1
00:00:01,361 --> 00:00:09,351
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

2
00:00:11,360 --> 00:00:19,350
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

3
00:00:21,362 --> 00:00:25,352
مارا در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
[@filmology_cc]

4
00:00:58,522 --> 00:00:59,522
کي اونجاس ؟

5
00:01:03,524 --> 00:01:04,524
کي اونجاس ؟

6
00:01:45,540 --> 00:01:47,020
چي ميخواي ؟

7
00:01:56,543 --> 00:01:59,023
! خداي من

8
00:02:23,034 --> 00:02:28,035
" گرگ و ميش "
" کسـوف "

9
00:02:30,557 --> 00:02:33,037
. . بعضي ميگويند که دنيا در کامِ آتش به پايان ميرسد

10
00:02:34,558 --> 00:02:35,558
. . بعضي گويند در يخ . .

11
00:02:37,559 --> 00:02:42,039
آنچه من از سرِ هوس چشيدم
. من با آنان ميمانم که آتش خواهند

12
00:02:44,042 --> 00:02:46,562
گر آنچه اگر دوباره نابود شوم ؛

13
00:02:48,563 --> 00:02:50,763
. . همه چيز تنفر را ميدانم . .

14
00:02:51,044 --> 00:02:57,565
. گويم اين  را براي نابودي يخ . .

15
00:03:00,047 --> 00:03:01,567
. که عظيم است و کافي . . .

16
00:03:02,568 --> 00:03:04,568
. بايد براي امتحان آخر ترم انگليسي کافي باشه

17
00:03:06,049 --> 00:03:07,569
. " بايد تمرکز کنم "

18
00:03:22,575 --> 00:03:23,575
باهام ازدواج کن

19
00:03:25,056 --> 00:03:26,056
نه

20
00:03:35,060 --> 00:03:36,060
باهام ازدواج کن

21
00:03:41,062 --> 00:03:42,582
. به خون آشام تبديلم کن

22
00:03:48,584 --> 00:03:50,065
باشه ؛ اگه باهام ازدواج کني
. به خون آشام تبديلت ميکنم

23
00:03:50,586 --> 00:03:52,586
. " بهش ميگن " توافق

24
00:03:57,788 --> 00:04:01,269
. " بهش ميگن " اجبار
. و اصلا هم عادلانه نيست

25
00:04:03,071 --> 00:04:07,072
. ازدواج فقط يه تيکه کاغذه و بس

26
00:04:09,592 --> 00:04:13,073
از جايي که من ازش ميام ، ازدواج راهيه که
. باهاش عشقتو به معشوقه ات ابراز ميکني

27
00:04:14,595 --> 00:04:17,595
. . و از جايي که من ميام
. . در ؛ دوره ي من

28
00:04:19,596 --> 00:04:22,076
روشيه که از اون طريق آدم به طرفش ميگه
. ميخوام زندانيت کنم

29
00:04:26,079 --> 00:04:29,600
پس تو در مورد اينکه آدماي ديگه
. . درموردمون چي فکر ميکنن نگراني

30
00:04:31,081 --> 00:04:33,081
ميدوني که از هر سه ازدواج
کار دوتاشون به طلاق ختم ميشه ؟

31
00:04:36,083 --> 00:04:43,085
فکر کنم درصد طلاق بين خون آشام ها و آدم ها
. يه کم پايين تر باشه

32
00:04:48,088 --> 00:04:49,608
پس ، باهام ازدواج کن

33
00:04:53,610 --> 00:04:55,610
نميتونم باهات ازدواج کنم

34
00:04:57,610 --> 00:04:59,091
. بايد تا ساعت چهار خونه باشم

35
00:05:23,101 --> 00:05:24,621
. " درست سر ساعت چهار "

36
00:05:25,621 --> 00:05:28,101
اون بچه يه زمان سنجي چيزي داره ؟

37
00:05:29,102 --> 00:05:33,103
اون بچه اسم داره
حالا ديگه زيادي براتون وقت شناسه ؟

38
00:05:41,106 --> 00:05:42,626
باشه

39
00:05:44,109 --> 00:05:46,109
تو متوجه دليلِ تنبيه شدنت که هستي ، درسته ؟

40
00:05:46,629 --> 00:05:48,630
آره ، به خاطر اينکه اونو
. به شما ترجيح دادم

41
00:05:49,630 --> 00:05:51,111
. درسته

42
00:05:53,111 --> 00:05:55,632
. ولي من ، دلايل ديگه اي براي تنبيهِت دارم

43
00:05:56,113 --> 00:05:57,113
. . مثل

44
00:06:01,635 --> 00:06:04,635
. ميخوام ازش جدا بشي

45
00:06:07,637 --> 00:06:09,637
بابا ؛ يه چيزي هست که بايد
. . سعي کنين درکش کنين که

46
00:06:12,118 --> 00:06:13,638
. ادوارد " جزئي از زندگي منه " . .

47
00:06:16,639 --> 00:06:18,120
. آره ، متوجهم

48
00:06:20,641 --> 00:06:23,121
خيلي خوب ، با اين چطوري ؟

49
00:06:23,642 --> 00:06:25,643
. باهات يه قراري ميذارم

50
00:06:27,124 --> 00:06:29,124
ديگه بهت گير نميدم که
. . يه زمان خاصي خونه باشي

51
00:06:29,646 --> 00:06:31,325
. . به شرطي که . .

52
00:06:31,646 --> 00:06:36,647
از آزادي و راحتي که بدست مياري . .
. براي ديدن بقيه ي دوستات هم استفاده کني

53
00:06:37,647 --> 00:06:38,647
. " مثل  " جيکوب

54
00:06:39,128 --> 00:06:40,848
در حال حاضر زندگي براش خيلي
. سخت شده و اوقاتِ سختي رو گذرونده

55
00:06:41,130 --> 00:06:43,130
. و پدرش خيلي براش نگرانه . .

56
00:06:44,130 --> 00:06:46,131
اونوقتا رو که يادت مياد که خودتم
اوقاتِ سختي رو داشتي و زندگي برات سخت شده بود ؛

57
00:06:48,132 --> 00:06:50,653
اونوقت به يه دوست احتياج داشتي و . .
. جيکوب " اومد و درکنارت بود "

58
00:06:55,655 --> 00:06:57,656
. جيک " هستم "
. پيام بذارين

59
00:07:00,656 --> 00:07:02,656
چندين هفته اس که " جيکوب " باهام حرف نزده

60
00:07:03,658 --> 00:07:07,138
و ميخواستم که مشکلمونو حل کنم ولي . .
. اون بهم فرصتشو نميده

61
00:07:18,863 --> 00:07:23,664
. آره ؛ و منم يه عالمه دلم برات تنگ شده
. چيزي بينمون عوض نميشه ؛ متاسفم

62
00:08:00,159 --> 00:08:01,159
! ترسونديم

63
00:08:05,161 --> 00:08:07,161
. داري ميري سر قرار شام

64
00:08:07,681 --> 00:08:09,361
از کجا فهميدي ؟

65
00:08:09,682 --> 00:08:11,162
!  "آليس "

66
00:08:14,684 --> 00:08:16,164
تو ماشينمو خراب کردي ؟

67
00:08:17,165 --> 00:08:18,685
. . بِلا " ؛ بايد اينو بفهمي که "

68
00:08:19,166 --> 00:08:20,766
. امنيت تو از هرچيزي برام مهم تره . .

69
00:08:21,166 --> 00:08:26,166
. جيکوب " ؛ بهم صدمه نميزنه " -
شايد از قصد نه ؛ ولي گرگها  روي خودشون کنترل ندارن -

70
00:08:26,289 --> 00:08:33,971
ادوارد " ولي من کنترل دارم ؛ و نميتونم "
. تا موقع فارغ التحصيلي براي ديدنش صبر کنم

71
00:08:34,171 --> 00:08:36,172
اونوقت ديگه تبديل به يکي از شماها ميشم و
. اون تا ابد ازم متنفر ميشه

72
00:08:38,693 --> 00:08:39,493
متاسفم

73
00:08:55,499 --> 00:08:57,979
درست سروقت
. اينو باشين

74
00:08:58,180 --> 00:09:02,701
بذارين ببينم چي تو چنته داري ؛
. . دانش آموزانِ عزيز ؛ ما آينده ايم

75
00:09:02,862 --> 00:09:04,302
. . و هرچيزي ممکن است به شرطي که

76
00:09:04,542 --> 00:09:06,182
. ايمان داشته باشيم . . . -
. . بعدي -

77
00:09:07,984 --> 00:09:08,784
کامله

78
00:09:08,984 --> 00:09:09,984
. بفرما ؛ اينم از سخنرانيت

79
00:09:10,505 --> 00:09:13,186
نخير ؛ اگه بخوام همه ديپلم هاشونو مچاله کنن
. و به طرفم پرت کنن همچين سخنراني انجام ميدم

80
00:09:13,505 --> 00:09:14,505
. پس ، متشکرم

81
00:09:16,987 --> 00:09:20,507
. پس بقيه اش با خودت -
. آره ، تو نون و کره ي لازمه يه سخنران فارغ التحصيلي بودنو داري -

82
00:09:21,349 --> 00:09:25,750
. و به خاطر همينه که تو سخنران جشن فارغ التحصيلي نيستي -
. اين چيزا همه اش يه مشت کليشه است -

83
00:09:25,750 --> 00:09:30,631
. سخنراني بايد حماسي و شورانگيز باشه -
. سخنراني حماسي ، ميتونه زندگي مردمو عوض کنه -

84
00:09:30,633 --> 00:09:36,033
. ميخوام مهموني بگيرم -
بالاخره ، مگه چندبار از دبيرستان فارغ التحصيل ميشيم ؟ -

85
00:09:36,034 --> 00:09:38,995
ميخواي توي خونه ي خودت مهموني بگيري ؟

86
00:09:39,355 --> 00:09:42,396
. تاحالا خونتو نديدم -
. هيچکي تاحالا خونَشونو نديده  -

87
00:09:42,397 --> 00:09:44,317
يه مهمونيِ ديگه " آليس " ؟

88
00:09:44,318 --> 00:09:48,439
. آره ، خوش ميگذره -
. آره ، مثل دفعه ي آخري که گفتي خوش ميگذره -

89
00:09:52,601 --> 00:09:55,841
آنجلا " ؛ کمک ميخواي ؟ "

90
00:10:24,772 --> 00:10:27,453
. ميدونم ؛ که ميدوني ؛ اون چي ديده
. بهم بگو

91
00:10:27,454 --> 00:10:32,694
. چيز مهمي نبود -
. به نظر نگران ميومدي -

92
00:10:33,336 --> 00:10:37,616
نميخوام کسي متوجه بشه که
. آليس " چقدر عجيب و غريبه "

93
00:10:37,616 --> 00:10:41,297
فکر کنم اون کِشتي خيلي وقته که غرق شده
" منظورش اينه که همه فهميدن "

94
00:10:43,059 --> 00:10:47,820
چي شده ؟ -
. يک سالي ميشه که يه نفر توي " سياتل " گم شده -

95
00:10:47,820 --> 00:10:52,981
. . چارلز " هرکاري از دستش برميومد انجام داد ولي "

96
00:10:53,503 --> 00:10:56,944
تو چيزي در اينمورد ميدوني ؟

97
00:10:58,344 --> 00:11:01,785
چندوقتي بود که وضعيتي که توي
. . سياتل " به وجود اومده بود رو پيگيري ميکرديم "

98
00:11:01,786 --> 00:11:07,587
ناپديد شدن افراد بدون هيچ توضيحي ؛ کُشتار ؛
. . اگه وضعيت از ايني که هست تابلوتر بشه

99
00:11:07,588 --> 00:11:10,188
. اونوقت " ولتري " وارد عمل ميشه . . .

100
00:11:11,549 --> 00:11:15,430
اگه برن " سياتل " و از اينجا سر در بيارن ؛
. اونوقت ميفهمن که من هنوز آدم هستم

101
00:11:15,431 --> 00:11:20,952
تا اونجاها جلو نميرن ، ولي اگه مجبور بشيم
. به " سياتل " ميريم

102
00:11:21,593 --> 00:11:24,273
. در اولين فرصت اينو فکس ميکنم -
. متشکرم -

103
00:11:25,795 --> 00:11:27,635
. سلام -
. سلام -

104
00:11:28,956 --> 00:11:31,596
براي شام آماده اي ؟ -
. بله -

105
00:11:31,597 --> 00:11:38,479
هنوزم قراره من و خودت باهمديگه شام بخوريم ، درسته ؟ -
. من فقط آوردم اينجا پياده اش کردم -

106
00:11:38,480 --> 00:11:40,880
. بعدا ميبينمت -
. خداحافظ -

107
00:11:42,881 --> 00:11:46,921
بلا " ؛ پدر و مادرم ازم خواستن که "
. . اون بليط هاي هواپيمايي

108
00:11:46,923 --> 00:11:51,724
. که توي جشن تولدت گرفتي رو يادت بيارم . . -
کدوم بليط هاي هواپيما رو ميگه ؟ -

109
00:11:51,724 --> 00:11:55,445
بليط هواپيماي رفت و برگشت براي
. ديدن مادرم توي فلوريدا

110
00:11:55,445 --> 00:11:56,885
. هديه ي سخاوتمندانه اي بوده

111
00:11:57,086 --> 00:12:00,127
و اگه تا پايان اين هفته ازشون استفاده نکني
. مدت اعتبارش از بين ميره

112
00:12:00,128 --> 00:12:01,728
خوب ، نميتونم يه دفعه اي همه چيزو بذارم و برم

113
00:12:02,968 --> 00:12:07,129
شايد اين آخرين فرصتت باشه که تا قبل از
. فارغ التحصيلي مادرتو ببيني

114
00:12:07,130 --> 00:12:10,250
. شايد فکر بدي نباشه
يه دو روزي از شهر بيرون بري

115
00:12:10,292 --> 00:12:12,852
. . يه مقدار از همه چيز فاصله بگيري . .

116
00:12:13,573 --> 00:12:18,934
با ديدن مامان مشکلي ندارم به شرطي که
! تو هم همراهم بياي

117
00:12:18,934 --> 00:12:22,295
وايسا ببينم ، فقط دوتا بليط داري ؟

118
00:12:23,817 --> 00:12:28,217
. حرف نداره
. واقعا خوشحالم ميکنه

119
00:12:29,938 --> 00:12:34,459
. صد در صد ميخوام مامانمو ببينم
. . ميخوام ببينم که زندگيش لبريز از شادي و

120
00:12:34,461 --> 00:12:36,901
. رضايت مندي و خوشحاليه . . .

