1
00:00:29,196 --> 00:00:31,573
‫« فـیـلـمـی از جـان تـراولـتـا »

2
00:00:31,597 --> 00:00:42,597
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

3
00:01:53,030 --> 00:01:55,991
‫« بـر اسـاس کـتـابـی از جـان تـراولـتـا »

4
00:01:56,515 --> 00:01:59,715
‫« فـیـلـم‌نـامـه‌نـویـس: جـان تـراولـتـا »

5
00:02:00,245 --> 00:02:03,081
‫« کـارگـردان: جـان تـراولـتـا »

6
00:02:06,001 --> 00:02:07,687
‫« بیست‌و‌هشتم دسامبر 1962 »

7
00:02:07,711 --> 00:02:09,463
‫« بیست‌و‌هشتم دسامبر 1962 »
‫« فرودگاه آیدل‌وایلد، نیویورک »

8
00:02:09,487 --> 00:02:16,087
‫تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی

9
00:02:16,094 --> 00:02:17,572
‫دیروقتِ شب بود

10
00:02:17,596 --> 00:02:19,196
‫و ترمینال عملاً خالی بود

11
00:02:24,561 --> 00:02:27,957
‫مادرم عکس لیز تیلور
‫توی یکی از فیلم‌های آینده‌ش

12
00:02:27,981 --> 00:02:29,459
‫به اسم "افراد خیلی مهم" دیده بود

13
00:02:29,483 --> 00:02:31,419
‫دلش یه پالتو
‫عین پالتوی لیز تیلور می‌خواست

14
00:02:31,443 --> 00:02:33,922
‫ولی مال خودش رو
‫از حراج دست‌دوم کلیسا خرید

15
00:02:33,946 --> 00:02:36,740
‫جایی که تمام افراد پولدار
‫لباس‌های دست‌دومشون رو می‌فروختن

16
00:02:37,449 --> 00:02:39,511
‫- خداحافظ مامان‌بزرگ
‫- خداحافظ عزیزدلم

17
00:02:39,535 --> 00:02:41,221
‫دلم برات تنگ میشه

18
00:02:41,245 --> 00:02:42,847
‫خداحافظ مامان

19
00:02:42,871 --> 00:02:43,932
‫خداحافظ عزیزم

20
00:02:43,956 --> 00:02:46,518
‫آخرین اعلان برای مسافرین پرواز شماره‌ی 700

21
00:02:46,542 --> 00:02:51,022
‫سوپرجت رویال امبسدر
‫هواپیمایی ترنس ورلد به مقصد لندن

22
00:02:51,046 --> 00:02:53,024
‫به گیت شماره‌ی 3 مراجعه فرمایید

23
00:02:53,048 --> 00:02:54,108
‫لطفاً همه سوار شوید

24
00:02:54,132 --> 00:02:57,654
‫صدای پشت بلندگوها
‫خیلی فرهیخته به‌نظر میومد

25
00:02:57,678 --> 00:03:00,114
‫توی ذهنم صدای یه خانم خیلی زیبا بود

26
00:03:00,138 --> 00:03:01,932
‫بیشتر مثل یه بازیگری چیزی

27
00:03:02,516 --> 00:03:05,328
‫شاید اگر مثل مریلین مونرو رفتار کنم

28
00:03:05,352 --> 00:03:08,373
‫مسئول بلیط ما رو بفرسته فرست‌کلاس

29
00:03:08,397 --> 00:03:10,917
‫اینم گفت که اگر فرست‌کلاس سوار بشی

30
00:03:10,941 --> 00:03:12,585
‫تمام نوشیدنی‌ها مجانیه

31
00:03:12,609 --> 00:03:16,738
‫البته برای من اهمیتی نداشت
‫فقط می‌خواستم پرواز کنیم بریم

32
00:03:18,073 --> 00:03:20,677
‫پرواز 393 سوپر کانستلیشن

33
00:03:20,701 --> 00:03:23,096
‫هواپیمایی ترنس‌ورلد به مقصد پیتسبرگ

34
00:03:23,120 --> 00:03:25,598
‫دیتون، شیکاگو، کانزاس‌سیتی

35
00:03:25,622 --> 00:03:27,308
‫دنور و لس‌آنجلس

36
00:03:27,332 --> 00:03:29,144
‫هم‌اکنون از ترمینال غربی مسافر می‌پذیرد

37
00:03:29,168 --> 00:03:30,812
‫لطفاً همه سوار شوید

38
00:03:30,836 --> 00:03:32,480
‫جوری وجودم پر از هیجان شد

39
00:03:32,504 --> 00:03:34,649
‫که تابحال تجربه‌ش نکرده بودم

40
00:03:34,673 --> 00:03:38,444
‫دونستن اینکه قراره تا چند دقیقه‌ی دیگه
‫برای اولین بار پرواز ‌کنم

41
00:03:38,468 --> 00:03:39,988
‫با هیچی قابل مقایسه نبود

42
00:03:40,012 --> 00:03:42,615
‫از جمله دکتربازی با بچه‌های محله

43
00:03:42,639 --> 00:03:45,366
‫دیگه خودتون فکر کنین همچین چیزی
‫برای یه بچه‌ی 8 ساله چقدر هیجان‌انگیزه

44
00:03:47,144 --> 00:03:48,979
‫تک‌تک جزئیات اون شب رو یادمه

45
00:03:49,479 --> 00:03:51,583
‫کم‌نور بودن چراغ‌های ترمینال

46
00:03:51,607 --> 00:03:53,418
‫رنگ لوگوی شرکت هواپیمایی

47
00:03:53,442 --> 00:03:56,379
‫درحالی‌که داشتیم سریع می‌رفتیم
‫سمت گیت ترمینال غربی

48
00:03:56,403 --> 00:03:58,381
‫حتی مادرم هم هیجان‌زده به‌نظر میومد

49
00:03:58,405 --> 00:04:00,675
‫ولی مطمئنم دلیل هیجانش
‫خیلی با من فرق می‌کرد

50
00:04:00,699 --> 00:04:03,678
‫احتمالاً بابت نوشیدنی‌های مجانی
‫که می‌تونست بخوره

51
00:04:03,702 --> 00:04:06,413
‫یا احتمال آشنایی با یه مرد خوشتیپ
‫توی هواپیما هیجان داشت

52
00:04:07,039 --> 00:04:10,894
‫مادرم حدوداً 49 ساله
‫و خیلی جذاب بود

53
00:04:10,918 --> 00:04:12,854
‫با چشم‌های آبی، موهای قشنگ

54
00:04:12,878 --> 00:04:15,380
‫و اندامی که به‌نسبت سنش
‫خیلی خوب مونده، به‌گفته‌ی خودش

55
00:04:16,005 --> 00:04:19,468
‫می‌گفت اگر توی سن بالا منو به‌دنیا نمیاورد
‫اندامش از اینم بهتر می‌موند

56
00:04:20,010 --> 00:04:22,864
‫و خیلی از مردها
‫با یه‌خرده شکم مشکلی ندارن

57
00:04:22,888 --> 00:04:25,057
‫فکر می‌کرد برای بعضی‌هاشون
‫خیلی هم سکسیه

58
00:04:25,724 --> 00:04:28,244
‫شاید عاشق یه مرد
‫خیلی باحال می‌شد

59
00:04:28,268 --> 00:04:30,437
‫مثلاً خلبان هواپیما یا همچین کسی

60
00:04:31,396 --> 00:04:34,459
‫رد شدن از فرودگاه آیدل‌وایلد
‫خیلی کیف داد

61
00:04:34,483 --> 00:04:37,778
‫باورم نمی‌شد این‌دفعه
‫واقعاً قراره پرواز کنیم

62
00:04:39,571 --> 00:04:42,967
‫اکثر مواقعی که می‌رفتیم فرودگاه
‫برای بدرقه کردن دیگران بود

63
00:04:42,991 --> 00:04:45,303
‫یه بار مادرم مجبور شد برای کارش

64
00:04:45,327 --> 00:04:47,764
‫که اجرای تئاترهای تابستونی بود
‫سوار هواپیما بشه

65
00:04:47,788 --> 00:04:50,207
‫ولی این‌دفعه منم می‌تونستم برم

66
00:05:04,930 --> 00:05:06,598
‫همه‌چی خیلی باورنکردنی به‌نظر میومد

67
00:05:07,099 --> 00:05:08,699
‫قلبم داشت میومد تو دهنم

68
00:05:11,144 --> 00:05:13,480
‫انگار همه‌چی صحنه آهسته بود

69
00:05:14,314 --> 00:05:16,000
‫خیلی قشنگ بود

70
00:05:16,024 --> 00:05:19,379
‫نقره‌ای و سفید بود
‫با دو تا خط قرمز

71
00:05:19,403 --> 00:05:22,364
‫و حروف "تی.دبلیو.اِی" که
‫ روی بدنه‌ش حک شده بود

72
00:05:22,948 --> 00:05:24,548
‫واقعاً تماشایی بود

73
00:05:24,741 --> 00:05:29,246
‫باد سرد به صورتم می‌خورد
‫ولی نمی‌تونست عشق اولم رو از سرم بندازه

74
00:05:31,790 --> 00:05:34,877
‫با ظاهری باوقار
‫و باطنی قوی و قدرتمند

75
00:05:36,587 --> 00:05:39,089
‫این شروع تجربه‌ای بود
‫که هرگز فراموشش نمی‌کنم

76
00:05:42,426 --> 00:05:44,988
‫درحالی‌که داشتیم از پله‌ها بالا می‌رفتیم
‫تا سوار هواپیما بشیم

77
00:05:45,012 --> 00:05:47,031
‫متوجه چیز خیلی عجیبی شدم

78
00:05:47,055 --> 00:05:49,117
‫افراد چندانی سوار هواپیما نبودن

79
00:05:49,141 --> 00:05:50,535
‫فقط چند تا بودن

80
00:05:50,559 --> 00:05:54,122
‫برای همین تظاهر کردم
‫این پرواز مخصوص من و مادرمه

81
00:05:54,146 --> 00:05:55,746
‫خیلی تجربه‌ی خاصیه، مگه نه؟

82
00:06:01,403 --> 00:06:03,882
‫خوش اومدین. داخل خیلی گرم‌تره

83
00:06:03,906 --> 00:06:06,718
‫خانم مهماندار بالای پله‌ها
‫قدبلند و لاغر بود

84
00:06:06,742 --> 00:06:08,368
‫و لبخند گرم و صمیمانه‌ای داشت

85
00:06:42,277 --> 00:06:44,422
‫اینم یه کارت ایمنی خدمت شما

86
00:06:44,446 --> 00:06:46,382
‫یه چیزیش با بقیه فرق می‌کرد

87
00:06:46,406 --> 00:06:48,006
‫چیزی که تشخیصش سخت بود

88
00:06:48,700 --> 00:06:51,221
‫بعدها مادرم آشنایی نزدیکی باهاش پیدا کرد

89
00:06:51,245 --> 00:06:52,639
‫عملاً بهترین دوست‌های همدیگه شدن

90
00:06:52,663 --> 00:06:55,725
‫ازش پرسیدم چرا لیز
‫اینقدر با بقیه متفاوته

91
00:06:55,749 --> 00:06:58,561
‫و مامانم بهم گفت
‫ بخاطر اینه که پخته‌ست

92
00:06:58,585 --> 00:07:01,463
‫و بخاطر بودن توی اردوگاه کار اجباری
‫غم شدیدی رو تجربه کرده

93
00:07:02,798 --> 00:07:05,342
‫با روشن شدن دونه به دونه‌ی موتورها

94
00:07:05,968 --> 00:07:09,346
‫در یک صندلی به‌ظاهر
‫بزرگ، نرم و راحت نشستم

95
00:07:09,930 --> 00:07:11,530
‫به‌زحمت صداشون رو می‌شنیدم

96
00:07:11,974 --> 00:07:16,353
‫پره‌های بزرگ می‌چرخیدن
‫و آتش از دریچه‌های پشتشون خارج می‌شد

97
00:07:17,104 --> 00:07:18,581
‫می‌دونستم دوران جت فرا رسیده

98
00:07:18,605 --> 00:07:21,251
‫ولی سوار هواپیمایی شدن
‫که دو برابر جت طول می‌کشید

99
00:07:21,275 --> 00:07:24,504
‫تا به مقصد برسه
‫یجورایی هیجان‌انگیز بود

100
00:07:24,528 --> 00:07:26,196
‫بخصوص برای اولین بارم

101
00:07:28,532 --> 00:07:31,577
‫یادمه سکه‌هام رو
‫توی یه کیف با طرح گل نگه می‌داشتم

102
00:07:32,202 --> 00:07:34,806
‫مادربزرگت، مادر من

103
00:07:34,830 --> 00:07:37,207
‫این کیف با طرح گل رو بهم داد
‫که توش پول پس‌انداز کنم

104
00:07:38,041 --> 00:07:40,603
‫و حالا توام باید پول توش پس‌انداز کنی

105
00:07:40,627 --> 00:07:42,814
‫شاید بعدش بتونیم
‫با همدیگه یه سفر کوتاه بریم

106
00:07:42,838 --> 00:07:46,109
‫می‌تونیم بریم فیلادلفیا، هارتفورد

107
00:07:46,133 --> 00:07:47,819
‫می‌تونیم بریم بوستون!

