WEBVTT

00:02.617 --> 00:04.989
"آب"

00:04.990 --> 00:06.863
"خاک"

00:06.864 --> 00:08.972
"آتش"

00:08.973 --> 00:10.264
"باد"

00:11.330 --> 00:15.464
"خيلی وقت پيش هر 4 ملت با نظم خاصی کنار هم زندگی ميکردند"

00:15.465 --> 00:19.543
"بعد همه چی با حمله‌ی ملت آتش تغيير کرد"

00:19.744 --> 00:23.856
"تنها آواتار،مسلط به هر 4 عنصر ميتونست اونها رو متوقف کنه"

00:23.857 --> 00:27.016
"اما وقتی دنيا بيش از هميشه بهش نياز داشت،ناپديد شد"

00:27.357 --> 00:31.178
"صد سال گذشت و من و برادرم آواتار جديد رو پيدا کرديم"

00:31.179 --> 00:33.018
"يه باد افزار به اسم آنگ"

00:33.119 --> 00:35.224
"و با اينکه مهارت‌های باد افزاريش عالی هستن"

00:35.225 --> 00:38.957
"خيلی چيزا هست که بايد قبل از نجات کسی ياد بگيره"

00:38.958 --> 00:42.580
"اما من باور دارم،آنگ ميتونه دنيا رو نجات بده"

00:48.061 --> 00:51.135
...آنچه در آواتار گذشت

00:51.154 --> 00:54.635
.لطفاً،پدر من فقط چیزی که برای ملت آتش بهتره رو میخوام

00:54.662 --> 01:01.230
.تو احترام گذاشتن رو یاد میگیری و درد معلمت خواهد بود

01:01.243 --> 01:04.021
.ما دیگه هیچ انگیزه‌ای از سفر با هم دیگه نداریم

01:04.063 --> 01:06.603
.من باید راهِ خودم رو پیدا کنم

01:06.632 --> 01:10.294
.تو مثل خواهرمی.پدرم میگفت اون خوش شانس به دنیا اومد

01:10.309 --> 01:13.869
.ولی میگه من شانس آوردم که به دنیا اومدم
.گرچه من به شانس نیازی هم ندارم

01:13.874 --> 01:17.206
من همیشه مجبور بودم برای چیزی که میخوام بجنگم
.و همینه که منو قوی کرده

01:17.228 --> 01:19.256
.من رو تبدیل کرده به کسی که هستم

01:21.200 --> 01:25.000
خاک : کتاب دوم
قسمت هفتم : زوکو،تنها

01:26.000 --> 01:39.000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

02:48.125 --> 02:51.285
یالا جفت بیا؟

02:53.045 --> 02:55.058
!هاها! آره

03:11.340 --> 03:14.835
میتونم یه مقدار آب و یه کیسه غذا و یه چیز گرم برای خوردن بگیم؟

03:14.854 --> 03:21.244
.پولت برای غذای گرم کافی نیست ولی میتونم بهت دو کیسه غذا بدم

03:34.063 --> 03:37.910
هی! غریبه تو طرف ما تخم مرغ پرت میکنی؟

03:37.911 --> 03:38.732
.نه

03:38.733 --> 03:40.942
دیدی کی پرت کرد؟

03:40.947 --> 03:43.155
.نه

03:43.182 --> 03:45.586
.کلمه‌ی مورد علاقته؟ نه

03:45.603 --> 03:47.910
خلاصه این تخم مرغ باید از یه جایی اومده باشه؟

03:47.911 --> 03:50.720
.شاید یه مرغ پرتش کرد

03:52.935 --> 03:57.928
.از همکاری و کمکتون متشکرم
.ارتش قدرِ این کمکتون رو میدونه

03:57.938 --> 03:59.622
.بهتره شهر رو ترک کنی

03:59.622 --> 04:03.513
مجازات اینجا بودن خیلی تندتر
.از اون چیزیه که از عهده‌ی تو بر بیاد غریبه

04:03.531 --> 04:06.205
.باور کن

04:07.227 --> 04:10.268
...اون سربازها باید از ما در برابر ملت آتش دفاع کنن

04:10.283 --> 04:13.769
.اما اونا فقط یه مشت اراذل و اوباشن...

