1
00:00:05,000 --> 00:00:16,000
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

2
00:00:17,583 --> 00:00:20,540
چيزي که از نسخه اصلي فيلم متروپليس مانده نگاتيوهاي فرسوده و ناقصي است

3
00:00:20,666 --> 00:00:23,749
که در اين مجموعه به صورت ويرايش شده موجود ميباشد

4
00:00:23,875 --> 00:00:26,915
با اينحال بايد 1/4 اين اثر را براي هميشه از دست رفته دانست

5
00:00:27,041 --> 00:00:30,124
در سال 2008 نسخه تقریبا کاملی در بوئنوس آیرس آرژانتین پیدا شد

6
00:00:30,250 --> 00:00:33,332
که در این نسخه تمام نگاتيوهاي به جا مانده را در بردارد

7
00:00:33,458 --> 00:00:36,540
تلاش شده ، نسخه اصلي فيلم بازسازي شود

8
00:00:36,666 --> 00:00:39,749
نوشته هاي بين فيلم همانند نسخه اصلي بازسازي شده اند

9
00:00:39,875 --> 00:00:42,915
نوشته هايي که با فونت متفاوت و داخل پرانتز نوشته شده اند

10
00:00:43,041 --> 00:00:47,207
براي توضيح روند داستان در بخش هايي است که نگاتيو آن از بين رفته

11
00:00:47,791 --> 00:00:51,707
قاب سياه فيلم هم به منظور کوتاه تر کردن قسمتهاي انتهايي خراب و فرسوده نگاتيو است

12
00:00:54,333 --> 00:00:57,124
.

13
00:02:42,625 --> 00:02:45,207
قطعه اول
! ميانجي بين سر و دست ، بايد قلب باشد

14
00:03:58,000 --> 00:04:01,290
تعويض شيفت

15
00:05:19,208 --> 00:05:22,332
در عمقي زياد

16
00:05:22,458 --> 00:05:25,999
از سطح زمين

17
00:05:26,125 --> 00:05:30,207
شهر کارگران قرار داشت

18
00:06:39,916 --> 00:06:45,499
به همان عمق زيادي که شهر کارگرها در زير زمين قرار داشت

19
00:06:45,625 --> 00:06:51,249
بسيار بالاتر از آن و در سطح زمين مجموعه برج ها و باغهايي به نام کلوب فرزندان بود

20
00:06:51,375 --> 00:06:56,957
مکاني براي تفريح و خوشگذراني فرزندان اربابان متروپليس

21
00:07:30,041 --> 00:07:34,374
پدراني که با طلاي حاصل از انقلاب چرخ هاي ماشين توانسته بودند

22
00:07:34,500 --> 00:07:39,249
براي فرزندانشان باغهاي هميشه بهار متروپليس را خلق کنند
53
00:07:58,833 --> 00:08:02,165
کدام يک از شما خانمها قرار است امروز

23
00:08:02,291 --> 00:08:07,124
افتخار سرگرم کردن ارباب فردر ، پسر جان فردرسن رو داشته باشد ؟

24
00:10:46,291 --> 00:10:50,415
! نگاه کنيد
! اينها برادران شما هستند

25
00:10:53,000 --> 00:10:55,832
! نگاه کنيد

26
00:11:03,083 --> 00:11:06,374
! اينها برادران شما هستند

27
00:12:35,875 --> 00:12:39,165
اون کي بود ؟

28
00:13:28,333 --> 00:13:30,749
اما اين اتفاقي بود که براي فردر

29
00:13:30,875 --> 00:13:34,332
پسر جو فردرسن ارباب متروپوليس افتاد

30
00:13:34,458 --> 00:13:37,124
وقتي که براي يافتن آن دختر رفت

31
00:17:43,833 --> 00:17:47,957
برو به برج جديد بابل
! پيش پدرم

32
00:21:38,083 --> 00:21:43,499
جوزف ، چرا من بايد از ماجراي انفجار توسط پسرم باخبر بشم و نه تو ؟

