WEBVTT

00:28.453 --> 00:38.453
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

00:38.791 --> 00:40.625
‫نمی‌دونم از کجا شروع کنم

00:41.833 --> 00:45.309
‫گمونم اگه بخوام ماجرای قتل جمعه‌ی نیک رو
‫از نگاه خودم تعریف کنم،

00:45.333 --> 00:46.958
‫باید از همین‌جا شروع کنیم

00:47.625 --> 00:51.809
‫نُه ماه پیش،
‫وقتی اون شمّاس نمک‌به‌حروم زرِ زیادی زد،

00:51.833 --> 00:53.041
اینطوری از خجالتش دراومدم

00:58.333 --> 00:59.958
‫گندت بزنن

01:00.750 --> 01:03.083
‫پس اهلِ بزن‌بزنی؟

01:03.583 --> 01:05.767
‫اصلاً و ابداً، پدر

01:05.791 --> 01:09.101
‫والا اگه فک اون شمّاس بنده‌خدا رو
‫نمی‌آوردی پایین، الان باهات مخالفت می‌کرد

01:09.125 --> 01:11.750
‫قدیم‌ها، بله، یه‌زمانی بوکسور بودم و

01:12.250 --> 01:14.892
‫زندگیم کفِ خیابون بود.
‫یه سِری کارهای دیگه هم کردم.

01:14.916 --> 01:18.708
‫مبارز که لازمـه، منتها
‫برای اینکه جلوی دنیا سینه سپر کنیم،

01:19.458 --> 01:21.142
‫نه خودمون

01:21.166 --> 01:24.684
‫کشیش حکم شبان رو داره و
‫دنیا هم مصداقِ گله‌ی گرگ‌هاست

01:24.708 --> 01:25.833
‫خیر

01:29.250 --> 01:33.684
‫جسارتـه، پدر،
‫ولی من این‌جوری فکر نمی‌کنم

01:33.708 --> 01:36.559
‫آدم وقتی با گرگ‌ها سرشاخ میشه،
‫یهو به خودش میاد می‌بینه

01:36.583 --> 01:38.291
‫عالم و آدم براش حکم گرگ رو دارن

01:39.333 --> 01:42.392
‫هنوز از شرّ روحیه‌ی دعوایی‌ام خلاص نشدم و
‫امروز نتونستم جلوش مقاومت کنم

01:42.416 --> 01:44.892
‫ولی مسیح اومد که مرهمی باشه بر جهانیان،
‫نه اینکه سرِ جنگ داشته باشه

01:44.916 --> 01:46.267
‫اعتقادم اینـه

01:46.291 --> 01:49.583
‫راهش اینـه، نه این، درست میگم؟

01:50.833 --> 01:52.666
‫من فقط می‌خوام کشیشِ خوبی باشم

01:53.625 --> 01:56.976
‫شفقت و محبت مسیح رو نشونِ
‫آدم‌های درهم‌شکسته‌ای مثل خودم بدم

01:57.000 --> 01:59.000
‫دنیا لنگِ همین چیزهاست

02:01.708 --> 02:04.583
‫یه فرصت دیگه بهم بدید،
‫قول میدم روسفیدتون کنم

02:06.933 --> 02:11.933
« ترجمه از نهـال، علی محمدخانی، امیر فرحناک و آریـن »

02:16.958 --> 02:18.125
‫عالیجناب،

02:18.833 --> 02:21.101
‫بارها دیدم برام ریش گِرو گذاشتید

02:21.125 --> 02:23.684
‫- من روسیاه شدم و هر چی شما...
‫- بسـه

02:23.708 --> 02:24.791
‫گوش بده...

02:25.291 --> 02:28.309
‫همه می‌دونن شمّاس کلارک آدم بی‌شعوریـه

02:28.333 --> 02:30.851
‫تازه، هیچکس هم شاکی نیست که
‫زدی فکش رو آوردی پایین

02:30.875 --> 02:32.434
‫اتفاقاً خیلی هم ثواب کردی

02:32.458 --> 02:35.041
‫اما باید یه فکری بکنیم

02:36.041 --> 02:39.309
‫می‌فرستیمت یه کلیسای کوچیک توی چیمنی‌ راک

02:39.333 --> 02:42.375
‫کلاً یه کشیش بیشتر اونجا نیست

02:43.666 --> 02:45.059
‫یعنی میشم دستیارِ کشیش؟

02:45.083 --> 02:47.309
‫آره، ولی خیلی ذوق‌زده نشو

02:47.333 --> 02:48.333
‫چرا؟

02:48.666 --> 02:53.476
‫باید بری کلیسای «بانوی همیشه بردبار»

02:53.500 --> 02:56.583
‫زیر دستِ مانسینیور جفرسون ویکز.
‫جفرسون ویکز رو می‌شناسی؟
(مانسینیور: نوعی لقب برای پدر روحانی)

02:57.458 --> 03:01.017
‫خیلی‌خب، ببین، ویکز اینجا
‫حامی‌های خودش رو داره. البته مِنهای من

03:01.041 --> 03:02.184
‫بین خودمون بمونه،

03:02.208 --> 03:05.166
‫به چشم من یه تخته‌اش کمـه،
‫اما تخم‌سگیـه که اون سرش ناپیدا

03:06.166 --> 03:10.833
‫ولی خوشبختانه پیروهاش کمتر و کمتر شدن و
‫یه مُشت فسیل ازشون مونده

03:11.791 --> 03:15.333
‫لازمـه روحیه‌ای که داخل از خودت نشون دادی رو
ببری اونجا، فهمیدی؟

03:15.958 --> 03:18.351
‫اصلاً ولی باشه

03:18.375 --> 03:20.517
‫باشه، باشه، باشه، باشه

03:20.541 --> 03:23.476
‫- الان روح‌القدس منقلبم کرده. برم حالشو بگیرم
‫- آی، آی، آی

03:23.500 --> 03:27.041
‫با مِهر و محبت، نه دعوا و درگیری، خب؟

03:31.166 --> 03:32.375
‫خِیر پیش، جوون

03:38.166 --> 03:40.791
‫خلاصه این‌جوری شد که
‫پام به چیمنی راک باز شد

03:43.333 --> 03:45.226
‫مثل حکایتِ دانیال نبی توی لونه‌ی شیرها

03:45.250 --> 03:47.000
‫یا داوود در برابر جالوت

03:47.500 --> 03:49.976
‫خام و کله‌خراب، لبریز از عشقِ به مسیح

03:50.000 --> 03:51.750
‫آماده برای هر چیزی

04:14.790 --> 04:17.711
‫« برخیز، اِی مُرده »

04:23.791 --> 04:24.875
‫پدر جفرسون؟

04:25.791 --> 04:28.142
‫سلام، جاد دوپلنسی هستم از آلبانی

04:28.166 --> 04:30.875
‫خداوند یار و یاورت، جاد دوپلنتیسی از آلبانی

04:34.000 --> 04:36.125
‫اومدی کلیسام رو ازم بگیری؟

04:37.458 --> 04:39.250
‫نه

04:39.833 --> 04:40.833
‫خوبـه

04:41.583 --> 04:44.000
‫بسیارخب، من رو مانسینیور ویکز صدا کن

04:44.916 --> 04:46.208
‫با مارتا هم که آشنا شدی

04:47.083 --> 04:48.392
‫مارتا؟ نه

04:48.416 --> 04:49.976
‫- مانسینیور ویکز
‫- یا عیسی!

04:50.000 --> 04:52.559
‫صبحِ زود پا شدم ظروف نقره رو برق بندازم

04:52.583 --> 04:53.934
‫یکمی لک داشتن

04:53.958 --> 04:55.559
‫نیازی نیست، مارتا

04:55.583 --> 04:57.791
‫پدر... جاد

04:59.083 --> 05:00.375
‫خوش اومدی

05:00.875 --> 05:02.559
‫ممنونم، مارتا

05:02.583 --> 05:05.267
‫والا داشتم خدمتِ پدر ویکز عرض می‌کردم که...

05:05.291 --> 05:06.875
‫مانسینیور ویکز

05:07.708 --> 05:09.583
‫بله، مانسینیور. شرمنده

05:10.083 --> 05:11.708
‫شرمنده گفتم عیسی

05:13.500 --> 05:15.726
‫گمونم داریم خوب پیش می‌ریم

05:15.750 --> 05:18.291
‫پس اسقف لنگستروم فرستادتت؟

05:19.166 --> 05:20.250
‫لنگستروم

05:20.750 --> 05:22.476
‫خوب می‌شناسمش

05:22.500 --> 05:24.708
‫خودش انتخابت کرده و فرستاده اینجا

05:25.500 --> 05:27.000
‫همین گویای همه‌چیز هست

05:29.583 --> 05:30.791
‫همچین هم بی‌خبر نیستم

05:31.916 --> 05:34.708
‫خب، می... می‌دونم آدم تَک‌رویی هستید، ولی...

05:35.291 --> 05:36.916
‫من... برای خدمت اومدم

05:38.416 --> 05:39.625
‫پس اعترافاتم رو بشنو

05:41.291 --> 05:43.083
‫بسیارخب

05:47.166 --> 05:49.767
‫پدر، مرا ببخش چرا که مرتکب گناه شده‌ام

05:49.791 --> 05:51.000
‫آخرین باری که

05:51.875 --> 05:54.291
‫اعتراف کردم، شش هفته‌ی پیش بود

05:58.708 --> 06:01.250
به مال و منال مردم حسادت کردم

06:02.125 --> 06:06.750
‫تبلیغِ یه ماشین آن‌چنانی رو
‫توی تلویزیونِ سم دیدم. لکسوس بود

06:07.416 --> 06:08.625
‫همون لحظه به سرم زد که

06:09.125 --> 06:11.934
‫بَه، عجب ماشینِ قشنگی

06:11.958 --> 06:13.458
‫مدلِ کوپه بود

06:14.583 --> 06:17.958
‫حسرتِ جاه و مقام بزرگ‌مردها رو خوردم

06:19.375 --> 06:22.809
‫حسرتِ جلال و جبروتِ پدربزرگم رو تو
‫دوران کشیش‌بودنش خوردم. آرزوم بود

06:22.833 --> 06:24.041
‫تو همه‌ی بُرهه‌ها

06:27.541 --> 06:28.958
‫این هفته

06:30.166 --> 06:33.767
‫چهار بار خودارضایی کردم

06:33.791 --> 06:36.684
‫چهار یا پنج بار، کلاً توی...
‫شش هفته گفتم؟

06:36.708 --> 06:39.791
‫خب، سرجمع ۳۰ بار خودارضایی کردم

06:40.833 --> 06:44.458
‫این هفته، یه بار صبح تو رختخواب

06:44.958 --> 06:49.101
‫یه بار ایستاده زیرِ دوش. اتفاقاً راحت هم بود

06:49.125 --> 06:51.250
‫فقط یه ژل حموم لازم بود

06:52.333 --> 06:55.601
‫یه بار هم نصفه‌شب،
‫بعدِ اینکه خواب دیدم...

06:55.625 --> 06:58.267
‫- نیازی نیست بگید
‫- تو یکی از اون کافه‌های پر از گربه‌های ژاپنی‌ام

06:58.291 --> 07:00.684
‫- خیلی‌خب
‫- عرض کنم که یه مقاله‌ای خونده بودم

07:00.708 --> 07:05.916
‫گربه‌ها دختر بودن تو لباسِ گربه و واسه همین هم...

07:06.583 --> 07:08.059
‫حالا چیزی هم دمِ دست نبود،

07:08.083 --> 07:12.125
‫به‌ناچار ریختمش روی جلدِ
‫مجله‌ی «شرح وقایعِ کاتولیک»

07:12.833 --> 07:16.916
‫چیزِ دیگه‌ای رو میز نبود که
‫یحتمل خودش هم به نوعی گناه محسوب میشه

07:17.416 --> 07:20.416
‫نمی‌دونم، شاید هم نباشه،
‫ولی... کار درستی نیست

07:21.541 --> 07:23.833
‫اون‌موقع پیش خودم می‌گفتم
‫چقدر این بابا عجیب‌غریبـه

07:24.833 --> 07:26.976
‫ولی حالا که به عقب نگاه می‌کنم، تازه می‌فهمم

07:27.000 --> 07:29.392
‫این اولین مُشت ویکز بود

07:29.416 --> 07:31.458
‫پنج بار دعای سلام بر مریم و
‫یک بار جلال بر پدر رو بخون

07:33.166 --> 07:34.458
‫ممنون، پدر

07:40.041 --> 07:41.601
‫تازه ماجرا شروع شده بود

07:41.625 --> 07:42.875
‫به کلیسای من هم

07:43.666 --> 07:45.083
‫خوش اومدی

07:48.750 --> 07:51.267
‫خلاصه ظرف چند هفته،
‫کلیسای بانوی همیشه بردبار

07:51.291 --> 07:53.500
شد خونه‌ی جدیدم

07:54.458 --> 07:56.138
‫« شرح وقایع کاتولیک »

07:59.166 --> 08:03.791
‫جز من، تنها کارمندِ تمام‌وقتِ اونجا
‫سمسون، سرایدارِ کلیسا بود

08:04.500 --> 08:05.583
‫سم

08:11.125 --> 08:12.892
‫مانسینیور ویکز کسیـه که

08:12.916 --> 08:17.000
‫هر روز بهم قدرت میده
‫دوباره به مشروب‌خوری نیفتم

08:17.916 --> 08:19.041
‫خودش هم یه زمانی مشروب‌خور بود

08:20.125 --> 08:24.083
‫ولی یه بار بهم گفت:
‫«وقتی من تونستم جلوی هوای نفسم رو بگیرم، تو هم می‌تونی»

08:25.375 --> 08:27.291
‫هر روز سر این با خودم کلنجار میرم

08:28.166 --> 08:29.250
‫ولی تا حالا کم نیاوردم

08:30.541 --> 08:34.101
‫به لطف اون و مارتای نازنینم

08:34.125 --> 08:36.684
‫مارتای نازنینِ شما؟

08:36.708 --> 08:38.333
‫جونم رو هم واسش میدم

08:39.708 --> 08:42.142
‫فرشته‌ی منـه رو زمین

08:42.166 --> 08:45.517
‫کلیسا کلاً رو انگشتِ مارتا می‌چرخه

08:45.541 --> 08:48.809
‫حساب‌کتاب‌ها دستشـه،
‫کمک‌های مالی با اونـه و همه‌چی رو بایگانی می‌کنه

08:48.833 --> 08:49.958
‫این هم بایگانی کن

08:50.541 --> 08:53.017
‫رداها رو می‌شوره، انبار رو پُر می‌کنه،

08:53.041 --> 08:55.166
‫به ویکز غذا میده، ارگ می‌زنه

08:58.875 --> 09:00.791
‫از زیر و بم همه‌چی خبر داشت

09:01.583 --> 09:03.726
‫- پس مقبره اینجاست؟
‫- آره

09:03.750 --> 09:06.708
‫بگم خدا چیکارشون کنه.
‫باید یه دوربین مداربسته نصب کنم.

09:07.208 --> 09:09.333
‫- در هم داره؟
‫- بله

09:10.500 --> 09:11.708
‫اینجاست

09:12.208 --> 09:13.333
‫درِ لازاروسیـه

09:14.041 --> 09:16.976
‫برای باز کردنش از بیرون،
‫دم و دستگاه لازمـه

09:17.000 --> 09:19.875
‫ولی جوری تراز شده که
‫با یه هُل از داخل،

09:20.458 --> 09:22.875
‫پخشِ زمین میشه

09:24.125 --> 09:25.517
‫کی اون تو هست حالا؟

09:25.541 --> 09:26.541
‫پرنتیس

09:27.166 --> 09:30.625
‫پدربزرگِ ویکز، مؤسس این کلیسا

09:31.500 --> 09:33.000
‫حق پدری به گردنم داشت

09:33.666 --> 09:35.726
‫حالم بد میشه

09:35.750 --> 09:40.000
ببین این بچه‌ها چطوری
‫روی مقبره‌اش عکسِ موشک کشیدن

09:46.708 --> 09:49.416
‫داری چیکار می‌کنی؟

09:50.208 --> 09:52.184
‫خب، من یه‌نمه نجاری بلدم،

09:52.208 --> 09:55.767
‫گفتم با ابزارِ سم، یه چیزِ درست‌وحسابی بسا...

09:55.791 --> 09:57.059
‫نه، بهش دست نزن

09:57.083 --> 09:59.958
‫تا هیچوقت یادمون نره
‫اون هرزه‌ی تن‌فروش چه گناهی کرد

10:01.500 --> 10:02.916
‫بیا اعترافاتم رو بشنو

10:04.875 --> 10:06.625
‫آره، هرزه‌ی تن‌فروش
‫« باشگاه کتاب‌خوانی؛ فهرست کتاب‌های بهاره »

10:08.125 --> 10:09.684
‫مادر ویکز بود

10:09.708 --> 10:12.392
‫آها، جریانش چیـه حالا؟

10:12.416 --> 10:14.625
‫یه هرزه‌ی تن‌فروش بود

10:15.458 --> 10:16.351
‫خیلی‌خب

10:16.375 --> 10:19.642
‫پرنتیس که کشیش شد و
‫این کلیسا رو بنا کرد،

10:19.666 --> 10:21.833
‫زنش به رحمت خدا رفته بود و
‫یه دختر داشت

10:22.958 --> 10:24.541
‫اسمش هم گریس بود

10:25.125 --> 10:26.809
‫از همون اول بدذات بود

10:26.833 --> 10:32.226
‫عاشق لباس‌های باز و برندهای آن‌چنانی بود

10:32.250 --> 10:33.934
‫امان از این قِر و فِرها

10:33.958 --> 10:35.101
‫آره

10:35.125 --> 10:38.017
‫دبیرستانی که بود
‫توی این بار و اون بار تن‌فروشی می‌کرد،

10:38.041 --> 10:40.250
‫بعدش هم خیلی زود از یه ولگرد حامله شد

10:41.250 --> 10:45.351
‫پرنتیس ارث و میراث هنگفتی توی بانک داشت

10:45.375 --> 10:48.476
‫برای اینکه نوه‌اش، ویکز رو بگیره زیرِ بال و پرش،

10:48.500 --> 10:53.083
‫به گریس قول داد که اگه پیشش بمونه،

10:53.791 --> 10:56.916
‫همه‌ی اون مال و ثروت برسه بهش

10:57.916 --> 11:01.750
‫این‌طوری شد که اون زنیکه
‫منتظر نشست تا پدرش بمیره

11:02.666 --> 11:05.142
این مسئله خیلی پرنتیس رو آزار می‌داد

11:05.166 --> 11:06.666
‫مارتا، یادت نره

11:07.833 --> 11:10.666
ثروت، و قدرتی که به همراه میاره
:حکم یه چیز رو داره

11:11.416 --> 11:12.666
‫سیبِ حوّا

11:13.916 --> 11:16.041
‫وسوسه‌ای که تو رو از عرش به فرش می‌کِشونه

11:17.291 --> 11:21.125
‫باید به هر قیمتی که شده،
‫عزیزهامون رو از شرّ چنین فسادی

11:22.208 --> 11:23.625
‫حفظ کنیم

11:24.375 --> 11:26.267
‫عاقبت اجلش رسید

11:26.291 --> 11:27.541
‫من پیشش بودم

11:28.625 --> 11:31.892
‫دیدم پرنتیس آخرین عشای ربانیش رو انجام داد و

11:31.916 --> 11:34.726
‫همون‌جا دمِ محراب از دنیا رفت

11:34.750 --> 11:36.166
به آرامش رسید

11:36.958 --> 11:40.458
‫این هرزه هم یه‌راست رفت سراغ وکیلِ پرنتیس

11:41.041 --> 11:44.125
‫بهش گفت:
‫«پولم رو رد کن بیاد»

11:45.375 --> 11:46.833
‫می‌دونی وکیلـه چی جوابش رو داد؟

11:47.958 --> 11:52.458
‫گفت: «بله، تو وارث تمام و کمالِ
‫دارایی‌های پرنتیس هستی»

11:53.250 --> 11:54.875
‫ولی دریغ از

11:56.166 --> 11:59.166
‫یه پاپاسی تو حساب‌هاش

11:59.875 --> 12:02.101
‫با اون همه ثروت چیکار کرد؟

12:02.125 --> 12:04.041
‫طبق گفته‌ی بعضی‌ها بخشیدتشون به فقرا

12:04.666 --> 12:07.541
‫یه سِری‌هام میگن ریختتشون تو دریا. خدا عالِمـه

12:08.157 --> 12:09.157
‫همش پَر

12:10.375 --> 12:14.208
‫برای بارِ آخر این مرد مؤمن بزرگی کرد و

12:15.333 --> 12:19.625
‫نذاشت عامل فساد بیفته تو چنگالِ بدکاره‌ها

12:20.666 --> 12:22.500
‫تنها چیزی که براش گذاشت...

12:25.541 --> 12:26.541
‫این بود

12:27.166 --> 12:29.208
‫خودش نمی‌دونست این چیـه

12:30.291 --> 12:31.708
‫ولی من می‌دونستم

12:32.416 --> 12:34.250
‫پیِ سیبِ حوّا نگرد

12:34.916 --> 12:38.333
‫میراثِ تو خودِ مسیحـه

12:44.208 --> 12:46.833
‫همون شب زهرش رو ریخت

12:50.000 --> 12:52.059
‫عنان از کف داد و

12:52.083 --> 12:56.166
‫حرمت این مکان مقدس رو شکست

13:11.416 --> 13:13.833
‫کُفر، هتک حرمت

13:15.416 --> 13:18.416
‫شیطان رفته بود تو جلدش

13:54.083 --> 13:56.517
‫من بهش گفتم: «خواهر گریس،

13:56.541 --> 14:01.458
‫خداوند، پدرِ آسمانیِ تو،
‫با قلبی آکنده از عشق، از سر تقصیراتت می‌گذره»

14:18.041 --> 14:19.541
...همینطوری

14:20.083 --> 14:22.375
‫آویزون سنگ مقبره‌ی پرنتیس شده بود و
همونجا تموم کرد

14:25.541 --> 14:27.541
‫دکترها گفتن رگ مغزش پاره شده

14:28.750 --> 14:30.666
‫ولی من میگم خداوند از سرِ رحمت

14:31.541 --> 14:34.875
‫جونش رو گرفت

14:35.958 --> 14:37.500
‫پشمام

14:39.666 --> 14:40.666
‫ببخشید، شرمنده

14:43.000 --> 14:46.392
این داستان تلخ و ناگوار
‫توی تار و پود کلیسا ریشه دوونده بود

14:46.416 --> 14:48.726
‫سنگینیش حس می‌شد

14:48.750 --> 14:50.142
‫از من پرسید: «کی بهت گفت...»

14:50.166 --> 14:54.500
‫پس واسه چی ‫بقیه اینجا رو
خونه‌ی معنوی‌شون می‌دونن؟

14:55.083 --> 14:58.142
‫حضار همیشگی همه دلیل خاص خودشون رو داشتن

14:58.166 --> 15:00.184
‫یعنی مظنون‌های پرونده‌ی ما

15:00.208 --> 15:01.833
‫پس باید معرفی‌شون کنم

15:02.500 --> 15:06.208
‫وِرا دریون، وکیلِ محل.
‫هم معتمد بود و هم دلسوز.

15:08.625 --> 15:12.017
‫بابام هم وکیلِ ویکز بود و
‫هم پایه‌ی عرق‌خوریش

15:12.041 --> 15:14.226
‫رفیقِ شفیق هم بودن

15:14.250 --> 15:18.684
‫پس وکالت خوندی
‫بلکه پا بذاری جاپای بابات؟

15:18.708 --> 15:21.791
‫وکیل شدم چون می‌خواستم دنیا رو تغییر بدم

15:23.125 --> 15:25.958
‫اما این خونه یادگار بابامـه

15:26.708 --> 15:27.809
‫وصیت کرد که...

15:27.833 --> 15:30.267
‫- ممنونم
‫- بعدِ مرگش، ولش نکنم به امونِ خدا

15:30.291 --> 15:32.767
‫واسه همینـه که اینجام

15:32.791 --> 15:34.684
‫سلام، سلام. سلام، ورا

15:34.708 --> 15:37.101
‫- سلام. ممنون
‫- اینو پُرش می‌کنی؟

15:37.125 --> 15:39.684
‫پسرخونده‌اش، سای هم ‫بعدِ اینکه نتونست
‫با سیاست به نون‌ونوایی برسه،

15:39.708 --> 15:42.476
‫دست از پا درازتر برگشته بود خونه

15:42.500 --> 15:43.476
‫سلام

15:43.500 --> 15:44.517
‫سلام

15:44.541 --> 15:45.625
‫خیلی‌خب

15:46.666 --> 15:48.208
‫خوشحالی برگشته؟

15:51.416 --> 15:54.476
‫ورا که تازه از دانشکده‌ی حقوق فارغ‌التحصیل شده بود،

15:54.500 --> 15:58.309
‫یه روز دید که باباش دستِ یه پسرِ ده ساله رو گرفته و
با خودش آورده خونه

15:58.333 --> 16:00.726
‫به وِرا گفت که مسئولیتش با اونـه

16:00.750 --> 16:02.166
‫اما و اگر هم نداره

16:03.750 --> 16:07.416
‫مثل روز برای عالم و آدم روشن بود که
‫برادرِ نامشروعشـه

16:08.083 --> 16:09.500
‫ولی ورا قبول کرد

16:10.458 --> 16:11.809
‫بزرگش کرد

16:11.833 --> 16:14.476
‫من قیدِ خیلی چیزها رو زدم تا

16:14.500 --> 16:19.041
‫پایِ بابام و سای و ویکز وایسم

16:20.375 --> 16:21.767
‫برای همین به نظرم

16:21.791 --> 16:25.267
‫بابام که از بهشت بهم نگاه می‌کنه،

16:25.291 --> 16:28.767
‫حتماً خیلی...

16:28.791 --> 16:30.500
‫از من راضیـه

16:32.875 --> 16:34.291
‫گمونم همینـه که قشنگش می‌کنه

16:34.958 --> 16:36.101
‫خیلی نزدیک شده بودم

16:36.125 --> 16:38.726
‫شده بودم نورچشمیِ حزب.
‫چشم امید جمهوری‌خواه‌ها به من بود.

