این کار انجام میشده؟

38:28.360 --> 38:30.519
:‫برای شروع
‫حالت چطوره؟ خوبی؟

38:30.599 --> 38:33.159
...‫و بعدش ساعت ده شب میشه و همین دیگه

38:33.280 --> 38:34.880
‫میبینی که دارین سمت همدیگه
.‫سیب زمینی پرت میکنین

38:34.960 --> 38:37.800
‫این اطراف کیا جنگ سیب زمینی میکنن؟

38:37.880 --> 38:39.079
.‫نمیتونم اسم همشون رو بگم

38:39.159 --> 38:41.480
:‫چون میدونی بعدش اینطوری ان که
‫اون اسم منو گفت

38:41.639 --> 38:44.519
.‫و همه سمت اونا سیب زمینی پرت میکنن. اونا خوششون میاد

38:46.880 --> 38:50.119
.‫زندگی تو و زندگی من از زمین تا آسمون با همدیگه فرق داره

38:51.320 --> 38:54.760
...‫با برپا کردن تابلوها، برگشتیم به فروشگاه

38:58.000 --> 39:00.559
.‫تا کمک کنیم توالت سیار دایر بشه

39:01.639 --> 39:04.119
‫خیلی خب، انصافاً یه چیز خوشگله، مگه نه؟

39:05.519 --> 39:07.199
‫خب، همینجوری میزاریمش روی زمین

39:07.559 --> 39:09.400
‫چطوریه که باد واژگون اش نمیکنه؟

39:09.480 --> 39:13.079
‫اوه، بهتره که کیسه ماسه یا همچین چیزی
.‫کنارش بزارین تا وزنش بیوفته روی زمین

39:13.159 --> 39:14.119
.‫ممنون، رفیق

39:17.400 --> 39:21.800
،‫بعد از اینکه توالت نصب شد
.‫رفتم به مایکل آنجلو سر بزنم

39:23.519 --> 39:25.039
‫-جرمی؟
‫-بله؟

39:25.119 --> 39:27.920
‫با مامانم حرف زدم و واسش یه
.‫ویدیو از کاری که دارم میکنم، فرستادم

39:28.000 --> 39:29.800
.‫توی واتساپ جوابم رو داد

39:29.880 --> 39:32.599
.‫اوه، خدای من. همین الان دست نگه دار

39:33.159 --> 39:37.159
‫اول باید بلوک های سیمانی رو آماده کنین
.‫و بعد رنگ بزنین. توی گوگل سرچ اش کن

39:37.639 --> 39:38.480
...‫سرچ اش کردم

39:38.559 --> 39:41.000
‫و باید یه مخلوطی از سیمان و آب درست کنی

39:41.079 --> 39:42.920
‫و بزنیش روی بلوک ها

39:43.000 --> 39:45.360
‫آره، ولی میتونیم بگیم که
.‫خودمون میخواستیم این شکلی باشه

39:46.320 --> 39:48.679
.‫وقت نداریم این کارو بکنیم
...‫فروشگاه داره

39:48.800 --> 39:51.440
.‫-میدونم. دیگه دیر شده
.‫-24 ساعت و ده دقیقه دیگه باز میشه

39:53.320 --> 39:55.000
‫اونجا رو گذاشتم به عهده لیسا

39:56.000 --> 39:58.480
.‫رفتم تخم مرغ هایی رو جمع کنم که قرار بود بفروشیم

39:59.440 --> 40:01.679
‫یک، دو

40:03.480 --> 40:06.199
.‫نه، هیچی

40:07.519 --> 40:08.639
.‫یک

40:09.400 --> 40:12.280
.‫آخرین. 59 مرغ

40:15.312 --> 40:17.631
‫یک. دارین چیکار میکنین؟

40:18.199 --> 40:19.760
.‫کلاً 11 تخم مرغ جمع شد

40:19.840 --> 40:22.280
‫اینا واسه پیکنیک رفتن کافیه
.‫نه واسه فروختن تو فروشگاه

40:24.360 --> 40:28.039
...‫بعد از انگولک کردن مرغ ها، دوباره برگشتم به فروشگاه

40:31.280 --> 40:34.519
.‫و درست به موقع رسیدم، چارلی خندون اومده بود سر بزنه

40:35.039 --> 40:38.519
‫موقع اومدن به این فک میکردم که میتونستی
‫یه جایی بسازیش که بیشتر از این بادگیر باشه؟