121
00:12:38,302 --> 00:12:45,783
دلت مالِ اينا تنگ نميشه . . که حس کني
. . ويتامين دي ؛ داره جذب منافذ پوستت ميشه

122
00:12:47,865 --> 00:12:50,625
. آره ، دلم براش تنگ ميشه

123
00:12:52,106 --> 00:12:56,667
ميدوني ، کالج هاي فلوريدا
. نور خورشيدِ بيشتري دارن

124
00:12:59,350 --> 00:13:05,031
فقط ميخوام اينو بگم که اگه به دانشگاه آلاسکا بري
. اونوقت ديگه هرگز نميبينمت

125
00:13:08,313 --> 00:13:11,794
. اونجا ، برنامه هاي علمي فوق العاده اي دارن

126
00:13:11,794 --> 00:13:16,155
منظورت " برنامه هاي ادواردي " هست ؟

127
00:13:16,676 --> 00:13:23,117
اونجوري که اون نيگات ميکنه ؛ به نظر مياد که
! آماده اس به خاطرت خودشه جلوي گلوله بندازه

128
00:13:23,118 --> 00:13:25,038
چيز بديه ؟

129
00:13:25,839 --> 00:13:31,281
. مشتاقانه و سخت به نظر مياد
. وقتي با اوني ، متفاوتي

130
00:13:31,282 --> 00:13:36,203
وقتي تکون ميخوري ؛ اونم مثل
. آهنربا به دنبالت حرکت ميکنه

131
00:13:36,203 --> 00:13:42,364
. . ما فقط -
. عاشق همديگه اين ؛ متوجهم -

132
00:13:42,366 --> 00:13:47,207
فقط ميخوام مطمئن بشم که
. انتخاب درست رو انجام ميدي

133
00:13:47,207 --> 00:13:52,207
چونکه دستِ آخر اين خودت هستي که
. بايد با انتخابهايي که انجام ميدي کنار بياي

134
00:13:53,330 --> 00:13:57,491
. . خيلي خوب ، حرفاي سنگين کافيه

135
00:14:03,294 --> 00:14:06,734
مامان ؟ -
هديه ي فارغ التحصيلي -

136
00:14:06,734 --> 00:14:09,855
. مجبور نبودي پولتو الکي خرج کني -
. نخيرم ، خرج درست بوده ، بازش کن -

137
00:14:23,380 --> 00:14:26,341
اينا همشون تي شرتهاي قديميمون هستن ؟ -
. آهان -

138
00:14:27,503 --> 00:14:32,824
فکر کردم پتوي خوبي ازشون درمياد
. و توي آلاسکا حسابي گرم نگهت ميداره

139
00:14:32,824 --> 00:14:40,106
. اينو ببين و اين يکي رو
. ولي اين يکي ، مورد علاقمه

140
00:14:41,347 --> 00:14:45,668
. سيصد خرچنگ از ايالتِ مِين
. فوق العاده اس

141
00:14:45,669 --> 00:14:48,469
فکر کردم وقتي بزرگتر بشي
. . و بچه دار بشي

142
00:14:48,470 --> 00:14:52,631
شايد دلت بخواد که از بچه هات بخواي که
. به همه ي اون جاها سربزنن

143
00:14:52,831 --> 00:14:58,553
. متشکرم -
. خوشحالم که ازش خوشت اومد -

144
00:14:58,554 --> 00:15:03,635
خواستم وقتي تو آلاسکايي
. يه چيزي ازم داشته باشي که باهاش منو به ياد بياري

145
00:15:04,556 --> 00:15:08,397
. مامان -
بله ؟ -

146
00:15:10,119 --> 00:15:16,840
. دلم برات تنگ ميشه -
. عزيزم ، منم دلم برات تنگ ميشه -

147
00:15:32,807 --> 00:15:35,927
مطمئني اينجا ديديش ؟

148
00:15:35,928 --> 00:15:38,609
. تقريبا اينجاس

149
00:15:50,693 --> 00:15:52,453
. . سمتِ چپت

150
00:16:28,187 --> 00:16:30,666
. وايسا
. تو قلمرو اوناس

151
00:16:32,629 --> 00:16:34,429
. داره فرار ميکنه

152
00:16:35,469 --> 00:16:36,830
. نه ، نميتونه فرار کنه

153
00:17:12,563 --> 00:17:14,363
! اِمِت " ؛ نه "

154
00:17:47,056 --> 00:17:50,456
از اينکه اونجا رفتي پشيموني ؟

155
00:17:50,458 --> 00:17:58,619
نه ، رفتن به اونجا و ديدن مادرم فوق العاده بود
. ولي خداحافظي خيلي سخت بود

156
00:17:58,620 --> 00:18:03,101
. مجبور نيستي ازش براي هميشه خداحافظي کني -
پس به خاطر همين بود که منو با خودت بردي  ؟ -

157
00:18:03,103 --> 00:18:06,623
فکر کردي با بردنم به اونجا
نظرم در مورد تبديل شدن عوض ميشه ؟

158
00:18:06,624 --> 00:18:09,184
. هميشه اميدوارم که نظرت عوض بشه

159
00:18:10,345 --> 00:18:11,705
چي ؟

160
00:18:13,147 --> 00:18:16,547
اگه ازت بخوام تو ماشين بموني ، قبول ميکني ؟

161
00:18:22,309 --> 00:18:23,709
. البته که قبول نميکني

162
00:18:36,115 --> 00:18:40,195
! هي -
چارلي " گفت شهرو ترک کردي " -

163
00:18:40,196 --> 00:18:43,557
آره ، براي ديدنِ مادرم رفتم ، چطور ؟

164
00:18:43,557 --> 00:18:47,197
فقط دارم امتحانت ميکنم تا ببينم
! هنوز انساني يا نه

165
00:18:47,199 --> 00:18:49,559
ببين ، اينجا اومدم که بهت هشدار بدم

166
00:18:49,560 --> 00:18:52,160
اگه يه بار ديگه هم نوعاش به قلمرو ما وارد بشن
. خيلي سربه زير و فروتنانه باهاش برخورد نميکنيم

167
00:18:52,160 --> 00:18:54,961
چي ؟

168
00:18:55,962 --> 00:19:00,042
بهش نگفتي ؟ -
. " کاري بهش نداشته باش " جيکوب -

169
00:19:00,564 --> 00:19:02,644
چي رو بهم نگفتي ؟

170
00:19:02,645 --> 00:19:07,726
. يه سوء تفاهمي بين " اِمِت " و " پاول " پيش اومده بود
. چيزي براي نگراني وجود نداره

171
00:19:07,726 --> 00:19:11,847
گوش بده ببينم ، فکر از شهر بيرون رفتن رو هم
تو به کلّه اش انداختي ؟

172
00:19:11,848 --> 00:19:15,088
. فقط برو پي کارت ؛ همين الان

173
00:19:15,649 --> 00:19:21,891
. حقشه که بدونه
. اون کسيه که " کله قرمز " دنبالشه -

174
00:19:21,892 --> 00:19:26,852
! " ويکتوريا "
. " آينده بينيِ " آليس

175
00:19:27,494 --> 00:19:32,214
. فقط سعي دارم ازت محافظت کنم -
! با دروغ گفتن بهم -

176
00:19:34,777 --> 00:19:36,897
. . درموردش حرف ميزنيم ، ولي

177
00:19:37,337 --> 00:19:41,458
! تو
! چرا جوابِ تلفنمو ندادي ؟

178
00:19:44,180 --> 00:19:47,141
. حرفي براي گفتن نداشتم

179
00:19:48,382 --> 00:19:50,902
. خوب ، من يه عالمه حرف برات دارم
. وايسا ببينم

180
00:19:52,863 --> 00:19:56,344
! " بِلا " -
. ادوارد " ؛ بايد بهم اطمينان کني " -

181
00:19:56,345 --> 00:20:00,866
بهت اطمينان دارم
. ولي ، اين ، اونه که بهش اعتماد ندارم

182
00:20:11,630 --> 00:20:14,871
نيشتو ببند " جيکوب "  ؛
. فقط يه دور ميخوايم بزنيم

183
00:20:14,871 --> 00:20:16,430
. محکم بگير

184
00:20:30,078 --> 00:20:34,678
مطمئني فکر خوبيه ؟ -
. آره -

185
00:20:34,678 --> 00:20:37,359
من دوست دختر يه خون آشامم ، يادته که ؟

186
00:20:37,360 --> 00:20:40,040
! ببينين کي برگشته -
. سلام -

187
00:20:40,041 --> 00:20:44,042
کوئيل " ؛ تو هم ؟ " -
. آره ، بالاخره عضو گروه شدم -

188
00:20:44,042 --> 00:20:45,201
. خوشحالم که اينجايي بِلا

189
00:20:45,202 --> 00:20:47,723
. شايد تو بتوني عقده ي روحي " جيکوب " رو باز کني

190
00:20:47,723 --> 00:20:50,684
بلا " زنگ نزد " -
چرا زنگ نزد ؟ -

191
00:20:50,686 --> 00:20:54,566
. شايد من بايد به " بلا " زنگ بزنم -
! شايد بايد به " بلا " زنگ بزنم و گوشيو قطع کنم -

192
00:20:55,047 --> 00:20:57,006
. . خيلي خوب ؛ الان ديگه ميتوني خفه شي

193
00:20:59,808 --> 00:21:04,089
بلا " ؛ اين " ليا کلرواتر " هست "
. " دختر " هري

194
00:21:04,090 --> 00:21:07,370
. سلام
. واقعا بابت پدرت متاسفم

195
00:21:07,371 --> 00:21:11,212
اگه اومدي اينجا يه مقدار بيشتر " جيکوب " رو عذاب بدي
. لطفا همين الان راهتو بگير و از اينجا برو

196
00:21:13,213 --> 00:21:15,293
بامزه اس ، مگه نه ؟

197
00:21:16,014 --> 00:21:19,014
. بلا " ؛ سلام " -
. سلام -

198
00:21:19,015 --> 00:21:23,256
. خوشحالم که دوباره ميبينمت -
. و منم بهمچنين  -

199
00:21:23,577 --> 00:21:26,057
سَم " ما که مشکلي نداريم ؟ " -
. مشکلي نداريم -

200
00:21:26,058 --> 00:21:28,938
. به اين زودي ها وارد قلمرو ما نميشه

201
00:21:39,383 --> 00:21:42,223
ليا " از کِي به گروه ملحق شده ؟ "

202
00:21:42,224 --> 00:21:46,785
. حدوداي وقتي که پدرش از دنيا رفت
. برادرش " سث " هم به گروه ملحق شده

203
00:21:46,786 --> 00:21:50,786
هنوز  15 سالش هم نشده بود
. اون ، بين ما از همه جوون تره

204
00:21:50,787 --> 00:21:55,388
سم " تو خونه نگهش ميداره تا درس بخونه "
. ولي سر و گوشش ميجنبه و شيطنت ميکنه

205
00:21:55,389 --> 00:21:58,069
کاشکي " ليا " تو خونه ميموند و
. بيرون نميرفت

206
00:21:58,070 --> 00:22:00,270
. اينقدر غيرتي بازي در نيار

207
00:22:00,270 --> 00:22:06,471
به دختر بودنش ربطي نداره ؛
. يه مثلثِ عاشقانه اس

208
00:22:06,472 --> 00:22:11,553
همگي بايد با گذشته دردناک " ليا " و " سم " و " اميلي
. کنار بيايم و به زندگي ادامه بديم

209
00:22:11,555 --> 00:22:13,836
همون موضوع " تلپاتي بين گرگ ها " ، يادته که ؟

210
00:22:13,836 --> 00:22:16,476
سَم " ؛ " ليا " رو به خاطر " اميلي " ترک کرد ؟ "

211
00:22:16,476 --> 00:22:21,597
. نه ، اونطوري نبود
. سم " بابت اينکه قلب " ليا " روشکسته ازخودش متنفر بود

212
00:22:21,599 --> 00:22:24,879
. ولي " اميلي " نيمه ي گم شده اش بود

213
00:22:24,880 --> 00:22:29,201
آره خوب ، فکر کنم بعضي وقتا
. يه جورايي انتخاب ميشي

214
00:22:29,801 --> 00:22:35,522
اين يه جور علاقه داشتن نيست " بلا " ؛
. اميلي " براي " سم " نشانه گذاري شده بود "

215
00:22:35,764 --> 00:22:37,644
ببخشيد ، من ميدونم اين چه معني ميده ؟

216
00:22:47,208 --> 00:22:51,009
نشانه گذاري روي يکي ؛
. . شبيه اين هست که

217
00:22:52,289 --> 00:22:57,890
وقتي ببينيش . . .
. با يه نگاه همه چيز عوض ميشه

218
00:22:58,892 --> 00:23:03,773
يه دفعه اي ؛ اين ديگه نيروي جاذبه نيست
. که تو رو روي زمين نگه ميداره

219
00:23:03,774 --> 00:23:08,975
اين ؛ اون زنه که نگهت داشته
. ديگه هيچي اهميت نداره

220
00:23:08,977 --> 00:23:15,338
هرکاري انجام ميدي
به هرچيزي که بخواد تبديل ميشي

221
00:23:17,460 --> 00:23:20,580
. . اينگار به نظر مياد که اين حسو ميشناسي

222
00:23:23,622 --> 00:23:28,983
ببينم ؛ تو . . . ؛
روي کسي نشانه گذاري شدي ؟

223
00:23:34,066 --> 00:23:36,826
. . ميدوني ، اگه نشانه گذاري شده بودم

224
00:23:39,787 --> 00:23:43,508
فعلا ، فقط به طور مستقيم با
. افکار " سم " در ارتباط هستم

225
00:23:44,630 --> 00:23:49,750
پس ، فعلا ، هنوز خودِ خودتي ؟

226
00:23:50,832 --> 00:23:54,592
تو هنوز خودِ خودتي ؟ -
. آره -

227
00:24:00,635 --> 00:24:05,115
. تا موقع فارغ التحصيلي -
فارغ التحصيلي ؟ -

228
00:24:06,838 --> 00:24:11,799
. ميدونستي که اين اتفاق ميفته -
! نه در عرض يک ماه -

229
00:24:12,079 --> 00:24:17,600
. . نه قبل از اينکه تو
. . حتي چند وقت زندگي عادي داشته باشي

230
00:24:17,602 --> 00:24:21,843
. . يا قبل از اينکه بتونم . .

