WEBVTT

00:00.100 --> 00:12.100
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:14.560 --> 00:21.530
{3c&H75fdfdfdsfB&}همانند شب سرخی که در تاریکی فرو می افتد

00:22.080 --> 00:25.290
{3c&H75fdfdfdsfB&}میتوانی ترست را پنهان کنی

00:25.940 --> 00:28.360
{3c&H75fdfdfdsfB&}میتوانی دروغ بگویی عزیزم

00:28.960 --> 00:35.410
{3c&H75fdfdfdsfB&}رویا هایت را ادامه بده

00:36.810 --> 00:48.020
{3c&H75fdfdfdsfB&}بال های خون آلودت را باز کن

00:48.120 --> 00:48.780
{3c&H75fdfdfdsfB&}دروغ چیست؟

00:51.300 --> 00:52.390
{3c&H75fdfdfdsfB&}حقیقت چیست؟

00:55.000 --> 00:56.060
{3c&H75fdfdfdsfB&}چیو باور کنیم؟

00:57.700 --> 01:01.060
{3c&H75fdfdfdsfB&}همانند فرشته سقوط کرده

01:01.400 --> 01:11.220
{3c&H75fdfdfdsfB&}با بال هایت در زمان سقوط کن

01:11.690 --> 01:15.550
{3c&H75fdfdfdsfB&}به یک شب پرستاره

01:15.810 --> 01:26.840
{3c&H75fdfdfdsfB&}همانند یک الهه جاودانه باش

01:27.050 --> 01:30.180
{3c&H75fdfdfdsfB&}و به بهشت پرواز کن

01:30.880 --> 01:35.890
"داستان قدیمی"

01:36.430 --> 01:42.060
من توی یه مزرعه کوچیک توی
.منطقه جنوبی دیوار رز به دنیا اومدم

01:42.060 --> 01:45.520
.سرزمینی بود که خانواده اشرافی ریس مالکش بودن

01:48.570 --> 01:53.700
،تا جایی که یادم میاد
.توی مزرعه کمک میکردم

01:56.910 --> 02:03.080
ولی، مادرم همیشه کتاب میخوند و حتی
.یه دفعه هم ندیدم کارای خونه رو انجام بده

02:03.080 --> 02:05.460
...زن زیبایی بود

02:07.380 --> 02:10.550
...هر شب، یکی با ارابه میومد دنبالش

02:10.550 --> 02:14.680
و اون در حالی که لباسای شیک و  مجلسی
.تنش بود به شهر میرفت

02:15.760 --> 02:19.010
.تمام برداشت من از زندگی همین بود

02:21.560 --> 02:27.440
،وقتی خوندن و نوشتن یاد گرفتم
.یه کتاب برداشتم تا راه مادرم رو پیش بگیرم

02:27.440 --> 02:30.900
.همون موقع فهمیدم چقدر تنها بودم

02:32.070 --> 02:35.910
توی همه کتاب‌ها، والدین
.به بچه‌هاشون اهمیت میدادن

02:35.910 --> 02:40.490
،با هم حرف میزدن، همدیگه رو بغل میکردن
.دعوا میکردن... و از اینجور داستانا

02:41.620 --> 02:44.960
.من هیچوقت این چیزا رو تجربه نکرده بودم

02:46.080 --> 02:51.800
یه روز از روی کنجکاوی تصمیم
.گرفتم که سعی کنم مادرم رو بغل کنم

02:51.800 --> 02:54.990
فقط میخواستم ببینم چه چهره‌ای
.به خودش میگیره

02:55.840 --> 02:57.090
!مادر

03:03.020 --> 03:08.900
آخرش منو پس زد، ولی این اولین
.کاری بود که مادرم با من انجام داد

03:11.070 --> 03:13.150
.واسه همین خوشحال بودم

03:15.860 --> 03:20.320
...اگر فقط جراتشو داشتم... که این دختره رو نفله کنم

03:23.990 --> 03:28.120
.اونا... اولین حرفایی بودن که مادرم به من زد

03:29.460 --> 03:34.840
بعد از اون، خونه رو ترک کرد و شروع
.به زندگی توی یه جای دیگه کرد