108
00:07:47,843 --> 00:07:49,654
‫آره

109
00:07:49,678 --> 00:07:52,490
‫وقت‌هایی که مادرم بابت چیزی هیجان‌زده می‌شد
‫با هیچی قابل مقایسه نبود

110
00:07:52,514 --> 00:07:55,184
‫دنیا پر از نور و امید می‌شد

111
00:08:04,818 --> 00:08:06,462
‫خیلی‌خب

112
00:08:06,486 --> 00:08:07,797
‫خیلی‌خب

113
00:08:07,821 --> 00:08:09,573
‫می‌خواستم بذارم بعداً غافلگیرت کنم

114
00:08:10,532 --> 00:08:13,285
‫ولی قراره اسباب‌کشی کنیم بریم لس‌آنجلس

115
00:08:14,661 --> 00:08:16,261
‫واقـ... واقعاً؟

116
00:08:19,041 --> 00:08:22,753
‫یکی از دوست‌هام هست
‫که توی تئاتر الن‌تاون کارگردانه

117
00:08:23,337 --> 00:08:27,090
‫و بهم قول داده اگر تا فوریه
‫بریم غرب کشور

118
00:08:28,050 --> 00:08:31,654
‫یه کار توی یه فیلم برام جور می‌کنه

119
00:08:31,678 --> 00:08:33,278
‫واقعاً؟

120
00:08:33,472 --> 00:08:35,072
‫باورم نمیشه

121
00:08:35,890 --> 00:08:37,784
‫مامان قبل از اون هم

122
00:08:37,808 --> 00:08:39,328
‫توی چند تا فیلم سیاهی‌لشکر بود

123
00:08:39,352 --> 00:08:41,414
‫برای همین چندان دور از ذهن نبود

124
00:08:41,438 --> 00:08:43,416
‫توی دانشگاه هم تئاتر درس می‌داد

125
00:08:43,440 --> 00:08:45,859
‫و قبل از اون هم تمام وقت
‫توی تئاتر بازی می‌کرد

126
00:08:46,902 --> 00:08:50,006
‫و وقتی مشغول کار نبود
‫من بهترین تماشاچیش بودم

127
00:08:50,030 --> 00:08:51,341
‫الان برمی‌گردم

128
00:08:51,365 --> 00:08:53,450
‫میرم یه نگاه به برنامه‌هام بندازم

129
00:08:55,702 --> 00:08:57,931
‫با سرعت دویدم بالا سمت اتاقم

130
00:08:57,955 --> 00:08:59,790
‫که برنامه‌های شرکت‌های
‫هواپیمایی رو نگه می‌داشتم

131
00:09:04,878 --> 00:09:07,840
‫یونایتد، امریکن، تی.‌دبلیو.ای

132
00:09:11,093 --> 00:09:14,113
‫ایناهاش. پرواز شبانه‌ی اقتصادی یک‌طرفه
‫با هواپیمای ملخی

133
00:09:14,137 --> 00:09:17,283
‫قیمت بلیط 95 دلار، کودکان نصف‌قیمت

134
00:09:17,307 --> 00:09:18,368
‫همینه!

135
00:09:18,392 --> 00:09:20,102
‫حالا برگردیم سراغ زمان پروازها

136
00:09:21,353 --> 00:09:23,873
‫"هواپیمایی ترنس‌ورلد، پرواز 393"

137
00:09:23,897 --> 00:09:26,334
‫"ساعت 9 شب
‫ از فرودگاه آیدل‌وایلد حرکت می‌کند"

138
00:09:26,358 --> 00:09:28,503
‫"پرواز سوپر کانستلیشن به لس‌آنجلس"

139
00:09:28,527 --> 00:09:30,797
‫"همراه با توقف در پیتسبرگ"

140
00:09:30,821 --> 00:09:34,926
‫"دیتون، شیکاگو، کانزاس‌سیتی
‫دنور و لس‌آنجلس"

141
00:09:34,950 --> 00:09:37,244
‫"ساعت 3 بعدازظهر روز بعد به مقصد می‌رسد"

142
00:09:37,911 --> 00:09:39,931
‫تنها هواپیمایی ترنس‌ورلد

143
00:09:39,955 --> 00:09:44,877
‫هفتاد شهر در آمریکا را به‌هم متصل کرده
‫و 15 مرکز جهانی در خارج از کشور دارد

144
00:09:45,419 --> 00:09:46,855
‫♪ در سراسر کشور
‫و در سراسر جهان ♪

145
00:09:46,879 --> 00:09:47,981
‫می‌توانید به...

146
00:09:48,005 --> 00:09:49,605
‫♪ تی‌.دبلیو.ای اعتماد کنید ♪

147
00:09:50,549 --> 00:09:52,301
‫♪ تی‌.دبلیو.ای بهترین راهه ♪

148
00:10:01,185 --> 00:10:02,787
‫تا وقتی برگشتم پایین

149
00:10:02,811 --> 00:10:04,411
‫چراغ اتاق پذیرایی خاموش بود

150
00:10:06,356 --> 00:10:09,860
‫و آهنگ آرومی داشت
‫ از رادیوضبط پخش می‌شد

151
00:10:10,527 --> 00:10:12,922
‫آهنگ "زن‌ها و معشوقه‌ها" از جک جونز

152
00:10:12,946 --> 00:10:16,742
‫سیگار مادرم توی تاریکی می‌درخشید
‫یه لیوان شراب سفید کنارش بود

153
00:10:18,035 --> 00:10:21,264
‫بعدش نگران شدم نکنه حرفی که
‫در مورد اسباب‌کشی به لس‌آنجلس زده بود

154
00:10:21,288 --> 00:10:22,888
‫واقعی نبوده باشه

155
00:10:23,165 --> 00:10:24,958
‫شاید فقط رویاش بوده

156
00:10:27,211 --> 00:10:28,354
‫چه میشه کرد

157
00:10:28,378 --> 00:10:30,732
‫با خودم گفتم هنوزم می‌تونم
‫برای یه سفر کوتاه پول جمع کنم

158
00:10:30,756 --> 00:10:33,342
‫شاید... شاید بتونم دوباره
‫یه نگاهی به برنامه‌هام بندازم

159
00:10:39,139 --> 00:10:42,059
‫مادربزرگم یه پلیموث بلویدیر
‫سال 57 داشت

160
00:10:42,601 --> 00:10:45,955
‫اینطور شد که
‫در دسامبر سال 1962

161
00:10:45,979 --> 00:10:50,067
‫داشتیم می‌رفتیم فرودگاه آیدل‌وایلد
‫و پرواز 393 ذهنم رو مشغول کرده بود

162
00:10:50,984 --> 00:10:52,587
‫کی می‌رسیم؟

163
00:10:52,611 --> 00:10:55,882
‫عزیزم، وقتی کیلومترسنج رسید به 62

164
00:10:55,906 --> 00:10:57,506
‫می‌رسیم

165
00:10:58,742 --> 00:11:00,845
‫دیدن بیلبوردهای بزرگی که

166
00:11:00,869 --> 00:11:04,474
‫انتخاب‌های متفاوتی که مردم داشتن رو
‫نشون می‌دادن، کیف می‌داد، مثلاً:

167
00:11:04,498 --> 00:11:06,810
‫"با پن‌ام پرواز کنید
‫هفت ساعته به پاریس برسید"

168
00:11:06,834 --> 00:11:10,003
‫یا "تی‌.دبلیو.اِی، بهترین راه
‫برای رسیدن به کالیفرنیا"

169
00:11:11,338 --> 00:11:13,024
‫و من سوار هواپیما بودم

170
00:11:13,048 --> 00:11:16,569
‫و داشتم می‌رفتم یکی از دورترین جاهایی
‫که این هواپیمایی بهش پرواز داشت

171
00:11:16,593 --> 00:11:20,281
‫توی این اولین بخش هواپیما
‫درکل 15 نفر بودیم

172
00:11:20,305 --> 00:11:23,117
‫یه کلاه شکاری سرم بود
‫که یادم رفته بود درش بیارم

173
00:11:23,141 --> 00:11:25,411
‫احتمالاً بخاطر اینکه
‫بیرون هوا سرد بود

174
00:11:25,435 --> 00:11:27,980
‫درهرحال، موقع بلند شدن هواپیما
‫لباسم این شکلی بود

175
00:11:29,481 --> 00:11:32,001
‫مشخص بود مادرم برام خوشحاله

176
00:11:32,025 --> 00:11:35,672
‫ولی در اون لحظه
‫بی‌صبرانه منتظر بود پرواز کنیم

177
00:11:35,696 --> 00:11:37,823
‫تا بتونه یه نخ سیگار بکشه
‫و مشروب سفارش بده

178
00:11:43,620 --> 00:11:47,124
‫از دیدن بیرون اومدن آتیش
‫از پشت موتورها خیلی لذت بردم

179
00:11:47,749 --> 00:11:49,602
‫توی مجله‌ی هواپیما نوشته بود

180
00:11:49,626 --> 00:11:51,712
‫همچین چیزی توی موتورهای ملخی عادیه

181
00:11:59,136 --> 00:12:00,947
‫♪ بیا با هم پرواز کنیم ♪

182
00:12:00,971 --> 00:12:04,558
‫♪ پرواز کنیم بریم یه جای دور ♪

183
00:12:05,726 --> 00:12:09,080
‫♪ اگر دلت مشروب خارجی می‌خواد ♪

184
00:12:09,104 --> 00:12:10,790
‫♪ یه کافه توی بمبئی سراغ دارم ♪

185
00:12:10,814 --> 00:12:14,794
‫وقتی داشتیم توی باند پیش می‌رفتیم
‫بازم احساس کردم همه‌چی باورنکردنیه

186
00:12:14,818 --> 00:12:17,404
‫و در اون لحظه
‫هواپیما از زمین بلند شد

187
00:12:22,534 --> 00:12:25,096
‫باورم نمیشه دارم پرواز می‌کنم

188
00:12:25,120 --> 00:12:26,681
‫مادرم نگاهش رو به جلو بود

189
00:12:26,705 --> 00:12:29,184
‫و سرش رو برگردوند و بهم لبخند زد

190
00:12:29,208 --> 00:12:31,293
‫هیچوقت این حالت مادرم یادم نمیره

191
00:12:38,717 --> 00:12:42,238
‫بلند شدن هواپیما خیلی آروم‌تر از چیزی بود
‫که فکر می‌کردم باشه

192
00:12:42,262 --> 00:12:45,283
‫به‌دلایلی، تمام اتفاقات اون شب
‫تا اون لحظه

193
00:12:45,307 --> 00:12:46,409
‫به‌نظر بی‌نقص میومدن

194
00:12:46,433 --> 00:12:50,371
‫تو اون سال‌ها، هر اتفاق بدی هم تجربه کردم

195
00:12:50,395 --> 00:12:52,207
‫از وقتی راه افتادم سمت فرودگاه

196
00:12:52,231 --> 00:12:54,751
‫تا لحظه‌ای که به مقصد ‌رسیدم

197
00:12:54,775 --> 00:12:57,319
‫به‌نظر میومد زندگی امن و بی‌خطره
‫و من شاد بودم

198
00:13:02,199 --> 00:13:04,093
‫مادرم کوکتل منهتن دوست داشت

199
00:13:04,117 --> 00:13:05,953
‫ولی من کوکاکولا دوست داشتم

200
00:13:10,165 --> 00:13:12,644
‫لیز اومد کنار صندلی‌هامون

201
00:13:12,668 --> 00:13:14,229
‫چه نوشیدنی میل دارین براتون بیارم؟

202
00:13:14,253 --> 00:13:16,064
‫- میشه یه کوکاکولا برام بیارین؟
‫- آره حتماً

203
00:13:16,088 --> 00:13:17,732
‫- منم یه منهتن می‌خورم
‫- بله چشم

204
00:13:17,756 --> 00:13:19,275
‫میشه الان سیگار کشید؟

205
00:13:19,299 --> 00:13:20,899
‫بله حتماً

206
00:13:22,344 --> 00:13:24,572
‫سیگارهای فیلتردار نیوپورت

207
00:13:24,596 --> 00:13:27,325
‫اون پاکت فیروزه‌ایش
‫اون هلال ماهی که وسطش بود

208
00:13:27,349 --> 00:13:30,060
‫همیشه لحظات شاد رو به‌یادم میاورد

209
00:13:32,479 --> 00:13:33,540
‫وقتی روشنش کرد

210
00:13:33,564 --> 00:13:36,692
‫اون اولین نفس پر از دود رضایت‌بخش
‫از دهنش اومد بیرون

211
00:13:37,401 --> 00:13:39,001
‫و من با خودم ‌گفتم "چه لذت‌بخش"

212
00:13:39,736 --> 00:13:42,298
‫تمام دوست‌های مادرم
‫توی تئاتر سیگاری بودن

213
00:13:42,322 --> 00:13:45,200
‫درواقع، هیچ آدم بزرگسالی
‫یادم نمیاد که سیگاری نبوده باشه

214
00:13:49,162 --> 00:13:51,331
‫می‌تونستم تمام ستاره‌ها رو
‫توی آسمون شب ببینم

215
00:13:53,458 --> 00:13:56,336
‫حداقل اینطور به‌نظر میومد
‫وقتی از پنجره بیرون رو نگاه می‌کردم

216
00:13:57,045 --> 00:14:00,567
‫با خودم گفتم "چه قشنگه
‫چرا مردم توی هواپیماها زندگی نمی‌کنن؟"

217
00:14:00,591 --> 00:14:03,736
‫به این فکر کردم که گاهی اوقات
‫توی خونه، آخرای شب

218
00:14:03,760 --> 00:14:05,947
‫بیدار توی تختم دراز می‌کشیدم

219
00:14:05,971 --> 00:14:08,765
‫و به صدای هواپیمایی
‫که از بالای خونه‌مون رد می‌شد گوش می‌کردم

220
00:14:10,058 --> 00:14:12,853
‫که احتمالاً تازه از فرودگاه نیوآرک
‫یا لاگواردیا بلند شده بود

221
00:14:13,729 --> 00:14:17,417
‫و با خودم می‌گفتم
‫"اون هواپیما این وقت شب داره کجا میره؟"

222
00:14:17,441 --> 00:14:18,918
‫"کی سوارشه؟"

223
00:14:18,942 --> 00:14:21,653
‫"و خوابن یا نه؟ توی هواپیما تخت دارن؟"

224
00:14:23,113 --> 00:14:24,299
‫و حالا اینجام

225
00:14:24,323 --> 00:14:27,576
‫شاید حتی سوار همون هواپیما باشم
‫که در موردش فکر می‌کردم

226
00:14:29,953 --> 00:14:34,601
‫آقایی که روی صندلی 3د نشسته
‫این نوشیدنی رو براتون حساب کردن

227
00:14:34,625 --> 00:14:37,312
‫عه، چقدر لطف کرده

228
00:14:37,336 --> 00:14:39,856
‫لطفاً از طرف من ازش تشکر کن

229
00:14:39,880 --> 00:14:42,025
‫وقتی مادرم می‌خواست
‫کسی رو تحت‌تاثیر قرار بده

230
00:14:42,049 --> 00:14:44,402
‫اکثر اوقات صداش عمیق‌تر و بَم‌تر می‌شد

231
00:14:44,426 --> 00:14:46,613
‫اسمشو گذاشته بودم صدای نمایشیش

232
00:14:46,637 --> 00:14:48,865
‫از این حرفم خوشش نمیومد

233
00:14:48,889 --> 00:14:50,599
‫ولی باعث نشد
‫دیگه با اون صدا حرف نزنه

234
00:14:51,308 --> 00:14:53,286
‫کمی بعد از اون، درست سرموقع

235
00:14:53,310 --> 00:14:56,080
‫یه آقای خیلی خوشتیپ
‫تقریباً 50 ساله

236
00:14:56,104 --> 00:14:58,374
‫روی صندلی اون سمت راهرو نشست

237
00:14:58,398 --> 00:15:00,627
‫همون‌لحظه مادرم براش سوال شد

238
00:15:00,651 --> 00:15:02,670
‫این همون آقاییه که
‫نوشیدنی‌مون رو حساب کرده یا نه

