1
00:00:05,090 --> 00:00:16,292
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

2
00:00:24,199 --> 00:00:29,488
.‫اگرچه بارش های پاییزه، برنامه های کشاورزی من رو نابود کرد

3
00:00:30,199 --> 00:00:32,679
‫روزهایی بود که خورشید بیرون می اومد

4
00:00:32,759 --> 00:00:35,640
.‫و کیلیب میتونست دوباره با تراختور کار کنه

5
00:00:39,280 --> 00:00:43,679
‫و توی یکی از این معدود موقعیت ها، تصمیم
.‫گرفتم که باید یه کار لذت بخش انجام بدیم

6
00:00:48,479 --> 00:00:51,880
‫درسته. تو راه فروشگاه محلی هستم

7
00:00:52,719 --> 00:00:57,000
.‫تا پلاومنز بخرم. البته چیزای لازم برای پلاومنز رو بخرم
.‫پلاومنز: یجور غدای انگلیسی

8
00:01:00,119 --> 00:01:02,280
.‫و رسیدیم

9
00:01:04,040 --> 00:01:07,000
.‫شما به مقصد خود رسیدید

10
00:01:13,680 --> 00:01:14,680
.‫درسته

11
00:01:16,640 --> 00:01:18,280
.‫یکم از اینا

12
00:01:19,840 --> 00:01:22,400
.‫ژامبون، پای خوک

13
00:01:24,079 --> 00:01:25,560
.‫اوه، وایسا، پنیر

14
00:01:25,680 --> 00:01:27,960
‫پنیر نورویژین یالزبرگ دارین؟

15
00:01:28,560 --> 00:01:29,719
.‫-نداریم
.‫-چدار

16
00:01:29,799 --> 00:01:33,159
‫چدار خیلی خوب داریم. اگه چدار
.‫خوب میخواین، چدار با مزه قوی دارریم

17
00:01:33,240 --> 00:01:36,280
‫همه اینا توی دهکده دیلسفورد درست شده و اینجا فروخته میشه؟

18
00:01:36,359 --> 00:01:37,520
.‫بله، درسته

19
00:01:40,680 --> 00:01:42,120
.‫چیزی برای دیدن نیست

20
00:01:42,680 --> 00:01:46,799
‫این چیزیه که لازم داری، یه قرص تون ترد، کره

21
00:01:46,879 --> 00:01:50,159
.‫آره، یه پلاومنز توی سبد منه

22
00:01:53,759 --> 00:01:55,759
.‫-خیلی عالی. ازتون ممنونم
.‫-ممنون

23
00:01:55,840 --> 00:01:59,960
‫-چقد شد؟
.‫-شد 83.44 پوند

24
00:02:01,319 --> 00:02:02,879
.‫اینا رو بالا میزرام

25
00:02:04,400 --> 00:02:06,640
...‫خیلی خب، یکم گرون شد پس

26
00:02:06,719 --> 00:02:09,240
...‫83تا؟ این 30

27
00:02:10,120 --> 00:02:12,360
‫اینم 40. اینم 90

28
00:02:12,719 --> 00:02:14,280
‫فاکتور میخواین؟

29
00:02:14,360 --> 00:02:16,879
.‫آره، چون در غیر اینطورت هیشکی حرفمو باور نمیکنه

30
00:02:17,039 --> 00:02:19,079
.‫ممنون

31
00:02:20,439 --> 00:02:23,280
‫اگرچه، این خرید تبدیل به یک سرمایه گذاری هوشمندانه شد

32
00:02:23,360 --> 00:02:25,280
...‫چون که در راه خونه

33
00:02:26,560 --> 00:02:30,319
.‫یه لامپ 5 میلیون واتی روی سرم روشن شد
(: ‫یعنی یه ایده به سرش زد مثل کارتون تام و جری

34
00:02:32,039 --> 00:02:35,599
‫فروشگاه محلی؟ چرا من این کارو نکنم؟

35
00:02:36,159 --> 00:02:38,319
‫اگه یه جایی انبار درست کنم

36
00:02:39,000 --> 00:02:42,280
...‫و پرش کنم از محصولاتی کشاورزی

37
00:02:45,759 --> 00:02:47,439
.‫فکر بدی نیست

38
00:02:51,159 --> 00:02:54,159
.‫در حقیقت، یک فکر زیرکانه بود

39
00:02:54,240 --> 00:02:57,840
.‫و حتی محل انبار رو هم تو ذهنم مشخص کرده بودم

40
00:03:02,520 --> 00:03:03,680
‫

41
00:03:05,960 --> 00:03:09,599
‫از اینجا برای کشاورزی استفاده
.‫نمیشه. فقط یه زمین به درد نخوره

42
00:03:10,319 --> 00:03:13,639
.‫اونجا جاده هست، دروازه هست، پس دسترسی خوبی داره

43
00:03:13,719 --> 00:03:16,680
.‫و از همه بهتر، پشت این درخت ها. بیاین نگاه کنین

44
00:03:18,400 --> 00:03:20,360
‫از میون این دروازه کوچیک

45
00:03:21,079 --> 00:03:22,360
.‫محل توقف کاروان ها

46
00:03:24,520 --> 00:03:27,079
.‫مشتریان متغیر بی پایان

47
00:03:27,159 --> 00:03:29,920
‫و هیچ وقت نمیتونن به مشتری هایی که هفته بعد میان

48
00:03:30,000 --> 00:03:32,319
.‫بگن که فروشگاه من چقدر بد بوده، اگه بد باشه

49
00:03:32,680 --> 00:03:34,280
.‫هیچ تبلیغ منفی واسه فروشگاه نمیشه

50
00:03:38,079 --> 00:03:40,759
.‫وقتی محل فروشگاه جور شد، زنگ زدم به آلن

51
00:03:40,840 --> 00:03:45,560
‫کسی که برای 25 سال، معمار من
.‫بوده. اومد و محل رو بررسی کرد

52
00:03:47,360 --> 00:03:49,639
.‫اینجا لبه است. از این لبه مستقیم برین بالا

53
00:03:49,759 --> 00:03:52,079
‫وقتی به پایین تپه نگاه میکنین، باید با اون در یه خط باشین

54
00:03:52,159 --> 00:03:54,479
‫باید از اون گوشه بیای و بری اون طرف

55
00:03:54,560 --> 00:03:57,599
‫راستش هنوز همه مجوز های ساخت و ساز رو نداشتم

56
00:03:57,680 --> 00:04:00,280
...‫ولی آلن گفت که با این وجود

57
00:04:00,360 --> 00:04:05,240
.‫میتونیم با برداشتن چند اینچ از خاک، دست بکار بشیم

58
00:04:05,319 --> 00:04:08,280
‫زمین رو صاف میکنیم تا ببینیم که
.‫چی داریم. و بعد این کارو تموم میکنیم

59
00:04:08,360 --> 00:04:09,439
...‫-خب
‫-همه چیز آماده میشه

60
00:04:09,520 --> 00:04:11,560
‫-هنوز که تخلفی نکردم؟
.‫-نه

61
00:04:11,639 --> 00:04:13,840
‫-هیچ قانونی رو که زیر پا نزاشتم؟
.‫-به هیچ وجه

62
00:04:14,439 --> 00:04:19,253
.‫در نتیجه زود پریدم پشت بیل مکانیکی آلن

63
00:04:21,920 --> 00:04:23,800
.‫آره، اینو ببین

64
00:04:25,120 --> 00:04:26,360
.‫برو که رفتیم

65
00:04:27,120 --> 00:04:29,199
.‫اوه، ون من، خدای من

66
00:04:30,040 --> 00:04:31,199
.‫اوه، گوه توش

67
00:04:31,759 --> 00:04:34,600
.‫آروم و آهسته. علف رو بلند کن

68
00:04:37,240 --> 00:04:38,319
.‫خیلی عمیق بود

69
00:04:40,920 --> 00:04:42,120
.‫اینم زیاد عمیق نیست

70
00:04:42,199 --> 00:04:45,480
.‫معلوم شد که مهارت حفاریم ریدمان بوده

71
00:04:45,879 --> 00:04:48,240
.‫لعنت بهش. مثل استخر شد

72
00:04:48,879 --> 00:04:52,040
‫پس آلن پیشنهاد داد که برم و یه کار دیگه بکنم

73
00:04:53,600 --> 00:04:57,800
‫رفتم یه سری به کشتزار کوچیک
.‫و آزمایشی سیب زمینی مون بزنم

74
00:04:57,879 --> 00:05:00,600
.‫چند ماه قبل اینا رو کاشته بودم

75
00:05:09,040 --> 00:05:10,920
!‫بالاخره یه چیزی رو پرورش دادم

76
00:05:13,040 --> 00:05:14,600
!‫یکی دیگه

77
00:05:14,680 --> 00:05:17,879
.‫میلیون ها سیب زمینی هست
.‫این فک کنم پنج تاست

78
00:05:18,240 --> 00:05:19,480
.‫اینو ببین

79
00:05:23,480 --> 00:05:24,759
.‫یکی دیگه

80
00:05:24,800 --> 00:05:28,160
.‫همان طور که داشتم زمین رو حفر میکردم، چارلی خندون سر رسید

81
00:05:30,360 --> 00:05:32,680
‫سیب زمینی خوبی ان؟
...‫میدونم که اینا سیب زمینی مخصوص پختنه

82
00:05:32,759 --> 00:05:34,560
.‫این عالیه و اونا هم تازه ان

83
00:05:34,639 --> 00:05:36,680
.‫-و این واسه سالاد خوبه
.‫-همشون مثل همن

84
00:05:36,759 --> 00:05:40,519
‫ترکیبشون خوبه. تنوع خوبی
.‫دارن... سیب زمینی خیلی خوبی میشن

85
00:05:40,600 --> 00:05:45,519
.‫نکته اینکه واسم نیم ساعت طول کشید تا این قسمت رو تموم کنم

86
00:05:45,600 --> 00:05:49,319
‫یه سطل پر شد. پس، چندتا سطل
‫سیب زمینی از این جا گیرم میاد؟

87
00:05:50,480 --> 00:05:55,240
‫فک کنم بین 14 تا 16 تن به ازای
.‫هر جریب سیب زمینی داشته باشیم

88
00:05:55,600 --> 00:05:58,199
‫-اینجا دو جریبه، نه؟
‫-ببخشید، گفتی 14 تن؟

89
00:05:58,279 --> 00:05:59,879
.‫-آره
‫-فراره از اینجا برداشت بشه؟

90
00:05:59,959 --> 00:06:01,600
‫-فقط از دو جریب؟
.‫-از دو جریب

91
00:06:02,240 --> 00:06:03,800
.‫چیپس خیلی زیادی میشه

92
00:06:05,600 --> 00:06:07,399
‫میتونم توی فروشگاه محلیم بزارمشون

93
00:06:07,480 --> 00:06:10,600
‫البته هنوز فروشگاه محلی ساخته
.‫نشده و منم هنوز مجوز هاشو نگرفتم

94
00:06:12,879 --> 00:06:18,040
‫خب، چه مدت... اگه بخواین واقع بین
‫باشیم، 6 هفته طول میکشه مغازه رو بسازیم

95
00:06:18,160 --> 00:06:20,240
...‫و اگه مجوز ها این هفته برسن

96
00:06:20,319 --> 00:06:22,839
‫میشه اینا رو 6 هفته دیگه نگه داشت؟

97
00:06:22,920 --> 00:06:24,199
.‫میتونیم اینا رو 6 هفته نگه داریم

98
00:06:24,279 --> 00:06:28,639
‫چطوری اینا رو نگه دارم تا ظرف 6 هفته به درد نخور نشن؟

99
00:06:28,720 --> 00:06:31,680
.‫بجای اینکه سم پاشیش کنیم، باید برگ هاشو بچینیم

100
00:06:31,759 --> 00:06:33,079
‫منظورت مثل ماشین چمن زنیه؟

101
00:06:33,159 --> 00:06:34,439
.‫خب، سرتاسر علف هاشو میچینیم

102
00:06:34,519 --> 00:06:36,519
.‫-پس برگ هاشو جدا میکنی
.‫-برگ ها رو جدا میکنی

103
00:06:36,600 --> 00:06:38,319
‫- و بعدش به خواب زمستونی میرن؟
.‫-آره اونا به خواب زمستونی میرن