231
00:24:23,163 --> 00:24:28,404
براي يک ثانيه
. . فقط يک ثانيه فکر کردم که

232
00:24:28,406 --> 00:24:32,687
ولي اين يارو . . . ؛
. قلابهاش خيلي عميق به تنت فرو رفتن

233
00:24:32,687 --> 00:24:34,567
. من اين تصميم رو گرفتم ، نه اون

234
00:24:34,568 --> 00:24:37,609
! بلا " ؛ اونا حتي زنده نيستن "

235
00:24:37,610 --> 00:24:46,492
. حالمو بهم ميزنه
. بهتره واقعا مُرده باشي تا يکي از اونا بشي

236
00:24:58,337 --> 00:25:00,497
. باورم نميشه همچين حرفي زدي

237
00:25:04,299 --> 00:25:06,980
حق با " ادوارد " بود ؛
. نبايد اينجا ميومدم

238
00:25:06,980 --> 00:25:13,501
. بلا " ؛ برگرد ؛ خواهش ميکنم "
. معذرت ميخوام

239
00:26:23,689 --> 00:26:28,809
! ادوارد " بايد لااقل به وقتاي غذا خوردن احترام بذاره "

240
00:26:28,810 --> 00:26:33,572
. با " جيکوب " بودم -
. خوب -

241
00:26:40,894 --> 00:26:43,654
. پس ؛ يه مدت تنهات ميذارم

242
00:26:44,817 --> 00:26:47,297
. سلام -
ميفهمي چقدر نگرانت بودم ؟ -

243
00:26:47,298 --> 00:26:51,898
. هيچ خطري تهديدم نميکرد -
. . تقريبا عهدنامه رو شکستم تا مطمئن بشم -

244
00:26:51,898 --> 00:26:56,859
. ميدونم ، بوي سگ ميدم -
. يه چيزي شده -

245
00:27:02,062 --> 00:27:06,303
ادوارد " چي شده ؟ " -
. يکي اينجا بوده -

246
00:27:11,185 --> 00:27:14,546
کيه ؟
يکيه که ما ميشناسيمش ؟

247
00:27:14,547 --> 00:27:17,707
. يه غريبه
. نميتونم بوشو تشخيص بدم

248
00:27:17,709 --> 00:27:19,349
. يه " خونه بدوش " وارد شده

249
00:27:19,349 --> 00:27:22,029
اگه يه خونه بدوش آواره بود که
. پدر " بلا " رو زنده نميذاشت

250
00:27:22,030 --> 00:27:26,672
بوي اون غريبه تو  5 کيلومتري جنوبِ خونه ي
. بلا " از بين ميره "

251
00:27:26,673 --> 00:27:30,353
. يکي پشتِ اين قضيه اس -
ويکتوريا " ؟ " -

252
00:27:30,634 --> 00:27:32,593
. بهش نميبينم که همچين تصميمي بگيره

253
00:27:32,594 --> 00:27:36,995
. بايد " ولتري ها " باشن -
. فکر نکنم " ولتري ها " هم باشن -

254
00:27:36,995 --> 00:27:39,075
بعداز آخرين ملاقاتمون
. تعقيبشون کردم

255
00:27:39,077 --> 00:27:43,198
.پس به گشتن ادامه ميديم -
. همچنين بايد به نوبت از خونه محافظت کنيم -

256
00:27:43,198 --> 00:27:47,319
ببينم ، جزئيات حفاظتي بيشتري براي گفتن نبود ؟ -
! " رُز " -

257
00:27:47,319 --> 00:27:53,480
حق با اونه ، شماها نميتونين همزمان از من و پدرم
محافظت کنين و به دنبال مزاحمي که سرزده وارد شده هم باشين

258
00:27:53,482 --> 00:27:57,203
. دنبال " ويکتوريا " بگرد -
. و غذا هم بخور -

259
00:27:57,203 --> 00:28:01,804
. اجازه نميدم بي دفاع بموني -
. منم اجازه نميدم از گرسنگي بميري -

260
00:28:01,806 --> 00:28:06,086
. . من همچينا هم بي محافظ نيستم ، من -
چي ؟ -

261
00:28:15,130 --> 00:28:18,131
هرکي که بوده
. يه بوي گند قوي از خودش به جا گذاشته

262
00:28:18,131 --> 00:28:20,811
پيداکردنش سخت تر ميشه مگر اينکه
. يکي دوباره به تورش بخوره

263
00:28:20,812 --> 00:28:24,573
. از اينجا به بعدش با ما -
. . نيازي نيست ترتيب چيزي رو برام بدين -

264
00:28:24,574 --> 00:28:27,774
. يا کسي رو . . -
. برام مهم نيست که تو به چي احتياج داري -

265
00:28:27,774 --> 00:28:30,774
. کارمون اينجا تمومه -
. نخير ، کارِ تو اينجا تمومه -

266
00:28:30,775 --> 00:28:37,257
. بسه ديگه ، خسته شدم از اين وضعيت
! از حالا به بعد من ديگه بي طرفم ، باشه ؟

267
00:28:37,258 --> 00:28:42,539
. ادوارد " از اين فکر متنفر بود "
. . ولي موضوع ديگه ربطي به رقابت نداشت

268
00:28:42,540 --> 00:28:46,420
ديگه موضوع حفظ امنيت من بود . .
. " و همچنين " چارلي

269
00:28:46,421 --> 00:28:54,183
در روزهاي بعد کاري کردم که
. حداقل  سعي کنن در کنار همديگه کار کنن

270
00:28:55,784 --> 00:29:00,385
گرگها پوشش ميدادن تا " کالن ها " ؛
. بتونن شکار کنن

271
00:29:01,387 --> 00:29:05,508
. اتحاد چندان ساده اي نبود

272
00:29:20,594 --> 00:29:22,755
يه لباس نداشت تنش کنه ؟

273
00:29:27,076 --> 00:29:30,957
. اينجا خطري تهديدم نميکنه ؛ بايد بري -
. خيلي طولش نميدم -

274
00:29:30,958 --> 00:29:34,679
. عجله نکن ، بايد شکار کني

275
00:29:50,445 --> 00:29:52,885
. شايد بايد يه کم عجله کني

276
00:29:57,848 --> 00:29:59,888
. سلام ؛ خوشگله -
. سلام -

277
00:30:10,532 --> 00:30:12,413
امروز ميخواي چيکار کني ؟

278
00:30:12,414 --> 00:30:17,095
. موتور سواري ، پياده روي ، تو خونه موندن
يا اينکه ، امشب با همديگه ميريم مهموني ؟

279
00:30:20,777 --> 00:30:25,978
مطمئني ايرادي نداره ؟
. نميخوام بي دعوت به مهموني يکي ديگه برم

280
00:30:25,978 --> 00:30:29,778
از لحاظ فني تو بي دعوت داري وارد
. گردهمايي مشاورها ميشي

281
00:30:29,780 --> 00:30:35,221
ببين ، سردسته هاي مشاورين؛
پدرم ، کروس گرنپان و سوکلرواتر

282
00:30:35,221 --> 00:30:37,421
وقتي اون بميره ؛ ارثيه اش
. به اون ميرسه

283
00:30:37,422 --> 00:30:41,463
. من نبايد اينجا باشم -
. مشکلي برات پيش نمياد ؛ بهش فکر کردم -

284
00:30:41,464 --> 00:30:46,985
فکر کردن که برات خوبه که
. يه مقدار از تاريخ رو بدوني

285
00:30:46,986 --> 00:30:53,067
تاريخچه ي قبيله شما ؟
مگه جزو اسرار نيست ؟

286
00:30:53,068 --> 00:30:56,589
. هر کدوم از ما يه نقشي داريم
. تو الان ديگه قسمتي از ما هستي

287
00:30:57,350 --> 00:31:00,791
سث " ؛ " ليا " و " کوئيل " هم بار اولشونه "
. که اينجا اومدن

288
00:31:00,791 --> 00:31:02,912
ولي تو اولين غريبه اي که به اينجا اومده
. در تمام طول تاريخ ؛ اولين

289
00:31:05,993 --> 00:31:11,274
اگه از اول بهم ميگفتي ؛
. شايد بهتر از اين لباس ميپوشيدم

290
00:31:14,677 --> 00:31:16,597
. ديگه تقريبا وقتش رسيده بود که شما اومدين

291
00:31:16,597 --> 00:31:19,798
پاول " دخل همه غذاها رو آورده ولي "
. من يه مقدار همبرگر براتون کنار گذاشتم

292
00:31:19,799 --> 00:31:23,679
. ممنون داداش
." بلا " ؛ اين " سث کلرواتره " ؛ برادر " ليا "

293
00:31:24,881 --> 00:31:26,801
. جديدترين عضو گروه

294
00:31:26,802 --> 00:31:30,522
جديدترين ، بهترين و آينده دارترين -
! و البته آهسته ترين -

295
00:31:33,243 --> 00:31:35,283
. بياين ، مراسم ديگه داره شروع ميشه

296
00:31:37,606 --> 00:31:41,806
کوئيليت ها " از ابتدا يک قبيله ي کوچک بودن "

297
00:31:41,806 --> 00:31:46,487
. ولي هميشه جادو توي خونِمون بود

298
00:31:46,488 --> 00:31:50,769
. ما جنگجويانِ روحاني فوق العاده اي بوديم
. تغيير شکل ميداديم

299
00:31:50,770 --> 00:31:55,451
. خودمونو به گرگهاي خيلي قوي تبديل ميکرديم

300
00:31:55,452 --> 00:32:02,813
اين کار باعث ميشه تا دشمنانمون رو بترسونيم و
. از قبيله ي خودمون محافظت کنيم

301
00:32:03,214 --> 00:32:09,375
روزي ؛ جنگجويانِ ما ؛
. با مخلوقي روبرو شدن

302
00:32:09,376 --> 00:32:17,058
شبيه انسان بود ؛ ولي به سختي سنگ
. و به سرمايِ يخ بود

303
00:32:36,587 --> 00:32:45,189
دندانهاي جنگجويانِ ما بالاخره اونو پاره کردن
. ولي فقط آتش بود که ميتونست اونو کاملا نابود کنه

304
00:32:45,190 --> 00:32:50,271
اونها ، با اين ترس که اون مرد
. تنها نبوده زندگي کردن

305
00:32:50,272 --> 00:32:52,512
. و ، حق با اونها بود

306
00:32:55,955 --> 00:32:59,155
. اون " ؛ از دهکده ي ما انتقام گرفت "

307
00:33:01,676 --> 00:33:05,837
بزرگ قبيله " تاها آکي " ؛ تنها جنگجوي روحاني
. باقي مانده بود که تونست قبيله رو نجات بده

308
00:33:05,838 --> 00:33:08,678
. بعداز اينکه پسرش به دست اون زن به قتل رسيد

309
00:33:21,364 --> 00:33:25,765
همسر سوم " تاها آکي " ديد که
. شوهرش داره نبرد رو واگذار ميکنه

310
00:33:26,245 --> 00:33:33,967
همسر سوم ، موجود جادويي نبود ؛
. . هيچ نيروي خاصي نداشت ، بجز يک نيرو

311
00:33:34,448 --> 00:33:35,968
. " شجاعت "

312
00:33:47,533 --> 00:33:51,014
همسر سوم ، خودشو قرباني کرد تا
. حواس " زن يخي " رو پرت کنه

313
00:33:51,015 --> 00:33:53,455
اينقدر که " تاها آکي " ؛
. اون زن رو نابود کنه

314
00:33:54,896 --> 00:33:57,376
. اون زن ، قبيله رو نجات داد

315
00:33:57,377 --> 00:34:06,819
درطول تاريخ دشمنان ما يک به يک نابود شدن
. " بجز يک نوعشان ؛ " سَردها

316
00:34:09,461 --> 00:34:16,302
وقتي اونها نزديکمون هستن جادوي ما فعال ميشه
. همونطوري که الان فعاله ، تهديد رو توي خونِمون حس ميکنيم

317
00:34:17,784 --> 00:34:26,586
يه چيز وحشتناک داره به سمتمون مياد ؛
. و بايد براش آماده باشيم ؛ همگي بايد آماده باشيم

318
00:34:53,998 --> 00:34:56,077
باهام چيکار کردي ؟

319
00:35:00,080 --> 00:35:03,921
. . من خيلي -
! آره ، ميدونم -

320
00:35:05,523 --> 00:35:07,882
. يکي رو برات پيدا ميکنيم تا خونِشو بنوشي

321
00:35:15,606 --> 00:35:18,927
. سعي کن خودتو به کُشتن ندي
ميتوني ؟

322
00:35:21,648 --> 00:35:23,848
. بايد تعدادمونو زياد کنيم

323
00:35:25,370 --> 00:35:31,091
شهر " سياتل " در رعب و وحشت به سر ميبره ؛ پليس نگرانِ
. افزايش تعداد قتل و ناپديدشدنِ افراده

324
00:35:31,091 --> 00:35:35,652
تئوري هايي که تابحال مطرح شدن از گروه جديد جاه طلب
. تا قاتل سريالي بسيار وحشي و فعال ادامه پيدا کردن

325
00:35:35,654 --> 00:35:40,415
. وضع داره بدتر ميشه
. بايد يه کاري بکنيم

326
00:35:40,415 --> 00:35:44,616
براي به وجود آوردن همچين خسارت و ضرري که اونا ميگن
. به بيشتر از يک نفر از همنوعان ما احتياجه

327
00:35:44,617 --> 00:35:48,497
. خيلي بيشتر از يکي
. اونايي که نظم ندارن ، شکاکن

328
00:35:48,498 --> 00:35:51,218
. کار " تازه متولدها " هست

329
00:35:51,459 --> 00:35:53,459
يعني يه چيزي مثل خون آشامهاي جوان ؟

330
00:35:53,460 --> 00:35:59,741
. اولين ماههاي بعداز تبديل شدن -
. اونوقته که کنترلمون خيلي سخته -

331
00:35:59,742 --> 00:36:05,984
. خيلي بي رحميم و هميشه به دنبال خون خوردن -
. يه چيزيه که بايد منتظرش باشي  -

332
00:36:06,425 --> 00:36:10,465
. کسي اين تازه متولدها رو آموزش نميده
. ولي اين وضعيت الان ،تصادفي نيست -

333
00:36:10,466 --> 00:36:15,587
. يکي داره ارتش درست ميکنه -
. حالا ديگه بدون شک به " سياتل " ميريم -

334
00:36:15,588 --> 00:36:20,068
يه ارتش از خون آشامها ؟ -
اونا براي جنگيدن با يکي آفريده شدن -

335
00:36:20,070 --> 00:36:21,951
. ولي اونا فقط نزديک " سياتل " جمع ميشن

336
00:36:21,951 --> 00:36:26,592
اگه ما جلوشونو نگيريم
. ولتري ها " متوقفشون ميکنن "

337
00:36:26,592 --> 00:36:28,672
از اين متعجبم که چرا اجازه دادن
. اونها تا اينجاها جلو برن

338
00:36:28,673 --> 00:36:31,152
. شايد اونا خودشون پشت اين قضيه باشن

339
00:36:31,154 --> 00:36:35,755
توي " ايتاليا " ؛ فکر " آرو " رو خوندم
. ميخواست من و " آليس " بهشون ملحق بشيم

340
00:36:35,756 --> 00:36:39,316
ميدونست که تا وقتي خونواده ي ما زنده هستن
. محاله اونها رو انتخاب کنيم

341
00:36:39,317 --> 00:36:44,118
. يه ارتش ميتونه اين مشکلو براشون حل کنه

342
00:36:50,360 --> 00:36:56,001
شام خوردي ؟

343
00:36:56,003 --> 00:36:58,564
. نه ، هنوز نخوردم

344
00:37:01,245 --> 00:37:06,807
رايلي بييرز " ؛ يک سال پيش ناپديد شده "

345
00:37:06,808 --> 00:37:12,169
از اونوقت تا حالا ، پدر و مادر بيچاره اش
. دارن اين  اعلاميه ها رو توي سياتل پخش ميکنن

346
00:37:12,169 --> 00:37:15,369
. شايد ديگه وقتشه که تسليم بشن

347
00:37:16,731 --> 00:37:23,133
اگه تو بودي ، من هرگز تسليم نميشدم
. هرگز

348
00:37:29,696 --> 00:37:35,697
. بايد يه چيزي براي گفتن به اوناي ديگه پيدا کنم
اينکه چرا ديگه کريسمسها نميبينمشون

349
00:37:36,098 --> 00:37:42,340
چرا ديگه ديدنشون نميرم
! و اينکه چرا ديگه هرگز منو نميبينن