03:36.380 --> 03:42.480
...و بعدش، پنج سال پیش
...یک شب بعد از سقوط دیوار ماریا

03:42.890 --> 03:45.450
.برای اولین بار پدرم رو دیدم

03:46.730 --> 03:49.730
.از دیدنت خوشبختم، هیستوریا

03:49.730 --> 03:53.520
.اسم من راد ریس ـه... من پدرتم

03:54.730 --> 03:59.280
اون مرد... رهبر و حاکم سرزمینی
.بود که روش زندگی میکردیم

04:00.450 --> 04:04.790
مادرم که سال‌ها بود ندیده بودمش
.شدیدا ترسیده به نظر میرسید

04:05.910 --> 04:09.590
.هیستوریا... از الان دیگه با من زندگی میکنی

04:17.800 --> 04:19.760
.باعث مشکله، جناب ریس

04:20.430 --> 04:23.140
.بیاید کارای نادرست رو کنار بذاریم

04:23.550 --> 04:27.640
سقوط دیوار ماریا یکم ترسوندتون؟

04:28.480 --> 04:29.730
!مادر

04:29.730 --> 04:33.230
!نه! من مادر اون دختر نیستم

04:33.230 --> 04:36.110
!اون هیچ ربطی به من نداره

04:37.400 --> 04:41.200
اوه؟ همینطوریه، جناب ریس؟

04:41.200 --> 04:45.580
شما واقعا هیچ رابطه‌ای با این زن و دختر ندارید؟

04:52.330 --> 04:53.630
...چاره‌ای نیست

04:55.460 --> 04:58.630
این دو نفر هیچ رابطه‌ای
.با من ندارن

04:58.630 --> 05:00.880
.فکرشو میکردم

05:02.510 --> 05:04.140
چی؟! چیکار...؟

05:04.140 --> 05:06.640
.تو هیچوقت وجود نداشتی

05:06.640 --> 05:09.140
.هیچوقت هم توی بنگاه کار نمیکردی

05:09.390 --> 05:11.750
.هیچکس نمیدونه تو کی هستی

05:11.750 --> 05:16.320
!نه... ارباب
!لطفا بهش بگید که اینطور نیست

05:17.150 --> 05:19.000
...مادر

05:20.820 --> 05:22.530
...فقط اگر

05:22.530 --> 05:24.780
!اگر هیچوقت تو رو به دنیا نمیاوردم

05:32.790 --> 05:36.090
.اونا آخرین کلماتی بودن که مادرم به زبون اورد

05:41.090 --> 05:42.250
.صبر کن

05:43.070 --> 05:47.710
،چند لحظه قبل از این که منو بکشن
.پدرم یه ایده‌ای به سرش زد

05:48.260 --> 05:52.230
که اگر به یه جای خیلی دور فرستاده
،بشم و بی سر و صدا زندگی کنم

05:52.230 --> 05:54.150
.شاید از زندگی من بگذرن

05:54.730 --> 05:58.230
.اسمت کریستا لنز میشه

06:07.450 --> 06:09.590
لطفا منو برای تمام کارایی
.که انجام دادم ببخش

06:10.040 --> 06:13.820
،برای این که ازت محافظت کنم
.چاره دیگه‌ای نداشتم

06:14.330 --> 06:16.420
...پـ-پدر

06:17.040 --> 06:19.730
.همیشه به فکرت بودم

06:20.380 --> 06:23.840
همیشه رویای روزی رو میدیدم
.که بتونم اینطوری در آغوش بگیرمت

06:24.760 --> 06:28.680
تو خاصی... خون سلطنتی
.در رگ‌های تو جاریه

06:31.180 --> 06:32.930
واقعا؟

06:33.350 --> 06:35.480
.درسته، هیستوریا

06:36.350 --> 06:40.270
.خانواده ریس ما، وارث سلطنتی حقیقیه

06:40.270 --> 06:45.480
و به خاطر خاص بودنت، تو تنها کسی هستی
.که میتونه تمام بشریت رو نجات بده