104
00:06:38,399 --> 00:06:39,840
.‫و پوست شون هم محکم تر میشه

105
00:06:39,920 --> 00:06:41,279
‫- و این خوبه؟
.‫-آره خوبه

106
00:06:41,360 --> 00:06:44,639
.‫این... باعث میشه بتونیم مدت طولانی تری انبارش کنیم

107
00:06:47,680 --> 00:06:49,920
‫کیلیب، ماشین برگ چینیش رو بهم قرض داد

108
00:06:50,000 --> 00:06:52,759
...‫و بعد از اینکه بهم یاد داد چطوری کار میکنه

109
00:06:52,840 --> 00:06:55,959
.‫خیلی خب. همینه، الان پایه ها فعال شده. دوباره فشارش بده

110
00:06:56,600 --> 00:06:57,959
...‫راه افتاده بودم

111
00:07:00,040 --> 00:07:01,199
.‫آره

112
00:07:03,279 --> 00:07:06,079
.‫برگ های سیب زمینی هام رو جدا میکنم

113
00:07:06,160 --> 00:07:10,240
‫این کار، قابلیت رشد کردن رو از سیب زمینی ها میگیره

114
00:07:10,319 --> 00:07:13,800
.‫و فقط توی خاک به خواب زمستونی میرن

115
00:07:14,519 --> 00:07:16,680
.‫-خدایا، این تراختور خوبیه
‫-جرمی، صدامو میشنوی؟

116
00:07:16,759 --> 00:07:18,360
.‫-کیلیب ام
.‫-آره، میشنوم

117
00:07:18,439 --> 00:07:19,920
.‫شاید بهتر باشه برگ‌چین رو بندازی پایین

118
00:07:20,000 --> 00:07:21,800
.‫شاید یکم کمک کنه

119
00:07:25,120 --> 00:07:26,160
.‫نوب سگ

120
00:07:27,240 --> 00:07:30,000
.‫آره. اینو میدونستم. الان برمیگردم و از نو شروع میکنم

121
00:07:30,079 --> 00:07:32,840
.‫و برگ‎چین رو میارم پایین و انجامش میدم

122
00:07:32,920 --> 00:07:35,720
.‫چون که فک میکنم یه تفاوت خیلی بزرگ ایجاد میکنه

123
00:07:37,959 --> 00:07:41,000
.‫ایجاد کرد و بالاخره از دستگاه استفاده میکردم

124
00:07:46,480 --> 00:07:47,759
.‫کارش خوبه

125
00:07:49,759 --> 00:07:53,279
‫بعدش، وقتی سیب زمینی ها آروم توی زمین به خواب رفتن

126
00:07:54,279 --> 00:07:58,040
.‫آزاد بودم که به محصولات دیگه برای فروشگاه تمرکز کنم

127
00:08:01,199 --> 00:08:04,120
...‫یکم تحقیق کردم و معلوم شد چدلینتگتون

128
00:08:04,199 --> 00:08:08,199
‫همون روستای محلی، از روی اسم قدیس چد، نام گذاری شده
‫همون قدیسی که

129
00:08:08,279 --> 00:08:09,879
.‫پشتیبان چاه ها و چشمه هاست

130
00:08:10,519 --> 00:08:13,800
‫جالب بدونین که کل روستا، آب شرب اش رو

131
00:08:13,879 --> 00:08:16,279
.‫از چشمه های توی مزرعه من تامین میکنه

132
00:08:16,360 --> 00:08:19,759
‫ولی بعدش، یک شب در سال 1972

133
00:08:19,839 --> 00:08:23,680
.‫اداره آب، همه ساکنان روستا رو به خط اصلی آب لوله کشی وصل کرد

134
00:08:24,439 --> 00:08:26,920
.‫و روستایی ها آمپر چسبوندن. خشمگین شده بودن

135
00:08:27,000 --> 00:08:29,480
‫این مسئله توی پارلمان مطرح شد

136
00:08:30,519 --> 00:08:34,399
‫تلویزیون محلی، خبرنگار فرستاد به چدلینگتون

137
00:08:34,480 --> 00:08:37,759
.‫تا داستان رو پوشش بده. کلیپ اش رو اینجا دارم

138
00:08:39,440 --> 00:08:42,480
‫درس جالبی از دموکراسی
.‫در چدلینگتون به وقوع پیوسته

139
00:08:42,519 --> 00:08:45,639
.‫اون کریس تارنت عه
.‫واقعاً اون کریس تارنت عه

140
00:08:45,720 --> 00:08:46,840
.‫از اینجا شروع کرده

141
00:08:46,879 --> 00:08:49,440
‫در نهایت، اینطور به نظر میرسه که مسئولین هر چی که بخوان

142
00:08:49,519 --> 00:08:50,759
.‫به لوله آب شرب روستایی ها میفرستن

143
00:08:50,879 --> 00:08:53,320
‫ولی به جز اینکه با زور آب رو به گلوی مردم بریزن

144
00:08:53,399 --> 00:08:54,600
.‫نمیتونن اونا رو وادار کنن که از این آب بنوشند

145
00:08:54,720 --> 00:08:57,080
‫خانم کر، خیلی وقته شما آب چشمه محلی رو مینوشین

146
00:08:57,159 --> 00:08:58,279
‫این آب، چه چیز ویژه ای داره؟

147
00:08:59,320 --> 00:09:02,279
.‫خب، چون خالصه. اون یکی آب کثیف رو نمیخوام

148
00:09:02,360 --> 00:09:04,000
‫از چه چیز آب لوله کشی خوشتون نمیاد؟

149
00:09:04,519 --> 00:09:05,480
.‫خب، وحشتناکه

150
00:09:05,519 --> 00:09:08,039
‫خب، یه مخزن داشتیم که توش
‫ماهی های استوایی شنا میکرد

151
00:09:08,120 --> 00:09:10,279
.‫ولی الان آب مخزن عوض شده و همه ماهی مردن

152
00:09:10,352 --> 00:09:15,712
‫با فاضلاب معبد گاتین و بارتون، مخلوط شده

153
00:09:15,759 --> 00:09:18,080
.‫همه فاضلاب ها دارن واردش میشن

154
00:09:18,159 --> 00:09:20,519
.‫تمام چیزی که محلی ها میخوان بنوشن، همین آب هستش

155
00:09:23,080 --> 00:09:25,519
.‫دارن برای قرن ها این کارو میکنن و خیلی زیباست

156
00:09:25,840 --> 00:09:28,639
‫خب اون زودتر از من داستان آب چدلینگتون رو کار کرد

157
00:09:29,279 --> 00:09:32,039
‫و زودتر از من هم رفت دنبال میلیونر شدن

158
00:09:32,120 --> 00:09:33,720
.‫دارم توی سایه این مرد زندگی میکنم

159
00:09:35,200 --> 00:09:37,519
‫ولی آخرین پیروزی از آن من خواهد بود

160
00:09:37,639 --> 00:09:41,519
.‫چون که آب چشمه چدلینگتون رو میخوام برگردونم

161
00:09:41,639 --> 00:09:45,847
‫میخواستم این چشمه رو ببینم چون
.‫که قبلاً زیاد بهش توجه نکرده بودم

162
00:09:46,440 --> 00:09:50,519
‫اولین کار من و لیسا این بود که چندتا
.‫نمونه برای آزمایش، جمع آوری کنیم

163
00:09:53,200 --> 00:09:55,519
‫داری دقیقاً از همونجایی نمونه
‫برمیداری که آب داره میزنه بیرون؟

164
00:09:58,200 --> 00:09:59,840
.‫این دقیقاً همون کاریه که پریر انجام میده
‫پریر: برند آب معدنی فرانسوی

165
00:09:59,879 --> 00:10:01,600
.‫میدونی، راستشو بخوای خوشمزه است

166
00:10:05,487 --> 00:10:08,046
‫ببین چقد سریع میشه یه بطری رو از آب پر کرد

167
00:10:08,519 --> 00:10:13,879
‫ببین، چیزی که تو ذهنم دارم اینکه اینجا مثل موسسه
.‫بی اند کیوئه که فقط سالمندها رو استخدام میکنه

168
00:10:14,000 --> 00:10:16,639
‫چندتایی مستمری بگیر میزاریم پایین آبشار

169
00:10:16,720 --> 00:10:18,480
‫و اونا بطری ها رو پر میکنن

170
00:10:18,879 --> 00:10:22,720
‫عالی میشه، یه شغل سودآور برای سالمندها

171
00:10:23,399 --> 00:10:26,399
.‫از اون کارهاست که بخاطرش، نشان شوالیه به آدم میدن

172
00:10:28,720 --> 00:10:34,240
،‫بعد اینکه نمونه ها رو فرستادم آزمایشگاه
.‫یه فکر بکر دیگه ای به ذهنم خطور کرد

173
00:10:35,519 --> 00:10:39,759
.‫اینی که اینجاست، گیاه واسابی عه

174
00:10:41,039 --> 00:10:43,240
‫که به طلای سبز مشهوره

175
00:10:43,320 --> 00:10:48,039
‫چون که این رو اگه بخواین از مغازه
.‫بخرین، 52 پوند واستون آب میخوره

176
00:10:48,120 --> 00:10:52,159
.‫که ارزشش معادل نیم تن هویج میشه

177
00:10:53,000 --> 00:10:58,960
‫خب، برای اینکه به بخش قابل مصرفش
‫برسیم، باید پوست اش رو جدا کنیم

178
00:11:00,679 --> 00:11:05,840
‫اکثر شیرینی های سبز و داغ واسابی
‫که توی رستوران های ژاپنی میخرید

179
00:11:05,919 --> 00:11:09,159
‫در حقیقت خردل و ترب کوهی هستن

180
00:11:09,240 --> 00:11:13,039
‫که با مواد مصنوعی مخلوط میشن
.‫تا رنگ و شیرینی واسابی رو بگیرن

181
00:11:13,120 --> 00:11:15,120
.‫این اصل جنسه

182
00:11:17,799 --> 00:11:21,039
‫اگه بتونم اینو پرورش بدم

183
00:11:22,120 --> 00:11:25,720
.‫خیلی زود میتونم به بروشور ماشین G5 نگاه کنم

184
00:11:49,799 --> 00:11:51,720
.‫بی نظیره

185
00:11:53,759 --> 00:11:56,120
.‫اوه، اینجاست. حالا، اینجاست

186
00:11:58,960 --> 00:12:01,639
.‫ولی پرورش واسابی به این آسونی ها نیست

187
00:12:01,720 --> 00:12:06,480
‫نیاز به آبی داره که در با سرعت بالا در جریان
.‫باشه و دمای کاملاً مناسبی هم داشته باشه

188
00:12:06,559 --> 00:12:09,320
.‫میزان اسیدی بودن آب هم باید دقیقا مناسب باشه

189
00:12:10,120 --> 00:12:12,919
‫و وقتی جریان آبی رو پیدا کردم که مناسب این کار بود

190
00:12:13,000 --> 00:12:17,519
‫باید یه بستر میساختم که این بدین
.‫معنی بود که به ماشین نیاز دارم

191
00:12:26,320 --> 00:12:28,480
‫موتور تک سیلندر

192
00:12:28,559 --> 00:12:33,000
.‫160 میلی لیتر گنجایش باک، آخرین سرعت: سه

193
00:12:33,679 --> 00:12:36,000
.‫اسمشو میزارم جیمز می

194
00:12:53,759 --> 00:12:57,679
‫حدوداً 100 تا واسابی کاشتم

195
00:12:58,759 --> 00:13:00,919
...‫اگه همشون زنده بمونن، این

196
00:13:01,879 --> 00:13:03,879
‫خب، 5 هزار پوند برای ریشه ها

197
00:13:03,960 --> 00:13:07,120
.‫و شاید یه هزار تای دیگه هم برای برگ هاش

198
00:13:07,639 --> 00:13:09,840
‫و این مبلغ، بیشتر از چیزیه که

199
00:13:09,919 --> 00:13:11,879
.‫از صدها جریب گندم بدست میاد

200
00:13:13,000 --> 00:13:15,320
.‫این، همونجاییه که توش پوله

201
00:13:19,360 --> 00:13:21,840
‫بعدش بیخیال کارهای فروشگاه محلی شدم

202
00:13:21,919 --> 00:13:25,200
‫چون که چارلی مدام بهم پیله میکرد که ابزارهای کشاورزیم