239
00:15:02,694 --> 00:15:04,631
‫اشکال نداره کنارتون بشینم؟

240
00:15:04,655 --> 00:15:07,282
‫اگر نشینی، خودم می‌کشمت رو صندلی

241
00:15:09,576 --> 00:15:11,804
‫خیلی از پرواز می‌ترسم

242
00:15:11,828 --> 00:15:13,181
‫نخیرم نمی‌ترسی

243
00:15:13,205 --> 00:15:14,682
‫حرفمو نقض نکن

244
00:15:14,706 --> 00:15:16,476
‫آخه نمی‌ترسی، مامان

245
00:15:16,500 --> 00:15:20,254
‫عزیزم، می‌خوای بری کابین خلبان
‫و خلبان‌ها رو ببینی؟

246
00:15:21,171 --> 00:15:22,899
‫راستش فکر خوبی بود

247
00:15:22,923 --> 00:15:25,068
‫با اینکه با خودم گفتم
‫احتمالاً تو دردسر افتادم

248
00:15:25,092 --> 00:15:27,010
‫برای همین گذاشتم مادرم راحت باشه

249
00:15:28,053 --> 00:15:32,391
‫وسط راهِ کابین خلبان بودم
‫که عجیب‌ترین چیز ممکن رو دیدم

250
00:15:38,230 --> 00:15:40,858
‫سلام. من آقای سه متریم

251
00:15:41,358 --> 00:15:42,958
‫می‌خوای بهت امضا بدم؟

252
00:15:44,069 --> 00:15:45,669
‫کی؟

253
00:15:45,863 --> 00:15:48,550
‫برای سیرک بارنوم و بیلی کار می‌کنم

254
00:15:48,574 --> 00:15:50,325
‫مرد سه متریم

255
00:15:51,785 --> 00:15:53,385
‫باشه

256
00:15:57,624 --> 00:16:00,520
‫اوایل دهه‌ی 60
‫در کابین خلبان رو قفل نمی‌کردن

257
00:16:00,544 --> 00:16:02,605
‫و آدم راحت می‌تونست بره پیششون

258
00:16:02,629 --> 00:16:04,941
‫البته معمولاً با اجازه‌ی مهماندار

259
00:16:04,965 --> 00:16:06,151
‫لیز رو پیدا نکردم

260
00:16:06,175 --> 00:16:08,510
‫برای همین همینطوری
‫در کابین خلبان رو باز کردم

261
00:16:09,178 --> 00:16:12,240
‫سه مرد داخل بودن که پشتشون به من بود
‫برای همین ندیدن من اومدم داخل

262
00:16:12,264 --> 00:16:14,701
‫- خدایی دختره خوشگل نبود؟
‫- خیلی خوشگل بود

263
00:16:14,725 --> 00:16:17,370
‫ولی باورم نمیشه
‫اون‌کارو با همه‌مون کرد

264
00:16:17,394 --> 00:16:18,621
‫- آره والا
‫- من باورم میشه

265
00:16:18,645 --> 00:16:20,790
‫فقط بخشی از داستانی
‫که یکیشون داشت می‌گفت رو شنیدم

266
00:16:20,814 --> 00:16:23,418
‫تازه وقتی بزرگ‌تر شدم فهمیدم

267
00:16:23,442 --> 00:16:25,903
‫که احتمالاً منظورشون سکسی چیزی بوده

268
00:16:28,655 --> 00:16:31,742
‫سلام، امشب...
‫داری میری پیتسبرگ؟

269
00:16:32,326 --> 00:16:34,369
‫نه، لس‌آنجلس

270
00:16:35,537 --> 00:16:37,223
‫چطوری سر از همچین پروازی درآوردی؟

271
00:16:37,247 --> 00:16:39,392
‫می‌خواستم تا جایی که میشه
‫سوار هواپیما بمونم

272
00:16:39,416 --> 00:16:41,627
‫ولی مامانم پول کافی
‫برای بلیط یک‌سره‌ی هواپیمای جت نداره

273
00:16:42,419 --> 00:16:45,214
‫فکر می‌کردم از شنیدن اینکه
‫اینقدر هواپیما دوست دارم خوششون بیاد

274
00:16:45,714 --> 00:16:49,027
‫ولی گمونم بخش تلخ‌تر ماجرا رو دیدن

275
00:16:49,051 --> 00:16:51,154
‫باشه، باشه
‫خب، ما فقط تا شیکاگو باهاتون هستیم

276
00:16:51,178 --> 00:16:53,865
‫پس اگر یه‌موقع حوصله‌ت سر رفت
‫حتماً بیا پیشمون

277
00:16:53,889 --> 00:16:56,433
‫ولی حواست باشه دفعه‌ی بعد
‫از مهماندار اجازه بگیری، باشه؟

278
00:16:57,142 --> 00:16:58,742
‫باشه

279
00:17:00,812 --> 00:17:02,412
‫ممنون

280
00:17:06,026 --> 00:17:07,253
‫مرد سه متری دیگه چیه؟

281
00:17:07,277 --> 00:17:09,214
‫عه، دوست‌دختر جدیدته

282
00:17:09,238 --> 00:17:12,967
‫درهرحال، داشتم پرواز می‌کردم
‫اونم تمام شب

283
00:17:12,991 --> 00:17:14,591
‫مگه زندگی می‌تونه بهتر از این بشه؟

284
00:17:14,701 --> 00:17:16,345
‫تا وقتی برگشتم سر صندلیم

285
00:17:16,369 --> 00:17:17,847
‫مامان داشت لیوان دومش رو می‌خورد

286
00:17:17,871 --> 00:17:20,374
‫و با دوست جدیدش هری صمیمی‌ شده بود

287
00:17:20,958 --> 00:17:23,228
‫این پسرکوچولوم "جف"ـه

288
00:17:23,252 --> 00:17:25,188
‫- سلام جف
‫- سلام

289
00:17:25,212 --> 00:17:26,856
‫ایشون "هری"ـه

290
00:17:26,880 --> 00:17:28,674
‫هری اهل پیتسبرگه، عزیزم

291
00:17:29,424 --> 00:17:30,860
‫وکیله

292
00:17:30,884 --> 00:17:33,470
‫و بعضی از بازیکن‌های
‫تیم استیلرز پیتسبرگ رو می‌شناسه

293
00:17:34,012 --> 00:17:35,612
‫باحال نیست؟

294
00:17:36,557 --> 00:17:38,809
‫متاهلی؟ بچه داری؟

295
00:17:40,519 --> 00:17:42,956
‫آره هستم، یه پسر و یه دختر دارم

296
00:17:42,980 --> 00:17:44,731
‫عه. خوبه

297
00:17:55,701 --> 00:17:57,178
‫امیدوارم مرغ دوست داشته باشی

298
00:17:57,202 --> 00:17:58,805
‫مرغ سوخاری دوست دارم

299
00:17:58,829 --> 00:18:00,640
‫خب، اینم مثل همونه

300
00:18:00,664 --> 00:18:04,602
‫اسمش کوردن بلوی مرغه
‫و خیلی خوشمزه‌ست

301
00:18:04,626 --> 00:18:07,087
‫باشه. می‌خورم

302
00:18:15,596 --> 00:18:17,115
‫وقتی برگشتم سر صندلیم

303
00:18:17,139 --> 00:18:19,474
‫هری داشت یه چیزی
‫توی گوش مامانم زمزمه می‌کرد

304
00:18:20,142 --> 00:18:23,562
‫اونقدر صبر کردم تا اینکه حس کردم
‫حرفش تموم شده، که توی دردسر نیفتم

305
00:18:30,611 --> 00:18:33,006
‫چه مرد فوق العاده‌ایه

306
00:18:33,030 --> 00:18:34,549
‫خیلی خوش‌صحبته

307
00:18:34,573 --> 00:18:36,384
‫مادرم از آدمایی خوشش میومد که
‫خوب صحبت می‌کردن

308
00:18:36,408 --> 00:18:38,636
‫و شمرده صحبت می‌کردن
‫و خوش‌بیان بودن

309
00:18:38,660 --> 00:18:41,014
‫زیاد از لهجه‌ها خوشش نمیومد

310
00:18:41,038 --> 00:18:43,266
‫مگر اینکه برای یه نقش باشه

311
00:18:43,290 --> 00:18:46,460
‫می‌گفت خوش‌کلام بودن
‫بیانگر تحصیل‌کرده بودنه

312
00:18:47,085 --> 00:18:49,189
‫دوستش جولیا زن زیبایی بود

313
00:18:49,213 --> 00:18:51,691
‫خیلی پولدار بود
‫زن یه مخترع پولدار بود

314
00:18:51,715 --> 00:18:53,401
‫و ظاهراً هیچی تو زندگی کم نداشت

315
00:18:53,425 --> 00:18:55,737
‫ولی مادرم هیچوقت
‫با این قضیه کنار نمیومد

316
00:18:55,761 --> 00:18:57,906
‫که یه لهجه‌ی نیوجرسی غلیظ داشت

317
00:18:57,930 --> 00:18:59,741
‫می‌گفت "چه حیف"

318
00:18:59,765 --> 00:19:02,976
‫"با وجود این همه زیبایی و ثروت
‫همچین لهجه‌ی نیوجرسی افتضاحی داره"

319
00:19:03,685 --> 00:19:05,288
‫جالبیش اینجا بود که گاهی اوقات

320
00:19:05,312 --> 00:19:07,856
‫مامان هم همون لهجه رو پیدا می‌کرد

321
00:19:08,982 --> 00:19:13,463
‫اگر یه موقع رفتیم پیتسبرگ، عزیزم
‫هری خوشحال میشه شام مهمون‌مون کنه

322
00:19:13,487 --> 00:19:16,323
‫عه، با زن و بچه‌هاش؟

323
00:19:17,032 --> 00:19:18,632
‫زبون‌دراز

324
00:19:21,787 --> 00:19:24,182
‫درحالی‌که بیرون از پنجره
‫ابرهای برفی

325
00:19:24,206 --> 00:19:25,475
‫جای تاریکی شب رو گرفتن

326
00:19:25,499 --> 00:19:27,685
‫حس کردم یکی یه چیزی گذاشت جلوم

327
00:19:27,709 --> 00:19:29,395
‫این خدمت شما

328
00:19:29,419 --> 00:19:32,816
‫و از بوش مشخص بود
‫کوردن بلوی مرغه

329
00:19:32,840 --> 00:19:36,426
‫عجب. واقعاً شبیه مرغ سوخاری بود
‫ولی از اونم بهتر

330
00:19:37,052 --> 00:19:38,652
‫شروع کردم به خوردن

331
00:19:43,350 --> 00:19:45,954
‫مرغ دوست دارم، پنیر هم دوست دارم

332
00:19:45,978 --> 00:19:48,021
‫ولی مطمئن نیستم بتونم
‫با همدیگه بخورمشون

333
00:19:48,522 --> 00:19:50,625
‫مامان، اینو دوست ندارم

334
00:19:50,649 --> 00:19:51,793
‫میشه یه نوشابه‌ی دیگه سفارش بدم؟

335
00:19:51,817 --> 00:19:53,485
‫آره عزیزم

336
00:19:57,239 --> 00:19:59,884
‫درحالی‌که توی آسمون پیتسبرگ
‫داشتیم ارتفاع‌مون رو کم می‌کردیم

337
00:19:59,908 --> 00:20:01,785
‫بالاخره تونستم از پنجره
‫یه چیزی رو ببینم

338
00:20:02,536 --> 00:20:04,597
‫دیگه رفتیم بودیم زیر ابرها

339
00:20:04,621 --> 00:20:06,498
‫و داشت برف شدیدی میومد

340
00:20:07,124 --> 00:20:10,019
‫شهر زیر پامون خیلی قشنگ بود

341
00:20:10,043 --> 00:20:11,753
‫که داشت از پشت برف‌ها می‌درخشید

342
00:20:12,337 --> 00:20:14,524
‫بعدش با خودم گفتم

343
00:20:14,548 --> 00:20:17,235
‫ممکنه اون پایین توی یه خونه
‫یه بچه دراز کشیده باشه

344
00:20:17,259 --> 00:20:19,737
‫و داره به صدای موتورهای بالای سرش گوش میده

345
00:20:19,761 --> 00:20:22,490
‫و از خودش می‌پرسه
‫"کی این وقت شب سوار اون هواپیماست؟"

346
00:20:22,514 --> 00:20:25,142
‫"و کجا دارن میرن؟ و خوابن یا نه؟"

347
00:20:29,897 --> 00:20:32,441
‫عملاً فرود رو حس نکردیم
‫از بس آروم و راحت بود

348
00:20:33,609 --> 00:20:35,753
‫چراغ‌های آبی اطراف باند

349
00:20:35,777 --> 00:20:37,821
‫توی برف بیشتر تو چشم میومدن

350
00:20:38,447 --> 00:20:40,008
‫درحالی‌که داشتیم به گیت نزدیک می‌شدیم

351
00:20:40,032 --> 00:20:43,118
‫خلبان داشت پشت بلندگو
‫اطلاع‌رسانی می‌کرد

352
00:20:43,702 --> 00:20:45,388
‫خلبان‌تون هستم

353
00:20:45,412 --> 00:20:47,849
‫به‌دلیل کولاک غیرمنتظره

354
00:20:47,873 --> 00:20:50,268
‫افرادی که مقصدشون
‫دیتون و شیکاگو بوده

355
00:20:50,292 --> 00:20:53,062
‫پروازشون تا اطلاع ثانوی به تاخیر میفته

356
00:20:53,086 --> 00:20:56,298
‫لطفاً برای دریافت اطلاعات بیشتر
‫با مسئول بلیط دم گیت صحبت کنید

357
00:20:58,217 --> 00:20:59,277
‫نگران نباشین

358
00:20:59,301 --> 00:21:02,739
‫تی‌.دبلیو.ای برای مسافرها هتل می‌گیره

359
00:21:02,763 --> 00:21:04,199
‫- بدون هیچ هزینه‌ای. خیلی‌‌خب
‫- ممنون

360
00:21:04,223 --> 00:21:05,617
‫پس اتاق هتل گیرمون میاد؟

361
00:21:05,641 --> 00:21:07,309
‫- بله. نگران نباشین
‫- عالیه

362
00:21:08,101 --> 00:21:09,701
‫خیلی‌خب

363
00:21:14,608 --> 00:21:17,504
‫از آقایی که پشت میز پذیرش بود پرسیدم
‫هتل کی ساخته شده