16:38.750 --> 16:41.351
‫کُلی آشناماشنا و سوراخ‌سنبه بلد بودم

16:41.375 --> 16:43.559
‫تا پایِ چشمه رفتم، ولی ‌تشنه‌لب برگشتم

16:43.583 --> 16:47.559
‫گمونم اون جذبه‌ی لازم برای رهبری رو نداشتم

16:47.583 --> 16:50.476
‫خیلی سختـه آدم بتونه از تهِ دل با بقیه بجوشه

16:50.500 --> 16:52.267
‫قبول دارم

16:52.291 --> 16:54.767
‫به هر دری زدم. باور کن،
‫تا تونستم روی بحث‌های نژادپرستی مانور دادم

16:54.791 --> 16:57.059
‫حتی موضوع جنسیت یا که ترنس‌ها،

16:57.083 --> 16:59.267
‫یا بحث مرز و کارتن‌خواب‌ها یا

16:59.291 --> 17:03.125
‫موضوع جنگ و انتخابات و سقط جنین و
‫تغییرات اقلیمی رو پیش کِشیدم

17:03.916 --> 17:07.976
‫دیگه از اجاق برقی القایی و اسرائیل و
‫کتاب‌های کتابخونه و واکسن و

17:08.000 --> 17:11.142
‫ضمایر و آزادیِ اسلحه و سوسیالیستم و
‫حقوق سیاه‌پوست‌ها و

17:11.166 --> 17:15.000
‫مرکز بهداشت و تنوع جنسیتی و
‫فناوری فایوجی و همه و همه نگم برات

17:15.708 --> 17:19.708
‫همش رو مطرح کردم.
‫دریغ از یه نفر، انگار نه انگار.

17:20.458 --> 17:22.726
‫نمی‌دونم چرا دیگه ملت
‫چیزی براشون مهم نیست

17:22.750 --> 17:25.684
‫شاید بهتره برگردیم به اصول پایه، ببین،

17:25.708 --> 17:29.226
‫اینکه چطور میشه واقعاً مردم رو به وجد آورد

17:29.250 --> 17:31.351
‫منظورت از اصول اولیه اینـه که
‫یه چیز منزجرکننده نشون‌شون بدم

17:31.375 --> 17:34.041
‫بعد از این بترسونم‌شون که
‫قراره عزیزترین چیزشون رو ازشون بگیره؟

17:35.833 --> 17:37.184
‫خب، نه

17:37.208 --> 17:38.601
‫وِرا

17:38.625 --> 17:41.392
‫نَت شارپ، دکتر شهر

17:41.416 --> 17:43.625
‫زندگیش توی خانمش، دارلا، خلاصه می‌شد

17:44.291 --> 17:46.017
‫جونش به جونش بسته بود

17:46.041 --> 17:47.934
‫دارلا هفته‌ی پیش ولم کرد رفت

17:47.958 --> 17:49.625
‫متأسفم

17:50.125 --> 17:53.000
‫دستِ بچه‌ها رو گرفت
‫با یه یارویی که توی

17:54.166 --> 17:56.791
‫سایتِ طرفدارای «فیش» باهاش آشنا شده بود،
‫پا شدن رفتن توسان

18:00.416 --> 18:01.684
‫همون بَندِ راک؟

18:01.708 --> 18:03.125
‫اصلاً نمی‌دونستم

18:03.958 --> 18:06.934
‫دکتر نَت پاک رد داده بود

18:06.958 --> 18:10.851
‫نه پول‌وپَله‌ای داشت و نه آدم حسابی بود.
‫کلاً به چشمش نمیومد.

18:10.875 --> 18:13.000
‫حاضر بود دار و ندارش رو بده تا اون برگرده

18:17.208 --> 18:19.892
‫تنها کسی که تو این شهر یه اسم و رسمی در کرده،

18:19.916 --> 18:22.041
‫لی راس، نویسنده‌ی رمان‌های علمی‌تخیلیـه

18:23.125 --> 18:25.041
‫یحتمل اسم بعضی از آثارش رو شنیدید

18:25.666 --> 18:28.142
‫سری کتاب‌های برزخ هلالی،
‫یخ‌شکنِ زمان،

18:28.166 --> 18:29.500
‫تلاقی بلورین

18:30.291 --> 18:32.851
‫ده سالِ پیش، پا شد از نیویورک اومد اینجا و

18:32.875 --> 18:35.934
‫با ویکز و کلیسا جور شد.
‫به قول خودش...

18:35.958 --> 18:37.517
‫از اون تفکر گوسفندی و

18:37.541 --> 18:41.958
‫گله‌ای لیبرال‌جماعت پناه آوردم به اینجا

18:42.875 --> 18:46.833
‫از اون موقع به بعد، فروش کتاب‌هاش و
‫محبوبیتش کمتر و کمتر شده

18:47.958 --> 18:51.434
‫ولی کل یک سال گذشته رو صرفِ
نوشتن یه کتاب قطور درباره‌ی ویکز کرده

18:51.458 --> 18:53.017
‫تعالیم ایشون با تأملات بنده

18:53.041 --> 18:56.517
‫جستارها و خاطراتِ مُریدی در محضرِ یک پیامبر

18:56.541 --> 18:58.767
‫مؤمن و خنیاگر

18:58.791 --> 19:02.476
‫خوندنش حکم عذاب الهی رو داشت،
‫ولی چشم امید خودش به همین کتاب بود

19:02.500 --> 19:05.934
‫این آخرین شانسم برای خلاص‌شدن از
‫نویسندگیِ آنلاین تو سابستکـه

19:05.958 --> 19:08.625
‫دیگه بُریدم. مخاطب‌های این روزهام...

19:09.125 --> 19:11.601
‫یه مُشت خل‌وضعن که منتظرن دنیا کن‌فیکون بشه

19:11.625 --> 19:14.250
‫دسته‌جمع یکی‌ان عینهو جان گودمن توی
‫فیلم لبوفسکی بزرگ

19:18.208 --> 19:21.291
‫این سایِ تخم‌سگ رو ببین ها

19:22.041 --> 19:25.309
‫مردکِ اینفلوئنسر عین زالو چسبیده بهش

19:25.333 --> 19:28.059
‫همه سایه‌اش رو با تیر می‌زنیم.
‫همیشه هم به ویکز گفتیم حواسش رو جمع کنه،

19:28.083 --> 19:32.166
‫یجوری دَکِش کنه وگرنه
‫پسره‌ی فرصت‌طلبِ دوزاری کار دستش میده

19:33.166 --> 19:36.851
‫باید ویکز رو از چنگِ
‫این نسلِ جدیدهای زالوصفت دربیاریم

19:36.875 --> 19:39.726
‫سیمون توی شهر و کلیسا کس و کاری نداشت

19:39.750 --> 19:43.291
‫نوازنده‌ی ویولنسلِ درجه‌یکی بود

19:46.500 --> 19:49.642
‫پنج سال پیش، به‌خاطر مریضیش
‫مجبور شد ساز رو بذاره کنار

19:49.666 --> 19:52.559
‫درد مزمن. یه مشکل عصبیِ مرموز که

19:52.583 --> 19:54.892
‫- دکترها نمی‌دونستن چی باعثش شده
‫- متأسفم

19:54.916 --> 19:57.142
‫خیال می‌کردم یه کاری از دستِ دکترها برمیاد

19:57.166 --> 19:58.791
‫سیمونِ خوش‌خیال

19:59.291 --> 20:00.708
‫خرم دیگه

20:02.250 --> 20:04.559
‫سرکیسه‌کردنِ ملت

20:04.583 --> 20:06.208
‫به وسیله‌ی اعتقادات‌شون

20:08.083 --> 20:09.500
‫تهِ رذالت و پستیـه

20:11.750 --> 20:13.226
‫قبول داری؟

20:13.250 --> 20:15.375
‫چرا. چرا، ناجوره

20:16.791 --> 20:18.916
‫ولی می‌فهمم که آدمی به امید زنده‌ست

20:20.958 --> 20:22.583
‫ولی این یکی بحثش فرق داره

20:24.416 --> 20:26.833
‫به خدا متوسل شدم که شفام بده

20:29.041 --> 20:30.250
فرق می‌کنه

20:33.625 --> 20:36.250
‫الان دلم روشنـه

20:38.125 --> 20:40.416
‫انگار که قراره معجزه بشه

20:43.500 --> 20:45.916
‫مانسینیور ویکز همچین حس و حالی بهم میده

20:56.791 --> 20:59.708
‫امروز روح‌القدس حسابی منقلبش کرده، نه؟

21:00.958 --> 21:02.166
‫مانسینیور!

21:03.083 --> 21:04.333
‫شیرمردِ من

21:04.916 --> 21:08.059
‫ویکز خیلی هوای مُریدهای اصلیش رو داشت

21:08.083 --> 21:11.583
‫نمی‌شد مُنکرِ جذبه و ابهتش شد

21:13.666 --> 21:14.875
‫منتها شگردش...

21:15.875 --> 21:17.976
‫هر هفته، یکی رو نشون می‌کرد

21:18.000 --> 21:21.017
‫معمولاً دست می‌ذاشت روی یه تازه‌وارد و
‫سرش خراب می‌شد

21:21.041 --> 21:24.125
‫دنیا می‌خواد همه خوش و خرم باشیم

21:25.958 --> 21:29.791
‫هر کاری عشقت می‌کِشه بکن.
‫انتخاب با توئـه. زندگیِ خودتـه.

21:30.291 --> 21:31.500
‫عذاب وجدان نگیر

21:32.208 --> 21:33.500
‫برو خیانت کن

21:34.000 --> 21:35.267
‫دروغ بگو

21:35.291 --> 21:37.684
‫بچه‌ی نامشروع پس بنداز

21:37.708 --> 21:40.500
‫دلِ خودخواهِ خودت رو راضی کن

21:41.125 --> 21:42.601
‫خودخواهیـه

21:42.625 --> 21:43.666
‫بله

21:44.208 --> 21:47.333
‫اون طفل معصوم رو
‫از نعمتِ خانواده محروم می‌کنی

21:48.250 --> 21:49.583
‫از سایه‌ی پدر

21:50.083 --> 21:52.351
‫این یعنی یورش به قلعه‌ی ما

21:52.375 --> 21:54.434
‫یورش به ساحتِ مقدس مردانگی

21:54.458 --> 21:56.976
‫مادر خودم هم خودخواهانه
‫این بلا رو سرم آورد

21:57.000 --> 21:59.184
‫من هم هر روزِ خدا،
‫به قلبِ سیاهش

21:59.208 --> 22:01.684
‫لعن و نفرین می‌فرستم

22:01.708 --> 22:05.934
‫نیازها و خواسته‌های خودش رو مقدم بر
‫خانواده‌ای دونست که خدا مقدر کرده بود

22:05.958 --> 22:07.166
‫من کافی هستم!

22:07.750 --> 22:10.476
‫خودم!

22:10.500 --> 22:14.416
‫اما تو نه، هرزه‌ی تن‌فروشِ خودخواه

22:15.208 --> 22:16.767
‫این کارِت با کتک‌زدنِ بچه فرقی نداره

22:16.791 --> 22:19.517
‫بله، حکماً دریغ کردنِ غذا از اون طفل معصومـه

22:19.541 --> 22:22.434
‫خانواده‌ای که پروردگار برات
‫مقدر دیده رو پس بزن

22:22.458 --> 22:26.291
‫تا شاهدِ ذره‌ذره تلف شدنِ اون بچه
‫زیرِ بار این بلا باشی

22:29.208 --> 22:31.333
‫این دیگه اسمش کلیسا نیست

22:32.291 --> 22:35.434
‫حتی اگه از متعصب‌ترین آدم‌های روی این نیمکت‌ها هم بپرسی،

22:35.458 --> 22:38.184
‫می‌بینی اصلاً هیچکدوم‌شون همچین اعتقاداتی ندارن

22:38.208 --> 22:41.017
‫ویکز طبق معمول شروع کرده به زیاده‌روی و

22:41.041 --> 22:44.958
‫هر دفعه هم دنبال اینـه که
‫یکی پا شه از کلیسا بره

22:46.458 --> 22:47.875
‫حالا چرا؟

22:48.458 --> 22:51.458
‫چون وقتی طرف پا میشه بره،
‫همه‌ی نگاه‌ها خیره میشه به اون

22:52.041 --> 22:54.851
‫حتی اگه در ظاهر اصلاً کار قابل‌قبولی نباشه،

22:54.875 --> 22:58.041
،ولی توی باطن تاریک افراد
حالت ارضای خاصی رو ایجاد می‌کنه

23:02.250 --> 23:05.666
‫اگه رو نیمکت بمونی و جُم نخوری،
‫یعنی طرفت رو انتخاب کردی

23:06.916 --> 23:08.684
‫طرفِ ویکز هستی

23:08.708 --> 23:11.767
‫آستانه‌ی تحمل‌شون رو می‌سنجه،
‫به کثافت و پلیدی وجودشون متوسل میشه،

23:11.791 --> 23:13.851
‫قلب‌شون رو تبدیل به سنگ و
‫در آخر هم نمک‌گیرشون می‌کنه

23:13.875 --> 23:17.333
‫...یه ضربه‌ی دو امتیازی و تیم کابز جلو...

23:20.000 --> 23:22.642
‫واسه همین هم من تصمیم گرفتم
‫نقطه‌ی مقابلش باشم

23:22.666 --> 23:26.101
‫خب، همگی به اولین حلقه‌ی دعای پدر جاد خوش اومدید

23:26.125 --> 23:28.583
‫از همتون ممنونم اومدید

23:29.250 --> 23:31.273
‫دور هم جمع شدیم تا

23:31.298 --> 23:38.083
‫دیوارهای بین خودمون با مسیح و همدیگه و
‫کلِ دنیا رو در هم بشکنیم

23:39.333 --> 23:40.958
‫من که ۱۷ سالم بود،

23:41.458 --> 23:43.059
‫بوکس کار می‌کردم و

23:43.083 --> 23:45.583
‫توی رینگ... یکی دیگه رو به قتل رسوندم

23:47.458 --> 23:49.375
‫دورتادورِ خودم دیوار کشیدم؛

23:50.041 --> 23:52.833
‫دیواری از خشم، اعتیاد و خشونت

23:54.333 --> 23:56.541
‫تازه وقتی دلم قُرص شد که

23:57.125 --> 24:01.017
‫دست از مبارزه برداشتم و با رویِ باز

24:01.041 --> 24:03.125
‫بزرگ‌ترین گناهم رو به زبون آوردم

24:03.791 --> 24:06.208
‫اون روز بود که دوباره به دستِ مسیح متولد شدم

24:06.958 --> 24:09.642
‫چیزه... متحول... متحولم نکرد

24:09.666 --> 24:12.375
‫بلکه هر روز بهم قوت قلب میده

24:13.958 --> 24:15.458
‫منظور از روزی خداوند همینـه دیگه، نه؟

24:16.958 --> 24:19.083
‫به نظرم کلیسا باید
‫همچین مسلکی رو در پیش بگیره

24:20.000 --> 24:22.416
‫دلم می‌خواد این کلیسا هم همین‌طوری باشه، هم برای من و

24:23.083 --> 24:24.500
‫هم برای تک‌تکِ شما

24:29.166 --> 24:30.458
‫خب...

24:33.625 --> 24:36.041
‫مانسینیور ویکز نمیاد؟

24:38.041 --> 24:39.666
‫نه، ولی...

24:40.458 --> 24:41.517
‫نه

24:41.541 --> 24:44.684
‫گفتم دورِ هم جمع بشیم و
‫یکم دردِ دل کنیم...

24:44.708 --> 24:46.392
‫می‌دونه الان اینجاییم دیگه؟

24:46.416 --> 24:48.642
‫حتماً، چرا که نه؟ خودم بهش میگم

24:48.666 --> 24:50.892
‫چیزه... دوست داشتم دور هم حرف بزنیم...

24:50.916 --> 24:53.184
‫بهش میگی؟ یعنی... قراره بهش بگی؟

24:53.208 --> 24:56.625
‫چرا از آینده حرف می‌زنی؟
...‫یعنی هنوز هیچی بهش

24:57.250 --> 24:58.458
‫نگفتی؟

24:59.416 --> 25:00.892
‫چرا بهش نگفتی خب؟

25:00.916 --> 25:02.875
‫- عجیبـه
‫- خیلی‌خب، دوستان

25:03.458 --> 25:06.601
‫جمع شدیم دعا بخونیم.
‫قایمکی که نیومدیم کاری بکنیم.

25:06.625 --> 25:08.851
‫- ولی جلسه‌ی دعاخونیِ مخفیـه
‫- نه

25:08.875 --> 25:10.642
‫چرا، دقیقاً همینـه

25:10.666 --> 25:11.892
‫همین الان به مانسینیور پیام دادم

25:11.916 --> 25:14.392
‫عالیـه، پس دیگه چیزی مخفیانه نیست

25:14.416 --> 25:17.625
‫حالا میشه برگردیم سراغ
‫بحث درباره‌ی شفقتِ مسیح و...

25:18.750 --> 25:21.226
‫نوشته: «خدا به دور، چه غلطا!»

25:21.250 --> 25:23.517
‫- وای
‫- من... من شرمنده‌ام، پدرجان

25:23.541 --> 25:27.601
‫من اومدم چون فکر کردم جلسه‌ی رسمی کلیساست

25:27.625 --> 25:29.892
‫البته «چه غلطا!» رو خودم گفتم

25:29.916 --> 25:31.517
‫خیلی‌خب، ممنون، مارتا

25:31.541 --> 25:32.934
‫جلسه‌ی رسمیـه دیگه، ورا

25:32.958 --> 25:34.851
‫تو خودِ کلیساست.
‫من هم هستم. رسمیـه دیگه.

25:34.875 --> 25:36.226
‫- آم...
‫- خدا به دور هم نگفت

25:36.250 --> 25:38.517
‫- میشه... میشه پیامش رو ببینم؟
‫- من دیگه باید برم

25:38.541 --> 25:39.601
‫- باشه
‫- خداحافظ

25:39.625 --> 25:41.559
‫- ممنونم. سایروس؟
‫- بله

25:41.583 --> 25:42.517
‫عجب

25:42.541 --> 25:44.875
‫شرمنده، پدر. دلم نمی‌خواد عصبانیش کنم

25:45.583 --> 25:47.142
‫خسته نباشی، داداش

25:47.166 --> 25:48.184
‫ممنون، دکترجون

25:48.208 --> 25:50.684
‫یحتمل فردا پُستش کنم.
‫میشه تگت کنم؟

25:50.708 --> 25:51.934
‫ممنون میشم نکنی

25:51.958 --> 25:53.101
‫حالا احتمالاً بکنم

25:53.125 --> 25:54.166
‫می‌دونم

25:56.625 --> 26:00.434
‫متأسفم که نیمچه‌کودتات
‫تو نطفه خفه شد، پدرجان

26:00.458 --> 26:02.101
کودتا؟ مارتا، شوخیت گرفته؟

26:02.125 --> 26:05.601
‫ما اگه بخوایم دعا بخونیم یا
‫بارِ گناهی رو از روی دوشمون برداریم،

26:05.625 --> 26:08.059
‫میریم پیشِ مانسینیور ویکز

26:08.083 --> 26:10.976
‫جدی؟ آخه از قیافه‌هاتون مشخصـه
‫از سایه‌اش هم وحشت دارید

26:11.000 --> 26:14.059
‫جرئت داری با پای خودت بری توی اون کلیسا و

26:14.083 --> 26:17.351
‫بدون ترس‌ولرز بدترین گناهت رو
‫پیشِ ویکز اعتراف کنی، مارتا؟

26:17.375 --> 26:20.809
‫چون... اگه اینجوری نباشه،
اینجا فقط در ظاهر کلیسا محسوب میشه

26:20.833 --> 26:23.309
‫چرا، می‌تونم

26:23.333 --> 26:24.416
‫خب،

26:25.625 --> 26:27.041
‫خوبـه!

26:59.583 --> 27:03.416
‫هفته‌ی مقدس، همون هفته‌ای که
‫با مراسمات خاصش به عید پاک ختم میشه

27:04.375 --> 27:07.267
‫توی عید شعانین بود که دیگه زدم به سیم آخر

27:07.291 --> 27:10.500
‫دیگه اینکه... این هفته دوبار زیرِ دوش

27:11.333 --> 27:14.791
‫همون کاری رو کردم که گفتم
‫دستم رو اون‌وَری می‌گیرم

27:16.041 --> 27:18.458
‫پنج بار دعای ربّانی و پنج بار هم سلام بر مریم

27:19.791 --> 27:22.250
‫خب، نُه ماهـه که اینجایی، جاد

27:23.791 --> 27:28.583
‫اینجا بهت خوش می‌گذره؟
‫تونستی اون دیوارها رو در هم بشکنی؟

27:32.250 --> 27:36.125
‫پدر، مرا ببخش چرا که مرتکب گناه شده‌ام.
‫آخرین بار هفته‌ی پیش اعتراف کردم.

27:40.208 --> 27:42.833
‫به حریم خصوصی یه کشیش دیگه تجاوز کردم

27:44.041 --> 27:47.458
‫می‌دونم مارتا پرونده‌های پزشکیش رو
‫توی دفتر بایگانی می‌کنه، برای همین...

27:48.416 --> 27:49.625
همه رو گشتم

27:50.666 --> 27:53.434
‫فهمیدم که پنج سالِ پیش
‫پروستاتت رو عمل کردی و کلاً برداشتیش،

27:53.458 --> 27:56.708
‫این یعنی دیگه قابلیت نعوظ نداری

27:59.166 --> 28:01.583
من تحمل این بازی‌هات رو دارم

28:02.125 --> 28:05.767
‫تو این نُه ماه دیدم چطوری مُریدهات رو
‫عین گوسفند این‌طرف و اون‌طرف می‌کِشونی

28:05.791 --> 28:07.184
‫اصلاً هم نمی‌پسندمش

28:07.208 --> 28:08.351
‫نمی‌پسندی؟

28:08.375 --> 28:10.267
‫نه، مانسینیور. نمی‌پسندم

28:10.291 --> 28:11.559
‫مثلاً نَت شارپ

28:11.583 --> 28:14.851
‫اون بنده‌ی خدا باید بخشش پیشه کنه و
‫بچسبه به زندگیش

28:14.875 --> 28:17.851
‫محبتِ مسیح باید براش حکم بالِ پرواز رو
داشته باشه، ولی در عوض

28:17.875 --> 28:19.642
‫هر روز بیشتر از دیروز

28:19.666 --> 28:22.934
‫نسبت به زنِ سابقش و کلاً زن‌جماعت

28:22.958 --> 28:23.958
‫کینه‌ای‌تر و زخم‌خورده‌تر میشه

28:24.916 --> 28:28.309
‫خیلی بده. بعد لی مثلاً نویسنده‌ست

28:28.333 --> 28:31.892
‫انگار این استعدادش شده بلای جون خودش

28:31.916 --> 28:34.851
‫وردِ زبونش شده:
‫«دنیا کمر بسته به نابودیِ من»

28:34.875 --> 28:38.184
‫انگار نه انگار که یه زمانی باهوش و بامزه بود و
‫همه قبولش داشتن

28:38.208 --> 28:43.851
‫الان عملاً رد داده و همیشه شاکیـه و بدبین

28:43.875 --> 28:46.916
‫اصلاً خبر داشتی دورتادورِ خونه‌اش خندق کَنده؟

28:47.500 --> 28:48.500
‫واقعاً؟

28:49.500 --> 28:52.333
‫می‌دونم بیشتر جنبه‌ی نمادین داره، ولی آره

28:53.125 --> 28:55.184
‫سیمونِ بیچاره رو بگو.
‫شرمنده، مانسینیور،

28:55.208 --> 28:57.476
‫ولی متأسفانه داری ازش سوءاستفاده می‌کنی

28:57.500 --> 28:59.333
‫اعداد و ارقام کمک‌های مالی رو دیدم

29:00.000 --> 29:02.184
‫می‌دونم چقدر پول میده و
‫طی چند ماه گذشته،

29:02.208 --> 29:03.976
‫عملاً تمام و کمال خرج اینجا رو اون داده

29:04.000 --> 29:07.767
‫ضمناً بله، من هم مُنکر معجزه‌ی مسیح نمیشم

29:07.791 --> 29:09.791
‫ولی چیزی که شما داری به خوردش میدی،
‫چیز دیگه‌ست

29:11.000 --> 29:13.267
‫عملاً معامله‌ست،
‫معامله‌ای که تو واسطه‌اش هستی

29:13.291 --> 29:15.625
وای به حالت اگه بفهمه از تو هم رَکَب خورده

29:16.208 --> 29:17.934
وای به حالم. دیگه؟

29:17.958 --> 29:20.267
‫بله، معلومـه که آره. سای دریون

29:20.291 --> 29:23.726
‫نگرانِ این کارهایی که تو یوتیوب می‌کنه نیستی؟

29:23.750 --> 29:26.226
‫هر هفته، یه تیکه‌هایی از
خطبه‌هات پشتِ منبر رو برمی‌داره و

29:26.250 --> 29:30.809
‫می‌چسبونه به اراجیفِ سیاسیِ خودش.
‫رسماً داره از اعتبارِ تو سوءاستفاده می‌کنه و حقیقتاً،

29:30.833 --> 29:33.416
‫به نظرم داره وجهه‌ی کلیسا رو خراب می‌کنه

29:34.666 --> 29:38.333
‫اصلاً یادت میاد آخرین بار کِی یه تازه‌وارد
‫اومد اینجا و موندگار شد؟

29:38.958 --> 29:40.333
‫خبرش پیچیده

29:40.916 --> 29:42.976
‫هر هفته برنامه فقط همینـه

29:43.000 --> 29:45.059
‫شُدید عین یه غدّه‌ی بدخیم دورِ هم و

29:45.083 --> 29:49.375
‫انگار عمداً داری اونا رو
‫توی جهل و ترس نگه می‌داری

29:50.333 --> 29:52.101
‫مسیح همچین شبانی بود برای اُمتش؟

29:52.125 --> 29:54.250
‫رسالتِ ما اینـه واقعاً؟

30:02.791 --> 30:06.517
‫الان عصبانی هستی. حق هم داری

30:06.541 --> 30:08.934
‫اگه نباشی نگران‌کننده‌ست.
‫اونوقت می‌فهمیدم آبی ازت گرم نمیشه و

30:08.958 --> 30:11.000
‫هی می‌زدم تو سرت

30:11.791 --> 30:14.226
من حکم دنیا رو دارم، تو هم کلیسا

30:14.250 --> 30:17.125
‫همونجا بمون. تکون نخور. بمون

30:18.500 --> 30:21.958
‫آها، باریکلا. خودشـه

30:22.541 --> 30:26.625
‫خشم. خشم به ما جرئتِ جنگیدن میده.
‫اینطوری سنگرهای ازدست‌رفته‌مون رو پس می‌گیریم.

30:27.208 --> 30:29.375
‫ما خیلی جاها هم سنگر خالی کردیم

30:29.958 --> 30:31.142
‫حالا هم ترس برِت داشته

30:31.166 --> 30:34.041
‫نگاه کن، اون خوی وحشی‌گریت داره برمی‌گرده. آفرین!