203
00:13:25,279 --> 00:13:27,559
‫بیرون زیر آفتاب موندن

204
00:13:27,639 --> 00:13:32,120
‫پس، منم اقدامات لازم ضد سرقت رو به همراه رئیس تازه منصوب شده بخش امنیت

205
00:13:32,200 --> 00:13:35,120
.‫یعنی همون جرالد دیوار ساز، انجام دادم
‫<i>جرالد همون کوسخلیه که معلوم نیست چی میگه</i>

206
00:13:37,039 --> 00:13:38,360
.‫بهت گفتم که میتونم ببرمش

207
00:13:38,440 --> 00:13:40,879
.‫وایسا. زیاد اونجا زنجیر نداری

208
00:13:40,960 --> 00:13:42,960
‫چند تُن مونده

209
00:13:43,519 --> 00:13:47,519
.‫خدای من
(: ‫انصافاً خنده جرالد شبیه اون گیف معروفه نیست؟

210
00:13:47,600 --> 00:13:49,120
.‫یالا، حرومزاده

211
00:13:49,559 --> 00:13:53,600
.‫نه،نه

212
00:13:54,559 --> 00:13:57,000
.‫آره، معمولاً ساعت 5، روزهای جمعه

213
00:13:57,360 --> 00:13:58,200
.‫درسته

214
00:14:00,440 --> 00:14:03,120
.‫-کافیه
...‫-قراره که

215
00:14:04,039 --> 00:14:08,519
.‫مسئله اینکه... ولی من کنار لودر انجامش دادم، همش همینه

216
00:14:08,879 --> 00:14:10,440
.‫خب، ظاهراً

217
00:14:11,120 --> 00:14:13,679
.‫اگه میریم سراغ اون یکی، پس بعدش پخش کن

218
00:14:13,840 --> 00:14:14,759
.‫آره

219
00:14:16,960 --> 00:14:17,799
.‫درسته

220
00:14:18,960 --> 00:14:21,720
.‫-گوش کن، 20 دیقه به 6 مونده
.‫-خیلی خوب

221
00:14:21,799 --> 00:14:24,039
‫قبل از اینکه گروه جستجو از چکرز بفرستن

222
00:14:24,120 --> 00:14:25,879
.‫بهتره که برگردی اون پایین

223
00:14:26,320 --> 00:14:28,120
.‫خوشحال شدم که دوباره دیدمت. از کمک ات ممنون

224
00:14:28,200 --> 00:14:30,600
...‫خیلی خب، رفیق. من باید

225
00:14:30,799 --> 00:14:34,639
.‫امیدوارم، یه هفته بعد چون باید یه کارهایی بکنم

226
00:14:34,720 --> 00:14:37,240
‫خب، شاید توی برنامه نباشه؟

227
00:14:38,039 --> 00:14:40,440
.‫-آره
.‫-آره. درسته. خیلی خب

228
00:14:43,000 --> 00:14:45,600
‫خب، تجهیزات ام ایمن شده بودن

229
00:14:45,679 --> 00:14:48,200
‫و به زودی هم یه چیزایی داشتم که تو فروشگاه بفروشم

230
00:14:48,279 --> 00:14:50,799
‫و مجوز ساخت و ساز هم یکی دو روزه میرسید

231
00:14:51,960 --> 00:14:54,960
...‫همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا اینکه این

232
00:14:56,159 --> 00:14:57,000
‫چی؟

233
00:14:57,080 --> 00:15:00,159
.‫خبرای بدی از شورا بهم رسید

234
00:15:00,399 --> 00:15:05,480
.‫روستا مخالف ساخت فروشگاه محلی منه

235
00:15:06,600 --> 00:15:09,159
:‫به دلایل زیر

236
00:15:09,759 --> 00:15:13,840
‫ساده بگم شکایت ها بخاطر اینکه احتمال داره روستا عوض بشه

237
00:15:13,919 --> 00:15:15,919
‫احتمال آسیب به مغازه های روستا هست

238
00:15:16,000 --> 00:15:18,519
.‫اینجا یه روستای کوچیک و سنتی عه

239
00:15:18,679 --> 00:15:23,360
‫مردم معمولاً اونقدرا مشتاق نیستن

240
00:15:23,480 --> 00:15:27,519
.‫مردم یکم توی این شرایط سردرگم شدن

241
00:15:27,600 --> 00:15:30,159
.‫و ما نمیدونیم که حرکت بعدی جرمی چیه

242
00:15:30,240 --> 00:15:32,159
!‫اون خونه اش رو ترکوند

243
00:15:36,840 --> 00:15:40,840
‫سگ ها پارس کردن . ملت فک کردن قیامت شده

244
00:15:41,399 --> 00:15:43,759
‫چارلی زود بهم ایمیل زد تا بگه که چطوری باید

245
00:15:43,840 --> 00:15:45,679
.‫مخالفت ها رو حل کنم

246
00:15:45,759 --> 00:15:48,480
‫در حالی که در بررسی اولیه، به خوبی بیان نشده است

247
00:15:48,559 --> 00:15:53,279
.‫نگرانی ها را در قالب یک طرح تجاری، ارئه کرده ام

248
00:15:56,240 --> 00:16:01,240
‫<i>طرح تجاری چیست؟</i>
.‫نمونه طرح تجاری، درسته

249
00:16:02,039 --> 00:16:04,200
‫اولویت ها و نیاز های مشتریان

250
00:16:04,279 --> 00:16:07,039
.‫مسیر های محل خرید و فروش. خدمات محصول و پیشنهادها

251
00:16:07,120 --> 00:16:08,799
.‫فروش، قیمت گذاری و حاشیه سود

252
00:16:08,879 --> 00:16:12,240
...‫<i>یک برنامه استراتژیک عملی</i>

253
00:16:13,279 --> 00:16:16,879
‫بعد از اینکه همه عبارت هایی که توی
‫برنامه کارآموز شنیده بودم رو تایپ کردم

254
00:16:16,960 --> 00:16:21,480
.‫یک طرح تجاری ارائه کردم و در کمال تعجب، طرح کار کرد

255
00:16:21,840 --> 00:16:26,000
.‫چون که بعدش، خیلی زود اجازه ساخت و ساز بهم داده شد

256
00:16:29,960 --> 00:16:32,840
. ‫یکم کج اش کن، برد، بیشترش کن. همه چیز از اون پایین

257
00:16:32,919 --> 00:16:36,240
‫این بدین معنی بود که آلن بالاخره
.‫میتونست ساخت و ساز رو شروع کنه

258
00:16:36,799 --> 00:16:38,639
.‫کج اش کن. فقط کج اش کن

259
00:16:38,759 --> 00:16:41,159
.‫و منم بیل مکانیکی رو میارم تا حرکتش بدم
.‫بشکه ها رو از سر راه برداین، همین الان

260
00:16:41,240 --> 00:16:43,960
‫ولی اون یه هفته از برنامه عقب بود

261
00:16:44,320 --> 00:16:47,279
‫و سیب زمینی ها نمیتونستن
‫یه هفته بیشتر تو خاک بمونن

262
00:16:47,559 --> 00:16:51,879
.‫و برای اینکه وضع از اینم خراب تر بشه، یک دشمن قدیمی برگشت

263
00:17:09,319 --> 00:17:11,279
.‫پشمام

264
00:17:19,279 --> 00:17:22,400
‫آخه مگه میشه تو این شرایط چیزی ساخت؟

265
00:17:23,200 --> 00:17:26,279
‫-میدونستی که اینجا اینقدر خیس میشه؟
.‫-نه، هرگز

266
00:17:26,319 --> 00:17:28,519
.‫تا آخر هفته، پای همه مون سرمازده میشه

267
00:17:28,559 --> 00:17:32,039
‫نه، مشکلی که من دارم اینکه چند تن سیب زمینی دارم

268
00:17:32,079 --> 00:17:36,319
‫ولی قرار نیست که تا ابد سالم
‫بمونن پس چقد طول میکشه؟

269
00:17:37,240 --> 00:17:38,519
‫<i>چقد طول میکشه؟</i>

270
00:17:40,000 --> 00:17:41,920
.‫اگه آب و هوا درست بشه، شاید هشت هفته

271
00:17:42,000 --> 00:17:42,920
.‫نه، نه. امکان نداره

272
00:17:48,480 --> 00:17:51,519
.‫باران بی وقفه پشت سر هم میبارید

273
00:17:52,160 --> 00:17:53,680
‫وقتی بالاخره بند اومد

274
00:17:53,759 --> 00:17:56,960
.‫فوندانسیون فروشگاه این شکلی بود

275
00:18:03,319 --> 00:18:06,480
.‫سه هفته پیش، یه پیاده راه اونجا برای فروشگاه حفر کردم

276
00:18:10,799 --> 00:18:13,039
.‫و این... و الان این اتفاق افتاده

277
00:18:14,559 --> 00:18:17,079
‫متعجبم که چرا سر و کله سازمان
‫محیط زیست پیدا نشده تا بگه که

278
00:18:17,160 --> 00:18:20,160
.‫اینجا یه دریاچه تروت غیرقانونی دارم
‫مجوز ساخت و ساز اومده بود

279
00:18:20,240 --> 00:18:23,559
...‫و بعدش بارش های شدیدی داشتیم که رکورد

280
00:18:24,680 --> 00:18:26,480
.‫آخرین بارش های شدید قبلی رو زد

281
00:18:30,000 --> 00:18:32,240
‫آخه یدونه چیز هم توی کشاورزی درست پیش میره؟

282
00:18:32,920 --> 00:18:35,400
‫حالا که جدول زمانی ساخت و ساز به فنا رفته

283
00:18:35,480 --> 00:18:39,079
.‫اولویت با این بود که سیب زمینی ها رو حفظ کنیم

284
00:18:39,200 --> 00:18:43,319
‫باید از تو زمین درشون می آوردیم و انبارشون میکردیم
.‫که این بدین معنی بود که من به یه ماشین نیاز دارم

285
00:18:43,680 --> 00:18:46,559
‫و توی این بخش از دنیا که هیشکی سیب زمنیی پرورش نمیداد

286
00:18:46,640 --> 00:18:48,640
.‫پیدا کردن ماشین مخصوص، کار مشکلی بود

287
00:18:50,799 --> 00:18:54,519
.‫ولی علیرغم میل کیلیب، تونستم ماشین رو پیدا کنم

288
00:19:00,640 --> 00:19:02,480
.‫مثل یه سطل زنگ زده است

289
00:19:03,079 --> 00:19:03,920
...‫حرفم اینکه

290
00:19:05,319 --> 00:19:06,680
.‫کیر توش

291
00:19:07,400 --> 00:19:10,240
.‫لاستیک هاش قدیمی و پنچره

292
00:19:10,319 --> 00:19:13,000
.‫اونا باید باز بشن. باید بهشون حرارت بدم

293
00:19:13,079 --> 00:19:15,680
.‫این باید دوباره روغن کاری بشه
.‫اون روغن کهنه رو ببین

294
00:19:16,039 --> 00:19:19,279
.‫سبز و حال بهم زنه
.‫این وسیله یه تیکه گوه به تمام معناست

295
00:19:21,559 --> 00:19:24,960
.‫در نهایت، غرغر هاشو تموم کرد و ماشین رو دوباره راه انداخت

296
00:19:30,039 --> 00:19:35,799
،‫و با کمک چندتا از بچه های محلی
.‫کار آهسته و کمرشکن شروع شد

297
00:19:40,880 --> 00:19:44,240
‫خب، از بالای زمین تا این پایین رو تموم کردیم

298
00:19:44,319 --> 00:19:46,519
‫تو چهار ساعت؟

299
00:19:46,559 --> 00:19:48,799
.‫و هنوز اون همه مونده

300
00:19:53,920 --> 00:19:56,160
.‫و باید سریعتر دست بکار میشدیم

301
00:19:56,799 --> 00:19:59,240
.‫اونو ببین. سیاه شده

302
00:20:00,079 --> 00:20:02,720
.‫آره، اینم سیاه شده و یکم شل و ول عه

303
00:20:02,799 --> 00:20:06,920
.‫در نهایت، کارگراها 16 تن سیب زمینی رو نجات دادن

304
00:20:07,000 --> 00:20:10,480
‫و به جز چندتایی که رئیس بخش امنیت ام لازم داشت