350
00:37:42,341 --> 00:37:48,862
بعد از گذشت دو دهه ؛
. واقعا فکر ميکنن که مُردي

351
00:37:55,305 --> 00:37:59,105
مشکلت حل شد ؟ -
چرا اينقدر برضد اين هستي که مثل تو بشم ؟ -

352
00:37:59,106 --> 00:38:03,107
. بهت گفتم

353
00:38:03,108 --> 00:38:08,430
باهام روراست باش ؛
چيزاي بيشتري هست که بهم نگفتي ؟

354
00:38:08,430 --> 00:38:13,830
من عواقب اين انتخاب رو ميدونم

355
00:38:17,874 --> 00:38:24,955
. باهاشون زندگي کردم
. اجازه نميدم تو ازشون زجر بکِشي

356
00:38:25,357 --> 00:38:31,758
تو باور داري که من روح دارم
. ولي من هيچ روحي ندارم

357
00:38:32,479 --> 00:38:38,561
ولي ، به خطر انداختن روح  تو ؛
. . فقط به خاطر اينکه هيچوقت از دستت ندم

358
00:38:39,562 --> 00:38:46,803
اون ، زجرآورترين کاري ميشه که . .
. تا حالا انجام دادم

359
00:38:46,805 --> 00:38:52,366
فکر ميکردم از اين ميترسي که
. من خيلي عوض بشم

360
00:38:52,366 --> 00:38:58,848
که بدنم ديگه گرم نباشه و
. اين بويي که الان ميدم رو ديگه ندم

361
00:39:07,532 --> 00:39:10,932
. تو ؛ هميشه بِلايِ خودمي

362
00:39:30,820 --> 00:39:33,901
. همون بِلاي خودم ، فقط يه کم قوي تر

363
00:39:44,506 --> 00:39:46,667
. اينجا قشنگه

364
00:39:51,989 --> 00:39:57,710
.  آليس " ميخواد يه مهموني فارغ التحصيلي حسابي راه بندازه "
! که البته تو هم دعوتي

365
00:40:01,952 --> 00:40:04,552
. آره ، خودم فهميده بودم

366
00:40:12,316 --> 00:40:13,516
چيه ؟

367
00:40:15,797 --> 00:40:18,358
. ميخواستم يه طور ديگه انجامش بدم

368
00:40:18,359 --> 00:40:23,759
. به يه روش نرم تر ، ولي هيچي وقت ندارم

369
00:40:24,681 --> 00:40:29,921
براي چي ؟ -
. " بايد واقعيتو بشنوي " بِلا -

370
00:40:29,923 --> 00:40:34,004
. تمام انتخابهايي که داريو بفهمي

371
00:40:34,005 --> 00:40:40,966
و بايد اينو بدوني که
. من عاشقتم

372
00:40:40,967 --> 00:40:46,208
و ازت ميخوام که به جاي اون ؛
! منو انتخاب کني

373
00:40:46,209 --> 00:40:52,490
فکر کردم خودت متوجه شدي ؛
. من همچين حسي در مورد تو ندارم

374
00:40:52,492 --> 00:40:56,932
باورم نميشه -
چرا حرفمو باور نميکني ؟ -

375
00:40:56,932 --> 00:40:59,533
. اون ، حسيه که دارم

376
00:40:59,534 --> 00:41:02,134
تو يه حس ديگه اي بهم داري
. فقط بهش اعتراف نميکني

377
00:41:04,256 --> 00:41:09,017
پس ، من تسليم نميشم
! برات ميجنگم

378
00:41:11,778 --> 00:41:15,178
. تا زماني که قلبِت ميزنه برات ميجنگم

379
00:41:15,179 --> 00:41:18,980
. فکر نکنم مدت زيادي مجبور به جنگيدن باشي -
داري عجولانه تصميم ميگيري چونکه ميترسي نظرت عوض بشه -

380
00:41:18,981 --> 00:41:24,822
. نه ؛ عجله نميکنم
. خودم ميدونم چي ميخوام

381
00:41:25,222 --> 00:41:32,024
تو مجبور نيستي به خاطر من به چيز ديگه اي تبديل بشي
. يا اينکه با هرکي ميشناسي خداحافظي کني

382
00:41:32,225 --> 00:41:35,625
. من ميتونم بيشتر از اون خوشبختت کنم

383
00:41:35,626 --> 00:41:41,147
اون نميتونه حتي بدون اينکه بهت صدمه بزنه
! ببوستِت

384
00:41:41,630 --> 00:41:49,992
حس ميکني ؟
. گوشت ؛ خون و گرما

385
00:42:12,841 --> 00:42:15,841
. . يه بار ديگه بهش دست بزني -
. ادوارد " ؛ اينکارو نکن " -

386
00:42:15,842 --> 00:42:20,803
. اون مطمئن نيست چي ميخواد -
بذار يه سرنخ بهت بدم ، وايسا تا بهت بگه -

387
00:42:20,803 --> 00:42:26,204
. باشه ، بالاخره تصميم درستو ميگيره -
جيکوب "  فقط برو ؛ باشه ؟ " -

388
00:42:26,206 --> 00:42:29,527
. آروم باشين پسرا ، آروم
. خونسرد باشين

389
00:42:33,489 --> 00:42:35,369
چي شده ؟

390
00:42:38,890 --> 00:42:40,730
. من " بِلا " رو بوسيدم

391
00:42:44,292 --> 00:42:50,413
اون دستش صدمه ديد و
. با مُشت توي صورتم کوبيد

392
00:42:51,455 --> 00:42:54,255
. يه سوء تفاهم کامل

393
00:42:55,696 --> 00:43:00,737
يه ضرب ديدگي جزئيه
. خيلي زود خوب ميشه

394
00:43:00,939 --> 00:43:05,099
داشتي سعي ميکردي روي دستهات راه بري " بِلا " ؟

395
00:43:05,100 --> 00:43:06,701
! با مُشت تو صورتِ يه گرگينه کوبيدم

396
00:43:06,701 --> 00:43:11,382
! اي بچه پُر رو
! تازه متولد خشن و سفتي از کار درمياي

397
00:43:11,383 --> 00:43:14,623
. اينقدر سرسخت و قوي که تو رو شکست بدم

398
00:43:19,506 --> 00:43:24,428
. نگرانش نباش

399
00:43:24,428 --> 00:43:27,668
سرنخي چيزي بدست آوردين ؟ -
. هيچ نشونه اي از مزاحم بدست نيومده -

400
00:43:27,668 --> 00:43:32,109
ولي " ويکتوريا " اين قدرت رو داره که
. همه ي نشونه ها رو از بين ببره

401
00:43:37,993 --> 00:43:43,354
برو واسه يکي ديگه در مورد لذات تبديل شدن
. به يه " تازه متولد " سخنراني کن

402
00:43:45,195 --> 00:43:55,238
روزالي " نميدونم چيکار کردم که "
باعث شدم تو اينقدر ازم متنفر باشي ؟

403
00:43:57,080 --> 00:43:58,879
. ازت متنفر نيستم

404
00:44:01,441 --> 00:44:04,762
. .  البته مشخصا ازت خوشم نمياد ، ولي

405
00:44:08,684 --> 00:44:11,444
. بِلا " ؛ من بهت غبطه ميخورم "

406
00:44:12,165 --> 00:44:15,645
چي ؟
. مسخره است

407
00:44:15,647 --> 00:44:17,047
. نه ، مسخره نيست

408
00:44:19,047 --> 00:44:23,248
. تو حق انتخاب داري
. من نداشتم

409
00:44:23,249 --> 00:44:27,569
هيچکدوممون نداشتيم ولي تو حق انتخاب داري
. و داري اشتباه انتخاب ميکني

410
00:44:28,011 --> 00:44:31,892
اهميت نميدم زندگي شما آدمي زادها
. چقدر بدبختي و نکبته

411
00:44:31,893 --> 00:44:34,573
. زندگي من بدبختي و نکبت نيست

412
00:44:37,654 --> 00:44:41,294
. زندگي من کامل نيست
. ولي خوب ، زندگي هيچکي بدون نقص نيست

413
00:44:41,296 --> 00:44:43,417
. زندگي من کامل بود

414
00:44:43,616 --> 00:44:47,017
. کاملا کامل و بدون هيچ عيب و نقصي

415
00:44:47,218 --> 00:44:51,939
همه چيزي که ميخواستم و هنوزم ميخوام اين بود
. . که يه شوهر مهربون داشته باشم که

416
00:44:51,940 --> 00:44:56,621
. وقتي برميگرده خونه ببوستم . . .
. ميخواستم خونواده ي خودمو داشته باشم

417
00:44:57,382 --> 00:45:01,862
رويس کين " بهترين و ارجح ترين مَردِ مجرد "
. توي شهر بود

418
00:45:01,864 --> 00:45:04,865
. به سختي ميشناختمش

419
00:45:07,546 --> 00:45:12,547
. ولي من جوون بودم
. عاشق فکر عاشق شدن بودم

420
00:45:13,828 --> 00:45:17,349
در آخرين شب زندگيم ؛
. ديروقت بود که از خونه ي دوستم زدم بيرون

421
00:45:17,350 --> 00:45:20,230
. خيلي از خونه دور نبود

422
00:45:20,470 --> 00:45:24,071
. رُز " ؛ بيا اينجا "

423
00:45:26,153 --> 00:45:28,554
. بيا اينجا
. منتظرت بودم

424
00:45:31,634 --> 00:45:38,796
. ايناهاشش -
. رويس  " ؛ تو مَستي " -

425
00:45:39,077 --> 00:45:42,718
دوست داشتني نيست " جان " ؟
. بهت گفته بودم که خواستنيه

426
00:45:42,719 --> 00:45:45,799
با توجه به اين همه لباسي که پوشيده
! گفتنش سخته

427
00:45:45,799 --> 00:45:50,160
! چطوره يه چندتا از لباسهاتو دربياريم

428
00:45:54,243 --> 00:45:58,123
فردا که به هوش بودي
. ميبينمت

429
00:45:59,206 --> 00:46:01,646
کجا سرتو انداختي پايين داري ميري ؟

430
00:46:09,409 --> 00:46:13,050
اونا در حالي که فکر ميکردن من مُردم
. منو گوشه ي خيابون انداختن

431
00:46:13,051 --> 00:46:16,492
. باور کن که ميخواستم مُرده باشم

432
00:46:16,492 --> 00:46:20,452
کارلايل " از روي بوي خونم پيدام کرد "
. فکر ميکرد داره بهم کمک ميکنه

433
00:46:20,454 --> 00:46:22,494
. متاسفم

434
00:46:24,535 --> 00:46:30,656
. از تک تکشون انتقاممو گرفتم

435
00:46:30,656 --> 00:46:35,057
رويس " رو گذاشتم نفر آخر "
. تا بدونه که دارم سراغش ميرم

436
00:46:51,664 --> 00:46:56,225
. اونموقع ها آدم دراماتيکي بودم

437
00:47:03,188 --> 00:47:06,868
. وقتي " اِمِت " رو پيدا کردم همه چيز برام بهتر شد

438
00:47:08,431 --> 00:47:19,795
. ولي هميشه همينطور باقي ميمونيم
. يخ زده ؛ بدون هيچ حرکتي به جلو

439
00:47:20,235 --> 00:47:24,835
. اين چيزيه که بيشتر از همه دلم براش تنگ شده
. امکانات

440
00:47:25,077 --> 00:47:30,597
. اين که يه جايي روي تالار جلوي خونه بشينم
. در حاليکه " اِمت " با موهاي خاکستري کنارم باشه

441
00:47:30,599 --> 00:47:37,081
. درحاليکه نوه هامون دور و برمون هستن
. لبخند بر لبهاشون

442
00:47:38,161 --> 00:47:40,761
. درک ميکنم
. اون چيزيه که تو ميخواي

443
00:47:48,005 --> 00:47:54,486
هيچي توي دنيا نيست که
. به اندازه ي " ادوارد " بخوامش

444
00:47:55,888 --> 00:47:58,528
. دوباره اشتباه کردي

445
00:47:59,729 --> 00:48:03,850
بعد از اينکه به خون آشام تبديل شدي
. فقط يه چيز هست که بيشتر از هرچيزي ميخواي

446
00:48:03,851 --> 00:48:07,651
. چيزي که به خاطرش آدم ميکُشي

447
00:48:08,332 --> 00:48:10,213
. " خون "

448
00:48:15,416 --> 00:48:19,496
چي در مورد اينکه خيلي تابلو کار نکنين گفتم ؟

449
00:48:31,301 --> 00:48:40,704
. يه چيزي داره مياد
. يه چيزي که از تک تک ما بزرگتره

450
00:48:40,705 --> 00:48:49,266
و اگه نميتونين خودتونو کنترل کنين
. همگي خواهيم مُرد

451
00:48:54,550 --> 00:49:02,512
هرچي شده ، ديگه کاريش نميشه کرد
. فقط گندکاريهاتونو تميز کنين

452
00:49:10,516 --> 00:49:13,637
همين الانشم يه عالمه توجه
. رو به خودشون جلب کردن

453
00:49:13,638 --> 00:49:20,519
حالا بايد چيکار کنيم ، شايد براي بعضي اين سئوال
. مطرح بشه که شايد " ولتري ها " توي اين ماجرا دست دارن

454
00:49:20,519 --> 00:49:22,199
. هيچ کاري انجام ندين

455
00:49:25,282 --> 00:49:29,403
شايد بايد دراينمورد با " ارو " مشورت کنيم

456
00:49:34,886 --> 00:49:40,567
. تصميم " ارو " اينه که تماشا کنيم
. ما بايد در اينمورد تصميم بگيريم

457
00:49:43,128 --> 00:49:46,969
. پس ، تصميمتو بگير خواهر ، وقتشه

458
00:49:48,370 --> 00:49:50,411
. آره ؛ وقتشه

459
00:49:55,092 --> 00:49:59,133
يا بايد بهشون اجازه بديم تا
. . کاري که براش آفريده شدن رو انجام بدن

460
00:49:59,134 --> 00:50:01,334
. يا اينکه کارشونو تموم کنيم . . .