30:34.875 --> 30:37.392
‫می‌ترسی باز بزنم تو سر و کله‌ات

30:37.416 --> 30:40.750
‫از خودت دفاع می‌کنی

30:43.125 --> 30:46.541
‫چون دنیا کمر بسته به نابودیِ ما

30:47.500 --> 30:51.392
‫این محبت و شفقتی که تو ازش دَم می‌زنی،
‫به جون خریدنِ حقارتـه

30:51.416 --> 30:54.476
‫این یعنی همراه شدن با موجِ دنیای مدرن؛

30:54.500 --> 30:56.767
‫بلکه مبادا یه‌وقت
‫به این دنیای غرقِ لجن توهین بشه

30:56.791 --> 31:00.041
‫غافل از اینکه دارن تیشه می‌زنن به ریشه‌مون

31:00.708 --> 31:05.125
‫پتیاره‌های مارکسیستِ فمینیست.
‫یواش‌یواش نابودمون می‌کنن.

31:07.208 --> 31:10.416
‫ولی من شونه خالی نمی‌کنم.
‫یه‌تنه سنگر رو حفظ می‌کنم.

31:12.458 --> 31:13.541
‫تو چی؟

31:14.750 --> 31:17.166
‫آلبانی‌زاده‌ی لوسِ نُنُر؟

31:19.666 --> 31:21.291
‫رگِ غیرتت باد نمی‌کنه؟

31:22.375 --> 31:23.750
‫سینه سپر نمی‌کنی؟

31:32.083 --> 31:34.083
‫تو داری این کلیسا رو مسموم می‌کنی

31:35.250 --> 31:37.666
‫من هم هر کاری از دستم بر بیاد
‫برای نجاتش انجام میدم

31:39.458 --> 31:41.291
‫مثل یه غده‌ی سرطانی از ریشه می‌کشمت بیرون

31:44.500 --> 31:46.916
‫پنج بار دعای ربّانی، پنج بار سلام بر مریم

32:07.781 --> 32:10.234
مسیح مقدس، تو از من قطع امید نکردی

32:10.259 --> 32:12.509
من هم از این کلیسا قطع امید نمی‌کنم

32:14.916 --> 32:17.353
ولی اون یه قدم از من جلوتر بود

32:17.720 --> 32:20.137
جلسه‌ی دعاخوانیِ پدر جاد؟

32:20.747 --> 32:22.351
من این کلیسا رو سرپا نگه داشتم

32:22.375 --> 32:24.142
با حقیقت الهی مستحکمش کردم

32:24.166 --> 32:28.867
حالا می‌بینم که از سمتِ
پناهگاه خودم بهم خیانت شده؛

32:28.892 --> 32:33.491
اختیار، ایمان و خود زندگیم زیر سؤال رفته

32:35.285 --> 32:36.368
!برو بیرون

32:40.391 --> 32:42.076
آخرین حرکتِ ویکز

32:42.101 --> 32:43.934
جنگِ رو در رو علیه من

32:46.500 --> 32:48.166
حسابی مست کردم

32:48.750 --> 32:51.642
دنیا یه گرگـه. شیطانِ پست

32:51.666 --> 32:53.291
گرگِ شیطان‌صفت

32:53.791 --> 32:55.208
تو یه گرگ شیطان‌صفتی

32:56.000 --> 32:57.208
گندش بزنن

32:57.708 --> 33:01.309
...نیکولای، شرمنده. این چیزه رو -
نه، نه، نه. غصه‌شو نخور -

33:01.333 --> 33:03.809
دست‌خالی شکستم -
این لامپ‌ها آشغالن. ارزش ندارن -

33:03.833 --> 33:06.101
یالا. میگم، می‌تونی پشت فرمون بشینی؟ -
آره -

33:06.126 --> 33:07.126
مطمئنی؟

33:07.150 --> 33:09.791
« مِیخونه‌ی ایل دیاولو »

33:22.708 --> 33:23.833
!آهای

33:26.625 --> 33:27.892
کی هستی؟

33:27.916 --> 33:28.916
لعنتی

33:30.333 --> 33:32.458
این شد که رسیدیم به جمعه‌ی نیک

33:34.625 --> 33:36.059
برو که رفتیم

33:36.083 --> 33:38.639
مراسم ساعت ۳ بعد از ظهر بود

33:39.203 --> 33:40.764
همون همیشگی‌ها اومده بودن

33:41.309 --> 33:43.660
جو سنگین و عجیب و غریبی حاکم بود

33:43.801 --> 33:46.644
،یادم نیست خطبه چی بود
ولی به نظر با همیشه فرق داشت

33:47.507 --> 33:49.882
خشمش مثل قبلاً سنجیده نبود

33:50.855 --> 33:52.371
کنترلش رو از دست داده بود

33:57.708 --> 34:00.043
طبق معمول، ویکز بعد از خطبه

34:00.068 --> 34:05.316
از نظر روحی و جسمی بی‌رمق شده بود و
نیاز به زمان داشت تا تجدید قوا کنه

34:06.708 --> 34:09.987
تو اتاقکِ کنار عبادتگاه قایم می‌شد تا

34:10.012 --> 34:12.132
از دید بقیه دور بمونه

34:13.184 --> 34:16.351
،اون خودش رو جمع و جور می‌کرد
من هم مراسم رو تا زمانی که

34:16.375 --> 34:19.855
حس کنه آماده‌ست تا برگرده و
کنترل رو به دست بگیره ادامه می‌دادم

34:19.879 --> 34:22.734
♪ بنگرید چوب صلیب را ♪

34:22.759 --> 34:25.976
♪ که منجی عالم به او بسته شده ♪

34:34.528 --> 34:35.778
مانسینیور؟

34:50.587 --> 34:51.671
چی شده؟

34:53.199 --> 34:54.410
جفرسون؟

35:16.629 --> 35:17.629
جاد

35:20.719 --> 35:22.214
یه چیزی تو کمرشـه

35:22.308 --> 35:24.034
وایسا. دست نزن

35:24.500 --> 35:26.245
به هیچی...دست نزن

35:44.458 --> 35:46.642
!ابلیس! ابلیس اون رو کُشته

35:46.666 --> 35:48.226
...ابلیس...شیطان -
مارتا -

35:48.250 --> 35:49.892
!اون رو کُشته -
نه -

35:49.916 --> 35:53.378
مارتا! خواهش می‌کنم

36:29.664 --> 36:32.247
آمبولانس پنج دقیقه‌ای اومد

36:34.458 --> 36:36.583
همونجا مرگش رو اعلام کردن

36:37.405 --> 36:41.090
،وقتی اومدم بیرون پیش بقیه
پلیس تازه رسیده بود

36:41.115 --> 36:43.892
شیطان نمی‌تونه اون مرد رو بگیره

36:43.916 --> 36:47.089
به خواست خدای بزرگ دوباره برمی‌خیزه

36:47.740 --> 36:50.642
همچین اتفاقی توی یه شهر کوچیک غیرطبیعی بود

36:50.666 --> 36:54.842
،جرالدینِ بیچاره هم، رئیس‌پلیس شهر
دستش لای پوست گردو بود

36:54.867 --> 36:56.544
خدای بزرگ

36:57.586 --> 37:01.060
تمام شنبه رو ازم بازجویی کرد

37:01.249 --> 37:04.016
...تا اینکه -
تو تنها کسی بودی که -

37:04.041 --> 37:06.495
زمان مرگش، با مانسینیور توی محراب بودی

37:07.041 --> 37:09.226
اون کله‌ی گرگ که به آلت‌قتاله وصل بود هم

37:09.250 --> 37:10.666
قبلاً دست تو بوده

37:12.283 --> 37:15.017
تنها کسی که توی اون کلیسا
ازش متنفر بود هم تو بودی

37:15.041 --> 37:16.934
من...از هیچکس متنفر نیستم

37:17.122 --> 37:22.572
ولی عملاً امکان نداره
...کار هیچکس بوده باشه، پس

37:23.750 --> 37:26.833
نمی‌دونم قضیه از چه قراره

37:31.250 --> 37:34.309
خیلی‌خب. پدر، برو یکم استراحت کن

37:34.333 --> 37:37.808
ولی قبل از اینکه از اینجا بری بذار
بهت هشدار بدم، ملت پشت سرت حرف می‌زنن

37:37.833 --> 37:40.392
سای دریون امروز صبح
این ویدئو رو گذاشت تو کانال یوتیوبش

37:40.416 --> 37:42.601
این کلیسا رو مسموم می‌کنی...

37:42.625 --> 37:45.080
من هم هر کاری از دستم بر بیاد
برای نجاتش انجام میدم

37:45.291 --> 37:49.125
‫مثل یه غده‌ی سرطانی از ریشه می‌کشمت بیرون

37:50.958 --> 37:53.541
بقیه هم منتشرش کردن

37:54.833 --> 37:56.095
کم هم نبوده

37:58.208 --> 38:01.708
« رئیس پلیس بخش، جرالدین اسکات »

38:31.208 --> 38:35.895
...دو دقیقه گوشیم رو روشن کردم و
اشتباه بزرگی بود

38:36.090 --> 38:40.148
سیل پیام‌هایی رو دیدم که
برای کشیش قاتل فرستاده بودن

38:41.875 --> 38:45.872
ولی من به بازداشت و خلع کسوت فکر نمی‌کردم

38:46.083 --> 38:50.059
به این فکر می‌کردم که ویکز برنده شده

38:51.125 --> 38:54.584
چون اون قسمت از روحم که
...نمی‌تونست به مسیح دروغ بگه

38:54.609 --> 38:57.578
...یا به خودم، یا به شما

39:00.333 --> 39:03.416
خوشحال بود که اون پیرمرد خرفت مُرده

39:11.791 --> 39:12.875
عیسی مسیح

39:13.708 --> 39:16.291
کمکم کن

39:17.380 --> 39:20.406
لطفاً راهنمایی‌ام کن تا
این وضعیت رو پشت سر بذارم

39:24.166 --> 39:25.666
سلام؟

39:29.416 --> 39:31.552
...ببخشید. آم

39:32.500 --> 39:33.916
کلیسا بازه؟

39:35.150 --> 39:36.234
همیشه بازه

39:36.957 --> 39:38.165
حالتون خوبـه؟

39:39.000 --> 39:41.500
آره. ببخشید

39:42.875 --> 39:47.851
خبری از مراسم عید پاک نیست. شرمنده -
...من -

39:47.875 --> 39:51.601
خوش اومدید. بفرمایید. بفرمایید -
ممنون. ممنون -

39:51.625 --> 39:56.041
نمی‌خوام مزاحم انجام وظایف
کشیشی‌تون بشم، خب؟

39:58.416 --> 40:01.386
خب...چه کلیسای قشنگیـه

40:01.411 --> 40:02.476
دقیقاً

40:02.501 --> 40:06.710
وقتی اینجا باشی سختـه که
حضورش رو حس نکنی

40:07.000 --> 40:08.083
حضور کی رو؟

40:09.041 --> 40:12.142
آها، خدا...آره

40:12.166 --> 40:13.809
آره -
کاتولیک نیستید -

40:13.833 --> 40:16.000
نه، اصلاً نیستم، نوچ

40:16.875 --> 40:18.291
با افتخار مرتد هستم

40:19.250 --> 40:21.517
جلوی محرابِ عقل زانو می‌زنم

40:21.541 --> 40:24.500
صحیح. پدر و مادرتون به خدا ایمان نداشتن؟

40:25.250 --> 40:28.017
...مادرم خیلی

40:28.041 --> 40:31.208
مذهبیـه...یعنی بود

40:32.583 --> 40:34.416
رابطه‌تون صمیمی بود؟ -
نه -

40:35.250 --> 40:39.184
...بچه که بودم، ما، آم...چیزه

40:39.208 --> 40:41.267
پیچیده‌ست. خانواده همینـه دیگه -
پیچیده‌ست -

40:41.291 --> 40:42.708
آره. درستـه

40:47.986 --> 40:50.005
اینکه الان اینجایی چه حسی بهت میده؟

40:52.791 --> 40:54.625
چه حسی بهم میده؟

40:59.208 --> 41:00.467
راستشو بگم؟

41:00.492 --> 41:01.575
صد البته

41:03.541 --> 41:05.982
خب، معماریش برام جالبـه

41:06.375 --> 41:09.642
می‌فهمم که می‌خواستن فضاش

41:09.666 --> 41:13.375
یه حس و حال باشکوه و رازآلودگونه داشته باشه

41:15.750 --> 41:20.958
اما انگار یکی داره داستانی برام
تعریف می‌کنه که تو کَتم نمیره

41:21.833 --> 41:25.643
زیربناش یه وعده‌ی توخالیـه و شاکله‌اش

41:25.668 --> 41:30.309
بدجنسی، زن‌ستیزی و همجنس‌گراهراسیـه

41:30.333 --> 41:34.745
مثل یه قصه‌ی بچه‌گانه که
خشونت و ظلم بی‌حد و حصرش رو توجیه می‌کنه و

41:34.770 --> 41:37.659
در عین حال کارهای شرم‌آورش رو

41:37.684 --> 41:39.854
پنهون نگه می‌داره

41:39.879 --> 41:42.033
پس مثل قاطر کله‌شقی که
،می‌خواد واکنش نشون بده

41:42.058 --> 41:46.174
می‌خوام مو رو از ماست بکِشم بیرون و
حباب این باورهای واهی‌اش رو بترکونم و

41:46.199 --> 41:50.730
پرده از حقیقتی بردارم که قابل‌هضم باشه

41:57.829 --> 42:03.462
ولی جزئیاتِ کار شده روی
...تیرچه‌ها با ظرافت خاصی انجام شده. چیزه

42:04.500 --> 42:07.392
ببین...اگه می‌خوای منو بندازی بیرون، راحت باش

42:07.416 --> 42:08.500
نه، نه

42:09.958 --> 42:11.984
حرفت رو رک و راست می‌زنی، خیلی خوبـه

42:12.009 --> 42:15.226
گفتنِ حقیقت بعضی وقتا خیلی حال میده

42:15.250 --> 42:19.276
گمون نکنم همیشه بتونی با
اعضای کلیسات صادق باشی

42:19.301 --> 42:22.754
،همیشه می‌تونی صادق باشی
فقط کافیـه اون بخشش که دروغـه رو نگی

42:23.093 --> 42:24.968
آره

42:26.125 --> 42:28.769
درست میگی. داستان پشتشـه

42:29.510 --> 42:33.433
.این کلیسا هم برای قرون وسطی نیست
.ناسلامتی وسط نیویورک‌ایم

42:33.708 --> 42:35.892
سبک نئوگوتیک قرن نوزدهمـه

42:35.916 --> 42:38.517
...بیشتر شبیه دیزنی‌لنده تا نوتردام و

42:38.541 --> 42:41.400
...مراسم‌ها، آیین‌ها و

42:42.031 --> 42:43.656
لباس‌ها، همش

42:44.527 --> 42:45.944
داستان پشتشـه

42:47.333 --> 42:48.416
حق با توئـه

42:51.291 --> 42:52.916
گمونم سؤال اصلی اینـه که

42:54.625 --> 42:57.379
این داستان‌ها سعی دارن
دروغ به خوردمون بدن؟

42:58.625 --> 43:03.012
یا با حقیقتی عمیق‌تر توی
دل خودمون هم‌راستا هستن؟

43:05.458 --> 43:08.557
...که راه دیگه‌ای برای بیان‌شون نداریم

43:10.447 --> 43:11.864
جز داستان‌سرایی

43:15.125 --> 43:17.333
گل گفتی. پدر

43:25.833 --> 43:27.426
جوون -
ببخشید -

43:28.416 --> 43:29.625
...فقط

43:30.875 --> 43:33.291
،دوباره حس کردم کشیش هستم

43:33.916 --> 43:36.041
،ولی باید باهاش خداحافظی کنم

43:37.000 --> 43:39.601
...هدفم رو از دست میدم و می‌ترسم

43:39.625 --> 43:42.184
نمی‌دونم چطوری باید ادامه بدم

43:42.208 --> 43:43.291
!بلانک

43:44.041 --> 43:46.789
...هی! پیداش کردی! اون

43:55.208 --> 43:56.267
تو کی هستی؟

43:56.291 --> 43:57.976
احتمالاً بهتر بود اول خودم رو معرفی می‌کردم

43:58.000 --> 44:00.142
بنده بنوا بلانک هستم. کارآگاه

44:00.166 --> 44:03.789
قتل جفرسون ویکز توجهم رو جلب کرده

44:04.958 --> 44:06.851
کارآگاهی، پس با پلیس کار می‌کنی؟

44:06.875 --> 44:09.142
نه، نه. من کارآگاه خصوصی‌ام

44:09.166 --> 44:12.250
همه خیال می‌کنن من کُشتمش. کار من نبوده

44:12.833 --> 44:14.934
،ولی ته دلم شاید نیتش رو داشتم

44:14.958 --> 44:17.517
مرگش هم مثل معجزه بود

44:17.541 --> 44:18.541
...درضمن

44:19.041 --> 44:21.997
نمی‌دونم. مغزم درست کار نمی‌کنه. نمی‌دونم

44:22.708 --> 44:24.708
اجازه میدی بهت کمک کنم؟

44:27.041 --> 44:28.184
چی؟

44:28.208 --> 44:31.017
لب‌هات از کم‌آبی خشک شده

44:31.041 --> 44:32.458
کل شب رو نخوابیدی

44:33.041 --> 44:34.476
از پارچه‌ی شلوارت معلومـه که

44:34.500 --> 44:37.333
بیرون داشتی دعا می‌کردی

44:38.083 --> 44:42.020
کسی که جلوی منـه
،یه آدم گناهکار در عذاب نیست

44:42.250 --> 44:45.458
بلکه یه آدم بی‌گناهـه که عذاب‌وجدان
وجودشو فرا گرفته

44:47.083 --> 44:48.372
بذار کمکت کنم

44:48.637 --> 44:49.767
چطوری؟

44:49.791 --> 44:51.708
جامه‌ی معجزه به این قتل پوشوندن

44:52.208 --> 44:55.625
ولی صرفاً یه قتلـه، کار من هم پیدا کردن قاتلـه

44:57.500 --> 45:00.421
...صبر کن...تو همونی هستی که

45:00.500 --> 45:02.609
توی کنتاکی دربی، قاتل رو

45:02.634 --> 45:05.309
با دوربینِ پایان‌نما گیر انداختی؟ -
آره -

45:05.333 --> 45:06.416
...پس تو

45:07.250 --> 45:08.517
توی برنامه‌ی «ویو» بودی

45:08.541 --> 45:10.226
آره -
اینجا چیکار می‌کنی؟ -

45:10.250 --> 45:12.632
می‌خوام سریع جریان جمعه‌ی نیک و

45:12.657 --> 45:17.671
اتفاقاتِ اینجا توی کلیسای
بانوی همیشه بردبار» رو برام تعریف کنی»

45:17.708 --> 45:20.642
جرالدین لطف کرده و بهم اجازه داده

45:20.666 --> 45:24.750
،اگه امروز وقت داری
بیا تو تحقیقاتم بهم کمک کن

45:25.156 --> 45:28.601
بیا بریم جسد رو ببینیم، صحنه‌ی جرم رو
بررسی کنیم، ببینیم آلت قتاله از کجا اومده

45:28.625 --> 45:32.312
کمک خیلی بزرگی بهم می‌کنی

45:33.962 --> 45:35.171
جسد؟

45:41.251 --> 45:44.578
.خب، نظرم عوض شد
.اشتباه کردم اومدم

45:44.708 --> 45:47.392
،بلانک، روش‌هات رو زیر سؤال نمی‌برم
ولی باهاش موافقم

45:47.416 --> 45:51.559
نه، نه. می‌خوام یه تصویر دقیق و علمی
از اتفاقی که افتاده تو ذهنت شکل بگیره

45:51.583 --> 45:55.726
تا به ویکز به چشم همون چیزی که
هست نگاه کنی، یه جسد. یه جسم توخالی

45:55.750 --> 45:59.267
نه اون هیولای افسانه‌ای که توی ذهنت
ازش ساختی، صرفاً گوشت و خونِ عادی

45:59.291 --> 46:01.767
کُشته شده توسط یه زخم
به وسیله‌ی چاقو که می‌تونیم بررسیش کنیم

46:01.791 --> 46:04.541
صرفاً...گوشت و خون

46:05.208 --> 46:06.559
گوشت و خون، آره

46:06.583 --> 46:09.250
آره، ببین چقدر می‌لرزه

46:09.833 --> 46:12.041
آره. نگاش کن -
لطفاً تمومش کن -

46:13.125 --> 46:15.851
تمی، میشه بچرخونیش؟

46:15.875 --> 46:17.416
عینهو پنکیک. آره

46:21.958 --> 46:23.583
یک، دو، سه

46:24.708 --> 46:27.416
« سردخانه »

46:29.500 --> 46:32.684
هی! هی -
نه، نه، نه. اینجا جای من نیست -

46:32.708 --> 46:35.142
.من نباید اینجا باشم
.نمی‌دونم اصلاً چرا من رو آوردی

46:35.166 --> 46:36.208
...من نمـ -
!آهای -

46:37.416 --> 46:38.892
،اگه دنبال رستگاری هستی

46:38.916 --> 46:42.434
،اگه می‌خوای دوباره کشیش بشی
پس باید پا به پام بیای

46:42.458 --> 46:46.184
.قاتل واقعی اون بیرونـه
...باید پیداش کنیم، به صلیب بکِشیمش، من

46:46.208 --> 46:47.316
ببخشید

46:47.341 --> 46:50.101
منظورم اینـه بگیریمش و
زندگیتو پس بگیریم

46:50.125 --> 46:51.333
پدر

46:52.083 --> 46:54.476
بگو که شرایط رو درک می‌کنی

46:54.500 --> 46:57.857
رفاقتی دور هم جمع نشدیم تا
پرونده رو حل کنیم

46:57.882 --> 46:59.567
همچنان مظنونی

46:59.592 --> 47:04.037
حرفم اینـه لازم نیست
بدون وکیل اینجا باشی، فهمیدی؟

47:05.583 --> 47:08.333
من نکُشتمش

47:09.347 --> 47:11.097
،اگه بتونم تو پیدا کردن قاتلش کمک کنم

47:11.122 --> 47:14.789
پس هستم، آره. بریم پیداش کنیم، آره

47:14.814 --> 47:16.023
خیلی‌خب

47:16.625 --> 47:17.892
جسد

47:17.916 --> 47:19.559
بعدش آلت قتاله

47:19.583 --> 47:21.222
بعدش هم صحنه‌ی جرم

47:21.958 --> 47:23.487
نزدیک من بمون

47:30.125 --> 47:32.809
دروغ چرا؟
اصلاً از شیطان خوشم نمیاد

47:32.833 --> 47:36.976
،ایل دیاولو باکلاسـه
ایتالیاییـه، قشنگـه، می‌دونید؟

47:37.000 --> 47:39.184
،بعد زنم رفت تابلوی شیطان خرید

47:39.208 --> 47:41.184
،پشت‌بندش لامپ‌های شیطانی خرید

47:41.208 --> 47:45.374
کم‌کم ملت با خودشون گفتن: «هر چی با طرحِ
«شیطان پیدا کردید برای مِیخونه‌اش بخرید. دوست داره

47:45.399 --> 47:48.559
اینجوری شد که اینجا پُر شد از
چیزای شیطانی مختلف

47:48.583 --> 47:51.017
ولی این...خودشـه، نه؟ -
آره -

47:51.041 --> 47:52.226
آره

47:53.477 --> 47:55.184
...ولی

47:55.208 --> 47:58.767
ولی قرمز نبود ها. الان قرمزه. رنگ شده

47:58.791 --> 48:01.166
آره، آره. تازگی رنگ شده -
امیدوارم -

48:01.750 --> 48:05.434
با یجور گچ پُرش کردن و
چاقو رو اینجوری وصل کردن

48:05.458 --> 48:07.892
من هم هر کاری از دستم بر بیاد
برای نجاتش انجام میدم

48:07.916 --> 48:11.184
‫مثل یه غده‌ی سرطانی از ریشه می‌کشمت بیرون

48:11.208 --> 48:14.517
.آهای. بیخیال. بس کن
.کار قشنگی نیست. تمومش کن

48:14.541 --> 48:17.342
،اون سر قرمز شیطان
چیکارش کردی؟

48:17.367 --> 48:21.961
،پرتش کردم سمت کلیسا
خورد به شیشه و شکست. نمی‌دونم چرا

48:23.083 --> 48:25.351
،بعد از مراسم روز دوشنبه

48:25.375 --> 48:27.922
مارتا گفته دیده یکی از شیشه‌ها شکسته

48:27.947 --> 48:29.007
از دست بچه‌ها

48:29.257 --> 48:30.673
ولی فقط همین

48:48.666 --> 48:49.958
شما هم می‌بینید؟

48:56.083 --> 48:57.083
آره

48:58.625 --> 48:59.708
آره

49:03.375 --> 49:05.375
...اون

49:07.708 --> 49:08.916
دکتر نت

49:10.291 --> 49:11.500
...لعـ

49:13.791 --> 49:15.875
سلام

49:17.791 --> 49:19.208
اومدم ناهار بخورم

49:25.750 --> 49:29.434
نت، اگه خواستی بعداً می‌تونم بیام صحبت کنیم

49:29.458 --> 49:31.642
گمون نکنم...آره...آره

49:31.666 --> 49:33.642
ترجیح میدم صحبت نکنیم

49:33.666 --> 49:35.083
بهتره صحبت نکنیم

49:35.833 --> 49:39.083
.ایناهاشش
.همون چاقویی که ویکز رو باهاش کُشتی

49:39.625 --> 49:41.851
بیخیال، نت -
مثل غده‌ی سرطانی از ریشه کشیدیش بیرون؟ -

49:41.875 --> 49:43.726
حرومزاده

49:43.750 --> 49:45.375
باریکلا، نت -
آره -

49:46.583 --> 49:49.708
!حرومزاده! کشیشِ قاتل

50:22.071 --> 50:23.142
،اول از همه

50:23.166 --> 50:26.184
یه سبد میوه به کارآگاه الیوت
بابت شماره‌ات بدهکارم

50:26.208 --> 50:28.101
خوشحالم کمکی ازم ساخته‌ست

50:28.125 --> 50:30.017
جرالدین، اونقدر باهوش بودی که

50:30.041 --> 50:32.684
،فهمیدی این پرونده برای پلیس عادی زیادیـه

50:32.708 --> 50:37.017
حتی برای من هم بی‌سابقه‌ست

50:37.041 --> 50:41.810
مصداق بارزِ یه جرم کاملاً غیرممکن

50:41.958 --> 50:43.642
انگار وسط داستان جنایی هستیم

50:43.666 --> 50:47.000
توی دنیای ما همچین چیزی نباید ممکن باشه

50:48.244 --> 50:49.661
با اینحال اتفاق افتاده

50:50.241 --> 50:51.657
یه دستاورد محال

50:52.258 --> 50:53.809
عاشق این روحیه‌اتم

50:53.833 --> 50:56.392
فقط می‌خوام ببینم مطمئنی که
می‌تونی این پرونده رو حل کنی یا نه