04:15.313 --> 04:18.307
.ممنون از اینکه منو لو ندادی

04:21.521 --> 04:27.521
.من میبرمت خونمون و به شتر مرغ-اسبت غذا میدم
.یالا من بهت بدهکارم

04:39.700 --> 04:42.349
.هیچکس با سر و صدای اینا نمیتونه دزدکی بیاد اینجا

04:42.356 --> 04:44.437
!نه بابا

04:49.174 --> 04:52.073
تو یکی از دوستای "لی" هستی؟

04:52.741 --> 04:54.955
.این آقا همین الان در مقابل سربازها ایستاد

04:54.962 --> 04:57.879
.آخرشم،یه کاری کرد که اونا عملاً ازش فرار کردن

04:57.880 --> 04:59.640
این آقا اسمم داره؟

04:59.640 --> 05:01.562
من،آه؟

05:01.563 --> 05:05.071
."اون مجبور نیست بگه کیه،اگه نمیخواد،"سیلا

05:05.072 --> 05:09.880
،هر کس که بتونه از خودش در برابر اون سربازای قلدر محافظت کنه
.قدمش روی چشم ماست

05:09.888 --> 05:13.543
.اونها باید از پوشیدن لباس قلمرو خاک خجالت بکشن

05:13.558 --> 05:18.492
،سربازهای واقعی دارن توی جنگ مبارزه میکنن
."درست مثل برادر بزرگتر لی،"سِن سو

05:18.501 --> 05:22.077
شام بزودی آماده میشه،دوست داری بمونی؟

05:22.090 --> 05:26.133
.نمیتونم،باید به راهم ادامه بدم

05:26.134 --> 05:28.425
.میتونی به "گانسو" برای درست کردن سقف طویله کمک کنی

05:28.460 --> 05:32.852
چرا شما دوتا باهم یه کم کار نمیکنین تا بعد غذامون رو بخوریم؟

05:40.177 --> 05:42.445
.به نظر نمیرسه ماله این اطراف باشی

05:43.627 --> 05:45.151
پس اهل کجایی؟

05:45.195 --> 05:46.242
.خیلی دور

05:46.249 --> 05:48.945
اُه،کجا میری؟

05:48.946 --> 05:53.722
.لی،اینقدر به پَل و پاش نپیچ
پرسیدن سوال‌های شخصی از این مرد رو بس کن،فهمیدی؟

05:53.734 --> 06:00.553
آه،باشه،حالا صورتت چجوری زخمی شد؟

06:01.054 --> 06:05.347
خوب نیست با پرسیدن سوالایی که
.کسی نمیخواد جواب بده مزاحمشون بشیم

06:05.365 --> 06:09.035
.گذشته‌ی یه مرد به خودش مربوطه

06:26.504 --> 06:30.737
هی،مامان میخوای ببینی آزولا چجوری به لاکپشت-اردک‌ها غذا میده؟

06:30.738 --> 06:34.495
زوکو،چرا اونکار رو کردی؟

06:47.477 --> 06:51.204
لاکپشت-اردک احمق،چرا گازم گرفت؟

06:51.240 --> 06:54.515
.زوکو،مادرها همه همینجورین

06:54.532 --> 07:00.757
.اگه با بچه‌هاشون ور بری اونا هم تو رو گاز میگیرن

07:11.474 --> 07:13.542
!آزولا

07:20.421 --> 07:21.308
.اینو نگاه کن

07:21.318 --> 07:26.431
مامان،میتونی به زوکو بگی با ما بازی کنه؟
.ما به تیم‌های مساوی برای بازی نیاز داریم

07:26.437 --> 07:28.460
.من پشتک بالانس بازی نمیکنم

07:28.461 --> 07:32.467
.مجبور نیستی.پشتک بالانس که بازی نیست،احمق جون

07:32.468 --> 07:35.429
.برام مهم نیست،من نمیخوام با تو بازی کنم

07:35.430 --> 07:37.465
.ما خواهر،برادریم

07:37.465 --> 07:42.357
مهمه که باهم وقت بگذرونیم،اینطور فکر نمیکنی مامان؟

07:42.387 --> 07:46.019
.بله عزیزم،فکر میکنم ایده‌ی خوبیه که با خواهرت بازی کنی

07:46.044 --> 07:49.897
.حالا برو،فقط یه ذره بازی کن

07:49.898 --> 07:51.483
.اینطوری بازی میکنیم

07:51.488 --> 07:57.853
حالا کاری که باید بکنی اینه که سیب رو از سر طرف مقابلت بندازی
.اینجوری