305
00:20:11,440 --> 00:20:15,319
.‫همشون رو بردیم به یک انبار تاریک و خنک

306
00:20:24,000 --> 00:20:27,000
‫این کار واسم یکم زمان خرید تا بتونم کار بعدی

307
00:20:27,079 --> 00:20:28,680
.‫از تشکیلات فروشگاه محلی‌ام رو شروع کنم

308
00:20:29,000 --> 00:20:30,319
‫میخوای چندتا مرغ بگیری؟

309
00:20:30,440 --> 00:20:31,519
.‫شصت تا

310
00:20:31,720 --> 00:20:32,799
.‫تخم مرغ

311
00:20:32,880 --> 00:20:36,000
‫خب، بهشون نمیگیم مرغ های محوطه باز

312
00:20:36,319 --> 00:20:38,880
.‫بهشون میگیم مرغ های ورزشکار

313
00:20:38,960 --> 00:20:41,000
.‫توی ویتنام اینطوری صداشون میکردن

314
00:20:41,559 --> 00:20:43,160
.‫و از محوطه باز بهتره، فک کنم

315
00:20:43,240 --> 00:20:44,079
.‫آره، ازش خوشم اومد

316
00:20:45,759 --> 00:20:48,799
‫نقشه‌ام اینکه چندتا مرغدونی کوچیک بسازم

317
00:20:48,920 --> 00:20:51,480
.‫این طرف جنگل

318
00:20:51,559 --> 00:20:53,720
‫خب، راستش از اینجا میخوام شروع کنم، آره؟

319
00:20:54,039 --> 00:20:54,880
.‫آره

320
00:20:55,039 --> 00:20:57,480
‫پس میتونی تخم مرغ ها رو از این طرف برداری

321
00:20:57,559 --> 00:21:00,720
‫ولی مرغ ها میتونن از اون طرف برن تو جنگل

322
00:21:00,960 --> 00:21:02,400
.‫ولی باید دوباره حصارکشی بکنیم

323
00:21:02,480 --> 00:21:04,400
.‫باید سیم حفاظ مرغ دور اینجا نصب کنیم

324
00:21:04,480 --> 00:21:05,960
‫آخه یه روباه چطوری میتونه بیاد اینجا؟

325
00:21:06,039 --> 00:21:07,079
.‫اوه، یه روباه

326
00:21:07,559 --> 00:21:11,319
‫بهت قول میدم یه روباه کمتر از 20 دیقه میتونه بره اون تو

327
00:21:11,400 --> 00:21:13,079
‫و ارتفاع حصار باید چقدر باشه؟

328
00:21:13,200 --> 00:21:14,240
.‫شش فوت، مثل این

329
00:21:16,079 --> 00:21:20,079
‫و روز بعد، دوباره کنار همدیگه
.‫جمع شدیم تا حصار رو بسازیم

330
00:21:20,319 --> 00:21:22,559
.‫پایین تیر نگه اش دار. بچرخونش

331
00:21:22,920 --> 00:21:25,079
...‫با استفاده از دستگاهی که کیلب بهش میگفت

332
00:21:26,759 --> 00:21:28,079
.‫کشنده انسان

333
00:21:29,079 --> 00:21:30,319
.‫و برو که رفتیم

334
00:21:40,799 --> 00:21:41,680
.‫نوبت توئه

335
00:21:46,799 --> 00:21:47,640
.‫ببرش بالاتر

336
00:21:49,759 --> 00:21:52,079
.‫راستش نمیدونم که داره تکون می... راستش تکون نمیخوره

337
00:21:52,519 --> 00:21:55,000
.‫دست از سرم بردار

338
00:21:58,240 --> 00:22:00,759
.‫ضربه آخره. همینه

339
00:22:00,839 --> 00:22:02,160
.‫پاره شدن نهایی

340
00:22:05,240 --> 00:22:06,839
.‫آفرین. خیلی خب، بریم سراغ بعدی

341
00:22:06,920 --> 00:22:08,599
.‫میخوای اونو بیاری؟ من اینو میارم

342
00:22:09,599 --> 00:22:12,119
.‫اوه، یه تیر دیگه میخوایم. چندتا تیر دیگه هم لازم داریم

343
00:22:13,400 --> 00:22:14,640
.‫اون پایین میبینمت

344
00:22:15,720 --> 00:22:16,720
.‫اگه میتونی دوتا بیار

345
00:22:21,079 --> 00:22:25,799
.‫روز، زیر شلاق های اَنت میدلتو روستایی (همون کیلب) ادامه یافت

346
00:22:26,559 --> 00:22:29,200
‫بالاتر، بالاتر. همینه، الان. سه

347
00:22:30,000 --> 00:22:32,039
‫چهار، پنج

348
00:22:32,119 --> 00:22:34,160
.‫دوتا دیگه. یالا دوتا دیگه

349
00:22:34,480 --> 00:22:36,559
.‫صبح به این زودی چرا داری سر من داد میزنی؟ اینو نگه دار

350
00:22:37,359 --> 00:22:39,720
.‫خیلی خب، تو نردبون و میله رو بیار، منم اینو میارم

351
00:22:39,799 --> 00:22:41,000
.‫سر تیر بعدی میبینمت

352
00:22:48,680 --> 00:22:51,480
‫-آماده ای؟
‫-هنوز نصف اش رو هم نرفتیم، مگه؟

353
00:22:52,400 --> 00:22:53,599
.‫نه

354
00:22:55,880 --> 00:22:58,640
‫در نهایت، کار پارک ژوراسیک به پایان رسید

355
00:22:58,720 --> 00:23:03,119
‫و بعد، وقتش بود که مرغدونی هایی رو
.‫نصب کنیم که لیسا سفارش داده بود

356
00:23:05,920 --> 00:23:08,119
‫-خوبه، نه؟
...‫-خب، با هم جورن اگه

357
00:23:08,200 --> 00:23:11,160
.‫اگه ما توی کمبر سندز یا توبوموری بودیم

358
00:23:11,279 --> 00:23:14,880
.‫حب، یا اینا بود یا اون مدل سنگی ها
.‫-و منم پرنده ها رو آوردم

359
00:23:14,960 --> 00:23:18,319
.‫-هی
.‫-60 مرغ بیوفرد براون اصل

360
00:23:18,400 --> 00:23:20,000
.‫اوکی، بزار حساب کتاب کنیم

361
00:23:20,079 --> 00:23:23,559
.‫پس، 20 تو اون میزاریم، 12. اینم 20

362
00:23:24,319 --> 00:23:25,759
‫30، 40، 50

363
00:23:26,559 --> 00:23:28,559
.‫سه، هشت. آخری هم هفت تا

364
00:23:29,559 --> 00:23:31,799
.‫-راستش گوش نمیکردم
.‫-اوکی. فهمیدم

365
00:23:33,359 --> 00:23:36,119
...‫واضح بود که مرغ ها از زندگی در

366
00:23:36,200 --> 00:23:38,279
.‫سرزمین لگوها، زیاد هیجان زده نبودن

367
00:23:38,440 --> 00:23:41,720
.‫-خیلی شیطونن. بببخشید
.‫-اوه

368
00:23:45,160 --> 00:23:47,519
‫جرمی، بیخیال ، واقعاً که نمیخوای بدون غذا دادن، اونو بگیری؟

369
00:23:47,599 --> 00:23:48,559
.‫آره، میخوام این کارو بکنم

370
00:23:48,759 --> 00:23:50,279
‫-چطوری؟
.‫-چون... خودت ببین

371
00:23:50,359 --> 00:23:52,400
.‫من نجواگر پرندگان هستم

372
00:23:53,440 --> 00:23:56,559
.‫اوه، گاز میگیری

373
00:23:56,799 --> 00:23:58,720
‫نه، اینطوری میگیریش دیگه، اوکی؟

374
00:23:59,480 --> 00:24:02,519
.‫این یه درس مهمه
‫وانمود میکنی که بهش توجه نداری

375
00:24:02,680 --> 00:24:05,160
‫خیلی معمولی میری جلو و اون طرف رو نگاه میکنی

376
00:24:05,359 --> 00:24:08,440
...‫و بعد، در آخرین لحظه، شیرجه میزنی روش

377
00:24:08,519 --> 00:24:09,880
!‫ای موجود کیری

378
00:24:11,440 --> 00:24:16,156
‫در نهایت، همه مرغ ها صحیح
.‫و سالم به مرغدونی منتقل شدند

379
00:24:16,640 --> 00:24:19,039
.‫و لیسا هم یه سورپرایز کوچولو واسم داشت

380
00:24:19,920 --> 00:24:21,640
.‫چشماتو ببند و دستاتو بگیر جلو

381
00:24:25,119 --> 00:24:26,559
‫-تخم مرغ؟
.‫-اولین تخم مرغ، آره

382
00:24:26,640 --> 00:24:27,720
.‫توی جعبه تخم گذاشته بودن

383
00:24:28,559 --> 00:24:30,640
.‫-یه تخم. تخم مرغ
.‫-آره

384
00:24:31,599 --> 00:24:34,559
...‫تخم مرغ از کیون مرغ میاد بیرون یا

385
00:24:34,640 --> 00:24:36,839
‫یا از کوبص اش؟

386
00:24:36,920 --> 00:24:38,759
‫محض اطلاع، مدرسه شبانه روزی رفتی؟

387
00:24:39,359 --> 00:24:43,240
.‫اگه اینو تو گوگل سرچ کنم، جف بزوس نگرانم میشه

388
00:24:44,799 --> 00:24:47,920
‫تولید تخم مرغ به زودی به راه می افتاد

389
00:24:48,880 --> 00:24:51,720
‫و خوشبختانه، تولید بطری آب معدنی هم در جریان بود

390
00:24:52,759 --> 00:24:57,720
.‫چون که یه نامه مهم به دفتر رسیده بود

391
00:25:01,240 --> 00:25:02,599
...‫اوکی، اینا

392
00:25:04,599 --> 00:25:08,160
.‫نتایج آزمایش آب چشمه مزرعه هستن

393
00:25:08,880 --> 00:25:12,680
‫آب رو آزمایش کردن تا ببینن چی
.‫به چیه و چه قدرشو میشه نوشید

394
00:25:14,039 --> 00:25:19,160
.‫درسته. یه چیزی، اساساً همون ای کولای عه

395
00:25:19,680 --> 00:25:22,559
‫<i>نوعی باکتری است که در رودی حیوانات و انسان ها یافت میشود</i>

396
00:25:22,640 --> 00:25:26,519
.‫<i>بعضی از این باکتری ها موجب مسمومیت و اسهال می شوند</i>

397
00:25:26,599 --> 00:25:30,680
.‫توی چشمه شماره یک، هیچ ای کولایی نبوده

398
00:25:31,599 --> 00:25:34,279
.‫و توی چشمه شماره دو هم همینطور

399
00:25:34,359 --> 00:25:37,440
...‫درسته، خلاصه چیزی که اینجا نوشته اینه که چشمه ها

400
00:25:38,799 --> 00:25:43,960
‫چشمه های یک و دو که میخوام
.‫ازشون استفاده کنم، مشکلی ندارن

401
00:25:44,799 --> 00:25:48,279
.‫اگرچه، هنوز اخبار ناخوشایندی در راه بود

402
00:25:49,319 --> 00:25:50,680
.‫یه دیقه وایسا

403
00:25:50,759 --> 00:25:52,279
‫نمونه ای که تست کالی فرم مثبت دارد

404
00:25:52,359 --> 00:25:56,839
.‫باید به عنوان نشانه ای از وجود مدفوع در منبع در نظر گرفته شود

405
00:25:58,039 --> 00:26:01,759
‫برکه ای که آب آشامیدنی خونه من رو تامین میکنه

406
00:26:03,279 --> 00:26:09,000
...‫از همه چیز و با مقادیر زیاد پر شده

407
00:26:10,039 --> 00:26:13,000
‫خب، این توضیح میده که چرا درون من از گوه پر شده

408
00:26:13,079 --> 00:26:16,039
‫چون این چند سال اخیر دارم با
.‫همین گوه و کثافت ها زندگی میکنم