40:39.760 --> 40:42.440
.‫آره، میدونم. ولی عوضش نزدیک مشتری ها هستیم

40:42.519 --> 40:44.000
.‫قطعاً

40:45.320 --> 40:47.079
‫بعدش چارلی بهم خبر داد

40:47.159 --> 40:51.000
‫نباید گوشت گوسفند هایی که یه مدت
.‫قبل ذبح کرده بودم رو بفروشم

40:52.360 --> 40:53.480
‫نمیتونم گوشت بفروشم؟

40:53.559 --> 40:56.639
‫تا وقتی که اجازه اش رو از سازمان
.‫استاندار غذایی نگرفتی، نمیتونی

40:57.760 --> 40:59.119
...‫اون گوشت یخی

40:59.159 --> 41:03.119
...‫اون چیزهای یخ زده باید فروش نرن تا وقتی که ما

41:03.159 --> 41:05.000
.‫فک کنم هفته بعد این طرفا میاد

41:05.079 --> 41:07.400
‫همونیه که نمیتونه پنشنبه و جمعه بیاد؟

41:07.480 --> 41:09.840
.‫شورای محلی نمیتونه کسی رو بفرسته، درسته

41:09.920 --> 41:10.880
‫چرا نمیتونه؟

41:11.519 --> 41:13.440
.‫چون اون فقط از دوشنبه تا چهارشنبه کار میکنه

41:13.519 --> 41:18.440
‫سال 1947 شده؟ خوابیدم و توی دهه 70 بلند شدم؟

41:19.320 --> 41:20.280
.‫یالا

41:21.440 --> 41:25.800
‫توی فروشگاه، بمب های کاغذبازی
.‫چارلی مدام داشت فرود می اومد

41:25.880 --> 41:29.159
‫لیسا فک میکنه که اون بیرون، میشه یه
.‫جای دنج واسه قهوه خوردن درست کرد

41:30.159 --> 41:33.320
.‫-مرم میتونن بشینن و قهوه بخورن
‫-تغییر در طرح

41:34.159 --> 41:37.199
‫چاله آتش. لازمه که شورا این تایید کنه؟

41:37.320 --> 41:39.599
.‫نه، ولی شاید لازم باشه ارزیابی ریسک انجام بدیم

41:39.639 --> 41:42.639
:‫میشه یه کاغذ بزنم و روش بنویسم
!‫توی آتیش قدم نزنین

41:42.760 --> 41:45.159
!.‫توی آتیش دراز نکشین

41:45.199 --> 41:48.360
.‫این خوبه
.‫به آتش دست نزنید

41:48.440 --> 41:52.480
:‫پس، چیزی که دارم میگم اینکه
.‫سلام مشتری، من فک میکنم که شما کوسخل هستین

41:54.760 --> 41:57.440
‫خوشبختانه تونستم که از خطر

41:57.519 --> 42:01.039
.‫زیرپا گذاشتن قانون فرار کنم و برم سراغ تموم کردن کارهای فروشگاه

42:06.199 --> 42:07.920
.‫میبینی، این کار میکنه

42:20.079 --> 42:22.599
!‫هنوز خیلی کار مونده

42:33.000 --> 42:34.480
.‫کیر توش

42:40.920 --> 42:45.159
...‫روز بعد، هوا اینجوری نبود

42:46.159 --> 42:48.320
.‫بلکه سرد و دلگیر بود

42:48.400 --> 42:51.159
.‫و هنوز مشکلاتی بود که باید حل میشد

42:53.119 --> 42:56.360
.‫-تخم مرغ های خیلی خوبی ان
‫-ولی تست سالمونلا ازشون نگرفتی که؟

42:56.480 --> 42:58.800
‫-چی؟ گرفتیم؟
‫-گرفتی؟

43:03.639 --> 43:04.920
‫این خیلی قشنگه، نه؟

43:05.039 --> 43:06.800
.‫-آره، بینظیره
.‫-این یکی رو باز میکنم

43:06.880 --> 43:11.360
...‫بفرمایین، و بعدش ما اینو
‫خب، وقتی اون یکی بسته است، نگا کن

43:11.440 --> 43:14.880
.‫-نه، نه، نه. اینجا یه مغازه یوگاست
.‫-فروشگاه چمباتمه زنی