461
00:50:01,695 --> 00:50:04,335
. تصميم ؛ تصميم

462
00:50:13,939 --> 00:50:18,540
وقتي 5 ساله بوديم ، ازمون ميپرسيدن که
وقتي بزرگ شديم ، ميخوايم چيکاره بشيم ؟

463
00:50:18,542 --> 00:50:26,063
جواب هاي ما يه چيزهايي تو مايه هاي فضانورد
. رئيس جمهور يا درمورد خود من پرنسس بودن

464
00:50:26,064 --> 00:50:29,664
دَه ساله که بوديم ، دوباره همون سئوالو ازمون ميپرسيدن
. . و جواب هاي  ما

465
00:50:29,665 --> 00:50:34,506
ستاره ي موسيقي راک ، کابوي يا درمورد خود من
. برنده ي مدال طلا بودن

466
00:50:34,507 --> 00:50:38,788
ولي حالا که ديگه بزرگ شديم
. ازمون جواب جدي ميخوان

467
00:50:38,788 --> 00:50:43,829
خوب ، اين جواب چطوره ؟
کي ميدونه  ؟

468
00:50:47,432 --> 00:50:52,513
الان موقع گرفتن تصميمات سخت و سريع نيست
. الان موقع اشتباه کردنه

469
00:50:52,514 --> 00:50:59,635
مسيرِ اشتباهي رو رفتن ، گيرکردن تويِ يه جايي ؛
عاشق شدن ، اونم خيلي زياد

470
00:50:59,636 --> 00:51:03,797
فلسفه خوندن ، چونکه با فلسفه خوندن
اصلا هيچ شغلي ازش درنمياد

471
00:51:03,838 --> 00:51:08,559
نظرتون رو عوض کنيد و بازم عوضش کنيد
چون هيچ چيزي براي هميشه دائمي و موندگار نيست

472
00:51:08,560 --> 00:51:13,281
پس ، تا جايي که ميتونين خطا کنين
... بعد اگه يه روزي ازمون پرسيدن ميخوايم چيکاره باشيم

473
00:51:13,282 --> 00:51:19,963
نيازي نداريم که حدس بزنيم ، چون
خودمون اونو ميدونيم

474
00:51:47,374 --> 00:51:48,934
اومدي

475
00:51:50,056 --> 00:51:54,496
نظرت راجبه سخنرانيم چيه ؟
خيلي طولاني بود ؟ اصلا ازش خوشت نيومد !؟

476
00:51:54,497 --> 00:51:59,498
نه ، خيلي عالي بود -
آره ، چون يه پيامِ خيلي مهمي رو درخودش داشت -

477
00:52:26,469 --> 00:52:30,830
اينجا چيکار ميکني ؟ -
خودت دعوتم کردي ، يادته ؟ -

478
00:52:30,830 --> 00:52:35,752
مشتي که با دست راست تو صورتت کوبيدم بست نبود ؟
. با اون مشت بهت نشون دادم که ديگه دعوت نيستي

479
00:52:35,753 --> 00:52:45,035
بلا ، متاسفم
خودت ميدوني ، بابتِ بوسه ، دستت

480
00:52:45,035 --> 00:52:49,476
بايد اون حيوونِ درونمو بابت همه چيز سرزنش ميکردم
. ولي ، واقعا همه چيز تقصير خود خرم بود

481
00:52:49,478 --> 00:52:54,558
. واقعا متاسفم
. يه چيزي برات آوردم

482
00:52:54,558 --> 00:52:58,719
هديه فارغ التحصيلي

483
00:52:58,721 --> 00:53:05,042
خودم درستش کردم -
واو ، تو اينو درست کردي ؟ -

484
00:53:05,043 --> 00:53:07,564
خيلي خوبه ، ممنونم

485
00:53:23,010 --> 00:53:24,450
الان برميگردم

486
00:53:26,731 --> 00:53:30,531
اليس ، چي ديدي ؟ -
تصميم گرفته شد -

487
00:53:30,532 --> 00:53:33,692
چي شده ؟ -
قرار نيست بري سياتل ؟ -

488
00:53:33,694 --> 00:53:37,415
نه ، اونا قراره بيان اينجا

489
00:53:38,135 --> 00:53:42,055
تا چهار روزه ديگه اينجان -
حتما يه حمامِ خون راه ميفته -

490
00:53:42,057 --> 00:53:46,058
کي پشتِ اين قضيه اس ؟ -
کَسِ خاسي نبود که بشناسمش -

491
00:53:46,058 --> 00:53:49,858
شايد يکي بود -
قيافه شو ميشناسم -

492
00:53:53,262 --> 00:53:54,862
اون محليِ ، اسمش " رايلي بيرِز " هست
اما اون اين ماجرارو شروع نکرده

493
00:53:54,862 --> 00:53:56,782
هرکي پشتِ اين قضيه اس
خودتو از همه چي کِشيده عقب

494
00:53:56,783 --> 00:53:59,023
هرکي هست داره با نقطه کوري که تو
آينده بيني هات داري ، بازي ميکنه

495
00:53:59,023 --> 00:54:02,583
بعلاوه ، ارتش اونا داره مياد و ما هم ؛
به اندازه کافي نيرو براي دفاع از شهر نداريم

496
00:54:02,584 --> 00:54:07,385
وايسا ببينم ، کدوم ارتشِ لعنتي رو داري ميگي ؟ -
ارتش تازه متولدها ، همنوع هاي ما -

497
00:54:07,387 --> 00:54:11,067
دنبالِ چي هستن ؟ -
دنبالِ بويِ بلا هستن -

498
00:54:11,068 --> 00:54:14,348
بويي که از لباسِ قرمزش حس کردن

499
00:54:14,349 --> 00:54:20,230
اونوقت اين لعنتي يعني چي ؟ -
يعني يه جنگ بيرحمانه ، که توش آدمايِ زيادي کُشته ميشن -

500
00:54:23,912 --> 00:54:30,233
خيلي خب ، ما هم با شماييم -
نه ، امکان نداره ، ممکنه بميري -

501
00:54:30,235 --> 00:54:34,796
من که از تو اجازه نخواستم -
" ادوارد  " -

502
00:54:37,598 --> 00:54:41,118
اين به معني محافظتِ بيشتري از توئه

503
00:54:41,119 --> 00:54:44,960
جيکوب ، مطمئني که " سَم " هم
با اين موضوع موافقه و درک ميکنه ؟

504
00:54:44,960 --> 00:54:50,161
تا زماني که فرصت کُشتن
يه چندتايي خون آشام رو داريم

505
00:54:50,363 --> 00:54:54,163
جاسپر ؟ -
هرتعداد که باشن -

506
00:54:54,524 --> 00:54:57,485
تازه متولدها هيچوقت اصلا نميفهمن که
وجود داشتن

507
00:54:57,485 --> 00:55:00,405
بهتون تعليم ميديم -
"بايد بريم به " کورنِلا -

508
00:55:01,486 --> 00:55:04,086
نه ، اونا ممکنه آسيب ببينن -
ما همه مون به تمرين نياز داريم -

509
00:55:04,087 --> 00:55:07,008
جنگ با تازه متولدها نياز به تجربه داره و
جاسپر هم تجربياتش رو داره

510
00:55:07,008 --> 00:55:10,008
تو ميتوني بهمون ملحق بشي

511
00:55:10,530 --> 00:55:13,810
خب ، زمان و مکان رو بهم بده

512
00:55:13,812 --> 00:55:18,932
جيک ، نميدوني داري خودتو درگيره
چه چيزايي ميکني

513
00:55:18,932 --> 00:55:25,253
بلا ، اين کاريِ که ما ميکنيم ؛
بايد خوشحال هم باشي

514
00:55:25,255 --> 00:55:33,057
مارو نگاه ، داريم درکناره هم و باهمديگه
کار ميکنيم ، تو بودي که اينو هميشه ازم ميخواستي

515
00:55:41,461 --> 00:55:42,581
دوباره

516
00:55:55,826 --> 00:55:57,906
يه هديه ست واسه فارغ التحصيلي

517
00:56:17,195 --> 00:56:20,115
وقتي در حالتِ انسانيشون هستن ؛
خيلي بهمون اعتماد ندارن

518
00:56:20,115 --> 00:56:25,356
مهم اينه که اومدن ، ترجمه ميکني ؟

519
00:56:30,199 --> 00:56:31,839
! سلام ، جيکوب

520
00:56:37,722 --> 00:56:43,883
! خوش اومدين
جاسپر ، تجربياتي درمقابله با تازه متولدها داره

521
00:56:43,885 --> 00:56:46,966
و ميدونه که چجوري شکستون بده

522
00:56:48,446 --> 00:56:51,726
ميخوان بدونن که تازه متولدها
چه فرقي باما دارن

523
00:56:51,727 --> 00:56:56,648
اونا خيلي از ما قويترن ، چونکه خونِ انسانيشون
هنوز تو بدنشون جريان داره

524
00:56:56,649 --> 00:57:03,931
ميزان نيرويِ فيزيکي در همنوعانِ ما ؛
هيچوقت به پايِ هفت ماهه اول خون آشامي نميرسه

525
00:57:06,253 --> 00:57:11,454
حق با کارلايل هست
چونکه اونا بدست خون آشام هاي ديگه درست ميشن

526
00:57:11,655 --> 00:57:16,016
ارتش تازه متولدها برابره با هزاران ارتشِ
از انسان هايِ عادي

527
00:57:16,016 --> 00:57:21,097
اما هيچ ارتشي از انسان هاي نيست که بتونه
اون هارو شکست بده

528
00:57:21,098 --> 00:57:23,338
دو موضوع خيلي مهم هست
که بايد هميشه يادتون بمونه

529
00:57:23,339 --> 00:57:26,780
اول : هيچوقت نذاريد با دستشون دورتون رو
بگيرن ، چون اينجوري لهِتون ميکنن

530
00:57:26,780 --> 00:57:33,501
دوم : هيچوقت خيلي واضح اونارو
نکُشين

531
00:57:33,983 --> 00:57:39,264
چونکه اونا همين انتطارو ازتون دارن و
اونوقت شما ميبازيد

532
00:57:40,666 --> 00:57:42,066
" اِمِت "

533
00:57:49,028 --> 00:57:52,869
يهو عقب نکِشي -
اين اصلا جزء طبيعتِ من نيست -

534
00:58:06,716 --> 00:58:09,075
هيچوقت تمرکزتون رو از دست نديد

535
00:58:29,444 --> 00:58:34,365
: و يه چيزه ديگه
هيچوقت پُشتتون رو به دشمنتون نکنين

536
00:59:21,542 --> 00:59:25,502
ممکنه آسيب ببينين

537
00:59:26,625 --> 00:59:29,706
و شايدم بميرين  ، بخاطره من

538
00:59:32,987 --> 00:59:35,747
ميتونه صدبرابر از اين بدتر هم بشه ، درسته ؟ -
براي امروز ديگه کافيه -

539
01:00:12,802 --> 01:00:20,363
جاسپر
مطمئني کاري نيست که بتونم براي کمک بکنم ؟

540
01:00:20,605 --> 01:00:24,326
فقط با پخش کردن عطر و بوت ميتوني
تازه متولدهارو به خودت جذب کني

541
01:00:24,327 --> 01:00:29,768
با اينکارت ، ميتوني اونارو ديوونه کني

542
01:00:29,768 --> 01:00:31,768
خب ، خوشحال شدم

543
01:00:34,130 --> 01:00:39,091
هِي ، از کجا اين همه چيزو
درموردشون ميدوني ؟

544
01:00:39,091 --> 01:00:44,412
من دقيقا همون چيزايي رو بلدم که
برادرها و خواهرهام ، هم بلدن

545
01:00:49,895 --> 01:00:54,016
اين دقيقا مثلِ همون زخميِ که من دارم -
اين زخم از يه جنگِ -

546
01:00:55,298 --> 01:01:01,539
من تويِ ارتشي تعليم ديدم که
براي مبارزه با تازه متولدها تعليم ميدادن

547
01:01:01,539 --> 01:01:05,300
با تمامِ اينا ، هيچوقت هيچ مبارزه اي رو نباختم

548
01:01:08,383 --> 01:01:13,184
هِي ، اين ماجرا در زمانِ جنگِ سيويل
اتفاق افتاد ؟

549
01:01:13,185 --> 01:01:16,065
من جوونترين سرگردِ سواره نظام در
تگزاس بودم

550
01:01:16,066 --> 01:01:21,267
تويِ يه جنگِ واقعي بودم -
... تا زماني که -

551
01:01:21,948 --> 01:01:25,988
تا زماني که با يه جاودانه خاص آشنا شدم
" ماريا "

552
01:01:32,311 --> 01:01:35,912
بعد از نبردي که در گلاويستون داشتيم
. داشتم به مقر اصلي برميگشتم

553
01:01:35,913 --> 01:01:41,794
اونارو ديدم و بهشون پيشنهاد کردم کمکشون کنم

554
01:01:48,117 --> 01:01:51,438
چه دوست داشتني ، يه سرگرد اينجاست

555
01:01:58,080 --> 01:02:05,002
ماريا ، بهترين کاري که ميتوني بکن
من نميتونم وقتي چيزي رو شروع ميکنم متوقفش کنم

556
01:02:06,285 --> 01:02:11,046
سرباز ، اسمت چيه ؟ -
... سرگرد " جاسپر هال " هستم ، خانم -

557
01:02:11,046 --> 01:02:18,167
اميدوارم که نجات پيدا کني
. ميتوني فايده زيادي برام داشته باشي

558
01:02:22,050 --> 01:02:29,891
ماريا ، داشت براي خودش ارتش درست ميکرد ؟ -
جنگي در قسمت هايِ جنوبي کشور بود -

559
01:02:29,892 --> 01:02:38,334
ماريا کاره همه شونو تموم کرد
خيلي باهوش و محتاط بود و همينطورم منو داشت

560
01:02:40,417 --> 01:02:48,139
من دومين نفر در فرماندهي بودم
قدرتم در کنترل کردن احساساتم خيلي مفيد بود

561
01:02:48,140 --> 01:02:50,860
من تازه متولدهاشو تعليم ميدادم

562
01:02:53,062 --> 01:02:58,982
يه کاره خيلي سخت و ناتمام بود ؛ چون ماريا
هيچوقت اجازه نميداد اونا بيش از يه سال زنده بمونن

563
01:03:00,544 --> 01:03:04,785
اين وظيفه من بود که اون مشکلات رو
حل کنم

564
01:03:23,593 --> 01:03:27,514
ميتونستم تمامِ چيزايي که اونا حس ميکردن رو
منم حس کنم

565
01:03:38,558 --> 01:03:42,959
فکرميکردم چيزي که بين من و ماريا بود
عشق بود

566
01:03:42,960 --> 01:03:45,520
اما ، من فقط عروسکش بودم

567
01:03:45,521 --> 01:03:50,963
اون فقط باهام مثلِ عروسک ، بازي ميکرد ؛
نميدونستم يه راهه ديگه اي هم وجود داره

568
01:03:53,123 --> 01:03:55,043
تا وقتيکه با " اليس " آشنا شدم

569
01:03:56,685 --> 01:04:03,286
البته منو ديده بود که ميرم به سمتش -
نميتونستم بيشتر از اين ديگه صبرکنم -

570
01:04:05,689 --> 01:04:08,329
منو ببخشين ، خانم

571
01:04:09,530 --> 01:04:13,291
نميدونم بدونِ اون ، چه بلايي سرم ميومد

572
01:04:14,251 --> 01:04:17,811
هيس ، ديگه اون اتفاق نميفته

573
01:05:05,751 --> 01:05:07,951
چي شده ؟

574
01:05:10,592 --> 01:05:18,394
اون خونه بدوش ، ارتش تازه متولدها ؛ همشون
فقط  يه مُشت عروسک خيمه شب بازي واسه ويکتوريان

575
01:05:22,077 --> 01:05:23,677
ويکتوريا

576
01:05:24,517 --> 01:05:27,117
اليس ديده بود که اون ميخواد يه ارتش
درست کنه

577
01:05:28,279 --> 01:05:35,761
مگه اينکه خودشو پُشت اونا مخفي کرده و
گذاشته که يکي ديگه تصميم هارو بگيره

578
01:06:01,932 --> 01:06:05,693
به ارتش خوش اومدي

579
01:06:12,936 --> 01:06:17,617
من همينجوري نميرم خودمو قايم کنم ؛
اونوقت همه خطرارو تو بجايِ من انجام بدي