33
00:21:51,458 --> 00:21:54,749
! برو دنبال جزئيات ماجرا

34
00:23:07,083 --> 00:23:12,457
تو تالار ماشينها چي کار ميکردي ، فردر ؟

35
00:23:15,166 --> 00:23:21,790
ميخواستم به چهره مردمي که بچه هاشون برادرها و خواهرهاي من هستند نگاه کنم

36
00:23:48,500 --> 00:23:50,832
شهر باشکوه تو ، پدر

37
00:23:50,958 --> 00:23:55,124
و تو مغز متفکر اين شهر هستي
... و همه ما نور چراغ هاي اين شهر

38
00:24:22,416 --> 00:24:26,540
و مردم کجا هستند پدر ، همان کساني که با دستانشان شهر تو را ساختند ؟

39
00:24:32,416 --> 00:24:36,540
... جايي که به آن تعلق دارند

40
00:24:43,416 --> 00:24:46,374
 جايي که به آن تعلق دارند؟

41
00:24:51,416 --> 00:24:54,957
در اعماق ... ؟

42
00:25:30,291 --> 00:25:35,249
چه خواهد شد اگر روزي آنهايي که در عمق زمين اند بر عليه ات قيام کنند ؟

43
00:26:07,250 --> 00:26:12,207
... سرکارگر ماشين اصلي "گروت" اينجاست، با يک پيام مهم

44
00:26:33,166 --> 00:26:38,124
دو تا ديگه از اون نقشه هاي شيطاني ، آقاي فردرسن

45
00:27:19,125 --> 00:27:24,082
... توی جيب دو تا از مرداني که امروز در حادثه خرابي ماشين اصلي نقش داشتند پيدا شده

46
00:27:38,208 --> 00:27:44,832
چرا جوزف ، اين نقشه ها را گروت بايد به من بده نه تو ؟

47
00:28:09,166 --> 00:28:14,124
برو به جي بانک ، براي تصفيه حساب

48
00:29:19,125 --> 00:29:23,165
پدر ، خودتون ميدونيد عزل شدن توسط شما چه معنايي داره ؟

49
00:29:23,291 --> 00:29:27,415
مفهومش رفتن به پايين پدر به پايين ، به درون اعماق

50
00:30:40,125 --> 00:30:46,749
ميدوني عزل شدن توسط جو فردرسون به اين صورت چه مفهومي داره ؟

51
00:31:05,166 --> 00:31:09,290
مي خواي براي من کار کني ، جوزف ؟

52
00:31:49,833 --> 00:31:58,124
برو خونه جوزف و منتظر من باش ، من هنوز شب درازي را در پيش دارم

53
00:32:09,416 --> 00:32:14,374
ميخوام برم به اعماق تا با برادرانم باشم

54
00:32:22,750 --> 00:32:29,374
از امروز ميخوام در جريان همه کارهايي که پسرم ميکنه قرار بگيرم

55
00:33:44,750 --> 00:33:46,790
برادر

56
00:33:57,166 --> 00:34:02,165
! دستگاه
يکي حتما بايد کنار دستگاه بمونه

57
00:34:07,666 --> 00:34:12,624
يک نفر کنار دستگاه خواهد ماند

58
00:34:12,750 --> 00:34:14,707
من

59
00:34:26,458 --> 00:34:31,415
به حرفم گوش بده ، ميخوام زندگي مون را با هم عوض کنیم

60
00:35:03,208 --> 00:35:08,124
جوزف
بلوک شماره 99 ، خونه شماره 7 ، طبقه هفتم

61
00:35:13,583 --> 00:35:17,707
... منتظر من بمونيد ، هر دوتون

62
00:35:48,541 --> 00:36:08,957
جوزف
بلوک شماره 99 ، خونه شماره 7 ، طبقه هفتم

63
00:38:01,375 --> 00:38:03,874
در ميان متروپليس

64
00:38:04,000 --> 00:38:08,499
خانه ايي عجيب بود
که قرن ها زير نظر قرار داشت

65
00:38:15,041 --> 00:38:20,415
مردي که آنجا زندگي مي کرد روتوانگ بود ، روتوانگ مخترع