43:14.960 --> 43:17.559
‫خب، مغازه چمباتمه زنی، یجوریه که
.‫انگار ملت میان اینجا یوگا انجام میدن

43:17.639 --> 43:19.639
.‫-دیدلی اسکوات
...‫-آره ولی وقتی بسته ایم

43:19.679 --> 43:22.440
...‫معلومه که داریم چیکار میکنیم ولی وقتی مغازه بازه

43:22.519 --> 43:25.920
:‫زنها با لباس چسبون میان و میگن
‫میتونیم ژست سگ رو به پایین انجام بدیم؟

43:31.400 --> 43:34.639
‫یکم مشکل با آب معدنی داریم

43:34.679 --> 43:37.360
‫چهار نوع بطری نمونه سفارش دادم

43:37.440 --> 43:40.159
‫و اونا درست موقع باز شدن فروشگاه رسیدن

43:40.280 --> 43:43.920
‫ولی من رنگ زردش رو انتخاب کرده بودم

43:44.000 --> 43:45.639
‫و همون طور که میبینین

43:47.760 --> 43:50.960
.‫برچسب اش خوبه. راضی ام

43:51.039 --> 43:53.239
...‫شفافه ولی

43:53.840 --> 43:54.920
‫

43:57.159 --> 43:59.840
.‫شبیه نمونه ادراد میمونه

44:03.079 --> 44:05.360
...‫با این حال، موقعی که دیگه وقتمون تموم شده بود

44:05.440 --> 44:07.599
.‫همه چیز سر جایش قرار داشت

44:10.599 --> 44:11.760
‫

44:18.239 --> 44:21.320
.‫و آماده خدمت رسانی به مشتری ها بودیم

44:24.000 --> 44:25.320
...‫سوال این بود که

44:25.400 --> 44:28.280
‫پست های شبکه اجتماعیم کافی بودن

44:28.360 --> 44:30.119
‫تا مشتری رو بکشونن اینجا یا نه

44:30.400 --> 44:33.400
.‫بزن بریم. همینه

44:55.719 --> 45:00.039
‫میتونم توجهتون به چیزی جلب کنم؟ شاید سیب زمینی؟

45:00.119 --> 45:01.519
.‫آره، راستش مجموعه متنوعی از سیب زمینی هست

45:01.599 --> 45:04.000
.‫آره، خب اونا سیب زمین از نوع ملودی هستن

45:04.079 --> 45:07.280
‫خوشمزه ان، واسه تهیه چیپس و
.‫سیب زمینی برشته مناسبن، خیلی خوبن

45:07.360 --> 45:09.719
.‫-اوکی
.‫برای پختن بی نظیرن

45:09.800 --> 45:12.920
.‫-واسه چیپس، هر چقدر که دلت میخواد بردار
‫-کارت امریکن اکسپرس قبول میکنین؟

45:13.000 --> 45:15.000
.‫ویزا
.‫-آه

45:16.719 --> 45:20.039
...‫بعدش، وقتی داشتم وحشت زده میشدم

45:29.039 --> 45:30.320
!‫پشمام

45:32.639 --> 45:34.199
!‫واقعا پشمام

45:35.519 --> 45:38.360
‫نه، جدی اون پایین رو نگاه
.‫کن. اون پایین رو ن گاه کن

45:38.679 --> 45:41.199
.‫تا جایی که میبینم، ماشین هست

45:51.000 --> 45:52.840
‫خدای من
‫من چیکار کردم؟

45:52.920 --> 45:55.119
‫-خوبی؟
.‫-آره. خوبم

45:55.199 --> 45:57.320
.‫بیشتر از اونی که انتظارشو داشتم، آدم اومده

45:57.400 --> 45:59.840
.‫شوهرم عمل جراحی داشت ولی اومد تو رو ببینه

45:59.920 --> 46:02.960
.‫-اوه، خیلی ازتون ممنونم
.‫-عمل ستون فقرات داشت

46:03.039 --> 46:04.559
.‫خب، واسه معلول ها هم پارکینگ داریم

46:05.639 --> 46:08.239
‫-پس نشان آبیت رو گرفتی؟
.‫-آره، گرفتیم

46:08.320 --> 46:11.199
.‫خب، برو توی جای آبی پارک کن
.‫فضای مخصوص واسه همین گذاشتم