580
01:06:17,658 --> 01:06:21,138
اگه ويکتوريا هم پشتِ اين قضيه باشه ؛
بايد تا جاييکه ميتونم اونو از جنگ دورنگهدارم

581
01:06:21,138 --> 01:06:27,540
جاسپر گفت که ميتونم کمک کنم -
نيازي نيست ، کمک گرگها کارو خيلي راحت کرده -

582
01:06:27,542 --> 01:06:30,142
حتي بقيه هم کاري ندارن بکنن

583
01:06:30,142 --> 01:06:34,142
خب ، اينکه برم مخفي بشم خطرناکتره يا اينکه
تو يکي از اينارو انتخاب کني ، کدوم يکي ؟

584
01:06:35,465 --> 01:06:39,186
اين براي تو خطرناکه و واسه ما آسون

585
01:06:39,186 --> 01:06:42,227
فکرکنم اينکه ازهم جدا باشيم
کاره خطرناکي باشه

586
01:06:42,227 --> 01:06:45,027
چندبار بايد اين بهمون ثابت بشه ؟

587
01:06:45,028 --> 01:06:51,869
من نگران ميشم ، تو هم نگران ميشي
و هردومون نميدونيم که بايد چيکار کنيم

588
01:06:51,870 --> 01:06:54,310
باشه ، حق باتوئه -
پس ، باهم ميريم -

589
01:06:56,232 --> 01:06:58,472
نه ، هردومون باهم ميريم يه جايِ ديگه

590
01:06:58,473 --> 01:07:01,753
من نميخوام باعث بشم بين من و خونوادت
يکي رو انتخاب کني

591
01:07:01,754 --> 01:07:07,795
تنها راه برايِ محافظت از تو اينه که
پيشت باشم

592
01:07:08,996 --> 01:07:12,917
قرار نيست بجنگي ؟
با خودت کمکي چيزي آوردي ؟

593
01:07:12,918 --> 01:07:16,678
اينکارو داره بخاطره من ميکنه ، باشه ؟ -
حالا هرچي -

594
01:07:16,679 --> 01:07:18,919
فقط نقشه رو بهم بگو

595
01:07:18,921 --> 01:07:24,562
. اين زمين بهمون يه برتري خاصي در مبارزه ميده
. بايد تازه متولدها رو به طرف بوي بلا بکشونيم

596
01:07:24,562 --> 01:07:26,442
. بايد همينجا کارشونو يکسره کنيم

597
01:07:26,443 --> 01:07:31,404
ادوارد و من قراره بريم يه جايِ ديگه
حتي اگه من رو حمل هم بکنه بازم ، بويِ من پخش ميشه

598
01:07:31,405 --> 01:07:35,766
بويِ تو خيلي زننده ست -
فکرشم نکن بخواي باهم مقايسه کنيم -

599
01:07:35,766 --> 01:07:40,367
منظورش اينه که اگه منو تو حمل بکني
ديگه بويِ من پخش نميشه

600
01:07:40,368 --> 01:07:43,128
قبوله -
اصلا فکرِ خيلي خوبي نيست -

601
01:07:43,169 --> 01:07:44,449
" ادوارد "

602
01:07:44,450 --> 01:07:48,771
! "اونا اصلا خوششون نمياد بيان نزديکِ  اين "غول

603
01:07:48,772 --> 01:07:50,571
فقط ، بذار يه امتحاني بکنيم

604
01:07:53,294 --> 01:07:56,053
گرگ ، آماده ست -
بدو -

605
01:08:05,938 --> 01:08:11,699
نميخواي ازم بخواي بجنگم يا نه ؟
چون سلامتي من اصلا برات مهم نيست

606
01:08:11,699 --> 01:08:15,060
البته که برام مهمه ، اما
تو قبول نميکني

607
01:08:15,062 --> 01:08:20,703
درهرحال هيچ راهه ديگه اي ندارم
چون رئيس گروه بودنم رو دادم به سَم

608
01:08:20,703 --> 01:08:23,463
من بايد با تصميماتي که اون ميگيره
. کنار بيام

609
01:08:23,464 --> 01:08:28,864
اين قبل از اين بوده که سم ، رئيس گروه بشه ؟ -
من ميخواستم عضوِ گروه باشم -

610
01:08:29,107 --> 01:08:31,387
. نه اين که فقط فرمانده اش باشم

611
01:08:32,268 --> 01:08:37,148
واو ، فرمانده جيکوب

612
01:08:37,149 --> 01:08:43,150
هرانتخابي ، پيامدهايِ خودشو داره
بعضي ها انتخاب ها بيشتر از بقيه پيامد دارن

613
01:08:43,151 --> 01:08:47,952
دوباره شروع نکن ، هرکسي انتخابايِ خودشو ميکنه
منم انتخابم رو کردم و بايد توهم قبولش کني

614
01:08:47,953 --> 01:08:53,074
ميتوني دريک زمان عاشق دونفر باشي ؛
قبلا هم همچين چيزي ديدم

615
01:08:53,075 --> 01:08:56,516
مثلا ليا و اميلي

616
01:08:56,516 --> 01:08:59,716
خب ، من يه گرگ نيستم
من نميتونم نشانه گذاري بشم

617
01:08:59,717 --> 01:09:06,999
اين اصلا ربطي به نشونه گذاري و اين چيزا نداره
به اون احساسي که تو قلبت داري مربوطه

618
01:09:07,000 --> 01:09:11,001
و منم ميدونم که تو قلبت تو منو دوست داري

619
01:09:11,001 --> 01:09:19,604
من دقيقا ميتونم بفهمم چه حسي داري ؛
من تو رو دستپاچه ميکنم
" جيک "

620
01:09:25,208 --> 01:09:30,849
نگران نباش ، قول دادم که تا وقتي ازم نخواي
منم نبوسمت

621
01:09:31,489 --> 01:09:35,529
! و تو هم سرِقولت ميموني ، فرمانده جيکوب

622
01:09:38,252 --> 01:09:43,212
تنها بويي که حس کردم ، بويِ زننده گرگ بود
اثري از بويِ بلا نبود

623
01:09:44,894 --> 01:09:48,135
اين روش جواب ميده -
! چه عالي -

624
01:09:53,058 --> 01:09:59,339
خيلي خب ، اليس مواظب غريبه ها باش -
باشه -

625
01:10:02,461 --> 01:10:05,982
سفرت برايِ رفتن به مبارزه آماده ست -
واقعا ؟ -

626
01:10:05,982 --> 01:10:08,902
به پدرت گفتم که قراره واسه آخرهفته
باهم بريم به اردو

627
01:10:08,904 --> 01:10:12,705
پس ، تو قراره تو خونه من بخوابي

628
01:10:12,705 --> 01:10:18,065
درهرحال ، چارلي هم ميخواد بره ماهيگيري -
چارلي ؟ ، حالا ديگه به اسمِ اول همديگه رو صدا ميزنين ؟ -

629
01:10:18,066 --> 01:10:26,628
راستش ، يه جورايي ازش خوشم اومد
تو و ادوارد قراره امشب باهم باشين

630
01:10:26,830 --> 01:10:35,312
يعني تنها باهم ديگه ؟ -
ما قراره واسه جنگ بريم شکار -

631
01:10:35,754 --> 01:10:37,433
قابلي نداشت

632
01:10:39,474 --> 01:10:44,195
ساندويچ ميخواي ؟ -
نه ، ممنون -

633
01:10:44,877 --> 01:10:53,239
اين رفيقت کي بود ؟ ازش خوشم اومد -
اليس ، خيلي شگفت انگيزه -

634
01:10:58,681 --> 01:11:05,402
بابا ، ميخواستم بپرسم که چرا
بعد از طلاقت از مامان ، دوباره ازدواج نکردي ؟

635
01:11:07,765 --> 01:11:16,207
نميدونم ، فکرکنم چون هنوز اون
خانم مناسب رو پيدا نکردم

636
01:11:17,009 --> 01:11:19,530
چرا ؟ -
نميدونم -

637
01:11:22,771 --> 01:11:28,453
فکر کردم شايد شما ديگه بي خيال نهاد خانواده شدين
. ميدونين ، ازدواجو ميگم

638
01:11:30,974 --> 01:11:32,934
فکرميکني که هيچ چيزه باارزشي
تو ازدواج هست؟

639
01:11:34,735 --> 01:11:38,695
آره ، ازدواج ارزش هاي خودشو داره

640
01:11:39,938 --> 01:11:44,499
وقتيکه پير ميشي ، خيلي خيلي پير

641
01:11:46,059 --> 01:11:50,700
مثل مادرت
. . به نظر مياد ازدواج دوم

642
01:11:50,701 --> 01:11:54,422
. براي اون خوب جواب داده باشه . . -
. فکر کنم همينطور باشه -

643
01:11:55,983 --> 01:12:03,425
ميدوني ، مجبور نيستي ازدواج کني
... تا زمانيکه مزاقب باشي

644
01:12:04,667 --> 01:12:07,947
چي ؟ -
خودت ميدوني دارم چيو ميگم -

645
01:12:07,948 --> 01:12:12,869
يه چيزايي هست که اگه بخواي با يکي
. . به لحاظ بدني و عاطفي قاطي بشي درنظر بگيري ، مثل

646
01:12:12,870 --> 01:12:15,590
. خيلي خوب ، صحبتو به جاهاي باريک نکشون

647
01:12:15,591 --> 01:12:18,231
اين به همون اندازه که واسه تو خجالت آوره
. واسه منم هست

648
01:12:18,232 --> 01:12:22,392
به خودت زحمت نده ، چون مامان خودش
ده سال پيش اين چيزارو بهم گفته

649
01:12:22,392 --> 01:12:28,474
توکه اون موقع هنوز دوست پسر نداشتي -
مطمئنم که بازم همين معني رو ميده -

650
01:12:29,955 --> 01:12:37,837
خب ، پس مراقب باش -
باشه بابا ، فقط نيازي نيست نگران باشي -

651
01:12:38,919 --> 01:12:41,840
ادوارد کلاسيکه

652
01:12:44,321 --> 01:12:48,121
" کلاسيک "
عاليه ، چيِ يه قانوني چيزيه ؟

653
01:12:48,123 --> 01:12:54,644
اوه خداي من ، بابا من باکره ام -
! باشه ، خوشحالم از اينکه تونستيم موضوع رو حل کنيم -

654
01:12:54,644 --> 01:12:55,924
منم همينطور

655
01:12:59,687 --> 01:13:05,368
. عاليه ، حالا يه کم بيشتر از " ادوارد " داره خوشم مياد

656
01:13:15,772 --> 01:13:18,893
تو اينجا چيکار ميکني ؟ -
چي شده ؟ -

657
01:13:19,333 --> 01:13:20,493
هيچي

658
01:13:40,502 --> 01:13:43,823
بنظر منصفانه ميومد که منم بهت
يه هديه اي بدم

659
01:13:47,945 --> 01:13:51,666
خيلي قشنگه ، ممنون

660
01:14:00,470 --> 01:14:05,551
تختخواب ؟ -
فکرکردم که خب ، ميخواي بخوابي  -

661
01:14:08,033 --> 01:14:10,792
. شايد يه چُرتِ کوچيکي زدم

662
01:14:10,793 --> 01:14:16,515
بنظرت زياديه ؟ -
نه ، نه خيلي عاليه -

663
01:14:17,956 --> 01:14:22,237
ميخوام ازت يه چيزي بپرسم  -
هرچي ميخواي بپرس -

664
01:14:25,638 --> 01:14:30,759
ازدواج يه شرطيِ که واسه تبديل کردنم
گذاشتي ديگه ؟

665
01:14:31,762 --> 01:14:39,403
آره -
خب ، منم يه شرطي دارم -

666
01:14:41,165 --> 01:14:45,526
هرچي که بخواي

667
01:14:45,526 --> 01:14:49,807
بهم قول ميدي ؟ -
آره -

668
01:15:11,376 --> 01:15:17,617
بلا ، نه اينکارو نکن -
خودت گفتي که ميخواي همه تجربياتِ انسانيم رو داشته باشم -

669
01:15:17,658 --> 01:15:22,939
نه تجربه اي که تورو به کشتن بده -
نه ، تو جونمو به خطر نميندازي -

670
01:15:22,940 --> 01:15:27,581
هيچوقت روي تغييري اصرار نميکنم که باعث بشه
. بخوام تمام مردم شهر رو سلاخي کنم

671
01:15:27,582 --> 01:15:31,742
اين بخش واسه هميشه نميمونه -
من تورو ميخوام -

672
01:15:32,824 --> 01:15:38,224
وقتيکه هنوز خودم هستم
وقتي هنوز اينجوري ميخوامت

673
01:15:39,787 --> 01:15:48,109
اين خيلي خطرناکه -
سعي کن ، فقط يه سعي بکن -

674
01:15:49,590 --> 01:15:54,232
ميرم به يه کالج پرهزينه و تو هم ميتوني
برام يه ماشين بخري

675
01:15:54,232 --> 01:15:58,873
اگه قبول کني حداقل سعي بکني ، باهات
ازدواج ميکنم

676
01:16:37,728 --> 01:16:41,969
نه ، قرار نيست هيچ لباسي رو دربياريم -
خودت اين بخشو انجام بده -

677
01:16:41,969 --> 01:16:44,529
امشب نه

678
01:17:08,180 --> 01:17:13,741
من نميخوام که ... باشه مشکلي نيست

679
01:17:15,702 --> 01:17:24,104
باورکن منم ميخوام
اما من اول ازت خواستم باهام ازدواج کني

680
01:17:26,266 --> 01:17:34,228
يه کاري ميکني حس کنم يه آدم پست ام که
. سعي داره پاک دامنيتو بدزده

681
01:17:34,229 --> 01:17:40,470
. اين پاکدامني خودم نيست که نگرانشم -
شوخي ميکني ؟ -

682
01:17:40,791 --> 01:17:47,072
اين فقط يه قانونيِ که من نميخوام
بشکنمش

683
01:17:47,274 --> 01:17:52,154
شايد واسه روحِ من ديگه خيلي دير شده باشه
اما ميخوام از روحِ تو محافظت کنم

684
01:17:52,155 --> 01:18:00,717
ميدونم اين خيلي مُدرن نيست -
به اين مدرن نميگن ، به اين ميگن طرزِ فکرِ قديمي -

685
01:18:01,198 --> 01:18:04,439
من مالِ يه دوره ديگه ام

686
01:18:05,521 --> 01:18:11,562
اونوقتا اوضاع کمتر پيچيده بود

687
01:18:11,563 --> 01:18:17,404
کاش اونموقع باهم آشنا ميشديم
و اونوقت ازت خواستگاري ميکردم

688
01:18:18,085 --> 01:18:24,766
اونوقت دختراي جوون محافظ همراهمون ميومدن
. . روي تالار خونه مينشستيم و چاي يخ ميخورديم

689
01:18:34,051 --> 01:18:38,371
شايدم دزدکي يکي دوتا همديگه رو ماچ ميکرديم

690
01:18:38,373 --> 01:18:47,135
فقط بعد از اجازه دادن پدرت ، اونوقت
رويِ زمين زانو ميزنم و