08:06.462 --> 08:08.084
.دیدی،بهت گفته بودم جواب میده

08:08.089 --> 08:11.352
.آوو،اونا کنار هم خیلی بامزه‌ان

08:11.363 --> 08:14.258
!شما دوتا خیلی...آه

08:14.269 --> 08:15.754
.داشتم میومدم دنبالت

08:15.761 --> 08:20.069
.عمو آیرو یه نامه از جبهه‌ی جنگ فرستاده
!تو موش آبکشیده شدی؟

08:20.085 --> 08:23.638
!دخترها دیوونه‌ان

08:23.937 --> 08:31.186
،اگه توی باسینگ سِی هم به اندازه‌ی دیوارش فوق العاده باشه
.پس توش واقعاً دیدن داره

08:31.187 --> 08:39.455
،امیدوارم همه‌تون یه روز اونجا رو ببینین
.البته اگه قبلش اونو به آتیش نکشیم

08:40.251 --> 08:43.958
.تا اون موقع از این هدایا لذت ببرین

08:43.959 --> 08:48.179
...برای زوکو،یه خنجر مرواریدی از طرف ژنرالی که

08:48.180 --> 08:50.710
.وقتی به دیوار خارجی نفوذ کردیم تسلیم شد...

08:50.720 --> 08:54.644
.به طراحی و ساخت و نوشته‌ی روش توجه کن

08:54.645 --> 08:56.881
"هیچوقت بدون مبارزه تسلیم نشو"

08:56.888 --> 09:00.532
.و برای آزولا یه دوست جدید

09:00.541 --> 09:04.837
.اون آخرین مدل لباس‌های دختران قلمرو خاک رو پوشیده

09:04.853 --> 09:06.925
...اگه عمو نتونه از جنگ زنده برگرده

09:06.926 --> 09:09.883
بعد بابا نفر بعدی برای پادشاه آتش شدن میشه،مگه نه؟

09:09.884 --> 09:15.012
،آزولا،ما اینطوری حرف نمیزنیم
.خیلی بد میشه اگه عمو آیرو برنگرده

09:15.027 --> 09:18.585
.و در ضمن،پادشاه آتش آزولان،نمونه‌ی سلامتیه

09:18.592 --> 09:21.925
تو خوشت میومد پسر عمو "لو تِن" میخواست بابات بمیره؟

09:21.941 --> 09:24.452
...من هنوزم فکر میکنم پدرمون پادشاه آتش خیلی بهتری

09:24.468 --> 09:28.181
.نسبت به اون عاشق چاییهِ شکم پرست میشه...

10:01.432 --> 10:04.088
.اشتباه دستت گرفتیشون

10:09.371 --> 10:15.416
.به یاد داشته باش،اینا شمشیرهای دوقلو هستن
.دو نیمه از یک سلاح

10:15.426 --> 10:18.251
.اینطور فکر نکن که اونا از هم جدا هستن،چون نیستن

10:18.252 --> 10:21.848
.اونا فقط دو بخش متفاوت از یک چیزن

10:34.358 --> 10:37.169
.فکر میکنم تو هم درست مثل برادرم سِن سو هستی

10:37.185 --> 10:41.035
.اونم همیشه قبلاً از اینجور چیزا بهم نشون میداد

10:44.779 --> 10:49.103
.بیا.این باید برای چند وعده غذات کافی باشه

10:54.591 --> 10:56.718
فکر میکنی اونا چی میخوان؟

10:56.735 --> 10:58.745
.دردسر

11:08.030 --> 11:09.848
چی میخوای،"گاو"؟

11:09.849 --> 11:15.518
.فقط فکر کردم یه نفر باید بهت بگه که گُردانِ پسرت دستگیر شده

11:15.519 --> 11:17.494
...شما پسرا شنیدین که ملت آتش با آخرین

11:17.498 --> 11:20.339
گروه از زندانی های قلمرو خاک چیکار کرد؟...