46:11.280 --> 46:12.840
.‫-ممنون
.‫-ممنون

46:14.159 --> 46:17.679
.‫به علاوه، ملت با پای پیاده داشتن می اومدن

46:19.519 --> 46:25.000
.‫خیلی زود فروشگاه غلغله شد و لیسا هم از پا افتاد

46:25.079 --> 46:26.679
‫سلام. سلام، حالتون چطوره؟

46:26.760 --> 46:28.719
‫سلام، حالتون چطره؟

46:28.920 --> 46:31.239
‫در عین حال، منم تصمیم گرفتم که

46:31.320 --> 46:34.119
.‫که بیرون فروشگاه از مشتری ها پذیرایی کنم

46:34.840 --> 46:36.920
‫-میشه یه عکس بگیرم؟
.‫-نه، ایرادی نداره

46:37.000 --> 46:38.920
‫-چی بنویسم؟
.‫-تقدیم به کورتیس

46:40.840 --> 46:43.960
...‫بفرمایین. و سیب زمینی هاتون

46:44.039 --> 46:46.480
.‫شد 6.21 پوند

46:46.559 --> 46:47.760
.‫ و اینم 6.72 پوند

46:47.840 --> 46:49.880
‫کسی از نتیجه بازی چلسی - تاتنهام خبرداره؟

46:49.960 --> 46:52.719
‫-شش... چند شد؟ 2.2 پوند. سلام، حالتون چطوره؟
.‫-خوبم، ممنون

46:52.800 --> 46:55.599
‫بفرمایین، اینم سیب زمینی هاتون. کیک رو هم میخواین؟

46:55.679 --> 46:57.000
‫از کدوم روزنامه اومدی؟

46:57.079 --> 46:58.800
.‫کاتس ولدز جنتلمن

46:59.400 --> 47:01.519
‫-کاتس ولدز جنتلمن؟
.‫-آره

47:01.599 --> 47:04.400
.‫خوشم میاد توی روزنامه کاتس ولدز جنتلمن باشم

47:05.360 --> 47:08.400
‫همین طور که مشتری ها رو همدیگه تلنبار میشدن، یه مشکل بوجود اومد

47:10.320 --> 47:13.280
.‫پارکینگ داشت تبدیل میشد به یه باتلاق

47:15.280 --> 47:16.639
‫یه مشلکی هست

47:16.719 --> 47:19.559
‫به نظرم این مشکل، یه فاجعه روابط عمومی بود

47:19.639 --> 47:22.960
.‫ولی کیلیب، این مشکل رو به شکل فرصت تجاری میدید

47:24.519 --> 47:27.400
!‫موقع یدک کردن ماشین مردم از پارکینگ، ازشون پول نگیر

47:28.239 --> 47:29.440
.‫نه، این کارو نکن

47:29.920 --> 47:33.280
‫نمیتونی. منصفانه نیست. اینجا یه فروشگاهه

47:34.000 --> 47:37.159
.‫تو اینجایی که با تراختور قدرتمند من، به مردم خدمت رسانی کنی

47:37.760 --> 47:38.960
...‫هممم

47:39.039 --> 47:41.039
...‫آره، الان که بهش فک میکنم

47:41.119 --> 47:42.679
‫پس این بدین معنیه که میتونم 10 پوندمو پس بگیرم؟

47:42.760 --> 47:45.079
...‫لازم نیست بهش پول بدی. کیلیب، پولو برگردون

47:45.159 --> 47:47.800
.‫-بهش 10 پوند دادم
.‫-دیدی؟ این یه ایده تجاری بود

47:47.880 --> 47:49.800
!‫این ایده تجاری نیست، دزدیه

47:49.880 --> 47:54.760
.‫بعد از ظهر هم مشتری ها داشتن بی وقفه می اومدن

47:58.039 --> 48:01.679
.‫درسته، بیشتر از سه کیلوئه. بزار بگیم همون سه کیلو

48:01.760 --> 48:03.960
.‫اگه کارت بانکی داشته باشی، خیلی راحت تره

48:04.559 --> 48:06.760
.‫خانم، تا ماشینتون میارمش

48:08.559 --> 48:10.079
.‫ممنون

48:14.280 --> 48:19.239
‫ببین، هنوز نمیتونم گوشت
‫بفروشم ولی یکم راسته گوسفند دارم