66
00:39:38,916 --> 00:39:40,915
هل

67
00:39:41,041 --> 00:39:45,499
هل ، براي شادي من و خوشبختي بشريت متولد شد

68
00:39:45,625 --> 00:39:50,124
و به خاطر جو فردرسون از دست رفت
مرد ، براي به دنيا آوردن فردر ، پسر جو فردرسون

69
00:40:16,375 --> 00:40:21,040
جو فردرسون به روتوانگ گفت : مغزي مانند مغز تو ، بايد بتواند فراموش کند

70
00:40:26,083 --> 00:40:32,707
تنها چيزي که در زندگي ام فراموش کردم اين بود که هل يک زن بود و تو يک مرد

71
00:40:38,708 --> 00:40:43,665
بگذار روحش در آرامش باشه روتوانگ ، همونقدر که براي تو مرده براي من هم مرده

72
00:40:51,375 --> 00:40:56,332
اون نمرده جو فردرسون ، براي من اون هنوز زنده است

73
00:41:06,083 --> 00:41:14,374
!فکر کردي بهاي از دست دادن دستم ، براي دوباره ساختن هل خيلي زياد بوده ؟

74
00:41:20,958 --> 00:41:24,249
!ميخواي اونو ببيني ؟

75
00:43:26,041 --> 00:43:28,832
!خوب ، جو فردرسون ؟

76
00:43:28,958 --> 00:43:32,915
ارزش نداره ، براي ساختن مردي از آينده دستت را از دست بدي ؟

77
00:43:33,041 --> 00:43:35,124
برای مرد ماشینی؟

78
00:43:42,708 --> 00:43:46,540
فقط 24 ساعت ديگه بهم مهلت بده جو فردرسون ، تا آدم ماشيني را بسازم

79
00:43:46,666 --> 00:43:51,832
! که هيچکس نتونه متوجه تفاوتش با يک انسان معمولي بشه

80
00:44:11,875 --> 00:44:17,374
زن براي من جوه فردرسون
! پسر هل براي تو

81
00:44:44,541 --> 00:44:49,499
براي چي اومدي پيش من ، جو فردرسون ؟

82
00:45:00,208 --> 00:45:06,832
طبق معمول ، وقتي متخصص هام نااميدم کنند
... براي کمک ميام پيش تو

83
00:45:23,208 --> 00:45:28,457
براي ماه هاست ما الان داريم اين نقشه ها رو
توي لباس هاي کارگرانمون پيدا مي کنيم
چه معنايي دارند ؟

84
00:46:03,875 --> 00:46:08,832
ساعت 2
! موقع پايان شيفت کاري
... اون دوباره ما رو فراخواني کرده

85
00:47:35,291 --> 00:47:41,915
! پدر ، پدر
!اين 10 ساعت هيچوقت تموم نميشه ؟

86
00:48:12,500 --> 00:48:16,540
اين يک نقشه 2000 ساله

87
00:48:16,666 --> 00:48:20,790
از سردابی اي در اعماق متروپليس است

88
00:48:56,041 --> 00:49:04,207
دوست دارم بفهمم کارگرهام تو اون سرداب چه کار ميکنند ؟

89
00:52:28,208 --> 00:52:30,624
... امروز من براتون افسانه برج بابل رو تعريف ميکنم

90
00:52:30,750 --> 00:52:34,915
افسانه برج بابل

91
00:52:35,041 --> 00:52:40,707
افسانه برج بابل

92
00:52:50,708 --> 00:52:56,915
! بياييد ، بگذاريد برجي بسازيم که بلندي اش تا ستارگان آسمان برسد