50:56.416 --> 50:58.708
اصلاً در وجودم نیست که
معمایی رو حل‌نشده بذارم

50:59.458 --> 51:01.453
،اون لحظه‌ی تیر خلاص

51:01.958 --> 51:05.969
وقتی میام روی صحنه و
...دست حریفم رو رو می‌کنم

51:07.125 --> 51:08.975
!حالا می‌بینید. خیلی حال میده

51:09.000 --> 51:11.469
عالیـه، چطوری برسیم به اون مرحله؟ -
،منبع اصلی -

51:12.000 --> 51:14.583
مرد توخالی» اثر جان دیکسون کار»

51:15.294 --> 51:17.684
یه رمان کارآگاهی از عصر طلایی و

51:17.708 --> 51:19.892
،یه نمونه‌ی واقعی از قتل پشتِ در بسته

51:19.916 --> 51:21.497
همون جرم غیرممکن

51:22.958 --> 51:24.041
وایسا ببینم

51:29.375 --> 51:31.500
« باشگاه کتاب‌خوانی »
« فهرست کتاب‌های بهار »

51:32.375 --> 51:35.875
پدر جاد، باز هم نشون دادی که
حضورت بی‌تأثیر نیست

51:37.541 --> 51:40.226
«جسد کی؟»
.«قتل‌های خیابان مورگ»

51:40.250 --> 51:42.726
.«قتل راجر آکروید»
.«قتل در خانه‌ی کشیش»

51:42.750 --> 51:47.958
خدای من، این عملاً راهنمای گام‌به‌گامِ
انجام این جنایتـه

51:48.543 --> 51:51.146
اونوقت کل مُریدان کلیسا توی این باشگاه هستن؟

51:54.000 --> 51:55.625
کی این کتاب‌ها رو انتخاب کرده؟

51:56.291 --> 51:57.291
اُپرا

51:58.333 --> 51:59.333
اُپرا

51:59.833 --> 52:01.976
مارتا کتاب‌ها رو از سایت اُپرا انتخاب می‌کنه

52:02.000 --> 52:03.833
خب، فرضیه‌ام به نظریه تبدیل شد

52:04.416 --> 52:06.392
قطع به یقین قاتل روش‌های

52:06.416 --> 52:09.166
قدیمی یه قتل پشتِ در بسته رو تقلید کرده

52:09.708 --> 52:11.976
که یعنی کارمون ساده‌تر شد

52:12.000 --> 52:13.671
وقت کتاب‌خونیـه

52:13.750 --> 52:15.166
یالا، بچه‌ها

52:21.833 --> 52:24.226
،توی رمان مرد توخالی
کارآگاه گیدیون فل

52:24.250 --> 52:29.226
تمام روش‌های قتل پشتِ در بسته رو توضیح میده

52:29.250 --> 52:31.434
پس بیاید همشون رو
دونه‌دونه بررسی کنیم

52:31.458 --> 52:33.642
،احتمال شماره‌ی یک

52:33.666 --> 52:37.083
ویکز قبل از اینکه وارد اتاقک بشه

52:37.988 --> 52:40.600
چاقو خورده

52:40.663 --> 52:44.079
پدر جاد، میشه بری همونجا که موقع مراسم بودی؟

52:47.208 --> 52:49.333
ویکز خطبه‌اش رو تموم می‌کنه

52:51.083 --> 52:52.809
اگر دستگاهی پُشتش می‌بوده

52:52.833 --> 52:58.387
با این قابلیت که یه خنجر سنگین و
...نامتوازن رو پرت کنه سمت کمرش

53:00.791 --> 53:05.450
از دید دوربین و حضار کلیسا
...پنهون می‌مونده اما

53:05.739 --> 53:09.231
پدر جاد قطعاً می‌دیدتش

53:10.625 --> 53:13.726
نه، من رباتِ چاقوپرت‌کُنی پشت سرش ندیدم

53:13.750 --> 53:16.351
نه. احتمال شماره‌ی یک رد میشه

53:16.375 --> 53:18.208
...احتمال شماره‌ی دو

53:20.083 --> 53:21.500
در حالی که داخل اتاقک بوده

53:22.000 --> 53:23.892
توسط یه نفر یا

53:23.916 --> 53:27.747
یه چیزی که بیرونِ اتاقک بوده

53:28.291 --> 53:30.125
کُشته شده

53:30.833 --> 53:34.476
منظورت اینـه یه چیزی چاقو رو از این بیرون
پرت کرده سمتش؟

53:34.500 --> 53:35.976
نه، مسخره‌ست

53:36.000 --> 53:38.439
مسخره و از چندین جهت غیرممکن

53:38.464 --> 53:41.142
.احتمال شماره‌ی دو هم رد میشه
!یه قدم رو به جلو

53:41.166 --> 53:43.309
چندتا احتمال دیگه وجود داره؟

53:43.333 --> 53:45.333
...زیاد نیستن. سه

53:46.166 --> 53:49.101
وقتی داخل اتاقک بوده

53:49.125 --> 53:52.231
،توسط یه دستگاهی که اون هم داخل اتاقک بوده

53:53.041 --> 53:54.601
کُشته شده

53:54.625 --> 53:56.892
پس یه چیزی از قبل اونجا جاساز شده و

53:56.916 --> 53:58.601
با یه کنترل فعال شده؟

53:58.625 --> 54:00.684
،خب، دیوارهای اینجا ضخیمـه

54:00.708 --> 54:04.125
ولی یه سیگنال رادیویی قوی
می‌تونه ازشون عبور کنه

54:04.866 --> 54:07.519
اگه بخوای یه دستگاه پرتابِ چاقوی

54:07.718 --> 54:12.558
کنترل از راه دورِ سالم رو توی
،یه جعبه‌ی خالی قایم کنی

54:12.793 --> 54:14.953
کجا می‌ذاریش؟

54:15.000 --> 54:17.327
ویکز به شکم افتاد

54:17.668 --> 54:20.376
یادمـه یه صدای تقِ فلزی شنیدم

54:21.583 --> 54:24.142
،صورتش هم رو به در بود

54:24.166 --> 54:26.930
،پس اون ته، رو به بیرون وایساده بوده

54:27.166 --> 54:30.583
پس چاقو حتماً یجوری
از دیوارِ پشتی پرتاب شده

54:31.083 --> 54:34.016
صدای تقِ فلزی. خوبـه

54:34.041 --> 54:35.250
،اگرچه

54:36.250 --> 54:38.125
صخره‌ی جبل‌الطارق

54:38.958 --> 54:40.041
...ممکنـه

54:40.360 --> 54:43.184
دیوار کاذبی بوده باشه و
بعداً برداشته شده باشه؟

54:43.208 --> 54:45.226
الحق که با استعدادی، پدرجان

54:45.250 --> 54:46.767
چی؟ نه، نه

54:46.791 --> 54:49.524
،اگه دیوار کاذبی بود
افرادم می‌فهمیدن

54:52.750 --> 54:56.583
آره. برداشتنش هم کار ساده‌ای نیست

54:58.416 --> 55:01.656
توی این قسمت روی زمین
چیز دیگه‌ای پیدا نکردید، نه؟

55:01.833 --> 55:04.664
نه. نه، فقط همون نخ‌های قرمز

55:06.500 --> 55:07.976
...وایسا، چی؟ نـ

55:08.000 --> 55:09.977
نخ‌های قرمز؟

55:11.666 --> 55:15.351
دو تیکه نخ قرمزِ حدوداً ۸ سانتی اونجا کنارِ

55:15.375 --> 55:17.720
رانِ قربانی پیدا شده

55:19.122 --> 55:21.564
خب، احتمال شماره‌ی چهار چیـه؟

55:26.125 --> 55:27.208
مارتا؟

55:28.166 --> 55:30.434
بیرون‌شون کن -
مارتا؟ -

55:30.458 --> 55:31.809
!بیرون‌شون کن

55:31.833 --> 55:35.142
سرشون رو انداختن اومدن توی

55:35.166 --> 55:37.793
این مکان مقدس انگار صحنه‌ی جرمـه

55:37.818 --> 55:42.766
مثل این سریال‌های پلیسی مبتذل
!مدام در مورد ربات‌ها حرف می‌زنن

55:42.791 --> 55:46.291
.کار درستی نیست، پدر
!اشتباهـه

55:48.916 --> 55:51.541
مارتا، برو خونه استراحت کن

55:52.293 --> 55:53.847
کمکی از من برمیاد؟

55:54.041 --> 55:55.083
برو

55:55.791 --> 55:57.957
دیگه کسی دوست نداره اینجا باشی

55:58.125 --> 56:03.416
از اولش هم از مانسینیور بدت میومد و
با دید حقارت به ما نگاه می‌کردی

56:03.441 --> 56:05.559
اشتباه می‌کنی -
...قلباً می‌خواستی بکُشیش -

56:05.583 --> 56:07.401
نه -
دستات هم به خون آلوده‌ست -

56:07.426 --> 56:09.351
مثل همون هرزه‌ی تن‌فروش

56:09.375 --> 56:13.074
گناه نخستینت اینجا رو آلوده کرده

56:13.333 --> 56:15.083
!کشیشِ دروغین

56:17.958 --> 56:19.541
ببخشید

56:20.176 --> 56:22.601
ولی آره، اگه پیدا کردن حقیقت
با اون کارآگاه باعث میشه که

56:22.625 --> 56:25.222
با تو و مُریدان کلیسا چپ بیفتم، عیب نداره

56:27.583 --> 56:28.666
شرمنده

56:39.541 --> 56:41.291
می‌تونم از کیسه‌بوکست استفاده کنم؟

56:42.791 --> 56:44.416
آره. راحت باش

56:47.958 --> 56:49.375
حالت خوبـه؟

56:50.000 --> 56:53.434
.مِه داشت کنار می‌رفت
.مثل اینکه این معما قابل‌حلـه

56:53.458 --> 56:56.142
،جسد، آلت قتاله، صحنه‌ی جرم
ربات پرتاب چاقو و

56:56.166 --> 56:59.208
زاویه‌ی دید و دیوارهای سنگی و
کنترل از راه دور

57:01.666 --> 57:03.362
کنترل از راه دور

57:12.010 --> 57:14.801
موقع مراسم جمعه، گزارش بازی رو

57:14.875 --> 57:16.476
با رادیوت گوش نکردی

57:16.500 --> 57:20.083
همینطوره. مارتا اجازه نمیده

57:21.875 --> 57:23.369
پس ضبطش کردی

57:23.958 --> 57:25.041
آره

57:26.708 --> 57:31.079
خیلی‌خب. یه زمان‌بندی روش گذاشتم و
تأخیر پخش رو هم در نظر گرفتم

57:31.104 --> 57:35.184
دکتر شارپ ساعت ۳:۴۷ ظهر
با بیمارستان تماس گرفته و

57:35.208 --> 57:37.625
...نود ثانیه قبلش

57:43.523 --> 57:46.124
اون پرش تصویر ممکنـه
،دلایل گوناگونی داشته باشه

57:46.149 --> 57:47.684
،ولی در جواب سؤال‌تون، بله

57:47.708 --> 57:53.892
ممکنـه ناشی از یه جریان شدید سیگنال رادیوییِ
ساطع شده از یه کنترل قوی باشه

57:53.916 --> 57:55.559
پشمام

57:55.583 --> 57:56.698
خودشـه، نه؟

57:56.723 --> 57:58.517
همین ربات چاقوپرت‌کُن رو فعال کرده

57:58.541 --> 58:01.392
.حتماً خودشـه
حالا می‌تونی پرونده رو حل کنی، نه؟

58:01.416 --> 58:03.892
اینا رو با تصاویر سای هم هماهنگ کردی؟

58:03.916 --> 58:07.398
آره. فیلمی که با آیفونش گرفته
زمان‌بندی داره. خیلی دقیقـه

58:07.423 --> 58:09.809
خیلی‌خب. میشه نشون‌مون بدی لطفاً؟ -
بله -

58:09.833 --> 58:10.875
چی رو؟

58:10.907 --> 58:14.906
♪ که منجی عالم به او بسته شده ♪

58:16.875 --> 58:17.958
مانسینیور؟

58:31.014 --> 58:33.198
،پس وقتی سیگنال ارسال شده

58:33.223 --> 58:36.258
مقتول قبلش چاقو خورده و افتاده روی زمین و

58:36.541 --> 58:38.875
پدر جاد هم داشته نگاش می‌کرده

58:39.375 --> 58:41.226
چطوری میشه؟

58:41.250 --> 58:44.017
خب، با رباتِ چاقوپرت‌کُن که جور در نمیاد

58:44.041 --> 58:46.623
پس همش الکی بود؟

58:46.648 --> 58:47.684
نه، نه

58:47.708 --> 58:51.101
یه چیزایی دستگیرمون شد

58:51.125 --> 58:54.017
الان تمام سرنخ‌ها و شواهد جلوی چشمامونـه

58:54.041 --> 58:55.226
جدی؟ -
آره -

58:55.250 --> 58:58.517
،منشأ سر شیطان رو در نظر بگیر
،نخ قرمز

58:58.541 --> 59:01.958
،صدای تق فلزی
زمان‌بندیِ سیگنال رادیویی

59:02.958 --> 59:04.562
همش با هم جور در میاد

59:05.555 --> 59:07.763
پس معما رو حل کن

59:09.048 --> 59:10.340
نمی‌تونم

59:11.666 --> 59:15.267
،گفتی اگه تمام قطعات پازل رو پیدا کنی
به جواب می‌رسی

59:15.291 --> 59:16.601
،می‌دونم. با اینحال

59:16.625 --> 59:18.767
،با اینکه همه‌ی قطعات روی میزه

59:18.791 --> 59:21.958
همچنان این جنایت به نظر

59:22.750 --> 59:23.958
غیرممکن می‌رسه

59:24.798 --> 59:26.976
گفتی می‌تونی حلش کنی

59:28.541 --> 59:30.041
کارت همینـه

59:31.083 --> 59:33.726
بهت اعتماد کردم

59:33.750 --> 59:37.309
ای خدا. ای خدا

59:37.333 --> 59:41.434
‫۳۶ ساعتـه نخوابیدی.
‫به نظرم وقتشـه استراحت کنی.

59:41.458 --> 59:42.541
آره

59:43.166 --> 59:45.934
.روز سختی بود
.شب بخیر، پدر جاد

59:45.958 --> 59:47.500
یالا. می‌رسونمت

59:56.833 --> 59:59.434
می‌دونی، حق با توئـه

59:59.458 --> 01:00:02.083
نمیشه غیرممکن باشه که

01:00:03.333 --> 01:00:05.166
حتماً یه چیزی رو از قلم انداختیم

01:00:06.458 --> 01:00:08.458
به نظرم تو می‌دونی کجا می‌تونیم پیداش کنیم

01:00:09.041 --> 01:00:11.851
فکر می‌کنم یه چیزی توی ذهنتـه که

01:00:11.875 --> 01:00:14.291
برای حل این پرونده لازمش دارم

01:00:14.958 --> 01:00:17.791
،ببخشید، ولی اگه به زبون خوش نگی

01:00:18.333 --> 01:00:21.257
مجبور میشم خودم دست به کار شم و
به زور پیداش کنم

01:00:23.250 --> 01:00:25.166
خیلی‌خب، دیگه داری می‌ترسونیم

01:00:27.250 --> 01:00:29.559
من...نمی‌فهمم

01:00:29.583 --> 01:00:32.601
.نمی‌فهمم چه فایده‌ای داره
می‌خوای برات داستان رو بنویسم؟

01:00:32.625 --> 01:00:34.892
آره، داستان رو بنویس

01:00:34.916 --> 01:00:37.684
داستان قتل کشیش ویکز

01:00:37.708 --> 01:00:38.851
مانسینیور ویکز

01:00:38.875 --> 01:00:40.767
اصلاً سرآشپز ویکز. به کتفم

01:00:40.791 --> 01:00:44.267
می‌خوام قتلش و اتفاقاتی که
قبلش افتاده رو از دید تو ببینم

01:00:44.291 --> 01:00:45.226
از کجا شروع کنم؟

01:00:45.250 --> 01:00:46.392
هر جا دوست داری

01:00:46.416 --> 01:00:49.684
،فقط خسته‌کننده نشه
روون ببرش جلو و از هیچ جزئیاتی دریغ نکن

01:00:49.708 --> 01:00:51.059
بلانک، من که نویسنده نیستم

01:00:51.083 --> 01:00:53.083
عجله نکن

01:00:53.625 --> 01:00:56.375
من از خودم پذیرایی می‌کنم

01:01:04.041 --> 01:01:07.516
من هم یک ساعت گذشته رو
دقیقاً مشغول همین بودم و

01:01:07.564 --> 01:01:11.119
حالا این خودکار رو می‌ذارم کنار و
تحویل تو میدم

01:01:11.250 --> 01:01:12.517
بعدش هم صبر می‌کنم تا

01:01:12.541 --> 01:01:14.517
روایتِ من از

01:01:14.541 --> 01:01:17.500
قتل مانسینیور جفرسون ویکز رو بخونی

01:01:44.083 --> 01:01:45.291
چرا این کار رو کردی؟

01:01:48.625 --> 01:01:50.125
:بهتر بود بپرسی

01:01:50.708 --> 01:01:53.476
چرا خیال کردم می‌تونم بهت دروغ بگم و»
«قسر در برم؟

01:01:53.500 --> 01:01:56.125
.نه، دروغ نگفتی
.می‌دونستم دروغ نمیگی

01:01:57.000 --> 01:01:59.375
فقط اون قسمت دروغش رو بلند نگفتی

01:02:03.125 --> 01:02:07.625
،وقتی اومدم بیرون پیش بقیه»
«پلیس تازه رسیده بود

01:02:10.000 --> 01:02:11.625
«اومدم پیش بقیه»

01:02:12.125 --> 01:02:14.184
پس داخل مونده بودی

01:02:14.208 --> 01:02:17.101
پس تو تنها کسی بودی که بعد از قتل و
،قبل از اینکه پلیس اتاقک لوازم رو بگرده

01:02:17.125 --> 01:02:21.500
بدون اینکه کسی تو رو ببینه بهش دسترسی داشتی

01:02:23.541 --> 01:02:25.041
...چرا؟ یعنی

01:02:28.000 --> 01:02:29.351
چرا ازش محافظت کردی؟

01:02:29.375 --> 01:02:31.375
برای ویکز این کار رو نکردم

01:02:33.041 --> 01:02:35.434
این کار رو کردم تا آدمایی که بهش ایمان داشتن

01:02:35.458 --> 01:02:36.934
یکم کمتر دل‌سرد بشن

01:02:36.958 --> 01:02:39.851
خب، معلومـه همه خبر داشتن

01:02:39.875 --> 01:02:43.434
شک ندارم بعد از هر مراسم
دهنش بوی سگ می‌داده

01:02:43.458 --> 01:02:46.476
.«خودش رو جمع و جور می‌کرد»
.انتخاب کلماتت هوشمندانه بود

01:02:46.500 --> 01:02:48.726
ولی حتماً همه خبر داشتن

01:02:48.750 --> 01:02:51.142
‫امروز روح‌القدس حسابی منقلبش کرده، نه؟

01:02:51.541 --> 01:02:52.958
نه، همه نه

01:02:53.458 --> 01:02:54.541
سم

01:02:55.333 --> 01:02:57.601
تنها آدم درستِ این خراب‌شده

01:02:57.625 --> 01:02:59.625
کنار گذاشتنِ مشروب زندگیش رو نجات داده بود

01:03:01.041 --> 01:03:04.875
.می‌دونستم مطبوعات و پلیس میان
.لازم نبود همه این بخش از داستان رو بفهمن

01:03:07.375 --> 01:03:09.851
ویکز چاقو خورده بود

01:03:09.875 --> 01:03:13.684
...نمی‌دونم توسط کی و چطوری ولی
می‌دونستم که چاقو خورده بود

01:03:13.708 --> 01:03:15.767
پس ربطی به الکل خوردنش نداشت

01:03:15.791 --> 01:03:17.976
یه حرکت غریزی بود

01:03:18.000 --> 01:03:20.601
یکم داستان‌سرایی برای
محافظت از مُریدان کلیسا

01:03:20.625 --> 01:03:22.309
!چرند محضـه

01:03:22.333 --> 01:03:26.416
،برای محافظت از باورهای خام‌شون
!سپر بلای یه قاتل شدی

01:03:29.000 --> 01:03:30.625
فلاسکش کجاست؟

01:03:31.916 --> 01:03:34.833
!لعنتی

01:03:37.458 --> 01:03:39.666
لعنتی. اینجا نیست

01:03:40.833 --> 01:03:41.916
بلانک

01:03:42.875 --> 01:03:44.083
متأسفم

01:03:44.708 --> 01:03:46.767
...چاقو خورده بود، برای همین با خودم فکر کردم

01:03:46.791 --> 01:03:48.976
نه. فکر نکردی

01:03:49.030 --> 01:03:51.770
،ولی الان تو گِل گیر کردیم
پس بهتره کم‌کم از مغزت کار بکِشی

01:03:53.291 --> 01:03:55.125
یکی یواشکی اومده توی اتاقم

01:03:56.125 --> 01:03:57.416
الان دوزاریم افتاد

01:03:57.958 --> 01:04:00.851
با هم این نقشه‌ی مکارانه رو
کِشیدن تا برای من پاپوش درست کنن

01:04:00.875 --> 01:04:03.208
حالا فهمیدی طرف حسابمون کیـه

01:04:05.125 --> 01:04:08.059
،با آرامش و هم‌دلی به قصه‌هاشون گوش دادی

01:04:08.083 --> 01:04:09.892
اما دیگه کافیـه

01:04:09.916 --> 01:04:11.601
به قدر کافی وقت تلف کردیم

01:04:11.625 --> 01:04:14.101
،فردا که برای خاکسپاری جمع شدن
از فرصت استفاده می‌کنیم و

01:04:14.125 --> 01:04:15.809
از همشون بازجویی می‌کنیم

01:04:15.833 --> 01:04:18.666
باید بفهمیم اون شب چه اتفاقی افتاده

01:04:19.750 --> 01:04:23.833
همینطور اینکه این گرگ‌های شرور
چی رو مخفی کردن

01:04:34.916 --> 01:04:37.375
« آخرین خطبه‌ی جفرسون ویکز: روز مرگش »

01:04:40.916 --> 01:04:42.333
به او خیانت شد

01:04:43.333 --> 01:04:44.541
مورد ضرب و شتم قرار گرفت

01:04:46.666 --> 01:04:47.875
مضحکه‌ی خاص و عام شد

01:04:48.916 --> 01:04:50.125
به صلیب کِشیده شد

01:04:52.291 --> 01:04:53.375
به قتل رسید

01:04:57.375 --> 01:05:00.000
سپس در گودالی رها شد تا بپوسد

01:05:00.916 --> 01:05:02.000
تا به دست فراموشی سپرده شود

01:05:03.208 --> 01:05:06.041
،سرنوشت منجی‌مان
که هم‌اینک گریبان کلیسایمان را گرفته

01:05:06.708 --> 01:05:10.267
کلیسای ما مورد هجمه‌ی
،این دنیای جدید قرار گرفته

01:05:10.291 --> 01:05:12.559
مورد غضب دشمنانِ خدا

01:05:12.708 --> 01:05:14.642
،هرزه‌های تن‌فروش

01:05:14.762 --> 01:05:18.229
آفاتی که قصد دارند ما را
در هم بشکنند، خاموش کنند و

01:05:18.254 --> 01:05:21.300
از جایگاه به حق‌مان، یعنی حکمرانی بر

01:05:21.325 --> 01:05:23.411
ملتی مسیحی بازدارند

01:05:23.598 --> 01:05:26.851
حتی اکنون که به عنوان جنگجوی مسیح
،پیش روی شما ایستاده‌ام

01:05:26.875 --> 01:05:30.767
زره الهی بر تن کرده و آماده‌ام
،تا آخرین قطره‌ی خون در این راه بجنگم

01:05:30.791 --> 01:05:33.911
!شما حق عبور ندارید

01:05:36.041 --> 01:05:39.125
،همانند پروردگارمان
من نیز توسط یهودا خیانت دیدم

01:05:39.666 --> 01:05:41.500
آقایون، میشه چند دقیقه تنها باشم؟

01:05:42.250 --> 01:05:44.250
خائنی با شکل‌های گوناگون

01:05:46.125 --> 01:05:48.958
تهدید واقعی همواره از درون سربرمی‌آورد

01:05:50.291 --> 01:05:52.125
سخنانم را آویزه‌ی گوش کنید

01:05:53.582 --> 01:05:57.016
‫در این جمعه‌ی نیک،
‫سخنانم را آویزه‌ی گوش کنید

01:05:57.041 --> 01:05:59.041
‫همگی شما، به یاد داشته باشید

01:06:01.689 --> 01:06:03.377
دوباره زنده میشی

01:06:04.125 --> 01:06:05.541
همه چی درست میشه

01:06:06.041 --> 01:06:07.815
دوباره زنده میشی

01:06:08.291 --> 01:06:09.559
دوباره زنده میشی

01:06:09.583 --> 01:06:13.178
‫زمان موعود نزدیکـه.
‫همون زمانی که به شما هشدار داده بودم.

01:06:14.541 --> 01:06:17.601
‫وعده‌ی عید پاک رو از یاد نبرید

01:06:17.625 --> 01:06:21.808
‫چرا که من پای قولم هستم،
‫بله، درست شنیدید

01:06:23.500 --> 01:06:27.654
‫آگاه باشید که
‫اگر فرزند صالح خدا را سرنگون کنید،

01:06:27.678 --> 01:06:29.641
‫او دوباره بر می‌خیزد

01:06:29.666 --> 01:06:32.142
‫سیب حوّا به درخت بازگردانده می‌شود و

01:06:32.166 --> 01:06:35.833
‫شکوهِ پادشاهی او و فرمانرواییِ
‫رو به اعتلایش نمایان می‌شود و

01:06:36.458 --> 01:06:39.351
‫شما، ای شیاطین سست‌پیمان،
‫همان‌گونه که در تاریکی

01:06:39.375 --> 01:06:41.059
‫از خشم دندان به هم می‌سایید و

01:06:41.083 --> 01:06:45.559
‫سرد، فراموش‌شده و تنها بر زمین افتاده‌اید،

01:06:45.583 --> 01:06:50.242
‫او دوباره برمی‌خیزد تا
‫آنچه که از آن خودش است بازستاند و

01:06:50.666 --> 01:06:52.494
‫گناهکاران را از پای در بیاورد و

01:06:53.041 --> 01:06:56.142
‫فرزند راستینش را
‫بر تخت این ملت بنشاند

01:06:56.166 --> 01:06:59.434
‫بله، او بر می‌خیزد!
‫بله، او بر می‌خیزد!