48:25.480 --> 48:27.960
.‫-خیلی ممنون. اینم 10 پوندتون. حالا بزن به چاک

48:28.039 --> 48:30.639
.‫اگه گوشت میخوای، همین پشته

48:31.440 --> 48:36.840
‫بعد از یک روز دیوانه‌وار
.‫وقتش بود که کرکره ها رو بکشیم پایین

48:36.920 --> 48:39.280
.‫-ممنون که اومدین
.‫-خیلی ممنون که تشریف آوردین

48:39.360 --> 48:40.480
.‫از سیب زمینی هاتون لذت ببرین

48:40.559 --> 48:42.239
.‫... و دخل رو بشماریم

48:44.840 --> 48:48.239
.‫40, 60, 80, 120

48:48.320 --> 48:51.920
‫از اون ماشین های پول شماری که پابلو اسکوبار داشت، لازم داریم؟

48:52.000 --> 48:54.559
‫نه، میدونی کی رو میگم، همون
...‫دلال مواد مخدر، وقتی داشتن

48:55.360 --> 48:57.679
‫150

48:57.760 --> 49:00.159
...‫دخلمون حدوداً

49:00.239 --> 49:05.039
.‫160، 170، 175 پوند توی دخله

49:05.119 --> 49:07.360
‫-175 پوند؟
.‫-آره

49:07.440 --> 49:09.519
.‫-75 پوند
.‫-پول نقد اینقدره

49:09.599 --> 49:12.320
...‫-میدونم
...‫-و بعدش، ولی سر من خیلی شلوغ بود

49:12.400 --> 49:14.679
‫-چقدر با کارت بانکی پرداخت شده؟
‫-به نظرت چقدره؟

49:15.719 --> 49:19.880
.‫آم... نمیدونم
‫حتی نمیتونم حدس بزنم، 100، 200 پوند؟

49:19.960 --> 49:24.599
.‫897.76 پوند. تقریباً موفق شدیم

49:24.679 --> 49:26.239
‫870 تا؟

49:26.320 --> 49:30.440
.‫-897.76 پوند
.‫-به علاوه اون 100 تا

49:30.760 --> 49:33.519
.‫-به علاوه 100تا... خب، ما صاحب اینجاییم
.‫-پس 170 تا اضافه میکنیم

49:33.599 --> 49:34.840
... ‫صد و

49:34.920 --> 49:37.440
.‫هفتادتا. پس در کل بیشتر از هزار پوند شد

49:40.920 --> 49:43.920
!‫-میدونم
.‫-من مثل یک سه پایه انسانی هستم

49:44.039 --> 49:47.199
...‫-خیلی فروش داشتیم. ما باید
...‫-هنوز خیلی هم مونده

49:47.280 --> 49:49.239
.‫خیلی سیب زمینی فروختیم

49:50.519 --> 49:53.159
.‫و هنوز خیلی سیب زمینی مونده، جرمی

49:55.760 --> 49:58.679
‫ولی مهم نیست، فورشگاه الان شناخته شده

49:58.760 --> 50:00.719
.‫و همیشه فردایی هم هست

50:02.280 --> 50:06.519
.‫به جز اینکه معلوم شد، فردایی نیست

50:10.119 --> 50:11.559
!‫در فروشگاهم رو تخته کردن

50:11.639 --> 50:14.800
‫شورا بهم یه تیکه کاغذ داده

50:14.880 --> 50:16.559
.‫از دست سقف قلعی ناراضی ان

50:16.639 --> 50:18.480
.‫میگن که باید از سنگ درست بشه

50:18.559 --> 50:21.400
.‫واضحه که اگه اونا راضی نباشن، پس منم مجوز طرح و برنامه ریزی نداشتم

50:21.480 --> 50:23.639
.‫و اگه مجوز نداشته باشم، نمیتونم فروشگاه رو باز کنم

50:23.719 --> 50:29.480
‫که به این معنیه که این فروشگاه، کمترین
.‫عمر رو در صنعت فروشگاه های محلی داشته

50:32.199 --> 50:34.599
.‫یه روزی، کارها بالاخره درست میشه

50:35.679 --> 50:36.760
.‫باید اینجوری بشه

50:41.400 --> 50:43.679
.‫اوه، اینو ببین

50:43.760 --> 50:47.079
‫طرفدارهای محیط زیست واسه اینجور
‫چیزا، کیرشون رو در میارن، مگه نه؟

50:50.039 --> 50:51.880
‫این بالا داری چه گوهی میخوره؟

51:06.103 --> 51:11.099
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