93
00:53:00,166 --> 00:53:03,749
و بالاي برج اين کلمات را مينويسيم

94
00:53:03,875 --> 00:53:08,457
بزرگ دنياست و خالقش
! و بزرگ انسان است

95
00:53:28,541 --> 00:53:31,665
اما فکرهايي که طرح برج بابل را ريخته بودند

96
00:53:31,791 --> 00:53:34,082
نمي توانستند آنرا بسازند

97
00:53:34,208 --> 00:53:38,874
پروژه عظيمي بود ، براي همين کارگراني استخدام کردند

98
00:53:56,166 --> 00:54:01,249
ولي دستهايي که برج بابل را ميساختند

99
00:54:01,375 --> 00:54:06,540
هيچ چيزي از روياي مغزي که آن خلق کرده بود نميدانستند

100
00:54:34,750 --> 00:54:39,374
آرزوي يک مرد براي ستايش شدن ، مايه مصيبت و رنج ديگران ميشود

101
00:54:52,625 --> 00:54:58,832
... مردمي که با يک زبان سخن مي گفتند ديگر قادر به درک يکديگر نبودند

102
00:55:06,666 --> 00:55:14,499
بزرگ دنياست و خالقش
و بزرگ انسان است

103
00:55:30,166 --> 00:55:34,290
!بين آن فکر ها و دست ها يک ميانجي لازم است

104
00:55:36,750 --> 00:55:42,957
! ميانجي بين سر و دستها ، بايد قلب باشد

105
00:56:12,041 --> 00:56:16,999
ولي ميانجي ما کجاست ، ماريا  ؟

106
00:56:37,250 --> 00:56:42,207
! منتظر او باشيد
! او حتما خواهد آمد

107
00:56:57,583 --> 00:57:02,540
! ما صبر ميکنيم ، ماريا
! اما نه خيلي زياد

108
00:58:51,500 --> 00:58:56,457
اوه ميانجي ، بالاخره آمدي ؟

109
00:58:59,250 --> 00:59:04,207
تو مرا فراخواندي
! من اينجا هستم

110
00:59:35,041 --> 00:59:41,665
روتونگ آدم ماشينت رو شبيه به اون دختر درست کن

111
00:59:50,791 --> 00:59:54,832
بايد بين اونها و اين زن جدايي بندازم

112
00:59:54,958 --> 00:59:59,082
!بايد ايمان اونها را به اين زن نابود کنم

113
01:00:26,375 --> 01:00:32,999
! ...فعلا منو تنها بگذار جو فردرسون ، بدون من هم ميتوني راه برگشت را پيدا کني

114
01:00:58,958 --> 01:01:03,624
! اي احمق
 حالا تنها يادگاري هل را هم از دست ميدي

115
01:01:03,750 --> 01:01:07,249
پسرت

116
01:01:30,166 --> 01:01:34,332
تا فردا ، در کليساي قديمي

117
01:06:06,166 --> 01:06:10,290
پايان قسمت مقدماتي

118
01:06:14,833 --> 01:06:18,624
ميان پرده

119
01:06:56,208 --> 01:07:00,040
فردر راهبي را بر منبر ديد که ميگفت

120
01:07:00,166 --> 01:07:05,040
حقيقيتا به شما مي گويم ، روزهايي که در کتاب مکاشفات از آنها سخن رانده شده نزديک اند

121
01:07:05,416 --> 01:07:09,457
دستان راهب به قسمتي از انجيل اشاره ميکرد که در آن نوشته بود

122
01:07:09,625 --> 01:07:13,415
و زني را ديدم که بالاي ديوي قرمز نشسته بود ، به مقدسات کفر ميگفت

123
01:07:13,541 --> 01:07:15,707
و 7 سر و 10 شاخ داشت

124
01:07:15,833 --> 01:07:19,499
آن زن لباسي به رنگ ارغواني و قرمز بر تن داشت

125
01:07:19,625 --> 01:07:21,790
و فنجاني طلايي در دستانش بود

126
01:07:21,916 --> 01:07:25,582
و روي پيشاني اش کلماتي عجيب نوشته شده بود

127
01:07:25,708 --> 01:07:29,207
بابل بزرگ ، مادر همه زشتي ها و پليديهاي زمين

128
01:07:48,541 --> 01:07:54,332
تو ، جو فردرسون را نابود خواهي کرد
خودش، شهرش و پسرش