01:06:59.458 --> 01:07:02.142
‫بله، از ترس به خود بلرزید،

01:07:02.166 --> 01:07:07.666
‫چرا که او باری دیگر با شکوه،
‫کیفر و قدرت قیام خواهد کرد!

01:07:09.630 --> 01:07:11.719
‫« ویکز »

01:07:17.541 --> 01:07:20.791
‫تسلیت میگم، پدر.
‫این پایین رو امضا کن.

01:07:21.666 --> 01:07:23.101
‫بین خودمون بمونه،

01:07:23.125 --> 01:07:26.458
‫برام مهم نیست چی تو اینترنت میگن.
‫به نظرم احتمالش هست کار شما نباشه.

01:07:29.666 --> 01:07:32.093
‫خیلی‌خب، همگی. خوب گوش کنید

01:07:32.118 --> 01:07:34.856
‫ببین کی افتخار داده.
‫جادِ یهودا.

01:07:34.881 --> 01:07:37.226
‫پدر، شما اینجا جایی ندارید

01:07:37.250 --> 01:07:38.683
‫خیلی‌خب، بسـه!

01:07:38.708 --> 01:07:39.809
‫ماجرا از این قراره:

01:07:39.833 --> 01:07:42.476
‫من و بنوا بلانک
‫چندتا سؤال ازتون می‌پرسیم،

01:07:42.500 --> 01:07:45.726
‫شما هم جواب می‌دید و ته و توی ماجرا رو
‫در میاریم که کی مانسینیور ویکز رو کُشته و

01:07:45.750 --> 01:07:48.641
‫چرا این کار رو کرده و بعدش...

01:07:48.791 --> 01:07:50.267
‫فقط همین!

01:07:50.540 --> 01:07:53.374
‫خب؟ خیلی‌خب، پس...

01:07:54.916 --> 01:07:57.101
‫ممنون، پدر جاد. واقعاً...

01:07:57.125 --> 01:07:58.351
‫سنگ‌تموم گذاشتی

01:07:58.375 --> 01:08:00.059
‫اول از همه...

01:08:00.083 --> 01:08:04.226
‫میریم سراغ این که
‫اون شب چه اتفاقی توی این اتاق افتاد

01:08:04.250 --> 01:08:07.351
‫منظورت همون شبیـه که جاد
‫جلوی هممون اعتراف کرد آدم کُشته؟

01:08:07.375 --> 01:08:10.476
‫خب حالا. نه، اون...
‫این همون قضیه‌ی بوکسـه

01:08:10.500 --> 01:08:13.517
‫حالا دستِ پیش گرفته که پس نیفته.
‫چه آدم یدک‌کشیـه.

01:08:13.541 --> 01:08:14.559
‫یدک چی؟

01:08:14.583 --> 01:08:16.647
‫فقط اسم کشیش رو یدک می‌کشی

01:08:16.672 --> 01:08:20.434
‫اومده به بنوا بلانک کمک کنه تا
‫راز کلیسای شرور و شیطانی رو افشا کنه و

01:08:20.458 --> 01:08:23.767
‫اونوقت یه لیبرالِ کودن بیاد
‫در مورد همه‌ی اینا پادکست درست کنه و

01:08:23.791 --> 01:08:27.767
‫تا به خودت میای، می‌بینی
‫نسخه‌ی احمقانه‌ی خودمون رفته رو نتفلیکس

01:08:27.791 --> 01:08:30.937
‫نسخه‌ی احمقانه.
‫خدا اون روز رو نیاره.

01:08:32.116 --> 01:08:33.350
‫خدایا!

01:08:33.585 --> 01:08:35.001
‫معجزه!

01:08:36.041 --> 01:08:39.092
‫می‌تونم راه برم، مارتا.
‫فقط درد داره.

01:08:40.599 --> 01:08:42.517
‫چه بهتر

01:08:42.541 --> 01:08:43.941
‫همه چی رو لو بده

01:08:44.603 --> 01:08:46.493
‫ویکز یه شیاد بود

01:08:46.791 --> 01:08:50.417
‫معجزه و قدرت‌های ماوراییِ خدا
‫کسشعر محضـه

01:08:51.869 --> 01:08:53.855
‫واقعاً باورم شده بود

01:08:54.945 --> 01:08:56.629
‫هنوز هم دلم می‌خواد باور کنم

01:08:57.058 --> 01:08:58.766
‫من چه خری‌ام، هان؟

01:08:58.791 --> 01:09:03.101
‫خب، سؤال من در واقع
‫در مورد گروه دعاخوانی جاد نبود

01:09:03.125 --> 01:09:05.601
‫منظورم اون جلسه‌ی پنهونی با ویکز بود که

01:09:05.625 --> 01:09:09.276
‫توی عید شعانین
‫تو این اتاق تشکیل شد

01:09:13.161 --> 01:09:16.619
‫می‌خوام بدونم اون واسه چی بود

01:09:18.871 --> 01:09:20.704
‫کی اول شروع می‌کنه؟

01:09:21.765 --> 01:09:22.973
‫من بهتون میگم

01:09:26.041 --> 01:09:29.142
‫- سای. هی. وایسا، صبر کن، رفیق
‫- نه، نه، نه

01:09:29.166 --> 01:09:30.976
‫دهنت رو وا نمی‌کنی ها،
‫پسره‌ی آب‌زیرکاه

01:09:31.000 --> 01:09:32.767
‫- تصمیمش با تو نیست!
‫- چیزی بهش نگو!

01:09:32.791 --> 01:09:34.769
‫هی، ببین... آروم باش، پدر جاد

01:09:34.793 --> 01:09:36.853
‫قسم می‌خورم حرف‌هایی که اون شب زدیم

01:09:36.877 --> 01:09:39.267
‫هیچ ربطی به قتل ویکز نداره، خب؟

01:09:39.291 --> 01:09:41.901
‫ولی در مورد چیزهایی حرف زدیم که
‫اگه درز پیدا کنن،

01:09:41.925 --> 01:09:44.009
‫ممکنـه زندگی آدمای
‫تو این اتاق خراب بشه

01:09:44.034 --> 01:09:46.659
‫همش رو ضبط کردم.
‫فقط پخشش کن.

01:09:48.875 --> 01:09:50.934
‫- نه! نباید...
‫- ای شارلاتان!

01:09:50.958 --> 01:09:54.476
‫- در رو باز کن، حرومزاده!
‫- عفت پرونده‌هام رو لکه‌دار می‌کنید!

01:09:54.500 --> 01:09:56.250
‫- پخشش کن
‫- باز کن...

01:10:07.000 --> 01:10:10.030
‫خیلی‌خب. توجه همه رو جلب کردی، ورا

01:10:10.416 --> 01:10:12.724
‫همه دور هم جمع شدیم.
‫چی می‌خواستی بگی؟

01:10:16.208 --> 01:10:18.416
‫داشتم به مادرت فکر می‌کردم

01:10:19.875 --> 01:10:24.851
‫هیچوقت نمی‌شناختمش،
‫ولی چون تو این کلیسا بزرگ شدم،

01:10:24.875 --> 01:10:28.142
‫با داستان هرزه‌ی‌ تن‌فروش ‫آشنام و

01:10:28.166 --> 01:10:31.642
‫داشتم به این فکر می‌کردم
‫زندگیش توی خونه‌ای که

01:10:31.667 --> 01:10:35.904
‫با پدر و پسرش توش حبس بود،
‫چطور بوده

01:10:36.457 --> 01:10:39.683
‫دست‌به‌یکی کردن‌ها،
‫خوار و خفیف کردنش،

01:10:39.708 --> 01:10:42.292
‫به همه‌ی ما یاد دادن که
‫رفتارش رو سرزنش کنیم

01:10:44.000 --> 01:10:45.416
‫دختر طفلکی

01:10:51.791 --> 01:10:56.853
‫دیروز یکی از همکارهام توی حوزه‌ی امور خانواده
‫از بروکلین باهام تماس گرفت

01:10:57.375 --> 01:11:00.642
‫می‌خواست اطلاعات تماس موکلم،

01:11:00.666 --> 01:11:04.434
‫مانسینیور جفرسون ویکز رو
‫مجدداً بررسی کنه

01:11:04.458 --> 01:11:09.033
‫چون موکلم پیشش
‫فرم «اِی‌او‌پی» پر کرده بود

01:11:09.500 --> 01:11:10.708
‫توی بروکلین

01:11:11.458 --> 01:11:13.666
‫تا من متوجه نشم

01:11:14.442 --> 01:11:15.984
‫ای‌او‌پی دیگه چیـه؟

01:11:19.734 --> 01:11:22.150
‫«اقرار به والدیت»؟

01:11:25.375 --> 01:11:28.233
‫«تأیید می‌کنم که اینجانب،
‫جفرسون ویکز،

01:11:28.741 --> 01:11:32.116
‫پدر بیولوژیکی سایرس دریون هستم»

01:11:36.666 --> 01:11:39.494
واقعاً خجالت نمی‌کِشی

01:11:40.054 --> 01:11:41.248
‫مگه نه؟

01:11:42.125 --> 01:11:44.069
‫مادرش کی بود؟

01:11:45.208 --> 01:11:46.833
‫اصلاً اهمیتی داره؟

01:11:47.458 --> 01:11:53.810
‫نه. نه! نه، اون فقط برگشت،
‫این بچه‌ی بیچاره رو تحویلت داد و

01:11:53.916 --> 01:11:56.309
‫رفت پی زندگی خودش

01:11:56.333 --> 01:11:59.892
‫اونوقت پدرِ باایمان من
‫شد دایه‌ی مهربون‌تر از مادر

01:11:59.916 --> 01:12:04.309
‫دوباره پسرها دست‌به‌یکی کردن و
‫منِ احمق هم که غلام حلقه‌به‌گوش

01:12:04.333 --> 01:12:05.601
‫موندم لای منگنه و

01:12:05.625 --> 01:12:10.934
‫هر چی گفتید، گفتم چشم،
احترام گذاشتم و بچه‌ی جنابعالی رو بزرگ کردم

01:12:10.958 --> 01:12:14.310
‫در حالی که تو بدون هیچ
‫شرم و حیایی می‌رفتی بالای منبر

01:12:14.335 --> 01:12:18.126
‫مرتیکه‌ی ریاکار حرومزاده!

01:12:23.109 --> 01:12:24.192
‫سای؟

01:12:24.823 --> 01:12:26.056
‫تو خبر داشتی؟

01:12:26.080 --> 01:12:28.080
‫نه تا وقتی که امروز صبح ورا بهم گفت

01:12:28.458 --> 01:12:29.458
‫آره

01:12:30.291 --> 01:12:31.916
‫سای پسر منـه

01:12:34.625 --> 01:12:36.784
‫از یه زنِ بی بند و باری که
‫برام فاقد اهمیتـه و

01:12:36.808 --> 01:12:39.392
‫فقط یه شب باهاش بودم و
‫۳۰ سالـه ندیدمش

01:12:39.416 --> 01:12:43.111
‫من و پدر ورا این راز رو مخفی کردیم.
‫ولی دیگه از کسی پنهون نیست.

01:12:43.419 --> 01:12:45.086
‫اون وارث منـه

01:12:46.041 --> 01:12:47.125
‫پسرمـه

01:12:49.625 --> 01:12:51.973
‫حالا همه ازش خبردار میشن

01:12:53.208 --> 01:12:55.747
‫خب، آدم‌فروش‌ها...

01:12:56.500 --> 01:12:59.047
‫کشتی داره غرق میشه،
‫بزنید به چاک

01:13:01.080 --> 01:13:02.598
‫مزخرف نگو

01:13:02.623 --> 01:13:05.090
‫همتون پشت این آدم می‌مونید

01:13:05.115 --> 01:13:07.934
‫فقط خواستم ببینم.
‫خواستم با چشمای خودم ببینم.

01:13:07.958 --> 01:13:10.934
‫هر کسشعری تفت میده، باور می‌کنید و
‫از شنیدنش سیرمونی ندارید

01:13:10.958 --> 01:13:12.982
‫یکم نگاهت بالا به پایینـه، ورا

01:13:13.006 --> 01:13:14.851
‫تو که نمی‌دونی چی تو دلمون می‌گذره

01:13:14.875 --> 01:13:19.125
‫به نظرم هممون به عنوان یه مسیحی
‫از حرف‌هایی که زدی شوکه شدیم

01:13:20.916 --> 01:13:23.684
‫ولی داریم واسه بقا می‌جنگیم

01:13:23.708 --> 01:13:25.809
به هر قیمتی باید توی این جنگ پیروز شیم

01:13:25.833 --> 01:13:27.726
‫کلیسا یه آدم بزدل نمی‌خواد که

01:13:27.750 --> 01:13:29.987
‫توسری بخوره و دم نزنه.
‫ما یه جنگجو می‌خوایم.

01:13:30.012 --> 01:13:31.558
‫یه جنگجو می‌خوایم و

01:13:31.583 --> 01:13:36.079
‫فکر می‌کنم خدا مانسینیور ویکز رو
‫جنگجوی خودش قلمداد کرده

01:13:36.416 --> 01:13:39.441
‫بنابراین من شخصاً
‫خدمتگزار شما و پسرت هستم

01:13:40.224 --> 01:13:41.266
‫و...

01:13:42.083 --> 01:13:43.975
‫ما این زن رو نمی‌شناسیم

01:13:44.708 --> 01:13:46.333
‫واقعاً نمی‌شناسیمش

01:13:46.916 --> 01:13:49.541
‫ما که نمی‌دونیم اصلاً چطوری...

01:13:51.541 --> 01:13:54.226
‫کی می‌دونه حقیقت چیـه؟
‫مگه نه؟ با هزار جور منابع

01:13:54.250 --> 01:13:56.767
‫ما که نمی‌دونیم...
‫چمی‌دونیم... کدومش حقیقت داره؟

01:13:56.791 --> 01:13:58.743
‫همه‌ی اینا حقیقت داره؟

01:14:00.080 --> 01:14:01.434
‫پس...

01:14:01.458 --> 01:14:02.918
‫گل گفتی، دکی

01:14:02.942 --> 01:14:04.213
‫خواهش می‌کنم

01:14:04.458 --> 01:14:07.528
‫قول دادی اگه همراهت باشم،
‫بیماریم رو شفا میدی

01:14:08.291 --> 01:14:09.704
‫اگه حقیقت داشته باشه،

01:14:10.255 --> 01:14:12.141
‫نیازی به پرهیزکار بودنت نیست

01:14:12.166 --> 01:14:14.351
‫ما پشتتیم، مانسینیور ویکز

01:14:14.375 --> 01:14:18.833
‫هر حرفی بزنی و هر کاری هم بکنی،
‫نظرمون عوض نمیشه

01:14:25.916 --> 01:14:28.827
‫من یه هفته‌ی دیگه،
‫توی عید پاک

01:14:30.083 --> 01:14:32.500
‫آخرین مراسم خودم رو برگزار می‌کنم

01:14:33.791 --> 01:14:35.208
‫بعدش...

01:14:35.958 --> 01:14:39.875
‫برای همیشه درهای
‫این کلیسای ماتم‌زده رو می‌بندم

01:14:43.250 --> 01:14:47.500
‫ولی قبلش تک‌تک شماها رو
‫به خاک سیاه می‌شونم

01:14:50.750 --> 01:14:52.093
‫ببخشید. چی؟

01:14:52.117 --> 01:14:53.671
‫مشروب می‌خوری، نت؟

01:14:53.695 --> 01:14:54.809
‫آره. چی؟

01:14:54.833 --> 01:14:56.807
‫آدم خطرناکی هستی

01:14:57.333 --> 01:14:58.816
‫مست لایعقل میری سر کار

01:14:58.840 --> 01:15:02.239
حین مستی بیمارها و
‫بچه‌ها رو معالجه می‌کنی

01:15:02.708 --> 01:15:04.601
‫مردم باید بدونن

01:15:04.625 --> 01:15:06.774
‫کمیته‌ی پزشکی باید بدونه

01:15:06.798 --> 01:15:11.173
‫هیچکس نباید دیگه بهت
‫اعتماد یا استخدامت کنه

01:15:11.993 --> 01:15:13.324
‫و لی

01:15:13.500 --> 01:15:16.660
‫این کتاب خُنیاگری که مشغول نوشتنشی

01:15:16.684 --> 01:15:21.351
‫این چاپلوسی ابلهانه‌ات
‫توهین به وظایف من تو کلیساست

01:15:21.375 --> 01:15:25.267
‫وظیفه‌ی منـه که نه تنها به مردم،
‫بلکه به دوستان خودم

01:15:25.291 --> 01:15:27.351
‫توی صنعت نشر هشدار بدم

01:15:27.375 --> 01:15:30.544
‫اون کتاب رو باید انداخت دور.
‫تو رو باید بندازن دور.

01:15:30.833 --> 01:15:34.517
‫باید بدونن چه دلقک بی‌ارزشی هستی

01:15:34.541 --> 01:15:37.017
‫چی میگی؟ چه‌خبر شده؟

01:15:37.041 --> 01:15:38.750
‫و تو، ورا

01:15:38.876 --> 01:15:41.210
‫تو کابوس پدرتی

01:15:41.791 --> 01:15:44.076
‫اگه اینجا بود،
‫نمی‌تونست از خجالت سرش رو بلند کنه

01:15:45.027 --> 01:15:48.978
‫سیمون. من که نمی‌تونم
‫یه زن بی‌ایمان رو شفا بدم

01:15:49.125 --> 01:15:50.601
‫نمی‌تونم کمکت کنم

01:15:50.625 --> 01:15:53.184
‫گفتی می‌تونی از شرش خلاصم کنی

01:15:53.208 --> 01:15:55.612
‫ولی هیچ قولی بهت ندادم

01:15:56.166 --> 01:15:58.851
‫من همه‌ی پس‌اندازم رو بهت دادم

01:15:58.875 --> 01:16:01.329
‫شفای خدا رو که نمیشه خرید

01:16:01.750 --> 01:16:03.798
‫هرگز خوب نمیشی

01:16:03.822 --> 01:16:06.906
‫با همون درد،
‫توی بندِ ویلچری که روشی می‌میری

01:16:07.125 --> 01:16:10.226
‫چرا این حرف‌ها رو می‌زنی؟
‫متوجه نمیشم

01:16:10.250 --> 01:16:13.476
‫- شوخیـه دیگه؟ مگه نه؟ شوخیـه
‫- من که سر در نمیارم

01:16:13.500 --> 01:16:16.809
‫این تلافی جلسه‌ی دعاخوانی با پدر جاده؟
‫چون ما خودمون بی‌خبر بودیم

01:16:16.833 --> 01:16:18.783
‫جلسه‌ی دعاخوانی با پدر جاد؟

01:16:19.875 --> 01:16:21.851
‫این کلیسا رو من سرپا نگه داشتم

01:16:21.875 --> 01:16:24.059
‫با حقیقت الهی مستحکمش کردم

01:16:24.083 --> 01:16:30.314
‫حالا می‌بینم که از سمتِ
‫پناهگاه خودم بهم خیانت شده؛

01:16:30.338 --> 01:16:34.200
‫اختیار، ایمان و خود زندگیم
‫زیر سؤال رفته!

01:16:36.333 --> 01:16:37.541
‫برو بیرون!

01:16:40.515 --> 01:16:42.027
‫سست‌ایمان‌ها

01:16:42.583 --> 01:16:44.059
‫با همتونم

01:16:44.083 --> 01:16:46.351
‫نمی‌تونید پا جا پای من بذارید

01:16:46.375 --> 01:16:48.642
‫درستـه، ما توی جنگیم و

01:16:48.666 --> 01:16:51.684
‫شما رو از قلعه‌ی خودم بیرون می‌کنم

01:16:51.708 --> 01:16:52.976
‫مرتیکه‌ی حرومزاده

01:16:53.000 --> 01:16:55.934
‫توی عید پاک،
‫وقتی همه به کلیسا اومدن،

01:16:55.958 --> 01:16:58.434
‫گناه‌های این جمع از
‫مریدان رو افشا می‌کنم و

01:16:58.458 --> 01:17:03.076
‫وقتی که شرتون رو کم کردم،
میرم و پشت سرم رو هم نگاه نمی‌کنم

01:17:04.083 --> 01:17:05.291
‫امیدوارم همگی...

01:17:06.625 --> 01:17:07.708
‫برید به جهنم

01:17:07.732 --> 01:17:09.732
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

01:17:22.233 --> 01:17:25.642
‫خدا رو شکر. انگاری همه رفتن

01:17:25.666 --> 01:17:26.750
‫سای

01:17:28.041 --> 01:17:30.184
‫چرا این کار رو کرد؟

01:17:30.208 --> 01:17:32.639
‫سای. بگو ببینم. چه‌خبر شده بود؟

01:17:32.663 --> 01:17:34.976
‫چرا به همشون حمله کرد؟
‫چرا باید همچین کاری می‌کرد؟

01:17:35.000 --> 01:17:36.333
‫چون خودم بهش گفتم

01:17:37.423 --> 01:17:40.240
‫وقتی ورا حقیقت رو بهم گفت،
‫خودم رفتم سراغش و

01:17:40.791 --> 01:17:44.000
‫واسه اولین بار تو زندگیم
‫من رو به عنوان پسرش قبول کرد

01:17:44.976 --> 01:17:46.892
حقیقت رو برام فاش کرد

01:17:47.375 --> 01:17:49.375
‫از اینجا متنفرم

01:17:50.642 --> 01:17:53.436
‫از این جماعت ماتم‌زده و بیچاره متنفرم

01:17:53.791 --> 01:17:55.416
‫می‌خوام بزنم بیرون

01:17:56.481 --> 01:17:58.106
‫حالا بالاخره...

01:17:58.958 --> 01:18:00.166
‫می‌تونم

01:18:01.958 --> 01:18:03.166
‫بهم گفت...

01:18:04.178 --> 01:18:06.851
‫ثروت خانوادگیِ پدربزرگش که
‫تمام این سال‌ها گم شده بود رو

01:18:06.875 --> 01:18:09.142
‫این هفته بالاخره پیدا کرده

01:18:09.166 --> 01:18:11.059
‫نه. نه، اون پول ناپدید شده

01:18:11.083 --> 01:18:14.851
‫کسی نمی‌دونه پرنتیس اون رو
‫کجا گذاشته، ولی دیگه ردی ازش نیست

01:18:14.875 --> 01:18:17.559
‫بهم گفت پیداش کرده

01:18:17.763 --> 01:18:21.267
‫می‌خواست کلیسای خراب‌شده رو
‫تعطیل کنه و با یه پول قلمبه بازنشسته بشه

01:18:21.291 --> 01:18:24.692
‫من هم بهش گفتم: «مگه خل شدی؟»

01:18:24.716 --> 01:18:27.351
‫بازنشسته بشی؟
‫می‌دونی اون بالا چه قدرتی داری؟

01:18:27.375 --> 01:18:28.684
‫مُریدهای کلیسا رو کم کردم

01:18:28.708 --> 01:18:30.933
‫نه. افراطی‌شون کردی

01:18:30.957 --> 01:18:32.468
‫این یعنی قدرت

01:18:32.875 --> 01:18:35.314
‫توی یه شهر کوچیک،
‫تعداد کمی جادوگر برای سوزوندن و

01:18:35.338 --> 01:18:36.933
‫متعصب برای تحریک کردن هست

01:18:36.957 --> 01:18:39.434
‫شعله‌ی تو سوختِ کافی نداره

01:18:39.458 --> 01:18:41.036
‫ولی توی اینترنت...

01:18:41.547 --> 01:18:42.911
همه جا رو به آتیش می‌کشه

01:18:43.875 --> 01:18:45.083
‫با این پول

01:18:45.875 --> 01:18:48.767
.‫اینجوری که می‌پرستنت
‫شوخیت گرفته؟

01:18:48.791 --> 01:18:50.392
‫فقط چهار سال بهم فرصت بده

01:18:50.416 --> 01:18:51.959
‫رئیس‌جمهورت می‌کنم

01:18:52.916 --> 01:18:55.341
‫با هم می‌تونیم یه امپراتوری واقعی بسازیم

01:18:56.633 --> 01:18:59.633
‫پدر و پسری

01:19:01.666 --> 01:19:03.142
‫مثل جنگ ستارگان؟

01:19:03.166 --> 01:19:05.891
‫آره، دقیقاً. عینهو اتحاد شورشی‌ها

01:19:05.916 --> 01:19:09.517
‫با مقامی که اون داره و
شمِ سیاسی من که پول پشتشـه

01:19:09.556 --> 01:19:12.475
‫باورت میشه که به اسم مسیح
‫می‌تونیم دست به چه کارهایی بزنیم؟

01:19:12.500 --> 01:19:14.456
‫آره. آره، باورم میشه

01:19:14.480 --> 01:19:17.601
‫اول بهش گفتم...
‫اعتراف می‌کنم اینجاش یکم شخصیـه،

01:19:17.625 --> 01:19:20.627
‫ولی اول بهش گفتم
‫باید مریدانش رو نابود کنیم

01:19:20.651 --> 01:19:22.163
‫اونا فقط مایه‌ی دردسرن

01:19:22.187 --> 01:19:24.101
‫اگه باهامون در ارتباط باشن،

01:19:24.125 --> 01:19:27.262
‫توی اخبار نشون‌شون بدن یا
‫دنبال جایگاهی باشن...

01:19:27.286 --> 01:19:29.998
‫باید مثل زالو زیر پا له‌شون کنیم

01:19:30.374 --> 01:19:32.266
‫واسه همین بهشون حمله کرد

01:19:32.806 --> 01:19:35.152
‫به خاطر کینه‌ی کوچیک تو

01:19:35.176 --> 01:19:38.059
‫می‌دونی ممکنـه به خاطر همین
‫یکی اون رو کُشته باشه؟

01:19:38.083 --> 01:19:41.197
‫برگردیم به این ثروت عظیمی که گفتی

01:19:41.500 --> 01:19:42.851
‫الان مال تو میشه؟

01:19:42.875 --> 01:19:45.048
‫- عملاً، آره
‫- عملاً؟

01:19:45.329 --> 01:19:47.976
‫- بهت نگفت کجاست
‫- نه

01:19:48.000 --> 01:19:50.208
‫حساب‌هاش خالی‌ان.
‫هیچی توشون نیست.

01:19:51.356 --> 01:19:52.684
‫دیگه کجا می‌تونه باشه؟

01:19:52.708 --> 01:19:55.795
‫بعدش به این فکر افتادم
‫پنجاه سال پیش،

01:19:55.819 --> 01:19:59.684
‫امن‌ترین راه واسه پرنتیس برای مخفی کردن
‫۸۰ میلیون دلار چی می‌تونست باشه؟

01:19:59.708 --> 01:20:02.613
‫- حساب بانک سوئیس
‫- خودشـه!