409
00:26:18,039 --> 00:26:20,519
.‫مثل سیلابی از گه میمونه

410
00:26:23,400 --> 00:26:25,759
‫الان بیشتر نگران این بودم که عمرم قد نده

411
00:26:25,839 --> 00:26:27,960
.‫تا واقعاً بتونم فروشگاه محلی رو باز کنم

412
00:26:28,039 --> 00:26:31,240
.‫یه سر رفتم به محل تصفیه آب خونه ام

413
00:26:33,480 --> 00:26:37,039
.‫اوه؛ وایسا. خیلی گِلی عه

414
00:26:37,599 --> 00:26:39,160
...‫اوه، خدای من

415
00:26:40,680 --> 00:26:43,440
.‫الان بهتون نشون میدم که باید چطوری باشه. وایسا

416
00:26:45,960 --> 00:26:46,920
.‫درسته

417
00:26:47,799 --> 00:26:52,160
‫سه ماه قبل، این شکلی بود

418
00:26:52,920 --> 00:26:55,079
.‫و الان این شکلی شده

419
00:26:56,039 --> 00:26:57,640
‫دارم اینو میخورم

420
00:26:58,759 --> 00:27:02,799
.‫دارم حیوون های پوسیده و پشگل میخورم

421
00:27:04,240 --> 00:27:07,960
‫خوشبختانه، لیسا رفته لندن و
.‫من در این مورد چیزی بهش نمیگم

422
00:27:09,599 --> 00:27:11,640
.‫بهش نمیگم که این اتفاق افتاده

423
00:27:11,720 --> 00:27:15,200
.‫بهترین کار همینه. هیچی نمیگم و همه چی روبراه میشه

424
00:27:21,119 --> 00:27:22,799
.‫خبر های بد بیشتری در راه بود

425
00:27:22,880 --> 00:27:25,400
...‫با اینکه سیب زمینی ها توی انبار بودند

426
00:27:28,359 --> 00:27:31,920
.‫ولی وقت سیب زمینی هام دیگه داشت تموم میشد

427
00:27:33,039 --> 00:27:37,200
‫اگه با دقت نگا کنی، میبینی که
.‫سیب زمینی های زیادی خراب شدن

428
00:27:37,279 --> 00:27:41,640
.‫باید تفکیک شون کنیم

429
00:27:42,000 --> 00:27:46,000
...‫آره، اینا رو داریم

430
00:27:46,079 --> 00:27:52,039
.‫حالتون بهم نخوره ولی شل و ول و داغون شدن

431
00:27:55,119 --> 00:27:58,079
.‫باید سریعاً میفروختمشون

432
00:27:58,160 --> 00:28:00,799
.‫ولی هنوز خیلی مونده بود تا مغازه آماده بشه

433
00:28:02,799 --> 00:28:07,319
‫پس در این موقعیت سخت، مجبور
.‫شدم تصمیم سختی هم بگیرم

434
00:28:15,440 --> 00:28:16,680
.‫صبح بخیر

435
00:28:21,160 --> 00:28:26,160
.‫15 پنی واسه یکی از اونا یا 15 پنی واسه یکی از اینا

436
00:28:27,759 --> 00:28:29,960
.‫تنها ایراد نقشه ام، همینه

437
00:28:32,119 --> 00:28:35,079
...‫سیب زمینی ها اینجان، کیسه ها اینجان

438
00:28:36,480 --> 00:28:37,519
.‫خوبه

439
00:28:45,400 --> 00:28:49,160
‫معلوم شد که جعبه درستی، آدم
‫های درست رو به خودش جذب میکرد

440
00:28:50,720 --> 00:28:51,680
.‫اکثراً

441
00:28:53,400 --> 00:28:56,640
.‫یه نفر واسم درب بطری گذاشته

442
00:28:58,119 --> 00:29:00,000
....‫چون که اونا

443
00:29:01,079 --> 00:29:06,480
.‫ولی بعضی ها واقعاً پول گذاشتن

444
00:29:06,880 --> 00:29:08,319
...‫پس در حدود

445
00:29:09,839 --> 00:29:15,400
‫دو، سه، چهار، 5.35 پوند گیرم اومده

446
00:29:17,759 --> 00:29:19,079
‫اینا چی ان؟ سیب زمینی تنوری ان؟

447
00:29:19,160 --> 00:29:20,799
.‫ببین، ببین، ببین

448
00:29:23,079 --> 00:29:25,960
.‫سیب زمینی بزرگ و کوچیک داریم

449
00:29:26,039 --> 00:29:29,039
.‫-بزرگ هاشو برمیدارم. تنوری شون میکنم
‫-چندتا میخوای؟

450
00:29:29,920 --> 00:29:31,599
.‫-هفت تا
‫-هفت تا؟

451
00:29:32,640 --> 00:29:34,599
.‫خیلی هم عالی. اینو ببین

452
00:29:35,720 --> 00:29:37,839
.‫اوه، من خیلی پولدارم

453
00:29:39,400 --> 00:29:43,119
...‫اگرچه قصد نداشتم که 16 تن سیب زمینی رو

454
00:29:43,200 --> 00:29:44,759
.‫بوسیله جعبه مهربانی بفروشم

455
00:29:45,319 --> 00:29:47,680
.‫چیزی که لازم داشتم، یه مغازه تمام و کمال بود

456
00:29:48,400 --> 00:29:49,880
...‫و در این مورد

457
00:29:52,559 --> 00:29:56,759
‫خبرهای خوبی در راه بود چون
.‫که مغازه کم کم داشت آماده میشد

458
00:29:59,920 --> 00:30:01,880
.‫نگا کن، این واسه امروز صبحه

459
00:30:01,960 --> 00:30:03,319
‫امرزو صبح ساختین؟

460
00:30:03,400 --> 00:30:05,160
.‫آره، دیروز توی بارون، اون طرف رو نگا کردم

461
00:30:05,240 --> 00:30:07,160
.‫بیا و خودت ببین دیروز چیکارا کردیم

462
00:30:07,240 --> 00:30:09,200
.‫-اوه، اینجا چه هوای لطیفی داره، آلن
.‫-آره

463
00:30:11,400 --> 00:30:13,359
.‫اینا خوبن؟ اون جامپرها رو میگم

464
00:30:13,440 --> 00:30:15,640
.‫خوبن. از جامپرها خوشم اومد
.‫-آره، خوبن

465
00:30:15,720 --> 00:30:17,759
.‫اونجا یه جامپر بزرگ و عالی داریم
.‫چندتا خوبشو هم اینور داریم

466
00:30:17,839 --> 00:30:20,000
.‫شکل ساختمون رو شبیه انباری اون طرف میکنه

467
00:30:20,079 --> 00:30:22,200
.‫-راست میگی
‫-آره

468
00:30:22,720 --> 00:30:24,839
.‫الان باید برم پیش گوسفند ها

469
00:30:24,920 --> 00:30:28,480
‫و فک کنم دارم سرعتت رو کم میکنم که اصلاً اینو نمیخوام

470
00:30:28,559 --> 00:30:31,480
(‫-چندتا تیتار بیار. (تیتار: سیب زمینی رنده شده سرخ شده
.‫-حتماً. واستون یکم سیب زمینی میارم

471
00:30:31,559 --> 00:30:34,200
.‫-چندتایی واست حاضر میکنم
.‫- واستون یکم سیب زمینی میارم

472
00:30:34,279 --> 00:30:35,640
.‫این کارو بکن

473
00:30:38,119 --> 00:30:40,480
...‫وقتی داشتم برمیگشتم، آلن یه دفعه یادش اومد

474
00:30:40,559 --> 00:30:42,079
.‫که به یه چیز دیگه هم نیاز داره

475
00:30:42,160 --> 00:30:43,839
...‫قبل اینکه بری، یه چیز دیگه

476
00:30:43,920 --> 00:30:46,799
‫برق و آب رو باید از محل توقف کاروان ها بگیریم

477
00:30:46,880 --> 00:30:48,240
.‫پس باید باهاشون حرف بزنیم

478
00:30:48,319 --> 00:30:50,839
.‫صاحب اونجا، کلوب کمپ و کاروان عه

479
00:30:50,920 --> 00:30:52,920
.‫-اینطوره؟ درسته
‫-و رابطه منم با اونا خیلی خوبه

480
00:30:53,000 --> 00:30:55,039
.‫چون که همیشه از کاروان ها تعریف میکردم

481
00:30:55,119 --> 00:30:58,160
.‫-آره، خیلی هم عالی
.‫-همیشه چیزهای خوبی در موردشون میگفتم

482
00:30:58,240 --> 00:31:00,920
.‫اونا رو دیدم که با دینامیت و اینجور چیزا ور میرفتن

483
00:31:01,000 --> 00:31:03,720
‫هی، باید باهاشون حرف بزنیم، مگه نه؟

484
00:31:03,799 --> 00:31:05,279
.‫میرم تو کارش

485
00:31:05,359 --> 00:31:07,839
...‫معلوم شد که کلوپ کمپ و کاروان

486
00:31:07,920 --> 00:31:10,440
‫خیلی هم خوشحال بودن که آب و برق منو تامین بکنن

487
00:31:10,519 --> 00:31:14,160
...‫البته اگه یه چیزی در عوض بهشون میدادم. پس

488
00:31:21,079 --> 00:31:23,119
.‫سلام، جرمی کلارکسون هستم

489
00:31:23,200 --> 00:31:27,559
.‫و همون طور که همیشه میگم، هیچی مثل تعطیلات با کاروان نمیشه

490
00:31:28,509 --> 00:31:32,031
...‫دسترسی به همچین موقعیتی برای اعضای کلوپ کمپ و کاروان

491
00:31:32,095 --> 00:31:36,960
.‫سالی فقط 41 پوند هزینه داره

492
00:31:39,119 --> 00:31:40,599
.‫فک کنم داره هوا داره روشن میشه

493
00:31:42,400 --> 00:31:45,960
‫و یه مکان عالی برای ناهار خوری روباز هستش

494
00:31:46,039 --> 00:31:49,839
‫یا شاید هم یکم ورزش به همراه
.‫آدم‌هایی که سن و سالشون مهم نیست

495
00:31:51,240 --> 00:31:54,160
‫پس، یالا، بیخیال برگزیت بشید

496
00:31:54,232 --> 00:31:57,351
‫و تعطیلات امسالتون رو توی زمین اصیل انگلیسی بگذرونید

497
00:31:57,440 --> 00:31:59,440
!‫پشیمون نمیشین. به سلامتی

498
00:32:08,799 --> 00:32:11,519
...‫با وصل شدن آب و برق

499
00:32:11,599 --> 00:32:15,440
...‫همه چیز خوب به نظر میرسید ولی بعدش

500
00:32:18,039 --> 00:32:19,839
.‫خب، زیاد خوب نیست

501
00:32:19,920 --> 00:32:23,960
‫آم، محل فروشگاه رو که نگاه میکنیم

502
00:32:24,039 --> 00:32:25,759
‫داشتم حق مالکیت رو بررسی میکردم

503
00:32:25,839 --> 00:32:28,880
‫و یه موافقت نامه محدودساز اینجا وجود داره

504
00:32:28,960 --> 00:32:31,920
.‫که باعث محدودیت در استفاده تو از برخی چیزا میشه

505
00:32:32,000 --> 00:32:33,279
‫چی؟

506
00:32:33,799 --> 00:32:37,640
.‫درسته. من یه نقشه دارم
...‫خب اگه فروشگاه محلی اینجا دایر بشه

507
00:32:38,534 --> 00:32:39,260
‫<font color="#0080c0">فروشگاه</font>

508
00:32:40,920 --> 00:32:43,119
‫آره. اینا مرزهای زمین منه؟

509
00:32:43,200 --> 00:32:44,969
‫<font color="#ff0000">مرزها</font>

510
00:32:46,599 --> 00:32:49,400
...‫و این گوشه از اون زمین

511
00:32:49,480 --> 00:32:50,519
.‫این دروازه متعلق به من نیست

512
00:32:50,836 --> 00:32:52,149
‫<font color="#ffff00">دروازه ورود</font>

513
00:32:54,319 --> 00:32:56,240
‫ما حق استفاده ازش رو داریم

514
00:32:56,319 --> 00:33:00,000
‫و حق استفاده از اون تیکه زمین گوشه رو داریم

515
00:33:00,079 --> 00:33:02,440
‫ولی فقط میتونیم برای مقاصد
.‫کشاورزی ازش استفاده کنیم

516
00:33:02,519 --> 00:33:05,880
...‫-خب، میتونیم فروشگاه محلی رو بسازیم
.‫-ولی مشتری ها نمیتونن واردش بشن

517
00:33:05,960 --> 00:33:07,799
.‫ولی مشتری ها نمیتونن وارد بشن

518
00:33:09,005 --> 00:33:10,247
‫<font color="#ff0000">بگا رفته</font>

519
00:33:11,279 --> 00:33:12,519
.‫-کوچیکه
.‫-آره، اینطوره

520
00:33:12,599 --> 00:33:14,079
‫ده فوته. فقط یه دروازه است.