364
00:21:17,528 --> 00:21:19,128
‫گفت 1952

365
00:21:19,821 --> 00:21:22,133
‫حالا می‌تونستم در مورد تمام کسایی

366
00:21:22,157 --> 00:21:24,052
‫که از سال 1952 مجبور شدن همین کاری

367
00:21:24,076 --> 00:21:26,578
‫که ما داشتیم نصفه‌شب می‌کردیم
‫رو انجام بدن، خیال‌پردازی کنم

368
00:21:32,626 --> 00:21:33,686
‫خیلی‌خب عزیزم

369
00:21:33,710 --> 00:21:36,689
‫وقتی پرواز آماده بود
‫شرکت هواپیمایی بهمون زنگ می‌زنه

370
00:21:36,713 --> 00:21:40,276
‫ولی چند ساعتی طول می‌کشه
‫پس سعی کن یکم بخوابی

371
00:21:40,300 --> 00:21:41,694
‫- باشه؟
‫- باشه

372
00:21:41,718 --> 00:21:43,488
‫من میرم کافه
‫قبل از خواب یه لیوان مشروب بخورم

373
00:21:43,512 --> 00:21:44,572
‫باشه

374
00:21:44,596 --> 00:21:46,616
‫- خیلی‌خب. مشکلی نداری؟
‫- نه

375
00:21:46,640 --> 00:21:48,642
‫- خیلی‌خب. دوستت دارم
‫- منم دوستت دارم

376
00:21:50,894 --> 00:21:53,164
‫ته دلم می‌دونستم
‫قراره بره دیدن هری

377
00:21:53,188 --> 00:21:54,788
‫ولی چیزی نگفتم

378
00:22:24,219 --> 00:22:25,819
‫الو؟

379
00:22:26,471 --> 00:22:28,223
‫باشه، میایم

380
00:22:30,434 --> 00:22:33,037
‫از در زدم بیرون
‫دویدم آخر راهرو

381
00:22:33,061 --> 00:22:35,498
‫و بارها و بارها دکمه‌ی آسانسور رو زدم

382
00:22:35,522 --> 00:22:38,150
‫نه، بس کن

383
00:22:40,569 --> 00:22:43,447
‫مامان! مامان، بجنب!
‫به پروازمون نمی‌رسیم!

384
00:22:45,991 --> 00:22:48,136
‫مامان، بجنب!
‫هواپیما 20 دقیقه‌ی دیگه راه میفته!

385
00:22:48,160 --> 00:22:49,760
‫بهش نمی‌رسیما!

386
00:22:49,912 --> 00:22:52,557
‫وقتی داشتم آخر راهرو رو نگاه می‌کردم
‫دیدم مامان از یه اتاق دیگه دراومد

387
00:22:52,581 --> 00:22:53,641
‫اومدم

388
00:22:53,665 --> 00:22:55,935
‫حتی اگر با هری بود هم مهم نبود

389
00:22:55,959 --> 00:22:58,396
‫مهم این بود که
‫فقط 20 دقیقه وقت داشتیم

390
00:22:58,420 --> 00:23:00,672
‫که برسیم به گیت
‫که پروازمون رو ادامه بدیم

391
00:23:01,381 --> 00:23:04,152
‫با اینکه ساعت 3 صبح بود
‫مامانم خیلی شاد و شنگول بود

392
00:23:04,176 --> 00:23:05,236
‫ولی منم همینطور بودم

393
00:23:05,260 --> 00:23:08,413
‫سه ساعت خوابیده بودم و داشتیم
‫می‌رفتیم بقیه‌ی سفرمون رو ادامه بدیم

394
00:23:09,640 --> 00:23:12,518
‫پرواز پیتسبرگ تا دیتون
‫یکم کمتر از یک ساعت بود

395
00:23:13,268 --> 00:23:15,479
‫ولی خیلی جالب‌تر بود

396
00:23:16,271 --> 00:23:19,417
‫توی 40 دقیقه اونقدر
‫احساساتی شدن مادرم رو دیدم

397
00:23:19,441 --> 00:23:21,169
‫که به عمرم ندیده بودم

398
00:23:21,193 --> 00:23:23,755
‫مگه چی داره بهش میگه؟

399
00:23:23,779 --> 00:23:26,406
‫البته بعدها، کل داستان زندگی لیز رو فهمیدم

400
00:23:26,907 --> 00:23:28,426
‫- چیز زیادی ازش یادم نمیاد...
‫- اوهوم

401
00:23:28,450 --> 00:23:30,595
‫فقط یادمه بابتش گیج شده بودم

402
00:23:30,619 --> 00:23:35,016
‫ولی وقتی سعی کردیم از کشور فرار کنیم
‫فقط 9 سالم بود

403
00:23:35,040 --> 00:23:38,895
‫و فقط من و برادرم زنده موندیم

404
00:23:38,919 --> 00:23:43,882
‫و متاسفانه، مجبور شدیم به‌چشم ببینیم
‫که والدین‌مون رو گرفتن و بردن

405
00:23:46,009 --> 00:23:47,654
‫وای عزیزم

406
00:23:47,678 --> 00:23:51,491
‫نه، حالم خوبه. حالم خوبه
‫باهاش کنار اومدم

407
00:23:51,515 --> 00:23:54,369
‫اون زمان توی منطقه‌ی نیویورک
‫یه سریال پخش می‌کردن

408
00:23:54,393 --> 00:23:55,993
‫به یاد "ما رو به یاد داشته باشید"

409
00:23:56,270 --> 00:23:58,623
‫توش تصاویر واقعی
‫از حادثه‌ی نازی‌ها رو نشون می‌دادن

410
00:23:58,647 --> 00:24:01,817
‫احتمالاً بیشتر از هرچیزی
‫دلیل کابوس دیدن‌هام بود

411
00:24:02,317 --> 00:24:04,587
‫همیشه دلم برای لیز می‌سوخت

412
00:24:04,611 --> 00:24:06,572
‫بگذریم، مادرم خیلی بهش اهمیت می‌داد

413
00:24:07,114 --> 00:24:10,176
‫تقریباً انگار دیدن کسی که
‫بیشتر از اون درد و رنج کشیده بود

414
00:24:10,200 --> 00:24:11,800
‫یجورایی حالش رو بهتر می‌کرد

415
00:24:13,203 --> 00:24:16,683
‫یهویی ناراحت شدم که چرا
‫با آقای سه متری بیشتر آشنا نشدم

416
00:24:16,707 --> 00:24:18,458
‫حداقل اینطوری یه نفر بود
‫که باهاش حرف بزنم

417
00:24:19,710 --> 00:24:22,629
‫ولی اون شب
‫با ستاره‌های شب هم‌سفر می‌شدم

418
00:24:23,298 --> 00:24:27,569
‫♪ شب‌های آروم پر از ستاره‌های آروم ♪

419
00:24:27,593 --> 00:24:31,156
‫♪ آکورد‌های آروم گیتارم ♪

420
00:24:31,180 --> 00:24:34,200
‫♪ شناور بر سکوتی که ما رو احاطه کرده ♪

421
00:24:34,224 --> 00:24:37,495
‫تصمیم گرفتیم موقع توقف
‫توی دیتون پیاده نشیم

422
00:24:37,519 --> 00:24:39,396
‫من و مامان تونستیم یه چرتی بزنیم

423
00:24:40,480 --> 00:24:42,858
‫قبل از اینکه بیدار بشیم
‫دوباره پرواز کردیم

424
00:24:43,400 --> 00:24:46,212
‫تا وقتی کمربندمون بسته بود
‫لیز اجازه می‌داد بخوابیم

425
00:24:46,236 --> 00:24:48,173
‫توی دیتون کسی سوار نشد

426
00:24:48,197 --> 00:24:51,009
‫خب، حداقل کسی که چندان جالب به‌نظر بیاد

427
00:24:51,033 --> 00:24:53,118
‫ساعت 4 صبح هم بود
‫چرا باید آدم جالبی سوار بشه؟

428
00:24:53,619 --> 00:24:55,621
‫ما هم تا شیکاگو خوابیدیم

429
00:24:59,458 --> 00:25:02,461
‫وقتی به ترمینال کمابیش جدید "اوهیر" رسیدیم
‫هوا هنوز تاریک بود

430
00:25:04,421 --> 00:25:06,191
‫اینجا آخرین توقفمه

431
00:25:06,215 --> 00:25:07,817
‫محل اقامتم همین‌جاست

432
00:25:07,841 --> 00:25:11,136
‫ولی چند تا سورپرایز
‫براتون تدارک دیدم

433
00:25:12,513 --> 00:25:14,949
‫هماهنگ کردم که جفتتتون

434
00:25:14,973 --> 00:25:16,951
‫تا کانزاس‌سیتی و دنور

435
00:25:16,975 --> 00:25:19,621
‫فرست‌کلاس سفر کنین

436
00:25:19,645 --> 00:25:23,666
‫و یه سورپرایز کوچیک دیگه
‫توی دنور منتظرتونه

437
00:25:23,690 --> 00:25:25,290
‫خب...

438
00:25:30,072 --> 00:25:32,300
‫اطلاعات سفرتون این‌هاست

439
00:25:32,324 --> 00:25:34,052
‫کافیه اینو بدین به مسئول بلیط

440
00:25:34,076 --> 00:25:35,303
‫- باشه؟
‫- ممنون

441
00:25:35,327 --> 00:25:37,663
‫- خیلی‌خب. خداحافظ
‫- ممنون

442
00:25:40,290 --> 00:25:42,977
‫تنها چیزی که تو فکرم بود
‫این بود که اگر خودمون می‌خواستیم

443
00:25:43,001 --> 00:25:45,045
‫بلیط فرست‌کلاس بخریم
‫چقدر برامون خرج برمی‌داشت

444
00:25:45,838 --> 00:25:48,131
‫بلیط یه‌طرفه‌ش یه چیزی حدود 185 دلار بود

445
00:25:48,715 --> 00:25:51,486
‫چقدر اسباب‌بازی و هات‌داگ
‫می‌تونستم با همچین پولی بخرم

446
00:25:51,510 --> 00:25:54,388
‫و شامل یکی دو تا سفر
‫اینجوری هم می‌شد

447
00:25:54,888 --> 00:25:56,488
‫لیز عجب دختر نازنینی بود

448
00:25:57,558 --> 00:25:59,977
‫یهویی کل رفتار مادرم عوض شد

449
00:26:00,561 --> 00:26:02,956
‫به‌وضوح می‌دیدم حالتش عوض شده

450
00:26:02,980 --> 00:26:07,085
‫صاف وایساده بود
‫سرشو گرفته بود بالا، باوقار راه می‌رفت

451
00:26:07,109 --> 00:26:08,586
‫قرار بود فرست‌کلاس سفر کنیم

452
00:26:08,610 --> 00:26:12,322
‫اونم بازیگری بود که می‌خواست با بلیط
‫فرست‌کلاس پرواز کنه به ساحل غربی

453
00:26:13,031 --> 00:26:16,177
‫می‌دونم داشت می‌گفت ای‌کاش
‫پالتوی پلنگی تقلبیش رو می‌پوشید

454
00:26:16,201 --> 00:26:18,745
‫که قبل از راه افتادن از خونه
‫راضیش کردم نپوشه

455
00:26:27,337 --> 00:26:28,937
‫از هالیوود زنگ زدن

456
00:26:29,965 --> 00:26:32,068
‫ازم خواستن با پرواز بعدی برم اونجا

457
00:26:32,092 --> 00:26:34,195
‫عه. پس بازیگرین؟

458
00:26:34,219 --> 00:26:36,865
‫آره. از کجا حدس زدی؟

459
00:26:36,889 --> 00:26:39,993
‫مادرم خیلی اوقات
‫الکی از این حرف‌ها می‌زد

460
00:26:40,017 --> 00:26:41,617
‫توی هالیوود موفق باشین

461
00:26:41,852 --> 00:26:43,452
‫ممنون

462
00:26:48,150 --> 00:26:50,461
‫ترمینال خیلی قشنگ بود
‫و به دلایلی...

463
00:26:50,485 --> 00:26:52,839
‫هات‌داگ‌فروشی حتی
‫ساعت 4 صبح هم باز بود

464
00:26:52,863 --> 00:26:54,382
‫- سلام
‫- من دو تا می‌خواستم

465
00:26:54,406 --> 00:26:56,006
‫مادرم یکی سفارش داد

466
00:26:56,116 --> 00:26:57,910
‫- دیگه چیزی میل ندارین؟
‫- نه

467
00:26:58,994 --> 00:27:00,621
‫میشه یه هات‌داگ دیگه بخورم؟

468
00:27:01,288 --> 00:27:04,041
‫جدی جدی یه هات‌داگ دیگه می‌خوای؟

469
00:27:04,666 --> 00:27:07,044
‫آره، جدی جدی می‌خوام

470
00:27:07,544 --> 00:27:09,144
‫باشه

471
00:27:16,220 --> 00:27:18,239
‫♪ از درخت زندگی... ♪

472
00:27:18,263 --> 00:27:20,241
‫معمولاً توی هواپیماهای ملخی

473
00:27:20,265 --> 00:27:23,352
‫بخش فرست‌کلاس عقب هواپیما بود
‫برخلاف هواپیماهای جت

474
00:27:23,894 --> 00:27:26,623
‫اولین چیزی که متوجه شدم
‫این بود که صندلی‌ها بزرگ‌ترن

475
00:27:26,647 --> 00:27:28,398
‫دومیش دیوارنگاره‌های خوشگلش بود

476
00:27:52,089 --> 00:27:54,484
‫وقتی از زمین بلند شدیم
‫خیلی بی‌سروصداتر بود

477
00:27:54,508 --> 00:27:57,737
‫احتمالاً بخاطر همین
‫فرست‌کلاس آخر هواپیما بود

478
00:27:57,761 --> 00:27:59,361
‫توی جت‌ها، جلو بی‌سروصداتره

479
00:28:00,097 --> 00:28:02,992
‫مادرم خیلی هیجان‌زده به‌نظر میومد
‫که تو بخش فرست‌کلاس نشسته

480
00:28:03,016 --> 00:28:07,247
‫می‌دونی، اگر یه استودیوی فیلم
‫برام بلیط هواپیما می‌گرفت