06:45.910 --> 06:47.990
.حالا، بیا بریم، هیستوریا

06:48.370 --> 06:50.780
...به جایی که همه چیز آغاز شد

06:55.080 --> 06:56.290
!سانس

06:56.630 --> 06:58.830
!حالت... خوبه؟

07:00.670 --> 07:02.880
...هی، نگو که

07:03.130 --> 07:05.510
بهشون چیزی نگفتی، درسته؟

07:06.100 --> 07:08.430
--وفاداریمون به شاه بیشتر از

07:09.680 --> 07:10.800
!سانس

07:10.800 --> 07:13.600
!دیگه تحمل شنیدن صداتو ندارم

07:13.600 --> 07:17.060
!تو از همون اولش بهم خیانت کردی

07:19.020 --> 07:21.360
!چقدر بهت اعتماد داشتم

07:21.550 --> 07:24.400
.سانس! اون بهمون هیچی نگفت

07:24.400 --> 07:26.610
.در واقع، ما هیچوقت چیزی ازش نپرسیدیم

07:28.740 --> 07:33.790
ما رالف رو با یه چاقو تهدید کردیم و مجبورش کردیم
.که چیزی که من نوشتم رو بخونه

07:33.790 --> 07:34.830
.همه‌ش همین

07:41.040 --> 07:41.840
...پس

07:42.840 --> 07:43.900
...من

07:44.550 --> 07:46.840
من به شاه خیانت کردم؟

07:51.350 --> 07:53.560
!ا-ای شیطان صفت‌ها

07:56.390 --> 08:02.860
نمیخوام تکذیبش کنم، ولی... مطمئنم
.که نیک هم درمورد شما همین فکرو میکرد

08:03.400 --> 08:05.940
.واسه همین اون موقع بهتون گفتم

08:05.940 --> 08:09.030
.که کم کم دلم داشت براتون میسوخت

08:09.030 --> 08:13.660
!ببینید چقدر رقت انگیزید
!خرسای گنده‌ای که راه به راه گریه میکنن

08:13.670 --> 08:16.660
!حقتونه، اسکلا

08:16.660 --> 08:21.250
ببینم چقدر خوشتون میاد باقی زندگیتون
!تو توی یه زندان کوچیک زار بزنید

08:21.250 --> 08:22.840
.تا بعد

08:23.880 --> 08:25.840
...نفر بعدی

08:27.550 --> 08:31.870
.این نقش ما... یجور نظم داره

08:32.400 --> 08:37.180
،وقتی نقش یکی تموم میشه
.یکی دیگه وارد میشه و از اول شروعش میکنه

08:38.780 --> 08:42.040
.و به همین ترتیب، دنیا هیچوقت از شرش راحت نمیشه

08:44.320 --> 08:46.690
.موفق باشی، هانجی

08:49.900 --> 08:51.410
فرمانده؟

09:06.380 --> 09:09.530
.شرمنده... خراب کردم

09:10.170 --> 09:11.550
.یه سوسک بودش

09:12.100 --> 09:17.060
.فهمیدم,...یه لگدت کافی بود تا تیکه پارش بکنه

09:17.810 --> 09:20.020
.تقریبا وقتشه که بهشون بگی

09:20.020 --> 09:22.750
.اوه....آره, باید بکنم

09:23.350 --> 09:25.060
!قراره ارن خورده بشه؟

09:25.400 --> 09:26.070
.آره

09:26.650 --> 09:29.820
...ارن یه مکالمه‌رو به یاد آورد که, اینطوری بود

09:30.150 --> 09:32.020
بخاطرش ازم متنفری؟

09:32.660 --> 09:33.970
...مطمئن نیستم

09:34.450 --> 09:36.870
.من....نمیدونم

09:37.700 --> 09:40.750
....یا شایدم, نمیخواستی که یه انسان و بخوری

09:41.480 --> 09:46.710
.با در نظر گرفتن این حدس, یومیر یه غول بوده که بیرون دیوار پرسه میزده

09:46.710 --> 09:51.130
.برتولت, راینر و آنی, یه رفیق داشتن که اون خوردش

09:51.130 --> 09:55.220
.وقتی یه غول کسی‌رو میخوره, به حالت انسانی خودشون برنمیگردن

09:55.220 --> 09:58.560
اما, غولی که یکی از رفیقای راینرو خورد چی؟

09:58.560 --> 10:02.140
.اونا انسان‌هایی هستن که میتونن خودشون به غول تبدیل کنن

10:02.140 --> 10:07.650
,به عبارت دیگه, اگه غولی کسی‌رو که این قدرت‌رو داشته باشه بخوره
.به حالت انسانیشون بازگردونده میشن