521
00:33:14,160 --> 00:33:16,759
‫در حقیقت دروازه و اون زمین گوشه است

522
00:33:16,839 --> 00:33:19,799
‫شاید در مجموع 100 فوت مربع بشه

523
00:33:19,880 --> 00:33:21,640
.‫اوه، محض رضای خدا

524
00:33:23,680 --> 00:33:28,480
‫در نتیجه باید میرفتم تو روستا و دنبال
‫کسایی میگشتم که صاحب دروازه بودن

525
00:33:28,559 --> 00:33:29,960
...‫امیدوار بودم که از اون آدمایی نباشن

526
00:33:30,039 --> 00:33:33,119
.‫که از اولش مخالف ساخته شدن فروشگاه بودن

527
00:33:35,319 --> 00:33:38,200
.‫و حدس بزنین چی شد... اونا مخالف نبودن

528
00:33:39,759 --> 00:33:42,640
.‫بهم اجازه دادن تا مشتری ها از دروازه بیان به فروشگاه

529
00:33:42,720 --> 00:33:44,119
.‫پس کار ساخت ادامه پیدا کرد

530
00:33:47,359 --> 00:33:49,279
.‫خیلی خب، برد اونجا رو شیب بده

531
00:33:49,359 --> 00:33:50,839
.‫بشکه ها رو از سر راه بردارین

532
00:33:51,960 --> 00:33:53,200
...‫تا اینکه بالاخره

533
00:33:53,279 --> 00:33:56,839
.‫چهار هفته دیرتر از برنامه مون، ساختمون بالاخره تکمیل شد

534
00:33:59,400 --> 00:34:03,200
.‫توی ذهنم، مثل فورتنوم و میسون عه

535
00:34:04,119 --> 00:34:06,559
‫-چیه؟
.‫-نگو که نمیدونی فورتنوم و میسون چیه

536
00:34:06,640 --> 00:34:09,440
.‫-هیچ سرنخی ندارم
.‫-یه فروشگاه بزرگ توی پیکادلی لندنه

537
00:34:09,519 --> 00:34:12,559
.‫-از عمد اینو گفتی
.‫-هرودز. مثل هرودزه

538
00:34:12,639 --> 00:34:15,000
.‫-خیلی خب. میدونیم هرودز چیه
.‫-مثل هرودزه

539
00:34:15,079 --> 00:34:17,639
.‫این گوه رو جابجا کردیم
.‫اینجا رو دوباره هم سطح کردیم

540
00:34:17,679 --> 00:34:20,960
.‫و همه اش آماده استفاده کردنه
‫نظرت در مورد ساخت توالت چیه؟

541
00:34:21,360 --> 00:34:24,760
.‫خب، باید یه چیزی بسازیم
.‫چون میدونی، پیر و پاتال ها میان

542
00:34:25,760 --> 00:34:28,039
‫خیلی خب. میخوام برم یه چیزی
.‫پیدا کنم تا تو فروشگاه بفروشمش

543
00:34:28,119 --> 00:34:29,960
‫قرار نیست بارون بند بیاد، مگه نه؟

544
00:34:30,039 --> 00:34:32,320
‫بند بیاد؟
.‫هشت هفته است که بند نیومده

545
00:34:32,400 --> 00:34:35,199
.‫بزار یه چیزی بهت بگم
.‫همه اینا بخاطر گرمایش زمین عه

546
00:34:35,320 --> 00:34:38,480
‫کل زندگیت داشتی با اون ماشین ها مسابقه میدادی

547
00:34:38,559 --> 00:34:40,519
‫ببخشید. اون ماشین چیه اونجا؟

548
00:34:40,599 --> 00:34:42,599
...‫نه، ماشین من برق عه. اون ون

549
00:34:42,639 --> 00:34:46,760
‫سی ساله که تو و امثال تو، توی این ماشین ها دور دور کردین

550
00:34:46,840 --> 00:34:49,639
.‫و دنیا رو واسه نسل بعدی، بگا دادین

551
00:34:50,639 --> 00:34:54,159
.‫عجب کوس شعر های نابی میگی! خدای من

552
00:34:54,760 --> 00:34:56,320
.‫درسته، بیاین اینو تموم کنیم

553
00:34:56,400 --> 00:34:57,880
.‫اون لوله ها رو بیارین

554
00:34:57,960 --> 00:35:00,159
.‫جیسون، درو ببند. خراب میشه

555
00:35:00,199 --> 00:35:05,079
‫راستش، هنوز خیلی کار مونده بود تا
.‫اون انبار ساده، تبدیل به یه فروشگاه بشه

556
00:35:05,159 --> 00:35:07,400
.‫لوک، میخوام همه این آت و آشغال ها از اینجا بیرون بره

557
00:35:08,639 --> 00:35:13,000
،‫ولی هر ساعتی که سپری میشد
.‫سیب زمینی ها داشتن میگندیدن

558
00:35:13,079 --> 00:35:16,119
.‫قرقاول ها داشتن واسابی هام میخوردن

559
00:35:16,159 --> 00:35:19,280
.‫روباه هم داشت کنار مرغدونی ها پرسه میزد

560
00:35:19,360 --> 00:35:21,880
‫و شکارچی هایی که برای حل این مشکل آورده بودم

561
00:35:21,960 --> 00:35:25,400
.‫طبق قانون، باید موقع گشت و گذار، پشت تلفن بودن

562
00:35:28,832 --> 00:35:30,952
‫در نتیجه، زمان حساسی بود

563
00:35:31,039 --> 00:35:35,440
...‫همون شب تصمیم گرتم که فروشگاه Diddly Squat شاید

564
00:35:35,519 --> 00:35:38,679
.‫آخر همون هفته افتتاح بشه

565
00:35:40,519 --> 00:35:45,639
‫خب، باید همه اون جعبه ها رو بیاریم تا
.‫تو فورشگاه، سبزیجات رو بزاریم تو اونا

566
00:35:45,679 --> 00:35:48,280
.‫-آره
.‫-باید تابلو تبلیغاتی رو آویزون کنیم

567
00:35:48,360 --> 00:35:51,079
.‫-باشه
.‫-باید فروشگاه رو تزئین کنیم

568
00:35:51,159 --> 00:35:54,440
‫خب، میخوای من چیکار کنم؟ و فروشگاه کی باز میشه؟

569
00:35:54,519 --> 00:35:58,639
.‫-فردا. ساعت دو. میدونم، میدونم
‫-الان ساعت چنده؟

570
00:35:58,679 --> 00:36:02,639
.‫- الان جمعه، ساعت 9:40 است. افتتاحیه هم فرداست
.‫-و این همه هم کار مونده

571
00:36:02,760 --> 00:36:04,400
.‫در غیر اینطورت، سیب زمینی ها خراب میشن

572
00:36:04,480 --> 00:36:07,800
،‫اگه الان فروشگاه رو باز نکنیم
.‫دیگه سیب زمینی نخواهیم داشت

573
00:36:07,880 --> 00:36:09,639
‫همه اون سیب زمینی ها
.‫خراب میشن و از دست میرن

574
00:36:09,760 --> 00:36:10,760
.‫آره

575
00:36:12,159 --> 00:36:15,079
.‫کیلیب با عجله رفت تا سفارش ساخت تابلو تبلیغاتی رو بده

576
00:36:15,159 --> 00:36:17,320
.‫و منم لیسا رو بردم به فروشگاه

577
00:36:17,400 --> 00:36:20,440
.‫تا شروع کنه به تزئین اونجا

578
00:36:20,519 --> 00:36:22,800
.‫و منم برم سراغ کارهای پارکینگ

579
00:36:28,079 --> 00:36:30,840
.‫-خیلی عمیقه
.‫-خیلی بده

580
00:36:37,119 --> 00:36:39,079
‫-آماده ای؟
.‫-آره، وایسا

581
00:36:41,079 --> 00:36:44,440
!!!‫-اییی
.‫-عالیه. بالاخره تموم شد

582
00:36:44,519 --> 00:36:46,679
‫-آماده ای؟
...‫-آره، ادامه بده

583
00:36:48,760 --> 00:36:51,159
‫واو، پس سینک کجاست؟

584
00:36:51,199 --> 00:36:52,199
‫چی؟

585
00:36:52,320 --> 00:36:54,639
‫خب باید یه سینک داشته باشی
.‫تا بتونی وسایل رو توش بشوری

586
00:36:54,760 --> 00:36:56,599
.‫نه، ما سینک نگرفتیم. شیر آب گرفتیم

587
00:36:56,639 --> 00:36:59,039
...‫لازم نیست ذهنمون رو خیلی درگیر این کنیم

588
00:36:59,119 --> 00:37:02,440
‫که هیچ زه‌کشی برای صرفه‌جویی
.‫در هزینه ها، تعبیه نکردیم

589
00:37:03,159 --> 00:37:04,159
‫

590
00:37:04,639 --> 00:37:06,800
.‫حیلی شگفت انگیزه. با وجود سقف، خیلی بزرگتر نشون میده

591
00:37:06,880 --> 00:37:07,679
.‫آره

592
00:37:07,800 --> 00:37:10,017
‫لیسا مشغول رنگ زدن دیواره شد

593
00:37:10,079 --> 00:37:14,760
‫منم رفتم به کیلب کمک کنم تا
.‫تابلوهای تبلیغاتی رو علم کنه

594
00:37:24,199 --> 00:37:26,159
‫شنبه چند نفر میخوان بیان؟

595
00:37:26,199 --> 00:37:27,599
‫خب، این سوال خوبیه

596
00:37:27,639 --> 00:37:30,480
‫خبرشو توی روزنامه چیپینگ نورتون گذاشتی؟

597
00:37:30,559 --> 00:37:34,880
...‫-نه، چون یهویی یادم افتاد که
.‫-شبکه های اجتماعی

598
00:37:34,960 --> 00:37:39,639
.‫شبکه های اجتماعی
‫توی توییتر، 7.1 میلیون فالوئر دارم

599
00:37:39,679 --> 00:37:41,840
!‫پشمام

600
00:37:41,920 --> 00:37:43,880
‫توی توییتر چیکار میکنی؟
.‫من توییتر ندارم

601
00:37:43,952 --> 00:37:46,071
...‫هیچی. توییتر این امکان رو به

602
00:37:46,159 --> 00:37:49,960
...‫افراد جناح چپ میده که بتونن عقاید چپ شون رو

603
00:37:50,039 --> 00:37:51,880
.‫به اون یکی افراد چناج چپ، ابراز کنن

604
00:37:51,960 --> 00:37:54,360
...‫مطمئن نیستم که یه فروشگاه محلیه

605
00:37:54,440 --> 00:37:57,440
‫-ولی همش ویژه گیاخوار هاست دیگه؟
.‫آره. نه، اینطوره

606
00:37:57,519 --> 00:37:59,440
.‫آره، میبینی. این یه اهرم توییتریه

607
00:37:59,519 --> 00:38:03,000
.‫-همه چیز داره گیاه خواری میشه
.‫-این اهرم توییتریه

608
00:38:03,079 --> 00:38:05,480
‫اوه، خدای من، اگه همچین چیزی بگیم، با
‫اون زیربغل های بوگندوشون میان فروشگاه

609
00:38:05,559 --> 00:38:07,400
.‫و صف های چند مایلی تشکیل میدن

610
00:38:07,480 --> 00:38:09,480
‫بعد از اینکه توییت زدن رو تموم کردم

611
00:38:09,551 --> 00:38:11,631
‫کیلیب به پیشنهاد کیلیب‌وار مطرح کرد

612
00:38:11,772 --> 00:38:15,199
.‫که میتونیم با سیب زمینی ها فروخته نشده، چیکار کنیم

613
00:38:15,832 --> 00:38:18,992
‫واقعیه... میتونی بری و با یکی
.‫دیگه، جنگ سیب زمینی داشته باشی