01:20:02.637 --> 01:20:06.548
‫پس فقط کافیـه
‫شماره‌ی حسابش رو پیدا کنی؟

01:20:07.333 --> 01:20:08.809
‫اونجا نبود؟

01:20:09.691 --> 01:20:11.352
‫حتماً یه جایی نوشتتش

01:20:11.376 --> 01:20:14.241
‫مارتا همه چی رو
‫بایگانی می‌کنه و اینجا نیست

01:20:14.265 --> 01:20:15.473
‫نمی‌دونم

01:20:15.791 --> 01:20:18.726
‫خودتون ببینید. فکر می‌کردم
‫کدی چیزی باشه چون همش می‌گفت:

01:20:18.750 --> 01:20:20.991
‫«سیب حوّا به درخت بازگردانده می‌شود»

01:20:21.015 --> 01:20:24.394
‫مثل یه پیام بود.
‫انگار سیب حوّا همون سرمایهه‌ست.

01:20:24.418 --> 01:20:26.592
‫ولی شماره‌ی حساب بانک سوئیس ۱۹ رقمیـه،

01:20:26.617 --> 01:20:28.131
‫پس ربطی به اون نداره

01:20:28.762 --> 01:20:31.275
‫ورا، به تو چیزی نگفت؟

01:20:31.832 --> 01:20:35.157
‫اگه گفته بود هم،
‫رازش رو با خودم به گور می‌بردم

01:20:35.500 --> 01:20:36.583
‫آره

01:20:37.666 --> 01:20:40.976
‫دست به هر کاری می‌زدی تا
‫چیزی به پسر ناخلف خانواده نرسه

01:20:41.000 --> 01:20:42.428
‫حسابی فشاریت می‌کنه

01:20:42.916 --> 01:20:44.608
‫عفریته‌ی گوشت‌تلخ

01:20:45.515 --> 01:20:46.931
‫اون پول...

01:20:47.516 --> 01:20:53.308
‫یه قطره توی اقیانوس تلخی منـه،
‫بچه‌ی تازه به دوران رسیده

01:20:53.458 --> 01:20:57.365
‫بهتره بیای وسایلت رو جمع کنی تا
‫نریختم‌شون تو خیابون

01:21:03.208 --> 01:21:06.684
‫تو. تو کارآگاهی. بهت پول میدم.
‫برام اهمیتی نداره، این مسئله مهمـه.

01:21:06.708 --> 01:21:09.601
‫ارث و آینده‌ی حرفه‌ی سیاسی من
‫بهش وابسته‌ست

01:21:09.625 --> 01:21:11.809
‫چیزی یادت میاد که

01:21:11.833 --> 01:21:15.250
‫مربوط به سیب حوّا باشه و
‫روش همچین شماره‌ای باشه؟

01:21:20.916 --> 01:21:22.809
‫اگه چیزی یادت اومد،
‫حتماً بهم زنگ بزن

01:21:22.833 --> 01:21:25.030
‫- حتماً. شک نکن
‫- ما رفتیم

01:21:26.862 --> 01:21:28.976
‫« سیب حوّا »

01:21:32.442 --> 01:21:33.775
‫باید همه جاش رو بگردیم

01:21:38.458 --> 01:21:41.744
‫ممکنـه زیر دوخت باشه

01:21:42.330 --> 01:21:44.044
یا توی بدنه‌اش جاساز شده باشه

01:22:04.875 --> 01:22:06.166
‫این توخالیـه

01:22:06.750 --> 01:22:08.166
‫آره. بشکنش

01:22:29.811 --> 01:22:31.496
‫یادم بنداز بایگانیش کنم

01:22:31.520 --> 01:22:32.728
‫بایگانیش کن

01:22:33.791 --> 01:22:36.107
‫- با عقل جو در نمیاد
‫- می‌دونم

01:22:36.131 --> 01:22:38.162
‫یه ثروت ۸۰ میلیون دلاری

01:22:38.186 --> 01:22:39.869
‫ولی اگه سیب حوّا اون ثروت باشه و

01:22:39.893 --> 01:22:43.279
‫خبری از یه کپه پول نقد
‫توی بانک سوئیس نباشه، پس چیـه؟

01:22:47.109 --> 01:22:48.125
‫چیـه؟

01:22:48.149 --> 01:22:50.233
‫حتماً تاریخش رو اشتباه چاپ کردن

01:22:51.223 --> 01:22:54.723
‫اینجا نوشته چهارشنبه‌ی گذشته
‫درخواست کردن مقبره رو باز کنن

01:22:55.430 --> 01:22:56.846
‫امکان نداره

01:22:58.666 --> 01:23:02.103
‫کی واسه آدمی که هنوز زنده‌ست
تجهیزات کفن و دفن سفارش میده؟

01:23:03.125 --> 01:23:06.309
‫کسی که مطمئنـه اون قراره
‫دقیقاً چه روز و ساعتی بمیره

01:23:06.333 --> 01:23:07.541
‫بده من ببینم

01:23:08.583 --> 01:23:11.434
‫این که کامپیوتریـه.
‫اشتباه چاپی نیست. درستـه.

01:23:11.458 --> 01:23:13.976
‫کلید حل معما
‫کسیـه که اون تماس رو گرفته

01:23:14.000 --> 01:23:15.583
‫خیلی‌خب. باشه. باشه

01:23:19.333 --> 01:23:21.517
‫شرکت ساخت و ساز «استیل ویلز».
‫لوئیس هستم، بفرمایید.

01:23:21.541 --> 01:23:24.777
‫سلام، لوئیس. من پدر جاد هستم از
‫کلیسای بانوی همیشه بردبار

01:23:25.250 --> 01:23:27.476
‫- سلام
‫- سلام، لوئیس

01:23:27.500 --> 01:23:29.976
‫امروز یکی از
‫تجهیزات ساختمانی‌تون اینجا بود

01:23:30.000 --> 01:23:32.642
‫- یه لیفتراک برای باز کردن... مقبره
‫- آره. می‌دونم

01:23:32.666 --> 01:23:35.101
‫کم پیش میاد واسه
‫باز کردن مقبره باهامون تماس بگیرن

01:23:35.125 --> 01:23:36.677
‫عالیـه. می‌خواستم بدونم...

01:23:36.701 --> 01:23:38.934
‫خودم به اون سفارش رسیدگی کردم.
‫رسیدگی به همه‌ی سفارش‌ها با خودمـه.

01:23:38.958 --> 01:23:40.684
‫آره. لوئیس، سؤال من اینـه که...

01:23:40.708 --> 01:23:42.767
‫- اینجا رو من و برادرم، جیمز، می‌چرخونیم
‫- درستـه

01:23:42.791 --> 01:23:44.501
‫سفارش‌ها رو اون ثبت می‌کنه
‫ولی من بهشون رسیدگی می‌کنم

01:23:44.525 --> 01:23:47.059
‫درستـه. خب، لوئیس،
‫واسه این بهت زنگ زدم که...

01:23:47.083 --> 01:23:50.215
‫کلیساتون اومدم، ولی شما رو ندیدم

01:23:50.239 --> 01:23:52.976
‫- نه، من تازه اومدم، نسبتاً تازه اومدم
‫- تبریک میگم

01:23:53.000 --> 01:23:55.809
‫- لوئیس، یه سؤالی ازت دارم...
‫- نه، یه آدم مُسنی بود

01:23:55.833 --> 01:23:58.267
‫- پدر... اسمش...
‫- مانسینیور، مانسینیور

01:23:58.291 --> 01:24:00.321
‫- پدر مانسینیور، خب...
‫- لوئیس...

01:24:00.345 --> 01:24:03.824
‫وقتی اومدم، داشت موعظه می‌کرد و
‫راستش رو بخواید، آدم خوبی نبود

01:24:03.848 --> 01:24:06.559
‫- ولی متأسفم که...
‫- خیلی‌خب

01:24:06.583 --> 01:24:09.059
‫در عین ناباوری مُرد و
‫واسه فقدان همگی شما...

01:24:09.083 --> 01:24:11.559
‫آره، واقعاً مصیبت بدی برای همه بود، لوئیس

01:24:11.583 --> 01:24:14.059
‫میشه... شرمنده حرفت رو قطع می‌کنم

01:24:14.083 --> 01:24:16.142
‫- یه سؤالی دارم
‫- بپرس

01:24:16.166 --> 01:24:19.601
‫می‌خوام بدونم کی لیفتراک رو سفارش داده

01:24:19.625 --> 01:24:22.465
‫- جیمز سفارش‌ها رو ثبت می‌کنه و...
‫- جیمز اونا رو ثبت می‌کنه

01:24:22.489 --> 01:24:24.767
‫- امروز دیگه نیست
‫- میشه شماره‌ی جیمز رو بدی؟

01:24:24.791 --> 01:24:27.476
‫مسئله‌ی خیلی مهمیـه.
‫باید ببینیم کی اون رو سفارش داده.

01:24:27.500 --> 01:24:30.934
‫- نه، نه. فکر نکنم بتونم. می‌دونی...
‫- نه، مسئله‌ی مرگ و زندگیـه

01:24:30.958 --> 01:24:33.142
‫- ببخشید، پدر
‫- خیلی...

01:24:33.166 --> 01:24:35.391
‫داشتم می‌گفتم،
‫کاری که از من بر میاد اینـه که

01:24:35.416 --> 01:24:38.184
‫می‌تونم خبرش رو بگیرم و
‫بعدش می‌تونم بهتون...

01:24:38.208 --> 01:24:39.892
‫- زنگ بزنم
‫- خودشـه. عالیـه

01:24:39.916 --> 01:24:42.601
‫اگه همین الان به جیمز زنگ بزنی،
‫خیلی ممنون میشم

01:24:42.625 --> 01:24:44.601
‫- مرسی، لوئیس
‫- بگو بعدش بهت خبر بده

01:24:44.625 --> 01:24:46.985
‫حتماً. راستی، پدر،
‫می‌تونم یه چیزی ازتون بخوام؟

01:24:47.009 --> 01:24:49.457
‫می‌دونی... الان...

01:24:49.583 --> 01:24:51.142
‫فقط سریع بگو

01:24:51.166 --> 01:24:54.184
‫- اولویت‌مون الان با سفارشـه
‫- بگو می‌تونه بعداً زنگ بزنه؟

01:24:54.208 --> 01:24:56.513
‫پدر جاد میشه... می‌تونید...

01:24:57.817 --> 01:24:58.960
‫لوئیس؟

01:24:59.788 --> 01:25:01.400
‫خدایا

01:25:02.250 --> 01:25:03.333
‫لوئیس؟

01:25:04.543 --> 01:25:06.543
‫میشه برام دعا کنید؟

01:25:11.375 --> 01:25:13.000
‫آره، حتماً

01:25:14.416 --> 01:25:16.836
‫میشه بپرسم واسه چی؟

01:25:18.708 --> 01:25:20.333
‫واسه مادرم

01:25:22.814 --> 01:25:24.023
‫مریضـه؟

01:25:24.531 --> 01:25:25.674
‫آره

01:25:25.698 --> 01:25:28.396
‫توی مرکز نگهداری از بیماران صعب‌العلاجـه

01:25:29.708 --> 01:25:31.245
‫متأسفم، لوئیس

01:25:31.269 --> 01:25:33.483
‫دیگه باهام حرف نمی‌زنه

01:25:33.507 --> 01:25:36.069
‫آخرین باری که صحبت کردیم،
‫بحث‌مون شد

01:25:36.567 --> 01:25:41.517
‫تو سرش یه تومور داره که اذیتش می‌کنه و

01:25:41.541 --> 01:25:45.142
‫باعث میشه حرف‌های زشتی بزنه و

01:25:45.166 --> 01:25:47.441
‫من هم جوابش رو دادم،

01:25:47.465 --> 01:25:52.166
‫حالا می‌ترسم این
‫آخرین مکالمه‌ی ما دوتا باشه

01:25:54.833 --> 01:25:56.916
‫پدر، من...

01:25:58.833 --> 01:26:02.433
‫تنهایی داره وجودم رو می‌خوره

01:26:07.072 --> 01:26:09.623
‫واقعاً متأسفم، لوئیس

01:26:10.083 --> 01:26:11.546
‫تو تنها نیستی

01:26:12.750 --> 01:26:14.166
‫من پیشتم

01:26:14.958 --> 01:26:16.166
‫من اینجام

01:26:17.041 --> 01:26:18.899
‫می‌تونی اسم مادرت رو بگی؟

01:26:47.458 --> 01:26:50.282
‫دعا می‌کنم باربارا
‫عشق و محبت دخترش رو حس کنه و

01:26:51.314 --> 01:26:55.277
‫این باعث آرامشش بشه و
‫خدایا، برای لوئیس دعا می‌کنم

01:26:56.416 --> 01:26:58.684
‫کنارش باش و خرد و
‫رهنمودت رو پیشکشش کن

01:26:58.708 --> 01:27:02.125
‫اون رو در آغوش شفابخشت بگیر و
‫بذار محبتت رو احساس کنه

01:27:02.666 --> 01:27:04.291
‫بذار بدونه که تنها نیست

01:27:04.939 --> 01:27:08.515
‫این دعا رو به نام
‫پروردگارمون مسیح تقدیم می‌کنم. آمین

01:27:09.166 --> 01:27:10.332
‫خیلی‌خب، لوئیس

01:27:10.750 --> 01:27:13.476
‫شماره‌ی من رو داری.
‫شب و روز نداره، هر وقت که خواستی،

01:27:13.500 --> 01:27:14.791
‫من در خدمتم

01:27:15.291 --> 01:27:17.332
‫می‌تونی کلیسا هم بیای

01:27:17.356 --> 01:27:18.743
‫خدا پشت و پناهت. خیلی‌خب

01:27:19.041 --> 01:27:22.041
‫طوفانـه. اومدم تعطیل کنم

01:27:23.791 --> 01:27:26.416
‫کلیسا با من.
‫تو کارهای اقامتگاه رو بکن.

01:27:30.374 --> 01:27:32.684
‫دنبال من نیا، بلانک.
‫من دیگه نیستم.

01:27:32.708 --> 01:27:34.601
‫چرا اونوقت؟

01:27:34.625 --> 01:27:37.142
‫یه اتفاقی مثل داستان
‫«مسیر دمشق» برام افتاد

01:27:37.166 --> 01:27:39.809
‫پولسِ رسول توی مسیرش به دمشق
متحول و دین‌دار میشه

01:27:39.833 --> 01:27:42.767
‫آره، خودم می‌دونم. از آسمون
‫نور میاد و کور میشه و از این چرندیات

01:27:42.791 --> 01:27:44.941
‫احتمالاً فقط التهاب ملتحمه بوده

01:27:44.966 --> 01:27:48.434
‫ولی وقتی این اتفاق براش افتاد
‫در آستانه‌ی حل پرونده‌ی قتل نبود

01:27:48.458 --> 01:27:50.875
‫فکر کردی اینجا داریم چیکار می‌کنیم؟

01:27:51.541 --> 01:27:55.271
‫فکر می‌کنی چرا کشیش شدم؟
‫چرند تحویلم نده. جدی. چرا؟

01:27:58.302 --> 01:27:59.717
عذاب وجدان داشتی

01:28:00.000 --> 01:28:02.174
‫به خاطر جَوونی که کُشتی و کلیسا

01:28:02.199 --> 01:28:04.983
‫جایی برای مخفی شدن و مسیری روشن

01:28:05.007 --> 01:28:07.710
‫برای تجربه‌ی آمرزش داد

01:28:07.844 --> 01:28:10.719
‫من از اون آدمی که
‫توی رینگ کُشتم متنفر بودم

01:28:10.992 --> 01:28:12.892
‫قشنگ یادمـه،
‫می‌دونستم خیلی دووم نمیاره

01:28:12.916 --> 01:28:15.184
‫اینقدری ادامه دادم تا دیدم کم آورد

01:28:15.208 --> 01:28:17.892
‫یه اتفاق نبود.
‫با نفرتی که تو قلبم بود کُشتمش.

01:28:17.916 --> 01:28:20.309
‫از این نمیشه مخفی شد،
‫نمیشه درستش کرد

01:28:20.333 --> 01:28:24.226
‫خدا پنهون یا درمانم نکرد.
‫اون وقتی گناهکار هستم، دوستم داره.

01:28:24.250 --> 01:28:26.129
‫من هم باید برای این آدما همین کار رو بکنم

01:28:26.153 --> 01:28:27.809
‫نه اینجور کارآگاه‌بازی‌ها

01:28:27.833 --> 01:28:29.083
‫نه، صبر کن ببینم

01:28:29.297 --> 01:28:32.397
‫« بانوی همیشه بردبار »

01:28:35.375 --> 01:28:37.583
‫ببخشید. با توئم، من...

01:28:38.333 --> 01:28:40.226
‫میشه وقتی دارم باهات صحبت می‌کنم
‫به من نگاه کنی؟

01:28:40.250 --> 01:28:42.221
‫دنبال یه قاتل می‌گردیم.
‫این که بازی نیست.

01:28:42.245 --> 01:28:43.767
‫معلومـه که بازیـه!

01:28:43.791 --> 01:28:45.476
‫حل کردنش، برنده شدنش

01:28:45.500 --> 01:28:47.601
‫رسیدن به لحظه‌ی تیر خلاصت

01:28:47.625 --> 01:28:49.062
‫حالا با کشیدن پای من به ماجرا،

01:28:49.086 --> 01:28:51.517
‫داری من رو مقابل تنها هدف واقعیم
‫تو زندگی قرار میدی که

01:28:51.541 --> 01:28:54.226
‫هیچ ربطی به مبارزه با شرارت و
‫به عدالت کشیدنش نداره،

01:28:54.250 --> 01:28:57.517
‫هدف من خدمت و
‫هدایت‌شون به سمت مسیحـه

01:28:57.541 --> 01:28:59.434
‫وگرنه چه فرقی بین من و ویکزه؟

01:28:59.458 --> 01:29:01.831
‫می‌خواست جای مسیح، خودش مرکز توجه باشه

01:29:02.500 --> 01:29:04.976
‫ببین، لازم نیست من رو درک کنی، بلانک

01:29:05.000 --> 01:29:06.601
‫ولی ازت خواهش می‌کنم،

01:29:06.625 --> 01:29:09.159
‫خواهشاً، خواهشاً، خواهشاً
‫دست از سر من بردار

01:29:15.625 --> 01:29:17.517
‫- یه بار دیگه میگی؟
‫- نه

01:29:17.541 --> 01:29:20.476
‫اون جا که گفتی ویکز می‌خواد
‫توجهات جای مسیح، به خودش باشه

01:29:20.500 --> 01:29:22.767
‫پدر، این مسئله مهمـه

01:29:22.791 --> 01:29:24.218
‫کمکم کن بفهمم!

01:29:24.242 --> 01:29:28.101
‫ما اینجاییم تا به جهان خدمت کنیم،
‫نه این که به زانو در بیاریمش

01:29:28.125 --> 01:29:30.392
‫- مسیح هم همین کار رو کرد
‫- خب؟

01:29:30.416 --> 01:29:33.309
‫خب، وقتی ویکز می‌گفت
‫به خاطر مسیح با جهان بجنگیم،

01:29:33.333 --> 01:29:36.851
‫منظورش مسیح نبود،
‫منظورش غرور خودش بود و

01:29:36.875 --> 01:29:39.950
‫قدرت. من که ندیدم هیچوقت
‫راجع‌به مسیح حرفی بزنه

01:29:41.833 --> 01:29:45.101
‫آره، بارها و بارها گفت
‫مسیح با قدرت قیام می‌کنه و

01:29:45.125 --> 01:29:47.101
‫انتقامش رو از افراد بی‌ایمان می‌گیره

01:29:47.125 --> 01:29:49.017
‫سیب حوّا همون گنجـه

01:29:49.041 --> 01:29:51.517
‫«سیب حوّا به درخت بازگردانده می‌شود»

01:29:51.541 --> 01:29:53.184
‫این اصلاً یعنی چی؟

01:29:53.208 --> 01:29:55.625
‫بلانک، نمی‌دونم

01:29:56.291 --> 01:29:57.916
‫برام اهمیتی هم نداره

01:30:03.875 --> 01:30:06.684
‫جرالدینـه.
‫اومده ببینه پرونده به کجا رسیده.

01:30:06.708 --> 01:30:09.392
‫ببین، پدر، حق با توئـه

01:30:09.416 --> 01:30:11.476
‫این بازیِ منـه، نه تو

01:30:11.500 --> 01:30:14.862
‫نظرت چیـه برگردی به اقامتگاه و
‫بذاری خودم باهاش صحبت کنم؟

01:30:16.291 --> 01:30:17.500
‫ممنون

01:30:18.208 --> 01:30:20.333
‫وقتی رفتی، در هم پشت سرت ببند

01:30:23.999 --> 01:30:26.053
‫امیدوارم قاتلت رو پیدا کنی، بلانک

01:30:26.458 --> 01:30:27.833
‫ممنون. حتماً

01:30:45.250 --> 01:30:46.666
‫پدر جاد؟

01:30:47.333 --> 01:30:49.142
‫- پدر جاد
‫- اینجا نیستش

01:30:49.439 --> 01:30:50.439
‫بیا

01:30:50.666 --> 01:30:53.875
‫می‌خوام اون اتاق‌های پشتی و
‫اون اتاقک رو بگردی

01:30:55.909 --> 01:30:57.151
‫« مرد توخالی »

01:30:59.166 --> 01:31:00.642
‫کتاب خوبیـه، مگه نه؟

01:31:00.666 --> 01:31:02.017
‫راستش، عالیـه

01:31:02.041 --> 01:31:04.434
‫مخصوصاً اونجایی که
‫گیدیون فِل راه‌حل‌های احتمالی

01:31:04.458 --> 01:31:06.434
‫معمای قتل پشت در بسته رو شرح میده

01:31:06.660 --> 01:31:07.679
‫آره

01:31:07.703 --> 01:31:10.041
‫سه‌تا از احتمالات رو گفتی،
‫بعدش یهو جا زدی

01:31:10.291 --> 01:31:12.817
‫الان که چهارمی رو خوندم،
‫دلیلش رو فهمیدم

01:31:13.125 --> 01:31:15.828
‫من دوباره فیلم رو دیدم و
‫متوجه یه چیزی شدم

01:31:16.463 --> 01:31:18.912
‫از لحظه‌ای که جاد وارد اتاقک میشه،

01:31:19.125 --> 01:31:23.514
‫تا وقتی که اولین مُرید کلیسا
‫چشمش به داخل اتاقک میفته،

01:31:24.000 --> 01:31:25.416
‫نُه ثانیه طول می‌کشه

01:31:25.916 --> 01:31:28.750
‫نُه ثانیه‌ای که جاد تنها بوده و
‫کسی اون رو ندیده

01:31:29.666 --> 01:31:33.500
‫کلی زمان داشته تا
‫با یه چاقوی مخفی کارش رو بکنه

01:31:37.166 --> 01:31:39.059
‫همینجوری کُشته شده، مگه نه؟

01:31:39.083 --> 01:31:40.475
‫هیچ حقه‌ای در کار نبوده

01:31:40.791 --> 01:31:43.416
‫هیچ اتفاق عجیبی نیفتاده.
‫اینجوری اون رو کُشته.

01:31:45.375 --> 01:31:46.586
‫آره

01:31:48.250 --> 01:31:50.934
‫و تو می‌دونستی. تمام مدت
‫می‌دونستی و با اون بچه‌ی بدبخت

01:31:50.958 --> 01:31:52.512
‫- موش و گربه بازی کردی
‫- نه

01:31:52.537 --> 01:31:55.225
‫هنوز به همه‌ی جواب‌هایی که می‌خواستم نرسیدم

01:31:55.250 --> 01:31:57.667
‫- اگه یکم دیگه بهم زمان بدی...
‫- نه

01:31:57.692 --> 01:31:59.846
‫- اینجوری می‌تونم...
‫- نه!

01:31:59.871 --> 01:32:02.288
‫من قاتلم رو پیدا کردم و بازداشتش می‌کنم

01:32:03.356 --> 01:32:04.564
‫کجاست؟

01:32:48.056 --> 01:32:50.577
‫« ویکز »

01:33:40.583 --> 01:33:41.583
‫سم!

01:34:58.291 --> 01:34:59.500
‫کی اونجاست؟

01:35:04.833 --> 01:35:06.041
‫وایسا!

01:35:13.625 --> 01:35:14.767
‫بلانک؟

01:35:14.791 --> 01:35:15.875
‫من اینجام

01:35:17.232 --> 01:35:19.595
‫گندش بزنن. جنازه‌ی کیـه؟

01:35:19.619 --> 01:35:21.453
سرایدار، سمسون

01:35:22.875 --> 01:35:24.944
‫چه بلایی سرش اومد؟

01:35:50.324 --> 01:35:51.642
‫آره

01:35:51.666 --> 01:35:52.666
‫خیلی‌خب

01:35:53.208 --> 01:35:56.863
‫ویکز از لحاظ پزشکی قطعاً مُرده بود

01:35:56.887 --> 01:35:59.601
‫این یکی رو دیگه مطمئنیم،
‫می‌دونی...

01:35:59.625 --> 01:36:01.041
‫خواستم یادآوری کنم، درستـه؟

01:36:02.333 --> 01:36:03.416
‫آره

01:36:05.915 --> 01:36:09.434
‫خب، پس می‌تونم با اطمینان بگم،

01:36:09.458 --> 01:36:11.867
‫آدم مُرده واسه خودش زنده نمیشه

01:36:11.891 --> 01:36:14.791
‫مشخصاً این وسط ‫یه دوز و کلکی در کاره

01:36:15.291 --> 01:36:16.767
‫«دوز و کلکِ زیاد»

01:36:16.791 --> 01:36:20.684
‫خدایا، تو رو شکر می‌کنم!
‫ستایش و جلال از آن توست!

01:36:20.708 --> 01:36:22.184
‫تو رو شکر می‌کنم!

01:36:22.208 --> 01:36:26.184
‫خدایا، تو رو شکر می‌کنم!
‫ستایش و جلال از آن توست!

01:36:26.208 --> 01:36:29.059
‫- اون فرزندش رو از گور بلند کرد
‫- هی، ریتز

01:36:29.083 --> 01:36:30.559
‫جاده رو مسدود کن

01:36:30.583 --> 01:36:33.059
‫خبرها زود پخش میشن و
‫نمی‌خوام کسی تو کارمون سرک بکشه

01:36:33.083 --> 01:36:34.559
‫- ردیفـه
‫- رئیس!