129
01:08:39,458 --> 01:08:41,124
شکم پرستی

130
01:08:41,291 --> 01:08:42,957
طمع

131
01:08:43,083 --> 01:08:44,832
غرور

132
01:08:44,958 --> 01:08:46,207
شهوت

133
01:08:46,375 --> 01:08:48,040
حسادت

134
01:08:48,208 --> 01:08:49,499
خشم

135
01:08:49,666 --> 01:08:50,790
تنبلی

136
01:09:06,458 --> 01:09:10,499
اگر زودتر آمده بودي ، هرگز نمي ترسيدم

137
01:09:10,625 --> 01:09:14,749
....اما حالا به تو التماس ميکنم ، از من و آنکه دوستش دارم دور بمان

138
01:10:19,666 --> 01:10:24,082
اونی که تو لباسش رو پوشیدی کجاست؟

139
01:10:38,208 --> 01:10:44,040
جوزف
بلوک شماره 99 ، خونه شماره 7 ، طبقه هفتم

140
01:11:18,083 --> 01:11:21,415
ممکنه جرجی رو بلند کنی؟

141
01:11:21,541 --> 01:11:25,415
او باید من رو به شهر کارگرها ببره

142
01:11:44,541 --> 01:11:52,124
11811
فراموش کن چیزی رو که اونجا جا گذاشتی فهمیدی؟

143
01:12:13,083 --> 01:12:16,790
جوزف من باید کسی رو داشته باشم که به من وفادار باشه

144
01:12:16,916 --> 01:12:20,749
در غیر اینصورت چطور می تونم به هدفم برسم؟

145
01:12:47,375 --> 01:12:51,124
جوزف من باید ادامه بدم

146
01:12:51,250 --> 01:12:55,040
بايد خودم به دنبال آن فردي که
براي 11881 قرار بود به جاي من راهنمايي کند بگردم

147
01:12:58,458 --> 01:13:03,624
امشب جوزف
امشب وقتی برگردم

148
01:14:51,083 --> 01:14:56,624
جوزف
بلوک شماره 99 ، خونه شماره 7 ، طبقه هفتم

149
01:15:34,083 --> 01:15:41,707
چه چیزی به تو بدهم تا امشب اینجا رو ترک کنی؟

150
01:16:27,916 --> 01:16:33,040
هنوز به نظر نمیاد که فهمیدی باشی کی من رو اینجا فرستاده

151
01:16:36,541 --> 01:16:37,749
بانک مرکزی متروپلیس

152
01:16:39,708 --> 01:16:45,874
این مرد نمی خواد که پسرش امشب اینجا باشه

153
01:17:38,125 --> 01:17:43,707
سه ساعت دیگه میام دنبالت

154
01:18:39,750 --> 01:18:46,332
! بيا...وقتشه که صورت تو را به آدم ماشيني بدهم

155
01:26:30,916 --> 01:26:34,999
!ماريا کجاست ؟

156
01:26:43,375 --> 01:26:48,290
... اون با پدرته

157
01:27:05,125 --> 01:27:10,040
! ... دارم بهت ميگم ، اون با پدرته

158
01:27:11,791 --> 01:27:15,790
اون کامل ترین و بی نظیر ترین وسیله ای است که بشر تا به حال به چشمانش دیده است

159
01:27:15,916 --> 01:27:19,915
امشب تو خواهی دید که اون چطور چشم های همه رو به خودش خیره می کنه

160
01:27:20,041 --> 01:27:24,165
تو رقص اون رو می بینی و اگر فقط  یک نفر تونست متوجه انسان نبودن اون بشه