614
00:38:19,079 --> 00:38:22,159
.‫میری اونجا، مست میکنی و سمت همدیگه سیب زمینی پرت میکنی

615
00:38:24,679 --> 00:38:28,280
‫آخه چطوریه؟ میری به یه مهمونی
‫و بعدش چطوری این کار انجام میشده؟

616
00:38:28,360 --> 00:38:30,519
:‫برای شروع
‫<i>حالت چطوره؟ خوبی؟</i>

617
00:38:30,599 --> 00:38:33,159
...‫و بعدش ساعت ده شب میشه و همین دیگه

618
00:38:33,280 --> 00:38:34,880
‫میبینی که دارین سمت همدیگه
.‫سیب زمینی پرت میکنین

619
00:38:34,960 --> 00:38:37,800
‫این اطراف کیا جنگ سیب زمینی میکنن؟

620
00:38:37,880 --> 00:38:39,079
.‫نمیتونم اسم همشون رو بگم

621
00:38:39,159 --> 00:38:41,480
:‫چون میدونی بعدش اینطوری ان که
‫<i>اون اسم منو گفت</i>

622
00:38:41,639 --> 00:38:44,519
.‫و همه سمت اونا سیب زمینی پرت میکنن. اونا خوششون میاد

623
00:38:46,880 --> 00:38:50,119
.‫زندگی تو و زندگی من از زمین تا آسمون با همدیگه فرق داره

624
00:38:51,320 --> 00:38:54,760
...‫با برپا کردن تابلوها، برگشتیم به فروشگاه

625
00:38:58,000 --> 00:39:00,559
.‫تا کمک کنیم توالت سیار دایر بشه

626
00:39:01,639 --> 00:39:04,119
‫خیلی خب، انصافاً یه چیز خوشگله، مگه نه؟

627
00:39:05,519 --> 00:39:07,199
‫خب، همینجوری میزاریمش روی زمین

628
00:39:07,559 --> 00:39:09,400
‫چطوریه که باد واژگون اش نمیکنه؟

629
00:39:09,480 --> 00:39:13,079
‫اوه، بهتره که کیسه ماسه یا همچین چیزی
.‫کنارش بزارین تا وزنش بیوفته روی زمین

630
00:39:13,159 --> 00:39:14,119
.‫ممنون، رفیق

631
00:39:17,400 --> 00:39:21,800
،‫بعد از اینکه توالت نصب شد
.‫رفتم به مایکل آنجلو سر بزنم

632
00:39:23,519 --> 00:39:25,039
‫-جرمی؟
‫-بله؟

633
00:39:25,119 --> 00:39:27,920
‫با مامانم حرف زدم و واسش یه
.‫ویدیو از کاری که دارم میکنم، فرستادم

634
00:39:28,000 --> 00:39:29,800
.‫توی واتساپ جوابم رو داد

635
00:39:29,880 --> 00:39:32,599
.‫<i>اوه، خدای من. همین الان دست نگه دار</i>

636
00:39:33,159 --> 00:39:37,159
‫اول باید بلوک های سیمانی رو آماده کنین
.‫و بعد رنگ بزنین. توی گوگل سرچ اش کن

637
00:39:37,639 --> 00:39:38,480
...‫سرچ اش کردم

638
00:39:38,559 --> 00:39:41,000
‫و باید یه مخلوطی از سیمان و آب درست کنی

639
00:39:41,079 --> 00:39:42,920
‫و بزنیش روی بلوک ها

640
00:39:43,000 --> 00:39:45,360
‫آره، ولی میتونیم بگیم که
.‫خودمون میخواستیم این شکلی باشه

641
00:39:46,320 --> 00:39:48,679
.‫وقت نداریم این کارو بکنیم
...‫فروشگاه داره

642
00:39:48,800 --> 00:39:51,440
.‫-میدونم. دیگه دیر شده
.‫-24 ساعت و ده دقیقه دیگه باز میشه

643
00:39:53,320 --> 00:39:55,000
‫اونجا رو گذاشتم به عهده لیسا

644
00:39:56,000 --> 00:39:58,480
.‫رفتم تخم مرغ هایی رو جمع کنم که قرار بود بفروشیم

645
00:39:59,440 --> 00:40:01,679
‫یک، دو

646
00:40:03,480 --> 00:40:06,199
.‫نه، هیچی

647
00:40:07,519 --> 00:40:08,639
.‫یک

648
00:40:09,400 --> 00:40:12,280
.‫آخرین. 59 مرغ

649
00:40:15,312 --> 00:40:17,631
‫یک. دارین چیکار میکنین؟

650
00:40:18,199 --> 00:40:19,760
.‫کلاً 11 تخم مرغ جمع شد

651
00:40:19,840 --> 00:40:22,280
‫اینا واسه پیکنیک رفتن کافیه
.‫نه واسه فروختن تو فروشگاه

652
00:40:24,360 --> 00:40:28,039
...‫بعد از انگولک کردن مرغ ها، دوباره برگشتم به فروشگاه

653
00:40:31,280 --> 00:40:34,519
.‫و درست به موقع رسیدم، چارلی خندون اومده بود سر بزنه

654
00:40:35,039 --> 00:40:38,519
‫موقع اومدن به این فک میکردم که میتونستی
‫یه جایی بسازیش که بیشتر از این بادگیر باشه؟

655
00:40:39,760 --> 00:40:42,440
.‫آره، میدونم. ولی عوضش نزدیک مشتری ها هستیم

656
00:40:42,519 --> 00:40:44,000
.‫قطعاً

657
00:40:45,320 --> 00:40:47,079
‫بعدش چارلی بهم خبر داد

658
00:40:47,159 --> 00:40:51,000
‫نباید گوشت گوسفند هایی که یه مدت
.‫قبل ذبح کرده بودم رو بفروشم

659
00:40:52,360 --> 00:40:53,480
‫نمیتونم گوشت بفروشم؟

660
00:40:53,559 --> 00:40:56,639
‫تا وقتی که اجازه اش رو از سازمان
.‫استاندار غذایی نگرفتی، نمیتونی

661
00:40:57,760 --> 00:40:59,119
...‫اون گوشت یخی

662
00:40:59,159 --> 00:41:03,119
...‫اون چیزهای یخ زده باید فروش نرن تا وقتی که ما

663
00:41:03,159 --> 00:41:05,000
.‫فک کنم هفته بعد این طرفا میاد

664
00:41:05,079 --> 00:41:07,400
‫همونیه که نمیتونه پنشنبه و جمعه بیاد؟

665
00:41:07,480 --> 00:41:09,840
.‫شورای محلی نمیتونه کسی رو بفرسته، درسته

666
00:41:09,920 --> 00:41:10,880
‫چرا نمیتونه؟

667
00:41:11,519 --> 00:41:13,440
.‫چون اون فقط از دوشنبه تا چهارشنبه کار میکنه

668
00:41:13,519 --> 00:41:18,440
‫سال 1947 شده؟ خوابیدم و توی دهه 70 بلند شدم؟

669
00:41:19,320 --> 00:41:20,280
.‫یالا

670
00:41:21,440 --> 00:41:25,800
‫توی فروشگاه، بمب های کاغذبازی
.‫چارلی مدام داشت فرود می اومد

671
00:41:25,880 --> 00:41:29,159
‫لیسا فک میکنه که اون بیرون، میشه یه
.‫جای دنج واسه قهوه خوردن درست کرد

672
00:41:30,159 --> 00:41:33,320
.‫-مرم میتونن بشینن و قهوه بخورن
‫-تغییر در طرح

673
00:41:34,159 --> 00:41:37,199
‫چاله آتش. لازمه که شورا این تایید کنه؟

674
00:41:37,320 --> 00:41:39,599
.‫نه، ولی شاید لازم باشه ارزیابی ریسک انجام بدیم

675
00:41:39,639 --> 00:41:42,639
:‫میشه یه کاغذ بزنم و روش بنویسم
!‫توی آتیش قدم نزنین

676
00:41:42,760 --> 00:41:45,159
!.‫توی آتیش دراز نکشین

677
00:41:45,199 --> 00:41:48,360
.‫این خوبه
.‫<i>به آتش دست نزنید</i>

678
00:41:48,440 --> 00:41:52,480
:‫پس، چیزی که دارم میگم اینکه
.‫<i>سلام مشتری، من فک میکنم که شما کوسخل هستین</i>

679
00:41:54,760 --> 00:41:57,440
‫خوشبختانه تونستم که از خطر

680
00:41:57,519 --> 00:42:01,039
.‫زیرپا گذاشتن قانون فرار کنم و برم سراغ تموم کردن کارهای فروشگاه

681
00:42:06,199 --> 00:42:07,920
.‫میبینی، این کار میکنه

682
00:42:20,079 --> 00:42:22,599
!‫هنوز خیلی کار مونده

683
00:42:33,000 --> 00:42:34,480
.‫کیر توش

684
00:42:40,920 --> 00:42:45,159
...‫روز بعد، هوا اینجوری نبود

685
00:42:46,159 --> 00:42:48,320
.‫بلکه سرد و دلگیر بود

686
00:42:48,400 --> 00:42:51,159
.‫و هنوز مشکلاتی بود که باید حل میشد

687
00:42:53,119 --> 00:42:56,360
.‫-تخم مرغ های خیلی خوبی ان
‫-ولی تست سالمونلا ازشون نگرفتی که؟

688
00:42:56,480 --> 00:42:58,800
‫-چی؟ گرفتیم؟
‫-گرفتی؟

689
00:43:03,639 --> 00:43:04,920
‫این خیلی قشنگه، نه؟

690
00:43:05,039 --> 00:43:06,800
.‫-آره، بینظیره
.‫-این یکی رو باز میکنم

691
00:43:06,880 --> 00:43:11,360
...‫بفرمایین، و بعدش ما اینو
‫خب، وقتی اون یکی بسته است، نگا کن

692
00:43:11,440 --> 00:43:14,880
.‫-نه، نه، نه. اینجا یه مغازه یوگاست
.‫-فروشگاه چمباتمه زنی

693
00:43:14,960 --> 00:43:17,559
‫خب، مغازه چمباتمه زنی، یجوریه که
.‫انگار ملت میان اینجا یوگا انجام میدن

694
00:43:17,639 --> 00:43:19,639
.‫-دیدلی اسکوات
...‫-آره ولی وقتی بسته ایم

695
00:43:19,679 --> 00:43:22,440
...‫معلومه که داریم چیکار میکنیم ولی وقتی مغازه بازه

696
00:43:22,519 --> 00:43:25,920
:‫زنها با لباس چسبون میان و میگن
‫میتونیم ژست سگ رو به پایین انجام بدیم؟

697
00:43:31,400 --> 00:43:34,639
‫یکم مشکل با آب معدنی داریم

698
00:43:34,679 --> 00:43:37,360
‫چهار نوع بطری نمونه سفارش دادم

699
00:43:37,440 --> 00:43:40,159
‫و اونا درست موقع باز شدن فروشگاه رسیدن

700
00:43:40,280 --> 00:43:43,920
‫ولی من رنگ زردش رو انتخاب کرده بودم

701
00:43:44,000 --> 00:43:45,639
‫و همون طور که میبینین

702
00:43:47,760 --> 00:43:50,960
.‫برچسب اش خوبه. راضی ام

703
00:43:51,039 --> 00:43:53,239
...‫شفافه ولی

704
00:43:53,840 --> 00:43:54,920
‫

705
00:43:57,159 --> 00:43:59,840
.‫شبیه نمونه ادراد میمونه

706
00:44:03,079 --> 00:44:05,360
...‫با این حال، موقعی که دیگه وقتمون تموم شده بود

707
00:44:05,440 --> 00:44:07,599
.‫همه چیز سر جایش قرار داشت

708
00:44:10,599 --> 00:44:11,760
‫

709
00:44:18,239 --> 00:44:21,320
.‫و آماده خدمت رسانی به مشتری ها بودیم

710
00:44:24,000 --> 00:44:25,320
...‫سوال این بود که

711
00:44:25,400 --> 00:44:28,280
‫پست های شبکه اجتماعیم کافی بودن

712
00:44:28,360 --> 00:44:30,119
‫تا مشتری رو بکشونن اینجا یا نه

713
00:44:30,400 --> 00:44:33,400
.‫بزن بریم. همینه

714
00:44:55,719 --> 00:45:00,039
‫میتونم توجهتون به چیزی جلب کنم؟ شاید سیب زمینی؟