481
00:28:07,271 --> 00:28:11,650
‫انجمن بازیگران اصرار می‌کرد
‫استودیو همچین بلیطی برام بگیره

482
00:28:12,609 --> 00:28:14,209
‫قانونش اینه

483
00:28:19,950 --> 00:28:22,387
‫درحالی‌که هواپیما به سمت غرب می‌رفت

484
00:28:22,411 --> 00:28:24,931
‫دیدم آفتاب داشت طلوع می‌کرد

485
00:28:24,955 --> 00:28:27,058
‫درحالی‌که یکم به سمت راست پیچیدیم

486
00:28:27,082 --> 00:28:28,768
‫نور آفتاب از پنجره تابید داخل

487
00:28:28,792 --> 00:28:31,837
‫و انگار داشت روی صورت مادرم می‌رقصید

488
00:28:33,422 --> 00:28:37,819
‫عزیزم، یادته وقتی توی تئاتر تابستونی
‫"آسمان رو روشن کن" بازی می‌کردم؟

489
00:28:37,843 --> 00:28:43,765
‫و اون منتقده گفت من ترکیبی از
‫کرافورد و استانویکم؟

490
00:28:44,975 --> 00:28:47,227
‫اجرام محشر بود

491
00:28:49,897 --> 00:28:51,565
‫خیلی فوق العاده بود، مگه نه؟

492
00:29:02,367 --> 00:29:05,763
‫سمت راستم رو که نگاه کردم
‫پرده‌های طلایی و  پرزرق‌وبرقی دیدم

493
00:29:05,787 --> 00:29:07,456
‫و با خودم گفتم
‫یعنی پشتشون چیه؟

494
00:29:08,081 --> 00:29:10,685
‫توی راهرو دنبال مهماندار گشتم

495
00:29:10,709 --> 00:29:12,503
‫دیدم یکیشون کنار
‫آشپزخانه‌ی هواپیما وایساده

496
00:29:13,545 --> 00:29:14,772
‫براش دست تکون دادم

497
00:29:14,796 --> 00:29:17,007
‫همونطوری که توی مدرسه
‫برای معلمم دست بالا می‌بردم

498
00:29:34,441 --> 00:29:36,041
‫بله؟ کمکی از دستم برمیاد؟

499
00:29:36,568 --> 00:29:38,278
‫صداش خیلی آشنا بود

500
00:29:38,820 --> 00:29:41,949
‫مثل همون صدایی بود
‫که توی ترمینال نیویورک شنیدم

501
00:29:42,991 --> 00:29:45,702
‫اون کسی که پشت بلندگوها حرف می‌زد رو
‫دقیقاً همین شکلی تصور کرده بودم

502
00:29:47,496 --> 00:29:49,096
‫این برای چیه؟

503
00:29:50,791 --> 00:29:53,603
‫محل خواب برای پروازهای سراسری شبانه‌ست

504
00:29:53,627 --> 00:29:55,227
‫دیگه چندان ازشون استفاده نمی‌کنیم

505
00:29:55,671 --> 00:29:58,066
‫کی ازشون استفاده می‌کردین؟ چه سالی؟

506
00:29:58,090 --> 00:30:00,527
‫چرا دیگه ازشون استفاده نمی‌کنین؟
‫چند تا هستن؟

507
00:30:00,551 --> 00:30:02,445
‫نظرت چیه سوالاتت رو
‫دونه دونه جواب بدم؟

508
00:30:02,469 --> 00:30:03,822
‫باشه

509
00:30:03,846 --> 00:30:05,949
‫خب، از وقتی این هواپیما نو بود

510
00:30:05,973 --> 00:30:08,326
‫تا سال 1959 که جت‌ها اومدن

511
00:30:08,350 --> 00:30:10,995
‫توی پروازهای طولانی‌تر
‫ و یک‌سره استفاده می‌شدن

512
00:30:11,019 --> 00:30:14,165
‫هرموقع که هواپیما
‫مثلاً بیشتر از 8 ساعت رو هوا بود

513
00:30:14,189 --> 00:30:16,501
‫مثلاً توی پروازهای سراسری شبانه

514
00:30:16,525 --> 00:30:19,337
‫مردم توی این‌ها می‌خوابیدن
‫بخشی از خدمات فرست‌کلاس بود

515
00:30:19,361 --> 00:30:20,588
‫چه باحال

516
00:30:20,612 --> 00:30:22,507
‫چطوری اینقدر بلدی؟

517
00:30:22,531 --> 00:30:25,051
‫خب، مادرم سال‌هاست داره
‫توی صنعت هواپیمایی کار می‌کنه

518
00:30:25,075 --> 00:30:27,011
‫از دهه‌ی 30 به عنوان مهماندار
‫شروع به کار کرد

519
00:30:27,035 --> 00:30:28,137
‫عجب

520
00:30:28,161 --> 00:30:31,432
‫و سال 1939 بازنشسته شد
‫ولی از اون‌موقع تا الان

521
00:30:31,456 --> 00:30:34,102
‫توی فرودگاه‌های نیویورک
‫مسئول اعلام اطلاعات پروازهاست

522
00:30:34,126 --> 00:30:35,794
‫الان برمی‌گردم

523
00:30:39,798 --> 00:30:41,276
‫شوخی می‌کنی. واقعاً؟

524
00:30:41,300 --> 00:30:44,988
‫الان چند سالشه؟
‫با چه هواپیماهایی پرواز می‌کرد؟

525
00:30:45,012 --> 00:30:47,306
‫توی فرودگاه از کجا
‫اطلاعات رو اعلام می‌کنه؟

526
00:30:47,931 --> 00:30:53,187
‫خب، 58 سالشه
‫و معمولاً با هواپیماهای دی‌سی-3 پرواز می‌کرد

527
00:30:53,687 --> 00:30:57,208
‫و فکر کنم از یه اتاق کوچیک
‫پشت ترمینال تی‌.دبلیو.اِی اعلام می‌کنه

528
00:30:57,232 --> 00:30:59,794
‫خیلی سوال می‌پرسی
‫خیلی از پرواز خوشت میاد، مگه نه؟

529
00:30:59,818 --> 00:31:01,421
‫این اولین بارته؟

530
00:31:01,445 --> 00:31:03,965
‫دوریس نه تنها تمام سوالاتم رو جواب داد
‫بلکه بازم باهات صحبت کرد

531
00:31:03,989 --> 00:31:05,589
‫بهترین دوست جدیدم بود

532
00:31:07,326 --> 00:31:08,595
‫مامان! مامان! بلند شو!

533
00:31:08,619 --> 00:31:10,219
‫زود باش بلند شو!

534
00:31:10,787 --> 00:31:13,099
‫- چی شده؟
‫- باورت نمیشه

535
00:31:13,123 --> 00:31:15,602
‫مادر دوریس همون کسیه
‫که توی فرودگاه آیدل‌وایلد صحبت می‌کرد

536
00:31:15,626 --> 00:31:19,230
‫الان 58 سالشه و یکی از
‫اولین مهماندارهای دنیا بوده

537
00:31:19,254 --> 00:31:20,690
‫مامان، عاشقش میشی

538
00:31:20,714 --> 00:31:23,359
‫اصلاً لهجه نداره و خیلی خوشگله

539
00:31:23,383 --> 00:31:25,403
‫- کی؟
‫- دوریس!

540
00:31:25,427 --> 00:31:28,907
‫عالیه پسرکم

541
00:31:28,931 --> 00:31:31,326
‫مامان، جلوی دوریس
‫اینطوری صدام نکن، باشه؟

542
00:31:31,350 --> 00:31:33,685
‫باشه عزیزم
‫حالا بذار بخوابم

543
00:31:40,776 --> 00:31:43,421
‫موهاش دقیقاً همون مدلی بود
‫که دوست داشتم

544
00:31:43,445 --> 00:31:44,672
‫با چشم‌های روشن

545
00:31:44,696 --> 00:31:46,406
‫نمی‌تونستم چشم ازش بردارم

546
00:31:47,449 --> 00:31:48,635
‫چند سالته؟

547
00:31:48,659 --> 00:31:50,261
‫بیست و یک

548
00:31:50,285 --> 00:31:51,721
‫هواپیمای مورد علاقه‌ت چیه؟

549
00:31:51,745 --> 00:31:54,557
‫بوئینگ 707

550
00:31:54,581 --> 00:31:58,043
‫- چرا؟
‫- چون قشنگه و خیلی پرسرعته

551
00:31:58,836 --> 00:32:00,021
‫خیلی خوبه

552
00:32:00,045 --> 00:32:01,645
‫دوست‌پسر داری؟

553
00:32:02,297 --> 00:32:03,897
‫داشتم. ولی تازه بهم زدیم

554
00:32:05,175 --> 00:32:06,736
‫مادرم بازیگره، می‌دونستی؟

555
00:32:06,760 --> 00:32:08,196
‫واقعاً؟

556
00:32:08,220 --> 00:32:10,889
‫هرموقع می‌خواستم یکی رو
‫تحت‌تاثیر قرار بدم، اینو می‌گفتم

557
00:32:11,390 --> 00:32:12,784
‫چه جالب

558
00:32:12,808 --> 00:32:14,911
‫آره، داریم میریم هالیوود

559
00:32:14,935 --> 00:32:16,079
‫ازش خواستن بیاد

560
00:32:16,103 --> 00:32:19,273
‫قراره یه فیلم با...
‫فکر کنم پاول نیومن بازی کنه

561
00:32:19,898 --> 00:32:21,498
‫پاول نیومن؟ واقعاً؟

562
00:32:21,942 --> 00:32:23,542
‫باورم نمیشه

563
00:32:24,653 --> 00:32:26,422
‫خب، دیگه باید برم

564
00:32:26,446 --> 00:32:27,674
‫مامانم یه چیزی می‌خواست

565
00:32:27,698 --> 00:32:29,008
‫باشه

566
00:32:29,032 --> 00:32:30,677
‫وای خدا. چرا دروغ گفتم؟

567
00:32:30,701 --> 00:32:32,301
‫خیلی احمقانه بود

568
00:32:32,452 --> 00:32:35,080
‫با همون بازیگر بودن مامانم
‫تحت‌تاثیر قرار گرفت

569
00:32:39,918 --> 00:32:42,296
‫فرودگاه کانزاس‌سیتی
‫چندان جالب نبود

570
00:32:42,963 --> 00:32:44,840
‫بجز یه فروشگاه اسباب‌بازی

571
00:32:46,008 --> 00:32:47,843
‫وای خدا. وای خدا

572
00:32:48,844 --> 00:32:53,182
‫یه اسباب‌بازی باتری‌خور تقریباً از همون
‫ هواپیمایی که ما سوارشیم دارن

573
00:32:53,206 --> 00:32:55,206
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

574
00:33:00,105 --> 00:33:02,733
‫با فاصله‌ی زیاد بهترین اسباب‌بازی تاریخ بود

575
00:33:05,611 --> 00:33:08,071
‫درش باز میشه، مسافرها ناپدید میشن

576
00:33:08,906 --> 00:33:10,758
‫مهماندار یهویی میاد

577
00:33:10,782 --> 00:33:12,382
‫وای خدا

578
00:33:12,743 --> 00:33:14,343
‫در بسته میشه

579
00:33:14,828 --> 00:33:16,428
‫مسافرها دوباره میان سر جاشون

580
00:33:17,289 --> 00:33:19,458
‫موتورها دونه دونه روشن میشن

581
00:33:20,083 --> 00:33:22,252
‫وای خدا. شروع می‌کنه به حرکت کردن

582
00:33:25,339 --> 00:33:28,943
‫زندگی در اون لحظه اونقدر خوب بود
‫که نمی‌دونستم چیکار کنم

583
00:33:28,967 --> 00:33:30,862
‫- با مالیات میشه 12.95 دلار
‫- باشه

584
00:33:30,886 --> 00:33:32,155
‫خیلی‌خب، الان فاکتورش رو می‌نویسم

585
00:33:32,179 --> 00:33:33,656
‫باشه. عالیه

586
00:33:33,680 --> 00:33:34,949
‫اوه

587
00:33:34,973 --> 00:33:36,573
‫تا اینکه هواپیما رو شکستم

588
00:33:39,353 --> 00:33:41,039
‫یه ساعت تموم داشتم گریه می‌کردم

589
00:33:41,063 --> 00:33:43,607
‫از جمله موقع بلند شدن هواپیما
‫به سمت دنور

590
00:33:44,525 --> 00:33:46,002
‫این طولانی‌ترین بخش سفرمون بود

591
00:33:46,026 --> 00:33:48,570
‫که بخاطر باد مخالف
‫یکم کمتر از 4 ساعت طول می‌کشید

592
00:33:50,447 --> 00:33:51,758
‫چی شده؟

593
00:33:51,782 --> 00:33:53,382
‫هواپیمام خراب شد

594
00:33:55,994 --> 00:33:58,306
‫خب، حتی هواپیماهای واقعی هم
‫خراب میشن، می‌دونستی؟

595
00:33:58,330 --> 00:33:59,557
‫واقعاً؟

596
00:33:59,581 --> 00:34:00,767
‫آره، معلومه که میشن

597
00:34:00,791 --> 00:34:02,060
‫عه

598
00:34:02,084 --> 00:34:04,187
‫اینو نمی‌دونستم

599
00:34:04,211 --> 00:34:07,273
‫با شنیدن این حرف از دوریس
‫زندگیم برای همیشه عوض شد

600
00:34:07,297 --> 00:34:09,733
‫به‌دلایلی همیشه با
‫بی‌نقص نبودن چیزها

601
00:34:09,757 --> 00:34:11,027
‫مشکل داشتم

602
00:34:11,051 --> 00:34:12,904
‫بخصوص چیزهای مکانیکی

603
00:34:12,928 --> 00:34:16,740
‫و حالا جوابی بهم داد
‫که تا الان دارم ازش استفاده می‌کنم

604
00:34:16,764 --> 00:34:18,492
‫چیزهای واقعی هم خراب میشن

605
00:34:18,516 --> 00:34:20,912
‫می‌خوای اتاقک رو آماده کنم
‫که بتونی یکم بخوابی؟

606
00:34:20,936 --> 00:34:21,996
‫آره!