161
01:27:24,291 --> 01:27:28,290
من خودم رو یک ناشی می نامم که هیچوقت تو هیچ چیزی موفق نشد

162
01:27:28,416 --> 01:27:31,457
روتوانگ

163
01:27:31,583 --> 01:27:36,374
روتوانگ از آقای جو فردرسن تقاضا می کند که امشب مهمانشان باشد

164
01:28:09,041 --> 01:28:15,624
مي خوام ازت که آنهايي که در زير زمين هستند رو
ملاقات کني ، براي نابود کردن کارهاي زني که تو از
! تصوير او خلق شدي

165
01:32:03,958 --> 01:32:11,290
هر آينه شما را مي گويم که روزگاري که در کتاب مکاشفات از آن سخن به ميان آمده
!...نزديک است

166
01:33:22,125 --> 01:33:27,040
او ، تمامي 7 گناه تابخشودني را انجام داده است

167
01:34:12,791 --> 01:34:17,707
!... مرگ بر سر شهر نازل شده است

168
01:34:29,583 --> 01:34:34,499
پایان میان پرده

169
01:34:49,708 --> 01:34:57,957
كتاب‌ مكاشفات‌ يوحنا

170
01:35:16,083 --> 01:35:20,499
اين لباس را پوشيدم تا از دست مرد لاغر فرار کنم

171
01:35:20,625 --> 01:35:25,165
ولي در اين 10 روز جاسوس هاي پدرت حتي شهر کارگر ها رو هم جايي خطر ناک کرده بودند

172
01:35:35,000 --> 01:35:38,082
! کارگرها فقط به اميد ظهور ميانجي ، سر کارهايشان حاضر ميشوند

173
01:36:07,416 --> 01:36:12,707
: جوزف اتفاقاتي که پس از بيمار شدن فردر رخ داده اند را براي او بازگو ميکند

174
01:36:23,208 --> 01:36:27,790
... بعداظهر روزي که بيمار شدي

175
01:36:38,458 --> 01:36:43,415
...  بهترين دوستانمان به خاطر آن زن

176
01:37:02,041 --> 01:37:08,624
...باغهاي هميشه بهار ، به حال خود رها شدند
.... اما هر شب در يوشيوارا

177
01:37:44,500 --> 01:37:51,082
... و اين زن که باعث اين همه گناه شده است

178
01:37:51,416 --> 01:37:56,124
... نامش "ماريا" است

179
01:38:04,416 --> 01:38:10,999
!همان زني که در دخمه هاي اعماق شهر مانند يک قديسه ظاهر ميشد ؟

180
01:38:25,500 --> 01:38:28,832
: فردر به جوزف يادآوري کرد
بسياري از کارگرها امشب به مکاني خواهند رفت

181
01:38:28,958 --> 01:38:33,790
که آن زن خود را در آن به خالصي طلايي ناب معرفي کرده بود

182
01:38:39,583 --> 01:38:43,999
! ولي ميانجي بايد ظاهر شود ...

183
01:39:06,833 --> 01:39:10,165
هر آنچه امشب اتفاق افتاد

184
01:39:10,291 --> 01:39:14,415
فردرسون به مرد لاغر در دفترش گفت
... اين دستور فوري منه که بگذاريد کارگرها هرچه مي خواهند بکنند

185
01:39:25,416 --> 01:39:30,707
فردرسون مي خواد به آنها در زيرزمين اجازه دهد
که از زور استفاده کنند و کار اشتباه بکنند

186
01:39:30,833 --> 01:39:36,165
که بتونه حق اينکه بر عيله اونها از زور استفاده بکنه رو بدست بياره

187
01:39:53,750 --> 01:39:58,999
وقتي که تو با بردارانت حرف مي زدي
...از صلح دم مي زدي ماريا

188
01:39:59,125 --> 01:40:04,499
حالا يک عامل جو فردرسون اونها رو تحريک مي کنه
... بر عليه اون بشورند