10:07.650 --> 10:10.900
.بهتر بگم, اونا توانایی فرد خورده شده‌رو به دست میارن

10:11.650 --> 10:17.070
.تو نبرد اون روز, راینر داشت غولای دیگرو به طرف ارن که داشت فرار مکیرد پرتاب میکرد

10:17.570 --> 10:21.410
.ارن توانایی کنترل بقیه غولا با استفاده از فریادشو داره

10:21.410 --> 10:24.460
.اون سعی داشت اون قدرتو با استفاده از اون غولا بدزده

10:24.460 --> 10:29.920
.در این صورت, ارن فقط یه تیکه گوشته که قدرت درش جایگزین شده

10:30.390 --> 10:36.220
.اساسا, اگه حکومت غول خودشو داشته باشه, همونان که ارن و خواهند خورد

10:39.100 --> 10:40.470
.آروم بگیر

10:40.470 --> 10:44.850
.حتی اگه داد و بیدادم را بندازی, بازم ارن و بهمون پس نمیدن

10:45.180 --> 10:48.810
.به هر حال, میریم به سمت زمینای این یارو, راد رایس

10:48.810 --> 10:50.820
.آماده بشید, باهم حرکت میکنیم

10:50.820 --> 10:51.940
!بله, قربان

10:55.000 --> 10:58.990
.میرم به اروین بگم که راجب خانواده ریس چی فهمیدیم

10:58.990 --> 11:01.080
.مطمئنم منتظره که بهش بگیمشون

11:01.630 --> 11:02.700
.درسته

11:02.700 --> 11:06.580
.میتونیم تو زمین ریس همدیگرو ببینیم
.سر همون نقطه ملاقات

11:10.670 --> 11:14.510
,عذر میخوام. فرمانده اروین
.پیکسیس برای ملاقات شما اومدن

11:14.760 --> 11:15.880
فرمانده؟

11:15.880 --> 11:18.730
.بله, خواستار ملاقات شما هستن

11:20.470 --> 11:21.510
.بزارین بیان تو

11:21.510 --> 11:22.560
!قربان

11:26.980 --> 11:29.350
.شرمنده که بد موقع اومدم

11:30.360 --> 11:33.030
.میدونی, نمیتونستم آروم بشینم

11:33.530 --> 11:35.590
.خوندن نامه‌ات رو تموم کردم

11:35.990 --> 11:38.510
.با یسری فکر تو سرم اومدم

11:40.910 --> 11:44.750
اما, قبلش بزار یچیزی بپرسم....نیتت جدیه؟

11:46.250 --> 11:47.000
.بله

11:48.290 --> 11:52.830
.به منظور بازپس‌گیری دیوار ماریا, حکومت‌رو سرنگون میکنیم

12:02.560 --> 12:05.060
.میدونستم یروزی این اتفاق میوفته

12:05.600 --> 12:08.940
این دنیایی تنگ و نفس گیر, فقط تا زمانی میتونه مردم‌‌رو
درون خودش نگه داره که

12:08.940 --> 12:11.230
.شروع نکنن به نابودی همدیگه

12:11.230 --> 12:17.070
.و وقتی اون زمان فرا برسه, منم باید تفنگمو رو به پادشاه نشونه بگیرم

12:18.150 --> 12:24.990
.اگه حدسم درست باشه, این نقشه نیازی به قوای نظامی برای عملی شدنش احتیاج نداره

12:24.990 --> 12:28.080
.لزومی نداره که کسی جونشو از دست بده

12:28.080 --> 12:33.840
اوه؟ پس بهم بگو بدونم
همچین چیزی ممکنه؟

12:34.630 --> 12:38.730
.هرچند, تدارکات انجام این کار هنوز آماده نیست

12:39.380 --> 12:45.350
.و اگه امور طبق نقشه پیش نره, بدون شک من و یقیه همه به دار آویخته میشیم