607
00:34:22,020 --> 00:34:24,541
‫دوریس، ممنون ولی لازم نیست

608
00:34:24,565 --> 00:34:26,876
‫- مامان!
‫- نه اصلاً مشکلی نیست

609
00:34:26,900 --> 00:34:28,500
‫الان آماده‌ش می‌کنم

610
00:34:49,464 --> 00:34:51,776
‫خیلی خوشحال بودم
‫که توی اون اتاقکم

611
00:34:51,800 --> 00:34:53,594
‫و داشتم از پنجره آسمون رو نگاه می‌کردم

612
00:34:54,261 --> 00:34:55,929
‫ولی اصلاً نمی‌تونستم بخوابم

613
00:34:57,139 --> 00:34:59,450
‫می‌خواستم اونجا بمونم
‫که یکم خوش بگذرونم

614
00:34:59,474 --> 00:35:01,101
‫حتی شاید غذام رو هم اونجا بخورم

615
00:35:04,062 --> 00:35:06,374
‫- پسرتون بهم گفت بازیگرین
‫- آره

616
00:35:06,398 --> 00:35:09,419
‫و بابت فیلم پاول نیومن هم تبریک میگم

617
00:35:09,443 --> 00:35:10,753
‫خیلی هیجان‌انگیزه

618
00:35:10,777 --> 00:35:13,798
‫حتماً اشتباه متوجه شده

619
00:35:13,822 --> 00:35:15,592
‫قرار نیست فیلم خاصی بازی کنم

620
00:35:15,616 --> 00:35:18,327
‫فقط یکی از دوست‌هام
‫می‌خواد بهم کمک کنه

621
00:35:18,994 --> 00:35:22,056
‫می‌دونه عاشق بازی پاول نیومنم

622
00:35:22,080 --> 00:35:24,750
‫ حتماً برای همین اینا رو گذاشته کنار هم

623
00:35:25,417 --> 00:35:28,086
‫به‌طرز وحشتناکی خجالت کشیدم
‫و می‌خواستم همون‌جا بیفتم بمیرم

624
00:35:28,795 --> 00:35:31,566
‫ناهار تقریباً آماده‌ست
‫بهتره برم بپرسم می‌خوره یا نه

625
00:35:31,590 --> 00:35:32,942
‫- ممنونم دوریس
‫- الان برمی‌گردم

626
00:35:32,966 --> 00:35:34,566
‫خیلی لطف داری

627
00:35:37,304 --> 00:35:38,490
‫ناهار تقریباً آماده‌ست

628
00:35:38,514 --> 00:35:39,824
‫امیدوارم مرغ دوست داشته باشی

629
00:35:39,848 --> 00:35:41,493
‫مرغ سوخاری دوست دارم

630
00:35:41,517 --> 00:35:43,703
‫اینم مثل مرغ سوخاریه، ولی از اونم بهتره

631
00:35:43,727 --> 00:35:44,787
‫عه، واقعاً؟

632
00:35:44,811 --> 00:35:46,411
‫اسمش کوردن بلوی مرغه

633
00:35:47,356 --> 00:35:48,875
‫یه نوشابه‌ی دیگه برام میاری؟

634
00:35:48,899 --> 00:35:50,668
‫حتماً. الان میام

635
00:35:50,692 --> 00:35:52,292
‫باشه

636
00:36:00,953 --> 00:36:04,140
‫مردی که توی صندلی
‫که طبق محاسباتم 7د بود نشسته بود

637
00:36:04,164 --> 00:36:06,893
‫خیلی مشروب می‌خورد
‫و سیگار پال‌مال می‌کشید

638
00:36:06,917 --> 00:36:10,480
‫سیگاری که به گفته‌ی مادرم
‫یه سیگار خیلی قوی و بدون‌فیلتره

639
00:36:10,504 --> 00:36:12,297
‫سیگارهای نیوپورت اونقدر قوی نبودن

640
00:36:12,923 --> 00:36:16,152
‫درهرصورت، مدام تیتر
‫صفحه‌ی اول روزنامه‌ای رو نگاه می‌کرد

641
00:36:16,176 --> 00:36:18,178
‫که ظاهراً "کانزاس‌سیتی استار" بود

642
00:36:18,887 --> 00:36:22,575
‫نوشته بود: "فاجعه‌ای رقم خورد
‫هواپیمای جت در آیدل‌وایلد سقوط کرد"

643
00:36:22,599 --> 00:36:24,893
‫و زیرش یه عکس تار
‫و سیاه و سفید چاپ کرده بودن

644
00:36:25,853 --> 00:36:29,106
‫وقتی کوچیک‌تر بودم، سقوط هواپیماها
‫بیشتر برام جالب بود تا ناراحت‌کننده

645
00:36:29,648 --> 00:36:31,626
‫فکر کنم درکش برام سخت بود

646
00:36:31,650 --> 00:36:34,796
‫که چیزی که اینقدر دوستش دارم
‫بتونه به کسی صدمه بزنه

647
00:36:34,820 --> 00:36:36,420
‫چه برسه کسی رو بکشه

648
00:36:36,822 --> 00:36:39,968
‫بعد شنیدم داشت با یه مهماندار دیگه
‫که دوریس نبود حرف می‌زد

649
00:36:39,992 --> 00:36:41,592
‫آقا، حالتون خوبه؟

650
00:36:45,789 --> 00:36:47,457
‫راستشو بخوای... نه

651
00:36:48,417 --> 00:36:52,105
‫خوندن این برام سخته
‫چون یه‌مدت پیش

652
00:36:52,129 --> 00:36:55,859
‫برای یه سفر کاری یه بلیط
‫از شیکاگو تا نیویورک گرفتم

653
00:36:55,883 --> 00:36:59,011
‫و... نتونستم به پروازم برسم

654
00:37:00,220 --> 00:37:04,183
‫سعی کردم سوار بشم
‫ولی بهم اجازه ندادن

655
00:37:05,684 --> 00:37:10,814
‫با ناراحتی برگشتم خونه
‫ولی تا وقتی رسیدم خونه

656
00:37:11,815 --> 00:37:14,943
‫و تلویزیون رو روشن کردم
‫دیدم هواپیمام سقوط کرده

657
00:37:16,111 --> 00:37:17,711
‫همونی که قرار بود سوار بشم

658
00:37:18,822 --> 00:37:22,784
‫برای همین... خیلی... از پرواز می‌ترسم

659
00:37:23,619 --> 00:37:24,804
‫خیلی متاسفم

660
00:37:24,828 --> 00:37:28,808
‫ولی بهتون اطمینان میدم
‫که هیچ اتفاقی نمیفته و همه‌چی مرتبه

661
00:37:28,832 --> 00:37:31,043
‫و اگر نیاز داشتین، من هستم

662
00:37:31,627 --> 00:37:33,378
‫باشه. ممنون

663
00:37:34,546 --> 00:37:36,357
‫گمونم حق داشت بترسه

664
00:37:36,381 --> 00:37:39,110
‫بعلاوه، مگه من می‌تونستم
‫حالش رو بهتر کنم؟

665
00:37:39,134 --> 00:37:40,445
‫هواپیمای منم خراب شده بود

666
00:37:40,469 --> 00:37:42,846
‫احتمالاً از دیدنش هم می‌ترسید

667
00:37:43,847 --> 00:37:45,950
‫بعدش یه فکر خوبی به سرم زد

668
00:37:45,974 --> 00:37:47,869
‫شاید خلبان بتونه درستش کنه

669
00:37:47,893 --> 00:37:49,493
‫منظورم اسباب‌بازیمه

670
00:37:52,314 --> 00:37:53,833
‫متاهلی؟

671
00:37:53,857 --> 00:37:55,526
‫نه راستش، نیستم

672
00:37:56,360 --> 00:37:57,960
‫تازه طلاق گرفتم

673
00:37:59,029 --> 00:38:00,739
‫عجب تصادفی

674
00:38:01,406 --> 00:38:03,006
‫مادرم بازیگره

675
00:38:03,909 --> 00:38:06,054
‫فکر کنم نمی‌دونستم
‫تصادف یعنی چی

676
00:38:06,078 --> 00:38:07,678
‫درستش کرد

677
00:38:07,996 --> 00:38:09,390
‫وای خدا، چه آدم محشریه

678
00:38:09,414 --> 00:38:11,041
‫چرا اون با مادرم ازدواج نمی‌کنه؟

679
00:38:13,377 --> 00:38:14,521
‫ممنون!

680
00:38:14,545 --> 00:38:17,482
‫می‌دونی، مادرم قراره توی یه فیلم بازی کنه

681
00:38:17,506 --> 00:38:21,051
‫همراه با... فکر کنم گفت
‫کرک داگلاس و الیزابث تیلور

682
00:38:23,762 --> 00:38:25,362
‫و پاول نیومن

683
00:38:25,722 --> 00:38:27,724
‫واقعاً؟ پاول نیومن؟

684
00:38:28,559 --> 00:38:31,353
‫- نه بابا جدی؟
‫- خب، دیگه باید برم

685
00:38:31,979 --> 00:38:33,579
‫ممنون

686
00:38:37,109 --> 00:38:38,419
‫سلام عزیزم

687
00:38:38,443 --> 00:38:40,213
‫خلبان هواپیما رو درست کرد

688
00:38:40,237 --> 00:38:42,549
‫- خیلی آدم باحالیه
‫- عه، چه خوب

689
00:38:42,573 --> 00:38:44,175
‫خیلی برات خوشحالم عزیزم

690
00:38:44,199 --> 00:38:46,302
‫خیلی خوشحال بود
‫و می‌دونستم چرا

691
00:38:46,326 --> 00:38:48,930
‫یه پارچه‌ی تمیز جلوش بود

692
00:38:48,954 --> 00:38:52,225
‫و ظرف‌های چینی و قاشق چنگال نقره‌ی
‫خیلی قشنگی جلوی چشمش بود

693
00:38:52,249 --> 00:38:53,849
‫وای خدا

694
00:38:56,920 --> 00:38:58,520
‫لنوکس

695
00:38:59,715 --> 00:39:02,718
‫چرخوندن بشقاب جلوی بقیه بی‌ادبیه

696
00:39:03,343 --> 00:39:06,180
‫مامانم عاشق عتیقه‌ها
‫و ظروف چینی گرون بود

697
00:39:07,097 --> 00:39:10,577
‫طبق عادتش شروع کرد
‫به بلند بلند خوندن لیست غذاها

698
00:39:10,601 --> 00:39:13,079
‫با یه صدای خیلی عمیق
‫و نمایشی می‌خوند

699
00:39:13,103 --> 00:39:15,206
‫که همیشه توی رستوران‌ها
‫خجالت‌زده‌م می‌کرد

700
00:39:15,230 --> 00:39:18,626
‫"پیش‌غذاهایی که می‌توانید انتخاب کنید
‫کوکتل میگو"

701
00:39:18,650 --> 00:39:20,652
‫"یا قارچ شکم‌پر با گوشت خرچنگ"

702
00:39:21,570 --> 00:39:23,822
‫"برای غذای اصلی، گوشت گاو همراه با آب‌گوشت"

703
00:39:24,448 --> 00:39:26,759
‫- "یا کوردن بلوی مرغ"
‫- کوردن بلوی مرغ

704
00:39:33,290 --> 00:39:35,560
‫برگشتم توی سرپناهم

705
00:39:35,584 --> 00:39:37,184
‫دنیای مخصوص خودم

706
00:39:51,183 --> 00:39:52,783
‫ممنون

707
00:40:08,867 --> 00:40:10,911
‫درحالی‌که داشتم
‫به محل نشستن مادرم نگاه می‌کردم

708
00:40:11,453 --> 00:40:13,789
‫با خودم فکر کردم
‫قراره امسال برای تولدم چیکار کنیم

709
00:40:14,373 --> 00:40:17,727
‫وقتی یاد تولد پنج سالگیم
‫که بچه بودم افتادم خنده‌م گرفت

710
00:40:17,751 --> 00:40:21,046
‫اونقدر خوب بود
‫که هر روز مهمونی می‌خواستم

711
00:40:21,755 --> 00:40:23,966
‫مامانم تا 5 روز تسلیم خواسته‌م شد

712
00:40:24,550 --> 00:40:26,361
‫ولی بعد این حقیقت تلخ رو یاد گرفتم

713
00:40:26,385 --> 00:40:29,137
‫که معمولاً تولدها فقط یک روز هستن

714
00:40:29,805 --> 00:40:32,700
‫ولی کسی بهم نگفت
‫نمی‌تونم هر ماه تولد بگیرم

715
00:40:32,724 --> 00:40:34,327
‫یادمه یه بار ماه آوریل

716
00:40:34,351 --> 00:40:37,747
‫دوست مادرم اومد
‫و دید تولد گرفتم و گفت

717
00:40:37,771 --> 00:40:39,499
‫"مگه تولدش ماه فوریه نیست؟"

718
00:40:39,523 --> 00:40:42,025
‫مامانم گفت "آره، ولی تو دهنش زهرش نکن"

719
00:40:42,693 --> 00:40:44,293
‫مادرم از این نظر خیلی خوب بود

720
00:40:45,028 --> 00:40:47,114
‫- ممنون
‫- خواهش می‌کنم

721
00:40:48,365 --> 00:40:50,134
‫به پهلو دراز کشیدم

722
00:40:50,158 --> 00:40:53,263
‫صدای موتور هواپیما داشت خوابم می‌کرد

723
00:40:53,287 --> 00:40:55,765
‫تا به خودم بیام، خواب رفتم

724
00:40:55,789 --> 00:40:57,308
‫تا سال‌ها بعد

725
00:40:57,332 --> 00:40:59,227
‫توی برنامه‌های هواپیماییم می‌گشتم

726
00:40:59,251 --> 00:41:02,981
‫که یه هواپیمای ملخی برای پرواز پیدا کنم
‫البته اگر وقت داشتم

727
00:41:03,005 --> 00:41:05,024
‫که فقط بتونم به همون خوبی بخوابم

728
00:41:09,511 --> 00:41:12,323
‫می‌تونی این بالا بمونی
‫ولی باید کمربند ببندی، باشه؟

729
00:41:12,347 --> 00:41:13,783
‫- باشه
‫- خیلی‌خب

730
00:41:13,807 --> 00:41:15,785
‫بنده خلبان‌تون هستم

731
00:41:15,809 --> 00:41:18,788
‫تا 20 دقیقه‌ی آینده
‫تلاطم هوای محدودی رو تجربه خواهیم کرد

732
00:41:18,812 --> 00:41:21,499
‫لطفاً سر جاهاتون بنشینید
‫و کمربندهاتون رو ببندین

733
00:41:21,523 --> 00:41:24,335
‫هواپیما یه‌خرده شروع کرد به لرزیدن

734
00:41:24,359 --> 00:41:27,946
‫درحالی‌که داشتیم سعی می‌کردیم
‫ بریم بالای ابرها صدای موتور عوض شد

735
00:41:28,697 --> 00:41:30,967
‫ولی تلاطم هوا بدتر شد

736
00:41:30,991 --> 00:41:33,219
‫و بعضی از مسافرها
‫با نگرانی اینور اونور رو نگاه می‌کردن

737
00:41:33,243 --> 00:41:36,663
‫جوری که انگار یکی از اطرافیانشون
‫می‌تونه مشکل رو حل کنه

738
00:41:38,373 --> 00:41:40,351
‫مردی که توی صندلی 12الف
‫نشسته بود بلند شد

739
00:41:40,375 --> 00:41:42,187
‫و با حالت عجیبی رفت سمت عقب هواپیما

740
00:41:42,211 --> 00:41:43,271
‫حالتون خوبه؟

741
00:41:43,295 --> 00:41:44,647
‫همینطوری الکی داد کشید

742
00:41:44,671 --> 00:41:46,271
‫اینقدر دنبالم نیا!