11:20.357 --> 11:23.500
...به اونا یونیفرم ملت آتش رو پوشوندن و

11:24.000 --> 11:27.617
،بدون سلاح  توی جبهه‌ی جنگ گذاشتن...
!من اینطوری شنیدم

11:27.618 --> 11:28.846
.بعد فقط تماشاشون کردن

11:28.847 --> 11:31.672
!حواست باشه داری چی میگی

11:38.554 --> 11:43.352
چرا وقتمون رو تلف گشتن توی لجن با این خوکها کنیم؟

11:54.831 --> 12:02.205
.آیرو پسرش رو از دست داد
.پسرعموتون،لو تِن نتونست از جنگ جون سالم به در ببره

12:02.857 --> 12:05.835
برای برادر من چه اتفاقی میافته؟

12:05.850 --> 12:11.620
.من میرم به جبهه،میرم و سِن سو رو پیدا میکنم و برمیگردونمش

12:15.707 --> 12:19.386
وقتی بابام رفت...تو میمونی؟

12:19.406 --> 12:22.666
.نه،من باید به راهم ادامه بدم

12:22.666 --> 12:26.390
،بیا،من دوست دارم که تو این رو داشته باشی
.دستور العملش رو بخون

12:26.391 --> 12:28.764
"ساخت قلمرو خاک"

12:28.789 --> 12:30.554
.اون یکی

12:30.568 --> 12:34.417
"هیچوقت بدون مبارزه تسلیم نشو"

12:46.776 --> 12:50.127
،تو تمام وقتت رو به بازی با چاقو هدر میدی
.حتی توش خوبم نیستی

12:50.132 --> 12:53.619
!یه سیب بذار روی سرت بعد میفهمیم که چقدر خوبم

12:53.622 --> 12:55.838
.در ضمن،عمو داره میاد خونه

12:55.844 --> 12:58.598
این یعنی ما جنگ رو بردیم؟

12:58.609 --> 13:02.231
.نه،معنیش اینه که عمو تسلیم شده و بازنده است

13:02.243 --> 13:05.174
.چی داری میگی؟عمو تسلیم نشده

13:05.191 --> 13:09.054
اُه،بله که هست،اون پسرش رو توی
.جنگ از دست داد و بعد از هم پاشید

13:09.070 --> 13:12.490
...یه ژنرال واقعی میموند و باسینگ سِی رو به آتیش میکشید

13:12.501 --> 13:15.306
.نه اینکه جنگ رو ببازه و گریون به خونه برگرده...

13:15.307 --> 13:17.597
چطور میدونی اون باید چیکار میکرد؟

13:17.610 --> 13:22.476
احتمالاً اون فقط به خاطر اینکه پسرش
.رو از دست داده ناراحته...برای همیشه

13:22.487 --> 13:25.203
.پدرتون یه درخواست ملاقات با پادشاه آتش آزولان ترتیب داره

13:25.214 --> 13:26.657
.بهترین لباس‌هاتون رو بپوشین،سریع

13:26.669 --> 13:30.406
پادشاه آتش آزولان! نمیتونی همینجوری بهش بگی "پدربزرگ"؟

13:30.417 --> 13:33.282
.اون دقیقاً اون پادشاه آتش قدرتمندی که قبلاً بود نیست

13:33.283 --> 13:35.844
.احتمالاً یه نفر بزودی کار شو میسازه و جاش رو میگیره

13:35.857 --> 13:40.508
.بانوی جوان! یه کلمه دیگه نشنوم

13:40.520 --> 13:43.138
اون بچه چشه؟

13:43.151 --> 13:49.259
و چطور پدرِ پدربزرگت "سوزن" تونست نبردِ "هان توئی" رو ببره؟

13:49.260 --> 13:52.749
پدرِ پدربزرگمون برد،چون؟

13:52.762 --> 13:54.800
...چون با اینکه تعداد نفرات ارتشش کم بود

13:54.809 --> 13:56.844
.اون خیلی هوشمندانه تونست از برتری‌هایی که داشت استفاده کنه...

13:56.845 --> 13:59.068
.دشمن در مسیر باد بود و اونجا خشک هم بود

13:59.076 --> 14:01.856
.خط دفاعی اونا توی یه دقیقه به خاکستر تبدیل شد

14:01.857 --> 14:06.918
درسته عزیزم،حالا نمیخوای حرکات جدیدی که یاد گرفتی
...و برای من اجرا کردی

14:06.927 --> 14:10.128
به پدر بزرگم نشون بدی؟...