12:45.680 --> 12:47.980
اوه, همش همین؟

12:47.980 --> 12:51.230
.به عبارت دیگه, یه قمار بزرگ دیگه‌ست

12:51.230 --> 12:53.810
.بنظر, کسی که داره قمار میکنه منم

12:54.440 --> 12:56.570
.اخبار باید بزودی برسه

12:56.570 --> 13:01.110
.قبل از اون, میخوام یه داستان راجب دوران کودکیم برات بگم

13:01.450 --> 13:02.360
همم؟

13:03.030 --> 13:06.040
.پدرم...اون یه معلم بود

13:06.870 --> 13:11.870
اطلاعات عمومی قابل انتشار

13:06.870 --> 13:11.870
(غول‌های هوشمند (دارای توانایی تبدیل
تصور میشود غول‌های هوشمند با خورده شدن غول هوشمند دیگری توسط یک غول خالص و عادی بوجود می‌آیند
.به همرا هوشنمدی هوشیاری و اختیار عمل نیز در اختیار این غول قرار میگیرد

13:17.590 --> 13:18.960
چخبره؟

13:18.960 --> 13:20.340
__فرمانده دسته, اون

13:20.340 --> 13:22.340
.آره. میدونم

13:25.970 --> 13:27.290
!عذر میخوام

13:27.640 --> 13:28.310
...اروین

13:30.940 --> 13:32.250
.همونطور که فکرشو میکردم

13:33.560 --> 13:36.990
.قمار من در هر صورت درست بود, فرمانده

13:37.440 --> 13:39.900
.یکی از اعضای ژاندارمری اعتراف کرده

13:40.320 --> 13:43.240
.خانواده سلطنتی فعلی, قلابیه

13:43.240 --> 13:45.410
.ریس, خانواده سلطنتی حقیقیه

13:46.240 --> 13:47.410
پشمام

13:47.910 --> 13:52.330
.درحال حاظر, جوخه لیوای درحال حرکت برای نجات ارن و هیستوریا هستن

13:52.330 --> 13:57.040
.وقتی که نجات داده بشن, ما هیستوریا ریس رو به عنوان
.ملکه به تخت سلطنت مینشونیم

13:57.590 --> 14:00.300
.به عنوان یکی از حاملان خون سلطنتی

14:02.050 --> 14:06.180
و پادشاه قلابی‌رو مجبور به واگذاری تاج و تخت میکنی؟

14:06.180 --> 14:08.060
....به ملکه حقیقی

14:08.310 --> 14:12.270
.بدون ریختن حتی یک قطره خون, ما حکومت‌رو سرنگون میکنیم

14:12.270 --> 14:17.700
,و در مقابل مردم فاش میکنیم که سیستمی که درونش زندگی میکردن
.جز ساخته و پرداخته از دروغ‌ها نبوده

14:19.940 --> 14:22.820
.خیلی خب, من تو نقشت همراهیت میکنم

14:24.070 --> 14:29.290
.هرچند, تصمیم به‌دوش گرفتن مسئولیتش, خواه یا نا‌خواه با ما نیست

14:29.290 --> 14:31.830
متوجه‌ای که چی میگم, مگه نه اروین؟

14:32.160 --> 14:34.360
.قطعا فرمانده

14:39.920 --> 14:42.340
چیزی از تحقیق ریس بدستمون رسید؟

14:42.720 --> 14:44.590
.تا جایی که تونستم گیر آوردم

14:46.090 --> 14:49.350
,از همه چیزایی که فهمیدم
.متوجه شدم که یه حادثه نامعمول رخ داده

14:49.350 --> 14:50.510
حادثه؟

14:51.560 --> 14:55.440
.فرمانده اروین, ژاندارمری درخواست دستگیری شمارو داره

14:56.440 --> 15:00.860
!دارن وسط شهر, صحنه سازی میکنن که انگار, یه قتل‌رو سازماندهی کردی