743
00:41:47,424 --> 00:41:48,818
‫آقا؟ آقا، می‌تونم کمکتون کنم؟

744
00:41:48,842 --> 00:41:51,488
‫مهمانداری که نمی‌شناختم رفت سمتش

745
00:41:51,512 --> 00:41:53,865
‫- آقا، می‌تونم کمکتون کنم؟ چیزی نیست
‫- چه اتفاق عجیبی

746
00:41:53,889 --> 00:41:56,534
‫آقاهه با دست‌هاش
‫گردن زن جوون رو گرفته بود

747
00:41:56,558 --> 00:41:58,977
‫و اونم گردن آقاهه رو گرفته بود

748
00:41:59,770 --> 00:42:02,165
‫به‌نظر میومد یه تقلایی بین‌شون شکل گرفته

749
00:42:02,189 --> 00:42:03,291
‫درک می‌کنم، منم تجربه‌شو داشتم

750
00:42:03,315 --> 00:42:05,835
‫ولی داشتن خیلی عادی صحبت می‌کردن

751
00:42:05,859 --> 00:42:07,921
‫این آدم جالب‌تر از چیزیه
‫که به‌نظر میاد

752
00:42:07,945 --> 00:42:09,506
‫- یه مشکلی پیش اومده
‫- حالا نفس‌تون رو بدین بیرون

753
00:42:09,530 --> 00:42:10,673
‫ممنون

754
00:42:10,697 --> 00:42:12,842
‫وقتی قبل از بقیه سوار هواپیما شد

755
00:42:12,866 --> 00:42:15,428
‫ظاهراً بهش دارو تزریق کرده بودن
‫و سوار هواپیما کرده بودن

756
00:42:15,452 --> 00:42:19,057
‫تا به یه تیمارستان دیگه
‫توی دنور منتقل بشه

757
00:42:19,081 --> 00:42:20,517
‫- خیلی ممنون
‫- ببخشید

758
00:42:20,541 --> 00:42:21,976
‫- چیزی نیست
‫- ببخشید

759
00:42:22,000 --> 00:42:23,561
‫اگر چیزی نیاز داشتین، بهم بگین

760
00:42:23,585 --> 00:42:25,647
‫داشتن خیلی آروم صحبت می‌کردن

761
00:42:25,671 --> 00:42:27,673
‫باورش سخت بود
‫که مشکلی پیش اومده

762
00:42:28,465 --> 00:42:30,592
‫و تونستن با همدیگه آقاهه رو آروم کنن

763
00:42:31,218 --> 00:42:33,905
‫با این‌حال تا زمان پیاده شدن‌مون
‫همه نگران بودن

764
00:42:33,929 --> 00:42:37,015
‫- بیا بریم بشینیم، باشه؟
‫- باشه، حالم خوبه

765
00:42:47,234 --> 00:42:49,152
‫بابت فیلم‌تون با پاول نیومن موفق باشین

766
00:42:52,406 --> 00:42:53,967
‫ممنونم

767
00:42:53,991 --> 00:42:55,591
‫برام دعا کنین

768
00:42:57,327 --> 00:42:59,055
‫به‌نظرت چرا هواپیمامون خراب شد؟

769
00:42:59,079 --> 00:43:01,391
‫نمی‌دونم عزیزم

770
00:43:01,415 --> 00:43:02,684
‫ولی مشکلی نیست

771
00:43:02,708 --> 00:43:04,519
‫اینطوری می‌تونیم شب راحت بخوابیم

772
00:43:04,543 --> 00:43:08,338
‫و فردا یه پرواز فوق‌العاده در پیش داریم

773
00:43:09,506 --> 00:43:11,800
‫و نظرت چیه با همدیگه
‫یا نمایشنامه بخونیم؟

774
00:43:12,509 --> 00:43:16,990
‫به‌نظرم باید داستان فیلادلفیا رو بخونیم

775
00:43:17,014 --> 00:43:18,614
‫- باشه
‫- خیلی‌خب

776
00:43:19,641 --> 00:43:21,911
‫راستش، اقامت‌مون توی دنور خیلی خوش گذشت

777
00:43:21,935 --> 00:43:24,914
‫اون شب، مامان دو پرده
‫از یه نمایشنامه رو خوند

778
00:43:24,938 --> 00:43:26,332
‫تا جایی که یادمه

779
00:43:26,356 --> 00:43:29,151
‫مامانم همیشه جای قصه‌های پریان
‫شب‌ها برام نمایشنامه می‌خوند

780
00:43:32,571 --> 00:43:34,907
‫برای ناهار رفتیم
‫رستوران ترمینال دنور

781
00:43:35,490 --> 00:43:38,535
‫ساندویچ پنیر کبابی و نوشابه خوردم
‫و رفت و آمد هواپیماها رو تماشا کردم

782
00:43:39,786 --> 00:43:41,181
‫واقعاً عالی بود

783
00:43:41,205 --> 00:43:43,892
‫چی‌ می‌تونست بزنه رو دست
‫تمام اتفاقاتی که تا الان افتاده؟

784
00:43:43,916 --> 00:43:45,018
‫هیچی

785
00:43:45,042 --> 00:43:46,642
‫می‌خواستم تا ابد زنده بمونم

786
00:43:46,919 --> 00:43:49,254
‫- پرواز خوبی داشته باشین
‫- ممنونم. پرواز خوبی داشته باشین

787
00:43:50,297 --> 00:43:54,134
‫سلام، یه یادداشت توش هست
‫که باید بخونین

788
00:43:55,511 --> 00:43:57,113
‫بله، لیز بهم گفت

789
00:43:57,137 --> 00:43:58,907
‫وایسا ببینم! گیت اشتباهی اومدیم!

790
00:43:58,931 --> 00:44:00,533
‫مامان، به پروازمون نمی‌رسیم

791
00:44:00,557 --> 00:44:02,118
‫این یکی نیست، مامان
‫جدی میگم!

792
00:44:02,142 --> 00:44:04,496
‫این یه پرواز یک‌سره‌ی
‫هواپیمای جت به مقصد لس‌آنجلسه

793
00:44:04,520 --> 00:44:05,788
‫همه‌شو حفظم

794
00:44:05,812 --> 00:44:09,292
‫بوئینگ 707 رویال امبسدر استار استریمه

795
00:44:09,316 --> 00:44:11,586
‫- ممنونم. بلیطش رو بدین به خودم
‫- پرواز خوبی داشته باشین

796
00:44:11,610 --> 00:44:12,795
‫ممنون

797
00:44:12,819 --> 00:44:14,589
‫سورپرایز عزیزم

798
00:44:14,613 --> 00:44:17,407
‫قراره سوار جت بشیم

799
00:44:18,700 --> 00:44:20,011
‫چی؟

800
00:44:20,035 --> 00:44:22,263
‫باورم نمیشه

801
00:44:22,287 --> 00:44:24,373
‫قراره با 707 بریم لس‌آنجلس

802
00:44:28,377 --> 00:44:29,977
‫خوشحال نیستی عزیزم؟

803
00:44:30,546 --> 00:44:32,548
‫این سورپرایزت از طرف لیزه

804
00:44:36,218 --> 00:44:37,320
‫چی شده عزیزم؟

805
00:44:37,344 --> 00:44:39,823
‫هیچی، فقط...

806
00:44:39,847 --> 00:44:43,392
‫خب، وقتی سوار هواپیما شدیم
‫شروع می‌کنی به خودنمایی کردن

807
00:44:49,481 --> 00:44:52,067
‫خب، بیا بریم سمت گیت، باشه؟

808
00:44:54,027 --> 00:44:55,255
‫واقعاً خوشحال بودم

809
00:44:55,279 --> 00:44:57,865
‫ولی گاهی اوقات
‫نمی‌دونستم چجوری بروزش بدم

810
00:45:00,367 --> 00:45:02,452
‫یجورایی دلم گرفته بود

811
00:45:04,371 --> 00:45:05,626
‫شاید بخاطر این بود که داشتم

812
00:45:05,650 --> 00:45:07,665
‫با اون هواپیمای کانی گنده و
‫خوشگل خداحافظی می‌کردم

813
00:45:07,666 --> 00:45:09,710
‫یا شاید بخاطر این بود
‫که دیگه نمی‌تونستم دوریس رو ببینم

814
00:45:12,171 --> 00:45:14,923
‫مادرم هیچی نگفت
‫و خیلی عذاب وجدان گرفتم

815
00:45:21,013 --> 00:45:24,433
‫یهویی دیدمش، یه هواپیمای فوق‌العاده

816
00:45:25,601 --> 00:45:27,895
‫اثر هنری بود
‫از من بشنوین، واقعاً اثر هنری بود

817
00:45:36,904 --> 00:45:39,990
‫سوار جت بودم
‫و رفته بودیم فرست‌کلاس

818
00:45:40,866 --> 00:45:42,466
‫باورم نمی‌شد

819
00:45:43,076 --> 00:45:44,971
‫مادرم گفت می‌تونم تنهایی بشینم

820
00:45:44,995 --> 00:45:47,390
‫تا بتونم تظاهر کنم تنهایی سوار هواپیمام

821
00:45:47,414 --> 00:45:49,958
‫تصمیم گرفت کنار یه زن نازنین
‫به اسم باربارا بشینه

822
00:46:02,846 --> 00:46:05,224
‫یه نیروی ناگهانی و شدید
‫باعث شد بچسبم به صندلی

823
00:46:21,323 --> 00:46:23,510
‫عجب. محشره

824
00:46:23,534 --> 00:46:25,261
‫و واقعاً هم محشر بود

825
00:46:25,285 --> 00:46:26,885
‫مستقیم رفتیم تو آسمون

826
00:46:28,455 --> 00:46:30,791
‫تا چشم بهم زدیم
‫رسیده بودیم بالای کوهستان کلرادو

827
00:46:31,375 --> 00:46:35,754
‫درخشش کوهستان برفی
‫توی نور بعدازظهر فراموش نشدنی بود

828
00:46:37,464 --> 00:46:40,300
‫هواپیما صاف شد
‫و خلبان پشت بلندگو صحبت کرد و گفت

829
00:46:40,884 --> 00:46:43,655
‫"خانم‌ها و آقایون
‫به دوران جت خوش آمدید"

830
00:46:43,679 --> 00:46:48,618
‫با سرعت 970 کیلومتر در ساعت
‫و ارتفاع 10 کیلومتری پرواز می‌کنیم

831
00:46:48,642 --> 00:46:52,956
‫تا یک ساعت و 52 دقیقه‌ی دیگر
‫به فرودگاه لس‌آنجلس خواهیم رسید

832
00:46:52,980 --> 00:46:55,291
‫پس راحت باشید
‫و از پروازتون لذت ببرید

833
00:46:55,315 --> 00:46:57,276
‫شامپاین رو مهمون بنده هستید

834
00:47:02,447 --> 00:47:04,592
‫سن باربارا یکم بیشتر از مامانم بود

835
00:47:04,616 --> 00:47:07,303
‫ولی خیلی خوشگل بود
‫و دقیقاً همونطوری بود که مامانم دوست داشت

836
00:47:07,327 --> 00:47:09,580
‫فرهیخته، پولدار و بدون لهجه

837
00:47:10,330 --> 00:47:11,474
‫نه، نه

838
00:47:11,498 --> 00:47:14,602
‫متاسفانه، شوهرم سال‌ها پیش فوت کرد

839
00:47:14,626 --> 00:47:17,689
‫اسمش هنری بود و...

840
00:47:17,713 --> 00:47:19,107
‫بذار داستانش رو برات بگم

841
00:47:19,131 --> 00:47:24,112
‫رفته بود روی صحنه‌ی مراسم
‫تا ریاست بانک کراکر رو بپذیره

842
00:47:24,136 --> 00:47:26,030
‫- که سکته‌ی قلبی شدید کرد
‫- وای خدا

843
00:47:26,054 --> 00:47:28,140
‫- وای باربارا
‫- اونم توی سن 43 سالگی

844
00:47:29,057 --> 00:47:31,018
‫تصمیم گرفتم توی کابین بگردم

845
00:47:33,896 --> 00:47:35,939
‫با یه حالت از خودراضی راه می‌رفتم

846
00:47:36,523 --> 00:47:37,926
‫حالتی که یه بچه‌ی هشت ساله

847
00:47:37,950 --> 00:47:40,819
‫ فقط وقتی می‌دونه داره کار خیلی خاص
‫انجام میده، به خودش می‌گیره

848
00:47:51,538 --> 00:47:53,600
‫وقتی آخر راهرو
‫به سمت چپم نگاه کردم

849
00:47:53,624 --> 00:47:55,224
‫یه پسربچه رو دیدم

850
00:47:55,751 --> 00:47:57,353
‫از من کوچیک‌تر بود

851
00:47:57,377 --> 00:47:58,977
‫فکر کنم تقریباً دو سال کوچیک‌تر بود

852
00:47:59,713 --> 00:48:03,818
‫داشت کتاب راهنمای رسمی هواپیمایی
‫یا "ک.ر.ه" رو می‌خوند

853
00:48:03,842 --> 00:48:06,571
‫که فقط کارکنان آژانس‌های مسافرتی
‫توی شرکت‌های بزرگ داشتن

854
00:48:06,595 --> 00:48:08,555
‫این آخرین نسخه‌ی "ک.ر.ه"ـست؟

855
00:48:09,306 --> 00:48:11,993
‫قبل از هرکس دیگه‌ای
‫یه نسخه برای بابام می‌فرستن

856
00:48:12,017 --> 00:48:14,144
‫وای خدا، خیلی خوش‌شانسی

857
00:48:14,728 --> 00:48:16,328
‫الان برمی‌گردم

858
00:48:17,981 --> 00:48:19,250
‫مامان، یه دوست صمیمی جدید پیدا کردم!