691
01:18:52,498 --> 01:18:56,139
و حلقه رو بهت تقديم ميکنم

692
01:19:03,262 --> 01:19:06,102
اين مالِ مادرم هست

693
01:19:08,064 --> 01:19:14,865
ايزابلا سوان ، بهت قول ميدم که درتمامِ
دقايق زندگيم و تا آخرِ عمرم دوست داشته باشم

694
01:19:14,866 --> 01:19:20,667
ميشه اين افتخارو به من بدي و با من
ازدواج کني ؟

695
01:19:24,350 --> 01:19:26,430
! آره ، قبول ميکنم

696
01:19:47,719 --> 01:19:50,079
تو باما نميايي ؟

697
01:19:58,163 --> 01:20:05,124
اين قراره تصميمي باشه که در آخرين دقيقه گرفته ميشه
بهت گفته بودم که روش کار چجوريه

698
01:20:05,125 --> 01:20:12,687
کالن ، قدرتهاي خاص داره  -
اونارو دستِ کم نگير ، رايلي -

699
01:20:12,688 --> 01:20:21,450
درسته تعدادشون رو داري ، اما اونا
هرحرکتي رو که بخواي بکني رو ميفهمن

700
01:20:21,451 --> 01:20:28,572
خب ، کورتِن دوستت بود ؟ -
آره ، دوستِ مُرده ام -

701
01:20:30,374 --> 01:20:42,938
اون فهميد که اونا چه کارايي ميتونن بکنن ؛
و اونا هم کُشتنش ، البته نه قبل از اينکه همه چيو بهم بگه

702
01:20:46,780 --> 01:20:59,105
شايد اون اشتباه ميکرده ، نه ؟
. اينجا بايد قلمرو کالن  باشه

703
01:20:59,345 --> 01:21:03,786
. ما اينجا رو بالا و پايين کرديم
. و من تا حالا اونو اينجا نديدم

704
01:21:04,307 --> 01:21:08,907
تو به من اعتماد نداري ؟ -
با تمامِ زندگيم بهت اعتماد دارم -

705
01:21:08,908 --> 01:21:10,228
پس اينکارو واسه ما انجام بده

706
01:21:10,229 --> 01:21:17,110
تا بتونيم بدون هيچ ترس از عواقب و
. مجازاتي تغذيه کنيم

707
01:21:17,112 --> 01:21:20,953
من نميتونم ديگه بيش از اين تويِ ترس از
حمله هاي اونا زندگي کنم

708
01:21:20,953 --> 01:21:28,635
من بهشون اين اجازه رو نميدم
من تک تکِ اون کالن هارو نابود ميکنم

709
01:21:31,197 --> 01:21:32,917
قسم ميخورم

710
01:21:50,004 --> 01:21:53,484
واقعا خيلي دوستت دارم

711
01:22:13,853 --> 01:22:17,533
. . اگه اين همه کاريه که ميتونم انجام بدم

712
01:22:17,534 --> 01:22:18,814
. ميخوام حسابي درجريانش باشم

713
01:22:18,815 --> 01:22:20,895
تازه متولدها حسابي قاطي ميکنن

714
01:22:22,975 --> 01:22:28,776
... اگه اين باعث ناراحتيت ميشه -
ايرادي نداره ، ديگه اذيتم نميکنه -

715
01:22:30,059 --> 01:22:31,218
از کي تاحالا ؟

716
01:22:31,539 --> 01:22:35,179
از وقتيکه من 24 ساعت کامل
فکرميکردم که از دستت دادم

717
01:22:36,221 --> 01:22:41,262
براي چي حلقه ات دستت نيست ؟ -
نميخوام گُمِش کنم -

718
01:22:44,263 --> 01:22:52,785
به جيکوب ميخواي چي بگي ؟ -
فکرکنم بهتر باشه کمي صبر کنيم -

719
01:22:52,787 --> 01:22:55,507
حداقل تا بعد از جنگ -
توکه فکرِديگه اي تو کله ات نداري ، نه ؟ -

720
01:22:55,508 --> 01:22:58,788
نه
فقط ميخوام واسه اين موضوع ذهنشو آماده کنم

721
01:22:58,789 --> 01:23:01,990
کله کي نياز به آماده سازي داره ؟ -
هيچکس ، البته اميدوارم -

722
01:23:04,151 --> 01:23:07,992
اليس ، گفت که طوفان در راهه و داره مياد -
آره ، ميتونم حِسِ کنم -

723
01:23:07,992 --> 01:23:09,873
بهتره بريم ديگه

724
01:23:11,074 --> 01:23:13,274
تا چندساعت ديگه همديگه رو ميبينيم

725
01:23:22,759 --> 01:23:23,879
چيزي شده ؟

726
01:23:27,120 --> 01:23:32,721
يه مُشت خون آشام ميخوان منو بُکُشن -
مثلِ هميشه -

727
01:24:48,910 --> 01:24:50,110
ممنونم

728
01:24:52,712 --> 01:24:54,632
بهتره قبل از اينکه طوفان برسه ، برگردي

729
01:24:54,632 --> 01:24:57,873
نه اينجا ميمونم ، تو تنها رابطِ من با
. . گروه هستي که

730
01:24:57,874 --> 01:25:00,394
بهم بگي اوضاع از چه قراره -
تو نميخواي بجنگي ؟ -

731
01:25:00,394 --> 01:25:04,955
صبح ، سث مياد بجايِ من

732
01:25:04,957 --> 01:25:07,797
خوشش نمياد که منو در حال نبرد ببينه
. ولي حواسم هست که دردسر درست نشه

733
01:25:07,797 --> 01:25:09,637
بريم تو

734
01:25:27,124 --> 01:25:31,605
مطمئني نميخواي برگردي به شهر ؟ -
نه ، مشکلي نيست -

735
01:25:47,731 --> 01:25:51,252
نميتونم با اين صداهايِ دندون بهم خوردن
بخوابم

736
01:25:58,415 --> 01:26:03,737
فکرشم نکن -
فکرکنم يه روزي به انگشتاش نياز داشته باشه -

737
01:26:03,978 --> 01:26:09,579
بيا روراست باشيم ؛
من از تو " گرم تر " هستم

738
01:26:12,382 --> 01:26:15,141
دستت رو ازم بکِش کنار

739
01:26:15,702 --> 01:26:19,463
دستاتو از اون بِکِش کنار -
نه ، باهم دعوا نکنين -

740
01:26:22,544 --> 01:26:25,465
اگه مريض بشه ، همش تقصيره توئه

741
01:26:41,672 --> 01:26:45,953
داري يخ ميزني بلا
راحت باش

742
01:26:46,514 --> 01:26:52,675
خيلي سريع گرمت ميکنم
سريعتر ميشه اگه لباساتم دربياري

743
01:26:52,676 --> 01:26:56,397
جيکوب -
اساس و قوانين نجات يافتنِ ديگه -

744
01:27:26,768 --> 01:27:31,289
ميشه حداقل سعي کني افکارت رو
کنترل کني !؟

745
01:27:32,411 --> 01:27:37,173
واقعا توجهتو به خودم جلب کردم ، درسته ؟

746
01:27:38,373 --> 01:27:44,614
چيه ؟ به احساسات اون نسبت به خودت شک داري ؟

747
01:27:45,776 --> 01:27:47,615
. خوبه

748
01:27:48,056 --> 01:27:57,378
خوبه ، ميتوني از نيروي فکري خودت استفاده کني
. ولي اگه فکر کردي منو توي کله ي خودت بکشوني فراموشش کن

749
01:27:57,380 --> 01:28:03,622
ببين ، من ميدونم عاشقته -
خوبه -

750
01:28:03,622 --> 01:28:10,703
اما ميدونم که عاشق منم هست
فقط نميخواد اينو به خودش اعتراف کنه

751
01:28:13,746 --> 01:28:17,867
. نميتونم بگم که حق با هات هست يا نيست

752
01:28:17,868 --> 01:28:22,068
بذار يه چيزي ازت بپرسم
... اگه اون منو انتخاب کرد

753
01:28:22,069 --> 01:28:29,311
اينکارو نميکنه -
اگه منو انتخاب کرد ، سعي ميکني منو بُکُشي ؟ -

754
01:28:29,672 --> 01:28:32,552
ايده جالبيه

755
01:28:36,595 --> 01:28:40,956
اما نه ، اينکارو نميکنم ؛
نميتونم اينجوري باعث رنجشش بشم

756
01:28:40,957 --> 01:28:44,477
پس ، اشکالي نداره که اونم
تبديل بشه به يه شيطون خونخوار ، مثلِ تو !؟

757
01:28:44,478 --> 01:28:48,038
من همچين چيزي رو نميخوام
هيچوقت اينو نخواستم و نميخوام

758
01:28:48,239 --> 01:28:52,039
پس ، جلوشو بگير -
من سعيمو کردم -

759
01:28:52,041 --> 01:28:57,723
ولي ديگه وِلِش کردم -
اما تو خيلي زود تسليم شدي -

760
01:28:57,723 --> 01:29:01,483
اگه شش ماه خودتو بِکِشي کنار ، اونوقت
من ميتونم خيلي خوشحالش کنم

761
01:29:02,645 --> 01:29:11,847
بهم اعتماد کن ، بايد اين فرض رو هم درنظربگيري که
شايد من براي اون بهتر از تو باشم

762
01:29:12,728 --> 01:29:15,409
اين فکرو هم کردم

763
01:29:17,370 --> 01:29:27,893
ميدونم که ميتوني ازش محافظت کني ؛ اما تو ميتوني بهش
زندگي بدي ، زندگي انساني ، اين تمام چيزي که ميخوام داشته باشه

764
01:29:29,054 --> 01:29:38,536
و حالا هم نميخوام هيچوقت
به انجام کاري مجبورش کنم

765
01:29:39,098 --> 01:29:45,019
حداقل يکبار که اينکارو کردم
تقريبا هردوتاييمون رو داشتم به کُشتن ميدادم

766
01:29:45,219 --> 01:29:47,459
آره ، يادمه

767
01:29:51,503 --> 01:30:04,707
... اونوقتي که فکرکردي مُرده
... وقتي فکرکردي ديگه از دستش دادي

768
01:30:05,348 --> 01:30:11,669
چجوري با اين موضوع کنار اومدي ؟ -
هيچ کلمه اي نيست که بتونم باهاش اونو توصيف کنم -

769
01:30:13,271 --> 01:30:17,871
ولي نميخوام کسِ ديگه اي هم
" اين حسو داشته باشه " جيکوب

770
01:30:18,312 --> 01:30:22,513
شايد کمي عجيب بنظر بياد اما ؛
خوشحالم از اينکه اينجايي

771
01:30:22,515 --> 01:30:24,835
منم همينطور

772
01:30:25,075 --> 01:30:30,757
به همون اندازه که دلم ميخواد بُکُشمت ؛
. خوشحالم که اون گرمه

773
01:30:31,397 --> 01:30:33,677
بااينکه ما دشمنِ طبيعي همديگه ايم

774
01:30:33,678 --> 01:30:38,319
و توهم ميخواي دليلِ زنده بودنم رو
ازم بدزدي

775
01:30:38,319 --> 01:30:41,520
منم راستش ، ازت خوشم مياد

776
01:30:41,521 --> 01:30:51,283
خوب ، اگه نقشه کشيدي که
. . جون دختري که عاشقشمو بگيري

777
01:30:57,768 --> 01:31:01,328
. . شايد . . نه . . اونوقتم نه

778
01:31:09,452 --> 01:31:14,412
اما اون هنوز ميتونه نظرشو عوض کنه
ميدوني که ؟

779
01:31:19,416 --> 01:31:22,136
اونوقت ميذارم بره

780
01:31:40,944 --> 01:31:43,465
سلام ، سث

781
01:31:45,785 --> 01:31:47,665
... جيکوب کجاست ، اون رفته به

782
01:31:47,866 --> 01:31:53,467
رفته اوضاع جنگل رو واسه رفتنت
چِک کنه

783
01:32:01,350 --> 01:32:05,391
واقعا براي ديشب متاسفم ؛
ميدونم که اصلا برات آسون نبوده

784
01:32:05,393 --> 01:32:09,433
. قطعا جزو ده شب برتر زندگيم قرار نميگيره

785
01:32:09,433 --> 01:32:14,914
تو ليست داري !؟ -
ميخوام که زندگيم رو باتو بگذرونم -

786
01:32:14,916 --> 01:32:18,317
من کسي هستم که تو قبول کردي باهاش
ازدواج کني

787
01:32:18,557 --> 01:32:20,877
" خانم کولن "

788
01:32:23,158 --> 01:32:27,920
ديگه قرن 21 هستيم ؛
حداقل اسمم رو ميتونم نگهدارم

789
01:32:27,921 --> 01:32:31,921
ميخواي باهاش ازدواج کني ؟ -
... جيک ، من -

790
01:32:35,723 --> 01:32:40,244
تو ميدونستي داره به حرفامون گوش ميده -
اون حقِ اينو داره که بدونه -

791
01:32:40,646 --> 01:32:42,326
جيکوب ، وايسا -
نه ، بلا -

792
01:32:42,326 --> 01:32:43,885
ولم کن

793
01:32:46,567 --> 01:32:50,487
جيک ، وايسا
جيکوب ، خواهش ميکنم

794
01:32:52,690 --> 01:32:56,051
کافيه ديگه

795
01:32:56,251 --> 01:32:58,491
من چيکار ميتونم بکنم ؟ -
تو هيچکاري نميتوني بکني ، من ميتونم -

796
01:32:58,492 --> 01:33:01,452
ميرم اونجا و يه چيزي رو ميکُشم

797
01:33:01,453 --> 01:33:04,654
نه ، تو الان درست فکرنميکني
اينکارو نکن

798
01:33:04,654 --> 01:33:07,334
شايد اينجوري خودم رو به کشتن بدم
و اينجوري برات همه چيو آسونتر کنم

799
01:33:07,335 --> 01:33:11,256
نه ، جيک
خواهش ميکنم ، وايسا

800
01:33:11,298 --> 01:33:17,338
چرا ؟
بهم يه دليلِ خوب بده که اينکارو نکنم

801
01:33:17,338 --> 01:33:23,740
چونکه من نميخوام تورو از دست بدم -
نه ، اين خيلي کافي نيست -

802
01:33:23,742 --> 01:33:30,183
چونکه تو خيلي مهمي -
نه ، بازم خيلي کافي نيست -

803
01:33:31,664 --> 01:33:37,945
... جيکوب
منو ببوس

804
01:33:41,148 --> 01:33:46,589
دارم ازت ميخوام که منو ببوسي

805
01:34:32,648 --> 01:34:35,768
اين بايد اولين بوسه امون باشه

806
01:34:40,689 --> 01:34:46,290
بايد برم ، اما زود برميگردم

807
01:35:16,424 --> 01:35:24,185
تو ديدي ؟ -
خب ، افکاره جيکوب زيادي قوين -

808
01:35:24,506 --> 01:35:30,026
نميدونم چرا اينجوري شد -
دوستش داري ؟ -

809
01:35:33,830 --> 01:35:38,751
تورو بيشتر دوست دارم -
ميدونم -

810
01:35:53,597 --> 01:35:55,237
شروع شده

811
01:36:55,139 --> 01:36:57,299
جيکوب همين الان رسيد اونجا
خوبه

812
01:38:02,725 --> 01:38:06,725
کسي چيزيش شده ؟ -
اون نزديکه -

813
01:38:06,726 --> 01:38:09,647
ميتونم افکارش رو بشنوم
سث ، برو

814
01:38:14,810 --> 01:38:17,650
ميدونسته که تو اونجا نيستي ، به همين خاطرم
اومده دنبالِ بويِ من