15:01.570 --> 15:04.560
.بنظر دشمن‌هم نقشه‌های خودشو کشیده

15:04.900 --> 15:06.820
.هانجی, از اینجا دور شو

15:06.820 --> 15:09.530
ها؟! میخوای چیکار بکنی؟

15:09.830 --> 15:12.540
.من باید نماد گروه شناسایی باشم

15:13.040 --> 15:15.620
.باید با صلاح‌دید خودت عمل کنی

15:16.080 --> 15:19.290
...بهتر بگم, فرمانده بعدی گروه شناسایی تویی

15:19.750 --> 15:21.550
.هانجی زوئی, تویی

15:23.170 --> 15:25.040
.شناسایی, به فرماندهی توئه

15:30.720 --> 15:31.890
.هی, اون اینجاست

15:31.890 --> 15:33.430
.اروینه

15:38.650 --> 15:41.770
میدونی که این کیه اروین؟

15:43.230 --> 15:45.280
.رئیس شرکت ریویس

15:45.780 --> 15:47.530
.آقای دینو ریویس

15:47.530 --> 15:50.700
,دیروز, و درست همینجا

15:50.700 --> 15:53.740
.ارن یگر توسط زیردستای ریوز دزدیده شد

15:53.740 --> 15:59.170
هر چند، این صرفا یه نقشه بین گروه شناساسی
.و کمپانی ریوز بود

15:59.170 --> 16:03.320
.به خاطر اینکه از دادن ارن یگر به دولت طفره برن

16:04.260 --> 16:10.140
بعدش... وقتی که دیگه به ریوس احتیاجی
.نداشتن، اونا برای جلوگیری از لو دادنشون کشتنش

16:10.140 --> 16:14.030
.احتمالا قاتل هم الان همراه با ارن هستش

16:14.600 --> 16:16.560
.چه داستان مناسبی

16:17.180 --> 16:19.230
شما مزدورا دارین چیکار میکنین؟

16:19.230 --> 16:22.980
.با این کار دارین قدرت ارن رو منحصر به خودتون میکنین

16:22.980 --> 16:27.110
.و این کار نقض کردن بند شش امتیاز بشریته

16:27.110 --> 16:29.320
میدونین که کدوم میگم، نه؟

16:29.660 --> 16:34.380
پس اولویت با امنیت و طول عمر بیشتر بشریت
هستش، مگه نه؟

16:35.330 --> 16:36.790
.درسته

16:36.790 --> 16:42.330
پس، برای جلوگیری از نقض قانون،
.باید گروه شناسایی دستگیر بشه

16:42.880 --> 16:44.050
..پیری

16:51.340 --> 16:54.260
فک میکنی این بالا دستیا راضی میشن؟

16:54.720 --> 16:58.640
شرط میبندم ریوز از این که آخرش مفید واقع شد
.خوشحال بشه

16:58.640 --> 17:00.730
...هنوز لیوای هست تا باهاش معامله کرد

17:00.730 --> 17:03.690
.گفتم که بهت، اون خودشو نشون میده

17:03.690 --> 17:05.520
.وقتش برسه پخ پخش میکنیم

17:12.030 --> 17:13.770
الان چیکار کنیم؟

17:16.410 --> 17:17.700
یه لحظه صبر میکنی؟

17:17.700 --> 17:18.790
ها؟

17:23.550 --> 17:26.210
.از همسرم دور شو، بی ناموس

17:28.080 --> 17:30.220
...تو جنگ منطقه تروست

17:30.220 --> 17:34.760
آقای ریوس وقتی که میخواست دارایی شو ببره
.باعث تاخیر در تخلیه شهر شد

17:36.310 --> 17:39.230
که چی؟ داری میگی که لایق مرگ بود؟

17:39.730 --> 17:44.730
هرچند، با وضعیت فعلی که تورست
...لبه پرتگاه بود

17:44.990 --> 17:48.530
تصمیم گرفت که تو شهر بمونه
...و از هر راه چاره ممکن استفاده کنه

17:48.730 --> 17:52.520
به اونایی که جا برای رفتن نداشتن جا داد
...و برای بازسازی شهر خیلی تلاش کرد

17:53.860 --> 17:58.660
.ولی، این تلاش توسط دستان یک نفر نابود شد

17:58.660 --> 18:02.160
.بهتون قول میدم... ازش انتقام میگیرم

18:12.300 --> 18:15.140
.پدر من... یک معلم بود

18:16.390 --> 18:18.510
...یک روز، ما داشتیم تاریخ یاد میگرفتیم

18:19.390 --> 18:22.020
...برای اینکه از غول ها در امان بمونیم

18:22.320 --> 18:26.330
بشریت به داخل دیوار ها پناه برد
.و صد سال با آرامش زندگی کرد