859
00:48:19,274 --> 00:48:21,252
‫- یه "ک.ر.ه" داره، و وای خدا...
‫- جف، عزیزم

860
00:48:21,276 --> 00:48:22,629
‫جف، این بارباراست

861
00:48:22,653 --> 00:48:26,341
‫و شاید باورت نشه
‫ولی باباش یه شرکت هواپیمایی داره

862
00:48:26,365 --> 00:48:28,843
‫- هواپیمایی ترانس کارائیب
‫- اوهوم

863
00:48:28,867 --> 00:48:30,386
‫- واقعاً؟
‫- آره

864
00:48:30,410 --> 00:48:33,723
‫و محض اطلاعت بابام
‫داد اسم من، باربارا رو

865
00:48:33,747 --> 00:48:37,769
‫روی دماغه‌ی یه هواپیمای جت
‫ دی‌سی-8 نو حک کنن

866
00:48:37,793 --> 00:48:40,605
‫- عجب. چه باحال
‫- اوهوم

867
00:48:40,629 --> 00:48:42,422
‫هواپیمایی که اسمش روشه

868
00:48:43,465 --> 00:48:47,886
‫همین‌جا بمونم
‫یا برگردم پیش دوست صمیمی جدیدم، اسکیپر؟

869
00:48:50,806 --> 00:48:52,909
‫امان از دست بچه‌ها

870
00:48:52,933 --> 00:48:55,620
‫یک ساعت بعد
‫به صحبت‌هایی گذشت

871
00:48:55,644 --> 00:48:57,789
‫که فقط برای من و اسکیپر جالب بود

872
00:48:57,813 --> 00:49:01,292
‫باورت میشه "تی.دبلیو.ای"
‫تا سال 1960

873
00:49:01,316 --> 00:49:06,422
‫یه پرواز یک‌سره از لندن تا سان‌فرانسیسکو
‫ داشته که 22 ساعت طول می‌کشیده؟

874
00:49:06,446 --> 00:49:08,046
‫عجب، واقعاً؟

875
00:49:08,782 --> 00:49:10,885
‫هیچکدوم از دوست‌هام
‫علاقه‌ای به هوانوردی نداشتن

876
00:49:10,909 --> 00:49:12,053
‫ولی حالا اسکیپر رو دارم

877
00:49:12,077 --> 00:49:14,264
‫- بابات کجاست؟
‫- اونجا نشسته

878
00:49:14,288 --> 00:49:15,431
‫کارش چیه؟

879
00:49:15,455 --> 00:49:17,308
‫- وکیله
‫- مادرت کجاست؟

880
00:49:17,332 --> 00:49:19,334
‫وقتی 3 سالم بود فوت کرد

881
00:49:19,960 --> 00:49:22,355
‫عه، واقعاً؟ یه مامان جدید داری؟

882
00:49:22,379 --> 00:49:25,984
‫نه، بابام بعد از فوت مادرم
‫دو بار ازدواج کرد

883
00:49:26,008 --> 00:49:28,236
‫و اونا هم بخاطر سرطان فوت کردن

884
00:49:28,260 --> 00:49:30,262
‫- همه‌شون
‫- شوخی می‌کنی!

885
00:49:31,180 --> 00:49:32,323
‫لهجه داره؟

886
00:49:32,347 --> 00:49:33,700
‫نمی‌دونم. مگه فرقی می‌کنه؟

887
00:49:33,724 --> 00:49:34,909
‫خب، تاحدودی آره

888
00:49:34,933 --> 00:49:36,369
‫فکر نکنم داشته باشه

889
00:49:36,393 --> 00:49:38,329
‫عالیه. مامانم عاشقش میشه

890
00:49:38,353 --> 00:49:40,272
‫عاشق آدماییه که لهجه ندارن

891
00:49:40,814 --> 00:49:42,584
‫به افتخار هالیوود

892
00:49:42,608 --> 00:49:43,710
‫- به سلامتی خودمون
‫- آره

893
00:49:43,734 --> 00:49:44,919
‫- هنوزم باورم نمیشه...
‫- مامان!

894
00:49:44,943 --> 00:49:46,087
‫یه دوست صمیمی پیدا کردم

895
00:49:46,111 --> 00:49:48,864
‫باباش پولدار و غمگینه
‫و هیچ لهجه‌ای نداره

896
00:49:50,449 --> 00:49:52,451
‫خب حتماً بهش بگو
‫توی کدوم ردیف نشستم

897
00:49:54,286 --> 00:49:55,886
‫سلام

898
00:49:56,330 --> 00:49:57,682
‫تو اینجا چیکار می‌کنی؟

899
00:49:57,706 --> 00:50:00,584
‫خب، پروازم رو عوض کردم
‫که بتونم دوباره ببینم‌تون

900
00:50:01,543 --> 00:50:03,504
‫دیگه تا آخر عمرم صورتم رو نمی‌شورم

901
00:50:04,254 --> 00:50:05,482
‫این وضع دیگه زیادی خوبه

902
00:50:05,506 --> 00:50:09,134
‫همراه دوست‌دخترم، رفیقم
‫و اگر خدا بخواد شوهر جدید مامانم

903
00:50:09,927 --> 00:50:12,572
‫همه‌مون سوار یه جت
‫داریم میریم غرب کشور

904
00:50:12,596 --> 00:50:15,724
‫از لحاظ علمی غیرممکنه
‫که زندگی از این بهتر بشه

905
00:50:21,313 --> 00:50:24,024
‫سلام. شاتوبریان می‌خورین؟

906
00:50:25,192 --> 00:50:26,336
‫- نه
‫- نه

907
00:50:26,360 --> 00:50:27,960
‫مرغ دوست دارین؟

908
00:50:28,195 --> 00:50:29,380
‫نه چندان

909
00:50:29,404 --> 00:50:30,798
‫مرغ سوخاری دوست نداری؟

910
00:50:30,822 --> 00:50:32,422
‫عاشق مرغ سوخاریم

911
00:50:32,699 --> 00:50:34,928
‫ولی، اینم مثل همونه

912
00:50:34,952 --> 00:50:36,552
‫اسمش کوردن بلوی مرغه

913
00:50:38,539 --> 00:50:42,852
‫ولی توی پروازهای جت‌مون
‫لیست غذای مخصوص بچه‌ها هم داریم

914
00:50:42,876 --> 00:50:45,939
‫که می‌تونین ازش هات‌داگ، همبرگر

915
00:50:45,963 --> 00:50:47,965
‫و ساندویچ کره‌ی بادوم‌زمینی
‫و مربا سفارش بدین

916
00:50:48,757 --> 00:50:50,360
‫یه هات‌داگ با خردل می‌خورم

917
00:50:50,384 --> 00:50:53,112
‫منم یه هات‌داگ بدون خردل
‫و بدون کچاپ می‌خورم

918
00:50:53,136 --> 00:50:54,364
‫عالیه

919
00:50:54,388 --> 00:50:55,907
‫حس کردم الانه که غش کنم

920
00:50:55,931 --> 00:50:58,701
‫قراره توی ارتفاع 10 کیلومتری
‫هات‌داگ بخورم؟

921
00:50:58,725 --> 00:51:01,579
‫اونقدر ذوق‌زده بودم
‫که اصلاً نمی‌دونستم چی بگم

922
00:51:01,603 --> 00:51:04,040
‫ولی باید یه چیزی می‌گفتم
‫برای همین به اسکیپ گفتم:

923
00:51:04,064 --> 00:51:06,376
‫کتاب راهنمای رسمی هواپیماییت رو دوست دارم

924
00:51:06,400 --> 00:51:08,000
‫ممنون

925
00:51:09,611 --> 00:51:12,924
‫آفتاب داشت می‌تابید
‫ آسمون آبی روشن بود

926
00:51:12,948 --> 00:51:15,802
‫و من داشتم هات‌داگ
‫و نوشابه می‌خوردم

927
00:51:15,826 --> 00:51:18,912
‫اونم کنار دوست صمیمیم
‫و با سرعت 970 کیلومتر در ساعت

928
00:51:19,872 --> 00:51:23,208
‫فکر نمی‌کردم
‫دیگه زندگی از این بهتر بشه

929
00:51:42,936 --> 00:51:45,206
‫« لـس‌آنـجـلـس »

930
00:51:45,230 --> 00:51:46,666
‫وقتی داشتیم به ترمینال نزدیک می‌شدیم

931
00:51:46,690 --> 00:51:49,860
‫می‌تونستم رستوران جدید
‫مدل "عصر فضا" رو ببینم

932
00:51:50,485 --> 00:51:51,796
‫واقعاً زیبا بود

933
00:51:51,820 --> 00:51:54,156
‫با خودم گفتم خیلی دلم می‌خواد
‫یه روزی اونجا غذا بخورم

934
00:51:58,952 --> 00:52:00,638
‫از پشت پنجره

935
00:52:00,662 --> 00:52:04,124
‫دیدم پل هوایی داره میاد سمت هواپیمامون

936
00:52:10,756 --> 00:52:12,633
‫مامان، دوربین فیلم‌برداری اون بیرون گذاشتن

937
00:52:13,217 --> 00:52:15,695
‫- شوخی می‌کنی
‫- نه، شوخی نمی‌کنه

938
00:52:15,719 --> 00:52:17,322
‫- احتیاط شرط عقله
‫- آره

939
00:52:17,346 --> 00:52:19,014
‫ظاهرت حرف نداره

940
00:52:40,452 --> 00:52:42,222
‫اون دوربین‌ها اون بیرون چیکار می‌کنن؟

941
00:52:42,246 --> 00:52:43,765
‫خلبان هواپیمامون بود

942
00:52:43,789 --> 00:52:46,559
‫شصت‌و‌دو سالش بود
‫و این آخرین پروازش بود

943
00:52:46,583 --> 00:52:48,102
‫دوریس در موردت بهم گفته

944
00:52:48,126 --> 00:52:49,771
‫- اسمت "جف"ـه؟
‫- آره

945
00:52:49,795 --> 00:52:52,649
‫می‌خوای با همدیگه از پل هوایی رد بشیم؟

946
00:52:52,673 --> 00:52:55,592
‫و مجله‌ی لایف داشت
‫یه ویژه‌برنامه در موردش درست می‌کرد

947
00:53:02,182 --> 00:53:04,351
‫خیلی‌خب، فقط یه سوال دیگه دارم

948
00:53:05,102 --> 00:53:07,104
‫حالا که بازنشسته شدی
‫می‌خوای چیکار کنی؟

949
00:53:08,355 --> 00:53:11,626
‫خب، تا وقتی امضای خروج نزدم
‫رسماً بازنشسته نشدم

950
00:53:11,650 --> 00:53:15,612
‫ولی... اگر می‌خوای کاری کنی
‫جلوی دوربین‌هات بازنشسته بشم...

951
00:53:17,155 --> 00:53:18,755
‫فکر کنم...

952
00:53:19,449 --> 00:53:21,535
‫فکر کنم دلم می‌خواد...

953
00:53:22,202 --> 00:53:23,802
‫بال‌هام رو...

954
00:53:24,955 --> 00:53:26,555
‫به این آقاپسر بدم...

955
00:53:26,999 --> 00:53:28,599
‫که فکر کنم...

956
00:53:31,044 --> 00:53:32,644
‫پرواز توی خونشه

957
00:53:40,971 --> 00:53:43,557
‫اون لحظه از زندگیم رو اونقدر جدی گرفتم

958
00:53:44,141 --> 00:53:46,244
‫که الان خودمم یه خلبانم

959
00:53:46,268 --> 00:53:49,813
‫و با دوریس ازدواج کردم
‫البته باید یکم بزرگ‌تر می‌شدم

960
00:53:50,314 --> 00:53:52,125
‫دقیق بخوام بگم، 13 سال

961
00:53:52,149 --> 00:53:54,377
‫ولی با این‌حال، با همدیگه خوشبختیم

962
00:53:54,401 --> 00:53:56,320
‫یه زوج صنعت هوایی تمام و کمالیم

963
00:53:56,820 --> 00:53:59,781
‫درواقع، تقریباً هر روز می‌بینمش

964
00:54:00,616 --> 00:54:04,679
‫مسئول اعلان جدید فرودگاه "جی‌اف‌کی"ـه
‫و منم خلبان پرواز نیویورک به لس‌آنجلسم

965
00:54:04,703 --> 00:54:06,139
‫اینطوری خیلی راحتیم

966
00:54:06,163 --> 00:54:07,223
‫آره

967
00:54:07,247 --> 00:54:10,727
‫اگر براتون سوال شده مادرم چی شد
‫هیچوقت با بابای اسکیپر ازدواج نکرد

968
00:54:10,751 --> 00:54:12,812
‫ولی یه مدت باهاش دوست بود

969
00:54:12,836 --> 00:54:14,606
‫همه‌مون تظاهر می‌کردیم
‫قراره رابطه‌شون به جایی برسه

970
00:54:14,630 --> 00:54:16,274
‫ولی خیلی شاد و خوشبخته

971
00:54:16,298 --> 00:54:19,259
‫توی تئاتر پاسادینا
‫توی کالیفرنیا، بازیگری درس میده

972
00:54:19,801 --> 00:54:22,846
‫الان 80 سالشه و از هم‌صحبتی
‫با مردهای جوون خیلی لذت می‌بره

973
00:54:23,555 --> 00:54:27,351
‫و لیز هنرجوی مورد علاقشه
‫الان 20 سالی میشه که هست

974
00:54:28,185 --> 00:54:29,785
‫زندگی فوق العاده‌ای داشتیم

975
00:54:33,440 --> 00:54:35,210
‫« این فیلم رو تقدیم می‌کنم به... »

976
00:54:35,234 --> 00:54:36,628
‫« کلی »
‫(همسر جان تراولتا که سال 2020 فوت کرد)

977
00:54:36,652 --> 00:54:38,004
‫« جت »
‫(پسرش که سال 2009 فوت کرد)

978
00:54:38,028 --> 00:54:39,422
‫« بن »
‫(پسرش)

979
00:54:39,446 --> 00:54:40,798
‫« و اِلا »
‫(دخترش، بازیگر نقش دوریس)

980
00:54:40,822 --> 00:54:42,509
‫« مادر و پدرم »

981
00:54:42,533 --> 00:54:44,385
‫« برادرها و خواهرهام »

982
00:54:44,409 --> 00:54:48,413
‫« که همه‌شون تو زندگی الهام‌بخشم بودن! »

983
00:54:48,437 --> 00:54:58,437
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