715
00:45:00,119 --> 00:45:01,519
.‫آره، راستش مجموعه متنوعی از سیب زمینی هست

716
00:45:01,599 --> 00:45:04,000
.‫آره، خب اونا سیب زمین از نوع ملودی هستن

717
00:45:04,079 --> 00:45:07,280
‫خوشمزه ان، واسه تهیه چیپس و
.‫سیب زمینی برشته مناسبن، خیلی خوبن

718
00:45:07,360 --> 00:45:09,719
.‫-اوکی
.‫برای پختن بی نظیرن

719
00:45:09,800 --> 00:45:12,920
.‫-واسه چیپس، هر چقدر که دلت میخواد بردار
‫-کارت امریکن اکسپرس قبول میکنین؟

720
00:45:13,000 --> 00:45:15,000
.‫ویزا
.‫-آه

721
00:45:16,719 --> 00:45:20,039
...‫بعدش، وقتی داشتم وحشت زده میشدم

722
00:45:29,039 --> 00:45:30,320
!‫پشمام

723
00:45:32,639 --> 00:45:34,199
!‫واقعا پشمام

724
00:45:35,519 --> 00:45:38,360
‫نه، جدی اون پایین رو نگاه
.‫کن. اون پایین رو ن گاه کن

725
00:45:38,679 --> 00:45:41,199
.‫تا جایی که میبینم، ماشین هست

726
00:45:51,000 --> 00:45:52,840
‫خدای من
‫من چیکار کردم؟

727
00:45:52,920 --> 00:45:55,119
‫-خوبی؟
.‫-آره. خوبم

728
00:45:55,199 --> 00:45:57,320
.‫بیشتر از اونی که انتظارشو داشتم، آدم اومده

729
00:45:57,400 --> 00:45:59,840
.‫شوهرم عمل جراحی داشت ولی اومد تو رو ببینه

730
00:45:59,920 --> 00:46:02,960
.‫-اوه، خیلی ازتون ممنونم
.‫-عمل ستون فقرات داشت

731
00:46:03,039 --> 00:46:04,559
.‫خب، واسه معلول ها هم پارکینگ داریم

732
00:46:05,639 --> 00:46:08,239
‫-پس نشان آبیت رو گرفتی؟
.‫-آره، گرفتیم

733
00:46:08,320 --> 00:46:11,199
.‫خب، برو توی جای آبی پارک کن
.‫فضای مخصوص واسه همین گذاشتم

734
00:46:11,280 --> 00:46:12,840
.‫-ممنون
.‫-ممنون

735
00:46:14,159 --> 00:46:17,679
.‫به علاوه، ملت با پای پیاده داشتن می اومدن

736
00:46:19,519 --> 00:46:25,000
.‫خیلی زود فروشگاه غلغله شد و لیسا هم از پا افتاد

737
00:46:25,079 --> 00:46:26,679
‫سلام. سلام، حالتون چطوره؟

738
00:46:26,760 --> 00:46:28,719
‫سلام، حالتون چطره؟

739
00:46:28,920 --> 00:46:31,239
‫در عین حال، منم تصمیم گرفتم که

740
00:46:31,320 --> 00:46:34,119
.‫که بیرون فروشگاه از مشتری ها پذیرایی کنم

741
00:46:34,840 --> 00:46:36,920
‫-میشه یه عکس بگیرم؟
.‫-نه، ایرادی نداره

742
00:46:37,000 --> 00:46:38,920
‫-چی بنویسم؟
.‫-تقدیم به کورتیس

743
00:46:40,840 --> 00:46:43,960
...‫بفرمایین. و سیب زمینی هاتون

744
00:46:44,039 --> 00:46:46,480
.‫شد 6.21 پوند

745
00:46:46,559 --> 00:46:47,760
.‫ و اینم 6.72 پوند

746
00:46:47,840 --> 00:46:49,880
‫کسی از نتیجه بازی چلسی - تاتنهام خبرداره؟

747
00:46:49,960 --> 00:46:52,719
‫-شش... چند شد؟ 2.2 پوند. سلام، حالتون چطوره؟
.‫-خوبم، ممنون

748
00:46:52,800 --> 00:46:55,599
‫بفرمایین، اینم سیب زمینی هاتون. کیک رو هم میخواین؟

749
00:46:55,679 --> 00:46:57,000
‫از کدوم روزنامه اومدی؟

750
00:46:57,079 --> 00:46:58,800
.‫کاتس ولدز جنتلمن

751
00:46:59,400 --> 00:47:01,519
‫-کاتس ولدز جنتلمن؟
.‫-آره

752
00:47:01,599 --> 00:47:04,400
.‫خوشم میاد توی روزنامه کاتس ولدز جنتلمن باشم

753
00:47:05,360 --> 00:47:08,400
‫همین طور که مشتری ها رو همدیگه تلنبار میشدن، یه مشکل بوجود اومد

754
00:47:10,320 --> 00:47:13,280
.‫پارکینگ داشت تبدیل میشد به یه باتلاق

755
00:47:15,280 --> 00:47:16,639
‫یه مشلکی هست

756
00:47:16,719 --> 00:47:19,559
‫به نظرم این مشکل، یه فاجعه روابط عمومی بود

757
00:47:19,639 --> 00:47:22,960
.‫ولی کیلیب، این مشکل رو به شکل فرصت تجاری میدید

758
00:47:24,519 --> 00:47:27,400
!‫موقع یدک کردن ماشین مردم از پارکینگ، ازشون پول نگیر

759
00:47:28,239 --> 00:47:29,440
.‫نه، این کارو نکن

760
00:47:29,920 --> 00:47:33,280
‫نمیتونی. منصفانه نیست. اینجا یه فروشگاهه

761
00:47:34,000 --> 00:47:37,159
.‫تو اینجایی که با تراختور قدرتمند من، به مردم خدمت رسانی کنی

762
00:47:37,760 --> 00:47:38,960
...‫هممم

763
00:47:39,039 --> 00:47:41,039
...‫آره، الان که بهش فک میکنم

764
00:47:41,119 --> 00:47:42,679
‫پس این بدین معنیه که میتونم 10 پوندمو پس بگیرم؟

765
00:47:42,760 --> 00:47:45,079
...‫لازم نیست بهش پول بدی. کیلیب، پولو برگردون

766
00:47:45,159 --> 00:47:47,800
.‫-بهش 10 پوند دادم
.‫-دیدی؟ این یه ایده تجاری بود

767
00:47:47,880 --> 00:47:49,800
!‫این ایده تجاری نیست، دزدیه

768
00:47:49,880 --> 00:47:54,760
.‫بعد از ظهر هم مشتری ها داشتن بی وقفه می اومدن

769
00:47:58,039 --> 00:48:01,679
.‫درسته، بیشتر از سه کیلوئه. بزار بگیم همون سه کیلو

770
00:48:01,760 --> 00:48:03,960
.‫اگه کارت بانکی داشته باشی، خیلی راحت تره

771
00:48:04,559 --> 00:48:06,760
.‫خانم، تا ماشینتون میارمش

772
00:48:08,559 --> 00:48:10,079
.‫ممنون

773
00:48:14,280 --> 00:48:19,239
‫ببین، هنوز نمیتونم گوشت
‫بفروشم ولی یکم راسته گوسفند دارم

774
00:48:25,480 --> 00:48:27,960
.‫-خیلی ممنون. اینم 10 پوندتون. حالا بزن به چاک

775
00:48:28,039 --> 00:48:30,639
.‫اگه گوشت میخوای، همین پشته

776
00:48:31,440 --> 00:48:36,840
‫بعد از یک روز دیوانه‌وار
.‫وقتش بود که کرکره ها رو بکشیم پایین

777
00:48:36,920 --> 00:48:39,280
.‫-ممنون که اومدین
.‫-خیلی ممنون که تشریف آوردین

778
00:48:39,360 --> 00:48:40,480
.‫از سیب زمینی هاتون لذت ببرین

779
00:48:40,559 --> 00:48:42,239
.‫... و دخل رو بشماریم

780
00:48:44,840 --> 00:48:48,239
.‫40, 60, 80, 120

781
00:48:48,320 --> 00:48:51,920
‫از اون ماشین های پول شماری که پابلو اسکوبار داشت، لازم داریم؟

782
00:48:52,000 --> 00:48:54,559
‫نه، میدونی کی رو میگم، همون
...‫دلال مواد مخدر، وقتی داشتن

783
00:48:55,360 --> 00:48:57,679
‫150

784
00:48:57,760 --> 00:49:00,159
...‫دخلمون حدوداً

785
00:49:00,239 --> 00:49:05,039
.‫160، 170، 175 پوند توی دخله

786
00:49:05,119 --> 00:49:07,360
‫-175 پوند؟
.‫-آره

787
00:49:07,440 --> 00:49:09,519
.‫-75 پوند
.‫-پول نقد اینقدره

788
00:49:09,599 --> 00:49:12,320
...‫-میدونم
...‫-و بعدش، ولی سر من خیلی شلوغ بود

789
00:49:12,400 --> 00:49:14,679
‫-چقدر با کارت بانکی پرداخت شده؟
‫-به نظرت چقدره؟

790
00:49:15,719 --> 00:49:19,880
.‫آم... نمیدونم
‫حتی نمیتونم حدس بزنم، 100، 200 پوند؟

791
00:49:19,960 --> 00:49:24,599
.‫897.76 پوند. تقریباً موفق شدیم

792
00:49:24,679 --> 00:49:26,239
‫870 تا؟

793
00:49:26,320 --> 00:49:30,440
.‫-897.76 پوند
.‫-به علاوه اون 100 تا

794
00:49:30,760 --> 00:49:33,519
.‫-به علاوه 100تا... خب، ما صاحب اینجاییم
.‫-پس 170 تا اضافه میکنیم

795
00:49:33,599 --> 00:49:34,840
... ‫صد و

796
00:49:34,920 --> 00:49:37,440
.‫هفتادتا. پس در کل بیشتر از هزار پوند شد

797
00:49:40,920 --> 00:49:43,920
!‫-میدونم
.‫-من مثل یک سه پایه انسانی هستم

798
00:49:44,039 --> 00:49:47,199
...‫-خیلی فروش داشتیم. ما باید
...‫-هنوز خیلی هم مونده

799
00:49:47,280 --> 00:49:49,239
.‫خیلی سیب زمینی فروختیم

800
00:49:50,519 --> 00:49:53,159
.‫و هنوز خیلی سیب زمینی مونده، جرمی

801
00:49:55,760 --> 00:49:58,679
‫ولی مهم نیست، فورشگاه الان شناخته شده

802
00:49:58,760 --> 00:50:00,719
.‫و همیشه فردایی هم هست

803
00:50:02,280 --> 00:50:06,519
.‫به جز اینکه معلوم شد، فردایی نیست

804
00:50:10,119 --> 00:50:11,559
!‫در فروشگاهم رو تخته کردن

805
00:50:11,639 --> 00:50:14,800
‫شورا بهم یه تیکه کاغذ داده

806
00:50:14,880 --> 00:50:16,559
.‫از دست سقف قلعی ناراضی ان

807
00:50:16,639 --> 00:50:18,480
.‫میگن که باید از سنگ درست بشه

808
00:50:18,559 --> 00:50:21,400
.‫واضحه که اگه اونا راضی نباشن، پس منم مجوز طرح و برنامه ریزی نداشتم

809
00:50:21,480 --> 00:50:23,639
.‫و اگه مجوز نداشته باشم، نمیتونم فروشگاه رو باز کنم

810
00:50:23,719 --> 00:50:29,480
‫که به این معنیه که این فروشگاه، کمترین
.‫عمر رو در صنعت فروشگاه های محلی داشته

811
00:50:32,199 --> 00:50:34,599
.‫یه روزی، کارها بالاخره درست میشه

812
00:50:35,679 --> 00:50:36,760
.‫باید اینجوری بشه

813
00:50:41,400 --> 00:50:43,679
.‫اوه، اینو ببین

814
00:50:43,760 --> 00:50:47,079
‫طرفدارهای محیط زیست واسه اینجور
‫چیزا، کیرشون رو در میارن، مگه نه؟

815
00:50:50,039 --> 00:50:51,880
‫این بالا داری چه گوهی میخوره؟

816
00:51:06,103 --> 00:51:11,099
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