18:27.150 --> 18:33.060
به همین خاطر، همه ی مدارک موجود از
.گذشته نزدیک ما به مرور زمان گم شد

18:33.740 --> 18:35.660
.این چیزیه که فکر میکنیم

18:36.870 --> 18:42.540
هر چند، من تردید خودم رو داشتم
.به همین خاطر از پدرم سوال پرسیدم

18:43.710 --> 18:49.020
پدرم از جواب دادن بهش طفره رفت
.و کلاس طبق معمول تموم شد

18:50.000 --> 18:50.920
...ولی

18:52.350 --> 18:56.760
بعد اینکه به خونه رسیدیم
.پدرم جواب سوال منو داد

18:56.760 --> 18:58.890
گفت که کتاب های تاریخی که
...دولت بهمون داده

18:58.890 --> 19:01.970
.پر از تناقضات و اسرار بود

19:02.810 --> 19:08.490
پدرم بیشتر درموردش به من گفت
.حتی با این که بچه بودم شگفت زده شده بودم

19:09.610 --> 19:13.900
.دلیلی داشت که این داستانو به کل کلاس نگفت

19:13.900 --> 19:16.490
.ولی به قدر کافی باهوش نبودم که بفهمم

19:17.820 --> 19:20.740
.منم رفتم به بقیه بچه ها داستانو گفتم

19:21.160 --> 19:24.000
.و یک روز، ژاندارمری اومد که ازم سوال بپرسه

19:25.210 --> 19:30.810
...پدرم اون روز به خونه نیومد
.اون تو یه شهر دور تصادفا مرده بود

19:31.560 --> 19:36.050
بر اساس چیزی که من میدونستم
.دولت پدرمو کشته بود

19:37.800 --> 19:42.350
...صد و هفت سال پیش
...بشریتی که به داخل این دیوار ها پناه آورد

19:42.350 --> 19:46.060
پادشاه خاطراتشونو عوض کرد
.تا راحت بشه بهشون حکمرانی کرد

19:46.980 --> 19:49.020
.این نظریه پدرم بود

19:49.480 --> 19:55.780
اوه؟ پس یعنی اگه اینکارو نمیکردن
تمدن هیچ وقت داخل دیوار ها موفق نمیشد؟

19:56.160 --> 19:56.890
.بعله

19:57.410 --> 20:00.160
از وقتی که بچه بودم
...همش به این فکر میکردم

20:00.160 --> 20:05.040
چرا وقتی که پدرم وقتی که در یک قدمی واقعیت بود
باید میمرد؟

20:05.330 --> 20:09.790
با این حال اونایی که تو دولتن باور
.دارن که دارن کار درستو انجام میدن

20:10.710 --> 20:14.580
...هرچند، من یه چیزی دربارشون فهمیدم

20:15.280 --> 20:21.030
چیزی که سعی دارن ازش محافظت کنن بشریت نیست
.بلکه باغ ها و خونه هاشون و زمین هاشونه

20:21.720 --> 20:25.890
...و هر کس جرأت بکنه قدرتشون رو تهدید کنه

20:25.890 --> 20:28.560
.بلا فاصله محو میشد، مهم نبود کی باشه

20:28.980 --> 20:32.820
آخرشم، چیزی پیدا نشد که مرگ
.پدرمو توجیه کنه

20:33.960 --> 20:38.990
پدر من به خاطر طمع بشر و حماقت پسر خودش
.کشته شد

20:39.760 --> 20:44.490
قبل از اینکه بفهمم، نظریه پدرم تو قلبم
.به حقیقت تبدیل شد

20:45.300 --> 20:50.700
الان هدف من تو زندگی، فقط اینکه نظریه پدرمو
.یک بار برای همیشه ثابت کنم

20:54.880 --> 20:57.800
.گروه شناسایی یه غیر نظامیو کشته

20:58.370 --> 21:02.050
.بعضیاشون موقع فرار دستگیر شدن
.هنوزم آزادن

21:02.050 --> 21:05.810
اگه از این افراد کسیو شناسایی کردین
.سریع گزارش بدین

21:06.090 --> 21:07.730
نگفته بودم؟

21:07.730 --> 21:12.150
اونا کسایین که نبرد غول هارو به اینجا آوردن
.و عملا همه چیو نابود کردن