14:32.951 --> 14:40.640
.اون یه نابغه‌ی واقعیه،درست مثل پدربزرگش که هم اسم اونه

14:40.652 --> 14:42.605
.هیچوقت به گرد پای منم نمیرسی

14:42.621 --> 14:46.867
.منم میخوام چیزایی که داشتم یاد گرفتم رو نمایش بدم

15:07.874 --> 15:09.340
.من شکست خوردم

15:09.356 --> 15:13.629
.نه،من از دیدنت لذت بردم،تو همینی که هستی

15:13.643 --> 15:16.257
.کسی که مبارزه میکنه حتی اگه سخت باشه

15:16.269 --> 15:20.585
پرنس اوزای،چرا داری وقتم رو با این مسخره بازی‌ها تلف میکنی؟

15:20.594 --> 15:25.360
.فقط بهم بگو چی میخوای،بقیه برن

15:27.870 --> 15:28.441
داری...؟

15:30.610 --> 15:36.718
...پدر،شما هم باید مثل من فهمیده باشید،که با مرگ لو تِن

15:36.729 --> 15:41.088
...خط وراثت آیرو پایان یافت،بعد از مرگ پسرش...

15:41.095 --> 15:44.936
...برادرم محاصره‌ی باسینگ سِی رو ول کرد...

15:44.943 --> 15:47.887
و کسی چه میدونه کی به خونه برمیگرده؟...

15:47.892 --> 15:52.468
.اما من اینجام پدر،و بچه‌هام زنده‌ن

15:52.478 --> 15:54.397
.بگو چی میخوای

15:54.408 --> 15:58.215
.پدر،آیرو رو از حق طبیعیش منع کنین

15:58.231 --> 16:03.915
،من خدمتگزار با وفای شمام
.من اینجام که به شما و ملت‌مون خدمت کنم،از من استفاده کنین

16:03.922 --> 16:10.523
تو چطور جرات میکنی به من پیشنهاد خیانت به آیرو رو بدی؟
پسر اولم؟

16:10.536 --> 16:14.483
مستقیماً بعد از مرگ تنها پسر عزیزش؟

16:14.499 --> 16:17.287
.من فکر میکنم آیور به اندازه‌ی کافی رنج کشیده

16:17.300 --> 16:23.592
.اما تو،مجازات تو دیگه شروع شده

16:30.647 --> 16:34.469
.بابا میخواد تو رو بکشه،باور کن میخواد

16:34.484 --> 16:37.351
.هاها آزولا،تلاش خوبی بود

16:37.365 --> 16:40.257
.باشه،باور نکن،اما من همه چیز رو شنیدم

16:40.266 --> 16:43.469
.پدربزرگ به بابا گفت مجازاتش باید متناسب با جرمش باشه

16:43.480 --> 16:49.451
تو باید درد از دست دادن پسر اول رو"
"با قربانی کردن پسر خودت تجربه کنی

16:49.467 --> 16:50.486
!دروغگو

16:50.491 --> 16:53.080
.من فقط به خاطر خوبی خودت اینا رو میگم

16:53.092 --> 16:57.448
فهمیدم،شاید تو بتونی یه خانواده‌ی خوب
.از قلمرو خاک پیدا کنی تا تو رو به سرپرستی بگیرن

16:57.459 --> 17:01.552
.بس کن،تو داری دروغ میگی،بابا هیچوقت یه همچین کاری با من نمیکنه

17:01.561 --> 17:05.684
پدرت هیچوت باهات چیکار نمیکنه؟
اینجا چه خبره؟

17:05.698 --> 17:06.730
.نمیدونم

17:06.741 --> 17:09.980
.وقتش رسیده با هم صحبت کنیم

17:11.634 --> 17:15.500
.آزولا همیشه دروغ میگه،آزولا همیشه دروغ میگه

17:15.512 --> 17:18.366
.آزولا همیشه دروغ میگه

17:20.899 --> 17:22.888
.باید به من کمک کنی،موضوع لیه

17:22.901 --> 17:25.437
...اون اراذل درست وقتی که گانسو رفت از شهر اومدن

17:25.448 --> 17:28.312
.وقتی بهمون زور گفتن که بهشون غذا بدیم لی روشون چاقو کشید...