01:36:34.583 --> 01:36:35.476
‫چی شده؟

01:36:35.500 --> 01:36:37.969
‫اون حسگر حرکتی‌ای که اونجاست
‫دوربین هم هست

01:36:37.993 --> 01:36:40.145
‫ولی به جایی وصل نیست

01:36:40.169 --> 01:36:41.226
‫دوربین؟

01:36:41.250 --> 01:36:43.809
‫نمی‌دونم. شاید حافظه‌ی داخلی داره

01:36:43.833 --> 01:36:46.295
‫نظرت چیـه ببریش واحد فنی؟

01:36:46.625 --> 01:36:48.267
‫خدایا، حمد و سپاس

01:36:48.291 --> 01:36:50.767
‫اون خادمش رو از مرگ برگردوند

01:36:50.791 --> 01:36:53.476
‫یه لطفی در حقم می‌کنی؟
‫کل این ناحیه رو تا درختستان نوار بکش

01:36:53.500 --> 01:36:54.976
‫- اطاعت میشه
‫- صحنه‌ی قتلـه

01:36:55.000 --> 01:36:56.791
سرایدار مُرده

01:37:08.958 --> 01:37:10.750
‫نه! خواهش می‌کنم!

01:37:11.791 --> 01:37:14.267
‫- گندش بزنن
‫- نه! نه، نه، نه، نه!

01:37:14.291 --> 01:37:15.767
‫یکی میاد کمک؟

01:37:15.791 --> 01:37:17.851
‫- کمک بیارید! مارتا
‫- نه! نه، نه!

01:37:17.875 --> 01:37:20.142
‫- مارتا، باید بیای عقب
‫- نه!

01:37:20.166 --> 01:37:22.120
‫مارتا...

01:37:22.867 --> 01:37:25.908
‫فرار کن توی تاریکی، قاتل!

01:37:27.708 --> 01:37:29.333
‫ولی بدون که اون برگشته و

01:37:29.833 --> 01:37:33.541
‫با خودش کیفر و مرگ به همراه میاره

01:37:50.750 --> 01:37:52.226
‫پدر جاد هستم، بفرمایید

01:37:52.398 --> 01:37:54.814
‫پدر جاد، منم لوئیس.
‫حالتون چطوره؟

01:37:58.814 --> 01:38:00.578
‫آره... سلام، لوئیس

01:38:00.791 --> 01:38:03.267
‫امیدوارم دیروقت نباشه، ولی
‫خودتون گفتید مسئله‌ی مرگ و زندگیـه،

01:38:03.291 --> 01:38:04.976
‫واسه همین خواستم بهتون بگم که

01:38:05.000 --> 01:38:07.684
‫با جیمز صحبت کردم و ‫لیفتراک رو شخصِ

01:38:07.708 --> 01:38:10.333
‫مانسینیور ویکز سفارش داده بود

01:38:11.231 --> 01:38:13.014
‫ایشون خودش شخصاً با جیمز صحبت کرد

01:38:13.038 --> 01:38:15.892
‫امیدوارم الان دیگه
‫همه چی براتون حل و فصل شده باشه

01:38:15.916 --> 01:38:19.392
‫خدا پشت و پناهتون، پدر.
‫شب خوبی داشته باشید.

01:38:21.126 --> 01:38:22.642
‫حتماً

01:38:22.666 --> 01:38:25.416
‫تو هم همینطور، لوئیس

01:38:48.261 --> 01:38:50.892
‫« قلعه »

01:38:50.916 --> 01:38:52.125
‫خدایا

01:38:53.916 --> 01:38:55.000
‫بله؟

01:38:56.125 --> 01:38:57.958
‫یواش‌تر، مارتا. چی؟

01:39:00.750 --> 01:39:02.726
‫چی؟

01:39:02.750 --> 01:39:04.774
‫- معجزه‌ست
‫- چرنده

01:39:04.798 --> 01:39:07.107
‫نه، واقعاً اتفاق افتاده.
‫مارتا گفت مقبره خالیـه.

01:39:07.166 --> 01:39:09.375
.به همه زنگ می‌زنم
.خودم هم دارم میرم اونجا

01:39:15.291 --> 01:39:16.500
...تو

01:39:17.041 --> 01:39:19.101
چیکار می‌کنی؟
تو که سیگاری نیستی

01:39:19.125 --> 01:39:20.333
هستم

01:39:21.166 --> 01:39:23.059
پونزده ساله سیگار می‌کشم

01:39:23.083 --> 01:39:25.000
لی بهت زنگ زد؟
بهت گفت؟

01:39:25.500 --> 01:39:26.708
آره

01:39:27.958 --> 01:39:30.309
باشه. خب، من میرم شاهد یه معجزه باشم

01:39:30.333 --> 01:39:33.416
تو هم بشین همینجا سیگار دود کن

01:40:05.083 --> 01:40:06.291
خدا رو شکر

01:40:07.416 --> 01:40:08.833
موفق شدیم

01:40:10.833 --> 01:40:13.875
زودباش

01:40:15.791 --> 01:40:17.500
...زودباش، دیگه

01:40:18.333 --> 01:40:19.541
پیداش کرد

01:40:23.041 --> 01:40:26.184
...خیلی‌خب. کیفیتش عالی نیست

01:40:26.208 --> 01:40:27.625
عیبی نداره -
...ولی -

01:40:38.458 --> 01:40:39.875
این دیگه چیـه؟

01:40:46.833 --> 01:40:47.892
خیلی‌خب

01:40:47.916 --> 01:40:51.434
،آره، خب، هر بار تحرکی صورت بگیره
شروع می‌کنه به ضبط کردن و

01:40:51.458 --> 01:40:54.875
این کلیپ مال چهار ثانیه بعده

01:41:07.041 --> 01:41:09.059
خب؟

01:41:09.083 --> 01:41:11.000
اثر انگشت‌های روی ابزار باغبونی

01:41:12.291 --> 01:41:15.958
.تمام پایگاه داده‌مون رو نگشتیم
.فقط مظنون‌هایی که بازجویی کردید

01:41:16.666 --> 01:41:17.875
اثر انگشت پدر جاده

01:41:22.750 --> 01:41:23.958
اون کجاست؟

01:41:24.583 --> 01:41:26.416
واقعاً کاش می‌دونستم

01:41:46.041 --> 01:41:47.875
!بلانک. بلانک

01:41:48.500 --> 01:41:51.184
...من میرم. می‌خوام...می‌خوام خودمو تحویل

01:41:55.625 --> 01:41:57.625
خودم رو تحویل میدم -
عمراً بذارم -

01:42:03.166 --> 01:42:05.976
.کار من بود. من سمسون رو کُشتم
.گناهکارم. باید اعتراف کنم

01:42:06.000 --> 01:42:07.142
بذار برم -
گوش کن -

01:42:07.166 --> 01:42:09.642
بعداً همه چی رو دقیق
،برام تعریف می‌کنی، ولی فعلاً

01:42:09.666 --> 01:42:11.351
چطوری برم خونه‌ی دکتر نت؟

01:42:11.375 --> 01:42:12.875
دکتر نت؟ -
آره، سریع -

01:42:13.375 --> 01:42:14.642
متأسفانه الکی وقت تلف کردم

01:42:14.666 --> 01:42:17.000
.فقط امیدوارم کار از کار نگذشته باشه
!حالا سرت رو بیار پایین

01:42:21.416 --> 01:42:23.601
.درود بر تو ای مریم، پر از نعمت
.خدا با توست

01:42:23.625 --> 01:42:25.101
...میان همه زنان تو مبارک هستی

01:42:25.125 --> 01:42:27.351
قربان، من برای شما و نشان‌تون احترام قائلم...

01:42:27.375 --> 01:42:30.642
ولی اینجا کلیسای ماست و نمی‌خوام
،به خشونت متوسل بشم

01:42:30.666 --> 01:42:34.476
.ولی اگه لازم باشه کل شب همینجا می‌مونیم
!باید اون مقبره رو ببینیم

01:42:34.500 --> 01:42:36.559
واقعیـه؟ -
نمی‌ذارن رد شیم -

01:42:36.583 --> 01:42:39.166
باید ببینم

01:42:39.875 --> 01:42:41.791
خواهش می‌کنم. باید ببینم

01:42:59.541 --> 01:43:00.750
دکتر نت؟

01:43:35.625 --> 01:43:37.833
خدایا

01:43:38.583 --> 01:43:40.000
این چه بوییـه؟

01:43:45.375 --> 01:43:47.000
فقط همینجا وایسا

01:43:49.041 --> 01:43:50.125
بلانک

01:43:50.666 --> 01:43:51.750
بله

01:43:56.708 --> 01:43:58.125
وای خدا

01:44:11.333 --> 01:44:12.416
درستـه

01:44:14.083 --> 01:44:18.750
...خدایا، چقدر

01:44:30.166 --> 01:44:31.309
ویکز

01:44:31.333 --> 01:44:33.500
آره، این...خودشـه

01:44:34.375 --> 01:44:35.791
اون...؟ -
آره -

01:44:36.500 --> 01:44:39.958
البته تا جایی که عقلم قد میده

01:44:42.583 --> 01:44:44.708
...بذار ببینم. بیا

01:44:48.000 --> 01:44:49.250
خیلی‌خب

01:44:50.750 --> 01:44:53.142
احتمالاً یکم ناجور شه

01:44:53.166 --> 01:44:54.791
یعنی بیشتر از این

01:45:30.333 --> 01:45:31.416
دکتر نت

01:45:32.666 --> 01:45:35.500
خودشـه. البته...چیزی که ازش باقی مونده

01:46:02.575 --> 01:46:04.475
« پنتوباربیتال »

01:46:08.500 --> 01:46:10.500
...جرالدین، من...بلانک هستم

01:46:11.625 --> 01:46:13.851
آره، همینجاست

01:46:13.875 --> 01:46:15.434
گوش کن

01:46:15.458 --> 01:46:17.684
باید بیای خونه‌ی دکتر نت

01:46:17.708 --> 01:46:21.125
یه جسد هست. البته دوتا

01:46:22.250 --> 01:46:23.666
همه چی اینجاست

01:46:24.166 --> 01:46:27.041
آره، آره. تموم شد. آره

01:46:28.166 --> 01:46:29.666
بهت زنگ می‌زنم

01:46:30.958 --> 01:46:32.851
پدر جاد. وایسا، وایسا

01:46:32.875 --> 01:46:35.000
.من سمسون رو کُشتم
.باید خودم رو تحویل بدم

01:46:35.625 --> 01:46:38.250
،باید با پای خودم برم
وگرنه هیچ ارزشی نداره

01:46:58.000 --> 01:47:00.125
میشه با جرالدین تماس بگیرید؟

01:47:00.625 --> 01:47:03.458
بگید پدر جاد برگشته کلیسا و
آماده‌ست اعتراف کنه

01:47:20.041 --> 01:47:22.809
پدر جاد. اومدم شما رو به جرم قتل

01:47:22.833 --> 01:47:25.142
مانسینیور جفرسون ویکز و
سمسون هولت بازداشت کنم

01:47:25.166 --> 01:47:29.392
ضمناً شما مظنون اصلی پرونده‌ی قتل
دکتر ناتانیل شارپ هم هستید

01:47:29.416 --> 01:47:30.833
نت مُرده؟

01:47:32.041 --> 01:47:33.333
توی خونه‌اش به قتل رسیده

01:47:34.333 --> 01:47:36.833
جسد ویکز رو هم پیدا کردیم. همه چی تمومـه

01:47:37.333 --> 01:47:40.517
هر چی که بگی در دادگاه علیه‌ات استفاده میشه

01:47:40.541 --> 01:47:43.226
،ولی اگه می‌خوای اعتراف کنی

01:47:43.250 --> 01:47:46.083
اینجا جای خیلی خوبیـه

01:47:48.250 --> 01:47:49.333
آره

01:47:52.375 --> 01:47:54.184
،چندین سال پیش

01:47:54.208 --> 01:47:56.625
من یه نفر رو توی رینگ بوکس به قتل رسوندم

01:47:58.333 --> 01:48:00.375
وقتی کُشتمش، قلبم آکنده از نفرت بود

01:48:02.500 --> 01:48:05.916
...دیشب همین نفرت برگشت به وجودم و از روی

01:48:06.875 --> 01:48:09.041
...ترس و عصبانیت، من

01:48:09.125 --> 01:48:11.416
♪ The Phantom of The Opera  - Overture ♪

01:48:13.500 --> 01:48:17.601
،شرمنده. خیلی پیازداغش رو زیاد کردم
ولی باید دهنت رو می‌بستم

01:48:17.625 --> 01:48:19.934
...نه. پدر جاد -
الان می‌خواستم به همه توضیح بدم -

01:48:19.958 --> 01:48:21.767
بشین و گوش کن -
حرف نزن -

01:48:21.791 --> 01:48:24.809
...بذار بگه. داشتی می‌گفتی
...گفتی که دیشب

01:48:24.833 --> 01:48:27.226
...از روی ترس و عصبانیت -
می‌خواستم اعتراف کنم -

01:48:27.250 --> 01:48:30.392
!در برابر صدای پروردگار سکوت کنید

01:48:30.416 --> 01:48:35.392
بنشینید و نظاره‌گر شرارت و
ننگ گناهکارانی باشید که

01:48:35.416 --> 01:48:38.250
!در برابر همگی‌تان نمایان میشه

01:48:51.000 --> 01:48:54.125
چیکار می‌کنی؟

01:48:57.208 --> 01:49:00.476
اجازه بدید با قتل ویکز شروع کنیم

01:49:00.500 --> 01:49:03.333
همینجا توی جمعه‌ی نیک

01:49:04.041 --> 01:49:05.875
جنایت غیرممکن

01:49:07.250 --> 01:49:09.934
جرالدین، استنتاجت درست بود

01:49:09.958 --> 01:49:14.184
وقتی مانسینیور توی اون اتاقک
از حال رفت، هنوز زنده بود

01:49:14.208 --> 01:49:16.333
حتی هنوز چاقو هم نخورده بود

01:49:17.333 --> 01:49:20.809
،داخل فلاسکی که توی جعبه فیوز قایم کرده بود

01:49:20.833 --> 01:49:24.601
یه آرام‌بخش خیلی قوی ریخته شده بود

01:49:24.625 --> 01:49:26.476
اون ازش خورد

01:49:26.500 --> 01:49:28.434
خودش رو جمع و جور کرد

01:49:28.458 --> 01:49:31.726
بعد ظرف چند دقیقه بیهوش افتاد زمین

01:49:31.750 --> 01:49:34.767
صدای تقِ فلز

01:49:34.791 --> 01:49:36.684
در این وهله بی‌دفاع بود و

01:49:36.708 --> 01:49:40.125
بهترین فرصت برای قاتل بود که
وارد اتاقک بشه و

01:49:40.708 --> 01:49:42.375
ضربه‌ی مرگبار رو وارد کنه

01:49:43.000 --> 01:49:44.208
من...همه‌ی اینا رو گفتم

01:49:44.791 --> 01:49:45.684
پدر جاد

01:49:45.708 --> 01:49:48.601
،نه. وقتی پیداش کردم
چاقو توی بدنش بود

01:49:48.625 --> 01:49:50.267
یه چیزی تو کمرشـه

01:49:50.291 --> 01:49:53.392
پس چطوری؟ کِی؟
غیرممکنـه. خودم دیدم

01:49:53.416 --> 01:49:54.875
تو چی دیدی؟

01:49:56.083 --> 01:49:57.559
سر شیطان سرخ

01:49:57.583 --> 01:50:00.851
خونی که فرض کردی مال ویکزه

01:50:00.875 --> 01:50:03.125
من این معما رو برات حل کردم. متوجه شدی؟

01:50:04.375 --> 01:50:05.726
ایل دیاولو

01:50:05.750 --> 01:50:07.333
پیتزافروشیـه. عکسـه

01:50:08.666 --> 01:50:10.666
،فکر کردی متوجه شدی

01:50:11.208 --> 01:50:13.184
ولی نه، یه چیز دیگه هم بود

01:50:13.208 --> 01:50:15.476
یه چراغ مشابه اونجا بود

01:50:15.500 --> 01:50:18.375
یه سر شیطان مشابه

01:50:19.708 --> 01:50:20.791
آره

01:50:23.791 --> 01:50:25.416
اون هم سر جاش نبود

01:50:26.041 --> 01:50:27.517
دوتا شیطان

01:50:27.541 --> 01:50:28.934
آره

01:50:28.958 --> 01:50:30.166
چرا دوتا؟

01:50:31.041 --> 01:50:32.726
و چرا قرمز بودن؟

01:50:32.750 --> 01:50:34.226
ولی قرمز نبود. الان قرمزه

01:50:34.250 --> 01:50:37.059
همون رنگ رداهای جمعه‌ی نیک

01:50:37.083 --> 01:50:42.083
دقیقاً رنگ نخ‌های مرموزی که
توی اتاقک پیدا شدن

01:50:42.791 --> 01:50:46.642
چون سر شیطان دوم
تمام مدت همونجا بوده

01:50:46.666 --> 01:50:49.059
دوخته شده بوده پشت رداش

01:50:49.083 --> 01:50:50.434
توخالی، سبک و

01:50:50.458 --> 01:50:52.541
پر از مقدار کمی خون که

01:50:53.125 --> 01:50:56.041
با فشار یه کنترل ریخت بیرون

01:50:57.000 --> 01:51:00.267
دقیقاً توی لحظه‌ی مناسب

01:51:00.291 --> 01:51:01.291
مانسینیور؟

01:51:02.500 --> 01:51:03.500
دکتر

01:51:05.125 --> 01:51:06.476
یه فرد باصلاحیت که

01:51:06.500 --> 01:51:10.101
می‌تونه صبر کنه جسد رو پیدا کنی و
بعدش کنترل اوضاع رو دست بگیره

01:51:10.125 --> 01:51:11.392
یه چیزی تو کمرشـه

01:51:11.416 --> 01:51:13.041
صبر کن. بهش دست نزن

01:51:15.333 --> 01:51:17.750
صبر می‌کنه یه لحظه حواس همه پرت بشه و

01:51:20.333 --> 01:51:22.333
سریع زهر خودشو می‌ریزه

01:51:23.833 --> 01:51:25.142
،آخرین کاری که باید بکنه

01:51:25.166 --> 01:51:29.559
اینـه که فلاسک پر از دارو رو برداره

01:51:29.583 --> 01:51:32.416
ولی پیداش نمی‌کرد. اونجا نبود

01:51:33.541 --> 01:51:35.809
تنها ایراد توی نقشه‌اش

01:51:35.833 --> 01:51:39.708
حاصل لحظه‌ای ترحم احمقانه
از جانب پدر جاد که

01:51:40.291 --> 01:51:44.892
فلاسک رو قایم کرد تا
کسی نفهمه ویکز مشروب می‌خورده و

01:51:44.916 --> 01:51:47.750
بعداً برگشت تا ببرتش

01:51:50.083 --> 01:51:51.291
خدای من

01:51:51.791 --> 01:51:53.017
نت

01:51:53.041 --> 01:51:54.250
دلیلش چی بوده؟

01:51:54.750 --> 01:51:57.059
ویکز می‌خواست زندگی همه رو نابود کنه

01:51:57.083 --> 01:51:58.767
می‌خواست به خاک سیاه بشونتش

01:51:58.791 --> 01:52:01.684
.نه. دلیل مهمتر رو میگم
.دلیل اینکه اومدی اینجا

01:52:01.708 --> 01:52:04.184
این نقشه‌های پیچیده‌ی عجیب برای چی بوده؟

01:52:04.208 --> 01:52:07.142
این کارهای نمایشی؟ جرم غیرممکن؟

01:52:07.166 --> 01:52:08.375
دلیلش چی بوده؟

01:52:09.041 --> 01:52:10.309
دقیقاً

01:52:10.333 --> 01:52:12.833
،خب، پس...اگه دکتر نت ویکز رو کُشته

01:52:13.375 --> 01:52:14.434
پس کی نت رو کُشته؟

01:52:14.458 --> 01:52:16.291
خب، الان به اون هم می‌رسیم

01:52:17.000 --> 01:52:19.809
این یه معمای در بسته‌ی پیچیده

01:52:19.833 --> 01:52:23.267
با یه سری ماسماسک و سرنخ نیست

01:52:23.291 --> 01:52:26.767
بلکه توطئه‌ی خیلی بزرگتری در کاره که

01:52:26.791 --> 01:52:31.934
ریشه در پایه و بنای این کلیسا داره

01:52:31.958 --> 01:52:33.767
،توطئه‌ای که به خاطرش من

01:52:33.791 --> 01:52:37.101
،مردی که کوچکترین باور و اعتقادی ندارم

01:52:37.125 --> 01:52:40.041
وارد حیطه‌ی ایمان شدم

01:52:41.666 --> 01:52:43.500
،برای حل این پرونده

01:52:44.541 --> 01:52:48.684
باید باور غلطی که در حال
شکل‌گیری بود رو درک می‌کردم

01:52:48.708 --> 01:52:51.601
،نباید میفتادم دنبال صحت و سقم بودن ماجرا

01:52:51.625 --> 01:52:54.101
بلکه باید با تمام پوست و استخونم

01:52:54.125 --> 01:52:57.250
ماهیت اصلی تبعات این اتفاق رو درک می‌کردم

01:53:00.541 --> 01:53:01.958
یه کشیش مقدس

01:53:02.708 --> 01:53:08.184
،که نه به دست آدمی
بلکه توسط خود شیطان کُشته شده

01:53:08.208 --> 01:53:11.625
،توی مقبره‌ی مهر و موم شده‌ی پدرش دفن شده

01:53:12.208 --> 01:53:13.625
،ولی به اراده‌ی خداوند

01:53:14.333 --> 01:53:16.017
از مرگ برمی‌گرده

01:53:16.041 --> 01:53:18.101
به عنوان موجودی جدید

01:53:18.125 --> 01:53:20.184
،که دیگه انسانی جایزالخطا نیست

01:53:20.208 --> 01:53:24.041
بلکه تبدیل شده به نماد
قدرت خداوند در کنترل مرگ

01:53:26.000 --> 01:53:27.625
عدالتش در حق افراد پاکدامن

01:53:28.125 --> 01:53:30.375
انتقامی که از افراد پلید می‌گیره

01:53:33.166 --> 01:53:37.059
،خیلی‌خب. حالا بگو ببینم
واقعاً چه اتفاقی افتاده؟

01:53:37.083 --> 01:53:39.142
آره. آره

01:53:39.166 --> 01:53:43.059
دیگه وقتشـه پرده از این دروغ‌های مضحکِ

01:53:43.083 --> 01:53:47.142
معجزه و رستاخیز بردارم و
حقیقت اصلی رو نمایان کنم

01:53:47.166 --> 01:53:49.642
وقتشـه که بنوا بلانک

01:53:49.666 --> 01:53:52.750
تیر خلاص رو به معماهای ایمان بزنه

01:54:21.291 --> 01:54:23.291
بلانک، تو...حالت خوبـه؟

01:54:25.416 --> 01:54:26.625
دمشق

01:54:27.666 --> 01:54:28.875
دمشق؟

01:54:30.250 --> 01:54:33.351
یعنی...ماجرای مسیر دمشق رو میگی؟

01:54:33.375 --> 01:54:35.250
آره، آره. همون دمشق

01:54:38.791 --> 01:54:40.416
لعنتی

01:54:41.291 --> 01:54:42.375
بلانک؟

01:54:58.916 --> 01:55:00.541
نمی‌تونم این پرونده رو حل کنم

01:55:04.500 --> 01:55:05.500
چی؟

01:55:06.583 --> 01:55:09.434
بنوا بلانک، داری میگی که در نهایت

01:55:09.458 --> 01:55:12.476
به این نتیجه رسیدی که
مانسینیور ویکز از مرگ برگشته؟

01:55:12.500 --> 01:55:13.976
که معجزه شده؟

01:55:14.000 --> 01:55:18.125
گفتم نمی‌تونم این پرونده رو حل کنم

01:55:19.666 --> 01:55:20.750
همین کافیـه

01:55:21.250 --> 01:55:22.250
ممنون

01:55:24.458 --> 01:55:25.541
بلانک؟

01:55:26.250 --> 01:55:28.726
،اگه می‌دونی واقعاً چی شده
باید به همه بگی

01:55:28.750 --> 01:55:32.517
الان مثلاً نمی‌خوای به ایمان‌مون
ضربه بزنی یا داری احترام می‌ذاری؟

01:55:32.541 --> 01:55:34.809
چون حقمونـه حقیقت رو بدونم

01:55:34.833 --> 01:55:36.250
همچین قصدی ندارم

01:55:37.625 --> 01:55:39.250
باید حقیقت رو بدونم

01:55:40.541 --> 01:55:42.892
...نمیشه فقط

01:55:42.916 --> 01:55:45.791
همه چی رو روشن کنی؟
مگه هدف از این کارهات همین نیست؟

01:55:48.583 --> 01:55:51.601
راستی میشه یه معرفی‌نامه
واسه کتابم بنویسی؟

01:55:51.625 --> 01:55:53.333
چی...نه

01:55:53.958 --> 01:55:56.500
.باشه. خیلی‌خب
.نمایش تموم شد. همه بیرون

01:55:57.333 --> 01:55:59.750
بیرون. بیرون

01:56:00.458 --> 01:56:02.166
میشه لطفاً عقب وایسید؟

01:56:06.750 --> 01:56:09.642
یه فصل دیگه اضافه می‌کنم و...بعدش حاضره

01:56:09.666 --> 01:56:12.059
آماده‌ی چاپ میشیم. آلن، اعتماد کن

01:56:12.083 --> 01:56:14.708
.به «رندوم هاوس» و بقیه زنگ بزن
.حسابی می‌گیره

01:56:17.833 --> 01:56:21.767
اینجا شاهد معجزه‌ای بودیم که خود شخص
بنوا بلانک بهش مهر تأیید زده

01:56:21.791 --> 01:56:25.184
تمام دنیا از اتفاقی که امروز
توی چیمنی راک افتاده خبردار میشه

01:56:25.208 --> 01:56:29.267
.خودتون می‌تونید ببینید
...کانال یوتیوبم رو دنبال کنید