21:12.590 --> 21:16.230
شرط میبندم که اونا دارن از ارن استفاده میکنن
.تا مارو نابود کنه

21:19.360 --> 21:21.860
.کاپیتان، ما وسایلو گرفتیم

21:22.280 --> 21:24.410
.ژاندارمری داشت اینارو پخش میکرد

21:26.450 --> 21:30.370
.اگه درست باشه، گروه شناسایی منحل میشه

21:30.750 --> 21:33.250
.شنیدم که شبانه میخوان مارو شکار کنن

21:33.250 --> 21:36.170
اونا همچنین دارن تو جاده های اصلی
...نگهبان میزارن

21:36.170 --> 21:38.880
.و غیر ممکنه بدون مجوز بشه ازش رد شد

21:39.330 --> 21:41.220
کاپیتان، چیکار کنیم؟

21:41.220 --> 21:43.220
...اگه عجله نکنیم ارن

21:43.220 --> 21:44.800
.آروم باش

21:44.800 --> 21:47.010
.اونا از یه واگن استفاده میکنن

21:47.010 --> 21:50.350
حداقلش یه روز طول میکشه تا
.به قلمرو ریس برسن

21:50.950 --> 21:54.440
باید از این فرصت استفاده کنیم
.و یه نقشه بچینیم

21:54.440 --> 21:56.110
.کاپیتان, صدای پا میشنوم

21:58.860 --> 22:00.740
.دارن اینطرفی میان

22:00.760 --> 22:10.760
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

22:12.410 --> 22:22.510
{3c&H75fdfdfdsfB&}در تعجبم چرا زمین و بهشت جدا از همدیگرند

22:22.800 --> 22:33.130
{3c&H75fdfdfdsfB&}دنیا خیلی ظالمه، با این حال قشنگ هم هست

22:33.900 --> 22:38.760
{3c&H75fdfdfdsfB&}یک بار تو سنگ پرتاب میکنی و بار دیگر سنگ میخوری

22:39.080 --> 22:43.820
{3c&H75fdfdfdsfB&}بین آنها یک حصار وجود دارد، که غلبه بر آن کار سختیست

22:44.420 --> 22:46.580
{3c&H75fdfdfdsfB&}اگر جایگاهشان عوض شود

22:46.970 --> 22:49.300
{3c&H75fdfdfdsfB&}عدالت روی کار خواهد آمد

22:49.690 --> 22:55.130
{3c&H75fdfdfdsfB&}چیزی که در داخل قفس در حال لرزیدن است، طبق انتظار...کدام میتواند باشد؟

22:55.320 --> 22:58.410
{3c&H75fdfdfdsfB&}قلبم را پیشکش کردم

22:58.700 --> 23:01.830
{3c&H75fdfdfdsfB&}به این گرگ و میش غیر قابل تحمل

23:02.160 --> 23:06.390
{3c&H75fdfdfdsfB&}تا زمانی که شب پایان یابد، من پیشرفت خواهم کرد

23:06.540 --> 23:09.340
{3c&H75fdfdfdsfB&}پس بهشت کجاست؟

23:10.700 --> 23:14.210
{3c&H75fdfdfdsfB&}سوگواری سوگواری

23:14.580 --> 23:17.970
{3c&H75fdfdfdsfB&}برای گل بی نامی همچون تو که در شب پر پر شدی

23:18.180 --> 23:21.320
{3c&H75fdfdfdsfB&}خواهش میکنم، آسوده بخواب

23:21.470 --> 23:26.060
{3c&H75fdfdfdsfB&}در سپیده دم

23:40.550 --> 23:42.250
...کسایی که از جونشون میگذرن

23:42.250 --> 23:44.380
...کسایی که به عدالت باور دارن

23:44.380 --> 23:46.120
....کسایی که از شهر دفاع میکنن

23:46.770 --> 23:52.160
,شجاعتی که از خطره‌ها نشات مگیره
.به مردم شجاعت مبارزه‌رو میده

23:52.890 --> 23:56.350
قسمت بعد
"اعتماد"

23:54.140 --> 23:56.440
"اعتماد"