189
01:40:27,916 --> 01:40:32,832
!اون اعتقاد به يک ميانجي رو نابود خواهد کرد

190
01:41:11,125 --> 01:41:17,707
... شما مي دونيد که هميشه از صلح سخن مي گفتم
... ولي ميانجي شما نخواهد آمد

191
01:41:29,666 --> 01:41:34,582
!شما به قدر کافي صبر کرديد
! زمان شما فرا رسيده

192
01:41:41,291 --> 01:41:45,040
ولي من به جو فردرسون کلک زدم

193
01:41:45,166 --> 01:41:49,540
جفت تو از اون اطاعت نمي کنه
!فقط از خواسته هاي من اطاعت مي کنه

194
01:41:58,625 --> 01:42:05,249
!کيه که سوخت ماشين ها رو توي متروپليس مي ده  با زندگيش ؟

195
01:42:09,833 --> 01:42:16,415
!کيه که مفصل هاي ماشين ها رو با خون خودش روغن کاري مي کنه ؟

196
01:42:31,333 --> 01:42:36,249
!کيه که به ماشين ها با گوشت تن خودش سوخت مي ده ؟

197
01:42:43,041 --> 01:42:49,624
بگذاريد ماشين ها از گرسنگي بميرند
!اي احمق ها
!! بگذاريد اونها بميرند

198
01:42:52,958 --> 01:42:57,874
بکشيدشون
!! ماشين ها رو

199
01:43:14,250 --> 01:43:17,082
!! تو ماريا نيستي

200
01:43:20,708 --> 01:43:23,040
!! تو ماريا نيستي

201
01:43:37,583 --> 01:43:42,499
!ماريا از صلح صحبت مي کرد نه کشتن
!! اين ماريا نيست

202
01:43:46,375 --> 01:43:51,332
!! پسر جو فردرسون

203
01:43:53,833 --> 01:44:00,415
!!! اين سگ رو توي پوستين سفيد ابريشميش بکشيد

204
01:44:31,500 --> 01:44:35,540
!زن هاتون ، بچه هاتون رو از شهر کارگرها بياريد

205
01:44:35,666 --> 01:44:39,749
!هيچکس رو جا نگذاريد
!!!مرگ بر ماشين ها

206
01:44:50,291 --> 01:44:52,457
در اتاق زير شيرواني

207
01:44:52,583 --> 01:44:56,165
روتونگ هر لحظه سرمستر از

208
01:44:56,291 --> 01:44:58,374
پيروزي اش بر فردرسون مي شد

209
01:44:58,666 --> 01:45:00,874
! من سر جو فردرسون کلاه گذاشتم اونم دو بار

210
01:45:01,000 --> 01:45:04,915
براي اينکه من ازش پنهان کردم که پسرش مي خواد
ميانجي برادرن تو بشه

211
01:45:05,041 --> 01:45:06,915
! و عاشق توئه

212
01:45:07,208 --> 01:45:09,707
ماريا تنها کسي نبود که به حرفهاي روتوانگ گوش مي داد

213
01:45:09,833 --> 01:45:13,832
بيرون پنجره اتاق زير شيرواني جوه فردرسون
... گوش وايساده بود

214
01:45:14,291 --> 01:45:19,124
جو فردرسون وارد اتاق زيرسيرواني روتوانگ شد
در نبرد با رقيب ديرينه اش بر او فائق آمد

215
01:45:19,250 --> 01:45:22,582
ماريا آزاد است

216
01:45:49,000 --> 01:45:53,082
... بعد از همه اين ماجرها هنوز وفاداري ...