17:28.313 --> 17:32.110
.من حتی نمیدونم که چاقو از کجا آورد! بعد اونا بردنش

17:32.119 --> 17:36.596
،گفتن اگه اون اینقدر بزرگ شده که چاقو بکشه
.پس اینقدر بزرگ هست که به ارتش بپیونده

17:36.603 --> 17:40.293
میدونم که ما زیاد همدیگه رو نمیشناسیم،اما؟

17:40.302 --> 17:43.134
.من پسرت رو بر میگردونم

17:50.726 --> 17:55.814
.هی! اون اینجاست،بهتون گفتم که میاد

18:09.112 --> 18:11.490
!بذار اون بچه بره

18:13.499 --> 18:17.139
فکر کردی کی هستی که به ما بگی چیکار کنیم؟

18:17.151 --> 18:20.761
.مهم نیست که من کیم اما من میدونم که شما کی هستین

18:20.770 --> 18:26.557
شما سرباز نیستین،قلدرین،یه سری بی همه کس
.که از قدرتشون سو استفاده میکنن

18:26.558 --> 18:30.850
.بیشتر به زنها و بچه‌ها زور میگین،شما لی رو توی ارتش نمیخواین

18:30.851 --> 18:36.192
شما ترسوهای مریض،فقط برای لذت بردن،اینکار رو با
.خانواده‌ای که به تازگی یه پسرش رو توی جنگ از دست داده میکنین

18:36.193 --> 18:42.235
شماها میخواین همینطور وایسین
تا این غریبه اینطوری بهتون توهین کنه؟

19:32.525 --> 19:34.956
!یه هوک چپ،چپ

19:34.968 --> 19:36.924
!این که بوکس نیست

19:36.925 --> 19:40.341
شمشیر دست چپ داره که،مگه نداره؟

19:46.635 --> 19:47.687
!مراقب باش

19:47.699 --> 19:49.682
!پشت سرت

20:10.550 --> 20:11.536
مامان؟

20:11.553 --> 20:14.596
.زوکو،لطفاً،عشقم،به من گوش کن

20:14.607 --> 20:20.146
.هر کاری که کردم برای محافظت از تو انجام دادم

20:20.154 --> 20:21.887
.اینو یادت باشه زوکو

20:21.899 --> 20:29.151
،مهم نیست که چیزها چطور ممکنه تغییر کنه
.هیچوقت فراموش نکن که کی هستی

20:37.508 --> 20:39.433
.بلند شو

21:02.430 --> 21:05.590
کی؟...تو کی هستی؟

21:05.591 --> 21:11.617
.اسم من زوکوئه،پسر "اِرسا" و پادشاه آتش اوزای

21:11.626 --> 21:16.665
.پرنس ملت آتش و وارث تاج و تخت

21:18.157 --> 21:22.801
!دروغگو! من در موردت شنیدم،تو یه پرنس نیستی،تو یه مُرطدی

21:22.808 --> 21:27.429
.پدر خودش سوزوندش و طردش کرد

21:33.165 --> 21:36.272
.یه قدم جلوتر نیا

21:36.576 --> 21:39.174
.این مال توئه،باید نگهش داری

21:39.182 --> 21:42.458
.نه،من ازت متنفرم

21:45.523 --> 21:50.556
!مامان؟ مامان،مامان

21:56.347 --> 21:57.621
مامان کجاست؟

21:57.632 --> 22:01.956
.کسی نمیدونه،اُه و بابابزرگ دیشب مرد

22:01.957 --> 22:07.879
!اصلاً جالب نبود آزولا،تو مریضی،و من چاقوم رو میخوام،حالا

22:07.884 --> 22:11.961
کی میخواد مجبورم کنه؟مامان؟

22:16.036 --> 22:18.506
اون کجاست؟

22:24.386 --> 22:30.424
.آزولان،پادشاه آتش ملتمون برای 23 سال

22:30.425 --> 22:34.678
.تو رهبر شجاع ما در نبرد "گار سای" بودی

22:34.679 --> 22:38.823
."فاتح بی همتای ما از استان "هیو سین

22:38.837 --> 22:47.828
"تو پدر آیرو،پدر اوزای،همسر "آیلا
.که در حال حاضر فوت شده بودی

22:47.839 --> 22:57.010
.پدر بزرگ لو تِن،که در حال حاضر فوت شده
.پدربزرگ زوکو و آزولا

22:58.969 --> 23:01.006
.ما تو را دفن میکنیم تا استراحت کنی

23:01.017 --> 23:09.334
.به عنوان خواستِ موقع مرگت،حالا پسر دومت تو را رو سفید میکند

23:11.976 --> 23:16.858
.به پادشاه آتش اوزای تعظیم کنید

23:17.400 --> 23:35.400
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