01:56:29.291 --> 01:56:30.500
عجب بلبشویی

01:56:32.000 --> 01:56:34.416
لابد الان پدر جاد رو دستگیر می‌کنن

01:56:35.000 --> 01:56:36.083
آره

01:56:37.041 --> 01:56:38.666
گمونم همینطوره

01:56:44.833 --> 01:56:46.333
این دیگه چه کاری بود؟

01:56:46.875 --> 01:56:48.875
مسیر دمشق

01:56:49.583 --> 01:56:52.059
حقیقت یهو خورد توی صورتم

01:56:52.083 --> 01:56:53.976
پس چی؟ دیگه حقایق به یه‌ورتن؟

01:56:54.000 --> 01:56:56.601
حالا معتقدی خدا و تمام این خزعبلات واقعیـه؟

01:56:56.625 --> 01:56:58.517
نه، نه. خدا که ساختگیـه

01:56:58.541 --> 01:57:00.541
...چیزی که متحولم کرد

01:57:01.625 --> 01:57:03.041
پدر جاد بود

01:57:04.500 --> 01:57:06.916
بهم یاد داد ترحم نشون بدم

01:57:09.583 --> 01:57:11.416
ترحم نسبت به دشمنم

01:57:15.166 --> 01:57:16.541
نسبت به ضعفا

01:57:19.000 --> 01:57:20.625
...نسبت به کسایی که

01:57:21.416 --> 01:57:22.541
،اصلاً لایقش نیستن

01:57:24.625 --> 01:57:26.041
ولی خیلی بهش نیاز دارن

01:57:31.291 --> 01:57:32.500
در حق گناهکاران

01:57:33.083 --> 01:57:34.166
آقای بلانک

01:57:34.833 --> 01:57:36.458
شما حقیقت رو می‌دونید

01:57:37.041 --> 01:57:39.041
بله، می‌دونم

01:57:40.583 --> 01:57:43.976
ولی الان خودتون رو زدید به خریّت

01:57:44.000 --> 01:57:46.625
تا با پای خودتون بیاید و اعتراف کنید

01:57:47.916 --> 01:57:50.476
حالا بهتره حرف‌تون رو بزنید. سریع

01:57:50.500 --> 01:57:51.708
ممنونم

01:57:55.583 --> 01:57:57.000
پدر جاد

01:58:04.000 --> 01:58:05.184
چیکار کنم؟

01:58:05.208 --> 01:58:07.101
کاری که توی خونتـه

01:58:07.125 --> 01:58:08.541
کشیشش باش

01:58:09.041 --> 01:58:10.458
اعترافش رو گوش کن

01:58:19.125 --> 01:58:21.184
پدر، مرا ببخش چرا که مرتکب گناه شده‌ام

01:58:21.208 --> 01:58:23.416
از آخرین اعترافم یک هفته می‌گذره

01:58:27.916 --> 01:58:32.750
به خودم قبولوندم که نیّتم خیر بوده

01:58:34.125 --> 01:58:35.541
...ولی راستش همه چی

01:58:36.375 --> 01:58:39.458
با یه دروغ شروع شد

01:58:40.416 --> 01:58:41.500
پرنتیس

01:58:43.041 --> 01:58:44.041
پرنتیس

01:58:45.625 --> 01:58:48.625
توی آخرین عشای ربانیش اون رو دیدم

01:58:52.500 --> 01:58:54.625
این سیب حوّاست، مارتا

01:58:55.208 --> 01:58:57.416
تمام ثروت نفرین‌شده‌ام

01:58:57.916 --> 01:59:00.392
تمام گناهان دنیا

01:59:00.416 --> 01:59:02.333
هر چی که حوّا بهش طمع داشت

01:59:03.000 --> 01:59:04.625
همه رو این داخل حبس کردم

01:59:05.208 --> 01:59:08.625
دیگه نمی‌ذارم بیفته دست افراد شرور

01:59:09.416 --> 01:59:11.333
بدن مسیح

01:59:24.458 --> 01:59:27.875
اون جواهر رو با خودش به گور برد

01:59:30.625 --> 01:59:35.291
من سوگند خوردم از این رازش حفاظت می‌کنم

01:59:36.708 --> 01:59:40.684
ولی گریس فهمیده بود که
اون الماس رو خریده

01:59:40.708 --> 01:59:42.059
نمی‌دونم چطوری

01:59:42.083 --> 01:59:43.916
اون برندهای باکلاس رو می‌شناخت

01:59:45.166 --> 01:59:48.559
می‌دونست توی یه جعبه‌ی زینتی گرون‌قیمت که

01:59:48.583 --> 01:59:50.809
ارزش خودش حدود ۲۰ هزار دلاره، چی می‌فروشن

01:59:50.833 --> 01:59:54.976
توش یه سنگ بنجل یا مسیح پلاستیکی نمی‌ذارن، نه

01:59:55.000 --> 01:59:57.166
مال یه چیز تراش‌خورده‌ست که
واسه خودش یه گنجـه

01:59:58.250 --> 01:59:59.392
یه جواهر

01:59:59.416 --> 02:00:02.184
ولی نمی‌دونست کجا قایمش کرده

02:00:02.208 --> 02:00:03.708
...پس اون شب

02:00:06.166 --> 02:00:08.291
از سر عصبانیت به کلیسا بی‌حرمتی نکرد

02:00:08.875 --> 02:00:11.976
نه، دنبال جواهری می‌گشت که قایم کرده

02:00:12.000 --> 02:00:15.500
بعد از یه زندگی تلخ عاری از امید

02:00:16.041 --> 02:00:19.125
،توی زندانی ننگین از قضاوت‌های دیگران

02:00:19.625 --> 02:00:21.625
اون تنها راه خلاصیش بود

02:00:22.625 --> 02:00:24.041
دختر بیچاره

02:00:25.583 --> 02:00:27.416
مارتا، تو چی بهش گفتی؟

02:00:29.541 --> 02:00:31.434
می‌دونم کجا قایمش کرده

02:00:31.458 --> 02:00:33.559
هیچوقت دستت بهش نمی‌رسه

02:00:33.583 --> 02:00:35.000
هرزه‌ی تن‌فروش

02:00:40.208 --> 02:00:42.125
کجاست؟

02:00:44.833 --> 02:00:47.208
کجاست، کثافت؟

02:00:48.208 --> 02:00:51.351
من راز سیب حوّا رو

02:00:51.375 --> 02:00:55.958
شصت سال پیش خودم نگه داشتم

02:00:57.125 --> 02:00:59.750
بار سنگینِ روی دوشم

02:01:00.958 --> 02:01:01.892
...تا اینکه

02:01:01.916 --> 02:01:03.166
...تا اینکه

02:01:05.166 --> 02:01:07.309
ترغیبت کردم اعتراف کنی

02:01:07.333 --> 02:01:10.708
،من هم با شهامت هر چه تمام‌تر

02:01:11.750 --> 02:01:13.166
اعتراف کردم

02:01:16.750 --> 02:01:18.375
ولی به کشیش اشتباه

02:01:22.583 --> 02:01:24.684
الان وقت زیادی نداریم

02:01:24.708 --> 02:01:26.767
،یکشنبه‌ی پیش توی اقامتگاه

02:01:26.791 --> 02:01:30.017
ورا راز ویکز رو فاش کرد و
تو درباره‌ی سای فهمیدی

02:01:30.041 --> 02:01:33.059
گمراهیش برام قابل‌قبول بود

02:01:33.083 --> 02:01:36.791
،ولی با ادامه‌ی حرف‌هاش
یه چیزی برام روشن شد

02:01:37.708 --> 02:01:39.916
قضیه خیلی بزرگتر از این حرف‌هاست

02:01:40.416 --> 02:01:44.833
اون پسر وحشتناک رو
با آغوش باز پذیرفته بود

02:01:46.541 --> 02:01:48.726
اونجا بود که شک کردم

02:01:48.750 --> 02:01:51.184
واسه همین زنگ زدی شرکت ساخت و ساز

02:01:51.208 --> 02:01:52.625
ممنون، جیمز

02:01:54.875 --> 02:01:56.083
بعد مطمئن شدم

02:01:57.000 --> 02:02:00.476
.اون تجهیزات رو سفارش داده بود
می‌خواست مقبره رو باز کنه تا

02:02:00.500 --> 02:02:06.392
الماس رو از روی طمع و
عطش قدرت بدزده

02:02:06.416 --> 02:02:10.875
،با این کار گناه فسادپرور سیب حوّا آشکار

02:02:11.541 --> 02:02:14.017
و کلیسامون نابود می‌شد؛

02:02:14.041 --> 02:02:18.726
به خاطر تمام چیزهایی که
پرنتیس بهم گوشزد کرده بود

02:02:18.750 --> 02:02:20.166
من مأیوسش کردم

02:02:22.750 --> 02:02:23.958
،تمام عمرم

02:02:24.583 --> 02:02:27.916
من آدم بده نبودم. آدم خوبی بودم

02:02:28.500 --> 02:02:30.142
باایمان بودم

02:02:30.166 --> 02:02:32.791
به کلیسا خدمت و ازش مراقبت کردم

02:02:33.416 --> 02:02:36.559
،اگه توی وظیفه‌ام شکست می‌خوردم
زندگیم پوچ و واهی می‌شد

02:02:36.583 --> 02:02:37.726
متوجهم

02:02:37.750 --> 02:02:40.434
...این تنها رسالتم بود و

02:02:40.458 --> 02:02:41.875
نمی‌تونستم انجامش بدم

02:02:42.958 --> 02:02:44.166
...مگر اینکه

02:02:48.166 --> 02:02:49.166
...مگر اینکه

02:02:51.833 --> 02:02:55.642
مگر اینکه زودتر جواهر رو بدزدم و

02:02:55.666 --> 02:02:57.416
برای همیشه شرّش رو کم کنم

02:02:58.416 --> 02:02:59.892
،و در عین حال

02:02:59.916 --> 02:03:04.226
ویکز رو در قالب یه قدیس
با یه معجزه از مرگ برگردونم

02:03:04.250 --> 02:03:07.666
،نه انسانی جایزالخطا
بلکه نمادی که

02:03:08.500 --> 02:03:10.500
کلیسام رو نجات می‌داد

02:03:11.666 --> 02:03:14.208
فقط یه معجزه لازم بود

02:03:15.583 --> 02:03:17.416
واسه همین نقشه‌ام رو کشیدم

02:03:18.416 --> 02:03:22.500
مرگ ویکز باید تبدیل می‌شد
به یه معمای مذهبی

02:03:23.291 --> 02:03:26.375
غیرقابل‌حل و الهی

02:03:27.375 --> 02:03:29.125
ولی تنهایی از پسش برنمیومدی

02:03:29.833 --> 02:03:30.916
نه

02:03:32.458 --> 02:03:34.083
گفتم برم سراغ یه آدم ضعیف

02:03:34.666 --> 02:03:35.934
مستأصل

02:03:35.958 --> 02:03:38.767
کسی که برای نجات کلیسا
به حرفم گوش میده و

02:03:38.791 --> 02:03:41.375
،برای حفظ آبروش
تا آخر خط باهام میاد

02:03:41.958 --> 02:03:45.976
کسی که به آرام‌بخش‌های پزشکی هم دسترسی داشت

02:03:46.000 --> 02:03:48.041
آره. این هم بود

02:03:51.458 --> 02:03:54.416
همه چیز طبق نقشه پیش رفت

02:03:56.000 --> 02:03:58.142
خدای من

02:03:58.166 --> 02:03:59.309
خودبینی کورم کرده بود

02:03:59.333 --> 02:04:00.750
کارم وحشتناک بود

02:04:01.291 --> 02:04:02.416
مارتا

02:04:03.041 --> 02:04:05.500
درک می‌کنم. باور کن درک می‌کنم

02:04:06.083 --> 02:04:07.976
ادامه بده. من اینجام

02:04:08.000 --> 02:04:10.375
فکر نمی‌کردم چنین
بهای سنگینی داشته باشه

02:04:11.458 --> 02:04:13.291
من رو ببخش، سمسون

02:04:13.833 --> 02:04:16.309
سمسون قوی و وفادارم

02:04:16.333 --> 02:04:18.875
سمسون. اون تابوت‌ها رو می‌ساخت

02:04:21.541 --> 02:04:23.833
لعنتی

02:04:24.625 --> 02:04:26.041
دوباره زنده میشی

02:04:27.000 --> 02:04:28.892
همه چی درست میشه

02:04:28.916 --> 02:04:30.541
دوباره زنده میشی

02:04:31.125 --> 02:04:33.375
همه چی درست میشه

02:04:35.416 --> 02:04:36.625
قول میدم

02:04:37.333 --> 02:04:40.601
نمی‌دونست چرا داریم این کار رو می‌کنیم

02:04:40.625 --> 02:04:43.458
برای تو هر کاری می‌کنم، فرشته‌ی من

02:04:44.208 --> 02:04:45.375
ولی بهم اعتماد داشت

02:04:45.875 --> 02:04:47.708
چون دوستم داشت

02:04:48.375 --> 02:04:50.500
خدایا

02:04:55.250 --> 02:04:57.083
چطوری کار به اینجا کشید؟

02:04:59.750 --> 02:05:01.809
قرار بود خیلی ساده پیش بره

02:05:01.833 --> 02:05:03.791
دکتر علامت میده

02:05:03.815 --> 02:05:14.815
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

02:05:16.208 --> 02:05:18.625
سمسون جواهر رو برمی‌داره و

02:05:19.875 --> 02:05:22.708
درِ لازاروسی بالاخره به یه دردی می‌خوره

02:05:26.875 --> 02:05:30.166
همه چی طبق نقشه
توسط دوربین‌ها ضبط میشه

02:05:30.791 --> 02:05:33.583
دکتر نت جسد ویکز رو می‌ذاره
پشت وانتش و

02:05:34.500 --> 02:05:37.892
توی ماده‌ی متعفن زیرزمینش
اون رو نابود می‌کنه

02:05:37.916 --> 02:05:42.059
فرداش هم سمسون داستان قدیسِ
از مرگ برگشته رو تعریف و

02:05:42.083 --> 02:05:46.142
سخنان متبرکش به سرایدار وفادارش رو

02:05:46.166 --> 02:05:49.000
قبل از اینکه برگرده بهشت، منتقل می‌کنه

02:05:49.666 --> 02:05:51.083
یه معجزه

02:05:51.666 --> 02:05:53.500
نقشه‌ی بی‌نقصی بود

02:05:55.416 --> 02:05:57.601
من قرار نبود اونجا باشم

02:05:57.625 --> 02:05:59.666
دقیقاً همینطوره

02:06:00.458 --> 02:06:04.767
،وقتی جسد سمسون رو پیدا کردی
فهمیدی چی شده؟

02:06:04.791 --> 02:06:06.559
یه حدسی داشتم

02:06:06.583 --> 02:06:08.583
!نه! نه

02:06:09.250 --> 02:06:11.083
ولی باید مطمئن می‌شدم

02:06:14.541 --> 02:06:15.750
خدا رو شکر

02:06:16.250 --> 02:06:17.458
موفق شدیم

02:06:42.208 --> 02:06:44.267
بعدش دروغکی بهم گفت که

02:06:44.291 --> 02:06:47.291
همه چی دقیقاً طبق نقشه پیش رفته

02:06:48.750 --> 02:06:52.208
بعدش بهش گفتم رفتم مقبره

02:06:54.000 --> 02:06:56.666
گفتم می‌دونم داره دروغ میگه

02:06:58.416 --> 02:07:00.541
بعد حقیقت رو بهم گفت

02:07:05.333 --> 02:07:07.750
لعنتی. نباید بذاریم ما رو ببینه

02:07:16.333 --> 02:07:17.541
خدایا

02:07:20.541 --> 02:07:22.166
این اشتباه دومم بود

02:07:22.666 --> 02:07:27.291
دست‌کم گرفتن وسوسه‌های سیب حوّا

02:07:28.541 --> 02:07:33.059
،ما توافق کرده بودیم نابودش کنیم
یا بندازیمش توی دریا

02:07:33.083 --> 02:07:37.500
ولی نتونست در برابر قدرتش دووم بیاره

02:07:38.416 --> 02:07:41.601
،عیسی مسیح می‌تونست در برابر وسوسه مقاومت کنه

02:07:41.625 --> 02:07:44.833
...ولی اون انسان حقیر بدبخت

02:07:45.333 --> 02:07:48.541
تنها موانع سر راهش
من و سمسون بودیم

02:07:49.375 --> 02:07:51.375
فرصت خوبی نصیبش شده بود

02:07:52.250 --> 02:07:55.500
تا موانع رو از سر راهش برداره

02:07:56.583 --> 02:08:00.642
همه چی رو بندازه گردن
یه کشیش جوان با سابقه‌ی خشونت و

02:08:00.666 --> 02:08:02.500
جواهر رو برای خودش نگه داره

02:08:04.458 --> 02:08:05.458
اون از این فرصت استفاده کرد

02:08:09.833 --> 02:08:13.791
بعد فقط من سر راهش بودم

02:08:14.791 --> 02:08:19.291
اون با دوز مرگبار پنتوباربیتال
قهوه‌ام رو مسموم کرده بود

02:08:20.208 --> 02:08:22.833
بعد مصرف دیگه راه درمانی نداره

02:08:23.583 --> 02:08:24.976
بدون درد

02:08:25.000 --> 02:08:27.833
یه ذره لب‌ها بی‌حس میشن

02:08:28.500 --> 02:08:31.583
بعدش ظرف ده دقیقه
باید اشهدت رو بخونی

02:08:32.416 --> 02:08:35.726
ازم کلی خواهش کرد که درک کنم
چرا این کارها رو کرده

02:08:35.750 --> 02:08:39.267
گفت با اون پول زن سلیطه‌اش
دوباره برمی‌گرده پیشش و

02:08:39.291 --> 02:08:41.125
از این چرندیات

02:08:41.833 --> 02:08:44.083
بهش گفتم درک می‌کنم

02:08:45.416 --> 02:08:47.416
می‌دونستم چرا اون کارها رو کرده

02:08:51.875 --> 02:08:54.500
همه چی رو می‌دونستم

02:09:14.708 --> 02:09:20.083
،وقتی این کارها رو کردم
قلبم آکنده از نفرت بود

02:09:25.166 --> 02:09:27.583
«خداوند میگه «انتقام از آن من است

02:09:33.125 --> 02:09:36.625
صحنه‌ی جرم هم داستان انتقام خدا رو
...برای همه شرح میده ولی

02:09:39.583 --> 02:09:41.416
،توی اعماق وجودم...

02:09:42.166 --> 02:09:43.375
من می‌دونم

02:09:47.458 --> 02:09:49.083
من بودم که انتقام گرفتم

02:09:52.916 --> 02:09:56.559
من گناهانم رو اعتراف می‌کنم، پدر

02:09:56.583 --> 02:09:59.791
،من دروغ گفتم، آدم کُشتم

02:10:00.500 --> 02:10:01.708
...حالا هم

02:10:02.708 --> 02:10:05.333
یه کاری کردم نور علی نور

02:10:13.000 --> 02:10:14.684
پدر. زودباش، سریع

02:10:14.708 --> 02:10:16.059
چه خبره؟

02:10:16.083 --> 02:10:18.125
وقتی لب‌هاش رو دیدم فهمیدم

02:10:20.166 --> 02:10:21.875
دیگه کار از کار گذشته بود

02:10:23.708 --> 02:10:25.767
اون پنتوباربیتال مصرف کرده

02:10:25.791 --> 02:10:28.767
!خدایا. همین الان آمبولانس خبر کن -
باشه -

02:10:28.791 --> 02:10:31.208
!شاید یه کیت ضدسم توی ماشین باشه

02:10:42.708 --> 02:10:44.333
پدر، من رو ببخش

02:10:45.541 --> 02:10:46.958
خیلی بهت بد کردم

02:10:48.625 --> 02:10:53.458
...خدایا، بابت ویکز و نت من رو ببخش و

02:10:55.666 --> 02:10:56.875
سمسون

02:10:57.500 --> 02:10:59.125
سمسون عزیزم

02:11:00.208 --> 02:11:01.416
گریس هم همینطور

02:11:06.000 --> 02:11:08.083
مارتا

02:11:08.833 --> 02:11:10.041
گریس

02:11:12.625 --> 02:11:13.833
دیگه خطری نیست

02:11:16.666 --> 02:11:17.875
خودت رو رها کن

02:11:19.458 --> 02:11:21.083
نفرتت رو رها کن

02:11:26.458 --> 02:11:27.541
گریس

02:11:31.208 --> 02:11:32.333
آره

02:11:33.208 --> 02:11:34.625
حالا می‌فهمم

02:11:36.541 --> 02:11:38.166
دختر بیچاره

02:11:41.333 --> 02:11:43.166
گریس، من رو ببخش

02:11:47.375 --> 02:11:48.583
...پدر

02:11:51.583 --> 02:11:53.208
کارت رو خوب بلدی

02:11:58.708 --> 02:12:00.875
،پروردگارا، پدرِ رحمت بی‌پایان

02:12:01.625 --> 02:12:04.184
،به وسیله‌ی مرگ و رستاخیز پسر خویش

02:12:04.208 --> 02:12:06.833
جهان را غرق در آرامش کرد و

02:12:07.583 --> 02:12:11.750
روح‌القدس را چون باران بر دل‌ها
فرو ریخت تا گناهان شسته شوند؛

02:12:12.583 --> 02:12:14.559
،باشد که به خاطر خدماتت به کلیسا

02:12:14.583 --> 02:12:17.000
،خداوند تو را قرین رحمت و آمرزش کند

02:12:18.000 --> 02:12:20.208
تو را از بند گناهانت آزاد می‌کنم

02:12:28.000 --> 02:12:31.208
،به نام پدر، پسر

02:12:32.291 --> 02:12:33.708
و روح‌القدس

02:12:49.416 --> 02:12:50.500
لعنتی

02:13:20.041 --> 02:13:21.875
جواهر هیچوقت پیدا نشد

02:13:25.825 --> 02:13:28.325
کلیسا یه مدت تعطیل شد
(یک سال بعد)

02:13:28.541 --> 02:13:31.708
،مُریدان کلیسا
البته اونایی که باقی موندن، متفرق شدن

02:13:32.291 --> 02:13:35.155
یه سری به خواسته‌هاشون رسیدن، ولی در نهایت
(معجزه‌ی رستاخیز مانسینیور جفرسون ویکز)

02:13:35.179 --> 02:13:37.833
چیزی رو فهمیدن که هر فرد دین‌داری می‌دونه

02:13:42.208 --> 02:13:43.833
خدا حس شوخ‌طبعی خودش رو داره

02:13:49.375 --> 02:13:51.791
بعضی‌ها تونستن از نو شروع کنن

02:13:52.458 --> 02:13:55.291
امیدوارم تونسته باشن
راه خودشون رو پیدا کنن

02:13:59.041 --> 02:14:00.666
بعضی‌ها هم به معجزه‌ای که
می‌خواستن رسیدن

02:14:01.958 --> 02:14:04.375
،خوب یا درمان نشدن

02:14:05.041 --> 02:14:08.184
بلکه صاحب عزم راسخی شدن که
هر روز باهاش بیدار میشن و

02:14:08.208 --> 02:14:10.333
کاری رو می‌کنن که براش
،وارد این دنیا شدیم

02:14:11.208 --> 02:14:12.833
علیرغم تمام درد و سختی‌ها

02:14:14.000 --> 02:14:15.208
روزیِ خداوند

02:14:22.541 --> 02:14:24.541
برای تو هم دعا می‌کنم

02:14:25.416 --> 02:14:27.416
که چیزی که دنبالشی رو پیدا کنی

02:14:30.708 --> 02:14:33.392
کجاست؟ تو می‌دونی -
!نه! سای! سای -

02:14:33.416 --> 02:14:35.226
!لعنت بهتون. می‌دونم هر دو می‌دونید

02:14:35.250 --> 02:14:37.726
این آخرین فرصت‌تونـه وگرنه
شما رو می‌کشونیم دادگاه

02:14:37.750 --> 02:14:39.559
آقای ویکز، خودتون رو کنترل کنید

02:14:39.583 --> 02:14:42.267
امیدوار بودیم با این ملاقات
بتونیم مسئله رو حل کنیم

02:14:42.291 --> 02:14:44.351
جواهر رو داده به اینا و
قایمش کردن. مطمئنم

02:14:44.375 --> 02:14:47.601
ما اجازه دادیم نماینده‌هاتون همه جای
کلیسا و اقامتگاه کشیش رو بگردن

02:14:47.625 --> 02:14:49.309
هیچی پیدا نکردن

02:14:49.333 --> 02:14:51.809
ضمناً، موقع مرگ مارتا
آقای بلانک هم حضور داشتن و

02:14:51.833 --> 02:14:53.833
میگن چنین چیزی اتفاق نیفتاده

02:14:55.416 --> 02:14:58.250
هی

02:14:58.750 --> 02:14:59.833
!هوی

02:15:00.416 --> 02:15:03.351
اگه بو ببرم فروختیش، هر مبلغ هنگفتی
،بدی به خیریه، اگه سقفت رو تعمیر کنی

02:15:03.375 --> 02:15:06.434
اگه شراب مرغوب واسه عشای ربانیِ
،داغونت بگیری، حواسم هست

02:15:06.458 --> 02:15:08.708
حساب‌هات رو چک می‌کنم و متوجه میشم

02:15:09.541 --> 02:15:11.958
امیدوارم یه روزی دوباره
برگردی کلیسا، سای

02:15:12.500 --> 02:15:14.625
میراث واقعی‌ات مسیحیتـه

02:15:25.583 --> 02:15:28.208
بچه‌کونی ریقو

02:15:32.375 --> 02:15:34.559
فیلمی که ازت گرفته
هنوز داره ترند میشه

02:15:34.583 --> 02:15:35.726
آره

02:15:35.750 --> 02:15:38.017
«بنوا بلانک سوکس شد»

02:15:38.041 --> 02:15:40.875
نمی‌دونم چرا عین آدم ننوشته سوسک

02:15:41.500 --> 02:15:43.476
ما همینطوری حقیقت رو پخش می‌کنیم

02:15:43.500 --> 02:15:46.875
.درباره‌ی مارتا و اصل ماجرا
.ولی گویا هیچ تأثیری نداره

02:15:47.458 --> 02:15:51.291
.پیروان ویکز همش هجوم میارن به فیسبوک‌مون
.نمی‌تونیم کاری‌شون کنیم

02:15:52.625 --> 02:15:54.458
الحق عجب دوره زمونه‌ایـه

02:15:55.416 --> 02:15:58.041
وقتی کلیسا رو باز کنی، مشهور میشی

02:15:58.750 --> 02:16:00.392
البته نه از نوع خوبش

02:16:00.416 --> 02:16:01.916
آمادگی چنین چالشی رو داری؟

02:16:03.708 --> 02:16:04.791
بذار بیان

02:16:07.375 --> 02:16:08.458
موفق باشی، پسر

02:16:11.791 --> 02:16:13.958
...گوش کن

02:16:14.458 --> 02:16:16.833
من...من دیگه میرم

02:16:26.750 --> 02:16:31.059
...می‌خوام اولین عشای ربانیم رو انجام بدم اگه
دوست داری بمونی

02:16:31.083 --> 02:16:33.059
آم...واقعاً لطف داری

02:16:33.083 --> 02:16:37.309
...ولی
هر چقدر بگم نمی‌خوام، کم گفتم

02:16:37.333 --> 02:16:38.541
بدرود

02:16:39.416 --> 02:16:42.750
♪ Tom Waits  - Come On Up To The House ♪

02:16:42.774 --> 02:16:46.274
« پدر جاد دوپلنسی »
« مقدم همه را گرامی می‌داریم »

02:16:46.391 --> 02:16:56.391
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

02:17:05.500 --> 02:17:06.708
!خوش اومدید