815
01:38:17,651 --> 01:38:22,531
ميدونسته که تو پيشِ من هستي -
اون پيدامون کرده -

816
01:38:25,493 --> 01:38:27,293
تنها نيست

817
01:38:36,338 --> 01:38:44,259
رايلي ، به حرفم گوش کن ؛ ويکتوريا فقط خواسته
ازت براي پرت کردن حواسِ من سوء استفاده کنه

818
01:38:44,261 --> 01:38:46,221
اون ميدونه که من تورو ميکُشم

819
01:38:49,462 --> 01:38:53,942
درواقع ؛ خوشحال ميشه که ديگه
. مجبور نيست باهات کنار بياد و تحملت کنه

820
01:38:53,944 --> 01:38:58,425
به حرفاش گوش نده " رايلي " ؛
. بهت که درمورد حقه هاي ذهني که اونا ميزنن گفته بودم

821
01:38:58,426 --> 01:39:02,866
ميتونم ذهنشو بخونم ؛
. پس ، ميدونم که درمورد تو چي فکر ميکنه

822
01:39:02,867 --> 01:39:10,469
اون فقط تو و اون ارتش رو ساخته تا
. انتقام عشق واقعيش " جيمز " رو بگيره

823
01:39:10,470 --> 01:39:15,031
اون انتقام ، تنها چيزيه که براش مهمه
. نه تو

824
01:39:15,953 --> 01:39:20,273
فقط تويي که برام مهمي ؛
. خودت که اينو ميدوني

825
01:39:21,914 --> 01:39:29,836
بهش خوب فکر کن  ؛ تو اهل " فورکس " هستي
. اون منطقه رو کامل بلدي

826
01:39:29,838 --> 01:39:34,318
اون تنها دليليه که اون زن
. تو رو انتخاب کرده

827
01:39:34,319 --> 01:39:41,440
. اون تو رو دوست نداره -
. رايلي " اجازه نده اين کارو باهامون بکنه " -

828
01:39:43,002 --> 01:39:45,842
. خودت که ميدوني دوستت دارم

829
01:39:58,608 --> 01:40:00,528
! تو مُردي

830
01:40:15,334 --> 01:40:18,494
. ديگه همچين فرصتي پيدا نميکني

831
01:40:21,497 --> 01:40:30,179
تو اونو ميخواي ؛ ميخواي من دردي که تو وقتي من
. جيمز " رو کُشتم رو داشتي رو حس کنم

832
01:40:30,179 --> 01:40:40,261
. وقتي اونو تکه تکه کردم
. وقتي به خاکستر تبديلش کردم

833
01:40:40,263 --> 01:40:45,305
. وقتي به هيچي تبديلش کردم

834
01:42:05,456 --> 01:42:06,816
. " ويکتوريا "
. " ويکتوريا "

835
01:43:04,437 --> 01:43:08,998
چي شده ؟ -
. آليس " ميخواد  همين الان از اينجا بريم " -

836
01:43:32,847 --> 01:43:35,927
چقدر ؟ -
. يه چند دقيقه ؛ شايد ده دقيقه -

837
01:43:35,929 --> 01:43:42,331
بايد الان از اينجا بره ؛ " ولتري " براي قرارداد ما
. با گرگ ها احترام نميذاره

838
01:43:46,933 --> 01:43:48,253
. ليا " اونکارو نکن "

839
01:44:05,339 --> 01:44:06,699
. " جيکوب "

840
01:44:10,582 --> 01:44:13,262
جيکوب " ؛ دووم بيار " کارلاير " حالتو خوب ميکنه "

841
01:44:13,262 --> 01:44:16,303
. استخوان هاي نيمه ي راست بدنش صدمه ديده

842
01:44:16,823 --> 01:44:20,024
. " بلا " -
. جيکوب " ؛ من اينجام " -

843
01:44:21,026 --> 01:44:23,666
. جيکوب " ، اگه دخالت نميکردي خودم زورم بهش ميرسيد " -
. " ليا " -

844
01:44:23,666 --> 01:44:26,467
بايد قبل از  اينکه شروع به خوب شدن سريع بکنه
. استخوانهاشو به جاي اولش برگردونم

845
01:44:26,467 --> 01:44:28,667
. همين الانشم شروع شده -
. بايد از اينجا ببريمش بيرون -

846
01:44:28,668 --> 01:44:31,709
. ما با " ولتري ها " نميجنگيم

847
01:44:31,710 --> 01:44:35,070
. برش ميگردونيم به خونه ي بيلي -
. به محض اينکه بتونم اونجا ميام بهش سر ميزنم -

848
01:44:35,071 --> 01:44:37,352
. دووم بيار جيکوب

849
01:44:47,356 --> 01:44:52,236
. گرفتيمت -
. دارن ميان -

850
01:45:12,924 --> 01:45:14,525
. تحسين برانگيزه

851
01:45:14,525 --> 01:45:17,566
هرگز چنين مبارزه ي بي عيب و نقصي که
. خون آشامها در کنار گرگينه ها بجنگن نديده بودم

852
01:45:19,567 --> 01:45:24,528
. خوش شانس بوديم -
. شک دارم -

853
01:45:25,969 --> 01:45:28,530
به نظر مياد يه مبارزه ي سرگرم کننده
. رو از دست داديم

854
01:45:28,531 --> 01:45:32,611
. درسته ، بيشتر وقتها خودمونو الکي قاطي نميکنيم

855
01:45:32,612 --> 01:45:35,533
اگه نيم ساعت زودتر ميومدين
. به هدفتون ميرسيدين

856
01:45:36,973 --> 01:45:38,773
. چه حيف شد

857
01:45:41,776 --> 01:45:43,816
. يکي رو زنده گذاشتين

858
01:45:50,579 --> 01:45:54,099
بهش پيشنهاد داديم دربرابر اين که همه چيزو
. بهمون بگه و تسليم بشه نکُشيمش

859
01:45:54,140 --> 01:45:57,621
. شما حق دادن چنين پيشنهادي رو نداشتين

860
01:45:59,021 --> 01:46:00,381
چرا اينجا اومدين ؟

861
01:46:07,225 --> 01:46:09,145
کي شماها رو ساخته ؟

862
01:46:10,066 --> 01:46:14,106
. نيازي به اين کارا نيست ؛ هرچيزي بخواينو بهتون ميگه -
. ميدونم -

863
01:46:16,709 --> 01:46:21,070
. نميدونم
. رايلي " چيزي بهمون نميگفت "

864
01:46:21,270 --> 01:46:23,630
. ميگفت افکار ما امنيت ندارن

865
01:46:23,630 --> 01:46:27,710
. اسمش " ويکتوريا " بود
. شايد ميشناختيش

866
01:46:27,712 --> 01:46:33,554
ادوارد " ؛ اگه " ولتري ها " ميدونستن که "
. ويکتوريا " وجود داره ، جلوشو ميگرفتن "

867
01:46:33,555 --> 01:46:38,435
همين طور نيست " جين " ؟ -
. البته -

868
01:46:40,237 --> 01:46:44,238
. " فيلکس " -
. اون نميدونسته داره چيکار ميکنه -

869
01:46:45,999 --> 01:46:49,200
. ما مسئوليت اونو قبول ميکنيم

870
01:46:49,201 --> 01:46:56,122
. بهش يه فرصت دوباره بده -
. ولتري " هيچوقت فرصت دوباره به کسي نميده " -

871
01:46:57,523 --> 01:47:03,444
اينو به ياد داشته باشين ، شايد براي " اِرا " جالب باشه
. وقتي بفهمه اون دختر هنوز انسانه

872
01:47:03,446 --> 01:47:05,646
. تاريخش گذاشته شده

873
01:47:07,407 --> 01:47:10,888
. " ترتيبشو بده " فيلکس
. ميخوام برم خونه

874
01:47:46,662 --> 01:47:50,462
. چند وقتي هست اينطوريه
. دکتر داره استخوانهاشو ميشکنه

875
01:47:50,463 --> 01:47:55,464
. اگه دخالت نميکرد خودم تنهايي از پسش برميومدم -
. " بي خيال شو ديگه " ليا -

876
01:48:00,267 --> 01:48:02,707
. سخت ترين جاي کار تموم شده
. حالش خوب ميشه

877
01:48:03,308 --> 01:48:07,308
بهش يه مقدار مرفين تزريق کردم ولي
حرارت بدنش به زودي کاهش پيدا ميکنه

878
01:48:07,309 --> 01:48:09,070
. بعدا برميگردم تا يه تزريق ديگه انجام بدم

879
01:48:10,231 --> 01:48:12,151
. متشکرم

880
01:48:20,675 --> 01:48:22,475
. ميخواد تو رو ببينه

881
01:48:37,321 --> 01:48:42,201
. " سلام " جيکوب -
. سلام -

882
01:48:56,008 --> 01:49:01,169
. نگرانت بودم -
نگران من بودي ؟ -

883
01:49:01,809 --> 01:49:07,090
فکر کنم " ادوارد " فکراي منو
. . خونده

884
01:49:09,733 --> 01:49:16,094
بهت سخت گرفت ؟ -
. حتي از دست من يا تو عصباني نشد -

885
01:49:17,096 --> 01:49:23,617
. لعنت
. اون بهتر از چيزيه که فکرشو ميکردم

886
01:49:23,657 --> 01:49:28,137
. اون بد خلق و کينه اي نيست -
. البته -

887
01:49:32,221 --> 01:49:41,103
بلا " ؛ اون ؛ اونقدري که تو فکر ميکني "
. کامل و بي نقص نيست

888
01:49:43,225 --> 01:49:51,028
. من اونو حسابي ميشناسم
. بيا درمورد اون موضوع حرف نزنيم

889
01:49:52,989 --> 01:50:05,033
لااقل اينطوري ميدونم که
. هرکاري که ازدستم برميومدو انجام دادم

890
01:50:08,835 --> 01:50:15,476
کار آسوني نبود که تو رو وادار کنم
. که اعتراف کني به من علاقه داري

891
01:50:15,477 --> 01:50:20,318
فقط يه کم پشيمونم ؛ چونکه
. اين باعث نميشه چيزي بين ما عوض بشه

892
01:50:26,842 --> 01:50:29,922
. " من برات بهترين انتخابم " بلا

893
01:50:32,243 --> 01:50:38,885
. به آسوني نفس کشيدن در کنار منه

894
01:50:43,007 --> 01:50:45,207
. ميدوني که دوستت دارم

895
01:50:51,891 --> 01:50:55,772
ميدوني که چقدر ميخواستم که
عاشق باشم ؟

896
01:51:07,016 --> 01:51:12,937
. بايد برگردي -
. يه کم وقت ميخوام -

897
01:51:17,660 --> 01:51:19,820
. ولي هميشه منتظرم

898
01:51:24,823 --> 01:51:30,944
. تا وقتي که قلب من از ضربان ميفته -
. پس شايد تا اونموقع -

899
01:51:54,034 --> 01:51:59,235
سيزدهِ آگوست ؟ -
. آره ، يک ماه قبل از روز تولدمه -

900
01:51:59,235 --> 01:52:02,956
. نميخوام يک سال ازت بزرگتر باشم

901
01:52:02,957 --> 01:52:05,998
. آليس " گفت تا اون موقع ترتيب همه چيزو ميده "

902
01:52:05,999 --> 01:52:11,280
. مطمئنم ميتونه
. هيچ عجله اي درکار نيست

903
01:52:14,241 --> 01:52:18,561
اين زندگي اي هست که خودم انتخاب کردم
. بايد باهاش کنار بيام

904
01:52:18,563 --> 01:52:22,284
پس به خاطر همينه که به " آليس " اجازه دادي
همه مراسمو برنامه ريزي کنه ؟

905
01:52:22,284 --> 01:52:30,526
لباس عروس ، مهموني
ليست مهمونها ؛ کي ميدونه که اون کيا رو دعوت ميکنه ؟

906
01:52:31,928 --> 01:52:34,729
مگه مهمه ؟

907
01:52:37,809 --> 01:52:42,810
. نميدونم داري چيکار ميکني -
چيو نميدوني ؟ عروسي رو ؟ -

908
01:52:46,013 --> 01:52:53,175
. نه ، تو سعي داري همه رو خوشحال کني
. ولي همين الانشم يه عالمه چيزو ازدست دادي

909
01:52:53,176 --> 01:52:55,816
. اشتباه ميکني

910
01:53:02,779 --> 01:53:07,100
اين يه انتخاب نبود که
. بين تو و " جيکوب " انجام داده باشم

911
01:53:09,942 --> 01:53:17,504
انتخاب بين اين بود که بايد چه کسي باشم
و اين که چه کسي هستم ؟

912
01:53:17,505 --> 01:53:25,747
هميشه فکر ميکردم گير کردم ؛ يعني يه جوري
. واقعا حس ميکردم که به زندگيم گير کردم و جدا نميشم

913
01:53:25,748 --> 01:53:35,910
هيچوقت احساس عادي بودن نداشتم ؛ چونکه
. من آدم عادي نيستم ، اصلا هم نميخوام عادي باشم

914
01:53:36,712 --> 01:53:44,233
در دنياي تو بايد با مرگ ، از دست دادن
. . و زجر و درد روبرو بشم

915
01:53:44,234 --> 01:53:48,515
. ولي هرگز تا اين حد احساس قوت نکردم . .

916
01:53:48,517 --> 01:53:56,518
. اين قدر واقعي ؛ اين قدر شبيه خودم
. چونکه ، اين دنياي من هم هست

917
01:54:00,561 --> 01:54:03,602
. اين ؛ جاييه که بهش تعلق دارم

918
01:54:09,084 --> 01:54:17,286
پس ، فقط به خاطر من اينکارو نميکني ؟ -
. نه ، متاسفم -

919
01:54:18,967 --> 01:54:25,449
حسابي خرابکاري کردم تا يه راهي براي گفتنش پيدا کنم ولي
. ميخوام اينکارو از راهِ درستش انجام بدم

920
01:54:25,450 --> 01:54:34,212
. و ميخوام خودمو در اختيارت بذارم
. اونم به تمام روشهاي ممکن انساني

921
01:54:34,214 --> 01:54:36,214
. با عروسي شروع ميکنيم

922
01:54:39,615 --> 01:54:47,857
راستش ، اول از همه بايد با يه کار سخت تر
. و شايدم خطرناکتر شروع کنيم

923
01:54:53,020 --> 01:54:54,979
. بايد به " چارلي " بگيم

924
01:54:58,582 --> 01:55:03,663
. خيلي خطرناکه -
! خوبيش اينه که تو ضد گلوله اي -

925
01:55:05,226 --> 01:55:07,106
. به اون حلقه احتياج دارم

926
01:55:07,386 --> 01:55:28,072
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