217
01:46:12,125 --> 01:46:15,332
بیا فردر
ما باید به شهر کارگرها بریم

218
01:46:50,000 --> 01:46:52,665
، زن ها و مردان
هيچ کس رو امروز جا نگذاريد

219
01:46:52,791 --> 01:46:54,915
 !! مرگ بر ماشين ها

220
01:49:03,708 --> 01:49:08,624
! يک مرد و زن هم باقي نمونده

221
01:49:49,250 --> 01:49:56,540
ماشین ها رو رها کنید
نابودشان کنید

222
01:50:05,041 --> 01:50:07,874
به سمت قلب ماشین ها

223
01:50:18,250 --> 01:50:20,957
خطر

224
01:51:42,333 --> 01:51:44,624
! درها رو باز کن

225
01:51:51,750 --> 01:51:55,624
! گفتم ، درها رو باز کن

226
01:51:58,166 --> 01:52:00,874
گروت به فردسون هشدار داد
اگر قلب ماشين ها نابود شود

227
01:52:01,000 --> 01:52:04,749
کل ناحيه ماشين ها آخر و عاقبتوشون نابوديه

228
01:52:52,875 --> 01:52:56,415
ديووانه شديد ؟؟

229
01:52:56,541 --> 01:53:01,999
!!اگه قلب ماشين ها نابود بشه کل شهر کارگرها غرق خواهد شد

230
01:58:52,583 --> 01:58:57,165
پدر مادراتون کجاست؟

231
01:59:49,750 --> 01:59:54,665
مي دوني پسرت ميون کارگرهاست  ؟

232
02:01:32,500 --> 02:01:37,415
!بله -- تو
! تو ماريايي

233
02:01:48,250 --> 02:01:54,832
به سمت ستون هاي هوا
! سريع ! سريع
! مخزن هاي آب ترکيدند
! شهر در حال غرق شدنه

234
02:06:29,791 --> 02:06:34,707
! بچه ها رو مي بريم به کلوب فرزندان

235
02:06:46,083 --> 02:06:51,040
چرا همه چراغ ها خاموشه ؟

236
02:07:13,875 --> 02:07:18,790
بايد بدونم
!!!فرزندم کجاست ؟

237
02:07:21,958 --> 02:07:25,665
: فردا هزاران نفر در خشم و نوميدي خواهند پرسيد

238
02:07:25,791 --> 02:07:28,540
!! فردرسون ، پسران ما کجا هستند ؟

239
02:08:13,375 --> 02:08:17,457
بچه هاتون کجاند ؟

240
02:08:26,000 --> 02:08:32,582
شهر زير آب خوابيده
!! ستون هاي هوا کاملا غرق شدند

241
02:08:39,416 --> 02:08:48,499
کي بهتون گفت به ماشين ها حمله کنيد ، احمق ها ؟
!! بدون اونها شما همه مي ميريد

242
02:08:54,750 --> 02:08:58,332
! تقصير اون ساحره است

243
02:09:08,375 --> 02:09:12,707
! بياييد همه به اينکه دنيا مي ره به جهنم نگاه کنيم

244
02:09:53,875 --> 02:10:00,457
ساحره رو پيدا کنيد
! تقصير اونه
!! اونقدر بزنيدش که بميره

245
02:11:14,833 --> 02:11:19,749
:در مقابل مجسمه هل روتوانگ تصميم گرفت
! حال مي خواهم تو رو به خونت ببرم ، هل من

246
02:12:33,125 --> 02:12:39,707
!ساحره ! ساحره
!اونجاست ! اونجاست

247
02:12:42,916 --> 02:12:49,499
!ساحره بچه هاي ما کجاند ؟؟

248
02:12:55,083 --> 02:13:01,665
!ساحره رو بسوزونيد

249
02:14:55,875 --> 02:14:59,124
!!!به ميخ بکشيدش

250
02:17:24,958 --> 02:17:29,915
هل - هل من

251
02:21:18,416 --> 02:21:23,332
بچه هات...نجات یافتند

252
02:25:25,708 --> 02:25:30,749
سر ( فکر و مغز اصلي ) و دست ها مي خوان بهم بپيوندند
... ولي قلبي براي اين کار ندارند

253
02:25:30,916 --> 02:25:34,790
... اوه ميانجي ، راه رو به هر کدومشون نشون بده

254
02:26:14,541 --> 02:26:23,624
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]
